2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (3)
کد مطلب: ٧٤٨٥ تاریخ انتشار: ٢٥ بهمن ١٣٩٣ - ١٠:٣٤ تعداد بازدید: 1847
خارج کلام مقارن » احراق و سوزاندن انسان
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (3)

جلسه شصتم 1393/11/25

 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصتم  1393/11/25

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

بحثی داشتیم پیرامون احراق مجرم و سوزاندن مخالف، که بحث «عبدالله سبأ» را در جلسات گذشته عرض کردیم، و در پایان هم به حول و قوه الهی یک جمع بندی از این مباحث خواهیم داشت.

روایت دوم: سوزاندن دو بت پرست توسط امیرالمؤمنین

یکی دیگر از روایاتی که پیرامون مسئله احراق مخالف، توسط امیرالمؤمنین در کتب شیعه مطرح شده است، روایتی است از امام صادق(سلام الله علیه) در مورد سوزاندن دو بت پرست توسط امیرالمؤمنین، و روایت هم موثقه است. البته فرقی نمی کند روایت صحیح باشد یا روایت موثق، هر دو از دیدگاه بزرگان شیعه مورد قبول است. فقط در موارد تعارض ثمره اش آشکار می شود چرا که روایت موثق در برابر روایت صحیح نمی تواند مقاومت کند.

مراد از روایت «موثق» و تعارضش با زمان امام صادق(علیه السلام)

روایت موثق هم روایتی است که یکی از راویانش غیر امامی است ولی توثیق شده است. غیر امامی هم یعنی غیر دوازده امامی. لذا فرقی نمی کند که راوی سنی باشد، زیدی مذهب باشد، یا اسماعیلی و فتحی و واقفی مذهب باشد. از همه اینها تعبیر می شود به غیر امامی.

سؤال: در زمان امام صادق(سلام الله علیه) راوی دوازده امامی معنا نداشت، چرا که شش امام بیشتر نبود، پس چگونه می گوئید که غیر امامی یعنی غیر دوازده امامی؟

جواب: قضیه دوازده امام بودن خلفای بعد از پیغمبر، در زمان خود رسول اکرم، بین مردم شایع و فرهنگ شده بود. روایات خلفائی اثنا عشر، در صحیح بخاری و مسلم، حدود شانزده، هفده بار با عبارتهای مختلف مطرح شده است. که پیغمبر فرمود: خلفای بعد از من دوازده نفر هستند:

«إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً»

اين امر (اسلام) منقضي نمي‌شود تا اينکه دوازده خليفه در بين آنها بگذرد (حکومت کند).

صحيح مسلم، ج6، ص3، ح4598

لجنه علمی موفق چند طلبه جوان شیعی در کویت

در «کویت» یک لجنه علمی از گروهی طلبه های جوان یک حوزه علمیه، تشکیل شده است که خوب دارند کار می کنند. الحق و الإنصاف در این سی، چهل سال اخیر من ندیدم که به این شکل کار شده باشد.

یکی از کارهای عالی اینها این است که آمدند چهل روایت با سند صحیح از منابع شیعی و با برسی سندی تک تک روایات، مطرح کرده اند که ائمه(علیهم السلام) دوازده نفر هستند و نام تک تک ایشان هم ذکر شده است. «اربعون حدیثاً معتبراً فی النص علی الأمة الإثنی عشر بأسمائهم» زیر نظر شیخ احمد الماحوزی. پی دی اف این کتاب هم در اینترنت موجود است. دوستان اگر بتوانند این کتاب را تهیه کنند، خوب است.

در جای دیگر، تعدادی روایت صحیح و متواتر جمع آوری کردند با بررسی سندی تک تک روایات، در فضیلت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)، که این کار هم انصافاً کار خوبی است.

گر چه این کتاب از نظر کار رجالی ایراداتی هم داشت که من پیدا کردم، در بحث رجالی، روی مبانی جرح و تعدیل اهل سنت، یک بحث هایی دارند که مقبول اهل سنت نیست. ولی در مجموع، کارشان قابل تقدیر است.

من یک روزی پنج، شش ساعت یکی از این کتاب های این گروه را کاملاً با دقت های علمی مطالعه و بررسی کردم، دیدم در مجموع 90% کارشان درست است. و ما باید امروز اینگونه کار بکنیم.

«البغدادی» وهابی، قوی تر از «قفاری» وهابی

یک وهابی به نام «البغدادی» که در کانادا زندگی می کند، یک کتابی نوشته است علیه شیعه، که به گفته بعضی از دوستان، از کتاب «قفاری» خیلی تندتر و علمی تر است. این آقا آمده همان کاری که ما علیه اهل سنت انجام می دهیم که از کتاب های خودشان با برسی سندی روایات، حقانیت خودمان را ثابت می کنیم؛ این آقا هم آمده از کتاب های شیعه، با بررسی سندی روایات، آن هم با مبانی رجالی شیعه، علیه شیعه استفاده کرده است.

می گفتند این «البغدادی»، در برخی شبکه های ماهواره ای وهابی هم مناظره داشته است، در اینترنت هم مناظرات متعددی داشته است. دوستان می گفتند که آدم توانمندی است.

متأسفانه ما در حوزه، فقط به دنبال برخی مباحث فقهی و اصولی هستیم و غافل هستیم از این روایت امام باقر(سلام الله علیه) که فرمود:

«بُنِيَ‏ الْإِسْلَامُ‏ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ‏ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»

اسلام بر پنج چیز استوار گشته است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و به هیچ چیز همچون ولایت ندا داده نشده است.

كافي، ج‏2، ص18

مطالبی که درباره «شیوه پاسخ دهی به شبهات» در لابلای بحث های هر روز مطرح می کنیم، شاید انسجام ترتیبی نداشته باشد ولی تلاش می کنیم در هر جلسه ای یکی دو مورد از نکات اساسی که ما در پاسخ به شبهات باید لحاظ کنیم را عرض کنیم و امیدواریم که بتوانیم تا آخر امسال از میان این دوستان یک لجنه علمی تشکیل بدهیم که پیرامون مسائل علمی کار بکنند.

الآن هم در زمینه نشر فرهنگ اهل بیت و یا پاسخ به شبهات، لازم نیست که ما برویم به جمع و  جلسات و شهر و مساجد اهل سنت، و حضور فیزیکی داشته باشیم، الآن اینترنت تمام دنیا را به صورت یک دهکده درآورده است، و کار را راحت کرده است.

عرض می کردیم خدمت دوستان که در زمان ائمه(علیهم السلام)، همه مسلمانها، اعم از شیعه و سنی، معتقد بودند که خلفای پیغمبر، دوازده نفر هستند. و اگر در زمان امام صادق، شش امام بیشتر نیامده بود، ولی برای شیعه، دوازده امام بودن، فرهنگ شده بود.

روایت سوزاندن دو بت پرست توسط امیرالمؤمنین

روایتی که گفتیم در منابع شیعه آمده در زمینه احراق مخالف توسط امیرالمؤمنین، و موثقه هم هست، این روایت است که امام صادق(سلام الله علیه) می فرماید:

«أَنَّ رَجُلَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ كَانَا بِالْكُوفَةِ فَأَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَشَهِدَ أَنَّهُ رَآهُمَا يُصَلِّيَانِ لِصَنَمٍ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ لَعَلَّهُ بَعْضُ مَنْ تَشَبَّهَ‏ عَلَيْكَ‏ فَأَرْسَلَ رَجُلًا فَنَظَرَ إِلَيْهِمَا وَ هُمَا يُصَلِّيَانِ لِصَنَمٍ فَأُتِيَ بِهِمَا فَقَالَ لَهُمَا ارْجِعَا فَأَبَيَا فَخَدَّ لَهُمَا فِي الْأَرْضِ خَدّاً فَأَجَّجَ نَاراً فَطَرَحَهُمَا فِيهِ»

مردی در کوفه خدمت امیرالمؤمنین رسید و شهادت داد که دو نفر از مسلمان، در مقابل بت نماز می خوانند، حضرت به او فرمود: شاید امر بر تو مشتبه شده است. پس حضرت مردی را فرستاد و آن دو نفر را در حالی که برای بت نماز می خواندند مشاهده کرد و هر دو را به حضور حضرت آورد، حضرت به آنها فرمود: از این کار دست بردارید، ولی آن دو قبول نکردند، پس حضرت گودالی را در زمین کند و آتشی در آن روشن کرد و آن دو نفر را درون چاله آتش انداخت.

من لا یحضره الفقیه،شیخ صدوق، ج 3، ص 151؛ تهذیب الأحکام،شیخ طوسی ج10، ص 140؛ وسائل الشیعه، ج 28، ص 339

همانگونه که مشاهده می فرمائید، این عمل حضرت، در مقابل کسانی انجام گرفته که بت پرست بودند، آنهم بعد از توبه دادن و قبول نکردن آن دو برای دست کشیدن از بت پرستی، احراق صورت گرفته است.

روایت سوم: سوزاندن لواط کننده توسط امیرالمؤمنین

روایت بعدی، روایتی است که در تمام کتاب های فقهی ما مطرح شده است. یعنی هیچ کتاب فقهی را نمی توانید پیدا کنید مگر اینکه این روایت را ذکر کرده است. این روایت از امام صادق (سلام الله علیه) است که حضرت می فرمایند:

«بَيْنَا أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ فِي مَلَإٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ أَوْقَبْتُ عَلَى غُلَامٍ فَطَهِّرْنِي‏ فَقَالَ لَهُ يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ

امیرالمؤمنین در میان جمعی از اصحاب بودند که مردی به حضورشان آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین من با یک پسری لواط کردم، مرا پاک کن. حضرت فرمود: برو به خانه ات، شاید افکارت پریشان گشته است.

فَلَمَّا كَانَ مِنْ غَدٍ عَادَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَوْقَبْتُ عَلَى غُلَامٍ فَطَهِّرْنِي‏ فَقَالَ لَهُ يَا هَذَا امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ لَعَلَّ مِرَاراً هَاجَ بِكَ حَتَّى فَعَلَ ذَلِكَ ثَلَاثاً بَعْدَ مَرَّتِهِ الْأُولَى

فردا دوباره آن مرد به حضور حضرت آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین من با یک پسری لواط کردم، مرا پاک کن. حضرت فرمود: برو به خانه ات، شاید افکارت پریشان گشته است. این اعتراف آن مرد تا سه مرتبه ادامه پیدا کرد.

فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ لَهُ يَا هَذَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ حَكَمَ فِي مِثْلِكَ بِثَلَاثَةِ أَحْكَامٍ فَاخْتَرْ أَيَّهُنَّ شِئْتَ قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ ضَرْبَةٌ بِالسَّيْفِ فِي عُنُقِكَ بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ أَوْ إِهْدَاءٌ مِنْ جَبَلٍ مَشْدُودَ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ أَوْ إِحْرَاقٌ بِالنَّارِ

وقتی آن مرد برای بار چهارم اعتراف به لواط کرد، حضرت به او گفت: همانا رسول خدا درباره افرادی مثل تو سه حکم را فرموده است. هر کدام را می خواهی انتخاب کن. گفت: آن سه حکم چیست ای امیرالمؤمنین؟ حضرت فرمود: یک ضربه با شمشیر به گردنت تا هر کجا که رسید؛ یا پرت کردن از کوه در حالی که دست و پایت بسته باشد؛ و یا سوزاندن با آتش.

فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَيُّهُنَّ أَشَدُّ عَلَيَّ قَالَ الْإِحْرَاقُ بِالنَّارِ قَالَ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ

آن مرد به حضرت گفت: ای امیرالمؤمنین! کدامیک بر من سخت تر است؟ فرمود: سوزاندن با آتش، عرض کرد: من همان را انتخاب کردم ای امیرالمؤمنین.

قَالَ خُذْ لِذَلِكَ أُهْبَتَكَ‏ فَقَالَ نَعَمْ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ جَلَسَ فِي تَشَهُّدِهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ أَتَيْتُ مِنَ الذَّنْبِ مَا قَدْ عَلِمْتَهُ وَ إِنِّي تَخَوَّفْتُ مِنْ ذَلِكَ فَجِئْتُ إِلَى وَصِيِّ رَسُولِكَ وَ ابْنِ عَمِّ نَبِيِّكَ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُطَهِّرَنِي فَخَيَّرَنِي بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ مِنَ الْعَذَابِ اللَّهُمَّ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ أَشَدَّهَا اللَّهُمَّ فَإِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِي وَ أَنْ لَا تُحْرِقَنِي بِنَارِكَ فِي آخِرَتِي

حضرت فرمود: اسباب آتش را فراهم کن. پس آن مرد دو رکعت نماز خواند و سپس گفت: خدایا من گناهی که خود به آن آگاهی را با خود آورده ام، و من از آن ترسیدم و به حضور وصی پیامبر و پسر عموی پیامبر آمدم و از او خواستم تا مرا پاک گرداند. و او مرا بین سه عذاب مخیر کرد. خدایا من سخت ترین آنها را انتخاب کردم. خدایا من از تو می خواهم که این عذاب را کفار گناه من قرار بدهی و مرا در آخرت با آتش نسوزانی

ثُمَّ قَامَ وَ هُوَ بَاكٍ حَتَّى جَلَسَ فِي الْحُفْرَةِ الَّتِي حَفَرَهَا لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَرَى النَّارَ تَتَأَجَّجُ حَوْلَهُ‏

سپس در حالی که گریه می کرد بلند شد تا در گودال آتش که امیرالمؤمنین کنده بود، بنشیند در حالی که آتش در اطرافش زبانه می کشید.

فَبَكَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ بَكَى أَصْحَابُهُ جَمِيعاً فَقَالَ لَهُ‏ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قُمْ يَا هَذَا فَقَدْ أَبْكَيْتَ مَلَائِكَةَ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةَ الْأَرْضِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ تَابَ عَلَيْكَ»

امیرالمؤمنین تا این صحنه را دید گریه کرد و همه اصحاب نیز به گریه افتادند. امیرالمؤمنین به آن مرد فرمود: بلند شو! تو فرشتگان آسمان و زمین را به گریه انداختی، همانا خداوند توبه تو را پذیرفت.

کافی، ج7، ص 201؛ تهذیب الأحکام، ج10، ص 53؛ وسائل الشیعه، ج28، ص 162

فتوای فقهای شیعه بر طبق این روایت

همانگونه که گفتیم، این روایت را تمامی کتب فقهی مطرح کرده اند و علما بر طبق این حدیث فتوا داده اند.

مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «مفاتیح الشرایع»، این روایت را نقل می کند و می گوید:

«و مع وجوب القتل يتخير الامام بين ضربه بالسيف، و رجمه، و إلقائه من شاهق، و إلقاء جدار عليه، و إحراقه بالنار للنصوص»

در قضیه لواط، با وجود وجوب قتل لواط کننده، طبق نصوص وارده، امام مخیر است بین گردن زدن با شمشیر و سنگسار کردن، و پرتاب کردن از بلندی، و خراب کردن دیوار روی لواط کننده، و سوزاندنش با آتش.

مفاتیح الشرایع، ج2، ص 74

«حدود خمسه»، هر کجا در فقه مطرح می شود، منظور همین احکام پنجگانه است که در حق لواط کننده اعمال می شود. یعنی امام و حاکم مخیر است شخص لواط کننده را با شمشیر گردن بزند، یا سنگسار کند، یا از یک بلندی مثل کوه، او را به پایین بیاندازد، یا دیواری را که عادتاً شخص را می کشد، رویش خراب کند، و یا اینکه او را با آتش بسوزاند.

«فاضل هندی»، که از اساتید مرحوم صاحب جواهر است و ایشان گفته بود که اگر کتاب «کشف اللثام» فاضل هندی نبود، من نمی توانستم «جواهر» را بنویسم؛ اگر دوستان فرصت کردند این کتاب را مطالعه کنند خوب است، نکات ظریفی دارد، ایشان هم بر طبق همان روایت فوق که از امام صادق نقل کردیم می گوید:

«و يتخيّر الإمام في قتل الموقب، بين قتله بالسيف، و رميه من شاهق، و إلقاء جدار عليه، و رجمه، و إحراقه بالنار»

امام در کشتن لواط کننده مخیر است بین اینکه گردنش را با شمشیر بزند، یا او را از بلندی سقوط دهد، یا دیواری را رویش خراب کند، یا سنگسارش کند و یا او را با آتش بسوزاند.

كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام؛ ج‌10، ص، 494

توجه داشته باشید که هر کجا کلمه «الموقب» می آید معمولا مراد لواط است، که در مقابل «تفخیذ» است که اگر صورت بگیرد فقط شلاق دارد.

این احکام خمسه را مرحوم شیخ مفید در «المقنعه» دارد؛ مرحوم ابن ادریس نوه دختری شیخ طوسی در «السرائر» دارد؛ و همچنین صاحب ریاض (رضوان الله تعالی علیه) متوفی 1231هجری نیز آورده است. من تعدادی از فقهاء را آوردم که ثابت بشود این روایتی که مطرح کردیم از کافی و دیگران، مقبول و معمول به همه فقهای ماست. از شیخ صدوق و شیخ طوسی گرفته تا فقهای معاصر.

توجیه روایات سوزاندن امیرالمؤمنین

در این دو روایت، دو مسئله مطرح شد که یکی نماز برای بت بود و دیگری لواط، و در هر دو حکم به سوزاندن شد، چرا که این دو عمل یا برای افساد عقیده مردم است، و یا برای رواج یک امر خیلی فاسد و شنیع در میان مردم است. شارع مقدس می آید یک احکام سختی را برای عاملین این اعمال قرار می دهد تا عبرت برای عموم باشد که به طرف همچین گناهی نروند، و اینها برای انذار مردم است.

قضایایی که اخیراً پیش آمد مثل سوزاندن خلبان اردنی توسط داعش، این خلبان نه مرتد شده بود، نه لواط کرده بود، و نه پیغمبر و امامی را کشته بود. چرا که در روایات داریم که قاتل پیغمبر و امام هم سوزانده می شود. بنابراین این سوزاندن این خلبان هیچ ارتباطی با احکام اسلام ندارد.

من تلاش کردم و تمام روایات احراق و سوزاندن را، که در منابع شیعه مطرح شده را جمع کردم، و ندیدم کسی به این شکل این روایات را جمع آوری کرده باشد. ما این روایات را تا آخر می خوانیم، بعد ان شاءالله در آخر یک جمع بندی از روایات احراق خواهیم کرد که انگیزه مطرح شدن این روایات در منابع شیعه چه بوده است، آیا سوزاندن، حکم قطعی است یا حکم مشابه هم دارد و اینکه آیا این روایات مخصص دارد یا نه؛ اینها را ان شاءالله در جمع بندی آخر عرض خواهیم نمود.

روایت سوم: پیشنهاد امیرالمؤمنین به ابوبکر برای سوزاندن گناهکار

یکی از روایاتی که وهابی ها خیلی روی آن مانور می دهند، روایتی است که مرحوم «برقی» در «محاسن» آورده است. البته این روایت ضعیف است. روایتی که در شبکه وهابی کلمه به آن استناد کردند که ابوبکر در مورد سوزاندن یک مجرم، با امیرالمؤمنین مشورت کرد، این روایت صددرصد ضعیف است. زیرا یکی از راویانش «جعفر بن محمد بن عبیدالله اشعری» است که توثیق نشده است.

در این روایت ضعیف، امام صادق می فرماید:

«كَتَبَ‏ خَالِدٌ إِلَى‏ أَبِي بَكْرٍ سَلَامٌ عَلَيْكَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُتِيتُ بِرَجُلٍ قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ أَنَّهُ يُؤْتَى فِي دُبُرِهِ كَمَا يُؤْتَى الْمَرْأَةُ فَاسْتَشَارَ فِيهِ أَبُو بَكْرٍ فَقَالُوا اقْتُلُوهُ فَاسْتَشَارَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ‏أَحْرِقْهُ بِالنَّارِ فَإِنَّ الْعَرَبَ لَا تَرَى الْقَتْلَ شَيْئا قَالَ لِعُثْمَانَ مَا تَقُولُ قَالَ أَقُولُ مَا قَالَ عَلِيٌّ تُحْرِقُهُ بِالنَّارِ قَالَ أَبُو بَكْرٍ وَ أَنَا مَعَ قَوْلِكُمَا وَ كَتَبَ إِلَى خَالِدٍ أَنْ أَحْرِقْهُ بِالنَّارِ فَأَحْرَقَه»

خالد نامه ای به ابوبکر نوشت به این مضمون: سلام بر تو! مردی را پیش من آورده اند که طبق بینه موجود، مورد تجاوز قرار گرفته و مفعول واقع شده است همانگونه که زنها مفعول واقع می شوند؛ چه کنم؟ ابوبکر با صحابه مشورت کرد، و آنها گفتند که او را بکشید. سپس با امیرالمؤمنین مشورت کرد، حضرت فرمود: او را با آتش بسوزانید، چرا که مردم عرب، کشته شدن را چیز مهمی نمی دانند. ابوبکر به عثمان گفت: تو چه می گوئی؟ گفت: همان را که علی گفت، او را بسوزانید. ابوبکر گفت من هم با شما موافق هستم، و نامه نوشت به خالد که او را بسوزان و او هم سوزاند.

محاسن برقی؛ ج‏1، ص112‏

همانطور که گفتیم این روایت ضعیف است و مورد قبول ما نیست.

در ثانی، از عبارت «فَإِنَّ الْعَرَبَ لَا تَرَى الْقَتْلَ شَيْئا» فهمیده می شود که حکم به سوزاندن، یک حکم موقتی بوده و دائمی نبوده است. در جامعه آن زمان، حکم به قتل چیز عادی بوده ولی مسئله سوزاندن مسئله جدیدی بوده است.

لذا اگر ما این روایت را از حیث سند هم درست بکنیم، همین عبارت «فَإِنَّ الْعَرَبَ لَا تَرَى الْقَتْلَ شَيْئا» می تواند مقید باشد. یعنی در تمام موارد، حکم به سوزاندن، یک حکم موردی، فصلی و موقتی است.

آیا امیرالمؤمنین مشاور حکومت ابوبکر و عمر بود؟

یک نکته ای در این روایت وجود دارد که قابل توجه است، و آن اینکه این آقایان می گویند که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مشاور ابوبکر بوده، پس روابطشان با یکدیگر خوب بوده و حضرت نیز حکومت آنها را مشروع می دانسته که مشورت می داده است.

این روایت یک نمونه از مشورت هاست. غالب مشورت ها اینگونه بوده که یک اتفاقی می افتاد، ابوبکر می آمد و از صحابه مشورت می گرفت، می گفت: طلحه نظر تو چیست؟ زبیر نظر تو چیست؟ و... بعد هم می گفت: ای علی نظر تو چیست؟

مشورت به این صورت که مشاوره نیست. مشاور کسی است که فقط از او نظر بخواهند و مشاوره کننده قصد انجام بر طبق نظر او را داشته باشد.

اضافه بر این، در اینجا آمدند و یک حکمی از احکام الله را از حضرت امیر می پرسند، بحث مشورت نیست. بحث سؤال از یک حکم شرعی است. غالب مشورت های امیرالمؤمنین به این صورت بوده است. یعنی از ده مورد مشورت، نه موردش به این صورت بوده است.

یعنی ابوبکر و عمر و تا حدودی عثمان، که معمولا با امیرالمؤمنین درگیر بود و کمتر مشورت می گرفت؛ بیشتر «عمر» بود که به حضرت رجوع می کرد و در مورد مسائل مختلف سؤال می کرد و دست آخر هم می گفت:

«لولا علی لهلک عمر»

اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.

استیعاب ابن عبدالبر، ج3، ص 1103؛ تفسیر کبیر فخررازی، ج 21، ص 18؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص 18

90% مشورت ها، مشورت نیست؛ بلکه پرسش از یک حکم شرعی است. و امیرالمؤمنین هم نمی تواند بگوید که من حکم شرعی را نمی خواهم بیان کنم.

«صاحب ریاض» قبل از نقل روایت محاسن برقی، از آن به «خبر» تعبیر می کند و می گوید:

«شهد به بعض الروايات كالخبر كتب خالد إلى أبي بكر...»

بعضی از روایات شاهد این مسئله است مثل خبری که می گوید خالد نامه ای به ابوبکر نوشت...

رياض المسائل، ج16، ص12

ما بارها گفته ایم که کلمه «خبر» در کتاب های فقهی ما، به معنای «روایت ضعیف» است. ما چهار اصطلاح در کتاب های فقهی داریم: کالصحیح، کالموثق، کالحسن، کالخبر؛ و کالخبر یعنی روایتی که نه صحیح است، نه موثق است و نه حسن است، بلکه روایت ضعیف است.

بعد از مرحوم محقق حلی، متوفی 676 هجری، و شاگرد برومندش، علامه حلی، متوفی 726 هجری - که این دو بزرگوار مرز میان متقدمین و متأخرین هستند. یعنی وقتی در کتاب های فقهی ما می گویند: متقدمین چنین گفته اند، یعنی مرحوم محقق و علمای ما قبل از ایشان چنین گفته اند. و وقتی میگویند متأخرین چنین گفته اند، یعنی علامه حلی و علمای بعد ایشان اینچنین گفتند -  هر کجا کلمه «خبر» آمد مثل: «کالخبر»، یا «فی الخبر» و یا «خبر زراره کذا»، آمد؛ یعنی روایت ضعیف، یعنی روایت ضعیفی از زراره.

دوستان این مطلب را در گوشه ای از ذهن مبارک بسپارند.

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English