2017 March 31 - جمعه 11 فروردين 1396
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
کد مطلب: ٥٥٦٦ تاریخ انتشار: ٢٠ فروردين ١٣٨٨ تعداد بازدید: 26351
سخنراني ها » عمومي
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر

پاسخ به شبهات 88/01/20

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 20 / 01 / 88

 

استاد حسيني قزويني

در گذشته بحث هايي داشتيم پيرامون متهم ساختن شيعه بر بدعت كه معتقد بر نصب اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر خلافت هستند. شبهاتي كه امروز، وهابيت مطرح مي كند، چيز تازه اي نيست. اگر شما كتاب هايي كه از دير زمان، عليه شيعه نوشته شده، مانند كتاب العثمانية جاحظ ـ متوفاي 255 هجري ـ را ببينيد، همين شبهات در آنجا هست. مركز اين شبهات در كتاب المغني في الإمامة قاضي عبد الجبار معتزلي ـ متوفاي 415 هجري ـ آمده است و بعد از او هم ابن تيميه همان حرف هاي قاضي عبد الجبار را برداشته است و رنگ و رو داده و مقداري هم فحش و ناسزا و افترائات افزوده است و به صورت كتاب منهاج السنة در آورده است و به تعبير آقاي سقَاف ـ از علماي بزرگ اهل سنت اردن ـ كه مي گويد زيبنده است كه اين كتاب را منهاج البدعة بناميم.

در رابطه با پاسخ اين شبهه، مفصل سخن گفته ايم و إن شاء الله باز هم در آينده، ادله شيعه را به صورت فشرده براي خلافت امير المومنين (عليه السلام) و امامت ائمه (عليهم السلام) خواهيم گفت.

اما آنچه كه دوستان از ما تقاضا كردند روي آن بحث شود و در حوزه هاي ما، امروز در آن موضوع بحث نمي شود، اين است:

حالا كه اهل سنت ما را متهم مي كنند شما كه معتقد به خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) هستيد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) به عنوان خليفه نصب كرده است، بدعت است و دليل بر بطلان مذهب شماست، خود اينها چه دليلي دارند بر خلافت آقاي ابو بكر و عمر و عثمان؟ آيا آنها هم به كتاب و سنت و روايت يا اجماع استناد مي كنند يا خير؟

ادله آنها در ترازوي علمي گذاشته شود و ارزش علمي آن، كاملا مورد بررسي قرار بگيرد. لذا، به حول و قوه إلهي، شايد اين بحث، دو سه هفته طول بكشد و از عزيزان هم تقاضا دارم كه دقت بيشتري بنمايند.

يكي از ادله اي كه آقايان اهل سنت براي خلافت آقاي ابوبكر اقامه مي كنند، استدلال به كتاب قرآن است. شايد براي برخي ها تازگي داشته باشد كه بشنوند آقايان اهل سنت براي اثبات خلافت ابوبكر به آيه اي از آيات قرآن استناد مي كنند. اگر كتاب هاي كلامي اهل سنت را ببينيد، در رابطه با سوره الليل، بويژه آيات:

وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّي

سوره الليل/آيه18-17

مي گويند كه اين آيه درباره ابوبكر نازل شده است و دليل بر أفضليت و شايستگي ابوبكر براي خلافت است.

من عين عبارتي كه آقاي إيجي ـ از بنيان گذاران كلام اهل سنت ـ در كتاب المواقف و آقاي سيد جرجاني در شرح مواقف آورده اند را قرائت مي كنم تا ببينيم كه از نظر ارزش علمي، چه جايگاهي دارد؟ ايشان مي گويد:

قال أكثر المفسرين و قد اعتمد عليه العلماء إنها نزلت في أبي بكر فهو أتقي و من هو أتقي فهو أكرم عند الله لقوله تعالي * "إن أكرمكم عند الله أتقاكم" و هو أي الأكرم عند الله هو الأفضل فأبو بكر أفضل ممن عداه من الأمة.

آيات ... درباره ابوبكر نازل شده است و او متقي ترين مسلمانان است و گرامي ترين مسلمانان نزد خداوند است. طبق اين آيه، أفضل أمت در نزد خداوند، ابوبكر است.

در ذيل آيه آمده است:

"و ما لأحد عنده من نعمة تجزي" يصرفه عن الحمل علي علي إذ عنده نعمة التربية فإن النبي ربي عليا و هي نعمة تجزي و إذا لم يحمل عليه تعين أبو بكر.

اين آيه، درباره حضرت علي (عليه السلام) نمي تواند باشد، زيرا بر گردن علي، نعمت تربيت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اين نعمتي است كه نيازي به پاداش دارد. وقتي اين آيه درباره علي تطبيق نكند، منحصرا در رابطه با ابوبكر است

المواقف للإيجي، ج3، ص630

ايشان در اينجا تصريح دارد بر اينكه علي بن أبي طالب (عليه السلام)، تربيت شده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. اگر بنا باشد ما دنبال فضيلت بگرديم، فضيلتي بالاتر از اين كه يك فردي از اول كودكي تا آخرين لحظات عمرش، ملازم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است و تربيت يافته پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، نمي توانيم داشته باشيم. اينها به ما اعتراض مي كنند كه شما نسبت به صحابه، جسارت مي كنيد و مي گوييد كه غير از 4، 5 نفر، همه مرتدّ شدند و در حقيقت، اين جسارت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در طول اين 23 سال، ـ نستجير بالله ـ عرضه تربيت كردن نداشت، جز اين تعداد. ما اين را بارها جواب داده ايم كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افراد را ملزم به ايمان نمي كرد:

فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ

سوره آل عمران/آيه20

إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ

سوره قصص/آيه56

اين قابليت در شخص است كه مي تواند هدايت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بپذيرد يا نپذيرد. خود صحيح مسلم و صحيح بخاري آورده اند بر اين كه:

لتتبعن سنن من قبلكم شبرا بشبر.

ما ملت مسلمان، قدم به قدم راه ملت هاي گذشته را طيّ خواهيد كرد.

صحيح البخاري، ج4، ص144 - صحيح مسلم، ج8، ص57

اگر اين طور است، حضرت نوح (عليه السلام) 950 سال دعوت كرد:

وَ مَا آَمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ

سوره هود/آيه40

آيا اين نقص بر حضرت نوح (عليه السلام) است؟ نه والله!

حضرت موسي (عليه السلام) با آن تلاش و زحمت و با آن معجزات پي در پي كه براي بني إسرائيل آورد، وقتي اينها از روي رود نيل رد شدند و سپاه فرعون، جلوي چشمشان غرق شد، همين كه رفتند به خاكي، ديدند كه بت پرست ها درختي را پرستش مي كنند و از حضرت موسي (عليه السلام) خواستند:

اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آَلِهَةٌ

سوره اعراف/آيه138

اگر اين طوري است، ديگر جسارتي در كار نيست. مضافا اينكه خود شما مي گوييد حضرت علي (عليه السلام) تربيت شده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، تربيت شده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، شايستگي براي نصب خلافت ندارد، ولي كسي كه يك پاسي از عمرش را به بت پرستي گذرانده و بعد مسلمان شده، ايشان به خاطر اينكه شما معتقد هستيد يك اموالي را در اختيار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار داده است ـ گرچه ما معتقديم كه دروغ است و هيچ ريشه تاريخي ندارد و علامه اميني (ره) پنبه اين ادعا را در الغدير زده است و إن شاء الله اگر نياز شد، در اين مورد بحث خواهيم كرد ـ ، أتقي و أكرم و أفضل مي شود، ولي فردي كه تربيت شده نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، او أتقي و أكرم و أفضل نيست؟

آقاي طبري هم در تفسيرش، جلد 30، صفحه 287 چند روايت را نقل مي كند كه اين آيه در شأن ابوبكر نازل شده است.

در پاسخ به اين شبهه، چند نكته است كه عزيزان بايد مقداري دقت كنند:

جواب اول:

اگر شما دنبال افضل مي گرديد، چطور اكل از قفا مي كنيد و يك آيه اي را مي خواهيد با چند كيلو چسب بچسبانيد و أفضليت آقاي ابوبكر را اثبات بكنيد؟ با اين كه شما روايات متعددي را در معتبرترين كتاب هاي تان نقل كرده ايد كه أفضل أمت، علي بن أبي طالب (عليه السلام) است. اگر به دنبال أفضل هستيد، فرضا اگر اين آيه هم دلالت بر أفضليت ابوبكر بكند، معارض است با روايات متعددي كه شما با سندهاي صحيح نقل كرده ايد بر افضليت علي بن أبي طالب (عليه السلام) بر همه أمت.

حديث اول:

احمد بن حنبل ـ امام حنابله كه به عنوان يك محدّث توانمند، مورد تأئيد همه اهل سنت است ـ مي گويد:

ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه.

آن فضائلي كه با سندهاي صحيح براي علي است، براي هيچ يك از صحابه همچنين فضائلي نيست.

مناقب احمد، ص162

اگر شما دنبال افضليت مي گرديد، چطور اين گفته احمد بن حنبل را به عنوان أفضليت نمي گيريد؟ اما مي خواهيد با آن آيات، چند روايت جعلي و ضعيف را بياوريد و افضليت ابوبكر را ثابت كنيد. البته تكليف آن روايات را هم روشن مي كنيم كه همه شان ضعيف است و ارزش استناد هم ندارد. فرضا اگر ارزش استناد داشته باشد، معارض با اينهاست. آقاي ابن عبد البر ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت ـ مي گويد:

لم يرو في فضائل أحد من الصحابة بالأسانيد الحسان ما روي في فضائل علي بن أبي طالب.

رواياتي كه با بهترين سند، در فضيلت علي بن أبي طالب آمده است، در فضيلت أحدي از صحابه نيامده است.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1115 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر عسقلاني، ج7، ص298 ـ الإصابة لإبن حجر العسقلاني، ج4، ص464

حديث دوم:

عزيزان، اين روايات را يادگاري از ما داشته باشند. آقايان اهل سنت ما را متهم به غلوّ درباره حضرت علي (عليه السلام) مي كنند. روايت را ببينيد و بعد برويد هزار روايتي كه ما در فضائل حضرت علي (عليه السلام) مي آوريم، به پاي اين روايت مي رسد يا خير؟ شما، يك هفته درباره فضيلت حضرت علي (عليه السلام)، روايت نقل كنيد و بعد يك نفر هم اين روايت را نقل كند.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

و الذي نفسي بيده! لولا أن يقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصاري في عيسي بن مريم، لقلت فيك اليوم مقالا لا تمرّ بأحد من المسلمين إلا أخذ التراب من أثر قدميك يطلبون به البركة.

قسم به خدايي كه جان من در قبضه قدرت اوست! اگر اين دلهره را نداشتم كه مردم درباره تو غلوّ كنند، همان گونه كه درباره عيسي غلوّ كردند، درباره تو سخني را مي گفتم كه از كنار هيچ مسلماني عبور نمي كردي، مگر اينكه خاك زير پاي تو را برمي داشتند و با آن، تبرك مي جستند.

المعجم الكبير للطبراني، ج1، ص320، حديث951 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص131 ـ علل الحديث لإبن أبي حاتِم، ج1، ص313 - المناقب للخوارزمي، ص311

چقدر روايت زيبايي؟ شما اگر 500 روايت درباره فضائل و علم و زهد و مقام حضرت علي (عليه السلام) را در يك كفه ترازو بگذاريد و اين روايت را در كفه ديگر آن، اين روايت سنگيني مي كند. در خانه اگر كس است، يك حرف بس است. اگر شما دنبال فضيلت مي گرديد، چرا سوراخ دعا را گم كرده ايد؟ شما، هزاران روايتي كه در فضيلت آقايان ابوبكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه آورده ايد را در يك كفه ترازو بگذاريد و اين روايت را در كفه ديگر. آيا بالاتر از اين أفضليت؟

حديث سوم:

در كتاب صحيح مسلم نقل مي كنند در رابطه با قضيه جنگ خيبر كه داستان مفصلي دارد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرچم را به دست ابوبكر داد و رفت و شكست خورده برگشت. به دست عمر داد و رفت و شكست خورده برگشت. بطوري كه بين سپاه و ابوبكر و عمر، اختلاف بود كه لشكر، ابوبكر و عمر را مي ترساند يا ابوبكر و عمر، لشكر را كه نتوانستند حمله كنند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لأعطين الراية رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله.

فردا، پرچم را به دست كسي مي دهم كه او خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را دوست دارد و خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم او را دوست دارند.

صحيح مسلم، ج5، ص195 و ج7، ص120

اگر به دنبال أفضليت مي گرديد، كدام أفضليت بالاتر از اين كه خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) او را دوست دارند؟ آيا به دنبال فضلي بهتر از اين هستيد؟ حتي در روايات متعدد آورده اند كه خود خليفه دوم مي گفت:

اي كاش! يكي از فضائلي را كه خداوند به علي داده، به من هم مي داد و اين، بهتر بود از تمام ثروت روي زمين.

از جمله اينها، قضيه پرچم است كه مي گويد در آن روز، همه صحابه، گردن ها را دراز كرده بودند كه شايد اين فضيلت، نصيب آنها شود و فرداي آن روز هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرچم را به دست امير المومنين (عليه السلام) داد و رفت و فتح و پيروزي را نصيب مسلمانان كرد.

پس جواب اول از اين استدلال اين است كه اين فضيلتي كه شما براي آقاي ابوبكر براي تصدّي خلافت مي سازيد و از آيه بالا استفاده مي كنيد و از أتقي بودن، أفضل بودن و أكرم بودن او را ثابت مي كنيد، معارض است با رواياتي كه خودتان نقل كرده ايد در فضائل امير المومنين (عليه السلام).

در قرآن به آيه بيعت رضوان اشاره دارد، ولي در اين آيه مي گويد:

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَي نَفْسِهِ

سوره فتح/آيه10

رضايت ما مشروط بر اين است كه بعدا بيعت شكني نكنند.

ولي در آنجا قاطعانه مي گويد: يحبه الله و رسوله.

محبت، غير از رضايت است. شايد يك نفر از بچه هايش رضايت داشته باشد، ولي محبتش به يكي از فرزندانش بيشتر است. محبت، خيلي بالاتر از رضايت است. شايد رضايت، پله اول از ده پله محبت باشد.

جواب دوم:

يكي از چيزهايي كه آقايان در برابر ما استدلال مي كنند، اين است كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم و مسند احمد، 50، 60 روايت در فضائل آقاي ابوبكر و عمر آورده اند، تا جايي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته است:

لو كنت متخذا خليلا من أمتي لاتخذت أبا بكر خليلا.

اگر بنا بود كه براي خودم دوست انتخاب كنم، ابوبكر را انتخاب مي كردم.

صحيح البخاري، ج1، ص120 - صحيح مسلم، ج2، ص68

لو لم أبعث لبعث عمر بن الخطاب.

اگر بنا بود من به پيامبري مبعوث نشوم، عمر بن خطاب به پيامبري مبعوث مي شد.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج11، ص581 - الكامل لإبن عدي، ج3، ص155 ـ ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص50

لو كان في أمتي محدّثا لكان عمر بن الخطاب.

اگر يك نفر در أمت من، شايسته بود با ملائكه سخن بگويد، آن فرد، عمر بن خطاب است.

درباره عمر و ابوبكر و عثمان ده ها و صدها روايت جعلي نقل كرده اند.

ما يك سوالي از اين آقايان داريم:

در سقيفه بني ساعده، بين مهاجرين و انصار در رابطه با خلافت، درگيري شديدي بود. حتي سعد بن عباده را زير دست و پا له كردند و بيني حباب بن منذر را شكستند و منكم أمير و منا وزير مي گفتند. انصار مي گفتند كه ما أفضليم؛ چون گسترش اسلام، به بركت حمايت ما بوده و مهاجرين مي گفتند كه ما اولين مسلمان هستيم. تا اينكه آقاي ابوبكر يك روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند كه دهان همه بسته شد و گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

الأئمة من قريش.

ائمه از قريش هستند.

بعد از اين روايت، صحابه و انصار هيچ حرفي نزدند.

اگر شما مي فرماييد كه اين همه روايت در فضيلت جناب ابوبكر و عمر است و اينها را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده بود، قطعا اينها به گوش ابوبكر و عمر و ابو عبيده جراح و غيره رسيده بود و بهترين و ضروري ترين وقتي كه به اين روايات نياز داشتند، سقيفه بني ساعده بود. اگر اين روايات را نقل مي كردند، دهان همه بسته مي شد. ولي يكي دانه از اين روايات را نقل نكردند. اضافه بر اين، در طول اين 3 سال خلافت ابوبكر، يك دانه از اين روايات را ابوبكر نقل نكرد. در طول اين 12 سال خلافت عمر، يك دانه از اين روايات را نقل نكرد. تمام اينها براي دوران بني اميه است. اگر همچنين رواياتي بود، يكي از اينها را در سقيفه بني ساعده مطرح مي كردند. تنها چيزي كه در آنجا گفتند، اين بود: الأئمة من قريش.

امير المومنين (عليه السلام) هم آمد اعتراض كرد و فرمود:

اينها به درخت استناد كردند و ميوه درخت را ضايع كردند.

اگر بنا باشد ائمه از قريش باشد، بني هاشم، أفضلِ قريش است. اگر يكي از اين روايات صحيح مي بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده بود، اينها بايد در سقيفه بني ساعده، مطرح مي كردند. در دوران خلافت آقاي ابوبكر و عمر مطرح مي كردند. در آن وقت كه قبائل متعددي در برابر ابوبكر قيام كرده بودند در «جنگ ردّه»، يكي از اين روايات را براي آن مسلمانان مطرح مي كردند و آنها دست از اين جنگ مي كشيدند. حال آنكه ما نمي بينيم يك مورد از اين روايات را ابوبكر و عمر يا ديگران در زمان خلافت اينها استناد كرده باشند.

اگر شما بفرمائيد آيا حضرت علي (عليه السلام) استناد كرده است؟ بله. به دنبال تصدّي خلافت ابوبكر، فرداي آن روز، حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) آمد به مسجد و در جمع مهاجرين و انصار فرياد بر آورد:

أنسيتم قول رسول الله في غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه.

هل ترك أبي يوم غدير خم لاحد عذرا.

اباذر در روز دوم يا سوم آمد احاديث متعددي در خلافت حضرت علي (عليه السلام) گفت و او را زدند و دست و پايش را شكستند و از مسجد بيرون انداختند. سلمان آمد و استناد كرد، او را هم زدند و بيرون انداختند. أم أيمن زنش آمد در مسجد استدلال كرد كه خليفه درست و حسابي، علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و عمر شروع كرد و گفت:

ما للنساء و لها في الأمور؟

به زنان چه مربوط است كه در اين قضايا دخالت كنند؟

امير المومنين (عليه السلام) در طول اين 25 سال، مرتب، مسائل مربوط به خلافتش را مطرح كرد. بهترين جائي كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) تمام فضائلش را از ريز و درشت مطرح كرد، روز شورا است. روزي كه امير المومنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فيا لله و الشوري.

به خدا پناه مي برم از شوراي عمر.

مي گفت:

به قدري من مورد تحقير قرار گرفتم كه مرا آوردند در كنار عثمان، طلحه، زبير، عبد الرحمان بن عوف و سعد بن وقاص با هم كانديد كردند.

وقتي نشستند براي رأي گيري كه كدام يك از اين شش نفر صلاحيت خلافت را دارد، در آنجا امير المومنين (عليه السلام) بيش از 60، 70 مورد از فضائل خودش را براي آنها بيان كرد. يا حتي شما ببينيد در رابطه با «حديث غدير خم»، اهل سنت بيش از 50 روايت نقل كرده اند مقاسمه امير المومنين (عليه السلام) با صحابه را. امير المومنين (عليه السلام) صحابه را سوگند داد و گفت:

شما را به خداي وحده لا شريك له قسم مي دهم: هر كسي كه شنيده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من گفت: من كنت مولاه فعلي مولاه، بلند شود و شهادت بدهد. حدود 35 نفر از كساني كه در جنگ بدر بودند، بلند شدند شهادت دادند بر اينكه ما اين مطلب را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيديم. چند نفر هم بلند نشدند و حضرت علي (عليه السلام) فرمود: اي أنس! چرا تو بلند نشدي؟ گفت: من پير شده ام و حافظه ام ياري نمي كند. امير المومنين (عليه السلام) فرمود: تو دروغ مي گويي، خداوند چشمانت را كور كند. همه نوشته اند كه نفرين امير المومنين (عليه السلام) باعث شد أنس بن مالك چشمانش را از دست بدهد. حدود 10، 12 نفر از كساني كه ممانعت كردند و كتمان كردند حديث غدير را، امير المومنين (عليه السلام) كه مظهر رحمت بود، نفرين كرد و اينها هم گرفتار شدند.

اگر ما مي گوييم براي خلافت حضرت علي (عليه السلام) نصّ داريم، مدعي هستيم كه امير المومنين (عليه السلام) هم در طول 25 سال و هم در طول 5 سال خلافت خود، به كرّات و مرّات، استدلال كرده است بر حقانيت خودش به سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر خلافتش. ولي شما يك مورد هم نداريد.

جواب سوم:

شما مي گوييد كه اين آيه در حق ابوبكر نازل شده است، حال آنكه مفسرين مورد اعتماد خودتان مي گويند كه اين آيه، ارتباطي با ابوبكر ندارد. آقاي ابن أبي الدحداح كه يكي از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، داستانش را همه مي دانند و من فقط خلاصه اش را عرض مي كنم و مصادرش را مي گويم:

شاخه هاي درخت خرماي يكي از صحابه، به خانه يكي ديگر از صحابه افتاد. وقتي كه اين خرما مي رسيد، بچه هاي اين صحابه، گاهي از اين خرما مي خوردند. صاحب اين خرما مي آمد و از دست اين بچه ها، خرما را مي گرفت. حتي گاهي از دهان او بيرون مي كشيد. اين آقا آمد خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گلايه كرد كه اين درخت آمده به خانه من و ... و برخورد ايشان اين گونه است. حضرت، اين صحابه را خواست و فرمود: اگر اين درخت را به من بدهي، من ضامن مي شوم كه در بهشت، يك درخت خوبي براي تو بدهند. گفت: اين درخت، بهترين درخت خرماي من است و من حاضر نيستم اين درخت را به هيچ قيمتي از دست بدهم. يكي ديگر از صحابه به نام إبن أبي الدحداح آمد خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت: اگر من بروم اين درخت را بخرم و به شما بدهم، شما ضمانت مي كنيد اين درخت بهشتي را براي من؟ حضرت فرمود: بله. اين صحابه رفت به دنبال خريدن آن درخت و گفت هر چقدر كه بگويي مي دهم و صاحب آن درخت گفت: من اين درخت را نمي فروشم. اگر 40 درخت خرما به من بدهي، من اين درخت را به تو مي دهم. گفت: باشد، آن 40 درخت را مي دهم. رفت سند 40 درخت خرما به نام صاحب درخت نوشت و اين درخت را از او گرفت و خندان و خوشحال آمد نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه اين درخت را من خريدم و مال شما باشد. حضرت آن صحابه فقير را طلب كرد و گفت: از اين به بعد، اين درخت، متعلق به توست وآن شخص، هيچ حقي ندارد.

بعد از اين ماجرا بود كه اين سوره نازل شد. شما ببينيد اين عبارت آقاي قرطبي را ـ كه از مفسرين توانمند اهل سنت است و مشهور است كه تفسير قرطبي، عصاره و چكيده تفاسير اهل سنت است ـ كه صراحت دارد:

و روي عن ابن عباس: إن السورة نزلت في أبي الدحداح في النخلة التي اشتراها بحائط له. كان لرجل من الأنصار نخلة، يسقط من بلحها في دار جار له، فيتناول صبيانه، فشكا ذلك إلي النبي صلي الله عليه و سلم ... فنزلت "و الليل إذا يغشي" إلي آخر السورة في بستان أبي الدحداح و صاحب النخلة. "فأما من أعطي و اتقي" يعني أبا الدحداح، "و صدق بالحسني" أي بالثواب، "فسنيسره لليسري" يعني الجنة، "و أما من بخل و استغني" يعني الأنصاري،"و كذب بالحسني" أي بالثواب، "فسنيسره للعسري" يعني جهنم، "و ما يغني عنه ماله إذا تردي" أي مات.

تفسير القرطبي، ج20، ص90

اين عبارتي است كه آقايان نقل كرده اند و ارتباطي به آقاي ابوبكر ندارد. آقاي ابن أبي حاتم، از مفسران بنام اهل سنت است و حتي آقاي ابن تيميه، تئورسين وهابيت، مي گويد يكي از تفاسير مورد اعتماد، تفسير إبن أبي حاتم است. تفسير إبن أبي حاتم، مملوّ است از روايات فضائل امير المومنين (عليه السلام). احاديثي كه در خلافت امير المومنين (عليه السلام) يا در فضيلتش عليه ديگران آورده اند، در ذيل آيات قرآن، تفسير إبن إبي حاتم آورده است. ابن تيميه مي گويد:

كتفسير ابن جريج و اين أبي حاتم و غيرهم من العلماء الأكابر الذين لهم في الإسلام لسان صدق و تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها بالتفسير.

اين مفسران، لسان صدقي در اسلام دارند و تفاسير اينها، متضمّن رواياتي است كه انسان مي تواند در تفسير قرآن به آنها اعتماد كند.

منهاج السنة، ج7، ص178

آقاي ابن أبي حاتم در تفسيرش، جلد 10، از صفحه 34 تا 39 اين روايت را نقل كرده است.

حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك اين روايات را آورده است و مي گويد اين روايت:

صحيح علي شرط مسلم.

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج2، ص20

پس اينكه آقايان اهل سنت استناد مي كنند به اين آيه بر افضليت ابوبكر و افضليت هم دليل شايستگي او براي خلافت است، اصلا اين آيه ارتباطي به ابوبكر ندارد.

جواب چهارم:

اين روايت ضعيف است و ارزش استناد ندارد و بزرگان خود شما گفته اند كه ضعيف است.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد اين روايت را آورده است كه اين آيه نازل شده است درباره ابوبكر و مي گويد:

في سنده مصعب بن ثابت و فيه ضعف.

در سند اين روايت، مصعف بن ثابت است و اين روايتْ ضعيف است.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص50

آقاي عقيلي ـ از شخصيت هاي برجسته اهل سنت ـ در كتاب الضعفاء ـ كه مفصل ترين كتابي است كه راويان ضعيف در آن آمده است ـ، صراحت دارد بر اينكه آقاي مصعب بن ثابت كه اين روايت را نقل كرده است، احمد بن حنبل گفته است:

ضعيف الحديث.

الضعفاء للعقيلي، ج4، ص196

آقاي ابن حبان ـ از استوانه هاي رجالي اهل سنت ـ مي گويد:

منكر الحديث، ممن ينفرد بالمناكير عن المشاهير.

آقاي مصعب، كسي است كه احاديث منكر را از شخصيت هاي برجسته و مجهول نقل مي كرد.

المجروحين لإبن حبان، ج3، ص29

آقاي ابن حجر هم نقل مي كند از ـ بنيان گذار علم رجال اهل سنت ـ آقاي ابن مَعين كه مي گويد:

أنه ضعيف. عن النَسائي أنه ليس بالقوي في الحديث.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج10، ص144 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج28، ص20

جواب پنجم:

شما كه مي گوييد اين آيات درباره ابوبكر نازل شده است، در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است از قول عايشه أم المؤمنين كه مي گويد:

در حق ما دودمان ابوبكر، هيچ آيه اي نازل نشده است، غير از قضيه اتهام من به زنا در قضيه إفك.

شما مي خواهيد اين آيه را به زور بچسبانيد به ابوبكر؟ شما راست مي گوييد يا عايشه؟

يك روزي آقاي مروان در مدينه بر بالاي منبر بود. در رابطه با فضائل آقاي معاويه و يزيد سخن گفت و مي خواستند براي يزيد بيعت بگيرند. عبد الرحمن ـ پسر ابوبكر ـ بلند شد اعتراض كرد و گفت: يزيد، شايستگي براي خلافت را ندارد و شما اسلام را به صورت وراثتي در مي آوريد. مروان عصباني شد و گفت: آقاي عبد الرحمن! در حق تو اين آيه نازل شد:

وَ الَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا

سوره احقاف/آيه17

و بايد ساكت باشي.

فقالت عائشة من وراء الحجاب: ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن إلا أن الله أنزل عذري.

عايشه از پشت پرده گفت: خداوند در حق ما دودمان ابوبكر، آيه اي را نازل نكرده است، مگر در قضيه إفك كه عده اي از صحابه مرا متهم به رابطه نامشروع كردند و آن آيه نازل شد.

صحيح بخاري، ج6، ص42، حديث4828

اگر آيات سوره الليل در حق ابوبكر بود، بايد عايشه مي گفت كه اين آيه درباره ما نازل شده است. البته اگر كسي بخواهد در اينجا زيرآبي برود و چيزي بگويد، خود آيه غار هم زير سوال مي رود. گرچه برخي از محققين نقل كرده اند كه آيه غار مربوط به خليفه اول، ابوبكر نيست و فرد ديگري به نام ابوبكر بوده است. ما معتقد هستيم كه آيه غار، مدح براي خليفه اول نيست، بلكه مذمّت براي ايشان است. فضيلت براي امير المومنين (عليه السلام) است:

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ

سوره توبه/آيه111

در قضيه خوابيدن امير المومنين (عليه السلام) در رختخواب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه اين آيه نازل شد. اين فضيلت است نه آيه غار كه مي فرمايد:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا

سوره توبه/آيه40

در سه جاي قرآن، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ آمده است: سوره توبه، آيه 26 و سوره فتح، آيه 26 و اينجا. هر جا كه سكينه نازل شده است، هم بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است و هم بر مؤمنين. تنها جايي كه سكينه آمده براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بدون مؤمنين، همين آيه غار است. از اول آيه، همه ضمائر، تثنيه است. يا بايد ضمير كلمه عليه به ابوبكر برگردد كه بايد بگوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيازي به سكينه ندارد، حال آنكه در دو سوره ديگر آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به اين سكينه نياز دارد و اگر بگوييد كه مراد از عليه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و در حقيقت، ايماني نديده است تا خداوند بگويد: فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِما و مضافا اينكه در وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ، لا شك و لا ريب كه مراد از آن، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. البته اين تعبيري است كه شيخ مفيد (ره)، شيخ مرتضي (ره)، علامه حلي (ره) و بزرگان ديگر دارند درباره آيه غار.

پس ما 5 دليل آورديم كه استدلال و استناد آقايان اهل سنت بر آيات سوره الليل براي اثبات خلافت ابوبكر، طبق نظر خود اهل سنت، باطل است.

اين آقايان اهل سنت چندين روايت آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبكر را براي خلافت نصب كرده است؛ چه نصّ جليّ و چه نصّ خفيّ؛ چه روايت صريح و چه روايت كنائي.

به حول و قوه إلهي اين روايات را مفصل خواهم خواند. مثلا يكي از آنها اين است:

إقتدوا بالذين من بعدي أبا بكر و عمر.

بعد از من از ابوبكر و عمر پيروي كنيد.

سنن الترمذي، ج5، ص271 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص75 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص53

حالا ما كاري نداريم كه خود آقايان گفته اند اين روايت جعلي و ساختگي است.

يك روايت از قول شخص خليفه اول در صحيح بخاري و صحيح مسلم است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كسي را براي خلافت نصب نكرده است؛ نه ابوبكر را و نه حضرت علي (عليه السلام) را. در اين طور قضايا، در قاعده الزام، ما أخذ مي كنيم به ما يلزمون به أنفسهم. يعني اگر بنده با يك آقايي به محكمه برويم و من بگويم كه عباي ايشان براي من است و از من دزديده است و ايشان هم بگويد اين عباي من است و فلاني دزديده است. قاضي چه مي كند؟ از من سوال مي كند اين عبائي كه پوشيدي، براي كيست؟ من مي گويم: براي ايشان است. مي گويد: پس عبايت را در بياور و بده به ايشان. مي گويم: اين عبائي كه روي دوش ايشان است، مال من است. مي گويد: إقرار العقلاء علي أنفسهم جائز. شما اعتراف كرديد كه اين عبا براي ايشان است و از شما مي گيريم به ايشان مي دهيم. اما اينكه مي گويي: عبائي كه ايشان پوشيده است، براي شماست، بايد دليل و بيّنه بياوري. مادامي كه بيّنه نياوري، شما به اين عبا دسترسي نداري.

لذا جناب عمر مي گويد:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، نه ابوبكر را و نه علي را براي خلافت منصوب نكرد.

اين كه مي گويد ابوبكر را منصوب نكرد، إقرار العقلاء علي أنفسهم جائز و ما آن را أخذ مي كنيم، اما اين كه مي گويد حضرت علي (عليه السلام) را نصب نكرده است، ما نطلب بالدليل و دليل شما چيست؟ ما بر ادعاي مان دليل داريم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حضرت علي (عليه السلام) را براي خلافت نصب كرده است.

اين كه خليفه دوم مي گويد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبكر را براي خلافت نصب نكرد.

ريشه تمام رواياتي كه اينها استدلال مي كنند بر حقانيت ابوبكر و ... را مي زند و معلوم مي شود كه تمام اينها، ساختگي است. بخاري نقل مي كند:

وقتي كه خليفه دوم توسط ابو لؤلؤ مجروج شده بود، در بستر بيماري بود و آمدند به او گفتند:

ألا تستخلف؟ قال: إن إستخلف، فقد إستخلف من هو خير مني أبو بكر و إن أترك فقد ترك من هو خير مني رسول الله صلي الله عليه و سلم.

خليفه و جانشين بعد از خودت را معرفي نمي كني؟ گفت: اگر خليفه و جانشين معين كنم، پيروي كرده ام از ابوبكري كه خليفه معين كرده است و اگر كسي را براي خلافت معين نكنم، پيروي كرده ام از كسي كه از من بهتر بود و او هم رسول الله است.

صحيح بخاري، ج4، ص2256 و ج8، ص126 ـ صحيح مسلم، ج3، ص1454 و ج6، ص4

البته باز هم ما در اينجا زير آبي مي رويم و داخل پرانتز مي گوييم آنكه قرآن او را أسوه قرار داده است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب/آيه21

و نگفته است:

و لقد كان لكم في أبي بكر أسوة حسنة.

خود همين روايت جناب خليفه دوم، بيشتر به ضررش است تا به نفعش. پس خود خليفه دوم صراحت دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ابوبكر را به عنوان خليفه معين نكرده است؛ يعني خلافت ابوبكر، مستند به سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبود.

ما از حدود 12 نفر از علماي توانمند اهل سنت و استوانه هاي علمي و كلامي و تفسيري و فقهي اهل سنت داريم كه همه صراحتا گفته اند:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ابوبكر را به عنوان خليفه معين نكرد.

إن شاء الله اينها را در جلسات بعدي، مفصل عرض خواهيم كرد. مضافا اين كه آقايان اهل سنت گفته اند اين حديث:

إقتدوا بالذين من بعدي أبا بكر و عمر.

سنن الترمذي، ج5، ص271 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص75 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص53

حديث جعلي و ساختگي است و هم اين حديث:

عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين.

مسند احمد، ج4، ص126 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص96

جعلي است و حتي خود ابن تيميه مي گويد كه اين حديث، ساختگي است. چون اصطلاح خلفاء راشدين در زمان خلافت امير المومنين (عليه السلام) مطرح شد و در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، واژه خلفاء راشدين مطرح نبوده است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

 

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
81 | عماد | | ١١:٥٦ - ٢٨ مهر ١٣٩١ |
باسلام درمورد تمامي مطالبي که براي آگاهي مردم از دين اسلام داشته باشند در اين قسمت نوشته ايد فقط يک جمله به شما ميتوانم بگويم ((خداوند شما را به راه راست هدايت کند.آمين يا رب العالمين))
82 | علي | , ایران | ١٩:٢٩ - ٠٤ آذر ١٣٩١ |
"خداوند همه مارا به راه راست هدايت کند"
سني ها هميشه از مباحثه با شيعه ها ابا داشته اند، چون نمي خواهند حقيقت را بپذيرند، حقيقت هميشه براي حقيقت جويان و حقيقت طلبان فراهم است، ولي .....ولي حق هميشه مظلوم است.(صد حيف)
83 | حسين احمدي | , ایران | ٢٣:٣١ - ٢١ آذر ١٣٩١ |
با سلام خدمت تمامي علي دوستان عالم از ازل تا ابد با آرزوي توفيق روز افزون براي مسئولان سايت برادران اهل سنت نظرات و نوشته هاي بزرگان و علماي خود را قبول ندارند ، چشمهيتان را باز کنيد و حقايق را ببينيد نه آن چرا که دوست داريد ببينيد آخر چگونه با عقل جور در مي آيد انسان هاي نامردي که به صورت دختر پيامبر سيلي زدند و اموالش ( باغ فدک ) را به ظور تساهوب کردند و در آخر او را با مظلوميت تمام به شهادت رساندند جانشين پيامبر ( ص ) شوند و نسبت به ابر مرد تاريخ بشريت ، امام انس و جن ( جانم به فدايش ) امام علي ( ع ) نسبت به جانشيني ارجعيت داشته باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جناب آقاي موسي در قيامت جواب پيامبر را بايد بدهي که از اين ؟؟؟در لباس آدم ( چه صفت سنگينيست براي نامردان ) دفاع کردي!!!!!!!!!!!!! به عاقبت کار خود فکر کرده اي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نفرين ابدي بر دشمنان حقيقت نفرين نفرين . و السلام
84 | حسين احمدي | , ایران | ٢٣:٥٨ - ٢١ آذر ١٣٩١ |
اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب اهل سنت: ۱) بدعت گذار کافر است ! قال رسول الله صلي الله عليه واله: آَبيَ اللهُ آن يقبلَ عملَ صاحبِ بدعةٍ حتيّ يدع بدعتَه. (۱) خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتي که دعوت به بدعتش مي کند قبول نمي کند. قال رسول الله صلي الله عليه و اله: لا يقبل الله لصاحبِ بدعةٍ صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و…يخرج من الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجين. (۲) خدا هيچ عملي را از قبيل نماز روزه صدقه حج و…از بدعت گذار قبول نمي کند و او از اسلام خارج ميشود… . قال رسول الله صلي الله عليه و اله: اهل البدع شرالخلق و الخليفة (کنزالعمال) اهل بدعت بدترين مخلوقات و موجودات هستند. قال رسول الله صلي الله عليه واله: اهل البدع کلاب اهل النار (کنزالعمال) اهل بدعت سگ هاي اهل آتش هستند. عنه في قوله تعالي: إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ کانُوا شِيَعاً هم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء ليس لهم توبة. انا منهم بريء و هم مني بُراء.(پيامبر اکرم صلي الله عليه واله درباره اين آيه قرآن: "کسانى که دين خويش را پراکنده کردند و گروه گروه شدند" فرمودند آنها اهل بدعت و اصحاب و ياران هوا و هوس هستند . براي ايشان توبه اي نيست. من از ايشان بيزارم و ايشان نيز از من بيزارند.) (کنزالعمال) تا اينجا از کتب اهل سنت اثبات شد که بدعت گذار کافر است. حال سوال اينجاست که آيا عمر بدعت گذار بوده است يا خير ؟ طبق اعتراف خود او در دين بدعتهاي بسياري را گذاشته است. مانند: الف) بدعت حلال کردن شراب توسط عمر: عمر مي گفت: آب را داخل شراب کنيد و بخوريد مانعي ندارد! همچنين آورده اند يک وقتي مردم شام از سرما و سنگيني آب و بدي محصول زمين نزد عمر شکايت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتي دو ثلث آن کم شد يک سوم باقيمانده را بياشامند! (۳) جصاص داستان جالبي دراين رابطه از عمر نقل ميکند. ميگويد: يک روز عربي که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازيانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابي را خوردم که خودت ميخوري!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در اين موضوع شک کرد آب را داخل شراب نمايد مانعي ندارد آنگاه پس از اينکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشيد ! (۴) در حالي که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرمود: هر چه را که زيادي آن مستي آورد کمي آن نيز حرام ميباشد خواه مستي بياورد يا نياورد. (۵) ب) پايه گذاري بدعت قياس توسط عمر: حافظان حديث و تاريخ نگاران اسلامي نامه اي درباره دستور العمل حکومتي و قضائي از عمر به ابوموسي اشعري نقل کرده اند که بيان گر پيش قدمي عمر در مطرح نمودن قياس است. و اينکه او قياس را به عنوان يک قاعده فقهي و يک قانون اسلامي در جهت استنباط احکام شرعي پايه گذاري کرد. اين نامه هنگامي نوشته شد که نامبرده از طرف عمر والي حکومت عراق بود و مشتمل بر اين فراز است: الفهم الفهم فيما تلجلج في صدرک مما ليس في کتاب الله و لا سنه. ثم اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور عند ذلک.(هر آنچه به خاطرت خطور مي کند و خبري از آن در کتاب و سنت نيست پيرامون آن فهمت را به کار انداز. آنگاه شبيه ها و همانندهاي آن را شناسائي کن و آنها را به يکديگر قياس نما. يعني حکم آنچه را که مورد نص کتاب و سنت است بر آنچه در کتاب و سنت مطرح نشده جاري کن…) (۶) ج) بدعت تراويح: ابن شهاب از عروة بن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل کرده که گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هرکس براي خود نماز مي خواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يک امام گرد آوريم بهتر است. و در پي اين تصميم ابيّ بن کعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز مي خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه اين بدعت خوبي است! البته نمازي که پس از خوابيدن بخوانند; يعني آخر شب از اينکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود. (۷) د) بدعت نهي از متعه توسط عمر: عمر گفت: متعتان کانتا علي عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب (۸)(يعني دو متعه در زمان پيامبر اکرم صلوات الله عليه واله (حلال) بوده و من امروز آنها را حرام ميکنم و مرتکبين آنها را به کيفر ميرسانم. يکي متعه زنان و ديگري متعه حج.) پس سير منطقي و يا به بياني ديگر خلاصه اين بحث اين شد که: عمر طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار هستند. طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار کافر است. نتيجه: عمر کافر است. ۲) نزاع کننده در خلافت کافر است ! ابن مغازلي به سند متصل از ابوذر روايت کرده که پيامبر اکرم ص فرمودند: هرکه بعد از من با علي عليه السلام در خلافت منازعه کند کافر است. (۹) در نزاع عمر و ابابکر با آقا امير المومنين عليه السلام در رابطه با خلافت هيچ شکي وجود ندارد. فکر نکنم که نياز به استدلال باشد. همان بس که به اعتراف بزرگان اهل سنت نزاع عمر و ابابکر با علي عليه السلام بر سر خلافت به جايي کشيد که ابوبکر دستور حمله به خانه آقا اميرالمومنين عليه السلام را صادر کرد و عمر به پيروي از او به خانه وحي حمله کرد و اين حمله باعث کشته شدن حضرت زهرا سلام الله عليها و حضرت محسن سلام الله عليه شد. براي اطلاع بيشتر در اين مورد ميتوانيد به مصادر (اهل سنت) زير مراجعه فرماييد: مصنف ابن ابي‏شيبه ۸/ ۵۷۲ ميزان الاعتدال ۲/ ۴۹۰، شماره ۴۵۴۹ انساب الأشراف ۱/ ۵۸۶، ط دار معارف، قاهره تذکره الحفاظ ۳- ۰۹۲، شماره ۸۶۰٫ سير اعلام النبلاء ۱۳/ ۱۶۲، شماره ۹۶٫ البدايه والنهايه ۱۱/ ۶۵، حوادث سال ۲۷۹ الامامه و السياسه، ص ۱۲، چاپ المکتبه التجاريه الکبري، مصر عقد الفريد، ج ۴ ص ۲۶۸ تاريخ طبري، ج ۳ ص ۴۳۰ مروج الذهب، ج ۲ ص ۳۰۳٫ و… ۳) گوينده: حسبنا کتاب الله کافر است ! إِنَّ الَّذِينَ يَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِکَ سَبِيلًا أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً (آنان که به خدا و رسولان او کافر شوند و خواهند که ميان خدا و پيغمبرانش جدايى اندازند و گويند: ما به برخى (از انبياء) ايمان آورده و به پاره‏ اى ايمان نياوريم و خواهند که ميان کفر و ايمان راهى اختيار کنند به حقيقت کافر اينهايند و ما براى کافران عذابى خوار کننده مهيا ساخته ‏ايم.) (۱۰) از اين آيه شريفه فهميده مي شود که کساني که قصد دارند تا بين خدا و رسول جدائي بياندازند کافران حقيقي هستند. و نکته جالب اينجاست که قران تنها درباره اين نوع کافران فرموده است که اين ها کافران حقيقي هستند ! اما ببينيم چگونه عمر سعي کرد تا بين خدا و رسولش جدائي بياندازد: پيامبر اکرم صلي الله عليه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند: قلم و کاغذ بياوريد تا وصيتنامه اي براي شما بنويسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشويد. ولي عمر بن خطاب گفت: ان النبي غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!! (۱۱) (اين حديث در اصح کتب اهل سنت موجود مي باشد) در قسمت اول جمله عمر توهين بسيار بزرگي به پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله مي کند. اينقدر اين توهين بزرگ است که حقير خجالت ميکشم آن را ترجمه کنم. ولي بحث ما بر سر قسمت دوم جمله است که گفت: "کتاب خدا ما را بس است" عمر با گفتن اين جمله همان کاري را کرد که در ايه شريفه مذکور در مورد آن صحبت ميکند. يعني او با اين جمله قصد بر اين داشت تا بين کلام خدا (قران) و پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله جدائي بيافکند. و در واقع او چنين گفت که خدا يک چيز مي گويد و پيامبر ص چيز ديگر. و در ميان اين دو ما بايد به کلام خدا تمسک بجوئيم ! در حاليکه خود قران درباره پيامبر اکرم صلي الله عليه واله مي فرمايد: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.(هرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد! آنچه ميگويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست.) خلاصه اين بحث: عمر بن خطاب با گفتن "کتاب خدا ما را بس است" بين خدا و رسول جدائي افکند. قران کريم کساني که بين خدا ورسول جدائي مي افکنند را کافر حقيقي مي نامد. نتيجه: عمر (طبق قران و روايت معتبر اهل سنت) کافر حقيقي مي باشد. ۴) آزار دهنده حضرت زهرا سلام الله عليها کافر است ! خداوند ميفرمايد:إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِينا (قطعاً آنان که خدا و پيامبرش را مى ‏آزارند، خدا در دنيا و آخرت لعنتشان مى‏ کند، و براى آنان عذابى خوارکننده آماده کرده است.) قال رسول الله صلي الله عليه و اله: فاطمة بضعة مني من آذاها آذاني و من آذاني فقد آذي الله.(فاطمه سلام الله عليها پاره تن من است. هر کس او را اذيت کند مرا اذيت نموده و هرکس مرا بيازارد خدا را آزرده است.) (۱۲) اين حديث بين شيعه و سني متواتر و صحيح مي باشد. البته ما اينجا به اقتضاي بحث تنها اسناد سني را آورديم. و اما عمر و ابابکر اين قدر حضرت زهرا سلام الله عليها را اذيت و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود: اني اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتماني و ما ارضيتماني و لئن لقيت النبي لاشکونکما اليه. (۱۳)(خدا و ملائکه اش را شاهد ميگيرم که شما دو نفر مرا به خشم آورديد و رضايت مرا جلب نکرديد و اگر پيامبر ص را ملاقات نمايم هر اينه شکايت شما دو نفر را به وي خواهم کرد.) در صحيح بخاري ح۶۲۳۰ امده است: فوجدت فاطمة علي ابي بکر في ذلک فهجرته فلم تکلمه حتي توفيت…فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يوذن بها ابابکر و صلي عليها.(فاطمه سلام الله عليها بر ابوبکر غضب نمود و با او قطع رابطه کرد و تا زماني که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت…هنگامي که از دنيا رفت. شوهرش علي عليه السلام وي را شبانه دفن کرد. و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وي نماز خواند.) ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه خود ج۶ص۵۰ مي نويسد: ان فاطمة ماتت و هي واجدة علي ابي بکر و عمر.(فاطمه سلام الله عليها از دنيا رفت در حالي که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود.) با توجه به روايات مذکور آزار و اذيت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عمر از مسلّمات مي باشد. خلاصه بحث: عمر و ابابکر حضرت زهرا سلام الله عليها را آزرده اند. (طبق روايات معتبر اهل سنت) آزرده شدن حضرت زهرا سلام الله عليها مساوي است با آزرده شدن خدا و رسول. (طبق روايت متواتر بين شيعه وسني) آزرده شدن خدا و رسول لعن و عذاب الهي را به دنبال دارد. (طبق ايه اي که ذکر شد) ۵) دشمن اهل بيت عليهم السلام کافر است ! در اين رابطه احاديث فراوان و متواتري در کتب اهل سنت يافت مي شود. که ما در اينجا تنها به گوشه اي از آن ها اشاره مي کنيم: قال رسول الله صلي الله عليه و اله:يا علي لو ان احدا عبدالله حق عبادته ثم شک فيک و اهل بيت (في) انکم افضل الناس کان في النار.( اي علي اگر کسي آنچنان خدا را عبادت کند که حق عبادت او را ادا کرده باشد. پس درباره افضليت و برتري تو اهل بيتت بر مردم شک نمايد سرنوشتش اتش است. (۱۳) قال رسول الله صلي الله عليه و اله:يا علي لو ان امتي صاموا حتي يکونوا کالحنايا و صلوا حتي يکونوا کالاوتار. ثم ابغضوک لاکبهم الله في النار.(اي علي اگر امت من انقدر روزه بگيرند که (همانند قوس و کمان) کمر خميده شوند و آن قدر نماز بخوانند تا چون زه کمان لاغر گردند و با تودشمني نمايند خداوند آن ها را به رو در آتش افکند.) (۱۴) و اما اثبات دشمني عمر و ابابکر با مولا علي و اهل بيت عليهم السلام براي اهل تحقيق و علماي غير متعصب بسيار واضح و مسلم است. قطعا مي توان به عنوان مثال به ظلم ايشان بعد از شهادت پيامبر صلي الله عليه واله به ال رسول در غصب حق خلافت مولا علي عليه السلام و غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله عليها و ….اشاره کرد. البته روايات مذکور در بحث قبلي مبني غضب حضرت زهرا سلام الله عليها بر عمر و ابابکر و همچنين ازار و اذيت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط آن دو نفر به خوبي نشان دهنده عداوت و دشمني عمر و ابابکر با اهل بيت عليهم السلام مي باشد. خلاصه بحث: عمر و ابابکر (طبق روايات و مصادر تاريخي فراوان اهل سنت) دشمن اهل بيت عليهم السلام بوده اند. دشمن اهل بيت عليهم السلام (طبق روايات اهل سنت) کافر است. نتيجه: عمر وابابکر کافرند. اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب شيعه ۱) امام موسي بن جعفر عليه السلام فرمودند: هما الکافران عليهما لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعين. و الله ما دخل قلب احد منهما شي ء من الايمان…کانا خداعين مرتابين منافقين حتي توفتهما ملائکة العذاب الي محل الخزي في دار المقام. (۱۵)(آن دو (ابابکر و عمر) کافرند نفرين خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد. به خدا سوگند هيچگاه به دل ايمان نداشتند…هميشه حيله باز و اهل شک و ريب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب آنها را قبض روح و به جايگاه خواري در دارالمقام (دوزخ) فرستادند. ۲) ابوحمزه ثمالي مي گويد: به حضرت امام علي بن الحسين عليه السلام عرض کردم: أسألک عن فلان و فلان؟ حضرت فرمودند: فعليهما لعنة الله بلعناته کلها مات و الله و هما کافران مشرکان بالله العظيم (۱۶)( از شما درباره احوال ابابکر و عمر سوال ميکنم؟حضرت ع فرمودند: به عدد تمام لعنتهاي الهي لعنت خدا بر آن دو باد و به خدا سوگند که آن دو مردند در حالي که نسبت به خدا کافر بودند و شرک مي ورزيدند. ۳) ابوعلي خراساني از غلام امام سجاد عليه السلام نقل ميکند. که او گفت: کنت معه في بعض خلواته. فقلت: ان لي عليک حقا الا تخبرني عن هذين الرجلين عن ابي بکر و عمر؟ فقال کافران کافر من احبهما. (۱۷)(در خدمت حضرت تنها بودم به ايشان عرض کردم: همانا بر شما از براي من حقي است آيا مرا از احوال آن دو شخص ابوبکر و عمر خبر نمي دهيد؟پس حضرت فرمودند: آن دو کافرند و هرکس هم که محبت آنها را در دل داشته باشد کافر است. ۴) ابوحمزه ثمالي گويد: از امام سجاد عليه السلام راجع به آن دو نفر (ابوبکر و عمر) سوال شد. حضرت فرمودند: کافران و کافر من تولاهما. (۱۸)(آن دو کافرند و هر کس موالي آنها باشد کافر است.) ۵) فضيل بن رسان از امام باقر عليه السلام نقل مي کند که حضرت فرمودند: مثل ابي بکر و شيعته مثل فرعون و شيعته و مثل علي و شيعته مثل موسي و شيعته. (۱۹)(مثل ابوبکر و پيروانش مثَل فرعون و فرعونيان است و مثل علي ع و شيعيانش مثل موسي و پيروانش است.) ۶) امام صادق عليه السلام مي فرمايند:من شک في کفر اعدائنا و الظالمين لنا فهو کافر. (۲۰)(کسي که شک کند در کفر دشمنان ما وکساني که به ما ظلم کردند کافر است.) ۷) علامه شيخ سليمان ماحوزي بحراني آورده است: روي اصحابنا عن ائمتنا ع: ان ابابکر و صاحبه عمر لم يؤمنا قط. (۲۱)(اصحاب ما از ائمه و پيشوايان ما روايت کرده اند که ابوبکر و رفيقش عمر هيچگاه ايمان نياوردند.) و علامه مجلسي رحمه الله هم فرموده است:الاول و الثاني لم يؤمنا بالله طرفة عين (۲۲)(اولي و دومي به اندازه چشم به هم زدني ايمان به خداي متعال نياوردند.) اسناد: ۱) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۸ ۲) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۷ ۳) سنن بيهقي ج۸ ص ۳۰۰ و ۳۰۱- سنن نسائي ج۸ ص ۳۲۹- کنز العمال هندي ج ۳ص ۱۰۹و ۱۰۱- تيسير الوصول ج۲ ص ۱۷۸- جامع مسانيد ابوحنيفه ج۲ص ۱۹۱ ۴) احکام القران ج۲ ص ۵۶۵ ۵) سنن دارمي ج۲ ص ۱۱۳- سنن نسائي ج۸ ص ۳۰۱ – سنن بيهقي ج۸ ص ۲۹۶- مصابيح السنه ج۲ ص ۶۷- تاريخ خطيب بغدادي ج۳ ص ۳۲۷- صحيح ترمذي ج ۱ص۳۴۲ ۶) البيان و التبيين-جاحظ۲/۲۴ –صحيح مسلم ۱/۲۴-۲۵ — سنن بيهقي ۱۰/۱۵۰ — شرح نهج البلاغه- ابن ابي الحديد ۱۲/۹۰-۹۱ — عقدالفريد-ابن عبد ربه ۱/۸۶-۸۸ — تاريخ دمشق-ابن عساکر (به نقل از کنز العمال). و بسياري از کتب ديگر… ۷) صحيح البخاري ک التراويح ج ۲ / ۲۵۲، موطأ مالک ج ۱ / ۱۱۴، الطرائف لابن طاوس ص ۴۴۵ عن الجمع بين الصحيحين. ۸) تفسير الرازي ج ۲ / ۱۶۷ وج ۳ / ۲۰۱ و ۲۰۲ ط ۱، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج ۱۲ / ۲۵۱ و ۲۵۲ وج ۱ / ۱۸۲، البيان والتبيان للجاحظ ج ۲ / ۲۲۳، أحکام القرآن للجصاص ج ۱ / ۳۴۲ و ۳۴۵ وج ۲ / ۱۸۴، تفسير القرطبى ج ۲ / ۲۷۰ وفى طبع آخر ج ۲ / ۳۹، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القرآن من کتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج ۱ / ۴۴۴ فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج ۲ / ۲۰۵ فصل اباحة متعة النساء، کنز العمال ج ۸ / ۲۹۳ و ۲۹۴ ط ۱، ضوء الشمس ج ۲ / ۹۴، سنن البيهقى ج ۷ / ۲۰۶، الغدير للاميني ج ۶ / ۲۱۱، المغنى لابن قدامة ج ۷ / ۵۲۷، المحلى لابن حزم ج ۷ / ۱۰۷، شرح معاني الاثار باب مناسک الحج للطحاوي ص ۳۷۴، مقدمة مرآة العقول ج ۱ / ۲۰۰٫ ۹) مناقب ابن مغازلي ص۴۵ح۶۸- ينابيع المودة ص۹۷ – کنزالعمال ج۱ص۲۰۹ ح۱۰۴۶ – مناقب ابن شهر آشوب ح۳ص۲۱۶. ۱۰) سوره نساء ۱۵۰-۱۵۱ ۱۱) صحيح بخاري باب کتابه العلم من کتاب العلم ۱/۲۲ و مسند احمد بن حنبل تحقيق احمد محمد شاکر حديث ۲۹۹۲ و طبقات ابن سعد ۲/۲۴۴ چاپ بيروت. ۱۲) صحيح بخاري ح۳۴۲۷و ۳۴۸۳- کنزالعمال ج۶ص۲۲۰- فيض القدير ج۴ص۴۲۱ – مسند احمدبن حنبل ج۴ص۳۲۸ – حلية الاولياء ج۲ص۴۰ – صحيح مسلم ح۴۴۸۳ – سنن ترمذي ج۲ص۳۱۹ – مستدرک حاکم ج۳ص۱۵۹ – اسدالغابة ج۵ص۵۲۲- الاصابة ج۸ص۱۵۹ – مسند ابن يعلي ج۱ص۱۹۰ ۱۳) سند سني: صحيح بخاري ج۵ص۲۶ – صحيح مسلم ج۴ص۱۹۳ – بخاري در صحيح خود مينويسد: پس از آن که دختر پيامبر ميراث خود را از خليفه خواست. و او گفت که از پيغمبر شنيدم که ما ميراث نميگذاريم . زهرا سلام الله عليها ديگر با او سخن نگفت تا مرد ( صحيح بخاري . ۵/۱۷۷) سند شيعه:کتاب سليم بن قيس حديث ۴۸ ۱۳) مودة القربي موده هفتم ص۲۲ ودر چ مندرج در ينابيع الموده ۲/۲۹۸ ۱۴) تاريخ دمشق ابن عساکر بخش امام اميرالمومنين ج۱ص۱۴۵ شماره ۱۷۹ به نقل از جابر بن عبدالله – مناقب ابن مغازلي ص۲۹۷ شماره ۳۴۰ – فرائد السمطين ج۱ص۵۱ شماره ۱۶ – کفاية الطالب ص۱۷۹و در چ ديگر ص۳۱۸ ۱۵) کافي ج۸/۱۲۵ ح۹۵ ۱۶) بصائر الدرجات ۲۶۹ ح۹. بحار ج۳۰ / ۱۴۵ و ج۲۷/۲۹ ۱۷) حار الانوار ج۷۲/۱۳۷ ح ۲۵ ۱۸) حارالانوار ج۷۲/۱۲۸ ۱۹) بحارالانوار ج۳/۳۸۳. تقريب المعارف / ۴۷ ۲۰) رجال الکشي مع تعليقة الميرداماد ج۲/۸۱۱. قم ۱۰۱۲ . اعتقادات شيخ صدوق ۷۹ و ۸۰. وسائل الشيعه ج۲۸ ص۳۴۵. بحار ج۲۷ / ۶۲ ۲۱) الاربعون حديثا ۳۲۱ ۲۲) بحار ج۳۰/۴۰۹
85 | ر-ج | | ١٧:٠٥ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٢ |
اينقدر بحث براي چي؟ خودتونا اذيت نكنيد به جايي نميرسيد با اين افراد لجباز(مو...)
86 | حسام | , ایران | ١٣:١٩ - ١٤ خرداد ١٣٩٢ |
عالي بود
87 | روح الله | , ایران | ١٥:٥٣ - ٢١ تير ١٣٩٢ |
متاسفانه آقايان اهل سنت نمي خواهند حقيقت را قبول کنند بهترين راه براي اثبات ولايت اميرالمومنين علي /ع/ استفاده از کتب اهل سنت در فضايل علي /ع/و تمسک به حديث غدير استکه شيعه وبزرگان اهل سنت ان را قبول دارند. آيا انسان ظالم و گناهکارميتواند خليفه و جانشين پيامبر خدا باشد مگر عمر بن خطاب به گوش حضرت زهرا /س/ سيلي نزد ؟مگر عمر خطاب در خانه علي /ع/ را آتش نزد؟تو را به خدا از تعصب دست بر داريد.اگر در خانه کس است يک حرف بس است. حق با علي /ع/ واولاد علي /ع/ است
88 | سبحان عباس پور | , ایران | ١٢:٥٧ - ٣١ مرداد ١٣٩٢ |
سلام
آخه بحث اينجاست که اين دوستان معناي ولايت رو اصلا درک نفرمودند!
اگر (ولايت) رو سرپرستي بدونيم در درجه اول که خداوند ولي همه ماست و بعد رسول و بعدش کي؟!
( انما وليکم :1- الله 2- و رسوله 3- والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزکاه و هم راکعون)
دليل از اين روشن تر و تابلو تر؟!
آيه مستقيم قرآنه! ديگه:» همانا ولي (سرپرست) شما خداوند و پيامبرش و کساني که نماز ميخوانند و زکات ميدهند در حالي که درحال رکوع اند
و وقتي اين آيه نازل شد، اميرالمونين علي (ع) در حال اهداي انگشتري خودشان در رکوع به فرد نيازمند بودند.
بماند ديگر حديث ثقلين و آيه تطهير و حديث غدير و حديث منزلت و ...
انصافا کسي فقط سواد خوندن قرآن (عرب) داشته باشه يا ترجمه ي آيه رو به زبون خودش يک بار بخونه ديگه ميفهمه چي به چيه
مگر اينکه ... في قلوبهم مرض...
89 | روح الله | , ایران | ٢٢:٠٥ - ٠١ دي ١٣٩٢ |
دروود ورحمت خدا بر دکتر قزويني مدافع ئلايت اميرالمومنين
90 | علي زاده | , ایران | ١٥:٣٦ - ١٢ دي ١٣٩٢ |
جناب (حسين احمدي)اول برويد املا ي فارسي را ياد بگيريد بعد اظهار نظر کنيد . امثال شما بي سوادان عالم نما باعث دوري مردم از اهل بيت مي شود.
91 | محمد | , ایران | ٠٤:٣٧ - ٢١ دي ١٣٩٢ |
باسلام آقا? احمد? شما ابتداجواب اون روا?ت نهج البلاغه مبن? برب?عت رو بد?د تاشبهات ازب?ن بره و?ک سوال? از آقا موس? داشتم آ?ا دراحاد?ث صح?ح پ?امبر ?ا آ?ات قرآن مج?د دل?ل? بر توسل به شخص مرده وجود دارد اگه هست خواهش م?کنم اونا رن اگه زحمت ن?ست ذکر کن?د موفق باش?د محمد از کردستان
92 | علي | , ایران | ١٣:٢٩ - ١٤ فروردين ١٣٩٣ |
به جناب علي بايد بگم که دوست عزيز دليل اينکه ما ميگوييم شيعه حق است همين است که شما اشاره کردي. يعني چي؟؟؟؟
يعني اينکه پيامبر وقت کافي نداشت براي تفسير کامل قران چون دائما در حال جنگ و نبرد با کفار و روميان و... بود. حال که پيامبر مهلتي نداشته که قرا ن رو کامل تفسير کنه بايد يه کسي مشخص کنه که او راه پيامبر رو ادامه بده. حالا اين شخص رو کي بايد انتخاب که؟ خدا يا مردم؟؟؟خدا بايد انتخاب کنه چون خدا بر قلوب مردم آگاهه و بهترين رو انتخاب ميکنه که آيه غدير واسه همين نازل شد.و امثال اون آيه زياد است . دوستان عزيز بايد به عمق مفاهيم قران دقت کنيد. قران يه ظاهر دار يه معني باطن.شما به اين آيه دقت کن " انا من المجرمين منتقمون"سجده22 يعني مااز مجرمين وگناه کاران انتقام مي گيريم. مجموع حروف ابجد اين آيه ميشود 1202 و مجموع حروف ابجد خلفاي سه گانه "ابوبکر عمر عثمان " ميشود 1202. اين ايه در شان اينها آمده.
اصحاب يمين چه کساني اند؟؟
يمين ابجدش =110
علي ابجدش =110
مولود کعبه:
زمان 13 رجب
مکان کعبه
کعبه=97
13 +97=110
علي =110
خدا 1000 اسم دارد + اسم پيامبر(محمد) ابجد محمد (92) خلفاي سه گانه (ابوبکر عمر عثمان)(1202)
1000 +92=1092
1202-1092=110
ميشود علي =110
پيامبر گفت امت من 72 فرقه ميشود که فقط يک فرقه از آتش رهايي ميبابند.
فرقه=385
شيعه=385
غدير خم و امام علي:
غدير خم:1854
ابجد اصغرش ميشود =18
مصادف با روز غدير = 18 ذالحجه
تبليغ کننده کيست؟ محمد
محمد ابجدش =92
18+92=110
علي =110
سوال ديگر
93 | علي | , ایران | ١٥:١٠ - ٢٦ شهریور ١٣٩٣ |
امير المومنين فقط فقط فقط فقط فقط علي بن ابي طالب است.برادران اهل سنت.در صلوات شما ال پيامبر را چه کساني فرض ميکنيد.
94 | رضا كاوياني | , ایران | ٢٣:٢٩ - ٢٦ شهریور ١٣٩٣ |
اهل تسنن و اهل تشيع محترم
اين کليپ مفتي اعظم سوريه را حتما ببينيد.راجع به علي (ع) و عاشورا و يزيد است.
http://hw3.asset.aparat.com/aparat-video/758d6594cd5c569dbe9faee6cd63ae0a1138563.mp4
95 | م سرافراز | , ایران | ٠١:٠٨ - ١٠ مهر ١٣٩٣ |
سلام بر راستين قدمان . ( دلايل عقلي براي شما ) مشورت در امور خداوند مثلا نماز و روزه که انجام بدهيم يا ندهيم براي هر عاقلي باطل است ولذا تعيين جانشين براي پيامبر نيز از امور خداوند است چنانکه براي تعيين جانشين و حتي فرمانده سپاه براي پيامبران گذشته، خدا تصميم گرفته است و يا با در خواست پيامبر (حضرت موسي ع ) وتاييد خدا بوده است و اين با اعتقاد شيعه درست است . پس مشورت در سقيفه در امر خلافت بدعت هولناکي بوده و آن افراد در امر خدا دخالت و جسارت کرده اند و ظالم به خدا و پيامبر و جانشين برحق او و حتي امت گمراه شده هستند . وحالا که عقل عمومي رشد کرده عاقلان نبايد دنباله رو جاهلان و ظالمان و غاصبان باشند . (دليل ديگر ) بر طبق اعتقادي که در امر خلافت وجودذ دارد و آنچه انجام يافته مي توان نيجه گرفت (استغرالله) ابوبکر و عمر که براي خودشان خليفه تعيين کردند به فرد يا شورا آينده نگر تر و دانا تر از خدا و پيامبرش بودنداي عقيده باطل مربوط به گروه مقابل شيه است پس شيعه حق است ( دليل عقلي ديگر که حجه الحجج است قتل حضرت فاطمه توسط مسلمانان ) چرا بخانه فاطمه حمله شد ؟ چرا فاطمه در حکومت آنها کشته شد ؟ و چرا قاتلان مجازات نشدند ؟ و چرا مخفيانه دفن شد ؟ چرا قبر ايشان پيدا نيست ؟ صبرما مثل صبر خدا و صبر علي ع نيست و دل ما آتش مي گيرد از بر گشتن امت پيامبر به عقب و هدر رفتن زحمات او و ريختن خون عزيزانش.( دليل ديگر ) گروه هاي طالبان داعش و القاعده و... تمام جنايات آنها دليل بر بطلان مکتب شجره ملعونه است که همه اينها ميوه هاي آن درخت است که توسط عمر و ابوبکر کاشته شده است و آب پاک اسلام بجاي آبياري درخت طوبي و همه اهل دنيا صرف آبياري درخت ملعونه گشته است .
96 | اصغر | , ایران | ١٢:٠٤ - ١٢ مهر ١٣٩٣ |
چرا ??? نمي خواهد بداند وضوي بي ولايت آب بازي است،!
97 | جعفر كما لي | , ایران | ٢٢:٠٠ - ١٨ آبان ١٣٩٣ |
خدا قوت دمتان گرم
 [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها