2020 July 3 - جمعه 13 تير 1399
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (ازدواج دوستانه)
کد مطلب: ٦٥٨١ تاریخ انتشار: ٢٢ دي ١٣٨٨ تعداد بازدید: 1358
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (ازدواج دوستانه)

جلسه 40_تاریخ : 88/10/22

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه 40_تاریخ : 88/10/22

بحث ما در رابطه با «عقد موقت» بود كه آقايان وهابيت و أهل سنت، «عقد موقت» را برابر با زنا مي دانند و كسي كه با «عقد موقت» زني را عقد كند، او را مستوجب شلّاق و رجم مي دانند. ولي در كنارش عقدهايي دارند كه فقط اسمش را عوض كرده اند و در حقيقت همان «عقد موقت» است.

يكي از اين موارد «نكاح به نيت طلاق» بود كه همان «عقد موقت» است. در «عقد موقت» مدت عقد در ضمن عقد شرط مي شود و در «نكاح به نيت طلاق» نيت مي كنند كه مثلا بعد از دو ماه از همديگر جدا شوند و تمام آثار مترتب بر «عقد موقت» هم بر همين عقد جاري است.

يكي ديگر از موارد، «نكاح مسْيار» بود كه ازدواجي ميان دختر و پسر است كه دختر در خانه پدرش يا خودش زندگي مي كند و حق نفقه و همخوابگي ندارد و زوجين همديگر إرث نمي برند. اين هم همان «عقد موقت» است و فقط اسمش را عوض كرده اند.

آقايان أهل سنت و وهابيت از نكاح شرعي فرار مي كنند و به نكاح هاي مختلفي كه بعضاً معيارهاي شرعي را ندارد، گرفتار مي شوند كه يكي از آنها « زواج الأصدقاء ـ ازدواجِ دوستي» است. يعني دختر و پسري كه با هم دوست هستند، با هم «ازدواجِ دوستي» مي كنند، نه ازدواج دائم.

مقاله اي به قلم استاد دكتر محمد بن احمد بن صالح الصالح ـ هر جا كه كلمه «استاد دكتر: اد» آمد، يعني او پروفسور است ـ در رابطه با تمام ازدواج هايي كه امروز در جوامع أهل سنت و وهابيت مطرح است، نوشته شده است. البته با عبارات روز نوشته شده است، نه با عبارات و جملات كتابي كه ما با آنها سر و كار داريم.

«و من المباحث في هذا الموضوع المبحث الرابع، زواج الأصدقاء: قد عمت البلوي في البلاد الغربية بشيوع السفاح و المخادنه و هو ما يسمي عندهم بإسم الفتي الصديق ـ الفتاة الصديقة (بوي فريند و جيرل فريند) و من هنا كانت الدعوة إلي زواج الصداقة و يسمي أيضا بالزواج الميسر و هذا للشباب المسلم الذي قد تسيطر عليه شهوته و يوشك أن يمارس الفجور و كان أول من دعا إلي هذا الزواج الشيخ عبدالمجيد الزنداني، العالم اليمني و رئيس جامعة الإيمان باليمن و قد أثارت دعوته هذه جدلاً بين العلماء بين مؤيد و معارض»

«در كشورهاي غربي، فحشاء و خيانت زياد شده است و معمولا دختر و پسر با هم ارتباط دارند. به همين دليل «ازدواجِ دوستي» نام گرفته ست. اين ازدواج براي جواناني است كه شهوت بر آنها غلبه كرده است و نزديك است كه به فحشاء كشيده شوند. اولين كسي كه اين ازدواج را مطرح كرد، عبد المجيد زَنداني، عالم يمني و رئيس دانشگاه ايمان يمن بود و تعدادي از علماء، قول او را قبول و تعدادي هم ردّ كردند»

و من حسن الظن بالشيخ الزنداني أن نقول: إنه لم يفت بالجواز و لكن عرض الأمر علي مجلس الإفتاء الأوروبي لينظر في المشكلة التي تواجه الشباب المسلم المقيم في بلاد الغرب إقامة دائمة و ما يتعرضون له من مفاتن و مفاسد، من إتخاذ الصديقات و لا ريب أن شريعتنا الغراء قد حرمت إتخاذ الأخدان، قال الله تعالي: «مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ (النساء/25)» و في هذا المبحث نعرض لهذا الأسلوب في علاقة الرجال بالنساء التي قد يسميها بعضهم زواج الصداقة، من حيث حقيقته و أسبابه و أركانه و مكانه و الفرق بينه و بين الأنكحة الأخري و حكمه و ذلك في مطالب ستة:

«با حسن ظن به شيخ زنداني مي گوييم: او فتوا به جواز اين ازدواج ندهد و به مجالس قانونگذاري اروپائي پيشنهاد بدهد كه براي مشكل جوانان مسلمان ساكن در كشورهاي غربي فكري بكنند و فسادهايي را كه جوانان گرفتار آن شده اند، حل كنند. در شريعت اسلامي، دوست بودن دختر و پسر با هم وجود ندارد و قرآن مي فرمايد: «... و نمي توان دوستيِ پنهاني داشت» ... : مي خواهيم حقيقت «ازدواجِ دوستي» و جايگاه و أركان آن و فرق ميان آن و ساير ازدواج ها را بيان كنيم:»

به نظر من اين جامع ترين مقاله اي است كه نوشته شده است و در آن براي فرار از «عقد موقت»، ازدواج هاي متنوعي را انتخاب كرده اند. خوب هم وارد شده است، ولي هواي وهابي گري دارد و نمي خواهد اين قضايا را از منظر شرع مقدس حلّ كند و مي خواهد با رأي، قياس، استحسان و آنچه كه به عقل خودش مي رسد حلّ كند. اگر هم به آيات استناد مي كند، به صورت متحجرانه به آيات نگاه مي كند.

«المطلب الأول: تعريفه:

هو الزواج الذي يتم بين رجل و إمراة من غير سكن مشترك، بأن يبقي كل واحد يعيش وحده أو مع أسرته أو في غير بلد الآخر و هو الزواج بحكم الصداقة أو الثقة و هو من مبتدعات العصر الحاضر في البلاد الغربية و بدأ العمل به في بعض البلاد العربية»

«مطلب اول: تعريف «ازدواجِ دوستي»:

ازدواج ميان يك مرد و زني كه مسكن مشتركي ندارند و هر كدام شان به تنهايي يا با خانواده خودش يا در شهري ديگر زندگي مي كنند. اين همان «ازدواجِ دوستي يا اطميناني» است. اين هم از اختراعات عصر حاضر در كشورهاي غربي است كه از كشورهاي عربي آغاز شده است»

«المطلب الثاني: دواعي هذا النوع من الزواج:

اللجوء إلي زواج الأصدقاء له دواع كثيرة، منها:

1- أزمة السكن أو غلاء المساكن و إنعدام المورد أو الدخل الوظيفي أو الأجر اليومي غير الكافي لشراء المسكن أو إستئجاره مع غلاء المعيشة.

2- إختلاف مكان العمل لكل من الجنسين.

3- إتقاء ظواهر الأخدان في بلاد الغرب التي ينتج عنها كثير من المفاسد و الأمراض و الآفات و الشرور، فكان الحل هذا الزواج الموصوف بالتيسير.

4- يقصد القائلون بهذا الأسلوب في الزواج إيجاد حلول شرعية مناسبة لازمة العنوسة و مشكلة البطالة و صعوبة توافر منزل مناسب للزوج و زوجته»

«مطلب دوم: انگيزه اين نوع ازدواج ها:

اين ازدواج، انگيزه هاي زيادي دارد:

1. مشكل مسكن، گراني مسكن، نبود مسكن يا به خاطر درآمدي كه دارد، نمي تواند اين چنين مسكني را اجاره كند و هزينه هاي زندگي را پرداخت كند.

2. فاصله زياد ميان محل زندگي زوجين.

3. فرار از دوست دختر و دوست پسر بازي كه موجب مفاسد و أمراض و مشكلاتي در جامعه مي شود.

4. كساني كه قائل به «ازدواجِ دوستي» هستند، قصد حلّ مشكل شرعي و مشكل بي شوهري دختران و مشكل بيكاري و مشكل تهيه مسكن را دارند»

«المطلب الثالث: شروط هذا العقد:

شروط هذا العقد: الرضا، و الولي عند البعض، و الأشهاد و من ثم تأتي الأركان: خلو كل من الفتي و الفتاة من الموانع، الإيجاب، القبول و لم يجر الإتفاق علي التوقيت، فكأنه أخذ الصفة الشكلية لعقد الزواج، غير أن كلا من الطرفين لا يجتمعان تحت سقف واحد لا يلتئم شملهما و لا تحقق العلاقة بينهما السكني و لا المودة و لا الرحمة الواردة في الآية 21: «وَ مِنْ آَيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (الروم/21)». فافتقدت هذه العلاقة الأهداف السامية للزواج في شريعة الإسلام و هما مظنة إلتفلت و عدم الإنضباط و التخلي عن المسؤولية و الوفاء بالحقوق المشروعة و هذا المسلك يتنافي مع قوله تعالي: « وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (البقرة/228) و قوله تعالي: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ (النساء/34) »»

«مطلب سوم: شروط اين عقد:

شروط اين عقد: رضايت طرفين و ولي دختر و وجود شاهد. ديگر أركان: موانع و اشكالاتي مانند ايجاب و قبول نداشته باشند، با همديگر موقتي عقد نكنند و آن حالت ظاهري عقد دائمي را دارند و فقط زير يك سقف با هم زندگي نمي كنند و ميان اينها هم هيچ آرامش و مودت و مهرباني تحقق پيدا نمي كند چنانچه در قرآن آمده است. اهداف بلندي كه در اسلام براي ازدواج دائم در نظر گرفته شده است، چنانچه در قرآن هم آمده است، شامل«ازدواجِ دوستي» نمي شود و حقوق و مسئوليتي به گردن يكديگر ندارند و آزاد هستند»

«المطلب الرابع: موطن هذا الأسلوب في الزواج:

موطن هذا الزواج في بلاد الغرب (أوروبا و أمريكا و أستراليا) و كل بلاد سارت علي طريق تلك البلاد و ذلك لما عرف عن الدول الغربية من إباحية و تقنين للرذائل من زواج المثلي و الإتصالات الجنسية بين الرجال مع جنسيهم و النساء مع النساء، بل إن من نسائهم من تتباهي بإنجابها من صديق و تتخذ من هذا الطفل أو الأطفال وسيلة للضغط علي البلدية لمنحها مسكناً أكبر و نفقات أكثر و لا تتورع أي امرأة متزوجة بزواج مسجل بالمحاكم و له الصفة المدنية الكاملة أن تخرج من بيت الزوجية لتعيش مع رجل آخر مصطحبة أولادها من زوجها المسلم و أولادها من زواج سابق و لا تكتفي بهذا بل ترتد عن الإسلام الذي قد تكون إعتنقته مجاملة لزوجها حتي إن أولاد المسلم منها لا يكون في قلوبهم مكان لأبيهم نظراً لسوء التوجيه منها و لأن الحكومة هي التي تنفق عليهم و ليس بينهم و بين أبيهم أي علاقة من البر و الوفاء و قد تتباهي المرأة بأخذان بناتها اللاتي هن حبالي من السفاح و هن دون السن القانوني، حيث كان يقضي القانون في السابق من عدم الإذن للفتاة بالمخادنة قبل سن الثامنة عشرة و عدم التدخين و دخول الحانات، أما في الأونة الأخيرة فصار إتخاذ الأخدان ربما بعد سن العاشرة و ممارسة كل الأعمال المشينة تحت إسم الحرية»

«مطلب چهارم: جايگاه اين نوع از ازدواج:

جايگاه اين نوع ازدواج در كشورهاي غربي (اروپا و آمريكا و استراليا) و هر كشوري است كه مانند اين كشورها رفتار مي كنند. آنچه كه باعث شده «ازدواجِ دوستي» در كشورهاي غربي مطرح شود، روابط آزاد ميان دختر و پسر است و قانون گذاري كه براي بعضي از رذائل است مانند ازدواج همجنس ها و ازدواج مردان با مردان و زنان با زنان. بعضي از زنان غربي، بچه دار شدن از دوست پسرشان را افتخار مي دانند و با همين كار، وسيله اي قرار مي دهند براي فشار آوردن بر مسئولين شهر براي گرفتن مسكن و نفقه. اينها در اين مسائل نيستند كه روابط دوستانه زنان و مردان غربي در دادگاه مطرح شود. ... فرهنگ اروپايي كه باعث شده اين روابط نامشروع صورت بگيرد، پدر بودن، جايگاه خود را از دست داده است و حكومت هم نفقه اين زنان را پرداخت مي كند و ميان اين فرزند و پدرش، هيچ علاقه و ارتباطي نيست و چه بسا يك زن افتخار مي كند دخترش كه هنوز به سن قانوني نرسيده، از دوست پسرش حامله شده است. در حالي كه قبل از اين، قانون به شكلي بود كه دختر تا قبل از 18 سالگي نمي توانست با پسري رابطه جنسي داشته باشد و نمي توانست سيگار بكشد و در مراسم هاي شراب خوري شركت كنند. اما أخيراً دوست پسر داشتن بعد از ده سالگي شروع مي شود و تمريني مي شود براي روابط نامشروع زير پرچم آزادي»

«و قد لقيت أكثر من رجل مسلم هجرته زوجته لتعيش هي و أولادها مع رجل آخر و لقد صار الناس في المملكة المتحدة يتندرون و يقولون ثلاث في هذه البلاد غير مأمونة (المراة و الجو و العمل) و لقد بلغ السوء بالناس هناك أن صدروا مبادئهم و سلوكياتهم إلي أفريقيا و قارة آسيا، فهذا مؤتمر السكان الذي عقد في القاهرة سنة 1414 هـ 1994 م قد جاء الحديث في وثيقته عن مصطلح الجندر في 51 موضعاً و في مؤتمر السكان في عاصمة الصين سنة 1415 هـ 1995 م تكرر الحديث عن هذا المصطلح المشين 233 مرة»

«با مردان مسلمان زيادي ملاقات كرده ام كه همسر و فرزندان شان آنها را رها كرده اند و با مرد ديگري زندگي مي كنند. اينها در كشورهاي غربي اين چنين مطرح مي كنند كه سه چيز در اينجا ثابت نيست و در حال تغيير است: زن، آب و هوا، كار. به طوري كه اين فساد، از كشورهاي غربي به كشورهاي آفريقايي و آسيايي كشيده شده است. در همايش مسكن در سال 1414 هجري و 1994 ميلادي در قاهره، در اساس نامه آن، 51 مورد كلمه جندر آمده است ـ يعني حقوق مختص زنان يا مردان وجود ندارد و همه با هم يك قانون دارند ـ و در همايش مسكن در چين در سال 1414 هجري و 1995 ميلادي، 233 مورد اين كلمه آمده است»

«أما النزعة الأنثوية المتطرفة التي تبلورت في ستينات القرن العشرين فتعرف بأنها: حركة فكرية سياسية إجتماعية متعددة الأفكار و التيارات، تسعي للتغيير الإجتماعي و الثقافي و تغيير بناء العلاقات بين الجنسين وصولاً إلي المساواة المطلقة كهدف إستراتيجي و تختلف نظرياتها و أهدافها و تحليلاتها تبعاً للمنطلقات المعرفية التي تتبناها و تتسم أفكارها بالتطرف و الشذوذ و تتبني صراع الجنسين و عدائهما و تهدف إلي تقديم قراءات جديدة عن الدين و اللغة و التاريخ و الثقافة و علاقات الجنسين»

«اما مشكل فمينسيم و برابري حقوق زن و مرد، در قرن 20 از سال 1960 به بعد شروع شده است و شناخته مي شود به: افكار سياسي اجتماتي كه مسائل را تغيير داده و ارتباطات ميان زن و مرد را به هم زده است و به دنبال اين هستند كه مرد و زن در تمام جهات با همديگر برابر باشند ... »

«و قد تغلغلت هذه الفلسفات و الأفكار و الدعاوي بشكل غير عادي في المجتمعات الغربية خلال العقود الثلاثة الأخيرة من القرن العشرين و نجحت هذه الحركات الأنثوية الغربية في الضغط علي المؤسسات الدينية الغربية حتي أصدرت في 1994م طبعة جديدة من العهدين القديم و الجديد سميت الطبعة المصححة تم فيها تغيير المصطلحات و الضمائر المذكرة و تحويلها إلي ضمائر محايدة»

«مخصوصا در اين 3 دهه قرن 20، اين نگراني ها در كشورهاي غربي به اوج رسيده است و حتي اين نوع نگرش فمينيستي بر مؤسسات ديني غربي هم تأثير داشته است و در سال 1994 ميلادي، چاپ جديدي از كتاب عهد قديم و جديد را چاپ كردند و مطالبي كه در رابطه با تساوي مرد و زن است را در لابه لاي مطالب تورات و انجيل جاي داده اند»

«أبرز آراء الأنثوية المتطرفة و أخطرها:

1- المناداة بعداء جنس الرجال حيث أعلنت حرباً شعواء ضدهم، تجلي في بروزة في الممارسة الواقعية في إشكال مختلفة فأدي أولا إلي: تدهور رهيب في العلاقات الإجتماعية بين الرجل و المرأة، خاصة في العلاقات الجنسية و تم الهجوم بشكل مكثف علي مؤسسة الأسرة بإعتبارها مؤسسة قمع و قهر للمرأة في نظرهم و لابد من الإنطلاق إلي الحرية الجنسية، بل تجاوز الأمر إلي الدعوة إلي الشذوذ الجنسي بين النساء (السحاق) بإعتباره شكلاً ملائماً محتملاً للخروج من سيطرة الرجل.

2- إلغاء دور الأب في الأسرة من خلال رفض السلطة الأبوية، تعني: حكم الأب المطلق داخل الأسرة و تركز القرار كله في يده.

3- رفض الأسرة و زواج النساء من الرجال.

4- ملكية المرأة لجسدها: و هذه الدعوة الخطرة تقتضي أمورا عدة منها:

أ) الدعوة للإباحية الجنسية ب) التبرج الشديد و التعري ج) حق المرأة في الإجهاض

5- الشذوذ الجنسي و بناء الأسرة اللانمطية: في حين كانت هذه الفاحشة فردية و سرية أصبح لها جمعيات معلنة يحميها القانون. الجندر: المنشأ، المدلول، مثني أمين و كاميليا حلمي فمجتمعات إنتهي الأمر عندهم إلي الممارسات الجنسية المطلقة و إلي التفلت الأخلاقي و تحول الرذائل إلي سلوك يمارس في ظل القانون، كيف نلتمس عندهم أساليب من الزيجات بقصد التيسير و تخفيف التكاليف و هذا لعمر الله نوع من الإفلاس الفكري و إنهيار القيم و المثل العليا، و لهذا فلا أري صحة ما يسمي بزواج الصداقة الذي لا يبعد كثيراً عما يسمي بزواج المصلحة الذي ستأتي الإشارة إليه ... »

«خطرات فمينيسم:

1. مبارزه با مردسالاري و إعلان جنگ با مردان كه در اشكال مختلفي بروز پيدا مي كند و منجر مي شود به نابودي وحشتناك روابط اجتماعي ميان زنان و مردان، مخصوصا روابط جنسي. اين هجمه اي كه از ناحيه فمينيستي بر خانواده وارد شده، موجب شده است تا ارزش واقعي زن از بين برود. اينها به دنبال آزادي حنسي هستند. حتي انحرافات جنسي ميان زنان (مساحقه) شيوع پيدا كرده است.

2. از بين بردن نقش پدر در خانواده از طريق نفي إقتدار پدري، يعني: حاكميت مطلق پدر در خانواده و در اختيار داشتن تمام امور خانواده توسط پدر را زير سوال مي برند.

3. از بين رفتن خانواده و ازدواج راحت و آزاد با مردان.

4. مالكيت زنان بر بدن خودشان: اين كار هم موجبات زيادي دارد:

الف: دعوت به آزادي روابط جنسي

ب: نمايش شديد زنان و عريان شدن آنها

ج: حق داشتن زنان براي سقط جنين

5. انحرافات جنسي و زندگي هاي هرزه و بي حساب و كتاب: اين مسائل كه قبلا به صورت سرّي و فردي بود، ولي علني شده و قانون هم از اينها حمايت مي كند ... »

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | alireza | , ایران | ١٨:٤٦ - ٢٧ خرداد ١٣٩٣ |
سلام
ايا لينکي از اين مقاله موجود هست تا ارجاع بديم؟
سپاس.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي؛ منظور شما را متوجه نشديم ولي نام اين مقاله به همراه لينک را در زير قرار داديم تا اگر منظور شما را تامين مي کند آن را در محل دلخواه کپي کنيد:


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده