2024 July 13 - شنبه 23 تير 1403
ائمه اطهار علیهم السلام منبع علم الهی و علم صحیح
کد مطلب: ١٥٥١٣ تاریخ انتشار: ٢٩ خرداد ١٤٠٢ - ١٥:٣٠ تعداد بازدید: 994
خارج فقه الحکومه » فقه
ائمه اطهار علیهم السلام منبع علم الهی و علم صحیح

(جلسه هفتاد و چهارم - 14 12 1401)

 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه هفتاد و چهارم - 14 12 1401)

موضوع:  ائمه اطهار علیهم السلام منبع علم الهی و علم صحیح  

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

... یکی دو تا از اساتید دانشگاه الأزهر جدیداً کتاب هایی در رابطه با علم رجال و کلیات علم رجال نوشته اند، آن ها هم خوب است.  من در کتاب «المدخل» آورده ام. اگر شما المدخل را مطالعه کنید 3 تا 18 درس است در این کتاب اول سوال طرح کردیم بعد سوالات را جواب دادیم بعد آخرش هم یک تمرین گذاشتیم. حدود 54 تمرین است. حاضر هستم تضمین کنم کسی این تمرین ها را حل کند تا حدّی متخصص در علم رجال می شود. دو سه نفری این تمرینات را حل کنند.

ما تلاش کردیم به تناسب موضوعی که آوردیم یک روایتی را پیدا کنیم که رجالش متناسب با همان درس باشد. بعضی وقت ها چهار پنج ساعت وقت می گذاشتم شاید هم بیشتر تا روایتی در کافی پیدا کنیم هم روایت اخلاقی باشد، هم سندش مرتبط به بحث باشد سوالی که می خواهیم طرح کنیم مربوط به این بحث باشد.

البته بعد از ما یک بزرگواری از فضلای نجف است همسایه ما است ایشان بعد از ما یک کتابی در رجال دارد از همین روش، ایشان هم استفاده کرد یعنی روایت آورده و سوال طرح کرده اگر این در حوزه، الگو بشود خیلی خوب است.

 یعنی علم رجال مثل رانندگی است در رانندگی شما اگر تمام اصول آیین نامه رانندگی را مثل حمد و سوره حفظ کنید تا تمرین ندیده باشید یعنی کنار مربی ماشین را روشن نکنید چند ساعتی تمرین نکنید نمی توانید رانندگی کنید.

علم رجال هم این طوری است، اگر کلیات علم رجال را شما حفظ باشید تا یک تمرین نداشته باشید در علم رجال متخصص نمی شوید. به نظر من تمرین 85- 90 درصد است 10 درصد قواعد رجالی است یعنی تمرین این قدر مهم است.

پرسش:

استاد کتاب شما امسال هم درسی نشد؟

پاسخ:

چرا امسال تصویب کردند که درسی بشود

پرسش:

یعنی برای سال آینده؟

پاسخ:

بله، دو تا کتاب از ما درسی شد یکی منهج الاجابه عن الشبهات دو جلد است درسی شد، دیگر کتاب رجال را تصویب کردند سال آینده درسی بشود.

پرسش:

استاد مشکلی که هست برنامه های جدید می گوید رجال و تفسیر، مثلا رجال که 20 جلسه بود گفتند در یک ترم باید ارائه بشود هفته ای یک جلسه آن هم پنجشنبه ها که پر آفت است مثلاً ما یک درس رجال داشتیم به نصفش هم نرسیدیم گفتند ترم دوم ادامه بدهید طلبه ها درس دیگر انتخاب کردند کامل خوانده نشد.

پاسخ:

مشکل همین است یک روز تعدادی از اساتید مدرسه حقانی پیش ما آمدند گفتم الان درس خارج رفتیم استاد دارد بحث رجالی را بررسی می کند می بینیم به طور کلی بی خبر هستیم و اصلا متوجه نمی شویم وقتی وارد بحث های سندی و رجالی می شود به هیچ وجه متوجه نیستیم.

 شاید زمستان بود 3 ماه این ها روزها ساعت 7 صبح منزل ما در کتابخانه می آمدند یک دوره قواعد رجالی در حد اساتید برای این ها تدریس کردیم.

مشکل این است که بعضی از علومی که نقش سازنده در آینده طلبه دارد فردا بخواهد فقیه بشود، اصولی بشود، مفسر بشود و تاریخی بشود باید آن علوم را بداند. هر کجا بخواهد برود، هر کجا پای روایت رفته رجال هم سایه به سایه روایت رفته است.

بدون این که سند برای شما محرز بشود نمی توانید این متن را به معصوم نسبت بدهید، اول باید از سند خاطر جمع بشوید تا بتوانید متن را به معصوم نسبت بدهید. در رابطه با اهمیت رجال تعبیری از حضرت امیر (سلام الله علیه) است می فرماید:

«عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لَا بِالرِّوَایَاتِ هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَایَةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَایَة»

کنز الفوائد؛ نویسنده: کراجکى، محمد بن على، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، ناشر:  دارالذخائر، ج2، ص31

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص160، باب 21 آداب الروایة

این روایت را عزیزان دقت کنند از رجال کشی است سندش هم صحیح است عبد الله ابن سنان است -نه محمد بن سنان-. از امام صادق علیه السلام:

«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ صِدِّیقُونَ لَا نَخْلُو مِنْ کَذَّابٍ یَکْذِبُ عَلَیْنَا وَ یُسْقِطُ صِدْقَنَا بِکَذِبِهِ عَلَیْنَا عِنْدَ النَّاسِ، کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) أَصْدَقَ النَّاسِ لَهْجَةً وَ أَصْدَقَ الْبَرِیَّةِ کُلِّهَا، وَ کَانَ مُسَیْلِمَةُ یَکْذِبُ عَلَیْهِ، وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) أَصْدَقَ مَنْ بَرَأَ اللَّهُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَانَ الَّذِی یَکْذِبُ عَلَیْهِ وَ یَعْمَلُ فِی تَکْذِیبِ صِدْقِهِ وَ یَفْتَرِی عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ سَبَإٍ»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص108

«حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَیْهِ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ الْقُمِّیُّ، قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ»

روایت یونس ابن عبد الرحمن است این در رجال کشی، صفحه 225، حدیث 401 دوستان دقت کنند این روایت، روایت خیلی تکان دهنده ای است. یونس ابن عبد الرحمن می گوید:

«أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ، فَقَالَ لَهُ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَشَدَّکَ فِی الْحَدِیثِ وَ أَکْثَرَ إِنْکَارَکَ لِمَا یَرْوِیهِ أَصْحَابُنَا فَمَا الَّذِی یَحْمِلُکَ عَلَى رَدِّ الْأَحَادِیثِ»

از من خرده می گرفتند که چرا این طور روایت را سخت گیری می کنی؟ هر روایت را قبول نمی کنی؟ بعد دارد:

«قَالَ یُونُسُ: وَافَیْتُ الْعِرَاقَ فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مُتَوَافِرِینَ فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ کُتُبَهُمْ، فَعَرَضْتُهَا مِنْ بَعْدُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)»

هر کسی از اصحاب امام باقر و امام صادق پیدا کردم روایتی که شنیده بودند نوشتم یک دائرة المعارفی شد خدمت امام رضا آمدم عرضه کردم

«فَأَنْکَرَ مِنْهَا أَحَادِیثَ کَثِیرَةً أَنْ یَکُونَ مِنْ أَحَادِیثِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)»

اکثر روایاتی که من یادداشت کرده بودم حضرت فرمودند همه این ها دروغ است و به امام صادق دروغ بستند.

بعد فرمود:

«إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ کَذَبَ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ! وَ کَذَلِکَ أَصْحَابُ أَبِی الْخَطَّابِ یَدُسُّونَ هَذِهِ الْأَحَادِیثَ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا فِی کُتُبِ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)، فَلَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، وَ لَا نَقُولُ قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَیَتَنَاقَضَ کَلَامُنَا إِنَّ- کَلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ کَلَامِ أَوَّلِنَا وَ کَلَامَ أَوَّلِنَا مُصَادِقٌ لِکَلَامِ آخِرِنَا، فَإِذَا أَتَاکُمْ مَنْ یُحَدِّثُکُمْ بِخِلَافِ ذَلِکَ فَرُدُّوهُ عَلَیْهِ وَ قُولُوا أَنْتَ أَعْلَمُ وَ مَا جِئْتَ بِهِ! فَإِنَّ مَعَ کُلِّ قَوْلٍ مِنَّا حَقِیقَةً وَ عَلَیْهِ نُوراً، فَمَا لَا حَقِیقَةَ مَعَهُ وَ لَا نُورَ عَلَیْهِ فَذَلِکَ مِنْ قَوْلِ الشَّیْطَانِ.»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص225، ح401

 

پرسش:

اولین روایت در عراق بوده می گوید «قَالَ یُونُسُ: وَافَیْتُ الْعِرَاقَ فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مُتَوَافِرِینَ فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ کُتُبَهُمْ، فَعَرَضْتُهَا مِنْ بَعْدُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)» بعد می گوید امام رضا (علیه السلام) را ملاقات کردم.

پاسخ:

یونس و برخی دیگر اصحاب در کوفه بودند یعنی در حقیقت بعد از قضایای هارون الرشید اصحاب امام صادق نتوانستند در مدینه بمانند این ها را می گرفتند کتاب هایشان را آتش می زدند زندان می انداختند . برای همین این ها به طرف کوفه هجرت کردند کوفه را مرکز نشر افکار اهل بیت قرار دادند.

 حتی آقا امام صادق (سلام الله علیه) دو سال از مدینه به کوفه آمدند آن جا برای اصحابشان تدریس داشتند. ابو حنیفه هم می گوید:

«ولولا السنتان لهلک النعمان»

آن دو سالی است که امام صادق از مدینه به کوفه آمدند آن جا تدریس داشتند اگر آن دو سال نبود من بیچاره می شدم.

یک نکته این روایت را دوستان هم حفظ کنند هم مدارکش را در ذهن شان داشته باشند. اساس کار ما باید باشد

«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى، عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجَارُودِ، عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) یَقُولُ: «کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ»

مختصر البصائر؛ نویسنده: حلى، حسن بن سلیمان بن محمد (تاریخ وفات مؤلف: قرن هشتم‏)، محقق / مصحح: مظفر، مشتاق‏، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامی‏، قم: 1421ق، ص198

«سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِی بَصَائِرِ الدَّرَجَاتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) یَقُولُ کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ.»

تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج27، ص130

این ها که سراغ کتاب های اهل سنت می روند مخصوصاً اساتید تاریخ و ... همه را رها کردند سراغ طبری، ابن اثیر، ابن اسحاق و امثال این ها رفتند. نتیجه اش همین می شود که اکثر ضروریات عقیده شیعه را انکار کنند. «کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ.»

امام باقر (سلام الله علیه) به سلمة ابن کهیل و حکم ابن عتیبه فرمود:

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لِسَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ و الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَةَ: (شَرِّقَا و غَرِّبَا، فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ)»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج2، ص328،  101- بَابُ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْحَقِّ فِی یَدِ النَّاسِ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ عِنْدِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام و أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ عِنْدِهِمْ فَهُوَ بَاطِل‏

شرق و غرب عالم را زیر پا بگذارید «فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»

در روایت دیگر داریم:

«فَلْیُشَرِّقِ الْحَکَمُ وَ لْیُغَرِّبْ أَمَا وَ اللَّهِ لَا یُصِیبُ الْعِلْمَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ نَزَلَ عَلَیْهِمْ جَبْرَئِیلُ.»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامیة ج‏1، ص400، بَابُ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْحَقِّ فِی یَدِ النَّاسِ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ عِنْدِ الْأَئِمَّةِ ع وَ أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ عِنْدِهِمْ فَهُوَ بَاطِل‏، ح4

سلمة ابن کهیل چه کاره مملکت است؟ در کتاب تهذیب التهذیب دارد سلمة ابن کهیل از بزرگان اهل سنت است.

«سلمة بن کهیل وکان رکنا من الأرکان»

رکنی از ارکان اهل سنت است.

تهذیب التهذیب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج4، ص137

در مورد حکم ابن عتیبه تهذیب التهذیب دارد:

«رأیت الحکم فی مسجد الخیف وعلماء الناس عیال علیه»

علمای اهل سنت عیالِ کنار سفره حکم ابن عتیبه بودند.

تهذیب التهذیب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، ج2، ص373

حضرت به حکم ابن عتیبه و سلمه ابن کهیل گفت: :«شَرِّقَا و غَرِّبَا، فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»

باز در کفایة الأثر حضرت به یونس ابن ظبیان می گوید:

«قَالَ یَا یُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَاب‏»

کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر؛ نویسنده: خزاز رازى، على بن محمد، محقق / مصحح: حسینى کوهکمرى، عبد اللطیف‏، ناشر: بیدار، ص258

در نهج البلاغه، خطبه 97

«انْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا»

اگر دیدید این ها در یک جا سکوت کردند و حرف نزدند شما فضولی نکنید حرف نزنید

«وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا»

هر کجا دیدید این ها قیام کردند و حرف زدند شما هم حرف بزنید.

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص143

چون روایات دیگری در کتب اهل سنت است طبرانی تعبیر زیبایی دارد در جلد 5، صفحه 167

«فَلا تَقْدُمُوهُمَا فَتَهْلَکُوا»

از قرآن و اهل بیت سبقت نگیرید هلاک می شوید

«وَلا تَقْصُرُوا عنهما فَتَهْلَکُوا»

از آن ها هم عقب نمانید هلاک می شوید.

«وَلا تُعَلِّمُوهُمْ»

چیزی به این ها یاد ندهید

«فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة: الثانیة، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج5، ص166

آن وقت شما این را ملاحظه بفرمایید از این طرف این آقا (آقای صفری) می گوید: "اما یک نکته دیگر که ما آن ها را نادیده می‌ گیریم گزارش ها، ما گزارش هایی داریم که امام ها می رفتند مکتب مثلا این عبارت «اسلم علی» امام علی اسلام آورد ... موهای فراوانی داشت ... چون امام علی این اوخر عمر مثل ما موهایش کم بود آن جلوی سرش مو نداشت «یختلف الی الکتاب»، کتاب یعنی مکتب رفت درس امام علی یکی از معدود افرادی بود که در زمان صدر اسلام می نوشت. کسی گفته فرشته آمده به ایشان یاد داده است یا می رفته درس، می رفته درس یعنی دیگر کسی گفته که او مکتب دار پیامبر بوده است، کسی گفته که پیامبر به حضرت علی خط یاد داده است؟ نه، این که حضرت علی خط می دانسته مسلم است از کجا می دانسته؟ هیچ کس نگفته  فرشته. هیچ کس نگفته علم لدنی. یا مثلا شما شاید مرتب در منبرهایتان گفته باشید جابر ابن عبدالله انصاری وقتی می خواست امام باقر را پیدا کند امام باقر کجا بود؟ مدرسه می رفت. کتّاب بود در کتّاب رفت امام باقر را پیدا کرد کتاّب یعنی مکتب. و از این طور موارد البته این ها باز به ندرت است باز هم ما می خواستیم نپذیریم که امام ها قبل از امامت شان درس می خواندند پیش استاد!"

ببینید این تعبیر امام است این هم تعبیر این آقایان می گوید کسی نگفت این ها علم لدنی داشتند.

پرسش:

همان حدیثی که ایشان استناد کرده که جابر ابن عبد الله پیش امام باقر رفت امام باقر در مکتب بود همان را نوشته جابر ابن عبد الله از امام یاد می گرفت.

پاسخ:

بله، همین روایتی که ایشان نقل کرد ذیلش دارد حضرت پیش پدرشان مشغول تحصیل بودند. این آقا صدر روایت را گرفته ذیل روایت را رها کرده است.

 یا ایشان می گوید کسی نگفته ائمه، علم لدنی داشتند آن دفعه خدمت تان حدیث شرح جنود عقل و جهل را آوردم این فرمایش امام (رضوان الله تعالی علیه) است شما (که چنین ادعای غلطی می کنید) لنگه کفش مرحوم امام در مسائل علمی نمی توانید بشوید.

امام دارد: "سروران ما علیهم السلام آنچه در ارشاد خلق و اصلاح مخلوق بیان مى فرمودند، از سرچشمه علم کامل لدُنّى رسول اکرم است که از صراح وحى الهى و علم ربّانى بوده است و از قیاسات و اختراعات که ساخته به دست تصرف شیطان است عاری و بری است همان طور که درباره رسول اکرم صلى الله علیه وآله وارد است که: (ومَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إنْ هُوَ إلّا وَحْىٌ یُوْحَى) در حضرات ائمه هدى جارى و سارى است."

بر حضرات ائمه هدی جاری و ساری است.

خدای ناکرده نه ما با این ها عداوت داریم نه پدر کشتگی داریم نه ارثِ موروثی با این ها داریم حتی در بعضی از جلسات به بعضی از دوستان گفتم حتی همین جا یکی از آقایان یک مقداری تند صحبت کرد گفتم ما به هیچ وجه اهانت به افراد را نمی پذیریم ما با این ها دعوای شخصی و خصوصی نداریم.

نه تنها ایشان بلکه با غالب کسانی که امروز به عنوان استاد تاریخ در حوزه و دانشگاه مطرح هستند با این ها مشکل داریم. علم تاریخ را اگر واقعاً بخواهید بروید از سلمة ابن کهیل، واقدی، ابن اسحاق و ... بگیرید این ها ارزشی ندارد.

 افرادی را تربیت می کنند آقای محقق نسب که فارغ التحصیل المصطفی بود دوستان افغانستانی ایشان را می شناسند الان در شبکه کلمه می آید با عمامه و ریش علیه شیعه صحبت می کند!

وقتی ما مسیر را به طلبه هایمان اشتباه یاد می دهیم به جای این که سراغ اهل بیت (علیهم السلام) برویم سراغ امثال واقدی و دیگران می رویم نتیجه اش این می شود.

 آن وقت عصبانی می شوند چرا فلانی دارد علیه ما صحبت می کند؟ ما کاری با شخص شما نداریم می گوییم این تفکر، تفکر نادرست است. طلبه های ما مخصوصاً‌ عزیزان المصطفی نقش تبلیغی شان چندین برابر نقش تبلیغی دوستان حوزوی ما هست.

در حقیقت جامعة المصطفی یعنی فرهنگ جهانی. این ها در سراسر جهان منتشر می شوند این مطالب را می روند آن جا مطرح می کنند. ما باید آن جا دقت مان خیلی بیشتر باشد.

 خواهش کردیم، آقای دکتر عبد المحمدی خواهش کردند آقای اوصیاء خواهش کردند و همچنین مسئول مجتمع آقای دکتر رفیعی برای مناظره خواهش کردند ولی آقای صفری حاضر نشد.

این که ما آن جا رفتیم از پیش خودمان نرفتیم آن جا بحث راه بیاندازیم، شخص آقای دکتر عباسی که بالاترین مقام المصطفی است و بالاترین تصمیم گیرنده است ایشان دستور دادند این بحث را شروع کردیم.

 این بحث اگر آن جا هم نمی شد تصمیم داشتم در فیضیه این بحث را شروع کنم. یک اطلاعیه بزنیم طلبه ها آن جا بیایند نمی توانیم در برابر این حرف ها ساکت باشیم.

ولذا عرض کردم ما با شخص این آقایان هیچ مشکلی نداریم احترام شان برای ما واجب است زحماتی هم که کشیدند و از کارهای مثبت شان تقدیر و تشکر می کنیم ولی بحث هایی که خلاف عقیده ثابت شیعه است مثل اینکه می گوید: "امیر المؤمنین کسی را به عنوان وصی انتخاب نکرد! هدف از قیام عاشوراء این بود که امامت و خلافت موروثی نشود!"

این ها حرف هایی نیست که امروز حرف شیعه باشد مخالف قرآن، سنت و مخالف کل قاطبه فقهای ما از شیخ مفید تا عصر حاضر است. گفتیم نظرمان این است شما بیایید با هم بحث کنیم اگر فکر می کنید اشتباه کردیم، اشتباه ما را ثابت کنید.

 یا به قول این آقا می گفت فلانی با من عناد دارد خیلی بهتر! شما بیایید مناظره کنید عناد قزوینی را ثابت کنید خیلی بهتر آبروی قزوینی را می برید که شما معاند هستید. آیا فرصتی بهتر از این می خواهید داشته باشید!

پرسش:

یک حرفی که می زنند می گویند ما سیره نویس شیعه نداشتیم همه سیره نویس هایمان اهل سنت هستند. سیره نویس متأخر شیعه داشتیم ولی آن ها متقدم هستند ما سراغ سیره نویس آن ها می رویم آن ها مقدم بر روایاتی هستند که شما می آورید آن ها کارشان سیره نویسی بوده است.

پاسخ:

سیره را از کجا آوردند؟ در بین این ها تا 100 سال حدیث و کتاب نویسی ممنوع بوده هر کس حدیث یا کتابی می نوشت محاکمه و زندان می کردند شلاق می زدند.

 اولین کسی که کتاب نوشت آن روز از کتاب تدریب الراوی سیوطی هم آوردم از سال 150 به این طرف نوشتند. اولین کسی هم که سیره نوشت ابن اسحاق است متوفای 218 است. این از کجا آورده است؟ 183 یعنی 173 سال بعد از رحلت پیغمبر!

هیچ کدام شیعه نیستند همه شان سنی هستند همه این ها حتی نسبت به مسعودی که آقایان می گویند شیعه است بنده قبول ندارم.

البته با آقای شبیری زنجانی چقدر بحث کردیم ایشان می گفت اثبات الوصیة را ثابت کنید شیعه است ما گفتیم شیعه یک ویژگی هایی دارد نمی توانیم همین طوری بگوییم این شیعه است. می گویند شیعه است اهل سنت می گویند وضاع، کذاب و دسّاس است درباره اش هزار تا اشکال آوردند.

پرسش:

ابن هشام کتاب ابن اسحاق را تصحیح کرده مطالبی که به نفع شیعه بوده حذف کرده و مطالبی که به نفع اهل سنت بوده اضافه کرده است. بعد گفته این کتاب ابن اسحاق است در حالی که ابن اسحاق اصلش خیلی به نفع تشیع بوده است.

پاسخ:

همه از ابن اسحاق نقل کردند، ابن هشام از چه کسی نقل می کند؟ قال ابن اسحاق، همین چیزی هست که ابن قتیبه می گوید: «کذاب»

عقیلی می گوید « اشهد انه کذاب». از کتاب السیرة النبویة لابن اسحاق برای تان بیاورم، همین روایت را اول کسی که نقل کرده است ابن اسحاق بوده است، رسول اکرم یک دختر جوانی را پشت سرش سوار کرد و بعد آن قضایا...

 این را همه نقل کردند، حتی خود احمد بن حنبل آمده است از ابن اسحاق نقل می کند بفرمایید این مسند احمد است.

«حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا یَعْقُوبُ ثنا أَبِى عن مُحَمَّدِ بن إِسْحَاقَ قال حدثنی سُلَیْمَانُ بن سُحَیْمٍ عن أُمَیَّةَ بِنْتِ أبی الصَّلْتِ عَنِ امْرَأَةٍ من بنی غِفَارٍ وقد سَمَّاهَا لی قالت أَتَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی نِسْوَةٍ من بنی غِفَارٍ فَقُلْنَا له یا رَسُولَ اللَّهِ قد أَرَدْنَا ان نَخْرُجَ مَعَکَ إلى وَجْهِکَ هذا وهو یَسِیرُ إلى خَیْبَرَ فنداوی الْجَرْحَى وَنُعِینَ الْمُسْلِمِینَ بِمَا اسْتَطَعْنَا فقال على بَرَکَةِ اللَّهِ قالت فَخَرَجْنَا معه وَکُنْتُ جَارِیَةً حَدِیثَةً فاردفنی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم على حَقِیبَةِ رَحْلِهِ قالت فَوَاللَّهِ لَنَزَلَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إلى الصُّبْحِ فَأَنَاخَ وَنَزَلْتُ عن حَقِیبَةِ رَحْلِهِ وإذا بها دَمٌ فَکَانَتْ أَوَّلَ حَیْضَةٍ حِضْتُهَا قالت فقبضت إلى النَّاقَةِ وَاسْتَحْیَیْتُ فلما رَأَى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ما بی وَرَأَى الدَّمَ قال مالک لَعَلَّکِ نَفِسْتِ قالت قلت نعم قال فاصلحی من نَفْسِکِ وخذی إِنَاءً من مَاءٍ فاطرحی فیه مِلْحاً ثُمَّ اغسلی ما أَصَابَ الْحَقِیبَةَ مِنَ الدَّمِ ثُمَّ عودی لِمَرْکَبِکِ قالت فلما فَتَحَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَیْبَرَ رَضَخَ لنا مِنَ الفیء وَأَخَذَ هذه الْقِلاَدَةَ التی تَرَیْنَ فی عنقی فَأَعْطَانِیهَا وَجَعَلَهَا بیده فی عنقی فَوَاللَّهِ لاَ تفارقنی أَبَداً قال وَکَانَتْ فی عُنُقِهَا حتى مَاتَتْ ثُمَّ أَوْصَتْ أَنْ تُدْفَنَ مَعَهَا فَکَانَتْ لاَ تَطْهُرُ من حَیْضَةٍ الا جَعَلَتْ فی طَهُورِهَا مِلْحاً وأَوْصَتْ ان یُجْعَلَ فی غُسْلِهَا حین مَاتَتْ»

مسند أحمد بن حنبل  ج 6 ، ص380، مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج6، ص380، ح27180

«وإذا بها دَمٌ فَکَانَتْ أَوَّلَ حَیْضَةٍ حِضْتُهَا قالت فقبضت إلى النَّاقَةِ وَاسْتَحْیَیْتُ فلما رَأَى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ما بی وَرَأَى الدَّمَ قال مالک لَعَلَّکِ نَفِسْتِ قالت قلت نعم... وَجَعَلَهَا بیده فی عنقی...» بعد پیامبر اکرم این گردنبند را با دست خودش به گردن من انداخت!

 یک شیعه، یک کسی که در مکتب اهل بیت بزرگ شده است، آیا جرأت می کند این چنین عبارتی را به رسول اکرم نسبت بدهد؟ شما ببینید هیچ کسی نمانده است. الان شما بروید خود شعیت ارنؤوط از وهابی های سرشناس عصر ما است، درباره این روایت در پاورقی تصریح می کند که:

«إسناده ضعیف»

نووی می گوید اسناده ضعیف، ده دوازده نفر از بزرگان اهل سنت گفته اند که این روایت ضعیف است. ما یک نفر را پیدا نکردیم بگوید این روایت صحیح است. ولی آقای صفری با کمال تأسف در جمع طلبه ها همین روایت جعلی و دروغ و موهن به رسول اکرم را مطرح می کند، بدون این که هیچ نقدی هم بکند.

پرسش:

استاد فرمودید که ابن اسحاق چون این مسئله را مطرح کرده است شیعه نیست، الان دارند بدتر از این را مطرح می کنند.

پاسخ:

مسئله هم همین است. خود کلینی، جلد اول کافی، حیات پیامبر را نوشته است، حیات ائمه را نوشته است، علامه مجلسی آمده است در این صد جلد، از جلد 11 شروع کرده است تا جلد 54، سیره انبیاء، سیره نبی مکرم، سیره ائمه را نوشته است.

پرسش:

این یک ظلمی است که در حق بحار و علامه مجلسی شده است.

پاسخ:

هر کتابی بوده است شیعه و سنی بررسی کرده است، از کتاب های سنی اگر مخالف عقیده بوده است نقد کرده است، موافق عقیده شیعه بوده آورده است.

 ما که امکاناتی مثل علامه مجلسی را نداریم، این دیگر آمده است تمام عمرش را گذاشته است، شما از جلد 11 تا 54، نزدیک به 43-44 جلد کتاب است، شما چه چیزی می خواهید اینجا نباشد؟ اصلا ما همه را کنار بگذاریم، مگر خود مرحوم کلینی سیره پیامبر و ائمه را ندارد، مگر خود خزاز در کفایة الاثر سیره ائمه را ندارد، مگر بصائر الدرجات سیره ائمه را ندارد؟

مگر شیخ صدوق در امالی هایش سیره ائمه را ندارد؟! مگر شیخ مفید ندارد؟! یا مگر شیخ طوسی ندارد؟! ما دنبال چه چیزی هستیم؟ بعد سیره باید بنویسند آن جا بعد ما بفهمیم.

یا ابن شهر آشوب 4 جلد کتاب دارد همه اش سیره است، این ها که غیر از سیره چیز دیگری هم که نیست، و ما تمام این ها را کنار بگذاریم و فقط که واقدی چه گفته، ابن اسحاق چه گفته، ابن هشام چه گفته است!

به قول مرحوم علامه عسکری مادامی که این ها برای ما مصدر باشد نه پیامبر پیامبر اسلام است و نه حضرت علی، علیّ اسلام است، نه معادش معاد اسلام است، نه امامتش امامت اسلام است، نتیجه این می شود که داریم می بینیم.

پرسش:

اصل رجوعش اشکال ندارد.

پاسخ:

نه، من در دانشگاه باقر العلوم هم گفتم ما رجوع می کنیم، اصلا بدون رجوع به کتب اهل سنت خیلی از روایات شیعه قابل فهم نیست.

 به قول آیت الله بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) که می فرمود روایات شیعه ناظر بر روایات اهل سنت است. ما خیلی از روایاتی که مربوط به تقیه است را بخواهیم تشخیص بدهیم که آیا این تقیتا صادر شده است یا نه، تنها راهش عمدتا مراجعه به کتب اهل سنت است. ما در خیلی از موارد به آن جا مراجعه می کنیم.

یا برای الزام خصم ما مراجعه می کنیم به کتاب های آن ها، بحث خلافت ائمه، خلافت امیرالمؤمنین، امامت ائمه، ما می گوییم شما در کتاب های خودتان سندهای صحیح آورده اید بفرمایید جواب شما چیست؟

در بعضی موارد برای ابطال عقاید آن ها به کتب اهل سنت مراجعه می کنیم، ما نمی گوییم مراجعه نکنیم، مراجعه لازم است بلکه واجب هم هست؛ ولی فقط به تنهایی مراجعه به کتب اهل سنت سر از ضلالت در می آورد، کتاب های شیعه را ما نگاه بکنیم ببینیم که چه چیزی هست بعد برویم آن طرف را هم ببینیم.

هرجا خالف العامه بود، آن حرف ما است و هرجا موافق عامه بود فاضربوه علی الجدار. ما باید مراجعه بکنیم، کتاب شیعه را ببینیم، کتاب اهل سنت را هم ببینیم، در روایات متعارضین موافق عامه را ترک کنیم، مخالف عامه را بگیریم.

 ما نمی گوییم به کتاب های آن ها مراجعه نکنیم، ولی وقتی طبری که در کتابش 700 مورد از سیف بن عمر روایت نقل می کند، قاطبه اهل سنت گفتند سیف بن عمر وضّاع، کذّاب زندیق است، ما چه طور بتوانیم به این آقای طبری استناد بکنیم؟! آیا می توانیم استناد بکنیم؟! ذهبی و دیگران می گویند که فتوای طبری این بود

«من قال ان أبا بکر وعمر لیسا بامامی هدى ... یقتل »

هر کس معتقد نباشد که ابابکر و عمر امام هدایتند -نه خلیفه- باید کشته بشود، باید کشته بشود!

ابن عساکر الدمشقی ، علی بن الحسن إبن هبة الله،(متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، تحقیق: شیری ، علی ، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1415ه- ج52، صص200-201

یک کسی که این چنین عقیده ای دارد آیا می تواند برای ما امین باشد در تمام موارد؟! ما نمی توانیم به این اعتماد کنیم، بله یک مواردی هست در کتاب های ما هست آن جا هم هست، ما استناد می کنیم.

 شما کتاب تاریخ ایشان را ببینید جلد 2، صفحه 321، سند صحیح هم آورده است حدیث دار را

«فأخذ برقبتی ثم قال إن هذا أخی ووصی وخلیفتی فیکم»

تاریخ الطبری؛ اسم المؤلف:  لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 1، ص 543

ولی در تفسیرش همین حدیث را اینچنین تحریف می کند:

«فأخذ برقبتی وقال کذا وکذا»

آیا به این می شود اعتماد کرد؟! این جا دارد می گوید «هذا أخی ووصی وخلیفتی فیکم» در تفسیرش، اخی و وصیتی وخلیفتی را حذف می کند و بجایش کذا و کذا قرار می دهد؛ یعنی مشخص است این آدم مورد اعتماد ما نیست.

 ما آن را که به نفع مان هست به عنوان الزام خصم می پذیریم، هرچه به نفع ما نیست، به ضرر ما هست رد می کنیم، آن چیزی که به ضرر آن ها و به عقیده ما هست می گیریم، این یک قاعده کلی و عقلی است. اصلا ائمه هم نگفته باشند، این یک قاعده عقلی است، که ما در برابر این طور مسائل باید یک مقدار دقت بیشتری کرده باشیم.

در هر صورت...

این کتاب ها را ما نمی توانیم ملاک قرار بدهیم. ما با شخص ایشان به هیچ وجه کار نداریم، خطاب ما با عموم عزیزانی است که در تاریخ هستند.

همین بیانیه ای که بعد از آن مناظره ما این آقایان صادر کردند و در سایت پژوهشگاه حوزه و دانشگاه هم گذاشتند، نوشتند محصول 40 سال کار تاریخ این سه جلد کتابی بود که برای تدریس در حوزه ها نوشته شد.

شورای عالی مدیریت گفت تدریس نشود، معاونت آموزشی گفت تدریس نشود، آقای اعرافی گفتند تدریس نشود، حوزه خواهران گفتند تدریس نشود، این که دیگر ربطی به قزوینی نداشت. حد اقل ما بعد از 5-6 ماه متوجه شدیم که این قضیه چه بوده است، اصلا ما در جریان نبودیم.

 ما وقتی می خوابیم هم با این وهابی ها درگیر هستیم و با آن ها مناظره می کنیم، اصلا در این فاز ها ما نیستیم، خودشان زنگ زدند، خود همین آقای رمضان محمدی به من زنگ زد گفت ما را دارند متهم می کنند، یکی می گوید وهابی هستند، یکی می گوید سنی هستند، شما ببینید مطالعه کنید اگر اشکالی هست با همدیگر بنشینیم صحبت بکنیم اشکالات را برای ما بگویید ما هم اصلاح کنیم.

 ما بعد از آن برداشتیم مطالعه کردیم، آن آقایان فرار کردند، گفتند ما حاضر نیستیم صحبت کنیم تا این که آخر با فشار آقای دکتر صادقی و این ها آن جلسه که ما در مدرسه امام کاظم داشتیم جلسه چهار ساعته، برگزار شد و بنا بود که آن جلسه ادامه داشته باشد و حاضر نشدند که ادامه داشته باشد، زیر بار نرفتند.

در آن جلسه هم آقایان بودند ما کسانی که نسبت وهابی به این ها می دهند، همه را محکوم کردیم، گفتیم این ها بچه شیعه هستند انقلابی هستند، بچه جبهه ای هستند، مقلد رهبری هستند. از تلاش شان و برخی کارهایشان ما تجلیل کردیم از آن طرف بعد از تجلیل گفتیم ما در این سه جلد کتاب 200 مورد اشکال اساسی پیدا کردیم.

 اگر کسی بخواهد بیشتر بررسی کند خیلی اشکال بیشتر از این دویست مورد هست آن وقت این هم بشود کتاب درسی حوزه، اگر کتاب عادی می نوشتند ضررش کمتر بود. الی ماشاء الله هر روز از این کتاب ها می نویسند.

 آن روز من دیدم یک آقایی از اساتید نوشته است درباره عصمة الانبیاء و عصمت ائمه همه را زیر سوال برده بود، از این کتاب ها الی ما شاء الله هست؛ ولی این که یک کتابی کتاب درسی باشد در سطح حوزه های علمیه ، بنده خودم مسئول حوزه علمیه باقر العلوم هستم 90 تا طلبه آن جا دارم، فردا بخواهد در آن جا کتاب درسی بشود 90 تا طلبه هایی که مسئولیتش با من هست این ها را منحرف می کند من به عنوان دفاع از این 90 تا طلبه که مسئولیتش با بنده هست وظیفه دارم در برابر این حرکت بایستم، کاری به دیگران هم ندارم.

 اگر بخواهیم در خانه دیگران را بزنیم همان تعبیری که حضرت فرمودند چیزی که از ناحیه ما برای شما خارج نشود فهو باطل

«کُلُّ مَا لَمْ یَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَیْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ»

مختصر البصائر؛ نویسنده: حلى، حسن بن سلیمان بن محمد (تاریخ وفات مؤلف: قرن هشتم‏)، محقق / مصحح: مظفر، مشتاق‏، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامی‏، قم: 1421ق، ص198

این برای ما ملاک باشد.

«شَرِّقَا و غَرِّبَا، فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»

الکافی (ط - الإسلامیة)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج2، ص328،  101- بَابُ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنَ الْحَقِّ فِی یَدِ النَّاسِ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ عِنْدِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام و أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ لَمْ یَخْرُجْ مِنْ عِنْدِهِمْ فَهُوَ بَاطِل‏

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

 

 

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها