2019 March 20 - چهار شنبه 29 اسفند 1397
بدعت‌های عثمان و قتل مسلمان به قصاص کشتن کافر
کد مطلب: ٦٥١٢ تاریخ انتشار: ١٧ بهمن ١٣٨٩ تعداد بازدید: 934
خارج فقه مقارن » بدعت هاي عثمان
بدعت‌های عثمان و قتل مسلمان به قصاص کشتن کافر

89/11/17

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 89/11/17

موضوع: بدعت‌های عثمان و قتل مسلمان به قصاص کشتن کافر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با وضو بود. ما عرض کردیم آن‌چه در کتاب، سنت، سیره نبی گرامی و صحابه خواندیم، مسح در وضو بود. غسل در وضو توسط عثمان صورت گرفت و از این‌جا بحثی را تحت عنوان بدعت‌هایی که عثمان در شریعت انجام داده است، شروع کردیم.

ما چند مورد از بدعت‌های عثمان که منجر به قتل او شد را عرض کردیم. یکی دیگر از بدعت‌هایی که عثمان گذاشت و خلاف آن‌چه که در صحاح اهل‌سنت و فتاوای فقهای اهل‌سنت است، قضیه قتل کافر توسط مسلم است.

از نظر قصاص و دیه آن‌چه که مسلم است، این است که اگر مسلمانی مسلمانی را بکشد اگر قتل عمدی باشد قصاص خواهد شد. همچنین اگر خطئی باشد دیه پرداخت خواهد شد.

دیه هم با توجه به آن‌چه عرف است هزار دینار، ده هزار درهم، هزار گوسفند یا صد گاو با آن ترتیبی که وجود دارد. حال ببینیم اگر  یک مسلمان کافری را بکشد، چه حکمی دارد؟!

حال فرق نمی‌کند که این کافر چه کافری باشد؛ مشرک باشد، منکر خدا باشد، یهودی باشد، نصرانی باشد یا مجوسی باشد. در هر صورت فرقی نمی‌کند. اگر مسلمان کافری را بکشد مسلمان را قصاص نمی‌کنند، بلکه باید دیه پرداخت کند. این قاعده مسلم بین شیعه و سنی است.

دیه غیر مسلمان نصف دیه مسلمان است. به این معنا که اگر دیه مسلم هزار دینار است، دیه غیر مسلم پانصد دینار است. همچنین دیه زنان غیر مسلم نصف دیه زنان مسلم است.

«قَتَلَ رَجُلًا من أَنْبَاطِ الشَّامِ»

یکی از کفار شام توسط یکی از مسلمان‌ها کشته شد.

«فَرُفِعَ إلَی عُثْمَانَ بن عَفَّانَ فَأَمَرَ بِقَتْلِهِ»

حکم به عثمان بن عفوان محول شد و عثمان دستور داد شخص مسلمانی که کافر را کشته باید کشته شود.

«فَکلَّمَهُ الزُّبَیرُ وَنَاسٌ من أَصْحَابِ رسول اللَّهِ صلی اللَّهُ علیه وسلم فَنَهَوْهُ عن قَتْلِهِ»

زبیر اعتراض کرد و بخشی از صحابه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) هم گفتند: با کشته شدن یک غیر مسلمان، مسلمان نباید کشته شود.

«قال فَجَعَلَ دِیتَهُ أَلْفَ دِینَارٍ»

عثمان گفت: حال که نمی‌خواهید او کشته شود، باید هزار دینار دیه پرداخت کند.

الکتاب: الأم، المؤلف: الشافعی أبو عبد الله محمد بن إدریس بن العباس بن عثمان بن شافع بن عبد المطلب بن عبد مناف المطلبی القرشی المکی (المتوفی: 204 هـ)، الناشر: دار المعرفة – بیروت، الطبعة: بدون طبعة، سنة النشر: 1410 هـ/1990 م، ج 7، ص 339، بَابُ دِیةِ أَهْلِ الذِّمَّةِ

در این‌جا دو اشکال اساسی وجود دارد؛ اشکال اول این است که عثمان چگونه حکم به کشتن مسلم می‌کند به خاطر این‌که غیر مسلم را کشته است، زیرا این کار خلاف شرع و شریعت است.

اشکال دوم این است که عثمان دیه تام قرار داد، علی رغم اینکه دیه غیر مسلم نصف دیه مسلم است. این روایت را شافعی در کتاب «الام» جلد هفتم ، صفحه 339 مطرح می‌کند. همچنین «عبدالرزاق صنعانی» استاد «بخاری» باز به همین شکل نقل می‌کند که:

«أن رجلا مسلماً قتل رجلا من أهل الذمة عمداً»

یکی از مسلمانان یکی از ذمی‌ها را عمداً کشت.

«فرفع إلی عثمان فلم یقتله»

مشاهده کنید قسمت اول روایت نقل نشده است. این کار به نوعی امانتداری در نقل قضایا است!! سپس می‌گوید:

«وغلظ علیه الدیة مثل دیة المسلم»

عثمان سختگیرانه دستور داد که این مسلمان دیه دهد به اندازه  دیه ای که برای قتل مسلمان پرداخته می‌شود.

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 6، ص 128، ح 10224

این روایت در کتاب «سنن بیهقی» جلد 8 صفحه 33، کتاب «المغنی» اثر «ابن قدامه مقدسی» جلد 9 صفحه 530 و ده‌ها مصادر دیگر وارد شده است. آقای «ألبانی» هم در «ارواء الغلیل» نقل می‌کند:

«أن رجلا مسلماً قتل رجلا من أهل الذمة عمداً ورفع إلی عثمان رضی الله عنه فلم یقتله وغلظ علیه الدیة مثل دیة المسلم»

سپس می‌نویسد:

«قال ابن حزم: هذا فی غایة الصحة»

ابن حزم می‌گوید: این روایت از نظر سند در نهایت صحت است.

الکتاب: إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، المؤلف: محمد ناصر الدین الألبانی، الناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثانیة - 1405 – 1985، ج 7، ص 312، ح 2262

در این‌جا دو مسئله وجود دارد؛ مسئله اول اینکه خلیفه دستور می‌دهد او را بکشند. چطور خلیفه‌ای است و چطور امام و والی است که از احکام الله و شریعت نبوی خبر ندارد؟!

 «بخاری» در کتاب «صحیح» خود جلد اول صفحه 53 حدیث 111 از ابو جحیفه نقل می‌کند و می‌گوید:

«قلت لِعَلِی هل عِنْدَکمْ کتَابٌ»

آیا غیر از این قرآن، قرآن دیگری هم نزد شما هست؟

«قال لَا»

حضرت می‌فرماید: نه.

معلوم می‌شود همانطور که وهابی‌ها امروزه ادعا می‌کنند شیعیان قرآنی غیر از این قرآن دارند، قبل از شیعه هم امیرالمؤمنین در همان زمان متهم بوده است.

«هل عِنْدَکمْ کتَابٌ»

آیا غیر از این کتاب، کتابی در نزد شماست؟

«قال لَا إلا کتَابُ اللَّهِ»

حضرت می‌فرماید: نه غیر از کتاب خدا، کتاب دیگری دست ما نیست.

«أو فَهْمٌ أُعْطِیهُ»

خداوند عالم به ما فهمی کرم کرده است که با آن حقیقت کتاب را درک می‌کنیم.

بعد حضرت فرمود: این صحیفه‌ای که از پیغمبر اکرم برای ما به یادگار مانده است، می‌باشد.

«قال الْعَقْلُ وَفَکاک الْأَسِیرِ»

حضرت فرمود: دیه و رها کردن اسیر.

دقت داشته باشید «الْعَقْلُ» به معنای دیه است.

«ولا یقْتَلُ مُسْلِمٌ بِکافِرٍ»

اگر یک مسلمان کافری را بکشد، مسلمان قصاص نمی‌شود.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 1، ص 53، ح 111

مسلمان باید دیه پرداخت کند، زیرا ارزش مسلمان بالاتر از ارزش یک کافر است. بنابراین بخاطر قتل کافر توسط مسلم، مسلم قصاص نمی‌شود ( و نصف دیه پرداخت می کند).

همچنین روایت دیگری در کتاب «صحیح بخاری» جلد 3 صفحه 1110 حدیث 2882 وارد شده است که از حضرت سؤال می‌کنند:

«هل عِنْدَکمْ شَیءٌ من الْوَحْی إلا ما فی کتَابِ اللَّهِ»

یا علی! غیر از آن‌چه در کتاب خدا هست، چیزی به شما وحی می‌شود؟!

خیلی عجیب است. انسان نمی‌داند از غصه گریه کند یا بخندد!

«قلت لِعَلِی رضی الله عنه هل عِنْدَکمْ شَیءٌ من الْوَحْی إلا ما فی کتَابِ اللَّهِ»

ابو جحیفه از علی بن أبی طالب سؤال کرد: آیا غیر از آن‌چه که در کتاب خداست، چیزی هم به شما وحی می‌شود؟

مشاهده کنید علیه حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) چه جوی درست کرده بودند که صحابی این‌چنین سؤالی از آن بزرگوار می‌پرسد!

«قال وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ ما أَعْلَمُهُ إلا فَهْمًا یعْطِیهِ الله رَجُلًا فی الْقُرْآنِ»

حضرت فرمود: سوگند به آن کس که دانه را در زیر زمین شکافته و آدمیان را آفریده است ما مراد قرآن را می‌فهمیم و دیگران نمی‌فهمند.

حضرت به صراحت می‌فرمایند: ما آیات قرآن را درک می‌کنیم و دیگران درک نمی‌کنند.

«وما فی هذه الصَّحِیفَةِ»

کتاب دیگری هم در نزد ماست.

البته داستان آن صحیفه خیلی مفصل است و آن اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی را املاء فرموده بودند و امیرالمؤمنین نوشته بودند. در حقیقت بخشی از سنت‌های نبی گرامی اسلام توسط امیر المؤمنین نوشته شده است.

همچنین حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) صحیفه‌ای دارند که بعد از رحلت نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) جبرئیل بعضی از مطالب را به صورت حدیث برای آن حضرت بیان می‌کرد. حضرت فاطمه زهرا املاء می‌فرمودند و امیرالمؤمنین می‌نوشتند.

امام راحل یک تعبیری دارد و می‌فرماید: یکی از بالاترین فضایلی که برای صدیقه طاهره است و برای احدی حتی امیرالمؤمنین نیست ، این است که جبرئیل بعد از پیغمبر اکرم بر احدی غیر از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل نشده است.

آن‌چه را که جبرئیل آورده از باب وحی قرآنی نیست، بلکه وحی سنت است. همچنین آنچه که بر امت پیش خواهد آمد و اتفاقاتی که در جامعه اسلامی تا قیامت رخ خواهد داد، جبرئیل به حضرت فاطمه زهرا بیان فرموده است، حضرت زهرا املاء فرموده و امیرالمؤمنین نوشتند.

این صحیفه به صحیفه حضرت فاطمه زهرا مشهور است و ارتباطی به قرآن کریم ندارد. همچنین امیرالمؤمنین هم صحیفه‌ای دارند. "صحیفه" به معنای کتاب است که یک مجموعه بین الدفّتین است.

امیرالمؤمنین فرمود: امتیازی که ما بر مردم داریم، یک فهم ویژه‌ای است که خداوند به ما عطا کرده است. ما مراد خدا را می‌فهمیم و یک صحیفه‌ای هم در نزد ما هست.

«قلت وما فی الصَّحِیفَةِ»

ابو جحیفه می‌پرسد: یا علی! در این صحیفه چه چیزی وجود دارد؟

«قال الْعَقْلُ وَفَکاک الْأَسِیرِ»

حضرت فرمود: حکم دیه و آزاد کردن اسیر.

«وَأَنْ لَا یقْتَلَ مُسْلِمٌ بِکافِرٍ»

در این صحیفه وارد شده است که هیچگاه مسلمانی را به خاطر کافر نمی‌کشند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 3، ص 1110، ح 2882

«ابن قدامه مقدسی» متوفای 620 هجری یکی از فقهای بنام حنابله در کتاب «المغنی» می‌گوید:

«مسألة: قال ولا یقتل مسلم بکافر»

مسلمانی را به خاطر کشتن کافر نمی‌کشند.

«أکثر أهل العلم لا یوجبون علی مسلم قصاصا بقتل کافر أی کافر کان»

اکثر اهل علم بر این عقیده هستند که مسلمان را در برابر کشتن کافر، قصاص نمی‌کنند.

حال این کافر هر قسم از اقسام کافر از جمله ذمی، مشرک، یهودی، مسیحی، مجوسی یا هر چه باشد فرقی نمی‌کند.

«روی ذلک عن عمر وعثمان وعلی وزید بن ثابت ومعاویة وبه قال عمر بن عبد العزیز وعطاء والحسن وعکرمة والزهری وابن شبرمة ومالک والثوری والأوزاعی والشافعی وإسحاق وأبو عبید وأبو ثور وابن المنذر»

این شخصیت‌های برجسته و فقهای بنام اهل‌سنت بر این عقیده هستند. سپس می‌گوید:

«وقال النخعی والشعبی وأصحاب الرأی یقتل المسلم بالذمی خاصة»

آقای نخعی و شعبی و بعضی از اهل رأی معتقد هستند که اگر (مقتول) ذمّی باشد، (قاتل مسلمان)کشته می‌شود.

لازم به ذکر است مراد از «أصحاب الرأی» طرفداران «ابو حنیفه» است. اصحاب رأی معتقدند که اگر مسیحی یا یهودی که در ذمه حکومت اسلامی است و جزیه می‌پردازد توسط مسلمان کشته شود، شخص مسلمان کشته می‌شود.

«قال أحمد الشعبی والنخعی قالا دیة المجوسی والیهودی والنصرانی مثل دیة المسلم»

احمد بن حنبل می‌گوید: احمد شعبی و نخعی معتقدند دیه مجوسی و مسیحی و یهودی همانند دیه مسلم است.

دیه مسلم هزار دینار است!

«وإن قتله یقتل به»

اگر شخص مسلمان انسان مجوسی یا یهودی یا مسیحی را بکشد، کشته می‌شود.

«هذا عجب»

فتوای عجیبی است!

«یصیر المجوسی مثل المسلم سبحان الله ما هذا القول»

مجوسی مثل مسلمان است؟! سبحان الله از این گفتاری که آقایان آوردند!

«واستبشعه»

من این سخن را سخن کریهی می‌شمارم.

«وقال النبی یقول لا یقتل مسلم بکافر»

پیغمبر اکرم فرمود: مسلمان در برابر کافر کشته نمی‌شود.

«وهو یقول یقتل بکافر»

شعبی می‌گوید: مسلمان در برابر کافر کشته می‌شود.

پیغمبر اکرم می‌فرماید: اگر مسلمانی یک کافر را بکشد کشته نمی‌شود، اما «شعبی» می‌گوید: کشته می‌شود!

«فأی شیء أشد من هذا»

کدام حرف زشت‌تر و قبیح‌تر از این است؟

المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسی أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1405، الطبعة: الأولی، ج 8، ص 218، باب مسألة قال ولا یقتل مسلم بکافر

او می‌گوید: کدام حرف زشت‌تر و قبیح‌تر از این است که پیغمبر اکرم حکمی صادر کند، اما آقایان «شعبی» و «نخعی» در برابر سخن رسول الله حکم دیگری را صادر کنند. این روایت بسیار مفصل است که دوستان می‌توانند به کتاب «المغنی» مراجعه کنند.

همچنین آقای «ابن حزم اندلسی» یکی از فقهای ظاهری هم می‌گوید:

«لا یقتل مسلم بکافر»

سپس می‌گوید:

«قال أبو محمد رضی الله عنه وهذا لا یحل لمسلم خلافه»

این سخن، سخنی است که مسلمان، حق مخالفت با این حکم را ندارد.

این حرف به این معناست که حکم، حکم قطعی است و کسی حق اعتراض و مخالفت ندارد.

«فاعترض فیه أهل الجهالة المضلة»

بعضی از افراد نادان و گمراه کننده در این حکم مخالفت کردند.

المحلی، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ج 10، ص 354، باب مسألة وإن قتل مسلم عاقل بالغ ذمیا أو مستأمنا عمداً أو خطأ

آقای «ابن حزم»! شما که می‌فرمایید بعضی از جهله و مضله در این حکم مخالفت کرده‌اند، در رأس این افراد عثمان قرار دارد که به نقل آقای «شافعی» در کتاب «الأم» ایشان دستور داد مسلمانی را در برابر قتل کافر بکشند. اگر قرار است شما اعتراض کنید باید به سرچشمه اعتراض کنید، نه به امثال «شعبی» و «نخعی» اعتراض کنید که از قول خلیفه حکمی را استنباط کردند.

بنابراین ثابت شد حرف عثمان که می‌گوید: "باید مسلمان کشته شود"، خلاف قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و خلاف قول فقهای بنام اهل سنت است و هرکسی مخالفت کند به تعبیر «ابن حزم» از جهله و مضله است.

در ادامه روایت وارد شده بود که عثمان بعد از اعتراض صحابه گفت: "باید به این شخص هزار دینار دیه داده بشود." این دستور هم اشکال دارد. در کتاب «الأم» جلد 7،‌ص 339 وارد شده است:

«قال فَجَعَلَ دِیتَهُ أَلْفَ دِینَارٍ»

عثمان گفت: حال که نمی‌خواهید او کشته شود، باید هزار دینار باید دیه پرداخت کند.

این دستور هم باطل و خلاف سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است. آقای «عبدالرزاق» در کتاب «المصنّف» از قول نبی گرامی اسلام نقل می‌کند:

«جعل عقل أهل الکتاب من الیهود والنصاری نصف عقل المسلم»

پیغمبر اکرم دیه اهل کتاب اعم از یهود و نصاری را نصف دیه مسلمان قرار داد.

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 10، ص 92، حدیث 18475

آقای «احمد بن حنبل» در کتاب «مسند» خود می‌گوید:

«وَقَضَی ان عَقْلَ أَهْلِ الْکتَابِ نِصْفُ عَقْلِ الْمُسْلِمِینَ وَهُمُ الْیهُودُ وَالنَّصَارَی»

پیغمبر اکرم در مقام قضاوت این‌چنین قضاوت کردند که دیه اهل کتاب، نصف دیه مسلمان است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 2، ص 224، ح 7092

همچنین در کتاب «سنن ابی داود» که یکی از صحاح سته است، جلد 4 صفحه 194 نقل شده است:

«عن النبی قال دِیةُ الْمُعَاهِدِ نِصْفُ دِیةِ الْحُرِّ»

پیغمبر اکرم فرمود: دیه کسی که در ذمه حکومت اسلامی است، نصف دیه مسلمان آزاد است.

سنن أبی داود، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی، دار النشر: دار الفکر --، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ج 4، ص 194، ح 4583

همچنین در کتاب «معجم الأوسط» اثر «طبرانی» از «ابن عمر» پسر خلیفه دوم نقل شده است:

«قال رسول الله إن دیة المعاهد نصف دیة المسلم»

پیغمبر اکرم فرمود: دیه انسان معاهد نصف دیه مسلمان است.

المعجم الأوسط، اسم المؤلف: أبو القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی، دار النشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد, عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ج 7، ص 309، ح 7582

البته مراد از «المسلم» در این روایت مسلمان حرّ است، نه مسلمان عبد. همچنان که در «سنن ابی داود» هم خواندیم که گفت:

«نِصْفُ دِیةِ الْحُرِّ»

آقای «ابن قدامه مقدسی» هم وقتی به این‌جا می‌رسد، می‌گوید:

«ودیة الحر الکتابی نصف دیة الحر المسلم»

دیه یک انسان اهل کتاب آزاد همانند نصف دیه مسلمان آزاد است.

«ونساؤهم علی النصف من دیاتهم»

دیه زن‌های اهل کتاب نصف دیه زن‌های مسلمان است.

به این معنا که دیه زن‌های اهل کتاب یک چهارم یک مسلمان آزاد است. سپس می‌گوید:

«هذا ظاهر المذهب»

ظاهر مذهب اسلامی هم،‌ همین را اقتضا می‌کند.

او در ادامه می‌گوید:

«وهو مذهب عمر بن عبد العزیز و عروة و مالک وعمرو بن شعیب»

المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسی أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1405، الطبعة: الأولی، ج 8، ص 312، باب مسألة قال ودیة الحر الکتابی نصف دیة الحر المسلم ونساؤهم علی النصف من دیاتهم

در نهایت می‌گوید: بعضی از روایاتی که خلاف این می‌گویند، صحیح نیست. آن‌چه در شریعت ثابت است، این است که دیه اهل کتاب نصف دیه مسلمان است.

آقای «ألبانی» که از او به «بخاری دوران» تعبیر می‌کنند و به بنا به نقل آقای «بن باز» که دوازده سال قبل از دنیا رفت «امامُ الحدیث» است، چنین تعبیر می‌کند:

«حدیث عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده مرفوعا»

«مرفوعا» در اینجا به معنای «مرفوعا إلی النبی» و «منسوبا إلی النبی» می‌باشد. کلمه «مرفوع» در اصطلاح شیعه، غیر از کلمه «مرفوع» در اصطلاح اهل‌سنت است.

ما به حدیثی حدیث مرفوع می‌گوییم که یک راوی یا بیشتر حذف شده باشد و سند به سوی معصوم پرش کرده باشد. به عنوان مثال:

«علی ابن ابراهیم عن ابیه رفعه عن علی علیه السلام»

«علی بن ابراهیم» متوفای 310 یا 313 هجری از پدرشان یک مرتبه سند را به سوی امیرالمؤمنین برده است. ما به این روایت، روایت مرفوع می‌گوییم. حدیث مرفوع از دیدگاه شیعه حجت نیست، اما از دیدگاه اهل‌سنت به معنای حدیث منسوب إلی النبی است.

به عنوان مثال «عن عایشه رفعه عن رسول الله» یا «عن أبی هریره مرفوعا». «مرفوعا» یا «رفعه» به معنای «نسبه إلی النبی» است. بنابراین وقتی در اینجا می‌گوید: «عن جده مرفوعا» به معنای «عن جده منسوبا إلی النبی» است.

«دیة المعاهد نصف دیة المسلم - وفی لفظ: (أن النبی صلی الله علیه وسلم بأن عقل أهل الکتاب نصف عقل المسلمین)»

سپس می‌نویسد:

«رواه أحمد. حسن. أخرجه أحمد (2 / 1 8 0 و 1 83 و 2 2 4) وأبو داود أیضا (4542 و 4583) والنسائی (2 / 248) والترمذی (1 / 265) وابن ماجه (2644) والبیهقی (8 / 1 0 1) والطیالسی (2268) من طرق عن عمرو بن شعیب باللفظ الثانی عند بعضهم»

«ألبانی» در نهایت می‌گوید:

«قلت: وهو کما قال فإن إسناده حسن»

من چنین می‌گویم که حکم همان است که در این روایت آمده است.

این حرف او به این معناست که دیه اهل کتاب، نصف دیه مسلمان است.

«فإن إسناده حسن»

اسناد این روایت حسن است اشکالی از نظر سند وجود ندارد.

الکتاب: إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، المؤلف: محمد ناصر الدین الألبانی، الناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثانیة - 1405 – 198، ج 7، ص 307، ح 2245

بنابراین با توضیحی که داده شد ثابت شد عثمان که به قتل مسلم در برابر قتل کافر حکم می‌کند، خلاف سنت پیغمبر اکرم است. همچنین دستور او مبنی بر پرداخت دیه به مبلغ هزار دینار بعد از اعتراض صحابه هم خلاف سنت رسول گرامی اسلام است.

زمانی که خلفا بر اریکه قدرت نشستند، نعوذ بالله خواستند ادای نبی گرامی اسلام را در بیاورند. آن‌ها گمان می‌کنند پیغمبر که پیغمبر بود، مشرع بود و ولایت تشریعی داشت. ما هم که خلیفه رسول الله هستیم، باید ولایت تشریعی داشته باشیم! چیز دیگری اینجا نیست!

همین بدعت‌ها یکی پس از دیگری زمینه‌ساز قتل عثمان می‌شود. بنده چند مورد دیگر هم یادداشت کردم تا عرض کنم و به حول و قوه الهی این بخش را ببندیم.

بنده یکی دیگر از نمونه‌های این تناقضات را عرض می‌کنم و شرح آن را در جلسه بعد عرض خواهم کرد. به عنوان مثال عثمان می‌خواهد نماز بخواند. او در رکعت اول حمد را می‌خواند، اما رکعت دوم حمد را ترک می‌کند و نمی‌خواند.

«وعثمان ترک القراءة فی الأولیین من صلاة العشاء فقضاها فی الأخیرتین»

المبسوط، اسم المؤلف: شمس الدین السرخسی، دار النشر: دار المعرفة – بیروت، ج 1، ص 18، باب ثم إنه بدأ بکتاب الصلاة

مشاهده کنید خلفا نسبت به نماز هم هرچه دلشان می‌خواست، انجام می‌دادند. بحث، بحث تبعیت از شریعت نبی مکرم نیست. با این‌که خود این آقایان از نبی گرامی نقل کردند که حضرت فرمودند:

«لَا صَلَاةَ لِمَنْ لم یقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْکتَابِ»

اگر کسی در نماز فاتحه الکتاب را نخواند، اصلاً نمازی نخوانده است.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 295، ح 394

همان‌طور که در روایات ما است:

«لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْکتَاب»

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، نویسنده: نوری، حسین بن محمد تقی، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 4، ص 158، ح 4365

همچنین روایت دیگری در «صحیح بخاری» وارد شده است که می‌گوید:

«کان النبی یقْرَأُ فی الرَّکعَتَینِ الْأُولَیینِ من صَلَاةِ الظُّهْرِ بِفَاتِحَةِ الْکتَابِ وَسُورَتَینِ»

زمانی که پیغمبر اکرم نماز می‌خواندند، در دو رکعت اول از نماز ظهر حمد را می‌خواندند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 1، ص 264، ح 725

ده‌ها روایت دیگر در این زمینه وجود دارد که آقایان صراحتاً نقل کردند که پیغمبر اکرم در رکعت اول و دوم حمد می‌خواند و می‌فرمودند:

«لَا صَلَاةَ لِمَنْ لم یقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْکتَابِ»

همچنین آقای «شافعی» در کتاب «الأم» تعبیر بسیار زیبایی دارد و می‌گوید:

«وَإِنْ تَرَک مِنْ أُمِّ الْقُرْآنِ حَرْفًا وَاحِدًا»

اگر کسی در نماز یک حرف از سوره حمد را ترک کند.

«نَاسِیا، أَوْ سَاهِیا لَمْ یعْتَدَّ بِتِلْک الرَّکعَةِ»

حال از روی سهو یا از روی نسیان باشد، این رکعت قبول شده نیست.

«لِأَنَّ مَنْ تَرَک مِنْهَا حَرْفًا لَا یقَالُ لَهُ قَرَأَ أُمَّ الْقُرْآنِ عَلَی الْکمَالِ»

اگر کسی یک حرف از حمد را نخواند، اطلاق قرائت أم الکتاب نیست.

الکتاب: الأم، المؤلف: الشافعی أبو عبد الله محمد بن إدریس بن العباس بن عثمان بن شافع بن عبد المطلب بن عبد مناف المطلبی القرشی المکی (المتوفی: 204 هـ)، الناشر: دار المعرفة – بیروت، الطبعة: بدون طبعة، سنة النشر: 1410 هـ/1990 م، ج 1، ص 129، بَابُ الْقِرَاءَةِ بَعْدَ التَّعَوُّذِ

همچنین در کتاب «المدونة الکبری» اثر «مالک» جلد اول صفحه 65 وارد شده است:

«إذا قرأ فی رکعتین وترک القراءة فی رکعتین»

اگر کسی در دو رکعت اول قرائت را ترک کند.

«فإنه یعید الصلاة من أی الصلوات کانت»

باید نمازش را اعاده کند، هرگونه نمازی باشد.

المدونة الکبری، اسم المؤلف: مالک بن أنس، دار النشر: دار صادر – بیروت، ج 1، ص 65، باب ما جاء فی ترک القراءة فی الصلاة

حال نماز مستحبی باشد، نماز واجب باشد، نماز روزانه باشد، نماز شبانه باشد، نماز جهریه باشد، نماز اخفاتیه باشد، نماز یومیه باشد یا نماز آیات باشد فرقی نمی‌کند.

«إذا قرأ فی رکعتین وترک القراءة فی رکعتین فإنه یعید الصلاة من أی الصلوات کانت»

آقای «ابن حزم» هم در کتاب «المحلی» با صراحت می‌گوید:

«وَقِرَاءَةُ أُمِّ الْقُرْآنِ فَرْضٌ فی کل رَکعَةٍ من کل صَلاَةٍ»

خواندن حمد در تمام رکعات نماز واجب است.

«إمَامًا کان أو مَأْمُومًا أو مُنْفَرِدًا وَالْفَرْضُ وَالتَّطَوُّعُ سَوَاءٌ وَالرِّجَالُ وَالنِّسَاءُ سَوَاءٌ»

فرقی نمی‌کند امام باشد یا مأموم باشد، نماز جماعت بخواند یا فرادی بخواند، نماز واجب باشد یا مستحبی باشد، نمازخوان مرد باشد یا زن باشد.

المحلی، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ج 3، ص 236، ح 359

لازم به ذکر است که بعضی از آقایان خواندن حمد در نماز جماعت را بر مأموم واجب می‌دانند. خواندن حمد در رکعت اول و دوم واجب است، اما آقایان اهل سنت در رکعت سوم و چهارم همانند ما هم حمد را جایز می‌دانند و هم تسبیحات را جایز می‌دانند.

حال مشاهده کنید جناب عثمان که نماز جماعت می‌خواند، اما تعمداً در رکعت اول و دوم حمد را ترک می‌کند. البته ایشان نگفتند زمانی که حمد را ترک کرده است، چکار کرده است؟! اصلاً ایشان بدون حمد بلافاصله «الله اکبر» گفته و به رکوع رفته است، یا به جای حمد سوره‌ای مانند توحید یا آیه‌ای خوانده است و به رکوع رفته است. آن‌چه که محرز است، این است که عثمان در رکعت اول و دوم حمد نخوانده نمازش را ادامه داد و در رکعت سوم و چهارم قضا کرد.

حال که نقل شده در رکعت سوم و چهارم قضا کرد، چطور قضا کرد؟! آیا او یک حمد به نیت رکعت اول و یک حمد هم به نیت رکعت سوم خواند یا حمد به نیت رکعت اول و تسبیحات اربعه به نیت رکعت سوم خواند؟! در این مورد روایت ساکت است.

بنابراین خلفا در عبادت یا غیر عبادت خودشان را فعال مایشاء می‌دانستند. شاید بتوان گفت قضا کردن حمد در رکعت سوم و چهارم هم یک بدعت دیگری است!

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English