2024 April 13 - شنبه 25 فروردين 1403
مکتب اهلبیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به حقیقت توحید الهی!
کد مطلب: ١٥٥٩٩ تاریخ انتشار: ١٢ مهر ١٤٠٢ - ١٧:٣٨ تعداد بازدید: 2392
سخنراني ها » شبکه جهانی حضرت ولی عصر عج
مکتب اهلبیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به حقیقت توحید الهی!

اخلاق علوی سیره مهدوی07-07-1401

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

07/07/1401

موضوع: مکتب اهلبیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به حقیقت توحید الهی!

برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی

فهرست مطالب این برنامه:

زنده شدن زمین مُرده، بعد از ظهور امام زمان (سلام الله علیه)

مروری بر مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

مکتب اهلبیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به حقیقت توحید الهی!

عنایت ویژه و عجیب خداوند در قرآن کریم، به گروه «مخلَصین»!

تماس بینندگان برنامه

برای جبران خطاها و گناهان گذشته چه کنیم!؟

آیات صریح در مشروعیت توسل به اهلبیت (علیهم السلام)

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

 عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف).

به رسم شبهای جمعه این توفیق را داریم الحمدلله در محضر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. خدمت شان سلام عرض می کنیم ان شاءالله عزاداری های ماه محرم و صفر از همه شما بینندگان عزیز قبول باشد. همچنین از شما استاد بزرگوار و گرامی!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم. موفقیت همه عزیزان را از خدای منان خواهانم، خدا ان شاءالله به احترام اهل بیت عصمت و طهارت همه عزاداری ها را از عزیزان قبول کند. فرا رسیدن ماه ربیع المولود را هم خدمت همه عزیزان تبریک عرض می کنیم.

برنامه ما این است در ابتدای امر یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بکنیم.

طرفدار علی بودم که بین آن همه دشمن * نشد جز شعله آتش در آنجا کس طرفدارم

گهی در خانه گه بین در و دیوار و گه کوچه * خدا داند چه آمد بر سرم کشتند صد بارم

دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد * نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم

نگفتم راز خود با هیچ کس اما خدا داند * نمی آید به هم از درد یک شب چشم بیمارم

وسيعلم الَّذين ظلموا أَي منقلب ينقلبون

مجری:

احسنتم، طیب الله انفاسکم خیلی ممنون و متشکر. الحمدلله این توفیق را داریم به رسم شبهای جمعه محضر همه شما گرامیان برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی را تقدیم می کنیم.

زنده شدن زمین مُرده، بعد از ظهور امام زمان (سلام الله علیه)

در محضر حضرت استاد هستیم از محضرشان استفاده می کنیم درباره حکومت جهانی حضرت آقا صاحب العصر والزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّة اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ؛ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ؛ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

در روایتی که هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت آمده است، آقای «قندوزی حنفی» کتابی به اسم «ینابیع المودة» دارد. البته از آن جایی که این کتاب، محتوایتش فضائل اهل بیت عصمت و طهارت است، به مذاق «وهابی»ها خیلی خوش نمی آید.

 در جلد 3، در ذیل آیه 17 سوره حدید:

(اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يحْيي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَينَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)

بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده می ‌کند! ما آيات (خود) را برای شما بيان کرديم، شايد انديشه کنيد!

سوره حدید (57): آیه 17

از «سلام بن المستنير» از امام باقر (سلام الله علیه) است که فرمود مراد از (يحْيي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) مرگ زمین، مرگ مادی نیست. مراد این است این زمین که در اثر گناه، معصیت و فاصله از قرآن و سنت به صورت مُرده در آمده است خداوند به برکت قائم آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) زمین را زنده می کند و عدل را گسترش می دهد.

«فيحيى الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»

ينابيع المودة لذوي القربى؛ الشيخ سليمان بن إبراهيم القندوزي الحنفي (متوفاى1294هـ)، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ـ قم: 1416هـ، ج 3، ص 253

بعد از آن که زمین در اثر ظلم و ستم مُرده است. خداوند این زمین را با عدالت به دست حضرت ولی عصر زنده می دارد.

یعنی کره زمینی که در آنجا همه ظلم، ستم و جور باشد آن زمین قطعاً کره زمین زنده نیست بلکه در این زمین ظلم و ستم گسترش یافته است در حقیقت مرده است. آن خاصیت زمینی که عبارت از عبادت، دعا و استغاثه باشد که به بالا برود از این زمین بالا نمی رود بلکه ملائکه، انبیاء و اولیاء شاهد ظلم و ستم هستند.

لذا حضرت ولی عصر می آيد این ظلم و ستم را از بین می برد و عدالت را در زمین گسترش می دهد و با عدالت زمین و اهل زمین را احیاء می کند.

به طوری که مرده ها در قبر اظهار شادمانی می کنند. پرنده ها در هوا اظهار شادمانی و خوشحالی می کنند. ماهی ها در دریا اظهار فرح و سرور می کنند؛ چون می بینند دیگر از ظلم و ستم خبری نیست همه عدل، عدالت، صفا و صمیمیت است.

امیدواریم که خدای عالم ان شاءالله به ما توفیق بدهد بتوانیم آن روز را درک کنیم با ملاحظه شادمانی زمین و زمان ما هم ان شاءالله شادمان باشیم.

مجری:

الهی آمین، ان شاءالله بتوانیم این لحظات را بچشیم و با چشم خودمان ببینیم با گوش خودمان بشنویم. ان شاءالله بتوانیم حاضر و ناظر بر آن لحظات باشیم.

حضرت استاد اگر امکانش است مختصری از آن چیزی که مطرح شد بفرمایید ان شاءالله بعد از آن وارد بحث جدیدمان بشویم.

مروری بر مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در گذشته در رابطه با بحث حکومت مهدوی عرض کردیم که همه دوست دارند از یاران و خواص آن بزرگوار باشند. و از یاران آن بودن هم به این سادگی ها میسر نیست.

به قول معروف می گویند بهشت را به بهاء دهند به بهانه ندهند، وارد شدن در صف یاران حضرت ولی عصر هم بهاء می خواهد بهانه فایده ای ندارد. بهایش هم یک چیز بیشتر نیست رعایت تقوا، ترک گناه، ترک معصیت و انجام واجبات.

«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر»

الغيبة (للنعماني)؛ ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، محقق- مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: نشر صدوق، ص200، باب 16

آنجا باید تلاش کنیم از مکروهات هم اجتناب کنیم چون کسی که از مکروه اجتناب می کند قطعاً مرتکب گناه نمی شود. به مستحبات عمل کنیم چون کسی که مستحبات را ادا می کند واجبات را قطعاً ترک نمی کند. اینها از شرایط اولیه ملحق شدن به صف یاران حضرت مهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است.

یکی از روایاتی که در جلسه گذشته خواندیم از ویژگی ها و صفات بارز یاران حضرت ولی عصر روایت «الفتوح» بود که فرمود:

«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏»‏

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320

به تعبیر «امام راحل» (رضوان الله تعالی علیه) این که ما این همه گناه، معصیت و غیبت می کنیم دروغ می گوییم به نامحرم نگاه می کنیم، ترانه گوش می دهیم دیگران را اذیت و آزار می کنیم یا واجبات را ترک می کنیم؛ ریشه همه اینها یک چیز است و آن ضعف ایمان ما است.

اگر ما به خدای عالم معرفت داشته باشیم، به ائمه معرفت داشته باشیم و بدانیم که خدای عالم در همه حال ما را می بیند

(أَلَمْ يعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يرَى)

آيا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) می ‌بيند؟!

سوره علق (96): آیه 14

یعنی دوربین الهی در همه حال ما را می بیند. خدایی که:

(وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى)

اگر سخن آشکارا بگويی (يا مخفی کنی)، او اسرار -و حتی پنهان‌ تر از آن- را نيز می ‌داند!

سوره طه (20): آیه 7

تمام اسرار قلبی ما هم برای خداوند منکشف است. قبل از اینکه ما به این دنیا بیاییم در عالم زَر آنچه که بر ما گذشته است و ما فراموش کردیم خدا می داند.

از آن لحظه ای که نطفه ما منعقد شد چه مسائلی و چه سیر تکاملی در رحم مادر گذراندیم خدای عالم از همه اش آگاه است. دوران طفولیت، بچگی، نوجوانی، جوانی و همچنین آینده ما، کی؟ کجا؟ چگونه خواهیم مرد؟ چگونه وارد قبر خواهیم شد؟ چگونه پاسخ نکیر و منکر خواهیم داد؟ برزخ ما چگونه خواهد بود؟ فردا وقتی وارد قیامت می شویم چه اتفاقاتی برای ما خواهد افتاد؟ مسیر نهایی ما بهشت است یا نستجیر بالله جهنم است! خدا همه چیز را می داند.

دوستان! اگر کسی همچین عقیده ای داشته باشد یعنی بداند که خداوند از همه چیز آگاه است؛ از همه چیز اطلاع دارد و به همه چیز احاطه دارد، شما را به خدا، اصلاً فکر گناه هم به ذهنش می آید؟ قطعاً خیر. تصور گناه به ذهنش می آید؟ والله خیر.

تمام این مسائل مشکل ضعف ایمانی ما است که ما باید مقداری دقت کنیم همان طوری که رسول اکرم فرمود:

«يَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏‏»

الكافي( ط- الإسلامية)؛ نويسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، تاريخ وفات مؤلف: 329 ق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران، 1407 ق‏؛ ج2، ص 68

و همچنین فرمود:

«اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏‏‏»

خدا را آن چنان عبادت کن که داری خدا را می بینی! اگر نه ایمانت در این حد نیست که خدا را ببینی حداقل بدان که خدا تو را می بیند.

مصباح الشريعة؛ نویسنده: منسوب به جعفربن محمد امام ششم (عليه السلام)، ناشر: اعلمی، محقق/ مصحح: ندارد، ص 8

دیدن خدا ما را، یک مسئله ای از بیرون به درون است. دیدن ما خدا را، مسئله ای از درون به بیرون است. ابتدای امر اگر چنانچه مراقبه حضور داشته باشیم یعنی احساس کنیم همواره ما در محضر خدا هستیم عین حضور خدا هستیم، یک همچین حالتی اگر برای ما پیش بیاید یواش یواش ولو به تعبیر «علامه طباطبایی» اول با توهم و خیال، بعد همین توهم و خیال مبدل به حقیقت می شود.

اگر به آنجا رسیدیم اولین قدم معرفت الله را طی کردیم ولذا روایتی را در جلسه گذشته از کتاب «الفتوح ابن اعثم» متوفای 314 خواندیم معاصر مرحوم «کلینی» بوده است.

روایت مفصلی از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است مربوط به منطقه «طالقان» گنجهایی است که از جنس طلا و نقره نیست، مردان مؤمنی هستند:

«عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏»‏

خدا را به آن گونه ای که حق معرفت او است می شناسند.

کلمه «حق معرفته» یک دنیا پیام دارد که ما در الفبایش گیر کردیم

«وَ هُمْ‏ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِ‏ آخِرَ الزَّمَان‏»

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320

این مؤمنینی که خدا را شناخته اند «وحق معرفته» به آن گونه ای که حق شناخت است شناخته اند. البته بعضیها عبارتی از رسول اکرم نقل می کنند:

«مَا عَرَفْتُكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك‏»

اولیاء الله می گویند این اشتباه است. عبارت درست این است که:

«مَا عَبَدْتُكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ‏»

اگر بنا باشد آنها خدا را - نستجیر بالله - نشناخته باشند حق معرفت را چه کسی می خواهد بشناسد؟ حالا بحث عبادت که انسان بتواند آن حق عبادت را ادا کند یک بحث دیگری است.

از حضرت امیر (سلام الله علیه) نقل شده است که فرمود: قومی به خاطر رفتن بهشت عبادت می کنند این عبادت تجار است. یک سری از ترس جهنم عبادت می کنند این عبادت اجیرها، بندگان و عبیدها است.

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص510

ولی «عبدتُکَ حباً لَک» در بعضی از جاها دارد روی محبت به تو، من تو را عبادت می کنم این یکی از مراحل کمالاتی است که انسان خدا را عبادت کند و عبادتش هم روی محبت و عشق به خدا باشد.

جلسه گذشته مثالی به ذهنم آمد زدم، بعد دیدم روایتی در این زمینه است. روایت قریب به این مضمون است اگر یک فرد صادقی از طرف خدای عالم بیاید بگوید شما عبادت بکنی یا نکنی به جهنم خواهی رفت. عبادت بکنی یا نکنی تو را بهشت می برند آیا حوصله عبادت در ما پیدا می شود یا خیر؟

اگر حوصله عبادت پیدا شد بهتر از قبل عبادت کردیم، عاشقانه تر از قبل عبادت کردیم عبادت عاشقانه و از روی محبت می شود. البته به این سادگی ها نیست به قول بعضی از بزرگان مثل کندن کوه با مژه چشم است الا این که تا یار که را خواهد و میلش به که باشد! یک نظر لطفی امیرالمؤمنین کند

به ذره گر نظر لطف بو تراب کند * به آسمان رود و کار آفتاب کند

(إِنَّ الْفَضْلَ بِيدِ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ)

بگو: «فضل (و موهبت) به دست خداست؛ و به هر کس بخواهد (و شايسته بداند) می ‌دهد.

سوره آل عمران (3): آیه 73

عبارتی از حضرت امیر (سلام الله علیه) است که فرمود خدایا اگر بهشتی در کار نبود جهنمی هم در کار نبود - قریب به این مضمون - من لحظه ای در عبادت تو سستی نمی کردم یا تعبیری که از حضرت امیر (سلام الله علیه) است

«مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك‏‏»

نهج الحقّ و كشف الصدق‏، نويسنده: علامه حلى، حسن بن يوسف‏، تاريخ وفات مؤلف: 726 ق‏، ناشر: دار الكتاب اللبناني‏، بيروت‏، 1982 م‏؛ ص 248

فرمود: تو را شایسته عبادت یافتم و تو را عبادت کردم این را می گویند «عرفوا الله حق معرفته». یعنی کاری به بهشت و جهنم ندارد حتی محبت و عشق هم در کار نیست. این یک پله از آن عشق و عاشقی بالاتر است. از آن حب معرفت و محب محبوب بالاتر است که می گوید خدایا من تو را شایسته عبادت یافتم.

مثالی بزنم گمانم این مثال را در کتاب «لُب اللباب علامه طباطبایی» یا «سیر سلوک سید بحر العلوم» دیدم. اوائل انقلاب بود دیدم الان یک سایه مانندی در ذهنم مانده است. تعبیری است اگر چنانچه هیچ بهشتی در کار نباشد جهنمی هم خدا نیافریده باشد. آیا ما با همه این حال خدا را عبادت می کنیم یا نه خدا را عبادت نمی کنیم؟

نکته اصلی این است که اگر انسان به مرتبه حب الله و محبت خدا رسید، البته این را خدای عالم به هر کس نمی دهد. چه کسی لایق باشد؛

(وَإِنْ مِنْ شَيءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ)

و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معين آن را نازل نمی ‌کنيم!

سوره حجر (15): آیه 21

این فرد و بنده چقدر قابل باشد تا شایستگی قبول الطاف ویژه خدای عالم در او ایجاد شود. چون رحمانیت و رحیمیت خدای عالم، نه حدی و نه حدودی دارد. به ما بستگی دارد که طرف مقابل هستیم چقدر پذیرای آن رحمت باشیم!

باران که در لطافت و طبعش خلاف نیست *  در باغ لاله روید و در شوره زار خس

ولذا ما باید دقت کنیم معرفت الله خودمان را بالا ببریم «عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏»‏

مجری:

ان شاء الله. حضرت استاد! این روش را از خود حضرتعالی یاد گرفتیم فرمودید اگر پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) حدیث افتراق را می فرمودند و می گفتند امت، هفتاد و سه فرقه می شود؛ هفتاد و دو تای آنها به بیراه رفتند اما فرقه ناجیه را برای ما مشخص نمی کردند، العیاذ بالله ظلم کرده بودند در حق امت.

اینجا هم با همین بیان پیش برویم وقتی که اصحاب و انصار مهدی را منحصر می کنند در آن افرادی که معرفت به خداوند پیدا کنند، باید برای ما واضح کنند ببینیم این معرفت الهی از دیدگاه اهل بیت به چه صورت است! اگر انجام نشود قطعاً چیزی شبیه همان عدم مشخص کردن فرقه ناجیه خواهد شد. در نگاه اهل بیت توحید به چه معنا است؟

مکتب اهلبیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به حقیقت توحید الهی!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با توحید در مکتب اهل بیت بخواهیم بررسی کنیم این رشته سر دراز دارد باید حداقل سه چهار ماه در رابطه با توحید از مکتب اهل بیت حرف بزنیم. چون تنها راه رسیدن به توحید، کلمات اهل بیت است که این ها بر گرفته از قرآن هستند.

رسول اکرم فرمود یا علي:

«أنت تبين لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص 132

آلوسی سلفی نقل کرده است:

«لما نزلت (إنما أنت منذر) الآية وضع رسول الله يده على صدره فقال: أنا المنذر وأومأ بيده إلى منكب على كرم الله تعالى وجهه فقال: أنت الهادي ياعلي بك يهتدي المهتدون من بعدي»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني؛ اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج13، ص108

فرمود هر قومی منذر و هادی دارد. منذر قوم من هستم و تو ای علی هادی قوم هستی. در واقع همه حقیقت ها نزد امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و ائمه (علیهم السلام) است. از خداشناسی، پیغمبر شناسی، امام شناسی و معاد شناسی گرفته هر چه است دست اینها است.

امام صادق به دو تن از بزرگان اهل سنت «سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ» وَ «حَكَمِ بْنِ عُتَيْبَة» گفت:

«شَرِّقَا و غَرِّبَا، فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»

تمام شرق و غرب را شما زیر پا بگذارید علم معارف اسلامی را جز از سینه ما از هیچ جا نمی توانید پیدا کنید

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص 399

رسول الله فرمود:

«يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَنِي إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَكَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا»

خدا را جز من و تو نشناخت. من را جز خدا و تو نشناخت. تو را هم جز خدا و من نشناخت.

مختصر البصائر؛ نويسنده: حلى، حسن بن سليمان بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: قرن هشتم‏)، محقق / مصحح: مظفر، مشتاق‏، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي‏، قم: 1421ق، ص336

در «نهج البلاغه» در خطبه اول، حضرت امیر (سلام الله علیه) گوشه ای از معارف توحیدی را بیان کرده است.

روایت زیاد داریم اگر شما در رابطه با اسماء و صفات خدا حرف بزنید و اگر به کُنه و ذات خدا رسید متوقف کنید. اگر چنانچه در ذات خدا حرف بزنید هلاک خواهید شد. شاید پانزده یا بیست روایت داریم که نسبت به ذات حق، شما حق حرف زدن نداری آنجا منطقه ورود ممنوع است. آنجا دیگر «لا إسمَ ولا رسمَ» هر چه از آنجا بخواهیم صحبت کنیم فراتر از ذهن ما است.

«اللَّهُ‏ أَكْبَرُ مِنْ‏ أَنْ‏ يُوصَفَ‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص117

آقای «پهلوانی سعادت پرور» می گوید از «علامه طباطبایی» سوال کردم چرا می گویند نسبت به ذات حرف نزنید؟ این تعبیر از من است می گوید «علامه» مقداری خندید گفت: چه می گویی؟ حضرت امیر در مسجد «کوفه» چندین خطبه در رابطه با ذات خدا دارد آنهایی که آنجا نشسته بودند نمی فهمیدند امیرالمؤمنین چه می گوید؟

یا در روایتی پیغمبر فرمود:

«لَا تَسُبُّوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ تعالی»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج 9، ص 142، ح 9361

این را چه کار کنیم؟ هم منابع سنی و هم منابع شیعه نقل کردند. عرض کردم خیلی از مطالبی که اینها می فرمودند با توجه به فهم و شعور آن مخاطب بود. مثلاً

«لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه‏»

اگر «ابوذر» می دانست در قلب «سلمان» ایمانی که به خدا و اهل بیت دارد چه دارد می گفت این کافر است باید این را کشت.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص332

«سلمان» هم اگر می دانست در قلب «ابوذر» چه است و چقدر ضعیف است و پایین تر از ایمان است ایمان آغشته و نستجیر بالله به بعضی از توهمات است «ابوذر» را هم می کشت. خدای عالم پرده گذاشت هر کسی نسبت به معرفت دیگران آگاهی ندارد. ولذا ائمه (علیهم السلام) و بعضی از اوحدی و مُخلَصین، آگاهی داشتند.

عنایت ویژه و عجیب خداوند در قرآن کریم، به گروه «مخلَصین»!

ما در نماز می گوییم «الله اکبر» یعنی خدا بزرگ تر از این است که به وصف بیاید. در رکوع می گوییم «سبحان الله»‌ یعنی:

(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ)

منزه است خداوند از آنچه توصيف می ‌کنند مگر بندگان مخلص خدا!

سوره صافات (37): آیات 159 و 160

خدا از هرگونه توصیفی منزه است. باز می گوییم «الله اکبر» خدا بزرگ تر از هر توصیف است یعنی تمام نمازمان از اول تا آخر تسبیح است. یعنی می گوییم خدایا تو منزه و بالاتر از توصیف هستی یعنی هر چه ما بخواهیم در وصف و مدح تو بگوییم تو بالاتر از این هستی.

ولی قرآن می گوید: (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) خدا از هر توصیفی منزه است مگر توصیف مخلَصین! این یک دنیا پیام دارد یعنی همه اش در حال گفتن «سبحان الله» هستیم. «لا اله الا الله» می گوییم باز «سبحان الله» می گوییم. «الحمدلله» می گوییم باز «سبحان الله» می گوییم.

یا الله می گوییم باز «سبحان الله» می گوییم. یا غفار، یا ستار و هزار تا نام خدا را در «جوشن کبیر» می گوییم. می گوییم خدایا تو منزه هستی از همه این توصیفاتی که ما کردیم. ولی مخلَصین خدا را به آن گونه ای که شایسته است توصیف می کنند.

 یعنی اگر بحث این جلسه هیچ فایده ای نداشت جز همین که بگوییم (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) بندگان مخلَص، خدا را توصیف می کنند به آن گونه ای که شایسته است؛ بس بود و کافی بود. این خیلی مهم است.

البته نکته ای را خدمت دوستان عرض کنم این که مُخلَصین، خدا را توصیف می کنند به آن گونه ای که شایسته است برداشت من این است بعضی از بزرگان هم همین تعبیر را دارند.  مرحوم «کلینی» در «کافی» نقل کرده است:

«وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ»

هیچ چیزی بنده را به من نزدیک نمی کند آن طوری که واجبات او را به من نزدیک می کند.

مرحوم «علامه طباطبایی» دارد تقرب به فرائض، تقرب به ذات است. تقرب به اسماء و صفات نیست. خودش هم دنیای دارد یعنی چه؟ بعد می گوید:

«وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ»

بنده با نمازهای مستحبی به من نزدیک می شود تا اینکه او را دوست بدارم.

تقرب به نوافل، تقرب به اسماء و صفات است نه به ذات. این تعبیر «علامه طباطبایی» است عرض کردم نمی خواهم هیچ حرفی بزنم خیلی در اینجا حرف است. می گوید مراد از این نافله، نافله شب است. نافله ظهر، عصر، مغرب و عشاء نیست آیه شریفه هم می فرماید:

(وَمِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا)

و پاسی از شب را (از خواب برخيز) قرآن و نماز بخوان! اين يک وظيفه اضافی برای توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستايش بر انگيزد!

سوره إسراء (17): آیه 79

اگر می خواهی به مقام محمود برسی تهجد داشته باش یکی دو ساعت آخر شب قبل از اذان صبح وقت خصوصی خدا با بندگان خصوصی خودش است. مراد از نافله در این جا، نافله شب است.

می گوید وقتی نافله شب را خواند فهمید با چه کسی حرف می زند و چه حرف می زند من دوستش می دارم.

 «فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ»

اینجا را دوستان خوب دقت کنند مخصوصاً عزیزانی که عاشق مباحث عرفانی هستند نکته ای در اینجا است. می فرماید من وقتی یک بنده ام را دوست داشته باشم گوش او می شوم که با من می شنود.

«وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»

من چشم بنده ام می شوم که با من می بیند. زبان بنده ام می شوم با من حرف می زند و دست او می شوم که با من تلاش می کند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص352، بَابُ مَنْ آذَى الْمُسْلِمِينَ وَ احْتَقَرَهُم‏، ح7

حالا می خواهیم برویم سراغ (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ)، عزیزان خوب دقت کنند این دو را به هم پیوند بدهم تا روشن بشود قضیه چیست. خدا منزه است از هرگونه تسبیح، تقدیس و عبادت جز توصیف مخلَصین.

مخلَصین چه کار می کنند؟ آن گونه ای که شایسته است خدا را تسبیح می گویند. مخلَصین وقتی تسبیح می گویند با زبان خودش تسبیح نمی گوید با زبان خدا تسبیح می گوید. یعنی در حقیقت خدا دارد خودش را تسبیح می گوید.

یعنی این بنده به مرحله ای رسیده است که زبانش، زبان خدا شده است و با این زبان خدا، دارد خدا را تسبیح می کند.

این نکته را از من نشنیده بگیرید. آنجا دیگر عابد و معبود یکی شد. یعنی خدا و جلوه خدا، جلوه خدا دارد خدا را تسبیح می کند. بلا تشبیه، بلا تشبیه نور آفتاب دارد آفتاب را تعریف می کند.

اینجا دیگر من نیستم بیایم از آفتاب تعریف کنم شما نمی آیید بگویید آفتاب چقدر خوب است و نور دارد. نه، نور خود آفتاب است می خواهد آفتاب را تعریف و تمجید کند. این مخلَص به مرحله ای می رسد که گوشش، گوش خدا می شود. نگاهش، نگاه خدا می شود. نطقش، نطق خدا می شود. زبانش، زبان خدا می شود یعنی خدای عالم خودش، خودش را تسبیح می کند.

اگر به اینجا رسیدیم این نکته را داشته باشید معمولاً بعضی از اشخاصی که به این مراحل می رسند مهر سکوت بر لب می زنند و حرف نمی زنند. خیلی از بزرگان داشتیم مثلا ما یک سال خدمت «آیت الله بهجت» بودیم حسرت می کشیدیم انتظار داشتیم یک کلمه ای که در کوچه بازار، مدرسه و کتاب ها نیست ایشان به زبان بیاورد یعنی خواهش و التماس می کردیم تا یک لحظه، یک کلمه ای بگوید.

با بزرگان دیگر هم بودیم خیلی از این آقایان کتوم بودند. نمی دانم ما شاید مقداری کتوم نیستیم خدای عالم از خیلی چیزها محروم مان کرده است.

این نکته، نکته ظریفی است. شاید عزیزان نشنیده باشند یا کم شنیده باشند اگر به یک جایی رسیدیم بسم الله الرحمن الرحیم می گوییم یعنی زبان ما لسان الله بشود. داریم از زبان خدا «الحمد لله رب العالمین» می گوییم. از زبان خدا «سبحان ربی العظیم وبحمده» می گوییم. از زبان خدا «سبحان ربی الأعلی وبحمده» می گوییم. از زبان خدا  می گوییم.

(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ * اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)

ستايش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانيان است. (خداوندی که) مالک روز جزا است. ما را به راه راست هدايت کن...

سوره فاتحه (1): آیات 2- 4- 6

اگر به اینجا رسیدیم به مقام مخلَصین رسیدیم. بارها گفتیم کار ویژه آقا ولی عصر (ارواحنا فداه) در دوران غیبت از آن لحظه ای که پسِ‌ پرده غیبت رفتند تا الان که فدایش بشوم حاضر و ناظر ما هستند، این است که مخلَص بسازد.

یعنی بندگان را بیاورد به مرحله ای که «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ». کار ویژه حضرت این است. اگر ما به این ندای حضرت لبیک گفتیم خودمان را به این جا رساندیم بیست و چهار ساعته با حضرت هستیم؛ یعنی لحظه ای از شبانه روزمان نمی گذرد.

شنیدید بعضی از بزرگان می گویند حتی موقع خوابیدن پای شان را دراز نمی کردند چهار زانو می خوابیدند یعنی خودش را در محضر حضرت ولی عصر می دیدند. اگر خدمت حضرت ولی عصر بروید مثلاً تا صبح خدمت حضرت باشید جرأت می کنید پایت را دراز کنید؟ جرأت می کنید بخوابید؟ باید ما به اینجا برسیم که خودمان را شبانه روز در محضر حضرت ولی عصر دیدیم که اسم اعظم الهی است.

امام صادق فرمود:

«نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»

قسم به خدا، اسماء حسنی الهی ما هستیم جز با معرفت ما، خداوند هیچ عملی از بندگان را قبول نمی کند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص144

اگر ما به آنجا رسیدیم، به بالاترین مقامی که خدای عالم از ما خواسته است رسیده ایم. روایت صددرصد صحیحه است. وقتی حضرت آیه شریفه 180 سوره اعراف را خواند فرمود: «نَحْنُ وَ اللَّهِ»‌ قسم به خدا، حضرت دارد سوگند می خورد این قسم مال منِ طلبه، شمای مستمع، فلان مرجع و فلان رئیس جمهور نیست، کلام معصوم و حجت خدا است می گوید قسم به خدا، ما اسماء حسنی الهی هستیم قرآن می گوید:

(وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا)

و برای خدا، نام های نيک است؛ خدا را به آن (نام ها) بخوانيد!

سوره اعراف (7): آیه 180

خدا «آیت الله مصباح یزدی» را بیامرزد. از ایشان سوال می کنند چه کار کنیم خطورات برود همواره در محضر خدا باشیم. می گوید من چیزی غیر از این بلد نیستم که همیشه به یاد امام زمان باشیم. همیشه به یاد امام زمان بودن ما را از خطورات حفظ می کند.

یا حضرت «آیت الله العظمی بهجت» می گوید تکان می خورید یا صاحب الزمان بگویید. می نشینید یا صاحب الزمان بگویید. بلند می شوید یا صاحب الزمان بگویید. صبح بلند می شوید دست به سینه سلام بدهید یا صاحب الزمان. شب می خواهید بخوابید خدمت صاحب الزمان سلام بدهید. اگر این طوری شد اصلاً شیطان اطراف شما نمی گردد. دیگر از شما گناهی صادر نمی شود.

البته این را هم دقت کنیم ائمه (علیهم السلام) یک خلقت نوری و یک خلقت مادی دارند. خلقت مادی آنها مثل ما است: «یمشون فی الاسواق، یأکلون کما تأکلون، یشربون کما تشربون»

قرآن نسبت به نبی مکرم می گوید:

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ)

بگو: من فقط بشری مثل شما هستم.

سوره کهف (18): آیه 102

یک وجود مادی و طبیعی دارند یک وجود نوری و ملکوتی دارند که:

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

اول «ما خلق الله» آنها هستند. اولین تجلی خدا آنها هستند. مشیت الله آنها هستند. مظهر أتم ارادةُ الله آنها هستند.

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)، ح2

اراده خدا بر قلب شما نازل می شود از آنجا صادر می شود. وقتی ما یا صاحب الزمان می گوییم بین آقایان عرفاء اختلاف است آیا ما یا صاحب الزمان می گوییم مراد ما جسم مقدس مادی حضرت است یا نه وجود مقدس نوری آنها است؟

بعضی ها می گویند همان وجود مادی ائمه (علیهم السلام) محیط بر همه عالم هستند. مدیر و مدبر تمام عوالم هستند همانطور که آقای «خویی» و دیگران دارند:

«لهم الولاية التكوينية لما دون الخالق.»

مصباح الفقاهة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات: 1413)، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، چاپخانه: العلمية – قم، ناشر: مكتبة الداوري – قم، ج3، ص280

می گوید شما همان وجود مادی حضرت را در نظر بگیر صدایش کن و حضرت هم صدایت را می شنود. قبل از این که به گوشت برسد به قول آقای «بهجت» صدای شما به گوش حضرت ولی عصر می رسد.

ولی بعضی ها می گویند نه، آن وجود نوری اهل بیت است که وجود مادی حضرت هم تحت تربیت آن وجود نوری اهل بیت است. البته هیچ تفاوتی نمی کند. به قولی نه تنها می گوییم خودمان فدای وجود شما بلکه می گوییم فدای خاک زیر پای شما.

«وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص616

هر چه در عالم ارواح است اینها نشأت گرفته از روح شما است. هر جسمی است نشأت گرفته از جسم شما است همه چیز از شما است.

به تعبیر آقای «طباطبایی» یا بعضی از بزرگان، عبد که دارد سِیر می کند همواره سِیر ما در مراحل نوری امام زمان (سلام الله علیه) است از آن خارج نیست. ما تحت تربیت و اراده او هستیم. آنها هستند دستمان را می گیرند به خدا می رسانند یا خدای ناکرده دست ما را رها می کنند در أسفل السافلین سقوط می کنیم. و لذا همه چیز دست اینها است.

باز در کتاب «کافی» از «بُرید عجلی» که از ثقات امام باقر و امام صادق (سلام الله علیهما) است می گوید امام فرمود:

«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‏ اللَّهُ‏ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، ناشر: دار الكتب الإسلامية، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏1 ؛ ص145

فرمود به سبب ما خدا عبادت می شود. معرفت خدا توسط ما محقق می شود، اگر کسی هم بخواهد به وحدانیت خدا برسد باید در خانه ما بیاید و به واسطه ما.

البته «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ، وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ، وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ» دو تا معنا دارد. یکی این که ما راه عبادت، معرفة الله و راه وحدانیت خدا را به شما می دهیم؛ این یک معنای خیلی سطحی است. علماء هم این کار را می کنند ما هم داریم همین کارها را می کنیم. فضیلتی برای اینها نیست.

«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ» یعنی کسی بخواهد خدا را عبادت کند واسطه او با خدا، ما هستیم. بحث تشریع نیست فراتر تشریع است «بِنَا عُرِفَ اللَّهُ» تشریع نیست فراتر از تشریع است. «بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ» تشریع نیست. می گفتند مثلاً «نحن نعلم عبادة الله»، «نحن نعلم معرفة الله» یا: «نحن نعرفهم و نعلمهم وحدانیت الله»، ما به مردم معرفی می کنیم به مردم آموزش می دهیم.

نمی گوید ما آموزش می دهیم می گوید «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ» اگر ما بخواهیم خدا را عبادت کنیم واسطه اینها فیض هستند. یعنی هر آنچه که به ما می رسد و به ذهن ما می خواهد برسد خطوراتی به ذهن ما برسد اینها واسطه هستند.

اگر ما بخواهیم برسیم به آن مرحله ای که: «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِه‏»، باید اینها از دست ما بگیرند. غیر از راه دیگری نداریم. در رابطه با خطبه حضرت امیر اگر وقت شد توضیح می دهیم، نشد ان شاءالله برای جلسه بعد بماند.

وقتی فرمود:

(صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ)

رنگ خدايي (بپذيريد! رنگ ايمان و توحيد و اسلام؛) و چه رنگي از رنگ خدايي بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مي‌کنيم.

سوره بقره (2): آیه 138

چقدر این تعبیر زیبایی است واقعاً غوغا است. رنگ خدا چه زیبا رنگی است. وقتی زبان، زبان خدا بشود من حرف می زنم منِ «قزوینی» حرف نمی زنم خدا از زبان من حرف می زند. همانطوری که خدا با حضرت موسی توسط درخت حرف زد. آیه قرآن است خدای عالم از درختی که کنار حضرت موسی بود به صدا در آمد و گفت:

(إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي)

من «الله» هستم؛ معبودی جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را برای ياد من به پادار!

سوره طه (20): آیه 14

با آن تعبیری که هست:

(فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ)

هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست دره، در آن سرزمين پر برکت، از ميان يک درخت ندا داده شد که: ای موسی! منم خداوند، پروردگار جهانيان

سوره قصص (28): آیه 30

آیه خیلی عجیبی است اگر به این آیه خوب دقت کنیم خیلی چیزها برای ما روشن می شود. حضرت موسی با دختر شعیب پیامبر ازدواج کرد و بعد از قرار هشت یا ده ساله که برایش کار کرد، راهی بیابان شد.

وقتی خداوند دارد از زبان درخت با موسی حرف می زند، آیا من از درخت کمتر هستم که خدا از زبان من حرف بزند بگوید «سبحان ربی العظیم وبحمده»، «سبحان ربی الأعلی وبحمده» یعنی اگر ما مقداری دقت کنیم (فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ) مسئله را خیلی برای ما روشن و واضح می کند.

این که بعضی از آقایان مخالف عرفان و فلسفه هستند نفهمیدند عرفان چه است با الف می نویسند یا با عین می نویسند؟ فلسفه را به تعبیر «امام» با فلس (پوست ماهی) هیچ تفاوتی برای شان قائل نیستند.

البته عرض کردم عرفایی که ما می گوییم عرفایی مثل مرحوم «قاضی»، مرحوم آقای «حسینقلی همدانی»، مرحوم «بهاری»، «علامه طباطبایی»، مرحوم «پهلوانی»، «سید بحر العلوم»، مرحوم «سید ابن طاوس» (رضوان الله تعالی علیه) ، «ابن فهد حلی» عرفایی که می گوییم عرفایی که هر چه در عرفان دارند از اهل بیت گرفتند.

با امثال آقای «ابن عربی»، «مولانا» و «شمس تبریزی» و ... خیلی زیاد نه رفاقت داریم و نه ارادت داریم. البته مثل بعضی ها توهین هم نمی کنیم. نمی دانیم حرفی هم نمی زنیم از آنها ترویج و تبلیغ هم نمی کنیم چون نمی دانیم. لعلَّ حرف شان درست باشد لعلَ حرف شان باطل باشد. ولی این بزرگان و سلسله هایی که از عرفای بزرگ آوردیم هر چه گرفته اند از اهل بیت گرفته اند.

یا به تعبیری عرفای «نحله نجف» در «ایران» هم آمدند مثل مرحوم آیت الله العظمی «بهجت» و آقای «طباطبایی» و دیگران همه از عرفای «نحله نجف» گرفته اند. آیه خیلی روشن می کند.

مجری:

بسیار عالی، ان شاءالله بتوانیم آن قابلیتی که در آن شجره و درخت بود در خودمان ایجاد کنیم و به آن معنای واقعی برسیم مخلَص بشویم بتوانیم فعلاً با این دانسته هایمان، معرفت مان را مقداری افزایش بدهیم راه های رسیدن به این معرفت را پیدا کنیم اهل بیت را بشناسیم و بتوانیم خدا شناسی مان را هم تکمیل کنیم.

تماس بینندگان برنامه:

بیننده (خانم احمدی از شیراز – شیعه):

سلام و عرض ادب خدمت آیت الله قزوینی عزیز و بزرگوار. سوالی داشتم می خواستم بپرسم ما متأسفانه از بچگی جو خانوادگی خوبی نداشتیم زیاد بحث و مجادله بود مسائل دینی برای ما زیاد بازگو نمی شد در حد نماز و روزه بود که معنیش را نمی فهمیدیم. خلاصه این که با آموزه های دینی خیلی سر و کار نداشتیم. الان خوشبختانه چند سالی است با ادعیه و خیلی از مفاهیم و معارف اسلامی آشنا شدم البته مقداری دیر است.

می خواستم بدانم حاج آقا برای جبران این وقتی که متأسفانه از دست دادیم و تلف شد فکر می کنم بیشتر خانواده مقصر این مسئله بودند برای جبران این سال های از دست رفته چه کار کنیم؟ ممنون می شوم اگر توضیح بفرمایید التماس دعا خدا نگهدار

مجری:

ان شاءالله دغدغه شما را مطرح خواهیم کرد قطعاً دغدغه فقط شما نیست. برخی از افرادی که همراه این برنامه هستند به واسطه این برنامه سیر زندگی شان تغییر می کند ان شاءالله پاسخ را از حضرت استاد خواهیم شنید.

بیننده (آقای سجاد از تهران – شیعه):

سلام عرض می کنم وقت بخیر. راجع به توسل سوال داشتم چون اکثر همکارانمان اهل تسنن هستند، وقتی یا علی می گوییم با تعجب می پرسند چرا یا خدا نمی گویید؟ آیا در قرآن به جز سوره یوسف در جایی دیگر در مورد توسل آمده است؟ یا در کتاب اهل سنت راجع به توسل چیزی آمده است یا خیر؟ ممنون و متشکر. خداحافظ.

بیننده (آقای فتحی از کرج - شیعه):

سلام عرض می کنم خدمت آقای دکتر و شما مجری محترم. امروز در مورد عرفان مقداری صحبت کردید نمی دانم این سوال را بپرسم یا نه؟ یکی در مورد «ابن عربی»‌ فرمودید که ابراز عقیده نمی کنید. خیلی عجیب است. یک عده می گویند «امام» در نامه ای که جناب آقای «جوادی آملی» برای «گورباچوف» بردند به خواندن این کتابها سفارش شده بود. من نمی دانم واقعاً «امام» آقای «گورباچوف» را به خواندن این کتاب سفارش کردند یا خیر، اصلاً این مطلب در آن نامه بود یا خیر؟

بعد آقای دکتر جسارت نمی شود مقداری در مورد عرفان خود «امام» صحبت کنید؛ چون کسی تا حالا «امام» را به این شکل به «عرفان» معرفی نکرده است. همه «امام» را یک آدم سیاسی جنگجو، انقلابی و جهادگر می دانند که از مولایش علی ابن ابی طالب تبعیت می کرد. هیچ کس ایشان را در قالب «عرفان» ندیده است. امکان دارد شما این لطف را بکنید و یک برنامه مخصوص «ابن عربی» بگذارید؟ زیرا یک جایی خواندم پیامبر می گوید در «معراج»، «رافضه» را به شکل خوک دیدم!!

مجری:

موفق و سلامت باشید خدا نگهدار شما. حضرت استاد، سرکار خانم «احمدی» دغدغه ای را مطرح کردند که بسیار دغدغه مبارکی است. چه کار کنیم آن چیزی که گذشته، اگر آفتی بود اگر تلاشی انجام ندادیم، چطور جبران کنیم؟

برای جبران خطاها و گناهان گذشته چه کنیم!؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خواهر عزیزم و همه افرادی که در زندگی یک زمانی خیلی تقید به مسایل مذهبی و دینی نداشتند و الان آشنا شدند؛ اولاً یک دفعه این که می خواهیم گرفتار آتش جهنم نشویم بهشت رفتیم آنجا گوشه ای به عنوان مستخدم یا مهمان گذاشتند یک اتاقکی آنجا به ما دادند به همین قانع هستیم؛

«التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص 435، بَابُ التَّوْبَة، ح10

همین که انسان توبه می کند استغفار می کند تقریباً جبران می کند. انسان تصمیم بگیرد گناه نکند و نسبت به گذشته اش جبران کند. یعنی اگر نمازی از او قضاء شده تلاش کند نماز صبح می خواند نماز قضای صبح هم بخواند. نماز ظهر و عصر می خواند نماز قضای ظهر و عصر هم بخواند.

خیلی به اختصار بخواند مثلاً تسبیحات اربعه سه تا است یکی بیشتر نگوید. مثلاً سلام می خواهد بگوید فقط «السلام علیکم ورحمة الله» را بگوید رکوع و سجده سه تا سبحان الله خیلی به اختصار بگوید نمازهای که از او قضاء شده است یک طوری جبران بشود. چون مادامی که یک نماز قضاء به گردن ما باشد، گرفتار زنجیر هستیم.

«وَ فُكَّنِي مِنْ شَدِّ وَثَاقِي»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏؛ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج‏2، ص 846

حضرت امیر در «دعای کمیل» می گوید خدایا این زنجیرهایی که پای من را گرفته است به زمین کوبانده نمی توانم پرواز کنم این زنجیرها را پاره کن. مادامی که یک نماز قضاء به گردن مان داریم نمی توانیم پرواز کنیم و به مراحل بالا برسیم.

روزه خوردیم تلاش کنیم در حد توانمان قضا کنیم یا کفاره بدهیم. شاید کفاره راحت تر باشد. یعنی برای هر روز شصت فقیر را اطعام کردن. یک کسی آمده بود گفت 110 سالم است نه در عمرم نماز خواندم نه روزه گرفتم چه کار کنم؟ گفت: به خاطر روزه ات باید یا تمام مردم «چین» را اطعام بدهی یا تمام مردم «فلسطین» را آزاد کنی!!

واجباتی که از او ترک شده است هیچ راه گریزی ندارد. تا آن اندازه ای که می توانیم (مَا اسْتَطَعْتُمْ) فرض بفرمایید ده سال نماز نخواندیم یک سالش را خواندیم مرگ ما رسید چون تصمیم داشتیم همه نمازمان را بخوانیم خدای عالم، کریم است «اکرم الأکرمین» است، «أرحم الراحمین» است، «ارأف من کل رئوف» است.

همچنین تلاش کند به فرزند بزرگش وصیت کند این قدر نمازم مانده است بچه ها به این چیزها خیلی نگاه نمی کنند ولی همین اندازه که به اینها بگوییم مثلاً من چهار سال نماز نخواندم دو ماه روزه نگرفتم و ... بارش خیلی سبک تر می شود در عالم برزخ مشکلاتش کمتر می شود.

یا کسی غیبت کرده است اگر برود از شخصی که غیبتش را کرده است رضایت بگیرد به شرط این که مفسده ای برایش بار نشود. اگر حلیت گرفتن از کسی مفسده ای بار بشود می گوید حلیّت حرام است.

واجبات را انجام بدهد اگر حق کسی را خورده است به مغازه دار یا جایی بدهکار است یا در حق پدر و مادرش بدی کرده است اگر در حال حیات هستند برود رضایت بگیرد و اگر از دنیا رفتند با احسان برای آنها نماز قضاء خواندن به نیت آنها و صدقه دادن به نیت آنها، صلوات فرستادن به نیت آنها جبران کند. چون مرحوم «قاضی» می گوید هیچ چیزی برای مرده ها به اندازه صلوات مفید نیست.

وقتی شما به نیت یک مرده ای صلوات می فرستید نمی دانید این مرده چقدر خوشحال می شود، می گوید تا می توانید به نیت پدر، مادر و ذوی الحقوقتان صلوات بفرستید. تلاش کنید بعد از نمازتان یک صلوات به نیت پدر، یک صلوات به نیت مادر ولو زنده هستند اشکالی ندارد. یک صلوات به نیت ذوی الحقوقین از پدر و مادرتان گرفته تا حضرت «آدم» و از فرزندانتان گرفته تا قیامت به نیت اینها بفرستید.

یک صلوات به نیت آنها بفرستید که حقی به گردن شما دارند غیبت کردید، حقشان را ضایع کردید، پولشان را خوردید، نمی شناسیدشان؛ یعنی کسی که به آن ها بدهکار هستید حالا بدهکار آبرویی، بدهکار مالی به هر گونه باشد.

اینها برای ترقی و رسیدن به کمالات مان خیلی اثر می گذارد. اینها باعث اتصال ما به حضرت ولی عصر و خوشحالی قلب حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می شود.

اگر بتوانید خواهر عزیزم! دعای استغفار که در «سایت ولی عصر» است استغفار حضرت امیر (سلام الله علیه) جستجو بزنید کمتر از ده دقیقه طول می کشد این را با حضور قلب موقع خواب خواندن خیلی کارها را این دعای استغفار حل می کند.

مجری:

جدای از آن بحث اول که فرمودید صرفاً آدم از آتش جهنم رهایی پیدا بکند این یکی برای ترقی و کمال است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله برای ترقی و کمالات است البته ان شاءالله اگر فرصت کنیم بحثی خواهیم کرد آیا ما بعد از مردن باز سیر کمالات داریم یا نداریم؟ عرفاء و بزرگان اختلاف دارند بعضی از بزرگان بر این عقیده هستند مثل مرحوم «قاضی» و دیگران یا جناب آقای «شجاعی زنجانی» (رضوان الله تعالی علیه) کتابی به نام «معاد» دارد به دوستان توصیه می کنم کتاب «معاد» آقای «شجاعی» را مطالعه کنند البته قلم شان مقداری سنگین است نه یک بار، ده پانزده بار مطالعه کنند.

وقتی ما وارد برزخ می شویم آنجا متوقف نمی شویم یعنی این طوری نیست که دیگر پرونده ما بسته بشود هم به صورت عرضی هم به صورت طولی. عرضی اگر کسی صلوات و دعایی برای ما بفرستد به ما می رسد یعنی پاداشی به ما می دهند.

این که آیا ما به کمالات بالاتر می رسیم یا نه، اختلافی است این را جناب آقای «شجاعی» در جلد اول کتاب معاد اگر اشتباه نکنم صفحه 35- 40 بحث مفصلی از آیات و روایات دارد. ایشان استدلال کرده است که همه مؤمنین، کمالاتی در برزخ دارند. این عبادتها و احسانها فقط مال اینجا نیست آنجا هم ما یک سری مسائلی داریم

اینها را معمولاً بعضی از آقایان یا نمی دانند یا نمی گویند. ولی عرض کردم ما چیزی که بدانیم حراج می کنیم. چیزی در سینه مان نگه نمی داریم. خدای عالم دوست دارد به ما کرم کند بدهد آقا امام زمان فدایش بشوم فدای خاک زیر پایش بشوم فدای خاک زیر پای دوستانش بشوم، صلاح می داند به ما بگوید و بدهد و هر چه هم به ما بدهند به همه مردم می گوییم.

الا این که مواردی که خودشان بگویند نگویید یا ما روایت داشته باشیم نگویید. مثلاً یک کسی در رابطه با مشیت سوال می کند می گوید در رابطه با مشیت من به تو جواب نمی دهم. یا در بعضی از جاها سوال می کند می گوید اگر من جواب بدهم تو کافر می شوی. بعضی از مسائل است که این طوری است.

آیات صریح در مشروعیت توسل به اهلبیت (علیهم السلام)

جناب آقا «سجاد» در رابطه با توسل برادر بزرگوارم اولاً در سوره مائده آیه 35 داریم:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

ای کسانی که ايمان آورده ‌ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله ‌ای برای تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد کنيد، باشد که رستگار شويد!

سوره مائده (5): آیه 35

ای مؤمنین، تقوا داشته باشید و واسطه بین خودتان و خدا قرار بدهید. این آیه، خیلی صریح است در آن هیچ شک و شبهه ای نیست. تمام بزرگان اهل سنت هم در این زمینه توافق دارند.

مثلاً «النبهانی» در «شواهد الحق في الاستغاثة بسيد الخلق»، «جمیل الصدیق» در «فجر الصادق»، آقای «ابن عابدین» در «حاشیه رد المختار»، «تفسیر طبری» و ... همه آوردند که مراد از (وَابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ) این است که شما بین خودتان و خدا واسطه قرار بدهید این دستور خدا است.

اگر من یا علی بگویم. اگر یا علی به عنوان یک فرد عادی - نستجیر بالله - جدای از خدا باشد کفر است. اگر یا علی می گویم چون علی پیش خدای عالم آبرو دارد همان طوری که شما بلند می شوید مادر برای من صبحانه بیاور این کفر و شرک است؟ چرا نمی گویی خدا، برای من صبحانه بیاور؟

چرا یا الله نمی گویی؟ یا مامان می گویی؟ یا در حال غرق شدن هستی آی آقای نجات غریق من را نجات بده! بگو خدایا من را نجات بده چرا خدا را صدا نمی کنی نجات غریق را صدا می کنی؟

یا خدای ناکرده در آتش گرفتار شدی داد می زنی آی مردم من را نجات بدهید چرا نمی گویی خدایا من را نجات بده؟ اگر بنا باشد یا علی گفتن شرک باشد. یا مادر، یا بابا، یا برادر، یا خانم گفتن هم شرک است این هم صدای غیر الله است هیچ فرقی نمی کند. در اینجا آقایان «وهابی» و «سلفی» بسیار اشتباه می کنند.

و همچنین:

(قَالُوا يا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ)

گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بوديم!»

سوره یوسف (12): آیه 97

یا در سوره نساء آیه 64 داریم:

(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا)

و اگر اين مخالفان، هنگامی که به خود ستم می ‌کردند (و فرمان های خدا را زير پا می ‌گذاردند)، به نزد تو می ‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می ‌کردند؛ و پيامبر هم برای آنها استغفار می ‌کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان می ‌يافتند.

سوره نساء (4): آیه 64

تمام علمای اهل سنت «حنفی ها»، «مالکی ها»، «شافعی ها» و «حنبلی ها» در کتابهای فقهی شان آوردند کسی برای زیارت قبر پیغمبر می آید، آیه 64 سوره نساء را بخواند و از پیغمبر بخواهد پیش خداوند برای بخشش گناهش واسطه بشود این را همه فقهاء آوردند. این را بارها اینجا آوردیم ولذا این مسئله کاملاً واضح و روشن است.

 همچنین در سوره اسراء آیه 57 دارد:

(أُولَئِكَ الَّذِينَ يدْعُونَ يبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيهُمْ أَقْرَبُ وَيرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا)

کسانی را که آنان می ‌خوانند، خودشان وسيله ‌ای (برای تقرب) به پروردگارشان می ‌جويند، وسيله ‌ای هر چه نزديکتر؛ و به رحمت او اميدوارند؛ و از عذاب او می ‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است!

سوره إسراء (17): آیه 57

بعضی ها، ملائکه و بعضی از پیامبران را می پرستند خدای عالم می گوید ملائکه ای که شما می گویید این ها بین خودشان و خدا دنبال واسطه هستند. این آیه خیلی واضح و روشن است.

اما برادر عزیزمان جناب آقای «فتحی» بزرگوار، ببینید برادر عزیزم آقای «ابن عربی»، «ابن فناری» و امثال این آقایان یا «شمس تبریزی» هم مطالب خوب و هم مطالب غیر خوب دارند.

ما کاری با «ابن عربی»، «شمس» و امثال این ها نداریم. مثلا بنیانگذار مکتب «کمونیست»، «کارل مارکس» آیا تمام حرف هایش باطل و کفر بود؟ یا نه در میان حرف هایش تعدادی حرفهای خوب هم داشته است. اینها حرفهای خوب و حرفهای بد هم دارند.

ولی بنده می گویم به آنها ارادت ندارم چون مطالب به اندازه کافی ائمه (علیهم السلام) برای ما بیان کردند و عرفایی مثل «سید ابن طاوس»، «سید بحر العلوم»، «ابن فهد حلی» مرحوم «قاضی» دیگران و دیگران مطالب را بیان کردند اصلاً نیازی نداریم سراغ آقای «ابن عربی» برویم.

بنده شاگرد «آیت الله شیخ محمد شاه آبادی» بودم هشت سال خدمت ایشان «خارج اسفار» را خواندم. خارج کتاب «مصباح الأنس ابن فناری» که بالاترین کتاب «عرفان» و بالاتر از «فصوص» و «فتوحات» است همه از او گرفتند، خدمت ایشان خواندم.

کتاب «خواجه عبد الله انصاری»، خارجش را خدمت ایشان خواندم. «خارج اسفار» را خدمت ایشان خواندم. تمام مراحلی را که حضرت «امام»‌ در «عرفان» گذراند بنده هم گذراندم.

ولی با این تفاوت که «امام» نسبت به حرفهای خوبی که از مرحوم آقای «شاه آبادی» و ... دارد. البته شنیدم «امام» یک جایی فرموده اگر بگویم شاید صلاح نباشد و آن آقا راضی نباشد یکی از اعاظم می گوید «امام» فرمود من ای کاش از اول سراغ «میرزا جواد آقای ملکی» می رفتم.

ولی من یکی دو جلسه رفتم دیدم از عالم ملکوت، جبروت و ناسوت و ... خبری در آن جا نیست دیگر ما با مطالب آقای «شاه آبادی» انس گرفته بودیم خدمت ایشان بودیم.

«امام» اواخر عمرشان سیر و سلوک شان خیلی عوض شد، خیلی بی پرده بگویم. شاید گفتنش هم خیلی صلاح نباشد برای ما هم گران تمام بشود. «مقام معظم رهبری» در این زمینه از امام سوالاتی داشتند روزی صلاح بدانند مطالبی در این زمینه بگویند سینه ایشان پر از اسرار است.

«امام» در مسائل سیر و سلوک و عرفان مراحلی را طی کردند کمتر کسی طی کرده است. من کتاب «مصباح الهدایة امام» را اگر بگویم سیصد مرتبه مطالعه کردم شاید مبالغه نکرده باشم.

یا کتاب «سرّ الصلاة» ایشان که فایلش در موبایل من است معمولاً قبل از خواب برای این که خوابم ببرد یک چیزی هم مطالعه کرده باشم چند صفحه ای از این کتاب را مطالعه می کنم. یا «آداب الصلاة امام» یا کتاب «پرواز در ملکوت» ایشان را، یعنی شبانه روز با مطالب عرفانی حضرت «امام» مأنوس هستم.

ولذا اگر کسی بخواهد «امام» را به خوبی در مسائل عرفانی بشناسد کتابی بهتر از کتاب «مصباح الهدایة فی الولایة والإمامة» نیست. کسی در این چهارده قرن در مقام امامت، در مسائل عرفانی واقعی که:

«مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج26، ص1

امیرالمؤمنین می گوید معرفت من به نورانیت همان معرفت الله است. کسی در این چهارده قرن مثل امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در رابطه با عرفان بی پرده حرف نزده است.

یک روزی خدمت آیت الله «خزعلی» بودیم قریب به این مضمون گفت اگر این حرفها را اگر کسی غیر از «امام» می گفت متهم به غلو می کردند. ولی کسی جرأت نمی کند به امام بگوید ایشان اهل غلو است.

توصیه می کنم دوستان اگر بتوانند استادی بگیرند این کتاب را مطالعه کنند خیلی مفید است ان شاءالله خدا توفیق بدهد در بحثهای بعدی مان از مطالب ایشان مخصوصاً از «مصباح الهدایة» استفاده می کنیم.

مجری:

ان شاءالله بسیار استفاده کردیم حضرت استاد از محضرتان تشکر می کنم و تشکر می کنم از شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا پایان برنامه همراه ما بودید، ان شاءالله موفق و مؤید باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار!



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها