2019 October 19 - شنبه 27 مهر 1398
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
کد مطلب: ٥٣١٣ تاریخ انتشار: ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٢ تعداد بازدید: 2875
سخنراني ها » امامت و خلافت
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن

ادله عقلی امامت و خلافت بررسی قبح تقدیم مفضول بر فاضل
حبل المتين 92/02/22

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ :92/02/22 

استاد قزويني:

ما نبايد بگذاريم اين قضيه اهانتي كه اين وهابي هاي واقعا پليد به تمام معنا به تمام معنا به تعبير رهبري نسبت به حجر بن عدي كردند فراموش شود، خب اگر چنانچه كوچكترين جمله نادرستي از يكي از علماي شيعه نسبت به حجر بن عدي مي شد، حجر بن عدي يكي از بهترين، فاضل ترين و مقدم ترين صحابه مي شد ولي الان در زبان بعضي از اين ياوه سراهاي شبكه وهابي شده است تابعي.

و مي گويند كه خيلي مهم هم نيست كه يك تابعي را شيعه ها نبش قبر كرده اند، بله ما البته با اين قضايا كاملا آشنا هستيم، كساني كه قلب اميرالمؤمنين را خون كردند شيعه ها بودند، كساني كه آمدند اميرالمؤمنين را شهيد كردند شيعه ها بودند، كساني كه امام حسين را در كربلا شهيد كردند شيعه ها بودند.

خب اين تهمت ها چيز تازه اي نيست، و كساني كه حتي عمار را شهيد كردند اصلا خود اميرالمؤمنين امام شيعه ها باعث شهادت عمار گرديد و اين قضايايي كه در طول تاريخ صورت گرفته است و اين سخنان ياوه اين كارشناسان براي ما تازگي ندارد.

ولي از همه بينندگان عزيز مي خواهيم كه نگذارند اين قضيه به سادگي از كنارش گذشته شود و خون پاك اين صحابه جليل القدر نبي مكرم، صحابه وفادار به اميرالمؤمنين سلام الله عليه و وفادار به ولايت اميرالمؤمنين كه در راه دفاع از اميرالمؤمنين سلام الله عليه به درجه رفيعه شهادت رسيد و زير بار ذلت نرفت و عزت شهادت را به ذلت در برابر معاويه ترجيح داد و كافي است در اخلاص اين بزرگوار كه در عصر خودش جامعه اسلامي را تكان داد و حتي كار به جايي رسيد كه عايشه همسر پيامبر را به اعتراض تند و شديد نسبت به معاويه وا داشت و ديگر اصحاب نسبت به معاويه شروع به اعتراض كردند.

خود حسن بصري مي گويد: واي بر معاويه از دست حجر بن عدي كه فرداي قيامت چه پاسخي از خون حجر بن عدي خواهد داد.

به هر حال انشاءالله ما نگذاريم اين اهانت و جسارت وقيحانه اي كه به اين صحابه بزرگوار كردند فراموش شود و ما يقين داريم اين وهابي ها و اين تروريست ها و اين تعبير آيت الله العظمي مكارم شيرازي وحشيان آدم نما گرفتار نفرين شديد حجر بن عدي خواهند شد در آينده بسيار نزديك رسوا و نابود خواهند شد همانگونه اي كه مقدمات رسوايي شان فراهم گرديده است.

مجري:

مباحث عقلي امامت را پيگيري مي كرديم و امشب هم انشاءالله پيگيري همين موضوع را خواهيم داشت و فرصتي كه در خدمت شما و حضرت استاد هستيم سوالات را مطرح مي كنم تا يك برنامه خوب را خدمت همگان مطرح كنيم.

درباره موضوع ادله عقلي كه حضرت امير مطالبي را حضرت عالي بيان كرديد و گفتيد كه اگر حتي از كتاب و سنت هم دليلي نداشته باشيم يعني ما اصلا آيات و رواياتمان را كنار بگذاريم مقتضاي عقل نسبت به انتخاب خليفه چگونه است؟

استاد قزويني:

همان طوري كه در دو جلسه قبل اشاره شد كه اگر چنانچه بنا بود آياتي در خلافت و ولايت اميرالمؤمنين نازل نشده بود، آيه 3، 55 و 67 سوره مائده، سوره مائده نازل نشده بود و يا به تعبير ابن عباس 300 آيه در فضيلت علي نازل نشده بود، روايات دال امامت و ولايت اميرالمؤمنين از حديث دار گرفته، حديث منزلت، حديث غدير و حديث ولايت، حديث امامت اينها هيچكدام نبود و پيامبر اكرم فرموده بود كه شما بعد از من يك فردي را براي خلافت من انتخاب بكنيد.

خب مقتضاي عقل چه بود؟ آيا هركسي كه از جاي خود بلند مي شد انتخاب مي كردند يا نه عقل اقتضا مي كرد يك فردي كه در ميان مردم از نظر علم افضل باشد، از نظر سياست افضل باشد، از نظر شجاعت برتري داشته باشد، از طريق آگاهي به امور سياسي و غيره نسبت به ديگران برتري داشته باشد را انتخاب مي كنند.

خب الان شما ببينيد در تمام دنيا رسم است بر اينكه اگر كسي مي خواهد به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود، به عنوان نخست وزير و غيره انتخاب شود مي آيد تمام آن شاخصه و برتري و ويژگي ها و تخصص هاي خود را مطرح مي كند و در ميان مردم منتشر مي كند و مردم اين ويژگي ها و تخصص ها را مي بينند و طبق آن راي مي دهند.

الان هم كه خب همين قضيه رياست جمهوري ايران ما ديديم كه افرادي آمدند و هر كدام براي خودشان يك ويژگي هايي را معين كردند و مي گويند با توجه به اين ويژگي هايي و تخصص ها و تعهدهايي كه ما داريم ما احساس تكليف كرديم كه بياييم ثبت نام بكنيم.

به قول يكي از اين دوستان به جاي انتخابات رياست جمهوري بهتر است كه ما جشن تكليف بگيريم، چون تعداد 600 نفر آمدند و احساس تكليف كردند، حالا ديگر اين تكليف چيست نمي دانيم.

به هر حال در ميان اين كساني كه ثبت نام كردند نقل مي كردند يكي از دست فروش هاي قم هم رفته است ثبت نام كرده است و گفته كه خلاصه هر روز كه كنار خيابان دست فروشي مي كنيم خلاصه يك سري كتاب هاي سياسي هم مي خوانم و اين هم ويژگي هاي من است كه به مسائل سياسي و جغرافيايي آشنايي دارم.

حالا ما كاري نداريم الان شما ببينيد در همين قضيه رياست جمهوري هركسي مي آيد ويژگي ها و تخصص ها و توانايي هايي كه دارد ارائه مي دهد و باتوجه به آن تخصص ها و تعدهايي كه دارد مردم مي آيند و انتخاب مي كنند و من گمان نمي كنم كه هيچ انساني پيدا شود يك فرد متعهد را بگذارد و به غير متعهد راي بدهد.

يك متخصص را بگذارد و به غير متخصص راي بدهد، يعني اگر كسي همچين كاري انجام بدهد بايد در عقل و درايت و وجدان اوشك كرد و اين يك مساله كاملا عقلي است و در طول تاريخ هم اين بوده است و حتي انحصار به عصر ما ندارد.

شما در هر عصري قضيه موكول شده باشد به انتخاب و يك بويي از دموكراسي در آن جامعه به مشام برسد آنجا حرف اول را تعهد و تخصص ها مي زند، انتخاب برتر مي زند و اينكه مفضول را بر فاضل مقدم كنيم قبيح است اين عقل بشري نه عقل عقلا، عقل كل بشر بر او قضاوت مي كند يعني قبح تقديم مفضول بر فاضل يك امر مسلم عقلي است كه در تمام جوامع بشري اين قاعده و قانون حاكم بوده است و اگر كسي بر خلاف اين بخواهد حركت بكند در حقيقت مثل حركت برخلاف مسير آب و رودخانه است.

مجري:

حاج آقا مي خواستم بحث را قرآني كنيم و استناد از قرآن بگيريم، آيا در قرآن در رابطه با انتخاب افضل نكاتي آمده است يا نيامده است؟

استاد قزويني:

بله اين هم نكته ظريفي است كه آيا قضيه انتخاب افضل و قبح تقديم غير افضل بر افضل يا مفضول بر فاضل ريشه در قرآن هم دارد يا ندارد كه البته اگر هم باشد اين در حقيقت امضائي است تاسيسي نيست، يعني ارشاد الي ما يدل عليه العقل است.

خداي عالم در سوره زمر آيه 9 مي گويد:

 

أَمْ مَنْ هُوَ قَانِتٌ آَنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآَخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ

 

آن كساني كه تهجد دارند و در برابر خداي عالم خلاصه قيام مي كنند و از آخرت مي ترسند آيا اينها بهتر هستند يا غير اينها؟

 

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

 

آن كساني كه علم دارند، تخصص و آگاهي دارند آيا اينها با كساني كه تخصص و علم و آگاهي ندارند برابر هستند؟

يعني اين چيز تازه اي نيست، اينكه در برابر عالم از غير عالم برتر است، افضل از فاضل برتر است، عالم از جاهل برتر است اين مساله عقلي است و قرآن هم به همين شكل:

بگو به مردم آيا آنهايي كه آگاهي و تخصص دارند و از قضايا با خبر هستند آيا اينها با آنهايي كه نمي دانند و جاهل هستند يكسان هستند؟

 

اِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ

 

اين مساله مساله عقلي است فقط صاحبان عقل اين را مي فهمند و آنهايي كه از عقل بهره اي ندارند اينها كاري به اين قضايا ندارند.

آقا رئيس جمهور بايد از فاميل ما باشد ولو اينكه حمال سركوچه است، حالا به قول فاميل ما تعهد دارد تخصص دارد اين كار غير اولي الالباب و غير عقلا است.

نكته ديگر در رابطه با قضيه طالوت كه بعد از آنكه حضرت موسي از دنيا رفت بني اسرائيل دچار پراكندگي شدند و پيامبري آمد شموئيل اينها ديدند كه فرعونيان مي آيند از هر گوشه اي حمله مي كنند و اموال اينها را از بين مي برند، مردان آنها را مي كشند و زنان آنها را به اسارت مي برند و براي اينها اين قابل تحمل نبود.

آمدند نزد پيامبر و گفتند كه يك فرمانده اي براي ما انتخاب كن كه ما بتوانيم با مهاجمين بجنگيم، بعد جالب اين است كه پيامبر آنها گفت:

 

اِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا

 

حضرت طالوت به عنوان فرمانده از طرف خدا انتخاب شده است.

بعد جالب اين است كه از ديگاه اينها ملاك برتري داشتن ثروت بوده است، يعني هركس ثروت بيشتري داشت جايگاه برتري در جامعه داشته است، گفتند:

 

أَنَّي يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ

 

ما ثروتمندتر از او هستيم و ما شايسته تر از او هستيم كه در فرماندهي نقش فعال بازي كنيم.

بعد جالب اين است كه اين پيامبر مي گويد:

 

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ

 

حالا ما در اين باره كه اين قضيه انتخاب خدا است و انتخاب پيامبر هم نيست اين را قبلا بحث كرديم، ولي شاهد مثال ما اين است كه:

 

وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ

 

آنچه كه در يك فرمانده ملاك برتري و ملاك انتخاب است داشتن تخصص است، تخصص هاي لازم در امور فرماندهي، تخصص هاي لازم در مسائل جنگ و فنون نظامي آن را بايد داشته باشد، اول:

 

وَالْجِسْمِ

 

توانايي جسمي هم داشته باشد

 

سوره بقره آيه 247

 

خب البته هم به همين شكل است و اگر كسي توانايي جسمي نداشته باشد، مريض باشد يا بيمار باشد نمي تواند فرماندهي كند ولي در زمان سابق كه جنگ ها عمدتا با شمشير و نيزه و امثال اين بود توانايي جسمي حرف اول را مي زد.

يعني هركس توانمند تر و قوي تر بود سرآمد تر بود، ولذا اينجا خداي عالم مي گويد آنچه كه لازم است در يك فرمانده داشتن علم به فنون نظامي و سياست و داشتن بدن تنومند و قوي است.

يعني قرآن مي گويد ملاك انتخاب يك فرمانده اين است و وقتي اين دو علامت در ايشان است پس كفايت مي كند ولذا خود قرآن هم در اينجا مي آيد بحث انتخاب احسن و تقديم فاضل بر مفضول، افضل بر فاضل را صحه مي گذارد.

در سوره يونس آيه 35 نكته زيبايي دارد كه بزرگان شيعه و سني در اينجا معركه آراست:

 

أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَي

 

آن كسي كه دارد به سمت حق هدايت مي كند، يعني خودش هدايت يافته است و تمام راه هاي هدايت را هم مي داند چون خودش اين مسير را رفته است، كسي كه به كمال رسيده و رسيدن به كمال را هم مي داند آيا اين شايسته رهبري است يا آن كسي كه نه هنوز در دوران آموزش است؟ يا به عبارت ديگر يك استاد مبرز دانشگاه شايسته براي تدريس است يا دانشجويي كه تازه ترم اول را مي گذارند؟ اين خيلي تعبير زيبايي است.

 

أَفَمَنْ يَهْدِي

 

خيلي ها در اين جا بحث دارند كه يهتدي بوده است يا چيز ديگر و التقاء ساكنين و ديگر شد و از اين بحث ها

 

أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَي

 

يك كسي كه تازه خودش احتياج به هدايت دارد،

 

ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش؟

 

كسي كه تازه راه هاي هدايت را مي خواهد از ديگري بياموزد، الفباي هدايت را مي خواهد ياد بگيرد آيا اين شايسته است براي هدايت مردم يا كسي كه تمام راه هاي هدايت را پيموده است و در مسند هدايت گري قرار گرفته است؟

مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان يك نكته اي دارد كه مي گويد:

 

يدل علي أن من يهدي إلي الحق يجب أن لا يكون مهتديا بغيره إلا بالله

 

آن كسي كه مي خواهد به طرف حق هدايت كند بايد هدايت شده خدايي باشد، اگر هدايت شده خدايي نباشد اين نمي تواند جامعه را به سمت هدايت رهنمون كند. بعد مي گويد:

 

وعلي هذا فإسناد الهداية إلي هذه الأمة لا يخلو عن الدلالة علي مصونيتهم من

الضلال واعتصامهم بالله من الزيغ

 

آن كسي كه از طرف خداي عالم هدايت يا فته است و خداي عالم كمك كار او است و آنها را از هرگونه لغزش و پليدي مصون داشته است.

 

تفسير الميزان - السيد الطباطبائي - ج 8 ص 345

 

مانند همان قضيه آيه تطهير كه خداي عالم به صراحت مي گويد:

 

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب آيه 33

 

آيا اين شايسته هدايت است يا آن كسي كه يك عمر بت پرست بوده است؟ حتي در سال نهم و دهم كه اين همه افراد مسلمان شده بودند تازه اين آقا بت پرستي مي كند و مسلمان ها را اذيت و آزار مي دهد. كدام يك از اينها شايسته براي هدايت هستند؟

همچنين جناب آقاي آلوسي در اينجا يك نكته ظريفي دارد كه ايشان مي گويد:

 

والمراد هل من يهدي إلي الحق بإعطاء العقل وبعثة الرسل وإنزال الكتب والتوفيق إلي النظر والتدبر بما نصب في الآفاق والأنفس إلي غير ذلك ألله سبحانه أم الشركاء

 

آيا آن كسي كه خداي عالم او را هدايت كرده است، عقل داده است توسط بعثت پيامبران و انزال كتب و تدبر در آفاق و انفس آمده، آيا اين شايسته هدايت است يا آنهايي كه اصلا در اين وادي ها نيستند؟ آنهايي كه براي شما عرض كنم هنوز در الفباي بت پرستي و شرك گير كردند، آيا اينها شايسته هدايت هستند يا آنهايي كه هدايت شده الهي هستند؟ و خدا از دست آنها گرفته است.

 

روح المعاني ج 11 ص 113، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

 

بيضاوي هم تعبيري دارد:

 

أم الذي لا يهتدي إلا أن يهدي من قولهم

 

آيا كسي كه هدايت گري را از غيب مي گيرد و هنوز در دوران آموزش است و هنوز منتظر است كه يك باد هدايت به او بوزد تا بتواد بهره اي از هدايت ببرد اين شايسته هدايت است يا آن كسي كه هدايت را از ذات اقدس الهي گرفته است؟

 

تفسير البيضاوي ج 3 ص 197، اسم المؤلف: البيضاوي الوفاة: 685، دار النشر : دار الفكر - بيروت

 

ابن كثير دمشقي هم باز همين قريب به اين تعبير را دارد:

 

أي أفيتبع العبد الذي يهدي إلي الحق ويبصر بعد العمي أم الذي لا يهدي إلي شيء إلا أن يهدي لعماه وبكمه

 

آيا آن كسي كه هدايت يافته خداست و مراحل كمالات را پيموده است و در حد نفس پيامبر اكرم است؟

 

تفسير ابن كثير ج 2 ص 418، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401

 

همانطوري كه در آيه مباهله است و جايي رسيده كه پيامبر اكرم فرمود:

 

إنك تسمع ما أسمع وتري ما أري إلا أنك لست بنبي.

 

آيا او شايسته است يا كساني كه در الفباي مسائل حتي فقهي هم و تيمم هم گير كرده اند؟

 

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 2 ص 158

 

بعد در آخر كه قرآن مي گويد:

 

فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

سوره يونس آيه 35

 

خيلي جالب است كه سيوطي مي گويد:

 

هذا الحكم الفاسد من اتباع ما لا يحق اتباعه

تفسير الجلالين ج 1 ص 272، اسم المؤلف: محمد بن أحمد + عبدالرحمن بن أبي بكر المحلي + السيوطي الوفاة: 911، دار النشر : دار الحديث - القاهرة، الطبعة : الأولي

 

مي گويد اي مردم اگر عقل و شعور و وجدان داريد چگونه قضاوت مي كنيد؟ آيا كسي كه مراحل كمال پيموده است، آن كسي كه به تعبير خليفه دوم:

 

لولا سيف علي لما قام عمود الإسلام

 

اگر شمشير علي نبود پرچم اسلام برافراشته نمي شد، و در هر جنگي در صدر اسلام صورت گرفته است علي بن ابي طالب اولين نقش اساسي در پيروزي آن جنگ را ايفا كرده است.

 

شرح نهج البلاغة ج 12 ص 51، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة : الأولي، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري

 

در جنگ احد آنهايي كه فرار كردند از كوه بالا رفتند و به فرار خود افتخار مي كنند آيا آنها شايسته هستند يا آن كساني كه در آن بحراني ترين حال نبي مكرم كه گرفتار دست كفار بوده كه اگر لولا حماية معلوم نبود سرنوشت نبي مكرم و اسلام چه مي شد؟ آيا او بهتر و سزاوار تر است يا اين؟

مجري:

من يك خاطره اي يادم آمد يك زماني در يك همايشي كه با شيعيان و اهل سنت بود با شما بوديم همين بحث عقلي پيش آمد و اتفاقا يكي از دوستان كه در اين كارگاه بودند و من آنجا بودم مباحث خيلي قشنگي مطرح كرد و او مي خواست مثال خيلي ملموس و محسوسي براي اين كار بزند با آن دوستان اهل سنت كه بحث مي كردند مي گفتند كه: واقعا الان ما يك اجتماعي هستيم و الان قصد داريم سوار يك هواپيما بشويم، مثلا 200 نفر، 300 نفر و خلبان هم نداريم، خلبان آيا مي تواند يكي از ما انتخاب بشود و بگوييم اين آقا ريش سفيد تر است يا اين آقا قوي تر است برود بنشيند و ما هم پرواز مي كنيم.

اصلا ما اعتماد مي كنيم به كسي كه هنوز پشت هواپيما ننشسته و اصلا علم خلباني را ندارد و اين تكنيك را بلد نيست، شما به صورت عقلي اجازه مي دهيد كسي پشت هواپيما برود و آن را به پرواز در آورد؟

حاج آقا بحث روايات را اگر بخواهيم مطرح بكنيم حضرت عالي 2 تا آيه را خيلي زيبا فرموديد وحالا مي خواستم استنادات روايي هم از طرف سنت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم از شما بشنويم و اينكه آيا در سنت پيامبر روايتي مبني بر انتخاب افضل و قبح تقديم مفضول بر فاضل يعني آن كسي كه بهتر است را كنار بگذاريم و آن كسي كه كمتر خوب است را بر جامعه سوار بكنيم.

استاد قزويني:

در رابطه با اينكه بحث انتخاب افضل در روايات آمده يا نه در اينجا انبوهي از روايات ما داريم و يكي و دوتا نيست و شايد ما 30-40 تا روايت در اين زمينه داريم كه اصلا با وجود فاضل بر غير فاضل نمي توان اعتماد كرد، با وجود افضل به غير افضل نمي توان، با وجود عالم بر جاهل نمي توان اعتماد كرد و او را انتخاب كرد اينها يك مسائلي است كه واقعا خيلي روشن و واضح است.

جناب بقلاني

آقاي باقلاني كه از متكلمين به نام اهل سنت است عبارتي را دارد از نبي مكرم كه مي گويد:

 

من تقدم علي قوم من المسلمين

 

هركس پيشي گيرد بر مسلمان ها در راس جامعه قرار بگيرد

 

وهو يري أن فيهم من هو أفضل منه

 

و مي داند در ميان مسلمانان افضل از اين هست، برتر از اين است، اگر كسي بيايد در راس حكومت قرار بگيرد با اينكه بداند بهتر از او هم است

 

فقد خان الله ورسوله والمسلمين

 

هم به خدا خيانت كرده و هم به پيامبر و هم به مسلمانان خيانت كرده است.

 

تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل ج 1 ص 486، اسم المؤلف: محمد بن الطيب الباقلاني الوفاة: 403هـ ، دار النشر : مؤسسة الكتب الثقافية - لبنان - 1407هـ - 1987م، الطبعة : الأولي، تحقيق : عماد الدين أحمد حيدر

 

من گمانم ديگر از اين واضح تر نمي توان بيان كرد، حالا انشاءالله ما عبارت آقاي ابوبكر را با سندهاي صحيح خواهيم خواند كه مي گويد:

 

فإني قد وليت عليكم ولست بخيركم

السيرة النبوية ج 6 ص 82، اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة : الأولي، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد

تاريخ الطبري ج 2 ص 237، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

الكامل في التاريخ ج 2 ص 194، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة : ط2، تحقيق : عبد الله القاضي

 

اين را آقايان چه جوابي مي دهند؟ يا انبوهي از اهل سنت مانند معتزله ها كه معتقد بر افضليت اميرالمؤمنين بر همه صحابه هستند و تعداد زيادي باز مانند احمدبن حنبل و غيره با سند صحيح مي گويد رواياتي كه ما در افضليت اميرالمؤمنين داريم در افضليت احدي نداريم.

خب با وجود اين ها باز خلافت جناب آقاي ابوبكر را به عنوان خلافت شرعي انتخاب مي كنند با اين روايات چه كار مي كنند؟ يا بعضي از حضرات قرآنيون حالا انشاءالله ما يك بحثي داشتيم با يكي از اين آقاياني كه در راس قرآنيون ايران است كه اميدواريم انشاءالله اين بحث ادامه پيدا كند وسلسله مناظرات را به تدريج ما از شبكه به حول و قوه الهي پخش خواهيم كرد.

خب اينها به صراحت ميگويند كه علي بن ابي طالب و ائمه افضل هستند ولي علي بن ابي طالب با اينكه افضل بوده آمد با ابوبكر بيعت كرد، خب در حقيقت نستجير بالله اگر علي معتقد است خودش افضل از ابوبكر و مي آيد بيعت مي كند پس اميرالمؤمنين هم به خدا خيانت كرده است هم به پيامبر خيانت كرده و هم به مسلمانان خيانت كرده است و همچين فردي شايستگي حتي خليفه چهارم شدن را هم ندارد.

خب ابوبكر هم كه مي داند علي افضل از او است و آمده مقدم شده است او هم همين حرف را دارد من نمي دانم اين آقايان حواسشان است با اين گفتارشان در چه تضادي قرار گرفتند يا نه؟

جناب سرخسي حنفي:

و جناب سرخسي كه از علما و فقهاي به نام حنفي ها است متوفاي 483 است و مقدم بر ابن قدامه مقدسي است كه متوفاي 620 است، قاطعانه يك روايتي را به نبي مكرم اسناد مي دهد و مي گويد پيامبر فرمود:

من قلد غيره عملا وفي رعيته من هو أولي به منه

و هركس يك فردي مسئوليت به او بدهد با اينكه مي داند در ميان مردم برتر از او است همچين فردي

 

فقد خان الله ورسوله وخان جماعة المسلمين

 

در حق خدا و پيامبر و مسلمان ها خيانت كرده است.

 

المبسوط للسرخسي ج 16 ص 109، اسم المؤلف: شمس الدين السرخسي الوفاة: 483، دار النشر : دار المعرفة - بيروت

جناب ابن عساكر:

ابن عساكر به سندش از ابن عباس نقل مي كند و مي گويد:

 

ومن ولي وليا من المسلمين شيئا من أمور المسلمين

 

هركس يك فردي را در منصب ويژه قرار بدهد، كه شما برو فرماندار يا استاندار فلان باش

 

وهو يعلم أن في المسلمين من هو خير للمسلمين منه

 

مي داند بر اينكه در ميان مسلمانان بهتر از او است.

كسي مي آيد يزيد بن ابي سفيان را مي فرستد به شام براي فرماندهي و مي داند در ميان مسلمانان بهتر از يزيد است خب اين

 

وأعلم بكتاب الله وسنة رسوله e فقد خان الله ورسوله وخان جماعة المسلمين

 

و اعلم به كتاب خدا و سنت رسول باشد به خدا و رسول و مسلمين خيانت كرده است.

 

تاريخ مدينة دمشق ج 53 ص 256، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري

جامع الأحاديث ج 7 ص 130 ، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادي الاولي / 911هـ ، دار النشر :

 

خب الان شما ببينيد يزيد بن ابي سفيان بعد از فتح شام از طريق جناب ابوبكر مي شود والي شام.

حالا ما اين سوال را اميدواريم بعضي از كارشناسان يا عزيزان اهل سنت جواب بدهند كه آيا اين يزيد، معاويه برادر يزيد، البته اين يزيد غير از يزيد بن معاويه است چون معاويه هم برادرش يزيد بود هم پسرش، يزيد بن ابي سفيان كه والي شام مي شود اينهايي كه 21 سال با اسلام جنگيده اند در 2 سال آخر رسالت نبي مكرم بودند و اينها هم مشغول توطئه بودند و اگر بنا است يك فردي والي شام شود يعني بهتر از يزيد در ميان مسلمانان نبود؟ آگاه تر از يزيد بن ابي سفيان به كتاب و سنت نبود؟ اين خودش ببينيد راس همه فتنه ها و سرچشمه همه فتنه ها از اينجا شروع شده كه يزيد بن معاويه به شام مي رود و آنجا از سال 12 هجري تا 17-18 به عنوان والي است و بني اميه در آنجا محكم مي شود.

بعد سال 17 طاعون مي آيد و او به آنجايي مي رود كه بايد برود و معاويه جاي او مي رود، معاويه به جاي برادرش يزيد قرار مي گيرد با اينكه خب خود خليفه دوم حتي نسبت به ابوهريره سخت گيري مي كند و مي گويد: تو از بيت المال چنين و چنان كردي و مادرت تو را براي خرچراني تولد كرده است و امثال اين تعابير زشت و قبيح و تعبير عدوالله در مورد ابوهريره دارد ولي نسبت به معاويه اصلا و ابدا.

هر چه مي زند، مي برد، مي چاپد و هر جنايتي مي كند گويا اصلا شامي وجود ندارد، معاويه اي وجود ندارد، دزدي اموال مسلمين وجود ندارد، ظلم و ستمي در آنجا وجود ندارد خب همين باعث شد تقويت شد و همين معاويه اي كه توسط جناب خليفه اول و دوم به آنجا رفتند و پايه هاي حكومتي خود را تقويت كردند و در برابر اميرالمؤمنين ايستادند.

جنگ جمل با توطئه معاويه، جنگ صفين در راس آن معاويه بعد از آن هم دودمان نحس بني اميه شجره ملعونه در قرآن كه قلب نبي مكرم را اينها به درد آوردند، خب اينها آمدند حكومت را به دست گرفتند همين هايي كه يك عمري با اسلام جنگيده بودند تازه آمدند شدند دايه مهربان تر از مادر براي اسلام.

جناب حاكم نيشابوري:

حاكم نيشابوري از ابن عباس كه پيامبر فرمود:

 

من استعمل رجلا من عصابة وفي تلك العصابة من هو أرضي لله منه فقد خان الله وخان رسوله وخان المؤمنين

 

هركس فردي را براي يك قبيله اي بگمارد با اينكه مي داند بهتر از او است به خدا خيانت كرده، به پيامبر خيانت كرده، به همه مؤمنين خيانت كرده است.

بعد هم مي گويد:

 

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

 

اين روايتي است كه از نظر سند كاملا صحيح است.

 

المستدرك علي الصحيحين ج 4 ص 104، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة : الأولي، تحقيق : مصطفي عبد القادر عطا

 

جناب محمد بن عبدالوهاب

جالب اين است كه محمد بن عبدالوهاب خداي دوم وهابي ها همين روايت حاكم را نقل مي كند و مي گويد:

 

وللحاكم وصححه عن ابن عباس مرفوعاً

 

كلمه مرفوع در اينجا غير از مرفوع در اصطلاحات شيعه است، ما در ميان شيعه حديث مرفوع به حديثي مي گوييم كه چند نفر از راويان آن حذف شده باشد، ولي اين كلمه در اصطلاح اهل سنت به آن روايتي مي گويند كه منسوبا الي النبي باشد، از ابن عباس منسوب به پيامبر كه گفته است:

 

من استعمل رجلا علي عصابة وفيهم من هو أرضي لله منه فقد خان الله ورسوله والمؤمنين

 

تا الي آخر همان تعبيري كه در روايت حاكم نيشابوري داشتيم، كه ايشان هم مي گويد:

 

وللحاكم وصححه

الكبائر ج 1 ص 57، اسم المؤلف: محمد بن عبد الوهاب الوفاة: 1206 هـ، دار النشر : مطابع الرياض - الرياض، الطبعة : الأولي، تحقيق : قابله علي أصوله الخطية : إسماعيل الأنصاري، محمد عيد، عبد العزيز بن إبراهيم الفريح . وحققه : إسماعيل الأنصاري . ورقم الآيات : صالح بن محمد الحسن .

 

جناب سيوطي

سيوطي از حذيفه از نبي مكرم كه مي فرمايد:

 

أَيُّمَا رَجُلٍ اسْتَعْمَلَ رَجُلاً عَلَي عَشَرَةِ أَنْفُسٍ عَلِمَ أَنَّ فِي الْعَشَرَةِ أَفْضَلَ مِمَّنِ اسْتَعْمَلَ

 

اگر يك فردي را در ده نفر بگمارند و بدانند در ميان اين ده نفر افضل از او برتر از او است

 

فَقَدْ غَغَّ اللَّهَ وَغَغَّ رَسُولَهُ وَغَغَّ جَمَاعَةُ الْمُسْلِمِينَ

 

اين قضيه كاملا مشخص و واضح و روشن است كه از نظر سنت كاملا كسي كه افضل است مقدم بر فاضل است در انتخاب خليفه، در انتخاب والي، در انتخاب حاكم، در انتخاب فرماندار، در انتخاب استاندار بايد ملاك افضليت مراعات شود و اگر رعايت نشد مساوي است خيانت بر خداي عالم، خيانت بر پيامبر و خيانت بر مسلمين و امت اسلامي است.

 

جامع الأحاديث ج 3 ص 398، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادي الاولي / 911هـ ، دار النشر :

 

مجري:

حاج آقا روايتي اگر بخواهيم از حضرت امير سلام الله عليه داشته باشيم يك روايت صريح كه بر لزوم استفاده از افضل قيد شده باشد از زبان حضرت امير عليه السلام آيا آمده است يا نه؟

استاد قزويني:

در اين رابطه هم نكته ظريفي است كه اميرالمؤمنين در خطبه 173 نهج البلاغه به صراحت مي فرمايد:

 

أيها الناس إن أحق الناس بهذا الأمر أقواهم عليه، وأعلمهم بأمر الله فيه

 

مردم شايسته ترين انسان ها به خلافت كسي است كه قوي ترين انسان ها باشد و عالم ترين آنها به اوامر الهي باشد.

اين خيلي واضح و روشن است كه ملاك افضليت بايد در حاكم اسلامي مشاهده شود

 

. فإن شغب شاغب استعتب فإن أبي قوتل

 

اگر افراد آشوب گر و فتنه گري فتنه كردند آنها را سر جاي خود بنشاند و اگر نه اينها سر باز زدند با آنها بتواند مبارزه كند.

 

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 2 ص 86

 

همچنين جناب ابن قتيبه دينوري هم عبارتي را از اميرالمؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند كه در واپسين روز رحلت جانسوز نبي مكرم كه اميرالمؤمنين را آوردند براي بيعت بيعت نكرد و فرمود:

اي مهاجرين اين مسئله اي كه خداي عالم در خانه پيامبر و اهل بيت پيامبر قرار داده است از خانه پيامبر بيرون نبريد، تا آنجايي كه مي گويد:

 

 

فوالله يا معشر المهاجرين

 

به خدا سوگند اين مهاجرين

 

لنحن أحق الناس به

 

ما اهل بيت شايسته ترين فرد براي خلافت هستيم

 

لأنا أهل البيت

 

ما اهل بيت هستيم

 

ونحن أحق بهذا الأمر منكم

 

ما از همه شما شايسته تر هستيم

 

ما كان فينا القاريء لكتاب الله

 

آن كسي كه آگاه به قرائت كتاب خداست در ميان ما اهل بيت است

 

الفقيه في دين الله

 

آن كسي كه در دين خدا فقيه و آگاه است ما هستيم

 

العالم بسنن رسول الله

 

عالم و آگاه به سنت پيامبر ما اهل بيت هستيم

 

المضطلع بأمر الرعية

 

آن كسي كه در امور رعيت داري آگاهي و تخصص دارد ما هستيم و آن كسي كه مي تواند بدي ها را امت دور كند و خوبي ها را متوجه امت كند ما هستيم.

اميرالمومنين مي آيد اين فضائل را مي شمارد بعد بشير بن سعد انصاري مي گويد:

 

لو كان هذا الكلام سمعته الأنصار منك يا علي قبل بيعتها لأبي بكر ما اختلف عليك اثنان

 

اگر قبل از بيعت ابوبكر اين حرف تو را مردم و انصار شنيده بودند هيچ كسي با تو مخالفت نمي كرد و همه بالاتفاق بيعت مي كردند.

 

الإمامة والسياسة ج 1 ص 16، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري الوفاة: 276هـ. ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م. ، تحقيق : خليل المنصور

 

خب ببينيد عزيزان يك مقداري دقت كنيد يك مقداري توجه شود حتي در همان قضايايي كه حضرت زهرا در خانه انصار و مهاجرين را مي كوبد و مطالبي را مطرح مي كند مي گويند: دختر پيامبر اگر قبلا اين حرف ها را به ما مي زديد ما جز علي با كسي بيعت نمي كرديم.

حضرت زهرا سلام الله عليها مي گويد ما چكار مي كرديم؟ جنازه پيامبر را رها مي كرديم مي آمديم در رابطه باخلافت خودمان صحبت مي كرديم؟ يعني انتظار شما اين بود كه جنازه پيامبر رها شود و ما بياييم اين مباحث را مطرح كنيم؟ دختر پيامبر ديگه گذشت حالا بيعت كرديم تمام شد رفت.

اگر ملاك شرع رعايت شده است اهلا و سهلا، اگر ملاك شرع رعايت نشده برمبناي هوا و هوس، برخلاف عقل، بر خلاف قرآن، برخلاف سنت بوده است قطعا:

 

ِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

سوره فجر آيه 14

 

من در خدمت شما هستم.

مجري:

اين مطالبي كه حضرت استاد بيان كردند يك وقت برادران اهل سنت ما گمان نكنند كه ما توهين يا اهانتي مي كنيم ما داريم عقائد خودمان را مطرح مي كنيم و اصلا قصد هيچ گونه توهين و اهانتي را خدايي نكرده نداريم.

استاد قزويني:

بحث هاي ما علمي است، اين قضيه به اين شكلي است اون قضيه به اون شكلي است، نه فحشي مي دهيم نه اهانت نه توهين، مي گوييم اگر ملاك قرآن است و عقل است و سنت اين است و اگر ما مي گوييم اميرالمؤمنين به حق است و ديگران حق او را غصب كردند و اين منصب مختص اميرالمؤمنين بوده است مي گوييم دليل عقلي اين است، دليل نقلي هم اين است و دليل كتابي و سنتي هم اين است.

 

من آنچه شرط بيان است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال

 

اين بحث هاي علمي و طلبگي است و قصد نستجير بالله اهانت هم نداريم، ما برادران اهل سنت را همان سخن آيت الله العظمي سيستاني ملاك ما است كه فرمود: نگوييد برادران اهل سنت بگوييد عزيزان اهل سنت.

بيننده: حكيمي از اهواز

سوالي كه دارم در رابطه با روايتي است كه خواستم بدانم هست كه در رابطه با امت و گروهي كه در حد عقلي باشد اينها رهبري را مي توانند انتخاب كنند كه آن هم در حد عقلي بالاتر از خودشان باشد يا گروهي كه مثلا از لحاظ عقلي در حد پاييني هستند خب اين قاعدتا طبيعي است كه بروند كسي را انتخاب بكنند به عنوان رهبر كه در حد درجه عقلي پايين است.

خواستم بدانم روايتي در رابطه با اين هست؟

بعد سوال ديگر هم دارم در رابطه با حضرت عباس عموي پيامبر، خواستم بدانم آن زماني كه حمله شد و حضرت علي ايشان ساكت بودند يا اينكه شمشير كشيدند؟ چون حقيقتا من مكه مي روم نمي توانم براي ايشان فاتحه بدهم و حقيقتا ناراحتم از دست ايشان، چون شنيدم كه سكوت كرد، عموي پيامبر نبايد سكوت بكند و من مي خواهم بدانم كه دليل سكوت ايشان چه بوده است؟ چون من خودم پارسال در تلويزيون شنيدم كه طناب بستند دور گردن حضرت علي و كشيدند و اين را اولين بار پارسال شنيدم چون اطلاعاتم خيلي پايين است.

ولي انقدر ناراحت شدم وقتي شنيدم كه شايد 20 بار به سر خودم زدم كه سرم درد گرفت يعني اگر آن زمان كنار حضرت علي بودم با خنجر سينه آنها را مي شكافتم بعد عموي پيامبر كه در كنار پيامبر و حضرت علي بوده چرا بايد سكوت كند؟ البته اگر سكوت كرده باشد.

يك سوال ديگر هم دارم كه من از اين استاد ترشابي سوالي كردم در رابطه قبر پيامبر اكرم كه ابوبكر و عمر خب اجتهاد كردند يا ام المؤمنين اجازه دادند كه جنازه پيامبر در خود مسجد قبر بشود؟ بعد خواستم بدانم اين علمايي كه الان كردند اجتهادشان قوي تر از آنها بوده است؟ آقاي ترشابي مي گويند كه جايي كه پيامبر قبر شده است مسجد نيست.

خواستم بدانم ايرادي به حرف ايشان هست يا نيست؟ ممنون و متشكرم.

بيننده: يوسف از بندر عباس (اهل سنت)

من ابتداي امر كه مي خواهم بحثم را شروع كنم فقط يك ايراد كوچكي داشتم از آقاي قزويني بگيرم، معذرت مي خواهم ولي چون در دلم مانده بود مي گويم، من يك برنامه اي ديشب آقاي قزويني اجرا مي كردند در رابطه با نبش قبر حجر بن عدي، بعد ايشان برگشتند گفتند كه پيامبر، البته داشتند بحث قبر خالد بن وليد را مي كردند بعد برگشتند گفتند چرا قبر خالد بن وليد را نبش نمي كنيد؟

اولا ما اصلا نمي توانيم بگوييم كه چه كسي آن قبر را خراب كرده، چون ما نمي توانيم بگوييم نيروهاي آنها بوده است يا نه؟ معلوم نيست.

فقط خواستم بگويم كه آقاي قزويني گفتند چرا قبر خالد بن وليد را خراب نكردند در صورتي كه رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم در جنگ احد گفتند كه من پناه مي برم به خدا از مكر خالد، خب بعد من اينجا خدمت قزويني بگويم كه آقاي قزويني بيايند اين حرف را كامل بزنند، آن موقع كه جنگ احد بوده خالد بن وليد مشرك بودند خب مسلم است كه در صف مشركين جلوي اسلام ايستادند زماني كه خالد مسلمان شد خدمات شاياني را به اسلام عرضه كردند.

حتي در جنگ تبوك كه پيامبر فرمود پدر و مادرم فداي تو باد خالد بينداز، يك همچين صحابه اي را اگر بخواهيم يك طرفه قضاوت كنيم اينها به نظر من جنبه خوبي ندارد. مي خواستم اين را خدمت آقاي قزويني بگويم.

ايشان قبول دارند كه خالد بن وليد بعدا مسلمان شدند ديگر درست است؟

استاد قزويني:

هر وقت فرمايش شما تمام شد خدمت شما عرض مي كنم

مجري:

سوال ديگري نداريد؟

بيننده:

چرا در رابطه با بحثي كه الان داشتيد هم مي خواستم صحبت كنم.

مجري:

بفرماييد شما سوال خود را بپرسيد

بيننده:

من مي ترسم سوال خودم را بپرسم بعد شما يك جواب ديگر بدهيد و اين جوري خوب نيست، حالا من مي پرسم اشكال ندارد.

شما مي گوييد كه حضرت علي كسي كه خليفه است بايد دانا، قوي، عاقل باشد. همه اينها درست است، شما مي گوييد كه حضرت علي قوي است خب درست است وقتي كه حضرت علي خلافتش از جانب خدا صادر شده است چرا نيامد حق خود را بگيرد.

شما مي گوييد به نفع اسلام بوده كه سكوت كند مگر پيامبر زماني كه مبعوث شد تك و تنها نبود؟ من سوالم اين است.

استاد قزويني:

حرف هايي كه مي فرماييد حرف هاي بي اساسي است كه من صد بار اينجا جواب داديم

بيننده:

نه نه جواب بدهيد

استاد قزويني:

ده بار جواب داديم، اما اينكه شما مي فرماييد ما نمي دانيم چه كسي قبر حجر بن عدي را خراب كرده است مگر اينكه حضرت عالي بخواهيد عذر مي خواهم سر خود را زير برف كنيد و بگوييد من نمي دانم در اطرافم چه ميگذرد.

ده ها بيانيه داده و گفتند كه ما خراب كرديم و ما جنازه را اين طرف و آن طرف برديم، خودشان مي گويند ما كرديم، حضرت عالي تازه مي فرماييد ما نمي دانيم چه كسي كرده است، اگر ديگر قضاوت هاي شما هم اين گونه است پس ديگر فاتحه همه سوال ها و جواب هاي شما خوانده شد.

بيننده:

آقاي قزويني من مي توانم الان صحبت كنم؟

استاد قزويني:

نه خير عزيز من اجازه بده من جواب شما را بدهم، شما صحبت كرديد من سكوت كردم. شما آمديد يك مسئله اي كه تمام اهل سنت آمدند محكوم كردند كار اينها را، الازهر محكوم كرده است، علماي عراق، علماي شام، علماي ايران همه آمدند محكوم كردند.

حضرت عالي تازه مي گوييد ما نمي دانيم چه كسي اين كار را كرده است، اگر اين گونه باشد فردا هم مي گوييد ما نمي دانيم كه امام حسين و علي را چه كسي كشته است يك مقداري صحبت مي كنيد يك مقداري منطقي باشد كه حداقل ما بتوانيم سوالات ديگر را هم جواب بدهيم اگر ديگر سوالات شما هم اين گونه است هيچ.

نكته دوم كه فرموديد پيامبر فرمود:

 

اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ

 

شما فرموديد در رابطه با قضيه جنگ احد بوده، ببين برادر من يك مقداري حرف را متوجه بشويد بعد بزنيد حداقل ديگر اهل سنت به شما نخندند برادر عزيز من.

قضيه

 

اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ

 

بعد از جريان فتح مكه بوده و خالد مسلمان شد و بعد پيامبر اكرم او را فرستاد براي جنگ قبيله جزيمه كه آنها را دعوت به اسلام كند رفت به خاطر عقده اي كه با آن قبيله در زمان جاهليت داشت و فاميل هاي او را كشته بودند همه را كشت و نابود كرد و غيره و پيامبر اكرم قلبش به درد آمد وفرمود:

 

اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ

 

خدايا پناه مي آورم از آنچه كه خالد انجام داده است.

 

صحيح البخاري ج 3 ص 1157، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة : الثالثة، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا

 

اگر ديگر صحبت هاي شما هم اين گونه است، ببينيد ما قبلا هم صداي شما را شنيديم حرفهاي شما خيلي منطقي بود ولي الان اين دو تا فرمايشي كه حضرت عالي كرديد يك مقداري آن جايگاه خودتان و منطقي بودن تان را زير سوال مي بريد و ما انتظار نداريم كه بزرگواران اهل سنت روي خط مي آيند همين طوري يك كلاغ چهل كلاغ بكنند، نمي دانم قضيه جنگ احد بوده و كافر بوده و غيره، اصلا ارتباطي به اين قضايا ندارد كي گفته است كه اين را پيامبر در جنگ احد گفته است كه حضرت عالي اين گونه مي فرماييد.

اين دوتا سوال شما كه اصلا عذر مي خواهم عذر مي خواهم منطقي بودن فرمايشات شما را زير سوال برد.

بيننده:

مشكلي نيست شما هر جور دوست داريد استنباط كنيد.

استاد قزويني:

عزيز من هر طور مي خواهم نيست اين قضيه:

 

إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ

 

براي كي است؟

بيننده:

من مي خواستم خدمت شما اين را عرض كنم آن حرفي كه شما زديد اين طوري نفرماييد شما، شما گفتيد در جنگ احد پيامبر

استاد قزويني:

من كي گفتم جنگ احد، گفتم خالدي كه پيامبر در حق او همچين فرموده است كه:

 

اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ

 

بابا كسي كه الفباي تاريخ اسلام را خوانده باشد مي داند.

مجري:

مگر فرقي مي كند كه در جنگ احد باشد يا نباشد؟

بيننده:

نه شما داريد شخصيت خالد را زير سوال مي بريد

استاد قزويني:

شخصيت خالد زير سوال است از ديدگاه ما، ما براي خالد ارزش صحابي خالد نيستيم برادر عزيزم، ببينيد مالك بن نويره را كشت و با زن او همبستر شد و بالاترين جنايت در تاريخ اسلام را انجام داد كه خود عمر برگشت گفت:

 

والله لأرجمنك بأحجارك

نهاية الأرب في فنون الأدب ج 19 ص 52، اسم المؤلف: شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م، الطبعة : الأولي، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة

تاريخ الطبري ج 2 ص 274، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

الكامل في التاريخ ج 2 ص 217، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة : ط2، تحقيق : عبد الله القاضي

 

بيننده:

شما قبول داريد كه پيامبراكرم به خالد لقب سيف الله را داده است؟

استاد قزويني:

نه خير قبول نداريم دروغ است دروغ است دروغ است.

بيننده:

باشه دروغه من مي آورم، الان شما اجازه مي دهيد من در رابطه با بحث برنامه شما صحبت كنم؟

استاد قزويني:

تا اين اندازه قبول كرديد بر اين اندازه كه فرمايش اول و دوم شما منطقي نبوده؟

بيننده:

منطقي است ولي شما اجازه نمي دهيد، شما كه اصلا قبول نمي كنيد.

استاد قزويني:

شما 2 تا فرمايش فرموديد كه اولي آن در مورد حجر بن عدي كه مي گوييد ما نمي دانيم چه كسي اين كار را كرده است، اگر اين طور است ديدگاه شما ما با شما اصلا حرفي نداريم.

بيننده:

آقاي قزويني اجازه مي دهيد بحث اصلي را شروع كنيم راجع به خلافت امام علي؟

استاد قزويني:

نه عزيز من شما اين 2 تا را يا اعتراف كن كه اشتباه كردم من

بيننده:

باشه من قبول دارم اشتباه كردم

استاد قزويني:

خب خدا اموات شما را بيامرزد، ما در خدمت شما هستيم.

بيننده:

شما دنبال بحث نيستيد شما دنبال اين هستيد كه شما حرفتان را به كرسي بنشانيد، شما مي گوييد آدم بايد عاقل و بالغ و قوي باشد كه حكومت كند. درست است ؟

استاد قزويني:

بله

بيننده:

پس چرا حضرت علي قيام نكرد بر عليه كساني كه حق او را خورده بودند، مي گوييد نه چون اسلام در خطر بود بايد سكوت مي كرد.

خب شما قبول داريد كه زماني كه پيامبر مبعوث شد تك و تنها بودند يا نه؟ چگونه بود كه آنجا توانست بيايد بالا بعدخودش و دينش را اظهار و آشكار كند، پس اينجا حضرت علي نمي توانست يعني هيچ ياوري نداشت؟

استاد قزويني:

فرمايش شما تمام شد؟

بيننده:

اين يك مساله، بعدش اگر ما فرض بر اين بگذاريم كه حق با شما است يعني خلافت را مي گوييم براي حضرت علي بوده است و خلفاي راشدين از اول تا سوم اسلام را ناقص رساندند، شما الان قبول داريد كه حضرت علي دين را به ما كامل رساندند يا نه؟

استاد قزويني:

بله ما معتقديم اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام دين را كامل به ما رساندند.

بيننده:

كامل رساندند، حالا من مي خواهم يك فرمايشي از حضرت علي براي شما بياورم كه دقيقا در تضاد با حرف هاي شماست. بياورم؟

استاد قزويني:

بفرماييد

بيننده:

حضرت امام علي در كتاب كليني خودتان است در اصول كافي كه حضرت علي به يكي از صحابه بزرگوار فرمودند كه من تو را امر نكنم چيزي كه پيامبر من را امر كرد به او، به اينكه بروم قبور را صاف كنم و گنبد و بارگاه ها را منهدم كنم.

شما اين را قبول داريد در اصول كافي؟

استاد قزويني:

نه خير همچين روايتي ضعيف است، بررسي كرديم در بحث قبور همچين چيزي

بيننده:

آقاي قزويني يك لحظه اجازه بدهيد

استاد قزويني:

اقاي عزيز ما كه مثل شما قائل نيستيم كه تمام روايات كافي صحيح است، كافي روايات صحيح هم دارد روايات ضعيف هم دارد، روايات صحيح آن براي ما معتبر است و روايات ضعيف آن را قبول نداريم.

بيننده:

آقاي قزويني شما كليني را قبول داريد به عنوان عالم بزرگ يا نه؟

استاد قزويني:

عالم بزرگ قبول داريم ولي نه اينكه بگوييم تمام رواياتي كه آورده است صحيح است

بيننده:

اصول كافي جزو 4 كتاب اول شماست مگر مي شود؟ من الان صحيح بخاري را قبول دارم صحيح مسلم را هم قبول دارم و مي گويم هيچ كدام از احاديث آن ضعيف نيست چه بر عليه من باشد و چه بر عليه من نباشد، مگر مي شود من يك حديثي را كه بر عليه من است بگيرم رد كنم و يك چيزي كه به نفع من است را رد كنم. اينكه نشد آخر اين چه مذهبي است؟

استاد قزويني:

آقا يوسف گفتم ما شيعيان قائل نيستند كه بعد از قرآن مجيد هيچ روايت صحيح من البعد الي القبل وجود دارد، كتاب كافي و آقاي كليني بهترين عالم، كتاب كافي كتاب بي نظير شيعه است و تمام آنچه را كه در مدح كافي و در مدح كتابش گفتند قبول داريم ولي اينها به اين معنا نيست.

شما ببينيد فقهاي ما از زمان سيد مرتضي، شيخ مفيد، شيخ طوسي رواياتي را كه در كافي، تهذيب صحيح بوده عمل كردند و ضعيفش را طرد كرده اند. شما بخواهيد استدلال كنيد بر عليه شيعه بايد به رواياتي استدلال كنيد كه شيعه آن را معتبر مي داند.

بيننده:

شما اصول كافي را معتبر نمي دانيد؟

استاد قزويني:

ببين عزيز من معتبر مي دانم يا نمي دانم، مي گويم در كافي روايات صحيح هم است روايات ضعيف هم است. روايات صحيح آن قبول است و روايات آن مردود است.

بيننده:

آقاي قزويني شما كتاب اصول كافي را صحيح مي دانيد يا نه؟

استاد قزويني:

نه خير از اول تا آخر صحيح نمي دانيم

بيننده:

نه آقاي قزويني اين نشد، از اول تا آخر اين يعني چي؟

استاد قزويني:

آقاي عزيز به زبان فارسي من دارم مي گويم براي شما آقاي بزرگوار من عرض مي كنم كه كتاب كافي هم روايات صحيح دارد و هم روايات ضعيف دارد، روايات صحيح را قبول داريم روايات ضعيف را قبول نداريم.

بيننده:

يعني شما مي گوييد شيخ كليني

استاد قزويني:

عزيز من ديگر به شما ربطي ندارد كه ما به كليني چه مي گوييم يا چه نمي گوييم

بيننده:

ربط دارد

استاد قزويني:

از من سوال كردي نظر من نيست، نظر كل فقهاي شيعه است، كل فقهاي شيعه از شيخ مفيد تا عصر حاضر اين است كه كليني در كافي هم روايات صحيح آورده است هم روايات ضعيف آورده است.

بيننده:

آقاي قزويني به من اجازه مي دهيد كه يك مساله را بگويم؟

استاد قزويني:

بفرماييد

بيننده:

پس به من حق بدهيد كه من نتوانم اين دين و مذهب شما را قبول كنم، مذهبي كه عالم او دارد تضاد حرف مي زند آخر مگر مي شود همچين چيزي.

مجري:

كتاب صحيح شما مثل صحيح بخاري و مسلم همه روايات آن صحيح است؟

بيننده:

بله همگي صحيح است، تمام آن صحيح است و هيچ تناقضي وجود ندارد

مجري:

و همه رواياتي كه در آن هست حتي رواياتي كه نسبت به پيامبرگرامي وجود دارد كه مثلا مي گويد قصد داشت خود كشي كند قبول داريد؟

بيننده:

حديث را بياوريد از اول تا آخر بخوانيد شما مي آوريد حديث را منقطع مي خوانيد و آنجايي كه به نفع شما است را مي خوانيد.

من با آقاي ابولقاسمي بحث كردم همين بحث مي كند، با آقاي قزويني بحث كردم همين بحث مي كند و روايات را منقطع مي خوانند بعد آنجايي را كه دارد توضيح مي دهد را رها مي كند.

استاد قزويني:

خب حضرت عالي همين قضيه اي كه پيامبر قصد خودكشي داشت را از اول تا آخر بخوان

بيننده:

من الان كتاب صحيح بخاري دم دستم نيست

استاد قزويني:

ده بار اين را ما خوانديم براي شما چطور تا به حال نرفتيد بررسي كنيد.

بيننده:

آقاي قزويني منحرف نشويد بحث ما يك چيز ديگر است

مجري:

آهان مشخص شد

بيننده:

من مي گويم كه صحيح بخاري را قبول دارم

استاد قزويني:

ببين عزيز من اين راه بحث كردن نيست، ببنيد عزيز دلم من ده بار با زبان ساده مي گويم كه كتاب كافي مانند كتاب صحيح بخاري نيست، روايات صحيح هم دارد و روايات ضعيف هم دارد مانند سنن نسائي شما، مسند احمد شما، سنن ابي داوود شما چطوري است؟ شما هرنگاهي كه به سنن ابي داوود و نسائي و مسند احمد داريد ما همان نظر را به كتاب كافي داريم برادر من.

شما صحاح سته دارد ديگه صحيحين كه نداريد، شما به آن 4 تا كتاب صحيح هر نظري داريد ما هم نگاهمان به كليني، مرحوم شيخ طوسي و شيخ مفيد همين است.

شما يك روايتي بياور بزرگان آن را قبول داشته باشند عزيز من اينها حرف هاي چرند و بي اساس است، نمي دانم شما كليني را قبول داريد يا نداريد؟ من هزار بار مي گويم كه كتاب كافي روايات صحيح هم دارد روايات ضعيف هم دارد، آقا شما پس كليني را اين گونه مي دانيد.

پس معلوم است شما دنبال كشف حقيقت نيستيد.

بيننده: مهدي از ايتاليا

يك بحثي را مي خواستم مطرح كنم خدمت شما، يك سوالي را از خدمت حاج آقا و كلا ازشبكه هاي وهابي داشتم.

سوال من اين است كه الان حاج آقا فرمودند كه علماي اهل سنت خب به حال اين نبش قبر حجر بن عدي را محكوم كردند، حالا چه علماي الازهر باشد چه علماي اهل سنت ايران باشند، ولي تا جايي كه من اطلاع دارم علماي وهابي هيچ وقت نيامدند محكوم كنند همچين كاري را.

حالا ما بياييم چه كساني محكوم نكردند چه كساني محكوم كردند و معني اين محكوم نكردن و ساكت ماندن آنها چيست؟ اين يك موضوع است.

موضوع دوم اين است كه به هر حال حجر بن عدي يكي از صحابي بسيار جليل القدر پيامبر بوده كه در يكي از برنامه هاي همين شبكه ولايت اشتباه نكنم آقاي پيشوايي بودند كه فضائل ايشان را مي گفتند واقعا مشخص مي شد كه ايشان چه صحابي جليل القدري بودند، حالا به هر حال آقايان وهابي و برادران اهل سنت ما اعتقاد دارند كه صحابه است و تمام صحابه را اينها عادل مي دانند و تمام احاديثي كه از اينها مطرح شود را با دل و جان قبول دارند.

حالا ما بياييم ببينيم اگر صحابه ديگري بود كه نبش قبر مي شد باز هم اينها ساكت مي نشستند؟ مثلا اگر جناب ابوبكر و عثمان بود باز هم اينها ساكت مي نشستند؟

مساله سوم اين است كه البته علماي اهل سنت ايران آمدند محكوم كردند ولي اين تاخيري كه داشت يك مقداري معنا دار بود و محكوم كردن آنها هم به نحوي بود كه اينها را افرادي افراطي وتندرو خواندند، اگر كسي كه نبش قبر حجر بن عدي را انجام داده است تندرو بخوانند خب كسي كه شيعه را مي كشد به او چه مي گويند؟

و يك جوابي داشتم براي برادر اهل سنت كه زنگ زده بودند كه يك روايتي را از حضرت علي خوانده بودند كه تمام گنبد ها را خراب بكنيد، حالا من اين طوري متوجه شدم از صحبت ايشان.

من يك سوال داشتم، آيا آقاي ابوحنيفه قبرش گنبد ندارد؟ كه اينها خيلي شان در برنامه هاي ديگر هم مانند برنامه شبكه هاي وهابي هم مي آمدند بلف مي زندند كه تمام مساجدي كه گنبد دارد بايد خراب بشود كه يك بار در برنامه كلمه طيبه جواب دادند وچند تا مسجد را قشنگ نشان دادند كه در مدينه و مكه اينها همگي گنبد دارد.

حالا من نمي دانم اينها را بايد خراب كنند يا مهمترين مسجد مسجد پيامبر اكرم است، با اين مسجد مي خواهند چكار كنند؟

و يكي ديگر اينكه ايشان يك موضوع ديگري را مي خواستند مطرح بكنند ايشان گفتند ما تمام احاديث صحيح بخاري را قبول داريم، خب اين نشان از ضعف شما دارد اينكه ما تمامي احاديث كتاب كافي را قبول نداريم اين نشان از عقلانيت شيعه دارد چون به هر حال صحابه اي هستند كه اتهام فحشا به حضرت ام المؤمنين عايشه زدند ولي خب ديگر در كتاب هاي ديگر آمدند گفتند چون اينها اهل بدر هستند

 

 

اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ

سوره فصلت آيه 40

 

است و هيچ مشكلي ندارد هر كاري كه بخواهند مي توانند بكنند، مسجد ضرار بسازند يا اتهام فحشا بزنند اينها مشكلي ندارد، حالا اين را مي خواستم مطرح بكنم كه برادر ما در نظر داشته باشند.

بيننده: كريم از آمل

خواستم فقط خدمت شما عرض كنم در رابطه با فرمايش اين عزيز ما آقا يوسف.

آقا يوسف متاسفانه 2 تا موضوع را قاطي كردند، من عذر مي خواهي مي كنم از حضور اين آقا، آقا يوسف يك بحث اخلاقي و شخصيتي آقاي كليني را داريم و يك بحث حديث شناسي داريم.

بحث شخصيتي براي ما محترم و بسيار بزرگ و قابل احترام است ولي در مورد حديث شناسي ايشان به عنوان يك فقيه و عالم ممكن است در زمان خودشان به يك سندي رسيدند كه تصورشان بر اين بود كه اين سند درست است و حالا توسط علماي ديگر ثابت شد كه راويان اين سند مخدوش هستند و اشكال دارند.

هر چند كه علماي ما اين را اعلام كردند و ما اعتقاد نداريم و به غير از قرآن كتاب كاملا صحيح ديگري نداريم اين اعتقاد شيعه است و آقاي كليني آمدند يك سندي را آوردند بعد به نظر خودشان اين صحيح بوده است بعد ها ثابت شد اين سلسله مراتب رسيدن به اين سند اين اشخاصي كه وجود دارند داراي اشكال هستند و به همين ضعيف شد و ممكن است اصلا قابل قبول براي علماي بعد از ما باشد.

اين آقا يوسف ما بايد اين را مدنظر داشتند كه وقتي مي گويند صحيح بخاري از همه جهت، هر چند كه علمايي كه در شبكه ولايت ما در خدمتشان هستيم، يعني در واقع دانشگاهي است كه ما در اين جعبه جادويي نگاه مي كنيم و اعتقادات ما هم استوار تر شده است، از اين جهت وقتي ثابت شده است صحيح بخاري داراي افرادي است كه اصلا مخدوش هستند و به همين دليل به آن سند اصلا نمي شود اعتبار داد.

آقاي كليني هم همين طور داراي احاديثي هستند كه بعدها ثابت شد كه اين اشخاص در مسير روايي اشكال دارند و داراي ايراد است، از اين جهت به قول ما مي گوييم تمام روايات كليني قابل قبول نيست از جهت علماي شيعه ما.

استاد قزويني:

ببينيد اين آقايان دنبال روشن شدن حقيقت نيستند، دنبال ماجراجويي هستند كه بيايند يك شبهه اي را مطرح كنند يعني امثال اين آقا يوسف ما احترامي كه داريم اگر از آسمان هم ملكي بيايد و بگويد حق با اميرالمؤمنين بوده است امثال ايشان زير بار نمي روند چون مبناي ايشان مشخص است.

اصلا چون اگر بخواهد برود بايد از تمام اعتقادات خود دست بردارد پس تمام در آمدهاي شان دست بردارند، اگر واقعا راست مي گويند يكي از بزرگان خود را براي مناظره بفرستند، آقاي بزرگوار شما اگر با مبناي شيعه حرف مي زنيد من مي گويم كتاب كافي مي گويد نه كليني، شما ببينيد در هيچ روايتي كليني 16199 روايت آورده است و در ذيل هيچ روايتي نيامده بگويد كه اين روايت صحيح است.

فرضا هم بگويد صحيح است ما براي آقاي كليني احترام مي گذاريم و مي گوييم نظر او اين بوده است ما مقلد كليني كه نيستيم، كليني 329 از دنيا رفته است و بعد از او شيخ طوسي آمده گفته است كه كليني گفته است صحيح است من مي گويم صحيح نيست و دليل من هم اين است.

ما كه نمي توانيم بگوييم ابوحنيفه 1350 سال قبل همچين فرمايشي كرده است و اين وحي منزل است و همچين چيزي را نمي شود مناقشه كنيم، نه، ما همچين قضايايي را در شيعه نداريم و حتي تقليد از مرده را شيعه حرام مي داند.

آقاي بروجردي در عصر خودش مجتهد علي الاطلاق و مرجع علي الاطلاق بوده و همه مقلد ايشان بودند و اگر الان كسي بخواهد از ايشان تقليد كند مي گويند حرام است.

آقاي خوئي مجتهد علي الاطلاق بوده و غالبا او را قبول داشتند و لي الان ما نمي توانيم از او تقليد كنيم، يكي از بزرگترين امتياز شيعه نسبت به ديگر مذاهب اين است كه در مذهب شيعه تقليد از مراجع مرده را جايز نمي داند ضمن اينكه به نظر او احترام مي گذارند.

بله آقاي كليني گفته فرض اين روايت صحيح است و دليل ايشان اين است اين است اين است ولي بنده هم مي آيم مي گويم آقاي كليني شما اين گونه فرموديد به نظر من دليل اول مخدوش است دليل دوم شما مخدوش است و دليل سوم شما.

الان مذهب و فقه شيعه جزو فقه پويا است و همواره در بالندگي و تكامل است چون اين آقايي مي آيد حرفي مي زند و آقاي ديگر او را مناقشه مي كند.

ما بياييم بگوييم تمام كتاب كافي صددرصد صحيح است ما همچين چيزي نمي گوييم و اگر هم بگوييم خلاف است، خب اين آقا ما بارها گفتيم همين قضيه اي كه ما بارها براي ايشان آورديم كه پيامبر اكرم در اين صحيح بخاري قصد خودكشي داشت خب اين را برود پيدا كند و بياورد، از اول تا آخر روايت را بخواند، 50 بار اينجا از ما شنيده است و آدرس آن را ما بارها به اين آقا داديم در جلد 8 صفحه 68 حديث 6982 كتاب التعبير،خب بفرماييد آيا اين پيامبر اكرم كه چندين بار تصميم مي گيرد خودكشي كند آيا همچين چيزي را پيامبري مي تواند عمل كند و آيا همچين پيامبري مي تواند مبعوث شود؟

يا قضيه آيات شيطاني در حديث 4740 آيا ما مي توانيم اينها را قبول كنيم؟ و اينكه پيامبر اكرم نستجير بالله در حال ايستاده بول مي كرده.

اگر كسي به همين آقا يوسف بگويد كه من ديدم عمو و برادر و پدر شما در كوچه ايستاده بول مي كرد همان جا به دهان او مي زند.

مجري:

يا اينكه پيامبر در حال نماز از عايشه مشكون مي گرفته است.

استاد قزويني:

بله ببينيد، اين را هم اگر خواست حديثش را پيدا كند حديث شماره 224 از صحيح بخاري، البته 7-8 جاي صحيح بخاري آمده است. خب اينكه مي گويد:

 

فَبَالَ قَائِمًا

صحيح البخاري ج 1 ص 90، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة : الثالثة، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا

 

آيا اين را آقا يوسف قبول مي كند؟ عجيب است اينها نسبت به سماك بن حرب از رواتشان است، آقاي عقيلي در ضعفاء الرجال خود مي گويد: من ديدم اين آقا

 

سماك بن حرب فوجدته يبول قائما فتركته ولم أسمع منه

 

ديدم اين آقا ايستاده بول مي كند و حتي لياقت اينكه من حديث از او قبول كنم ندارد.

 

ضعفاء العقيلي ج 2 ص 178، اسم المؤلف: أبو جعفر محمد بن عمر بن موسي العقيلي الوفاة: 322، دار النشر : دار المكتبة العلمية - بيروت - 1404هـ - 1984م، الطبعة : الأولي، تحقيق : عبد المعطي أمين قلعجي

 

مي آيد مي گويد چون ايستاده بول مي كرده اين از علامت ضعف راوي است، آن وقت شما اين را درصحيح بخاري نسبت به نبي مكرم صلي الله عليه و آله وسلم، يا عبارتي را كه آقاي نووي در المجموع خود جلد 2 صفحه 103، حالا نووي متوفاي 676 هجري است يعني همان سالي كه مرحوم محقق حلي استاد علامه حلي از دنيا رفته است، خب ايشان مي گويد: اهل هرات هر سال يك مرتبه، البته براي 900 سال قبل است من عذر مي خواهم از مردم هرات، ايشان كه از علماي بزرگ و فقهاي نامدار است مي گويد كه اهل هرات هر سال يك مرتبه ايستاده بول مي كنند تا به اين سنت پيامبر عمل كنند.

خب برادر بزرگوار اينها هم در صحيح بخاري شما آمده است و الان خيلي از بزرگان اهل سنت متوجه اين قضايا شدند و مي گويند هر چه در صحيح بخاري آمده ما نمي توانيم بگوييم اين درست است چون بعضي از برنامه ها و رواياتي در صحيح بخاري است كه اصلا با عقل نمي سازد و اصلا با وجدان بشري نمي سازد.

اين حديث 268 صحيح بخاري من واقعا خجالت مي كشم بگويم كه انس مي گويد: پيامبر اكرم، عذر مي خواهم از خواهران و دختران عزيزم كه در پاي گيرنده ها هستند ولي ديگر اين آقايان ما را وادار مي كنند. حديث 268 صحيح بخاري مي گويد پيامبر اكرم هر شب با 11 نفر از همسران خود همبستر مي شدند، بعد مي گويد به انس برگشتيم گفتيم: آيا يك مرد مي تواند در يك شب همچين كاري بكند؟

مي گويد:

 

كنا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُعْطِيَ قُوَّةَ ثَلَاثِينَ

 

پيامبر نيروي شهوت30 نفر جوان را داشته است.

 

صحيح البخاري ج 1 ص 265، اسم المؤلف: أبو جعفر محمد بن عمر بن موسي العقيلي الوفاة: 322، دار النشر : دار المكتبة العلمية - بيروت - 1404هـ - 1984م، الطبعة : الأولي، تحقيق : عبد المعطي أمين قلعجي

 

اينها توهين به نبي مكرم و جسارت به ايشان است.

بيننده:

حضرت آقا الان آقا يوسف عزيز ما اين برادر عزيز ما، خب اهل سنت هستند با توجه به اسمي كه روي اين مذهب است سنت پيامبر را پيروي مي كنند من مي گويم يك بار ايشان بيايند يك بار جلوي پدر خودشان، چون سنت پيامبر است و در بخاري هم آمده است وصحيح است، جلوي پدرشان ايستاده بول كنند اگر پدرشان ايشان را تشويق كردند پس آن سند صحيح است ولي اگر زدند و او را توبيخ كردند چون ما عقل داريم بداند سند غلط و نادرست است.

ايشان سنت پيامبر را يكبار جلوي پدرشان اجرا كنند. بحث اين است كه خيلي از عزيزان اهل سنت ما به جهت كسب علم تلفن مي زنند خدمت شما و حضرات ديگر كه ياد بگيرند و الحمدلله بر اساس اخباري كه به ما مي رسد كساني كه آمد و حداقل يك شك و شبهه اي براي آنها ايجاد شده است كه آيا دين مذهب شيعه بهتر از مذاهب ديگر باشد خب اين بابي است كه مي روند تحقيق و پرس وجو مي كنند از علماي خودشان و ممكن است به نتيجه برسند كه انشاءالله مي رسند ولي متاسفانه متاسفانه خيلي از عزيزان ما به جهت اينكه وقت برنامه را بگيرند و با يك نيت سوء زنگ مي زنند شايد آقاي قزويني عزيز ما بزرگ ما در جواب يك كمي نمي دانم نمي دانم بكند.

متاسفانه به يك نيت ديگر زنگ مي زنند، مولوي محسني ما هم كه يك وقت آنچناني هرچند كه 12 دقيقه به ما وقت دادند دستشان درد نكند اين وقت هايي كه به اين جور آقايان مي دهند يعني اين اقايان درحقيقت دارند ظلم در حق ما مي كنند.

مجري:

عيب ندارد ما مي خواهيم حجت را تمام كنيم.

بيننده:

نمي دانند كه ما شاگردان آقاي قزويني، يعني خداشاهده ما ثانيه شماري مي كنيم كه برنامه ها شروع شود و مخصوصا برنامه شب دوشنبه و شب سه شنبه آقاي يزداني و ابوالقاسمي كه خداشاهده استفاده مي بريم و من به هم سن و سال هاي خودم سفارش مي كنم و خواهش مي كنم كه اين برنامه ها را گوش كنند. وقتي حجت تمام شد اگر آن دنيا را قبول نداريم كه هيچ، ولي اگر آن دنيا را قبول داريم فردا خدا شاهده كه حساب و كتابي در كار است.

مجري:

ما انتظار نداريم كه امثال آقاي يوسف يا هركسي كه روي خط مي آيند، آنهايي كه واقعا سوال استفهامي دارند و واقعا براي طلب علم سوال مي كنند دستشان درد نكند كه خيلي هم هستندولي آنهايي كه بحث جدلي مي كنند و با عناد صحبت مي كنند.

بيننده:

آقاي حسيني نژاد است كه از كرمانشاه تماس مي گيرد ايشا هم متاسفانه من نظرم بر اين است كه نمي خواهد، از ايشان هم خواهش و تمنا مي كنم كه بحث هاي علمي مطرح كنند، تا شيعه قانع شود و كيف كند.

شما خيلي از علمايي كه الان من مطمئن هستم پاي صحبت هاي شما نشستند از علماي اهل سنت شايد بگويند اگر آقايي هست كه همچين سوالي كرده است.

من حرف آخرم اين است كه حتي يوسف و مثل ايشان اگر يك نفر هم به راه راست هدايت شود در اين دنيا و در آن دنيا كافي است.

استاد قزويني:

بله ما حاضريم آقا يوسف تشريف بياورند تلفني يا حضوري يك ساعت، 2 ساعت دونفري مي نشينيم و با هم صحبت مي كنيم، اگر واقعا حرفي دارند منطقي ما قبول مي كنيم و مي پيذيريم و پيشاني او را هم مي بوسيم و اگر حرف منطقي ما مي زنيم ايشان بپذيرد يا يك نفر داور خودش معين كند از علماي اهل سنت.

و گرنه آمدن و يك سري ضروريات انكار كردن، بحث را اين گونه شروع كند كه ما نمي دانيم كه چه كسي را قبر را كنده است، اين روش روش بحث نيست مثل اينكه من بگويم كه ما نمي دانيم كه الان روز است يا شب. تمام علما حتي الازهر به ميدان آمد و ما انتظار نداشتيم كه به اين شكل بشود.

اصلا يك اجماع جهاني شد اصلا غير از اين غير از وهابي هايي كه چنين و چنان و مي گويند كه شيعه ها اين كار را كردند، بله من هم اول برنامه گفتم كه اميرالمؤمنين را شيعه ها كشتند، امام حسين را هم شيعه ها كشتند و اصلا امام زمان را هم بنا است شيعه ها كشتند و اهل سنت اصلا مدافع بودند.

به قول يكي از اين اقايان گفت كه امام حسين را شيعه ها كشتند من به او گفتم كه اصلا قبول شيعيان كشتند شما اهل سنت كجا بوديد؟ چرا دفاع نكرديد؟ معطل ماند كه چه بگويد.

اگر شيعيان جمع شدند امام حسين را كشتند خب شما دفاع مي كرديد پس شيعه ها كشتند وشما هم دفاع نكرديد و همه يكسان هستند.

بيننده:

جمله آخر را عرض كنم اينكه اگر آقاي حجر بن عدي وصل نبود به علي اين بلا سرش نمي آمد بعد 1400 سال، و الان چون خالد بن وليد به اميرالمؤمنين وصل نيست اين گونه اعتراض مي كنند و قبر و بارگاه او را خراب نمي كنند.

من خيلي ممنونم از شما انشاءالله هميشه برقرار و سالم باشيد.

بيننده: محمد از تهران (اهل سنت)

اگر اجازه بدهيد من نظرم را راجع به قضيه اي كه در سوريه اتفاق افتاده است اعلام مي كنم بعد از طريق گيرنده صحبت هاي كارشناس را گوش مي دهم.

ببينيد من به عنوان يك جواب اهل سنت و جدا از مسلمان بودنم به عنوان يك جوان ايراني توهين به هر فردي كه دستش از دنيا كوتاه شده را محكوم مي كنم، توهين به يك قبر و يك انساني كه نيست از خودش دفاع كند اين محكوم است.

اما سوال اينجاست ببينيد الان شب است كه دارم برنامه گوش مي دهم هيچ كس نمي آيد در سوريه الان بيش از هزاران كودك در سوريه ظرف اين دو سال كشته شده است ولي هيچ كس نمي آيد از اين حرف بزند، اين همه بچه بي گناه چرا بايد كشته شوند؟ خب اينها همه دردهايي است كه امروز در دنيا وجود دارد و نظر من اين است كه همه اين اتفاقات علتش اين است كه ما مسلمانان اسلام را رها كرديم و مذهب گرا شديم.

سني و شيعه، ببينيد اصلا مذهب دشمن دين است و وقتي كه ما مذهب گرا مي شويم اصل دين فراموش مي شود، اتفاقي كه در مسيحيت افتاد، وقتي كه مسيحي ها بعد از عيسي رفتند و مذهب گرا شدنداصل دين مسيحيت از بين رفت، آيا واقعا اين چيزي كه مسيحيت دارد تبليغ مي كند ديني است كه عيسي آورد؟

ببنيد ما اين مشكلي كه الان داريم اين است كه ما مذهب گرا شديم و الان اتفاقي كه در سوريه و عراق و پاكستان مي افتد و شيعه سني مي كشد و سني شيعه مي كشد اينها همه درد است و اينها آن چيزي كه ما به آن قانون بشريت بي احترامي مي كنيم.

ببينيد خداوند يك ديني را مي خواهد براي انسان بفرستد توسط پيامبر مي فرستد و تمامش مي كند بعد مي آيند انسان ها روي عقلشان من مي دانم دزدي كردن گناه دارد، به حريم يكديگر تجاوز كردن اشتباه است و گناه دارد همه اينها را مي دانم و خدا هم كه مرا آفريده مي پرست.

دين يعني همين يعني تمام اديان مانند مسيحيت، يهوديت، زردتشت همه اديان آسماني و ادياني كه در زمين به وجود آمد آمدند كه يك چيز را بگويند كه اي انسان انسان باش وبه قانون بشريت احترام بگذار.

حالا جالب اينجاست اين همه بحث ها شده است و اتفاقات افتاده است، من در يك شهري به دنيا آمدم كه هم شيعه است و هم سني در كنار همديگر درس مي خوانديم و هميشه اين بحث ها در مدرسه به وجود مي آمد و من به دوستانم مي گفتم كه به همديگر احترام بگذاريم.

يا حتي در يك مقطعي بوديم كه يكي از دوستان مان پدرش در يكي از جنگ ها فوت كرده بودند كه از حزب هاي مخالف حكومت بودند، بعد به او توهين مي كردند، يك بنده خدا هم بود كه پدرش شهيد شده بود به يكديگر توهين مي كردند و من مي خواستم بگويم كه به مردگان هم احترام بگذرايم تو به او نگو كه پدرت هلاك شده و پدر من شهيد شده است، اين حرف ها را كنار گذاريم و به هم احترام بگذاريم ما نمي توانيم پشت سر يك مرده بي انصافي كنيم چون نيست كه دفاع كند.

اين اتفاقي هم كه در سوريه افتاده است همين بازي مذهب است و متاسفانه اسلام دارد توسط شيعه و سني نابود مي شود.

استاد قزويني:

آقا محمد آقا شما مي گوييد كه در سوريه الان اختلاف مذهبي است، الان آمريكا و اسرائيل چه اختلاف مذهبي دارند كه وارد اين قضايا شدند؟

بيننده:

خب آمريكا و اسرائيل دارند از اين اختلاف مذهبي ما سوء استفاده مي كنند

استاد قزويني:

چه اختلاف مذهبي در آنجا است؟ مثلا مي توانيد شما توجيه بفرماييد مثلا فرض بفرماييد يك نفر شيعه در حكومت است و سني ها مي خواهندكه او نباشد؟ يك وهابي يا لامذهب است؟ اين قضيه چيست؟ اين اختلاف مذهبي را شما توجيه بفرماييد. آخر حضرت عالي آدم روشن و درد آشنايي هستيد ببينيد عزيز من در سوريه بحث اختلاف مذهبي نيست يعني الان اگر بشار اسد را بردارند و يك نفر اسرائيلي را آنجا بگذارند هيچ كس حرف نمي زند.

يعني الان بشار اسد كنار رود و يك ظالم تر و فاسق تر و كافر تر از بشار اسد آنجا بيايد مسئله تمام مي شود، پس معلوم است بحث مذهبي نيست و اگر واقعا است خب در ديگر كشورهاي اسلامي هم بايد همين را بگوييد.

آيا در قضيه مصر در برابر فرعون مصر قيام كردند آنجا بحث اختلاف مذهبي بود، در ليبي اختلاف مذهبي بود، در مراكش اختلاف مذهبي بود؟ نه عزيز من ببينيد بحث در سوريه كاملا فرق مي كند.

الان در سوريه يك سري تروريست آمدند نه مردم سوريه، بله مردم سوريه بارها گفتند كه ما حاضريم رفراندوم به پا كنيم و حاضريم انتخابات به پا كنيم و هركسي را مردم انتخاب كنند.

اصلا خود بشار اسد گفت، خود آقاي مفتي اعظم سوريه در تهران در همين برنامه اي كه ما پخش كرديم گفت اگر مردم سوريه بگويند ما بشار اسد را نمي خواهيم ايشان حاضر است همان لحظه سلطنت و رئيس جمهوري را بگذارد و برود.

اگر واقعا مردم سوريه نمي خواهندبيايند در آنجا يك رفراندوم يك انتخاباتي انجام بدهند و بگويند كه آقاي بشار اسد ما شما را نمي خواهيم، بيايداز كشور هاي مختلف از سازمان ملل هم ناظر بيايد يك انتخابات آزاد در سوريه انجام دهند مردم اگر بشار اسد را نخواستند شيعه، سني، علوي، مسيحي ايشان اگر واقعا نرفت آن وقت بيايند عليه بشار اسد هر كاري مي خواهند انجام دهند.

ببينيد ما نمي خواهيم از كسي دفاع كنيم، ما بارها گفتيم كسي خوشش بيايد يا نيايد سگ زرد برادر شغال است، براي ما اين قضايا دفاع از فرد نيست، بحث اين است كه اين توطئه اي كه در آنجا است همين قضيه حمله اسرائيل كه نزديك به 300 نفر را به شهادت رساندند مشخص شد كه دست هاي ديگري در كار است، جالب اين است كه در اين شبكه ها اين احمق ها گفتند بله ايران رفته است اسرائيل را تحريك كرده است تا اسرائيل بيايد و حمله كند. واقعا

الحمد لله الذي جعل أعداءنا من الحمقي

يعني من احساس مي كنم كه توهين به احمق ها است.

ببينيد برادر بزرگوار اينكه مي فرماييد بخش اينكه مي فرماييد بحث اختلاف مذهبي و غير جنگ مذهب است نه به هيچ وجهي اين درست نيست نه در سوريه و نه در عراق و نه در مصر و نه در جاي ديگر، بله مذاهب با يكديگر اختلاف و بگو مگو دارند الان در مصر آقايان همين اخواني هايي كه تخم و تركه سلفي ها بودند الان نسبت به شيعه ها دارند سخت گيري مي كنند، به دستور خود مرسي شيعيان را دستگير مي كنند و مبلغين شيعه را اجازه نمي دهند كه حرف بزنند كه اينها بحث جدايي است.

بله اين يك اختلاف مذهبي كه بعد از روي كار آمدن اينها در مصر به وجود آمده است و ما هرگونه كارهاي تند را چه از ناحيه شيعه و چه سني وچه سلفي باشد محكوم ميكنيم.

كارهاي تند و خلاف اخلاق و خلاف قرآن وسنت از هر كسي كه باشد محكوم است ولي اينكه شيعه حق زندگي و حق گفتن مباني اعتقادي ندارد اين ظلم به شيعه است.

خب فرض بفرماييد اين مبلغ شيعه را در مصر گرفتند انداختند زندان اين رسانه هاي شيعي را چكار مي كنند؟ جلوي اينترنت را مي توانند ببندند؟

بيننده:

اين كارهايي كه الان كردند همگي محكوم است، همه اين نقض آزادي كردن در مصر همگي محكوم است و حرف شما درست است، از نظر من جوان سني همه محكوم است اما سوالم اينجاست كه آقا ما بياييم يك مقداري به اين مذاهب كمتر بپردازيم بهتر نيست؟

استاد قزويني:

يعني ما چكار كنيم؟

بيننده:

شيعه و سني به جاي اينكه به اين جزئيات بپردازيم بيايم خداشناسي خودمان را اصلاح كنيم، به جاي اينكه بياييم مشخص كنيم كه علي اصلح بوده است يا ابوبكر بياييم كنار بياييم.

استاد قزويني:

عزيز من به قولي يك كسي ديد كه يك بچه اي هي گريه مي كند ناله مي كند و فرياد مي كند، هي مي آمد يك سيلي مي زد و مي گفت كه داد نزن، آخر اين بچه به زبان آمد و گفت كه اين كسي كه در بقل من نشسته است هي دارد من را منگوش مي گيرد هي دارد من را اذيت مي كند.

شما ببينيد ناله ما و صحبت هاي ما مي بينيد و شما ببينيد در اين رسانه هاي وهابي مي گويند:

شيعه كافر است، شيعه مشرك است، شيعه چنين و چنان است وحتي اينها وقيح ترين عبارت هارا در همين برنامه 2 روز قبل نسبت به حضرت امير دادند كه اصلا خجالت مي كشم بگويم خب وقتي اينها تا اين حد نسبت به اميرالمؤمنين جسارت مي كنند ما نبايد مباني اعتقادي خودمان را بگوييمم؟

ما مي گوييم اگر ما مي گوييم علي خليفه است دليل قرآن و دليل عقلي و روايي ما اين است، خب اينها بيايند بگويند كه شما گفتيد كه دليل عقلي تان اين است ما هم دليل اول شما را قبول نداريم به اين دليل به اين دليل به اين دليل.

ما حرف منطقي را مي پذيريم.

بيننده:

من يك خواهشي به عنوان يك جوان ايراني دارم جدا از دينم به عنوان يك ايراني كه اين اتفاقاتي كه در افغانستان و پاكستان است به داخل ايران كشيده نشود البته اطمينان دارم به داخل ايران كشيده نمي شود چون ايراني بيشتر از اينكه به دين اهميت قائل باشد به مليت هم اهميت قائل است، اجداد ما قبل از اسلام ترك و فارس و بلوچ به خوبي كنار هم زندگي كردند چون ما فرزندان آنهاهستيم ما هم بلد هستيم به اين آسودگي كنار هم زندگي كنيم ولي خيلي از برادران اهل سنت و تشيع خيلي تند هستند و بگذاريد كه اختلافات وارد ايران نشود.

اين آرامشي كه در ايران است حفظ است و بلايي كه در پاكستان آمده و هر روز بمب منفجر نشود سر ايراني ها نيايد و من اطمينان دارم كه اين اتفاق نمي افتد.

استاد قزويني:

متشكريم ولي اين حق مسلم شيعه است كه از خودش دفاع كند، عقيده خود را بيان كند و بگويد اگر ما معتقد به امامت و خلافت اميرالمؤمنين هستيم اين هم ادله ما است آنها هم بيايند نقد كنند نه اينكه جسارت و اهانت و فحش بدهند و شروع كنند حرف هايي بزنند كه حتي لايق لات هاي خياباني هم نيست را در يك شبكه بيان كنند بله ما بارها گفتيم كه بهترين راه را مراجع ما اعلام كردند كه بيايد با هم بنشينيم مناظره كنيم گفتگو كنيم و ما هم بارها گفتيم ولي اينها زير بار نمي روند و آخر هم چند بار ما زنگ زديم كه اين هم مناظره نيست و اينكه ما زنگ بزنيم به اين آقايان و آقايان هر طوري كه خواستند صدا را قطع كنند و قطع نكنند و تصوير بگذارند و نگذارند و صداي كارشناس ما را بالا و پايين ببرند اين مناظره نشد و در حقيقت همانطوري كه بينندگان ديگران تماس گرفتند آقاي عباسي هم تماس گرفت با اين تفاوت كه اين برنامه شان بيشتر از ديگر تماس گيرنده ها بوده است.

بيننده: ترابي

من خيلي انتظار كشيدم تا صداي شما را بشنوم من يك هديه براي شما دارم و حقيقت من توانستم كه يك نفر را شيعه كنم، يكي از برادران اهل سنت را و بسيار بسيار خوشحالم كه توانستم كوچكترين كاري را براي مذهبم انجام بدهم.

چند روزي است كه خدا مي داند كه از ته دل خوشحالم كه توانستم اين بنده خدا را متقاعد كنم كه خدا را شكر خدا را شكر شيعه اثني عشري بشود.

فقط مي خواستم همين را بگويم، چند روز قبل به شبكه كلمه تماس گرفتم اينها بسيار احمق هستند مخصوصا آقاي صيانتي يك حرف هايي در مورد حضرت امير ميزد كه اينها اصلا خودشان با حضرت علي دشمن هستند.

اينها مستقيم و مستقيم با حضرت علي دشمن هستند و در ديانت و در همه چيز با حضرت علي نظر سوء دارند و اصلا همان سني ها هم كه مي گويند حضرت علي را به عنوان خليفه چهارم قبول داريم ولي همان ها هم نه قبول ندارند اينها خيلي علي الخصوص شبكه كلمه دشمني زيادي با اميرالمؤمنين دارند و اميدواريم كه هدايت شوند.

خيلي ممنونم خداحافظ

استاد قزويني:

خدايا تو را قسمت مي دهيم به آبروي محمد و آل محمد فرج مولاي ما بقية الله الاعظم را نزديك نموده و ما را از ياران ويژه آن بزگوار قرار بده.

اللهم عجل لوليك الفرج

 





Share
1 | بنيامين سلامي | , ایران | ٠٨:٤٨ - ٢٤ فروردين ١٣٩٣ |
با سلام و خسته نباشيد خدمت شما بزرگواران
سوالي داشتم در مورد اينکه ابوبکر گفته بهتر از من هم براي خلافت هست و من را رها کنيد. اين حرف شأن و مقام او را کم نميکند و دليل نميشود بگوييم که خودش هم راضي نبوده وخلافت خود را قبول نداشته،بلکه من باب تواضع و شکسته نفسي است.همچنان که در عرف اين اتفاق فراوان رخ داده و همه مشاهده کرده اند.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا: اگر واقعا از باب تواضع اين را گفته است چرا بعد از اين اعتراف گفت اين بيعت نسنجيده بوده است :بلاذري در اين‌باره مي‌گويد: ألا وإني قد وليتكم ولستُ بخيركم. ألا وقد كانت بيعتي فلتة. آگاه باشيد من فرمانرواى شما شده‏ ام با اينكه بهترين شما نيستم‏ آگاه باشيد كه بيعت من ناگهاني و نسنجيده بود.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص255، طبق برنامه الجامع الكبير.

صالحي شامي در سبل الهدي و الرشاد اين جمله را از زبان ابوبكر چنين مي‌نويسد:قال : أما بعد أيها الناس ، فإني قد وليت عليكم ولست بخيركم وقد كانت بيعتي فلتة. اي مردم من فرمانرواى شما شده‏ام با اينكه بهترين شما نيستم‏ و بيعت من ناگهاني و نسنجيده بود.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد،ج 12، ص315، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ

آيا اين نيز از باب تواضع بوده که بگويد از باب تواضع مي گويم بيعت من ناگهاني بوده است!!

اگر در زمان گفتن اين سخن دقت کنيد متوجه مي شويد که ابوبکر اين حرف را بعد از مخالفت حضرت علي عليه السلام و کسان ديگر گفته است همچنانکه در تاريخ چنين آمده است:

قيل إن عمرو بن حريث قال لسعيد بن زيد متى بويع أبو بكر قال يوم مات رسول الله كرهوا أن يبقوا بعض يوم وليسوا في جماعة قال الزهري بقي علي وبنو هاشم والزبير ستة أشهر لم يبايعوا أبا بكر حتى ماتت فاطمة رضي الله عنها فبايعوه فلما كان الغد من بيعة أبي بكر جلس على المنبر وبايعه الناس بيعة عامة ثم تكلم فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أيها الناس قد وليت عليكم ولست بخيركم فإن أحسنت فأعينوني وإن أسأت فقوموني الصدق أمانة والكذب خيانة والضعيف فيكم

الكامل في التاريخ ج 2 ص 194

پس وقتي که حضرت علي عليه السلام و بني هاشم او را افضل نمي دانستند چطور شما مي گوييد ابوبکر از باب تواضع اين حرف را زده است؟!

ثانيا: اگر واقعا ابوبکر معتقد بود که او به خلافت شايستگي دارد چرا در مرحله اول بر در علي عليه السلام نشست تا با او بيعت کند

جوهري در كتاب السقيفه و الفدك در اين باره مي‌نويسد:

سمعت أبا زيد عمر بن شبة ، يحدث رجلا بحديث لم أحفظ إسناده ، قال : مر المغيرة بن شعبة ، بأبي بكر ، وعمر ، وهما جالسان على باب النبي حين قبض ، فقال : وما يقعدكما ؟ قالا : ننتظر هذا الرجل يخرج فنبايعه ، يعنيان عليا ، فقال : أتريدون أن تنظروا حبل الحيلة من أهل هذا البيت ، وسموها في قريش تتسع . قال : فقاما إلى سقيفة بني ساعدة ، أو كلاما هذا معناه .

مغيره از كنار ابو بكر و عمر مى‏گذشت در حالى كه آنان بر در خانه رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- نشسته بودند و آن وجود مبارك تازه از دنيا رحلت نموده بود، مغيره به آنان گفت: اينجا چه كار مى‏كنيد؟ گفتند: منتظر اين مرد (امير المؤمنين) هستيم تا از خانه بيرون آمده با او بيعت كنيم.

مغيره به آنان گفت: خلافت را در ميان قريش گسترش دهيد تا توسعه يابد. پس آنان برخاسته و به سقيفه بنى ساعده رفتند.

الجوهري متوفاي323 ، السقيفة وفدك ص70، تحقيق : تقديم وجمع وتحقيق : الدكتور الشيخ محمد هادي الأميني چاپ : الثانية سال چاپ : 1413 - 1993 م چاپخانه : شركة الكتبي للطباعة والنشر - بيروت – لبنان ناشر : شركة الكتبي للطباعة والنشر - بيروت – لبنان

بنابراين ابوبكر و عمر با نشستن بر در خانه حضرت علي عليه السلام جهت بيعت، بطور عملي نشان دادند كه خلافت فقط از آن حضرت علي عليه السلام بوده است.

ثالثا:اگر همچنانکه شما مي گوييد از باب تواضع بوده است چرا عمر نيز همين حرف را زده و بجاي ابوبکر نيز گويد او شايستگي امامت تا وقتي که علي (ع) بود، نداشت ْآيا عمر بجاي ابوبکر تواضع کرد؟!

اصفهاني در كتاب محاضرات الأدباء درباره اعتراف عمر به خلافت حضرت علي عليه السلام چنين مي‌نويسد:

وعن ابن عباس رضي الله عنهما قال كنت أسير مع عمر بن الخطاب في ليلة و عمر على بغل‏على بغل وأنا على فرس ، فقرأ آية فيها ذكر علي بن أبي طالب فقال : أما والله يا بني عبد المطلب لقد كان علي فيكم أولى بهذا الأمر مني ومن أبي بكرابن عباس گفت: شبى با عمر براهى مي‌رفتم، و عمر بر قاطرى و من بر اسبى سوار بوديم، در اين‌موقع (عمر) آيه‏اى را قراءت كرد كه در آن از على بن ابي طالب عليه السّلام ياد شده، سپس گفت: سوگند بخدا اى اولاد عبد المطلب، بطور تحقيق على عليه السلام در ميان شما اولى باين امر (خلافت) بود از من و ابى بكر.الأصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج 2، ص496، تحقيق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بيروت - 1420هـ- 1999م.

عمر با اعتراف به اينكه منصب خلافت تنها شايسته حضرت علي عليه السلام است، خلافت ابوبكر و بعدها خلافت خود را غاصبانه دانسته و غير مشروع بودن خلافت خود را ثابت كرد.

رابعا :اگر ابوبکر واقعا امام بود چرا عموم مهاجرين و انصار بر حق علي عليه السلام اعتقاد داشتند؟

ابن ابي الحديد در اين‌باره اعتراف صحابه مهاجر و انصار به حق حضرت علي عليه السلام مي‌نويسد:

وروى الزبير بن بكار ، قال : روى محمد بن إسحاق أن أبا بكر لما بويع افتخرت تيم بن مرة - قال : وكان عامة المهاجرين وجل الأنصار لا يشكون أن علياً هو صاحب الأمر بعد رسول الله ، صلى الله عليه وسلم .

در حالى كه عموم مهاجران و انصار ترديدى در اينكه على پس از پيامبر صاحب اين منصب است نداشتند. همانگونه كه اين مطلب در شرح نهج البلاغه از روايت زبير بن بكار از محمد بن اسحاق آمده است.‏

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 14، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

بنابراين با اين توجيهات نمي شود، شايستگي ابوبکر بر خلافت را توجيه کرد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English