2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
بررسي حديث قرطاس 04
کد مطلب: ٥٦٧٠ تاریخ انتشار: ٢٦ مهر ١٣٨٦ تعداد بازدید: 3804
سخنراني ها » شبکه سلام
بررسي حديث قرطاس 04

شبكه سلام 86/07/26

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/07/26

استاد حسيني قزويني

قبل از شروع برنامه چند نكته را پيرامون برنامه اي كه هفته گذشته داشتيم، عرض مي كنم.

با توجه به اين كه عده اي از جوانان با تحقيق و بررسي، تشخيص مي دهند كه مذهب شيعه، مذهبي است درست و مطابق با كتاب و سنت، به طرف مذهب جعفري و أهل بيت كشيده مي شوند. البته اين قضايا در طول تاريخ سابقه داشته است. ما در طول تاريخ داريم افرادي را كه از مذهب شافعي به مذهب حنفي برگشته اند، از مذهب حنفي به حنبلي آمده اند و بالعكس. آنچه كه مهم است، اين است كه اين عزيزان با يك مشكلات و با تهديداتي روبرو مي شوند. همين امروز ساعت 9 صبح به وقت ايران از دفتر يكي از مراجع تقليد با بنده تماس گرفتند و گفتند يك جوان عزيزي از استان سيستان و بلوچستان كه بعد از تحقيق به مذهب شيعه برگشته است، مورد تهديد قرار گرفته. پدرش روحيه وهابي داشته و او را تهديد به مرگ كرده اند. ايشان شهر را ترك كرده و پناه آورده به قم و خدمت مراجع عظام تقليد رسيده اند. من حدود يك ساعت با او صحبت كردم. وقتي حرف مي زدم، قطرات اشك از چشمان اين عزيز سرازير بود. بازهم چند روز قبل مشابه اين را داشتيم.

ما از برادران عزيز أهل سنت تقاضا مي كنيم، در اين زمينه تجديد نظر كنند. البته هدف ما اين نيست كه بيايم جوانان سني را شيعه كنيم. ما هدف مان بازگو كردن تاريخ و بيان كردن حقايق اسلامي است و دفاع از مظلوميت شيعه و پاسخ به افترائاتي كه وهابيت در اين چند صد سال به شيعه زده است.

اگر يك جواني بعد از تحقيق اين چنين تصميمي مي گيرد و تبعيت از سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي كند كه فرمود:

اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي.

ما تقاضا داريم كه اين گونه برخورد ها را كنار بگذارند و كاري نداشته باشند. افراد آزاد هستند كه هر مذهبي را انتخاب كنند. همان طوري كه بارها گفته ايم، اگر يك جوان شيعي، سني بشود، اگر واقعاً تحقيق و بررسي كرده باشد، ما گلايه اي نداريم و اگر اين تهديد ها ادامه پيدا كند، ما ناگزير هستيم كه يك موضع ديگر و برخورد ديگري داشته باشيم.

نكته ديگر اين كه: الآن نظام جمهوري اسلامي، روي سياستي كه دارد، صلاح نمي داند از اين افراد حمايت كند و شايد حق هم داشته باشد. ولي اين فرد، حتي براي برگشتش پول كرايه ماشين نداشت و ما داريم حتي از شخصيت هاي برجسته كه وقتي شيعه مي شوند، با مشكلات مالي مواجه مي شوند، با تهديد و مشكل امنيتي مواجه مي شوند. گرچه شيعه از اول با دادن خون و ايثار و جانبازي زنده بوده و بعد از اين هم با همين فرهنگ زنده خواهد ماند تا مولاي مان حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفداه) بيايد و حق را براي حق پويان روشن و واضح كند.

نكته ديگر از برادر عزيزمان جناب مولوي عبد الحميد، امام جمعه محترم زاهدان كه در نماز جمعه هفته گذشته متعرض شبكه سلام شدند. گرچه متعرض شبكه 3 جمهوري اسلامي نيز شدند؛ ولي چون مسؤولين شبكه 3 خودشان مي توانند دفاع كنند، ما فقط از شبكه سلام دفاع مي كنيم.

با همه احترامي كه براي اين عزيز و برادارن أهل سنت قائل هستيم، بارها گفته ايم كه اگر اشكالي و انتقادي دارند، اين اشكالات را منتقل كنند. اگر واقعا ديده اند كه مسؤولين شبكه سلام خداي ناكرده عناد دارند و بر اهانت يا جسارت يا آنچه اين آقايان مورد انتقادشان است، ادامه دادند و به سخنان آنها توجه نكردند، بعد از تريبون نماز جمعه برخي از مطالب را در باره شبكه سلام مطرح كنند. اين دون شأن اين عزيزمان است.

بعد ايشان نسبت به برخي از برنامه ها كه از شبكه 3 پخش شد؛ مثل مصاحبه با برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر تيجاني و دكتر عصام عماد، موضع خيلي تندي گرفتند. من گمان مي كنم كه اين موضع تند، زيبنده اين برادر عزيزمان در درون حكومت جمهوري اسلامي نباشد. دكتر عصام العماد قبلاً يك وهابي بوده و شيعه شده است، گرچه در شبكه 3 اعلام كردند كه ايشان تازه به مذهب تشيع برگشته، اين اشتباه بوده است. ايشان 16 ـ 17 سال قبل به مذهب شيعه برگشته است.

مولوي عبد الحميد در نماز جمعه فرمودند:

اين شخص [يعني آقاي عصام] هيچ وقت سني نبوده است. من شنيدم اين فرد از برداران تشيع يمني بوده است.

خدمت ايشان عرض مي كنم: افرادي كه اين گزارش را داده اند، گزارش دروغ و خلاف واقع داده اند. ايشان به هيچ وجه شيعه نبوده و حتي سني هم نبوده؛ بلكه وهابي بوده است. ايشان پيش جناب بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي شاگردي كرده است و فارغ التحصيل دانشگاه محمد بن سعود رياض، دانشكده حديث هستند و در يمن، امام جماعت و رهبر وهابي هاي آنجا بوده اند. شما مي توانيد به سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر، مراجعه كنيد. همچنين به كتاب هاي كه ايشان نوشته، در مقدمه كتاب، سوابق شان را مطرح كرده اند. جناب عبد الحميد! به اين نكته توجه داشته باشيد كه الآن تحقيق كردن هزينه زيادي ندارد كه حضرت عالي از يك تريبون رسمي اعلام بفرماييد كه دكتر عصام العماد از برادران تشيع يمني بوده است. خيلي از دوستان شما وقتي بررسي مي كنند و مي بينند كه اين فرمايش شما خلاف واقع است، نسبت به ساير فرمايشات شما نيز بدبين مي شوند.

يا اين عزيزمان نسبت به دكتر تيجاني تعابير خيلي تند و دور از ادبياتي كه ما از يك امام جمعه مركز استان، انتظار داريم به كار برده است. اين طور تعابير به هيچ وجه زيبنده اين عزيزمان نيست. حتي ما از يك فرد عادي سني مغازه دار هم انتظار نداريم كه وقتي از شيعيان و يا شخصيت هاي علمي نام مي برند، آن ادبيات قرآني:

وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا

سوره بقره/آيه83

را رعايت نكنند.

و بعد اين عزيزمان اعتراض كرده است:

چرا از اين افرادي كه سني بوده اند و شيعه شده اند، مصاحبه مي گذارند و اين به هيچ وجه با وحدت ميان شيعه و سني هم خواني ندارد؛ به ويژه كه امسال، سال وحدت ملي و اسلامي است و صداي و سيماي جمهوري اسلامي، مخصوص يك فرقه نيست.

به اين عزيزمان با كمال احترام عرض مي كنم:

صدا و سيما، براي جمهوري اسلامي است و مذهب رسمي در كشور، مذهب امامي و اثناعشري، با حفظ حقوق اقليت هاي مذهبي است. ما بارها عرض كرده ايم كه عزيزان أهل سنت، عزيز ما هستند. اهانت به أهل سنت و مقدسات آنها گناه نابخشودني است؛ ولي اين انتظار را هم نداشته باشند كه در جمهوري اسلامي و صدا و سيما حق تمام اقليت هاي مذهبي، آن گونه كه اينها انتظار دارند، رعايت بشود. بلي در قانون اساسي ما يك حقوقي معين شده است. اگر خلاف آن باشد، ما حق را به اين عزيزمان مي دهيم.

ايشان كه اين بحث را مطرح كرده و مصاحبه دكتر تيجاني و دكتر عصام عمادي را كه سال ها قبل شيعه شده اند و آثاري در اين زمينه دارند، مخالف وحدت اسلامي مي دانند، ما از اين عزيزمان سؤال مي كنيم كه چطور شد وقتي يك دكتر كه بعد از سال ها تحقيق مي آيد و مذهب شيعه را انتخاب مي كند، اين طور مورد تاخت و تاز جناب عالي قرار مي گيرد؛ ولي حضرت عالي همين امسال در ختم صحيح بخاري، از شيخ محمد ابراهيم، رئيس دادگاه مدينه دعوت مي كنيد كه در جمع 70، 80 هزار نفر جمعيت، عقائد شيعيان را مورد إستهزاء قرار مي دهد. به 400 ميليون شيعه توهين مي كند و اينها را مشرك اعلام مي كند؟ آيا با وحدت هم خواني دارد؟ آيا اين درست است؟ و يك نفر هم اعتراض نمي كند. اگر برادر عزيزمان جناب آقاي راهداري از طلبه هاي شما تقاضا مي كند در صحيح بخاري تحقيق كنيد كه آيا روايتي خلاف يا اسرائلي در آن هست يا نه، مورد حمله همه مولوي ها قرار مي گيرد. جناب مولوي عبد الغني بدري، جناب فيض محمد، جناب مولوي محمد حسين، جناب مولوي عبد الله موحدي و خود حضرت عالي از هر جهت اين عزيزمان را مورد تاخت و تاز قرار مي دهيد؛ ولي نسبت به سخنان محمد ابراهيم، رئيس دادگاه مدينه كه به 400 ميليون شيعه توهين مي كند و جسورانه اينها را مشرك خطاب مي كند، يك نفر اعتراض نمي كند. آيا اين با وحدت هم خواني دارد؟

جناب مولوي عزيز! وقتي در سايت رسمي أهل سنت و مدرسه دار العلوم زاهدان، كتابي از شيخ صالح بن فوزان كه شيعه را مشرك، مهدور الدم و قتل آنها را همين دو هفته قبل در عربستان رسما جايز مي داند، مي گذاريد، آيا با وحدت منافات ندارد؟

كتاب آقاي بن جبرين كه رسماً فتوا داده بر تخريب حرم ائمه (عليهم السلام) داده و دو هفته قبل گفت كه قتل شيعه واجب است، روي سايت مي گذاريد، با وحدت منافات ندارد؟ كتابي كه جديداً روي سايت تان به نام زيارت از ديدگاه ائمه گذاشته ايد كه در حقيقت عقائد شيعه را مورد تاخت و تاز قرار داده و شيعه را همانند مشركان زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) معرفي كرده است، با وحدت منافات ندارد؟

آيا اين كه در حاشيه همين ختم صحيح بخاري، سي دي هاي تحت عنوان صدام مجاهد، فروخته شد، با عقائد شيعه و با عقائد بيش از 70 ميليون شيعه و خون شهيدان، خانواده شهداء منافات ندارد؟ فرداي قيامت، جواب شهداء و خانواده داغديده شهداء را چه كسي مي خواهد بدهد؟

يا سي دي بن لادن مجاهد اسلام، يا سي دي مجازات خائنين توسط طالبان و ... ، ما نمي خواهيم خيلي از مسائل را بكشانيم به ماهواره و شبكه، و گرنه اگر بنا بر اين باشد، ما هم گلايه داريم.

چه خوش بي مهرباني از دو سر بي كه يك سر مهرباني درد سر بي

همان طوري كه خود ايشان فرموده اند كه شيعه به سني توهين نكند و سني به شيعه هم توهين نكند، كاملاً فرمايش متين است، ما اين سخن را روي چشم ما مي گذاريم؛ ولي از گفتار تا عمل خيلي فاصله دارد. با همه احترامي كه براي اين عزيزان داريم، تقاضا داريم كه يك مقداري در صحبت ها و مخصوصا از تريبون رسمي حكومتي، حرف هاي زده شود كه اگر فردا سؤالي شد، ايشان پاسخ گو باشند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نويسنده مقاله، شخصي است به نام احمد گلستاني، مطلبي در باره حديث قرطاس (نامه نانوشته) بيان شده است كه مورد بررسي قرار مي دهيم. از جمله ايشان متذكر شده كه نسبت هذيان وقتي در محضر پيامبر به آن حضرت دادند، اگر امام علي (عليه السلام) مخالف بوده اند با گوينده اي كه نسبت هذيان داده است، چرا مخالفت خودش را اعلام نكرده است و اگر اعلام كرده است، پس او هم رفع صوت مي شود و مخالفت با آيه قرآن كرده است. شما در اين باره بفرماييد كه:

آيا امير المؤمنين (عليه السلام) با گوينده اين جمله، حتي اگر عمر بن خطاب بوده، موافق بوده است؟

استاد حسيني قزويني

يكي از اهداف نويسنده مقاله اين است كه پاي أهل بيت (عليهم السلام)، به ويژه آقا امير المؤمنين (عليه السلام) را به ميدان بكشد و اگر چنانچه بنا است كه جرمي براي خليفه دوم اين روايت تثبيت كند، آقا امير المؤمنين (عليه السلام) را نيز شريك جرم قرار دهد. و من به نظرم يكي از خيانت هاي بارز و آشكار نويسنده مقاله است؛ نه با وحدت مي سازد و نه با روح اسلام. اگر نويسنده مقاله با الفباي فكري آقا امير المؤمنين (عليه السلام) آشنا بود، اين چنين بي پروا به امير المؤمنين (عليه السلام) جسارت نمي كرد.

اولاً: در خود صحيح بخاري است كه جمعيت در داخل منزل نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، دو دسته بودند:

منهم من يقول: قربوا يكتب لكم النبي صلي الله عليه و سلم كتابا لن تضلوا بعده و منهم من يقول ما قال عمر.

صحيح بخاري، ج7، ص9، كتاب المرضي، باب 17، باب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي، ح5669

تعدادي از اينها كه قطعاً آقا أمير المؤمنين (عليه السلام)، إبن عباس و أهل بيت در اين گروه بودند، مي گفتند كه كاغذ و قلمي بياوريد كه نبي مكرم نامه اي بنويسد تا شما را براي هميشه از گمراهي مصون بدارد. بعضي از اينها گفتار آقاي عمر را تكرار مي كردند.

و ما هيچ شك و شبهه اي نداريم كه آقا امير المؤمنين (عليه السلام) جزء موافقين قضيه بود. همان طوري كه احمد حنبل در مسندش، ج1، ص90 از قول امير المؤمنين (عليه السلام) مي نويسد كه پيامبر اكرم دستور آوردن كاغذ و قلم را به من دادند.

أمرني النبي صلي الله عليه وسلم ان آتيه بطبق يكتب فيه ما لا تضل أمته من بعده قال فخشيت ان تفوتني نفسه قال قلت اني أحفظ واعي قال أوصي بالصلاة والزكاة وما ملكت أيمانكم.

علي جان! كاغذ و قلمي بياور، چيزي بنويسم كه امت گمراه نشود.

مسند احمد، ج1، ص90 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص186 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج2، ص171

اصلا عامل اين قضيه امير المؤمنين (عليه السلام) بوده است و ديگران اعتراض كردند. اين اعتراض اولاً و بالذات به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و بعد به امير المؤمنين (عليه السلام) بود كه چرا شما مي خواهيد قلم و كاغذ بياوريد.

ثانياً: آقا امير المؤمنين (عليه السلام) دست پرورده نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. از اول طفوليت در دامن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بزرگ شده كه خود حضرت در نهج البلاغه، خطبه 192 قاصعه مي فرمايد:

من از اول طفوليت در دامن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودم، به طوري كه حتي غذا را در دهانش خرد مي كرد و مي جويد و در دهان من مي گذاشت.

وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ.

يعني رابطه امير المؤمنين (عليه السلام) با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) اين گونه بوده است و حتي مي فرمايد:

وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْل وَ لا خَطْلَةً فِي فِعْل.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حتي در دروان كودكي كه معمولاً كودكان خيلي مواظب گفتار و رفتارشان نيستند و دروغ گويي براي بچه، يك چيز طبيعي است، در دوران كودكي من، دروغي در گفتار من و اشتباهي در كردار من نديده است.

و علي (عليه السلام) مي فرمايد:

أَرَي نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ.

من نور وحي و رسالت را، حتي در همان دوران آْغازين رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي ديدم و بوي نبوت را استشمام مي كردم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَي مَا أَرَي إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيّ.

هر آنچه را كه من مي بينم، تو هم مي بيني و آنچه را كه من مي شنوم مي شنوي؛ جز اين كه تو پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيستي.

ثالثاً: امير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

أنا عبد من عبيد محمد.

من بنده اي از بندگان محمد هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص90

و در نهج البلاغه، خطبه 197 مي فرمايد:

أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَي اللَّهِ وَ لا عَلَي رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ.

من لحظه اي مخالفت خدا و مخالفت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نكردم.

جناب كوفي در مناقب خود مي گويد:

و لا خالفت النبي في شيء افديه في المواطن كلها بنفسي.

من كوچكترين مخالفتي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در تمام عمرم نكردم. در تمام غزوات و جنگ ها من خود را پيش مرگ او قرار داده بودم و مدافع بي چون و چراي نبي مكرم بودم.

مناقب الإمام أمير المؤمنين لمحمد بن سليمان الكوفي، ج2، ص556

پس حضرت امير (عليه السلام) سابقه ندارد در طول 20 سال رسالت و 13 سال قبل از رسالت، كوچكترين نشانه مخالفتي از ايشان در تاريخ ثبت نشده است. ولي از ديگران إلي ما شاء الله ثبت شده است. شما صلح حديبيه را ببينيد. چه كسي گفت:

ما شككت في نبوة محمد كشكي في يومي هذا.

در قضيه حجة الوداع، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور داد كه از إحرام بيرون بياييد، چه كساني با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كردند و گفتند:

يا رسول الله! تو مي گويي از إحرام بيرون بياييم و با همسران مان نزديكي كنيم و بعد مي گويد:

و المني يقطر من مذاكيرنا.

در حالي كه مني از ما مي ريزد، در همين حال برويم براي عرفات؟

به طوري كه عايشه مي گويد:

پيامبر پيش من آمد و غضبناك بود. عرض كردم: چه كسي تو را غضبناك كرده است؟ خدا او را وارد آتش جهنم كند؟

آنهايي كه مخالفت كردند، چه كساني بودند؟ همان ها مي آيند در اينجا در برابر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين چنين جسورانه مي گويد:

إن الرجل ليهجر

رابعاً: اين آقا مي گويد اگر آقا امير المؤمنين (عليه السلام) مخالف با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نبود، چرا عكس العمل نشان نداد و با مخالفين كتابت برخورد نكرد؟

اين آقايان خبر ندارند كه امير المؤمنين (عليه السلام) مي داند كه مخالفت دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، مخالفت خداوند است و اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور بدهد و كسي سرپيچي كند، سرپيچي از دستور خداوند است و اگر كسي بدون دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دست به كاري بزند، آن هم خلاف است. أمير المؤمنين (عليه السلام) تابع دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اشاره مي كرد به حضرت علي (عليه السلام) كه به حساب اين مخالفين برس، همان أمير المؤمنين (عليه السلام) كه فاتح خيبر، بدر، أحد و حنين بود، قطعاً همان جا به حساب همه مي رسيد. ولي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سياستش اين نبود كه با اصحابش و اطرافيانش برخورد تند بكند.

انگار اين آقايان تاريخ را فراموش كرده اند. 12 نفري كه تصميم ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به هنگام مراجعت از جنگ تبوك داشتند، (اين مطلب از قطعيات تاريخ است و در تمام كتاب هاي أهل سنت نقل شده است) عمار و حذيفه اينها را شناختند و خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عرض كردند:

يا رسول الله! افلا تأمر بقتلهم؟ فقال: أكره أن يتحدث الناس أن محمد يقتل أصحابه.

آيا دستور نمي دهيد كه اينها را بكشيم؟ فرمود: من دوست ندارم مردم بگويند محمد اصحابش را مي كشد.

تفسير إبن كثير، ج2، ص322 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج5، ص24 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج9، ص259

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سياستش اين نبود كه با اصحابش، ولو منافق بودند، ولو طرح ترور ايشان را داشتند، با توجه به موقعيت حكومت اسلامي و افرادي كه در درون حكومت اسلامي و بيرون از حكومت اسلامي به دنبال فرصت بودند تا مهلك ترين ضربه را بر پيكر اسلام وارد كنند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چنين دستوري را صادر كند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

برخي براي اين كه كار عمر بن خطاب را توجيه كنند، گفته اند كه علي (عليه السلام) در برخي از موارد با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كرده است. نويسنده مقاله مي گويد كه در قضيه صلح حديبيه و در قضيه طعام آوردن براي خانواده خودش، امام علي (عليه السلام) با پيامبر (صلي الله عليه و آله) مخالفت كرده است. توضيح كوتاهي در اين باره بفرماييد تا ببنيم كه اين توجيه جايي دارد يا نه؟

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه حضرت عالي اشاره فرموديد، نويسنده مقاله، يكي از جاهايي كه خيلي مانور داده و وقيحانه پاي امير المؤمنين (عليه السلام) را به ميان كشيده، اين است كه مي گويد:

علي هم در صلح حديبيه مخالفت كرد. وقتي نوشت:

هذا ما قاضا عليه محمد رسول الله.

اين صلح نامه اي است بين محمد رسول خدا و قريش.

مشركين اعتراض كردند:

محمد رسول الله را قبول نداريم. اگر مي دانستيم كه رسول خدا است، با او نمي جنگيديم. كلمه رسول الله را حذف كنيد. پيامبر به علي دستور دادند كه كلمه رسول الله را محو كن. امير المؤمنين فرمودند: قسم به خدا من نمي توانم چنين جسارتي را بكنم و كلمه رسول الله را پاك كنم.

اين مطلب را در برخي از صحاح و حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم آمده است.

در اينجا من چند نكته را خدمت بينندگان عزيز عرض مي كنم. در رابطه با قضيه مخالفت امير المؤمنين (عليه السلام) در پاك كردن كلمه رسول الله، ما در منابع معتبر أهل سنت داريم:

كسي كه گفت نام رسول الله را پاك كن، مشركين قريش بودند.

سهيل بن عمر گفت:

جمله محمد رسول الله را پاك كن. علي به او گفت:

هو و الله رسول الله و إن رغم انفك لا و الله لا أمحوها.

به كوري چشم تو، محمد رسول خدا است و قسم به خدا كلمه رسول الله را پاك نخواهم كرد.

السنن الكبري للنسائي، ج5، ص167 ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص149 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص386

و در نقل ديگر نسائي آمده است كه باز علي (عليه السلام) در صلح نامه اين گونه نوشت، مشركين به علي (عليه السلام) گفتند:

لا تكتب محمد رسول الله.

حضرت فرمود:

ما أنا بالذي أمحاه.

من آن كسي نيستم كه آن را پاك كنم.

فمحاه رسول الله.

پاك كردن نام رسول الله، كار خيلي خطرناكي است. حتي بر فرض كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد كه يا علي اين را پاك كن، كلمه رسول الله كار ساده و آساني نيست؛ بلكه كاري سخت و دشواري است. در حقيقت جسارت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و انكار رسالت او است. براي آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) قابل قبول نيست كه دست ببرد و كلمه رسول الله را از صلح نامه حذف كند. در اينجا علي (عليه السلام) احساس كرد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر فشار قريش به إجبار و إكراه چنين حرفي را زده است و قرائن هم كاملاً شاهد بر اين مطلب است. لذا عرض كرد:

يا رسول الله لا تشجعني نفسي علي محو إسمك.

مرا وادار نكن كلمه اسم تو را از نبوت حذف كنم.

و آن جا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نگفت: قومواً عني و عصباني نشد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم عذر علي (عليه السلام) را پذيرفت و همان طوري كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم هست، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به علي (عليه السلام) فرمود:

كلمه رسول الله كجاست؟به من نشان بده تا خودم او را پاك كنم.

شما مي خواهيد اين را مقايسه كنيد با قضيه قرطاس كه آنها نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت هذيان دادند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غمناك و ناراحت شد و آنها را از خانه بيرون كرد. آقاي إبن عباس از آن به عنوان يك رزيه و مصيبت جانكاه تعبير مي كند. آقاي إبن حجر عسقلاني متوجه اين قضيه شده است و مي گويد:

و كان علياً فهم أن أمره له بذلك ليس متحتما.

امير المؤمنين متوجه شد بر اين كه اين دستور پيامبر، يك دستور جدي و واقعي نيست.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص386

و لذا عذر خواست و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم عذر حضرت علي (عليه السلام) را پذيرفت.

در رابطه با قضيه مخالفت علي (عليه السلام) در قضيه طعام براي أهل بيت (عليهم السلام)، من گمانم اين از خيانت هاي خيلي بازر نويسنده مقاله است. من از مسؤولين أهل سنت و حوزه علميه زاهدان كه اين مقاله غير علمي و ضد اخلاقي را در سايت گذاشته اند، تقاضا دارم نسبت به اين نكات توجه كنند و در گذاشتن اين طور مقالات بي پايه و اساس و غير علمي تجديد نظر كنند. ايشان گفته:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) روزي آمد پيش علي، چند درهم به او داد تا طعامي براي زن و بچه اش تهيه كند. علي هم رفت و اين چند درهم را در راه خدا صدقه داد. پس علي هم در اينجا با پيامبر مخالفت كرده است.

اين را آمده از بعضي از منابع خود أهل سنت آورده است و مي گويد شيخ صدوق (ره) هم در امالي اين حرف را نقل كرده است. بدون اين كه شماره صفحه اي ذكر كند.

بينندگان عزيز توجه كنند كه شيخ صدوق (ره) اين روايت را در الأمالي، صفحه 553 و مرحوم فتال نيشابوري (ره) در روضة الواعظين، صفحه 125 و إبن شهر آشوب (ره) در المناقب، جلد 1، صفحه 352، علامه مجلسي (ره) در بحار الأنوار، جلد 41، صفحه 46 نقل مي كنند و داستانش مفصل است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خانه علي (عليه السلام) آمد و چند درهم داد تا برود براي خودشان غذائي تهيه كنند. أمير المؤمنين (عليه السلام) همراه با امام حسن (عليه السلام) بيرون رفتند. سائلي آمد و از علي (عليه السلام) تقاضاي كمك كرد. علي (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) فرمودند: نمي خواهي اين را در راه خدا صدقه بدهي. آن خدايي كه اين چند درهم را به ما رسانده، قادر است بيش از اين را هم به ما برساند. امام حسن (عليه السلام) اين چند درهمي را كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گرفته بود، به آن سائل داد.

اولاً: كسي كه به سائل صدقه را داد، امام حسن (عليه السلام) بود، نه امير المؤمنين (عليه السلام).

ثانيا: بعد جالب اين است كه چرا اين آقا كه اين روايت را نقل مي كند، خيانت مي كند و ذيل روايت را نمي آورد؟ روايت مي گويد:

امير المؤمنين (عليه السلام) با امام حسن (عليه السلام) به راه خود ادامه دادند، ديدند يك آقايي مي آيد و با خود ناقه و شتري را مي آورد. عرض كرد: يا علي! اين شتر را نمي خري؟ گفت: من پول ندارم. گفت: نسيه مي فروشم. گفتند: چند؟ گفت: 100 درهم. امام علي (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) اين شتر را 100 درهم نسيه خريدند. رفتند: جلوتر و ديدند يك عرب ديگري آمد و گفت: يا علي! اين شتر را نمي فروشي؟ گفت: براي چه مي خواهي؟ گفت: مي خواهم جهاد كنم. امام (عليه السلام) فرمود: رايگان ببر. گفت: مي خواهم پول بدهم. گفت: چند درهم؟ گفت: 170 درهم. اين شتر را علي (عليه السلام) 100 درهم خريد و 170 درهم فروخت. دست امام حسن (عليه السلام) را گرفت و رفت تا صاحب اولي شتر را پيدا كنند. وقتي مي آمدند، با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مواجه شدند و آن حضرت به علي (عليه السلام) خنديد. به طوري كه دندان هاي مباركش از خنده روشن شد. بعد فرمود: دنبال صاحب شتر مي گرديم. حضرت فرمودند:

الذي باعك الناقة جبرئيل و الذي اشتراها منك ميكائيل و الناقة من نوق الجنة و الدرهم من عند رب العالمين.

علي جان! اين كسي كه شتر را به تو فروخت، جبرئيل بود. آن كس كه شتر را از تو خريد ميكائل بود. شتر از شتر هاي بهشتي و اين درهم ها همگي از درهم هاي خداوند عالم است.

بعد جالب اين است كه خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فأنفقها في خير و لا تخف اقتارا.

در اين مواقع، در راه خدا انفاق كن، از تنگ دستي نترس.

حالا اين آقاي نويسنده اين را ملاك و معيار قرار مي دهد براي مخالفت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله). من نمي دانم كه اسم اين را چه بايد گذاشت؟ من بنا ندارم به كسي جسارت كنم. من قضاوت را به عهده بينندگان و عزيزان طلاب و اساتيد محترم حوزه دار العلوم زاهدان مي گذارم. با توجه به اين توضيحاتي كه دادم و مدارك اين روايت را عرض كردم، آقايان ببيند و دوباره اين مقاله را مطالعه كنند و با عرايض ما مقايسه و قضاوت كنند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

در خصوص همين حديث قرطاس گفته اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درست است كه أمر فرمودند. ولي همانند بسياري از اوامر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، اين أمر، أمر استحبابي است و أمر وجوبي نيست. اگر صحابه مخالفت كردند، يك مستحب را ترك كردند. توضيحات شما را مي شنويم.

استاد حسيني قزويني

يكي از توجيحاتي كه نويسنده مقاله آورده و توجيحات بي اساسي است، مي گويد:

تمام أقوال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) به عنوان وحي تلقي نمي شود. بعضي از دستورات حضرت جنبه إستحبابي و مشورتي دارد. چنانچه صيغه هاي أمر در احاديث وجود دارد، براي استحباب است.

بعد ايشان مثال مي زند: مثل:

وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا

اگر چنانچه از احرام بيرون آمديد، صيد كنيد.

سوره مائده/آيه2

آيا در اينجا كسي آمده و گفته كه صيد كردن در اين آيه دليل بر وجوب است؟ آيا واجب است كسي كه از صيد بيرون مي آيد، صيد كند؟ با اين كه خداوند دستور داده است. البته يكي از علماي أهل سنت هم قبلاً اين تعبير را آورده است. محمد بن علي مالكي (متوفاي 536 هجري) همين تعبير را دارد.

ما به اين نويسنده مقاله كه قطعاً طلبه و حوزه ديده هم هست، (اگر اين تعبير من پيچيده و علمي است، از بعضي از بينندگان پوزش مي طلبم) عرض مي كنيم:

اولاً: ايشان آمده اين قضيه را كه حضرت دستور داد قلم و كاغذي بياوريد براي من تا چيزي بنويسم كه گمراه نشويد، مقايسه كرده است با آيه شريفه:

وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا

سوره مائده/آيه2

قياس، قياس مع الفارق است. ايشان اگر حوزه ديده است و الفباي اصول أهل سنت را خوانده باشد، آقايان علماي سني و علماي شيعه، همه معتقد هستند:

وقوع الأمر عقيب النهي لا يدل علي الحذر.

اگر چنانچه امري بعد از نهي به كار رود، دلالت بر وجوب ندارد؛ بلكه مباح بودن منهي عنه را ثابت مي كند.

در اينجا وقتي مُحْرِم بودند، صيد كردن حرام بوده است. خداوند مي فرمايد:

وقتي از احرام بيرون آمديد، صيد كنيد.

يعني الآن براي شما صيد كردن مجاز است.

و يا در سوره جمعه مي فرمايد:

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ

نماز جمعه كه تمام شد، پخش بشويد و برويد دنبال روزي.

سوره جمعه/آيه10

آيا آقايان أهل سنت به اين عمل مي كنند؟ يعني بعد از نماز جمعه، همه مي روند دنبال كار و مغازه و ... ؟ يا اين كه فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ به دنبال آيه قبلي است:

إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إلي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ

در اين آيه هرگونه بيع را تحريم و حضور در نماز جمعه را واجب كرد. اينجا مي گويد: آن بيعي كه در زمان نماز حرام بود، بعد از نماز جمعه جايز شد.

بنابراين، اين آيه شريفه با حديث قرطاس، كاملاً قياس مع الفارق است. آنجا وقوع أمر بعد از نهي است و اين دليل بر حذر نيست.

ثانياً: فقها و مفسران و اصولين أهل سنت به صراحت گفته اند كه امر، حقيقت در وجوب و مجاز در استحباب است. يعني اگر امري از خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صادر شد، اولاً و بالذات وجوب را مي رساند. آقاي إبن حجر عسقلاني در فتح الباري، جلد 13، صفحه 289 مي گويد:

إن الأمر حقيقة في الوجوب.

اوامر شرعي، حقيقت در وجوب هستند.

آقاي عيني در عمدة القاري، جلد 21، صفحه 160 مي گويد:

ظاهره حقيقة في الوجوب.

آقاي آلوسي در تفسير روح المعاني، جلد 3، صفحه 4 مي گويد:

لأن الأمر حقيقة في الوجوب.

همين تعبير را جناب رازي در كتاب اصولي المحصول، جلد 2، صفحه 72 دارد.

جناب آقاي إبن عابدين كه براي عزيزان أهل سنت حنفي مذهب، يك كتاب معتبر فقهي هست، در كتاب حاشية رد المختار، جلد 2، صفحه 66 مي گويد:

و التحقيق هو مذهب الجمهور أنه حقيقة في الطلب الجازم أو الراجح.

اين برادر عزيزمان مراجعه كنند به كتاب هاي اصولي أهل سنت كه همگي اعتراف دارند أوامر شرعي حقيقت در وجوب هستند. اگر قرينه اي دالّ بر إستحباب نباشد، ما بايد حمل كنيم أمر شارع را بر وجوب.

ثالثاً: آيه 59، سوره نساء مي گويد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ

خدا و پيامبر را اطاعت كنيد.

اطاعت خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظهور در وجوب دارد.

در سوره نساء، آيه 14 مي فرمايد:

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ

هر كس خدا و پيامبرش را معصيت كند، داخل آتش جاودانه خواهد شد.

در سوره احزاب، آيه 36 مي فرمايد:

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

اين آيات داد مي زند كه أوامر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أوامر وجوبي هستند؛ مگر قرينه اي دالّ بر انصراف از وجوب در حديث باشد.

رابعاً: از خود آقاي أبو هريره نقل شده است در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 91، حديث 6007 كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ما نهيتكم عنه فاجتنبوه و ما أمرتكم به فافعلوا منه ما إستطعتم.

هر آنچه را كه من از آن نهي كردم، واجب است كه اجتناب كنيد و هر چه دستور دادم بايد شما اطاعت كنيد.

هم چنين در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 13، حديث 4640 أبو هريره از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرد است:

من أطاعني فقد أطاع الله و من يعصني فقد عصي الله.

اطاعت من، اطاعت خدا است و معصيت من، معصيت خداوند است.

اين روايات ثابت مي كند بر اين كه در اين قضيه كساني كه معصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را كردند، در حقيقت معصيت خدا را كردند.

خامساً: در حديث قرطاس نكاتي آمده است كه صراحت در وجوب دارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.

كدام أمر استحبابي چنين كاربردي دارد؟ يا در روايت ديگري دارد:

كتابي بنويسم كه بعد از من اختلاف نكنيد.

يا اين كه وقتي سر و صدا زياد شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غمگين و ناراحت شد. اگر أمر استحبابي بود و اينها اطاعت نكردند، گناهي نكردند و جاي نداشت كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) غمگين بشود. اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

از خانه من برويد بيرون.

اگر أمر استحبابي بود، اين برخورد تند را نياز نداشت.

سادساً: آقاي إبن عباس از اين قضيه، به يك مصيبت جان كاه تعبير مي كند و مي گويد:

ان الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب.

تمام مصيبت امت اسلامي از آنجا شروع شد كه نگذاشتند رسول الله آن وصيت نامه را بنويسد.

صحيح بخاري، ج5، ص138 و ج7، ص9 و ج8، ص161 ـ صحيح مسلم، ج5، ص76

اگر واقعاً أمر مستحبي بود، آيا نياز به چنين تعبيري بود؟

سابعاً: ما مي بينيم يك سري از كساني كه در آنجا بودند و حتي زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اعتراض كردند و پشت پرده فرياد زدند:

ألا تسمعون ما يقول رسول الله؟

آيا نمي شنويد كه پيامبر چه مي گويد؟

يا در تعبير ديگر دارد:

واي بر شما! پيامبر اكرم مي خواهد وصيت بنويسد.

المعجم الأوسط للطبراني، ج5، ص288 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص34 ـ كنز العمّال للمتقي الهندي، ج5، ص644 و إمتاع الأسماع لالمقريزي، ص546

اگر واقعاً أمر استحبابي بود، زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه شما از آنها به ازواج مطهره تعبير مي كنيد، چنين تعبيري را مي كردند؟ جالب اين است كه خود جناب عمر بن خطاب نقل مي كند. در همين مجمع الزوائد هيثمي، جلد 9، صفحه 34 كه مي گويد:

وقتي زنان پيامبر گفتند: مگر نمي شنويد اين سخنان پيامبر را، چرا قلم و كاغذ نمي آوريد؟ منِ عمر گفتم:

فقلت: إنكن صواحبات يوسف إذا مرض رسول الله صلي الله عليه و سلم عصرتن أعينكن و إذا صح ركبتن رقبته، فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم: دعوهن فإنهن خير منكم.

شما زنان مثل همان افرادي كه در اطراف يوسف و دل باخته او بودند، هستيد. هر وقت پيامبر مريض مي شود، از چشمان تان اشك مي ريزد و وقتي سالم مي شود، بر گردنش سوار مي شويد. حضرت فرمود: اين زن ها را رها كنيد، آنها از شما بهتر هستند.

اگر واقعاً اين تعبير را طبراني نقل نمي كرد و هيثمي نمي گفت روايت صحيح است، من به هيچ وجه نقل نمي كردم.

البته در المعجم الكبير طبراني، جلد 11، صفحه 30، يك تعبير ديگري دارد و نگفته است كه قائل عمر بوده است:

فقال بعض القوم: أسكتي، فإنه لا عقل لك، فقال النبي صلي الله عليه و سلم: أنتم لا أحلام لكم.

يكي از آن هايي كه در خانه بود گفت: ساكت باش، تو عقل و شعور نداري. پيامبر فرمود: خود شما عقل و شعور نداريد.

اين تعابير، به هيچ وجه با استحبابي بودن، دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم خواني ندارد. من تعجب مي كنم و تأسف مي خورم از اين توضيح نادرست نويسنده مقاله.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

چرا پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) قبلاً اين نامه را ننوشتند و يا بعد از بهبودي چرا اقدام به نوشتن نكردند؟

استاد حسيني قزويني

اين كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قبلاً ننوشتند:

اولا: چون نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و هر فرد بزرگي، معمولاً اساسي ترين وصيتش را به هنگام مردن انجام مي دهند. يعني مطالبي را كه مربوط به آينده آن حكومت و جامعه است، در آخرين عمرش انجام مي دهند. اگر قبلاً مي نوشت، شايد اعتراض مي كردند كه اين مطلب را قبلاً نوشته، شايد بعد ها از تصميمش برگشته باشد؛ اما اگر در آخر عمر بنويسد، مي گويند: اين وصيت فلاني است. يعني آخرين سخن و قاطع ترين سخن كه ديگر از اين سخن عدول نكرده، همين است.

وصيت نامه يك انسان، مطالب اساسي آن فرد است كه از آن عدول نكرده است. بنده هفت هشت جواب براي اين دارم؛ ولي فعلاً فرصت طرح آن نيست.

ثانيا: هم علماي شيعه از اين مطلب جواب داده اند و هم علماي أهل سنت. در بعضي از منابع معتبر أهل سنت هم هست كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از مريضي اش بهبودي پيدا كرد، إبن عباس به ايشان عرض كرد: چيزي بياوريم كه بنويسيد، حضرت فرمود:

بعد از اين كه ما را متهم كردند به هذيان گفتن، چه چيزي بنويسم؟

يعني اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي نوشت، هيچ اثري نداشت. چون گفته بودند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هذيان مي گويد. بلكه اگر مي نوشت، عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال مي بردند و همين قضيه موجب اختلاف مي شد. يك عده مي گفتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حال هذيان نوشت. يك عده مي گفتند:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي

سوره نجم/آيه3

و همين سبب اختلاف مي شد.

فقال بعض من كان عنده: إن نبي الله ليهجر، قال: فقيل له: ألا نأتيك بما طلبت، قال: أو بعد ماذا قال فلم يدع به.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج2، ص42

درست است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اينجا از نامه نوشتن منصرف شد، اما در آخرين روزهاي زندگي اش اين خطبه را خواند:

أيها الناس إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي.

حتي جابر مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مريض بود و توانائي راه رفتن نداشت، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) و فضل بن عباس دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را گرفتند و او آمد به مسجد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حديث ثقلين را مطرح كردند.

دوباره برگشت به منزل و قبل از رحلت شان جمعيت زيادي جمع شده بودند و حتي تعبير دارد كه غرفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، از جمعيت موج مي زد. آنجا فرمود:

من در آينده نزديك پيش خدا خواهم رفت:

ألا إني مخلف فيكم كتاب الله و عترتي أهل بيتي، ثم أخذ بيد علي و قال هذا علي مع القرآن و القرآن مع علي، لا يفترقا حتي يردا علي الحوض، فأسئلكم ما تخلفوني فيهما.

الصواعق المحرقه، ص124، چاپ محمديه مصر ـ المقتل الحسين للخوارزمي، ص164 ـ تفسير بحر المحيط لأبو حيان، ج1، ص112

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

جناب قزويني فرمودند:

اگر چيزي را در آخر عمر بنويسند، وصيتش حساب مي شود.

اين يك مقداري با مشكل مواجه مي شود. چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) علم غيب دارد كه مي خواهد بميرد. چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانست كه الآن نمي ميرد.

جواب:

در رابطه با قضيه آخرين وصيت حضرت كه علم غيب مي دانستند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) در مسائل تربيتي و وحي موظف نبودند به علم غيب شان عمل كنند و اينها مثل افراد عادي در برابر بيماري و مشكلات تحمل مي كردند و از علم غيب شان در اين مسائل استفاده نمي كردند. مگر اين كه مسأله مربوط به هدايت افراد باشد. اين كه سؤال كننده مي گويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانست كه حالا نمي ميرد، اين خلاف است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اينجا فرمود كه من در آينده بسيار نزديك از ميان شما خواهم رفت و خود جبرئل نازل شده بود و قرآن را دوباره عرضه كرد بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و مي دانست كه با اين بيماري، قطعاً نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا خواهد رفت.

* * * * * * *

سؤال:

يك سؤال ديگر: در آيه 85 سوره كهف، در حكايت ذو القرنين آمده است كه ذو القرنين به غروب آفتاب رسيد و ديد كه آفتاب در يك چشمه گل آلود غروب مي كند.

جواب:

در رابطه با سوره كهف آيه، 85 كه عزيزمان فرمودند:

حَتَّي إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا

اگر اين عزيزمان مراجعه كنند به تفسير الميزان، جلد 13، صفحه 360 و تفسير نمونه، جلد 9، صفحه 360 مفصل جواب داده اند. اين كه مي گويد: وقتي خورشيد مي تابيد بر آن دريا و تصور مي كردند، در حقيقت خطاي چشم بود كه اينها اين چنين تصور مي كردند كه اين آفتاب در درون دريا و درون چاه غروب مي كند. اين قضيه نشان گر خطاي چشم و تصور مردم بوده است. بعد خداوند در آيات بعد اين قضيه را توضيح مي دهند.

* * * * * * *

سؤال:

يك فتوايي أبو هريره درباره امام علي (عليه السلام) داده بود، اين در كدام كتاب است؟ اگر لطف كنيد آدرسش را براي ما بفرماييد.

جواب:

أبو هريره مي گويد: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

إن لكل نبي حرماً و إن المدينة حرمي فمن احدث فيها حدثاً فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين.

هر پيامبري حرمي دارد و مدينه حرم من است. هر كس در مدينه بدعتي بگذارد، لعنت خدا، ملائكه و تمام مردم بر او باد.

بعد ايشان گفت:

أشهد بالله أن علياً أحدث فيها.

خدا را شاهد مي گيرم كه علي در مدينه بدعت گذاشته است.

يعني (نستجير بالله) بر علي لعنت خدا و تمام مردم.

فلما بلغ معاوية قوله، أجازه و أكرمه.

وقتي خبر به معاويه رسيد، به أبو هريره جوايزي زيادي داد و حكومت مدينه را براي ايشان واگذار كردند.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج،4 ص67 ـ شيخ المضيرة أبو هريرة لمحمود أبو رية، ص237

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English