2024 May 21 - سه شنبه 01 خرداد 1403
توهين "سني نيوز" به شيعيان اهل بيت
کد مطلب: ٤٧٠٠ تاریخ انتشار: ٢٧ ارديبهشت ١٣٨٧ تعداد بازدید: 179896
اخبار » عمومي
توهين "سني نيوز" به شيعيان اهل بيت

پايگاه اطلاع رساني "سني نيوز" كه گويا به اهل سنت ايران اختصاص دارد، طي گزارشي كه امروز (26 ارديبهشت) منتشر كرد، به طور مستقيم زيارت حرم مطهر ائمه(ع) را زير سوال برده و به شيعيان اهل بيت(ع) توهين كرده است.

در گزارش توهين آميز اين پايگاه اطلاع رساني آمده: امروز بسياري از قبرپرستان براي كساني كه نسبت به آنان گويا احترام قائل هستند، اوقات مشخص و «مناسبت هايي اختراع!» كرده اند كه در كنار قبرها يا مزارهاي آنان جمع مي شوند، و اعتكاف مي نشينند و عبادت مي كنند!!. كردار زشت اين بيچاره ها را همه مي دانند و مي بينند اينها واقعاً بدبخت و بيچاره هستند كه پرستش خداوندي كه آنها را آفريده و روزي ميدهد و مي ميراند و زنده ميكند، رها كرده و بندگاني را مي پرستند كه زير خاك دفن شده و قدرت و توانايي ندارند كه حتي منفعتي براي خود جلب كنند يا ضرري از خود دفع نمايند.

نام اين گزارش توهين آميز: "حل مشكل اختلاف بين علماء (وحدت عقيده)" است.

گفتني است متأسفانه اين پايگاه اطلاع رساني فعاليت خود را به طور رسمي در همان روزي آغاز كرد كه پايگاه خبري - تحليلي "شيعه نيوز" فيلتر شد.

منبع: شيعه آنلاين


Share
281 | رويا | United States - New York | ١٠:١٩ - ٢١ فروردين ١٣٩٠ |
سلام به همه دوستان مسلمان

اين تفرقه را دور بكنيد وبه مذهب يك ديگر احترام بگذاريد حال وقت اين نيست كه از شيعه وسني حرف بزنيم چون هر دو پيرو دين محمدي هستن حال وقت اين است دست به دست هم داده اسلام را از دست كفر ها نجات بدهم
282 | محمد كاظم | Iran - Tehran | ١٦:١٧ - ٢١ فروردين ١٣٩٠ |
ما سنيها بايد قبول کنيم که مذهب شيعه بر حق است چرا و تا کي بايد سر خودمونو گول بزنيم.ما ميريم دستشويي خودمونو با دستمال تميز ميکنيم ده جا ديگه رو کثيف ميکنيم صبح وضو ميگيريم تا شب با همون وضو نماز مي خوانيم يعني درسته.به نظر من شيعه کارش درسته و بر حقه.عمر لعنت الله سيلي بر صورت حضرت فاطمه زد که خداوند اورا بر آتش جهنم سوزاند حال شما از او پيروي ميکنيد بريد و در قران تفکر کنيد وتاالان اگر گمراه بوديد از حالا برگرديدو راه راست رو پيشه کنيد از قديم گفتن جلو ضرر رو از هرجا بگيري منفعته.من در تاريخ 10/02/79شيعه شدم . اسم دخترمو عايشه بود تغييرش دادم به فاطمه
لبيک يا علي
283 | امين صادقي | Iran - Mashhad | ٢٢:٠٩ - ٢٤ فروردين ١٣٩٠ |
دوست گراميم آقاي محمد كاظم تغيير مذهب داده اي براي خود چرا به حضرت عمر لعنت مي فرستي كار ناشايستي انجام ميدهي . شيعيان راستين هيچ توهيني به خلفاي راشدين را قبول نمي كنند و نخواهند كرد . با تشكر
284 | سعيد حسيني ) شاه اسماعيل صفوي | Japan - Chiyoda | ٢٤:٥٢ - ٢٩ فروردين ١٣٩٠ |
با سلام

سرکار خانم رويا

آيا بيان حقايق از منابع مخالفين تفرقه ايجاد ميکند؟!
اگر چنين باشد کتب اهل بدعت و نويسندگانشان همگي عامل تفرقه هستند !
شما ميتوانيد دست مبارکتان را به دست اهل بدعت بدهيد تا بقول خودتان اسلام را نجات دهيد !
اما به شرطي که اهل بدعت شما را به بهانه مبارزه با مشرکين و ورود بي سحاب کتاب به بهش زنده بگذارند !

لطفا از رويا بيدار شويد

يا حق
285 | جوشكار اسكلت | United States - Fremont | ٠٤:٤١ - ٠٢ ارديبهشت ١٣٩٠ |
ما مشکل بزرگي مانند يهود را بيش رو داريم چرا با تفرقه اي که انها افکنده و ميخواهند اب را گل الود کنند خودمونو ملعبه اي دست انها کنيم انهايي که خود را سني مي بندارند تا چه حد از سنت بيامبر راميدانند وبه ان عمل ميکنند وهمينطور شيعيان سيره اهل بيت عليهم السلام را . اعرابي که روشن فکرانشان را ميکشند متحد شده ودر بهرين کشتار ميکنند شيعيان را کشده ودر خفقان نگاه داشته اند انها نه تنها سني نيستند بلکه بدتر از يهوديياني هستندکه بر سر موسي ودينش ان بلا ها را اوردند که اينان بر سر دين محمد ايا عمر وعثمان و... چه بد باشند و چه خوب روز باز خواستي هست که ان زمان به اين امور رسيدگي ميشود.باشد که مادر زمان خود راه درست را انتخاب کنيم از دست من وشما در اين باره کاري بر نمي ايد که انجام دهيم لعنت خداوند بر تفرقه افکنان ومنافقان وبر کسانيکه به نام خدا و دين محمد سر ميبرند دموکراسي بر با مي کنند وغيره.... به خاطر غلتهاي املايي بوزش مي طلبم
286 | جوشكار اسكلت | United States - Fremont | ١٢:٣١ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
ذات شخصيت انسان از ادم وحيوانات است خر بز گاو سگ وغيره... با نوع کلام خود ثابت ميکنيد که از کدامين گرو هيد به يکديگر نبريد جواب را با منطق بدهيدتاچيز مثبتي از ان برداشت کنيم درست است که بايد جواب سني ها را طوري داد که همانند سيلي بهشون بچسبه
ناف سني ها رابا لجاجت وحماقت بريده اند مثلا : مفتي عربستاني الگوي سنيهاي وهابي احمق الاحمق گفته که نعوذ بالله طبق فرمايش قران کره زمين صافه با کوههاي بلند . اين فرضيه که کرات وخورشيد گردند اشتباه وکفره .با کمي جستجو بيداش مي کنين از اين نخبه هاي علوم اسلامي کم نداريم بايد اهل سنت قدر اين الماسهاي گرانبها رو بدونن
يا فاطمه زهرا به حق يازده فرزندت دست مادري بر سر شيعيانت بکش تو که وجيهه وباک نزد خدايي: نزد بروردگارمان ما را نيز شفاعت فرما
يا علي اي مولود کعبه مدد
287 | اصغر | Iran - Isfahan | ١٣:٢٦ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
پامبر (ص) فرمودند براي اينکه گمراه نشويد از قرآن و اهل بيتم پيروي کنيد قرآن را که همه قبول داريم مي ماند اهل بيت آيا عمر و ابوبکر و عثمان اهل بيت پيامبرند يا حضرت زهرا و علي و حسن و حسين عليهم السلام اما در جواب آنها که گفتند قبرپرستان مي گويم ما اهل بيت پيامبر را واسطه قرار مي دهيم بين خودمان و خدا و معجزات زيادي از آنها ديده ايم مثل شفا دادن مريض آيا خلفاي شما تا حالا مريضي را شفا داده اند .
288 | اميد | Iran - Kāzerūn | ١٧:٣١ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
با سلام لعنت خدا بر دشمنان آل علي (ع) حالا اون دشمن هر آشغالي که مي خواد باشه. خاک بر سر کساني که دلشون رو به شفاعت عمر لخوش کرده اند انشاالله با يزيد محشور شوند.
289 | عمر | Iran - Tehran | ٢٢:٥٢ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام محمد کاظم مرتد اخه احمق اينو از کجا اوردي که سني ها با دستمال خودشونو تمييز ميکنن؟تو که خودت کثيف هستي چرا به جاي ديگران قضاوت ميکني ملعون؟
290 | عمر | Iran - Tehran | ٢٢:٥٦ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اغاي اميد بدبخت اولا كسي از سني ها دشمن حضرت علي نيست دوما مرتد ماكه نگفتيم حضرت عمر برامون شفاعت ميكنه؟رافضي مشرك
291 | بي طرف | Iran - Tehran | ٢٠:٢٦ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٠ |
در پاسخ به اظهار نظر محمد کاظم که از مذهب برادران اهل سنت به مذهب برادران تشيع در آمده بايد پرسيد بررسي و پي بردن به حقانيت مذهب مسئله کوچکي نيست آيا حال که به قول خودتان به مذهب تشيع در آمده ايد به تمام جوانب و دستورات مذهب تشيع عمل مي کنيد؟ البته بايد گفت کاملا نه.چرا؟ به اين دليل که هر که به مذهب تشيع و عقايد حقه اهل تشيع وارد شد توهين در زبان و کلام را حتي به کافر را جايز نمي شمارد چه رسد به برادران مسلمان و ديني. پس آقاي محمد کاظم بايد به دنبال کشف کامل عقايد و دستورات ائمه هدي بروند. انشاا... در سايه وجود اهل بيت پيامبر رستگار شويم. و نيز در پاسخ به آقاي عمر که يکي از برادران اهل سنت مي باشد بايد گفت برادر عزيز به حکم و دستور خداوند متعال تمام انسانها نبايد چشم بسته و از روي تعصب با يکديگر مجادله نمايند. چه بزرگترين تفاوت بين انسان و حيوان قدرت تعقل و سير در کائنات و کشف علل و معلول با عقل و البته فطرت پاکي که خداوند به وديعه در وجود ما انسانها نهاده. پس بهتر است به جاي متهم نمودن قريب به بيش از 100 ميليون موحد مسلمان شيعه که برادر ديني شما هستند به گناه کبيره کفر، بهتر است با لحن تهمت سخني نگفت. نبايد فراموش نماييم همه ما مسلمان داراي يک قبله يک کتاب يک پيامبر و ساير مشترکات هستيم چرا بايد اين بهانه را به دشمنان اصلي اسلام براي تفرقه افکني دهيم. به اميد روزي که همه ما مسلمانان چه شيعه چه سني کوچکترين جايي در وجودمان يه نام جهالت وجود نداشته باشد.
292 | بنده خدا | Iran - Tehran | ١١:٢٧ - ١٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
توهين به مقدسات توهين به خداي بزرگ است شماها هيچ وقت هدايت نمي شويد
293 | محمد عمر | Iran - Mashhad | ٢٠:١٥ - ١٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اول در جواب محمد كاظم احمق سعي كن تو زندگيت به كسي توهين نكني.دوم همه ي ما مسلمان هستيم و اين كه شيعه واقعي به كسي توهين نمي كنه فهميدي احمق برو توبه كن.و از برادر بي طرف هم تشكر مي كنم.
294 | مجيد | Iran - Tehran | ٢٣:٠٧ - ١٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
من به عنوان يک اهل سنت ايران ميگويم که چطور کساني که خود را مقلد اهل بيت ميدانند اينگونه راحت به ديگر مذاهب واديان توهين ميکنند آيا اين است ماهيت مذهب شما - اين است باطني که آن را زير نقاب دين پنهان کرده ايد- اگر به اين تهمت ها و توهين ها به ياران رسول الله ادامه دهيد من شخصا به شما قول ميدهم که با پيشواي خود در آن دنيا محشور خواهيد شد و آن کسي نيست جز عبدالله بن سبا يهودي اگر شيعه واقعي هستي قرآن و سنت پيامبر برايت کافي است برو بدون تعصب تحقيق کن و احکام مذهب خود را با قرآن تطبيق بده اگر با قرآن يکي بود تو در راه راست قدم ميگذاري و ما در جهالت هستيم - توسل به قبور ائمه - غلو در مورد اهل بيت - جمع خواندن نمازهاي پنج گانه - لعن و نفرين به صحابه و امهات المومنين - ما اهل سنت اهل توهين نيستيم و حرف را با استدلال قرآني جواب ميدهيم نه با لعن نه با تعصب کور خدايا ما و تمام مردم را از صف منافقين و مشرکين دور بدار خدايا ما را بيامرز - خدايا چگونه با شما روبه رو شويم وقتي سر تا پا از گناه آلوده ايم چگونه با رسول الله روبه رو شويم خداوندا ما را عاقبت بخير بگردان

پاسخ:

!!!

اگر مقصود شما از اهانت لعن است ، بهتر است نگاهي به آدرس ذيل بکنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=154

گروه پاسخ به شبهات

295 | موحد | France - Issy-les-Moulineaux | ١١:١١ - ١٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
شما شعه هاي كه به خرافات وشرك يات عادت نموده ايد وحرف حق را نمي شنويد به اشخاص هم تا دلتان مي خواهد توهين ميكنيد. اين همان مهر الله تعال است كه بر دل وكوش وقلب شما نهاده است كه در شنيدن حرف حق مُثل بي عقلان دست وپا ميزنيد. خواهشمندام خواهروبرادران محترم دينتان يا مذهب تان را با تدبر وكوشش وجستجو انتخاب كنيد تا فرداي قيامت شرمنده الله تعالا نباشيم ونكوييم كه ما نمي دانستيم چون دليل خوبي نيست و در قيامت امام علي(رض) امام حسن وامام حسين وامام رضا و.....ما را نمي شناسند تا از عمل ما در مقابل الله تعالا دفاع كنند. خودت را نجات بده چون عمر انسان خيلي كم است. الله جان از تومي خواهم كه همه ما را به راه راست هدايت ودرك درست دين را به ما عطا بفرما. امين

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اگر مقصود شما از شرک و خرافه ، توسل به بزرگان دين است ، لابد ابوبکر و عمر را نيز مشرک مي دانيد ! چون عقيده آنها در مورد توسل مانند شيعه بوده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=87

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

296 | ا-م | Iran - Mashhad | ١٢:٥٥ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٠ |
دوستان اين سني مذهبا اونقدر خودشونو گول زدن كه هزار سال هم بگذره از روي عناد هيچ چيزو قبول نمي كنن. در ثاني اينقدر به اينا برادر برادر نگين اينا اگه يه زماني توي ايران صاحب قدرت بشن خدا مي دونه چه كارايي كه نمي كنن.
امروز سالروز شهادت حضرت فاطمه هست و اين بهترين ملاك بر ظالم بودن اين اهاليست. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذلك.
297 | دوستار اهل بيت | Iran - Tehran | ١٥:٣٠ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٠ |
در جواب محمد عمر
آيا بر مهر كه ازخاك است سجده كنيم يا بر فرش ؟؟؟
اميرالمؤمنين (عليه السلام ) را از تاءويل سجدتين پرسيدند، فرمودن سجده اولى كه سر بر زمين نهد، اشارت است به آنكه از خاك افريده شده است و سر كه برميدارد، كنايت است به اينكه از زمين برآمده است و سجده ثانيه ، تلويح به اين است كه باز به زمين باز گردد، و به خاك شود و باز كه سر برمى دارد رمزى است كه به اين كه بار ديگر از خاك برآيد و برانگيخته گردد در روز رستاخيز.

پس به اين نتيجه ميرسيم كسي كه بر فرش سجده ميكند اشارت است به آنكه از فرش يا روي فرش افريده شده است و سر كه برميدارد، كنايت است به اينكه از زير فرش شايدم روي فرش برآمده است و سجده ثانيه ، تلويح به اين است كه باز به فرش يا زير فرش باز گردد، و به پشم گوسفند يا بز يا پشم مصنوعي شود و باز كه سر برمى دارد رمزى است كه به اين كه بار ديگر از فرش برآيد و برانگيخته گردد در روز فرش شويي يا بردارقالي جهت توليد فرش دوباره . آيا غير اين است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
298 | جعفر | Iran - Mashhad | ١٧:٢٥ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اي اهل تسنن:اگر عقل بکار بريد ميفهميد که خليفه ازجانب خداي تعالي به جبريل امين وازجبريل به پيامبر گرامي وآن هم يک خليفه نه چهارتا انتخاب ميشود.کجا چهار نفر ميتوانند يه جور باشند در اداره امورمردم؟
پيغمبر درکدام سند اسم نحس اولي ودومي وسومي را براي خلافت برده؟مگر به غير ازين بود که درروزغدير دستان يدللهي حضرت علي را بالا برد؟وخدا آيه نازل کرد دروصف امير مومنان علي(ع).خليفه بعد پيامبر يکي بود آن هم علي بودوامروز هم علي دوازدهم ما شيعيان حضرت مهدي(عج)که جانهاي عالم فدايش بادحکومت ميکند(درپس پرده غيبت).
خليفه الله في الارض.برمنکرانش لعنت
299 | علي | Iran - Shiraz | ١١:٤٢ - ١٩ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اهاي سني وهابي مثل اينکه مفتي هاي شمادرعربستان هستندکه تمامي اهل تشيع را مشرک وکافر ميدانند وريختن خون انها را ثواب وباعث رفتن به بهشت ميدانند-آخه کدام دين به غير ازسني وهابي ريختن خون زنان وبچه ها وافرادبي گناه راثواب ميداندواين همه انفجارهاي انتحاري وبريدن سر ودست وپاهاي شيعيان راباعث رفتن به بهشت ميدانيد شماهااگرجرعت وشجاعت داريد بريد فلسطين رااز چنگال اسراييل غاصب آزادکنيدتاهم مذهب هايتان رانجات دهيد وگر نه که کشتن زن وبچه هاي بي گناه وبي دفاع شيعه وافرادعادي که هنر نمي خواهد وافتخار ندارد
300 | جعفر | United States - Fremont | ٠٩:٤٦ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٠ |
چه کسي درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عليها- را به آتش کشيد؟

أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة، استاد امام بخاري در کتاب « المُصَنَّف » خود مي نويسد:

« آنگاه كه بعد از رسول‏خدا- صلي الله عليه و آله- براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند، على- عليه السلام- وزبير ...

براى مشورت در اين امر نزد فاطمه- سلام الله عليها- دختر پيامبر - صلي الله عليه و آله- رفت وآمد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبه نزد فاطمه- سلام الله عليها- آمد وگفت: اى دختر رسول خدا - صلي الله عليه و آله- ؛ به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى، وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند!!!

أسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه- سلام الله عليها- بيرون شد، على- عليه السلام- و همراهانش به خانه بر گشتند. پس فاطمه- سلام الله عليها-گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد و به خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد ».[2]

و همچنين امام بلاذري در کتاب « أنساب الاشراف » مي نويسد:

« ابوبكر به على- عليه السلام- پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على بيعت را نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه- سلام الله عليها- ناگاه عمر را با مشعل درِ خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب؛ آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو درِ خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟! عمر گفت: بله »!!![3]

و همچنين إسماعيل بن أبي الفداء در کتاب تاريخي خود « تاريخ أبي الفداء » مي نويسد:

« ... سپس ابوبكر عمر بن خطّاب را به سوى على- عليه السلام- وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه- سلام الله عليها- بيرون كند وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ! پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند! پس فاطمه- سلام الله عليها- بر سر راهش آمد وفرمود: كجا اى پسر خطاب؟! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟! گفت: بله!!! يا در آنچه امّت وارد شده‏اند وارد شوند. »[4]

و به همين مضمون که دلالت بر آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عليها- توسط عمر مي کند، در کتاب الاستيعاب « تأليف: إبن عبد البر[5]» بيان شده است.

حال با توجه به اين مطالبي که در کتب معتبر اهل سنت بيان شده است، سؤال ما از اهل سنت اين است که چرا در برخي از مجامع و محافل ديده مي شود که آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عيلها- توسط عمر، بوسيله برخي از علماء اهل سنت انکار مي شود؟!

براستي قصد اين افراد از انکار اين قضيّه ي حتميِ تاريخي که هم در کتب اهل سنت و هم در کتب شيعه به آن اشاره شده است چيست؟ آيا با اين کار مي خواهند روپوشي بر روي اشتباهاتِ فاحشِ خليفه ي خود قرار دهند و آبروي آن را نبرند يا اينکه قصد دارند همچنان بسياري از مسلمانانِ از اهل سنّت را بدنبال خود بکشانند و حقايق را بر آنان کتمان کنند؟!

و براستي چنين شخصي که در مدّت بسيار اندکي بعد از وفات رسول خدا- صلي الله عليه و آله-، دست به چنين کار بي شرمانه اي زده و درب خانه دختر رسول خدا- صلي الله عليه و آله- را به آتش کشيده است، شايستگي خلافت بر مسلمين را دارد؟!

و آيا او با آتش زدن درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عليها- مستحقّ لعنت و عذاب خداوند نيست؟؟؟!!!

قال الله تعالي:

« إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا ».[6]

« همانا کسانيکه خدا و رسول را آزار و اذيت مي کنند، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن کرده و براي آنان عذابي با ذلّت و خواري فراهم ساخته است ».

قال رسول الله- صلي الله عليه و آله-:

« إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا ».[7]

رسول خدا- صلي الله عليه و آله- فرمودند:

« همانا دخترم فاطمه، پاره تن من است؛ هر آنچه که او را آزار و اذيت دهد، مرا آزار و اذيت داده است ».

حال با توجه به اين روايت که در کتاب « صحيح مسلم » از وجود نازنين پيامبر اکرم- صلي الله عليه و آله- نقل شد مبني بر اينکه آزار و اذيت حضرت زهرا- سلام الله عليها- همانند آزار و اذيت پيامبر- صلي الله عليه و آله- است، و با توجه به آيه قرآن که خداوند متعال فرمود: کسانيکه خدا و رسول را اذيت کنند، خدا آنها را لعنت مي کند و براي آنان عذاب خوارکننده اي آماده کرده است، و با توجه به اين نقلِ مشهورِ تاريخي که عمر درب خانه حضرت زهرا- سلام الله عليها- را به آتش کشيد و سبب آزار و اذيت حضرت زهرا- سلام الله عليها- و در نتيجه سبب آزار و اذيت پيامبر- صلي الله عليه و آله- شد، نمي توان از اين آيه استفاده کرد که.... ؟؟؟!!!

مگر نه اين است که خداوند فرموده:

« إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا ».[8]


[1] . صحيح البخاري(دارالقلم- بيروت)- المجلد الثالث- الجزء الخامس- کتاب المناقب- کتاب فضائل اصحاب النبي- باب مناقب فاطمة عليها السلام- ص96.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- صحيح البخاري(مصدر الكتاب : موقع الإسلام)- کتاب المناقب- باب مناقب فاطمة عليها السلام- جزء12- ص114.

« وَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ».

[2] . كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- مُصنف ابن أبي شيبة(تحقيق : محمد عوامة)- کتاب المغازي- باب ما جآء في خلافة أبي بکر سيرته في الردّة- جزء14- ص567.

«38200- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ ، حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ أَسْلَمَ ، عْن أَبِيهِ أَسْلَمَ ؛ أَنَّهُ حِينَ بُويِعَ لأَبِي بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم ، كَانَ عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ يَدْخُلاَنِ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم ، فَيُشَاوِرُونَهَا وَيَرْتَجِعُونَ فِي أَمْرِهِمْ ، فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ ، فَقَالَ : يَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم ، وَاللهِ مَا مِنْ الْخَلْقِ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَيْنَا مِنْ أَبِيك ، وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ إِلَيْنَا بَعْدَ أَبِيك مِنْك ، وَأَيْمُ اللهِ ، مَا ذَاكَ بِمَانِعِيَّ إِنَ اجْتَمَعَ هَؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ ، أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحَرَّقَ عَلَيْهِمَ الْبَيْتُ. قَالَ : فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاؤُوهَا ، فَقَالَتْ : تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِي ، وَقَدْ حَلَفَ بِاللهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَيُحَرِّقَنَّ عَلَيْكُمَ الْبَيْتَ ، وَأَيْمُ اللهِ ، لَيَمْضِيَنَّ لِمَا حَلَفَ عَلَيْهِ ».

[3] . انساب الأشراف بلاذري(دار الفکر- بيروت)- أمر السقيفة- ج2- ص268.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- أنساب الأشراف(مصدر الكتاب : موقع الوراق)- و أخبار الإمام علي بن أبي طالب- أمر السقيفة- جزء1- ص252.

« انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم ».

[4] . ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- تاريخ أبي الفداء- أخبار أبي بکر الصديق و خلافته- جزء1- ص239.

« ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال : إِن أبوا عليك فقاتلهم. فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت : إِلى أين يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال : نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة ».

[5] . الإستيعاب في معرفة الأصحاب(دارالجيل- بيروت1412ه.ق)- حرف العين- ج3- ص975.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- الإستيعاب في معرفة الأصحاب(مصدر الكتاب : موقع الوراق)- حرف العين- ابوبکر الصديق کان اسمه في الجاهلية عبد الکعبه فسماه- جزء1- ص298.

« حدثنا محمد بن أحمد حدثنا محمد بن أيوب حدثنا أحمد بن عمرو البزار حدثنا أحمد بن يحيى حدثنا محمد بن نسير حدثنا عبد الله بن عمر عن زيد بن أسلم عن أبيه أن علياً والزبير كانا حين بويع لأبي بكر يدخلان على فاطمة فيشاورانها ويتراجعان في أمرهم فبلغ ذلك عمر، فدخل عليها عمر، فقال: يا بنت رسول الله والله ما كان من الخلق أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعده منك، ولقد بلغني أن هؤلاء النفر يدخلون عليك ولئن بلغني لأفعلن ولأفعلن. ثم خرج وجاءوها فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها ».

[6] . أحزاب / آيه57.

[7] . صحيح مسلم(دارإحياء التراث العربي- بيروت)- تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي- ج4- کتاب الفضائل(فضائل الصحابة)- باب فضائل فاطمه بنت النبي عليها الصلاة و السلام- ص1903.

نرم افزار المکتبة الشامله(الإصدار الثالث)- صحيح مسلم(مصدر الكتاب : موقع الإسلام)- کتاب الفضائل(فضائل الصحابة)- باب فضائل فاطمه بنت النبي عليها الصلاة و السلام- جزء12- ص203.

« 4483 - حَدَّثَنِي أَبُو مَعْمَرٍ إِسْمَعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْهُذَلِيُّ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ عَمْرٍو عَنْ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا ».
[8] . أحزاب / آيه57.
301 | مهدي | United States - Fremont | ٠٩:٥٤ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٠ |
در جواب 280 - رويا جان چيزي که شما ميگي قبول اما حضرت محمد خواست علي را تنها نگذاريم حالا باز هم هر دو مذهب پيرو دين محمديم ؟
302 | جانم فداي علي | Iran - Tehran | ١٢:٠٨ - ٢١ ارديبهشت ١٣٩٠ |
حيف اون قران كه اونا تو دستاشون بگيرن به خدا اين سني ها دل پيامبرو خون كردن كه يه روز معلوم ميشه حق با كيه اين سني ها همه اموي هستن سنت پيامبرو انجام نميدن به فرزنداي پيامبر توهين ميكنن واي بر شما سني ها وقتي كه پيامبر صورت امام علي (ع) را در اسمان ديد جبريل گفت اگه همه از علي بودن خداوند جهنم را نا بود ميكرد. يا حق كه عليست.
303 | مسافر | Iran - Tehran | ١٨:٥٦ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام..جاي تاسف است كه مردماني كه اينهمه در حال پيشرفت در امور دنيوي هستن وهر روز خبرموفقيتشان بر قله اي از قله هاي علوم دنيوي به گوش مي رسد نسبت به امور اخروي روز به روز عقب مانده تر ميشن..آقاي محمد كاظم كه ن سني بودي ونه افتخارش نسيب امثال تو خاهد شد كي گفته سني ها با دستمال خودشون پاك مي كنن؟؟ك گفته با وضوي ديشب ميشه نماز خوند؟؟چرا حضرت علي كرار اونقدر بي غيرت شده بود كه كه با ضارب همسر مطهر و سرور زنان بهشت,امانت رسول الله ,نه تنها هيچ برخوردي نكرد بلكه بعدها دخترش را به عقدش در آورد؟؟
كدام آيه قرآن گفته از مرده طلب كنيد؟؟مگه خدا نگفته ادعوني استجب لكم!!..يادمون باشه 90%مسلمانان جهان اهل تسنن هستن ... شايد بد نباشه كمي در باره عقايد اهل تسنن بدونين:ما معتقد به خلافت 1حضرت ابوبكر2حضرت عمر3حضرت عثمان4حضرت علي ..بعد از پيامبر ص هستيم به عادل و كامل بودن خلفا اايمان كامل داريم اما هيچ اهل سنتي را نمي يابي كه دل در گرو شفاعت يكي از بزرگان داشته باشد بلكه معتقديم درخاست از غير خدا هر كس كه باشد حتي نبي گرامي جايز نيست وحرام است ضمنً توهين به هيچ انسان آزاده اي را هم نمي پسنديم چرا كه خلاف قران وسنت واصول ابتدايي انسانيست..اينم كه علي كه بود وعمر كه بود به من وتو هيچ ربطي ندارد /چرا كه هر كسي آن بدرود عاقبت كار كه كشت--
جالبه بدونين درصد قابل توجهي از دوستان كه لب به لعن ونفرين باز ميكنن حتي اسم فرزندان حضرت علي هم نميدونن!!!اسامي امامان بزرگوار را ياد نگرفتند!!! يادمون باشه انسانيت مقدم بر مسلمانيت است و قبل ازمسلمان بودن انسان بودن را بايد آموخت....

قابل توجه علي آقا :هرچا اين رسانه هاي سياسي به خوردت مي دن هضمش نكن / دين وهابي كجا بود؟؟؟ هر جا سياست كم مياره يا كاره انگليسه يا يهوديا تازگي هم وهابي !!!

يكي از شما روشنفكرا بگه باكدوم عقل سليم ميشه نامه به مرده نوشت وازش درخاست كرد كه حرمها پر نامه است؟؟
باكدوم منطق ميشه زني را براي چند لحظه اجاره گرفت واسم دين روش گذاشت؟؟/
با كدوم دليل ميشه براي كسي كه 14 قرن پيش روحش به بهشت پرواز كرده گريه و زاري كرد؟؟
304 | Momen Abdullah(شاگرد محب مولا) | Iran - Khorramshahr | ٢٠:١٢ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
جناب مسافر
انسان مي‌تواند در اوهام و خيالات سير كند و از وهمش دين و معبود بسازد، مي‌تواند سمت حقيقت هم بيايد و سجده در برابر الله متعال كند.
شب پرستان در كنج غار خود تا بخواهند مي‌توانند به تمسخر نور و آفتاب بپردازند و بينايان را استهزاء كنند ولي با ساعت خروج از غار تيره و تار خود چه خواهند كرد؟
آن زمان كه كسي در دهانشان بكوبد و آيات و روايات و احاديث را در مقابل آنها گذارد چه خواهند كرد؟
آيا همچنان قادر به فحاشي هاي خود خواهند بود؟
***********
اوهام:
«چرا حضرت علي كرار اونقدر بي غيرت شده بود كه كه با ضارب همسر مطهر و سرور زنان بهشت,امانت رسول الله ,نه تنها هيچ برخوردي نكرد »!!!!
حقيقت:
«علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى» »
*********
اوهام:
«بلكه بعدها دخترش را به عقدش در آورد؟؟»
حقيقت:
«دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.

و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.

النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.»
*************
«كدام آيه قرآن گفته از مرده طلب كنيد؟؟مگه خدا نگفته ادعوني استجب لكم!!»
راستي چرا فرزندان عمر آيات قرآن را منكر هستند؟
«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
حكم صريح قرآن در مورد مرده نخواندن شهداي الهي را براي چه آتش مي‌زنند؟
************
«اما هيچ اهل سنتي را نمي يابي كه دل در گرو شفاعت يكي از بزرگان داشته باشد بلكه معتقديم درخاست از غير خدا هر كس كه باشد حتي نبي گرامي جايز نيست وحرام است»
واضح است!!! چون اهل سنت كعب الاحبار اول دشمنان قرآن كريم هستند:
«واذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رووسهم ورايتهم يصدون وهم مستكبرون»
واضح است كه آنها هرچه را خداوند حلال كرده باشد حرام مي‌كنند!!!
سنت كعب الاحبار همين است!!
************
«ضمنً توهين به هيچ انسان آزاده اي را هم نمي پسنديم چرا كه خلاف قران وسنت واصول ابتدايي انسانيست..»
براي همين است كه چنين فحاشي هاي زشتي به حضرت ابوطالب (عليه السلام) مي‌كنيد؟
*****************
اوهام:
«..اينم كه علي كه بود وعمر كه بود به من وتو هيچ ربطي ندارد»
حقيقت:
«ومن يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي ويتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولي ونصله جهنم وساءت مصيرا »
****************
اوهام:
«يادمون باشه انسانيت مقدم بر مسلمانيت است و قبل ازمسلمان بودن انسان بودن را بايد آموخت»
حقيقت:
«ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخره من الخاسرين»
****************
«باكدوم عقل سليم ميشه نامه به مرده نوشت وازش درخاست كرد كه حرمها پر نامه است؟؟»
«ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون »
******
«باكدوم منطق ميشه زني را براي چند لحظه اجاره گرفت واسم دين روش گذاشت؟؟»
اگر منظور شما از اجاره كردن اين است ما هم نمي‌دانيم:
http://www.binbaz.org.sa/mat/12712
«أنا موظف مغترب في المملكة في مدينة الرياض، وأنا سوري الجنسية، أرغب التزوج بطريقة زواج بنية الطلاق، فما حكم الإسلام في هذا، خاصة أنه عندما ينتهي عقد العمل في المملكة أريد أن أطلق وأسافر؟ أفيدوني أفادكم الله؟.

هذه المسألة فيها خلاف بين أهل العلم ، والأكثرون على جواز ذلك ؛ لأن النية داخلية ليس فيها مشارطة بينه وبين أهل الزوجة ولا بينه وبين الزوجة»
**********
ولي اگر منظور شما سنت الهي و نوراني و نبوي متعه شريفه است خداوند عظيم و اعلي پاسختان را داده است:
«فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضه ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه»
***************************
«با كدوم دليل ميشه براي كسي كه 14 قرن پيش روحش به بهشت پرواز كرده گريه و زاري كرد؟؟»
ذكر اولياء و صالحين حكم الله متعال است:
«و اذكر في الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا »
و ...
****************************
حال جناب مسافر
با كدام منطقي شما عمر و ابوبكري را خليفه برترين عالم و داناي به قرآن و ديگر علوم يعني حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) مي‌دانيد در صورتيكه آن دو نه حافظ قرآن بودند و نه مفسر آن؟
كجاست علم اين خليفه شما؟


يا علي
305 | Momen Abdullah(شاگرد محب مولا) | United States - Fremont | ٢٠:١٢ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
جناب مسافر
انسان مي‌تواند در اوهام و خيالات سير كند و از وهمش دين و معبود بسازد، مي‌تواند سمت حقيقت هم بيايد و سجده در برابر الله متعال كند.
شب پرستان در كنج غار خود تا بخواهند مي‌توانند به تمسخر نور و آفتاب بپردازند و بينايان را استهزاء كنند ولي با ساعت خروج از غار تيره و تار خود چه خواهند كرد؟
آن زمان كه كسي در دهانشان بكوبد و آيات و روايات و احاديث را در مقابل آنها گذارد چه خواهند كرد؟
آيا همچنان قادر به فحاشي هاي خود خواهند بود؟
***********
اوهام:
«چرا حضرت علي كرار اونقدر بي غيرت شده بود كه كه با ضارب همسر مطهر و سرور زنان بهشت,امانت رسول الله ,نه تنها هيچ برخوردي نكرد »!!!!
حقيقت:
«علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى» »
*********
اوهام:
«بلكه بعدها دخترش را به عقدش در آورد؟؟»
حقيقت:
«دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.

و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.

النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.»
*************
«كدام آيه قرآن گفته از مرده طلب كنيد؟؟مگه خدا نگفته ادعوني استجب لكم!!»
راستي چرا فرزندان عمر آيات قرآن را منكر هستند؟
«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»
حكم صريح قرآن در مورد مرده نخواندن شهداي الهي را براي چه آتش مي‌زنند؟
************
«اما هيچ اهل سنتي را نمي يابي كه دل در گرو شفاعت يكي از بزرگان داشته باشد بلكه معتقديم درخاست از غير خدا هر كس كه باشد حتي نبي گرامي جايز نيست وحرام است»
واضح است!!! چون اهل سنت كعب الاحبار اول دشمنان قرآن كريم هستند:
«واذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رووسهم ورايتهم يصدون وهم مستكبرون»
واضح است كه آنها هرچه را خداوند حلال كرده باشد حرام مي‌كنند!!!
سنت كعب الاحبار همين است!!
************
«ضمنً توهين به هيچ انسان آزاده اي را هم نمي پسنديم چرا كه خلاف قران وسنت واصول ابتدايي انسانيست..»
براي همين است كه چنين فحاشي هاي زشتي به حضرت ابوطالب (عليه السلام) مي‌كنيد؟
*****************
اوهام:
«..اينم كه علي كه بود وعمر كه بود به من وتو هيچ ربطي ندارد»
حقيقت:
«ومن يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي ويتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولي ونصله جهنم وساءت مصيرا »
****************
اوهام:
«يادمون باشه انسانيت مقدم بر مسلمانيت است و قبل ازمسلمان بودن انسان بودن را بايد آموخت»
حقيقت:
«ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخره من الخاسرين»
****************
«باكدوم عقل سليم ميشه نامه به مرده نوشت وازش درخاست كرد كه حرمها پر نامه است؟؟»
«ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون »
******
«باكدوم منطق ميشه زني را براي چند لحظه اجاره گرفت واسم دين روش گذاشت؟؟»
اگر منظور شما از اجاره كردن اين است ما هم نمي‌دانيم:
http://www.binbaz.org.sa/mat/12712
«أنا موظف مغترب في المملكة في مدينة الرياض، وأنا سوري الجنسية، أرغب التزوج بطريقة زواج بنية الطلاق، فما حكم الإسلام في هذا، خاصة أنه عندما ينتهي عقد العمل في المملكة أريد أن أطلق وأسافر؟ أفيدوني أفادكم الله؟.

هذه المسألة فيها خلاف بين أهل العلم ، والأكثرون على جواز ذلك ؛ لأن النية داخلية ليس فيها مشارطة بينه وبين أهل الزوجة ولا بينه وبين الزوجة»
**********
ولي اگر منظور شما سنت الهي و نوراني و نبوي متعه شريفه است خداوند عظيم و اعلي پاسختان را داده است:
«فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضه ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه»
***************************
«با كدوم دليل ميشه براي كسي كه 14 قرن پيش روحش به بهشت پرواز كرده گريه و زاري كرد؟؟»
ذكر اولياء و صالحين حكم الله متعال است:
«و اذكر في الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا »
و ...
****************************
حال جناب مسافر
با كدام منطقي شما عمر و ابوبكري را خليفه برترين عالم و داناي به قرآن و ديگر علوم يعني حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) مي‌دانيد در صورتيكه آن دو نه حافظ قرآن بودند و نه مفسر آن؟
كجاست علم اين خليفه شما؟


يا علي
306 | جعفر | Iran - Kermanshah | ٢١:٠٨ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
خطاب به مسافر
مسافر مسيري که ميري اشتباه است.صبر کن باهم بريم. قرآن بخون مسافر.قرآن ميگه شهيدان زنده اند.در ضمن بهشت وجهنم در قيامت است نه عالم برزخ .ما نه تنها نامه هامون جواب داره بلکه خيلي از علماي ماازجمله :آيت الله بهجت (رحمت الله عليه) ايت الله قاضي -بروجردي و....با امام عصر (عج)ارواح عالم فداي اودر ارتباط بوده وسوال کرده وجواب ميگرفتند همين طور که همين الان خيلي از علماي ما در محضر ايشانند.بعد هم شما مسافر جان کل رو ول کردي به جزءچسبيدي؟
پسر جان اگه خيلي مريد پيغمبر(ص)هستيدچرا علي (ع) رو تنها گذاشتيد؟چرا دست بسته برديد که الان ميگيد بي غيرت؟؟؟؟؟لازم به ذکره آقاي منطقي اهل بيت ماشيعيان امر به صبر داشتند والا هرکدام ميدانستنندو ميداند(حضرت مهدي(عج) )که چگونه به شهادت ميرسيدند>ديگه نميگم.چون راه روشنه ومسافر ما گمراه
307 | جواد | Iran - Tehran | ٢٣:٥٥ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
آيا شما شعيان درباره اهل سنت چه مي داني درباره حضرت عمر چه مي داني وقتي زمين به لرزه درآمد حضرت عمرعصايش به زمين کوبيد گفت اي زمين عمر بن خطاب چه ظلمي بهت کرده زمين همان لحظه آرام شدتاامروز هيچ زمين لرزه مکه ومدينه نشده وقتي آتشفشان فوران کرده حضرت عمر اطلاع دادن گفت لنک يا چادر منو به بريد آتشفشان مانند چوناني باچوب گوسفند به چراع مي برد لنک يا چادر آتشفشان به دهانه کو ه بردن تا به امروز فوران نکرده چنين کسي عمربن خطاب اگر شمامي گويد قاتل دخترپيامبر باش چرا خداوند چنين عزتي به اوداد بخدا قسم عمر عمراست او بلو محمدرسول الله خواب فردا قيامت قبر بلند مي شود جوابش چي ميدي شما شعيه ها براي شما بداست بااين حرف ها هيچ حضرت عمر نمي شود
308 | Momen Abdullah | Iran - Khorramshahr | ١٨:١٧ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٩٠ |
جناب جواد
چرا از خواندن كتب خودتان چنين وحشت و ترس داري؟
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=102&bank=maghalat&startrec=2

يا علي
309 | مرتضي | Iran - Qom | ٠٢:٢٨ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
آقايون...حضار محترم...لعنت بر قوم يهود...قل ياايها الذين هادوا إن زعمتم أنکم اولياء الله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقين(6)و لا يتمنونه ابدا...
بگو : اي کساني که يهودي شده ايد ! اگر پنداريد که شما دوستان خداييد نه مردم ديگر ، پس اگر راست مي گوييد درخواست مرگ کنيد...ولي هرگز درخواست مرگ نميکنند ...آيات6 و7 سوره ي جمعه
عرض من اينه...ما در سوره ي فرقان واژه ي (فلان) داريم : اي واي ! اي واي ! :کاش فلاني را دوست خود نمي گرفتم ! يا ويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا آيه ي 28 فرقان آقاي بهجت مي فرمود : با نامشان مجلس را متعفن نکنيد !
در خطبه ي سوم نهج البلاغه : أما والله لقد تقمصها فلان...! فأدلي إلي فلان بعده...حتي إذا مضي لسيبله جعلها في جماعۀ زعم أني أحدهم ، فيا لله و للشوري ... إلي أن قام ثالث القوم نافجا حضنيه ، بين نثيله و معتلفه...! انواع نهج البلاغه ها خطبه ي 3 ولي نهج البلاغه ي ملافتح الله خطبه ي 4 ذکر شده...بريد مطالعه کنيد !
ترجمه : قسم به خدا فلاني جامه ي خلافت را به تن کرد...!پس آن را به فلاني بعداز خودش سپرد...تا اينکه به راه خود رفت و دورانش سپري شد ، خلافت را در گروهي نهاد که گمان کرد من يکي از آن جماعتم ! استمداد از خدا و فرياد از شوري...! تا اينکه سومي به پاخواست در حاليکه از پرخوري شکمش باد کرده بود ، و بين آشپزخانه و دستشويي سرگردان بود...!

توهين نکنيد...قاري قرآن و نهج البلاغه باشيد ! سوره ي احزاب آيه ي 57 : ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و اعد لهم عذاب مهينا ! سوره ي فرقان آيه ي 28 : يا ويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا ! در کتاب الصواعق المحرقه ابن حجر عسقلاني آخر فصل 2 از باب 9 ص 75 و کتاب ينابيع الموده قندوزي حنفي ص 285 چاپ اسلامبول نوشته : پيامبر ، دست علي را گرفته ، بلند کرد و فرمود : هذا علي مع القرآن و القرآن مع علي لا يفترقان حتي يردا علي الحوض : اين علي با قرآن است و قرآن با علي است ، از هم جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض بر من وارد شوند !

وقتي کسي مع القرآن باشد نکته هاي قرآني مي فرمايد : در نهج البلاغه از واژه ي فلان استفاده کرده ! ولي به سومي رسيد فرمود ثالث قوم ...!
310 | مسلمان | Iran - Tehran | ٠٩:٤٤ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
ميگويند ابن ابي الحديد سني دربارۀ واقعۀ فرار عمر و ابوبکر در جنگ خيبر سروده اي دارد و آنان را اين چنين مذمّت مي کند:

و ما انس لا انس اللذين تقدما و فرهما و الفرقد علما حوب‏

و للراية العظمى و قد ذهبا بها ملابس ذل فوقها و جلابيب‏

يشلهما من ال موسى شمر دل‏ طويل نجاد السيف اجيد يعبوب‏

يمج منونا سيفه و سنانه‏ و يلهب نارا غمده و الانابيب‏

عذرتکما ان الحمام لمبغض‏ و ان بقاء النفس للنفس محبوب‏

ليکره طعم الموت و الموت طالب‏ فکيف يلذ الموت و الموت مطلوب‏

دعا قصب العُليا يملکها امرؤ بغير أفا عيل الدنائة مقضوبٌ

يرى ان طول الحرب و البؤس راحة و ان دوام السلم و الخفض تعذيب‏

فلله عينا من راه مبارزا و للحرب کأس بالمنية مقطوب‏

جواد علا ظهر الجواد و اخشب‏ تزلزل منه فى النزال الاخاشيب‏

و اصلت فيها مرحب القوم مقضبا جرازا به حبل الامانى مقضوب

فاشربه کأس المنية احوس‏ من الدم طعيم و للدم.شريب

[1ـ هر چه را فراموش کنم فرار کردن اين دو نفر (عمر و ابوبکر ) را فراموش نميکنم با اينکه مي دانستند که فرار از جنگ گناه است. 2ـ پرچم بزرگ و پر افتخار پيغمبر را با خود بردند ولى (در اثر گريختن) لباس ذلت و خوارى بدان پوشانيدند. 3ـ قهرمان قويدلى از آل موسى (مرحب) آندو را راند در حاليکه تيغ تيز و بلندى در دست داشت و بر اسبى چالاک سوار بود. 4ـ از شمشير و نيزه او مرگ ميريخت و از غلاف تيغش آتش زبانه ميکشيد (آنها چون مرحب را چنين ديدند فرار کردند). 5ـ من عذر شما دو نفر را (که از ترس مرحب فرار کرديد) مى‏پذيرم زيرا هر کسى مرگ را دشمن داشته و دوستدار زندگى است. 6ـ هر وقت مرگ بسراغ شما ميآيد آنرا دوست نداريد آنوقت چگونه ممکن است خود بسراغ مرگ رويد و از آن لذت ببريد.7ـ شما (دو تن، مرد اين ميدان نيستيد بهتر که) آنرا ترک گوئيد و بگذاريد راد مردى (على عليه السلام) آنرا مالک شود که هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامن مرد انگيش ننشسته است. 8 ـ او چنان کسى است که طولاني شدن جنگ و سختى را راحتى ميداند و دوام مسالمت و گوشه نشينى را رنج و عذاب مي شمارد. 9ـ خوشا بحال چشمى که او را در حال جنگ و مبارزه ببيند با اينکه در جنگ کاسه مرگ لبريز است. 10ـ بخشنده قويدلى که سوار بر اسب تيز رو بوده و بهنگام جنگ کوه‏ها (از ترس او) بلرزه در آيند. 11ـ و مرحب در آن جنگ شمشير برنده‏اى را کشيده بود که ريسمان آرزوها بوسيله آن قطع مي شد. 12ـ پس شجاع پر دلى (على عليه السلام) کاسه مرگ را به او نوشانيد و در جنگها (براى احياى حق) بسيار رزمنده و کشنده بود.](1)
311 | مسلمان | Iran - Tehran | ٠٩:٤٥ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
طبق روايات موجود در كتاب‌هاي شيعه و سني ، عمر بن الخطاب بوده كه شراب خورده و اين آيات در باره‌او نازل شده است .

از آن‌جايي كه طرف ما وهابي‌ها هستند ، ما فقط به چند روايت از كتاب خودشان بسنده مي‌كنيم و از نقل روايت از كتاب‌هاي شيعه خودداري مي‌كنيم .

بسياري از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند كه يازده از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشيده و مست شدند . يكي از آن‌‌ها كه خيلي مست شده بود ، شعرهايي در باره كشتگان بدر از كفار سرود . خبر به نبي مكرم اسلام رسيد و آن حضرت با عصبانيت آمد و با چيزي كه در دست داشت ، به شخصي كه شعر خوانده بود (ابوبكر) زد ... .

از بين اين ده نفر كه شراب خورده بودند ، اسم 9 نفر آنان مشخص است كه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري ،‌ج10 ،‌ص30 ، باب نزل تحريم الخمر ، تك تك آنان را نام مي‌برد . اسامي اين افراد از اين قرار است :

1. ابو عبيده جراح ؛ 2 . ابو طلحه ، زيد بن سهل (ميزبان مجلس) ؛ 3. سهيل بن بيضاء ؛ 4. ابي بن کعب ؛ 5 . ابو دجانه بن خرشه ؛ 6 . ابو ايوب انصاري ؛ 7 . معاذ بن جبل ؛ 8 . انس بن مالک که در بزم ايشان پياله گرداني مي کرده ؛ 9 . عمر بن الخطاب ؛ 10. نفر آخر شخصي است به نام ابوبكر .

ابن حجر تلاش مي‌كند كه بگويد منظور از ابوبكر شخص ديگري به نام ابوبكر بن شغوب است ، نه خليفه اول ؛ اما در نهايت مي‌پذيرد كه نفر آخر به قرينه وجود عمر بن الخطاب در ليست شرابخواران ، همان ابوبكر صديق خليفه اول مسلمانان است !!! .

ابن حجر در فتح الباري مي‌گويد :

ثم وجدت عند البزار من وجه آخر عن أنس قال كنت ساقي القوم وكان في القوم رجل يقال له أبو بكر فلما شرب قال تحيي بالسلامة أم بكر الأبيات فدخل علينا رجل من المسلمين فقال قد نزل تحريم الخمر الحديث وأبو بكر هذا يقال له ابن شغوب فظن بعضهم أنه أبو بكر الصديق وليس كذلك لكن قرينة ذكر عمر تدل على عدم الغلط في وصف الصديق فحصلنا تسمية عشرة . ( فتح الباري - ابن حجر - ج 10 ص 31 . )

سپس به گونه اي ديگر گزارشي از طريق بزار خواندم که انس گفته است كه من در آن روز ساقي گروه شراب خوار بودم و در ميان شراب خواران مردي بود که او را ابوبکر مي گفتند و چون شراب را سركشيد اين شعر را خواند كه :

" مادر بكر را به تندرستي درود فرست ... "

در اين هنگام مردي از مسلمانان وارد شد و گفت : مگر نمي‌دانيد كه فرمان حرمت شراب خواري نازل شده است .

منظور از ابوبكر در روايت ، ابوبكر بن شغوب است . البته برخي خيال كرده‌اند كه اين شخص همان ابوبکر صديق است ؛ ولي چنين نيست .

اما از آن جايي كه نام عمر بن الخطاب هم در ليست شراب خواران وجود دارد ، اين مطلب را مي رساند که اين ابوبكر ، همان ابوبكر صديق است و خطائي در اين نقل روي نداده است .

از آن چه گذشت ، مي‌توانيم نام اين ده نفر را مشخص نماييم .
آيات شراب در حق عمر بن الخطاب نازل شده است :

زمخشري از علماي بزرگ اهل سنت كه ذهبي در سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص191 با تجليل فراوان از او ياد كرده و لقب علامه را به وي مي‌دهد ، در كتاب ربيع الأبرار مي‌نويسد :

أنزل الله تعالى في الخمر ثلاث آيات، أولها يسألونك عن الخمر والميسر، فكان المسلمون بين شارب وتارك ، إلى أن شرب رجل ودخل في الصلاة فهجر ، فنزلت : يا أيها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سكارى ، فشربها من شرب من المسلمين ، حتى شربها عمر فأخذ لحي بعير فشج رأس عبد الرحمن بن عوف ، ثم قعد ينوح على قتلى بدر بشعر الأسود بن عبد يغوث .

وكائن بالقليب قليب بدر ... فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فخرج مغضباً يجر رداءه ، فرفع شيئاً كان في يده ليضربه ، فقال : أعوذ بالله من غضب الله ورسوله . فأنزل الله تعالى : إنما يريد الشيطان ، إلى قوله : فهل أنتم منتهون . فقال عمر : انتهينا .

ربيع الأبرار ، زمخشري ، ج1 ، ص398 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة الكبري ، الإصدار الثاني و با كمي تغيير در تاريخ المدنية ، ابن شبه ، ج3 ،‌ص863 طبق برنامه المكتبة الشاملة الكبري ، الإْصدار الثاني .

اين دو كتاب را مي‌توانيد در اين سايت اينترنتي نيز پيدا كنيد :

خداوند متعال در مورد شراب سه آيه نازل کرد . اولين آن : "از تو در مورد شراب و قمار سوال مي پرسند"؛ پس عده اي از مسلمانان شراب خورده و عده اي آن را ترک کردند ؛ تا زماني که شخصي از ايشان شراب خورد و به نماز ايستاد و هذيان گفت ؛ پس آيه نازل شد که :" اي کسانيکه ايمان آورده ايد ، در حال مستي به نماز نزديک نشويد" ؛ باز عده اي از مسلمانان از آن خوردند ؛ تا اين که عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فک شتري را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شکست و نشست براي کشته گان بدر ( از کفار) با شعر اسود بن عبد يغوث مرثيه خواند که : کسانيکه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!!

خبر به رسول خدا صلي الله عليه وسلم رسيد ؛ آن حضرت با عصبانيت در حالي که رداي خود را بر روي زمين مي کشيدند ، بيرون آمده و چيزي را از روي زمين برداشته و در دست گرفتند تا ( با آن ) عمر را بزنند .

عمر گفت : پناه مي برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ سپس خداوند آيه نازل فرمود که :" به درستي که شيطان مي خواهد ..." تا آنجا که فرموده است " آيا شما دست بر مي داريد ( از شراب خوردن) ؟" پس عمر گفت :دست برداشتيم .

و أبي حامد غزالي از برترين عالمان تاريخ اهل تسنن در كتاب مكاشفة القلوب باب 91، باب عقوبة الشارب الخمر، ص459 ، مي‌نويسد :

فكان في المسلمين شارب و تارك ، الي ان شرب رجل فدخل في الصلاة فهجر ، فنزل قوله تعالي : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى... » الآيه (النساء / 43) فشربها من شربها من المسلمين ، و تركها من تركها، حتي شربها عمر رضي الله عنه فأخذ بلحي بعير و شج بها رأس عبدالرحمن بن عوف ثم قعد ينوح علي قتلي البدر .

فبلغ ذلك رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فخرج مغضبا يجر رداءه ، فرفع شيئا كان في يده فضربه به ، فقال : اعوذ بالله من غضبه، و غضب رسوله، فأنزل الله تعالي: ِ«انَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ» (المائده، 91) الآية، فقال عمر رضي الله عنه: انتهينا انتهينا .

عده‌اي از مسلمانان شراب مي خوردند و عده‌اي نمي خوردند ؛ تا اينکه يکي از ايشان شراب خورده و در نماز کلمات نا مناسب گفت ؛ پس آيه نازل شدکه : لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ ...

اما باز عده اي از مسلمانان از آن خورده و عده اي آن را ترک مي کردند ؛ تا اينکه عمر رضي الله عنه از آن خورده و استخوان ران شتري را گرفته و با آن سر عبد الرحمن بن عوف را شکافت و سپس نشسته و بر کشتگان بدر (از کفار) گريست !!!

پس خبر به رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيده و ايشان با عصبانيت در حاليکه رداي خويش را مي کشيدند (حتي صبر نکردند تا آن را درست بپوشند) بيرون آمده و چيزي را که در دست داشتند بالا برده با همان عمر را زدند ؛ پس عمر گفت : پناه مي برم به خدا از عصبانيت خدا و رسولش ؛ پس آيه نازل شد که : انَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ ... پس عمر گفت : (از نوشيدن شراب) دست برداشتيم .
شراب خواري عمر در زمان خلافتش :

البته عمر بن الخطاب ، در آن جا گفت « انتهينا = دست برداشتيم» ؛ اما اين كه واقعاً هم دست از شراب خوردن كشيده باشد ، مشخص نيست ؛ چرا كه به اعتراف خود علماي اهل سنت حتي در زمان حكومتش نيز اين عادت را كه از زمان جاهلي داشته است ، نتوانسته ترك كند .

عمر :عجب شراب نيکويي است!!!

مالك بن أنس ، امام مالكي‌ها در كتاب الموطأ كه به اعتقاد بسياري از علماي اهل سنت همرديف صحاح سته به حساب مي‌آيد ، مي‌نويسد :

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْقَاسِمِ : أَنَّ أَسْلَمَ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَخْبَرَهُ، أَنَّهُ زَارَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَيَّاشٍ الْمَخْزُومِيَّ, فَرَأَى عِنْدَهُ نَبِيذاً وَهُوَ بِطَرِيقِ مَكَّةَ، فَقَالَ لَهُ : أَسْلَمُ إِنَّ هَذَا الشَّرَابَ يُحِبُّهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَحَمَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَيَّاشٍ قَدَحاً عَظِيماً، فَجَاءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَوَضَعَهُ فِي يَدَيْهِ، فَقَرَّبَهُ عُمَرُ إِلَى فِيهِ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ عُمَرُ : إِنَّ هَذَا لَشَرَابٌ طَيِّبٌ، فَشَرِبَ مِنْهُ ... .
كتاب الموطأ ، الإمام مالك ، ج 2 ص 894 و الاستذكار ، ابن عبد البر ، ج 8 ص 247 .

از عبد الرحمن بن قاسم ( نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عياش مخزومي را ديد ؛ در حالي که او در راه مکه بود ، در نزد وي نبيذ ديد !!! پس اسلم به او گفت : اين نوشيدني است که عمر آن را دوست مي دارد . عبد الله بن عياش ظرف بزرگي پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوي او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزديک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : اين شرابي نيکو است ؛ پس از آن نوشيد .
شخصي از مشک عمر شراب نوشيد و مست شد !!!

ابن ابي شيبه استاد بخاري در کتاب خويش چنين روايت مي کند که :

حدثنا أبو بكر قال حدثنا ابن مسهر عن الشيباني عن حسان بن مخارق قال : بلغني أن عمر بن الخطاب سائر رجلا في سفر وكان صائما ، فلما أفطر أهوى إلى قربة لعمر معلقة فيها نبيذ قد خضخضها البعير ، فشرب منها فسكر ، فضربه عمر الحد ، فقال له : إنما شربت من قربتك ، فقال له عمر : إنما جلدناك لسكرك

المصنف لابن أبي شيبة ج 6 ص 502

عمر در راه سفر با مردي روزه دار همراه بود ؛ وقتي که افطار نمود مشک عمر را که در آن شراب بوده و عمر آن را به شترش آويزان نموده بود و شتر نيز آن را تکان داده بود ، برداشت و از آن نوشيد و مست شد ؛ عمر او را حد زد !!! آن شخص به عمر گفت : من از مشک تو نوشيدم!!!

عمر در پاسخ گفت : ما تو را به خاطر مستي حد زديم (نه به خاطر نوشيدن شراب)

ابن عبد ربه نيز مي گويد :

وقال الشعبي: شرب أعرابي من إداوة عمر ، فانتشى، فحده عمر. وإنما حده للسكر لا للشراب.
العقد الفريد باب احتجاج المحللين للنبيذ

شعبي گفته است که بيابانگردي از مشک عمر نوشيد و مست شد !!! عمر نيز او را حد زد !!! و تنها او را به خاطر مست شدن حد زد و نه به خاطر شراب خوردن !!!

شايد خود عمر از آن مي خورده و مست نمي شده است!!!

عمر شراب را با دُردي آن سر مي کشيد :

همانطور که در اشعار فارسي و عربي مشهور است وقتي شخصي دائم الخمر باشد ، ديگر براي وي نوشيدن تفاله شراب و دُردي (عکر) آسان شده و به اصطلاح به وي دردي کش گفته مي شود ؛ در روايات اهل سنت آمده است که عمر نيز از دردي کشان بوده است :

حدثنا بن مبشر نا أحمد بن سنان نا عبد الرحمن بن مهدي نا عبد الله بن عمر عن زيد بن أسلم عن أبيه قال كنت أنبذ النبيذ لعمر بالغداة ويشربه عشية وأنبذ له عشية ويشربه غدوة ولا يجعل فيه عكرا
سنن الدارقطني ج4/ص259 ش 70
زيد بن اسلم از پدرش (غلام عمر) روايت مي کند که گفت : من براي عمر صبحگاه شرابي آماده مي کردم و او شب آن را مي نوشيد و شب هنگام براي او شراب آماده مي کردم و او صبح آن را مي نوشيد و حتي در آن دُردي را هم باقي نمي گذاشت!!!
عمر ، نبيذ را به خاطر هضم غذا دوست داشت :
بيهقي در سنن خود مي‌نويسد :

وأما الرواية فيه عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه فأخبرنا أبو عبدالله الحافظ ثنا أبوالعباس محمد يعقوب ثنا الحسن بن مكرم ثنا أبوالنضر ثنا أبوخيثمة ثنا أبوإسحاق عن عمرو بن ميمون قال قال عمر رضي الله عنه إنا لنشرب من النبيذ نبيذاً يقطع لحوم الإبل في بطوننا من أن تؤذينا .

سنن البيهقي ، ج 8 ، ص 299

عمر مي گفت : ما از اين نبيذ (شراب) مي نوشيم تا گوشت شتر را که در شکم ما است هضم نمايد ، که اذيت نشويم !!!

وأما الآثار فمنها ما روي عن سيدنا عمر رضي الله عنه أنه كان يشرب النبيذ الشديد ويقول إنا لننحر الجزور وإن العنق منها لآل عمر ولا يقطعه إلا النبيذ الشديد .

بدائع الصنائع ، ج5 ، ص 116

روايت شده است که سرور ما عمر رضي الله عنه نبيذ (شراب) غليظ مي نوشيد و مي گفت : ما شتران را قرباني مي کنيم و گوشت گردن آن به خاندان عمر مي رسد و چيزي آن را جز نبيذ غليظ هضم نمي نمايد!!!

و متقي هندي مي‌نويسد :

13795 ـ عن عمر قال : اشربوا هذا النبيذ في هذه الأسقية فإنه يقيم الصلب ويهضم ما في البطن وإنه لم يغلبكم ما وجدتم الماء.

كنز العمال ، ج 5 ، ص 522 .

از عمر روايت شده است که گفت : نبيذ را در اين پيمانه ها بنوشيد ؛ زيرا پشت را محکم داشته و آن چه را در شکم است هضم مي نمايد ؛ و تا زماني که آب براي نوشيدن همراه داشته باشيد (و به همراه آن بنوشيد) شما را مست نمي کند!!!
عمر در زمان خلافت ، شراب را با آب رقيق كرده و آن را مي‌نوشيد :

جالب تر از همه اين كه محمد بن محمود خوارزمي از بزرگان اهل تسنن در کتاب جامع مسانيد أبو حنيفه مي گويد :

عن حماد عن إبراهيم عن عمر بن الخطاب ، أتى بأعرابي قد سكر فطلب له عذر فلما أعياه قال : احبسوه فإن صحى فاجلدوه ، ودعا عمر بفضله ودعا بماء فصبه عليه فكسره ثم شرب وسقى أصحابه ، ثم قال : هكذا فاكسروه بالماء إذا غلبكم شيطانه ، قال : وكان يحب الشراب الشديد .

جامع المسانيد أبي حنيفة ، ج2 ، ص 192

بيابانگردي را که مست شده بود به نزد عمر آوردند ؛ عده اي براي او طلب بخشش کردند ؛ اما وقتي پذيرفته نشد ، عمر گفت : او را زنداني کنيد تا زماني که به خود آيد و سپس او را شلاق بزنيد . سپس خود عمر آبي طلبيده بر روي همان شراب ريخته و آن را رقيق کرده و نوشيد و به ديگران نيز نوشانيد .

سپس گفت : اگر شيطان شراب بر شما غالب شد ، اين چنين آن را با آب رقيق سازيد !!! عمر شراب غليظ را دوست داشت !!!

و سرخسي فقيه مشهور حنفي مذهب در كتاب المبسوط مي گويد:

وقد بينا أن المسكر ما يتعقبه السكر وهو الكأس الأخير وعن إبراهيم رحمه الله قال أتي عمر رضي الله عنه بأعرابي سكران معه إداوة من نبيذ مثلث فأراد عمر رضي الله عنه أن يجعل له مخرجاً فما أعياه إلا ذهاب عقله فأمر به فحبس حتى صحا ثم ضربه الحد ودعا بإداوته وبها نبيذ فذاقه فقال أوه هذا فعل به هذا الفعل فصب منها في إناء ثم صب عليه الماء فشرب وسقى أصحابه وقال إذا رابكم شرابكم فاكسروه بالماء .

المبسوط ، ج 24 ، ص 11 .

و ما بيان کرديم که مسکر آن چيزي است که با نوشيدن آن شخص مست شود !!! يعني آخرين پيمانه (پس تا قبل از آن مسکر نيست و حرام نيست!!!) و از ابراهيم روايت شده است که گفت : بيابانگردي مست را به نزد عمر آورده و همراه با او مشکي از نبيذ غليظ شده بود ؛ پس عمر خواست که براي او راهکاري قرار دهد ؛ هيچ راهي به ذهن او نرسيد مگر اينکه او اکنون عقل ندارد ؛ پس دستور داد تا او را زنداني کرده تا زماني که هوشش سر جاي خود باز گردد و سپس او را حد زد ؛ و سپس مشک او را طلبيده در حالي که در آن نبيذ بود ؛ پس از آن چشيد و گفت : واي !! اين با او چنين کرده است !!! پس مقداري از آن را در ظرفي ريخته و بر روي آن آب ريخت و از آن نوشيد و به يارانش نيز نوشانيد و گفت : اگر مايل به اين شراب شديد ، مستي آن را با آب از بين ببريد!!!

وي همچنين مي گويد :

وعن عمر ( رض ) أنه أتى بنبيذ الزبيب فدعا بماء وصبه عليه وشرب ، وقال : أن لنبيذ زبيب الطائف غراما .

المبسوط ، ج 24 ، ص8 .

از عمر روايت شده است که براي او نبيذي آوردند ؛ پس آبي آورده و بر روي آن ريخت و از آن نوشيد و سپس گفت : شراب کشمش طائف ارزشمند است !!! .





شراب خواري عمر در حال احتضار :

جالب است كه جناب عمر ، حتي در آخرين لحظات عمرش نيز دست از شراب خواري برنمي‌داشت ؛ تا جايي كه در هنگام مرگ نيز درخواست كرد كه برايش شراب بياورند . ابن سعد از علماي بزرگ اهل سنت در كتاب معتبر الطبقات الكبري مي‌نويسد :

عن عبد الله بن عبيد بن عمير أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس يا أمير المؤمنين لو شربت شربة فقال أسقوني نبيذا وكان من أحب الشراب إليه قال فخرج النبيذ من جرحه مع صديد الدم .

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 354 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 430 و با كمي تفاوت در : السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 113 و فتح الباري ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 52 و المصنف ، ابن أبي شيبة الكوفي ، ج 5 ، ص 488 و الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 3 ، ص 1154 و ده‌ها مصدر ديگر از مصادر معتبر اهل سنت .

از عبد الله بن عبيد بن عمير (نقل شده است) که هنگامي که عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند : اي امير مومنان ، اگر نوشيدني بنوشي (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبيذ دهيد !!! و نبيذ از دوستداشتني ترين نوشيدني ها در نزد وي بود . عبد الله گفت : نبيذ از زخم وي همراه با لخته هاي خون خارج شد .
معناي نبيذ در کتب اهل سنت :
و نبيذ را اهل لغت ، اين گونه معنا كرده‌اند :

وإنما سمي نبيذا لأن الذي يتخذه يأخذ تمرا أو زبيبا فينبذه في وعاء أو سقاء عليه الماء ويتركه حتى يفور [ ويهدر ] فيصير مسكرا .

تاج العروس ، ج5 ، ص500 ، ماده نبذ .

به آن نبيذ گفته مي شود ، زيرا کسي که آن را درست مي کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف يا مَشکي ريخته و سپس بر روي آن آب مي ريزد . و آن را مي گذارد تا (خود به خود) جوشيده و سر برود ؛ كه در اين صورت مست كننده مي‌شود .

و محيي الدين نووي در كتاب المجموع مي‌نويسد :

واما الخمر فهي نجسة لقوله عز وجل ( إنما الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشيطان ) ولأنه يحرم تناوله من غير ضرر فكان نجسا كالدم واما النبيذ فهو نجس لأنه شراب فيه شدة مطربة فكان نجسا كالخمر .

المجموع ، محيى الدين النووي ، ج 2 ، ص 563 .

اما شراب نجس است ؛ زيرا خداوند عز و جل فرموده است : " شراب و قمار و بت ها وتيرهاي قرعه پليدند و از عمل شيطانند" و نيز به اين علت که نوشيدن آن اگر ( ترک آن ) ضرر نداشته باشد ، حرام است ؛ پس مانند خون نجس است ؛ و اما نبيذ ، پس آن نيز نجس است ؛ زيرا شرابي است که غليظ شده و به طرب مي آورد ؛ از اين رو ، مانند شراب نجس است


آيا شخصي که حتي حکم تيمم را نمي داند شايسته خلافت است؟!
مشهور است كه عمر فتوا داده است : وقتى آب موجود نبود، نماز واجب ، ساقط است !! تا اينكه دسترسى به آب پيدا كنيد؟!! (1)
بخارى و مسلم در صحيح خود (در باب تيمم ) آورده اند که مردي در خلافت عمر به نزد او آمد و گفت: من جنب شده ام و آبي نبود که غسل کنم چه کار بايد انجام دهم ؟
عمر گفت: هرگاه آب نيافتي نماز نخوان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عمار ياسر حاضر بود گفت: اي عمر! يادت نيست که در فلان سفر من وتو به حسب اتفاق احتياج به غسل پيدا کرده بوديم. تو به علت نبود آب نماز نخواندي و من چون گمان کردم که تيمم به جاي غسل است و همه بدن را به خاک بايد رسانيد در خاک غلطيدم و نماز خواندم. وقتي خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله رسيديم تبسم نمودند و فرمودند: يا عمار! در تيمم همين قدر بس است که دستها را بر زمين زنند و به هر دو کف دست پيشاني را و بعد از آن با کف دست چپ پشت دست راست و با کف دست راست پشت دست چپ را مسح نمايند.

وقتي عمار اين حکايت را نقل کرد. عمر گفت: اي عمار! از خدا بترس!
عمار گفت: اگر امر ميکني نقل اين حديث نکنم. عمر گفت: واگذاشتيم تو را به آنچه ميخواهي. (2)
اين درحاليستکه که در قرآن آمده: فان لم تجدوا مائا فتيمموا صعيدا طيبا. و رسول خدا صلي الله عليه و اله بسيار گفته بودند که اگر آب نباشد تيمم کنيد.
با توجه به اينکه عمر سالها در کنار پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله زندگي کرده و تيمم در آن زمان به خاطر بياباني بودن شبهه جزيره عربستان بسيار مبتلا به بوده است! و با اين حال عمر تيمم را فرا نگرفته است! ايا شايستگي جانشيني پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله را دارد؟
اسناد:
(1) : الغدير للاميني ج 6 / 84 و 85، عمدة القارى للعينى ج 2 / 172، فتح الباري ج 1 / 352، صحيح مسلم ج 1 / 193.
(2) صحيح مسلم ك الطهارة باب التيمم ج 1 / 193، صحيح البخاري ج 1 / 87، الطرائف لابن طاوس ص 464 عن الجمع بين الصحيحين، سنن أبى داود ج 1 / 53، سنن ابن ماجة ج 1 / 200، مسند أحمد ج 4 / 265، سنن النسائي ج 1 / 59 و 61، سنن البيهقى ج 1 / 209، الغدير ج 6 / 83.

ما ز محبان علي(ع) و عمر، هيچ نگوييم زخير و وز شر**** حشر محبان علي(ع) با علي(ع)، حشر محبان عمر با عمر
312 | جعفر | Iran - Kermanshah | ١١:٠٥ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
در جواب آقاجواد:آره زلزله نشده اما اززلزله بدتر شده که بدست يه مشت وهابي حرومزاده افتاده واز آتشفشانش هم آتيش ننگ بلند ميشه
اما شماآقاي باغيرت زياد احساساتي نشو جواب شما در قسمت فوق داده شده(298)
در ضمن تودر ميان اهل تسنن اولين نفري هستي که از فضايل عمر گفتي.شايد عمر بيچاره خودشم خبر نداشته باشه.چه ميدونم والا.

انشالله باعمر محشور شي وماهم انشالله با علي (عليه السلام)و11فرزند معصومشان
درقيامت ميبينيم هم مريدان عمر را هم محبان اهل بيت (ع)را
313 | فردين | Germany - Erfurt | ١١:٢٥ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
به نظر من کساني که به ائمه معصومين عليه السلام توهين مي کنند ظاهرا مسلمان وسني هستند زيرا اگر به کتب برادران سني مان مثل صحيح مسلم و بخارايي ويا هرکتب معتبر اهل سنت نگاه کنيم همگي زبان به مدح وثناي ائمه معصومين عليه السللم گشودند به نظر من اينها يي که چنين توهينهايي ميکنند دست نشانده صهيونيزم ودر راس آنها اسرائيل ويهوديان به ظاهر سني هستند که انشا الله خداوند نسلشان را منقرض فرماييد
314 | فردين | Germany - Erfurt | ١١:٣٦ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اخوي مثل اينکه خيلي جو گرفته تديا اينکه از اخبار دنيا بي خبري چه کسي گفته پس از آقاي عمر زمين لرزه اي در مدينه رخ نداده بلکه بعد از عمر چنان زمين لرزه اي مدينه را لرزاند که بسياري از مردم کشته شدهاند بهتر است يه نگاهي به تاريخ بيندازي بعدا در مورد فضائل عمر نطق فرمائيد .
خداوند چه عزتي به عمر داده ؟ جز اينکه حق امير المومنين را غصب کرد پهلو يگانه يادگار پيامبر را شکست ومحسنش را سقط کرد .خلاصه خداوند در قرآن مي فرمائيد شيطان اعمال آنها را چنان در نظرشان زيبا جلوه ميدهد.واقعا اعمال شما درنظرتان خوب جلوه نمکند؟بهتر است کمي تامل کنيد بعد از طلوع خورشيد نمازتان قضا خواهد شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
315 | جعفر | Iran - Mashhad | ١١:٣٧ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
قابل توجه تمام اهل تسنن کسانيکه ميگن ابوبکر در شکستن حرمت حضرت فاطمه (س) نقشي نداشته....

ابوبکر در هنگام مرگ:اي کاش حرمت خانه فاطمه را نميشکستم.
منابع اهل تسنن کتاريخ طبري جلد 2 ص 253.
تاريخ دمشق ج 30 ص 418
الاموال ص 174اينکه ديگه منابع خودتونه لج بازا
خواهشا مثل ابوبکر نشيد که آخر عمر بفهمه چيکار کرده.البته ميدونست وشما هم ميدونيدکه داريد چيکار ميکنيد منتها لج ميکنيد.حالا به چه قيمتي ؟الله اعلم
316 | عمر | United States - Fremont | ٢١:٣٦ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام بر برادر ديني جناب مسافر انشاالله خدا به شما جزاي خير عطا نمايد به خاطر دفاع از حق
317 | جواد | Iran - Tehran | ٢٢:٣٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
حضرت عمر همان کسي است پيامبر اسلام مي فرمايند من رسول قسم ياد مي کنم وقتي شيطان متو جه مي شد حضرت عمر ازاين کوچه مي گذارد هفتاد کوچه راهشو عوض مي کرد حضرت جزء کساني روي زمين به او وعده بهشت دهند رسول خداوآقاي جفعر شما ازروي کتابهاي خودتان سني ها را مي شناسي حضرت عمروکتاب هاي مارا خواندي وحرف علما مارا نشنيده آقا جفعر هاراهمه سني مي گويند شما شنيده به قول قديمي ها خودتان مي بري خودتان مي دوزي روزقيامت نه حضرت عمرنه حضرت علي شفاعت کسي رامي کند بلکه اعمال ايمان خود انسان کاري بکند اورا به بهشت برند هرانساني را روز قيامت قبر بلندنه از حضر ت عمر ازنه علي چيزي گفته مي شود سه سوال مي شود خدا کيست دينت چيست پيامبر کيست اگر با ايمان باشي جواب دهي خدا يکانه دين اسلام امت رسول الله باشي حضرت محمد ديکه بهشت ميري من همه اين حرف هارازدم حضرت عمر مردي شريف عدالت جو بود همچنن حضرت علي مردي صالح انسان شجاع عدالت جو بود هردوتا اصحابي از اهل بيت بودند حضرت عمر داماد بزرگوار حضرت علي بودبراداران شعيه حرفي من زدم خواسته قبول کني بکني وقتي حضرت به شهادت رسيدچونان ديدگرگ حمله کرد گوسفندي خورد چونان گريه يکي پرسيد چراگريه مي کني يک کوسفندگرگ خورده گريه نداره من واسه اين گريه نمي کنم من مي دانم اميرالمومنين عمر يه چيزي شده درزمان حضرت عمر گرگ وگوسفند باهم مي چريدن چنين عدالتي داشت حضرت عمرآياچنين انساني شما حرف هاي به او نسبت مي دهي اصلان قابل توجيج نيست آيا حضرت عمر لايق چنين حرف هاي است حضر ت علي شجاع بود هيچ کس نمي دانست با او مقابله کند حتي چشم هاي نگاه شجاع بود هر کس به چشم هايش نگاه مي کرد مي ترسيد اين جنگ ها پا حضرت علي تير خورده بود کسي نمي تو است تيرپايش بيرون کند مي ترسيدن حضرت علي يکي گفت وقتي حضرت علي نماز است اگرزمان زمين يکي بشودند متوجه نمي شود به خاطر اينکه چنان روح وجانش متوجه خداوند پاک است تير را بکشي وقتي به نماز ايستادتير کشيدن وقتي نماز حضرت علي تمام شد کفت تير بکشيد جواب کند حضرت حال نماز تيرازپايت کشيديم چنان مشغول عبادت بود متوجه نشد حضرت علي چنين انساني اصحاب پيامبر همه چنين انسانهاي بودند رسول خدا تربيت کرده بود زندگي اصحاب رسول بخواندچنين داستانها زياد مي بيني پيامبر اسلام دانست يه روز امام حسين ويارانش دردشت کربلا شهيد مي شود به دستو ريزيد هروقت معاويه پيش رسول خدا ميامد مي گفت معاويه پشت به من نکن کمرزمين مي کفت که امام حسين جکرکوشه ام را شهيد مي کند از پشت تو مشام خون به دماغ مي رسد پيامبراين رامي دانست چينن جرياني شما مي گويد حضرت عمر نعوذبالله قاتل حضرت فاطمه نساءاهل جنت بودنمي دانست به حضرت عمر نمي گفت شما چنين انساني هستي بس چنين حرفي وجود ندارد شما تا سال هفتاد درسي مي نوشتي وفات حضرت فاطمه بعد شد شهادت اين شهادت فاطمه کجا فهميدي بعدا که شهيد شده درمورد جانشيني پيامبر اگر بعد جاشين خود تعيين نکرد غديرخم قبول داريم مسائله ديه چيزي ديکه بوده قبل از آخرين حج بود پيامبر به حضرت علي براي جنگ به يمن مي بفرسته مسلمانان پيروز ميشودن وسايل زيادي نصيب مسلمانان مي شودافراد سپاه حضرت علي همه رابراي خودت برمي دارند بيت المال هيچ نمي گذارند حضرت مقداري ازآنها ميکرد براي بيت المال بعضي افراد از دست حضرت علي ناراحت ميشوند چرا وسايل ما رفتي قرار بود سپاه حضرت بعد جنگ درمحلي به خم پيامبر ملحق اوبه طرف مکه براي مناسک حج بروند وقتي سپاه حضرت علي به خم رسيد بلافاصله افرادي رفتن پيش رسول خدا گفتن چرا علي فرمانده کردي وسايل را جنگ کرفتيم پس گرفته پيامبر خدا بسيار ناراحت شد افراد را جمع کرد دست حضرت علي بالا برد کس من رادوست بردارد حضرت علي رادوست بدارد همه حرف پيامبر اسلام را باجان دل قبول کردندمسائل حل شدچنين بوداگر موضوع جانشيني غديرخم مطرح شد جاي ديکه حديث ديگر اصحابي ديگر چراکفته نشد چون چنين حرفي وجود نداشت حضرت عمرحضرت علي دوبراداردوقهرمان هستند درتاريخ اسلام مانند ستاره مي درخشاندحضرت علي انسان عالم بود مثل همه اصحابه بعد ازوفات نشستن يک نفر به عنوان خليفه انتخاب کردند هيچ مشکلي در جهان اسلام نبود بترتيب حضرت ابوبکر حضرت عمر حضر ت عثمان حضرت علي خليفه مسلمين شدند شما خواهيد تاريخ عوض کنيد مسائله چنين بوده است اگر پيامبر جانشين خود انتخاب کرد به قسم خدا ابوبکر عمر عثمان حرف پيامبر اجر ا کردند آيا پيامبربه وسيله وحي آيند خبر داشت پيامبر جانشين انتخاب کرد بعد ازوفات مسلمانان شخص ديکر انتخاب نمي کند پيامبر همه چيزها دانست چنين جانشيني انتخاب نکرده بود براي حضرت علي حضرت عمر حضرت ابوبکر حضرت عثمان فرقي نداره اين ها همه بنده صالح خدا صحابه نمونه رسول خدا هستند شاگرداني بودن پيامبر حدو د چهار ده سال تربيت شدن کرد روي زمين وعده بهشت به آنها داد آيا چنين کساني بدهستندخودتان قضاوت نکنيد به خدا قسم خلفاي راشدين انسانهاي پاکي هستندبه خداي بفرستي قسم تان مي دهم به خلفاي راشدين توهين نکنيد
318 | عادل | Iran - Tehran | ٢٢:٤٨ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
آقاي مسلمان اسمتو گذاشتي هرچه دلت مي خواهد مي نويسي بدون دليل مدرک بهترين اصحاب پيامبر تهت مي زني توهين مي کني برو توبه کن به خدا قسم بد مي بيني مااز کافر انتظار داريم که به پيامبر بد مي گو يد شما خود را مسلمان واقعي دوني اصحاب توهين مي کني اصحاب جان خودرا فدا اسلام من تو برسد بدبخت
319 | منصورخداداد | Iran - Galleh Dār | ١٤:٤٠ - ٢٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
درجواب برادران گمراه شيعه بايد بگويم اياک نعبد واياک نستعين---خداوند به پيامبر تاکيدنموده عين اين جملات رادرنماز بخوان به اين معني که فقط تورا ميپرستيم وفقط ازتوکمک ميجوييم حال من درعجبم از خدا کمک بجوييم يا از مردگان هزاروپانصد سال پيش-درصورتيکه من ازجمله اياک نستعين معني ديگري نميتوانم برداشت کنم واينکه درکجاي نهج البلاغه ازعمر ابوبکر عثمان وسيلي بر فاطمه واين مزخرفات نوشته شده خب بگين ماهم از ماهيت اين کتاب ارزشمند بيشتربدونيم

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اگر يک پيرمرد در خيابان از شما کمک بخواهد ، مشرک شده است ؟ چون خلاف «اياک نستعين» عمل کرده است ؟ اگر شما از نانوا و بقال و... براي رفع نيازها کمک بگيريد مشرک شده ايد ؟ اياک نستعين به اين معني نيست که ديگر از هيچ کس کمک نگرفت ، بلکه به اين معني است که هر کمکي که از ديگران گرفته مي شود ، در واقع از جانب خداوند جل جلاله است ، و اگر اجازه او نبود هيچ کمکي صورت نمي گرفت !

بهتر است کمي در اين زمينه دقت کنيد .

اما در مورد نهج البلاغه :

«فستنبئک ابنتک بتظافر امتک علي هضمها» اي پيامبر ! به زودي دخترت به تو خبر خواهد داد که امت با هم جمع شدند تا او را بشکنند !

آيا از اين عبارت واضح تر براي شکسته شدن حرمت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط صحابه وجود دارد ؟

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

320 | دعوت به مناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا | Iran - Semnan | ١٦:٤٨ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام به همه برادران و خواهران شيعه و سني. از اين پايگاه ممنون هستم که زمينه گفتگوي آرام را بين مسلمين فراهم آورده است. بررسي صحت روايات اهل سنت : 1. در زمان قديم رسم بر اين بود که در ابتداي جنگ فرمانده دو سپاه عده ايي از قهرمانان و دلاوران سپاه خودشان را به ميدان جنگ مي فرستادند تا آنها با يکديگر به نبرد بپردازند. درعربستان زمان پيامبر(ص) هم اوضاع به همين منوال بود و پيامبر (ص)در ابتداي هر جنگ برخي از ياران دلاور و شجاع خود را به جنگ با قهرمانان و نام آوران دشمن مي فرستاد. در تاريخ جنگ هاي صدر اسلام نام بسياري از پهلوانان سپاه کفر را مي بينيم که در اين مرحله از جنگ ها روانه دوزخ شده اند. در کتب اهل سنت مطالب بسياري در خصوص شجاعت و رشادت هاي ابوبکر، عمر و عثمان آمده است. در اين روايات نقل شده است که آنها از دلاوران و جنگ آوران سپاه اسلام بودند . اما وقتي ما به کتب تاريخي و روايي مراجعه مي کنيم ، به نکته ايي جالب بر مي خوريم . در اين کتب حتي نام يکي از قهرمانان و سران سپاه کفار را نمي يابيم که به دست يکي از اين سه تن کشته شده باشد. حال آنکه در همين کتب نام بسياري از قهرمانان کفار را مي يابيد که به دست برخي از ياران نبي مکرم اسلام (ص) روانه جهنم شده اند. از جمله اين افراد مي توان به علي بن ابي طالب (ع) اشاره کرد که جبرئيل در حق ايشان فرمود: « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار» 2. در روايتي از ابوهريره نقل شده است که پيامبر(ص) به ابوبکر وعده بهشت را داده بودند. اما نکته ايي جالب، در اين روايت وجود دارد. « ابوبکر از پيامبر(ص) سوالي مي کند. حال آنکه در ادامه روايت اثري از جواب پيامبر(ص) به سوال ابوبکر ديده نمي شود. » « ابوهريره در اين روايت ادعا مي کند که ابوبکر از پيامبر(ص) پرسيده است که اگر شخصي در روز قيامت از سوي همه درب هاي جنت فرا خوانده شد، بايد چکار کند.» پيامبر(ص) در جواب ابوبکر مي گويد که: « تو از جمله کساني خواهي بود که از طرف همه در هاي بهشت فرا خوانده خواهي شد.» نکته جالب آن است که ابوهريره اين روايت ساختگي را در همين جا تمام مي کند و مشخص نمي کند، تکليف شخصي که از سوي چند در بهشتي فرا خوانده مي شود، چيست؟؟؟ حالا بقيه به کنار. بيچاره ابوبکر که همه در هاي بهشتي او را فرا مي خوانند و او نمي دونه که از کدام در وارد بهشت بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! http://www.iranmazhabi7.blogfa.com/ اللهم عجل لوليک الفرج ياحق
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] [20] [21] [22] [23] [24] [25]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها