2019 November 14 - پنج شنبه 23 آبان 1398
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
کد مطلب: ٥٣٧١ تاریخ انتشار: ٢٩ مرداد ١٣٩١ تعداد بازدید: 2821
سخنراني ها » وهابیت
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره

سوء استفاده وهابیت از پول و قدرت و ضعف و ناتوانی در رویارویی علمی با مسلمین
حبل المتين 91/05/29

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 تاریخ : 29 / 05 / 91

مجري:

چرا علماي وهابي حاضر نمي شوند اين چيزهايي را كه مي گويند، بيايند سر يك ميز با علماي شيعه بنشينند و صحبت كنند و مناظره كنند و چرا اين جرأت را به خودشان نمي دهند؟

استاد قزويني:

آنچه كه ما به دست آورديم در بعضي از سايت ها يا در پالتاك و روم هاي اختصاصي شان، اين كه به اين ها از آن بالا دستور داده اند. نمي دانيم ملك عبد الله اولي الامر شان دستور داده است يا مفتي اعظم عربستان سعودي يا هيئت عالي افتاء يا هيئت كبار علماء دستور داده اند كه شما با علماي شيعه براي مناظره حاضر نشويد.

بينندگان عزيز بارها از رسانه هاي شيعي يا رسانه هاي داخل جمهوري اسلامي ايران شنيده اند كه مراجع عظام تقليد ما مثل حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي و حضرت آيت الله العظمي سبحاني و حضرت آيت الله العظمي نوري همداني و ديگران بارها گفته اند ما براي مناظره آماده هستيم، اگر واقعا شما مدعي هستيد كه شيعه مشرك و كافر و بدعت گزار است، بياييد در يك مواجهه رو در رو، براي ما ثابت كنيد؛ ولي متأسفانه در اين 8 سال اخير هيچ كدام شان به مراجع عظام تقليد جواب نداده اند.

ما هم بارها از اين آقايان خواستيم؛ ولي متأسفانه جواب نداده اند.

من احساس مي كنم چند دليل دارد كه اين ها دستور داده اند از مناظرات با شيعه خودداري كنند:

1. بعد از مناظراتي كه در شبكه المستقلة شد، با اين كه بينندگان آن شبكه ديدند كه اين مناظرات به هيچ وجه، بي طرفانه نبود و به وهابي ها چندين برابر شيعه وقت مي دادند و هر حرفي كه مي خواستند مي زدند، وقتي نوبت به عالم شيعي مي رسيد يا حتي حرفش را قطع مي كردند و سؤال پيچ مي كردند و به يك جاي حساسي كه بحث مي رسيد، طوري اين مناظره را آقاي دكتر هاشمي اداره مي كرد كه به ضرر شيعه يا به نفع وهابيت تمام شود؛ ولي با تمامي اين ها، قضايايي در شبكه المستقلة اتفاق افتاد كه مشت اين ها باز شد.

اين ها در رابطه با تحريف قرآن 800 سال است كه مي گويند: شيعه كافر و مشرك و مهدور الدم است؛ چون معتقد به تحريف قرآن است.

در همان شبكه المستقلة، عثمان الخميس و ديگران از علماي شيعه ثابت كرده بودند كه شيعه معتقد به تحريف قرآن نيست و اگر چنانچه يكي دو نفر هم گفته باشند، در برابر چندين نفر از علماي اهل سنت قائل به تحريف هستند.

ما تمام نوارهايش را داريم؛ حتي اين ها به مباركي اين امر خير آمدند يك بره درسته را كباب و بريان كرده بودند و به عنوان نعجة الشيخين گذاشتند و شروع كردند در انظار عمومي گوشت اين بره برياني را خوردن و مي گفتند: اين به مباركي اين است كه ثابت شد براي ما شيعه قائل به تحريف قرآن نيست.

همين آقاي عثمان الخميس چند روز بعد در شبكه هاي ديگر همان حرف هاي گذشته را تكرار مي كردند كه شيعه قائل به تحريف است.

حداقل اجازه مي دادي كه گوشت نعجة الشيخين هضم شود بعد شما انكار كنيد.

2. اين ها همواره عادت كرده اند از كانال هجمه و افتراء به شيعه، نسبت سخنان دروغ به شيعه، نان بخورند و درآمد شان از همين راه افتراء بستن به شيعه و فتواي مفتي ها يا مفتكي هايشان است كه شيعه مهدور الدم است.

وقتي مناظره شود و ثابت شود كه اين ها همه دروغ است و حرف هايي كه اين ها عليه شيعه مي زنند هيچ اساسي ندارد، اين ها از نان خوردن مي افتند و كاري ندارند و حرفي براي زدن ندارند و دكان شان بسته مي شود؛ براي همين حاضر نيستند بيايند مناظره كنند؛ چون از نان خوردن مي افتند.

اين آقاياني هم كه نمي آيند، اگر دو جلسه مناظره اي با شبكه ولايت داشته باشند، براي همه ثابت مي شود كه هيچ چيزي ندارند.

آن وقت نه عربستان سعودي حاضر است به اين ها بودجه هاي كلان بدهد و نه بيننده هايشان حاضر هستند برنامه هايشان را ببينند.

3. اين ها احساس مي كنند اگر آمدند مناظره، مشت شان باز شد و رسوا شدند و ثابت شد كه اين ها نه تنها تابع قرآن و سنت نيستند؛ بلكه دشمن قرآن و سنت و خدا هستند، همان طور كه اين آقاي كارشناس مواد مخدر رسما اعلام كرد كه خدا هم قابل نقد است.

اين چيز جديدي است.

ابن تيميه با آن هتاكي هايش احترام خدا را داشت و من تا به حال نديده ام.

نمي دانم بينندگان عزيز ديدند كه كسي بگويد: خدا هم نستجير بالله قابل نقد است و قرآن هم قابل نقد است.

اين ها به ما اشكال مي كردند كه شما قائل به تحريف قرآن هستيد، اين ها مي گويند: همين قرآن قابل نقد است.

وقتي كه اين ها رسوا و خلع سلاح شوند، همان طوري كه امروز دارند مي بينند با نشر فرهنگ شيعه در سطح بين الملل، تمام دسيسه ها و توطئه هايي كه داشتند و افتراءهايي كه به شيعه مي بستند و سر تعدادي را شيره مي ماليدن، اين ها در حقيقت كاربردش را از دست داده است و اين شبهات غير قابل مصرف شده است و زمان مصرفش گذشته است.

با توجه به اين، دو خسارت مي بينند:

الف- بيننده ها و مريدهايشان را از دست مي دهند و به آن ها توجه نمي كنند.

يك روز من با جناب آقاي صالح بن صالح فوزان كه عضو هيئت عالي افتاء عربستان سعودي از زمان بن باز تا الان است و عضو هيئت كبار علماء است.

من در اول قصة الحوار الهادي داستانش را آورده ام.

يك روزي من با ايشان كنار بيت الله الحرام بعد از نماز عصر صحبت مي كرديم، گفتم: من مي خواهم يك نشستي داشته باشيم تا چند سؤالي از شما داشته باشم.

گفت: شما شيعه هستيد يا سني؟

گفتم: من مسلمان هستم، شيعه يا سني فرقي نمي كند مي خواهم از شما سؤال كنم.

گفت: مگر پيغمبر شيعه بود؟

گفتم: مگر پيغمبر سني بوده است؟

گفت: شما اگر از شيعه بودن توبه كردي بيا با هم صحبت كنيم.

گفتم: مسئله نيست، براي ما ثابت كنيد كه شيعه باطل است و اگر دليل يا حجتي ديديم توبه مي كنيم.

15 تا از اين دانشجوها اطراف ما بودند و شاهد قضايا بودند، عصباني شد گفت:

ما عندي دليل.

عبايش را برداشت و با سرعت از جمعيت جدا شد و رفت.

بعد از او، همين دانشجوهايي كه آنجا بودند كه اكثرا از دانشگاه ام القري مكه بودند، گفتند: برخورد اين شيخ امروز، برخورد قرآني و اسلامي نبود.

بر فرض شيعه مشرك باشد بالاتر از اين كه نيست؛ ولي قرآن مي فرمايد:

وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ.

سوره توبه آيه 6

اگر يكي از مشركين آمد از شما پناه خواست پناه بدهيد تا اين كه كلام خدا را بشنود.

اگر واقعاً ايشان شما را مشرك مي داند كه درخواست صحبت مي كنيد، تا به سؤالات شما جواب دهد، اين طبق منطق قرآن بايد مي نشست با شما صحبت مي كرد و دليل خودش را اقامه مي كرد.

اين چه نحوه برخورد است؟

وقتي اين برخوردها را مردم مي بينند، حتي مريدهايشان در برابر اين ها موضع مي گيرند.

مهمترين چيزي كه اين ها از آن احساس خطر مي كنند و حاضر به مناظره نمي شوند اين است كه چون مي بينند مناظره كردن همان، دسته دسته جوان هاي وهابي به طرف مذهب اهل بيت كشيده شدن همان.

مثلاً ما حدود 5 سال قبل يك مناظره اي با آقاي ملا زاده داشتيم، در بايگاني شبكه سلام هم است كه در همان شب 200 نفر از اهل سنت و وهابي در آمريكا رسماً تشيع خود را اعلام كردند.

مجري:

يكي از عواملش هم طرز برخورد ايشان بود.

استاد قزويني:

بينندگان عزيز! اين ها دريافته اند كه مناظرات؛ يعني باز شدن مشت اين ها و اثبات اين كه اين ها نه تنها تابع قرآن و سنت نيستند؛ بلكه مخالف قرآن و سنت هستند و نتيجه اين باعث مي شود انبوهي از وهابي ها به طرف مذهب شيعه كشيده شوند.

اين آقاي دكتر عبد الله غنيمان كه استاد دانشگاه مدينه منوره است و كتاب هاي زيادي هم دارد، در همين كتاب المنهج الجديد والصحيح في الحوار مع الوهابيين (شايد اين عبارت را بينندگان زياد از من شنيده باشند) مي گويد:

إنّ الوهابيين علي يقين بأنّ المذهب (الاثني عشر) هو الذي سوف يجذبُ إليه كل أهل السنَّة وكل الوهابيين في المستقبل القريب.

المنهج الجديد والصحيح في الحوار مع الوهابين (محاولة للتقريب بين الإثني عشرية والوهابية) - الدكتور عصام علي يحيي العماد - ص 178

ما وهابي ها به يقين دريافته ايم، تنها مذهبي كه در آينده اهل سنت و وهابيت را به طرف خودش جذب كند، مذهب شيعه امامي است.

جناب آقاي شيخ ربيع بن محمد كه از نويسندگان بزرگ عربستان سعودي است در مقدمه كتاب «الشيعة الامامية في ميزان الاسلام» صفحه 5 مي گويد: من خيلي از فرزندان بزرگان علماي اهل سنت را مي شناسم كه اين ها جذب مذهب تشيع شده است و اين براي من جاي شگفتي است

ومما زاد عجبي من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم طلاب علم طالما جلسوا معنا في حلقات العلم سلكوا هذا الدرب.

المنهج الجديد والصحيح في الحوار مع الوهابين (محاولة للتقريب بين الإثني عشرية والوهابية) - الدكتور عصام علي يحيي العماد - ص 177

خيلي از اين دانشجوياني كه سر كلاس ما بودند و در جلسات ما بودند و صحبت هاي ما را شنيده بودند، دست از وهابيت كشيده اند و به طرف مذهب شيعه رفتند.

در آخر صحبتش مي گويد:

بهرتهم اضواء الثورة الايرانية.

الشيعة الامامية في الميزان ص 5

اين ها تحت تأثير درخشش نور انقلاب اسلامي ايران قرار گرفته اند.

همين دكتر ناصر الدين قفاري كه از ليدرهاي وهابي است و مي شود گفت كتابش عصاره همه شبهات است در همين مقدمه كتاب اصول مذهب الشيعه جلد 1 صفحه 10 مي گويد:

وقد تشيع بسبب الجحود التي يبذلها شيوخ الاثني عشيرية الكثير من شباب المسلمين ومن يطالع كتاب عنوان المجد في تاريخ البصرة ونجد يهوله الامر حيث يجد قبائل بأكملها قد تشيعت.

تعداد زيادي از جوان هاي ما شيعه شده اند به خاطر گسترش فرهنگ شيعه و حرفي كه علماي شيعه مي زنند و كسي كه اين كتاب عنوان المجد في تاريخ بصره و نجد را بخواند، وحشت زده مي شود؛ چون مي بيند بعضي از قبائل دست جمعي شيعه شده اند.

اين براي وهابي ها خطري است.

برادر عزيزمان جناب آقاي ابو القاسمي چندتا كليپ پخش كرده اند از علماء و بزرگان وهابي كه مي گفتند: ايها الناس، سني ها و وهابي هاي مصر شيعه شده اند، اي علماي اهل سنت، به داد اهل سنت برسيد.

مي دانند يكي از بهترين راه هايي كه شيعه حقانيتش را ثابت مي كند در عرصه بين الملل و پوچ بودن مكتب وهابيت را واضيح و روشن به اثبات مي رساند، همين مناظرات است و براي همين اين ها با توجه به نكاتي كه عرض كردم از هرگونه حضور در مناظرات خودداري مي كنند.

اين كه مي گويند: از عكسش هم مي ترسيم، اين ها يك طرف سكه است و آن طرف سكه اين ها احساس خطر مي كنند كه دكان شان بسته شود و نان شان آجر شود و مريدهايشان را از دست دهند و دسته دسته جوان هاي وهابي به طرف مذهب شيعه كشيده شوند.

مجري:

وقتي كه اين ها مي دانند چيزي در چنته ندارند و انسان مي داند در اين دكاني كه زده چيزي براي فروش ندارد، چرا تابلو مي زنند و ادعاي مناظره مي كنند؟

ما در همين شبكه خدمت شما بوديم كه آقاي عبد الله حيدري يكي دو بار ادعاي مناظره كرد، هنوز كه ايشان شروع به مناظره نكرده است ما تماس گرفته ايم و گفتيم ما آماده هستيم.

گفتند: از آقاي قزويني مي ترسيم، گفتيم: شاگردان آقا و اگر هم مي خواهي خودت تعيين كن.

ما گفتيم: اگر از كارشناسان آقا مي ترسيد، ما از كارشناسان خانم دعوت مي كنيم.

ما مي گوييم: به قدري شيعه استدلال قوي دارد كه كارشناسان خانم هم در حد آقايان استدلال مي كنند.

من يك بار ديدم آقاي هاشم زهي و ديگران كه آنجا بودند مي گفتند: اين توهين به خانم ها است؛ چون اين ها منظورشان اين است كه خانم ها از آقايان پايين تر هستند.

گفتيم: اين بالا بردن خانم ها است؛ چون ما مي گوييم خانم ها! شما جواب اين ها را دهيد، شايد اين ها نترسند.

من پيشنهاد مي كنم عزيزاني كه پاي گيرنده هايشان هستند، بزرگواري كنند و آقايان در بخش اول با شبكه تماس نگيرند به جاي آن در بخش دوم تماس بگيرند.

از خواهران شيعه كه پاي گيرنده ما هستند و معلومات حوزوي و اطلاعات خوبي دارند و در اين زمينه ها كار كرده اند امشب تماس بگيرند تا ما سؤالاتي كه اين آقاي دمشقيه در رابطه با آيه ولايت و شبهاتي كه ايجاد كرد مثل اين كه آيه درباره حضرت علي نيست و كلمه «ولي» به معني دوست است و حضرت علي پولي نداشتند كه انگشتر بخرند و اين كه چرا حواس حضرت در نماز پرت بوده است و ... آن خواهران پاسخ ايشان را بدهند.

ما مي خواهيم نشان دهيم بينندگان عزيز ما براي اين ها كافي است.

يكي از اشكالاتي كه اين ها فكر مي كنند كه مطلب خيلي بزرگي است و در زير نويس هايشان و كلام هايشان وجود دارد (ما حاضر هستيم در همين رابطه با اين ها مناظره كنيم) اين است كه اين ها ادعا مي كنند كه ائمه اطهار و اميرالمؤمنين و بقيه فرزندان اين امام همام، نام فرزندان خودشان را به نام خلفاء مي گذاشتند.

آيا اين نشانه رابطه حسنه است يا اين فلسفه ديگري دارد؟

آيا اصلا اين قضيه حقيقت دارد يا نه؟

استاد قزويني:

خود آقاي دمشقيه هم خيلي روي اين شديداً مانور داده است.

مي گويند: اگر اميرالمؤمنين با اين ها عداوت داشت، همين طوري كه شما ادعا مي كنيد، چرا اسم فرزندانشان را به اسم خلفاء گذاشتند؟

من از عزيزان بيننده تقاضا دارم كه بحث ها را ياداشت كنند كه وقتي با اين شبكه ها تماس مي گيرند، مستدل و مستند صحبت كنند.

شما همواره براي اثبات روابط حسنه ميان حضرت امير و خلفاء و طعن بر شيعه به نام گذاري فرزندان علي عليه السلام به نام ابوبكر و عمر و عثمان استدلال مي كنيد و مي گوييد: مگر انسان فرزند خود را به نام دشمن خود نام گذاري مي كند؟

در پاسخ چند سؤال از شما مي پرسيم كه اميدواريم به آن ها پاسخ دهيد.

1. اگر به كتاب هاي رجالي مراجعه كنيد، مي بينيد كه اين اسامي در آن عصر از نام هاي رائج بوده است، مثلا ابن حجر عسقلاني و همچنين ابن عبد البر، تعدادي از صحابه را كه ابو بكر نام داشتند، نام مي برد:

شداد بن شعوب هو أبو بكر.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج7، ص 44

قيس بن ثور وكنيته أبو بكر.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 531

عبد الله بن حنظلة ويقال كنيته أبو بكر.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 65

عبد الله بن الزبير يكني أبا بكر.

الاستيعاب، ج 3، ص 905

يك شبي آقاي هاشمي گفت: ما يك صحابه غير از جناب ابوبكر نداريم كه اسمش ابوبكر باشد.

اين چند موردي بود كه در دسترس بود آورديم، شايد بعضي از دوستان نگاه كنند، افراد بيشتري بياورند.

همچنين حدود 21 نفر از صحابه را كه عمر نام داشت ذكر كرده اند.

عمر بن الحكم السلمي أخو معاوية بن الحكم .

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4 ، ص587

عمر بن الحكم البهزي.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4 ، ص588

عمر بن خطاب كه خليفه دوم است.

عمر بن سعيد بن مالك .

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4 ، ص591

عمر بن سفيان.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 591

عمر بن أبي سلمة.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 592

الي ما شاء الله ما مي بينيم كه افرادي به نام عمر هستند.

38 نفر از صحابه را نام مي برند كه نام شان عثمان بوده است.

عثمان بن أبي جهم الأسلمي.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447

عثمان بن حكيم بن أبي الأوقص السلمي.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 448

عثمان بن حميد.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 449

عثمان بن حنيف.

الإصابة في تمييز الصحابة،ج 4، ص 449

عثمان بن ربيعة.

الإصابة في تمييز الصحابة،ج 4، ص 449

عثمان بن سعيد.

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 450

اين افراد كه حدود 38 نفر هستند فقط ابن حجر نام مي برد كه اين ها به نام ابوبكر و عمر و عثمان بوده اند.

شما از كجا تشخيص داده ايد كه حضرت علي سلام الله عليه از ميان اين افراد نام فرزند خودش را به خاطر ابوبكر بن ابي قحافه و عمر بن خطاب و عثمان بن عفان به اين نام ها گذاشته بوده است؟

2. شما از كجا كشف كرديد كه حضرت امير به جهت محبت به خلفاء فرزندان خود را به اسم آنان نامگذاري كرده است؟

آيا خود حضرت امير بيان فرموده است كه من به خاطر علاقه به خلفاء فرزند خود را به نام آن ها نام گذاري كرده ام يا خود ابوبكر و عمر و عثمان اظهار نموده اند كه علي به خاطر علاقه و محبت به ما فرزندان خود را هم نام ما قرار داده است؟

اگر اين چنين است لطفا دليل و مدرك خود را ارائه دهيد.

اين از سؤال هاي كمر شكن است، مخصوصاً همين آقاي كارشناس مواد مخدر كه مي گويد: علماي شيعه چرا از مناظره فرار مي كنيد؟ يا به سؤال ما جواب دهيد يا سؤال طرح كنيد ما جواب دهيم.

دليلي ندارند كه حضرت امير فرموده باشد: من به خاطر علاقه ام به ابابكر و عمر و عثمان اسم بچه هايم را به اين نام گذاشتم و روايتي هم از ابوبكر و عمر و عثمان ندارند كه گفته باشند: علي چون ما را دوست داشت، اسم بچه هايش را هم نام ما گذاشته است.

شايد بعد از 1400 سال به وسيله جفر و اسطرلاب به اين قضيه پي برده ايد يا با تلسكوپ هاي زمان پيماي يا سارية الجبل (آقايان داستانش را مي دانند) آن را مشاهده كرديد كه جناب خليفه با همين تلسكوپ از مدينة كوه هاي نهاوند را مي ديد و دستور حمله به ارتش مي داد.

3. اگر ما مي گوئيم به خاطر خلفاء اسم فرزندان شان را عمر و ابوبكر نام ننهادند به دليل سخن صريح امام علي عليه السلام است كه مي فرمايد:

إنما سميته باسم أخي عثمان بن مظعون.

مقاتل الطالبيين، ج1، ص 23 و بحار الأنوار - العلامة المجلسي، ج45، ص38

اسم بچه ام را كه عثمان گذاشتم به خاطر عثمان بن مظعون است.

ولي اين كارشناس وهابي مي گويد: نه؛ يعني علي اشتباه مي كند.

علي به خاطر اين اسم بچه اش را عثمان گذاشته است؛ چون علاقه به عثمان بن مظعون داشته است.

در رابطه با عمر بن علي، ذهبي تصريح مي كند كه:

ومولده في أيام عمر فعمر سماه باسمه.

سير أعلام النبلاء، ج4، ص134

عمر بن علي در زمان عمر به دنيا آمد و خود عمر اسم اين بچه را به نام خودش نام گذاري كرد.

من نمي خواهم خيلي زياد در اينجا حاشيه روم.

العاقل يكفيه الاشارة.

ابو بكر هم كه كنيه است.

واسمه عبيد الله وأمه ليلي بنت مسعود.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي، ج 45، ص 36

اين دليل سخن ما است.

پاسخ شما از اين دليل چيست و آيا شما هم بر ادعاي خويش دليل داريد؟

4. اگر مي گوييد: عقل حكم مي كند كه هر نامگذاري به خاطر محبت و علاقه بوده است، چرا خلفاء فرزندان خود را به نام علي و حسن و حسين نام گذاري نكرده اند؟

مگر آنان با حضرت امير عداوت و دشمني داشتند؟

نام فرزندان خلفاء:

نام فرزندان آقاي ابوبكر عبارتند از: عبد الله، عبد الرحمن، محمد، اسماء، عائشة و ام كلثوم.

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ج 3، ص69

نه حسن دارد، نه حسين و نه علي.

نام اولاد عمر بن خطاب عبارتند از: عبيد الله (همين آقا زاده كسي بود كه در جنگ صفين در ركاب جناب معاويه با شمشير علي بن ابي طالب به قتل رسيد، چه بچه هاي خوبي تربيت كرده بود) عبد الله، عبد الرحمن اكبر، عاصم و زيد.

شما كه مي گوييد: زيد و رقيه از دختر علي بوده است.

اگر داماد فاطمه زهرا و علي بوده است، حداقل اسم بچه هاي ام كلثوم را كه شما مدعي هستيد به نام برادر خانمش و پدر خانمش يا جده اش حضرت زهرا سلام الله عليها مي گذاشت.

فرزندان عثمان عبارتند از: عبد الله، عمرو، خالد، ابان، عمر، عبد الله اصغر، وليد، سعيد، عبد الملك و عتبة.

الكامل في التاريخ جلد 3 صفحه 180

چرا نام هيچ كدام از اين ها علي، حسن و حسين نيست؟

 

چه خوش بي مهربوني هر دوسر بي كه يك سر مهربوني درد سر بي

5. شما ادعا مي كنيد كه اين نام گذاري ها به خاطر محبت و علاقه به خلفاء بوده است، اگر كسي بگويد (كسي از شما سؤال كند) ائمه و شيعيان نام فرزندان شان را به اين خاطر به نام خلفاء نام گذاري كرده اند كه در مقابل لعن و سب معاويه نسبت به اميرالمؤمنين اين ها هم به خلفاء سب و لعن كنند و اگر چنانچه از طرف حكومت مورد اعتراض قرار گرفتند، پاسخ دهند كه ما فرزندان خودمان را سب و لعن مي كرديم.

شما براي ادعاي خويش دليل و قرينه اي نداريد؛ ولي اين ها براي خود قرينه اي است از حديثي كه مي گويد:

فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

صحيح مسلم، ج3، ص 1378

به قول عمر بن الخطاب رأي علي اين بود كه شيخين دروغگو و خائن و حيله گر بودند.

همچنين علي عليه السلام در نامه 53 نهج البلاغه مي فرمايد:

فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار يعمل فيه بالهوي، وتطلب به الدنيا.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي (ع)، ج 3، ص 95

من از ترجمه اش خودداري مي كنم.

در خطبه 150 مي فرمايد:

وذهلوا في السكرة علي سنة من آل فرعون.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع )، ج2، ص 37

اين ها براي ادعاي خويش قرينه و دليل دارند؛ ولي شما چه دليلي براي ادعاي خويش داريد؟

6. نام 11 نفر از اصحاب ائمه عليهم السلام يزيد بوده است.

المعين علي معجم الرجال الحديث، صفحه 537

خلاصه 24 جلد معجم الرجال آقاي خوئي است.

نام بعضي شمر بن يزيد بوده است، آيا نام گذاري اين ها به يزيد و شمر، به خاطر علاقه به اين دو عنصر ناپاك بوده است يا در آن عصر اين نام ها از اسامي رائج بوده است؟

7. شما كه مي گوييد: اين نام گذاري ها به خاطر علاقه و محبت بود، در رابطه با خليفه اول كه اسم فرزندش را عبد العزي گذاشته بود، آيا به خاطر علاقه اش به بت عزي بوده است؟

حاكم و ديگران نقل كرده اند:

كان اسم عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق في الجاهلية عبد العزي فسماه رسول الله صلي الله عليه وسلم عبد الرحمن.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 538

نام عبد الرحمن فرزند ابوبكر عبد العزي (بنده بت عزي) بوده است و پيامبر او را عبد الرحمن ناميد.

شما كه مي گوييد: آقاي ابوبكر بت پرستي نكرده است.

ادعا مي كنيد، همان طوري كه حضرت امير بت پرستي نكرده است، ابو بكر هم بت پرستي نكرده است. اين كه اسم آقا زاده را عبد العزي گذاشته است به خاطر علاقه شان بوده است؟

8. طبق مدارك معتبر، در آن عصر نام فرزندان توسط مادران معين مي شد، همان گونه كه حضرت امير مي فرمايد:

أنا الذي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَهْ.

صحيح مسلم، ج 3، ص1440

امام حسين سيد الشهداء سلام الله عليه در مقابله با حر بن يزيد بن رياحي در نزديكي كربلاء فرمود:

أنت الحر كما سمتك أمك.

تاريخ الطبري، ج3، ص 320

تو حر و آزاد مردي؛ همانگونه كه مادرت تو را حر ناميد.

بنابراين، اسامي توسط همسران حضرت امير معين شده است و خود حضرت امير نقشي نداشته است.

اين آقايان لطف كنند به اين سؤالات جواب دهند، مخصوصاً كارشناس مواد مخدر.

البته ايشان 4 كارشناسي ديگر هم دارد.

ما نمي خواهيم زياد به ايشان جسارت كنيم.

هميشه مي خندد و مي گويد: آقايان من را كارشناس مواد مخدر معين كردند.

آقاي سجودي! اين كساني كه مي گويند: نامگذاري فرزندان علي به نام ابوبكر و عمر و عثمان به خاطر روابط حسنه بوده است، ببينيد اين ها چه چيزي مصرف كرده بودند كه اين حرف را مي زنند و اين حرف شان از روي چه انگيزه اي بوده است؟

مواد مخدر مصرف كرده بودند يا از كوزه جناب خليفه آب قاطي نكرده مصرف كرده بودند و مست شده بودند و اين حرف ها را زده بودند؟

ما ان شاء الله انتظار داريم كه اين آقايان مخصوصاً جناب آقاي دمشقيه جواب دهند.

حالا كه تشريف نياوردند، مسئله اي نيست، ما گلايه اي نداريم، صلاح مملكت خويش را خسروان دانند.

چون ايشان حقوق بگير وهابيت است و ما راضي نيستيم كه ايشان بيايد مناظره اي با شبكه ولايت كند و حقوقش را قطع كنند و زن و بچه اش در فشار قرار بگيرند و دكانش بسته شود و شبكه هاي ديگر ايشان را دعوت نكنند. ما به ايشان حق مي دهيم.

بيننده: خانم فقيهي از اصفهان

از اين فرصتي كه به طور خاص در اختيار خواهران قرار داديد تشكر مي كنم.

مجري:

خانم فقيهي خودتان را معرفي كنيد و اين كه تحصيلات حوزوي و دانشگاهي تان به چه صورتي است.

بيننده:

تحصيلات حوزوي يك مقداري دارم و كارشناسي ارشد رشته مذاهب اسلامي هستم.

مجري:

در حوزه و دانشگاه تدريس داريد؟

بيننده:

بله.

مجري:

حتما شما قبل از اين كه تماس بگيريد صحبت هاي بنده را شنيده ايد كه عرض كردم: كارشناس وهابي جناب آقاي دمشقيه كه متأسفانه جديداً در جمع كارشناسان شبكه وهابي كلمه آمده اند، البته ايشان از كارشناسان شبكه هاي ديگري هستند، شبهاتي را در رابطه با آيه ولايت مطرح كردند.

آيه اي كه از آن استنباط مي شود و خيلي راحت افراد مي توانند بفهمند كه اين آيه در رابطه با اميرالمؤمنين حضرت علي عليه السلام است و بين اهل سنت هم متواتر است.

ايشان شبهاتي را ايجاد كردند و از جمله آن ها اين است كه: يك روايت صحيح در رابطه با اين آيه نداريم كه اين آيه در حق حضرت امير نازل شده باشد و از طرفي هم گفتند: اگر چنين باشد، كلمه «ولي» به معناي سرپرست نيست؛ بلكه به معني دوست و ناصر است.

من خواهش مي كنم كه حضرت عالي در رابطه با همين دو بحث براي ما صحبت بفرماييد.

بيننده:

من قبل از اين كه پاسخي داشته باشم براي اين اشكال ايشان، اين انتظار است كه اين آقايان كارشناسان وهابي قبل از بيان مطالب علمي، يك مراجعه كمي به منابع خودشان داشته باشند كه بحث هايي كه مطرح مي شود به گونه اي نباشد كه شنوندگان و بينندگان برنامه ها، همان ابتداي امر بطلانش براي شان روشن باشد.

حداقل يك جاي تأملي را براي بينندگان بگذارند.

روايتي كه در منابع اهل سنت زياد نقل شده است اين است كه:

نزلت هذه الآية علي النبي صلي الله عليه وسلم في بيته (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال فخرج فدخل المسجد والناس يصلون بين راكع وقائم إذا سائل فقال يا سائل أعطاك أحد شيئا قال لا إلا الراكع لعلي عليه السلام أعطاني خاتمه.

تاريخ مدينة دمشق، ج 45، ص 303

آيه ولايت در خانه پيامبر نازل شد، حضرت از سائل سؤال مي كند كه آيا كسي به تو چيزي داد؟ سائل مي گويد: نه مگر كسي كه در حال ركوع است كه انگشتر خودش را در حال ركوع به من داد.

اين روايت را ما در منابع اهل سنت نگاه مي كنيم كه به نقل از صحابه و تابعين به كرات آمده است.

ابن عباس نقل كرده است:

نزلت هذه الآية في علي.

در كتاب المعجم الاوسط طبراني از عمار نقل كرده است.

المعجم الأوسط ،ج 6، ص 218

در تفسير ابن كثير از سلمة بن كهيل نقل مي كند.

تفسير القرآن العظيم (تفسير ابن كثير) - ابن كثير، ج 2، ص 73

در البداية والنهاية نيز اين را نقل كرده است.

البداية والنهاية - ابن كثير، ج 7، ص394

همين طور از عتبة بن ابي حكيم در جامع البيان طبري نقل شده است.

جامع البيان عن تأويل آي القرآن - محمد بن جرير الطبري، ج 6 ، ص 390

ابن ابي حاتم در تفسير خودش هم نقل مي كند.

تفسير القرآن العظيم ( تفسير ابن أبي حاتم ) - ابن أبي حاتم الرازي، ج 4، ص 1162

اينجا جاي توجه دارد كه آقاي طبري و ابن ابي حاتم كه اين مطلب را نقل مي كنند از كساني هستند كه ابن تيميه درباره صحت منقولات شان مي گويد:

تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 179

قرطبي در جامع الاحكام خودش نقل كرده است و وقتي بررسي مي كند، مي بيند كه اين روايت از طريق هاي مختلف بيان شده است كه به اعتراف ابن تيميه كه مورد پذيرش اهل سنت است يك شاهد قوي است بر اين كه علم حاصل شود به صحت روايت كه مي گويد:

فإن تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا.

علوم الحديث (من مجموع الفتاوي)، ج 18، ص 26

حتي اگر ناقلان آن فجار و فساق باشند، تعدد طرق يك قرينه قوي است كه تا مرحله علم آوري هم پيش مي رود.

مي بينيم كه علماي اهل سنت اين مطلب را بيان كرده اند.

افزون بر نقل، عده اي از بزرگان اهل سنت ادعاي اجماع كرده اند كه اين آيه در مورد حضرت علي عليه السلام نازل شده است.

جناب ايجي اين مطلب را در كتاب المواقف صفحه 405 خود نقل مي كند.

تفتازاني هم بيان مي كند:

نزلت باتفاق المفسرين في علي بن أبي طالب رضي الله عنه حين أعطي السائل خاتمه وهو راكع في صلاته.

شرح المقاصد في علم الكلام، ج 2، ص 288

من آدرس ها را تعمد داشتم كه يادداشت كنم تا آقايان خواستند مراجعه داشته باشند مشكلي نداشته باشند و اطلاعات شان علمي و مستند باشد.

آلوسي در تفسير خودش روح المعاني مي گويد:

والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه.

روح المعاني، ج 6، ص 186

به هر حال جايگاه آلوسي براي بزرگان اهل سنت و وهابي ها روشن است.

اين گونه اظهار نظرها بدون مراجعه به منابع جاي تأمل دارد.

استاد قزويني:

اميدواريم كه اين آقايان اين آدرس ها را يادداشت كنند.

مجري:

استاد فقيهي! ما در خواست داريم كه اين كارشناسان وهابي قلم و كاغذ كنار خودشان بگذارند تا وقتي چنين اساتيدي از بينندگان عزيز شبكه ولايت روي خط تماس ما مي آيند، حداقل آدرس هايي كه اين ها مي دهند را يادداشت كنند و نگاه كنند تا ادعا نكنند كه يك روايت حديث صحيح در اين زمينه نداريم.

بيننده:

ما اين سؤال را از اين آقايان داريم كه اگر بخواهيم در اين آيه كلمه ولايت را به معني نصرت بگيريم، ببينيم چه اشكالاتي پيش مي آيد:

اولا: اگر به معني دوستي باشد، يعني خداوند ناصر شما است و پيامبر و حضرت علي عليه السلام، اگر به اين معنا بخواهيم بگيريم، آيا ولايت خداوند عام است يا نه؟

طبيعتاً ولايت خداوند يك ولايت عام است و شامل تمام مصاديق ولايت مي شود و اصلا نمي شود گفت: ولايت خداوند منحصر به دوست داشتن است.

اگر اين را بپذيريم (بايد هم بپذيريم؛ چون معنايي غير از اين براي ولايت خداوند متصور نيست) اينجا همان ولايتي كه براي خدا است براي پيامبرش هم بيان مي شود و همان ولايتي كه براي پيامبر هست براي حضرت علي عليه السلام در آيه بيان شده است.

ما تكرار لفظ «ولي» را در آيه نداريم.

اگر اينجا «ولي» به معني دوست باشد، اين ولي چه ويژگي دارد؟

آيه براي ما بيان مي كند و به ما كد مي دهد:

ايمان داشته باشند.

اقامه نماز داشته باشد.

در حال ركوع زكات دهد.

كسي قرار است دوست باشد كه اين ويژگي ها را داشته باشد؛ يعني اگر كسي در حال نماز زكات ندهد، دوست دار مؤمنين نيست.

استاد قزويني:

يعني كساني كه در حال ركوع زكات نمي دهند دوست شما نيستند.

بيننده:

غير از حضرت علي عليه السلام همه دشمن شما هستند.

وقتي بحث «ولي» مطرح مي شود، مولي عليه هم مي خواهد؛ يعني كسي كه تحت ولايت قرار بگيرد، اگر خدا و رسول و حضرت امير ولي باشند، به معناي كسي كه داراي حق تدبير و تصرف است، امور مؤمنين هم مولي عليه مي شود.

اما اگر ولايت را به معني نصرت بگيريم شامل همه مؤمنين مي شود؛ چنانچه آيه ديگر مي فرمايد:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ.

سوره توبه آيه 71

اگر همه مؤمنان شامل اين محدوده ولايت به معناي نصرت قرار بگيرند، اين آقايان جواب دهند كه مولي عليه آن كه خواهد بود؟

مولي عليه براي آن پيدا نمي شود.

در اين صورت بايد گفت: اين بيان پروردگار العياذ بالله حكمت و منطقي پشت آن نيست.

استاد قزويني:

يعني شما مؤمنين ولي شما مؤمنين هستيد.

مجري:

يعني شما مؤمنين همه تان ولي هستيد.

بيننده:

خيلي پاسخ هاي ديگري هم مي شود داد.

استاد قزويني:

من واقعاً از اين خواهر عزيزمان تشكر مي كنم، خيلي زيبا و با آن لهجه نيمه اصفهاني مطرح كردند، مخصوصا اين دو موضوعي كه آخر مطرح كردند.

اين آقايان عقل و وجدان شان را مي توانند به كار بيندازند يا مصداق اين آيه است كه مي فرمايد:

عَلَي قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.

سوره محمد آيه 24

شما مي گوييد در اين آيه به معني دوست است، اين آقا آن روز مي گفت: انما وليكم الله به معناي امام باشد؛ يعني: امام شما خدا است.

اگر اين را مي گيريد، در حديث 4468 صحيح مسلم كه جناب عمر مي گويد:

فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

من امام پيغمبر هستم.

در آنجا هم همين معنا را مي كنيد؟

شما مي گويد: آنجا به معناي دوست است؛ پس در اينجا ابوبكر گفته است: من دوست پيغمبر هستم؛ يعني هيچ كدام از اين صحابه دوست پيغمبر نيستيد و همه دشمن پيغمبر هستيد و فقط من دوست پيغمبر هستم.

ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ .

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

عمر مي گويد: وقتي كه ابو بكر از دنيا رفت من گفتم: من ولي پيغمبر و ولي عمر هستم؛ يعني من دوست پيغمبر و دوست عمر هستم و هيچ كدام از شما دوست پيغمبر و دوست ابو بكر نيستيد.

آيا معناي آن اين است؟

يا اين كه ابوبكر گفته است:

وليتكم ولست بخيركم

البداية والنهاية - ابن كثير، ج 5، ص 269

ابوبكر من ولي شما شدم و بهتر از شما نيستم؛ يعني دوست و ناصر شما شدم؟

شما در اين روايات هر معنايي براي «ولي» گرفتيد در اينجا هم همان را در نظر بگيريد، چرا اين طور بي راهه مي رويد؟

اين كه شما بگوييد:

انما وليكم الله

ولي شما خدا است؛ يعني دوست شما خدا است.

ورسوله

و دوست شما پيامبر است (اين خطاب به مؤمنين است).

اي آقايان مسلمان ها دوست شما خدا و رسولش است و كساني كه ايمان آورده اند.

شما مؤمنين دوست خودتان هستيد.

همان طوري كه خواهر اشاره كرد، اتحاد ولي و مولي عليه لازم مي آيد.

خداي عالم يك ويژگي را براي الذين آمنوا آورده است كه مي فرمايد: تمام مؤمنين دوست شما نيستند، آن هايي كه در ركوع زكات مي دهند دوست شما هستند؛ يعني هر كس در ركوع زكات ندهد دوست شما نيست.

شما ببينيد كه اين در دنيا مصداقي دارد يا نه؟

مجري:

استاد ابو القاسمي مي گفتند: خيلي از اين ها بعداً مي رفتند در ركوع نماز و كسي مي آمد، مي خواستند زكاتي بدهند كه اين آيه دوباره نازل شود.

استاد قزويني:

خود جناب خليفه دوم هم چندين بار به سائل گفت: من به نماز مي روم و بيا انگشتر را از انگشت من بردار، شايد يك آيه در رابطه با من نازل شود.

بيننده خانم گل پور از تهران

من كارشناسي ارشد فقه و مباني حقوق اسلامي و فارق التحصيل دانشگاه الزهرا هستم و فعال در حوزه زنان و خانواده هستم.

مجري:

يكي ديگر از اشكالاتي كه به آيه 55 سوره مباركه مائده شده، كه كارشناسان وهابي از جمله اين كارشناس جديد شان كه در شبكه آورده اند اين است كه: حضرت علي خيلي در نماز و كارهايي كه داشتند، حضور قلب داشتند و عبادتي كه مي كردند خاص بوده است.

اين ها استفاده مي كنند از اين كه تير از پاي حضرت كشيده مي شود و حضرت متوجه نمي شوند.

چه طور يك سائل وارد مسجد مي شود و حضرت علي از آن حال و هواي خودشان بيرون مي آيد و متوجه اين سائل مي شوند و به اين سائل كمك مي كنند، آيا اين با آن حضور قلب و خشوع منافات ندارد؟

بيننده:

طرح كننده اين اشكال كه دادن انگشتر در حال نماز منافات با خضوع دارد، در واقع به حضرت حق تعالي اشكال وارد كرده است.

يعني خداوند متعال واقف به چنين موضوعي نبوده اند كه چنين آيه اي نازل كرده اند؛ در حالي كه اگر دادن زكات در ركوع منافاتي با خضوع داشته باشد و مستلزم غفلت و بي خبري از ياد خدا بود، خداوند نمي بايست كساني را كه زكات مي دهند در حالي كه نمازگزار هستند را تكريم مي كردند.

مجري:

يعني: خداوند اين را ستوده؛ ولي اين آقايان مي گويند: عجب كار بدي اميرالمؤمنين كرده است.

بيننده:

يعني: تشخيص اين برادران بالاتر از خداوند است.

اين كه مي گويند: دادن انگشتر در نماز با حضور قلب منافات دارد، صدقه دادن به سائل عين توجه به خدا است؛ يعني شنيدن صداي سائل و به كمك او پرداختن، توجه به خود و خويشتن نيست؛ بلكه عين توجه به خدا است.

امام علي عليه السلام در حال نماز از خود بيگانه بودند نه از خدا.

پرداختن زكات در حال نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است.

آنچه كه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است و توجه به آنچه كه در مسير رضاي خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و دريافت كننده صدقه خود خدا است همان طوري كه در آيه 104 سوره توبه مي فرمايد:

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

من خودم صدقه كسي كه صدقه مي دهد را از دستش مي گيرم.

در مجمع الزوائد از عبد الله بن مسعود كه از علماي اهل تسنن هستند زيل همين آيه نقل شده است:

إن الصدقة تقع في يد الله قبل أن تقع في يد السائل.

مجمع الزوائد، ج3، ص111

با توجه به اين مسئله امام علي در نماز با خدا معامله مي كردند و صدقه را كه در دست سائل داده اند، قبل از اين كه به دست سائل برسد به خدا رسيده است.

در روايات متعددي از منابع اهل سنت نقل شده است كه: چنانكه كاري مخل شرايط نماز نباشد، اشكال هم ندارد.

مسلم در صيحيح خودش جلد 2 صفحه 73 و بخاري در صحيح خودش جلد 1 صفحه 131 نقل كرده اند كه: ابي قتاده گفته: رسول خدا را ديدم كه مردم را امامت مي كرد، امامة دختر ابي عاص كه فرزند زينب دختر رسول خدا صلي اله عليه وآله بود بر شانه رسول خدا بود، وقتي ركوع مي كرد به زمين مي گذاشت و وقتي بلند مي شد دوباره بلند مي كرد.

احمد بن حنبل در مسند خودش جلد 2 صفحه 513 حديثي را آورده است كه حاكم نيشابوري در مستدرك جلد 3 صفحه 167 آن را صحيح دانسته است، طبق اين حديث به نقل از عبد الله به نقل از ابي سماعة اسود بن عامر نقل مي كند: وقتي با رسول اكرم نماز عشاء مي خوانيدم، هنگامي كه رسول اكرم صلي اله عليه وآله به سجده مي رفتند، امام حسن و امام حسين عليهما السلام مي آمدند و پشت رسول اكرم صلي اله عليه وآله سوار مي شدند و وقتي پيامبر دوباره از سجده بلند مي شد، آن دو بزرگوار را آرام مي گرفت و روي زمين مي گذاشت و وقتي پيامبر صلي اله عليه وآله دوباره به سجده مي رفتند، آن دو پشت پيامبر سوار مي شدند تا اين كه نماز تمام مي شد و آن دو را روي زانويشان مي گذاشتند و سپس دستور مي دادند تا آن دو را به مادرشان تحويل دهند.

طبق اين روايات كه در كتاب هاي اهل سنت است، دادن زكات نمي تواند مخل شرايط نماز باشد.

مجري:

ان شاء الله آقايان وهابي اين آدرس ها را يادداشت كردند.

استاد قزويني:

ما گلايه داشتيم از اين خواهران حوزوي و دانشگاهي كه چرا روي خط نمي آيند.

مجري:

شايد كسري از خود ما است.

ما يك شب كه اعلام كرديم، اين بزرگواران با بزرگواري پشت خط آمدند و لطف فرمودند.

استاد قزويني:

ما تقاضا داريم كه اين طور خواهراني كه مطالعه دارند و برنامه ها را دنبال مي كنند، اين ها مطالبي است كه در كتاب ها بوده است و ما بارها اين ها را گفتيم و خيلي از دوستان از برنامه هاي ما و يا از سايت ولي عصر گرفته اند.

اين مطالب قطعي است و بچه هاي ما، بايد اين فرهنگ ولايت و مستند سازي و منطق داشتن شيعه را به نمايش بگذارند.

ما بايد يك برنامه اي بگذاريم و در آن از دختر خانم ها و آقا پسرهاي زير 10 سال دعوت كنيم بيايند و در رابطه با مباحث اثبات خلافت و ولايت اميرالمؤمنين براي آقايان وهابي كلاس بگذارند.

بيننده خانم لاجوردي از قم

من دانشجوي سال سوم رشته حقوق در دانشگاه قم هستم و تحصيلات حوزوي ندارم؛ اما در اين زمينه مطالعه دارم.

مجري:

يكي ديگر از شبهه هايي كه در اين زمينه اين كارشناس وهابي مطرح مي كند، اين است كه اميرالمؤمنين زندگي بسيار فقيرانه اي داشتند و دادن انگشتري آن هم به زكات حتما بايد زكاتي بر امير المؤمنين واجب مي شده و به حد نصاب مي رسيده است.

چطور آمدند زكات داده اند و چطور اين قدر نقره داشتند كه زكات بر ايشان واجب شده بوده است كه انگشتر خود را بدهند؟

بيننده:

زكات اختصاص به زكات واجب ندارد و شامل صدقه و انفاق هم مي شود.

ما در كتاب هاي لغت، وقتي به معناي لغت زكات مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه به معناي طهارت و بركت است.

چنانچه ابن اثير در كتاب النهايه جلد 2 صفحه 307 به اين مسئله اشاره كرده است.

استعمال لفظ زكات در همين معنايي كه هست و رايج است كه به آن معناي مصطلح گفته مي شود، در عرف متشرعه ما مطرح شده است؛ اما وقتي به آيات قرآن نگاه مي كنيم، مثل آيه 31 سوره مباركه مريم كه مي فرمايد:

وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا.

و آيه 73 سوره انبياء كه مي فرمايد:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ.

واضيح و روشن است كه زكات در شريعت پيامبران، به معناي زكات مصطلح نيست و مطابق صدقه و احسان است.

قرطبي ذيل آيه 39 سوره مباركه روم كه مي فرمايد:

وَمَا آَتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ.

از اين آيه چنين استفاده مي شود كه براي صدقه مستحب، مي شود از كلمه زكات استفاده شود؛ چنانچه حضرت علي هم در ركوع انگشتر خود را صدقه دادند.

امكان اين كه حضرت علي خودشان غني شده باشند، براي شان ممكن بوده است؛ چون هم به ايشان غنائم جنگي مي رسيده است و هم ما در تاريخ داريم كه اصطلاح كد يمين براي ايشان به كار رفته است؛ چون كار مي كردند و از دست رنج خودشان استفاده مي كردند.

در كتاب مسند احمد بن حنبل جلد 1 صفحه 335 نقل شده است از اميرالمؤمنين كه در يك روز 40 هزار دينار صدقه دادند.

بعد از اشاره به فشارهاي اقتصادي كه در زمان حضرت رسول داشتند مي گويند:

وَإِنَّ صدقتي الْيَوْمَ لأَرْبَعُونَ أَلْفاً.

مجري:

عجيب است، با اين كه اميرالمؤمنين در اين همه جنگ همراه پيامبر اعظم بوده اند و غنيمت هاي زيادي به ايشان هم مي رسيده است، اين كارشناسان وهابي اين طور شبهه كنند.

از وقتي كه اين عزيزمان يا خواهران قبلي كه روي خط آمدند؛ چون دوستان لطف مي كردند و سؤالات را من به اتاق فرمان قبلش دادم و اين خواهرمان فرصت خيلي كوتاهي داشتند كه در رابطه اين شبهه خودشان را آماده كنند؛ چون روي خط آمدند به ايشان گفته شد؛ ولي شما ببينيد خيلي زيبا بيان كردند.

استاد قزويني:

من از خواهرمان تشكر مي كنم.

اين اعلام شما امشب، اعلام مباركي بود.

يكي از اين خانم ها از حوزه و ديگري از دانشگاه و از اساتيد و يكي هم دانشجو بودند.

الحمد لله همه نوع، روي خط آمدند. من گمانم اگر فرصت داشته باشيم تا اذان صبح بيننده پشت خط داريم.

مدرك اخيري كه اين خواهرمان از مسند احمد مطرح كردند، اين آقايان خيلي روي آن مانور مي دهند كه علي فقير بوده است و فقط ابو بكر و عمر و عثمان ثروت داشتند. علي در زندگي پولي نداشته است.

اين را مسند احمد نقل كرده است و شما بايد به ما جواب دهيد كه حضرت مي فرمايد: همان روزهايي كه ما از گرسنگي در ركاب پيغمبر بوديم و سنگ به شكم مان مي بستيم تا گرسنگي بر ما فشار نياورد:

وَإِنَّ صدقتي الْيَوْمَ لأَرْبَعُونَ أَلْفاً .

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 159

همان روزي كه ما با آن فشار زندگي مي كرديم، در يك روز من 40 هزار دينار صدقه دادم و احسان كردم.

غير از آقاي احمد بن حنبل آقاي ابن اثير در اسد الغابة جلد 4 صفحه 97 نقل كرده است و آقاي ابن عساكر در تاريخ دمشق جلد 42 صفحه 375 نقل كرده است و ابو نعيم اصفهاني در حلية الاولياء جلد1 صفحه 85 نقل كرده است.

نصاب طلا يا نقره چيست؟

اميرالمؤمنين مي فرمايد: من در يك روز 40 هزار دينار در راه خدا صدقه دادم.

نصاب دينار 20 دينار است.

اگر كسي 20 دينار طلا داشته باشد با آن شرائطي كه هست، يك چهلمش را كه 9 نخود است بايد در راه خدا زكات دهد.

اگر كسي 105 مثقال نقره داشته باشد واجب زكات است و يك چهلم آن را كه 2 مثقال و 15 نخود مي شود بايد صدقه دهد.

اين ها نصاب اوليه است؛ چون طلا و نقره هرچه بيشتر باشد، نصاب آن فرق مي كند.

اين آقاياني كه اين قدر شعار مي دهند، دنبال چي هستند؟

دنبال اين هستند كه تنقيص مقام اميرالمؤمنين را داشته باشند؟

مي خواهند آن عداوت شان را با اميرالمؤمنين به اثبات برسانند؟

مرحوم كليني در كافي جلد5 صفحه 74 مي گويد:

أن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) أعتق ألف مملوك من كد يده.

الكافي - الشيخ الكليني، ج 5، ص 74

اميرالمؤمنين سلام الله عليه هزار بنده را در راه خدا آزاد كرد كه تمام اين هزار بنده را با تلاش دست رنج خودش خريداري كرده بوده است.

ما از اين سه خواهر عزيزي كه روي خط آمدند تشكر مي كنيم.

من از خواهران طلبه حوزه هاي علميه و از جامعة الزهرا و از قم و همچنين از خواهران طلبه غير ايراني در مدرسه بنت الهدي و از زينبيه مشهد مقدس تقاضا مي كنم هم خواهران عزيز طلبه مان و اساتيد حوزه هاي علميه و خواهران دانشجويي كه عرق مذهبي دارند، بيايند روي خط و از كيان اميرالمؤمنين سلام الله عليه دفاع كنند كه اين منحصر به بنده و دوستان ما نباشد.

بدانند كه زهراي مرضيه سلام الله عليها براي دفاع از اميرالمؤمنين سلام الله عليه شبانه دست حسن و حسين عليهما السلام مي گرفت و خانه به خانه انصار را مي زد و براي دفاع از اميرالمؤمنين تلاش مي كرد.

من سال 82 ايام تابستان مكه مكرمه مشرف بودم، (همان سال هم خدا اموات همه بينندگان عزيز را بيامرزد، ابوي ما از دنيا رفته بود) ما براي چهلم ايشان اينجا نمانديم.

حضرت آيت الله سبحاني گفتند: شما به مكه برويد، من خودم شخصا در مجلس چهلم ابوي به جاي شما دم در مي نشينم.

اين بزرگوار هم به حرف شان عمل كردند و در مسجد اميرالمؤمنين كه مجلس گرفته بودند، اخوي ما مي گفت: حضرت آيت الله سبحاني از همه جلوتر آمد دم در نشست تا آخر جلسه هم بودند.

در آن سال كه خيلي سال سختي بود براي ما؛ چون هوا به قدري گرم بود كه خود مردم مكه مي گفتند: در اين 50 سال اخير همچين گرمايي سابقه نداشت؛ حتي بعضي از روزها 54 درجه مي شد.

من بعضي وقت ها با برادرمان جناب آقاي نواب يك شب رفته بوديم براي نماز عشاء كنار بيت الله الحرام، تا ما سلام نماز را مي داديم، مي ديديم كه به قدري عرق از ما بيرون رفته كه جاري شده بود؛ يعني اين قدر هوا گرم بود.

من يك شبي مشغول طواف بودم، ديدم يكي از اين وهابي ها آمد از پشت دست گذاشت روي شانه من و شروع كرد همان جا كنار بيت الله الحرام هتاكي كردن.

من هم همين طور گوش مي كردم.

گفتم: اگر اجازه بدهيد ما برويم يك گوشه اي و با هم بنشينيم صحبت كنيم.

آمديم رو به روي ركن يماني يك گوشه اي نشستيم.

گفتم: شما فرمايش تان چيست؟

گفت: فلان....

جوابش را دادم.

سؤال دوم را مطرح كرد، باز هم جوابش را دادم.

گفتم: دو تا سؤال مطرح كردي، اجازه بده يك سؤال من كنم.

سؤال كردم و ايشان از جواب دادن عاجز ماند.

گفتم: اجازه مي دهي سؤال دومي را مطرح كنم؟

گفت: بفرماييد.

در جواب سؤال دوم هم عاجز ماند.

ديدم عصباني شد و گفت: من نمي توانم جواب شما را دهم؛ ولي فردا شب بيا كه من يكي از اين اساتيد را بياورم تا با شما مناظره كند.

گفتم: ما مناظره نمي كنيم؛ ولي گفتگوي دوستانه مي كنيم.

فردا شب اين بنده خدا آمد و من مشغول طواف بودم و گفت: ما رو به روي حجر اسماعيل آن گوشه كنار ديوار نشسته ايم.

من طوافم تمام شد و رفتم آنجا و شروع كردم با اين ها صحبت كردن.

در اثناي صحبت ديدم يك آقايي با يك خانمي در كنار ما نشسته اند و 2 پسر حدود 15 سال دارند.

اول من يك مقداري ناراحت شدم و گفتم: اين ها مي آيند و بعضي از اين وهابي ها تحمل اين بحث ها را ندارند و جلسه ما را بهم مي زنند.

سؤال كردم از ايشان كه شما از كجا آمديد؟

گفت: از سوريه هستيم.

گفتم: شغل تان چيست؟

گفت: من دندان پزشك هستم و اين هم خانم من است و اين ها هم بچه هاي من هستند.

دختر خانمي حدود 8 سال هم كنارشان بود.

من كه صحبت مي كردم، ديدم اين خانم گفت: حاج آقا اجازه مي دهيد كه من با اين ها صحبت كنم؟

ديدم زشت است كه من بگويم: نه، و اگر بگويم: آره ممكن است خراب كند و نتواند جواب دهد.

گفتم: بفرماييد خواهرم تا ما هم استفاده كنيم.

شروع كرد صحبت كردن، خدا شاهد است ديدم اين خانم به قدري در فن مناظره از نظر مباحث علمي (آن ها شبهات متعددي مطرح كردند، شايد 9 شبهه از موضوعات مختلف بيان كردند) ديدم اين خانم در همه اين ها حضور ذهن دارد؛ حتي بعضا باب و كتاب آن را مي گفت.

بعد ديدم كه يكي از اين پسرها كه حدود 14 سال داشت، گفت: مادر اجازه دهيد من از آن ها دو تا سؤال كنم.

ايشان شروع كرد به سؤال كردن، اين ها ماندن و نتوانستند جواب دهند.

بعد بحث در رابطه با قضيه قتل عثمان بود، اين ها شروع كردند كه سر سلسله شيعيان، عبد الله سبأ تحريك كرده است و عثمان را كشتند، ديدم اين دختر خانم كه حدود 7 سال داشت، خيلي مؤدب مقنعه هم داشت و جلو رفت و دو زانو نشست و شروع كرد با اين ها به زبان عربي صحبت كردن.

گفت: اگر چنانچه عبد الله سبأ آمد عثمان را تحريك كرد و كشت، پس صحابه در مدينه كجا بودند؟

چرا صحابه از عثمان دفاع نكردند؟

چرا سه شبانه روز جنازه عثمان روي زمين ماند؟

چرا اجازه ندادند كه جنازه عثمان در قبرستان مسلمان ها دفن شود؛ بلكه در قبرستان يهود دفن شد؟

ديدم اين ها گويا دفاع از ولايت را از شير مادر آموخته اند و نوشيده اند.

اين ها ديدند كه اين دختر خانم تند تند صحبت مي كند، بلند شدند و پا به فرار گذاشتند. ما آن شب كه اين قضيه انجام شد، تمام خستگي هاي آن سال مان در آمد.

ما انتظار داريم كه خواهران عزيز ما در اين صحنه حضور فعال داشته باشند و زينب گونه و زهرا گونه بيايند از كيان ولايت دفاع كنند.


پايان

 




Share
1 | مهدي محمدزاده | , ایران | ٢٠:١٨ - ٠٤ آبان ١٣٩١ |
با عرض سلام خدمت همه زحمت کشان سايت و مخصوصا حضرت ايت الله قزويني باور کنيد اين سايت و شبکه ولايت براي ما حکم يک کلاس درس را داره ولي با اين همه هجمه اي که وهابيون بر عليه شيعه به راه انداخته اند کافي نيست . من از ايت الله قزويني خواهش ميکنم که شاگردان بيشتري را اموزش بدهند مثل خودشان با حضور ذهن بالا که بتوانند در شبکه ها و سايت هاي مختلف پاسخگوي شبهات وهابيون باشند انشاالله هرکس که براي دين خدا و رسول الله(ص) زحمت ميکشه در روز محشر هم شفاعت حضرت و اهل بيت گرامي ايشان شامل حالشان شود ممنونم و خسته نباشيد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English