2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
نكاح متعه: بحث سندي در روايات متعه (ابو بصير اسدي)
کد مطلب: ٦٦١٧ تاریخ انتشار: ٠٨ مهر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 904
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: بحث سندي در روايات متعه (ابو بصير اسدي)

جلسه 4 ـ تاريخ : 88/07/08

 
 
 
  
 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم 

 

جلسه 4 ـ تاريخ : 88/07/08  

 

 

[ادامه بررسي روايت اول]

در جلسه قبل، مقداري پيرامون أبوبصير بحث كرديم. اشاره شد كه أبوبصير در روايات زياد آمده است و حدود 12 راوي داريم كه كنيه شان أبوبصير است. ولي در ميان اينها، أبوبصير اسدي ـ يحيي بن ابي القاسم ـ و يا أبوبصير مرادي ـ ليث بَختري ـ بيشتر مورد توجه هستند كه أبوبصير مطلق نيز انصراف به اين دو نفر دارد. أبوبصير اسدي كه نابينا به دنيا آمده، فقط 2 مرتبه دنيا ـ و آسمان و زمين و ماه و خورشيد ـ را ديد. داستان مفصلي دارد كه مرحوم كليني (ره) در «كافي» و قبل از او مرحوم صفار (ره) در «بصائر الدرجات» آورده اند. در روايت صحيح السند در «كافي» از أبوبصير نقل شده:

«دَخَلْتُ عَلَي أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتُمْ وَرَثَةُ رَسُولِ اللَّهِ (ص)؟ قَالَ: نَعَمْ، قُلْتُ: رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَارِثُ الْأَنْبِيَاءِ، عَلِمَ كُلَّ مَا عَلِمُوا؟ قَالَ لِي: نَعَمْ، قُلْتُ: فَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَي أَنْ تُحْيُوا الْمَوْتَي وَ تُبْرِءُوا الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ؟ قَالَ: نَعَمْ بِإِذْنِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ لِيَ: ادْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، فَدَنَوْتُ مِنْهُ، فَمَسَحَ عَلَي وَجْهِي وَ عَلَي عَيْنَيَّ فَأَبْصَرْتُ الشَّمْسَ وَ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ الْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْ ءٍ فِي الْبَلَدِ، ثُمَّ قَالَ لِي: أَ تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ هَكَذَا وَ لَكَ مَا لِلنَّاسِ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَوْ تَعُودَ كَمَا كُنْتَ وَ لَكَ الْجَنَّةُ خَالِصاً؟ قُلْتُ: أَعُودُ كَمَا كُنْتُ، فَمَسَحَ عَلَي عَيْنَيَّ، فَعُدْتُ كَمَا كُنْتُ، قَالَ: فَحَدَّثْتُ ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ بِهَذَا، فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ». الكافي، ج1، ص470 - بصائرالدرجات للصفار، ص269

«خدمت امام باقر (عليه السلام) رسيدم و عرض كردم: شما وارث پيامبريد؟ فرمود: آري، عرض كردم: پيامبر، وارث أنبياء بود و هر چه آنها مي دانستند، مي دانست؟ فرمود: آري، عرض كردم: شما مي توانيد مرده را زنده كنيد و كور مادر زاد و بيماري پيس را معالجه كنيد؟ فرمود: آري به اذن خدا. سپس فرمود: أبا محمد! نزديك بيا. من نزديكش رفتم، آن حضرت دست به صورت و چشم من كشيد و خورشيد و آسمان و زمين و خانه ها و هر چه در شهر بود را ديدم، آنگاه به من فرمود: آيا مي خواهي كه اين چنين باشي و در روز قيامت، خير و شر عملت با خودت باشد مانند ديگران يا آن كه به حال اول ـ نابينايي ـ برگردي و يكسره به بهشت بروي؟ گفتم: مي خواهم چنان كه بودم برگردم. دوباره دست به چشم من كشيد و به حال اول برگشتم. سپس من اين موضوع را به إبن أبي عمير گفتم، او گفت: من گواهي مي دهم كه اين موضوع حق است، چنان كه روز روشن حق است».

البته شبيه اين موضوع براي أبوبصير در زمان امام صادق (عليه السلام) هم اتفاق افتاد و به همين خاطر مي گويند: «أبوبصير رأي الدنيا مرتين : أبوبصير دنيا را دو مرتبه ديد» يك مرتبه در زمان امام باقر (عليه السلام) توسط آن حضرت و ديگري هم در زمان امام صادق (عليه السلام) و توسط آن حضرت. روايت اين است:

«فقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! تُحِبُّ أَنْ تَرَانِي؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ، قَالَ: فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَي عَيْنَيَّ، فَإِذَا أَنَا أَنْظُرُ إِلَيْهِ، قَالَ فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! لَوْ لَا شُهْرَةُ النَّاسِ لَتَرَكْتُكَ بَصِيراً عَلَي حَالِكَ وَ لَكِنْ لَا تَسْتَقِيمُ، قَالَ: ثُمَّ مَسَحَ يَدَهُ عَلَي عَيْنَيَّ، فَإِذَا أَنَا كَمَا كُنْتُ» بصائر الدرجات للصفار، ص272 - بحارالأنوار للمجلسي، ج47، ص79

«امام صادق (عليه السلام) فرمود: آيا دوست داري مرا ببيني؟ عرض كردم: آري فدايت شوم. دست بر چشم من كشيد و بينا شدم و ايشان را ديدم. فرمود: اگر اين قضيه بين مردم شهرت نمي يافت ـ كه من يك نابيناي مادرزاد را بينا كردم و اگر براي من و تو مشكل ساز نمي شد ـ ، ترا همين طور بينا مي گذاشتم. ولي اين كار صحيح نيست. باز دست روي چشمم كشيد مثل اول شدم».

پس أبوبصير مطلق، مردد بين دو نفر است ـ أبوبصير مرادي و أبوبصير اسدي ـ كه هر دو هم ثقه هستند و رواياتي كه در آنها أبوبصير آمده، هيچ كدام شان ضعيف نيستند و مشترك بين ضعيف و ثقه هم نيستند. در مورد حَمّاد هم همين طور است و مشترك بين دو نفر است: حماد بن عيسي و حماد بن عثمان و إبن أبي عمير از اين دو و اين دو از حلبي نقل مي كنند. هر دو از اصحاب اجماع و ثقه هستند.

عرض كرديم كه يكي از موارد اختلافي شديد ميان شيعه و اهل سنت، بحث متعه است. شيعه، متعه را از ضروريات فقه اش مي داند و اهل سنت، متعه را زنا مي دانند. در تمام كشورهاي اسلامي، با كسي كه عقد موقت مي كند، معامله زنا مي كنند و به او حدّ زنا جاري مي كنند و اگر محصنه بود، قتل و اگر غير محصنه بود، شلّاق.

در بخش اول كه اقوال معصومين (عليه السلام) را عرض مي كنيم، تلاش مي كنيم كه بحث رجالي هم داشته باشيم. چون ارزش يك روايت به بحث رجالي آن است و مادامي كه براي ما محرز نشده است كه يك روايت از معصوم (عليه السلام) صادر شده، هيچ ارزشي ندارد. ارزش روايت جايي است كه اعتبار روايت براي ما محرز شود. روايت غير معتبر مانند عدد صفر است كه اگر 200 صفر در كنار هم بگذاريد، مساوي صفر است. مطالعه كردن دروس و كتب رجالي، دردي را دوا نمي كند و مانند كسي است كه در كلاس درس رانندگي مي نشيند، ولي تا وقتي پشت فرمان ننشيند، راننده نمي شود و در رجال هم اين چنين است و تا وقتي ده ها روايت از كتب روائي را بررسي رجالي نكنيد، نمي توانيد در رجال متخصص شويد.

روايت دوم:

از روايات ديگري كه از اقوال ائمه (عليهم السلام) درباره متعه وارد شده، روايت زير است:

«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ إبْنِ أَبِي عُمِيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّمَا نَزَلَتْ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ» إِلَي أَجَلٍ مُسَمَّي «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» (سوره نساء/آيه24)وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص5، ح26358

«امام صادق (عليه السلام) فرمود: آنچه كه متعه مي كنيد از زنان ـ كه تا زمان معين و متعه موقت است، ـ مهرش را كامل بپردازيد».

در مورد علي بن ابراهيم گفتيم كه ثقه است و در مورد ابراهيم بن هاشم هم گفتيم كه حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) مي فرمايد: «لا ينبغي الريب في وثاقته». إبن أبي عمير هم از اصحاب اجماع و هم از مشايخ الثقات است. امام در مورد عبارت «عَمَّنْ ذَكَرَهُ» بايد بگوييم كه روايات مرسل، چند دسته هستند. مثلا مي گويد: «زرارة عن رجل عن أبي عبد الله : زراره از يك مردي از ابي عبد الله نقل مي كند»، ما چه مي دانيم اين مرد كيست و چه كاره است؟ ثقه است يا غير ثقه؟ عاقل است يا ديوانه. اين روايت، مرسل مي شود. هر چقدر كه راويان قبل و بعد هم از أوثق الثقات باشند، وقتي كلمه «عن رجل» آمد، راوي مبهم مي شود و روايت را مرسل مي كند و روايت مرسل هم از اعتبار ساقط است. هم چنين اين تعبير: «زرارة عَمَّن سَمِعَهُ يا عَمَّن ذَكَرَهُ: زراره از كسي كه شنيده است يا از كسي كه گفته است، نقل مي كند»، ما هم كه علم غيب نداريم او كيست؟ در امثال اين موارد، راوي، مبهم است و روايت را مرسل مي كند.

روايت مرسل، ذاتا غير معتبر است. ولي از باب «ما من عام و قد خصّ»، يك استثنائي در روايات مرسل داريم و مرسلات 3 نفر از بزرگان شيعه را مانند مسندات شان حجت مي دانيم. شيخ

شيخ طوسي (ره) در كتاب «العدة في الاصول» جلد1، ص386 مي فرمايد:

«سوّت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان ابن يحيي و أحمد بن محمّد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين لا يروون و لا يرسلون إلاّ عمّن يوثق به : اين سه نفر: محمد بن أبي عمير و صفوان ابن يحيي و أحمد بن محمّد بن أبي نصر، از كساني هستند كه جز از راويان موثق روايت نمي كنند».

توجه: در اين جا دو نكته رجالي لازم به ذكر است:

1 ـ «لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به: اينها غير از ثقه، از هيچ كس روايت نمي كنند». يعني اگر ما يك راوي داشتيم كه هيچ توثيقي در هيچ كتابي براي او پيدا نكرديم، ولي در يكي از سندهاي ما، يكي از اين 3 نفر از او روايت نقل كرده است و همين موجب توثيق اين راوي مي شود. پس روايت اين 3 نفر از راوي مجهول و مهمل، آن راوي را ثقه مي كند.

2 ـ اگر يك روايتي مرسَل بود، اگر مرسِل، يكي از اين 3 نفر بود، ما مي گوييم اين ارسال ضرري به اعتبار سند نمي رساند.

توجه: اين 3 نفر از اصحاب آقا امام جواد (عليه السلام) ـ متوفاي 213 تا 221 هجري ـ هستند.

البته افراد ديگري هم هستند كه نجاشي (ره) گفته: «رووا عن الثقات و رووا عنه : اينها هم از افراد ثقات روايت نقل مي كرده اند و ثقات نيز از آنها روايت مي كرده اند» مضافا ممكن است افراد ديگري هم باشند كه ما نمي شناسيم. چون شيخ طوسي (ره) مي فرمايد: «غيرهم من الثقات الذين لا يروون و لا يرسلون إلاّ عمّن يوثق به». اما قدر مسلّمي كه مي توان به آن احتجاج كرد و از روايات آنها، احكام شرع را استنباط نمود، موارد فوق است و إلا افراد ديگري همچون طاطري و يا جعفر بن بشير و چند نفر ديگر هستند كه «رووا عن الثقات و رووا عنه» و در كتاب «المدخل في علم الرجال» آورده ايم؛ ولي فرمايش حضرت آيت الله سبحاني (ره) را قبول نكرده ايم كه ايشان مي فرمايد: «اينها ـ طاطري و جعفر بن بشير ـ هميشه از ثقات روايت مي كرده اند». چون جمله قبلي، حَصْريه است و مي گويد: «لا يروون و لا يرسلون إلاّ عمّن يوثق به» ولي در اينجا، جملههء اثباتيه است و مي گويد: «رووا عن الثقات و رووا عنه» و إثبات شئ، نَفْي ما عدا نمي كند. پس عبارت «عَنِ إبْنِ أَبِي عُمِيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ» هيچ اشكالي به سند روايت نمي زند.

روايت سوم:

اين روايت هم از نظر سند صحيح است:

«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي ـ أبوجعفر العطار ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ ـ بن عيسي الأشعري ـ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ ـ الأنباري ـ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ ـ عبد الغفار بن القاسم الأنصاري ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: الْمُتْعَةُ نَزَلَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ جَرَتْ بِهَا السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله : امام صادق (عليه السلام) فرمودند: متعه، هم برخاسته از قرآن است و هم برخاسته از سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)». وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص6، ح26360

أبان بن عثمان، از اصحاب اجماع است و اين كه او را ناووسي دانسته اند، اشتباه است و ناووسي نبوده و اشتباه املائي است و «من الناووسية» نيست، «من القادسية» است.

روايت چهارم:

 

 

 

«وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَرِيزٍ ـ بن عبد الله السجستاني ـ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ـ البصري ـ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا حَنِيفَةَ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الْمُتْعَةِ؟ فَقَالَ: عَنْ أَيِّ الْمُتْعَتَيْنِ تَسْأَلُ؟ قَالَ: سَأَلْتُكَ عَنْ مُتْعَةِ الْحَجِّ، فَأَنْبِئْنِي عَنْ مُتْعَةِ النِّسَاءِ أَ حَقٌّ هِيَ؟ قَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً»؟ فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: وَ اللَّهِ! لَكَأَنَّهَا آيَةٌ لَمْ أَقْرَأْهَا قَطُّ : ابوحنيفه از امام صادق (عليه السلام) درباره حكم متعه سؤال كرد و حضرت فرمود: از كدام متعه سؤال مي كني؟ وي گفت: قبلا از متعه حج سوال كردم و جواب گرفتم، اكنون درباره حكم متعه نساء سؤال مي كنم كه آيا متعه نساءْ حق است؟ حضرت فرمود: سبحان الله! آيا قرآن را نخوانده اي كه مي فرمايد: «هر زمان كه از زنان بهره و لذت برديد، پرداخت اجرت آنها را بر خود واجب بدانيد» ابوحنيفه گفت: به خدا سوگند! گويا اين آيه را تا به حال نخوانده بودم»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص7، ح26361

توجه: «الرواية صحيحة و ما في برنامج دراية النور من ضعف الرواية غير صحيح: اين كه در برنامه «دراية النور» كه از محصولات مركز تحقيقاتي نور است و اين روايت را ضعيف دانسته اند، صحيح نمي باشد و سند روايت فوق، از صحت كامل برخوردار است».

سال وفات رؤساي مذاهب اربعه

سال وفات روساي مذاهب اربعه اهل سنت كه لازم است در ذهن خودمان داشته باشيم:

1 ـ ابوحنيفه: متوفاي150 هـ.

2 ـ مالك: متوفاي 179 هـ. همان سالي كه امام كاظم (عليه السّلام) زنداني شد است و در سال 183 هـ به شهادت رسيد و سال 179 هـ را «سنة الحيرة» يعني سال حيرت و سرگرداني شيعيان ناميده اند و هر جا كه در كتاب هاي روايي چنين تعبيري مي آيد، منظور همين است.

3 ـ محمد بن ادريس شافعي: متوفاي 204 هـ ، دو سال بعد از شهادت امام رضا (عليه السلام) و سال دوم امامت امام جواد (عليه السلام).

4 ـ احمد بن حنبل، رهبر حنابله و رهبر وهابي ها: متوفاي 241 هـ.

نكته

اين كه چرا ابوحنيفه اين حرف را مي زند، نمي دانيم. اين، يك مورد نيست كه ابوحنيفه اين كار را مي كند. موردهاي ديگر هم داريم كه وقتي ابوحنيفه با امام صادق (عليه السلام) مواجه مي شود، امام صادق (عليه السلام) بر روي آيات، مانور مي دهد و ابوحنيفه خلع سلاح مي شود و جز اين كه اعتراف كند بر نخواندن اين آيه، چيز ديگري ندارد.

يكي از جاهايي كه خيلي جالب است در بحث شبهات وهابيت در بخش توسل كه مي گويند: «شما نسبت به ائمه (عليهم السلام) و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، انتظار خدايي داريد و قضاي حوائج و بچه دادن و شفاء دادن، دست خداوند است، ولي شما از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) مي خواهيد»، راوي مي گويد:

«إن أبا حنيفة أكل معه، فلما رفع الصادق عليه السلام يده من أكله، قال: الحمد لله رب العالمين، هذا منك و من رسولك صلي الله عليه و آله. فقال أبو حنيفة: يا أبا عبد الله! جعلت مع الله شريكا! فقال له: ويلك! إن الله يقول في كتابه: «و ما نقموا إلا أن أغناهم الله و رسوله من فضله سوره توبه/آيه74» و يقول في موضع آخر: «و لو أنهم رضوا ما آتيهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله و رسوله سوره توبه/آيه59»، فقال أبو حنيفة: و الله! لكأني ما قرأتهما قط» وسائل الشيعة للعاملي، ج24، ص351، ح30752

«ابوحنيفه نزد امام صادق (عليه السلام) بود و با هم غذا تناول مي كردند و بعد از غذا، حضرت، خداوند را حمد و ثناء كرد و اين اطعام را از طرف خداوند و رسول الله دانست. ابوحنيفه با عصبانيت گفت: آيا براي خداوند شريك قرار مي دهي؟ حضرت فرمود: واي بر تو! خداوند در قرآن ثروت و غنا را به خودش و پيامبرش نسبت داده است ... . ابوحنيفه گفت: به خدا قسم! گويا اين آيات را تا به حال نخوانده بودم».

مورد بعدي براي جناب خليفه دوم است كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، جناب ابوبكر در خارج از مدينه بود و براي اين كه مردم را مشغول كند تا نگويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است، گفت:

«و الله! ما مات رسول الله صلي الله عليه و سلم، ... ، و الله! ... فليقطعن أيدي رجال و أرجلهم : به خدا قسم! پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمرده است و هر كس بگويد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفته است، دست و پاي او را قطع مي كنم». صحيح البخاري، ج4، ص194

اين روايات را كتاب تاريخي و روائي و تفسيري اهل سنت نقل كرده اند و أمر اجماعي نزد اهل سنت است.

اولين كسي كه بعد از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به صحابه اهانت كرد، خود خليفه دوم بود. همه مردم و صحابه مي گفتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است، ابن عباس مي گفت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است و بعد هم ابوبكر آمد و گفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است. ولي جناب عمر مي گويد:

«إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله صلي الله عليه و سلم توفي و أن رسول الله صلي الله عليه و سلم ما مات و لكن ذهب إلي ربه كما ذهب موسي ابن عمران، فقد غاب عن قومه أربعين ليلة، ثم رجع إليهم بعد أن قيل قد مات و الله ليرجعن رسول الله صلي الله عليه و سلم كما رجع موسي : منافقين گمان مي كنند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مرده است، در حالي كه او نمي ميرد و بيهوش شده است و مانند موسي بن عمران نزد خداوند رفته است و برمي گردد».

الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص81 - تفسير الآلوسي، ج4، ص74 - تاريخ الطبري، ج2، ص442 - السيرة النبوية لابن هشام، ج4، ص1070

صحابه هر چه مي گفتند كه اين آيات درباره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است:

«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» (سوره زمر/30)

«وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ» (سوره آل عمران/آيه144)

ولي جناب عمر قبول نمي كرد. شمشير به دست گرفته بود و مي گفت: «اگر كسي بگويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است، با اين شمشير، آنچنان به گردنش مي زنم كه سرش به آسمان برود». تا اين كه ابوبكر رسيد و به عمر گفت: «علي رسلك : آرام باش» و خداوند را حمد و ثناء كرد و گفت:

«من كان يعبد الله فإن الله حي لا يموت و من كان يعبد محمدا فإن محمدا قد مات ثم قرأ: «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ»، فقال عمر: هذه الآية في كتاب الله؟ والله ما علمت أن هذه الآية أنزلت قبل اليوم : اگر كسي خدا را مي پرستد، خداوند مردني نيست و اگر كسي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي پرستد، او مرد و رفت. سپس اين آيه را خواند: «و ما محمد إلا ... » سپس عمر گفت: آيا اين آيه قرآن است؟ قسم به خدا! تا امروز نمي دانستم كه هم چنين آيه اي نازل شده است».

مسند احمد، ج6، ص220 - سنن ابن ماجة، ج1، ص520 - الدر المنثور لسيوطي، ج2، ص81 - مستدرك للحاكم النيسابوري، ج2، ص295 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص32 - الطبقات الكبري لإبن سعد، ج2، ص267 - تفسير القرطبي، ج4، ص223 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج5، ص364

قبل از آمدن آقاي ابوبكر، آقاي إبن أم مكتوم ـ كه از مهاجرين اوليه است كه 13 بار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هنگام بيرون رفتن از مدينه، او را جانشين خودش كرد تا در مدينه نماز بخواند ـ در همان لحظه اي كه خليفه دوم، شمشير خود را برهنه كرده بود و گردن مي زد كسي را كه بگويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است، در گوشه مسجد اين آيه را مي خواند، ولي كسي گوش نمي داد. ابن عباس هم اين آيه را مي خواند و مي گفت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم مي ميرد، هيچ كس گوش نداد. ولي وقتي ابوبكر اين آيه را خواند، عمر گفت: «آيا اين آيه در قرآن است؟ به خدا قسم نمي دانستم اين آيه نازل شده است؟».

نكته جالبي كه در اينجاست اين است كه اگر شما «تفسير طبري» و «درّ المنثور» سيوطي را ببينيد، شأن نزول اين آيه از طريق خود عمر بن خطاب است. خود عمر مي گويد: «ما در جنگ أحد مانند بز كوهي فرار مي كرديم بالاي كوه و وقتي جنگ تمام شد، كفار رفتند، از كوه پائين آمديم و اين آيه نازل شد: أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ ... ». شأن نزول اين آيه را خود عمر نقل كرده است در جنگ أحد، ولي در اينجا مي گويد: «والله ما علمت أن هذه الآية أنزلت قبل اليوم».  

تاريخ، اينها را ثبت كرده است و شايد هم يك تلنگري باشد در ذهن بعضي از جواناني كه تقليد كوركورانه از علماء و بزرگان و آباء و اجدادشان دارند، تا با اين تلنگرها، از خواب بيدار شوند.  

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»







Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English