2017 February 26 - يکشنبه 08 اسفند 1395
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
کد مطلب: ٦٣٠٤ تاریخ انتشار: ٠١ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 140021
مقالات » عمومي
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير


شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتي است كه منابع حديثي و تاريخ شيعه و سنّي بر آن گواه است. برخي به علت عدم آشنائي با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اي از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مي نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقني من اهل بيتي فتقدم عليّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسي بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافي ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخاري ج 1، 120

* * *

 

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهي است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مي سازد. كوشش پي گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مي طلبم و او را به بردباري و شكيبايي فرا مي خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخاري، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبي (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278.«بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعني چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده اي را مي خراشد، هر عقلي را متحيّر مي سازد، بر هر عاطفه اي سنگين مي آيد. گويا اين همان امانتي است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخي را انكار كنند. امّا چه مي شود كرد، اي كاش زبان لال مي شد، قلم مي شكست اين خبر دهشت بار را نمي شنيديم. و اي كاش آسمانها فرو مي ريخت، كوهها متلاشي مي شد، جهان بپايان مي آمد و اين فاجعه رخ نمي داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخي است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواي شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاي اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخاري - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثي چنين توصيف مي كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتي كه بر هر مصيبتي برتري دارد، بلكه آن مصيبتي كه همه مصائب را در بر مي گيرد، زمينه سازي براي اين مصيبت عظمي بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براي جلوگيري تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيماري رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزي بياوريد تا بر آن براي شما نوشته اي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيماري چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيري در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومي گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلي الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخاري، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازي، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّي، حديث 574. و ص 774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مي شنيدند كه مي گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واي مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعني چه؟ ! ابن عباس چه مي گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه گويي به پيامبر (ص) كلام ديگري گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مي زنم. اين ماجرا در منابع فراواني از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابي شيبه، شيخ و استاد بخاري، در كتاب المصف، مي گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول خدا (ص) براي ابوبكر بيعت مي گرفتند. علي (ع) وزبير براي مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مي كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اي دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسي از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويي ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمي شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، علي (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مي دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان علي فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّي دخل علي فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطي در مسند فاطمه، آورده است. سيوطي، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلي بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش بزني؟ گفت: بلي. چنانكه بلاذري مي گويد: « ابوبكر به علي (ع) پيام فرستاد تا با وي بيعت كند امّا علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ام را بر من به آتش مي كشي؟ ! عمر گفت: بلي. »

«انّ ابابكر ارسل الي عليٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة علي الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً عليَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مي گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوي علي وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقداري آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اي پسر خطاب ! آمده اي تا كاشانه ما را به آتش كشي؟ ! گفت: بلي. يا در آنچه امت وارد شده اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الي عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقال: ان ابي عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشي ء من نار علي ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقالت: الي اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيري بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيري به گستردگي تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده اي سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاي آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلي كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمي كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيماري اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخي آن، سختي بيماري را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سني شافعي جويني - استاد جمعي از علماي اهل سنت، كه يكي از شاگردانش - ذهبي - كه به شاگرديش افتخار مي كند و مي گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مي نگرم بياد مي آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه اش ذلّت وارد گرديده، از وي هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمي آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

«..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادي: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص 34، 35 طبع بيروت.

هنگامي با مشعل آتش براي تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وي «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلي كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابي دارم - آنكه ذهبي وي را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّي اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدي بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهي قرار گرفت.

«كان ابن ابي دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم في آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتي اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زني كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهي منجر به فوت وي شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مي گردد، و به عامل جنايت مستند مي باشد، و نيازي به دليل ديگري ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل بيت رسول خدا (ص) مادر خود را شهيد مي خواندند. چنانكه حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاي ترديدي باقي نمي ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براي هيچ شيعه و سني منصف و غيرمتعصبي قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاي بسياري سنگين مي آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مي گوئي؟ چه مي نويسي؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مي گردند؟ خورشيد مي تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّي؛ فاطمه پاره تن من است»؟

شايد بخاري به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخاري معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وي مراسم غريبانه به خاك سپاري فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومي گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وي را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّي عليها...

صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت علي (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك اگر بخاري مي بود شايد مي گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكي حتّي بلّ دمعه الحصي ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبيّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه اي سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيماري رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براي شما نوشتاري بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مي گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابي شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن تر از آن است كه بتوان آن را مخفي كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل سنت فراوان آمده.

شايد كسي تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلي، كلام ابن ابي شيبه به تنهايي آتش زدن بيت وحي را ثابت نمي كند، امّا بخاري با نقل بيعت نكردن علي (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مي دهد. زيرا در نقل ابن ابي شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مي دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّي بود كه فاطمه (س) سوگند مي خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخاري آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وي قهر كرد پس با او سخني نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگي كرد... (و علي (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّي توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذري در انساب الاشراف مي گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاي قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخي نقل كرده اند كه علي (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخاري است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشتري برخوردار است، ونيز شواهد حديثي وتاريخي، آن رامردود مي داند. بلي قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده اي جاري مي شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براي وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهي، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضي از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه اي از شواهد تاريخي حديثي بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازي به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاي تاريخي و حديثي آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختي مي تواند آن را باور كند.

مگر علي (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

علي (ع) مي ديد؟ مي ديد فاطمه (س) را مي زدند؟ مي ديد آتش شعله مي كشد؟ مي ديد مصيبتهايي كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مي بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند علي (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند علي (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند علي (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداي جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتي الاّ علي» چگونه جرأت كردند؟ بلي علي (ع) را ديده بودند.

اي كاش علي (ع) را فقط در اين صحنه ها ديده بودند تا جرأت نمي كردند. حلم علي را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه علي (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مي كردند. و او را مي آزردند ! آن هم نه آزاري همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مي ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزاري همچون آزار مشركان و يهود و نصاري در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذي نبيّ بمثل ما اوذيت» بجاي اينكه با پيروزي ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مي گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزوني دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاي مشركين قريش نفرين نمي كرد و مي فرمود «انّ قومي لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مي كردند.

او حيا مي كرد كه خود در مقابل آزارهايي كه بر وي وارد مي شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مي داشت، و خدا به دفاع از او مي پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مي شود كه: جمعي سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مي شدند. چون آنها را دعوت به ميهماني مي كردند، پس از پذيرايي دور هم مي نشستند و با هم به گفتگوهاي بيهوده و حتي آزاردهنده اي مي پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزي مي خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مي كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مي گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاي ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتي را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلي طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ! به خانه هاي پيامبر داخل نشويد مگر بشما براي صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاي وي بدوزيد، امّا هنگامي كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتي غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مي آزارد، ولي از شما شرم مي كند (وچيزي نمي گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامي كه چيزي از آنان (همسران پيامبر) مي خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براي پاكي دلهاي شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مي فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مي آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مي فرستد و براي آنان عذابي خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فيِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكي از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستاني كه بخاري آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكي شب با پوشش كامل به مكاني كه خلوت و مناسب بود براي قضاء حاجت مي رفتند. چون ام المؤمنين سوده قد بلندي داشت يا تنومند بود عمر وي را شناخت و فرياد برآورد كه اي سوده تو نمي تواني خود را از ما پنهان كني، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مي گردد، و به پيامبر شكوه مي برد و آن حضرت مي فرمايد شما رخصت داده شده ايد كه براي حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخاري در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَي علي من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّي وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براي قضاي حاجتش بيرون رفت، او زني تنومند بود، از اينرو نمي توانست خود را از كسانيكه او را مي شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اي سوده ! به خدا نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري، پس فكر كن چگونه خارج شوي گفت: پس بادگرگوني باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براي برخي از نيازهاي خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده ايد تا براي نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخاري، ج 3، ص 451 باب 45، حديث 1220.

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلي النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّي وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبي سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اي سوده نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري گفت: بسوي پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براي آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مي فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براي نيازهايتان خارج شويد.)

همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166.

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الي البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلي الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا علي أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براي قضاي حاجت به زمين وسيعي مي رفتند، عمر به پيامبر مي گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمي كرد، تا شبي سوده بنت زمعه كه قامتي بلند داشت پس از پاسي از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اي سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وي بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب 109، ح 143.

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده اند.

1 - داستان فوق

2 - اينكه يكي از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهي از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده اند از آن جمله است طبري در جامع البيان، و آلوسي در روح المعاني، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابي مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسري را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگي رسول خدا شده و يكي از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده اند.

مثلاً آلوسي پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول اللَّه (ص) و آزردن او است، مي گويد:

عمر در اين كار عيبي نمي ديده، چون گمان مي كرده كه بر اين كار خير عظيمي مترتب مي گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأي أن لابأس بذلك، لما غلب علي ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعاني، ج 22، ص 72.

و نيز بخاري - يا برخي از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً علي أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخاري، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الي البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخي از شارحان بخاري ناگزير شوند براي جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرماني: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح الباري، عسقلاني، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مي كردند. گاه با آرزوي رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مي پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزي همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مي دادند.

آه، اين چه جرئتي وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران ديني براي ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتي؟ آه چه غربتي؟

يا رسول اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحي و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواي ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله هاي اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتي؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براي پي گيري اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر علي است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مي افزود.

امّا هنوز جاي سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و علي عليه السلام نمي هراسيدند و جرأت مي كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و علي صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمي گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مي دارد فقط امر الهي و رضاي اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصي، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمي كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهي اند.

حضرت علي (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مي كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسي - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمي خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مي خواهند با تحريك احساسات، وي را به عكس العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصي با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمي رساند.

علي (ع) مي دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براي معرّفي حق از علي و فاطمه عليهما السلام بگيرد. علي با صبر و بردباري نقشه شوم مهاجمين را خنثي كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براي حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاي فراواني را پيش روي تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودي غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعي بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيماري پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخاري ومسلم مي گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفّيت ».

صحيح بخاري، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح 1265.

« فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازي، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

چرا در بخاري آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّي عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخاري نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان.

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفي است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده است كه: علي (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مي دانست؟

قال عمر لعلي وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت علي (ع) بپامي خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مي شد. امروز تحريف گران تاريخ مي گفتند علي براي گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و علي (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمي باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الي الجنّة ويدعونه الي النّار»

صحيح بخاري، ج 1، ص 254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون في بناء المسجد.

تو را گروهي سركش به شهادت مي رسانند.

چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكي از ادلّه روشن بغي و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براي دفاع از معاويه از هيچ مكابره اي روي گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفي مي كردند، مگر نگفتند علي قاتل عمّار است؟ چون وي را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الي الجنّة و يدعونه الي النار »

همان

عمّار آنان را به سوي بهشت مي خواند و آنان عمّار را به سوي آتش دعوت مي كنند.

و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان علي (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

قرارداد.





Share
441 | فاطمه املشي | , ایران | ٢٣:١٣ - ١٢ خرداد ١٣٩٢ |
بسمه تعالي
شهلا خانم من بارها از زبان هم کيشانتون حرفهايي که شما براي جنگ جمل مي زنيد شنيده ام مي خواي بگي عالم و آدم جمع شده بودند تا دو به هم زني کنن بين امير المؤمنين عليه السلام و عايشه باشد قبول ولي اين دليل نميشه که تسليم شدن عايشه در برابر وسوسه ي شيطان رو موجه بدوني مگر منافقين در زمان امامت امام حسن مجتبي عليه السلام سعي نکردند بين ايشان و امام حسين عليه السلام رو بهم بزنند و به امامم حسين عليه السلام گفتند ما با تو بجاي امام حسن عليه السلام بيعت خواهيم کرد ولي امام حسين عليه السلام از آنها بيزاري جستند و لحظه اي دچار حسادت نشدن و لحظه اي از امام خود سرپيچي نکردند
حرفهايي که در مورد ابوبکر و آيه ي تطهير زدي اين سايت به تفضيل در موردش توضيح داده
اين هم که گفتي اين سايت بي طرف نيست دليلش اينه که بي شرف نيست ( بي طرف بي شرف است)
442 | شهلا | , ایران | ١٥:٢٨ - ١٣ خرداد ١٣٩٢ |
آدمين سايت...
شما که جوابها و کامنتها را گلچين ميکنين تا کسايي مثل فاطمه املشي يا اونايي که توهين ميکنن و گمراه شده توسط شما هستند را ميدان بدين...

خاک بر سر بيعرضه تان کنن که حاضرين به قيمت گمراه شدن ديگران اين سايت پابرجا بماند ولي حاضر به شنيدن جوابهاي دندا شکن و کوبنده نيستسن و آنها را گلچين ميکنن...خاک بر سرتان سانسورچي هاي مسخره...
1 |میثم||١١:٠١ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٤ |
1
 
2
هه اگه میتونی جوابی بده به جای اینکه بیای فرافکنی کنی و اینجوری سر خودتو گول بمالی ! تریبون آزاد شبکه ولایت برای همین موقع هاست .اونجا تو پخش زنده برو بحث کن اگه جوابی داری بده که مطمئنا جوابی هم نداری که اینجوری عصبانی و ضایه شدی !
443 | محمد | , ایران | ٢٤:٣٩ - ١٨ خرداد ١٣٩٢ |
شهلا خانم چرا پاسخ نميدهيد؟ توجيه کارهاي معاويه اينقدر سخت است؟؟
444 | محمد | , ایران | ٢٠:٣٤ - ١٩ خرداد ١٣٩٢ |
شهلا خانم حالا که ميبينيد اين سايت فحش هاي شما را هم نشان ميدهند، پس ديگر بهانه اي براي عدم پاسخگويي نداريد مگر اينکه جوابي نداشته باشيد و همه اينها بهانه اي بيش نباشد. لطفا يکي از جواب هاي دندان شکنتان را بفرماييد، ما مدتهاست منتظر آن هستيم.
445 | نظره شخصي | , ایران | ١٣:١٢ - ٢١ خرداد ١٣٩٢ |
خداوند ميفرمايد اي همسرانه پيامبر در خانه هايتان بنشينيد.. چرا ام المومنين درخانه ي خود ننشست و به جنگ با حضرته علي رفت و سي هزار نفر کشته شدند؟چرا شروع کننده ي جنگ بود؟
446 | محمد | , ایران | ١٣:٢٦ - ٢٧ خرداد ١٣٩٢ |
شهلا خانم من بيخود منتظر پاسخ شما درباره علت قداست معاويه در نظر اهل سنت بودم چون اصلا از اول جوابي نداشتيد و اينکه گفتيد در اين سايت نميتوانيد پاسخ مفصل بدهيد!!!! همه اش حرف بيهوده بود... خداوند هدايتتان کند
447 | دوست دار اهل بيت | , ایران | ١٥:٠٣ - ٢٧ خرداد ١٣٩٢ |
فضايل جناب عمر را با ذکر منابع نام ببريد شهلا خانوم
448 | اداره شورائي و هماهنگي نعثل ابراهيمي | , آمریکا | ١٠:٠٦ - ٢٨ خرداد ١٣٩٢ |
طبق اخرين اخبار اين شهلا (اقا ) براي جهاد النکاح در سوريه فعلاٌ در دست رس نميباشند .
449 | محمد | , ایران | ١٦:٤٣ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
بعيد ميدانم نه شهلا خانم و نه هيچ اهل سنت ديگري در باره علت قداست! معاويه جواب قانع کننده اي داشته باشد چون اگر چنين بود، قطعا بايد يکي پيدا ميشد از حيثيت اين شخص دفاع ميکرد. شهلا خانم! اگر اين نوشته را ميبيني بدان که هم معاويه، هم والدينش، و هم دودمانش (تاكيد ميكنم: دودمانش)، همگي کينه ديرينه با اهل بيت پيامبر مکرم اسلام داشتند. سعي کن اين حقيقت را بپذيري که بيشترين ضربه را به اسلام، دو چيز زده است: يکي جهل و ديگري تعصب همه جانبه از پيامدهاي اين جهل.
450 | عاشق اهل بيت | , ایران | ١٠:٢٢ - ١٢ تير ١٣٩٢ |
سلام خدمت شما زحمت کشان اجرتون با حضرت فاطمه ي زهرا (س)..بنده باتوجه به سايت شما يه وبلاگي درست کردم که از لينک هاي مطالبتون استفاده ميکنم البته فعلا لينک هاي مربوط به شهادت حضرت زهراي مرضيه رو در وبلاگ گذاشتم که هرکس روي اون کليک کنه مستقيما با سايت شما آشنا ميشه البته چون شما در جايي گفته بوديد استفاده از مطالبتون اشکال نداره ديدم حداقل کاري که ميتونم انجام بدم همينه..وبلاگم www.valiiasr.aj.loxblog.com
451 | نازلي | , ایران | ١١:٣٦ - ١٥ تير ١٣٩٢ |
دردناک بود.به خداقسم دردناک بود.داستان وحشتناک هتک حرمت فاطمه زهرا قلبم رو ميسوزونه.آخه چقدر قصي القلب آخه چقدر بي حيا و بدبخت ميتونه باشه يه آدم که باتنها يادگار رسول خدا اينکارو بکنه؟ خدايا چقدر مظلوم بودن بانوي مطهره اسلام؟خدايا اميرالمومنين چي کشيدن تو اين شرايط؟ الله اکبر الله اکبر.درس صبر ومظلوميتن اين خاندان خداوندا هرروز دعا ميکنم به شرف اين دعا (الهم عجل لوليک الفرج) .خدايي که از کرده ها ونکرده هاي تمام مخلوقاتت خبر داري ظهور منجي ات رو برسون تا ذره اي از مظلوميت هاي اين خاندان براي همه روشن شه. بخدا سخته باورش که اين جماعت بعد تنها چند روز از شهادت پيامبرشون برگردن به جهالت اجدادي خودشون.......لعنت خدا بر دشمنان اهل بيت مظلوم پيامبر
452 | اميد | , ایران | ٢١:٠١ - ١١ مرداد ١٣٩٢ |
به نام خدا ودرود وسلام برمحمدوخاندانش
شهلا خانم تونمي دوني ارادت به خاندان واهل بيت پيامبر يعني چه
لعنت بردشمنان اهل بيت
453 | ميلاد | , ایران | ١٦:١٤ - ٢٣ مرداد ١٣٩٢ |
الهم خص انت اول ظالم بلعن مني وبدا به ي اولا ثم الثاني و الثالث و الرابع.
454 | سوسن | , امارات متحده عربی | ١٥:٠٣ - ١٠ دي ١٣٩٢ |
شيعه : عمر حضرت فاطمه را شهيد کرد
سني : دروغ ميگويي ايشان به مرگ طبيعي وفات يافتند.
شيعه : ولي تاريخ طبري ميگويد که عمر قصد داشت خانه را آتش بزند، طبري ميگويد:
عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم؛ مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد درحالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.
(تاريخ الطبري2/233).
سني اولا: اين روايت نميگويد فاطمه کشته شد يا زخمي شد، دوما نميگويد که حضرت فاطمه در را باز کرد ميگويد زبير در را باز کرد حداقل خودت متن روايت را قبول کن اين روايت بر ضد توست
دوما: روايت ميگويد در خانه مردان زيادي بودند پس ناممکن است که حضرت فاطمه در وسط آن همه مرد وظيفه رفتن به پشت در و مقابله با عمر را بعهده بگيرد.
سوما: عمر که ديد زبير با شمشير از خانه بيرون آمد؛ آيا بعنوان اولين شخص, نترسيد که شايد شمشير علي سرش را بشکافد؟ شيعه براي اينکه عمر قاتل فاطمه باشد اينجا مجبور شده او را شجاع نشان دهد ! او را فردي نشان دهد که پيشاپيش سپاه در حرکت است!!
چهارما: اين روايت قابل قبول نيست هر چيز که در تاريخ طبري نوشته باشد که وحي منزل نيست، و حتي عقيده طبري هم اين نيست! و حديث شناسان اين روايت را نادرست ميدانند و روايت منقطع است.
شيعه: اگر بخواهي تک تک راويان را نقد ميکنم و با دليل محکم، ثابت ميکنم که سند روايت كاملاً صحيح است و اشكالات سني ها همگى بى اساس و نشان‌دهنده عدم توجه و دقت آنها است، انقطاع سند نيز ضررى به حجيت آن نمى‌زند.
سني: شما از ما عالم تر به احاديث ما نيستي ، بلکه شما اصلا عالم به علم حديث نيستي ، اگر حديث شناس ميبودي، احاديث کتب شيعه قرنها منتظر آيت الله هاي است که صحيح و ضعيف آنها را معلوم کنند، لطفا اگر طبيب هستي سر خود را دوا و درمان کن!
دوما، فرض کنيم که اين روايت اهل درست باشد، اين را ديگر منکر نيستي که سني ها روايات متعددي دارند که ابوبکر و عمر بهشتي هستند، و در بهشت سردار همه مردم غير از انبياء هستند، حالا بگو ببينم چگونه ما هم عمر را قاتل فاطمه ميدانيم و هم او را سردار بهشتيان، آيا بخاطر کشتن فاطمه سردار شد؟ يا کتاب ما تناقصات دارد، يا تو دروغ ميگويي؟
شيعه : من راست ميگويم، اما تناقص و تضاد در کتابهايت را بايد تو پاسخگو باشي نه من!!
سني: پاسخ من ساده است، اين چگونه ممکن است که من هم بگويم الله فرعون را غرق کرد و هم بگويم فرعون سردار جنتيان است؟
اگر حرف تو درست باشد پس نويسندگان کتب ما ديوانه بودند که سخنان متضادي درباره عمر گفته اند، هم او را قاتل فاطمه و هم سردار بهشتيان دانسته اند. پس لطفا به نوشته هاي آن ابلهان استناد نکن
شيعه:ولي تو از همان ابلهان پيروي ميکني
سني: فرض کن بعد از اين ديگر پيروي نميکنم، لطفا ادعاي خود را ثابت کن.
شيعه: حالا که از کتب آنها پيروي نميکني ، پس بايد نوشته هاي کتابهاي ما را قبول کني که در آنها با صراحت نوشته شده عمر، قاتل زهرا است
سني: در صورتي نوشتهاي کتبت را قبول ميکنم که خلاف عقل نباشد ، اما سراسر خلاف است!
شيعه: کجايش خلاف عقل است؟
سني: چند موردي را نوشتم اما باز يکي يکي تکرار ميکنم
اولا قبول کرديد حضرت زبير در را باز کرد و با شمشير برهنه آمد بيرون . پس چرا ميگوييد که فاطمه پشت در بود؟
شيعه: اين روايت سني هاست، ما قبولش نداريم در روايت ما آمده که پشت در بي بي فاطمه بود که بر اثر ضربه لگد عمر آسيب ديد و بر اثر همين آسيب، جام شهادت را نوشيد.
سني: عجب!! شما که روايت طبري را قبول نداريد چرا ذکرش کرديد چرا بعنوان سند ارائه داديد؟
شيعه: براي بستن دهان شما سنيها
سني: ولي دهان ما بسته نشد چون سند ميگويد که فاطمه پشت در نبود و اين زبير بود که در را باز کرد.
شيعه : من اين سند را رو کردم تا اختلاف علي و عمر را نشان دهم اختلافي که شما منکر آن هستيد! نه آمدن يا نيامدن فاطمه بر درب خانه را!
سني: يعني اين سند را تو خودت هم قبول نداري؟!!
شيعه: بله من قبول ندارم اما تو مجبوري قبول کني چون سندش طبق قوانين مذهب تو صحيح است.
سني: خب من قبول کردم! طبق اين حديث صحيح السند، عمر و علي با يکديگر دعوا داشتند اما فاطمه پشت در نيامد و اين زبير بودکه دروازه را باز کرد و خانه مملو از مهاجرين بود و نامعقول است همه پنهان شده باشند و فاطمه بيايد پشت در!
حالا چه ميگويي؟
شيعه: فقط قبول کن علي و عمر اختلاف داشتند، بقيه حرفهاي روايت درست نيست!
سني: اگر بقيه روايت درست نيست پس جمله اي که درباره اختلاف عمر و علي است نيز درست نيست.
شيعه: نه اين جمله درست است چون در کتب ما هم نوشته شده است
سني: پس رسيدم به حرف اول! يعني ميگويي درست است چون در کتب شما نوشته نه اينکه در کتب ما نوشته اگر کتاب ما سند باشد همه روايت سند است!
، بنابراين وقت مرا و وقت خودت را تلف کردي ! حالا جواب نوشته هاي کتاب هاي خودت را بده و بگو چرا فاطمه آمد پشت در و حضرت علي پنهان شد؟
شيعه: امير المومنين علي پنهان نشد مواظب حرف زدنت باش
سني : پس چرا مرد در خانه باشد و زن در را باز کند در حاليکه ميداند پشت در دشمن کينه توز ايستاده است؟
شيعه: براي رسوايي بيشتر عمر
سني: يعني حضرت فاطمه منتظر اين حرکت امير المومنين عمر بود؟
شيعه: بود و نبود، به هرحال اين حرکت را عمر انجام داد.
سني: خب بگذريم حالا اين را بگو که عمر که آيا نترسيد که در جلوي صف بعنوان اولين شخص بزور وارد خانه شود؟ آيا نترسيد که مبادا شمشير علي سرش را بشکافد؟ زيرا اين حق شرعي علي بود که در مقابل مردي حرمت خانه اش و همسرش را شکسته مقاومت کند!
شيعه: عمر كه تنها نبود صدها بلکه چندهزار نفر با او بودند علي يک تنه چه ميتوانست انجام دهد؟
سني: فعلا سوال من اين است که در بين اين هزاران نفر،چرا عمر شجاعترين بود؟ درحاليکه شما او را ترسو ميدانيد! چند هزار نفر که با هم داخل خانه نشدند، يک نفر يک نفر داخل شدند و اولين شخص عمر بود!سوال اين است که آيا عمر واقعا آنقدر شجاع بود که در صف مقدم به جنگ علي رفت يا شما براي اينکه به هرقيمتي شده عمر را قاتل فاطمه بدانيد ، موقتا ايشان شجاع نموده ايد؟!!!
شيعه: عمر شجاع نبود اما يقين داشت که حضرت علي دستور دارد که ساکت باشد، زيرا پيامبر به علي گفته بود اگر حقت را خوردند ساکت باش!
سني: ديدي اي شيعه حرفهايت معقول نيست، عمر از کجا ميدانست که حضرت پيامبر به علي گفته اگر حقت را خوردند ساکت باش؟
شيعه :چه ميدانم!!اين مهم نيست که از کجا ميدانست! شايد حفصه و عايشه از پشت پرده شنيده بودند. مهم اين است که ميدانست
سني: دو تا معصوم غيب دان که يکي پيامبر است و ديگري امام!! نميتوانند، يک حرف درگوشي را از عمر پنهان نگه دارند!! آيا معقول است اين گفته؟
شيعه: اگر ميزان عقل ناقص و لجوج تو و امثال تو باشد نه ممکن نيست، ولي اگر ميزان عقل دانايان دنيا باشد بله معقول است!
سني: پس اين بحث را تمام ميکنيم و قضاوت را ميگذاريم بدوش دانايان و خردمندان
حالا سوال ديگر مرا جواب بده
1 |مهدی||٢٢:٥٢ - ٣٠ خرداد ١٣٩٥ |
0
 
0
عجب مناظره ی احمقانه ای بود. طرفین این مناظره یک نفر می باشد و آن یک نفر بحث را به هر سمتی که می خواهد می کشاند. در ضمن تمام روایات و ادعاهای مطرح شده در این متن بدون سند و تنها یک جدال لفظی بود!!!
فکر کنم نویسنده این متن می خواست متنی شبیه کتابهای شیعه مثل شبهای پیشاور بسازد اما خیلی ناشیانه این کار را انجام داده و به این موضوع توجه نکرده که مطالب موجود در کتابهایی نظیر شبهای پیشاور همگی مستند و
با مدارک صحیح ارائه شده اند.
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
جهت اطلاع از اسناد تهديد به احراق خانه حضرت علي عليه السلام و مسئله هجوم به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 |مهدی||١٥:٠٩ - ٣١ خرداد ١٣٩٥ |
0
 
0
خیلی منون بابت آدرسی که ارائه کردید اما چرا برای کامنت من این آدرس را ارائه نمودید؟
باید برای جناب سوسن ارائه می کردید؟
پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
گاهي ارائه آدرس اين چنيني براي روش شدن مطلب براي ديگر کاربران بوده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
455 | ميلاد | , ایران | ٠٢:١٢ - ٢١ اسفند ١٣٩٢ |
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صلي علي محم وال محمد و عجل فرجهم ولعن اعداءهم.در پاسخ به آقاي سني -بله عمر شجاع نبود و فقط زورش به زنان مي رسد و عمر طبق اين روايت (ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري-سايت ولي عصر غج)قبل از اين که مسلمان شود زنان را کتک مي زد و حتي در زمان رسول الله صلي الله علي و اله ودر زمان حکومتش هم طبق اين دو روايت(عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ... فَلَمَّا مَاتَتْ زَيْنَبُ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَقِي بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ الْخَيْرِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ فَبَكَتْ النِّسَاءُ فَجَعَلَ عُمَرُ يَضْرِبُهُنَّ بِسَوْطِهِ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِيَدِهِ وَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ ثُمَّ قَالَ ابْكِينَ وَإِيَّاكُنَّ وَنَعِيقَ الشَّيْطَان....الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 237،)(أَرْسَلَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلى امْرَأَةٍ مُغِيبَةٍ كَانَ يُدْخَلُ عَلَيْهَا، فَأَنْكَرَ ذالِكَ، فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا، فَقِيلَ لَهَا: أَجِيبِي عُمَرَ، فَقَالَتْ: يَا وَيْلَهَا مَا لَهَا وَلِعُمَرَ! فَبَيْنَمَا هِيَ في الطَّرِيقِ فَزِعَتْ، فَضَرَبَهَا الطَّلْقُ، فَدَخَلَتْ دَارَاً فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا، فَصَاحَ الصَّبِيُّ صَيْحَتَيْنِ ثُمَّ مَاتَ.الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 9، ص 458، ح18010، باب من أفزعه السلطان، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي-سايت ولي عصر)زنان را کتک و آزار و ازيت مي کردپس نتيجه مي گيريم که از چنين کسي بعيد نيست که به خانه وحي هجوم برده و پهلوي حضرت فاطمه را شکسته و آن حضرت را سيلي بزند.و در سوال بعدي شما برويد به سوره ي تحريم مراجعه کنيد (و اذ اسر النبي...)و مطلب ديگري هم هست که بايد به آن اشاره کنم اولا" حضرت علي عليه السلام ساکت ننشستند و از زن خود دفاع کردند و امام علي عليه السلام عمر را از گريبانش گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد و مي خواست او را بکشد ولي به ياد سخن پيامبر و وصيتي که به او کرده بود افتاد و به عمر فرمود اي پسر صهاک! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى(كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568)و همچنين در(تفسير آلوسي ، ج3 ، ص124)آمده است و ثانيا" بگو ببينم پس چرا عثمان از همسر خودش دفاع نکرد زماني که به خانه او حمله کردنند(طبري: وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله تاريخ الطبري، ج4، ص391)و همچنين (ابن كثير: ... فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله (البداية والنهاية، ج10، ص315)و در نهايت مي خواهم از کساني که در تاسيس سايت حضرت ولي عصر عج شرکت کردنند تشکر کنم و السلام عليکم و رحمه الله و برکاته.


456 | محمد | , ایران | ١٧:٥٦ - ٢١ اسفند ١٣٩٢ |
به عنوان يك مهندس و مبتكر ميگوييم. اينها انسان هايي هستند كه سراسر وجودشان را جهل گرفته. چرا؟ چون بعد از 1400 سال بيشترين نفرات از اهل تسنن مي باشد كه راه جدا كرده و سلفي و تكفيري و تروريسم شده اند و دست به قتل و غارت مي زنند و دنيا را به تشنج كشيده اند. آخر دين حضرت محمد را با اين كارها بر روي زمين منفور ميكنند.
و اين از جهاد نكاح ايشان پيداست. امتي كه بدترين و شهوتي ترين و كثيف ترين روسپي هاي تاريخ را درست كردند ايشان هستند. كسي نيست بگويد ايشان از شما هستند. ابلحان به سفارش رسول خدا هم عمل نميكنند. ببينم كدام خدمت را شما به خلق كرده ايد؟ جز اين است كه از دشمنان اسلام كمك ميگيريد. رسول خدا كجا از يهود و نصراني كمك ميگرفت كه شما اهل تسنن ميگيريد.
دنيا به اين نتيجه رسيده كه در رابطه جنسي يك پارتنر براي سلامت روحي و جسمي كافي است شما چگونه در يك روز با چند نفر نزديكي ميكنييد.
نادانها حتي مهندسين و دكترها از دينهاي ديگر شما را قبول ندارند.
ابلحان شما حتي نميدانيد درب در چه سالي اخترا شد!
457 | پاتوق بچه شيعه ها | , ایران | ٢١:٥٢ - ٢٢ اسفند ١٣٩٢ |
در پاسخ به سوسن خانم سني
مسعودي در قسمتي از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛ پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو کرده و هجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود.»[اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص153 و در برخي چاپها ص 23 24.]
اما منابع اهل سنت:
عبدالکريم بن احمد شافعي شهرستاني (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْاَلْجَنينَ مِنْ بَطْنِها، به راستي عمر در روز بيعت، ضربتي به فاطمه عليهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنين خويش را سِقط نمود.»[ الملل و النحل، عبدالکريم شهرستاني، ج1، ص57.]
همين قول را اسفرائيني (متوفاي 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ ميراثَالْعِتْرَةِ، عمر فاطمه عليهاالسلام را زد و از ارث اهل بيت عليهم السلام جلوگيري کرد.»[ اَلفرقُ بين الفرق، عبدالقاهر الاسفرائيني، ص107.]
صفدي يکي ديگر از علماي اهل سنت مي‏گويد: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ يَوْمَ الْبَيْعَةِ حَتي اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستي عمر آن چنان فاطمه عليهاالسلام را در روز بيعت زد که محسن را سقط نمود.»[لوافي بالوفيات، صفدي، ج5، ص347 ر.ک: سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج2،ص292.]
مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابکر بعد از آن که با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشيد، هنگامي که فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و ميخ در به سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن که از دنيا رفت.»
458 | امين | , آمریکا | ١٠:٠٠ - ٢٣ اسفند ١٣٩٢ |
سلام يه نکته ي خيلي جالب اينکه تمام کساني که از اهل تسنن شيعه ميشن اقرار به وجود اين قضيه در کتاباشون ميکنن از جمله مولوي سلمان حدادي اما قبل
اون به هر وسيله اي قضيه رو انکار ميکنن.....
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه. گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود
459 | سيد مريم موسوي | , ایران | ٠٨:٣٨ - ٢٤ اسفند ١٣٩٢ |
سلام وخسته نباشيدخدمت مديران سايت شهيد اويني از وبلاگ من ديدن کنيد اگر مورد تاييد شما بود در ليست وبلاگ هاتون قرارش بديد با نام (مهدي موعود)www.sadat2014.lxb.ir
460 | عباس | , ایران | ٢٣:٣٥ - ٢٤ اسفند ١٣٩٢ |
به جاي جر و بحث برادران و خواهران مقاله را بخوانند که با سند تمام مطالب را آورده است از خدا بترسيم و حق طلب باشيم نه دنبال مچ گيري و زور آزمايي ، بهشت را به بها دهند نه بهانه حق خواه و حق طلب نزد خدا پاداش دارد گرامي ترين شما با تقوا ترين شما است نه سر سخت ترين !
461 | عباس | , ایران | ٢٣:٣٦ - ٢٤ اسفند ١٣٩٢ |
از مقاله خوب شما و سايت تان ممنون موفق باشيد
462 | محمد كمالي | , ایران | ٠٢:٤٢ - ٢٥ اسفند ١٣٩٢ |
بسم رب الشهدا و صديقين. سلام دوستان. بياييد از بي بي دو عالم اولين شهيد راه ولايت درس بگيريم و زهرا و عباس امام زمان خود باشيم. واي بر ما از اون روزي که در محضر فرزند ام ابيها حضرت مهدي(عج) سرافکنده باشيم.
463 | ملودي | , ایران | ١٩:٢٣ - ٢٥ اسفند ١٣٩٢ |
سلام ميشه کپي کنم اگه نه بگو پاکش کنم ممنون

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ استفاده از مطالب اين سايت اشکالي ندارد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
464 | محسن | , آمریکا | ٠٧:٤٠ - ٢٦ اسفند ١٣٩٢ |
باعرض سلام خدمت همه دوستان من باخيلي ازسني ها برخورد داشته ودارم متاسفانه اکثرشون دراين رابطه بسيار نادان وتعثبات کورکورانه دارن چون وقتي محکوم ميشن برميگردن سرجاي اولشون من فقط ميخام يه موضوع را بفهمم که چرا عليرغم اينکه خداوند در قرآن کريم درمورد گناه بودن لواط وعقوبت ان ميفرمايد عمرچرا مشتاق به عمل لواط بوده مگه گناه کبيره نيست............به اميد اونروزيکه يوسف زهرا بياد وانتقام سيلي که بصورت مادرمون حضرت زهرا توسط عمر زده شد بگيره. (اللهم عجل لوليک الفرج)
465 | خادم سايبري | , ایران | ١٣:١٧ - ٢٧ اسفند ١٣٩٢ |
سلام عليکم
ياأحمد! لولاک لماخلقت الافلاک،لولا على لماخلقتک،لولافاطمه لماخلقتکما
شهادت مادرم فاطمه (س) افسانه نيست!!!! ما تا آخر ايستاده ايم
bachari.bsgazad@gmail.com
466 | علي | , ایران | ١٩:٥٥ - ٢٨ اسفند ١٣٩٢ |
درجواب محسن كافرهمه را به كيش خودپندارد
1 |علیرضا||٠٥:٠١ - ١٨ خرداد ١٣٩٤ |
0
 
0
با یه جمله که تو کتاباتون اومده تکفیرش کردی؟!!!
بدو برو بکشش!
فقط مواظب باش خودتو زخمی نکنی
467 | علي | , ایران | ١٠:٢٩ - ٠٧ فروردين ١٣٩٣ |
سلام به همه دوستان .
ميخواهم يك فرض را مطرح كنم و يك سوال و اميدوارم كه دوستان اهل سنت بتوانند براي آن جوابي بياورند .
فرض محال ميگيريم تمام حرف هاي شما درست باشد , فرض محال كه حضرت زهرا به مرگ طبيعي از دنيا رفته باشند , اما يك سوال براي تمام عالم پابرجا است .
تاريخ دقيق وفات حضرت زهرا چه زماني است ؟ ‘ يا قبر حضرت زهرا كجاست ؟
اگر اين بزرگ بانوي اسلام آننان كه شما ادعا ميكنيد بر اثر بيماري جان داده باشد بايد مردمان بدانند كه در چه زماني فوت شده و در كجا دفن شده, پس سر اينكه اين تاريخ بصورت دقيق مشخص نيست و قبر حضرت هم اصلا مشخص نيست نشان از وقايعي پشت پرده دارد كه خواهش ميكنم شما آن را براي ما بازگو كنيد .
ما شيعيان براي اينكه شما را قانع كنيم پاسخ را از كتاب هاي خود شما مي آوريم و ميگوئيم اين بوده پشت پرده اين وفات اما شما منابع خود را نيز قبول نداريد .
پس خواهش ميكنم با دليل و سند و مدرك تاريخ وفات و قبر حضرت زهرا را مشخص كنيد .
اگر توانستيد ما اذعان به اشتباه ميكنيم ولي اگر نتوانستيد برويد و قدري حقيقت جو باشيد و كوركورانه حرف هاي بزرگانتان را تكرار نكنيد .
انشاا... كه هدايت شويد
468 | آشفته | , ایران | ١٧:٤٢ - ١٣ فروردين ١٣٩٣ |
باز هم سيزده شد و بايد
سيزده را به در کنم...اما
سوخته در...و پاي آن ياسي...
من چه خاکي به سر کنم؟...اما
بايد اکنون که گل شده پرپر
باغبان را خبر کنم...اما
من چگونه نگاه بر اشک
چشم هاي پدر کنم؟...اما
گر نگويم، ز ميخ در پرسد
پس چه با ميخ در کنم؟...اما
بايد از بچه ها کنم پنهان
بايد اصلا سفر کنم...اما...
کاش تاريخ جور ديگر بود
قصه از بيخ جور ديگر بود...



469 | شيعه | , ایران | ٢٤:٤٧ - ١٦ فروردين ١٣٩٣ |
سلام به همه برو بچ شيعه.سلام به همه ي بچه هاي حيدر كرار .سلام به همه ي بچه هاي بي بي فاطمه.شهاد حضرت فاطمه س رو به همتون تسليت ميگم
470 | شيعه ي علي | , ایران | ٢٤:٥٠ - ١٦ فروردين ١٣٩٣ |
سلام.شهادت حضرت فاطمه س تسليت ميگم به تمامي شيعيان جهان.از اهل تسنن يه سوال دارم چرا با وجود اينكه ميدونيد عمر حضرت فاطمه رو شهيد كرد اونو به عنوان خليفه قبول دارين؟چرا؟؟؟همه شواهد هم موجوده كار عمر بوده
471 | شيعه ي علي | , ایران | ١٧:٥٨ - ١٧ فروردين ١٣٩٣ |
اهل تسنن منتظر جواباتون هستم؟؟؟؟؟؟؟؟
472 | mohammad | , ایران | ٢٤:٤٢ - ٠٤ ارديبهشت ١٣٩٣ |
لطفا از وبلاگ ما ديدن کنيد.
www.sesaleh14.blogfa.com
473 | محمدزماني | , ایران | ٢٢:٥٥ - ٢٥ دي ١٣٩٣ |
سوسن خانم بفرمايند چرا حضرت فاطمه عليهاسلام نخواستند ابوبكر برايشان نماز بخواند واصلا بعد از ان حوادث با ابوبكر صحبت نكرد . چرا شبانه دفن شدند مگر نه اينكه مومن نبايد با برادر ديني خود بيش از سه روزقهر بود ؟ سوسن خانم يه راه داريد صحيح بخاري و مسلم رو رد كنيد
474 | محمدزماني | , ایران | ٢٣:٥١ - ١٠ بهمن ١٣٩٣ |
با سلام و تشكر ودعاي خير من تمام تاريخ طبري ترجمه ابولقاسم پاينده چاپ 88 را خواندم ولي از تهديد به آتش عمربن خطاب را نيافتم خواهشمندم بنده را كمك كنيد ودر همين قسمت جواب دهيدبفرماييداين موضوع دركدام فصل و ذيل چه بحثي آمده است ؟آيا درتوضيح حوادث سال 11 هجري مطرح شده است ؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين مطلب در ذيل «ثم دخلت السنة الثالثة من الهجرة» به اين صورت نقل شده است: حدثنا ابن حميد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زياد بن كليب قال أتى عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلى البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا السيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه

تاريخ الطبري ، لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ج 2 ص 233

در اين موارد بهتر است به اصل کتاب رجوع شود که جنبه علمي دارد نه ترجمه

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
475 | محمدزماني | , ایران | ١٢:٥٧ - ١١ بهمن ١٣٩٣ |
سلام علي من اتبع هدي . مطلب رو به ياري حضرت حق يافتم . جلد 4 از تاريخ طبري ترجمه مرحوم ابولقاسم پاينده چاپ 88 صفحه 1328 به نقل از زياد بن کليب ...... براي يافتن همين يک خط 15 جلد طبري به قيمت 300000 تومان خريداري کردم و دو رکعت نماز حاجت خوندم و حالا دو رکعت نماز شکر بدهکارم ......بعزيزان زحمت کش محقق در اين سايت بدانيد زحمات شما به منزله نجات انسانهايي است که نجات جان يک فرد برابرنجات تمام انسانهاست و اينجانب تمامي مطاب شما را دنبال خواهم کرد.
476 | محسن110 | , ایران | ١٠:٢٦ - ٢٥ بهمن ١٣٩٣ |
با سلام
ایا این صحیح است که ما در مورد شکسته شدن پهلوی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و سیلی خوردن ایشان در کتب خودمان روایتی با سند صحیح نداریم؟ باتشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص شهادت حضرت زهرا عليها السلام  و شکستن پهلوي حضرت و سقط شدن فرزندش محسن، نه تنها روايات صحيح در کتب شيعه وجود دارد بلکه روايات در اين خصوص  اجماعي و مشهور، مستفيض و بلکه در حد تواتر است لذا وقتي روايتي چنين خصوصيتي پيدا کرد ديگر نيازي به بررسي سند ندارد
روايت صحيحي را کليني چنين نقل مي کند
محمد بن يحيى ، عن العمركي بن علي ، عن علي بن جعفر أخيه ، أبي الحسن عليه السلام قال : إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة وإن بنات الأنبياء لا يطمثن .الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 ص 458
مجلسي در  خصوص سندش گويد:
الحديث الثاني‏ صحيح.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏5 ؛ ص315
دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: دوم، 1404 ق.
همچنين مجلسي شهادت حضرت زهرا (ع) را از متواترات دانسته است
ثم إن هذا الخبر يدل على أن فاطمة صلوات الله عليها كانت‏ شهيدة و هو من المتواترات و كان سبب ذلك أنهم لما غصبوا الخلافة
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏5 ؛ ص318
علامه سيد مرتضي نيز گويد: قال المجلسيان الأول والثاني ، وهما من أعاظم علمائنا : هذا الحديث صحيح..مأساة الزهراء (ع) - السيد جعفر مرتضى - ج 2 ص 69
وي همچنين بعد  از نقل اين روايت ، شهادت حضرت زهرا (ع) را از متواترات دانسته است:
 إن فاطمة صديقة شهيدة ، ما لفظه : ثم إن هذا الخبر يدل على أن فاطمة صلوات الله عليها كانت شهيدة ، وهو من المتواترات مأساة الزهراء (ع) - السيد جعفر مرتضى - ج 2 ص 184
روايت ديگري را نيز طبرسي چنين نقل مي کند:
وحالت فاطمة عليها السلام بين زوجها وبينهم عند باب البيت فضربها قنقذ بالسوط على عضدها ، فبقي أثره في عضدها من ذلك مثل الدملوج من ضرب قنفذ إياها ، فأرسل أبو بكر إلى قنفذ اضربها فالجأها إلى عضادة باب بيتها ، فدفعها فكسر ضلعا من جنبها وألقت جنينا من بطنها ، فلم تزل صاحبة فراش حتى ماتت من ذلك شهيدة صلوات الله عليها . الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 ص 109
نکته اي که در اين روايت قابل تامل است است که خود طبرسي در مقدمه کتاب الاحتجاج به اين مسئله اعتراف مي کند که روايات او در اين کتاب اجماعي است
ولا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه ، أو لاشتهاره في السير والكتب بين المخالف والمؤالف ، إلا ما أوردته عن أبي محمد الحسن العسكري عليه السلام قال ليس في الاشتهار على حد ما سواه ، وإن كان مشتملا على مثل الذي قدمناه
من در بيشتر اين روايات سند را ذکر نکردم يا بخاطر اينکه اجماعي است و يا اينکه موافق عقول است يا اينکه در سيره و کتب بين مخالفت و موافق مشهور است مگر...
، الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 ص المقدمة 10
بيشتر علماء از متقدمين مانند شيخ مفيد  و متاخرين به اين سخن طبرسي احتجاج کرده اند
 شيخ طوسي نيز روايات در اين خصوص را مشهور و مستفيض دانسته است
و مما أنكر عليه: ضربهم لفاطمة عليها السلام، و قد روي: أنهم ضربوها بالسياط. و المشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: أن عمر ضرب على بطنها حتى اسقطت، فسمي السقط (محسنا). و الرواية بذلك مشهورة عندهم.
و ما ارادوا من احراق البيت عليها- حين التجأ إليها قوم، و امتنعوا من بيعته- و ليس لأحد أن ينكر الرواية بذلك، لأنا قد بينا الرواية الواردة من جهة العامة من طريق البلاذري و غيره‏  و رواية الشيعة مستفيضة به‏، لا يختلفون في ذلك
تلخيص الشافي   ج‏3   156 
ابوجعفر محمد بن جرير طبری عالم شييعی قرن چهارم و پنجم ، در کتاب دلائل الإمامة درباره شهادت حضرت زهرا عليه السلام و زدن ايشان و سقط شدن حضرت محسن  چنين روايت می کند:
 حدثني أبو الحسين محمد بن هارون بن موسى التلعكبري ، قال : حدثني أبي ، قال : حدثني أبو علي محمد بن همام بن سهيل ( رضي الله عنه ) ، قال : روى أحمد ابن محمد بن البرقي ، عن أحمد بن محمد الأشعري القمي ، عن عبد الرحمن بن بحر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابن مسكان ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ( عليه السلام ) ، قال :
ولدت فاطمة ( عليها السلام ) في جمادى الآخرة ، يوم العشرين منه ، سنة خمس وأربعين من مولد النبي ( صلى الله عليه وآله ) . وأقامت بمكة ثمان سنين ، وبالمدينة عشر سنين ، وبعد وفاة أبيها خمسة وسبعين يوما . وقبضت في جمادي الآخرة يوم الثلاثاء لثلاث خلون منه ، سنة إحدى عشرة من الهجرة . وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها . وكان الرجلان من أصحاب النبي ( صلى الله عليه وآله ) سألا أمير المؤمنين أن يشفع لهما إليها ، فسألها أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فأجابت ، فلما دخلا عليها قالا لها : كيف أنت يا بنت رسول الله ؟ قالت : بخير بحمد الله . ثم قالت لهما : ما سمعتما النبي ( صلى الله عليه وآله ) يقول : " فاطمة بضعة مني ، فمن آذاها فقد آذاني ، ومن آذاني فقد آذى الله " ؟ قالا : بلى . قالت : فوالله ، لقد آذيتماني . قال : فخرجا من عندها وهي ساخطة عليهما . "
ابو جعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است:حضرت فاطمه عليها السّلام روز سه شنبه، سوم ماه جمادى الثانى سال يازدهم هجرى از دنيا رحلت نمود. علّت وفات آن حضرت همان ضربه‏اى بود كه قنفذ غلام عمر به امر او وارد كرده بود.
حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدين جهت به شدّت بيمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذيت كرده بودند نزد او وارد شوند.آن دو نفر كه از اصحاب پيامبر خدا بودند (ابو بكر و عمر) از حضرت على عليه السّلام تقاضا نمودند نزد فاطمه براى ايشان شفاعت نمايد. حضرت امير براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پيغمبر! حال شما چطور است؟فرمود: خداى را شكر، خوبم. آنگاه به ايشان فرمود: آيا نشنيديد كه پيامبر خدا مى‏فرمود: فاطمه پاره‏اى از تن من است، كسى كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده و كسى كه مرا اذيت كند خداوند را اذيت كرده؟ گفتند: شنيده‏ايم. فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذيت كرده‏ايد. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود
طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الإمامة (ط - الحديثة)، 1جلد، بعثت - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413ق. دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ؛ ؛ ص134
اين روايت از نظر سند معتبر است
مامقاني در کتاب مرآة الكمال گويد: سندها قوي
مرآة الكمال  ج 3  ص 267
علامه سيد جعفر عاملي نيز در کتاب أساة الزهراء عليها السلام : ج 2 : ص 66 گويد: صحيح
 آيت الله تبريزي نيز در خصوص روايت کافي و اين روايت گويد: بسند معتبر عن الكاظم ( ع ) قال : إن فاطمة ( ع ) صديقة شهيدة ، وهو ظاهر في مظلوميتها وشهادتها ، ويؤيده أيضا ما في البحار ( ج 43 باب 7 رقم 11 ) عن دلائل الإمامة للطبري بسند معتبر عن الصادق ( ع ) وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بأمره فأسقطت محسنا
صراط النجاة - الميرزا جواد التبريزي - ج 3 ص 441
در روايت ديگري از پيامبر صلى الله عليه و آله در يك پيشگويى از مسئله اسائه ادب به فاطمه عليها السلام و سيلى زدن آن حضرت پرده برداشته و به على عليه السلام فرمود: گريه‌ام براى آن سيلى است كه به صورت فاطمه عليهاالسلام زده خواهد شد
شيخ صدوق روايتي را در اين خصوص چنين نقل مي‌كند:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: بَيْنَا أَنَا وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذِ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَبَكَى فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَبْكِي مِمَّا يُصْنَعُ بِكُمْ بَعْدِي فَقُلْتُ وَ مَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَبْكِي مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَى الْقَرْنِ وَ لَطْمِ فَاطِمَةَ خَدَّهَا وَ طَعْنَةِ الْحَسَنِ فِي الْفَخِذِ وَ السَّمِّ الَّذِي يُسْقَى وَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ قَالَ فَبَكَى أَهْلُ الْبَيْتِ جَمِيعاً فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا خَلَقَنَا رَبُّنَا إِلَّا لِلْبَلَاءِ قَالَ أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ.
على بن ابى طالب فرمود در اين ميان كه من و فاطمه و حسن و حسين نزد رسول خدا (ص) بوديم آن حضرت بما رو كرد و گريست من گفتم چرا گريه كنيد يا رسول اللَّه؟ فرمود ميگريم براى آنچه با شما عمل مى‏شود، گفتم آن چه باشد يا رسول اللَّه؟ فرمود گريه كنم از ضربتى كه بر فرق تو زنند و از سيلى كه بر گونه فاطمه زنند و از نيزه‏اى كه بر ران حسن زنند و زهرى كه باو نوشانند و از قتل حسين (ع) فرمود همه اهل بيت گريستند، گفتم يا رسول اللَّه خدا ما را نيافريده جز براى بلا، فرمود مژده گير اى على كه خداى عز و جل با من عهد كرده كه دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت ندارد جز منافق.
امالي صدوق ص 134  بحارد الانوار ج28 ص 51
خصيبي نيز روايتي را چنين آورده است: وَ صَفَقَ‏ وَجْهِي‏ بِيَدِهِ . خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى ؛ ؛ ص179
، البلاغ - بيروت، 1419 ق.
وي هچنين در روايت طولاني چنين نقل کرده است:وَ هُجُومِ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ خَالِدٍ وَ صَفْقَةِ عُمَرَ عَلَى خَدِّهَا حَتَّى أَبْرَى قُرْطَهَا تَحْتَ خِمَارِهَا .الهداية الكبرى 407
4-علامه مجلسي روايت طولاني را چنين نقل کرده است: وَ لَطَمَ‏ وَجْهَ‏  الزَّكِيَّةِ،
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏31 ؛ ص126
5-شيخ مفيد مي‌نويسد: وكَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ‏ بَطْنِهَا ثُمَ‏ لَطَمَهَا
مفيد، محمد بن محمد، الإختصاص، ؛ ص185الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق
روايات در اين خصوص فراوان است که به عنوان نمونه چند مورد را ذکر کرديم
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

 
477 | لیلا | , ایران | ١١:٥٩ - ٢٦ خرداد ١٣٩٤ |
شما اهل سنت اونقد شبهاتتون خنده داره که حدنداره،خداییش خجالت خوب چیزیه که ندارید،آخه گذاشتن اسم چه ربطی داره،اسامی عثمان و عمر اون موقع اسمهای رایح بودن،بگردین شبهاتی پیداکنید که آدم خندش نگیره
یاسکوت حضرت علی رو با نفسانیات خودتون مقایسه نکنید بهتره،
امیرالمومنین بخاطر خداواسلام شمشیرکشید بخاطر اسلام سکوت کرد،بخاطر اسلام همسرش رو فداکرد،شما ها این چیزا رو نمیفهمید،چون بزرگی علی ع رو درک نمیکنید،جون علی ع رو با ترسوهای بت پرستی مثل؟؟؟جوننتون مقایسه میکنید
حضرت علی ع بخاطر شهرت و منافع شخصی خودش شمشیر نمیکشید ،اون مثه اربابهای شما در بند امیال نفسانی نبود،هروقت مغزعای شما کشش همچین بزرگیی رو داشت اونوقت میفهمید چرا ام ابیها سیلی خورد و علی سکوت کرد
478 | محدثه | , آلمان | ١١:٣٨ - ١٨ خرداد ١٣٩٥ |
متن مقاله و برخی کامنتها بسیار قابل استفاده است ولی به نظر بنده از جدال بیجا باید پرهیز کرد.هرکس مطلب مستدلی دارد بگذارد ایجاد کینه بین فریقین قطعا از اهداف این سایت محترم نیست بنابراین مخاطبین علی الخصوص شیعیان باید فرمایشات امام راحل و مقام معظم رهبری را در این خصوص نصب العین قرار دهیم .
 [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها