2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (29) – تقیه محدثين اهل سنت، از نقل أحاديث ولايت!
کد مطلب: ٨٧٥٩ تاریخ انتشار: ١٩ بهمن ١٣٩٤ - ١٢:٤٧ تعداد بازدید: 1009
خارج کلام مقارن » بررسی شبهات تقیه
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (29) – تقیه محدثين اهل سنت، از نقل أحاديث ولايت!

جلسه پنجاهم 94/11/19

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاهم   94/11/19

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

در جلسه گذشته بحثی را شروع کردیم در راستای مسئله «تقیه»، با عنوان «علل و اسباب تقیه شیعه» و عرض کردیم که شیعه در یک برهه ای از تاریخ، به یک مرحله ای رسید که راهی جز تقیه کردن نداشت!

عرض کردیم که ظلم و ستم بر شیعیان در زمان بنی امیه به حدی بود که «ابن حجر» نقل کرده بود که:

«كان بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه علي، قتلوه»

بنی امیه وقتی می شنیدند که اسم کودکی را علی گذاشته اند، او را می کشتند.

تهذيب التهذيب، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج7 ص280، شماره 541

تقیه محدثين اهل سنت، از نقل أحاديث ولايت!

امروز، قصد دارم برگی دیگر از علل تقیه شیعه را خدمت دوستان عرض بکنم که جای تأمل و دقت دارد و دوستان این بحث را هم، به عنوان یادگاری از ما داشته باشند. که در خیلی از جاها به درد کارمان می خورد.

در طول تاریخ، فشارها و تهدیدها بر شیعیان به حدی بوده که حتی بزرگان، علما و محدثین اهل سنت، در نقل احادیث امیرالمؤمنین تقیه می کردند!

1-    تقیه «مغیرة بن شعبه»!!

«تاریخ طبری» و «کامل ابن اثیر»، قضیه ای را از «مغیرة بن شعبه» که در حقیقت عامل بنی امیه بود در کوفه و بصره؛ نقل می کنند که می گوید به «صعصعة بن صوحان» که از اصحاب امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) بود و جزء شخصیتهای برجسته و از عقلای اصحاب حضرت بود. بعد از اینکه حضرت به خلافت رسید، دوستداران حضرت آمدند و به ایشان تبریک گفتند و گفتند که یا علی! این خلافت بر شما مبارک باشد و...!

ولی صعصعة بن صوحان، آمد یک خطبه ای را خواند و گفت که ای علی! این تو بودی که با قبول خلافت، به خلافت زینت بخشیدی، و افتخار خلافت این است که تو در رأسش قرار گرفته؛ نه اینکه خلافت به تو شرافتی داده باشد.

«مغیرة» می گوید به «صعصعة بن سوهان» گفتم:

«إياك أن يبلغني عنك أنك تعيب عثمان، وإياك أن يبلغني أنك تظهر شيئاً من فضل علي، فأنا أعلم بذلك منك، ولكن هذا السلطان قد ظهر، وقد أخذ بإظهار عيبه للناس،

فنحن ندع شيئا كثيراً مما أمرنا به و نذكر الشيء الذي لا نجد منه بداً، ندفع به هؤلاء القوم عن أنفسنا.

فإن كنت ذاكراً فضله فاذكره بينك وبين أصحابك في منازلكم سراً، وأما علانية في المسجد فإن هذا لا يحتمله الخليفة لنا»

مبادا به من خبر برسد که در مذمت عثمان سخنی گفته باشی. مبادا به من خبر برسد که مطلبی را در فضل علی آشکار بکنی. من به فضائل علی از تو آگاهترم. ولی این معاویه بر قدرت مسلط شده است و قصد دارد که مذمت علی را در میان مردم منتشر بکند.

لذا ما بسیاری از اخباری که در فضیلت علی و اهلبیت به ما رسیده را رها می کنیم و ما فقط مطالبی را (در مدح بنی امیه) بیان می کنیم که راه گریزی از آن نداریم تا شر این قوم بنی امیه را از خودمان بر طرف بکنیم.

اگر تو خواستی که فضلی از علی را بیان بکنی، در میان اصحاب خودت؛ آنهم در منازل خود و به صورت مخفیانه بگوئید. و اما اینکه بخواهی فضیلتی را در مسجد و آشکارا بیان بکنی، این را معاویه هرگز از ما نمی پسندد.

تاريخ الطبري ، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج3، ص 182

الكامل في التاريخ ، اسم المؤلف:  أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي، ج3، ص 290

شما ببینید که «مغیرة بن شعبه» ای که خودش عامل بنی امیه است می گوید که ما از ترس معاویه، نمی توانیم فضائل علی را که بسیار هم بلد هستیم، منتشر بکنیم! و در مقابل، مجبور هستیم مطالبی در مناقب بنی امیه، که اعتقادی به آن نداریم را بیان بکنیم!

این مغیرة بن شعبه، شیعه که نیست!! معتقد به امامت امیرالمؤمنین که نیست!! یکی از عمال بنی امیه است که اینگونه از گفتن حقایق تقیه می کند!

آیا این همان «تقیه» نیست!؟ آیا تقیه شاخ و دم دارد!؟ تقیه این بود که انسان چیزی که در باطن دارد را، نتواند بیان بکند! در مقابل چیزی را که اعتقاد به آن ندارد را بیان بکند.

نقد کلامی از قفاری وهابی!

یکی از اشکالاتی که وهابی ها به ما دارند، مخصوصاً «قفاری» مطرح کرده و ما هم در کتاب «نقد قفاری» مفصل جوابش را داده ایم؛ این است که می گوید:

«شیعیان از آنجائی که دلیلی بر امامت ائمه خود ندارند، معتقد هستند که اعتقاد به امامت ائمه، سری است! و نباید بین مردم منتشر بشود! بعد روایاتی را نیز در این زمینه از ائمه نقل می کند که گفته اند که ائمه گفته اند که خدا لعنت کند کسی را که امر امامت ما را کشف بکند و...

معلوم می شود که امامت امر سری است و نمی توانند در بین مردم منتشر بکنند. چون اینها بر امامت ائمه خود، دلیلی ندارند و اگر منتشر بکنند می ترسند که مردم مطالبه دلیل بکنند و اینها هم دلیل ندارند و لذا می ترسند که آبریشان برود!»

آقای قفاری! شما چرا کلام «مغیرة» را ندیدی!؟ می گوید فضائل امیرالمؤمنین را باید در خفا و به صورت سری، در خانه های خود بیان کنید و حق ندارید آشکار بکنید و علنی فضائل علی را نقل بکنید!!!

خود «مغیرة»، که عامل و جانی از طرف بنی امیه بود، خیلی از حقایق را می دانست ولی تقیه می کرد و نمی توانست بیان بکند.

ما هم به «مغیره» می گوئیم که آقای مغیره! تو هم مردی، «صعصعة بن سوهان» هم مرد! تو هم رفتی، «عمار یاسر» هم رفت! «میثم تمار» هم رفت! تو در این دنیا برای ده سال، بیست سال، پنجاه سال، رفاه حال خودت را لحاظ کردی، ولی الآن در آن دنیا، نزدیک هزار سال است که گرفتاری! و بعد از این هم، إلی الابد گرفتار خواهی بود.

آقای مغیرة بن شعبه! آیا می ارزید؟ چقدر این ریاست ارزش داشت؟ چقدر این دنیا قیمت داشت که برای چند روز آمدید آخرت خودتان را فروختید؟ خودت هم که می گوئی «فأنا أعلم بذلك منك»: من به فضائل علی آگاهتر از تو هستم!

شما که به فضائل علی آگاه تر بودی، اینقدر شجاعت نداشتی که بیان بکنی!؟ اینقدر مردانگی نداشتی!؟

شما که درباره مهاجرین و انصار، آیات متعددی را می خوانید که اینها در راه خدا با جان و مالشان مجاهدت کردند و...؛ پس این مجاهدت با جان و مال کجا رفت؟ چه شد؟

البته دوستان این آیه را توجه داشته باشند که می فرماید:

(أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون)

آيا مردم گمان كردند به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!

سوره عنكبوت(29): آیه 2‏

به یاد خاطره ای تلخ و دردآور!

من یادم نمی رود، روزی در شبکه الولایة، در مورد وهابیت، یک برنامه داشتیم. با یکی از این مجریان عرب زبان صحبت کردیم که بیاید و اجرای این برنامه را بر عهده بگیرد.

برگشت گفت: آقای قزوینی! من به این کشورهای عربی مسافرت می کنم، و اگر بیایم اجرای این برنامه ضد وهابی را بر عهده بگیرم، من را ممنوع السفر می کنند!!

این حرف این آقا، به قدری برای من دردآور بود، و به قدری برای من تلخ بود، مثل این بود که شمشیری بر قلب من زدند! گفتم ماها این قدر شهامت نداریم که بیائیم حقایق را نسبت به دشمنان اهلبیت بیان بکنیم و از اهلبیت(علیهم السلام) دفاع بکنیم.

می گوید برای اینکه من می خواهم به فلان کشور عربی برم، نمی توانم از اهلبیت دفاع بکنم، من را ممنوع الورود می کند! مرده شور، آن کشور عربی تو را ببرد! مرده شور، آن مسافرتت را ببرد! مرده شور، آن عقیده تو را ببرد!

به ما می گویند برو در چابهار تبلیغ بکن! می گوئیم: آقا در آنجا سنی زیاد است. من می ترسم مشکل برای من درست بشود! می گویند بیا در فلان سایت کار بکن! می گوئیم: نه، من شناسائی می شوم فردا مشکل بریم درست می شود. و...

اینگونه مسائل در تمام ادوار زندگی مؤمنین هست. من بعضی مواقع فکر می کنم که چه شد؛ پیغمبر آنقدر نسبت به اهلبیتش سفارش کرد، وصیت کرد، ولی ائمه(علیهم السلام) مظلوم شدند و خانه نشین؟

در این میان فقط و فقط یک چیز مرا آرام می کند و به من آرامش می دهد، و آن این است که خدای عالم این قضایا را آورده است تا ما را امتحان بکند! تا ببیند ما چه مقدار مردانگی داریم، و شهامت داریم که از اهلبیت دفاع بکنیم!

یادی از «میثم تمار»؛ فدائی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)

دوستان عزیز! بعضی مواقع، انسان یک تکه های تاریخی را که می خواند، مغزش سوت می کشد و انسان به یکباره مثل اینکه رعد و برق بگیرد، شوکه می شود! می بیند در برهه ای از تاریخ، مثل «میثم تمار»ها، حتی در بالای دار هم از گفتن فضائل امیرالمؤمنین خودداری نمی کند! و کارش به جائی می رسد که دستور می دهند بروید زبان او را قطع بکنید!

البته «میثم تمار» این اخبار غیبی را و این عاقبت خود را، به عبیدالله بن زیاد گفت و گفت که مولای من علی گفته که تو مرا دار می زنی و زبان مرا می بری و...؛ لذا برگشت گفت که من این کارها را با تو نمی کنم تا ثابت بکنم که علی دروغ گفته است!!

ولی هرگز نتوانست و تمام آنچه که امیرالمؤمنین فرموده بود، اتفاق افتاد. وی را دار زد و زبانش را نیز برید. «احدی الحسنیین» که قرآن می فرماید همین است:

(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُون)‏

بگو آيا در باره ما جز يكى از دو نيكى انتظار داريد (يا بر شما پيروز مى‏شويم و يا شربت شهادت مى‏نوشيم) ولى ما انتظار داريم يا عذابى از طرف خداوند (در آن جهان) يا به دست ما (در اين جهان) به شما برسد، اكنون كه چنين است شما انتظار بكشيد ما هم با شما انتظار مى‏كشيم‏.

سوره توبة(9): آیه 52

یک دفعه ما این قضیه میثم را در بالای منبر برای مردم تعریف می کنیم و مردم هم لذت می برند؛ ولی یک دفعه ما خودمان را به جای میثم تمار تصور کنیم. اگر یک همچین موقعیتی برای ما پیش بیاید، ما چه کار می کنیم!؟

آیا ما هم راه و مسیر «میثم تمار» را می رویم، یا نه، به دست و پا می افتیم و معذرت خواهی هم می کنیم و امیرالمؤمنین را سب و لعن هم می کنیم که خودمان را نجات بدهیم!؟؟ هزار و یک بهانه می تراشیم و از زیر کار در می رویم؟

می گوئیم که من زن و بچه دارم و گرفتارم و...! آیا میثم تمار زن و بچه نداشت؟ چه بسا بعد از شهادت میثم، برای زن و بچه او مصیبتها درست کرده باشند! ولی همه اینها را به جان خرید و در مقابل، حیات جاودانه و طیبه به دست آورد!

سؤال: آیا در موارد خطر بر جان و بر خانواده، نباید «تقیه» کرد و از گفتن فضائل امیرالمؤمنین صرفه نظر کرد؟

پاسخ: باید دید که آیا گفتن این مطالب، موجب انتباح و بیداری دیگران می شود یا نمی شود؟ آیا این کار ما باعث می شود که فضائل امیرالمؤمنین در جامعه منتشر بشود یا نه؟ شما ببینید که هزار و چهار صد سال از قضیه شهادت «میثم تمار» گذشته است ولی وقتی الآن هم آن قضیه را نقل می کنیم، همه اش شجاعت و شهامت و حماسه سازی در جامعه مسلمین درست می کند!

اینها دست پرورده اهلبیت بودند و عمل اینها برای ما الگو و عبرت است. و خود امیرالمؤمنین از عمل «میثم تمار» تمجید می کند و از ثابت قدم بودن میثم در راه اهلبیت خبر می دهد! و تمام روایاتی که از اهلبیت درباره میثم داریم، تأیید کار میثم تمار است.

اما گاهی اوقات شرائط فرق می کند. کسی را در گوشه ای و به یک طریقی می کشند که اصلاً هیچ نام و نشانی از او نمی ماند و مردم هم خبردار نمی شوند. حکومت هم بر می دارد چهار تا برچسب زنا و... به او می زند و او را له می کند! در اینجا قطعاً گفتن فضائل و... فایده ای ندارد و باید تقیه بکند.

در حقیقت همان کلام امیرالمؤمنین است که فرمود:

«هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَايَةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَايَةُ.»

همت و تلاش انسانهای سفیه این است که روایات را نقل بکنند ولی همت و تلاش علماء این است که در روایات تأمل و تفکر می کنند.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، 160، باب 21 (آداب الرواية)

ما باید ببنیم که الآن موقعیت ما چگونه است؟ و باید مقایسه کنیم بین نحوه موضع گیری مان، با موقعیت مان و تأثیرگذاری آن در جامعه! و سپس عمل بکنیم.

همان جمله زیبای امیرالمؤمنین که فرمود:

«وَ لَيْسَ‏ الْعَاقِلُ‏ مَنْ‏ يَعْرِفُ‏ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ وَ لَكِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ يَعْرِفُ خَيْرَ الشَّرَّيْنِ»

عاقل آن نيست كه خير را از شر تشخيص دهد، و خیر را انتخاب کند. بلكه عاقل كسى است كه ميان دو شر، آن را كه ضررش كمتر است را بشناسد و برگزیند.

بحارالأنوار، ج 75، ص 6، تتمه باب 15، ح 58

البته در اینگونه موارد، باید امر را به خداوند تفویض کنیم و از خداوند استمداد بکنیم و از اهلبیت استمداد بکنیم که خداوند متعال، آنچه را که برای ما صلاح است، برای ما رقم بزند.

باید با تمام وجود این دعای امام سجاد(سلام الله علیه) را بخوانیم که:

«اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَسْلَمْتُ نَفْسِي وَ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَ إِلَيْكَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِي وَ إِلَيْكَ‏ فَوَّضْتُ‏ أَمْرِي»

خدایا من خودم را تسلیم تو کردم و رو به سوی تو آوردم‏ و تیکه گاهم را تو قرار دادم و امورم را به تو واگذار کردم.

کافی(ط- اسلامیه)، ج2، ص 559، باب الدعاء للکرب، ح10

بعد آنچه که به قلب ما افتاد، همان را انجام بدهیم.

استخاره ای مجرب، از مرحوم صاحب جواهر!

مثل همان استخاره ای که مرحوم صاحب جواهر هم تأییدش کرده و گفته که اگر شما تصمیم به انجام کار مهمی گرفتی، دو رکعت نماز بخوان و سپس به سجده برو و صد مرتبه بگو «استخیرک یا الله». بعد ببین که در قلب تو چه الهام می شود.

البته این استخاره، بر خلاف استخاره مشهور بین علماست. که قبضه ای از تسبیح را می گیرند و می شمارند. اگر یکی باقی ماند می گویند خوب است و اگر دو تا باقی ماند می گوید خوب نیست. این سیره علمای ماست و ما هیچ روایتی هم برایش نتوانستیم پیدا بکنیم.

ولی استخاره ای که از مرحوم صاحب جواهر گفتم، کاملاً با این متفاوت است. من خودم یادم نمی رود که در اوائل جوانی، یک قضیه ای برای ما پیش آمد، که من تصمیم داشتم هزار در صد آن کار را انجام بدهم. نه صد در صد. یعنی به قدری عشق آن کار در دلم بود که برای انجام دادنش بی تابی می کردم.

یک دفعه به دلم افتاد که این استخاره صاحب جواهر را انجام بدهم، لذا دو رکعت نماز را خواندم و در سجده هم آن ذکر را گفتم، بعد دیدم آنچنان بغض و نفرتی از آن کار در دلم افتاد که متنفر شدم.

بعد از دو ماه، سه ماه، متوجه شدم که اگر من آن کار را انتخاب می کردم و انجام می دادم، اصلاً مسیر زندگی من از بهشت به جهنم تبدیل می شد!! یعنی گرفتاری پیش می آمد که برای همیشه راههای سعادت به روی ما بسته می شد!

همین چند وقت قبل، صبیه یکی از اساتید در مورد مسئله ازدواج، با من مشورت کرد. گفتم دخترم یک همچین کاری و استخاره ای هست، شما انجام بده. گفت: مورد، مورد خوبی است و وضع مالیش خوب است و تاجر است و...

گفتم این استخاره را شما انجام بده. فردا به من زنگ زد و گفت استخاره را انجام دادم. منی که عشق این پسر، تمام وجودم را گرفته بود، و بی تای می کردم که این وصلت کی انجام می گیرد؛ بعد از انجام این استخاره، آنچنان عداوت و کینه ای از این پسر در دلم افتاد، که حد نداشت. بعد از چند ماه معلوم شد که آن پسر، یک آدم کلاه بردار و شیاد است!

لذا این استخاره مرحوم صاحب جواهر، بسیار مجرب و خیلی عجیب است. چرا که قلب انسان، با خدای عالم همیشه در ارتباط است. امام صادق فرمود:

«الْقَلْبُ‏ حَرَمُ‏ اللَّهِ‏ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ.»

قلب، حرم الهی است. در حرم خداوند، غیر او را راه نده

بحارالأنوار(ط- بیروت)، ج67، ص 25، باب حب الله تعالی، ح27

ان شاءالله در جلسه بعد، ادامه روایات تقیه محدثین اهل سنت را نقل خواهیم کرد.

والسلام علیکم و رحمةالله

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English