2020 February 19 - چهار شنبه 30 بهمن 1398
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
کد مطلب: ٥٣٣٤ تاریخ انتشار: ١٢ بهمن ١٣٩١ تعداد بازدید: 6045
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت

صحت ، تواتر و اثبات امامت امیرالمؤمنین با حدیث منزلت
حبل المتين 91/11/12

 
 
لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 12 / 11 / 91

مجري:

آيا حديث منزلت از نظر اهل سنت مورد اعتماد است؟

استاد قزويني:

بحث ما در باره حديث منزلت بود كه يكي از قوي ترين دليل بر امامت اميرالمؤمنين سلام الله عليه است.

ما اين حديث را از جهاتي بررسي كرديم و در مناسبت هاي مختلف اين روايت از زبان نبي مكرم صادر شده است.

در جنگ تبوك و در حديث سد ابواب و در خوابيدن صحابه در مسجد و در قضيه مؤاخاة و در ولادت امام حسن و امام حسين سلام الله عليهما، سال ها قبل از قضيه تبوك و در منزل ام سلمة و با روايت هاي متعدد و مختلف، شايد بالاي 50 سند دارد كه ابن عساكر و ديگران نقل كردند كه نبي گرامي فرمود يا علي جايگاه و رتبه تو نسبت به من، همان جايگاه و رتبه حضرت هارون نسبت به موسي است.

بعدا عرض خواهم كرد كه چرا در ميان اين همه اوصياي انبياء گذشته، نبي گرامي حضرت هارون را مثال مي زند؛ چون قضيه خلافت و وزارت هارون در قرآن به صراحت بيان شده است.

اين به هيچ وجه قابل انكار و خدشه نيست.

در صحت حديث منزلت همين كفايت مي كند كه حديث منزلت در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است.

آقايان مي گويند: صحيح مسلم و صحيح بخاري، بعد از قرآن صحيح ترين كتاب ها است.

من به صورت خيلي مختصر براي بينندگاني كه شايد جلسه اول ما را نديدند، يك روايت از صحيح بخاري و يك روايت از صحيح مسلم مطرح مي كنم.

در روايت اول از مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابي وقاص نقل مي كند كه نبي مكرم كه به طرف تبوك مي رفتند، اميرالمؤمنين را به عنوان خليفه خودشان در مدينه معين فرمودند.

اميرالمؤمنين فرمود: يا رسول الله من را در ميان كودكان و زنان به عنوان خليفه معين مي كني؟

حضرت فرمود:

ألا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي إلا أَنَّهُ ليس نَبِيٌّ بَعْدِي

صحيح البخاري، ج 4، ص 1602

آيا راضي نيستي كه جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه حضرت هارون نسبت به موسي باشد. تمام رتبه اي كه هارون نسبت به موسي داشت، تو نسبت به من داري فقط يك استثناء وجود دارد و آن اين است كه نبوتي در كار نيست.

در صحيح مسلم هم آمده است كه پيغمبر اكرم فرمود:

أَمَا تَرْضَي ان تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي الا انه لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

آن ماجراجوها و آن كساني كه اشكالات بني اسرائيلي مي كنند، پيغمبر اكرم ابن ام مكتوم را 13 بار به عنوان خليفه معرفي كرده است، در كدام يك از صحابه اي كه پيغمبر به عنوان خليفه خودش در مدينه معين كرده است و فرموده است: أنت مني بمنزلة هارون من موسي؟ اين را براي ما پيدا كنيد.

پيغمبر اكرم شايد بيش از 40 مورد افرادي را به عنوان نائب و خليفه خودش در مدينه گذاشته است؛ مثل ابن ام مكتوم كه 13 بار بوده است.

يك مورد با يك سند ضعيف، براي ما بگوييد: كه پيغمبر فرموده باشد: ابن ام مكتوم تو در مدينه بمان، أنت مني بمنزلة هارون من موسي

اين جمله كه مي فرمايد: الا أنه لا نبوة بعدي پيش كش آقايان باشد.

سعيد بن مسيب وقتي اين روايت را مي شنود، برايش خيلي مهم و جالب است.

دنبال اين است كه ببيند كه اين روايت به حق صادر شده است يا خير.

پسر سعد بن ابي وقاص از پدرش نقل مي كند: نبي مكرم به اميرالمؤمنين فرمود:

أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي إلا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

رتبه تو نسبت به من همانند رتبه حضرت هارون نسبت به موسي است؛ جز نبوت.

بعد سعيد بن مسيب مي گويد:

فَأَحْبَبْتُ ان أُشَافِهَ بها سَعْدًا

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

ديدم خيلي جايگاه مهمي است و مقام و فضيلت بزرگي است و برايم قابل باور نبود.

گفتم: شايد افرادي كه از سعد بن ابي وقاص نقل مي كنند، درچار اشتباه و لغزش شده باشند.

دوست داشتم از دو لب سعد بن ابي وقاص بشنوم.

فَلَقِيتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حدثني عَامِرٌ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

رفتم با سعد بن ابي وقاص ديدار كردم و آنچه را كه فرزند ايشان عامر گفته بود، گفتم.

فقال انا سَمِعْتُهُ فقلت آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ أصبعيه علي أُذُنَيْهِ فقال نعم وَإِلَّا فَاسْتَكَّتَا

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

من از پيغمبر شنيدم، باز هم برايم قابل باور نبود و گفت: واقعا تو از پيغمبر همچنين سخني را شنيده اي؟ دو انگشت خود در گوش خود گذاشت و گفت: با اين دو گوش شنيده ام و اگر دروغ بگويم: خدا هر دو گوشم را كر كند.

ببينيد كه كار اميرالمؤمنين سلام الله عليه به كجا رسيده است.

سعيد بن مسيب مي شنود و مي گويد: من بايد بروم از خود سعد بشنوم و از سعد هم مي شنود و باز هم برايش قابل باور نيست كه پيغمبر اين چنين گفته باشد؛ ولي علي را كنار بزنند و ديگران در منصب خلافت بيايند، اين خيلي عجيب است.

دقت كنيد كه جايگاه حديث منزلت در چه حدي است كه يك فردي مثل سعيد بن مسيب كه از تابعين و از فقهاي اهل سنت است، برايش جاي تعجب و شگفتي است كه همچنين چيزي را پيغمبر فرموده است؛ ولي صحابه به گفته پيغمبر عمل نكردند.

مي گويد: اگر دروغ بگويم خدا گوش هاي من را كر كند.

اين نشان مي دهد كه جايگاه حديث منزلت در يك حد بالايي است وگرنه اگر يك فضيلت عادي بود؛ مثلا أنا مدينة العلم و علي بابها يا ديگر احاديثي كه در فضيلت اميرالمؤمنين سلام الله عليه است؛ حتي در رابطه با حديث رايت هم همچنين تعبيري نداريم كه اين قدر جستجو كنند؛ چون سعيد بن مسيب مي داند كه جايگاه هارون در قرآن چه جايگاهي است.

منازل و رتبه هارون در قرآن تصريح در خلافت و وزارت و جانشيني است.

اين آيه قرآن است و جاي شك و شبهه ندارد.

آقاي ابن عبد البر يك تعبير قشنگي دارد ايشان مي گويد: سخن پيغمبر كه فرموده است: أنت مني بمنزلة هارون من موسي، اين را جماعتي از صحابه نقل كردند:

وهو من اثبت الآثار وأصحها رواه عن النبي صلي الله عليه وسلم سعد بن أبي وقاص وطرق حديث سعد فيه كثيرة جدا قد ذكرها ابن أبي خيثمة وغيره ورواه ابن عباس وأبو سعيد الخدري وأم سلمة وأسماء بنت عميس وجابر بن عبد الله وجماعة يطول ذكرهم.

الاستيعاب، ج 3، ص 1097 و تهذيب الكمال، ج 20، ص 483 و 484

از متقن ترين روايات و صحيح ترين رواياتي است كه از پيغمبر وارد شده است و اين را سعد بن ابي وقاص از پيغمبر نقل كرده است و طرقي كه از سعد بن ابي وقاص نقل كرده اند، طرق زيادي است و همچنين ابن ابي خيثمه و ابن عباس و ابو سعيد خدري و ام سلمة و اسماء بنت عميس و جابر بن عبد الله و جماعتي از صحابه نقل كرده اند كه اگر بخواهم اسم شان را بياورم طولاني مي شود.

آيا مي شود از كنار همچنين روايتي به همين سادگي گذشت؟

پيغمبر فرموده است: أنت مني بمنزلة هارون من موسي، چه شد؟ ثم ماذا؟

بنابراين از نظر صحت روايت، هيچ شبهه اي نيست، نه تنها حديث منزلت كاملا صحيح است؛ بلكه از صحيح ترين روايات است، نه تنها روايت متقني است؛ بلكه از متقن ترين روايات است.

مجري:

آيا با اين همه توصيفات شما پيرامون اين حديث، مي شود ادعاي تواتر كنيم؟

استاد قزويني:

تواتر از ديدگاه اهل سنت غير از تواتري است كه آقاي عقيل با عقل مي گويد.

ايشان مي گويد: متواتر ضعيف هم داريم.

بعضي وقت ها اين آقايان چيزهايي مي بافند كه در قوطي هيچ عطاري نيست.

كار به جايي رسيده است كه آقاي ملا زاده اين را مسخره كرده است كه اين چه حرفي است و ما در عمرمان نشنيده ايم كه كسي بگويد: حديث متواتر ضعيف هم داريم؛ مثل اين كه بگوييم: حديث صحيح ضعيف هم داريم.

يك جا شب است و در حالي كه شب است روز است، حق است؛ ولي در كنار حق باطل است.

چون قافيه به تنگ آيد، شاعر به جفنگ آيد.

آقاي ملا زاده مي گويد: اين آقا كه سواد ندارد، آن آقاي خدمتي كه آنجا ايستاده و سواد دارد چرا اعتراض نكرد. اين حرف جالبي است.

آقايان معتقد هستند كه تواتر در حد آيه اي از آيات قرآن است. انكار تواتر انكار آيه اي از آيات قرآن است. انكار حديث متواتر را مي گويند: ارتداد آور و كفر آفرين است.

اين آقايان افاضه مي كنند كه بعضي از متواترها ضعيف هستند اين از ديدگاه اين آقايان، متواتر هم كه باشد، باز هم ضعيف است.

اين آقايان مي گويند: قرآن شيعه ها سند ندارد؛ ولي قرآن ما سند دارد، يك سندي ارائه دادند و دوستان ما پنبه اش را زدند و اين ها معطل ماندند و سند ديگري نداشتند.

گفت: اين طريقي كه ما آورده بوديم، ضعيف است؛ ولي طريق ديگري هم داريم.

اين قرآني كه شما مي گوييد: بايد سند داشته باشد، يك سند براي قرآن تان بياوريد.

من از اهل سنت پوزش مي طلبم و عذر مي خواهم.

اهل سنت به اين ها زنگ بزنند و بگويند: شما نماينده ما نيستيد و دشمن و مخالف ما هستيد.

جناب ماموستا دكتر حسيني كه اينجا بود، گفت: من چند شب قبل داشتم شبكه كلمه را نگاه مي كردم، ديدم كه مي گويند: جشن ميلاد كفر و بدعت است، من به قدري بدم آمد، سريع بستم و گفتم: خفه كنيد صداي تلويزيون را كه اين طور مزخرف مي گويد.

خانم من تحصيل كرده و دانشگاه ديده است، مي گفت: اين روح انسان را كدر مي كند.

كار شما به يك جايي رسيده كه يك عالم سني مي گويد: من از اين حرف هاي مزخرفي كه شما مي بافيد، بدم مي آيد.

همه جا به مناسبت ميلاد نبي مكرم جشن مي گيرند و شادي مي كنند؛ ولي اين آقايان عزا گرفته اند.

چند شب است كه برنامه گذاشته اند در رابطه با اين كه چرا مردم جشن مي گيرند.

نمي دانم كه اين ها چه مشكلي با نبي مكرم دارند و نبي گرامي چه چوب تري به اين ها فروخته است و چه عداوتي با نبي مكرم و با اهل بيت پيغمبر دارند.

خيلي ها مي گويند: ما كه وهابي نداريم.

آقايان اهل سنت، ما شاهد بوديم كه شما جشن و سرور به مناسبت ميلاد نبي مكرم گرفتيد و اين آقا مي گويد: بدعت و حرام و باطل است.

كل اهل سنت؛ حتي علماء و عوام اهل سنت معتقد هستند بر توسل و انبياء قائل به توسل بودند و سلف صالح توسل مي كردند، آقايان مي گويند: توسل باطل است.

اين آقايان خودشان را اهل سنت مي نامند، مي گويند: حقوق ما اهل سنت در ايران ضايع مي شود.

جناب آقاي هاشمي شما كه وطن فروش هستيد، حداقل از ايران حرف نزنيد. شما كه حاضر مي شويد در يك شبكه اي كه مال صهيونيست است و با يك وطن فروش ديگر مثل آقاي كديور كنار هم مي نشينيد و با هم گفتگو مي كنيد، نبايد در مورد ايران حرف بزنيد.

دو تا وطن فروش داشتند در رابطه با بحث اهل سنت و خلافت و يك سري مسخره بازي هايي كه من نمي دانم اين ها چه كار مي كنم. زن و بچه تان به شما نمي خندند.

الحمد لله الذي جعل أعدائنا من الحمقاء

در رابطه با تواتر حديث، حاكم حسكاني كه متوفاي 470 است و از علماي بزرگ اهل سنت است مي گويد: حديث منزلت، حديثي است كه استاد ما حافظ ابو حازم مي گفت:

خرجته بخمسة آلاف إسناد

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، ج 1، ص 195

من با 5 هزار سند حديث منزلت را نقل كرده ام.

حاكم حسكاني والله شيعه و رافضي نبوده است و يك عالم سني است.

مي گويد: استاد ما ابو حازم مي گويد: با 5 هزار سند آمده است.

جناب سيوطي كه متوفاي 911 است، كتابي دارد به نام الازهار المتناصره في الاخبار المتواتره، تمام احاديث متواتر را در آنجا آورده است.

در صفحه 76 حديث شماره 103، ايشان مي گويد: يكي از احاديث متواتر حديث منزلت است.

جناب صالحي شامي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و متوفاي 942 است، مي گويد:

هو حديث متواتر عن نيف وعشرين صحابيا واستوعبها الحافظ ابن عساكر عن نحو عشرين ورقة.

سبل الهدي والرشاد، ج 11، ص 292

از بيش از 20 نفر از صحابه اين روايت را نقل كرده اند و حديث هم حديث متواتر است و حافظ ابن عساكر نزديك 20 صفحه در رابطه با حديث منزلت با سندهاي مختلف از 20 نفر از صحابه نقل كرده است كه بخشي از اين ها را ما در جلسات قبل اشاره كرديم.

مطالب ديگري هم داريم؛ ولي به همين اندازه نسبت به تواتر بسنده مي كنيم.

مجري:

آيا حديث منزلت بر امامت اميرمؤمنان دلالت دارد؟

آيا دلالت حديث منزلت نسبت به امامت حضرت امير عليه السلام كه عمده اساس بحث هم همين است، آيا مي توانيم اين دلالت را براي حديث منزلت قرار دهيم؟

استاد قزويني:

تا الان بحث ما مقدمه بوده است و تازه به ذي المقدمه مي رسيم.

من در اينجا 8 مورد نكاتي است كه مي خواهم با بينندگان عزيز مخصوصا عزيزان اهل سنت در ميان بگذارم؛ گرچه براي آقايان شبكه هاي وهابي و كارشناس هايشان، اين حرف هاي ما جز قرائت سوره ياسين چيز ديگري نيست.

ما انتظارمان اين بود كه وقتي ما بيش از 4 ماه است كه ادله شيعه را مبني بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين مطرح مي كنيم، اين آقايان بيايند و جواب دهند.

اين آقايان كه مي گويند: چرا شما در طول اين 14 قرن دليل نداشتيد؟

مرحوم علامه در الفين هزار دليل بر امامت و خلافت حضرت امير مطرح مي كند.

ما كه اين همه دليل آورديم.

شما هم دليل از آيات قرآن و سنت در رابطه با خلافت جناب ابوبكر ارائه دهيد، ما جلوي بحث را كه نمي گيريم. ما بقدري كه گفتيم، زبان مان مو درآورد.

اين همه ادله، اين افتخار شيعه است كه اضافه بر خودش از كتب اهل سنت هم استفاده مي كند و خلافت اميرالمؤمنين سلام الله عليه را اثبات مي كند.

آقايان از كتب شيعه خواستند كه ما 40 روايت ارائه داديم كه آقايان در همان روايت اول چند گاف بزرگ دادند كه آبرو ريزي بود و هر كس كه به جاي اين آقا بود، خجالت مي كشيد روي آنتن بيايد و صحبت كند؛ ولي آقايان به سنگ پاي قزوين هم زكي گفته اند.

از نعمت هاي بزرگ خداي عالم به شيعه اين است كه امروز مخالفين ما، هم از سواد بي بهره هستند و هم از ادب بي بهره هستند.

فحاشي و اهانت و جسارت مي كنند و نام راوي ها را با وقيح ترين تعابير مي آورند.

اين مكتبي كه اين ها در آن تربيت يافته اند، چه مكتبي است؟

آن وقت مي گويند: ما اهانت نكرديم.

برادر عزيزمان جناب آقاي مولوي مراد زهي كه اينجا بود، 40 مورد از فحاشي و اهانت هاي ركيك اين آقايان نسبت به مراجع عظام تقليد و نسبت به ائمه عليهم السلام و نسبت به اهل بيت و نسبت به شيعه را در يك سي دي كوچكي به ايشان داديم.

اين آقايان مي گويند: ما توهين نكرديم، شما ببينيد كه چه مي گويند.

اين آقايان يك جمله براي ما بياورند كه به مقدسات اهل سنت در شبكه ولايت چه توسط بنده و چه ديگر كارشناسان مان اهانت شده باشد. يك مورد براي ما بياورند.

ما بيش از هزار مورد از اهانت هاي اين ها را ثبت كرديم؛ بعضي از توهين هاي اين ها قابل پخش نيست، به نواميس شيعه اهانت كردند، به مقدسات شيعه اهانت كرده اند.

به ائمه اهانت كرده اند و به روات جسارت كردند و به مراجع عظام تقليد ما وقيح ترين اهانت را كرده اند.

به حضرت ولي عصر ارواحنا وقيح ترين توهين ها را كردند، نسبت حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كردند. نسبت به حضرت امير اهانت و جسارت كردند؛ چه خودشان و چه بعضي از تماس گيرنده ها.

اين ها ناصبي هستند و مشكل نسبي دارد؛ كسي كه نسبش سالم باشد، نمي آيد به حضرت امير جسارت و اهانت كند. يكي از دوستان ما كه كوچك ترين تندي نسبت به خلفاء مي كند، بلافاصله قطع مي كنيم.

خدا را هم شاكر هستيم كه هيچ دليلي بر حقانيت شيعه نباشد، كسي يك هفته بحث هاي ما و فحش ها و بحث هاي آقايان را ببيند، خودش به حقانيت شيعه پي مي برد.

دوستان ما مرتب از داخل و خارج زنگ مي زنند كه ما شيعه بوديم؛ ولي شيعه شناسنامه اي بوديم و با اين برنامه هاي شما امروز داريم به هويت شيعه خودمان افتخار مي كنيم و به شيعه بودن خودمان مي باليم.

ما افزون بر ادله محكم و قاطع و مستدلي كه در كتاب هاي خودمان است، از كتب عزيزان اهل سنت ما اين همه ادله بر حقانيت مذهب شيعه و امامت اميرالمؤمنين و امامت ائمه هدا سلام الله عليهم اجمعين، بيان مي كنيم.

در رابطه با حديث منزلت، همان روايتي كه آقاي مسلم در صحيح خود از سعد بن ابي وقاص آورده است، چند تا نكته ظريف در اين روايت است كه من مي خواهم يك مقداري در متن روايت موشكافي كنيم.

مسلم بن حجاج از سعد بن ابي وقاص نقل مي كند:

أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بن أبي سُفْيَانَ سَعْدًا

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

معاويه به سعد بن ابي وقاص دستور داد.

دستورش هم مشخص است، ابن تيميه به صراحت مي گويد:

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا بالسب

منهاج السنة النبوية، ج 5، ص 40

دستور داد كه به علي ناسزا بگويد.

اين عزيزان اهل سنتي كه از معاويه دفاع مي كنند، من نمي دانم فرداي قيامت جواب پيغمبر را چه مي خواهند بدهند. اين روايتي كه در خود صحيح مسلم آمده كه مي فرمايد:

لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

صحيح مسلم، ج 1، ص 86

علي را جز منافق دشمن نمي دارد، آيا دشمني بالاتر از سب علي بن ابي طالب است؟

اگر واقعا نيست، يك مقداري دوستان تأمل كنند، معاويه به سعد بن ابي وقاص دستور داد كه به علي ناسزا بگويد و گفت:

ما مَنَعَكَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

چرا تو به علي بن ابي طالب ناسزا نمي گويي؟

گويا يك واجبي از واجبات الهي را ترك كرده است. سعد بن ابي وقاص مي گويد: من 3 فضيلت و 3 جايگاه و 3 رتبه در علي بن ابي طالب سراغ دارم:

فَلَنْ اسبه

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

هرگز به علي ناسزا نخواهم گفت.

نكته اول: مي گويد:

لان تَكُونَ لي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ الي من حُمْرِ النَّعَمِ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

اگر يكي از اين ها در من باشد، بهتر است از شتران سرخ مو.

به عبارت براي من از بهترين اموال دنيا ارزشش بالاتر است. سعد بن ابي وقاص مي خواهد بگويد: نه من و نه ديگر صحابه همچنين جايگاهي نداريم كه علي دارد.

يكي از آن ها حديث منزلت است كه پيغمبر فرمود:

أَمَا تَرْضَي ان تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي الا انه لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

اين تعبيري كه مي گويد:

لان تَكُونَ لي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ الي من حُمْرِ النَّعَمِ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

اين مي خواهد چه بگويد؟

مي خواهد به صراحت بگويد: اين فضيلت ها، فضيلت اختصاصي علي بن ابي طالب است. سعد بن ابي وقاص كه از كبار صحابه است و در ميان آقايان اهل سنت جايگاه ويژه دارد، آروز مي كند كه همچنين جايگاه و رتبه اي داشته باشد.

ما قبلا از خليفه دوم هم نقل كرديم كه گفتند:

سَمِعْتُ عُمَرَ بنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ : كُفُّوا عَنْ ذِكْرِ علي بن أَبي طالبٍ فَقَدْ رَأَيْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فِيهِ خِصَالاً لأنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ في آلِ الْخَطَّابِ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ.

جامع الأحاديث، ج 13، ص 396 و كنز العمال، ج 13، ص 54 و سبل الهدي والرشاد، ج 11، ص 292

دست از ناسزا گويي به علي برداريد، پيغمبر اكرم در رابطه با علي گفت: 3 ويژگي دارد كه اگر يكي از اين ها در من عمر بن الخطاب باشد، از تمام ثروت روي زمين ارزشش براي من بالاتر است و از تمام آنچه كه آفتاب بر او مي تابد براي من بهتر است.

مشخص است كه اين قضيه حديث منزلت يك فضيلتي است كه هيچ يك از صحابه همچنين جايگاه و فضيلتي نداشتند كه جناب خليفه دوم آرزو مي كند و مي گويد: تك تك اين ها از تمام ثروت روي زمين براي من بالاتر است.

بعد مي گويد: من و ابوبكر و ابو عبيده جراح و تعدادي از صحابه بوديم كه پيغمبر اكرم فرمود: علي اولين مؤمن و مسلمان تو هستي:

أَنْتَ مِني بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسَي

جامع الأحاديث، ج 13، ص 396 و كنز العمال، ج 13، ص 54 و سبل الهدي والرشاد، ج 11، ص 292

رتبه تو نسبت به من همانند رتبه حضرت هارون نسبت به حضرت موسي است.

حديث منزلت جايگاهي است كه صحابه آرزوي همچنين جايگاهي مي كنند.

اين فضيلت و منقبت و رتبه اي است كه هيچ يك از صحابه همچنين رتبه اي را ندارند.

اگر بنا است كه براي خلافت افضليت ملاك باشد، افضل از علي وجود ندارد.

حديث منزلت دلالت مي كند بر اين كه رتبه علي از تمام صحابه بالاتر است.

نكته دوم: سعد بن ابي وقاص حديث منزلت را مقارن مي كند با حديث رايت و پرچم.

مي گويد: پيغمبر اكرم در روز خيبر، فرمود:

لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و پيغمبر را دوست دارد و خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند.

يك همچنين تعبيري را در حق كدام يك از صحابه مي توانيد به ما نشان دهيد؟

سعد بن ابي وقاص مي گويد:

فَتَطَاوَلْنَا لها

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

همه گردن بلند كرده بوديم و چشم دوخته بوديم كه اين نصيب كدام يك از ما خواهد شد، تا اين كه اين نصيب علي بن ابي طالب شد.

جناب عمر بن الخطاب مي گويد:

ما أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إلا يَوْمَئِذٍ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

من فرماندهي را دوست نداشتم؛ مگر امروز؛ چون فرماندهي امروز در قضيه خيبر، نشان دهنده 2 چيز است:

1. هر كس اين پرچم دست او باشد، ثابت مي شود كه او خدا و پيغمبر را دوست دارد.

2. خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند.

آيا فضيلتي بالاتر از اين؟

همين نشانگر اين است كه اگر در خلافت افضليت ملاك باشد، آقا اميرالمؤمنين از همه افضل است؛ چون تمام صحابه آرزو داشتند كه اين قرعه فال، به نام آن ها رقم بخورد كه فقط به نام علي رقم خورد.

نكته سوم: حديث منزلت در سياق آيه مباهله است.

من از دوستان تقاضا داريم كه دقت كنند.

گفتني هايي كه من در آيه مباهله دارم، امشب مي خواهم در اين چند دقيقه بيان كنم.

جناب سعد بن ابي وقاص مي گويد: علي 3 ويژگي دارد كه من هرگز او را ناسزا نمي گويم.

1- حديث منزلت

2- حديث رايت

3- آيه مباهله

كه مي گويد:

وَلَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآيَةُ (فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ) دَعَا رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فقال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

وقتي آيه مباهله نازل شد، پيغمبر براي مباهله با نصاراي نجران مي رفت، بعد از نازل شدن اين آيه، علي و فاطمه و حسن و حسين را با خودشان بردند.

علي به عنوان نفس پيغمبر بود و زهرا مرضيه مصداق نسائنا و ابناء نا حسن و حسين سلام الله عليهما بودند.

در رابطه با آيه مباهله عزيزان دقت كنند.

در مباهله، براي چه اين ها رفتند؟

مباهله براي چه بود؟

براي چه نبي مكرم با نصاراي نجران براي مباهله مي روند؟

پيغمبر چه چيزي را مي خواست ثابت كند؟

مي خواست ثابت كند كه من پيغمبر خدا هستم؛ براي اثبات نبوتش و صداقت كلامش و نصرتش، علي و فاطمه و حسن و حسين سلام الله عليهم أجمعين را مي برد.

كسي كه اين شأنيت و اين لياقت و اين مقام را دارد كه براي اثبات نبوت پيغمبر مي رود، قطعا اولي است براي قبول امامت بعد از او كه استمرار همان نبوت پيغمبر است.

در ميان آن همه صحابه، تنها كسي كه كانديد مي شود براي اثبات نبوت برود، علي بن ابي طالب است.

براي امامت و خلافتي كه بعد از پيغمبر است، كسي اولي از علي نيست؛ چون اگر اولي از علي بود، پيغمبر در مباهله مي برد.

رسول گرامي در آيه مباهله علي بن ابي طالب را نفس خودش شمرده است.

خداي عالم مي فرمايد:

وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ

سوره آل عمران آيه 61

عزيزان تا به حال روي كلمه «انفس» دقت كرده اند يا خير؟

قطعا نفس واقعي پيغمبر كه نيست.

كلمه نفس مي آيد؛ يعني كسي كه هم تراز و هم وزن و هم سنگ من است.

اين نشان مي دهد كه آقا اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه نفس و هم تراز و جان پيغمبر است، با پيغمبر در تمام فضائل برابر است؛ غير از بحث نبوت و قبول وحي.

«أنفسنا» دلالت مي كند كه علي بن ابي طالب در تمام مقامات با نبي مكرم هم تراز است. تمام كمالات پيغمبر در اميرالمؤمنين به دليل همين آيه جمع است.

از ويژگي ها و كمالات پيغمبر، عصمت و اولي بالمؤمنين من أنفسهم است.

از كمالات پيغمبر اين است كه افضل از جميع خلق؛ حتي انبياء و ملائكه است.

علي بن ابي طالب هم در تمام اين مقامات هم سطح نبي مكرم است.

مساوي الاكمل أكمل وأولي بالتصرف

اين كاملا واضح و روشن است.

جناب سعد بن ابي وقاص كه اين 3 فضيلت را در كنار هم قرار مي دهد و قضيه مباهله را در كنار حديث منزلت و رايت قرار مي دهد، اين ها نشان مي دهد كه جايگاه اميرالمؤمنين يك جايگاه ويژه اي است كه هيچ يك از صحابه نبي مكرم، همچنين جايگاه و همچنين مقامي ندارند؛ به ويژه همان قضيه أنت مني بمنزلة هارون من موسي.

در حق هيچ كدام از صحابه، همچنين جمله اي صادر نشده است و در حق هيچ يك از كساني كه به عنوان خليفه از پيغمبر اكرم در مدينه بودند يا در مكه يا در طائف بودند، در حق هيچ كدام شان همچنين جمله اي صادر نشده است.

بيننده آقاي حسن اوقلي از مياندوآب:

ايام وحدت را به شما و بينندگان عزيز تبريك عرض مي كنم.

دو تا سؤال داشتم، يكي از سؤال هاي من مربوط مي شه به آقاي محسني.

آقاي محسني، همان طوري كه دكتر بارها گفتند: ما اجازه نمي دهيم كه به شيعيان و مراجع و ائمه توهين شود؛ ولي اين را هم اعلام كردند كه من هرگز از خودم دفاع نمي كنم، هرچه مي خواهند در مورد من بگويند.

وظيفه ما در اين رابطه چيست؟

آيا ما نبايد از عالمي به اين بزرگواري و به اين عظمت كه عالم اسلام كمتر به خودش ديده است، بياييم از ايشان دفاع كنيم؟

مجري:

ما و ايشان و كل شبكه، از جدشان دفاع مي كنيم، جد ايشان مظلوم تر هستند.

بيننده:

من وظيفه خود مي دونم كه از ايشان به عنوان يك بزرگوار كه خدا مي داند چقدر به ايشان علاقه داريم دفاع كنم. يكي از آرزوهاي من اين است كه يك بار دست ايشان را ببوسم.

سؤال دومم اين است كه شبكه هايي كه از عبد الله سبأ نام مي برند و مي گويند: شيعيان برخواسته از اين عقيده هستند، اين آقاي عبد الله سبأ مگر چقدر قدرت داشته است؟

چگونه توانسته است كه نفوذ كند و اين همه جنگ و جدال راه بيندازد و اين همه چيز از خودش به يادگار بگذارد؟

من مي خواهم كه بيشتر اين شخص را بشناسم. شنيده ام كه اين شخص وجود خارجي نداشته است و افسانه است. الان مداركش در دسترس من نيست.

اگر هم چنين شخصي وجود داشته است، يك يهودي چه طور مي تواند اين همه در صحابه نفوذ داشته باشد؟

بيننده آقاي هاشمي از هرمزگان از اهل سنت:

من تعجب مي كنم، ما اهل سنت وقتي كه اين گفتار خداوند را كه مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سوره احزاب آيه 6

قبول داريم، وقتي بايد نبي را از جان خودمان بيشتر دوست داشته باشيم، حتما اولاد نبي هم از جان خودمان بيشتر دوست داريم كه شما مي گوييد: هميشه ما بد مي گوييم.

من نمي دانم، شما اگر مدركي داريد به ما نشان دهيد كه كجا ما به آل پيغمبر بد مي گوييم.

مجري:

ما نگفتيم: اهل سنت بد مي گويند.

بيننده:

من همين الان كه برنامه شما را دنبال مي كردم شنيدم.

مجري:

شما اهل سنت را با وهابيت يكي مي دانيد؟

بيننده:

من اطلاعاتم در مورد اهل سنت و شيعه زياد است. من با تمام ايران رفت و آمد دارم و در خانه شيعيان رفت و آمد دارم. هم ما به شيعيان احترام مي گذاريم و هم شيعيان به ما احترام مي گذارند.

آن ها براي ما جانماز پهن مي كنند كه ما در خانه شان نماز بخوانيم و وقتي آن ها به خانه ما مي آيند، ما هم براي آن ها جانماز پهن مي كنيم و حتي مهر هم مي گذاريم؛ چون در مقدسات آن ها مهر وجود دارد.

امروز بالاجبار ما بايد در روابطه مان با شيعه، حتما ؟؟؟ باشيم كه امروز تجارت و زندگي ما ايجاب مي كند. ما در دين اسلام كسي را نداريم كه به آن بد بگوييم، اصحاب و آل پيغمبر را بعد از پيغمبر قبول داريم.

من تعجب مي كنم از اين كه شما گفتيد: شبكه هاي وهابي بد گويي به دختر رسول الله كردند. اين اگر مستند باشد كه من ببينم بهتر است.

مجري:

ما گفتيم: شبكه هاي وهابي اين توهين ها را كرده اند.

بيننده:

من هنوز وهابي نمي شناسم، شما 3 خليفه را قبول داريد؟

مجري:

ما اعتقاد نداريم؛ ولي احترام مي گذاريم.

بيننده:

شما اهل سنت را قبول نداريد.

مجري:

ما وقتي مي گوييم: برادر هستيم، نمي گوييم : اعتقادات يكديگر را داريم، ما به اعتقادات يكديگر احترام مي گذاريم.

بيننده:

نه احترام نمي گذاريد، من مستند خدمت شما مي گويم و اگر خواستيد من براي شما ايميل مي كنم.

استاد قزويني:

يك مستند را نشان دهيد.

بيننده:

من از شهر گراش در استان فارس كليپي دارم كه اگر خواستيد مي دهم كه شما پخش كنيد.

استاد قزويني:

شما طرف حساب تان شبكه ولايت است. شما اگر در شبكه ولايت توهيني به مقدسات اهل سنت ديده ايد، يك مورد بيان كنيد ما در خدمت شما هستيم.

بيننده:

در شهر گراش آقاي دانشمند

استاد قزويني:

ما اجازه نمي دهيم در اينجا از فرد ديگري حرفي مطرح كنيد، طرف حساب شما ما هستيم. در شهر گراش فلان آقا گفته است، شما از آن آقا سؤال كنيد و جوابش را بشنويد.

ما طرف حساب شما هستيم. شما بگوييد: در شبكه ولايت چه توهيني به اهل سنت شده است؟ ما اجازه نمي دهيم در مورد غير شبكه ولايت صحبت كنيد.

بيننده:

من براي شما احترام قائل هستم و مي خواهم از شما استفاده كنم.

استاد قزويني:

شما بخواهيد از يك عالم شيعي و من هم از يك عالم سني مطلب بياورم، به درد بحث نمي خورد. جز اين كه هم وقت شما گرفته مي شود و هم وقت ما و هم وقت بينندگان گرفته مي شود.

ما مسؤل شبكه ولايت هستيم. اگر شما از كارشناس هاي ما يا از خود بنده، مطلبي نسبت به مقدسات اهل سنت داريد بيان كنيد. اگر توانستيد ثابت كنيد، بنده اينجا از همه اهل سنت عذر خواهي كنم.

بيننده:

يعني در ايران هر اتفاقي بيافتد و در شهرهاي ايران هر حجت الاسلامي كه شما مي شناسيدش و ديشب از اين حجت الاسلام دفاع كرديد و گفتيد: او در قديم بد مي گفت و الان بد نمي گويد، من صحبت شما را شنيدم.

استاد قزويني:

آن زماني كه آن آقا توهين مي كرد، توهين ايشان را پخش مي كنند؛ ولي الان كه برگشته و توهين نمي كند و احترام مي كند، اين را شما پخش نمي كنيد.

شما بگوييد: ابو سفيان و معاويه و ديگران در جنگ بدر عامل كشته شدن 70 نفر از شهداي اسلام شدند. اين ها قلب پيغمبر را به درد آوردند.

همين خالد بن وليد عامل اصلي كشتار اين 70 نفر بوده است، با اين جنايت، شما مي گوييد: مسلمان شد و تمام شد رفت. فرض آقاي دانشمند 10 تا توهين كرده است.

بنده ايشان را به منزلم خواستم و با ايشان صحبت كردم و دليل آوردم، ايشان از صحبت من قانع شد.

الان چندين نوار هم براي من آورده است كه توهين نكرده است.

به من گفت: در خرم آباد يا بروجرد بود كه من منبر مي رفتم، من نگاه كردم، ديدم كه خيلي تعبير محترمانه و مؤدبانه و تجليل از اهل سنت دارد. بنا نيست كه يك فردي كار زشتي كرد، تا آخر عمر بخشيده نشود.

خداي عالم مي فرمايد:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.

سوره زمر آيه 53

اگر من قزويني، يك روزي يك حرف بد زدم و بعد پيشمان شدم و حرف خوب زدم، آيا شما از خداي عالم هم بالاتر رفتيد؟

من اگر دفاع كردم، دفاع از آن كارهاي زشت و توهين آن آقا نكردم.

گفتم: براي من اين قدر اثبات شده است.

ما به هيچ وجهي نه از ايشان و نه از ديگران؛ حتي اگر 50 سال قبل تندي داشتند، ما در شبكه ولايت، يك ثانيه هم از اين عزيزان برنامه پخش نكرديم.

الان نزديك 150 كارشناس در شبكه ولايت است كه اين ها از هزار خان رستم رد شده اند. تمام ويژگي هايشان و سخنراني هايشان و سوابق شان را بررسي مي كنيم.

اگر براي ما محرز شود كه يك عالمي 30 سال قبل كوچك ترين توهيني به اهل سنت كرده باشد، ايشان را نمي آوريم؛ مگر اين كه ما علم نداشته باشيم و يا خبر نداشته باشيم.

اگر با خبر باشيم، يك ثانيه در شبكه ولايت از اين آقايان ما برنامه پخش نمي كنيم.

اين نهايت ارادت ما به اهل سنت است.

بيننده:

1400 سال قبل يك اتفاق افتاده است و ما اينجا در مورد آن بحث مي كنيم.

شما يك مستند در مورد آقاي دانشمند داريد كه توبه كرده است؟

من مي گويم: با تمام اين ها ارتباط دارم و با هم برادر هستيم و رفت و آمد داريم و نون و نمك يكديگر را مي خوريم. من نمي خواهم كه اين شبكه ها برادري ما را بهم بزنند.

آن ها آن اين شبكه را مي بينند و آن شبكه فارسي زبان اهل سنت را مي بينند.

اين اختلافات دامن زده مي شود. وقتي در شهر گراش كه در 10 كيلومتري شهر اهل سنت است، در مجلسش نشسته بودم مي گويد: عمر لعنت الله عليه

استاد قزويني:

ما از شما معذرت مي خواهيم. ما مي گوييم: هر حرفي زده است براي گذشته است. اين نحوه صحبت كردن نيست. اگر سؤال داريد بپرسيد.

فلان آقا فلان چيز را گفته است، شما مي خواهيد دوباره حرف آن آقا را مطرح كنيد.

اگر 10 نفر هم نشنيده اند بشنوند، اين در حقيقت يك نوع فتنه انگيزي است.

يك حرفي زده است، شما بايد اين حرف را تكرار كنيد كه اگر 10 نفر هم نشنيده اند بشنوند و ما هم 10 نفر از علماي اهل سنت كه توهين كرده اند را مطرح كنيم كه 10 نفر شيعه اي كه نشنيده اند بشنوند. اين صحيح نيست.

من اصرار مي كنم كه شما حرف آن شخص را نزن. طرف حساب شما ما هستيم. شما بيا از شبكه ولايت صحبت كن و ما پاسخگو هستيم. ما پاسخگوي هيچ عالم و هيچ مداحي نيستيم. مداح يا عالمي كار اشتباه كرده است، فردا خودش مي داند.

شما اصلا تصور كن كه اين آقا برنگشته است و بر همان حال خودش است.

ما مي گوييم: اهانت به مقدسات اهل سنت گناهي بزرگ و نابخشودني است.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي كه جديدا از ايشان در رابطه با اهانت به صحابه و مقدسات اهل سنت سؤال كردند، ايشان رسما فتوا داده اند كه اين كار صحيح نيست و خلاف است و هر گونه اهانت به مقدسات اهل سنت پيش خداي عالم مسؤليت بزرگ دارد و بر همه واجب است؛ چه شيعه و چه سني واجب است كه نسبت به مقدسات يكديگر احترام بگذارند.

ان شاء الله ما در جلسه بعدي عين فتواي ايشان را نشان مي دهيم كه ببينيد اين مراجع و بزرگان ما هستند.

آن آقا در لندن به ام المؤمنين عائشه اهانت كرد، همه مراجع ما محكوم كردند و رهبري هم محكوم كرد؛ ولي اين خل و چل هاي شبكه هاي وهابي، همه را كنار گذاشته اند.

چون آن آقا توهين كرده است و يك بچه 9 ساله در جايي توهين مي كند، با كمال وقاحت اين را مرتب پخش مي كنند.

مشخص است كه شما دنبال فتنه و اختلاف هستيد؛ چون اگر اين اختلافات نشود، شما بودجه هاي ميلياردي نمي خوريد و اگر اين اختلاف نباشد، شما سر ملا زاده بد بخت كلاه نمي گذاريد و حقش را بالا بكشيد كه جلز و ولز بد بخت بالا بيايد.

انسان بخواهد بخورد، از يك شخصي مي خورد كه حقي داشته باشد و يك انسان ظالم و قلدري باشد.

من نمي دانم كه اين ها عقل و شعور خود را كجا بردند كه يك بچه 9 ساله يك جايي در بين چند تا انسان نادان و جاهل يا مغرض توهين مي كند و اين ها پخش مي كنند.

اهل سنت و شيعه اين را بدانند كه امروز دشمنان اسلام نه كاري به شيعه دارند و نه به سني.

اگر در سوريه آمريكا يا اسرائيل سرباز پياده كند و مسلمان ها را بكشند، مردم عليه اسرائيل و عليه آمريكا موضع مي گيرند. همه جا محكوم مي كنند.

سربازان صهيونيستي آمدند و مسلمان ها را به رگبار بسته اند.

اين آقايان در خانه هايشان نشسته اند و پشت درهاي بسته توطئه مي كنند و ما مسلمان ها را به جان هم مي اندازند.

در سوريه چه آن هايي كه از طرف دولت هستند و چه آن هايي كه تروريست يا مسلمان يا آزادي خواه، از هر دو طرف چه كساني كشته مي شوند؟

آن ها در خانه هايشان نشسته اند و ما مسلمان ها را به جان هم انداخته اند، ما آن ها را بكشيم و آن ها ما را بكشند. 4 تا وهابي را تحريك كنند كه مسجد را منفجر كنند و عزاداري ها را منفجر كنند.

از اين طرف شيعه را عليه سني و سني را عليه شيه تحريك مي كنند.

امروز اگر كوچك ترين حركتي از ما صورت بگيرد، بين شيعه و سني اختلاف بندازد، خلاف شرع است و حرام است و خدا و ائمه و حضرت زهرا سلام الله عليها و امام زمان سلام الله عليه قطعا به اين راضي نيست و هيچ حرامي امروز بالاتر از اين نيست كه ما بياييم به بهانه دفاع از اهل بيت هفته برائت راه بيندازيم.

اين ها منتشر مي شود و آن ها را عليه شيعه تحريك مي كنند.

در ايران شما اكثريت هستيد؛ ولي در ديگر كشورها عزيزان در اقليت هستند.

در خود داخل كشور، اكثريت و اقليت مطرح نيست.

امروز ميلياردها ميليارد سرمايه گذاري مي كنند تا با 50 واسطه يك شيعه را وادار كنند كه به صحابه فحش و ناسزا بگويد.

يك سني و يك وهابي را با 50 واسطه تحريك مي كنند كه به مقدسات شيعه توهين كند. دشمن هم همين را مي خواهد.

ما نه از اصول اعتقادات شيعي دست برمي داريم و نه از تولي دست برمي داريم و نه از تبري دست برمي داريم؛ تبري نباشد، تولي معنا ندارد؛ ولي معناي تولي اين نيست كه من در شبكه هفته برائت اعلام كنم و جلسات برائت بگيرم.

شيعه و سني همه معتقد هستيم كه از دشمنان محمد و آل محمد، بايد بيزاري جست. اين كه مصداق آن چه كسي است، من نبايد بيايم يك مطلبي بگويم كه احساسات عزيزان اهل سنت را به يك نوعي جريحه دار كنم.

بيننده آقا عليرضا از مشهد:

اي بنده ما چه بي وفايي كه از مهر به سوي ما نيايي

آنگه كه تو را دهيم دردي ناچار شوي دمي بيايي

وآنگه كه تو را دهم شفايي ياغي شوي و دگر نيايي

من هر وقتي كه حرم مي روم، از آقا امام رضا خواهش مي كنم كه شما از خدا بخواهيد كه يك ذهن قوي مثل دكتر حسيني قزويني به ما دهد كه در راه امام زمان خرج كنيم.

آيا جناب عمر بن خطاب به آيات قرآن جهل داشتند؟

چرا بانو فاطمه زهرا سلام الله عليها وصيت كردند كه شبانه دفن شوند؟

استاد قزويني:

در رابطه با سؤال اول شما، جواب مثبت است.

موارد متعددي بوده است كه از جناب خليفه دوم سؤال كردند و ايشان اظهار داشته است كه من آگاهي ندارم. قضيه تيمم بوده است. قضيه «أبا» (وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا (31)) بوده است.

در رابطه با حضرت زهرا هم ان شاء الله در ايام فاطميه مفصل جواب خواهيم داد.

بيننده آقاي عباسي از تهران از اهل سنت:

من با صحبت هاي جناب آيت الله قزويني در رابطه با آقاي دانشمند واقعا موافق هستم؛ چون هر آدمي پاسخگوي اعمال خودش است.

ايشان توهين مي كنند، خودشان جواب گوي اعمال خودشان هستند.

اين وحدتي كه واقعا مي گوييد، ان شاء الله خداوند اين وحدت را بين سني و شيعه بيشتر كند؛ چون به قول آقاي قزويني، دشمن هاي اسلام از خدايشان است كه سني و شيعه به جان هم بي افتند. اين ها دشمن اسلام هستند. هرچه سني يا شيعه كشته شود، راضي هستند. تفرقه كار آن ها است.

در مورد سوره مباركه اعراف آيه 188 مي خواستم آيت الله قزويني براي ما توضيح دهند؛ چون من امشب داشتم قرآن را تلاوت مي كردم، اين آيه به چشم من خورد كه يا من مفهوم اين را متوجه نمي شوم يا به نظر من كسي از غيب آگاه نيست. من اين طور متوجه شدم.

خداوند مي فرمايد:

قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

استاد قزويني:

القرآن يفسر بعضه بعضا

در يك جا قرآن مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

سوره زمر آيه 42

خدا نفس ها را قبض روح مي كند.

بنابراين اگر اين طور باشد، پس عزائيل و يارانش چه كاره هستند؟

در آيات ديگر هم مي فرمايد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

سوره سجده آيه 11

اين دو آيه را بايد كنار هم بگذاريم.

يك جا كه قرآن مي فرمايد: خدا است كه فقط شما را قبض روح مي كند و يك جا هم مي فرمايد: ملك الموت قبض روح مي كند، معناي آن اين است: آن كه واقعا در دنيا تمام افعال را صورت مي دهد به صورت مستقل خداوند است.

توفي الانفس و ميراندن و زنده كردن همه براي خدا است؛ ولي خداي عالم كه مستقيم، نمي آيد افراد را قبض روح كند.

خداي عالم مستقيم روزي به من و شما نمي دهد، خداي عالم والمدبرات امرا است.

يك سري ملائكه دارد كه تدبير امور به عهده آن ها است و مي فرمايد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

سوره سجده آيه 11

از طرف خداي عالم وكيل هستند.

ما بيش از 100 آيه داريم كه اين طور است.

يك جا مي فرمايد: خدا روزي مي دهد و در جاي ديگري مي فرمايد: پدر و مادر روزي مي دهند. يك جا مي فرمايد: كشاورزها زراعت مي كنند و در جاي ديگري مي فرمايد: خدا زراعت مي كند.

در بحث علم غيب هم، علم غيب استقلالي و ذاتي براي خدا است. غير از خداي عالم احدي در دنيا علم غيب استقلالي ندارد.

پيغمبر اكرم كه مي فرمايد:

وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

سوره اعراف آيه 188

اگر من غيب مي دانستم، تمام خيرات را به طرف خودم جذب مي كردم.

يعني من از پيش خودم علم غيب ندارم.

شما آيه 188 سوره اعراف را در كنار آيه 26 سوره جن بگذار.

در آنجا مي فرمايد:

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا

سوره جن آيه 26 و 27

خداي عالم غيبش را به كسي نشان نمي دهد و ظاهر نمي كند مگر براي پيامبران.

معلوم مي شود كه پيامبران علم غيب دارند؛ ولي پيامبران از پيش خودشان علم غيب ندارند. اگر پيغمبري گفت: من از پيش خودم علم غيب دارم، نستجير بالله اين كفر است.

براي همين در قضيه حضرت عيسي مي فرمايد:

أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

سوره آل عمران آيه 49

من از گل به صورت پرنده چيزي درست مي كنم و در آن مي دمم و به اذن خدا پرنده مي شود. من آنچه كه شما در خانه هايتان مي خوريد، خبر دارم؛ نه تنها از خورد و خوراك شما خبر دارم؛ بلكه از تمام آذوقه ها و مواد غذايي كه در خانه تان ذخيره كرده ايد، از آن هم خبر دارم.

آنچه كه در عالم هستي مدبر واقعي است و فاعل استقلالي است، خداي عالم است و مابقي هرچه انجام مي دهيم، الله خلقكم و ما تعملون.

هر كاري كه بنده انجام مي دهم؛ مثلا الان صحبت مي كنم، اگر بگويم اين من هستم كه از پيش خودم صحبت مي كنم، اين كفر و شرك است.

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم

اميدوارم كه قضيه روشن شده باشد.

بيننده:

ما قبول داريم كه پيغمبر گرامي اسلام به وسيله وحي از علم غيب آگاه مي شدند.

سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه بعد از پيغمبر وحي قطع مي شود.

چه جوري امام صادق چيزي از آينده گفته اند؟

اين را شما قبول داريد، وحي بعد از پيغمبر قطع شده است. اين ها چه طوري از علم غيب آگاه شده اند در صورتي كه وحي نبوده است؟

استاد قزويني:

اگر شما به خود كتاب هاي اهل سنت مراجعه كنيد، من يك حديثي از صحيح مسلم براي شما مي خوانم، كه جواب شما است:

2891 وحدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ ح وحدثني أبو بَكْرِ بن نَافِعٍ حدثنا غُنْدَرٌ حدثنا شُعْبَةُ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن عبد اللَّهِ بن يَزِيدَ عن حُذَيْفَةَ أَنَّهُ قال أخبرني رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بِمَا هو كَائِنٌ إلي أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ فما منه شَيْءٌ إلا قد سَأَلْتُهُ إلا أَنِّي لم أَسْأَلْهُ ما يُخْرِجُ أَهْلَ الْمَدِينَةِ من الْمَدِينَةِ

صحيح مسلم، ج 4، ص 2217

حذيفه مي گويد: پيغمبر از تمام اتفاقاتي كه تا قيام قيامت، مي افتد به من خبر داد.

پيغمبر اكرم كه عالم غيب باذن الله است خبر مي دهد و آقاي حذيفه تا قيام قيامت از همه مطالب با خبر است.

اگر امام صادق هم از آينده و غيب خبر مي دهد، اين را از پدر بزرگوارشان امام باقر گرفته است و امام باقر از امام سجاد و امام سجاد از امام حسين و امام حسين از اميرالمؤمنين و اميرالمؤمنين از پيغمبر گرفته است. آيا اين استبعاد دارد؟

در صحيح مسلم اگر دو تا حديث جلوتر بياييد، از ابو زيد نقل مي كنند:

صلي بِنَا رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم الْفَجْرَ وَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حتي حَضَرَتْ الظُّهْرُ فَنَزَلَ فَصَلَّي ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حتي حَضَرَتْ الْعَصْرُ ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّي ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حتي غَرَبَتْ الشَّمْسُ فَأَخْبَرَنَا بِمَا كان وَبِمَا هو كَائِنٌ فَأَعْلَمُنَا أَحْفَظُنَا

صحيح مسلم، ج 4، ص 2217

پيغمبر نماز صبح را خواند و به منبر رفت و خطبه خواند تا نماز ظهر، نماز ظهر را خواند، دوباره خطبه خواند و نماز عصر را خواند و خطبه خواند تا غروب.

بعد از نماز صبح تا نماز عشاء، پيغمبر يك روز تمام خطبه خوانده است.

پيغمبر در اين يك روز تمام آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده و در آينده بنا بود اتفاق بيافتد، همه را خبر داد، هر كدام از ما حافظه اش قوي تر بود، مطالب را گرفتيم و هر كس حافظه اش قوي نبود، نتوانست مطلبي بگيرد.

اگر پيغمبر اكرم به باذن الله مي داند و به صحابه مي گويد، علي هم جزء همين صحابه است. اميرالمؤمنين احفظ صحابه است و تمام مطالب را گرفته است.

أنا مدينة العلم و علي بابها

أنا مدينة الحكمة علي بابها

براي همين از اميرالمؤمنين به تدريج ائمه عليهم السلام گرفته اند.

در رابطه با خود خليفه دوم، آقايان اهل سنت مي گويند: پيغمبر فرمود: اگر بنا باشد يك فردي محدث باشد، يعني ملائكه با او سخن بگويند، جناب عمر بن الخطاب است.

چه طور جناب خليفه دوم اين شأنيت و اهليت را دارد كه ملائكه با او سخن بگويند؛ ولي اميرالمؤمنين و فرزندان بزرگوارشان اين شأنيت را ندارند؟

بيننده آقاي محمد امير از يزد:

من چقدر وقت دارم؟

مجري:

3 دقيقه

بيننده:

اين برادر اهل سنت ما الان 11 دقيقه صحبت كردند. من چند تا مطلب دارم شايد بيشتر از 3 دقيقه شود. ما در خدمت حاج آقا كه هستيم خيلي خوشحال هستيم و احساس مي كنيم كه ايشان كم و كسري ها را رفع مي كنند.

من در رابطه با حديث منزلت يك مطلبي مي خواهم عرض كنم. اين صحبت هايي كه شما گفتيد، خيلي جامع و خوب بود.

اين ها مي گويند: مربوط به جنگ تبوك بوده است. اين جانشيني حضرت 40 روز طول كشيده است. ما معتقد هستيم كه به اندازه يك ثانيه، همان اندازه، تمام خواصي را كه در رابطه با حضرت هارون بود، به حضرت امير منتقل شد.

همين كه ايشان فرمودند و يك لحظه هم كه شد، تمام آن خواص به حضرت منتقل شد. حضرت موسي از خدا خواستند كه حضرت هارون وزيرشان باشد، وزير هم در عربي به معني پناهگاه است؛ يعني كسي كه به او پناه ببرم.

خداوند عالم در قرآن مي فرمايد: ما موسي را با زبان تورات به وسيله هارون قوي كرديم و او را پشتيبان تو قرار داديم.

خود حضرت رسول الله به يك نحوي فرمودند: يا علي مدد. اين چيزي است كه طبق همين آيات و روايات مشخص است.

يك حديثي است كه من از بخاري خواندم و ترجمه آن را هم آقاي ترشابي كرده است و اين را در اينترنت انتشار داده اند. يك حديث مفصلي است كه من خلاصه آن را مي گويم.

حضرت رسول صلي الله عليه وآله 3 نفر را تشبيه مي كنند.

من فقط اين تشبيهي كه براي مولايمان اميرالمؤمنين كرده اند را مي گويم.

أنت مِنِّي وأنا مِنْكَ

صحيح البخاري، ج 2، ص 960

من تو هستم و تو من هستي.

واضح تر از اين ديگر نمي شود و اين از جانشيني رد كرده است.

أنت مني وأنا منك، بهترين حديثي كه در اين كتاب است، همين حديث است.

بالاتر از اين ديگر نمي شود. اين يك كلام خيلي خوبي است.

در رابطه با اعياد و وفات كه گذشت، من يك مطالب قرآني داشتم كه 3 مرتبه با شبكه كلمه و با 3 نفر از اين كارشناسان شان صحبت كردم. اين را ما روخواني كرديم و تفسير نكرديم.

ما عرض كرديم: در قرآن كريم در سوره مريم، خداوند از حضرت يحيي خيلي تجليل مي كنند و از ايشان به عنوان بهترين پرهيزكار ياد مي كنند، مي فرمايد:

وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا

سوره مريم آيه 15

سلام بر تو يحيي در روز ولادتت و روز موتت و روزي كه برانگيخته مي شوي.

خداوند در اينجا خلاصه زندگي حضرت يحيي را به 3 روز خلاصه كرده است، روز تولد و روز مرگ و روز قيامت؛ روز قيامت كه خداوند مي فرمايد: يوم عظيم است.

يعني تولد و وفات با يوم عظيم مساوي شده است.

اينجا مشخص است كه وقتي خداوند تبارك وتعالي سلام مي فرستد و روز تولد آن را ذكر مي كند، يك چيزي هست كه مي فرمايد: روز تولد.

وقتي مي خواهد تكريم كند مي فرمايد: روز تولد.

حضرت عيسي هم كه پيامبر اولي العزم است، در همين سوره در مورد ايشان مي فرمايد: سلام خدا بر من بر روز تولدم و بر روز وفاتم و بر روز رستاخيزم.

اين چيزي است كه خداوند آن را مشخص كرده است.

اين ها گفتند: اين مربوط به آن دوران است. پيغمبر ما اين كارها را نكرده است و جشن هم نگرفته است.

استاد قزويني:

نكات خوبي گفتيد؛ مخصوصا همان نكته اول كه حضرت عالي اشاره كرديد كه نبي مكرم به اميرالمؤمنين مي فرمايد:

أنت مِنِّي وأنا مِنْكَ

صحيح البخاري، ج 2، ص 960 و ج 3، ص 1357 و ج 4، ص 1551

اين روايت در 3 جاي بخاري آمده است.

در مورد حمزه يك صحبتي مي كند و در مورد جعفر يك حرفي مي زند و به زيد يك حرفي مي زند و به اميرالمؤمنين كه مي رسد اين جمله را مي فرمايد.

گر در خانه كس است يك حرف بس است.

بيننده آقا فرهاد از كردستان از اهل سنت:

آقاي قزويني گفتند: كه ما در شبكه مان اصلا به اهل سنت توهين نمي كنيم؛ ولي من دلائل زيادي دارم كه شما توهين مي كنيد.

استاد قزويني:

بگوييد: ما در خدمت هستيم.

بيننده:

من بارها در شبكه تان ديدم به شيخ الاسلام رحمت الله عليه توهين كرديد.

استاد قزويني:

به كدام شيخ الاسلام؟

بيننده:

شيخ الاسلام ابن تيميه.

استاد قزويني:

ما ابن تيميه را شيخ الاسلام نمي دانيم، اهل سنت هم او را شيخ الاسلام نمي دانند.

آقاي محمد بن محمد بخاري وقتي به ابن تيميه مي رسد، ايشان مي گويد::

من أطلق علي ابن تيمية أنه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر

الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، شمس الدين السخاوي، ج 9، ص 292

هر كس به ابن تيميه بگويد: شيخ الاسلام، با همين اطلاق كافر است.

ما كه نگفتيم، امام سبكي هم همين تعبير را دارد.

بيننده:

يقين داشته باشيد كه آن شخصي كه همچنين حرفي زده است دشمن اسلام است.

استاد قزويني:

شما نظرتان اين است كه او دشمن اسلام است.

مجري:

جناب آقاي ابن تيميه به حضرت امير عليه السلام توهين مي كند، شما اين توهين را قبول داريد؟

بيننده:

نه، توهين نكرده است. قبول ندارم كه به حضرت علي توهيني كرده باشد.

استاد قزويني:

شما كتاب الدرر الكامنه ابن حجر عسقلاني را تا به حال خوانده اي؟

بيننده:

خوانده ام؛ ولي شما تحريفاتي در ترجمه مي كنيد.

استاد قزويني:

شما بگوييد: چه تحريفاتي ما كرديم.

بيننده:

روايتي كه به حضرت علي توهين شده است را بياوريد تا من تحريفات شما را بگويم.

استاد قزويني:

ايشان مي گويد: بعضي ابن تيميه را كافر و زنديق و منافق مي دانند.

علت اين كه مي گويند: ايشان منافق است، اين است كه نسبت به اميرالمؤمنين سلام الله عليه جسارت كرده است و گفته است:

أن عليا قاتل للرياسة لا للديانة

علي بن ابي طالب فقط به خاطر رياست خواهي جنگ كرده است نه براي ديانت.

ايشان در 17 مورد با قرآن مخالفت كرده است و بر خلاف قرآن عمل كرده است.

وإنما قاتل للرياسة لا للديانة

علي بن ابي طالب اسلامش ارزش نداشته است و بچه بوده است كه مسلمان شده است.

وكان مخذولا حين ما توجه

هر كجا علي رفته، جز ذلت چيز ديگري با علي نبوده است.

بيننده:

همچنين چيزي نيست. اگر در كتاب هاي شيخ الاسلام رحمت الله عليه اين چنين بود، يقين بدانيد من ايشان را از اسلام خارج مي دانستم.

استاد قزويني:

شما مي گوييد: من عبارت ابن حجر را مطالعه كردم. ابن حجر دروغ مي گويد؟

بيننده:

شيخ الاسلام اگر در كتاب هاي خودش داشت من مي ديدم.

استاد قزويني:

اين قدر شيخ الاسلام شيخ الاسلام نكن برادر عزيز من. شما گفتيد: در عبارت تحريف كرديد، من هم عبارت ابن حجر را خواندم. اگر مي خواهيد عين عبارت ابن حجر را روي آنتن بياورم و شما ببينيد.

بيننده:

من ابن حجر را قبول ندارم. اگر در كتاب شيخ الاسلام است بياوريد.

استاد قزويني:

آقاي ابن حجر و سيوطي و ابن حجر هيثمي را قبول نداريد؛ پس چه كسي را قبول داريد؟

بيننده:

همه اين كساني را كه گفتي قبول دارم. در روايتي كه در مذمت شيخ الاسلام آمده است، آن ها را قبول ندارم.

استاد قزويني:

آيا شما آقاي ابن حجر هيثمي كه از علماي بزرگ شافعي است، قبول داريد؟

بيننده:

بله قبول دارم.

استاد قزويني:

ايشان وقتي به ابن تيميه مي رسد، مي گويد: ابن تيميه:

ابن تيمية عبد خذله الله وأضلَّه وأعماه وأصمه وأذلَّه

الفتاوي الحديثية، ج 1، ص 83

ابن تميميه يك بنده اي است كه خدا او را ذليل و گمراه و كر و كور كرده است.

آيا اين عبارت آقاي ابن حجر هيثمي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و شافعي مذهب است، قبول داريد؟

آقاي ابن حجر هيثمي مي گويد:

وبذلك صرح الأئمة الذين بينوا فساد أحواله وكذب أقواله

الفتاوي الحديثية، ج 1، ص 83

اين سخن تمام پيشوايان اهل سنت است كه فساد حال ابن تيميه و دروغگويي او را بيان كردند.

بيننده:

اين كه گفتيد: ابن حجر همچنين چيزي گفته است، گناه كبيره اي انجام داده است.

هر كس به ابن تيميه توهين كند از اسلام خارج نشده است؛ ولي گناه كبيره انجام داده است. اميداوارم كه خدا او را ببخشد.

هر كدام از علماي اهل سنت هم كه به شيخ الاسلام رحمة الله عليه توهين كند، گناه كبيره مرتكب شده است. من اين عقيده را دارم.

استاد قزويني:

شما اين عقيده را داريد و علماي اهل سنت هم اين عقيده را دارند. آقاي حصني دمشقي كه از علماي بزرگ شافعي است مي گويد:

إمامه الشيطان

دفع شبه من شبه وتمرد، ج 1، ص 95

پيشواي ابن تيميه شيطان بوده است.

مجري:

پس ما به مقدسات اهل سنت توهين نمي كنيم؛ بلكه ما با علماي اهل سنت همراه شده ايم.

بيننده:

شما به مقدسات اهل سنت توهين نمي كنيد؟

استاد قزويني:

نه تنها ابن تيميه مقدس نيست؛ بلكه منفور اهل سنت است.

بيننده آقاي بهرامي از انزلي:

صحبتي كه من از اساتيد شما شنيدم اين است كه آياتي در قرآن است كه به حضرت اميرالمؤمنين يا خلافت ايشان اشاره كرده است.

اهل تسنن اين را قبول ندارند. چرا در قرآن اسم اميرالمؤمنين نيامده است كه اين شبهه اي كه اهل تسنن دارند بر طرف شود؟

مجري:

چند وقت است كه بيننده برنامه ما هستيد؟

بيننده:

2 هفته است كه بيننده برنامه هاي شما هستم.

مجري:

اين مباحث خيلي مطرح شده است و پاسخ داده شده است.

استاد قزويني:

در آيه 55 سوره مائده كه مي فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

ولي شما خدا و پيغمبر و آن آقايي است كه نماز مي خواند و در ركوع انگشتر به سائل مي دهد.

آقاي آلوسي از علماي بزرگ اهل سنت است، ايشان مي گويد: معظم محدثين و كبار حديث نگاران بر اين عقيده هستند كه اين آيه در حق علي بن ابي طالب نازل شده است.

اين مطلب را در كتاب روح المعاني جلد 6 صفحه 177 و 188 ملاحظه كنيد.

اين آيه مي فرمايد: ولي امر شما بعد از پيغمبر آن آقايي است كه نماز مي خواند و در ركوع انگشترش را به سائل مي دهد.

با اين ويژگي ها خداي عالم معين مي كند و تمام مفسرين هم مي گويند: اين آيه در حق علي نازل شده است.

آمدن اسم ملاك نيست، وقتي يك فردي را با مشخصاتش به اين شكل معين مي كند، كافي است.

مگر آقايان اهل سنت كه مي گويند: آيه 40 سوره توبه كه مي فرمايد:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَي وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

در رابطه با ابوبكر است و هر كس انكار كند كافر است، اسم ابوبكر در آن آمده است يا به كمك روايات مي گويند: در حق ابوبكر است.

آيه 11 سوره نور كه مي گويند: در حق عائشه است، منكر آن هم كافر است، اسمي از عائشه كه نيامده است؛ بلكه به كمك روايات مي گويند.

همان رواياتي كه مي گويد: آيه 40 در رابطه با ابوبكر است و آيه 11 در رابطه با عائشه است، همان روايات هم مي گويند: آيه 55 در رابطه با حضرت امير است و آيه 67 سوره مائده در رابطه با اميرالمؤمنين است و آيه 2 سوره مائده در حق اميرالمؤمنين است.

آقاي آلوسي از عبد الله بن مسعود نقل مي كند: ما آيه 67 سوره مائده را در زمان پيغمبر اين طور مي خوانديم:

ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولي المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته

روح المعاني، ج 6، ص 193 و الدر المنثور، ج 3، ص 117

نام علي هم در قرآن بوده است و الان نيست.

ما كه جواب گو نيستيم.

آلوسي و سيوطي و آقاي محمد رشيد رضا و آقاي شوكاني نقل مي كنند كه عبد الله مسعود مي گويد: ما اين آيه را زمان پيغمبر اين طوري مي خوانديم.

آقايان اهل سنت بايد به اين جواب دهند كه اين شخص مي گويد: نام اميرالمؤمنين بوده است و الان در قرآن نيست.

من از امثال آقا فرهاد مي خواهم بزرگواري كنند و برنامه سراب وهابيت را ببينند و عبارت هايي كه بزرگان اهل سنت كه بيش از 50 نفر از شخصيت هاي برجسته اهل سنت كه مي گويند: ابن تيميه منافق است و مرتد است و از اسلام بهره اي ندارد را نگاه كنند.

سبكي مي گويد: از 73 ملت خارج است.

اين همه بزرگان همه اشتباه كردند.

حضرت عالي در چه حدي هستيد كه به ابن حجر عسقلاني و ابن حجر هيثمي و امام سبكي و حصني شافعي دمشقي بگوييد: اين ها اشتباه كردند.

پایان.

 
 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English