2018 November 17 - شنبه 26 آبان 1397
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (4)
کد مطلب: ٧٤٨٦ تاریخ انتشار: ٢٦ بهمن ١٣٩٣ - ١٥:٢٢ تعداد بازدید: 2458
خارج کلام مقارن » احراق و سوزاندن انسان
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (4)

جلسه شصت و یکم 1393/11/26

 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 

جلسه شصت و یکم  1393/11/26

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

 بحث ما در رابطه با روایات احراق در کتب و منابع شیعه بود، که دیروز چند روایت را در این زمینه خواندیم و امروز هم روایات دیگری را مطرح می کنیم.
 

روایت اول: دستور حضرت امیر به آتش زدن جنازه نه انسان زنده

مرحوم کلینی در کافی روایتی را از «عبدالرحمن عرزمی» نقل می کند که صحیحه هم هست و مشکل سندی هم ندارد، عبدالرحمن می گوید از امام صادق(سلام الله علیه) شنیدم که فرمود:

«وُجِدَ رَجُلٌ مَعَ رَجُلٍ فِي إِمَارَةِ عُمَرَ فَهَرَبَ أَحَدُهُمَا وَ أُخِذَ الْآخَرُ فَجِي‏ءَ بِهِ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لِلنَّاسِ مَا تَرَوْنَ قَالَ فَقَالَ هَذَا اصْنَعْ كَذَا وَ قَالَ هَذَا اصْنَعْ كَذَا قَالَ فَقَالَ مَا تَقُولُ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَضَرَبَ عُنُقَهُ قَالَ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يَحْمِلَهُ فَقَالَ مَهْ إِنَّهُ قَدْ بَقِيَ مِنْ حُدُودِهِ شَيْ‏ءٌ قَالَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ بَقِيَ قَالَ ادْعُ بِحَطَبٍ قَالَ فَدَعَا عُمَرُ بِحَطَبٍ فَأَمَرَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَأُحْرِقَ بِهِ»

در زمان خلافت عمربن خطاب، مردی با یک مرد دیگر، [در زیر رختخوابی] دیده شد، یکی از آنها قبل از دستگیری فرار کرد ولی دیگری را گرفتند و به نزد عمر آوردند. عمر به صحابه گفت: به نظر شما با این مرد چه کنیم؟ یکی گفت فلان کار را بکن و دیگری گفت فلان کار را انجام بده؛ عمر رو به امیرالمؤمنین کرد و گفت: تو چه می گوئی ای ابالحسن؟ حضرت فرمود: گردنش را بزن، پس گردنش را زد. همین که خواستند جنازه اش را ببرند، حضرت فرمود: صبر کنید! همانا از حدود این مرد یک حد همچنان باقی مانده است؛ عمر گفت: چه حدی باقی مانده؟ حضرت هیزمی طلب کرد و عمر نیز هیزم را آماده کرد؛ پس امیرالمؤمنین دستور داد تا جنازه آن مرد را در آتش آن هیزم بسوزانند.

کافی، ج7، ص 199، ح6؛ وسائل الشیعه، ج8، ص 158

این روایت را مرحوم محمدتقی مجلسی در «روضة المتقین»، که شرح کتاب «من لایحضره الفقیه» است، آورده و اشاره به صحت روایت کرده و گفته است:

«ما رواه الشيخان في الصحيح...»

روایتی که مرحوم کلینی و شیخ طوسی در روایتی صحیح مطرح کرده اند که...

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه؛ ج‌10، ص: 75

علامه مجلسی هم می گوید که حدیث شماره 6 صحیح است. البته من از فقهای متقدم ندیدم کسی این روایت را در کتاب «حدود» آورده باشد، حالا روی چه اصلی بوده، نمی دانم.

ولی دیدم «آیةالله گلپایگانی» روایت شماره 5 کافی را مطرح کرده:

« أُتِيَ عُمَرُ بِرَجُلٍ وَ قَدْ نُكِحَ فِي دُبُرِهِ فَهَمَّ أَنْ يَجْلِدَهُ فَقَالَ لِلشُّهُودِ رَأَيْتُمُوهُ يُدْخِلُهُ كَمَا يُدْخَلُ الْمِيلُ فِي الْمُكْحُلَةِ فَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ لِعَلِيٍّ ع مَا تَرَى فِي هَذَا فَطَلَبَ الْفَحْلَ الَّذِي نَكَحَهُ فَلَمْ يَجِدْهُ فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَرَى فِيهِ أَنْ تُضْرَبَ عُنُقُهُ قَالَ فَأَمَرَ بِهِ فَضُرِبَتْ عُنُقُهُ ثُمَّ قَالَ خُذُوهُ فَقَدْ بَقِيَتْ لَهُ عُقُوبَةٌ أُخْرَى قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ ادْعُوا بِطُنٍ‏ مِنْ حَطَبٍ فَدَعَا بِطُنٍّ مِنْ حَطَبٍ فَلُفَّ فِيهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَأَحْرَقَهُ بِالنَّار»

مردی را پیش عمربن خطاب آوردند که مفعول واقع می شده است، پس عمر تصمیم گرفت که او را شلاق بزند. به شاهدان گفت: آیا شما دیدید که این شخص مفعول واقع می شد، همانند داخل شدن میل در سرمه دان؟ گفتند: آری، پس عمر به علی علیه السلام گفت: نظر تو در این باره چیست؟ پس حضرت مردی را که فاعل عمل شنیع لواط بود را طلب کرد ولی او را نیافت. پس فرمود: نظر من این است که گردنش را بزنی. عمر دستور داد تا گردنش را زدند. سپس حضرت فرمود: او را نگه دارید که حدی از حدودش باقی مانده است. گفتند: آن حد باقی مانده چیست؟ حضرت چوب های خشک نخل خرما طلب کرد، آنها را آتش زدند و جنازه آن مرد را با آتش سوزاندند.

کافی، ج7، ص 199، ح5؛ الدر المنضود في أحكام الحدود؛ ج‌2، ص: 34

این روایت در کتب روائی ما هست، ولی در کتاب های فقهی ما، من ندیدم کسی از فقهاء به این روایت استناد کرده باشد.

آثار اجتماعی عمل ویرانگر «لواط» مهمتر از آثار فردی است

عمل شنیع «لواط»، عملی است که اگر در جامعه رشد بکند همانند این همجنس بازی ها که در جهان امروز رسوخ پیدا کرده است، به عنوان یکی از مفاسد بزرگ، خانواده ها را متلاشی می کند. الآن در دنیا، این عمل زشت، زندگی ها را بر هم زده است، خانواده ها را متلاشی کرده است.

شاید بدترین چیزی که هم در روایات و هم از نظر مسائل اخلاقی و انسانی مطرح است، عمل شنیع «لواط» است. لذا اگر شارع مقدس در این موارد سختگیری می کند، به خاطر این است که این عمل در جامعه ریشه نکند. و جامعه را آلوده نکند. فرد خیلی ملاک نیست، بلکه آسیب اجتماعی این عمل ملاک است. همان تعبیری که قرآن کریم دارد:

]فَجَعَلْناها نَكالاً لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين[

ما اين امر را كيفر و عبرتى براى مردم آن زمان و زمانهاى بعد قرار داديم و همچنين پند و اندرزى براى پرهيزكاران

 سوره بقرة آیه 66

سوزاندن لواط کار، یکی از آن احکام خمسه است

حکم احراق و سوزاندن لواط کار هم، یکی از آن احکام خمسه هست که برای لواط مطرح شده است.

یعنی سوزاندن، یک حکم معین برای لواط نیست. همان روایتی که دیروز خواندیم که مردی به حضور امیرالمؤمنین آمد و اعتراف به لواط کرد و حضرت او را مخیر کرد بین چند حکم، که یکی از آنها سوزاندن بود.

لذا فقهای ما فرمودند که حاکم در قضیه لواط می تواند از این احکام خمسه یکی را اجرا کند. مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «مفاتیح الشرایع»، می گوید:

«و مع وجوب القتل يتخير الامام بين ضربه بالسيف، و رجمه، و إلقائه من شاهق، و إلقاء جدار عليه، و إحراقه بالنار للنصوص»

در قضیه لواط، با وجود وجوب قتل لواط کننده، طبق نصوص وارده، امام مخیر است بین گردن زدن با شمشیر و سنگسار کردن، و پرتاب کردن از بلندی، و خراب کردن دیوار روی لواط کننده، و سوزاندنش با آتش.

مفاتیح الشرایع، ج2، ص 74

قاتل امام یا قاتل پیامبر، بعد از قتل سوزانده می شود

بحث دیگری که اینجا مطرح است، مسئله قتل امام و قتل نبی است. در کتب شیعه و سنی در این باره داریم که قاتل امام یا قاتل پیامبر، بعد از قتل سوزانده می شود.

حاکم نیشابوری نقل می کند که:

«لَمَّا جَاءُوا بِابْنِ مُلْجَمٍ إِلَى عَلِيٍّ قَالَ: «اصْنَعُوا بِهِ مَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِرَجُلٍ جُعِلَ لَهُ عَلَى أَنْ يَقْتُلَهُ فَأَمَرَ أَنْ يُقْتَلَ وَ يُحَرَّقَ بِالنَّارِ»

وقتی ابن ملجم را به حضور امیرالمؤمنین آوردند، حضرت فرمود: با او همان کاری را بکنید که پیغمبر با آن فردی که می خواست او را بکشد انجام داد، دستور داد که او را بکشند و با آتش بسوزانند.

مستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 155، ح4692

ظاهراً در زمان پیغمبر به یک فردی پول داده بودند که پیغمبر را بکشد. یعنی اجیر شده بود برای قتل پیامبر؛ وقتی آن شخص را گرفتند، پیغمبر دستور داد که او را بکشند و در آتش بسوزانند.

حاکم نیشابوری در باره این روایت سکوت می کند و در مورد صحت و ضعف روایت نظری نمی دهد، لذا جا دارد که در این مورد کار کنیم تا مشخص بشود که همچین اتفاقی افتاده یا نه و داستان از چه قرار است. پیغمبر دستور کشتن و سوزاندن چه کسی را صادر کرده، کی بوده، کجا بوده، البته من یک جستجویی انجام دادم چیزی از این داستان در منابع پیدا نکردم.

چرا پیامبر حاضر نیست اصحاب منافق خود را بکشد!

البته آنچه که در صحیح بخاری و دیگر منابع مطرح شده است، خلاف این دستور پیامبر است. مثلاً درباره عده ای که در بازگشت از جنگ تبوک قصد ترور پیامبر را داشتند که در ذیل آیه شریفه ]و هموا بما لم ینالوا...[؛ آیه 74، سوره توبه؛ به آن اشاره شده است عمار و حذیفه و دیگران از پیامبر درخواست کردند که آنها را بکشد ولی پیغمبر موافقت نمی کند و می فرماید که دوست ندارم مردم بگویند که پیغمبر اصحابش را می کشد.

«بخاری»، در مورد قضیه «عبدالله ابن ابی» سرکرده منافقین که اصحاب درخواست قتل او را می کنند، نقل می کند که:

«فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا المُنَافِقِ. فَقَالَ النَّبِيُّ دَعْهُ، لاَ يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ»

عمر بلند شد و گفت یا رسول الله اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم. پیغمبر فرمود: رهایش کن. نمی خواهم مردم بگویند که محمد، اصحابش را می کشد.

صحیح بخاری ج4 ص 1861 ح 4622

یا روایاتی که «بخاری» از «ابوهریره» نقل می کند که:

«أَنَّهُ قَالَ: بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بَعْثٍ فَقَالَ: إِنْ وَجَدْتُمْ فُلاَنًا وَ فُلاَنًا فَأَحْرِقُوهُمَا بِالنَّارِ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حِينَ أَرَدْنَا الخُرُوجَ: إِنِّي أَمَرْتُكُمْ أَنْ تُحْرِقُوا فُلاَنًا وَ فُلاَنًا، وَ إِنَّ النَّارَ لاَ يُعَذِّبُ بِهَا إِلَّا اللَّهُ، فَإِنْ وَجَدْتُمُوهُمَا فَاقْتُلُوهُمَا»

ابوهریره می گوید: پیامبر خدا، روزی ما را به همراه سپاهی فرستاد و فرمود: اگر فلانی و فلانی را پیدا کردید، هر دو را با آتش بسوزانید! هنگامی که ما خواستیم از مدینه خارج شویم، پیغمبر گفت: من به شما دستور دادم که فلانی و فلانی را بسوزانید، در حالی که فقط خداوند است که انسانها را با آتش عذاب می کند، پس اگر شما آن دو نفر را یافتید، بکشید.

صحیح بخاری، ج3، ص 1098، ح 2853؛ دارالنشر: ابن کثیر، الیمامه، بیروت

بنابراین این روایت که حاکم نیشابوری نقل کرده است که پیغمبر دستور داد شخصی را بکشند، سپس او را بسوزانند، قابل تأمل و بررسی است، که باید بررسی و صحت و سقم آن معلوم شود.

روایت دوم: سوزاندن جنازه «ابن ملجم»، قاتل امیرالمؤمنین

روایت دوم روایتی است که مرحوم سیدمحسن امین در کتاب «فرحة الغری» از زبان طبری نقل کرده است. که البته من هر چه گشتم این روایت را در کتاب های طبری پیدا نکردم! به نظر من یک اشتباهی برای مرحوم امین پیش آمده است.

ناقل این روایت ابن اثیر در «الکامل» است، که نقل می کند:

«فَلَمَّا قُبِضَ بَعَثَ الْحَسَنُ إِلَى ابْنِ مُلْجَمٍ فَأَحْضَرَهُ، فَقَالَ لِلْحَسَنِ: هَلْ لَكَ فِي خَصْلَةٍ؟ إِنِّي وَاللَّهِ قَدْ أَعْطَيْتُ اللَّهَ عَهْدًا أَنْ لَا أُعَاهِدَ عَهْدًا إِلَّا وَفَيْتُ بِهِ، وَإِنِّي عَاهَدْتُ اللَّهَ عِنْدَ الْحَطِيمِ أَنْ أَقْتُلَ عَلِيًّا وَمُعَاوِيَةَ، أَوْ أَمُوتَ دُونَهُمَا، فَإِنْ شِئْتَ خَلَّيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ، فَلَكَ اللَّهُ عَلَيَّ إِنْ لَمْ أَقْتُلْهُ أَوْ قَتَلْتُهُ ثُمَّ بَقِيتُ أَنْ آتِيَكَ حَتَّى أَضَعَ يَدِي فِي يَدِكَ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ: لَا وَاللَّهِ حَتَّى تُعَايِنَ النَّارَ. ثُمَّ قَدَّمَهُ فَقَتَلَهُ، وَأَخَذَهُ النَّاسُ فَأَدْرَجُوهُ فِي بَوَارِيَّ وَأَحْرَقُوهُ بِالنَّارِ»

چون امیرالمؤمنین وفات يافت، امام حسن ابن ملجم را احضار كرد. او به حسن گفت آيا ميل دارى كه من يك كار را براى تو انجام دهم؟ به خدا سوگند من هر چه با خدا عهد كردم انجام دادم و وفا نمودم و من در مكه سوگند ياد كرده بودم كه على و معاويه را بكشم يا اينكه در راه اين قصد جان بدهم اگر مقتضى بدانى مرا آزاد كن كه با خدا عهد مي كنم او را (معاويه) خواهم كشت و اگر موفق نشوم باز عهد ميكنم كه من نزد تو برگردم و دست بدست تو بگذارم كه مرا بكشى. حسن گفت: نه بخدا مگر آنكه آتش دوزخ را به چشم خود ببينى بعد از آن او را پيش برد و كشت. مردم هم او را در بوريا پيچيده در آتش انداختند و سوزانيدند.

اعیان الشیعه، ج1، ص 534؛ الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج3، ص 258؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر ج7، ص 366

حاکم نیشابوری این داستان را از زبان «ابی اسحاق همدانی» اینگونه نقل می کند:

«عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: «رَأَيْتُ قَاتِلَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يُحَرَّقُ بِالنَّارِ»

ابی اسحاق همدانی می گوید: قاتل علی بن ابیطالب را دیدم که در آتش سوزانده می شد.

المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 155، ح 4693

قاضی نعمان مغربی هم نقل می کند که:

«ذکر لنا علی علیه السلام انه سیقتل. فقلنا لو علمنا قاتلک لأبدنا عترته قال مه ذلک ظلم و لکن اصنعوا به ما یصنع بقاتل نبی او وصی یقتل ثم یحرق»

حضرت علی علیه السلام برای ما می گفت که بزودی کشته خواهد شد، ما گفتیم که اگر بدانیم که قاتل تو کیست، خاندانش را نابود خواهیم کرد. حضرت فرمود: نه، این ظلم است ولی هر کاری که با قاتل پیغمبر و یا وصی پیغمبر انجام می شود، شما هم انجام بدهید. کشته می شود و سپس سوزانده می شود.

شرح الأخبارفی فضائل الأئمه الأطهار، قاضی نعمان مغربی، ج2، ص 429

وصیت جالب امیرالمؤمنین درباره «ابن ملجم»

در مورد وصیت امیرالمؤمنین به امام مجتبی در مورد ابن ملجم هم نکات زیبائی می شود دید، اعیان الشیعه و شیخ طوسی و دیگران نقل کرده اند که حضرت به امام مجتبی فرمود:

«ابصروا ضاربی اطعموا من طعامی و اسقوه من شرابی...فَأَحْسِنُوا إِلَيْهِ، فَإِنْ أَعِشْ فَهَضْمٌ أَوْ قِصَاصٌ، وَإِنْ أَمُتْ فَعَالِجُوهُ، فَإِنِّي مُخَاصِمُهُ عِنْدَ رَبِّي عَزَّ وَجَلَّ»

مراقب قاتل من باشید، از همان غذا و نوشیدنی من به او بدهید...به او نیکی کنید. اگر من زنده بمانم، یا می بخشم و یا قصاص می کنم، و اگر از دنیا رفتم به سرعت او را قصاص کنید چرا که من نزد پروردگارم دشمن او هستم.

اعیان الشیعه ج1، ص 533

مرحوم شیخ طوسی هم نقل می کند که:

« أن علياً قال في ابن ملجم بعد ما ضربه أطعموه و اسقوه و أحسنوا إساره، فإن عشت فأنا ولي دمي أعفو إن شئت و إن شئت استقدت، و إن مت فقتلتموه فلا تمثلوا»

علی علیه السلام بعد از ضربت خوردن از ابن ملجم در مورد او فرمود که به او غذا و نوشیدنی بدهید و با او رفتار نیکی داشته باشید، من اگر زنده ماندم، صاحب خونم هستم خواستم می بخشم، خواستم قصاص می کنم، و اگر از دنیا رفتم، او را بکشید و مثله نکنید.

المبسوط شیخ طوسی، ج7، 268

شیخ طوسی در ادامه روایت می گوید:

«فكان هذا منه عليه السلام عندنا تفضلا و إحسانا، و إلا فقد بينا أنه كافر بما فعله»

این فرمایش حضرت امیر، تفضل و احسان حضرت در حق ابن ملجم است، و گر نه ابن ملجم با این کار، کافر گشت.

المبسوط شیخ طوسی، ج7، 268

«ابن ادریس شافعی»، امام شافعی ها در کتاب «الأم» ج 4، ص 229؛ هم همین تعبیر شیخ طوسی را دارد که «فإن عشت فأنا ولي دمي أعفو إن شئت و...»

«سرخسی» از فقهای نامی احناف هم در کتاب «المبسوط» خود همین تعبیر را دارد. المبسوط چیزی شبیه «جواهر» ما شیعه هاست، که اگر بخواهد به روز چاپ بشود، بالغ بر پنجاه، شصت جلد می شود.

 

مفصل ترین کتب فقهی مذاهب مختلف اسلامی

مفصل ترین کتاب فقهی ما شیعه ها، «جواهر» است تألیف مرحوم نجفی صاحب جواهر

مفصل ترین کتاب فقهی حنفی ها، «المبسوط»، تألیف «سرخسی» است.

مفصل ترین کتاب فقهی حنبلی ها، «المغنی» تألیف «ابن قدامه مقدسی» است.

مفصل ترین کتاب فقهی شافعی ها، «المجموع» تألیف «نووی» است.

 

تعبیر قابل تأمل «سرخسی» در مورد «ابن ملجم»، قاتل امیرالمؤمنین

«سرخسی» یک تعبیری دارد که قابل توجه و دقت است، وی بعد از نقل وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام به امام مجتبی علیه السلام که فرمود من اگر زنده بمانم خودم تصمیم می گیرم و اگر از دنیا رفتم او را قصاص کنید و مثله هم نکنید؛ می گوید:

«وَلَا يُقَالُ إنَّمَا قَتَلَهُ؛ لِأَنَّهُ كَانَ مُرِيدًا مُسْتَحِلًّا لِقَتْلِ إمَامِ الْمُسْلِمِينَ عَلَى مَا رُوِيَ أَنَّهُ قَتَلَهُ، وَ هُوَ يَتْلُو قَوْله تَعَالَى {،وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ} [البقرة: 207] ؛ لِأَنَّهُ، وَإِنْ كَانَ إمَامَ الْمُسْلِمِينَ وَ كَانَ قَتْلُهُ ذَنْبًا عَظِيمًا فَلَا يَصِيرُ بِهِ الْقَاتِلُ مُرْتَدًّا إنَّمَا ذَلِكَ لِلْأَنْبِيَاءِ خَاصَّةً»

کسی نگوید که ابن ملجم به این دید علی را کشت که معتقد بود قتل امام مسلمین حلال و جایز است،- در حالی که ابن ملجم وقتی علی را کشت آیه «و من الناس من یشری...» را می خواند-  زیرا علی، گر چه امام مسلمین بود، و قتلش هم گناه بزرگی بود، ولی با این قتل، ابن ملجم مرتد نمی شود. و ارتداد فقط مختص قاتل انبیاء است.

المبسوط سرخسی، ج 26، ص 175

این برخوردهای دوگانه ای که این حضرات دارند، دل انسان را به درد می آورد، شما ببینید نسبت به قاتلین عثمان چه تعبیری دارند، و نسبت به قاتل امیرالمؤمنین چه تعبیری دارند!

جهت آگاهی از برخورد دوگانه اهل سنت نسبت به قاتلین امیر المومنین علی علیه السلام و قاتلین عثمان به لینک ذیل مراجعه شود:

http://www.valiasr-aj.com/lib/layn/layn1.htm#_Toc243910499

 

 

قاتل علي (عليه‌السلام) اجتهاد كرده و ثواب برده است!

 

«ابن حزم آندلسی» که به صراحت قاتل امیرالمؤمنین را مجتهد معرفی می کند که در اجتهادش خطا کرده است؛ وی مي‌گويد اجماع بين مسلمانان است كه ابن‌ملجم، براي كشتن حضرت علي (عليه‌السلام) اجتهاد كرده و خود را بر حق مي‌دانست!!!

«وَ لاَ خلاَفَ بين أَحَدٍ من الْأُمَّة في أَنَّ عَبْدَ الرحمن بن مُلْجَمٍ لم يَقْتُلْ عَليًّا رضي الله عنه إِلاَّ مُتَأَوِّلاً مُجْتَهِدًا مُقَدِّرًا أَنَّهُ على صَوَابٍ  وفي ذلك يقول عمْرَانُ بن حطَّانَ شَاعرُ الصِّفْرِيَّة :

يا ضَرْبَةً من تَقيٍّ ما أَرَادَ بها       إِلاَّ ليَبْلُغَ من ذي الْعَرْشِ رِضْوَانًا

 إنِّي لأذكره حينا فَأَحْسَبُـهُ       أوفي الْبَــرِّيَّة عنْــدَ اللَّه ميزانًا»

اجماع بين مسلمانان است كه ابن‌ملجم ، براي كشتن حضرت علي (عليه‌السلام) اجتهاد كرده و خود را بر حق مي‌دانست ، و به همين علت عمران بن حطان شاعر صفريه (گروهي از خوارج) مي‌گويد :

چه ضربتي زد آن نيكوكار كه از آن جز رسيدن به رضاي خدا هدفي نداشت ! من وقتي او را به ياد مي‌آورم ،او را كسي مي‌بينم كه ترازوي عمل او نزد خدا از همه پرتر است!

المحلى  ج 10   ص 484

این شعر را آقایان می خوانند و با آب و تاب هم می خوانند.

در كتاب الأم شافعي ، مختصر مزني ، المجموع نووي ، مغني المحتاج و الجوهر النقي نيز شبيه همين مطلب را در دفاع از ابن‌ملجم مطرح كرده‌اند !

كتاب الأمّ للشافعي: 4/229، مختصر المزني لإسماعيل المزني: 256، المجموع للنووي: 19/197، مغني المحتاج لمحمد بن الشربيني: 4/124، الجوهر النقي للمارديني: 8/58.

از آن طرف هم آقایان می گویند که:

«إِذَا حَكَمَ الحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ فَأَصَابَ، فَلَهُ أَجْرَانِ، وَإِذَا حَكَمَ فَأَخْطَأَ، فَلَهُ أَجْرٌ وَاحِدٌ»

اگر حکم حاکمی به واقع اصابت کرد ، دو اجر دارد و اگر اجتهادش به خطا رفت یک اجر دارد.

سنن ترمذی ج 3 ص 615

این ها اشخاص ناصبی هستند که اینگونه سخن می گویند، ولی «سرخسی» به عنوان یک فقیه معتدل حنفی و آدمی که تندرو نیست، متعصب نیست، و در کلماتش بوی ناصبی گری را من ندیدم، من با کتاب های مفصل فقهی مذاهب اهل سنت انس دارم و کمتر روزی می شود که من به این کتابها مراجعه نکنم، حالا «ابن قدامه» کمی شیشه خورده دارد! و در بعضی از جاها به جاده خاکی! می زند؛ ولی سرخسی که یک آدم معتدلی است می آید و در کمال تعجب می گوید:

«وَ إِنْ كَانَ إمَامَ الْمُسْلِمِينَ وَ كَانَ قَتْلُهُ ذَنْبًا عَظِيمًا فَلَا يَصِيرُ بِهِ الْقَاتِلُ مُرْتَدًّا»

علی، گر چه امام مسلمین بود، و قتلش هم گناه بزرگی بود، ولی با این قتل، ابن ملجم مرتد نمی شود.

المبسوط سرخسی، ج 26، ص 175

این عبارت سرخسی در مقابل فرمایش «شیخ طوسی» است که می گوید:

«فقد بينا أنه كافر بما فعله»

ابن ملجم با این کار (قتل امیرالمؤمنین)، کافر گشت.

المبسوط شیخ طوسی، ج7، 268

ببینید که نگاه به مسئله امامت این گونه است، اگر امام منتخب مردم باشد، حرف آقای سرخسی کاملاً درست است؛

اگر بنا شد که امام منتخب مردم باشد، و یک آقائی بیاید منتخب مردم را بکشد، خب بله اتفاقی نمی افتد. ولی ما به آقای سرخسی می گوئیم که فرض می کنیم که امیرالمؤمنین، اصلاً امام نبوده، ولی مسلمان که بوده، مؤمن که بوده؛ قرآن کریم هم در مورد قتل یک فرد مؤمن می فرماید:

]وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً[

و هر كسى فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و از رحمتش او را دور مى‏سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است.

سوره نساء(4): آیه93

آیا شما همین آیه را در مورد قتل حضرت امیر، مطرح می کنید؟! یا نه، می گوئید: «وَ كَانَ قَتْلُهُ ذَنْبًا عَظِيمًا»؛ مثل کسی که رفته و دزدی کرده!! یا کسی رفته مثلاً زنا کرده!

آقای سرخسی متأسفانه همین آیه را هم درباره حضرت امیر ندارد. در حالی که ابن ملجم دو گناه مرتکب شده است، یکی اینکه انسان مؤمنی را کشته، و طبق صریح آیه، جایگاهش جهنم است؛

و گناه دیگرش این است که با آرای مسلمانها و اجماع مسلمین مخالفت کرده است. و این در حالی است که آقایان قائل به حجیت اجماع هستند و این آیه شریفه را هم دال بر حجیت اجماع می خوانند:

]وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً[

كسى كه بعد از آشكار شدن حق از در مخالفت با پيامبر در آيد و از راهى جز راه مومنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مى‏رود مى‏بريم و به دوزخ داخل مى‏كنيم و جايگاه بدى دارد.

سوره نسآء(4)، آیه 115

اما اگر بنا شد که امام منصوب خدا باشد، امامت استمرار نبوت باشد، فرمایش شیخ طوسی را باید مطرح کنیم.

ولی اگر امامت را از خدا جدا کردیم، از نبوت هم جدا کردیم، و شد منصوب مردم؛ همین می شود که قاتل او هم خیلی مورد مذمت نیست. و حتی مرتد هم نمی شود. بلکه به تعبیر «ابن تیمیه» کارش «قربة الی الله» هم می شود:

«وَ الَّذِي قَتَلَ عَلِيًّا كَانَ يُصَلِّي وَ يَصُومُ وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ، وَ قَتَلَهُ مُعْتَقِدًا أَنَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُحِبُّ قَتْلَ عَلِيٍّ، وَ فَعَلَ ذَلِكَ مَحَبَّةً لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ»

آن کسی که علی را کشت، نماز می خواند و روزه می گرفت و قرآن تلاوت می کرد، در حالی علی را کشت که معتقد بود که خدا و رسول از قتل علی رضایت دارند. و او این کار را برای جلب محبت خدا و رسولش انجام داد!

منهاج السنه، ج7، ص 153

و در جای دیگری در مورد «ابن ملجم» می گوید:

«عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجِمٍ الْمُرَادِيُّ مَعَ كَوْنِهِ كَانَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ»

 عبدالرحمن بن ملجم مرادی قاتل علی، عابدترین مردم زمان خود بود!!

منهاج السنه، ج5، ص 47

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English