2024 June 15 - شنبه 26 خرداد 1403
قطعی بودن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
کد مطلب: ١٥٤٧١ تاریخ انتشار: ٢٥ شهریور ١٤٠٢ - ١٠:٠٤ تعداد بازدید: 1869
خارج فقه الحکومه » فقه
قطعی بودن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

(جلسه سی و ششم 14 09 1401)

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال نوزدهم

 (جلسه سی و  ششم 14  09 1401)

موضوع:  قطعی بودن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

...اهل سنت در رابطه با ملاک صحت و ضعف روایت و این که موضوع است یا نه دو تا ملاک دارند، یک ملاک این است که در سند روایت راوی است که وضاع است این جاعل حدیث است «کان یضع الحدیث» این جا را می گویند موضوع است.

یک دفعه این است که با عقاید خودشان سازگاری ندارد مثلا در رابطه با امامت و خلافت و فضیلت امیر المؤمنین و برتری امیر المؤمنین بر دیگر صحابه است، این با عقاید شان نمی سازد، این جا می گوید موضوع است.

در رابطه با حدیث رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نسبت به امیر المؤمنین (سلام الله علیه) که می فرماید:

«یَا عَلِیُّ، أَنْتَ سَیِّدٌ فِی الدُّنْیَا، سَیِّدٌ فِی الْآخِرَةِ، حَبِیبُکَ حَبِیبِی، وَحَبِیبِی حَبِیبُ اللَّهِ، وَعَدُوُّکَ عَدُوِّی، وَعَدُوُّی عَدُوُّ اللَّهِ»

المستدرک على الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج 3، ص 138، ح 4640

حاکم حدیث را می آورد می گوید صحیح است و دیگران صحیح گفته اند. ذهبی هیچ بهانه ای نمی تواند پیدا کند می گوید:

«یشهد القلب انه باطل»

میزان الاعتدال فی نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی الوفاة: 748، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة: الأولى، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 1، ص 213

شما کتاب میزان الاعتدال ذهبی جلد 1 صفحه 213 را نگاه کنید می گوید «یشهد القلب انه باطل».

من با چند تا از دانشجویان در مکه کنار بیت الله الحرام بحث می کردم گفتم شما در کتاب های تان بیاورید بعد از این که سند روایت صحیح بود ببینید قلب ذهبی بر صداقتش شهادت داده یا شهادت نداده است. ذهبی از این طور تعابیر زیاد دارد. ابن کثیر هم زیاد گفته است «یشهد القلب انه باطل»

روایت دارد «حَبِیبُکَ حَبِیبِی، وَحَبِیبِی حَبِیبُ اللَّهِ، وَعَدُوُّکَ عَدُوِّی، وَعَدُوُّی عَدُوُّ اللَّهِ»؛ اگر این شد عایشه، طلحه، زبیر، معاویه و... حبیب امیرالمومنین علیه السلام هستند یا عدو ایشان هستند؟ این را نمی تواند بپذیرد چه کار کند!

اگر بگوید روایت درست است باید تعداد انبوهی از صحابه را که در جمل و صفین در برابر امیرالمومنین علیه السلام ایستادند دور بریزند. این کار برایشان سخت است نمی توانند لذا می گوید روایت جعلی و دروغ است.

عزیزان این را خیلی دقت کنند یکی از مصیبت هایی که ما داریم خیلی مصیبت بزرگی هم است. در رجال کشی یا حتی خود نجاشی نسبت به بعضی از روات می گوید غالی، واژه غلو به برخی روات نسبت می دهد.

بنده عقیده ام این است من تقریبا بیست سال در حوزه رجال تدریس داشتم یعنی بیست سال کتاب های رجالی را تحقیق کردم کسی به اندازه ما با رجال سر و کار نداشت.

نود درصد بلکه تا نود و پنج درصد راویانی که غالی می گوید در رابطه با مقامات ائمه یک روایاتی نقل کرده اند که از دیدگاه قمیون یا کوفیون غلو بوده است.

در مورد احادیث نوری اهل بیت علیهم السلام ما تقریبا نزدیک شصت تا هفتاد تا روایت داریم. آخر مگر شصت –  هفتاد تا روایت همه ضعیف هم که باشد متواتر است در تواتر نمی آیند بررسی سندی کنند اما از این هفتاد تا روایت شاید هفت تا روایت داریم سندش صد در صد صحیح است نسبت غلو به راویانش نداده اند، شصت تا شصت و سه تا روایت در رابطه با مقامات نوری اهل بیت علیهم السلام داریم که متهم به غلو هستند.

مرحوم وحید بهبهانی که در رجال، قهرمان است، حاشیه بر منهج المقال استرآبادی دارد. البته علامه مجلسی هم همین را دارد، اقای خویی هم دارد می گوید خیلی از مقامات ائمه که امروز از ضروریات عقیده شیعه است مثل علم غیب و امثال این ها در زمان قمیّون مخصوصا احمد ابن عیسی و همچنین در میان کوفیون کسی که چنین روایتی نقل می کرد او را متهم به غلو می کردند.

چیزی که امروز از ضروریات عقیده شیعه است آن زمان اگر کسی نقل می کرد او را غالی می گفتند. و همچنین شخص غالی را متهم به کذب و وضع می کردند دیگر آن شخص چه کار می کرد؟!

لذا واژه غلو که در رابطه با روات آمده نود درصدش به خاطر نقل روایات در فضائل اهل بیت است. ده درصدش هم افرادی مثل ابو الخطاب و امثال او بودند که نسبت الوهیت به ائمه می دادند. مثل شلمغانی و یا مثل مغیرة ابن سعید این ها غالی بودند.

این ها مقام ائمه را از خود ائمه بالاتر می گفتند یعنی آن ربوبیت عبودیت را برای ائمه نمی توانستند تصویر بکنند این ها غالی هستند، نه تنها غالی هستند بلکه مرتد هستند

پرسش:

لعنت شدند

پاسخ:

بله لعنت شدند.

«الْمُغِیرَةَ بْنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَسَ‏ فِی‏ کُتُبِ‏ أَصْحَابِ أَبِی أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ بِهَا أَبِی‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص250، باب 29

یا دارد:

«وَ لَعَنَ یُونُسَ بْنَ ظَبْیَانَ أَلْفَ لَعْنَةٍ یَتْبَعُهَا أَلْفُ لَعْنَةٍ کُلُّ لَعْنَة منها تبلغه قعر جهنم»

رجال الکشی إختیار معرفة الرجال؛ کشى، محمد بن عمر ناشر: مؤسسة نشر دانشگاه مشهد محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن / مصطفوى، حسن‏، ص264

ما یک تعداد غلوهای داریم که شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند. ما به کسی غالی می گوییم که مقام عبودیت و ربوبیت را رعایت نمی کند.

 

إیاکم والغلو فینا قولوا إنا عبید مربوبون وقولوا فی فضلنا ما شئتم

الصدوق، محمد بن علی (متوفاى381هـ)، الخصال، ص614، تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

یا:

«موالىّ لا احصى ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم‏»

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین _متوفاى381ق_، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص615، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

این دیگر متن جامعه کبیره است. این ها روی این قضایا درباره غالب افراد مثل محمد ابن سنان و حتی هشام بحث غلو را مطرح کردند. یا حتی نسبت به صفوان که این ها از اجلای اصحاب ائمه هستند بحث غلو را مطرح کردند.

یعنی من می توانم شاید چهل تا پنجاه تا از اصحاب بزرگوار ائمه، اصحاب کم نظیر و بی نظیر ائمه را برای شما بیاورم که این ها از دیدگاه قمیون مخصوصا اقای احمد ابن محمد ابن عیسی رئیس حوزه علمیه قم متهم به غلو بودند. همچنین در مکتب کوفه هم به همین شکل بوده است.

روی این جهت ما باید در کارهای رجالی مان دقت کنیم که کذاب و وضاعی که دنبال غال می آید این کذاب وضاع هیچ ارزش رجالی ندارد.

حالا یک دفعه یک راوی است که «کان یکذب، کان یضع» آن جا می پذیریم اما اگر این «کان یضع و کان یکذب» به متن روایات این ها بر گردد، (نمی پذیریم و باید بررسی کنیم) عمده تضعیفات ابن غضائری از این باب است.

غضائری که می آید افراد را تضعیف می کند به خاطر نقل برخی از فضائل اهل بیت (علیهم السلام) است.

پرسش:

استاد ممکن است که جاعل عین همان سلسله سند را در یک روایت صحیح نقل کند. مشخص نیست که واقعا از امام صادر شده است این را چه کار کنیم؟

پاسخ:

اگر در وسطش کسی باشد که متهم به کذب باشد سند از اعتبار می افتد.

پرسش:

نه، مثلا روایتی جعل می کند با ده نفر...

پاسخ:

این طوری که در زمان ائمه قبول نمی کردند، یا باید خودش می گفت من شنیدم از استادم و استادم از استادش، استادش از استادش این را می پذیرفتند یا در کتابی نوشته بود این را بر استادش قرائت می کرد.

پرسش:

بعد از ائمه جعل کرده باشد

پاسخ:

بعد از ائمه چیزی نداریم یعنی شما همین کتاب کافی و من لا یحضره الفقیه را ببینید عمده سندهایش به عصر ائمه (علیهم السلام) می رسد. بعد از ائمه بزرگان و علمای ما هستند کلینی است شیخ طوسی است.

کلینی عمدتا می آید از محمد ابن یحیی، سعد ابن عبدالله اشعری که از اصحاب امام عسکری (سلام الله علیه) بودند نقل می کند. کلینی در عصر غیبت صغری است این تمام روایاتش متصل به عصر ائمه است.

علاوه بر آن در مورد کتاب کافی عرض کردم مبوّب اصول اربعه مأة است که در عصر ائمه نوشته شده است و اصحاب ائمه خیلی در این قضیه حساس بودند.

علاوه برآن کتاب هایی که می نوشتند خدمت ائمه عرضه می کردند. حلبی می آید احادیثی که نوشته خدمت امام صادق علیه السلام عرضه می کند، فضل ابن شاذان خدمت امام عسکری علیه السلام عرضه می کند.

کتاب یوم و لیلة توضیح المسائل یونس ابن عبدالرحمن است خدمت امام جواد (سلام الله علیه) عرضه می کند. کتاب هایی هم که آقایان می نوشتند خدمت ائمه عرضه می کردند، ائمه اگر تصحیح می کردند این کتاب قبول می شد. و اگر قبول نمی کردند روایت، فاضربوه علی الجدار می شد.

پرسش:

جاعلین که هزاران حدیث جعل کردند و وارد منابع حدیثی ما کردند به چه نحوی این کار را کردند؟

پاسخ:

این ها شناخته شده بودند، ائمه (علیهم السلام) این ها را معرفی می کردند.

بعد از ائمه چنین چیزی نداریم. اولا از هرکسی کتاب را نمی پذیرند هر علقه مضغه ای از یک گوشه بلند شود بیاید کتاب بنویسد علمای ما که زیر بار نمی رفتند.

یعنی بعد از شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی سال 460 دیگر پرونده روایت بسته شد. ما بعد از آن نداریم کسی بیاید بگوید از فلانی شنیدم از فلانی و از فلانی. وقتی شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه) آمد هم بساط فقه برچیده شد و هم بساط روایت برچیده شد.

یعنی صد سال بعد از شیخ طوسی کسی نبودکه اهل فتوا باشد بلکه همه فتاوای شیخ طوسی را نقل می کردند، اجتهاد گوشه اطاق رفت لحافی هم رویش کشید و خوابید!

اولین کسی که آمد نظرات شیخ طوسی را نقض کرد نوه دختری ایشان ابن ادریس صاحب سرائر است. جرأت کرد این کار را انجام داد و اصلا کسی چنین جرأتی نمی کرد. ابهت شیخ طوسی به این شکل بود. اصلا نه کتابی و نه روایتی بود همین که می گفتند شیخ طوسی چنین گفته است دیگر حجت تمام می شد.

در زمان ائمه (علیهم السلام) خیلی از مسائل را نمی توانستند برای مردم بیان کنند، اولا بحث تقیه بود و این تقیه باعث می شد که این ها خیلی از مسائل را نتوانند بیان کنند. و ثانیا این ها خیلی با مقامات ائمه آشنا نبودند، ائمه را به عنوان علمای ابرار می دانستند.

پرسش:

حتی بزرگانی مانند احمد ابن عیسی؟

پاسخ:

حتی همین بزرگان، برای این ها خوب جا نیفتاده بود،‌ ما داریم بعضی از روات بزرگ ما مثل فضل ابن شاذان و این ها که از روات برتر ما هستند یک مورد احادیث نوری را این ها نقل نکردند.

احادیث نوری را عرض کردم بالای شصت تا روایت است اما این ها جرأت نمی کردند نقل کنند یا زیر بار نمی توانستند بروند یک کتاب اقای توران به اسم «خلقت نوری پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل البیت علیهم السلام در اندیشه امامیه نخستین» ایشان خوب کار کرده است اما نقص دارد.

ایشان بین مقام نورانیت و نوری که در حقیقت عمده فصل اساسی احادیث نوری احادیث مربوط به نورانیت اهل بیت علیهم السلام که اولُ ما خلق الله است دقت نکرده است. احادیث نوری است که خلقت مادی و طبیعی ائمه است این ها را نتوانسته تشخیص بدهد.

یکی از دوستان که به ایشان اعتراض کرده بود قبول کرده بود گفته بود من اشتباه کرده ام و توجه به مقامات نوری و نورانیت نداشتم.

نوری همان خلقتی که از مادر متولد می شود با پدری زندگی می کند مثل: (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) است.

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یوحَى إِلَی)

بگو: «من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود

سوره کهف (18): آیه 110

مقام نورانیت (یوحَى إِلَی) لذا نوری و نورانیت را همان طوری که مقام احدیت و واحدیت را اقایان نمی توانند تشخیص بدهند همه را به یک قلم می رانند روی مقام نوری و نورانیت اهل بیت علیهم السلام هم دقت نکردند.

اگر آثار مرحوم قاضی، یا مرحوم طباطبایی یا مرحوم امینی (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) را ملاحظه بفرمایید این ها روی این قضایا خیلی دقت کردند. یا خود امام (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب مصباح الهدایه یا چهل حدیث، بین مقام نورانی و مقام نورانیت تفکیک قائل شده است.

یا در کتاب آداب الصلاة به همین شکل، فرمایشات شان برای ما حجت است. این ها کسانی بودند که به جاهایی رسیدند و دیدند.

مخصوصا امام (رضوان الله تعالی علیه) بالاترین رتبه که توانست کسب کند همان مسئله معرفتی حضرت امام نسبت به ائمه (علیهم السلام) بود که در حدیث اباذر و سلمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام می گوید:

«مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل ‏وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّة»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج26، ص1

در این روایت مطالب خیلی زیادی است یعنی انسان می تواند پنجاه جلسه در رابطه با همین جمله حضرت امیر (سلام الله علیه) که می گوید «مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل» صحبت کند چون این ها مظهر اتم تجلی تمام اسماء و صفات هستند.

از امام حسین (سلام الله علیه) سوال می کنند:

«فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ؟»

می فرماید:

«مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُه‏»

علل الشرائع؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: کتاب فروشى داورى، ج1، ص9

آقایان مراجعه کنند کتاب علل الشرائع جلد اول صفحه 9 و صفحه 13 بعضی از چاپ ها 9 دارد یا جلد اول کافی صفحه 144 دارد:

«نَحْنُ وَاللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِی لَایَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا‏»

الشافی فی شرح الکافی ( للمولى خلیل القزوینی)؛ نویسنده: قزوینى، ملا خلیل بن غازى‏، (تاریخ وفات مؤلف: 1089 ق‏)، محقق / مصحح: درایتى، محمد حسین‏، ناشر: دار الحدیث‏، ایران؛ قم‏: 1429 ق / 1387 ش، ج2، ص401

مخصوصا مرحوم علامه امینی احادیث: «نَحْنُ وَاللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى» ده - دوازده تا روایت آورده است. روی این روایات به خوبی کار کرده است.

این را با سندهای متعدد از کتاب کافی از بصائر و از کتاب کفایة الاثر و ... آورده است طوری که یادم می آید دوازده تا روایت ایشان در رابطه با: «نَحْنُ وَاللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى» آورده است.

در حقیقت می فرمایند: اگر با مشکلی برخورد کردید ما را صدا بزنید ما اسماء حسنای الهی هستیم. ما وقتی یا حسین می گوییم تصور می کنیم همان امام حسین که از مادر متولد شده پنجاه و چند سال زندگی کرده و در کربلا شهید شده همه روی آن موضوع وجود مادی امام حسین علیه السلام می رویم. و حال آن که وجود مادی امام حسین علیه السلام بله هست اما آن چه که این وجود مادی تحت تربیت او است آن وجود نورانی است.

«اول ما خلق اللّه نوری»

تفسیر القمی؛ قمى، على بن ابراهیم، محقق/ مصحح: : موسوى جزائرى، طیّب‏، ناشر: دار الکتاب، ج1، ص17

«خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِین ‏حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه‏»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص613

پرسش:

استاد یک روایتی در کتاب عیون اخبار است آن جا در مورد حضرت آدم علیه السلام بعد از این که فرشته ها به او سجده کردند داخل بهشت شد و مقام اهل بیت علیهم السلام را دید خداوند به ایشان گفت مبادا به این ها حسادت بکنی، بعد آن جا از امام رضا (علیه السلام) دارد که حضرت آدم علیه السلام نسبت به مقام اهل بیت علیهم السلام حسادت ورزید این باعث شد که شیطان بر او غلبه کرد و از بهشت بیرونش کرد.

پاسخ:

این طور روایات نیاز است که بررسی سندی بشود، بدون بررسی سندی نمی شود رد یا تایید کرد.

پرسش:

استاد اگر این طوری بخواهیم لحاظ کنیم تنها امام حسین علیه السلام نیست بلکه کل ائمه علیهم السلام نور واحد می شوند.

پاسخ:

«وَ أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْض‏»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص613

ما در احادیث نوری هم داریم خداوند عالم یک نور آفرید بعد این نور دو قسم شد یک قسمت آن من شدم و یک قسمت آن حضرت امیرالمومنین علیه السلام شد. بعد می گوید از حضرت علی (سلام الله علیه) و  حضرت زهرا و انوار ائمه علیهم السلام خلق شدند.

احادیث نوری یکی از پیچیده ترین احادیث است تا یک کسی خوب در گود وارد نشود نمی تواند بیان کند. می گویند مرحوم قاضی (رضوان الله تعالی علیه) برای این که، مقام نورانیّت را کسی درک کند 15 تا چله برای این ها اذکاری می دادند اذکاری که روزی 2- 3 ساعت طول می کشید تا بتوانند آن مقام نورانیّت را درک کنند.

بعد از 15 تا چله با تزکیه نفس، عمل به واجبات، ترک محرمات، ترک مکروهات حتی ترک مباحات که نفس، خالص بشود چون آن ها مطهر هستند

(لَا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)

و جز پاکان نمی ‌توانند به آن دست زنند [= دست یابند].

سوره واقعه (56): آیه 79

تا این نفس، مطهر نشود نمی تواند درک کند فکر و عقل مان شبانه روز با مادیات، خوردن، خوابیدن، راه رفتن مشغول است چه کار کنیم موفق بشویم؟ چه کار کنیم پول در بیاوریم؟ چه کار کنیم منبر خوب برویم؟ چه کار کنیم مردم از منبرمان خوششان بیاید با این همه مسائل گرفتار نفس هستیم.

مادامی که گرفتار مسائل نفس هستیم خودمان را صاحب اثر می دانیم من هستم صحبت می کنم. من هستم راه می روم. من هستم حرکت می کنم. من هستم نماز می خوانم. هنوز در شرک هستیم این برای مؤمنین است مشرکین نیست.

(وَمَا یؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ)

و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند!

سوره یوسف (12): آیه 106

 اگر ما نتوانیم «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» را با توجه وجودمان لمس کنیم این با رگ، پوست،  استخوان و قلب ما عجین بشود به جایی که باید برسیم نرسیدیم. «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»‌ رمز توحید این یک کلمه است بیش از این نیست. نه این طرف برویم نه آن طرف برویم نه کاری با صوفی های منحرف داشته باشیم نه با کلمات ابن عربی و امثالهم خودمان را مشغول کنیم.

«لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» آیا واقعاً ما این طوری هستیم؟ یا نه هنوز «بحول الله وقوتِه اقوم واقعد و ارکع و اسجد و اکل و امشی و اتکلم» اگر این شد همان تعبیر حضرت امیر بارها عرض کردم خطبه 220 نهج البلاغه

«قَدْ أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَه‏»

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 337، خطبه 220

امات نفسَه یعنی انسان خودش را نبیند به جای این که بگوید من، این جا مخلوق حق را ببیند به جای این که من حرف می زنم به تعبیر حضرت امیر

«وما رأیت شیئا إلَّا و رأیت الله قبله و معه و بعده»

«قبلَهُ وبعدَهُ» را ما خوب درک می کنیم اما مَعَه را درک نمی کنیم.

(فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)

و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست!

سوره بقره (2): آیه 115

را نتوانستیم درک کنیم

(وَهُوَ مَعَکُمْ أَینَ مَا کُنْتُمْ)

و هر جا باشید او با شما است

سوره حدید (57): آیه 4

خواندیم و بارها هم بالای منبر گفتیم اما (وَهُوَ مَعَکُمْ أَینَ مَا کُنْتُمْ) این معیت، معیت

(إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین‏)؛ نیست این معیت، معیت قیّومی است یعنی قوام وجود شما به حق است.

اگر این را درک کردیم فتح الفتوح کردیم مادامی که این را ما درک نکردیم هنوز در سنگلاخ های شرک، گرفتار هستیم باید در خانه اهل بیت علیهم السلام رفت از اهل بیت علیهم السلام درخواست کرد تا گرفتاری های نفسی ما را حل بکنند.

 در رابطه با شهادت حضرت صدیقه علیها السلام ، دیروز یکی از دوستان عبارت دلائل الإمامة طبری را از من سوال کرد اجمالی گفتم روایت از نظر سند، مشکلی ندارد. دیروز که نگاه می کردم دیدم مرحوم آقای شیخ جواد تبریزی همین روایت را نقل می کند و می گوید روایت معتبر است.

«وفی الجزء الثانی من نفس الباب بسند معتبر عن الکاظم ( علیه السّلام ) قال : « إنّها صدِّیقة شهیدة ». وهو ظاهر فی مظلومیّتها وشهادتها . ویؤیّده ما فی البحار (ج 43، باب رقم 11) عن دلائل الإمامة للطبری بإسناده عن کثیر من العلماء عن الصادق ( علیه السّلام ): « وکان سبب وفاتها أنّ قنفذاً أمره مولاه فلکزها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسناً »

الأنوار الإلهیة فی المسائل العقائدیة؛ نویسنده: المیرزا جواد التبریزی (وفات: 1427)، الناشر: دار الصدیقة الشهیدة علیها السلام، ص118

پرسش:

کلمه وفات را به کار می برد؟

پاسخ:

در زمان گذشته واژه وفات، شهادت، مضیٰ، تُوفی، مات کلمات مترادفی بودند، مثل الان نبود زیرا امروزه وفات و مضی به معنای شهید نیست بلکه فوت طبیعی هست.

این نکته را به مناسبت فاطمیه بد نیست عزیزان داشته باشند هم اهل سنت هم شیعه دارند، اتفاقاً آن روز که عزیزمان جناب آقای دکتر رفیعی منزل ما تشریف آوردند صحبت شد گفتم اصطلاحاتی که در زمان قدیم بود الان نیست در هر جامعه یک اصطلاحاتی است.

شما کتاب کشف الغمه را ببینید در رابطه با امام حسین علیه السلام می نویسد:

«کَانَ مَعَ أَخِیهِ الْحَسَنِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِیهِ (علیه السلام) وَ بَقِیَ بَعْدَ وَفَاةِ أَخِیهِ الْحَسَنِ (علیه السلام) إِلَى وَقْتِ مَقْتَلِهِ عَشْرَ سِنِینَ ...»

کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عیسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ناشر: بنى هاشمى - تبریز، ج‏2، ص40

آیا این که درباره امام حسین علیه السلام کلمه وفات گفته یعنی شهید نیست ؟!

«أَمَا إِنَّ أُمَّتِی سَتَقْتُلُهُ فَمَنْ زَارَهُ بَعْدَ وَفَاتِه‏»

کامل الزیارات؛ نویسنده: ابن قولویه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضویة، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص68

این روایت پیغمبر است روایت در کامل الزیارة ابن قولویه است از نظر سندی مشکلی ندارد رسول اکرم هم کلمه تقتُلُهُ و هم وفات آورده وفات یعنی انتقال از این جا به آن جا، انتقال از این جا یک دفعه با مرگ طبیعی است یک دفعه با شهادت است.

در رابطه با حمزه سید الشهداء تمام شیعه، سنی، وهابی، معتقد هستند حضرت حمزه شهید شده است اما اینجا می گوید:

«بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب»

سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی؛ اسم المؤلف: عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی العاصمی المکی الوفاة: 1111هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ج1، ص472

وفات جعفر ابن ابیطالب. اهل سنت دارند:

«بعد وفاة عمر»

فتوح البلدان؛ اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری الوفاة: 279، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1403، تحقیق: رضوان محمد رضوان، ج 1، ص 225

أنساب الأشراف؛ اسم المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279، دار النشر:، ج2، ص257

ابن کثیر وفات عمر دارد:

«کان فتح الرى قبل وفاة عمر سنتین»

البدایة والنهایة؛ اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج7، ص120

عثمان، همه اهل سنت معتقد هستند که عثمان شهید شده وفات عثمان ابن عفوان فلان، وفات علی ابن ابیطالب فلان این واژه ها در آن زمان عادی بوده.

 یا نسبت به رسول اکرم، نستجیر بالله این تعبیر امروز، تعبیر خیلی وقیحی است شما بالای منبر این تعبیر را بگویید از منبر شما را پایین می کشند.

«عن عائشة قالت هلک رسول الله»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ج7، ص94

معجم اوسط «هلک رسول الله» دارد. عبد الرحمن ابن عوف «هلک رسول الله» قاضی عیاض که از علمای بزرگ است نسبت به اهل بیت عنایت ویژه ای دارد و عارف هم است می گوید «هلک رسول الله» ابن عساکر می گوید «هلک رسول الله»

«هلک أبوبکر، واستخلف عمر»

ذخیرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: محمد بن طاهر المقدسی الوفاة: 507 هـ، دار النشر: دار السلف - الریاض - 1416 هـ -1996م، الطبعة: الأولى، تحقیق: د.عبد الرحمن الفریوائی، ج3، ص1677

این تعابیر و واژه ها در میان بزرگان گذشته واژه های مترادفی بوده یعنی این طوری نبود که اگر «ماتَ یا توفیَ» گفتند یعنی شهید نشده است.

 آن زمان این اصطلاحات بوده اما در عصر ما این طوری نیست یا بعد از زمان علامه مجلسی واژه شهادت با کلمه وفات و کلمه رحلت متمایز شده است. در هر جامعه ای باید با توجه به اصطلاحات آن جامعه صحبت کرد.

به آقای رفیعی گفتم شما روز شهادت امام جواد علیه السلام بالای منبر بروید بگویید امروز، ‌روز رحلت امام جواد علیه السلام است آیا مردم از شما می پذیرند؟ همه مردم به شما اعتراض نمی کنند؟ گفتند بله.

 گفتم چه انگیزه ای است این جا شما عنوان مقاله را «رحلت امام جواد علیه السلام، رحلت امام سجاد علیه السلام» قرار دادید؟

در عصر حاضر صحیح نیست از نظر عرف جامعه این را مردم نمی پذیرند.

 وهابی ها هم همین را امروز می خواهند می گویند شیعه ها بعد از انقلاب کارخانه شهادت سازی درست کردند. قبل از انقلاب در تقویم ها وفات می نوشتند الان شهادت می نویسند.

 ولذا هر کسی را اصطلاحی داده ایم ما باید یک مقداری دقت کنیم. در رابطه با:

«إِنَّ فَاطِمَةَ(علیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص458، بَابُ مَوْلِدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ (علیها السلام)‏، ح2‏

مجلسی اول می گوید صحیح است، مجلسی دوم می گوید صحیح است، صاحب معالم که در بررسی سند خیلی دقیق است می گوید صحیح است آقای خویی می گوید صحیح است، آقای شیخ جواد تبریزی می گوید صحیح است هر کسی از علماء آمدند این روایت را نقل کردند می گویند صحیح است.

اما سید محمد حسین فضل الله در این روایت اشکال می کند

«صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ» آقای سید جعفر مرتضی خیلی خوب جواب داده است. می گوید اولاً کلمه شهید در عرف به معنای مقتول در معرکه است اگر شهید به معنای شاهد باشد آن جا:

« جعلناک شهیدا علی الناس»

کلمه شهید مطلق می آید به معنای مقتول در معرکه است و ایشان آیه شریفه

(وَمَنْ یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا)

و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان؛ و آن ها رفیق های خوبی هستند!

سوره نساء (4): آیه 69

(فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ) این جا کلمه شهداء به معنای شاهد است؟ مگر انبیاء شاهد نیستند و صدیقین شاهد نیستند؟ این جا وقتی شهداء را آورده در کنار انبیاء، صدیقین و صالحین که «کلهم شهداءُ علی الناس» هستند. مشخص است مراد از این شهداء در کنار صدیقین یعنی الشهداء در میدان نبرد است مقتول در جنگ است نه به عنوان شهید اگر ما این را به عنوان شاهد بگیریم اصلاً معنا لغو می شود. (فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ) همه شان شاهد هستند.

 در حقیقت تکرار است و به قولی تحصیل حاصل است ولذا کلمه شهداء در کنار صدیقین می آید صدیق خود شاهد است نیازی نیست که کلمه شهید بیاید. در کنار این ها وقتی می آید به قول حاج آقای سبحانی قرینه هم جواری دلالت می کند که مراد از این شهید، مقتول است.

علاوه برآن روایات متعددی از ائمه (علهیم السلام) داریم کلمه مقتول نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها داده شده است.هم شیعه نقل کرده است و هم سنی.

 جوینی در کتاب فرائد السمطین، جلد 2، صفحه 34 واژه:

 «تَقتُلُهُ امتی»

‌ کلمه قتل به کار رفته است و همچنین در امالی شیخ طوسی تعبیر تقتُلُه دارد.

پرسش:

از معنای شهیده می توانیم استفاده بکنیم که حمله کردند او شهید در معرکه است و حمله صورت گرفته است.

پاسخ:

شهید، یک دفعه این است که در معرکه به شهادت می رسد یک دفعه زخمی می شود می آید در اثر آن زخم از دنیا می رود این ها هیچ فرقی ندارد. تفاوت شان این است آن که در معرکه شهید شده احتیاج به کفن ندارد با همان لباسش دفن می شود آن شخصی که زخم خورده در منزل یا بیمارستان از دنیا می رود این احتیاج به کفن دارد. این تفاوت شان است.

پرسش:

استفاده کنیم که به بیت، حمله صورت گرفته

پاسخ:

بله قطعاً در آن هیچ شکی نیست

کلمه:

«مغصوبة مقتولة»

تعبیر را دوستان دقت کنند

«فتقدم علیّ محزونة مکروبة مغمومة مغصوبة مقتولة»

فرائد السمطین؛ حمّویی جوینی، ابراهیم بن سعد الدین (م 730)، مؤسسة المحمود، بیروت، چاپ اوّل، 1400 هـ. ق ج 2،ص:3

آقای جوینی کسی است که ذهبی در تذکرة الحفاظ، جلد 4، صفحه 1505 در مورد او می گوید:

«وسمعت من الإمام المحدث الأوحد الأکمل فخر الإسلام صدر الدین إبراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الخراسانی الجوینی»

تذکرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاة: 748، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، ج 4، ص 1505

چند تا واژه آورده است.

اینها واژه امام را به هر کسی نمی گویند «المحدث الأوحد الأکمل» بنا باشد نسبت به کسی بخواهد مقام بدهد بالاتر از این نمی شود مقام داد همچنین روایتی را نقل می کند که همین تعبیر در کتاب های ما مانند امالی شیخ صدوق امده است.

«فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً»

کلمه قتل هم کاملاً مشخص است. این ها عبارت هایی است که هم در کتاب های ما امده است و هم در کتابهای اهل سنت. کلمه مقتوله نسبت به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها استعمال شده است.

در هر صورت ...

این قضیه کاملاً مشخص و روشن است که:

«غُصِبَ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَتْ جَنْبَهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ»

الأمالی (للصدوق)؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: کتابچى، ص115

در مصادر شیعه و سنی و در بشارة المصطفی عماد الدین طبری همین تعبیر آمده

«مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة»

نام کتاب: بشارة المصطفى لشیعة المرتضى( ط- القدیمة)؛ نویسنده: طبرى آملى، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم‏ (تاریخ وفات مؤلف: 553 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: المکتبة الحیدریة، 1383 ق، ج2، ص199

این تعبیر هم در منابع شیعه آمده هم در منابع اهل سنت آمده است. ما دنبال این باشیم قضایای هجوم و شهادت در منابع ما نیامده این شهادت روز اول بوده، دوم بوده، پنجم بوده یا پنجاهم بوده این طور مسخره کردن و تردید انداختن دون شأن یک روحانی است. دون شأن یک شیعه است یعنی با این کار، داریم با اعتقادات مردم بازی می کنیم.

فلان آقا 50 روز گفته فلان آقا 5 روز گفته نظر شما چه است؟ فلان آقا گفته شهادت معنوی بوده، یعنی این طور اعتقادات مردم مخصوصاً جوان ها را متزلزل کردن است.

 در رابطه با شهادت حضرت زهراسلام الله علیها این ها را به تردید انداختیم فردا نسبت به حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز همین طور می آید نسبت به امام حسین و دیگر ائمه علیهم السلام هم همین شبهه را می سازند. حال آن که، این احادیث: «مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول‏» از 3 معصوم با سندهای متعدد داریم با عبارت قسم «« وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول‏» یا «مَقْتُول أَوْ مَسْمُومٌ» این تعبیر را بزرگان ملاحظه بفرمایند در کفایة الأثر

«مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُوم‏»

کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر؛ خزاز رازى، على بن محمد، محقق/ مصحح: حسینى کوهکمرى، عبد اللطیف‏، ناشر: بیدار، ص 227

از حضرت امام حسن مجتبی (سلام الله علیه) «مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُوم‏»، آقای وحید خراسانی هم در منهاج الصالحین همین تعبیر را دارد از امام صادق (سلام الله علیه) «وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ»

آقای خویی هم دارد که:

«مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُوم‏»

از امام رضاعلیه السلام هم نقل است:

«وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ»

عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص256

الأمالی (للصدوق)؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: کتابچى، ص63

امالی و عیون اخبار الرضا. یعنی از 3 معصوم از امام مجتبی، امام صادق و امام رضا (سلام الله علیهم) سند، ضعیف هم باشد 3 تا روایت مستفیض می شود. مسائل دیگر اعتقادی است توحید، نبوت و معاد نیست بگوییم احتیاج به تواتر داریم. حتی در من لا یحضر، جلد 2، صفحه 585 می گوید:

«سَمِعْتُ الرِّضَا (علیه السلام) یَقُول ‏وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ»

من لا یحضره الفقیه؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مصحح: غفاری، علی اکبر، ج2، ص585

کلمه والله این جا می آید می خواهد حضرت قضیه را تأکید کند وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِیدٌ» امالی شیخ صدوق، صفحه 120؛ من لا یحضر، جلد 2، صفحه 585، حدیث 3192؛ آقای خویی مصباح الفقاهه، جلد 3، صفحه 343؛ مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 52؛ منهاج الصالحین آقای وحید خراسانی، جلد 1، صفحه 341؛ کفایة الأثر خزاز، صفحه 160 و کفایة الأثر، صفحه 226 این ها در حقیقت مسئله را تمام می کند.

وقتی این هست کلمه توفی باشد کلمه مضی باشد کلمه مات باشد کلمه (نستجیر بالله) هلک باشد کلمه هلک الان معنای خوبی نمی دهد شاید آن زمان این واژه، این معنا را نمی داد استعمال می شد.

الان واژه هلک به قول آقا بار منفی دارد، کلمه هلک در رابطه با کفار و منافقین و امثال این به کار می بریم به هلاک رسید.

شما بالای منبر تشریف ببرید بگویید امام حسین علیه السلام هلاک شد مردم همان جا بلند می شوند می گویند آقا تشریف بیاور پایین بروید سراغ کار خودتان همین یک کلمه باعث می شود به طور کلی اعتقادات مردم به هم بریزد. کلمه هلک امروز معادل یک ناسزا و توهین است اما آن زمان نبوده است.

آن آقا در مورد رحلت امام سجاد علیه السلام گفته فلان آقا این را گفته هشام ابن حکم این را گفته یونس ابن عبدالرحمن این را گفته شیخ طوسی این را گفته ابن شهر آشوب این را گفته طبری این را گفته است.

آخر پدرت خوب، مادرت خوب امروز تمام مشکلات جهان اسلام تمام شد فقط مانده ما یک مقاله ای بنویسیم به نام رحلت امام مجتبی علیه السلام ، رحلت امام جواد علیه السلام ثابت کنیم که علماء در رابطه با ائمه از چه واژه های استفاده کردند؟ چه فایده ای دارد؟

غیر از این است که به دست وهابی ها بهانه بدهیم؟ و دست آن ها برای کوبیدن شیعه بازتر باشد؟ آیا فایده دیگری هم دارد؟

یک مقداری بعضی از بزرگواران توجه ندارند البته آقای رفیعی گفت اگر من چنین واژه ای را ببینم اصلاً اجازه نمی دهم چاپ بشود. یا بعضی مقالات برای دکترا و این ها بوده مجبور هستند یک مقاله ای در یکی از مجله های علمی پژوهشی چاپ کنند صاحب مجله ها پول خوبی از این ها می گیرند.

پرسش:

چطور می شود توجیه کرد که عنوان و اسم و موضوع مقاله این باشد و از دست شان در رفته باشد؟

پاسخ:

بعضی وقت ها است آقایان به افرادی که مسئول اجرایی هستند اعتماد می کنند وقتی به ایشان گفتم ایشان گفت تا به حال این دو تا مقاله را ندیده بودم.

با آقای رفیعی 10 تا نداریم که بیاییم 2 تایش را تخریب کنیم 8 تایش بماند. ایشان می گوید من اصلاً‌ توجه نداشتم اولین بار است این را در این جا می بینم.

در مؤسسه دوستان مان پاسخ می دهند اصلاً روح مان هم خبر ندارد بعد می بینیم یک آقایی از کانادا یا این طرف و آن طرف اشکال می کند می بینیم بله یکی از دوستان مان یک جوابی دادند که این جواب اصلاً به هیچ وجه ارزش جواب دادن ندارد خودش شبهه است خودمان هم گرفتار هستیم.

می خواهم بگویم این طوری نیست افرادی که در رأْس هستند به تمام ریزه کاری ها دقت کنند. بله کتابی نوشتیم در کتاب ها می توانم تحدی کنم این کتاب ها نزدیک به 70- 80 تا است کسی نمی تواند اشکال بگیرد.

 اتفاقاً چند تا از این کتاب ها را به آقای رفیعی دادم نقد قفاری، قصة الحوار گفتم اگر کسی این جا یک اشکال علمی پیدا کند اولاً من دستش را می بوسم و ثانیاً هدیه خوبی هم به او می دهم یعنی اشکال بگیرد نه اشکال تایپی و املایی و این ها باشد این ها اشکال نیست این ها طبیعی کار است.

اما اشکال علمی که یک چیزی مخالف عقاید شیعه مطرح شده باشد چون ما قصة الحوار را 500 تا چاپ کردیم قبل از این که منتشر کنیم دست اساتید و مراجع دادیم، چون به عنوان شیعه و حوزه علمیه جواب دادیم نه به عنوان قزوینی. داشت عربستان سعودی می رفت چون آقای رفیعی پرسید به دست آقای قفاری رساندید؟ گفتم بله جناب آقای معراجی در ریاض برد در خانه آقای ناصر الدین قفاری به دست خودش داد.

حاج آقای سبحانی نقل می کرد گفت در یکی از مقالات دیدم ایشان از نوشتن کتابش اظهار پشیمانی کرده فرمایش حاج آقای سبحانی است من دخالتی ندارم، چون ایشان خیلی مسلط به مجلات عربی است ایشان می گفت به نظر من ایشان جواب شما را خوانده فهمیده که اشتباه کرده و اظهار ندامت کرده است.

«والسلام علیکم ورحمة الله»  



Share
1 | رضایی رافضی | Germany - Falkenstein | ٢٣:٠٩ - ١٩ آبان ١٤٠٢ |
بر قاتل صدیقه شهیده لعنت
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها