2024 April 14 - يکشنبه 26 فروردين 1403
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟
کد مطلب: ٥٠٦٣ تاریخ انتشار: ٠٣ اسفند ١٤٠٢ - ٠٧:٤٥ تعداد بازدید: 246153
پرسش و پاسخ » مهدويت
آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند ؟

ازدواج امام زمان (عليه السلام)

مقدّمه

يكي از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدي (عج)، زندگي شخصي و خانوادگي آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگي و وضعيّت زندگي اولاد او و كيفيّت زندگي آن حضرت از بحثهاي جذّابي است كه احياناً در اذهان بسياري از معتقدان به او ابهاماتي وجود دارد، كه معمولا با جوابهاي ضدّ و نقيضي نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولاني آن حضرت از نگاه زندگاني شخصي و خصوصي وي اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدي(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخي اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايي آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعي مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وي رهبر ديني مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعي را ترك كند، و در واقع عمل مكروهي را انجام دهد بسيار مشكل، و جاي استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاي چنين نتيجهگيري ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكته ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصي است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلي نيز نبوده است، و كساني هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغري نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخني شنيده نشده است.

از سوي ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدي(عليه السلام)، سؤالات ديگري نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدي(عليه السلام) داراي فرزند است؟

آيا مكان خاصّي براي زندگي وي و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براي آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگري كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضي از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلي و بيان ديدگاههاي متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسي دلائل، سعي ميشود تا به نتيجهاي مناسب و جامع برسيم.

آيا حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده و داراي فرزند ميباشد؟

در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادي مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهي همچون استحباب شرعي ازدواج، و متوني كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّهاي معتقدند كه حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براي اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج:

ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتي نبوي است، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندي سقط شده باشد مباهات ميكنم([1]

در احكام دين ازدواج سنّتي حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفي ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روي برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست([2])

اكنون كه ساليان متمادي از عمر حضرت مهدي(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعي از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراي همسر ميباشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براي امام مهدي(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسي ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است([3])

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايي وجود نداشت، و فقط همين مطلبي كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جواني قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزنداني دارد كافي بود»([4]).

ـ نقد و بررسي:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري نيكو و مستحبّ شرعي است.

قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعي عمل ميكند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسي و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراواني استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَي مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثي رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثي ديگر ميفرمايد: هر كسي از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتي ديگر ازدواج امري پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسي كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسي كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراواني نقطه مقابل ازدواج يعني ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امري مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاي بزرگوار اسلام، استحباب شرعي ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضي به استحباب مؤكّد فتوي دادهاند، و برخي آن را در شرايطي واجب ميدانند([15]).

و از سوي ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعي است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كساني كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كساني كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

چرا كه علّت اين حكم شرعي در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسي خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براي غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردي از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انساني، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعي ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر ازدواج براي تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعي مستحب است، و داراي مطلوبيّت شرعي است.

بديهي است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براي عمل كردن به اين مستحبّ شرعي كافي است، اگر چه بنا به عللي([19]) بين زوج و زوجه جدايي حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتي كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّي براي مدّتي اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتي كافي است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعي است.([21])

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1 . ازدواج مستحب شرعي است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2 . اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3 . تعدّد همسر نيز مستحب شرعي است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعي و سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتي را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

با كثرت امور مستحبّي، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشي عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براي امام ضروري است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهي محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهي پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهي باشند، و از دستورات الهي سرپيچي نكنند، و در صحنه عمل براي ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامري كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براي رهبران ديني مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1 . هدايت و رهبري و الگوي كامل بودن براي مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگي و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات ديني (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

2 . اقتضاي شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأي و منظر مردم نيست، و امامت وي در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولي نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعي است، و سزاوارتر از ديگران است) كافي است.

با توجّه به دو مقدّمهاي كه گذشت، عدّهاي معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدي(عليه السلام) تمسّك به بعضي از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايي كه متولّي امر اوست»([23])، در اين روايت وقتي كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگي آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسي از مكان او اطلاع ندارد حتّي اولادش، پس معلوم ميشود او اولادي دارد، و داشتن اولاد حاكي از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتي به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعماني نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاي كلمه «ولد» كلمه «ولي» آمده است : «ولا يطّلع علي موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسي از ولي و غير ولي اطّلاع نمييابد»، يعني دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبري ندارند، و نميدانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخني از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادي بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولي از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراي فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزنداني باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاي شخص باشد، يعني هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّي اگر داراي فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكي از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاي ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: ... خدايا، مايه چشم روشني و خوشحالي امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولي چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آري. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري... ([27]

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براي امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايي از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

2 ـ روايتي مرحوم مجلسي(رحمه الله) در بحار الأنوار از علي بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاي اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وي جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براي خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسي براي عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزنداني دارد و لازمه آن نيز زندگي در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاي در نزد مرحوم مجلسي(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

«چون اين حديث را در كتابهاي معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بياساس و نيز مجهول بودن عدّهاي از روات آن، قابل استناد نيست، حتّي بعضي از محقّقين با بررسيهاي گستردهاي كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاي بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

و برخي همچون آقابزرگ تهراني ميگويند: اين داستان تخيّلي است.([31])

3 ـ روايتي كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من ولده .

ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من بعده([32])

اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراي فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضي از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم([33])

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسي(رحمه الله) و داستاني قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتي دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولاني و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدي داشته باشد كه بعضي مرده و برخي زنده اند .

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادي خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگي ممكن نيست([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضروري است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخي از آن روايات همان رواياتي است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخي ديگر گوياي وجود همسر و فرزند براي آن حضرت نيست. و بعضي ديگر با خفاي شخصي و عدم اطلاع از مكان او سازگاري ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بيشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وي از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهي نقشهبرداري و جغرافياي امروز در شناسايي نقاط اين كره خاكي چيزي را از قلم نينداخته است، و امروزه جايي وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّي مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسي) آشكار گشته و تعداد زيادي به آن مكان رفتهاند و گزارشهاي متعدّدي ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتي چند ميلياردي بيش از جمعيّت فعلي جهان در مكاني زندگي كنند و كسي هم از آنها هيچگونه اطلاعي نداشته باشد.([39])

به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلي قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّي براي آن حضرت باشد.

يــ برخي ممكن است براي اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدي(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعني «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناي پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندي بنام صالح براي آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستي نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاي نقل شده براي حضرت مهدي(عليه السلام) در كتابهاي معتبر، چنين كنيهاي نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضي از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبي گفته شده است، بيشتر جنبه هاي ذوقي و استحساني، با احتمالاتي بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا ميگويند: چه مانعي دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعني پدر تمام نيكيها و خوبيها؟

وممكن است برخي استدلال كنند به احاديثي كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

مرحوم مجلسي(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستاني در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّي است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايي كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردي صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند([43]).

امّا مرحوم مجلسي(رحمه الله) در حكايات و داستانهاي اشخاصي كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاي را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصي بنام امير اسحاق استرآبادي كه چهل مرتبه با پاي پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكي از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بيآبي مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايي بفرما، ناگاه شخص سوارهاي را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايي كرد و به قافلهاش رساند، وي ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدي(عليه السلام) بوده است([44])

روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالي ندارد، و صرفاً داستاني بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معاني مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناي پدر نيست، بلكه به معناي صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتي از رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و علي پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناي پدرِ فرزندي به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعني كسي كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجري اصلاح جامعه است، يعني او تنها كسي است كه به اذن خدا جامعه بشري را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براي آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايي براي استفاده واستدلال به آن باقي نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براي ازدواج آن حضرت به استحباب شرعي ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولي است، چون مقتضي موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعي بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسي كرد و از نبودن مانع و يا وجود امري مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

ـ نظريه دوّم: برخي معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوي ديگر غيبت به معناي خفاي شخص است، يعني ناشناس بودن نه نامرئي بودن، در حالي كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايي وي توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براي غلام (مهدي(عليه السلام)) غيبتي است قبل از اين كه قيام كند، شخصي پرسيد: براي چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد([46])

مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايي از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتي كه از موسي(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است([47])

بنابراين، فلسفهي غيبت، دوري و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندي به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزي كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امري است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستي و حفظ جان از گزند دشمنان امري است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امري دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعي است براي ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيري كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقي شود، چون كه وي اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسي: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخي در مقام جواب بگويند: پنهان زيستي و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگري نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهي غيبت شناخته ميشوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمناني كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كساني كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد([48])

ب) امتحان الهي: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش علي بن جعفر فرمود: «براي صاحب اين امر (امام مهدي(عليه السلام) ) غيبتي است، كه عدّهاي از معتقدين به وي برميگردند، اين غيبت محنت و سختي از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند([49])

ج) سرّي از اسرار الهي: در روايتي از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتي دارد كه گريزي از آن نيست... راوي پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امري كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوي پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجّتهاي ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه كارهاي خضر نبي(عليه السلام) براي موسي(عليه السلام) تا هنگام جدايي آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اي پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهي و غيبي از غيبهاي خداست([50])

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگري كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناي مخفي شدن شخص وي است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفي شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدي هم ندارد زيرا هر چيزي كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وي جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

علاوه بر آن براي ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزي است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براي همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولي فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلي است، زيرا چنين زني با خصوصيات خاصّ به طوري كه امام(عليه السلام)هويّت واقعي خود را از او مخفي نكند، و هيچ خطري هم از ناحيهي او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زني بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصري چنين زني وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناي پنهان بودن و پوشيدگي عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگي ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكي با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وي نيز در طول عمر خود بر هويت واقعي او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيري در چهرهي آن حضرت به هويت وي گماني برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهري ديگر، دورِ جديدي از زندگي خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند .

سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدي(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايي كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وي در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافي است»([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتي قابل تأمّل است. از جمله:

1 . مواردي كه به عنوان فلسفهي غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهي آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براي امتحان باشد، ديگر مسألهي خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفه غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براي ترس از كشته شدن است، براي امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاي استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جاري است.

2 . سخن شهيد صدر در معناي غيبت به دو صورت ناشناسي (مردم او را ميبينند ولي نميشناسند) و ناپيدايي (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهي ازدواج را بر ناشناسي، سخن جامع و فراگيري نيست، چون نميتوانيم به ناشناسي به تنهايي و يا به ناپيدايي آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهي ناشناس باشد و گاهي ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3 . شهيد صدر معتقد است زني كه لياقت و شايستگي و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاي تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقي و معنوي بالا در هر دورهاي وجود داشته و هست، زناني همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوي ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوي ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])

آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلي از اسرار هستند، لياقت همسري آن حضرت را ندارند؟ چه مانعي دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زني را به همسري برگزيند؟

4 . به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايي امري ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايي امري هميشگي براي امام(عليه السلام) نيست، و از سوي ديگر همانطور كه براي همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براي همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيري: كساني كه مي گويند حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهي غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولي با توجّه به موارد ديگر در فلسفهي غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتي كافي و جامع و احاطهي كامل بر زندگي شخصي آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

از سوي ديگر در مباحث تحقيقي و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امري ممكن است، ولي نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

آيا سكوت بهتر نيست؟

ـ نظريّه سوّم: گروهي ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جاري مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادي ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زماني كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصي است كه معمولا در روايات نيامده و كسي هم به آن نپرداخته است، حتّي امام عسكري(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزي نفرموده است.

نگاه اجمالي به تاريخ غيبت صغري و كبري حاكي از وجود نداشتن چنين مسائلي است، و حتّي كساني كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالي درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاي مادّي و معنوي و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعي است چرا كه خيلي اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادي آشنا هستيم ولي لزومي نميبينيم كه از زندگي شخصي او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسي است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگي ما نيز هيچ تاثيري ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.

ـ نقد و بررسي:

درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصي دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيري در زندگي ما ندارد، ولي امامان ما مانند انسانهاي عادي نبودهاند كه بيتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران ديني و اجتماعي مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراي مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگي و شخصي نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالي ذهن خويش پاسخي مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدي(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاي ميپرسند: چرا امام حسن مجتبي(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعني كسي كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندي باقي ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثني نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدي موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهاني را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

بنابراين، اساس بحث از زندگاني شخص آن امام مانعي ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايي وي كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چنداني نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

ياد آوري يك نكته:

لازم به ياد آوري است كه بحث اصلي ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولي از مباحثي پيرامون فرزندان و ويژگيهاي همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خودداري كرديم، و سعي بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويي پرهيز نماييم.

نتيجه گيري كلّي:

دلايل نظريّهي اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وي در زمان غيبت ساكت است.

و دلائل نظريّه دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهي غيبت يعني ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاي خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهي سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادي بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابي براي سؤالات و ابهامات ذهني خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالي و مانع نبودن فلسفهي غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وي ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهي غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وي ميتواند زني پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وي مانند عمر خود آن حضرت طولاني باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگي ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولي داراي فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براي آن حضرت نقص نيست، چرا كه وي ميتواند صاحب فرزند شود ولي به دليل انجام مأموريت الهي و حفظ خود از شناسايي ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.

پس اگر چه دليل محكم و قاطعي بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولي مانعي هم براي ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.

واللّه اعلم.

كتابنامه :

1 . مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2 . نوري طبرسي، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3 . سعادتپرور، علي، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيري.

4 . حرّ عاملي، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5 . مكي عاملي، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدي، دار العالم الاسلامي بيروت.

6 . نجفي، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7 . طباطبايي يزدي، محمّدكاظم، عروة الوثقي.

8 . طباطبايي، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9 . نعماني، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10 . رضواني، علي اصغر، موعودشناسي، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11 . سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضي، قم.

12 . حرّ عاملي، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدي، مكتبة العلمية قم.

13 . عاملي، جعفر مرتضي، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهري.

14 . تهراني، آغابزرگ، الذريعة إلي تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15 . قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16 . باقي، محمدرضا، مجالس حضرت مهدي(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17 . طوسي، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتي، چ دوم.

18 . صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدي.

19 . صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربي، چ دوم.

20 . صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبري، دار التعارف سوريه.

21 . عياشي، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22 . كليني، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23 . افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايي پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24 . سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25 . شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدي، 1413 هـ.

26 . إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضي، قم / 1405 هـ.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



Share
41 | alireza | Iran - Isfahan | ١٦:٢٧ - ٢٣ بهمن ١٣٩١ |
سايت خوبي داري سعي کن بهترش کني اينم وبلاگ منه دوست داشتي يک سرس بزنwww.bargemarefat.blogfa.comاينم بنر وبلاگم دوست داشتي بزارش .
يا علي مدد
42 | علي | Iran - Tehran | ٠١:٣٧ - ٢٩ بهمن ١٣٩١ |
با سلام بشما عزيزان که اهل تحقيق و شک و سپس عبور از تونل شک و رسيدن به يقين هستيد..بايد خدمتتون عرض کنم قبل از بحث در مورد فرعيات همچون ازدواج و غيره از امام زمان يا مهدي بايد در مورد صحت و درستي وجود خود آن شخص بحث کنيد..متاسفانه ما مسلمانان ناخواسته و بدون نيت گاهي در باتلاق شرک فرو ميرويم بدون آنکه به قرآن مراجعه کنيم مرتبا از کتبي که هيچ دليلي ندارد که نويسنده هاي آنها اشتباه فکرنکنند دليل مي آوريم. بهتر است بگويم من هم نظري دارم البته قرآني و توحيدي نه نظر شخصي..ببينيد اول اينکه هيچ جاي قرآن به فردي بنام امام زمان يا اصلا با چنين مشخصاتي که ميشنويم و رايج است يا با نام مهدي يا غيره و اينکه غايب باشد و در آينده ظهور خواهد کردو.......اشاره اي نشده و خودمان بهتر ميدانيم در قسمتهايي که به اين مسله ربطش دادند اگر کمي در بعد و قبل آيه و ترجمه دقيق دقت کنيم هيچ ربطي ندارد و حالا ما داريم درمورد ازدواج و فرزند شخصي بحث ميکنيم که اصلا وجود ندارد چون اولا در اسلام ناب چنين چيزي نيست و دوما اعتقاد به چنين چيزي که امام زماني غايب وجود دارد و فرض کنيد فقط سه نفر در سه نقطه دنيا همزمان اين حجت را صدا بزنند و از وي کمک بخواهند پس چه فرقي بين او و خداست؟ آيا شرک نيست؟ اصلا اين مسله خاتم النبيا بودن محمد(ص) را زير سوال ميبرد..چرا بايد دسيسه ديکتاتوران را براي تفرقه و رواج شرک قبول کنيم؟ چرا فقط روايات و احاديثي که با اصل توحيد و قرآن در تضاد است شجاعانه رد نميکنيم؟ حالا به فرض هم که روايتي از بزرگترين فرد باشد؟ از کجا معلوم که صحيح باشد؟ مگر متواتر است؟ مهم اين است چيزي که با اصل قرآن منافات دارد قبول نکنيم حالا به نام هرکس..حتي بسياري از روايات از جانب امامان بزرگوار به غلو و دروغ از زبان آن عزيزان ذکر گرديده پس لطفا اسلام را شوخي نگيريد. با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
از آيات فراوان مي شود وجود امام زمان عليه السلام را ثابت كرد به عنوان نمونه مواردي را ذكر مي كنيم:
1- آيه «اولى الامر»
خداوند متعال مى‏فرمايد: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ «خدا ورسول و صاحبان امرى را که از ميان خود شماست اطاعت کنيد.»( سوره نساء، آيه 59)
از آيه فوق به خوبى استفاده مى‏ شود که در هر عصر و زمانى بايد امام معصومى در قيد حيات باشد تا او را اطاعت نماييم، اطاعتى که همانند اطاعت خداوند است.
مقصود از «اولى الامر» در آيه فوق، همان صاحبان شأن وامر ونهى است، کسانى که امور مردم در اختيار آنان است و آنان غير از معصومين کسانى ديگر نيستند، زيرا آيه دلالت بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هيچ قيد وشرطى دارد، واين مستلزم عصمت آنان است، و گرنه منجرّ به تناقض مى ‏شود، به جهت آنکه اطاعت خدا ورسول بدون هيچ قيد وشرطى واجب است، حال اگر اولى الامر معصوم نباشند ودر برخى از موارد اشتباه يا سهو و نسيان داشته باشند و در عين حال اطاعت آنها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در وجوب اطاعت است. نتيجه اينکه مقصود از «اولى ‏الامر» در آيه، معصومين است که در هر زمان بايد فردى از آنها باشد تا اطاعت گردد، ودر اين زمان کسى جز امام زمان (ع) نيست.
حديث معروف «ثقلين» از جمله روايات متواتراست که انطباق آيه فوق را بر اهل بيت را تأييد مى‏ کند، زيرا پيامبر (ص) در آن حديث امر به اطاعت از کتاب وع ترت واهل بيت معصوم خود کرده که همان «اولواالامر» در آيه فوق هستند، ودر آن نيز امر به اطاعت مطلق کرده است.
2-آيه «صادقين»
خداوند متعال مى‏ فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ»؛ «اى مؤمنين! تقوا پيشه کرده وهمراه با صادقين باشيد.»( سوره توبه، آيه 119)
مقصود از «صادقين» در آيه برخى از مؤمنين است نه جميع آنان، حال اين بعض چه خصوصياتى بايد داشته باشد.
از خود آيه استفاده مى ‏شود که مقصود به صادقين کسانى هستند که صادق على‏ الاطلاق هستند، و لذا على ‏الاطلاق امر به اطاعت آنها شده است، تا افراد مطيع با اقتدا وهدايت از آنها به حقّ وحقيقت وسعادت نايل آيند. نتيجه اينکه: «صادقين» در آيه همان حاملان وحى وخلفاى رسول وامينان شرع وحاميان دين وائمه هدايت وچراغ‏هاى هدايتند، کسانى که خداوند رجس وپليدى را از آنان دور کرده واز هر عيب ونقصى پاکشان کرده است. و اينان کسانى غير از اهل بيت عصمت وطهارت پيامبر: نيستند، که اوّل آنها اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) وآخر آنها مهدى (ع) است.
فخر رازى از آيه فوق استفاده عصمت کرده و مى ‏گويد: «از اين آيه استفاده مى شود که در هر زمان بايد صادقين معصوم موجود باشند...».( تفسير فخررازى، ج 16، ص 220)
از امام باقر (ع) درباره آيه «اِتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ» سؤال کردم؟ حضرت فرمود: « آيانا عنى»؛ «ما را قصد کرده است.»( کافى، ج 1، ص 208)
ونيز از امام رضا (ع) در ذيل آيه فوق نقل کرده که فرمود: «الصادقون هم الأئمّة»؛ «صادقين همان ائمه ‏اند...».( همان)
حاکم حسکانى حنفى به سند خود از عبداللَّه بن عمر در تفسير آيه فوق نقل کرده که مقصود از آن، محمّد واهل بيت اوست.( شواهد التنزيل، ج 1، ص 345)
سبط بن جوزى از قول علما در تفسير آيه فوق نقل کرده که مقصود از آيه اين است که با على واهل بيتش باشيد.( تذکرة الخواص، ص 16
3- سوره «قدر»
از سوره قدر استفاده مى ‏شود که ملائکه، شب قدر در هر سال به جهت هر کارى بر زمين فرود مى‏ آيند.
«إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةِ القَدْرِ × وَما أَدْريکَ ما لَيْلَةُ القَدْرِ × لَيْلَةُ القَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ × تَنَزَّلُ المَلآئِکَةُ وَالرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ × سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الفَجْرِ»؛ «ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کرديم. وتو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است. فرشتگان وروح در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدير] هر کارى نازل مى‏شوند. شبى است سرشار از سلامت [و برکت ورحمت] تا طلوع سپيده.»( سوره قدر، آيه 5-1)
در سوره دخان نيز به اين موضوع اشاره شده است. آنجا که مى‏ فرمايد: «حم × وَالکِتابِ المُبِينِ × إِنّا أَنْزَلْناهُ فِى لَيْلَةٍ مُبارَکَةٍ إنّا کُنّا مُنْذِرِينَ × فِيها يُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِيمٍ»؛ «حم. سوگند به اين کتاب روشنگر. که ما آن را در شبى پر برکت نازل کرديم. ما همواره انذار کننده بوده‏ايم. در آن شب هر امرى بر اساس حکمت [الهى] تدبير وجدا مى ‏گردد.»( سوره دخان، آيه 4-1)
ماه رمضان تا روز قيامت تکرار مى ‏شود، ودر نتيجه ليلةالقدر نيز تا روز قيامت استمرار دارد. پس نزول ملائکه و روح نيز در هر شب قدر تکرار مى‏ شود. سؤال اين است: ملائکه و روح که در هر سال، شب قدر بر زمين فرود مى‏ آيند، بعد از رسول خدا (ص) بر چه کسى وارد مى ‏شوند؟ با تأمل ودقّت پى مى‏ بريم که در هر زمان بايد امامى کامل و معصوم وجود داشته باشد تا محلّ نزول ملائکه وروح گردد. امام باقر (ع) فرمود: «يا معشر الشيعة! خاصموا بسورة «إِنّا أَنْزَلْناهُ» تفلجوا، فواللَّه أنّها لحجّة اللَّه تبارک وتعالى على الخلق بعد رسول اللَّه (ص) وأنّها لسيّدة دينکم وأنّها لغاية علمنا. يا معشر الشيعة! خاصموا ب’«حم × وَالکِتابِ المُبِينِ...» فإنّها لولاة الأمر خاصّة بعد رسول اللَّه...»؛ «اى جماعت شيعه! با خصم خود به سوره «انا انزلناه» محاجّه کنيد که پيروز خواهيد شد، پس سوگند به خدا که اين سوره از براى حجت خداوند تبارک وتعالى بعد از رسول است. اين سوره همانا مدرک دين شما ونهايت علم ما است. اى جماعت شيعه! با آيه «حم. والکتاب المبين...» بحث کنيد؛ زيرا اين آيات اختصاص به واليان امر بعد رسول خدا دارد...».( کافى، ج 1، ص 249)
و نيز فرمود: «وأيم اللَّه! إنّ من صدّق بليلة القدر، ليعلم أنّها لنا خاصّة...»؛ «به خدا سوگند، همانا هر کس تصديق کند ليلة القدر را، علم پيدا مى‏ کند که از براى ما است...».( همان، ص 253و252، ح 9)
امام اميرالمؤمنين (ع) به ابن ‏عباس فرمود: «إنّ ليلة القدر فى کلّ سنة، وأنّه ينزل فى تلک الليلة أمر السنة وأنّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول اللَّه (ص) فقلت: من هم؟ فقال: أنا وأحدعشر من ،صلبى أئمّة محدّثون...»؛ «همانا در هر سال ليلة القدر است، در آن شب امر يک سال نازل مى‏شود. براى آن واليانى است بعد از رسول خدا (ص). ابن‏عباس مى‏گويد عرض کردم: آنان چه کسانى هستند؟ حضرت فرمود: من ويازده نفر از صلب من که همگى امام ومحدثند.»( همان، ج 1، ص 248و247، ص 2)
رسول خدا (ص) به اصحاب خود فرمود: «آمنوا بليلة القدر، إنّها تکون لعلىّ بن أبى‏طالب ولولده الأحدعشر من بعده»؛ «به ليلة القدر ايمان آورديد؛ زيرا براى على بن ابى‏طالب ويازده فرزند بعد از اوست.»( کمال الدين، ج 1، ص 281و280، ح 3))
4- آيه بقية الله
خداوند مي فرمايد: بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ هود:86(اگر با ايمان باشيد«بقية الله» براي شما خير است.) در نور الابصار آمده است: «چون (مهدي) ظهور كند، كعبه را پايگاه خويش قرار مي دهد و 313 نفر از يارانش به او مي پيوندند، ‌آنگاه در نخستين سخن اين آيه را تلاوت مي كند «بقية الله بهتر است براي شما اگر ايمان بياوريد»، پس مي گويد: «منم بقية الله و خليفة خدا و حجت او بر شما.» مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجي، نورالابصار، چاپ دارالجيل، بيروت، 1409 هـ، ص 349
در اينجا نكته اي كه بايد به آن دقت كرد اين است كه روايات پيامبر صلي الله عليه و آله اهل بيت حضرت، مفسر و مبين قرآن هستند؛ زيرا خيلي از مسائل مانند ركعات نماز، خيلي از احكام حج و زكات و غيره در قرآن ذكر نشده است لذا طبق آيه «ماآتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»« آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد»حشر 7 و همچنين طبق آيه َ «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاس» «ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى»نحل 44 . روايات پيامبر صلي الله عليه وآله معتبر است و بايد عمل شود؛ زيرا احاديث حضرت مفسر قرآن است و براي تشخيص صحت و سقم اين روايات قواعد رجالي وجود دارد كه ملاك قبولي و عدم قبولي روايات را ذكر كرده اند و چشم بسته و بدون دليل نمي شود گفت تمام كتاب ها اشتباه كرده اند.
هيچ يك از مذاهب اسلامي حتي وهابيت در اصل مهدويت شكي ندارند بلكه با قاطعيت تمام به صحت روايات مهدويت درباره شخصيت و اوصاف و ظهور حضرت مهدي، اشاره كرده اند ابن تيميه در اين‌باره مي گويد:أن الأحاديث التي يحتج بها على خروج المهدي أحاديث صحيحة رواها أبو داود والترمذي وأحمد وغيرهم من حديث ابن مسعود وغيره
احاديثي كه بوسيله آنها بر خروج مهدي احتجاج مي شود، روايات صحيح هستند كه ابو داود ، ترمذي و احمد و ديگران از ابن مسعود و غير او روايت كرده اند .ابن تيميه ، : أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبوية ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، مؤسسة قرطبة - 1406 ، چاپ : اول ، ج 8 ص 254
. همچنان الباني محدث شهير وهابيت، انكار عقيده مهدويت را همانند انكار الوهيت خداوند دانسته است.االباني، شيخ ناصرالدين، سلسلة الاحاديث الصحيحة و شي من فقهها و فوائدها،‌ رياض، مكتبه المعرف للنشر و التوزيع لصاحبها سعد بن عبد الرحمان الراشد، چاپ جديد، ج4 ص43
با اين حال آيا درست كه گفته شود در اسلام به مسئله امام مهدي عليه السلام اشاره نشده است؟!
اما اينكه گفتيد چرا نام حضرت مهدي عليه السلام در قرآن نيامده است در اين خصوص به اين آردس رجوع كنيد
درباره غيبت امام زمان عليه السلام بايد عرض شود كه غيبت و نهان زيستي، پديده ‏اي نيست که براي اولين بار و تنها درباره آخرين حجت پروردگار روي داده باشد بلکه از روايات فراوان استفاده مي ‏شود که تعدادي از پيامبران بزرگ الهي، بخشي از زندگي خود را در پنهاني و غيبت بوده ‏اند و اين امر به جهت حکمت و مصلحت خدايي بوده و نه يک خواسته شخصي و يا مصلحت خانوادگي.
بنابراين غيبت يکي از سنت ‏هاي( قرآن کريم در آياتي متعدد از جمله غافر، 58؛ فتح، 23 و اسراء، 77 سخن از سنّت الهي مطرح کرده است و از مجموع اينها استفاده مي‏ شود که مقصود از سنت الهي قوانين ثابت و اساسي الهي است که هرگز دگرگوني در آن روي نمي‏ دهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حکومت خواهد کرد. (تفسير نمونه، ج17، ص 435، با تلخيص)) غيبت در زندگي پيامبراني همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسي، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسي‏ عليهم ‏السلام جريان يافته است و هر يک از آن سفيران الهي به تناسب شرايط سالهايي را در غيبت بسر برده‏ اند.( کمال‏الدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300).
به همين دليل است که در روايات از غيبت حضرت مهدي‏ عليه ‏السلام به عنوان يکي از سنت ‏هاي پيامبران ياد شده است و يکي از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياءعليهم‏ السلام در زندگي حضرت مهدي‏ عليه‏ السلام شمرده شده است.
امام صادق‏ عليه‏ السلام فرموده است:
به راستي که براي (امامِ) قائم از ما غيبتي است که مدت آن طولاني خواهد بود. راوي گويد: دليل اين غيبت چيست اي فرزند رسول‏ خداصلي الله وعليه وآله؟
حضرت مي ‏فرمايد: خداوند مي‏ خواهد سنت‏هاي انبياء در غيبت‏ هايشان درباره آن حضرت روي دهد.( بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90).
از سخن فوق اين نکته نيز آشکار مي‏شود که سخن از غيبت امام مهدي ‏عليه ‏السلام سال‏ها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامي از پيامبر اکرم‏صلي الله وعليه وآله تا امام عسکري‏عليه‏السلام از غيبت آن حضرت و بعضي از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر داده‏ اند و نيز وظايفي را براي مردم مؤمن در آن زمان بيان داشته‏اند.( ر.ک به منتخب الاثر، فصل دوّم، باب‏هاي 26 تا 29، صص 312 تا 340).
پيامبر اسلام‏صلي الله وعليه وآله فرموده‏اند:
مهدي‏ عليه ‏السلام از فرزندان من است... براي او غيبتي است و حيرتي (پريشاني) تا آنگاه که مردمان از دين‏هاي خود گمراه شوند پس در آن زمان مي‏آيد مانند شهاب ثاقب (ستاره‏اي روشن و تابان)؛ پس زمين را از عدل و داد پر مي‏ کند همانگونه که از ظلم و ستم آکنده باشد.کمال‏الدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536
اما مسئله كمك خواستن و واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند ريشه قرآني دارد چنانچه خداوند، در قرآن كريم مي‌فرمايد :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ .مائدة، آيه35 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله‌اي بجوييد .
اين آيه به تمامي مؤمنين دستور مي‌دهد كه به هر وسيله‌اي كه سبب تقرب به خداوند مي‌شود تمسك بجويند ؛ بنابراين تقرب به خداوند بدون وسيله و واسطه‌ امكان ندارد
همچنين خداوند در آيه 64 سوره نساء مي‌فرمايد :
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [ نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند .
همانطور که مشاهده مي شود رفتن به نزد رسول خدا براي طلب بخشايش در اين آيه عام است ؛ هم شامل حيات ايشان و هم بعد از مرگ ظاهري مي‌شود . اين آيه نشان مي‌دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند، واسطه و وسيله آبروداري را پيدا كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .
روايت فراواني نيز درباره توسل صحابه وجود دارد كه قابل انكار نيست و اگر كمك خواستن از غير خدا شرك باشد در اين صورت بايد گفت صحابه مشركند آيا چنين چيزي را قبول داريد؟ و بعضي از اين روايات نيز در كتاب هاي معتبر اهل سنت يعني صحيح بخاري و مسلم نقل شده است جهت اطلاع به اين آدرس مراجعه كنيد
بنابراين توسل به غير خدا منافات با قرآن ندارد بلكه عين عمل به خود قرآن است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

43 | ali | Iran - Tehran | ١٩:٠٠ - ١٦ اسفند ١٣٩١ |
omid khoda bahar khahad amad.va in hame zolm az beyn khahad raft.
44 | هدايت الله حبيبي | Iran - Shahr-e Kord | ٢٣:٤٧ - ٢٥ اسفند ١٣٩١ |
الي متي احارفيک يا مولاي؟ تاکي سرگردان غيبت توباشم مولاجان؟
45 | سيد | Iran - Tehran | ١٩:٢٨ - ٠٣ فروردين ١٣٩٢ |
سلام، علي آقا که ميگه کسي به نام مهدي در قرآن نيست، من ازش سوال دارم که توي قرآن نيومده که نمازهاي يوميه را با چه کيفيت و چند رکعت بخوانيم، ميخوام بدونم علي آقا از کجا ميدونه نماز صبح دو رکعته و . . . ؟؟؟
اگه احاديث نبوي را قبول داري که نميتوني قبول نداشته باشي چون بزرگانتون قبول کردن، طبق حديث جابر و احاديث زياد ديگري بايد وجود امام زمان را قبول کني. يا حق
46 | منتظر | Iran - Hashtrūd | ١١:٣٨ - ١٠ فروردين ١٣٩٢ |
سلام بر بنده خدا و شيعه علي (عليه السلام) خيلي خوشحال شدم که همچين وبيرو برامون معرفي کردين اميدوارم که بتونم استفاده کنم و براي ديگر دوستان همچين سايتي رو معرفي کنم. يا علي التماس دعا
47 | سجاد سواري | Iran - Rasht | ٢٣:١٧ - ١٠ فروردين ١٣٩٢ |
با سلام خدمت برادراي گلم.ميخواستم بدونم اسم 313 يار امام(عج) در احاديث معتبر اورده شده يا نه؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در روايات به صفات و ويژگي هاي اين 313 نفر اشاره شده است ولي نام آنها به خصوص ذکر نشده است جز برخي افراد مثل اصحاب کهف، سلمان، مالک اشتر
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
48 | شمس الدين جليليان | Iran - Kāshān | ١٢:٤٦ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٢ |
كامنت42 موسوم به علي مامت را به وهابي تغيير بده . اين داستان و شبهه ي قديمي ذكر نشدن نام حضرت علي و ديگر معصومين را امام ششم ما ‘صادق آل محمد ‘ جواب داده اند و فرموده اند همان گونه كه در قرآن امر به نماز شده اما جزئياتش را پيامبر تبيين فرموده ‘ امامت نيز همين طور است . اگر نام علي در قرآن نيامده نام عمر و ابوبكر و عثمان هم نيامده و قرآن جز در موارد ضروري و بي خطر ‘ نام اشخاص را نياورده . كجاي قرآن گفته كه امر جانشيني رسول اكرم را با شورا مشخص كنيد . اطيعوالله و اطيعواالرسول و واولوالامر منكم - كسي كه مثل پيامبر معصوم نباشد خداوند امر به اطاعت محض از او نمي كند حالا بماند مفتيان وهابي امير قطر و ملك عبدالله را مصداق اين آيه مي دانند ... .
49 | حامد | Iran - Kerman | ١٥:٣٩ - ٠٥ خرداد ١٣٩٢ |
الي متي احارفيک يا مولاي؟ تاکي سرگردان غيبت توباشم مولاجان؟ تا جهنم.
50 | چيز چيز | Iran - Tehran | ١٣:١٧ - ٠٦ خرداد ١٣٩٢ |
اصلا بدر نمي خورد
51 | milad | Iran - Zahedan | ١٧:٢٧ - ٢٤ خرداد ١٣٩٢ |
با توجه به ايه قران (رسولاني بشارت دهنده و اخطار کننده، تا براي مردم، پس از آن رسولان در برابر خدا حجّتي نباشد. و خدا عزّتمند و حکيم است) حجت بن الحسن دروغ است.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
با كمي دقت خواهيد فهميد اين آيه در صدد نفي حجت هاي بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله نيست؛ زيرا لام در «لئلا َيكون لِلنَّاسِ عَلَى اللَّه حجة بعد الرسل»، لام غرض است يعنى رسولان را فرستادم براى اينكه بر مردم حجت تمام گردد و به اين معني نيست كه بعد از پيامبران حجتي(امام ) نيست؛ بلكه در حقيقت اين آيه غرض از بعثت پيامبران را روشن مى‏سازد كه خداوند پيامبران را از آن جهت فرستاد تا مردم حجتى و برهاني بر خدا نداشته باشند و روز قيامت نگويند كه تكليف خود را نمى‏دانستيم و نگويند ما را رسولى نبود كه به ايمان دعوت كند و از شرك باز دارد و خير و شر را بيان نمايد .پس مقصود آيه اين است كه با آمدن پيامبران و تبليغ پيام الهى بر مردم حجت براى همه مردم تمام مى‏شود و جاى عذر و بهانه براى كسى باقى نمى‏ماند. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده عقاب بلابيان دارد. طبري در ذيل اين آيه گويد: مقصود از لئلا يكون اين است كه كسي كه به خدا كافر شده است و يا كسي كه گمراه شده است ،هنگام عقاب خداوند دليلي بر عليه خدا نداشته باشد كه چرا عقابم مي كني . جامع البيان ج6 ص22
نكته ديگري كه احتمالا شما را در اين مسئله به شك انداخته است، كلمه «حجة» است. لازم به ياد آوري است كه حجت به معني برهان و دليل است كه در اين آيه هم به اين معني است نه به معني امام و يا رهبر تا بگوييم آيه حجت به معني امام را بعد از رسل نفي مي كند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
52 | رضا | Iran - Kerman | ٢٠:٣١ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
عالي بود
ياعلي مدد
اگه توانستي به وبلاگ زير بيا ونظر خودت رابنويس
shiftegan1389.blogfa.com/
53 | صفرپاشاپور | Iran - Tehran | ٢٣:٣٨ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
پيشا پيش ميلادامام دوازدهم را يه تمامي شيعيان جهان تبريک ميگويم
54 | حميدرضا مظاهري تهراني | Iran - Babol | ١٧:٥١ - ٠٢ تير ١٣٩٢ |
سلام به شايستگان سلام.انکار وجود خدا از جهل است و از عقل نيست و ان خداي که خلق نمود و گستره داد هرگز به بيهوده رها نساخت انکار منجي براي بشريت هم از عقل نميباشد او هست و حي و زنده روزي که مقدر فرمان الهي باشد ظهور خواهد نمود اصلا لازمه بودنش براي بشريت اجتناب ناپذيره بايد بدانيم که پس از اخرين دين خدا براي پاسداري از ان اشخاصي از سوي پروردگار ميبايست باشند و اکنون که يازده نگهبان دين خدا در جهان مادي نيستند اخرين نفرشان براي روز موعود که در قران هم وعده اش داده شده خواهد امد و اگر بگويم نعوذ بالله چگونه انساني ميتواند با چنين عمر بلندي در زمين باشد قدرت خداوند را محدود کرده ايم خداوند قدرتش نامحدود و وراي تصور بشريست براي او هيچ کاري نشد و اما و اگر ندارد در خلقت امام زمان هم متوانيم از ژني نام ببريم که در ديگران نيست و در وجود انبياي چون خضر نبي و عيسي مسيح . خنوخ نبي و الياس نبي اين ژن طول عمر موجود ميباشد و اينگونه اگر براي ما فرسايش ساليانه هست براي ايشان اين فرسايش قرني خواهد بود خيلي ساده ميتوان پي برد که ژنتيک ايشان با ما متفاوت است و از قدرت خداوند هم اين کار دور نيست .تصور کنيد مورچه اي را در نوک انگشت خود داريم و از او بخواهيم انسان را توصيف کند ايا ميتواند به ماهيت انسان کاملا پي ببرد مسلما جواب منفيست ما هم همچون مورچه اي هستيم که ميخواهيم خداوند را توصيف کنيم و خلقتش را وصف نماييم و به او ايراد بگيريم بيايم به عجزمان در مقابل خلقت خداوند اعتراف کنيم تا در عقلمان که به ما وديعه داده لااقل شک نکنيم
55 | مريم حسيني | Afghanistan - Bagrāmī | ٢٣:٣٠ - ٠٢ تير ١٣٩٢ |
السلام عليک يا مهدي فرزند پاک علي و فاطمه بيا و به وهابيت و ظلم هاي وهابيت پليد خاتمه ببخش مارا که چشم به راه امدن شکوهمند و پيروز مند تو هستيم درياب يا مهدي عده يي چشم و گوش بسته تو را انکار مي کنند گناه شان نيست لياقت درک وجود تو را ندارند بيا و بادست اهوراييت بت هاي کور و کر کننده زمانه را نابود کن و به فرياد ستم ديد گان جهان برس بيا و نشان بده که وعده خداي پاک تحقق يافتني است و خللي در ان راه ندارد دنيا را وهابيت از خدا و دين بي خبر پر کرده و با اشاعه پليدي هاي دور از تصور و بدعت هاي شرم اور دارند به ريشه اسلام تيشه مي زنند بيا و حسين گونه با فساد و پليدي زمانه مبارزه کن يا مهدي ادرکني
56 | نازنين | Iran - Tehran | ١٢:٢٠ - ٠٣ تير ١٣٩٢ |
ميلاد امام زمان مبارک
57 | عبدالله | Iran - Tehran | ٢٠:٠٢ - ٠٣ تير ١٣٩٢ |
عمريست که از حضور او جا مانديم در غربت سرد خويش تنها مانديم او منتظرست تا که ما برگرديم ماييم که در غيبت کبري مانديم .اللهم عجل لوليك الفرج. ميلاد موعود مبارك.
58 | فرشاد | Germany - Nuremberg | ١١:٢٢ - ٠٤ تير ١٣٩٢ |
دم حرچي عاشق اميرالمومنين گرم
قطعا آقا اومد ولي به چشم من نيامد
آقا به اين بزرگوارا حساسه قسم بدين که انشا... مياد
(امام حسين(ع)/حضرت ابوالفضل(ع)/بي بي زينب(س))
59 | ايمان | Germany - Berlin | ١٨:٠٥ - ٠٤ تير ١٣٩٢ |
يه سوالي هميشه ذهنم رو مشغول ميکنه. وجود خود امام زمان درش شکي نيست. ولي در مورد خانوادشون نميتونم موضوع رو هضم کنم به چند دليل 1. اگه همسر داشته باشن اونم از نوع انسان طبيعتا بايد يه زندگي با روال انساني داشته باشن. طبيعتا داشتن همسر و فرزند باعث ايجاد روابط اجتماعي شده و مسائلي به همراه داره. 2. ايا امام روابط اجتماعي ندارن، دوست صميمي، همکار و يا غيره. 3. اگر همسر و فرزند امام از نوع انسان نيست پس ميتوان گفت فقط انسانه که از جاي امام خبر نداره. خوب اين وسط تکليف کسايي که به غير انس در ارتباط هستن چي ميشه. تکليف فرزندان و همسرانشون چي ميشه؟؟؟؟؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي؛ در مورد زندگي شخصي ايشان چنانكه بيان داشتيم اطلاعي در دست نيست و نواب خاصه هم چيزي نگفته اند اما چون در اسلام به ازدواج تاكيد شده و از مجرد بودن نهي شده و همچنين در برخي روايات آمده است كه ايشان در بين ما زندگي مي كنند ولي ما ايشان را به عنوان امام نمي شناسيم ممكن و بلكه محتمل ظني است كه ايشان ازدواج كرده و همسر و فرزند دارند ولو اينكه آنها هم ايشان را به اين عنوان نشناسند. وايشان با بسياري از شيعيان مخلص و عاشقان حقيقي خود مانوس اند و از شيعيان دستگيري مي كنند ام بصورت ناشناس.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
60 | ايمان | Germany - Berlin | ١٨:٣٧ - ٠٤ تير ١٣٩٢ |
ببينين، جواب شما خيلي کليه. قبول دارم که در روايات اومده و يقين دارم ايشون دربين ما زندگي ميکنن. ولي يه سوال از خود شما: شما يکي از نزديکانتون به ازدواج شخصي در مياد و به طبع شما با ايشون در ارتباط هستيد براي شما جاي سوال به وجود نمياد چرا اين آقا سنشون تغيير نميکنه و يا روال طبيعي در زندگيشون موجود نيست. خوب اگر ازدواجشون از نوع دائم باشه طبيعتا از شان امام به دور هست که تاقبل از مرگ از همسرشون جدا شن. براي همسرشون ويا فرزندانشون اين سوال ها بوجود نمياد. . البته من معمولا ترجيح ميدم به اين مسائل فکر نکنم. ولي اين سوالاتي که ممکنه براي هرکسي بوجود بياد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي؛ ما در مورد اصل ازدواج با اما و اگر صحبت مي كنيم و تنها نتيجه اي كه گرفته ايم هم ظني است حال چگونه بتوانيم چنين جزئياتي را در اين مورد بدست آوريم؟ اينگونه اطلاعات از مطالبي است كه انشا ء الله بعد از ظهور ايشان معلوم مي شود.
در ثاني گفتيم ممكن است همسر احتمالي ايشان، ايشان را به عنوان امام نشناسد، طرف ديگر آن اين است كه ايشان را به اين عنوان كه امام هستند بشناسد، بُعدي نيست. حتي برخي از ابدال هم ايشان را مي شناسند و با ايشان در ارتباطند فقط براي عوام مشخص نيستند چون يكي از علل غيبت ايشان حفظ جانشان است حال اگر كسي راز نگه دار باشد و از درجه بالاي اخلاص برخوردار باشد از اين جهت مشكلي نخواهد بود.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
61 | محمد دهقان | Iran - Tabriz | ١٤:٥٤ - ٠٥ تير ١٣٩٢ |
خسته نباشيد واقعا جالب بود "ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم"
62 | بنده خدا | Iran - Tehran | ٠٢:٠٩ - ٠٧ تير ١٣٩٢ |
امام زمان تا دوستداراني مثل شما داره دشمن نياز نداره
63 | ramin 699 | Iran - Urmia | ١٧:٤٢ - ١٢ تير ١٣٩٢ |
مشکل ما زاويه ديد ما نسبت به امام زمانه(ع)(عج).امام زمان رو ما نميشناسيم.ما خدا رو نميشناسيم.با عشق نداريم؛اين خيلي مهمه.عشق نداريم... .امام زمان 1200 سالست که منتظر ماست .ما چه کار ميکنيم؟منتظرش هستيم... .چقدر احمقانه .واي بر ما. ما بايد پيش اون بريم نه اون.ولي من بدبخت اينو نمي فهمم.خدا رو بشناسيم.روي اسم الرحمن تمرکز کنيم.اين خيلي مهمه.خيلي کمکتون ميکنه.خيلي. واي بر ما منتظران
64 | شمس الدين جليليان | Iran - Tehran | ٢٣:١٣ - ١٤ تير ١٣٩٢ |
امام زمان (عج) زنده و سلامت هستند و مانند آفتاب پشت ابر مومنين را هدايت مي فرمايند مهم اعتقاد قلبي و عملي به وجود مبارک ايشان است بقيه ي موارد نطير کيفيت زندگي و مجرد يا متاهل بودن آن حضرت خيلي مهم نيست . ضمنا تاکيد اسلام بر ازدواج منافاتي با مجرد بودن آن حضرت ندارد چون اولا وجود مبارک امام با مردم عادي فرق دارد ثانيا حضرت عيسي و حضرت يحيي هم مجرد و مورد ستايش خداوند بوده اند ...
65 | مصطفي محمدي | Iran - Yazd | ١٣:٠٤ - ٢٢ تير ١٣٩٢ |
سلام امام زمان(عج)اي کاش زودتربياي اقا دلمون خيلي برات تنگ شده اقا
66 | محمد | Iran - Tehran | ٠٩:٢٣ - ٢٩ تير ١٣٩٢ |
اللهم عجل له وليک الفرج
67 | ا .... | Kazakhstan - Astana | ١٤:١٨ - ٣١ تير ١٣٩٢ |
چرا اينقدر خودتون رو اذيت ميكنيد امام زمان در استان ايلام زندگي مكند به نام ... (كه رهبر معظم آنرا ميداند ) 41 سال سن دارد داراي زن و يك فرند كودك است در شركتهاي خصوصي كار ميكند كه الان هم به دليل تحريم كاشون تعطيل شده اگر خواستيد اطلاعات بيشتري را با اجازه ايشان و رهبر معظم جمهوري اسلامي با دادن نام و نشانهايي از ارتباط رهبر جمهوري اسلامي با ايشان خواهم گفت
68 | 14 | Kazakhstan - Astana | ١٤:٢٠ - ٣١ تير ١٣٩٢ |
سلام
69 | افشين | Iran - Tehran | ٢٢:٠٦ - ١٤ مرداد ١٣٩٢ |
با سلام اگر کميZ به وجدانمان مراجعه کنيم کاملا روشن خواهد شد که چه قدر در مواقع گرفتارZ و اضطرار به آن امام عزZيز و غاZيبمان توسل کرده و چه گرفتارZيهاييZZ که با دستان مبارک اZيشان از ما برطرف شده و وجود مبارک اZيشان غير قابل انکار است و در ثانيZ اZين همه بزرگان دZينZ ما که همگيZ به صدق قول و فعل معروفند و به تواتر بر ما ماجراها از وجود مبارک اZيشان نقل ميکنند را چه باZيد گفت و از طرفZ چگونه ميتوان قبول کرد که پروردگار حکيم ما را بدون راهبر رها کند پس بر ماست که وسوسه هايZ فتنه انگيز شياطين را با سوالات درست اشتباه نگيرZيم و به جاZي پرداختن به فرعيات غير ضروريZ Zکمي منتظر واقعZ و فعال باشيم.‏ هر چند که اZين دست و پا زدن ها و وسوسه هايZ شياطين نيز دليل بر وجود حقيقت انکار ناپذZر امام غايب هست وگرنه براZي Zيک خيال اينهمه سرماZيه گذاريZ نميZکردند.‏ السلام عليک Zيا ابا صالح المهديZ ‏.‏(عجل ا...تعاليZ فرجه الشرZف‏)‏
70 | سيداحمد حسيني | Iran - Yazd | ٠٤:٠٧ - ١٥ مرداد ١٣٩٢ |
اي کاش که بيايد
71 | مهرداد | Iran - Tehran | ٢٤:٤٢ - ١٩ مرداد ١٣٩٢ |
باسلام.شمادوستان گرامي يكم سخت ميگيرين اگه خداوند بخواد همه ي اون جزييات ازدواج فراهم ميشه چطور پروردگاري كه 7ميليارد ادم رو
مي افرينه و اونا رو به هم ربط ميده بعد نميتونه براي امام زمان يكي از بهترين افريده هاش روابطي قرار بده البته باجزييات كه ديگران ازان مطلع نشند؟؟!!
مطمعنا من خدايي قويتر ازاينو ميپرستم خدايي كه ميتونه طبق روايات اگه يه روز مونده به قيامت امام زمان را دستور به ظهوربده و الي اخر..اينكه مطمعنا
سختره .فقط ما بايد اماده بشيم و اماده شدن يعني انس گرفتن به انجام وظايف كه انشالله ازپسش بربيام بقيه رو خداوند حل ميكنه.با تشكر.
72 | فرشيد ملك حسيني | Iran - Tehran | ٢٣:٣٦ - ٢٣ مرداد ١٣٩٢ |
مهم ان است كه اعتفاد به وجود مباركة اقا مان داشته باشيم و منتظر باشيم كه انشالله ظهور فرمايند .تشنه ايم به جان مباركش انشاالله خواهد امد .
73 | فرشيد ملك حسيني | Iran - Tehran | ٢٣:٥٤ - ٢٣ مرداد ١٣٩٢ |
ما وارث تمدن گذشته ايم گر چه كنون در ابتدا ننشسته ايم بوديم خدا پرست و كنون مفتخريم كه در عهد ماضى با دگران نبودهايم كامل شديم تا كلام احمد شنيده ايم شكر خدا به مرتبه رسيده ايم آل نبى به رهبرى گزيده ايم راه خدا رو از خدا گرفته ايم بنا كنيم تمدنى به عشق انتظارمان رهى كه مى رويم رسد به افتخارمان
74 | مهدي بابايي | Iran - Isfahan | ٠٩:٢٧ - ٢١ شهریور ١٣٩٢ |
با سلام وخسته نباشيد
ميشه لطف كنيد . رواياتي از پيامبراكرم(ص) را درباره وجود شخصيتي امام رمان(عج) را بياوريد؟ چون شبكه وهابيت كلمه مدام در اين باره سخن ميگه
و بطور كلي وجود همه ائمه اطهار را منكر ميشن. باتشكر

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ در اين مورد مي توانيد به كتابهاي، غيبه نعماني (ره) ، غيبه شيخ طوسي(ره) كمال الدين وتمام النعمه صدوق(ره) النجم الثاقب و منتخب الاثر و... مراجعه نماييد ما در اينجا به چند روايت در اين مورد اشاره مي كنيم:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: «الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي، اسْمُهُ اسْمِي، وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي، أَشْبَهُ‏ النَّاسِ‏ بِي‏ خَلْقاً وَ خُلْقاً، تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ وَ حَيْرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْيَانِهِمْ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يُقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ، فَيَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.»

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: فرزندم مهدى، نامش نام من است و كنيه‏اش كنيه من ، در خلقت و اخلاق شبيه‌ترين مردم نسبت به من است ، او غيبت و حيرتى دارد كه خلق از دين خود گمراه شوند و اين وقت است كه چون شهاب ثاقب باز آيد و زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده‏ باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص287، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ .

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا اسْتَيْأَسْتُمْ مِنَ الْمَهْدِيِّ، فَيَطْلُعُ عَلَيْكُمْ صَاحِبُكُمْ مِثْلَ قَرْنِ الشَّمْسِ، يَفْرَحُ‏ بِهِ‏ أَهْلُ‏ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.

فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ؟

قَالَ: إِذَا غَابَ عَنْهُمْ الْمَهْدِيُّ، وَ أَيِسُوا مِنْهُ.
»

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: چگونه هستيد زمانى كه از آمدن مهدى مأيوس مى‌شويد؛ پس ناگهان صاحب شما همانند خورشيد فروزان ظهور مى‌كند؛ به طورى كه تمام اهل زمين و آسمان خوشحال خواهند شد.

سؤال كردند: اى پيامبر خدا ! چه زمانى اين اتفاق مى‌افتد ، فرمود: زمانى كه مهدى غائب شود و مردم از او مأيوس شوند.

الطبري الصغير ، أبو جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاى ق5هـ)، دلائل الإمامة، ص 468، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ـ قم ، الطبعة : الأولى، 1413 هـ.

برخي از روايات رسول الله صلي الله عليه و آله از كتب اهل سنت را در كتاب «نويد امن وامان» نوشته آيت الله لطف الله صافى گلپايگانى ببينيد.

احاديث و اسناد بيشتر در مقالات زير از همين سايت:




موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
75 | حامد | Germany - Nuremberg | ١٥:٢٥ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
بنده خدا من حاج آقايي رو ميشناسم که ازدنيا رفته ودر زمان حياتشون نوه ي هفتم حضرت حجت {عج}رو ديدن.
76 | محمد برومند | Iran - Khonj | ٢١:٤٢ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
من با نظر اون دوستمون که گفته بود اين مسئله جزو فرعيات موافقم درسته متن عالي بود دستتون درد نکنه ولي بهتره ما به مسائل اصلي بپردازيم وشرايط ظهور را فراهم کنيم فرهنگ مهدوي وياد حضرت رو شد با يک شعر گسترش بديم ولي در کل ممنون.يه وبلاگ هم بنده حقير دارم اطفا سر بزنيد ونظر خودتون رو بگيد ودوست داشتين لينک کنيد اجرتون با آقا امام زمان.التماس دعاي فرج با معرفت.آدرس:http://www.yaemam12.blogfa.com/
77 | رضا | Iran - Tehran | ٠١:٠٢ - ٢٣ مهر ١٣٩٢ |
به اسم الله که حتZ ازجانداران زنده ازقران اسم برده وموراازماست جداکرده ودرک وفهم وعقل داده که باروشنZ به همه دنZانظاره کنZم.شمارابه اسمش قسم مZ دم اگه مطلبZ غZرقرآنZ باشد حتZ خواندنش گناه دارد !خداوند درقران مZ فرماZد؛ماقران راساده واسان بZان کردZم .رسوالله (ص‏)‏امام علZ وامام زمان وZZZمن تو فقط براZ رضاZ الله تلاش مZ کنZم پش چرااسم اعظم الله Zادمان رفته دارZم چZزZ رامZ نوZسم ومZ خوانZم که هZچ پاZه واثاثZ ندارد .الله اکبر
78 | ف.رضايي | Iran - Tehran | ٢٢:٢٨ - ٢٩ مهر ١٣٩٢ |
سلام
به نظر من بهتر بود خلاصه تر ميشد چون اشتياق براي خوندن هم بيشتر ميشد...
ممنون بابت مطلب ارزنده..
79 | صدراله محسني | Iran - Khorramabad | ٠٧:٠١ - ٢٣ آبان ١٣٩٢ |
اقاي من وجودم بي توباشد چون درختي که هيزم داردو حاصل ندارد دوست داريم باهمه گنه کاريمون اللهم عجل لوليك الفرج
80 | زهرا دهقاني | Iran - Tehran | ١٠:٤٤ - ٢٣ آبان ١٣٩٢ |
بسيار عالي بود وبهره مند شدم وپاسخ بساري از سوالاتم را باتوجه به متون به دست اوردم,ازتان سپاس گذارم.
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها