2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
شبهه رد خلافت توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام)
کد مطلب: ٧٧٥٠ تاریخ انتشار: ٢٩ بهمن ١٣٩٣ - ١٠:١٦ تعداد بازدید: 1325
خارج کلام مقارن » احراق و سوزاندن انسان
شبهه رد خلافت توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام)

جلسه شصت و چهارم 1393/11/29

 
 
 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم
 

جلسه شصت و چهارم  1393/11/29

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

 

بنا بود که ما روزهای چهارشنبه، کلیپی را از مجموعه کلیبپ های شبهاتی که در مکه تولید شده را خدمت عزیزان تقدیم کنیم و مورد بررسی قرار بدهیم.

در این کلیپ، ادعا می شود که...

«شیعه معتقد است که یاران پیامبر(صلی الله علیه و [آله و] سلم) پس از رحلت آن حضرت، حق امیرالمؤمنین علی (رضی الله عنه) را غصب نمودند. آیا قابل قبول است که بگوئیم یاران پیامبر از ترس علی (رضی الله عنه) و چهارنفر طرفدار ایشان منافقت می کردند. اصلاً اگر از علی (رضی الله عنه) می ترسیدند حقش را نمی خوردند!

اگر امامت همانگونه که در عقیده شیعه بیان شده است از طرف الله متعال منصوص گشته و یکی از اصول دین و ارکان ایمان می باشد، چرا حضرت علی بر طبق خود روایات شیعه از پذیرفتن آن ابا می ورزید و می فرمود: «دَعُونی وَالتَمِسوا غَیرِی»

شبهه ای رایج، با استناد به کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)

یکی از رایج ترین شبهاتی که وهابی ها مطرح می کنند، استناد به کلامی از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است در خطبه 92 نهج البلاغه. حضرت در این خطبه، در برابر سیل درخواست کنندگان برای بیعت، می فرماید:

«دَعُونی وَالتَمِسوا غَیرِی»

مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید

نهج البلاغه، خطبه 92

شبهه این است که اگر چنانچه امامت از طرف خدای عالم منصوص است، چرا امیرالمؤمنین رد می کند. این مثل این است که فرضاً نبوت پیغمبری از طرف خدای عالم بیاید، ولی وی بگوید من این پیغمبری و نبوت را نمیخواهم!

اگر امامت جعل الله است، و علی (علیه السلام) از طرف خدای عالم منصوص است، چرا ایشان می گوید مرا رها کنید و سراغ دیگری بروید. این «دَعُونی وَالتَمِسوا غَیرِی» چه معنا دارد؟

«ناصر الدین غفاری» و بال و پر دادن به این شبهه:

این شبهه در کتابهای متعدد مطرح شده است؛ و حتی «غفاری» نیز در کتاب «أصول مذهب الشعية الإمامية الإثني عشرية» این شبهه را مطرح کرده و می گوید:

«والكتاب الوحيد الذي تطمئن الشيعة إلى كل كلمة فيه هو كتاب نهج البلاغة مع أنه لم يجمع إلا في القرن الرابع عن أمير المؤمنين في القرن الأول و ليس له سند معروف فإذا كان هذا هو عمدة كتبه فما حال الكتب الأخرى؟ و لذلك قال شيخ الإسلام ابن تيمية: ليس أحد من الإمامية ينقل هذا النص بإسناد متصل فضلاً عن أن يكون متواترًا [منهاج السنة: 4/210.]

تنها کتابی که شیعه به تک تک کلمات آن اعتقاد دارد، کتاب نهج البلاغه است! این کتاب در قرن چهارم جمع آوری شده است در حالیکه امیرالمؤمنین در قرن اول بوده است. این کتاب هیچ سند معروفی ندارد. وقتی این حال و روز کتاب مهم شیعیان باشد، وضعیت دیگر کتبشان معلوم است! و لذا ابن تیمیه گفت: هیچ شیعه امامیه ای پیدا نمی شود که این نصوص را به سندی متصل کند چه برسد به این که این نصوص متواتر باشد.

و مع ذلك إذا أردنا أن نحتكم إلى نهج البلاغة نجد فيه ما ينفي دعوى النص و يهدم كل ما زعموه في هذا الباب، أو يثبت التناقض، و التناقض دليل بطلان المذهب.

با این بیان، اگر ما بخواهیم بر اساس نهج البلاغه حکم کنیم، به عباراتی بر می خوریم که نص بر امامت را نفی می کند، و تمام آنچه را که شیعه معتقد است را از بین می برد. و یا عباراتی دارد که متناقض است. و تناقض نیز، دلیل بر بطلان یک مذهب است.

جاء في نهج البلاغة أن أمير المؤمنين عليًا قال - لما أراده الناس على البيعة -: دعوني والتمسوا غيري فإنّنا مستقبلون أمرًا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول، و إن تركتموني فإنّي كأحدكم، و لعليّ أسمعكم و أطوعكم لمن وليّتموه أمركم، و أنا لكم وزيرًا خير منّي لكم أميرًا»

به عنوان نمونه در نهج البلاغه آمده است که امیرالمؤمنین علی، وقتی مردم قصد بیعت با ایشان را داشتند، گفت: مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد ودل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند چهره افق حقیقت را { در دوران خلافت سه خلیفه } ابر های تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند. آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر  و مطیع تر از شما نسبت به رییس حکومت باشم در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.

فكيف يرفض الإمام المعصوم مبايعته بالإمامة في قوله: "دعوني" مع أن ذلك أهم ركن من أركان الدين؟

چگونه است که امام معصوم با عبارت"دعوني"، بیعت مردم را برای امامت خویش، رد می کند، با اینکه امامت مهمترین رکن از ارکان دین است!

وكيف يأمرهم بمبايعة غيره في قوله: "التمسوا غيري" مع أن كتب الشيعة تقول: ثلاثة لا ينظر الله إليهم و لا يكلمهم و لهم عذاب أليم: من بايع إمامًا ليس من عند الله..؟! فهل يأمرهم بالكفر بعد الإيمان.. أو أن دعاوى الشيعة في هذا الباب لا صلة لها بالإمام عليّ...

و چگونه است که حضرت با عبارت "التمسوا غيري"، مردم را به بیعت با دیگری دستور می دهد، با اینکه در کتب شیعه نقل شده است که: «سه کس هستند که در روز قیامت خداوند به ایشان نظر نمی کند، و با ایشان سخن نمی گوید و عذاب سختی در انتظارشان است: کسی که با امامی بیعت کند که از ناحیه خداوند منصوب نباشد!» آیا حضرت علی، مردم را بعد از ایمان آوردنشان، به کفر دستور می دهد؟ یا اینکه ادعاهای شیعه در این باب، هیچ سنخیتی با امام علی ندارد!؟

وقوله: "لمن وليتموه" يقتضي أن أمر الولاية يعود إلى رأي جمهور المسلمين واتفاقهم، لا إلى نص مزعوم، كما لا ينحصر في شخص معلوم.

و کلام حضرت که فرمود: "لمن وليتموه" اقتضاء می کند که امر ولایت به رأی و نظر اکثر مسلمانها و اجماع ایشان بر می گردد، نه به نص خداوند؛ آنگونه که شیعه گمان می کند و همچنین کلام حضرت اقتضاء می کند که امر امامت، در یک شخص خاص منحصر نیست.

أصول مذهب الشعية الإمامية الإثني عشرية عرض و نقد، ناصر بن عبدالله بن علي القفاري، ج2، ص 210- 213

آقای «غفاری» در اینجا، آسمان و ریسمان را به هم می بافد تا این شبهه را به مخاطبش القاء کند. ایشان حدود ده، دوازده شبهه را در اینجا تولید می کند. البته ما این شبهه غفاری را در کتاب «نقد اصول مذهب الشیعه غفاری»، مفصل جواب دادیم؛ و در اینجا نیز مختصراً به آن اشاره می کنیم.

پاسخ به شبهه مستند نبودن کتاب نهج البلاغه

در رابطه با این شبهه «غفاری» که گفت: «ليس له سند معروف» نهج البلاغه سند مشخصی ندارد؛ باید بگوئیم که در همین اواخر، چهار، پنج نفر از فضلاء حوزه، مثل آقای دین پرور، و آقای دشتی و...مصادر نهج البلاغه را جمع آوری کردند.

مرحوم سید رضی نیز، قصدش در جمع آوری نهج البلاغه، این بوده که خطبه ها و کلماتی که دارای فصاحت و بلاغت بوده را جمع کند، نه تمام فرمایشات امیرالمؤمنین را.

یکی از فضلای نجف برای من نقل می کرد که ما روایات امیرالمؤمنین(علیه السلام) را جمع کردیم و حدود چهل هزار روایت از امیرالمؤمنین را در کتب شیعه و سنی پیدا کردیم. و اگر قرار باشد که اینها چاپ بشود، حدود بیست برابر کتاب نهج البلاغه خواهد شد. الآن هم که عده ای موسوعه کلمات امیرالمؤمنین را جمع کرده اند، باز نتوانستند تمام فرمایشات حضرت را جمع کنند.

دو شبهه وهابیها در عبارت «دَعُونی وَالتَمِسوا غَیرِی»

امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در این خطبه فرمود:

«دَعُونی وَالتَمِسوا غَیرِی»

مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید

نهج البلاغه، خطبه 92

در این عبارت دو شبهه وجود دارد:

1-    حضرت امیر، مقام امامت را که خدای عالم برای او قرار داده و «مَنصوصٌ مِن عِندالله» است، رد و نفی می کند. و این برخلاف آیه قرآن است که می فرماید:

]وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا[

هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند اختيارى از خود (در برابر فرمان خدا) داشته باشد، و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است‏

سوره أحزاب(33): آیه 36

2-    حضرت با عبارت «وَالتَمِسوا غَیرِی»، مردم را بعد از ایمان آوردنشان، به کفر دستور می دهد؟ زیرا در کتب شیعه نقل شده است که کسی که با امامی بیعت کند که از ناحیه خداوند منصوب نباشد، عذاب سختی در انتظارش است!

پاسخ شبهه رد امامت و خلافت توسط امیرالمؤمنین

در پاسخ به این شبهه که اگر حضرت امیر از طرف خداوند امام است، پس چرا دعوت مردم را رد می کند باید بگوئیم که در اینجا، مردم نیامدند با امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به عنوان امام منصوص از طرف خدا، بیعت کنند؛ بلکه به عنوان یک خلیفه خواستند با حضرت بیعت کنند. حضرت امیر(سلام الله علیه) در همین خطبه 92، قضیه را روشن می کند و جواب این دو شبهه را می دهد.

حضرت می فرماید:

«دَعُوني وَالْتَمِسُوا غَيْرِي، فإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ، لاَ تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ، وَلاَ تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ، وَ إِنَّ الاْفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ، وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ، وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ، وَلَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً، خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً»

مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد ودل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند چهره افق حقیقت را { در دوران خلافت سه خلیفه } ابر های تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند. آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر  و مطیع تر از شما نسبت به رییس حکومت باشم در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.

نهج البلاغه، خطبه 92

مشخص است که در اینجا مردم برای بیعت با خلافت و حکومت آمده اند نه برای بیعت با امام و امامت؛ اضافه بر اینکه همین حکومت را نیز حضرت مورد عتاب قرار داده و می فرماید من اگر حکومت تشکیل بدهم، مردم از من، حرف شنوی ندارند!

حضرت می فرماید با توجه با کارهای خلافی که در گذشته انجام شده، و با توجه به خشونت ها و انحرافاتی که در گذشته صورت گرفته، خلافت اسلامی به بیراه رفته و عوض شده و من نمی توانم راه گذشته را ادامه بدهم. شما همانگونه با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردید می خواهید با من هم بیعت کنید! شما از من انتظار دارید اعمال گذشته را ادامه بدهم!

لذا حضرت به صراحت اعلام می کند که اگر من خلیفه شما بشوم اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که خودم می دانم با شما رفتار می کنم:

«وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ»

آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم

بیعت خصوصی ممنوع!

حضرت می داند که عده ای مثل «طلحه» و «زبیر» آمدند تا با این بیعت از حضرت امیر امتیاز بگیرند، به علی می گویند که آنگونه که ما می گوئیم باید حکومت کنی. حضرت می دانست که زیر کاسه خلافت، یک نیم کاسه بوده است.

در برخی روایات آمده که حضرت امیر در نخلستان بود که افرادی مثل «طلحه» و «زبیر» رفتند تا در نخلستان با حضرت بیعت کنند ولی حضرت فرمود:

«إنّ بَيعتي لا تَكونُ خُفيَاً وَ لا تَكونُ إلّا فِي‏ المَسجِد بِمَحضَرٍ مِن جُمهور النّاس»‏

بیعت با من مخفیانه نیست! بیعت با من فقط در مسجد و در حضور عامه مردم باید انجام بشود.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج11، ص6

مردم از ابتدا قصد بیعت با امیرالمؤمنین را نداشتند!!

در اینجا من یک نکته ای را متذکر می شوم که شاید دوستان یا نشنیده اند و یا کمتر شنیده اند؛ و آن نکته این است که بعد از قتل «عثمان» مردم مستقیم سراغ حضرت امیر نیامدند؛ شما یک روایت پیدا نمی کنید که بگوید وقتی «عثمان» کشته شد، مردم بلافاصله رفتند به سراغ امیرالمؤمنین!

بلکه قضیه بر عکس است؛ مردم بعد از قتل عثمان، به سراغ «طلحه» رفتند تا با او بیعت کنند؛ سپس رفتند سراغ «زبیر» تا با او بیعت کنند؛ حتی سراغ «عبدالله بن عمر» نیز رفتند! عبدالله بن عمری که پدرش عمر، درباره او می گفت که لیاقت طلاق زنش را هم ندارد!

طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر، هیچکدام خلافت را نپذیرفتند؛ چون می گفتند که خلیفه کشی باب شده، اگر ما خلیفه بشویم، ما را نیز خواهند کشت. از ترس کشته شدن، هیچکدام حاضر نشدند تا خلیفه بشوند.

مصیبت تعیین خلیفه مسلمین! بعد از قتل عثمان:

«ابن جوزی» در این باره می نویسد:

«بقِيَتِ الْمَدِينَةُ بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ خَمْسَةَ أَيَّامٍ وَ أَمِيرُهَا الْغَافِقِيُّ يَلْتَمِسُونَ مَنْ يُجِيبُهُمْ إِلَى الْقِيَامِ بِالأَمْرِ فَلا يَجِدُونَهُ

بعد از قتل عثمان، مدینه تا پنج روز امیر نداشت، شخصی به نام غافقی که از صحابه بود، به امور جامعه رسیدگی می کرد. مردم التماس می کردند تا کسی بیاید و برای خلافت قیام کند ولی کسی را پیدا نمی کردند.

يأَتْيِ الْمِصْرِيُّونَ عَلِيًّا فَيَخْتَبِئُ مِنْهُمْ وَ يَلُوذُ بِحِيطَانِ الْمَدِينَةِ، فَإِذَا لَقُوهُ بَاعَدَهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَقَالَتِهِمْ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ،

اهل مصر به دنبال علی رفتند ولی او خود را از ایشان مخفی کرد و به باغات مدینه پناه برد، مردم هرگاه با علی برخورد می کردند، او از ایشان دور می شد و زیر بار حرفشان نمی رفت؛

وَ يَطْلُبُ الْكُوفِيُّونَ الزُّبَيْرَ فَلا يَجِدُونَهُ، فَأَرْسَلُوا إِلَيْهِ حَيْثُ هُوَ رُسُلا فَبَاعَدَهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْهُمْ، وَيَطْلُبُ البصريون طلحة فإذا لَقُوهُ بَاعَدَهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْ مَقَالَتِهِمْ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ،...

کوفی ها به دنبال زبیر رفتند ولی او را پیدا نکردند؛ او نیز خود را از مردم دور می کرد و زیر بار حرف مردم نمی رفت. اهل بصره نیز به دنبال طلحه رفتند ولی او نیز از مردم کناره گیری می کرد و هربار که به سراغ او می رفتند او قبول نمی کرد.

فَبَعَثُوا إِلَى سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، فَقَالُوا: إِنَّكَ مِنْ أَهْلِ الشُّورَى، وَ رَأْيُنَا فِيكَ مُجْتَمِعٌ، فَأَقْدِمْ نُبَايِعْكَ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ: إِنِّي وَ ابْنُ عَمِّي خَرَجْنَا مِنْهَا فَلا حَاجَةَ لِي فِيهَا عَلَى حَالٍ،...

مردم فرستادند سراغ سعد بن ابی وقاص؛ به او گفتند که تو جزء شوری بودی، و ما بر خلافت تو اتفاق داریم، پا پیش بگذار تا با تو بیعت کنیم؛ سعد پیغام داد که من و پسر عمویم از شوری خارج شدیم و در هیچ حالی نیازی به خلافت نداریم.

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَقُوا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عُمَرَ، فَقَالُوا: أَنْتَ ابْنَ عُمَرَ فَقُمْ بِهَذَا الأَمْرِ، فَقَالَ: إِنَّ لِهَذا الأَمْرِ انْتِقَامًا، وَاللَّهِ لا أَتَعَرَّضُ لَهُ، فَالْتَمِسُوا غَيْرِي. فَبَقُوا حَيَارَى لا يَدْرُونَ مَا يَصْنَعُونَ

سپس با عبدالله بن عمر ملاقات کردند و به او گفتند که تو پسر عمر هستی، برای خلافت قیام کن. عبدالله گفت: در امر این خلافت انتقام وجود دارد! به خدا قسم هرگز زیر بار خلافت نخواهم رفت! سراغ کس دیگری بروید. مردم در امر خلافت سرگردان ماندند و ندانستند که چه بکنند.

المنتظم، ابن جوزی، ج 5، ص 64

این عبارات کاملاً واضح و روشن است که مردم از ابتدا دنبال حضرت امیر نبودند، بلکه سراغ دیگران رفتند، و آنها نیز از ترس انتقام و کشته شدن، زیر بار خلافت نرفتند چون می دانستند که هر کس خلافت را بپذیرد مردم در مورد خلیفه جدید خواند گفت که وی زمینه قتل عثمان را فراهم کرده تا خود خلیفه بشود، پس ما او را خواهیم کشت.

ای کاش مرحوم علامه امینی با آن تتبع گسترده که داشتند، این مصادر را در «الغدیر» می آوردند. خیلی من تأسف می خورم! ای کاش علامه امینی در عصر ما بود با این امکانات کامپیوتر و... این بزرگوار از نجف راه می افتاد راه طولانی می رفت تا هندوستان در آن کتابخانه های آنچنانی با چه مصیبت و چه مشکلاتی، با روزی هفده، هیجده ساعت مطالعه کتب خطی و غیر خطی و فیش برداری؛ کتاب گران سنگ «الغدیر» را نوشت.

مصیبت تعیین خلیفه بعد از عثمان، از زبان «ابن اثیر»

«ابن اثیر» نیز مصیبت تعیین خلیفه، بعد از قتل عثمان را بعد از رفتن به سراغ بزرگانی چون امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) و طلحه و زبیر و دیگران؛ و عدم پذیرش خلافت از ناحیه ایشان؛ اینگونه بیان می کند که:

«فَجَمَعُوا أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَقَالُوا لَهُمْ: يَا أَهْلَ الْمَدِينَةِ أَنْتُمْ أَهْلُ الشُّورَى، وَ أَنْتُمْ تَعْقِدُونَ الْإِمَامَةَ، وَ حُكْمُكُمْ جَائِزٌ عَلَى الْأُمَّةِ، فَانْظُرُوا رَجُلًا تَنْصِبُونَهُ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ، وَقَدْ أَجَّلْنَاكُمْ يَوْمَكُمْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَفْرُغُوا لَنَقْتُلَنَّ غَدًا عَلِيًّا وَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ أُنَاسًا كَثِيرًا!

مسلمانها مردم مدینه را جمع کرده و به ایشان گفتند: ای مردم مدینه! شما جزء شورای خلافت بودید، شما امامت و خلافت را مستقر ساختید، دستور شما مورد قبول امت است، پس کسی را برای خلافت انتخاب کنید، ما نیز پیرو شما خواهیم بود! ما به شما یک روز مهلت می دهیم، اگر تا فردا خلیفه را معین نکنید، ما فردا علی، طلحه، زبیر و عده زیادی از مردم را خواهیم کشت.

فَغَشِيَ النَّاسُ عَلِيًّا فَقَالُوا: نُبَايِعُكَ فَقَدْ تَرَى مَا نَزَلَ بِالْإِسْلَامِ وَ مَا ابْتُلِينَا بِهِ مِنْ بَيْنِ الْقُرَى. فَقَالَ عَلِيٌّ: دَعَوْنِي وَالْتَمِسُوا غَيْرِي، فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْرًا لَهُ وُجُوهٌ وَ لَهُ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ بِهِ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ.

مردم به سراغ علی رفتند و اطراف او را گرفتند و گفتند: ما با تو بیعت می کنیم؛ می بینی چه بر سر اسلام آمده است! و ما به چه وضعی گرفتار شده ایم! علی گفت: مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد ودل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند.

فَقَالُوا: نَنْشُدُكَ اللَّهَ! أَلَا تَرَى مَا نَحْنُ فِيهِ؟ أَلَا تَرَى الْإِسْلَامَ؟ أَلَا تَرَى الْفِتْنَةَ؟ أَلَا تَخَافُ اللَّهَ؟ فَقَالَ: قَدْ أَجَبْتُكُمْ، وَاعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَإِنَّمَا أَنَا كَأَحَدِكُمْ، إِلَّا أَنِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ. ثُمَّ افْتَرَقُوا عَلَى ذَلِكَ وَاتَّعَدُوا الْغَدَ.

مردم گفتند: تو را به خدا سوگند می دهیم؛ آیا نمی بینی ما در چه شرایطی هستیم!؟ آیا وضعیت اسلام را نمی بینی!؟ آیا فتنه را نمی بینی!؟ آیا از خدا نمی ترسی!؟ علی گفت: اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر  و مطیع تر از شما نسبت به رییس حکومت باشم

الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج3، ص 83

عاملان قتل «عثمان» چه کسانی بودند؟

دوستان توجه دارند که عمده قتل «عثمان»، توسط مصریها و بصریها و کوفی ها صورت گرفت، و مردم مدینه یا کوتاه آمدند و یا با آنها همکاری کردند. در حقیقت، سردمدار قیام بر ضد عثمان، عده ای از مصر، عده ای از بصره و عده ای دیگر از کوفه بودند؛ و در رأس کار هم صحابه بودند. چرا که صحابه مستقر در مدینه، به اصحاب خارج از مدینه نامه نوشتند که خلیفه مرتد شده، و اسلام را نابود کرده است! شما اگر دنبال جهاد هستید، جهاد امروز در مدینه است! لذا صحابه از جاهای مختلف در مدینه اجتماع کردند و خلیفه را کشتند.

بعد از قتل عثمان هم، این شورشی ها یک جو خطرناکی را در مدینه حاکم کردند و فقط یک روز به مردم مدینه مهلت دادند تا خلیفه را معین کنند و تهدید کردند که در غیر این صورت مردم را خواهند کشت!

اصول تغیرناپذیر امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)

امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در پی درخواست مکرر مردم برای قبول خلافت، همان حرفی را زد که در روز شورای شش نفره گفته بود؛ در روز شوری، «عبدالرحمان بن عوف» به امیرالمؤمنین گفت: یا علی! ما با تو بیعت می کنیم به شرطی که بر سیره «ابوبکر» و «عمر» باشی! ولی حضرت فرمود: اگر من خلیفه بشوم بر اساس سنت پیامبر و سیره و روش خودم خلافت خواهم کرد؛ «عبدالرحمان» همین شرط را برای «عثمان» گذاشت، وی پذیرفت و خلیفه شد.

الآن نیز همین است؛ مردم انتظار دارند که امیرالمؤمنین خلافتی را بپذیرد که دلبخواه مردم باشد، دلبخواه مردم نیز سیره و روش «ابوبکر» و «عمر» است. در اینجا اصلاً بحث امامت مطرح نیست؛ بلکه بحث خلافت و حکومت است. ولی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) این دلبخواه مردم را نمی پذیرد و می فرماید:

«وَاعْلَمُوا أَنِّي إنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ»

آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنشِ سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم.

این خطبه 92، ابعاد مختلفی دارد که ان شاءالله در فرصت های بعدی به پیرامون آن خواهیم پرداخت.

 

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English