2020 May 26 - سه شنبه 06 خرداد 1399
سخني با آقاي شيخ احمد عابديني
کد مطلب: ١٣٢٩٠ تاریخ انتشار: ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٩ - ١٨:٤٥ تعداد بازدید: 264
مقالات » عمومي
سخني با آقاي شيخ احمد عابديني

 
 

سخني با آقاي شيخ احمد عابديني

(تحريفات، انحرافات، اتهمات و انكار حقائق و مسلمات عقائد شيعه)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي عابديني

با سلام

تاکنون چند بار تصميم گرفته ام نسبت به برخي مطالب نادر و آشکار خلاف شرع شما، که در  كانال تلگرام و پيام هايتان در واتساپ منتشر شده، پاسخي بنويسم؛ ولي به دلايلي از اين کار، منصرف مي شدم؛ چرا که احساس مي كردم، تلاشي بي حاصل است. اما برخي از عوامل باعث شد که درصدد پاسخ به اين سخنان نادرست شما برآيم. برخي از عوامل بدين شرح است:

در ايام فاطميه، از به کار بردن واژه ي «شهادت» نسبت به حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها فرار کرده و بارها از تعبير «وفات» براي شهادت آن حضرت سلام الله عليها، استفاده کرده ايد، آن هم با توجيه نادرست «وارد نشدن در اختلاف‌هاي بي‌حاصل» که يک توجيه وهابي پسند است؛

هم چنين اخيرا شما در تاريخ 27 اسفند 1398، پاسخي صوتي که دور از اخلاق اسلامي است، منتشر کرديد، كه پاسخ آن را براي شما فرستادم، كه شما متاسفانه، صوت را بدون پاسخ من، در كانال خودتان قرار داديد؛

پست شما با عنوان خاطرات حج قسمت 10 و30 و 43 و 63 در رابطه با استغاثه به رسول اكرم - و حضرت امير  (علیه السلام)  و همچنين مطالب بيهوده بر خواسته از قلب ناپاك شما در آداب دعا قسمت 18 و قسمت 21 در رابطه با توسل به اهل بيت عليهم السلام، كه قلب هر شيعه اي را  به درد مي آورد که بايد گفت: سخنان شما مصداق بارز {وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ ...} است.

آقاي عابديني! نمي دانم خداوند در اثر چه گناهاني شما را اين چنين گم راه ساخته كه روزي امامت سياسي - الهي ائمه معصومين : را زير سؤال مي بريد و روزي ديگر مدعي مي شويد: احاديثي كه پيامبر اكرم | در آن، نام ائمه عليهم السلام  را برشمرده است، دروغ است! و در جاي ديگري ادعا مي کنيد که امام صادق و امام هادي عليهما السلام از امامان پس از خودشان، آگاهي نداشته اند!

{فَمَنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ}

افزون بر اين، روزي ديگر، انتصاب ائمه ي معصومين ( را به استهزاء مي گيريد و ادعا مي كنيد كه افرادي دنبال نصب‌اند كه خواهان كاري غيرعاقلانه و غيرعادلانه‌اند! با اين كه رسول اكرم - در روايت صحيح مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَالْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي ... .

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص 274 و كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص 636.

روزي ديگر نيز مي نويسيد که نصب ائمه عليهم السلام  از تفكر شاهنشاهي ما ايرانيان سرچشمه گرفته و يک روز ديگر، سخني بي پايه و خنده دار به زبان مي رانيد كه بنيان گذار انتصاب امام علي  (علیه السلام) ، بني اميه و بني عباس بوده اند! يعني همان کساني که دشمنان نامي آن امام همام  (علیه السلام)  مي باشند!

به نظر مي رسد كه اين چنين سخناني را، نه تنها منافقين تاريخ، دشمنان اهل بيت : نگفته اند، بلکه حتي وهابيت پليد نيز نزده است؛ بلكه شايد گفته شود: به فكر شيطان نيز چنين تصوراتي خطور نکرده است!

روزي ديگر نيز عصمت اهل بيت ( را زير سؤال برده و نوشته ايد كه [اگر امام  (علیه السلام) ] خودش را امام يا منصوب كننده ي امام بداند، خواهد گفت که اين آيه را خداوند در رابطه با نصب ما نازل كرده است و اين شائبه ي نفع شخصي و مانند آن را دارد! در حالي که، اگر چنين باشد، همه ي آياتي مانند تطهير، مباهله، خمس، انفال، و هم چنين حکم جواز ازدواج بيش از چهار همسر دائمي براي پيامبر خدا | و صدها حکم قطعي اسلامي که صريحا دربردارنده ي امتيازاتي براي  و اهل بيت ( و مورد اتفاق فرقين است، بايد به چالش کشيده شود! آيا دقت داريد که حضرت امير  (علیه السلام)  مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وتَعَالَى طَهَّرَنَا وعَصَمَنَا وجَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وحُجَجاً فِي أَرْضِهِ وجَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وجَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ ولَا يُفَارِقُنَا.

 شيخ صدوق، كمال الدين وتمام النعمة، ص240.

 روزي نيز بانگ برآورده و مدعي مي شويد که گسترۀ كلمات نصب و مانند آن، در كتاب هاي كلامي و روايي شما را به قبول نصب نكشاند؛ تا در زمان هاي بعدي مجبور شويم فقيه را منصوب بدانيد و كم كم به نصب ولي فقيه منجر شود!!

آقاي عابديني! شايد اين سخن شما بهترين هديه و خدمتي است که يک مسلمان به استكبار جهاني، آمريكاي جنايت كار، اسرائيل غاصب و عربستان آدم كش مي تواند بکند؛ همان دشمنان قسم خورده اي که به دنبال تضعيف ولايت فقيه هستند.

البته براي اين كه دست به انکار اين سخنان نزنيد و ما را متهم به دروغ پردازي ننماييد، در پايان همين پاسخ، تصوير جزوه شما ارائه خواهد شد.

آقاي عابديني! نمي دانم تضعيف مقامات اهل بيت ( چه فايده اي براي شما دارد؟

آيا فکر مي کنيد باور به جايگاه والاي اهل بيت (، آبشخور شما را تنگ خواهد کرد؟

چرا و با كدام انگيزه،‌ به دنبال تضعيف باورهاي جوان هاي شيعه و ترويج باورهاي وهابيت در جوامع شيعه به نام بازانديشي ديني هستيد؟

آيا شما به دنبال كشاندن داعش به داخل كشور هستيد؟ آيا شما از سلاخي شدن مسلمانان شيعه و سني توسط داعش در عراق و سوريه، عبرت نگرفته ايد؟

آيا تجاوز داعشي ها به نواميس مردم، با عنوان جهاد نكاح، غيرت شما را به جوش نياورده است؟

آقاي عابديني! همانگونه كه قبلا نيز گفته ام، بي پرده مي گويم که اگر پيش از اين، با زدن برچسب وهابي به شما، ناراحت مي شدم و از آن نهي مي كردم؛ ولي اكنون به وهابي بودن تفكرات شما اطمينان پيدا كرده ام. اي كاش به جاي عمامه، عقال قرمز به سر مي گذاشتيد و سپس اين سخنان وهابيت و وهابي پسند را مي زديد!

با توجه به نكات ياد شده، احساس تكليف كردم كه براي اتمام حجت و روشنگري، پاسخي را در رد سخنان بي اساس شما بنويسم؛ تا مبادا بر اثر كوتاهي، جزو كساني باشم كه پيامبر گرامي اسلام - درباره ي آنان فرموده است:

إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

الكافي ، ج‏1، ص 54، ح2.

(البته نقد ديگري هم بر سخنان بي اساس و سراسر بي ادبانه شما نسبت به حضرت رسول اكرم - و حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) دادم بزودي منتشر خواهم كرد ان شاء اللهو

آقاي عابديني!

با كمال تأسف، جنابعالي در اطلاعيه ي «افتضاح همگاني» عبارتي تند و خارج از اخلاق اسلامي به كار برديد كه شايسته يك انسان با وجدان نيست تا چه رسد به يك مسلمان يا يك شيعه؛ تا چه رسد به يك عالم! البته پس از مدتي، اقدام به برداشتن آن كرديد. اما اين کار، ‌هيچ فايده اي نداشت؛ چرا که اين مدرك نيز، مانند ساير مدارکي که تحريف‌ها و خيانت‌هاي علمي شما را نشان مي دهد، ثبت شد و منتشر گرديد و بسياري از افراد، از ماهيت مطالب شما آگاه شدند. آنچه در ادامه مي آيد، تصوير اين سخنان شماست:

 

 

 

البته روشن است كه چنين اهانت‌هايي از جانب شما، ناشي از عصبانيت از نتيجه مناظره است و حذف آن نيز، ترس از برملا شدن اين حقيقت است!

شما با مقاله «افتضاح همگاني»، مظلوم نمايي كرده و خواستيد چنين وانمود نماييد که در مناظره، بنده نسبت به تحريف شما در حديث كتاب كمال الدين شيخ صدوق، خلاف واقع گفته ا م؛ بنابراين لازم ديدم براي تنوير افكار عمومي، چند نكته را بيان كنم:

1. بارها طي تماس تلفني و حضوري گفتم، هدف از مناظره با شما‌، شكست و پيروزي نيست؛ بلكه غرض، طرح برخي از مسائل نادرست و خلاف قرآن، سنت و خلاف ديدگاه فقهاي بزرگ شيعه  در حوزه ي نصوص امامت بود كه شما در جزوه هاي خود بيان كرده ايد و بارها نيز اظهار داشته ايد كه اگر ثابت شود كه مطالب من نادرست است،  اقدام به اصلاح خواهم كرد.

ولي متاسفانه در طول شش ساعت مناظره، مطالب متعددي از سخنان باطل شما را مطرح كردم و شما به جاي پاسخ به آن، از شاخه اي به شاخه ي ديگر پريده و مطالب ديگري را بيان مي كرديد و در پايان نيز، داستان حمام و فرو بردن ... را مطرح كرديد كه همه حاضرين از سخن خلاف ادب شما تعجب كردند! و ناگفته نماند که چند بار، برخي بينندگان مناظره، طي تماس هايي اظهار داشتند كه ظاهرا آقاي عابديني از نظر عقلي مشكل دارد؛ زيرا يك انسان عاقل، اين چنين ضرب المثل وقيحي را در مناظره اي كه عده اي از اساتيد محترم حضور دارند و هزاران نفر در داخل و خارج كشور مشاهده مي کنند، به زبان نمي آورد!

اما اين كه شما در پيام صوتي خود در كانال گفته‌ايد: «شما (قزويني) در مناظره شكست خورديد» جداي از آن كه قضاوت يك جانبه و دور از اخلاق اسلامي است، با نوع واكنش‌هاي شما نيز هم خواني ندارد! چرا كه اگر پيروز شده بوديد، نيازي به توجيه سخنان خود در مناظره نداشتيد!

2. اين جانب تلاش كردم كه مناظره، به صورتي دوستانه و شيوه ي علمي محض باشد و هم چنين در هنگام مناظره، همه ي تلاش خودم را به كار بردم كه احترام شما را رعايت كنم؛ تا مقدمه‌اي براي روشن شدن بسياري از مسائل انحرافي - كه در آثار علمي شما وجود دارد - و اصلاح آن ها بدون كوچك ترين تعصب و خيال پردازي باشد؛ كه البته شما نيز چند بار به آن اشتباهات اعتراف کرده و تصريح کرديد كه اين اشكالات را اصلاح خواهم كرد.

شما پس از مناظره، در فايلي صوتي، خطاب به مخالفين خود و كساني كه به دنبال روشن شدن بسياري از قضايا و ماهيت رفتار شما، در فضاي مجازي سخناني نوشته بودند، گفته ايد:

«شما در مناظره شكست خورديد! در مناظره پيش فرض داشتيد! فكر مي كرديد كه تا عابديني با آقاي قزويني مواجه شوند كفر عابديني ثابت مي شود ... .»

جناب عابديني! همان گونه كه گفتم، هدف من از مناظره، روشن شدن مسائل مربوط به آثار به ظاهر علمي و برگرفته از جهل شما، در رابطه با نصوص امامت بود و بنا نداشتم در رابطه با سخناني که درباره ي كفر يا فسق شما بحثي داشته باشم و شما نيز بارها در همان جلسه گفتيد كه «من موارد اشتباه خودم را اصلاح خواهم كرد». اگر مي دانستم كه شما پس از مناظره، اين چنين هتاكي خواهيد کرد و به ترويج همان افكار فاسد خودتان ادامه مي دهيد؛ قطعا موضعگيري من با شما، غير از آن مي شد که در مناظره ديديد!  بلكه همان برخوردي با شما و مطالب باطل و ضد قرآن و سنت شما مي كردم كه (به حول و قوه الهي و عنايت حضرت ولي عصر ارواحنا فداه) در ده ها مناظره با وهابيت كرده ام، به طوري كه دوستانتان به حال شما و بد بختي شما گريه مي كردند!

و ثابت مي كردم كه مدافعين اهل بيت ( در صحنه هستند و به امثال شما هتاكان بي باك، فرصت اين چنين جسارتهاي وقيح نخواهند داد. اگر تمايل داشتيد امتحان كنيد.

اگر جنابعالي دنبال تكفير و يا اثبات انحراف خودتان هستيد، در پاسخ مراجع بزرگوار اندکي انديشه كنيد! پاسخي که در استفتاء از مطالب شما مطرح شده است! و مورد سوم تا هفتم اين استفتا، عين مطالبي است كه بنده در مناظره خواندم و صفحه هاي جزوه شما را نشان دادم:

حضرت آيت الله العظمي سبحاني در پاسخ از مطالب وقيح شما مرقوم فرموده اند:

 «تمام اين مطالب بر خلاف كتاب و سنت و اجماع علماي اماميه است! كسي كه از نور ولايت محروم باشد دنبال اين مطالب است وهمه ي اين ها تكرار مكررات چند قرن دگرانديشان است».

 

 


 

آقاي عابديني! خودتان قضاوت كنيد: «كسي كه خلاف كتاب، سنت و اجماع علما، سخناني را به رأي بگويد؛ حكم آن در اسلام چيست؟».

دليل و انگيزه ي اميرمومنان علي  (علیه السلام)  در جنگ با مخالفانش، عمل به رأي و مخالفت آنان با قرآن بود؛ اين سخن پيامبر گرامي اسلام | است که حضرت علي  (علیه السلام)  پس از جنگ صفين، در ضمن خطبه اي، بيان فرمودند:

يا علي إنك باق بعدي، ومبتلى بأمتي ومخاصم بين يدي الله وتجاهد أمتي على كل من خالف القرآن ممن يعمل في الدين بالرأي ولا رأى في الدين انما هو أمر من الرب ونهيه.

«اى على؛ تو پس از من در دنيا باقى خواهي بود و از جانب امّتم مبتلى و گرفتار خواهى شد. پس از من؛ با كسانى جنگ و مبارزه خواهى كرد كه با قرآن مخالفت نموده و در دين خدا با رأى بر اساس نظر و راي خود عمل مى‌كنند؛ در صورتى كه عمل به رأى و نظر شخصي در دين نيست، بلكه دين عبارت است از اوامر و نواهى پروردگار بلندمرتبه.»

شيخ طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص 290.

 شيخ محمودي، نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة ج 1، ص 384 و متقي هندي، كنز العمال، ج 16، ص 194.

 ميرجهاني، مصباح البلاغة (مستدرك نهج البلاغة)،ج 1، ص 24.

هم چنين، اين مطلب اختصاص به شيعه نداشته و سخني است که حتي بزرگان وهابيت و اهل سنت نيز بدان اعتراف کرده اند. براي نمونه، ابن تيميه در اين زمينه مي نويسد:

مَنْ خَالَفَ الْقُرْآنَ وَالْإِسْلَامَ أَوْ مَنْ خَرَجَ عَنْ الْقُرْآنِ وَالْإِسْلَامِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّار.

ابن تيميه، مجموعة الفتاوى لابن تيمية،  ج 19، ص 193.

گروهي از علماي اهل سنت نيز آورده اند:

من خالف السنة فقد كفر.

سرخسي، المبسوط، ج 1، ص 239 و ابوبکر کاشاني، بدائع الصنائع، ج 1، ص 92 و عيني، عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 135.

ابن عبدالبر نيز نوشته است:

وكل من خالف السنة والحق فلا حجة في قوله ولا عمله بل هو محجوج مخصوم بها.

ابن عبدالبر، الاستذكار، ج 8، ص 461.

هيأت استفتاء حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز پاسخ داده اند:

«القاء شبهه و تشكيك در اعتقادات حقه ي مؤمنين، به هر نحوي و از هر كسي باشد حرام است و بر مؤمنين است كه از افرادي كه القاء شبهه مي كنند، دوري بجويند».

آقاي عابديني! با توجه به فرمايش اين بزرگوار! بفرمائيد: تكليف كساني كه پاي صحبت شما مي نشينند و يا پشت سر شما نماز مي خوانند، چيست؟

 

  

حضرت آيت الله علي صافي نيز چنين پاسخ داده است:

«مطالب فوق باطل و خلاف اصول مسلم دين و مذهب است و معتقد به چنين مطالب، خارج از اسلام است و بر مؤمنين و اهل ولاء و بخصوص مسئولين امر، لازم است كه از تشكيل چنين جلسات و كلاس هايي جلوگيري نمايند و بدانيد كه صدمه ديدن در اين راه، اجر مجاهدين در ركاب رسول الله - را دارد و در همين حكم است كساني كه چنين اشخاصي را تأييد و ترويج مي كنند.»

 

 

جناب عابديني! من گمان مي كنم ايشان سخن آخر را زده و براي جنابعالي اگر طالب هدايت هستيد و نيز براي هم فكران شما و  همچنين براي مخالفين شما، حجت را  تمام و روشن نموده است. جملات پاياني اين بزرگوار، ترديدي براي دوستان و طرفداران شما باقي نگذاشته است!

 

آيت الله العظمي علوي گرگاني نيز پاسخ داده اند:

«افرادي كه اين گونه مطالب را ترويج مي دهند؛ دچار گمراهي در مباني استدلالي هستند و بارها اين مطالب توسط علماي گذشته جواب داده شده؛ بنابراين لازم است افراد فاضل و آگاه با برخورد علمي و آگاهي بخش اجتماعي، از گرويدن جوانان به اين گونه افكار جلوگيري كنند».

 

آن چه در آغاز مناظره ي بنده و شما گذشت

تحريف حديث کتاب كمال الدين تاليف شيخ صدوق

آيا در مناظره خلاف واقع گفته ام؟

1 - اولين سخنم در مناظره اين بود كه شما حديث كمال الدين را تحريف كرده و آيه ولايت را از آن حذف و بر مبناي عدم بيان آيه ي ولايت در اين حديث، نتيجه گيري نيز كرده‌ و نوشته ايد:

«اين روايت ولايت حضرت علي  (علیه السلام)  را ثابت مي‌كند، ولي ربطي به آيه ي ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَ رَسُولُهُ ...﴾ ندارد و از آيه نيز ذکري به ميان نياورده است»

تصوير جزوه ي شما با حذف آيه ي ولايت:

 

 

تصوير حديث در كتاب كمال الدين با آيه ي ولايت نيز در آن آمده است:

 

شما پس از مناظره، در پاسخ به اين اشکال، چنين گفته ايد: كه حديث را از كتاب نورالثقلين نقل كرده ام (و البته گفتيد كه اين خود يك اشتباه علمي است كه انسان به جاي منبع اصلي به سراغ كتب فرعي برود) و گناه را به گردن نورالثقلين و تايپيست انداختيد!

شما اگر از قواعد تحقيق آگاهي داشتيد و يا پاي ‌بند اخلاق اسلامي و علمي بوديد، مي بايست پس از مناظره، به كتاب كمال الدين مراجعه مي كرديد و اگر سخن من درست بود - كه هست - اعلام مي كرديد كه  اين حديث، در كتاب نورالثقلين تحريف شده است و من كوتاهي كرده ام كه به مصدر اصلي مراجعه نكرده ام. بايستي از اين كار نادرست عذرخواهي و حديث را اصلاح  مي نموديد و تحليل خودتان را حذف مي كرديد و قول مي داديد كه اين چنين كار نادرستي را در آينده مرتكب نشويد. ولي متاسفانه به جاي اصلاح خطا، همان تصوير تحريف شده ي نورالثقلين را در كانال خودتان قرار داديد:

اين هم تصوير كتاب در كانال شما:

 

 

و سپس شعارهاي پوچ و بي اساس داديد و مطالب وقيح و زشتي را بيان كرديد كه خود قابل تأمل جدي است!

افزون بر اين كه اين حديث را به صورت کامل، افراد فراواني از كمال الدين نقل كرده اند كه با اندک  مراجعه اي، حقيقت براي شما روشن مي شد. براي نمونه مي توان موارد زير اشاره نمود:

-         شيخ طبرسي، درگذشته به سال 548 ق در الاحتجاج، ج 1، ص 213؛

-         سيد ابن طاووس، درگذشته به سال 664 ق در التحصين، ص 632؛

-         ابن أبي زينب نعماني، درگذشته به سال، 380 ق در الغيبة، ص 74 (در مطلبي با عنوان جواب أميرالمؤمنين  (علیه السلام)  لمعاوية)؛

-         سيد هاشم بحراني، درگذشته به سال 1107 ق در غاية المرام، ج 3، ص 106؛

-         سيد هاشم بحراني درگذشته به سال 1107 ق در البرهان في تفسير القرآن، ج 2، ص 241؛

-         شيخ حويزي، درگذشته به سال 1112 ق در تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 504؛

-         علامه ي مجلسي، درگذشته به سال 1110 ق در بحارالانوار، ج 31، ص 410؛

-         شيخ ماحوزي، درگذشته به سال 1121 ق در كتاب الأربعين، ص 441؛

-         قمي مشهدي، درگذشته به سال 1190 ق در تفسير كنز الدقائق، ج 4، ص 152؛

-         شيخ عبدالله بحرانى، درگذشته به سال 1130 در عوالم العلوم و المعارف، ج 2، ص 233.

هم چنين اين حديث شريف، در منابع زير از طريق اهل سنت نيز نقل شده است:

-         ابراهيم بن محمد حموي جويني، درگذشته به سال 722 ق، فرائد السمطين، ج 1، ص 312 -  314، ح 250؛

-         قندوزي حنفي، درگذشته به سال 1294 ق، ينابيع المودة لذوي القربى، ج 1، ص 346.

 اما متاسفانه شما به هيچ يك از اين مصادر مراجعه نكرده و ادعا مي کنيد که به چاپي ناقص از تفسير نورالثقلين اکتفا کرده ايد!! اگر شما همان تفسير نور الثقلين را نيز خوب مطالعه كرده بوديد، مي ديديد كه مؤلف در همان جلد صفحه ي 405، همين روايت را به صورت كامل نقل كرده است:

اين هم تصوير نور الثقلين كه روايت را بدون تحريف نقل كرده:

 


و همچنين در صفحه ي 191 از جلد دوم به صورت كامل نقل كرده است:

 

 

بخشي ديگر از تحريفات نابخشودني شما

تحريف نخست: حذف ابتداي روايت تفسير قمي در اثبات نزول آيه در مورداميرمومنان  (علیه السلام)

در صفحه ي 171 تفسير قمي دو سطر اول حديث را كه مربوط به نزول آيه ي 67 سوره ي مائده در حق اميرمومنان علي  (علیه السلام)   است را حذف كرده و از وسط پاراگراف شروع به نقل كرده ايد؛ تا مشخص نشود شأن نزول آيه در مورد آن حضرت  (علیه السلام)  است. به بيان ديگر شما اين قسمت را حذف كرده ايد:

] وقوله (يا أيها الرسول بلغ ما انزل إليك من ربك) قال نزلت هذه الآية في علي  (علیه السلام)  (وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس[

و پس از حذف آن، نقل روايت را از اين جا شروع كرده ايد:

قال: ]نزلت هذه الآية في منصرف رسول الله من حجة الوداع وحج رسول الله صلى الله عليه و آله ...[

در ادامه مي توانيد تصوير هر دو را ببينيد:

 

 

 

جالب اين جاست كه شما در كانال خود، تصوير صفحه 171 تفسير قمي و صفحه 34 جزوه خودتان قرار داده و چنين نوشته ايد:

«باز استاد قزويني در باره ي حديثي از تفسير قمي همين اتهام و مطلب را تکرار کرد و مرا متهم کرد که چند سطر اول حديث که بسيار مهم بوده است را، حذف کرده‌ام. باز عکس صفحه تفسير قمي و نوشته خودم را مي‌توانيد ببينيد؛ تا معلوم شود جزوه من که در تلگرام هست و موضوع بحث بود با صفحه تفسير قمي که عکس آن صفحه را مي‌توانيد ببينيد، کاملاً مطابق است».

 

 

 

جناب عابديني! كاش در همين تصويري كه در كانال خودتان قرار داده ايد، دقت مي‌كرديد؛ زيرا صفحه‌اي كه از تفسير قمي و جزوه ي خودتان، در كانال قرار داده ايد، با هم تفاوت دارد و همان گونه كه پيش از اين گفتم: دو سطر اول تفسير قمي را كه دال بر نزول آيه ي ابلاغ درباره ي ولايت حضرت علي  (علیه السلام)  است، حذف كرده ايد! شما در صحبت هاي تلفني، در توجيه اين حذف ادعا کرديد که «مي خواستم فقط خطبه ي رسول اكرم -  را نقل كنم»! بنابر اين ادعا، مي بايست از آغاز پاراگراف بعدي شروع مي كرديد: «يا ايها الناس اسمعوا قولي» نه از ميانه ي پاراگراف قبلي!

تحريف دوم: حذف روايت رسول خدا - در مورد مقصود از خطبه ي غدير

بخش پاياني حديث تفسير قمي، كه از اهميت بسيار بالايي برخوردار است، را نيز در جزوه ي خودتان نياورده ايد.  بر اساس اين بخش، عمر بن خطاب از پيامبر گرامي اسلام - مي‌پرسد: آيا اين سخن خدا و رسول او است؟ و آن حضرت | در پاسخ مي فرمايد: «اين سخن خدا و رسول است و علي امير مؤمنان و امام متقين است». پاسخي که روشن مي نمايد حقيقت خطبه درباره ي امامت حضرت اميرمومنان علي  (علیه السلام)  بوده است. به متن عربي اين بخش مهم دقت کنيد:

«فاستفهمه عمر فقام من بين أصحابه فقال: يا رسول الله هذا من الله ومن رسوله ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: نعم من الله ورسوله، انه أمير المؤمنين وامام المتقين وقائد الغر المحجلين».

 

 

تحريف سوم: خطبه ي غدير و خطبه ي مسجد خيف، حاشيه‌اي بر خطبه ي منا است!

متاسفانه شما پس از نقل خطبه ي پيامبر خدا | در منا نوشته ايد:

«بعد علي بن ابراهيم، اموري را ذكر كرده كه جزء خطبه نيست! بلكه حواشي آن است».

تفسير جديد از سه آيه ي مربوط به ولايت حضرت علي  (علیه السلام) ، ص 45.

 

 

 

 

و حال آن كه خطبه ي پيامبر خدا | در مسجد خيف، ربطي به خطبه ي قبلي در منا ندارد و حاشيه ي خطبه ي اول نيز نيست! بلكه خطبه اي مستقل است. بدين صورت كه علي بن ابراهيم قمي در تفسيرش، پس از  نقل خطبه ي رسول اكرم |در منا، خطبه ي ديگري از آن حضرت | در مسجد خيف را نقل مي كند كه جايگاه اهل بيت ( را براي مردم بيان مي كند:

 «... أيها الناس انى تارك فيكم الثقلين ، قالوا يا رسول الله وما الثقلان ؟  قال كتاب الله وعترتي أهل بيتي، فإنه قد نبأني اللطيف الخبير انهما لن يفترفا  حتى يردا علي الحوض ...».

تفسير قمي، ص 172 –  173.

 

 

 

 

هم چنين علي بن ابراهيم  قمي در تفسيرش، پس از  نقل خطبه ي رسول اكرم |در منا و مسجد خيف، خطبه ي مفصل پيامبر خدا | را در غدير نقل كرده است:

  «فخرج  رسول الله صلى الله عليه وآله من مكة يريد المدينة حتى نزل منزلا يقال له غدير خم... هل  تعلمون من وليّكم؟

فقالوا نعم الله ورسوله .

ثم قال: ألستم تعلمون اني أولى  بكم من أنفسكم ؟ ...

ثم أخذ بيد  أمير المؤمنين  (علیه السلام)  فرفعها حتى بدا للناس بياض إبطيهما، ثم قال " ألا من كنت  مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من»

تفسير قمي ص 173.

ولي باز متاسفانه شما خطبه ي غدير را از حواشي خطبه ي منا بر شمرده ايد! با اين كه خطبه ي غدير، به تصريح علي بن ابراهيم، يك خطبه ي مستقل است كه آن حضرت - در منطقه ي جحفه ايراد فرموده و جدا از خطبه ي مسجد خيف و منا است و حاشيه خطبه منا نيز نيست.

 

 


مطالب بي اساس و خلاف ديدگاه اهل بيت : و اجماع علماي شيعه

افزون بر تحريف‌هايي كه بيان شد و توسط شما صورت گرفته است، لازم است بخشي ديگر از مطالب نادرست و خلاف قرآن و سنت اهل بيت ( را با آدرس دقيق از جزوه ي شما بيان شود؛ تا همانند برگه ي استفتا از مراجع عظام تقليد، ادعا نكنيد كه قزويني نيز به من افترا‌ بسته است.

حديث غدير صراحت در  نصب  يا  معرفي؟

شما در جزوه ي خود نوشته ايد:

«نصب حضرت علي در غدير نيز از ديد اين جانب «معرفي» است ... . عبارت «ألست أولي بكم من أنفسكم قالوا: بلى. فقال من کنت مولاه فعلي مولاه» نيز «نصب» را نمي رساند ... . پس اين عبارت صراحت در «نصب» ندارد؛ حتي ظهور نيز ندارد. بله، احتمالي از احتمالات عبارت است».

تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص 17 - 18 (126).

 

 

آقاي عابديني! اين سخن شما مخالف صريح سخنان اهل بيت ( و احتجاج حضرت اميرمومنان علي  (علیه السلام) ، حضرت صديقه ي طاهره (سلام الله علیها) و ديگر پيشوايان معصوم ( به حديث غدير، بر امامت حضرت علي  (علیه السلام)  است.

فهرستي از احتجاجات ائمه ( به حديث غدير بر امامت حضرت علي  (علیه السلام)

1 - حديث صحيح از رسول اكرم - بعد از مناشده ي حضرت اميرمومنان علي  (علیه السلام)  به نقل شيخ صدوق و سليم بن قيس

«... فَقَامَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَالْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ وَسَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ فَقَالُوا: نَشْهَدُ لَقَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ | وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى الْمِنْبَرِ وَأَنْتَ إِلَى جَنْبِهِ وَهُوَ يَقُولُ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَالْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي وَالَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَطَاعَتِي فَأَمَرَكُمْ بِوَلَايَتِي وَوَلَايَتِهِ ... .»

شيخ صدوق،كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص 274 و سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس هلالي، ج‏2، ص 636.

2 - حديث علي بن ابراهيم قمي با سند صحيح از امام محمد باقر  (علیه السلام)  از پيامبر گرامي - و از حضرت اميرمومنان علي  (علیه السلام)

«فِي قَوْلِهِ‏ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ‏ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَحُشِرَ النَّاسُ لِلْحِسَابِ ... فَيَقُولُ اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ فَهَلِ اسْتَخْلَفْتَ فِي أُمَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ ... فَيَقُولُ مُحَمَّدٌ: نَعَمْ يَا رَبِّ قَدْ خَلَّفْتُ فِيهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَوَزِيرِي وَخَيْرَ أُمَّتِي- وَنَصَبْتُهُ لَهُمْ عَلَماً فِي حَيَاتِي وَدَعَوْتُهُمْ إِلَى طَاعَتِهِ- وَجَعَلْتُهُ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي- وَإِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...

فَيُدْعَى بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ  (علیه السلام)  فَيُقَالُ لَهُ هَلْ أَوْصَى إِلَيْكَ مُحَمَّدٌ وَاسْتَخْلَفَكَ فِي أُمَّتِهِ وَنَصَبَكَ‏ عَلَماً لِأُمَّتِهِ فِي حَيَاتِهِ- وَهَلْ قُمْتَ فِيهِمْ مِنْ بَعْدِهِ مَقَامَهُ؟ فَيَقُولُ لَهُ عَلِيٌّ: نَعَمْ يَا رَبِّ- قَدْ أَوْصَى إِلَيَّ مُحَمَّدٌ وَخَلَّفَنِي فِي أُمَّتِهِ- وَنَصَبَنِي‏ لَهُمْ عَلَماً فِي حَيَاتِهِ... ».

علي بن ابراهيم، تفسير قمي، ج‏1، ص 191.

3 – حديث شيخ صدوق از پيامبر گرامي اسلام -

«أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ‏ أَخِي عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ  (علیه السلام)  عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَهُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَأَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَرَضِي لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً».

 شيخ صدوق، الامالي، ص 125، ح 8.

4 - روايت كليني با سند صحيح از حضرت اميرمومنان علي  (علیه السلام)  به هنگام غسل بدن مطهر پيامبر خدا -:

«قال علي  (علیه السلام) : ... شَهِدُوا نَصْبَ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ | إِيَّاي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ  فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّي أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وأَمَرَهُمْ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ».

شيخ کليني، الكافي، ج‏8، ص343، ح541.

5 - حديث شيخ صدوق با سند صحيح و هم چنين سليم بن قيس از امام علي  (علیه السلام) ، در مسجد النبي - در عصر عثمان، در جمع دويست نفر از صحابه

«عن سليم بن قيس ... رَأيْتُ عليّاَ  (علیه السلام)  فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ -  فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَجَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَيَتَذَاكَرُونَ  ... وَفِي الْحَلْقَةِ أَكْثَرُ مِنْ مِائَتَي رَجُلٍ ... قال علي  (علیه السلام) : ... فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ نَبِيَّهُ | أَنْ يُعَلِّمَهُمْ وُلَاةَ أَمْرِهِمْ وَأَنْ يُفَسِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوَلَايَةِ مَا فَسَّرَ لَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَزَكَاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَحَجِّهِمْ فَنَصَبَنِي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ ... مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِي أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً}...

 فَقَامَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَالْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ وَسَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ فَقَالُوا: نَشْهَدُ لَقَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ | وَهُوَ قَائِمٌ عَلَى الْمِنْبَرِ وَأَنْتَ إِلَى جَنْبِهِ وَهُوَ يَقُولُ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَالْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي وَالَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَطَاعَتِي فَأَمَرَكُمْ بِوَلَايَتِي وَوَلَايَتِهِ».

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص 274.

كتاب سليم بن قيس هلالي، ج‏2، ص 636.

6 – حديث علي بن ابراهيم با سند صحيح از امام علي  (علیه السلام)

«... قَدْ أَوْصَى إِلَيَّ مُحَمَّدٌ وَخَلَّفَنِي فِي أُمَّتِهِ- وَنَصَبَنِي‏ لَهُمْ عَلَماً فِي حَيَاتِهِ- فَلَمَّا قَبَضْتَ مُحَمَّداً إِلَيْكَ جَحَدَتْنِي أُمَّتُهُ- وَمَكَرُوا بِي...».

علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج‏1، ص 191.

7 – حديث كليني با سند صحيح از امام باقر -

«...إِنَّ اللَّه عَزَّ وجَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً  (علیه السلام)  عَلَماً بَيْنَه وبَيْنَ خَلْقِه فَمَنْ عَرَفَه كَانَ مُؤْمِناً ومَنْ أَنْكَرَه كَانَ كَافِراً...».

شيخ کليني، الكافي، ج ،2 ص 388، ح 20.

8 – روايت كليني با سند صحيح از امام صادق  (علیه السلام)

«... لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وتَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِه ِ... كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً...».

شيخ کليني، الكافي، ج‏1، ص203، ح 2.

9 – روايت صفار با سند صحيح از امام  صادق (علیه السلام)

«... وخَلَّفَ فِي أُمَّتِهِ كِتَابَ‏ اللَّهِ ووَصِيَّهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ B وأَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وإِمَامَ الْمُتَّقِينَ ... لِأَنَّ اللَّهَ ورَسُولَهُ نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وحُجَّةً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ...».

صفار، بصائر الدجات، ج 1، ص 412.

10 – روايت علي بن ابراهيم قمي از امام صادق  (علیه السلام)  

«... وَما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ‏ قَالَ يَعْنِي النَّبِيَّ - مَا هُوَ بِمَجْنُونٍ فِي نَصْبِهِ‏ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَماً لِلنَّاس‏...».

علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج‏2، ص 408.

آقاي عابديني! «تلك عشرة كاملة». آنچه گذشت، ده روايت صحيح، معتبر و مؤيد در استعمال واژه ي «نصب» در كلام معصومين ( است. افزون بر اين كه ده ها روايت صحيح و معتبر از احتجاج ائمه ( به حديث غدير، در كتب شيعه و اهل سنت موجود است كه انكار اين همه روايات، واقعا جرأتي از نوع جرات بني اميه، مي خواهد. حال پس از نقل اين روايات، دوباره عبارت خودتان را مرور كنيد و بينديشيد که براي فرداي قيامت چه پاسخي خواهيد داشت:

«نصب حضرت علي در غدير نيز از ديد اين جانب «معرفي» است ... . عبارت «ألست أولي بكم من أنفسكم قالوا: بلى. فقال: من کنت مولاه فعلي مولاه» نيز «نصب» را نمي رساند ... . پس اين عبارت صراحت در «نصب» ندارد؛ حتي ظهور هم ندارد. بله، احتمالي از احتمالات عبارت است».

تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص 17 - 18 (126).

جايگاه امامت در حل مشکلات مردم

آقاي عابديني! شما نوشته ا يد:

«بر اساس ديدگاه شيعه، نصب حضرت علي  (علیه السلام)  صورت گرفت، پس چرا مشکل مردم حل نشد».

تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص19 (129).

 

 

آقاي عابديني! اين چه نوع عبارتي است كه شما به كار برده ايد؟ اين نوع سخن گفتن، عين همان سخن وهابيت پليد است كه امروزه در رسانه ها و فضاي مجازي منتشر مي شود!

مگر بنا بود به مجرد نصب اميرمومنان علي  (علیه السلام)  - بدون آن كه مردم به ولايت و امامت ايشان گردن نهند و به دستورات آن حضرت عمل كنند - مشكل مردم حل شود؟ مگر به مجرد برانگيخته شدن پيامبر خدا | مشكل مردم حل شد و همه هدايت شدند؟ به قول شما «پيامبران آمده اند كه عقل مردم را بالا ببرند؛ نه اين كه چون مردم ناآگاهاند، براي آنان خليفه جعل كنند» (جزوه شما، ص 129)

 

 

 

اگر بر اساس استدلال شما پيش برويم، آيا بايد گفت که - نستجير بالله – پيامبر خدا - در رسالت خويش موفق نبودند و يا  در وظائف خود كوتاهي كردند که مشکل مردم حل نشد؟

شما خود اعتراف کرده ايد که سيره ي پيامبر خدا | آن نبوده که با زور شمشير و با اجبار مردم، مشکل مردم را حل کند؛ بر خلاف حاکمان جور که چنين کردند و مردم را با اجبار شمشير به آنچه که مي خواستند، کشاندند. شما حتي در اين زمينه به يکي از مصاديق اين رفتار خلفا نيز استشهاد کرده ايد:

 

بنابراين، در صورتي که بناي پيامبر خدا | بر اجبار و شمشير نهادن بر گردن مردم نبوده است، چرا به بيراهه رفته و توقع داريد که به محض انتصاب امام علي  (علیه السلام)  به خلافت و امامت، مشکلات مردم حل گردد؟

آيا نبايد از شما پرسيد که چرا پس از نهصد و پنجاه سال تلاش بي وقفه ي حضرت نوح  (علیه السلام) ، نه تنها مشكل مردم حل نشد؛ بلكه عموم مردم جز گروهي انگشت شمار، در درياي خشم خداوندي غرق و همه ي هستي آنان نابود شد؟

آقاي عابديني! بي پرده بگويم و از من رنجيده خاطر نشويد: براي شرمندگي شما در محضر حضرت صديقه ي طاهره (سلام الله علیها) که اولين شهيد راه ولايت است، همين عبارت وهابي پسند شما، كفايت مي نمايد!

اميدوارم كه پيش از فرا رسيدن روز حسرت و لحظه‌ي {رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ}؛  از خواب بيدار شويد، توبه نموده و جبران كنيد!

مايه بسيار تأسف بار و شرم آور اين كه نوشته ايد:

«خطيبي كه در جلسه نصب يزيد خطبه خواند در حالي كه معاويه بالاي منبر و يزيد بر پله بعدي نشسته بود، با انگشت دست به سوي معاويه اشاره كرد و گفت: «اين اميرالمومنين است» «أَميرُ الْمُؤْمِنِينَ هَذا» بعد گفت و اگر نبود، اين اميرالمومنين است و به يزيد اشاره کرد «وان لم يكن فهذا» سپس شمشير خود را بالا برد و گفت و اگر قبول نكرديد، نوبت به اين ميرسد «وَإِلَّا فَهَذَا». پس با سه كلمه مختصر مشكل مردم را – به قول شما – حل كرد».

آقاي عابديني! اي كاش مي نوشتيد با نصب اجباري يزيد، كدام مشكل مردم حل شد؟ مشكل ديني، مشكل معيشتي و يا مشكل آخرتي.

اگر حل مشكل مردم اين است هزاران لعنت بر حل اين مشكل و ميليونها نفرين بر گوينده آن!

آقاي عابديني! اگر بر فسق و نصب شما نباشد جز همين پاگراف كافي است!

 مگر اين كه ادعا كنيد  عقل شما به هنگام نوشتن اين مطلب  سر جايش نبوده و دچار جنون ادواري شده بوديد!

اگر مردم از امام علي (علیه السلام)  پيروي مي كردند!

آري! اگر مردم سخنان پيامبر اكرم - درباره ي امامت و خلافت اميرمومنان علي  (علیه السلام)  و نصب ايشان براي رهبري جامعه را، پذيرفته و عمل مي كردند و از آن حضرت  (علیه السلام)  پيروي مي نمودند، قطعا همه ي مشكلات ديني، دنيوي و اخروي آنان حل مي شد. همان گونه كه در روايات متعددي به اين مساله تصريح شده است.

قبول ولايت امام علي  (علیه السلام)  و اطاعت از ايشان زمينه ساز عمل به كتاب و سنت

بر اساس نقل خطيب بغدادي، عمر بن خطاب به ابن عباس گفت:

«إنّ أحراهم إن وليها أن يحملهم على كتاب اللّه  وسنّة نبيّهم صاحبك، يعني عليّاً».

سزاوارترين شخص براي وادارکردن مردم بر کتاب خدا و سنت پيامبرشان، دوست و همنشين تو [امام علي  (علیه السلام) ] است.

خطيب بغدادي، تاريخ المدينة المنورة، ج 3، ص 883.

هم چنان که عايشه نيز، در روايتي گفته است که آن حضرت، آگاه ترين مردم به سنت پيامبر خدا - است:

«أنه لأعلم الناس بالسنة».

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 1104.

و در روايت صحيح ديگري نيز چنين آمده است:

«علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمد صلى الله عليه وسلم».

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج 1، ص 47، ش 40. 

قبول ولايت امام علي  (علیه السلام)  و اطاعت از ايشان، ضامن رفاه دنيوي مردم

بر اساس نقل بلاذري، سلمان فارسي دراينباره چنين گفته است:

«لو بايعوا علياً لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم».

اگر با امام علي  (علیه السلام)  بيعت كنيد، از نعمت هاي آسمان و زمين، بهره‌مند خواهيد شد.

أنساب الأشراف ج 2 ص 274، نشر:‌ دار الفكر للطباعة.

و بنا بر نقل ابن طيفور درگذشته به سال 380 ق، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در خطبه اي خطاب به زنان مهاجرين و انصار، چنين فرمودند:

«والله لو تكافؤا علي زمام نبذه رسول الله | ... ولفتحت عليهم بركات من السماء والأرض وسيأخذهم الله بما كانوا يكسبون.»

سوگند به خدا اگر زمام خلافت را كه پيامبر خدا | در اختيار على  (علیه السلام)  قرار داده بود، از كف او بيرون نمي کردند ... برکات آسمان و زمين به روي آنان گشوده مي شد. اما خداوند آنان را به گناهي که مرتكب شدند [به خلافت امام علي  (علیه السلام)  تن ندادند] مؤاخذه و عذاب خواهد نمود.

ابن طيفور، بلاغات النساء، ص 20.  

شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 355.

پذيرش ولايت امام علي  (علیه السلام)  و پيروي از ايشان، ضامن رستگاري اخروي

عبدالرزاق صنعاني، درگذشته به شال 211 ق، از عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ نقل مي كند که گفت:

«كنت مع النبي | لَيْلَةَ وَفْدِ الْجِنِّ فَتَنَفَّسَ! فقلت: مَا شَأْنُكَ يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قال: نُعِيَتْ إلىّ نَفْسِي يا بن مَسْعُودٍ! ... قلت: فَاسْتَخْلِفْ ! قال: من؟ قلت: عَلَي بن أبي طَالِبٍ! قال: أَمَا وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَئِنْ أَطَاعُوهُ لَيَدْخُلَنَّ الْجَنَّةَ أَجْمَعِينَ أَكْتَعِينَ».

 عبدالرزاق صنعاني، المصنف، ج 11، ص 317.

شبي كه گروه جن خدمت پيامبر - آمدند، همراه آن حضرت بودم كه آهي كشيد. گفتم: اي پيامبر خدا چرا آه كشيديد؟ فرمود: پايان عمرم فرا رسيده است. گفتم: خليفه و جانشين معين كنيد. فرمود: چه كسي را خليفه ي خود قرار دهم؟ گفتم: علي بن ابي طالب را. فرمود: سوگند به خداوندي كه جان من در دست اوست، اگر از او پيروي كنند، به يقين همگي و دسته جمعى وارد بهشت خواهند شد.

آيا اسلام بدون اطاعت از پيامبر خدا - مي تواند ضامن سعادت باشد؟

شكي نيست كه مجرد باور به اسلام، بدون اطاعت و پيروي از دستورات رسول اكرم -، فايده اي ندارد. از اين رو، خداوند بلندمرتبه، پيروي از آن حضرت | را هم رديف اطاعت خودش قرار داده و فرموده است:

}مَنْ يُطِعْ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ{ النساء: 80.

هم چنين عصيان و نافرماني آن حضرت | را، حرام و کسي که چنين کند را، تهديد به آتش جاودان و مجازات خواركننده کرده است:

{وَمَنْ يَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ}. النساء: 14.

همساني اطاعت و عصيان امام علي  (علیه السلام)  با اطاعت و عصيان پيامبر اكرم -

هم چنين معرفي امام علي  (علیه السلام)  براي امامت و خلافت، بدون پيروي از دستورات و اجتناب از مخالفت با ايشان بي فايده است. به همين دليل افزون بر آيه ي {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأمْرِ مِنْكُمْ}. (النساء: 59) كه در احاديث متعدد فريقين «اولي الأمر» تفسير به ائمه ( شده است؛ رسول اكرم - در موارد متعدد ديگري، اطاعت و مخالفت امام علي  (علیه السلام)  را، هم رديف اطاعت و عصيان خودش قرار داده است. براي نمونه، حاكم نيشابوري درگذشته به سال 405 ق، چنين نقل کرده است: 

«عن أبي ذر قال: قال رسول الله- لعلي بن أبي طالب:  من أطاعني فقد أطاع الله ومن عصاني فقد عصى الله ومن أطاع عليا فقد أطاعني ومن عصى عليا فقد عصاني.

هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه».

ابوذر غفاري مي گويد: پيامبر خدا | به علي بن ابي‌طالب  (علیه السلام)  فرمود: هرکس از من اطاعت کند، به راستي که از خداوند اطاعت کرده است و هر کس از دستور من سرپيچي کند، به راستي که از دستور خداوند سرپيچي کرده است. هر کس از تو اطاعت کند به راستي که از من اطاعت کرده است و هر کس از فرمان تو سرپيچي کند، از فرمان من سرپيچي کرده است.

حاکم نيشابوري پس از نقل اين روايت نوشته است: «اين روايت، سندش صحيح است؛ ولي بخاري و مسلم آن را نقل نکرده‌اند».

حاکم نيشابوري، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 131.

براي آگاهي بيشتر مراجعه شود به سايت موسسه ي تحقيقاتي حضرت ولي عصر 4، مقاله ي «آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟»

https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5052

در روايتي ديگري كه احمد بن حنبل متوفاي 241 ق، نقل مي كند نيز چنين آمده است:

عن أبي ذر قال: قال رسول الله (ص): قال: يا علي انه من فارقني فقد فارق الله ومن فارقك فقد فارقني.

ابوذر از پيامبر خدا | نقل كرده كه آن حضرت | فرمود: اي علي! به درستي كه هر كس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است و هر كس از تو جدا شود، از من جدا شده است.

احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج 2، ص 570، ح 962.

هيثمي درگذشته به سال 807 ق، پس از نقل اين روايت نوشته است:

«رواه البزار ورجاله ثقات».

بزار اين روايت را روايت کرده و راويانش موردوثوق هستند.

علي بن ابوبکر هيثمي، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.

براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به سايت موسسه ي تحقيقاتي حضرت ولي عصر 4، مقاله ي «آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟»

https://www.valiasr-aj.com/persian/mobile_shownews.php?idnews=5053

شيخ صدوق نيز با سند خودش از ابن عباس از پيامبر گرامي اسلام - نقل مي كند كه فرمود:

«...  أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِيّاً إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ وَ هُوَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي‏...  مَنْ عَصَى عَلِيّاً فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَنْ أَطَاعَ‏ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ رَدَّ عَلَى عَلِيٍّ فِي قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ رَدَّ عَلَيَّ وَمَنْ رَدَّ عَلَيَّ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ فَوْقَ عَرْشِهِ».

شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 372 و تفسير نورالثقلين، ج‏1، ص 72.

سليم بن قيس نيز از عبد الله بن جعفر نقل کرده كه معاويه بر او خرده گرفت و گفت:

«مَا أَشَدَّ تَعْظِيمَكَ لِلْحَسَن‏ وَالْحُسَيْنِ وَ[اللَّهِ‏] مَا هُمَا بِخَيْرٍ مِنْكَ وَلَا أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْ أَبِيكَ».

عبد الله خشمگين شده و گفت:

«إِنَّكَ لَقَلِيلُ الْمَعْرِفَةِ بِهِمَا وَبِأَبِيهِمَا وَبِأُمِّهِمَا بَلْ وَاللَّهِ لَهُمَا خَيْرٌ مِنِّي وَلَأَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْ أَبِي وَلَأُمُّهُمَا خَيْرٌ مِنْ أُمِّي يَا مُعَاوِيَةُ إِنَّكَ لَغَافِلٌ عَمَّا سَمِعْتُهُ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ | يَقُول‏: ...  قَدْ نَصَبَ لِأُمَّتِهِ أَفْضَلَ النَّاسِ وَأَوْلَاهُمْ وَخَيْرَهُمْ بِغَدِيرِ خُمٍّ وَفِي غَيْرِ مَوْطِنٍ وَاحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِهِ وَأَمَرَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَأَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ مِنْهُ بِمَنْزِلَة هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَأَنَّهُ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدَهُ وَأَنَّ كُلَّ مَنْ كَانَ هُوَ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ وَمَنْ كَانَ هُوَ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَأَنَّهُ خَلِيفَتُهُ فِيهِمْ وَوَصِيُّهُ وَأَنَّ مَنْ‏ أَطَاعَهُ‏ أَطاعَ اللَّهَ‏ وَمَنْ عَصَاهُ عَصَى اللَّهَ وَمَنْ وَالاهُ وَالَى اللَّهَ وَمَنْ عَادَاهُ عَادَى اللَّهَ فَأَنْكَرُوهُ وَجَهِلُوهُ وَتَوَلَّوْا غَيْرَه‏».

سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس هلالي، ج ‏2، ص 843.

معرفي امامان توسط پيامبر خدا - و امامان پيشين

آقاي عابديني! شما در مطلبي درباره ي معرفي امامان دوازده گانه توسط پيامبر خدا |  نوشته ايد:

«اما اين که پيامبر - نام دوازده امام را برده باشد چيزي است که امور متعددي آن را تکذيب مي کند.

باز از اين حديث روشن مي‌شود كه پيامبر اسامي تمامي امام ها را بيان كرده است، ولي در عالَم خارج مي دانيم كه مردم و حتي خود امامان، امام بعدي را نمي شناختند؛ زيرا معمولا از هر امامي پرسيده شده که آيا امام قائم تويي؟ اگر نام هاي امامان معلوم بود، چنين سوالي جا نداشت!».

آيا امام صادق و امام هادي H  امامان پس از خود را نمي شناختند؟!

شما در جاي ديگري نيز چنين نوشته ايد:

«امام صادق 7، امام پس از خود را نمي دانسته و امام هادي  (علیه السلام)  گمان مي کرده که امام پس از او، سيد محمد است. اين ها همه نشان مي دهد که بيان اسامي امامان از سوي پيامبر خدا - واقعيت ندارد».

تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص 18 (127).

 

 

پرسش اساسي

جناب آقاي عابديني! آيا اين مطالب شما كه ائمه G امامان پس از خود را نمي شناختند، تهمت و افتراء و دروغ به امام معصوم  (علیه السلام)  نيست؟ شما در جلسه ي مناظره، براي اثبات اين ادعاي باطل خود، حتي يك روايت ضعيف نيز نتوانستيد ارائه کنيد!

من در همان مناظره به شما گفتم: «حدود سيصد روايت در منابع شيعه و سني آمده است كه رسول اكرم - و ائمه (، نام امامان دوازده گانه را به صورت اجمالي و تفصيلي بيان كرده اند و چند مورد روايت صحيح نيز نقل كردم و به شما و حاضران نشان دادم.

آقاي عابديني! آيا اين نوع سخن گفتن، از مصاديق بارز گم راه ساختن و ايجاد تزلزل در باورهاي جوان‌هاي شيعه نيست؟

آيا نبايد از شما پرسيد که چگونه ادعاي تحقيق و اجتهاد داريد، در حالي که به صراحت گفتيد: «من از كتاب نور الثقلين جلوتر نرفته ام؟».

اولين تعريف و شرط اجتهاد، به تعبير فقهاي بزرگ شيعه و اهل سنت «استفراغ الوسع» است. يعني به کار بستن همه ي توانايي خويش براي به دست آوردن ادله ي شرعي از مصادر تشريع. به تعبير ابن صلاح: عثمان بن عبدالرحمن درگذشته به سال 643 ق، اجتهاد چنين است:

«وأما الاجتهاد في الاصطلاح، فقال الرازي هو:  استفراغ الوسع في النظر فيما لا يلحقه فيه لوم، مع استفراغ الوسع فيه».

اجتهاد در اصطلاح؛ فخر رازي گفته است: به كار بردن همه ي تلاش خود براي به دست آوردن حكم شرعي از مصادر تشريع است. به طوري كه بعدا به خاطر كوتاهي، خود را ملامت نكند.

-         المحصول، ج 2، ص 3  -  7 و نفائس الأصول شرح المحصول، ص 3.

و به تعبير غزالي، درگذشته به سال 505 ق، در تعريف اجتهاد چنين آمده است:

«أن يبذل الوسع في الطلب بحيث يحس من نفسه بالعجز عن مزيد طلب».

محقق و فقيه بايد به قدري در مصادر تشريع، جست وجو كند كه احساس عجز نمايد به طوري که بيش از آن كه يافته است، امكان پذير نبوده است!

-         المستصفى،ج 2، ص 350  و شافعي، الرسالة، ص 511  و آمدي، الإحكام، ج 4، ص 218.

به تعبير حضرت امام  - رضوان الله عليه - به قدري بايد در مصادر تشريع (كتاب و سنت) براي به دست آوردن دليل تلاش كند كه بين خود و خدايش خود را معذور بداند:

«فيجوز لمن استفرغ الوسع في تحصيل الأحكام الشرعية من طرقها المألوفة لدى أصحاب الفن، أو بذل جهده في تحصيل ما هو العذر بينه و بين ربه».

  تهذيب الأصول، ج 3، ص 137.

و به تعبير آيت الله العظمي خوئي، اجتهاد يعني به دست آوردن حجت و برهان براي حكم شرعي:

«فلا بد من تعريف الاجتهاد بأنه تحصيل الحجة على الحكم الشرعي.»

   فقه الشيعة - الاجتهاد و التقليد، ج 1، ص 27.

آيا در جنابعالي شرايط اجتهاد وجود دارد؟

جناب آقاي عابديني! من به عنوان يك برادر دل سوز و ناصح به شما مي گويم: «اين جانب با توجه به مطالعات دقيقي كه در آثار علمي شما داشتم و شيوه ي استدلال شما را در مناظره ديدم،‌ بي پرده و با قاطعيت تمام بايد بگويم كه در جنابعالي نه تنها شرايط اجتهاد وجود ندارد، بلكه يك محقق ساده نيز نيستيد! و بر اين سخن خود فرداي قيامت نيز در پيش گاه خداوند بلندمرتبه گواهي خواهم داد. هم چنين كساني كه اجازه ي اجتهاد به شما داده اند،‌ اگر آثار علمي شما را به دقت مطالعه مي کردند و از شيوه ي استدلال شما آگاهي داشتند، بدون ترديد به شما اجازه ي اجتهاد نمي دادند. وما عليّ الا البلاغ؛‌ والأمر اليكم. من آن چه شرط بلاغ است با تو مي گويم * تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال».

شما به يقين براي اين سخنان بي اساس خودتان، فرداي قيامت در محكمه ي عدل الهي و در محضر حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها، پاسخي نداريد. اميدوارم مقداري فكر كنيد، تأمل كنيد، تا فرصت باقي است و امكان توبه و استدراك فراهم هست، جبران كنيد! خداي نكرده جزو كساني نباشيد كه به تعبير قرآن چنين هستند:

 {وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآَنَ}. النساء: 18.

جايگاه عقل در تعيين امام

شما هم چنين در جزوه ي خود نوشته ايد:

«ولي اگر امام يا پيامبر تفسير آيه (اكمال) را مسكوت بگذارند تا عقلا با عقل خود آن را تشخيص دهند، شائبه‌اي در آن وجود نخواهد داشت و علت وجود نداشتن يك روايت صحيح، احتمالاً همين بوده است».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص 7.

 

 

آقاي عابديني! آيا شما  همه ي كتب روائي و تفسيري شيعه و شأن نزول آيه را بررسي كرده ايد كه ادعا مي كنيد كه يك روايت صحيح نيز وجود ندارد؟ اگر ديگر موضوعات تحقيق شما در فقه و ديگر موضوعات ديني، اين چنين است، بايد گفت: «وعلي الإسلام، السلام»!

در آينده بسيار نزديك - ان شاء‌ الله – همه ي روايات مربوط به شأن نزول آيه ي اكمال با بررسي سندي همراه با نظر بزرگان شيعه، چاپ و منتشر خواهد شد؛ تا هم فكران شما، به پايه ي علمي و ارزش تحقيق شما پي ببرند.

 آيا نبايد از شما پرسيد که از كدام عقل عقلا سخن مي گوييد؟ مگر نه اين است كه امروزه در غرب كساني كه خود را عاقل مي دانند، آزادي جنسي و حتي هم جنس بازي را به صورت قانوني مدون در آورده اند؟ مگر نه اين است كه استكبار جهاني و صهيونيزم بين المللي و گروه هاي تکفيري هم چون داعش، كشتن بي گناهان را امري عقلي و عقلائي مي دانند؟

از اين ها بگذريم،‌ اين كاش روايت ابان بن تغلب را که با عقل خود، حكم ديه ي انگشتان دست زن را يك امري شگفت خواند و با جمله ي تند امام صادق  (علیه السلام) : «مَهْلًا يَا أَبَانُ!» مواجه شد، مطالعه كرده بوديد:

«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ  (علیه السلام)  مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِيهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَيْنِ قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ قَطَعَ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ يَقْطَعُ ثَلَاثاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ وَيَقْطَعُ أَرْبَعاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ عِشْرُونَ إِنَ‏ هَذَا كَانَ يَبْلُغُنَا وَنَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَنَقُولُ الَّذِي جَاءَ بِهِ شَيْطَانٌ.

فَقَالَ: مَهْلًا يَا أَبَانُ! هَكَذَا حَكَمَ رَسُولُ اللَّهِ - إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ يَا أَبَانُ إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَالسُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ‏ مُحِقَ‏ الدِّينُ».

-         شيخ کليني، الكافي، ج‏7، ص 299 و شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 118، ح 5239.

در روايت ديگري نيز آمده است:

«عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  (علیه السلام)  قَالَ: إِنَّ السُّنَّةَ لَا تُقَاسُ! أَ لَا تَرَى أَنَّ امْرَأَةً تَقْضِي صَوْمَهَا وَلَا تَقْضِي صَلَاتَهَا؟ يَا أَبَانُ إِنَّ السُّنَّةَ إِذَا قِيسَتْ‏ مُحِقَ‏ الدِّينُ».

-         شيخ کليني، الكافي، ج‏1، ص 57.

يا کاش حديث شريف امام سجاد  (علیه السلام)  را مي ديديد كه در رابطه با كساني كه با عقل خود در دين الهي سخن مي گويند، چه عبارت تندي به كار برده است:

«قَالَ عَلِي بْنُ الْحُسَيْنِ  (علیه السلام)  إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ‏  لَا يُصَابُ‏ بِالْعُقُولِ‏ النَّاقِصَةِ وَالْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَالْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ وَلَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ فَمَنْ سَلَّمَ لَنَا سَلِمَ وَمَنِ اقْتَدَى بِنَا هُدِي وَمَنْ كَانَ يَعْمَلُ بِالْقِيَاسِ وَالرَّأْي هَلَكَ وَمَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَهُوَ لَا يَعْلَمُ».

-         شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص 324.

آقاي عابديني! در كلام بي نظير امام صادق  (علیه السلام)  به  دو شخصيت كم نظير اهل سنت به نام هاي سَلَمَة بن كُهَيل و حَكَم بن عُيَيْنة كه تصور مي كردند با كمك عقل مي توانند مسير بلند شريعت را طي كنند، خوب بينديشيد:

«قال أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) : لِسَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ وَ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ‏ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ».

شيخ کليني، الكافي، ج‏1، ص 399، ح 3.

«اگر تمام شرق و غرب عالم را زير پا بگذاريد، علم صحيح شريعت را جز نزد ما اهل بيت نخواهيد يافت».

سلمة بن كهيل، درگذشته به سال 121 ق، كسي است كه ابن حجر درباره اش مي نويسد:

«وكان ركنا من الأركان».

وي ركني از اركان اهل سنت است.

 ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 4، ص 137.

در رابطه با حكم بن عتيبة، درگذشته به سال 115 ق نيز آورده است:

«من فقهاء الكبار وعلماء الناس عيال عليه».

وي از فقهاي بزرگ اهل سنت است و همه ي عالمان اهل سنت،‌ عيال كنار سفره علمي او هستند.

-         همان، ج 2، ص 372.

آقاي عابديني! تازه اين مواردي که براي نمونه بيان شد، همه در رابطه با احكام شرعي فرعي است كه عقل بشري بدون استفاده از رهنمود اهل بيت ( توانايي تشخيص آن را ندارد؛ اما در رابطه با امر امامت اي كاش براي يك بار هم که شده، سخن جامع امام رضا  (علیه السلام)  را مطالعه و براي شاگردان تان ترجمه مي كرديد.

«إِنَّ الإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وأَعْظَمُ شَأْناً وأَعْلَى مَكَاناً وأَمْنَعُ جَانِباً وأَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ ... .»

تا آنجا كه مي فرمايد:

«فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الإِمَامِ أَوْ يُمْكِنُه اخْتِيَارُه هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وتَاهَتِ الْحُلُومُ وحَارَتِ الأَلْبَابُ وخَسَأَتِ الْعُيُونُ  وتَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وتَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وتَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وحَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وجَهِلَتِ الأَلِبَّاءُ وكَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وعَجَزَتِ الأُدَبَاءُ وعَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِه أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِه ... .»

شيخ کليني، الكافي، ج 1، ص 198 -  203، ح 1، بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِي فَضْلِ الإِمَامِ وصِفَاتِه.

فيض كاشاني پس از نقل اين حديث مي نويسد:

«إلى غير ذلك من الاخبار في هذا المعنى وهي كثيرة جدا تكاد تبلغ حد التواتر».

-         فيض كاشاني، الأصول الأصيلة، ص 11. 

و کاش خطبه ي جامع امام صادق  (علیه السلام)  را در رابطه با جايگاه امام و امامت ديده بوديد که مي فرمايد:

«لأَنَّ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَى نَصَبَ الإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِه وجَعَلَه حُجَّةً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّه وعَالَمِه ...

لَمْ يَزَلِ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَى يَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِه مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ  (علیه السلام)  مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يَصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ ويَجْتَبِيهِمْ ويَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِه ويَرْتَضِيهِمْ كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِه مِنْ عَقِبِه إِمَاماً عَلَماً بَيِّناً وهَادِياً نَيِّراً وإِمَاماً قَيِّماً وحُجَّةً عَالِماً أَئِمَّةً مِنَ اللَّه يَهْدُونَ بِالْحَقِّ

فَالإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَى والْهَادِي الْمُنْتَجَى والْقَائِمُ الْمُرْتَجَى اصْطَفَاه اللَّه بِذَلِكَ واصْطَنَعَه عَلَى عَيْنِه فِي الذَّرِّ حِينَ ذَرَأَه وفِي الْبَرِيَّةِ حِينَ بَرَأَه...  ونَصَبَه عَلَماً لِخَلْقِه وجَعَلَه حُجَّةً عَلَى أَهْلِ عَالَمِه وضِيَاءً لأَهْلِ دِينِه والْقَيِّمَ عَلَى عِبَادِه رَضِي اللَّه بِه إِمَاماً لَهُمُ ... ».

شيخ کليني، الكافي، ج 1، ص 203 -  204.

علامه ي مجلسي پس از نقل اين روايت، مي نويسد:

«الحديث الثاني: صحيح».

-         مرآة العقول، ج 2، ص 400.

آيا منصوص بودن حضرت علي (علیه السلام)  از جانب خدا يعني تعطيلي عقل؟!

يکي ديگر از سخنان شگفت، باطل و وهابي پسند شما اين است كه نصب امام علي  (علیه السلام)  از سوي خداوند متعال را، به معناي تعطيلي عقل گرفته و نوشته ايد: 

«چون اصول دين از اعتقاديات است و بايد بر آن ها دليل يقيني داشت و چون نصب حضرت علي  (علیه السلام)  از سوي خدا يا پيامبر - به منزله دعوت به تعطيل عقل و پيروي از نص است با مرام شيعه سازگاري ندارد.

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص23 (136).

 

 

جناب آقاي عابديني! از كدام مرام شيعه سخن مي گوييد؟ از مرام شيعه اي حرف مي زنيد كه مصداق آن خودتان و كساني كه بدون هيچ انديشه و تعقلي، سخن بي اساس و پايه شما را باور مي كنند؟ يا از مرام شيعه اي سخن مي گوئيد كه مصداقش، افرادي منحرف و بي دين همانند شريعت سنگلجي، كسروي، قلمداران، سيد ابو الفضل برقعي، مصطفي طباطبائي و امثال آنان هستند كه فقهاي شيعه به صراحت انحراف و ارتداد آنان را اعلام فرموده اند؟

اگر شما به دنبال مرام شيعه هستيد، مي بايست به سخنان اهل بيت ( مراجعه كنيد كه در روايات متعدد و متواتر كه موضوع نصب ائمه ( با صراحت بيان شده، ملاحظه كنيد.

اگر به دنبال مرام شيعه هستيد، سخنان فقهاي نامدار شيعه را  ملاحظه كنيد كه در طول تاريخ، همه ي تلاش خالصانه ي خود را در تدوين، بيان و نشر آثار اهل بيت ( به كار گرفته و شبهات معاندين و نواصب را، در رابطه با همان سخن بي اساس و شيطاني كه امروزه به زبان شما جاري است، پاسخ داده اند.

آيا مي دانيد معناي اين اين سخن نادرست و گمراه کننده ي شما، اين است كه پيروي از نصوص اهل بيت ( با عقل و منطق سازگاري ندارد؟

آقاي عابديني! اگر وهابيت پليد، معاندين و مخالفين شيعه از اين سخنان نادرست ضد شيعي شما باخبر شوند، بدون ترديد، آن را خوراك چند ماهه ي رسانه هاي خود قرار خواهند داد!

اساسا چه كسي به شما اجازه داده اين چنين گستاخانه و بي پروا، سخن به دروغ، تهمت و افترا بگوييد و بر عقايد نوراني شيعه بتازيد؟

شما كه از الفباي علم رجال و فقاهت بي بهره هستيد، چگونه با اين ادبيات نادرست و برگرفته از وساوس ابليسي، فرهنگ شيعه را مورد تاخت و تاز قرار مي دهيد؟

آيا مي دانيد كه لازمه اين سخن باطل شما:

 «اصول دين از اعتقاديات است و بايد بر آن ها دليل يقيني داشت ... و نصب به منزله دعوت به تعطيل عقل است»

مخالف صريح  آيات قرآن و انكار بعثت انبياء است كه خداوند پيامبران را براي رسالت نصب كرده است و با كلمه جعل تعبير نموده است.

أَعْلَمُ حَيثُ يجْعَلُ رِسَالَتَهُ  (الأنعام: 124)

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَهً (البقرة : 30)

إِنِّي جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا (البقرة 124)

يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاك خَلِيفَهً فِي الْأَرْضِ (ص : 26) 

آيا تعيين امام توسط پيامبر خدا -، دليل بر ناآگاهي مردم است؟

باز در جاي ديگري نوشته ايد:

«تازه پيامبران آمده‌اند كه عقل مردم را بالا ببرند نه اينكه چون مردم ناآگاهاند براي آنان خليفه جعل كنند ... . رسولان الهي آمده‌اند تا عقل هاي مدفون شده را برانگيزانند؛ نه اين كه چون مردم ناآگاهاند، برايشان كسي را نصب كنند».

تفسير جديد از سه آيه، ص19.

 

 

آقاي عابديني! آيا فكر نكرديد كه نتيجه ي سخن شما، توهين به رسول اكرم - و بي ثمر جلوه دادن تلاش هاي آن حضرت | است؟

اگر اين چنين است و به گفته ي شما، پيامبر اكرم - براي بالا بردن سطح فكر و عقل مردم مبعوث شده، پس چرا مسلمانان پس از رسول اكرم - كساني را كه صلاحيت براي خلافت داشت، معين نكردند و به سراغ افراد ناصالح رفتند؟ پس- نستجير بالله - رسول اكرم - در بالا بردن عقول مردم كوتاهي كرده و يا موفق نبوده است؟

آيا نصب امام كار غير عاقلانه و غير عادلانه است؟!

باز نوشته ايد:

«معمولا افرادي دنبال نصب اند كه خواهان كار غيرعاقلانه و غيرعادلانه‌اند و مي خواهند از آن به عنوان پوششي براي كارهاي خلاف خود استفاده كنند ... .»

تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص38  (160).

 

 

 

آقاي عابديني! مي دانيد معناي سخن بي پايه و اساس شما اين است كه رسول اكرم - و ائمه( كه موضوع نصب حضرت علي  (علیه السلام)  و ديگر امامان عليهم السلام را مطرح ساخته اند، - نستجير بالله - كاري غير عادلانه انجام داده اند!

آيا مي دانيد كه لازمه‌ي اين سخن شما، همان گونه كه در استفتاي برخي از مراجع عظام تقليد در رابطه با سخنان باطل شما آمده: خروج از دائره ي اسلام است؟

آقاي عابديني! اگر اهل مطالعه بوديد و به مصادر شيعه مراجعه مي كرديد و سخنان نوراني ائمه ي معصومين ( و علماي بزرگ شيعه را، در به كار بردن كلمه ي «نصب» مي ديديد، جرأت نمي كرديد اين چنين بي پروا به باورهاي شيعه بتازيد و هم چنين ائمه ي معصومين ( را مورد اهانت قرار دهيد.

من در پاسخ به شبهه ي شيطاني شما كه «حديث غدير صراحت در «نصب» ندارد، حتي ظهور نيز ندارد»، بخشي از روايات صحيح و معتبر از رسول اكرم -  وائمه ( در استعمال كلمه ي «نصب» را بيان كردم.

آيا باور به نصب امامان ( نتيجه ي عقيده به سنت شاهنشاهي است؟!

متاسفانه در جاي ديگري نيز نوشته ايد:

«چون ما ايراني ها مردمي هستيم با سابقه ي چند هزار ساله ي شاهنشاهي، که در هر سلسه هر شاهي پسر خود را وليعهد قرار مي داده، کم کم همين پيش فرض باعث شده است که سلسله ي امامان را نيز منصوب بدانيم! ولي در شاهان، شاه قبلي نصب کننده بوده است و در امامان، خدا يا پيامبر - يا امام قبلي  (علیه السلام) ».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص18 (128).

 

 

آقاي عابديني! اين سخن شما را نه تنها حتي تاكنون وهابيت پليد، در طول تاريخ هشتصد ساله ي سياهش، به زبان نرانده، بلكه تا امروز هيچ معاند و دشمني از دشمنان اهل بيت : نيز اين چنين سخن ياوه و بيهوده نگفته است!

اگر ما ايرانيان اين چنين تفكري داريم، پس مردم برخي كشورهاي ديگري كه سابقه ي چند هزار ساله شاهنشاهي ندارند، عقيده به  نصب امام  (علیه السلام)  را از كجا آورده اند؟

به يقين هر عاقلي اين عبارت شما را بخواند، در عقل، شعور و فهم شما شك خواهد كرد؛ زيرا تاكنون هيچ ديوانه اي اين چنين ياوه نبافته است!

البته بيم آن دارم كه جزء كساني باشيد كه قرآن مي فرمايد: {خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ}. كه در اين صورت نه تنها درمان فايده اي نخواهد داشت؛ بلكه مصداق فرمايش خداي متعال خواهيد شد که فرمود: {وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا}. 

زير سؤال بردن ناجوان مردانه ي خلافت و امامت!

آقاي عابديني باز نوشته ايد:

«آيا خداوند همان گونه كه حضرت داوود را خليفه قرار داد و در قرآن از آن خبر داد، جايي پيامبر اكرم را خليفه قرار داده است؟ اگر هست آدرس دهيد. آيا همانگونه كه ابراهيم را امام قرار داد، حضرت علي را امام قرار داده است؟ اگر هست آدرس دهيد».

 تفسير جديد از سه آيه، ص22.

آقاي عابديني! آيا اين گونه سخن گفتن، همان شيوه ي شبهه پراكني وهابيت نيست؟!

اين که شما چشمان خود را روي حقايق بسته اي، تقصير قرآن چيست؟ همان خداوندي که در آيه ي 124 سوره ي بقره، امامت حضرت ابراهيم  (علیه السلام)  را مطرح كرده و فرموده: {قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}، در آيه ي شريفه ي 68 سوره ي آل عمران نيز، امامت رسول اكرم - را مطرح كرده: {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾.

و بر اساس روايت مرحوم كليني از امام باقر  (علیه السلام) ، مراد از {وَالَّذِينَ آمَنُوا} همان ائمه ي معصومين ( هستند:

«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  (علیه السلام)  فِي قَوْلِه تَعَالَى : {إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوه وهذَا النَّبِيُّ والَّذِينَ آمَنُوا} قَالَ هُمُ الأَئِمَّةُ ( ومَنِ اتَّبَعَهُمْ».

شيخ کليني، الكافي، ج 1، ص 416.

طبري درگذشته به سال 310 ق، از مفسران اهل سنت در ذيل آيه ي 33 از سوره ي آل عمران: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾ مي نويسد:

«فكان محمد من آل إبراهيم».

-         طبري، جامع البيان، ج 3، ص 317 و سيوطي، الدر المنثور، ج 2، ص 17.

قرطبي از مفسران بلندآوازه ي اهل سنت نيز نوشته است:

«وأن محمدا صلى الله عليه وسلم من آل إبراهيم».

-         قرطبي، تفسير قرطبي، ج 4، ص 62.

البته سخن در اين زمينه فراوان است و در فرصت مناسب خودش، مطرح خواهد شد.

آيا نصب امام براي جبران نقص است!

شما در جاي ديگري نيز نوشته ايد:

«وقتي بحث از نظر علمي حلّ شد و معلوم گشت كه نصب، تنها براي جبران منقصت است و حضرت علي  (علیه السلام)  کارش نقصي نداشته که بخواهد با نصب آن را جبران کند اين گونه احاديث بر فهم راوي از کلام امام معصوم حمل مي شود نه اينکه لفظ نصب از امام صادر شده باشد».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص70.

 

 

آقاي عابديني! اين نوع سخن نيز، دليل بر جهل و ناآگاهي شما به ده ها حديث صحيح و معتبر اهل بيت ( است كه كلمه ي نصب را به كار برده اند و حتي در مكاتبات اهل بيت ( كه ديگر احتمال شيطاني شما نيز در آن راه ندارد، كلمه ي نصب به قلم معصومين : نگاشته شده است.

آقاي عابديني! ننويسيد: «وقتي بحث از نظر علمي حلّ شد و معلوم گشت كه نصب، تنها براي جبران منقصت است»! بلکه بنويسيد از طريق {وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ} حل شد، كه نصب براي جبران منقصت است!

شما از كدام عقل سخن مي گوييد؟ از عقلي كه در همان جزوه ي سراسر گم راهي و بي سوادي آمده و از يك سو مي نويسيد: «رسالت نصبي است و قرآن فرموده {اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه} و ازسوي ديگر مي نويسيد: «نصب، تنها براي جبران منقصت است»!

 

 

 

اگر به دنبال مجادله هستيد، جدال ابليس را با خداوند متعال به دقت مطالعه كنيد؛ تا اين چنين سخنان متناقض و حرف هاي بي پايه و اساس نزنيد.

آيا خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس به خاطر نقص، خود را منصوب خدا و پيامبر 6 مي‌دانستند؟!

در جاي ديگري نوشته ايد:

«بله براي خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس كه از نظر علمي ناقص بودند و از نظر عملي به ظلم و جور مشغول بودند، نياز داشتند خود را منصوب خدا يا منصوب رسول خدا بدانند؛ تا نقص خود را با كمال آنان بپوشانند و به مردم عوام بگويند: چون خدا يا رسول خدا ما را منصوب كرده است، شما بايد از ما كاملاً اطاعت كنيد و گناهان ما را نيز گناه نبينيد و به ما به ديد احترام و تكريم بنگريد و بدي‌هاي ما را خوبي بدانيد. همان چيزي كه اشاعره در طول تاريخ به دنبال آن بوده‌اند».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص66 (202).

 

آيا واقعا معاويه و يزيد به خاطر پوشاندن جنايات خود، از نصب استفاده مي كردند؟!

در جاي ديگري نيز، همين سخن را بدين صورت تکرار کرده ايد:

«مثلا معاويه و يزيد نياز به نصب دارند؛ تا غلط كاري هاي خودشان را بپوشانند، يا به گردن ديگران بيندازند».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص38 (160).

 

 

آيا بني اميه و بني عباس، عامل گسترش تفكر نصب امامان بوده اند؟!

باز در جزوه اي که نوشته ايد، در کمال شگفتي، بني اميه و بني عباس را عامل گسترش تفکر نصب امامان دانسته ايد:

«شايد پيامبر براي اين كه جلوي چنين سوء استفاده اي گرفته شود، از نصب حضرت علي خودداري كرده و تنها به معرفي كامل او اكتفا كرده است؛ ولي خلفاي پس از او، به ويژه بني عباس، براي سوء استفاده ي خود، اول نصب را براي حضرت علي اثبات كرده‌اند و جملات خبري را انشايي دانسته‌اند؛ تا بتوانند براي خودشان نيز مقام نصب را عموميت دهند؛ تا جلوي عقل مردم را بگيرند و مردم با اين عبارت كه او خليفه و منصوب است و حتماً خدا و رسول، مصلحتي مي‌دانند كه ما نمي‌دانيم، كارهاي بد آنان را توجيه كنند».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص21 (133).

 

 

 

«احتمالاً خلفاي اموي يا عباسي مساله ي نصب را تقويت كرده‌اند كه بتوانند خود را نصب شده از سوي رسول خدا بدانند و با اين حيله، كارهاي خود را مشروع بدانند و خود را زير نام پيامبر، پنهان كنند و عنوان خليفه ي الهي را يدك بكشند و با آن جنايت كنند».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص23 (136).

 

 

 

آقاي عابديني! اين مطالب سراپاي دروغ و بي اساس شما، در تاريخ سابقه نداشته و آن قدر دور از واقعيت است كه وهابيت پليد نيز تاكنون چنين سخناني را به زبان نياورده‌ است. مطرح كردن چنين شبهاتي، هم نيت پست دروني شما و هم ضعف علمي و قدرت تحليل شما را به روشني نشان مي دهد!

اگر كسي الفباي تاريخ اسلام را بداند و ميزان و کيفيت مخالفت بني اميه و در رأس آن ها معاويه و يزيد را با اهل بيت ( مطالعه كند، مي فهمد كه شما كوچك ترين بهره اي از تاريخ اسلام نداريد!

اولا: بني اميه خود را خليفه ي پيامبر معرفي نمي كردند؛ بلكه بر عكس، طبق روايات متعددي كه اهل سنت نقل كرده اند، عقيده دارند خلافتِ نبوت، سي سال بوده و پس از آن را، دوران سلطنت مي نامند. براي نمونه، ابن تيمية، مقتداي شما، در انكار فضائل و جايگاه اهل بيت ( مي نويسد:

«وَفِي السُّنَنِ مِنْ حَدِيثِ سَفِينَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : «خِلَافَةُ النُّبُوَّةِ ثَلَاثُونَ سَنَةً ثُمَّ يَصِيرُ مُلْكاً عَضُوضاً».

مجموعة الفتاوى، ج 20، ص 309.

ثانيا: در هيچ مصدري از مصادر شيعه و سني نيامده است كه بني اميه يا بني عباس، نصب را براي حضرت علي  (علیه السلام)  اثبات كرده باشند. اين سخن شما، تهمت و دروغ بزرگي است بر بني اميه و بني عباس؛

ثالثا: بني اميه و در رأس آن ها معاويه، خودش را بالاتر از خود پيامبر اكرم 6 مي دانسته و از خود به خليفة الله تعبير مي كرده است:

«قال البلاذري: وحدثني محمد بن سعد عن الواقدي عن يزيد بن عياض قال ، قال معاوية : الأرض للَّه وأنا خليفة الله فما أخذت فلي ، وما تركته للناس فبالفضل منّي... ».

بلاذري، أنساب الأشراف، ج 5، ص 20، ح 63.

احمد زکي صفوت، جمهرة خطب العرب في عصور العربية الزاهرة، ج 1، ص 445.

شيخ صدوق نيز از معاويه نقل کرده است که در خطبه اي در مسجد دمشق، چنين گفت:

«إن الله (تعالى) أكرم خلفاءه فأوجب لهم الجنة فأنقذهم من النار ، ثم جعلني منهم ...».

شيخ صدوق، الأمالي، ص 5، ح 4.

 اين دشمني و عداوت تا جايي بود كه در دوران بني اميه، حضرت اميرمومنان علي B را بر بالاي منابر سب و لعن كرده و به ديگران نيز دستور سب و لعن مي دادند. مسلم در صحيحش، چنين نقل کرده است:

«أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟».

صحيح مسلم، ح 2405.

تصريح ابن تيميه بر دستور معاويه به دشنام

دشنام و ناسزاگويي بني اميه به حضرت علي  (علیه السلام)  تا جايي روشن و آشکار است که ابن تيميه نيز به دستور معاويه در اين زمينه، اعتراف کرده است:

«وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبى فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب ؟ ... فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه ... ».

منهاج السنة، ج 5، ص 42.

طبري نيز آورده است:

«فكان إذا قنت سب عليا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسينا».

تاريخ طبري، ج 5، ص 7.

شيخ محمد ابوزهرة، استاد دانشگاه حقوق دانشگاه الأزهر نيز مي نويسد:

«فقد سنّ معاوية سنة سيئة في الإسلام وهي لعن إمام الهدي علي بن أبي طالب.»

الإمام زيد، ص102.

ابن عبدالبر آندلسي، از علماي اهل سنت نيز آورده است:

«فإنّ بنى مروان شتموه ستّين سنة، فلم يزده اللّه بذلك إلاّ رفعة».

الاستيعاب، ج 3، ص 1118.

با توجه به اين مطالب، آيا در ذهن هيچ عاقلي خطور مي كند كه: «خلفاي اموي يا عباسي مساله ي  نصب امام علي  (علیه السلام)  از جانب خداوند متعال را تقويت كرده‌ باشند؛ تا بتوانند خود را نصب شده از سوي رسول خدا بدانند؟» يا «اول نصب را براي حضرت علي اثبات كرده‌اند ...؛ تا بتوانند براي خودشان نيز مقام نصب را عموميت دهند». 

آيا تعيين موضوع امامت، شائبه ي نفع شخصي دارد؟

با هزاران تأسف و شگفتي نوشته ايد:

«زيرا اگر آنان مشخص مي‌كردند، براي مخالفان شبهه‌ي دور پيش مي‌آمد و كلام خدا زير سؤال مي‌رفت. يعني اگر پيامبر يا امام معصوم بفرمايد: «روز اكمال دين، روز نصب امام يا روز عيد غدير بوده است»، گفته مي‌شود: خودش كه خودش را امام يا منصوب كننده ي امام مي داند، مي‌گويد اين آيه را خدا در اين رابطه نازل كرده است و اين شائبه ي نفع شخصي و امثال آن را دارد».

-         تفسير جديد از سه آيه مربوط به ولايت حضرت علي، ص 7.

 

آقاي عابديني! به صراحت بگويم از اين سخن شما، بوي ارتداد به مشام مي رسد؛ زيرا مخالف آيات متعدد قرآني و احاديث متواتر معصومين ( و انكار عصمت حتي در ابلاغ وحي و تبيين معارف است.

اگر بنا بود پيامبر اكرم 6 به خاطر تصورات مردم، مبني بر شائبه ي شخصي، در بيان حقايق كوتاهي كند، مي بايست كه در ابتداي امر رسالت كه با انواع تهمت ها و افتراها مواجه بود، دست از رسالت بر مي داشت. در ادامه نمونه هايي از اين تهمت ها، ارائه مي گردد:

اتهام سحر و دروغ گويي

{وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ} (ص: 4)

اتهام دروغ و جعل

{ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلّةِ اْلآخِرَةِ إِنْ هذا إِلاّ اخْتِلاقٌ} (ص:7)

اتهام خواب آشفته، شعر و خيال پردازي

{بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ} (انبياء: 5)

اتهام جنون و ديوانگي:

{وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ} (الحجر: 6)

بيان حقوق اهل بيت G بدون توجه به نظر مردم

قرآن در آيات فراواني، حقوق مادي رسول اكرم 6 و اهل بيت G را مطرح كرده و بيم اتهام منافع شخصي و خوف تهمت شائبه ي نفع شخصي! مانع ابلاغ آن آيات توسط پيامبر خدا - و تفسير آن توسط اهل بيت : نشده است. برخي از اين آيات شريفه، بدين شرح است:

آيه ي تطهير

 {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}  (احزاب: 33)

انفال و خمس

{يسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ} (انفال: 1)

{وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ} (انفال: 41)

{مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ} (الحشر: 7)

ويژگي هاي اختصاصي پيامبر، همانند جواز ازدواج دائم با بيش از چهار زن

مهم تر از همه، اگر بنا بود رسول اكرم 6، به دليل وجود شائبه ي نفع شخصي، سکوت نمايد، مي‌بايست برخي از امتيازات خودشان سکوت کرده و از ابلاغ يا اجراي آن دست مي کشيد. امتيازاتي که در امور خانوادگي، همانند ازدواج با بيش از چهار زن دائم، به ايشان داده شده است؛ چرا که در اين موارد، بيش از هر چيزي، شائبه نفع شخصي وجود دارد! مرحوم صاحب جواهر، در اين زمينه مي نويسد:

«في خصائص النبي صلى الله عليه وآله: ( فمنها ) ( تجاوز الأربع بالعقد ) الدائم ، بلا خلاف فيه بين العامة والخاصة ، بل هو من الضروريات ثم ذكر روايات فمنها: ما روى الحلبي في الصحيح عن أبي عبد الله عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ {يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ} (الأحزاب: 50) قُلْتُ كَمْ‏ أُحِلَ‏ لَهُ‏ مِنَ‏ النِّسَاءِ قَالَ مَا شَاءَ مِنْ شَيْ‏ء... ». الكافي، بَابُ مَا أُحِلَّ لِلنَّبِيِّ | مِنَ النِّسَاءِ. ... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  (علیه السلام) ‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله: {يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ} كَمْ أَحَلَّ لَهُ مِنَ النِّسَاءِ قَالَ مَا شَاءَ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ {وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِ}‏ فَقَالَ لَا تَحِلُّ الْهِبَةُ إِلَّا لِرَسُولِ اللَّهِ -».

جواهر الكلام، ج 29، ص 119.

آقاي عابديني اين سخن شما ما را به ياد تفكر باطل عايشه انداخت كه در صحيح بخاري و مسلم، چنين نقل شده است:

«عن عَائِشَةَ، قالت: كنت أَغَارُ على اللَّاتِي وَهَبْنَ أَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَقُولُ: أَتَهَبُ الْمَرْأَةُ نَفْسَهَا؟ فلما أَنْزَلَ الله تَعَالَى «ترجي من تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ من تَشَاءُ وَمَنْ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فلا جُنَاحَ عَلَيْكَ» قلت: ما أُرَى رَبَّكَ إلا يُسَارِعُ في هَوَاكَ.»

صحيح بخاري، ج 4، ص 1797، ح4510، كتاب التفسير، بَاب قَوْلِهِ: (ترجي من تَشَاءُ مِنْهُنَّ...).

صحيح مسلم، ج 2، ص 1085، ح1464، كِتَاب الرِّضَاعِ، بَاب جَوَازِ هِبَتِهَا نَوْبَتَهَا لِضُرَّتِهَا.

آقاي عابديني! اين سخن شما تكرار همان سخن منافقان عصر نبوت است كه شيخ صدوق آن را نقل کرده است:

«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّهُ عَنْه...ِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - لِعَلِي  (علیه السلام) يَا عَلِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ لَقَدْ وَجَبَتْ لَكَ الْوَصِيَّةِ وَالْإِمَامَةِ وَالْخِلَافَةَ مِنْ بَعْدِي فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبي وَأَصْحَابُهُ  لَقَدْ ضَلَّ مُحَمَّدِ فِي مَحَبَّتِهِ لِابْنِ عَمِّهِ وَغَوَى وَمَا يَنْطِقُ فِي شَأْنِهِ إِلَّا بِالْهَوَى فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: {والنَّجْمِ إِذا هَوى} يَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ وَخَالِقِ النَّجْمِ إِذَا هَوًى: {ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ} فِي مَحَبَّةِ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏ {وما غَوى  * وما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى} يَعْنِي فِي شَأْنِهِ {إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحى}.»

شيخ صدوق، امالي صدوق، مجلس 83، ص 506.

«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  (علیه السلام) : ... وَفِي قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ{والنَّجْمِ إِذا هَوى} قَالَ أُقْسِمُ بِقَبْضِ مُحَمَّدٍ إِذَا قُبِضَ {ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ}  بِتَفْضِيلِهِ أَهْلَ بَيْتِهِ‏ {وما غَوى  * وما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى} يَقُولُ مَا يَتَكَلَّمُ‏ بِفَضْلِ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِهِ‏ بِهَوَاهُ‏ وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ: {إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحى}».

شيخ کليني، الکافي، ج 8، ص 380.

حال عجيب نيست که اين سخن منافقان و دشمنان پيامبر خدا -، پس از قرن ها تکرار شده و آن حضرت | متهم مي گردد که به دليل بيم از تهمت ديگران، نسبت به شأن نزول آيه اي از آيات قرآني، سکوت کرده است!؟ واقعيت اين است که همه ي اين پندارها، تنها  از عدم آگاهي نسبت به  مباني ديني و اعتقادي و تقليد و تبعيت از معاندين اهل بيت عصمت و طهارتE سرچشمه مي گيرد.

آقاي عابديني! اگر اين سخن خود شما باشد (که ظاهرا همين طور است) و به نام مخالفان نقل مي كنيد، قطعا  مخالف آيه ي شريفه ي {وما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحى} است.

اي كاش حداقل به اندازه ي بزرگان اهل سنت همانند شوكاني، ابن حجر، عيني و ديگران، به پيامبر گرامي اسلام -  غيرت ديني داشتيد! براي نمونه، شوكاني از علماي بزرگ اهل سنت مي نويسد: هرگز پيامبر اكرم -، در قرآن  و سنت، از روي هواي نفس سخن به زبان نمي راند:

«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى أي: ما يصدر نطقه عن الهوى لا بالقرآن ولا بغيره».

شوكاني، فتح القدير، ج 5، ص 105.

 ابن حجر عسقلاني نيز نوشته است:

«وأخرج البيهقي بسند صحيح عن حسان بن عطية أحد التابعين من ثقات الشاميين: كان جبريل ينزل على النبي صلى اللّه عليه وسلم بالسنة كما يَنْزِل عليه بالقرآن ويجمع ذلك كله وما ينطق عن الهوى الآية».

فتح الباري، ج 13، ص 291 (247).

قرطبي نيز آورده است:

«قَوْلُهُ تَعَالَى: (وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحى)...  وَفِيهَا أَيْضًا دَلَالَةٌ عَلَى أَنَّ السُّنَّةَ كَالْوَحْي الْمُنَزَّلِ فِي الْعَمَلِ».

الجامع لأحكام القرآن، ج 17، ص 84.

ابن حجر عسقلاني و بدرالدين عيني در شرح خود بر صحيح بخاري و هم چنين ملاعلي قاري در رد سخن خليفه ي دوم در نسبت هذيان به رسول اكرم - نوشته اند:

«لأنه معصوم في صحته ومرضه لقوله تعالى وما ينطق عن الهوى ولقوله صلى الله عليه وسلم إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقاً».

پيامبر گرامي - بر اساس آيه شريفه {وما ينطق عن الهوى}، در حال صحت و بيماري و در حال غضب و خوشنودي، معصوم است و سخن به هواي نفس نمي گويد.

ابن حجر عسقلاني، فتح الباري، ج 8، ص 133 و بدرالدين عيني، عمدة القاري، ج 18، ص 62 و ملا علي قاري، مرقاة المفاتيح، ج 11، ص 116.

هم چنين در احاديث معتبر آمده است كه حتي شوخي و مزاح حضرت رسول | با محوريت حق و اسوه بودن صادر مي شود:

«قال بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَإِنَّكَ تُدَاعِبُنَا يا رَسُولَ اللَّهِ! فقال: إني لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا.»

إسناده قوي.

مسند احمد بن حنبل، ج 11، ص 185. 

ماجراي شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله علیها)

انکار شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله علیها)

آقاي عابديني! شما در پاسخ به اين پرسش که چرا شما از کلمه ي شهادت، براي حضرت زهرا (سلام الله علیها) استفاده نکرده ايد و آيا منکر شهادت آن حضرت هستيد؟ چنين گفته ايد:

«من براي وارد نشدن در اختلاف‌هاي بي‌حاصل، از الفاظ عام استفاده کردم؛ تا تمامي توجه به تاريخ جلب شود و منشأ اختلاف در چند روز مراسم گرفتن روشن شود».

 

 

بايد از شما پرسيد که مرادتان از اختلاف بي حاصل چيست؟

آيا مراد شما از اختلاف بي حاصل، همان اختلاف ميان شيعيان است؟ که در اين صورت، قطعا مي دانيد که در زمان امام راحل رضوان الله تعالي عليه، در بيت ايشان و در محضر خود ايشان، در ايام فاطميه، روضه ي شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با واژه شهيده خوانده مي شده است. هم چنين تاكنون در بيت مقام معظم رهبري و بيوت مراجع عظام، با حضور آن بزرگواران، واژه ي شهادت به كار مي رود. در همه ي جوامع شيعي، در سراسر ايران و در صدا و سيماي جمهوري اسلامي كه در سراسر جهان پخش مي شود، با واژه ي شهادت، روضه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) خوانده مي شود.

ودر تمام تقويم هاي شيعي، روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نوشته شده است.

شايد هم مراد شما از اختلاف بي حاصل، همان اختلاف ميان شيعيان خالص عاشق اهل بيت ( و ميان عده اي معدود است که به تعبير رسول اكرم - «حثالة من الناس» و مغضوب و مردود اهل بيت (  هستند كه چشم ديدن مراسم شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ندارند؟

يا مراد شما از اختلاف بي حاصل، اختلاف ميان وهابيت و شيعه است كه از واژه ي شهادت هراس دارند؛ چرا که مي دانند قضيه ي شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، پايه هاي اعتقادي آن ها را متزلزل مي سازد؟

كه در اين دو فرض اخير بايد گفت: هزاران نفرين و لعنت به فكر فاسدي كه به خاطر رضايت افرادي پليد و پست، بخواهد از به کار بردن واژه ي شهادت كه نشانگر اوج مظلوميت اهل بيت ( است، دست بردارد!

براي شرمندگي شما نزد صديقه ي طاهره (سلام الله علیها)، همين بس كه در رابطه با  كلمه ي شهيد، در زيارتنامه ها نوشته ايد: اين از ابداعات مرحوم صدوق است!

آيا مرحوم صدوق بدون هيچ دليل و مدركي، كلمه ي شهيد به كار برده است؟

آيا شيخ صدوق به اندازه ي کسي هم چون تو، به فكر اختلاف بي حاصل نبوده است؟

آيا  اين  روايت صحيح مرحوم كليني از امام كاظم  (علیه السلام)  را نديده ايد كه مي فرمايد:

«إن فاطمة صديقة شهيدة».

الكافي، ج 1، ص 458.

و آيات عظام خوئي وشيخ جواد تبريزي، بر صحت روايت گواهي داده اند:

«بسند معتبر عن الكاظم  (علیه السلام)  قال : إن فاطمة  (علیه السلام)  صديقة شهيدة وهو ظاهر في مظلوميتها وشهادتها ، ويؤيده أيضا ما في البحار ( ج 43 باب 7 رقم 11 ) عن دلائل الإمامة للطبري بسند معتبر عن الصادق  (علیه السلام)  :  . . . وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بأمره فأسقطت محسنا».

صراط النجاة،  ج 3، ص 441.

علامه ي مجلسي نيز نوشته است:

«إن هذا الخبر «إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة» يدل علي أن فاطمة صلوات الله عليها كانت‏ شهيدة وهو من‏ المتواترات».‏

مرآة العقول، ج 5، ص 318.

كراجکي، درگذشته به سال 449 ق، نيز در روايت صحيحي از يونس بن يعقوب، چنين نقل کرده است:

«قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ  'يَقُولُ‏ ... يَا يُونُسُ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ | مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ يَظْلِمُ بَعْدِي فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَيَغْصِبُهَا حَقَّهَا وَيَقْتُلُهَا... ».

کنز الفوائد، ص64.

و در روايت سلمان آمده است:

«وَقَدْ كَانَ‏ قُنْفُذٌ ضَرَبَ فَاطِمَةَ عليها السلام بِالسَّوْطِ فَأَلْجَأَهَا إِلَي عِضَادَةِ بَابِ بَيْتِهَا وَدَفَعَهَا فَكَسَرَ ضِلْعَهَا مِنْ جَنْبِهَا فَأَلْقَتْ جَنِيناً مِنْ بَطْنِهَا فَلَمْ تَزَلْ صَاحِبَةَ فِرَاشٍ حَتَّي مَاتَتْ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهَا مِنْ ذَلِكَ شَهِيدَةً».

كتاب سليم بن قيس هلالي، ص 153.

ابن قولويه نيز از امام صادق  (علیه السلام)  چنين نقل کرده است:

«وَقَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ  (علیه السلام)  وَقَاتِلِ فَاطِمَةَ وَ(قَاتِلِ) مُحَسِّنٍ وَقَاتِلِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ(».

كامل الزيارات، ص 541.

شيخ صدوق نيز از سلمان فارسي چنين نقل کرده است:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ | قال لفاطمة &: ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً. فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏».

امالي صدوق، ص 174.

عمادالدين طبري، بشارة المصطفي -، ص 306.

هم چنين جويني، درگذشته به سال 730 ق، استاد ذهبي كه از او با تعبير: «الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام» (تذکرة الحفاظ، ج 4، ص  1505 - 1506، رقم 24) نام برده است، در روايتي از پيامبر اكرم 6 نقل کرده است كه فرمود:

«تَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة».

فرائد السمطين، ج2، ص 34 و 35.

شيخ مفيد نيز از امام صادق  (علیه السلام)  چنين نقل کرده است:

«فرفسها برجله وكانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها ثم لطمها فكأني أنظر إلي قرط في أذنها حين نقفت ثم أخذ الكتاب فخرقه فمضت ومكثت خمسة وسبعين يوما مريضة مما ضربها عمر ثم قبضت».

الاختصاص، ص 185.

و طبرسي نيز با سندش/ از امام حسن مجتبي  (علیه السلام)  چنين نقل کرده است:

«يَا مُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ فَإِنَّكَ لِلَّهِ عَدُوٌّ ...‏ وَأَنْتَ الَّذِي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ | حَتَّي‏ أَدْمَيْتَهَا ... ».

الاحتجاج، ج 1، ص 414.

هم چنين علي بن ابراهيم از امام صادق  (علیه السلام)  چنين نقل کرده است:

«قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ | إِلَي السَّمَاءِ قِيلَ لَه‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَي يَخْتَبِرُكَ فِي ثَلَاث‏ ... أَمَّا ابْنَتُكَ فَتُظْلَمُ وَتُحْرَمُ وَيُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِي تَجْعَلُهُ لَهَا وَتُضْرَبُ وَهِيَ حَامِلٌ ... ».

كامل الزيارات، 547.

مرحوم سيد بن طاووس نيز به سندش از حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل کرده که فرمود:

«فَجَمَعُوا الْحَطَبَ‏ الْجَزْلَ‏ عَلَي بَابِنَا وَأَتَوْا بِالنَّارِ لِيُحْرِقُوهُ فَأَخَذَ عُمَرُ السَّوْطَ مِنْ يَدِ قُنْفُذٍ فَضَرَبَ بِهِ عَضُدِي‏ فَالْتَوَي السَّوْطُ عَلَي عَضُدِي حَتَّي صَارَ كَالدُّمْلُجِ، وَرَكَلَ‏ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَيَّ وَأَنَا حَامِلٌ فَسَقَطْتُ لِوَجْهِي‏ وَالنَّارُ تُسْعَرُ وَتَسْفَعُ‏ وَجْهِي، فَضَرَبَنِي بِيَدِهِ حَتَّي انْتَثَرَ قُرْطِي مِنْ أُذُنِي، وَجَاءَنِي الْمَخَاضُ فَأَسْقَطْتُ مُحَسِّناً قَتِيلًا بِغَيْرِ جُرْمٍ».

طُرف من الأنباء و المناقب، ص: 394 به نقل از ارشاد القلوب ديلمي.

نظر فقهاي بزرگ شيعه درباره ي مظلوميت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

آقاي عابديني! در پايان اين بخش ديدگاه برخي فقها و علماي بزرگ شيعه را درباره ي مظلوميت حضرت صديقه طاهره (سلام الله علیها) بيان مي كنيم؛ تا شرمنده شوند كساني كه به خاطر تفكر شيطاني (اختلاف بي حاصل) و براي به دست آوردن رضايت مخالفان اهل بيت (، حاضر نيستند  جريان مظلوميت و شهادت آن بانوي دو سرا، سخن بگويند.

1- ابن أبي زينب نعماني درگذشته ي 360 ق

«فلو لم يكن في الإسلام مصيبة ... إلا ما لحق فاطمة  (علیه السلام)  حتي مضت‏ غضبي علي أمة أبيها».

‌الغيبة،‌ ص 55.

2- شيخ صدوق به نقل از استادش

«هو(المحسن) السقط الذي ألقته فاطمة عليها السلام لما ضغطت بين البابين».

شيخ صدوق، معاني الأخبار، ص 206‏.

3- شيخ صدوق درگذشته ي 381 ق

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ... السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ ... ».

من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 573.

4- شيخ مفيد درگذشته ي 413 ق

«السَّلَامُ عَلَيْكِ ... يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَيَّتُهَا الْبَتُولُ الشَّهِيدَة ... .»

كتاب المزار مناسك المزار، ص 179.

5- سيد مرتضي درگذشته ي 436 ق

«... وأي اختيار لمن يحرق عليه بابه حتي يبايع؟»

الشافي في الإمامة، ج 3، ص 241.

5: شيخ طوسي درگذشته ي 460 ق

«و المشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: أن عمر ضرب علي بطنها حتي اسقطت فسمي السقط محسنا والرواية بذلك مشهورة عندهم».

تلخيص الشافي، ج 3، ص 156.

6: ابو الصلاح حلبي درگذشته ي 447 ق

«ومما يقدح في عدالة الثلاثة ... إحضار الحطب لتحريق منزله والهجوم عليه بالرجال من غير إذنه واضطرارهم بذلك زوجته وبناته وغيرهم إلي الخروج عن بيوتهم».

تقريب المعارف،‌ ص 233.

7: قاضي ابن البراج درگذشته ي 481 ق

«السلام علي البتول الشهيدة ... السلام عليك أيتها المظلومة».

المهذب، ج 1، ص 277.

8: ابن شهر آشوب درگذشته ي 558 ق

«الْمَظْلُومَةُ الشَّهِيدَةُ».

مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 132.

9: سيد بن طاووس درگذشته ي 664 ق

«وعلماء أهل البيت عليهم السلام لا يحصي عددهم وعدد شيعتهم إلا الله تعالي ، وما رأيت ولا سمعت عنهم أنهم يختلفون في أن أبا بكر وعمر ظلما أمهم فاطمة عليها السلام ظلما عظيما».

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ص 252.

10: خواجه نصير طوسي، درگذشته ي 672 ق

«وبعث (ابوبکر) إلي بيت أمير المؤمنين عليه السلام لما امتنع من البيعة فأضرم فيه النار وفيه فاطمة والحسن والحسين وجماعة من بني هاشم».

كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 511.

11: علامه حلي درگذشته ي 726 ق

«وضربت فاطمة عليها السلام فألقت جنينا اسمه محسن».

كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 511.

12: فاضل مقداد درگذشته ي 876  ق

«بعث (ابوبکر) إليها عمر حتّي ضربها علي بطنها وأسقطت سقطا اسمه محسن وأضرم النار ليحرق عليهم البيت وفيه فاطمة عليها السّلام».

اللوامع الالهيه، ص 359.

13: بياضي نباتي درگذشته ي 877 ق

«واشتهر في الشيعة أنه حصر فاطمة في الباب حتي أسقطت محسنا».

الصراط المستقيم إلي مستحقي التقديم، ج 3 ص 12.

14: محقق کرکي درگذشته ي 940 ق

«والطلب إلي البيعة بالإهانة والتهديد بتحريق البيت وجمع الحطب عند الباب وإسقاط فاطمة محسنا».

نفحات اللاهوت، ص130.

15: مجلسي اول درگذشته ي 1070 ق

شهادتها صلوات‏ الله‏ عليها كانت من ضرب عمر الباب علي بطنها عند إرادة أمير المؤمنين لبيعة أبي بكر وضرب قنفذ غلام عمر السوط عليها بإذنه وسقط بالضرب غلام كان اسمه محسن.‏

روضه المتقين، ج 5، ص 342.

16: ملا صالح مازندراني درگذشته ي  1081 ق

قتلوها بضرب الباب علي بطنها وهي حامل فسقط حملها فماتت لذلك.

شرح أصول الكافي، ج 7، ص 231.

17: فيض كاشاني درگذشته ي 1091 ق

إضرامه (عمر) النار في بيت عليّ ليحرقه وفيه فاطمة وجماعة من بني هاشم‏.

علم اليقين في أصول الدين، ج‏2، ص 829.

18: شيخ حر عاملي صاحب وسائل، درگذشته ي 1104 ق

أولادها خمس حسين والحسن * وزينب من أم كلثوم أسن

ومحسن أسقط في يوم عمر * من فتحه الباب كما قد اشتهر

مأساة الزهراء عليها السلام، ج2 ص 23.

19: علامه مجلسي درگذشته ي 1011 ق

«إن هذا الخبر  «إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة» يدل علي أن فاطمة صلوات الله عليها كانت‏ شهيدة وهو من‏ المتواترات‏ وكان سبب ذلك أنهم لما غصبوا الخلافة وبايعهم أكثر الناس بعثوا إلي أمير المؤمنين عليه السلام ليحضر للبيعة، فأبي فبعث عمر بنار ليحرق علي أهل البيت بيتهم وأرادوا الدخول عليه قهرا، فمنعتهم فاطمة عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب علي بطن فاطمة عليها السلام فكسر جنبيها وأسقطت لذلك جنينا كان سماه رسول الله صلي الله عليه وآله محسنا، فمرضت لذلك وتوفيت صلوات الله عليها في ذلك المرض».‏

مرآة العقول ج 5، ص 318.

20: صاحب حدائق درگذشته ي 1186 ق

وضرب الزهراء عليها السلام حتي أسقطها جنينها ولطمها حتي خرت لوجهها وجبينها.

الحدائق الناضرة ج 5، ص 180.

21: شهيد صدر

... قد هجم علي آل محم