2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی مسئله سوزاندن انسان در منابع اهل سنت (2)
کد مطلب: ٧٥٦٠ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٩٣ - ٢٠:١٦ تعداد بازدید: 2619
خارج کلام مقارن » احراق و سوزاندن انسان
بررسی مسئله سوزاندن انسان در منابع اهل سنت (2)

جلسه شصت و پنجم 1393/12/02

 
 
 
 
 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصت و چهارم 1393/12/02

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با روایات احراق و سوزاندن مخالف بود در منابع اهل سنت. در جلسات گذشته ما تمام روایاتی را که در زمینه احراق در منابع شیعه آمده بود، را مطرح کردیم و ان شاء الله بعد از طرح روایات احراق در منابع اهل سنت، یک جمع بندی از کل روایات خواهیم داشت.

 

احراق در منابع شیعه، در دو مورد قطعی است

آنچه که در زمینه روایات احراق در منابع شیعه باید گفته شود این است که احراق در یکی دو مورد قطعی است و فقهای ما بر طبق این روایات فتوا داده اند. احراق و سوزاندن در مسئله ارتداد و ادعای الوهیت و نیز به عنوان یک حد از حدود پنجگانه لواط، قطعی است، و هیچ راهی برای انکارش نیست. و فقهای ما هم طبق این روایات فتوا داده اند.

ولی بحث این است که آیا این احراق، احراق حیاً و انسان زنده بوده و یا بعد از قتل صورت گرفته است؟

البته درباره حد «لواط» بین فقهای ما اختلاف است که سوزاندن، که یکی از احکام خمسه لواط است، آیا به اختیار حاکم است یا انتخاب متهم؟ این بین فقهای ما بحث است.

 

شرط اجرای حدود، حضور امام نیست

دوستان توجه دارند که شرط اجرای حدود، حضور امام نیست. و اجرای احکام بر عهده حاکم اسلامی قرار داده شده است. ما ادله متعدد داریم که حدود، چه در زمان امام و چه در زمان غیبت امام، باید اجرا بشود.

اساساً از وظائف حاکم اسلامی و مجتهد جامع الشرائط، اجرای حدود است، مگر اینکه مانعی در اجرای حدود پیش بیاید.

یکی از ادله محکم قائلین به مشروعیت تشکیل حکومت اسلامی از ناحیه فقیه جامع الشرائط در زمان غیبت، همین مسئله اجرای حدود است. می گویند که وظیفه حاکم اسلامی اجرای حدود است و اجرای حدود هم متوقف بر تشکیل حکومت است؛ اجرای حدود واجب و تشکیل حکومت اسلامی هم واجب است.

 

مفصل ترین کتاب در زمینه مشروعیت حکومت اسلامی در زمان غیبت

آیة الله منتظری، سه جلد کتاب در این زمینه تألیف کرده است با عنوان «ولایة الفقیه» که مفصل تر از همه هم کار کرده است. هر جلد حدود ششصد صفحه است. از متأخرین کسی مثل ایشان ورود پیدا نکرده است. والحق هم زحمت زیادی کشیده است. و مشخص است که یک تیمی روی این مسئله کار کرده اند و ایشان مدیریت کرده است و نمی تواند کار فردی باشد.

البته ایشان در این کتاب برخی نظرات شاذ هم دارند که مورد قبول همه نیست ولی من معتقد هستم که این کتاب در مجموع از نظر تتبع، کتاب بی نظیری است.

بنابراین اجرای حدود بر عهده حاکم است و در فقه شیعه هم فقط در دو مورد حکم سوزاندن داریم که آن هم بعد از قتل است که بعداً خواهیم گفت ولی در مباحث خروج بر حاکمیت و براندازی، مسئله احراق و سوزاندن فرد خروج کننده بر ضد حکومت، در کتب شیعه همچین چیزی را نداریم. ولی در کتب اهل سنت در رابطه با مخالفت با حاکم و حکومت، مسئله احراق مطرح است و اجرا هم شده است که روایاتش را خواهیم خواند.

ان شاء الله بعد از نقل روایات اهل سنت، یک جمع بندی از تمام روایات خواهیم داشت و این مسئله را روشن خواهیم کرد.

 

گفته بودم بسوزانید ولی دیگر نسوزانید!

در جلسات گذشته به بعضی از روایات اهل سنت در رابطه با احراق اشاره کردیم و در اینجا به برخی دیگر از این روایات اشاره می کنیم.

«صحیح بخاری» از ابوهریره نقل می کند که گفت:

 

«بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بَعْثٍ وَقَالَ لَنَا: «إِنْ لَقِيتُمْ فُلاَنًا وَفُلاَنًا - لِرَجُلَيْنِ مِنْ قُرَيْشٍ سَمَّاهُمَا - فَحَرِّقُوهُمَا بِالنَّارِ» قَالَ: ثُمَّ أَتَيْنَاهُ نُوَدِّعُهُ حِينَ أَرَدْنَا الخُرُوجَ، فَقَالَ: «إِنِّي كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تُحَرِّقُوا فُلاَنًا وَفُلاَنًا بِالنَّارِ، وَ إِنَّ النَّارَ لاَ يُعَذِّبُ بِهَا إِلَّا اللَّهُ، فَإِنْ أَخَذْتُمُوهُمَا فَاقْتُلُوهُمَا»

روزی پیامبر ما را برای مأموریتی اعزام کرد، دو نفر از قریش را نام برد و به ما فرمود: اگر فلانی و فلانی را دیدید با آتش بسوزانید. ما رفتیم تا که از پیامبر خداحافظی کنیم و برویم، به ما گفت: من گفتم که فلانی و فلانی را بسوزانید، ولی چون فقط خداوند با آتش عذاب می کند، شما اگر آن دو را یافتید، فقط بکشید.

صحیح بخاری، ج3، ص 1079، ح 2795

 

دو نفری که قرار بود سوزانده شوند چه کسانی بودند؟

بزرگان و شارحان صحیح بخاری درباره این روایت مفصل سخن گفته اند. «بدرالدین عینی» متوفی 855 هجری، در مورد عبارت «فلان و فلان» می گوید:

«فلَانا وَ فُلَانًا و هما: هَبَّار بن الْأسود وَ الرجل الَّذِي سبق مِنْهُ إِلَى زَيْنَب بنت رَسُول الله، صلى الله عَلَيْهِ وَسلم، مَا سبق وَ كَانَ زَوجهَا أَبُو الْعَاصِ بن الرّبيع لما أسره الصَّحَابَة ثمَّ أطلقهُ النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَ سلم، من الْمَدِينَة شَرط عَلَيْهِ أَن يُجهز إِلَيْهِ ابْنَته زَيْنَب فجهزها، فتبعها هَبَّار بن الْأسود و رفيقه فنخسا بَعِيرهَا فَأسْقطت و مرضت من ذَلِك»

 

منظور از فلان و فلان، هبار بن أسود و مردی است که به زینب دختر پیامبر آزاری رساند. همسر زینب، ابوالعاص بن ربیع بود که وقتی صحابه او را اسیر کردند و پیامبر در مدینه او را آزاد کرد، با او شرط کرد که دخترش زینب را به مدینه بفرستد، و او هم به مدینه فرستاد و هبار بن اسود و رفیقش هم او را همراهی کردند. در راه شتر زینب را رم دادند و او از شتر به زمین افتاد و دچار بیماری شد.  

 

«وَ فِي رِوَايَة سعيد بن مَنْصُور: أَن هَبَّار بن الْأسود أصَاب زَيْنَب بنت رَسُول الله، صلى الله عَلَيْهِ وَسلم بِشَيْء وَ هِي فِي خدرها، فَأسْقطت، فَبعث رَسُول الله، صلى الله عَلَيْهِ وَ سلم سَرِيَّة فَقَالَ: إِن وجدتموه فَاجْعَلُوهُ بَين حزمتي حطب ثمَّ أشعلوا فِيهِ النَّار. ثمَّ قَالَ: إِنِّي لأستحيى من الله، لَا يَنْبَغِي لأحد أَن يعذب بِعَذَاب الله»

در روایت سعید بن منصور دارد که هبار بن اسود با یک شیئی به زینب ضربه زد، در حالی که او در کجاوه نشسته بود، به زمین افتاد. سپس پیامبر عده ای را برای سریه ای فرستاد برای کشتن هبار و گفت: اگر او را یافتید، او را بین دو دسته هیزم قرار بدهید و سپس هیزم ها را آتش بزنید. سپس گفت: همانا من از خداوند حیا می کنم که کسی را در آتش بسوزانم، برای هیچ کسی سزاوار  نیست که کسی را به عذاب خداوند عذاب کند.

عمدة القاری، ج14، ص220

 

سفارش عجیب و قابل تأمل پیامبر به «هبار بن أسود»!

در مورد «هبار بن أسود»، «بدرالدین عینی» شارح صحیح بخاری نکته جالبی دارد که بد نیست دوستان بدانند. وی می نویسد:

 

«أسلم هَبَّار بعد الْفَتْح وَ حسن إِسْلَامه وَ صَحب النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَ سلم، ذكر الزبير أَنه لما أسلم وَ قدم مُهَاجرا جعلُوا يَسُبُّونَهُ، فَذكر ذَلِك لرَسُول الله، صلى الله عَلَيْهِ وَ سلم فَقَالَ: سبّ من سبك فَانْتَهوا عَنهُ»

 

 هبار بن أسود بعد از فتح مکه مسلمان شد و مسلمان خوبی شد و صحابه پیغمبر گشت. زبیر گفته است که وقتی هبار مسلمان شد، و به مدینه مهاجرت کرد، صحابه به او فحش می دادند!؛ هبار به پیامبر گزارش داد و پیامبر هم گفت: هر کس تو را فحش داد، تو هم او را فحش بده!! و دست بردار و تمام کن.  

 

عمدة القاری، ج14، ص220

این نسبت ناروا به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حالی است که قرآن کریم به صراحت می گوید:

 

]وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون[

 (به معبود) كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مى‏كردند، آگاه مى‏سازد (و پاداش و كيفر مى‏دهد).

سوره أنعام(6): آیه 108

«سب» یعنی حرفهای رکیک و زشت زدن. حرفهای نامربوط زدن. مثلاً به کسی بگوید گاو، خر، بابایت فلان، مادرت فلان و امثال اینها.

«سب» در برابر «لعن» است، واژه لعن، طلب دعا از خداوند است. مثلاً بگوید که خدا نابودت کند!، خدا عذابت کند! ولی در «سب» خودش مستقیم نسبتی را به طرف می دهد.

 

سؤال: آیا عبارات «یابن مرجانه»، «یابن الطلقاء» و امثال اینها، فحش نیست؟

جواب: اگر کسی کارش دزدی باشد، به او گفته شود: یا سارق!، این نه توهین است و نه فحش است و نه غیبت؛ اگر کسی آشکارا شراب می خورد، به او گفته شود: ای شارب الخمر! آیا این فحش است؟

شما حتماً عبارات مرحوم شیخ را در مکاسب دیده اید، که ایشان می گوید: اگر فردی مبتلای به فسق و اشتهار به یک فسقی باشد، او را به آن صفت خطاب کردن، جزء غیبت نیست.

در مواردی مثل «عبیدالله بن زیاد» که شهرتش به «مرجانه» بود، و یا آزاد شده دست پیامبر بود، این خطابات نه غیبت است و نه فحش.

لذا حضرت امیر(سلام الله علیه) روزی داشتند سخنرانی می کردند‏، در وسط سخنرانی، «اشعث بن قیس» شروع می کند به فتنه گری کردن، حضرت با تعابیر تندی او را خطاب می کند و می گوید:

 

«عَلَيْك‏ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ حَائِكٌ ابْنُ حَائِكٍ مُنَافِقٌ‏ ابْنُ‏ كَافِر»

لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد، اى بافنده پسر بافنده، منافق كافر زاده!

نهج البلاغه، خطبه 19

 

آیا «فحش»، قصاص دارد؟

مطلب دیگری که در این حدیث مطرح است این است که آیا در فحش هم، قصاص هست که پیامبر اینچنین دستوری می دهد؟ بعضی از آقایان اهل سنت طبق همین حدیث، و در ذیل آیه شریفه قصاص که می گوید:

 

]وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاص...[

و بر آنها (بنى اسرائيل) در آن (تورات) مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در برابر بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان، مى‏باشد، و هر زخمى قصاص دارد.

سوره مائدة(5): آیه 45

خیلی مانور داده اند و اظهار نظرها کرده اند. گفته اند وقتی چشم در مقابل چشم و گوش در مقابل گوش شد، پس سب هم در مقابل سب باشد! این حرفها در حالی است که خودشان هم می دانند که بعد از تنظیم «دیه»، اینها دیگر نسخ شدند و آقایان دیگر عمل نمی کنند. یعنی اگر کسی چشم کسی را در بیاورد، نمی گویند برو چشم طرف را در بیاور؛ بلکه حکم به دیه می کنند.

 

تفاوت شرح «بدرالدین عینی» بر صحیح بخاری، با «شرح ابن حجر»

نکته ای که در ذیل روایت بخاری از «بدرالدین عینی» نقل کردیم را، «ابن حجر» هم دارد. ولی بدرالدین عینی قلمش کمی روان و منصف تر از ابن حجر است. و نیز در شرح الفاظ بخاری، خیلی مفصل تر از ابن حجر کار کرده است، و عبارات بخاری را مفصل توضیح می دهد؛ ولی ابن حجر تلگرافی توضیح می دهد و رد می شود.

«ابن حجر» در ذیل روایت بخاری، عباراتی دارد که قابل تأمل و دقت است، می گوید:

«رَوَى أَبُو دَاوُدَ من حَدِيث بن مَسْعُودٍ رَفَعَهُ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُعَذِّبَ بِالنَّارِ إِلَّا رَبُّ النَّارِ وَ فِي الْحَدِيثِ قِصَّةٌ وَ اخْتَلَفَ السَّلَفُ فِي التَّحْرِيقِ فَكَرِهَ ذَلِكَ عُمَرُ و بن عَبَّاسٍ وَ غَيْرُهُمَا مُطْلَقًا سَوَاءٌ كَانَ ذَلِكَ بِسَبَبِ كُفْرٍ أَوْ فِي حَالِ مُقَاتَلَةٍ أَوْ كَانَ قِصَاصًا

 ابن مسعود از پیامبر نقل می کند که فرمود: سزاوار نیست که شخصی با آتش عذاب کند مگر پروردگار آتش. و این حدیث در مورد یک واقعه ای گفته شده است. و صحابه سلف در سوزاندن انسان اختلاف کرده اند؛ (آیا می شود مجرم را سوزاند یا نه؟) عمر و ابن عباس و دیگران سوزاندن را مطلقاً جایز ندانسته اند، چه سوزاندن به خاطر کفر طرف باشد و چه در حین جنگ باشد و یا به عنوان قصاص صورت بگیرد.

وَ أَجَازَهُ عَلِيٌّ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ وَ غَيْرُهُمَا...قَالَ الْمُهَلَّبُ لَيْسَ هَذَا النَّهْيُ عَلَى التَّحْرِيمِ بَلْ عَلَى سَبِيلِ التَّوَاضُعِ وَ يَدُلُّ عَلَى جَوَازِ التَّحْرِيقِ فِعْلُ الصَّحَابَةِ وَ قَدْ سَمَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَعْيُنَ الْعُرَنِيِّينَ بِالْحَدِيدِ الْمَحْمِيِّ وَ قَدْ حَرَقَ أَبُو بَكْرٍ الْبُغَاةَ بِالنَّارِ بِحَضْرَةِ الصَّحَابَةِ وَ حَرَقَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ بِالنَّارِ نَاسًا مِنْ أَهْلِ الرِّدَّةِ

علی و خالد بن ولید و دیگران، سوزاندن را جایز دانسته اند، مهلب گفته است که نهی پیامبر از سوزاندن، نهی تحریمی نیست، بلکه از باب تواضع در برابر خداوند است.( چون خداوند با آتش تعذیب می کند ما تعظیماً لله تعذیب بالنار نکنیم) و عمل صحابه دلیل بر جایز بودن سوزاندن انسان است، و پیامبر هم بر چشمان عرنیین با آهن گداخته سرمه کشید و ابوبکر هم طغیانگران را در حضور صحابه با آتش سوزاند و خالد بن ولید هم عده ای از اهل رده را با آتش سوزاند.

وَ أَكْثَرُ عُلَمَاءِ الْمَدِينَةِ يُجِيزُونَ تَحْرِيقَ الْحُصُونِ و المراكب على أَهلهَا قَالَه الثَّوْريّ وَ الْأَوْزَاعِيّ»

و اکثر علمای مدینه سوزاندن قلعه ها و افراد و احشام آنها را جایز دانسته اند. این قول را ثوری و اوزاعی گفته است.

فتح الباری، ج6، ص 150

آقای «ابن حجر» در قائلین به جواز یا قائلین به حرمت تحریق، فقط اسم دو نفر از صحابه را ذکر می کند و بقیه را با عبارت غَيْرُهُمَا رد می شود. ولی آقای بدرالدین عینی در شرح خود، این غَيْرُهُمَا را مشخص می کند که چه کسانی هستند.

 

«عُرنیّین» چه کسانی بودند؟

در مورد «عرنیین» که چه کسانی بودند و چرا پیامبر بر چشمان آنها سرمه کشید، داستانش مفصل است و در منابع اهل سنت مفصل ذکر شده است، ولی اجمالش این است که اینها عده ای بیمار بودند که وارد مدینه شدند و بیماری مشرف به مرگ داشتند؛ پیامبر دستور داد تا برای اینها چادر زدند و به چوپانی هم که گوسفندان و شتران را به چرا می برد، دستور داد تا از شیر و...این حیوانات به این بیماران بدهد تا بخورند.

این بیماران بعد از مدتی خوب شدند، و وقتی خوب شدند، چوپانها را کشتند و یا با آهنهای گداخته بر چشمان آنها سرمه کشیدند و سرشان را بریدند، ظاهراً مثله هم کردند و هر چه گوسفند و شتر بود را با خود به سرقت بردند.

پیغمبر وقتی شنید خیلی ناراحت شد، دستور داد تا رفتند و آنها را گرفتند و آوردند و حضرت در مدینه و در جلوی چشمان صحابه عین همان کاری که آنها با چوپانان کرده بودند را به عنوان قصاص با عرنیین کردند.

«صحیح بخاری» در چند جا این داستان را با عبارت های مختلف نقل کرده است:

 

«عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَدِمَ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَفَرٌ مِنْ عُكْلٍ، فَأَسْلَمُوا، فَاجْتَوَوْا المَدِينَةَ «فَأَمَرَهُمْ أَنْ يَأْتُوا إِبِلَ الصَّدَقَةِ، فَيَشْرَبُوا مِنْ أَبْوَالِهَا وَأَلْبَانِهَا» فَفَعَلُوا فَصَحُّوا فَارْتَدُّوا وَقَتَلُوا رُعَاتَهَا، وَاسْتَاقُوا الإِبِلَ، فَبَعَثَ فِي آثَارِهِمْ، فَأُتِيَ بِهِمْ «فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَأَرْجُلَهُمْ وَسَمَلَ أَعْيُنَهُمْ، ثُمَّ لَمْ يَحْسِمْهُمْ حَتَّى مَاتُوا»

انس بن مالک می گوید: گروهی وارد مدینه شدند و به حضور پیامبر رسیدند و مسلمان شدند و در شهر دچار بیماری شدند. حضرت دستور داد تا شترانی را آوردند و آنها از شیر و ادرار شترها خوردند و بیماریشان خوب شد. ولی بعد از خوب شدن از بیماری، از اسلام خود برگشتند و مرتد شدند و چوپانها را کشتند و شترها را به سرقت بردند. حضرت دستور داد تا به دنبالشان رفتند و همه آنها را دستگیر کرده و به حضور پیامبر آوردند، حضرت دست و پاهایشان را قطع کرد و بر چشمانشان سرمه کشید، سپس آنها را به حال خود رهایشان کرد تا همگی مردند.

صحیح بخاری، ج6، ص 2495، ح 6417 و 6419 و ص 2496 ح 6420

 

«ابوبکر» چه کسی را سوزاند؟

منظور از بُغاتی که ابوبکر در حضور صحابه آنها را سوزاند، ظاهراً یک نفر بیشتر نبود و آنهم «فجاة سلمی» بود:

 

«هو الذي كتب إليه أَبُوبكر الصديق في قتل الفجاءة السلمي، الذي حرقه أَبُوبكر بالنار»

طریفه بن حاجز همان کسی است که ابوبکر در قتل فجاة سلمی نامه ای به او نوشت. فجاة سلمی که ابوبکر او را با آتش سوزاند!

أسد الغابة في معرفة الصحابة ابن الأثير جزري، عز الدين (المتوفى: 630هـ)، ج3، ص 73 المحقق: علي محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود الناشر: دار الكتب العلمية

 که البته خود ابوبکر در اواخر عمرش اظهار پشیمانی کرد که چرا او را سوزانده است:

 

«وَدِدْتُ أَنِّي يَوْمَ أُتِيتُ بِالْفَجَاةِ السُّلَمِيَّ لَمْ أَكُنْ أَحْرِقُهُ وَقَتَلْتُهُ سَرِيحًا، أَوْ أطْلَقْتُهُ نَجِيحًا»

دوست داشتم روزی که فجاة سلمی را آوردم، او را آتش نمی زدم. یا شجاعانه او را می کشتم و یا مردانه او را آزاد می کردم.

معجم کبیر طبرانی، با تحقیق حمدی عبدالمجید السلفی، مكتبة ابن تيمية، القاهرة، ج1، ص62، ح 43

 

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English