2018 July 21 - شنبه 30 تير 1397
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
کد مطلب: ٥٦٦٨ تاریخ انتشار: ١٠ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 10363
سخنراني ها » شبکه سلام
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01

شبكه سلام 86/08/10

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/08/10

آقاي هدايتي

در اين برنامه سخن از سقيفه خواهيم داشت. سقيفه چه بود؟ كجا بود؟ چرا شكل گرفت؟ و آيا هرگز فكر كرديم سرنوشت امت اسلام واقعاً بايد در مكاني به نام سقيفه تعيين شود؟ آيا امور مسلمانان بايد در سقيفه معلوم بشود؟ بايد به دست چه كسي باشد؟ آيا حقيقتا و آيا اساسا در طول حيات شريف پيامبر اسلام و در طول 23 سال مدت بعثت شان آيا پيامبر نمي دانستند؟

جريان مناظره شما با آقاي عبد الحميد به كجا انجاميد؟

استاد حسيني قزويني

بينندگان عزيز اطلاع كامل دارند به دنبال صحبت هاي جناب مولوي عبد الحميد از ائمه جمعه زاهدان در نماز جمعه نوزده مهر اعتراضي داشت نسبت به پخش مصاحبه دو تن از مستبصرين، جناب آقاي دكتر عصام العماد و جناب آقاي دكتر تيجاني. ايشان مطالبي را در آنجا بيان فرموده بودند و بنده اطلاعيه اي دادم و از محضرشان تقاضا كرديم در اين زمينه مناظره اي صورت گيرد تا اگر ابهامي هست اين ابهام برطرف شود. اين بزرگوار اعلام كردند براي مباهله آماده هستند و ما هم جواب داديم سيره نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين بود ابتدا مناظره مي كرد و اگر چنانچه گفتگو به به بن بست مي رسيد نوبت به مباهله مي رسيد. از ايشان تقاضا كرديم بدون هيچ شرطي حاضريم براي مناظره و اگر چنانچه مناظره هيچ فايده اي نبخشيد براي مباهله آماده هستيم؛ ولي متأسفانه در آخرين بيانيه اي كه در سايت رسمي حوزه علميه زاهدان آمده، ايشان مطالب و عبارت هايي كه زيبنده حوزه علميه نيست، زيبنده يك روحاني مسلمان نيست، به كار برده بودند كه من طبق الهام از قرآن و تربيتي اهل بيت (عليهم السلام) به همه آن سخنان نادرست شان سلام گفته و نوشتم كه از كنار اين مطالب، كريمانه مرور مي كنم.

متأسفانه ايشان يك نكته اي را كه در اين اطلاعيه آورده بودند كه براي همه مطالعه كنندگان و همه كساني كه از اين اطلاعيه با خبر شدند مايه تأسف بود، اين بود كه ايشان فرموده بودند ما براي مناظره در يكي از كشورهاي اسلامي حاضريم مقدماتش را فراهم كنيم يا يك نفر از خارج بياوريم با شما مناظره كند.

در حقيقت اين چنين برخورد كردن توهين به خودشان بود و زير سؤال بردن خيلي از حقايق و مسائل بود كه بنده در آخرين سخنم مطالبي را عرض كردم هم در سايت خودمان گذاشتيم و در سايت شيعه نيوز نيز آمده در بعضي از سايت هاي ديگر هم آمده.

بعضي از عزيزان فرصت مراجعه به اين سايت ها نداشتند يا در بعضي از جاهايي زندگي مي كنند كه امكان استفاده از سايت نيست؛ لذا دوتا يا سه نكته اساسي كه در اين بيانيه بود عرض مي كنم و ان شاء الله در خدمت حضرت عالي هستيم پيرامون سؤالاتي در محور سقيفه.

من اين نكته را آورده ام كه جناب مولوي عبد الحميد از استبصار دو تن از شخصيت هاي اهل سنت و وهابي برآشفته شده بودند كه هم اهانتي به جناب تيجاني داشتند و گفتند كه ايشان با ديدن خواب مذهب خود را تغيير داده اند؛ با اين كه جناب تيجاني در همان مصاحبه گفت بود كه من سه سال تحقيق كردم، با علماي بزرگ شيعه مباحثه و مناظره كردم.

و جناب آقاي دكتر عصام العماد نيز كه از شخصيت هاي وهابي بوده، صراحتاً به خود من مي گفت كه من بعد از خواندن كتاب السنة إبن تيميه عداوت علي بن ابي طالب (عليه السلام) در قلبم شراره مي كشيد و حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خائن به اسلام مي دانستم. ولي الآن كه شيعه شده ام از آن كار گذشته ام واقعا احساس شرم مي كنم. متأسفانه جناب عبد الحميد در اينجا دفاع از وهابيت كردند با اين كه اصلاً ارتباطي به اهل سنت نداشت. صحبت هاي جناب دكتر عصام العماد تعريض بر وهابيت بود نه تعريض بر اهل سنت.

علاوه بر اين كه ايشان از انتقال دو نفر از مذهب وهابي و سني به شيعه اين همه برآشفته شدند، ما در تاريخ داريم شخصيت هاي بزرگ اهل سنت از يك مذهب به مذهب ديگر منتقل شده اند؛ مثلاً عبد العزيز بن عمران از علماي بزرگ اهل سنت بود كه از مذهب مالكي به مذهب شافعي منتقل شد. طحاوي از شخصيت هاي بلند آوازه اهل سنت، از مذهب شافعي به مذهب حنفي و خود سمعاني كه باز از شخصيتهاي بلندآوازه اهل سنت است كه از او تعبير مي كنند به امام سمعاني، از مذهب حنفي به شافعي منتقل شدند. خود جناب خطيب بغدادي صاحب تاريخ و آمدي از شخصيت هاي بزرگ اهل سنت از مذهب حنبلي به مذهب شافعي منتقل شدند. و ده ها نمونه از اين قضاياي ديگر بوده كه اين مطالب را جناب مناوي در فيض القدير، جلد 1، صفحه 273 مفصل آورده اند.

اگر چنانچه ايشان واقعا مذهب شيعه را هم جزء مذاهب اسلامي مي دانند، نبايد برآشفته بشوند كه مثلا يكي از مذهب مالكي به مذهب شيعه بيايد. علاوه بر اين، وقتي كه ايشان مي گويد كه مي خواهم از خارج مناظره كننده بياورم تا با شما مناظره كند، آيا اين توهين به خود شخصيت ايشان و حوزه علميه نيست؟ توهين به اساتيد نيست؟ ما هم احترام ايشان را بر خودمان لازم مي دانيم هم احترام اساتيد حوزه علميه زاهدان را بر خودمان لازم مي دانيم. هم احترام تلاميذ ايشان را بر خودمان لازم و قابل احترام مي دانيم. ما گفتيم اگر مناظره بدون قيد و شرط باشد ما آماده هستيم. حالا اگر ايشان براي خودشان كسر شأن مي دانند وارد مناظره شوند هر كسي را كه ايشان معين كند يعني نماينده تام الاختيار ايشان باشد قول و فعل و كردارش قول فعل و كردار جناب مولوي عبد الحميد باشد، باز ما هيچ مشكلي براي گفتگوي دوستانه نداريم؛ ولي اگر بنا است گفتگوي مغرضانه و متعصبانه باشد، حتي خود ايشان هم كه باشد اگر چنانچه كوچك ترين تعريضي بر شيعه يا الفاظ تند و خشني ايشان بخواهد بكار ببرد، بنده همان لحظه مناظره و گفتگو را تعطيل مي كنم و حاضر نيستم حتي به اندازه يك ثانيه با يك عزيز اهل سنت گفتگوي خصمانه (خداي ناكرده) داشته باشم

اين آقايان در اين اطلاعيه خيلي تلاش كردند بحث اتحاد را پيش بكشند و بنده را به عنوان اضطراب و اختلاف متهم كنند. من اين را آورده ام كه اين اگر آقايان واقعاً اتحاد مسلمان ها در نظرشان حائز اهميت است؟ چطور در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي آقاي دكتر محمد ابراهيم رئيس دادگاه مدينه را مي آورند و ايشان در داخل نظام جمهور اسلامي و در داخل كشور شيعه؛ كشوري كه مذهب رسمي اش مذهب جعفري است تمام شيعيان را مشرك معرفي مي كند و يك نفر هم پا نمي شود به ايشان اعتراض بكند. يا در سايت شان كتاب هاي ضد شيعي گذاشته اند؛ كتاب هايي كه خون و مال شيعيان را مباح مي داند؛ مثل رساله شيخ الاسلام إبن تيميه كه ما قبلا هم گفته ايم كه بعضي از بزگان مثل محمد بخاري صراحت دارد اگر كسي به إبن تيميه شيخ الاسلام بگويد، فهو كافر بهذا الاسلام. خود اهل سنت مي گويد ما نمي توانيم به إبن تيميه شيخ الاسلام بگوييم؛ ولي اين عزيزان در سايت شان كتابي تحت عنوان رساله الشيخ الاسلام إبن تيميه گذاشته اند.

يا اين عزيزان در رابطه با تحركات ضد شيعي كه وهابي ها در اين پنج شش ماه اخير بنده نديدم و نشنيده ام كه ايشان موضع صريحي گرفته باشند. 38 تن از وهابيون عربستان فتوا بر وجوب قتل شيعيان داده اند، تخريب حرم امامان را واجب دانسته اند؛ ولي اين عزيزان كوچك ترين عكس العملي نشان نداده اند؛ با اين كه علماي اهل سنت كردستان و شافعي ها رسماً بيانيه داده اند، علماي اهل سنت گنبد بيانيه داده اند و محكوم كرده اند؛ ولي اين عزيزان در شرق كشور و حوزه علميه زاهدان تاكنون نديده ام و نشنيده ام حتي از افراد مطلع هم سؤال كردم اظهار بي اطلاعي كردند كه اين بيانيه شوم و نحس 38 تن از علماي وهابي را كه حتي خود دولت عربستان سعودي هم از اينها اعلان برائت و بي زاري كرد، اين عزيزان رسما اعلان برائت و محكوم كنند.

يا در همين يك ماه اخير بود كه آقاي بن جبرين رسماً فتوا داد حرم أمير المؤمنين (عليه السلام)، حرم آقا امام حسين (عليه السلام) و قمر بني هاشم (عليه السلام)، حرم حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) در دمشق بايد ويران بشود و تحريك كرد؛ ولي اين عزيزان ما عكس العمل مناسب يا متناسب با سال اتحاد ملي نشان ندادند.

اين گلايه و سؤال ما است كه ان شاء الله اين عزيزان در اين زمينه جواب كافي را خواهند داد.

اطلاعيه هاي اينها هم روي سايتها وجود دارد، بيانيه هايي كه بنده داده ام نيز روي سايت ها هست. مردم قضاوت مي كنند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

جناب آقاي دكتر قزويني وارد بحث مان بشويم و چهارمين اختلاف را بررسي كنيم كه مسأله سقيفه است. عرض كردم اين مطالب را كه ما مطرح مي كنيم در واقع در مقام دفاع از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) هستيم كه همواره مورد اتهام قرار گرفته ايم كه ما به اختلافات دامن زديم.

بنيان گزاران اختلافات را بايد شناسايي كنيم و هم چنين ببينيم چه كسي و چه كساني الآن پيرو بنيان گزاران اختلاف و افتراق هستند.

از شما درخواست مي كنيم يك توضيحي در باره مسأله سقيفه و اين كه اصلا اين سقيفه كجا بوده؟ چرا به آن سقيفه گفته اند؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با سقيفه، بزرگان دركتاب هايي مثل معجم البلدان و هم چنين دكتر عمر رضا كحاله در معجم قبائل العرب، مفصل در رابطه با واژه سقيفه و محل سقيفه سخن گفته اند. خلاصه سخنان اينها اين است كه سقيفه به معناي سايبان هست كه معمولا از يك سايبان خيلي طولاني و عريض و طويل تعبير مي كنند به سقيفه. يا به اتاقي كه جلوي خانه ساخته مي شود كه ما پيش خوان يا بهار خواب مي گوييم، به آن هم واژه سقيفه گفته مي شود. يا از سالن پذيرايي نيز تعبير به سقيفه مي شود.

آنچه كه بنده خود در يك دو سه سال قبل از بعضي از اهل مدينه سؤال كردم، اين سقيفه حدود تغريباً يك كيلومتر يا يك كيلومتر و نيم غرب مسجد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. من تا حدود نزديكي آن پياده رفتم. اين سقيفه محلي بود كه مردم مدينه؛ به ويژه از قبيله خزرج در آنجا جمع مي شدند، مسائل حكومتي، مسائل قضا، مسائل داوري ها و رفع اختلافات را در آنجا حل مي كردند.

و چون اين سقيفه و اين محل، مربوط بود به بني ساعدة بن كعب بن خزرج و بخشي از انصار بودند كه سعد بن عباده رئيس آن ها بود، مشهور شده بود به سقيفه بني ساعده.

معجم البلدان للحموي، ج3، ص228 ـ معجم قبائل العرب لعمر رضا كحاله، ج2، ص496

الآن در تمام كتاب ها اسم سقيفه كه مي آيد، معمولا اشاره دارد به اين سقيفه.

بعد از وفات پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، انصار آنجا جمع شده بودند براي انتخاب خليفه و بعد جناب ابو بكر و عمر و ديگران همه رفتند آنجا و قضاياي خلافت ابو بكر هم در همان جا منعقد شد؛ يعني الآن عمدتاً سقيفه بني ساعده شهرتش به ظهور خلافت ابي بكر در آن مكان بوده است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

انگيزه انصار يا گروه از مهاجرين چه بود كه به سرعت آن هم با عجله هنوز پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) را غسل نداده بودند، كفن نكرده بودند و هنوز به خاك نسپرده بودند، در اين محل جمع شدند؟

آيا قبل از وفات و يا شهادت و رحلت جانگداز پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، آيا آنها به اين محل رفت و آمد داشتند؟ آيا در تاريخ نشانه اي در اين باره داريم كه آيا پيش از اين در آنجا جلسه اي تشكيل مي دادند يا نه؟

استاد حسيني قزويني

آنجا محل جلسات مخصوص انصار بوده؛ آن هم مال قبيله خزرج نه قبيله اوس. قبيله خزرج يك بخشي از انصار بودند كه آنجا جمع مي شدند براي حل اختلافات، براي تصميم گيري، براي مسائل اجتماعي و سياسي و فرهنگي مرتبط با خودشان

اما اين كه انصار انگيزه شان چه بود، در حقيقت براي خود بنده يك سؤال؛ بلكه يك معما است. حتي از بسياري از كساني كه از معاصرين تاريخ نوشته اند، اين معما را من سؤال كردم در اين زمينه يا اظهار بي اطلاعي كردند يا مطالبي گفتند بنده نتوانستم خودم را قانع كنم. و آن معما اين بود:

همان طور كه حضرت عالي هم اشاره كرديد، انصار يعني كساني كه در مدينه به استقبال اسلام رفتند و حق بزرگي بر اسلام و مسلمين دارند، پيامبر عزيز اسلام كه صلوات خدا بر او و آل او باد در مكه در طول 12 سال، تعداد انگشت شماري از افراد به حضرت ايمان آوردند و حضرت نتوانست در مكه پايه هاي حكومت اسلامي را محكم كند؛ ولي به مجرد اين كه حضرت آمدند به مدينه به كمك همين آقايان انصار حكومت اسلامي در مدينه پايه هايش استوار شد. و به كمك همين انصار بود پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) به جنگ قريش رفت. به كمك همين انصار بود محدوده حكومت اسلامي گسترش يافت، بر تعداد مسلمين افزوده شد.

با اين سوابق كه حتي تمام زنان پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) غير از يكي دو مورد همه از انصار بودند. حتي در قضيه احد در تاريخ ثبت است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود تمام شهدا گريه كننده دارد؛ ولي عمويم حمزه گريه كننده ندارد زنان انصار جمع شدند به پاس احترام پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) براي حمزه عزاداري كردند. ما نداريم از مهاجرين يا از قريش كسي اين چنين جان نثاري كرده باشد؛ جز آقا امير المؤمنين (عليه السلام) كه آن هم حسابش جداي از انصار و مهاجرين است.

اينها با اين همه ارادتي كه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند اطاعتي كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در طول اين 10، 12 سال داشتند، به دنبال وفات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) رفتند در سقيفه بني ساعده براي تعيين خليفه با همديگر شور مي كردند؛ با اين كه بارها از زبان پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) درباره امير المؤمنين (عليه السلام) شنيده بودند، در غدير خلافت حضرت علي (عليه السلام) را تثبيت كرد قبل از او در جنگ خندق، در جنگ خيبر و قضاياي متعدد ديگر؛ ولي اينها سخنان پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) را ناديده گرفتند.

بنده برايم خيلي معما بود تا اين دو سه سال قبل بود در يكي از مراكز تخصصي من تدريس داشتم يك ترم بحث من بر محور سقيفه بود. خيلي اين روايت را پايين و بالا كردم چند تا مسئله به ذهنم برخورد كرد احساس كردم جواب خوبي بود براي من كه بنده خودم قانع شدم انگيزه حضور انصار قبل از آمدن آقاي عمر و ابا بكر و ابو عبيده و ديگران اينها روي چه اصلي جمع شدند آنجا كه خليفه مي خواهند معين كنند.

نكته اول: به تعبير مرحوم مظفر (ره) در كتاب السقيفه ، اينها احساس مي كردند براي اسلام زحمت زيادي كشيده اند، اسلام در حقيقت فرزند اينها است، براي اسلام جان داده اند، فرزندان شان و عزيزان شان را داده اند بهتر از هر كسي مي توانند اسلام را محافظت كنند و لذا تصميم گرفتند فردي را معين كنند براي استمرار از اسلام و محافظت از اسلام.

نكته دوم: اينها از انتقام قريش وحشت داشتند. در طول اين 10 ، 11 سال عمده سران قريش و شخصيت هاي قريش به شمشير همين انصار به درك واصل شده بودند. مي ترسيدند اگر قريش حكومت را به دست بگيرد، انتقام كشتگان شان را از انصار خواهند گرفت.

نكته سوم: از ظلم و استبداد قريش مي ترسيدند؛ چون اينها از زبان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده بودند فرمود:

ستلقون بعدي أثْرَة فاصبروا حتي تلقوني و موعدكم الحوض.

بعد از من شما جور استبداد حاكمان را متحمل خواهيد شد.

صحيح بخاري، ج4، ص 225، كتاب بدء الخلق، باب مناقب الأنصار

يعني از ناحيه حاكمان اسلامي بر شما انصار ظلم و جفا و استبداد روا خواهد شد و بر ظلم جور حاكمان صبر و تحمل كنيد تا اين كه در كنار حوض كوثر با من ملاقات كنيد.

اينها اين قضيه را شنيده بودند بر اين كه از ناحيه حاكمان بر اينها ظلم و ستمي روا خواهد شد و لذا از اين وحشت داشتند و حتي در همان سقيفه هم حباب بن منذر وقتي با عمر و ابا بكر با هم مناظره كردند و سر و صدا و درگيري لفظي داشتند، حباب صراحتا گفت:

و لكنّا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم و إخوتهم.

ما مي ترسيم بعد از شما آقاي ابو بكر، افرادي بيايند حكومت را به دست بگيرند آن كساني باشند كه ما پدران شان و برادران شان را به درك واصل كرديم و اينها بيايند از ما انتقام بگيرند و برخورد خشن كنند.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج12، ص35

نكته چهارم: انصار احساس كردند بر اين كه قريش زير بار سخن پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) درباره حضرت علي (عليه السلام) نخواهند رفت. يعني براي انصار اين قضيه قطعي بود كه با آن همه تأكيد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر خلافت و امامت و وصايت حضرت علي (عليه السلام)، قريش زير بار ولايت حضرت علي (عليه السلام) نخواهند رفت.

در جلسات قبلي عرض كرديم كه پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) در هنگام رحلت فرمود:

ائتوني بكِتاب أكْتُبْ لَكُمْ كِتاباً لَنْ تضِلُّوا بّعْدّهُ أبَداً.

قلمي و كاغذي بدهيد چيزي بنويسم كه گمراه نشويد.

خوب همين حضرات قريش گفتند:

إنّ رجل ليهجر

قبل از او در قضيه سپاه اسامه اينها مخالفت كردند و از سخن پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) تبعيت نكردند بعد از قضيه غدير بود كه اينها نشستند و عهد و پيماني بستند كه بعد از رحلت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) نگذارند حضرت علي (عليه السلام) به خلافت برسد. البته اين روايت در منابع شيعي مفصل آمده است و از او به صحيفه ملعونه تعبير مي شود. در منابع اهل سنت هم آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 1، صفحه 214 از اُبَي بن كعب نقل مي كند آنهايي كه عهد و پيمان بسته اند و اهل العقد هستند تأسف نمي خورد كه هلاك شدند بلكه تأسفم بر اينهايي است كه وسيله هلاكت شان را فراهم كردند و گفت كه اگر جمعه برسد در نماز جمعه اين پرده را بالا خواهم زد و آن كساني كه عهد و پيمان بسته بودند بر ضد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اينها را رسوا خواهم كرد. متأسفانه ابي بن كعب را قبل از رسيدن جمعه بنا به نقلي مسموم كردند و فرصت اين كه بيايد افشاگري كند ندادند.

و هم چنين انصار ديدند همين قريش در قضيه يمن آمدند پيش پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) از حضرت علي (عليه السلام) شكايت كردند و گفتند به پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) خبر بدهيد حضرت علي (عليه السلام) چه كارهايي در يمن كرد.

اين كارها باعث مي شود بر اين كه حضرت علي (عليه السلام) از چشم پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) بيفتد. طبراني در المعجم الاوسط، جلد 6، صفحه 163 و هيثمي در مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 128 آورده اند:

تعاقد أربعة من الصحابة إذا لقينا النبي أخبرناه بما صنع علي.

4 تن از صحابه با همديگر توطئه كردند و هم پيمان شدند تا نزد پيامبر از علي بدگويي كنند.

اينها را انصار شنيده بودند. هم چنين از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده بودند كه فرمود كينه هايي در دل مردم مي بينم نسبت به حضرت علي (عليه السلام) كه بعد از من اين كينه ها به آشكار خواهد شد. اين سخن را از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده بودند كه فرمود امت در حق حضرت علي (عليه السلام) خيانت خواهند كرد. لذا روي اين جهت مي دانستند خلافت به حضرت علي (عليه السلام) نخواهد رسيد، غير حضرت علي (عليه السلام) بر مسند خلافت قرار خواهد گرفت و لذا اينها گفته اند حالا كه بنا است كه اين خلافت به حضرت علي (عليه السلام) نرسد به قريش برسد يا به ديگران، چرا ما اين خلافت را به عهده نگيريم، چرا وصايت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) به عهده انصار نباشد كه در طول اين 10، 11سال نهايت ايثار و جان فشاني را براي رشد اسلام و گسترش اسلام به كار برده اند. و لذا روي اين جهت بود كه اينها جمع شدند در سقيفه بني ساعده براي تشكيل و تعيين خليفه.

البته اين را هم همه بينندگان عزيز توجه دارند قضيه سقيفه و تعيين خليفه از ناحيه انصار آغاز شد و اينها سفره اي را در سقيفه پهن كردند، جناب ابو بكر و عمر و ابو عبيده در كنار جنازه پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) بودند به ويژه خود ابو بكر همراه أمير المؤمنين (عليه السلام) همراه عباس و ديگر بني هاشم مشغول غسل پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. ولي به مجرد اين كه شنيدند چنين قضيه اي در سقيفه بني ساعده در حال شكل گيري است، با سرعت تمام حركت كردند آمدند. درگيري هايي كه بين اينها و انصار اتفاق افتاد، بحث خلافت را اينها به دست گرفتند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا درباره مسئله سقيفه و داستان سقيفه، مطلب ويژه و خاصي در صحيح بخاري كه مهمترين كتاب در بين اهل سنت است، داريم؟

استاد حسيني قزويني

يك روايت خيلي مفصل وجود دارد در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 26، حديث 6830، كتاب الحدود، باب 31؛ آن هم خوشبختانه از زبان خود جناب عمر بن خطاب.

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه در كتاب هاي تاريخي مثل طبري، إبن اثير، بلاذري، إبن اسحاق، إبن هشام و ديگران قضاياي سقيفه از زبان كساني كه در سقيفه حضور داشته اند نيست. اول باري كه از شركت كنندگان در سقيفه و از قهرمانان سقيفه آنچه در درون سقيفه گذشت بيان كرده جناب عمر بن الخطاب آن هم اواخر عمرشان است؛ يعني تقريبا سال 23 هجرت؛ يعني در حقيقت نزديك به 10، 12 سال از سقيفه گذشته اين مسأله از زبان جناب خليفه دوم بيان مي شود. و راوي قضيه هم جناب إبن عباس است.

جناب عمر در مكه بودند و تعدادي از صحابه من جمله عمار گفته اند كه عمر بميرد ما با علي (عليه السلام) بيعت خواهيم كرد. اين قضيه براي جناب عمر خيلي گران آمد و مي خواست در همان مكه سخنراني مفصلي و داغي بكند و جواب اينها را بدهد؛ ولي بعضي از افراد مانع شدند و ايشان آمد مدينه در خطبه هاي نماز جمعه رفت بالاي منبر، بعد از حمد و ثناي الهي گفت بله بعضي ها اين چنين گفته اند:

لو مات عمر بايعت فلانا.

اگر عمر بميرد ما با فلاني بيعت مي كنيم.

و اين كه بيعت عمر بيعت ابي بكر فلتة بود و تمام شد. فلتة يعني كار بدون مشورت و كار اتفاقي و ناگهاني، كار بدون اساس و كاري كه شرّ آفرين است. خود عمر هم گفتند:

كانت بيعت أبي بكر فلتة و قي الله شرّها.

خداي عالم شر او را حفظ كرد.

بعد به اينجا مي رسد:

َإِنَّهُ قَدْ كَانَ مِنْ خَبَرِنَا حِينَ تَوَفَّي اللَّهُ نَبِيَّهُ صلي الله عليه و سلم إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا

بعد از رحلت نبي مكرم انصار با ما به مخالفت برخواستند.

وَ اجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَة.

همگي رفتند در سقيفه بني ساعده جمع شدند به نشانه مخالفت ما.

وَ خَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَ الزُّبَيْرُ وَ مَنْ مَعَهُمَا.

علي و زبير و كساني كه همراه آنها بودند آنها هم با ما مخالفت كردند.

اين تكه ظريفي هست از زبان شخص جناب عمر بن خطاب؛ آن هم در كتاب صحيح بخاري؛ به طوري كه مي گويد:

وَ اجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ إِلَي أَبِي بَكْر.

مهاجرين جمع شدند به طرف ابي بكر.

البته اين را هم داشته باشيد حضرت علي (عليه السلام) و زبير و من معهما هم جزء مهاجرين بودند و اجتمع إلي أبي بكر نبود تا اين كه من به ابي بكر گفتم كه برويم به طرف سقيفه بني ساعده و داشتيم مي رفتيم دو نفر افرادي را كه صالح هستند در راه آنها را هم ملاقات كرديم.

بخاري در حديث 2421 اسامي اينها را آورده است:

تا اين كه ما رفتيم و رسيديم به آنجا و من يك مقاله اي را آماده كرده بودم بر اين كه بخوانم؛ ولي جناب ابي بكر شروع كرد به خواندن. مي گويد وقتي ما رسيديم آنجا ديديم:

مُزَمَّلٌ بَيْنَ ظَهْرَانَيْهِمْ.

يك مردي را در يك پلاسي پتويي به قول ما پيچانده اند.

فقلت: مَنْ هَذَا؟

كسي كه به پلاس پيچيده شده چه كسي است؟

گفتند: سعد بن عباده هست. گفتم: چه شده است؟ گفتند: سرما خورده و تب خيلي شديدي دارد.

تا اين كه ما هم نشستيم آنجا و يكي از سخنوران انصار بلند شد شروع كرد به سخن گفتن و گفت: ما انصار خدا هستيم:

فَنَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ كَتِيبَةُ الإِسْلاَمِ.

ريشه و اساس اسلام ما هستيم.

وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ رَهْطٌ وَ قَدْ دَفَّتْ دَافَّةٌ مِنْ قَوْمِكُمْ.

شما مهاجرين تعداد اندك و كوچكي هستيد كه شما را قوم تان يعني شما را از مكه بيرون كرد و آنها مي خواستند ريشه كن كنند و اين حكومت را از دست ما بربايند.

وقتي سخن سخنران تمام شد، من آماده شده بودم براي سخنراني و جناب ابي بكر بلند شد و شروع كرد به سخن گفتن و به من گفت سر جايت بنشين و من هم نخواستم با ابو بكر مخالفت كنم:

فَكَرِهْتُ أَنْ أُغْضِبَهُ، فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْر.

شروع كرد به سخن گفتن و گفت:

فَقَالَ مَا ذَكَرْتُمْ فِيكُمْ مِنْ خَيْر فَأَنْتُمْ لَهُ أَهْلٌ.

جناب انصار شما آنچه كه گفتيد زحماتي كشيده ايد براي اسلام و گسترش اسلام و حمايت پيامبر، شما شايسته تمام آن حرف ها هستيد و لكن:

وَ لَنْ يُعْرَفَ هَذَا الأَمْرُ إِلاَّ لِهَذَا الْحَي.

اين خلافت جز براي قريش براي هيچ كسي زيبنده نيست.

أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَ دَارًا.

اين قريش هم از نظر نسب و هم از نظر خانوادگي جزء افراد محترم عرب هستند.

يعني اينجا جناب ابو بكر تنها ويژگي كه براي قريش مي آورد اين است:

أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَ دَارًا.

بعد مي گويد:

وَ قَدْ رَضِيتُ لَكُمْ أَحَدَ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ.

از عزيزان اهل سنت تقاضا دارم به اين توجه كنند:

آقاي ابو بكر گفت:

من اين دو نفر را پيشنهاد مي كنم ابو عبيده جراح و عمر را به هر كدام از اينها بخواهيد بيعت كنيد او را به عنوان خليفه نبي مكرم معين كنيد.

آن آقاياني كه مي گويند پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) ابو بكر را براي نماز فرستاد و به مردم اعلام كرد كه خليفه من بعد از من ابو بكر است يا مي آيند بعضي از آيات را تحريف كرده و مي گويند در حق ابو بكر است يا رواياتي را استدلال مي كنند براي خلافت ابي بكر، اگر واقعا ابي بكر خليفه معين و از طرف پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) بود و آياتي و رواياتي در اين زمينه بود يا اگر پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) در همان قضيه احتضارش فرموده بود:

أبي الله و المؤمنون إلا أبا بكر.

خدا و مؤمنين غير از ابي بكر كسي را انتخاب نمي كنند

اگر اينها درست بود، اين عبارت جناب ابي بكر ردّ سخن پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) هست كه مي گويد من پيشنهاد مي كنم يا آقاي عمر يا آقاي ابو عبيده جراح را به عنوان خليفه پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) معين كنيد و مي گويد:

فَلَمْ أَكْرَهْ مِمَّا قَالَ غَيْرَهَا.

جناب عمر مي گويد:

تمام حرف هاي ابو بكر حرف هاي زيبنده بود؛ ولي تنها حرف بدي كه زد و من دوست نداشتم، همين حرفش بود كه گفت با عمر يا ابو عبيده بيعت كنيد.

كَانَ وَ اللهِ أَنْ أَُقدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِي.

من مي ترسم اگر بروم به عنوان خليفه، مردم با من بيعت كنند، گردنم را بزنند.

بايد عزيزان اهل سنت جواب بدهند. من شارحين را هم نگاه كردم و چيزي نديدم كه توضيح فرمايش جناب عمر چه است كه مي گويد:

كَانَ وَاللَّهِ أَنْ أُقَدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِي.

مراد ايشان چه است؟ حالا اگر به صورت توريه مي آورد و مي گفت:

مثلا من حاضرم گردنم زده شود، ولي مقدم بر ابوبكر نشوم.

قبول مي كرديم.

عليٰ أيّ حالٍ تا اين كه قضاي به اين شكل شد درگيري ميان انصار و مهاجرين ايجاد شد و بعضي از انصار اعتراض كردند

فَكَثُرَ اللَّغَطّ وَ ارْتَفَعَتِ الاَصْوَاتُ.

درگيري و بگو مگوها زياد شد و صداها بلند شد. يعني آنجا وقت شورا نيست. اين آقايان كه مي گويند در سقيفه بني ساعده چون بزرگان و اصحابين و صاحبان حلّ و عقد جمع شده اند و با هم مشورت كرده اند ابو بكر را هم انتخاب كردند، لطفا عنايت كنند به اين صحيح بخاري هم جواب بدهند. درگيري ها زياد شد و سخن ها و هياهو به اوج رسيد. حتي:

فَرِقْتُ مِنَ الاِخْتِلاَفِ فَقُلْتُ: ابْسُطْ يَدَكَ يَا أَبَا بَكْر.

تا اين كه ترسيدم اختلاف و درگيري به جاي باريكي برسد و به ابو بكر گفتم: دستت را بياور جلو. دستش را باز كرد و من بيعت كردم و بعد مهاجرين بيعت كردند و بعد انصار بيعت كردند:

وَ نَزَوْنَا عَلَي سَعْدِ بْنِ عُبَادَهَ.

به سعد بن عباده ـ كه كانديداتوري انصار بود ـ ما حمله كرديم.

يا:

فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه.

يك نفر گفت: سعد بن عباده را كشتيد.

فَقُلْتُ: قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه.

خدا سعد بن عباده را بكشد.

عزيزاني كه براي صحابه اين همه ارزش قائل هستند و دفاع مي كنند، اين عبارت جناب عمر بن الخطاب را كه مي گويد:

وَ نَزَوْنَا عَلَي سَعْدَ بْنَ عُبَادَه.

و:

قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه.

را چگونه توجيح مي كنند؟

من بايد يك نكته اي را در اينجا اشاره بكنم و بعد در خدمت جناب آقاي هدايتي هستم.

إبن حجر عسقلاني مي گويد:

وقتي عمر گفت:

قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه.

يعني:

رزقه الله شهادة.

خدا به او شهادت نصيب كند.

من گمان مي كنم سخيف ترين و سبك ترين و زشت ترين توضيح براي اين مطلب باشد. اينجا دارد درگيري دعواست و مي گويد: نَزَوْنَا از آن طرف وَ ارْتَفَعَتِ الاَصْوَاتُ، آن وقت مي گويد: خدا او را مرگش بدهد و قتل الله، ولي ايشان مي گويد:

نه، جناب عمر داشت برايش دعا مي فرمودند كه خداوند بر سعد شهادت نصيب كند.

ان شاء الله در جلسات بعد مفصل بحث خواهيم كرد. درگيري هايي كه بين انصار و مهاجرين از مهاجرين سه نفر بيشتر نبود در آنجا جناب ابو بكر بود و جناب ابي عبيده جراح و عمر بن الخطاب و تعداد زيادي هم از انصار بودند آنجا هم از خزرجي ها و هم از اوسي ها ان شاء الله ما در آنچه كه در سقيفه گذشت از منابع معتبر اهل سنت ان شاء الله نقل خواهيم كرد تا ببنندگان عزيز ما بدانند بر اين كه اختلاف اساسي كه امروز جهان اسلام با اين همه انبوه جمعيت گرفتار تفرقه و اختلاف شده است سر منشأ اين اختلافات برمي گردد به اختلاف صحابه مهاجرين و انصار با همديگر در سقيفه بني ساعده. اگر اين اختلاف ها نبود خليفه اي كه پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) معين كرده بود آقاي أمير المؤمنين (عليه السلام) در مسند خلافت بودند و اسلام همانند زمان رسول الله به گستردگيش افزوده مي شد و ما ديگر اين همه اختلاف اين همه تشتت، اين همه گروه بازي و اين همه مذهب مذهب شدن در جهان امروز نداشتيم.

* * * * * * *

عبد المجيد مرادزهي

اولا توي اين شبكه بارها و بارها اعلام مي شود كه ما به علماي اهل سنت پيشنهاد و مخصوصاً اساتيد دار العلوم زاهدان و به ويژه آقاي عبد الحميد پيشنهاد مناظره و مباحثه داريم و هيچ كس از اين آقايون آماده براي مناظره و مباحثه نشده كه اين خلاف واقع هست. آقاي قزويني در جريان هستند بنده و افراد ديگر اعلام آمادگي كردم البته بقيه كه اعلام آمادگي كردند ما به آقاي قزويني منتقل نكرديم ولي بنده خودم شخصا اعلام آمادگي كردم با شرايطي. گرچه ما معتقديم كه مناظره و مباحثه به شيوه اي كه شبكه سلام دنبال مي كند به نفع وحدت امت اسلامي و انسجام امت اسلامي نيست و اين مسائل 1300 سال گذشته و در 1300 سال علما و انديشمندان فريقين از اين طريق نتوانستند به نتيجه اي برسند واختلاف يك امر طبيعي است و قرآن فرموده كه اگر خداوند مي خواست انسان ها را بر راهي هدايت هدايت مي كرد، ولي اين خلاف خواست خداوند است. چون اين اختلاف تا روز قيامت هست و اين اختلاف در قيامت قضاوت مي كند و اين مناظره و مباحثه شيوه اش به اين شكل نيست. شيوه اش حكميت مي خواهد داوري مي خواهد دسترسي مساوي طرفين به مباحث هستيم اين مسائل مي خواهد و ثانيا در شأن و شخصيت و كساني كه لباس روحانيت پوشيده اند و در كشور به ظاهر آزاده اي كه مدعي دمكراسي هستند مثل غرب امريكا نشسته اند جو سازي شايعه پراكني و اتهام و توهين به مقدسات اصلا نيست. ما الآن نيازمند وحدت اسلامي نيازمند مراعات مقدسات فريقين هستيم و توهين به فريقين و مقدسات اهل سنت و به عكس مقدسات شيعه اين به نفع ملت شيعه و يك مسلمان در حال حاضر نيست خوب يك طرفه متأسفانه مدتهاست كه شبكه سلام يك ميدان تاخت و تاز برايش باز هست و يك طرفه هم خود مدعي هست و هم خود مدعا عليه هست و هم خود گواه شده و هم خودش قاضي است و اين شرايط به نفع ما مسلمانان نمي باشد. من از همين جا اعلام مي كنم بنده آمادگي كامل گرچه اين مناظره به نفع مسلمانان نمي دانم ولي در مخمصه قرار گرفته ام و اين از طرف شبكه سلام خواسته يا ناخواسته براي اين مباحثه و براي اين مناظره آماد گي كامل داريم با رعايت اخلاق و شئون اسلامي و دهها نفر از شخصيت هاي برجسته و علماي برجسته داخل و خارج اهل سنت و بنده اعلام آمادگي كرده اند و آمادگي كامل داريم البته ما معتقديم كه اين دوستان تشريف بياورند از سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي اجازه بگيرند ما مجوز قانوني و دولتي در يكي از شبكه هاي سراسري تهران اين بحث ها صورت بگيرد. اين كه الآن شيعه بيايد سني بشود يا سني بيايد شيعه بشود خوب اين دردي را درمان نمي كند خوب اگر جناب آقاي تيجاني قبلا سني بوده و آمده شيعه شده يا فردي ديگر اين شخصيت هاي بسيار بزرگواري از علماي شيعه كه در حد بسيار كلاني بوده اند و من بعضي از آنها را اسم مي برم اينها كه آمده اند و تحقيق كرده اند و سني شده اند آية الله سيد علي اصغر تبريزي، علامه سيد اسماعيل آل اسحاق خوئي زنجاني، استاد حيدرعلي قلمداران قمي، آية الله شريعت سنگردي تهراني، دكتر شعار تبريزي، مهندس محمدحسين برازنده مشهدي، حجه الاسلام دكتر مرتضي رادمهر تهراني، عليرضا محمدي تهراني، استاد محمدعلي خزيمي بحريني، آية الله العظمي محمد مهدي خالصي عراقي، آية الله اسد الله خرقاني، دكتر صادق استاد دانشگاه تهران، دكتر مظفرعلي شيرازي و ... الي آخر. خوب اينها را هم شما بزرگواري بفرماييد مطرح كنيد كه ديگر ما اين مسائل را به صلاح نمي دانيم كه منعكس بكنيم كه اين بر حقانيت اين مذهب هست يا اين بر حقانيت آن مذهب نظر آزاد هست مذهب آزاد هست اصول مشترك هستند اين بحث ها را به اين شكل مطرح كردن به نفع هيچ كس نيست. ما معتقديم اين همه دلارها و اين همه سرمايه ها و اين همه فكرها بيايند در جهت وحدت امت اسلامي و در جهت تخريب و در جهت متلاشي كردن ... . اين كه مزاحم عبد الحميد شدم ما خواهان اين هستيم كه شبكه سلام با آقاي آقاي هدايتي رسما عذرخواهي بكنند.

آقاي هدايتي: خيلي متشكر ممنون از تماس تان. استفاده كرديم خدا نگهدار شما.

تشكر مي كنم اولا از جناب آقاي عبد المجيد مرادزهي كه خيلي مؤدبانه صحبت كردند و مطالب و عقايد خودشان را بيان كردند البته اين اسم هايي كه مرتب شما آورديد و من كاملا منتظر بودم لااقل يك اسم شما بياوريد كه بنده بشناسم يا در جهان شيعه معروف و مشهور باشند خوب من كه نشناختم شايد هم اين به خاطر كمي اطلاع بنده بوده است. اين كه شما فرموديد ما عذرخواهي كنيم از جناب آقاي عبد الحميد، بنده اين طور كه اطلاع دارم هيچ توهيني، اگر بوده يك مطالبي به صورت نقد بوده. اگر توهيني از بنده صادر شده، بنده عذرخواهي مي كنم و هيچ موقع از عذرخواهي كردن طفره نرفتيم. ولي به شرط اين كه ايشان هم عذرخواهي كند. اگر حرف هاي گذشته من توهين بوده بنده عذرخواهي مي كنم. ولي از ايشان هم شما بخواهيد عذرخواهي كند چون شبكه سلام را دوبار ايشان توهين كرده و حرف هايي زده درباره شبكه سلام كه در شأن يك روحاني مسلمان نيست، در شأن يك مسلمان حتي نيست، چه برسد به يك روحاني. ايشان يك بار شبكه سلام را به عنوان شبكه لجن معرفي كرده. بنده نمي خواستم اين كلمات را بگويم يك بار هم شبكه ظلال. خوب به هر حال گوينده هر كلامي شأن و مقامش در گرو همان كلماتي هست كه بيان مي كند نياز نيست ما بگوييم شأن يك نفر در عرش و كرسي هست يا شأن يك نفر مثلا ته دره نياز نيست ما بگوييم همين شخصي كه صحبت بكند و بياني و مطلبي داشته باشد شأن قدر منزلتش معلوم مي شود مي گويد:

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

عيب و هنر آقاي عبد المجيد هم زماني كه اين كلمات را بيان مي كند ظاهر و آشكار مي شود. به هر حال از اين كه شما اعلام آمادگي نموديد براي مناظره ما خوشحاليم. اين كه اين مناظرات به نفع جهان اسلام هست يا نه؟ قضاوت به عهده بينندگان مي گذاريم. شما نظرتان محترم براي خودتان كه اينها مفيد نيست. ولي ما اين تشخيص را داده ايم كه مفيد هست چرا كه مي گوييد بايد شرايط حكميت داوري بايد مهيا باشد و بينندگان عزيز و ارجمند اينها قضاوت مي كنند و حكميت برقرار هست دسترسي طرفين به منابع كه اين ديگر در اختيار ما نيست بايد مناظره كنندگان عزيز اين كار را بكنند ولي آنچه كه مربوط به شبكه مي شود وقت كاملا مساوي تقسيم مي شود و بنده هم اگر برگزاركننده آن مناظره باشم وقت را با عدالت كامل تقسيم مي كنم. اضافه بر اين كه اظهار نظري در آن جلسه مناظره نخواهم داشت به نفع يا به ضرر طرفين مناظره كننده خوب چون اين تماس يك مقدار حساس بود و ايشان هم مطالبي بيان كردند من مي خواهيم توضيح از جناب قزويني هم بشنويم و بعد برسيم به بقيه تلفن ها.

استاد حسيني قزويني

ما از جناب مولوي عبد المجيد مرادزهي تشكر مي كنيم اين كه در اين برنامه حضور پيدا كردند و بنده از ايشان شايد تا الآن چندين بار شايد بگويم 20 بار مبالغه نكرده باشم، تلفن هايي كه با ايشان داشتيم رعايت ادب را در ايشان ديدم اخلاق اسلامي را ديدم؛ گرچه آغاز آشنايي مان با ايشان يك مقدار خيلي تلخ بود؛ ولي در مدت خيلي كوتاه به شيريني مبدل شد و از ايشان هم دعوت كرديم تقاضا كردم بنده مناظره نه، گفت وگوي دوستانه اصلا اسمش را ما در كلمه مناظره بعضي ها يك مقداري إبا دارند ما مي گوييم نه، يك گفتگوي دوستانه صحبت بگيريم. اگر اينها انتقادي دارند يا ما انتقادي داريم يا نقطه نظرها هست گفته بشود. هم جوان شيعي هم جوان سني پاي صحبت ها بنشينند حرف ما را بشنوند حرف اين عزيزان را بشنوند:

و بشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه.

بكنند و ايشان هفته گذشته تماسي داشتند و من مجددا با ايشان تماس گرفتم و بنا بود ايشان تصويرشان براي ما ايميل كنند و ما بتوانيم اين را براي شبكه سلام بفرستيم؛ ولي من تا امروز صبح هم من دو تا ايميل خصوصي به ايشان داده بودم حالا يا ايشان ايميل كردند نرسيده يا ايشان فراموش فرمودند ولي از ايشان تا الان به بنده نرسيده؛ چون عدالت اين است كه اگر عكس بنده در يك طرف حاج آقاي آقاي هدايتي است، عكس جناب آقاي مرادزهي هم در طرف ديگر باشد. جناب مرادزهي اگر برنامه مناظره اي كه داشتيم با آقاي ملازاده ببينند پنج دقيقه تمام براي ايشان وقت معين شد و پنج دقيقه براي بنده بعد از پايان مناظره حضرت آيت الله پوراني با بنده تماس گرفتند و گفتند به آقاي آقاي هدايتي بر اين نظارت شان بر مناظره من تبريك مي گويم. دكتر هاشمي مدير شبكه المستقله بيايد نحوه بي طرفي و تقسيم وقت بين دو نفر را از حاج آقاي آقاي هدايتي ياد بگيرد. و من به جناب آقاي مرادزهي هم گفتم اگر از ناحيه جناب آقاي آقاي هدايتي عدالت در تقسيم وقت يا دخالت در مسائل بشود بنده پيشاپيش حاضرم تضمين كنم.

اين كه ايشان فرمود كه در شبكه سلام هم مدعي است هم مدعا اليه و هم شاهد و هم قاضي. گمان مي كنم كم مهري كردند ما عمدتا مطالبي را مستند از بزرگان اهل سنت نقل مي كنيم از إبن تيميه از إبن حجر. گويا إبن تيميه اينجا نشسته دارد حرف مي زند و ما هم تلاش مي كنيم حتي المقدور عين عبارت آنها را نقل كنيم و نقد كنيم يك طرفه نيست كاملا دو طرفه است و يك ساعت آخر هم ما وقت مي دهيم به عزيزان اهل سنت هم حتي بعضي از وهابيون اسلامي مي آيند حرف شان را اينجا مي زنند و مردم حرف آنها را مي شنوند جواب ما را هم مي شنوند

اين كه ايشان تعدادي از اين افراد را كه شمردند بر اين كه اينها شيعه بودند سني شدند من از ايشان تقاضا دارم يكي دو نفر از اينها كه در قيد حيات هستند از اينها تقاضا مي كنيم بنده با مسئوليت خودم از جناب آقاي آقاي هدايتي تقاضا مي كنم براي اينها يك مصاحبه اي بگذارند بيايند در اينجا اعلام كنند ما بر اين كه واقعا شيعه بوديم و برگشتيم سني شديم و دليل شيعه شدن ما هم چه هست (سني شدنشان چه هست) آيا حالا از آقاي قلمداران ايشان نام مي برد شريعت سنگلجي نام مي برند يا از آقاي برقعي نام مي برند. اينها سني نشده بودند. مثلا خود آقاي برقعي يك سفري به عربستان داشت، آنجا پول هاي كلاني از دولت سعودي گرفت و آمد اينجا و كتاب منهاج السنه إبن تيميه را به فارسي ترجمه كرد و ايشان در جلسات خصوصي مي گفت عقيده اش شيعه هست و وصيت نامه اي كه ايشان نوشته هست و حقانيت شيعه اش را در وصيت نامه اش كاملا تصويب كرده. بنده آن عزيزي كه در كنار ايشان در حال احتضار بودند وصيت نامه برقعي را كه آقايان اين همه علم مي كنند ديده اند. تقاضا كرده ام يك روزي ان شاء الله بيايند در اينجا در شبكه سلام علناً اين قضايا را مطرح كند اينها سني نشده اند اينها به خاطر بعضي از مسائل به خاطر فشار مالي بود يا به خاطر بعضي از برخوردهاي نادرستي كه از بعضي از علما ديدند مطالبي را بيان كردند و لذا مثلا همين فردي كه اين عزيزمان نام برد جناب آقاي مظفريان ايشان در يكي از مصاحبه هايش مي گويد نهج البلاغه نوشته شيخ رضي هست. همه مي دانند شيخ رضي نيست، سيد رضي (ره) هست؛ يعني اين الفباي فكر شيعه است كه بين شيخ و سيد فرق مي گذارند و ايشان مي گويد:

من در قم بودم رفتم در درس خارج فقه حضرت آيه الله وحيد خراساني ثبت نام كردم.

بايد دنيا بداند دروس خارج آقايان مراجع ثبت نامي نيست؛ يعني اين نشان مي دهد كه اين آقاي سراپا دروغ مي بافد و از الفباي تفكرات حوزوي ما خبر ندارند.

همين آقاي مظفريان كه شما مي فرماييد يا ديگران كه واقعا در قيد حيات هستند بيايند حقايق را مطرح كنند تا ببينيم مسئله چي است. يكي از همين بزرگواران چندي قبل گفت:

رفته بودم طرف ايران شهر در يكي از اين روستاها. گفتند: چند نفر از اين شيعه ها سني شده اند. رفتم و ديدن كردم. يك سؤال كردم كه آقا مثلا شما چرا سني شده ايد؟ چرا دست بسته نماز مي خوانيد؟ گفت: اينها هر ماه به من 5 كيلو برنج و 2 كيلو روغن مي دهند و به من مي گويند دست بسته نماز بخوان. شما بياييد به من 7 كيلو روغن بدهيد من دست باز نماز مي خوانم من زن و بچه ام دارند از گرسنگي مي ميرند. من كاري ندارم دست بسته نماز بخوانم يا ... .

اينها ملاك نيست اينها محور نيست الآن شما ببينيد حالا عرض كردم مگر ما در اينجا بناي اين را نداريم سني شيعه كنيم يا شيعه سني كنيم، حقايق را مطرح مي كنيم و حتي بنده اين را در اينجا علنا براي اولين بار اعلان مي كنم. عزيزي از كردستان 10 بار شايد با من تماس گرفت و از من تقاضا كرد كه من تحقيق كردم و با توجه به صحبت شما مي خواهم بيايم قم و رسما تشيعم را اعلام كنم. بنده والله العلي الأعلي جواب تلفن شان را ندادم و تصميم داشتم اگر اين دفعه زنگ بزند به او بگويم آقا مگر شما رفتيد مذهب اهل سنت را انتخاب كردي با من مشورت فرموديد؟ حالا مي خواهيد تغيير مذهب بدهيد مي خواهيد با من مشورت كنيد؟ ما برخوردمان بر اين قضايا به اين شكلي هست.

باز از جناب مولوي مرادزهي تشكر مي كنيم از اين كه خيلي محترمانه صحبت كردند گرچه يك مقدار صحبتها متمايل به تندي بود و بنده از جناب آقاي آقاي هدايتي تقاضا مي كنم ان شاء الله در اسرع وقت ممكن اگر ايشان حاضر هستند براي گفت وگوي دوستانه حالا شب جمعه يا در وسط هفته بنده آمادگي خودم را بدون هيچ پيش شرطي البته آن شرطي كه شبكه سلام دارد با جناب آقاي ملازاده داشتيم اولا ما در اينجا وارد بحث سياسي نخواهيم شد؛ ثانيا احترام به عقائد بايد حفظ شود نه بنده به خودم حق بدهم به عقائد اهل سنت اهانت كنم نه جناب مولوي مرادزهي به خودشان اجازه بدهند به عقائد شيعه تعنه اي بزنند. ما با اين دوتا شرطي كه شرط اساسي شبكه سلام است آمادگي كامل داريم و از اين پيشنهاد عزيزمان با آغوش باز استقبال مي كنيم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English