2017 March 30 - پنج شنبه 10 فروردين 1396
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
کد مطلب: ٦٣٠١ تاریخ انتشار: ٠١ بهمن ١٣٩٥ تعداد بازدید: 42245
مقالات » عمومي
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها




منابع اهل تسنن :
امام جويني
ابن أبي شيبه
علامه بلاذري
ابن قتيبه دينوري
محمد بن جرير طبري
مسعودي شافعي
ابن عبد ربّه
ابن عبد البر قرطبي
مقاتل بن عطية
أبي الفداء
صفدي
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي
أبو وليد محمد بن شحنه حنفي
محمد حافظ ابراهيم
عمر رضا كحالة
عبد الفتاح عبد المقصود
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي
منابع شيعه:


***************


اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها


منابع اهل تسنن :


روايات بسياري در كتاب هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي كند ، خليفه اول به همراه عده اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي همجوم برده و آن جا را به آتش كشيده اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده اند .

ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت : ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي كنيم .
1 . امام جويني (730هـ) :

از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي آوريم .

جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي كند :

روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :

وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .

فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي بينم ذلت وارد خانهء او شده ، حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي دهد ، كمك مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي رسد .

او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي شود ؛ و در حالي بر من وارد مي شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .

و من در اينجا مي گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .


ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد:

وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجويني ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا .
تذكرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 .

از امام روايت كننده و حديث گوي يگانه كامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن كتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود .
2. ابن أبي شيبه (239هـ) :

وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي گويد :

أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان علي فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتي دخل علي فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... .
المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامي كه مردم با ابي بكر بيعت كردند ، علي و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مي پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اي دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براي ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولي سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .

اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتي علي (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامي پيامبربه علي (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مي دهد !


ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي كند :


حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم

بررسي سند روايت :


محمد بن بشر :

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي گويد :

قال عثمان بن سعيد الدارمي ، عن يحيي بن معين : ثقة .

و قال أبو عبيد الآجري : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبي عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة .

تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 .
ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي نويسد :

و كان ثقة ، كثير الحديث .

و قال النسائي ، و ابن قانع : ثقة .

و قال ابن شاهين في " الثقات " : قال عثمان بن أبي شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت .
تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 .
عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي نويسد :

و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت في نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية .

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيي بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات .

و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة .

و قال النسائي : ثقة ثبت .


و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا .
تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي نويسد :

قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . )

و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت في حديث نافع منه .
تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 .
زيد بن أسلم القرشي العدوي :
وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد .

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائي ، و ابن خراش : ثقة .

و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن .

تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 .
أسلم القرشي العدوي ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدني ، مولي عمر بن الخطاب :
وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند .

مزي در تهذيب الكمال مي نويسد :


أدرك زمان النبي صلي الله عليه وسلم .

و قال العجلي : مديني ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة .
تهذيب الكمال ، ج2 ، ص530 .
در نتيجه سند اين روايت صحيح است .
3 . علامه بلاذري (270هـ) :

إن أبابكر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراك محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلك أقوي فيما جاء به أبوك .
انساب الاشراف، بلاذري، ج1، ص586.

ابو بكر به دنبال علي براي بيعت كردن فرستاد چون علي(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچي كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوي خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اي پسر خطّاب! آيا تويي كه مي خواهي درِ خانه را بر من آتش بزني؟ عمر پاسخ داد: آري! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مي سازد .
بررسي سند روايت :

بلاذري ، روايت را با اين سند نقل مي كند :

المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون : أن أبابكر ...

مدائني :

ذهبي در باره وي مي نويسد :

المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري . نزل بغداد ، وصنف التصانيف ، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب ، مصدقا فيما ينقله ، عالي الاسناد .

در ادامه از قول يحي بن معين مي نويسد :

قال يحيي : ثقة ثقة ثقة .( قال احمد بن أبي خثيمة) سألت أبي : من هذا ؟ قال : هذا المدائني .

يحيي بن مَعين در مورد او سه بار گفت : او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است . احمد بن أبي خثيمة مي گويد : از پدرم پرسيدم نام اين شخصي كه يحيي بن مَعين در مورد او اين مطلب را گفت ، چيست : پدرم گفت : نام او مدائني است .

و نيز نقل مي كند :

وكان عالما بالفتوح والمغازي والشعر ، صدوقا في ذلك .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 10 - ص 401
أبو الحسن مدائني (از علماي تاريخ بود) وعالم به جنگ ها و غزوه ها و شعر بود (ودر اين زمينه اطلاعات كافي داشت) و در مورد اين مسائل در زمره راستگويان به شمار مي رفت .

و ابن حجر مي نويسد :

قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ . ( إسناد )
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.
أبو قلابة مي گويد: حديث را براي أبا عاصم النبيل خواندم ، ابا عاصم گفت : اين حديث را از چه كسي شنيده اي؟ گفتم سندش نزد من نيست ولكن اين حديث را أبو الحسن مدائني برايم نقل نموده است و از او شنيده ام أبا عاصم گفت : پاك و منزه است خدا ،أبو الحسن مدائني استاد در علم حديث است .

در بعضي نسخه ها به جاي كلمه استاد ، إسناد آمده است در اين صورت معناي عبارت اينگونه مي شود : أبو الحسن مدائني خودش سند است و همين كه او اين روايت را نقل نموده كافي است .

وقال أبو جعفر الطبري كان عالماً بأيام الناس صدوقاً في ذلك .
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.

أبو جعفر طبري مي گويد : عالم به تاريخ بود و از راستگويان بود .

مسلمة بن محارب :
ابن حبان او را در كتاب الثقات توثيق نموده است ؛ از اين رو ، اشكال مجهول بودن اين شخص ، مردود است .
الثقات ـ ابن حبان ـ ج7، ص 490 .
سليمان التِيْمي :

مزي در تهذيب الكمال مي نويسد :

قال الربيع بن يحيي عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلي الله عليه وسلم تغير لونه .
تهذيب الكمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124 ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

ربيع بن يحيي از شعبة بن حجاج نقل مي كند كه مي گفت : احدي را راستگوتر از سليمان التِيْمي نديدم ، هر وقت حديثي از پيامبر اكرم نقل مي نمود رنگش (صورتش) تغيير مي كرد .

قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 ؛ تهذيب الكمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

أبوبحرالبكراوي ازشعبة بن حجاج نقل مي كند كه مي گفت: شك سليمان التِيْمي وابن عون بِسان يقين است .

وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341
عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مي كند كه مي گفت : سليمان التيمي فردي مورد وثوق و اعتماد است .
قال ابن معين والنسائي ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛ تهذيب الكمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

يحيي بن معين و نَسائي نيز او را ثقه و مورد اطمينان مي دانند .
قال العجلي تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة .
م
عرفة الثقات ج 1، ص 430، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 670 ؛ تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الكمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

عِجلي (از علماي رجالي اهل سنت) در مورد او مي گويد : او از طبقه تابعين است و فردي مورد وثوق است و از بهترين افراد (وعلماي) اهل بصره است .

محمد بن سعد صاحب كتاب الطبقات الكبري در مورد سليمان التيمي مي گويد :

كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة .
الطبقات الكبري ـ ابن سعد ـ ج7 ، ص 188، ترجمه سليمان التيمي ، رقم 3198، چاپ دار الكتب العلمية ـ بيروت .
او فردي مورد وثوق است ، احاديث بسيار زيادي نقل كرده است و از عابدين و مجتهدين بود ، تمامي شب را به نماز خواندن مي گذراند و نماز صبحش را با وضوي نماز عشاء شب گذشته اش مي خواند .

قال الثوري حفاظ البصرة ثلاثة فذكره فيهم .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الكمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124، ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

از سفيان الثوري نقل مي كنند كه مي گفت : حفاظ (حديث) در بصره سه نفرند ، و سليمان التيمي را يكي از آن افراد مي دانست .

قال ابن المديني عن يحيي ما جلست إلي رجل اخوف لله منه .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الكمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

علي بن المديني از يحيي (بن سعيد قطان) نقل مي كند كه مي گفت : دركنار هيچ مردي خداترس تر از سليمان التيمي ننشستم . ( كنايه از اينكه سليمان التيمي بسيار خداترس بود و من خداترس تر از او نديدم ) .

قال محمد بن علي الوراق عن أحمد بن حنبل كان يحيي بن سعيد يثني علي التيمي وكان عنده عن أنس أربعة عشر حديثا ولم يكن يذكر اخباره.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الكمال ج 12، ص11 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
محمد بن علي الوراق از أحمد بن حنبل نقل مي كند كه مي گفت : يحيي بن سعيد (قطان) سليمان التيمي را مدح و ثناء مي كرد و مي گفت ، 14 روايت از انس بن مالك نزد سليمان بود (يعني 14 روايت بدون واسطه از انس نقل مي نمود) ولي روايات او را (يحيي) ذكر نكرد .

ابن حبان در كتاب الثقات مي گويد :

كان من عباد أهل البصرة وصالحيهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة .
الثقات ج4، ص 300، ترجمه سليمان بن طرخان و تهذيب التهذيب ج 4، ص 177، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 .
سليمان التِيْمي از عابدين و صالحين بصره بود او فردي مورد وثوق و دقيق و متقن بود و از حفاظ حديث و از كساني بود كه بسيار به سنت اهميت مي داد .

عبدالله بن عون :
برخي اشكال كرده اند كه روايت در اين جا مقطوع است ؛ چرا كه وي از صحابه روايتي نقل نكرده است ؛ در حالي كه صفدي ، از علماي بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون مي گويد :

كان يمكنه السماع من طائفةٍ من الصحابة .
الوافي بالوفيات ج 17، ص 390، ذيل ترجمه الحافظ المُزَني عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزني ، رقم 320.
حتي رواياتي وجود دارد كه حكايت از صحابي بودن اين شخص دارد ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الكبري نقل مي كند :

أخبرنا بكار بن محمد قال : كان بن عون يتمني أن يري النبي ، صلي الله عليه وسلم ، فلم يره إلا قبل وفاته بيسير فسر بذلك سرورا شديدا ...
الطبقات الكبري ج7 ، ص 198، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3232 ، چاپ دارالكتب العلمية (بيروت - لبنان)
ابن عون خيلي دوست داشت پيامبر اكرم صلي الله عليه (وآله) و سلم ، (بالاخره اين توفيق نصيب او شد و) مدت كوتاهي قبل از وفات حضرت توانست حضرت را ببيند و بخاطر اين ديدار بسيار خوشحال بود...

حتي اگر فرض كنيم كه ابن عون تابعي باشد ، باز هم ضرري به اين روايت نمي زند ؛ چرا كه پدر علم رجال اهل سنت ، شعبه بن حجاج در باره وي مي گويد :

شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره .
مقدمة الجرح والتعديل: 145.
شك ابن عون براي من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است .
و علي بن مديني از علماي بزرگ رجال اهل سنت مي گويد :

قال علي بن المديني: جمع لابن عون من الاسناد ما لم يجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدينة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سيرين، وبالكوفة من الشعبي وإبراهيم، وبمكة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حيوة ومكحول.

به قدري روايات مسند نزد ابن عون وجود دارد كه نزد هيچ كدام از اصحابش وجود ندارد . اساتيد او در مدينه قاسم و سالم ، در بصره حسن (بصري) و ابن سيرين ، در كوفه ( عامر) شعبي و ابراهيم ، در مكه عطاء و مجاهد ، و در شام رجاء بن حيوة و مكحول بودند .

و نيز مزي در تهذيب اكمال مي نويسد :


قال علي: وهذا قبل أن يحدث ابن عون، ولو كان ابن عون قد حدث ما قدم عليه عندي أحدا.
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 397 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
قبل از اينكه ابن عون بر كرسي تدريس حديث بنشيند علي بن مديني مي گفت : اگر ابن عون حديث بگويد هيچ كس را بر او مقدم نمي كنم .
قال إسماعيل بن عمرو البجلي، عن سفيان الثوري: ما رأيت أربعة اجتمعوا في مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أيوب، ويونس وسليمان التيمي، وعبد الله بن عون.
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
إسماعيل بن عمرو البجلي به نقل از سفيان الثوري مي گويد : من آن چهار نفري را كه در مصر جمع شده اند ، ( در علم و فضل ) مانند اين چهار نفري كه در بصره اند نديدم ( يعني آن چهار نفر با اينها در فضيلت و برتري علمي قابل قياس نيستند) .

وقال محمد بن سلام الجمحي: سمعت وهيبا يقول: دار أمر البصرة علي أربعة، فذكر هؤلاء.

وقال أحمد بن عبدالله العجلي : أهل البصرة يفخرون بأربعة، فذكرهم.
معرفة الثقات ج 2 ، ص 50 ، ذيل ترجمه عبدالله بن أرطبان ، رقم 934، چاپ : المكتبة الدار- المدينة المنورة .
أحمد بن عبدالله العجلي : اهل بصره به چهار نفر افتخار مي كنند ، سپس نام اين چهار نفر را ذكر نمود .
وقال الاصمعي، عن شعبة: ما رأيت أحدا بالكوفة إلا وهؤلاء الاربعة أفضل منه ، فذكرهم .
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
اصمعي به نقل از شعبه مي گويد : هيچ كسي را در كوفه نديدم مگر اينكه اين چهار نفر از آنها برتر بودند ، سپس نام اين چهار نفر را ذكر نمود .

قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علي بن المديني، وذكر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب، فقال: ليس في القوم مثل ابن عون و أيوب .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص131 ، باب العين ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون البصري ، رقم : 605.
محمد بن أحمد بن البراء مي گويد علي بن المديني در حالي كه در مورد هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب صحبت مي كرد گفت در ميان قوم ( يعني اصحاب حديث در نزد ما ) فردي مانند ابن عون و ايوب يافت نمي شود .

وقال أبو داود الطيالسي ، عن شعبة: ما رأيت مثل أيوب ويونس وابن عون .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص133، باب الالف ، ذيل ترجمه أيوب بن أبي تميمة ، رقم : 4 ؛ الجرح والتعديل: ج5 ، باب العين ، ص 145.
أبو داود الطيالسي به نقل از شعبة مي گويد : شعبه گفت تاكنون مثل أيوب ويونس وابن عون نديده ام .
قال حفص بن عمرو الربالي ، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان يقول: حدثني من لم تر عيناي مثله - فقلت في نفسي: اليوم يستبين فضل الحسن وابن سيرين - قال: فأشار بيده إلي ابن عون وهو جالس.
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
حفص بن عمرو الربالي به نقل از معاذ بن معاذ مي گويد : از هشام بن حسان شنيدم كه مي گفت : از كسي حديث شنيدم كه چشمانم تاكنون مثل او را ( در علم وفضيلت ) نديده بود ، پيش خود گفتم امروز فضائل حسن بصري و ابن سيرين با اين سخن آشكار شد ، ( كه ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون كه در مجلس حاضر بود اشاره نمود

قال الربالي: فذكرته للخليل بن شيبان ، فقال: سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون.
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
ربالي گويد : اين حرف را براي خليل بن شيبان نقل كردم ، او نيز گفت از عمر بن حبيب شنيدم مي گفت عثمان البتي مي گفت : چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردي مثل ابن عون نديده است.

قال نعيم بن حماد، عن ابن المبارك: ما رأيت أحد ذكر لي قبل أن ألقاه ثم لقيته، إلا وهو علي دون ما ذكر لي إلا حيوة، وابن عون، وسفيان، فأما ابن عون: فلوددت أني لزمته حتي أموت أو يموت .
تهذيب الكمال ج 15 ، ص 400 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
نعيم بن حماد ازعبدالله بن مبارك نقل مي كند : حالات هر كسي را كه برايم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دريافتم آنقدر هم كه مي گفتند اهل فضل نبود ، غير از حيوة وابن عون، وسفيان ،اما ابن عون : ( آنقدر با فضيلت است كه ) من دوست دارم آنقدر شاگرد او باشم تا اينكه يا من از دنيا بروم يا او .

قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون .
تاريخ البخاري الكبير: ج5 ، ص 163 ، ذيل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 512.
عبدالله ابن مبارك مي گويد : احدي را افضل از ابن عون نديدم .
ابن حبان مي گويد :

من سادات أهل زمانه عبادة وفضلا وورعا ونسكا وصلابة في السنة، وشدة علي أهل البدع
الثقات: ج7 ، ص3.
(ابن عون) درميان اهل زمانش از جهت عبادت و فضيلت و دوري از شبهات و سيره و روش و تقيدش به سنت نبوي و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و داراي مقامي بس رفيع بود) .

در نتيجه ، همان طوري كه ذكر شد ، اولاً برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده اند كه وي صحابي بوده و در آخرين روزهاي عمر نبي مكرم اسلام وي را ملاقات كرده است در نتيجه در حادثه حمله به خانه صديقه شهيده حضور داشته است و شاهد ماجرا بوده است ؛ ثانياً : بر فرض اين كه روايت منقطع و از گفته هاي خود ابن عون باشد ، بازهم براي اثبات ادعاي ما كفايت مي كند ؛ زيرا اعتراف شخصي مثل ابن عون كه شك او در نزد علماي اهل سنت همانند يقين است و ... ، خود بهترين دليل براي ما است .
4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :

وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن

في رواية أن عمر جاء إلي بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين .

الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 .
ابي بكر به دنبال عده اي كه حاضر نشده بودند با او بيعت كنند بود همان افرادي كه نزد علي ( عليه السلام ) تجمع كرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولي آنها اعتنايي نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
و الذي نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها علي من فيها .
به همان خدايي كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مي كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كساني كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اي اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!

در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد كمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود .

«ابن قتيبه» مي افزايد:

... فاطمه(عليها السلام) چون صداي آن ها را شنيد ، با صداي بلند ندا كرد:

يا ابت يا رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابي قحافه ... .
الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 .
اي پدر! اي رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابي قحافه ديديم...
انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه :
برخي از وهابيون ، در انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه اشكال مي كنند و از اين طريق مي خواهند رواياتي را كه وي در كتابش آورده و حقايقي را كه آشكار كرده است ، از اعتبار بيندازند . كه در جواب مي گوييم :

اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينوري» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطي از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاي مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است ؛

ثانياً : بسياري از علماي اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به ابن قتيبه تصريح داشته و در نقل روايات تاريخي به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي كنيم :

1. ابن حجر هيثمي در كتاب تطهير الجنان و اللسان .
تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمي ، ص72 .
2 . ابن عربي متوفاي 543 هـ در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبي از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد.
العواصم من القواصم، ابن عربي، ص248.
3 . نجم الدين عمر بن محمد مكي مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الوري باخبار ام القري» در ذكر حوادث سال 93 هـ مي نويسد :

و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...»
اتحاف الوري باخبار ام القري، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق .
و سپس حكايت دستگيري «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مي كند .

4 . قاضي ابوعبدالله تنوزي معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» .
الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 .
5 . تقي الدين فاسي مكي در كتاب «العقد الثمين» .
العقد الثمين ، تقي الدين فاسي مكي ، ج6 ، ص72.
6 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» .
معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 .
7 . جرجي زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مي نويسد :

الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الي طلابها من وفاة النبي الي عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس و لندن .
تاريخ آداب اللغة العربية، جرجي زيدان، ج2، ص171.
8 . فريد وجدي در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مي نويسد:

اورد العلامة الدينوري في كتابه الامامة و السياسة...
دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدي، ج2، ص754.
و باز در جايي ديگر مي نويسد :

... كتاب الامامة و السياسة لابي محمد عبدالله بن مسلم الدينوري المتوفي سنة 270 ه .
همان ، ص749 .
ثالثاً : عده اي از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگواري كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وي به وظيفه پرده پوشي و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مي بايست از نقل اين حقايق خودداري مي كرد !!

ابن عربي در كتاب العواصم من القواصم اظهار مي دارد :

و من اشد شيئ علي الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ عنه جميع ما فيه .
العواصم من القواصم ، ابن عربي ، ص248 .
از سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه ، يكي انديشمند ناآگاه و ديگري بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم [پرده پوشي ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ البته اگر نسبت همه كتاب به او صحيح باشد ( و از پسرش نباشد ، كه در اين صورت اشكال بر پسر او وارد است ، زيرا بسياري از روايات از پسر او نقل شده است ) .

البته روايت پسر او از او اشكالي ندارد ، زيرا در كتاب احمد بن حنبل بيشتر روايات را پسر او از وي نقل مي كند .

شايان ذكر است كه اهل سنت معتقدند بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاي سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشي كنند .

ابن حجر هيثمي مي نويسد :

صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.
پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاي ميان صحابه اجتناب كنند .
وقتي خودداري از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتي كه به حضرت علي ، صديقه شهيده و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولي واجب است .

ابن حجر هيثمي سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مي دارد :

... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغي له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبي الاّ أن يذكرها فليبين جريانها علي قواعد اهل السنة...
الصواعق المحرقة ، ص93 .
نظر به كتاب هايي كه بعضي از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وي از ذكر جزييات حوادث اجتناب مي نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مي بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مي نمود.

ابن حجر ، حتي سكوت و اجتناب را هم كافي نمي داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخي مي كند!

آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزي جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مي كنيد ؟
5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
عن زياد بن كليب قال: أتي عمر بن الخطاب منزل عليّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلي البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
تاريخ الطبري ، ج2 ، ص443.
عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالي كه گروهي از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وي رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مي كشم مگر اينكه براي بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالي كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاي او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

بررسي سند روايت :
طبري ، روايت را با اين سند نقل مي كند :

حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا جرير ،عن مغيرة ، عن زياد بن كليب .

حميد بن محمد :


مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبي يقول : لا يزال بالري علم ما دام محمد بن حميد حيا .
عبدالله فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم شنيدم كه مي گفت : تا زماني كه محمد بن حميد زنده بود ، علم در ري باقي بود .
قال عبد الله : حيث قدم علينا محمد بن حميد كان أبي بالعسكر فلما خرج قدم أبي و جعل أصحابه يسألونه عن ابن حميد ، فقال لي : مالهؤلاء يسألوني عن ابن حميد .

قلت : قدم ها هنا فحدثهم بأحاديث لا يعرفونها . قال لي : كتبت عنه ؟ قلت : نعم كتبت عنه جزءا . قال : اعرض علي ، فعرضتها عليه ، فقال : أما حديثه عن ابن المبارك و جرير فهو صحيح ، و أما حديثه عن أهل الري فهو أعلم .


ونيز مي گويد : وقتي كه محمد بن حميد به نزد ما آمد ، پدرم در لشكرگاه بود ؛ و وقتي كه او رفت پدرم به شهر بازگشت ؛ پس شاگردان او در مورد ابن حميد از او سوال كردند ؛ پدرم به من گفت : چه شده است كه ايشان در مورد ابن حميد از من سوال مي كنند ؟ گفتم : به اينجا آمده بود و براي ايشان رواياتي نقل كرد كه ايشان تاكنون نشنيده بودند ؛ پدرم گفت : از او چيزي نوشته اي ؟ پاسخ دادم : آري ؛ يك دفتر از او روايت نوشته ام ؛ گفت : بياور تا آن را ببينم ؛ و وقتي ديد گفت : روايت او از ابن مبارك و جرير صحيح است ؛ و اما روايت او از اهل ري ، خود او دانا تر است ( من در اين زمينه اطلاعي ندارم)
و قال أبو قريش محمد بن جمعة بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن يحيي الذهلي : ما تقول في محمد بن حميد ؟ قال : ألا تراني هو ذا أحدث عنه .
... به محمد بن يحيي ذهلي گفتم : نظر تو در مورد ابن حميد چيست ؟

پاسخ داد : آيا نديده اي كه من از او روايت مي كنم ؟


قال : و كنت في مجلس أبي بكر الصاغاني محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حميد . فقلت : تحدث عن ابن حميد ؟ فقال : و ما لي لا أحدث عنه و قد حدث عنه أحمد بن حنبل و يحيي بن معين .
... در مجلس ابو بكر صاغاني محمد بن اسحاق بودم ؛ پس گفت : محمد بن حميد براي ما روايت كرد كه ...؛ به او گفتم از ابن حميد روايت مي كني ؟ گفت : چه ايرادي دارد وقتي احمد بن حنبل و يحيي بن معين از او روايت نقل كرده اند ؟
و قال أبو بكر بن أبي خيثمة : سئل يحيي بن معين عن محمد بن حميد الرازي فقال : ثقة . ليس به بأس ، رازي كيس .
... از يحيي بن معين در مورد او سوال شد ؛ در پاسخ گفت : مورد اطمينان است و ايرادي در او نيست ، زيرك و از اهل ري است .
و قال أبو العباس بن سعيد : سمعت جعفر بن أبي عثمان الطيالسي يقول : ابن حميد ثقة ، كتب عنه يحيي و روي عنه من يقول فيه هو أكبر منهم .
تهذيب الكمال ، ج25 ، ص100 .
... از جعفر بن عثمان طيالسي شنيدم كه مي گفت : ابن حميد مورد اطمينان است ؛ يحيي از او روايت كرده است و كسي از او روايت كرده است كه از مشهور است از همه ايشان ( روات ) بزرگتر است ( احمد بن حنبل) .
جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبي :
وي از راويان صحيح بخاري و مسلم است و در وثاقت وي شك و شبهه اي نيست . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي نويسد :

و قال محمد بن سعد : كان ثقة كثير العلم ، يرحل إليه .

و قال محمد بن عبد الله بن عمار الموصلي : حجة كانت كتبه صحاحا .

تهذيب الكمال ، ج4 ، ص544 .
محمد بن سعد : او مورد اطمينان و داراي علم زيادي بود كه مردم به سوي او سفر مي كردند .

... او حجت بود و همه كتاب هايش صحيح .


مغيرة بن مقسم ضبي :
وي نيز از راويان بخاري و مسلم است . مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي گويد :

عن أبي بكر بن عياش : ما رأيت أحدا أفقه من مغيرة ، فلزمته .

و قال أحمد بن سعد بن أبي مريم ، عن يحيي بن معين : ثقة ، مأمون .

قال عبد الرحمن بن أبي حاتم : سألت أبي ، فقلت : مغيرة عن الشعبي أحب إليك أم ابن شبرمة عن الشعبي ؟ فقال : جميعا ثقتان .

و قال النسائي : مغيرة ثقة .

تهذيب الكمال ، ج28 ، ص400 .
ابو بكر عياش : كسي را داناتر از مغيره نديدم كه بخواهم با او همراه شوم .

يحيي بن معين : او مورد اطمينان و امين است .

ابن ابي حاتم : از پدرم سوال كردم كه آيا روايت مغيره از شعبي براي تو دوست داشتني تر است يا روايت شبرمه از شعبي ؟ گفت : هر دو مورد اطمينانند.

نسايي : مغيره مورد اطمينان است.
زياد بن كليب :
وي نيز از راويان صحيح مسلم ، ترمذي و ... است . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي گويد :

قال أحمد بن عبد الله العجلي : كان ثقة في الحديث ، قديم الموت .

و قال النسائي : ثقة .

و قال ابن حبان : كان من الحفاظ المتقنين ، مات سنة تسع عشرة و مئة .
تهذيب الكمال ، ج9 ، ص506 .
عجلي : او در روايت مورد اطمينان بود ولي زود از دنيا رفت .

نسايي : او مورد اطمينان است .

ابن حبان : او از حافظان ثابت قدم بود ، در سال 109 از دنيا رفت .

6 . مسعودي شافعي (345هـ) :
فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّي أسقطت محسناً .
اثبات الوصية ، ص143.
به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند كه سبب سقط محسن گرديد .

تقي الدين سبكي در كتاب الطبقات الشافعية نام او را در زمره علماي شافعي مذهب مي آورد ؛ از اين رو ، اشكال شيعه بودن وي مردود است .
الطبقات الشافعية ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احياء الكتب العربية .
7 . ابن عبد ربّه (463هـ) :
ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي نويسد :

الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: عليّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا علي والعباس والزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتّي بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار علي أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتي دخل علي أبي بكر .
العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر .
ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وي گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خودداري كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشي كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوي آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اي پسرخطاب! آتش آورده اي خانه مرا بسوزاني؟ گفت: بلي، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .
8 . ابن عبد البر قرطبي (368 -463هـ) :
ابن عبدالبر قرطبي مي گويد :

فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها
الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبي، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابي شيبه، ج8، ص572 .
پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد كه اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند كه چنين و چنان مي كنم . و قسم به خدا كه وي چنين خواهد كرد .
9 . مقاتل بن عطية (505هـ) :
ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الي دار علي و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب علي دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار .
الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اي از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ .
هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .

10 . ابي الفداء (732هـ) :
وي در تاريخش مي نويسد :

ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلي علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار علي أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلي أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتي أتي أبا بكر فبايعه .

وكذا نقله القاضي جمال الدين بن واصل وأسنده إلي ابن عبد ربّه المغربي .

تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية .
ابو بكر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت كردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بكشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به كجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي كه خانه ما را به آتش بكشي؟ گفت آري مگر اينكه همان كاري را بنماييد كه مردم كردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بكر رفت پس با وي بيعت نمود.
11 . صفدي (764هـ) :
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّي ألقت المحسن من بطنها.
الوافي بالوفيات ، ج5 ، ص347 .
عمر در روز بيعت به شكم فاطمه ضربه اي زد كه منجر به سقط شدن محسن از شكمش شد .
12 . ابن حجر عسقلاني (852هـ) و شمس الدين ذهبي (748هـ ):
ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان و ذهبي در ميزان الإعتدال مي نويسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّي أسقطت بمحسن.
لسان الميزان ، ج1 ، ص268.
عمر به فاطمه لگد زد كه سبب سقط محسن گرديد .
البته ابن حجر ، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد مي كند ؛ در حالي ذهبي در سير اعلام النبلاء ، وي را اين گونه معرفي مي كند :




349 - ابن أبي دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيي بن السري بن أبي دارم .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي نويسد :


كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض .


سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي گويد :


وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقيم الامر عامة دهره .

سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد :


وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفي الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقيم الامر عامة دهره .


ميزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه أحمد بن محمد بن السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث . أبو بكر الكوفي ؛ لسان الميزان ـ ابن حجر عسقلاني ، رقم 824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السري بن يحيي بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي .


هر چند كه ذهبي نيز در ادامه وي را به همان دليل رافضي بودن و نقل همين روايت و برخي روايات ديگر در مذمت خلفاء ، مذمت مي كند و حتي به وي اين چنين فحاشي مي كند :

شيخ ضال معثر .
پيرمردي گمراه و خطا كار!!!
اما آيا رافضي بودن يك راوي مي تواند دليل بر عدم وثاقت وي باشد ؟


و آيا به مجرد رافضي بودن مي توان روايت فردي را كنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اينگونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادي از روايات صحاح سته خط بطلان بكشند زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسياري از رافضه حديث نقل نموده اند كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم:


1- عبيد الله بن موسي : ذهبي در مورد اين فرد مي گويد :


كان معروفا بالرفض .


به رافضي بودن معروف بود .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


و در جاي ديگر مي گويد :


وحديثه في الكتب الستة .


احاديث او در كتب صحاح سته موجود است .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


مزي نويسنده تهذيب الكمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل كرده اند .


2- جعفر بن سليمان الضبعي ( علماي اهل سنت ايشان را رافضي و از شيعيان غالي مي دانند )


خطيب بغدادي از يزيد بن زريع نقل مي كند كه مي گفت :


فان جعفر بن سليمان رافضي .


تاريخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان بن الأشعث بن أسلم بن سويد بن الأسود بن ربيعة بن سنان أبو الأشعث العجلي البصري ، رقم 2925 .


مزي نويسنده تهذيب الكمال مي گويد : بخاري در كتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعني ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه ) در كتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل كرده اند .


تهذيب الكمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سليمان الضبعي ، رقم 943 .



3- عبد الملك بن أعين الكوفي


مزي نويسنده تهذيب الكمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل كرده اند .


تهذيب الكمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .


مزي به نقل از سفيان مي گويد : او رافضي است :


عن سفيان : حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي .


تهذيب الكمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .



قال علي بن المديني : « لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي ، يعني التشيع ، خربت الكتب »
اگر بصريان را به خاطر قدري بودن و كوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها كني ، همه كتاب ها را نابود كرده اي .
بعد در توضيح سخن علي بن مديني مي گويد :

قوله : خربت الكتب ، يعني لذهب الحديث .
الكفاية في علم الرواية ، ص157 ، رقم 338 .
كتاب ها را نابود كرده اي يعني همه احاديث از بين مي رود .
و نيز در جاي ديگر مي نويسد :

وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني ، فقال : صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع ، قيل له : فقد حدثت عنه في الصحيح ، فقال : لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج » .
الكفاية في علم الرواية ، ص195 ، رقم 349 .
از او در مورد فضل بن محمد شعراني سوال شد ؛ پس گفت : در روايت راستگوست ، اما اشكالي كه دارد اين است كه در مورد تشيع زياده روي مي كند ؛ به او گفتند : در صحيح از وي روايت كرده ايد .

گفت : كتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعني كتاب صحيح مسلم)!!!




13 . ابو وليد محمد بن شحنه حنفي (817هـ):
ثم إن عمر جاء إلي بيت علي ليحرقه علي من فيه فلقيته فاطمة ( عليها السلام ) . فقال : ادخلوا فيما دخلت فيه الأمة .
روضة المناظر في أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثير ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبي ، الأفندي سنة 1301 ) .
عمر به خانه علي آمد تا آن را با كساني كه در آن بودند به آتش بكشد ، پس فاطمه او را ديد ؛ عمر به او گفت : در آن چيزي كه همه امت در آن وارد شدند ، وارد شويد ( بيعت با ابو بكر)
14 . محمد حافظ ابراهيم (1287-1351هـ):
محمد حافظ ابراهيم ، شاعر مصري كه به شاعر نيل شهرت دارد ، ديواني دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وي در قصيده معروف به «قصيده عمريّة» ، يكي از افتخارات عمر بن خطاب اين دانسته كه در خانه علي عليه السلام آمد و گفت : اگر بيرون نياييد و با ابوبكر بيعت نكنيد ، خانه را به آتش مي كشم ولو دختر پيامبر در آن جا باشد .

جالب آن است كه وي قصيده اش را در يك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشويق كردند و به وي مدال افتخار نيز دادند .

وي در اين قصيده مي گويد :

وقولة لعلي قالها عمر أكرم
بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها
إن لم تبايع وبنت المصطفي فيها

ما كان غير أبي حفص بقائلها
أمام فارس عدنان وحاميها .


ديوان محمد حافظ ابراهيم ، ج1 ، ص82 .
و گفتاري كه عمر آن را به علي (عليه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواري و چه گوينده مهمي ؟!

به او گفت : اگر بيعت نكني ، خانه ات را به آتش مي كشم و احدي را در آن باقي نمي گذارم؛ هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد .

جز ابو حفص (عمر) كسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت .

15 . عمر رضا كحالة (معاصر) :
وي اينگونه نقل مي كند :

وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها علي من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن....
اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.
ابو بكر عمر را به دنبال عده اي كه از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن كرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد كه بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا كردند ، عمر هيزم طلب كرد و گفت : قسم به آنكه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينكه خانه را با اهلش به آتش مي كشم . به گفته شد اي اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي كشم ) .
16 . عبد الفتاح عبد المقصود :
اين دانشمند خبير و شهير مصري ، داستان دربارِ هجوم به خانهء وحي را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن ها اشاره مي كنيم :
إنّ عمر قال : والذي نفسي بيده ، ليخرجنَّ أو لأخرقنّها علي من فيها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبة : يا أبا حفص ! إن فيها فاطمة ... ! فصاح لا يبالي : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له عليّ ... . ورنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هي إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : يا أبت رسول الله ...

تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه ، حتي تبدّل العاتي المدل غير إهابه ، فتبدّد علي الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه اليه ... .

وعند ما نكص الجمع ، وراح يفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء ، كان عليّ يقلّب عينيه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه كهمّ من غيظه أن تغوض فيه ... .
الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 .
عمر گفت : قسم به كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش مي كشم ! گروهي كه از خدا مي ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي داشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . و او بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد .

صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثه اي بود كه دختر پيامبر سر داده و مي گفت : پدر ! اي رسول خدا ...

مي خواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند و آرزو مي كرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقه اي نازل شده او را در يابد .

وقتي جمعيت برگشت و عمر مي خواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهراء فرار كند ، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ، چشمش را در ميان آنان مي گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشار مي داد و مي خواست از شدت خشم در آن فرو رود .
و باز در همان كتاب مي نويسد :

و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليكون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟..

علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة كانت كمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !..

أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شكوا علي الإقتحام .

فاذا وجه كوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ...

و توقف عمر من خشيته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرك كالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثكلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باكية مرير البكاء :

« يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... »

فكأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغي ، من رهبة النداء .

و راحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر :

« يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدك من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة !؟ .

فما تركت كلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين .

المجموعةالكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقاني، ج1، ص190 تا 192.


مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هيزمي را كه زاده خطاب دستور داده بود كه در درب خانه فاطمه جمع كنند بازگو نكنند ؟!

آري زاده خطاب دور خانه را كه علي و اصحابش در آن بودند محاصره كرد تا بدين وسيله آنان را قانع سازد يا بي محابا بتازند !

همه اين داستان ها با نقشه اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند كفي روي موج ظاهر شد و اندكي نپائيد كه همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت ! ... اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديك بود هجوم آورند ، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشكار شد ـ چهره ايكه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشكار است ، در چشمهايش قطرات اشك مي درخشد و بر پيشانش گرفتگي غضب هويدا بود ... عمر به جاي خود خشك شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت ، همراهانش كه دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند ، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند ، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد ، ديگر تاب از دلها رفت همين كه ديدند فاطمه مانند سايه اي حركت كرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندك اندك به سوي قبر پدر نزديك شد ... چشمها و گوشها متوجه او گرديد ، ناله اش بلند شد باران اشك مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد

« بابا اي رسول خدا ... اي بابا رسول خدا ! ... »

گويا از تكان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديك تر رفت و به آن تربت پاك روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي كرد :

«بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند كه نلرزد و چشمي نماند كه اشك نريزد ، آن مردم آرزو مي كردند كه زمين شكافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد .
ترجمه برگرفته شده از كتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقاني ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري .
ترجمه كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود :
عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سني مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مي آيد كه به هر دو لغت فصيح عربي و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادي در اسكندريه مصر متولد شد . او تحصيلات دانشگاهي اش را در رشته تاريخ اسلامي در مصر انجام داد . مدتي رييس دفتر معاون رييس جمهوري (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيري مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقي سليمان) گرديد .

همچنين وي از جمله مؤلفين كتابهاي درسي رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعي در مصر بوده است . علاوه بر اين ها وي داراي تأليفات متعددي است كه از جمله مي توان كتاب هاي «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الي الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام علي بن ابي طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترين و مهمترين اثر وي همان كتاب «الامام علي بن ابيطالب» در 9 جلد مي باشد كه آن را در مدت سي سال نگاشته است. در اين كتاب وي با بصيرت و ژرف نگري خاص ، درهاي نويني از تحقيق را در تاريخ تحليلي اسلام گشوده و بسياري از پرده هاي ابهام را از ميان برداشته است.

او با شهامتي بزرگ و ستودني كه شايسته هر محقق آزادانديش است ، تاريخ و شخصيت هاي آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاي حق پوشي فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد ، و در عين پايبندي به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طي تحقيق و پژوهش سي ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمي تاريخ نيم قرن نخستين اسلامي بپردازد .

او در قسمتي از نامه اش در مورد ترجمه فارسي اين كتاب مي نويسد:

اين ترجمه وسيله خيري براي نزديك ساختن مذاهب اسلامي (شيعه و سني) به يكديگر خواهد گشت ، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصي سني مانند من درباره امام علي(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافي روا داشته است .
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي :
معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي ترين سفارش ها را مي كند .

ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن ها واقعيت هاي بسياري را آشكار مي كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي كند .

وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي نويسند :

عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
أما إني لا آسي علي شيء إلا علي ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلي الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب .
تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 - 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 - 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ، ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... .

من به چيزي تأسف نمي خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي پرسيدم : دوست داشتم خانهء فاطمه را هتك حرمت نمي كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .

جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي كند :

أما إني ما آسي إلا علي ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلي الله عليه وسلم . وددت أني لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها .

قال : ووددت أني يوم سقيفة ...
معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 - 1077 .
آگاه باشيد كه من بر سه چيز كه انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز كه انجام نداده ام ، و سه چيز كه دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم .

دوست داشتم كه من فلان كار را نمي كردم !!! به علتي كه آن را ذكر كرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بكر چه گفت ( ولي مي دانم )...
تصحيح ضياء المقدسي :
ضياء المقدسي كه ذهبي در تذكرة الحفاظ ، ج4 ، ص1405 و 1406 ، از وي با عناوين الإمام العالم الحافظ الحجة ، محدث الشام ، شيخ السنة ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعا عالماً بالرجال ، ياد مي كند ، اين روايت را تصحيح كرده و مي گويد :

هذا حديث حسن عن أبي بكر .
الأحاديث المختارة ، ج10 ، ص88-90 .
اين روايتي نيكوست از ابو بكر .
توثيق علوان بن داود البجلي :
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي ، بعد از نقل روايت پشيماني ابوبكر ، اشكال سندي كرده و مي گويند : علوان بن داود البجلي منكر الحديث بوده است . ما در اين جا به چند جواب اكتفاء مي كنيم :

ابن حبان او را توثيق كرده است :

ابن حبّان ، در كتاب الثقات ، ج8 ، ص526 وي را توثيق كرده است كه اين خود بهترين دليل بر وثاقت اين شخص است .

توضيحي پيرامون شخصيت ابن حبان و متشدد بودن وي :
ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است و دقت لازم را در توثيق روات به خرج نداده است كه اين اشكال با چند دليل مردود است :

الف : ابن حبان سرچشمه شناخت ثقات :

خود ذهبي در كتاب الموقظة ، ص79 مي گويد :

ينبوع معرفة الثقات ، تاريخ البخاري ، وابن أبي حاتم وإبن حبان .
سرچشمه شناخت افراد مورد اطمينان كتاب تاريخ بخاري و ابن ابي حاتم و ابن حبان است .
در حقيقت ذهبي مي خواهد بگويد كه اگر مي خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد ، من شما را راهنمايي مي كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد ؛ چرا كه او سرچشمه شناخت ثقات است .

اين نشان مي دهد كه ابن حبان از نظر علمي در جايگاه رفيعي قرار دارد .

ب : ابن حبان از متشددين است :

بر خلاف آن چه برخي ادعا كرده اند ، ابن حبان ، مشهور به سخت گيري در توثيق است . خود ذهبي در ميزان الإعتدال در باره او مي گويد :

ابن حبان ربما قصب الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه .
ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص274 ، ترجمه افلج بن يزيد .
ابن حبان گاهي آن قدر به شخص مورد اطمينان اشكال مي گيرد ، انگار كه نمي داند اين چه حرف هايي است كه در مورد او مي زند !!!
و نيز سيوطي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم ، در جواب اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است ، مي گويد :

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحا فإن كانت نسبته إلي التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس ... ولأجل هذا ربما اعترض عليه في جعلهم ثقات من لم يعرف حاله ولا عتراض عليه فإنه لا مشاحة في ذلك .
تدريب الراوي ، ج1 ، ص108 .
آنچه كه در مورد تساهل ابن حبان گفته شده است ، درست نيست ؛ زيرا نهايت چيزي كه گفته شده است آن است كه وي روايت حسن را صحيح مي شمارد ؛

اگر مقصود از تساهل وي اين باشد كه در كتاب او روايات حسن يافت شده است ، اين تنها اشكال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر از اين جهت به او اشكال شود كه او شرط صحت را سبك گرفته است ؛ زيرا او در كتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت كرده است ( و شرط بخاري و مسلم در مورد ملاقات و يا احتمال آن را مد نظر قرار نداده است ) به اين علت عده اي به او اشكال كرده اند كه او كسي را كه مجهول است توثيق كرده است !!! ؛ اما بر او اشكالي نيست ( نظر او درست است ) ؛ زيرا اين كار وي سبب اشكال بر او نمي شود .


هر منكر الحديثي ، ضعيف نيست :

اين كه هر منكر الحديثي ضعيف نيز باشد ، قابل قبول نيست ؛ چرا كه اين اصطلاح را در باره بسياري از ثقات نيز به كار برده اند .

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي گويد :

فلو كان كل من روي شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد .
لسان الميزان ، ج2 ، ص308 .
اگر بخواهيم هر كسي كه روايت منكري را نقل كرده است ، در ضعفا بياوريم هيچ يك از روايت كنندگان سالم نخواهد ماند .
و ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي گويد :

ما كل من روي المناكير يضعّف .
ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص118 .
هر كسي كه روايت منكر نقل كند تضعيف نمي شود .
بخاري ، از منكر الحديث ، روايت نقل كرده است :

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن ، روايات بسياري را از كساني نقل كرده است كه همان اشخاص از كساني هستند كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آن به كار برده شده است . اين عده ، بيش از آن است كه بتوان همه را در اين جا ذكر كرد ؛ اما به اختصار به چند نمونه اشاره مي كنيم :

1. حسان بن حسان : ابن أبي حاتم در باره او مي گويد :

منكر الحديث .

و ابن حجر مي گويد :

روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص394 .
2 . احمد بن شبيب بن سعيد الحبطي : ابوالفتح الأزدي در باره او مي گويد :

منكر الحديث غير مرضي ، روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص383 .
منكر الحديث است و مقبول نيست !!! اما بخاري از او روايت نقل كردهاست
3 . عبد الرحمن بن شريح المغافري : ابن سعد در باره او مي گويد :

منكر الحديث .
طبقات ابن سعد ، ج7 ، ص516 .
ولي در عين حال بخاري از وي روايت نقل كرده است .
مقدمه فتح الباري ، ص416 .
4 . داود بن حصين المدني : ساجي در باره او مي گويد:

منكر الحديث متهم برأي الخوارج
با اين حال بخاري از وي در صحيحش روايت نقل مي كند .
مقدمه فتح الباري ، ص399 .
در نتيجه ، روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و «منكر الحديث» بودن علوان بن داود ، ضرري به صحت روايت نمي زند .
منابع شيعه:
در باره شهادت صديقه شهيده ، روايات فراواني در كتاب هاي شيعه وجود دارد كه حتي مي توان در اين باره ادعاي تواتر كرد ، ما در اين جا به جهت اختصار فقط به دو روايت اشاره مي كنيم :

«سليم بن قيس» به نقل از «سلمان فارسي» آورده است:

فقالت فاطمة عليها السلام : يا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم . فقالت : ( يا عمر ، أما تتقي الله تدخل علي بيتي ) ؟ فأبي أن ينصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل .
كتاب سليم بن قيس ، تحقيق اسماعيل انصاري، ص 150 .
... حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: اي عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مي كشيم! فرمود: اي عمر، از خدا نمي ترسي كه به خانه من وارد مي شوي؟! ولي عمر ابا كرد از اين كه برگردد. عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... .

مرحوم كليني در كافي مي نويسد :

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) قَالَ : إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...
الكافي، الشيخ الكليني ، ج 1، ص 458 ، باب مولد الزهراء فاطمه عليها السلام ، ح2 .
ترجمه روات :

1 . محمد بن يحي ، شيخ مرحوم كليني رضوان الله عليهما :

مرحوم نجاشي در باره وي مي فرمايد :

محمد بن يحيي أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث ، له كتب .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .
2 . العمركي بن علي :

مرحوم نجاشي در باره وي مي گويد :

العمركي بن علي أبو محمد البوفكي وبوفك قرية من قري نيشابور . شيخ من أصحابنا ، ثقة ، روي عنه شيوخ أصحابنا .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 303 .
3 . علي بن جعفر :

شيخ طوسي در باره وي مي فرمايد :

علي بن جعفر ، أخو موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام ، جليل القدر ، ثقة .
الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .






Share
81 | مجنون و عاشق سينه چاك اهل بيت | , ایران | ٢٤:٥٣ - ١٥ خرداد ١٣٩٣ |
شبهه ي وهابي ها:واقعا از اين تحريفات شما در شگفت هستم!!! چقدر تدليس و تحريف!!!
عزيزم خود ابن عربي يه باب داره تحت عنوان ابن قتيبة بريء من كتاب الإمامة والسياسة
بعضي مي گويند که ابن حجر هيثمي عقيده به سانسور اخبار مشاجرات صحابه داشته است:
رافضي از قول ابن حجر مي گويد:
صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.
پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند .
اما آنچه در واقع ايشان مي گويد در واقع چنين نيست و نقلي است از يکي از بزرگان صوفي!
قَالَ سهل بن عبد الله التسترِي
وناهيك بِهِ علما وزهدا وَمَعْرِفَة وجلالة لم يُؤمن برَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم من لم يوقر أَصْحَابه وَمِمَّا يُوجب أَيْضا الْإِمْسَاك عَمَّا شجر أَي وَقع بَينهم من الِاخْتِلَاف والإضراب صفحا عَن أَخْبَار المؤرخين سِيمَا جهلة الروافض وضلال الشِّيعَة والمبتدعين القادحين فِي أحد مِنْهُم فقد قَالَ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم (إِذا ذكر أَصْحَابِي فأمسكوا)
الصواعق ج 2 ص 621
اما سهل ابن عبدالله تستري کيست؟
• - سهل بن عبد الله التُّسْتَريُّ الزَّاهد، (الوفاة: 271 - 280 ه)
شيخ الصُّوفيّة.
يُقَالُ: مات سنة ثلاثٍ وسبعين، ويُذكر فِي الطبقة الآتية.
تاريخ الاسلام ج 6 ص 557
پس مي بينيم که اينجا يک صوفي دارد عقيده خود را در برابر شيعه مي گويد! نه سخن اهل سنت است که تدليس کاران دست به قيچي کردن آن زنده اند!
و تدليس ديگر اينکه گفته مي شود:
... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...
الصواعق المحرقة ، ص93 .
نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود.
بايد در مورد مطلب بالا گفت چنين مطلبي اصلا در کتاب اين حجر هيثمي وجود ندارد.
روايت پنجم محمد بن جرير طبري (310هـ:)
عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
82 | اميرطاها | , ایران | ٢٤:٤٠ - ١١ تير ١٣٩٣ |
آقايي که خود را محب اهل بيت ميدانيد. شما يک دروغگويه بزرگ هستيد که خود را به اين اسم جا زديد شما محب عمر وابوبکر هستيد. همسال شماها زيادن که فقط از رو تعصب حرف ميزنيد وبعضي هاتون هم ميگيد شيعه بوديد وسني شده ايد که وقتي باهاتون بحث ميکنند فهميده ميشه که سني هستيد. به منابعي که گفتن رجوع نميکنيد وبلديد از رواياتي حرف بزنيد که جلو بي حرمتي ها بخانه حضرت زهرا را ميپوشونه حرف ميزنيد. ازکساني داري تبعيت ميکنيد که يک عمر در بت پرستي آشکار بودن واز صدقه سري اسلام مسلمان شدن. يادتون باشه هيج جا نميتوانيد پيدا کنيد که حضرت علي در برابر بت سجده کرده باشه اما از 3 خليفه اول تا دلت بخاد روايات يافت ميشه.
عمربن خطاب که فاروق اورا ميخانيد هيج شجاعتي در زمان پيامبر نداشته. البته شجاعتشون اين بوده که در جنگ احد خيبر و حنين فرار کردن.
کسي که به پيامبر شک کند کافر است جناب عمر در صلح حديبيه بخاطر صلح پيامبر به پيامبر شک کرد. عمر بن خطاب گفت: والله ما شککت منذ أسلمت إلا يومئذ، به خدا قسم از زماني که مسلمان شدم در نبوت پيامبر شک نکردم مگر در آن روز(صلح حديبيه)
سيوطي در :الدر المنثور، ج 9 ، ص 225
83 | امونيكا | , ایران | ١٦:٣٠ - ٢٩ تير ١٣٩٣ |
دوستان سر چي بحث ميکنيد؟
همه ميدونن تا قيام قيامت ننگ سيلي و پهلوي شکسته براي جناب ابوبکر و عمر ثبت شده.
حالا هر چقدر ميخوايد انکارش کنيد ولي چيزي از تاريخ کم نميشه.
84 | ميثم باقري | , ایران | ١٤:١١ - ٠٥ شهریور ١٣٩٣ |
لعنت خدا بر غاصبينِ خلافتِ حضرتِ اميرالمومني علي (ع) و لعنت خدا بر قاتلين دختر رسول الله فاطمه الزهرا (س) و لعنت خدا بر اولين ظالمي که ظلم کرد بر حق محمد(ص) و آل محمد(ص)
85 | فلاح | , ایران | ١٤:٥٦ - ٠٩ آذر ١٣٩٣ |
خاك عالم بر سر وهابي ها .. روزي 10 بار حداقل دارن خودشون مي خوان كه از غضب شده ها نباشن !! اينهمه ميگن غير المغضوب عليهم مگر خبر ندرن كه خشم حضرت زهرا خشم پيامبر و خشم پيامبر خشم خداست !!
86 | محد احمدی | , ایران | ١٥:١٢ - ٠٣ اسفند ١٣٩٣ |
سلام
1. لطفا با توجه به اینکه خانه بی بی چسبیده به مسجد بود در حالی که باید مسجد هم اش می گرفت در رابطه با این شبهه توضیح دهید ؟
2. در مورد روایت ان فاطمه صدیقه شهیده در این روایت احتمال این که شهیده به معنای گواه هم باشد می رود مثل خیلی از احادیث لطفا توضیح دهید ؟
(لطفا مفصل به هر دو سوال توضیح دهید )

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص سوال اولتان بايد بگوييم:
همچنانکه در تاريخ آمده است خانه علي عليه السلام بعد از پيامبر (ص) دو در داشته است همچنانکه حلبي در کتاب سيره به اين مطلب اشاره کرده است: وجعل لبيت علي كرم الله وجهه باب من الخارج  السيرة الحلبية  ج 3   ص 461 ي
همچنين در طبقات الکبري نيز امده است که حضرت زهراء عليهالسلام دو تا خانه داشتند كه توسط حارثه بن نعمان به پيامبر و حضرت زهرا بخشيده شده بود .طبقات الكبري، ج 8، ص 20
لذا اتفاقات رخ داده يا در خانه دوم بوده و يا اينکه از در خارج مسجد بوده است
اما در پاسخ به سوال دومتان بايد عرض کنيم:
اولا: همچنانکه در لغت ذکر شده است اصل معني شهيد و شهيده به معني کسي است که در راه خدا کشته بشود 
ابن منظور گويد:
 الشهيد في الأصل من قتل مجاهدا في سبيل الله ، ثم اتسع فيه فأطلق على من سماه النبي
لسان العرب  ج 3   ص 242
 زیبدی می گوید :
 الشهيد في الشرع القتيل في سبيل الله
شهید در شرع کسی که کشته شود در راه خدا
تاج العروس ج 2 ص 391
با اين وجود اگر در غير اين معني بخواهد استعمال شده شود بايد با قرينه باشد همچنانکه در قرآن وقتي اين کلمه شهيد در مورد غير معني کشته شدن استعمال شده است مانند شهادت دادن با قرينه است
در قرآن آمده است :شهداء على الناس يا عليهم شهيداً  يا در «من يطع الله والرسول، فأولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين» که در همه اين موارد با لفظ «علي الناس و عليهم » که اينها قرينه است که بر مردم شهيد هستند يعني شهادت مي دهند
در روايت « فاطمه شهيده »نيز چون بدن قرينه و با اطلاق آمده لذا نمي تواند به معني اگاه بوده باشد
ثانيا: در مورد امام حسين عليه السلام نيز لفظ شهيد آمده است آيا کسي مي گويد مراد شهادت دادن است؟!!
ثالثا: اگر در روايات بعد و قبل اين روايت در کليني دقت کنيد مشخص مي شود که هدف کليني نقل رواياتي است که در خصوص وقايعي مانند خبر دادن پيامبر از مصيبتهاي دخترش، دفن خضرت فاطمه و اظهار ناراحتي هاي حضرت علي (ع) و شکايتهاي ايشان و غيره از مصيبت فاطمه عليها السلام است  «و إِلَى اللَّهِ أَشْكُو، و سَتُنْبِئُكَ  ابْنَتُكَ بِتَظَافُر »است لذا اينجا جاي نقل شهات مي باشد
رابعا: علماي شيعه اين روايت را يکي از دلائل شهادت حضرت دانسته اند
علامه محلسي گويد:
 ثم إن هذا الخبر يدل على أن فاطمة صلوات الله عليها كانت شهيدة و هو من المتواترات و كان سبب ذلك أنهم لما غصبوا الخلافة و بايعهم أكثر الناس بعثوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام ليحضر للبيعة، فأبى فبعث عمر بنار ليحرق على أهل البيت بيتهم و أرادوا الدخول عليه قهرا، فمنعتهم فاطمة عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب على بطن فاطمة عليها السلام فكسر جنبيها و أسقطت لذلك جنينا كان سماه رسول الله صلى الله عليه و آله محسنا، فمرضت لذلك و توفيت صلوات الله عليها في ذلك المرضفي
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول [ ج5 / ص315 - 318
مجلسي در ذيل روايت گويد:
 إن فاطمة صديقة شهيدة و إن بنات الأنبياء لا يطمئن‏  و شهادتها صلوات الله عليها كانت من ضرب عمر ..
روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏5 ؛ ص342  القديمة)،
علامه سيد جعفر عاملي نيز در کتاب مأساة الزهراء عليها السلام : ج 2 : ص 66  اين روايت را براي اثبات شهيد شدن حضرت آورده و گويد: صحيح
 آيت الله تبريزي نيز اين روايت را براي شهادت حضرت نقل کرده و گويد: بسند معتبر عن الكاظم ( ع ) قال : إن فاطمة ( ع ) صديقة شهيدة ، وهو ظاهر في مظلوميتها وشهادتها ، ويؤيده أيضا ما في البحار ( ج 43 باب 7 رقم 11 ) عن دلائل الإمامة للطبري بسند معتبر عن الصادق ( ع ) وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بأمره فأسقطت محسنا
صراط النجاة - الميرزا جواد التبريزي - ج 3 ص 441
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
87 | محمد احمدی | , ایران | ١٥:٢٥ - ٠٣ اسفند ١٣٩٣ |
اگه شما واقعا اینهمه می گویید کتاب سلیم معتبر است پس چرا خود اقای قزوینی می گوید معلوم نیست که ایا این کتاب سلیم که الان هست همان است یا نه ؟
تازه ابان هم ضعیف است ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
آيت الله قزويني اصل کتاب را مورد تشکيک قرار نداده است چون علماي شيعه نيز اعتراف کرده اند که کتاب از آن سليم است  اما اينکه آيا اين کتابي که امروزه چاپ مي شود همان نسخه اوليه است و يا اينکه  چيزيهايي بر آن افزوده شده است ، مورد ترديد عده اي قرار گرفته شده است
آيت الله خويي مي نويسد:
المعتبرة بل من أكبرها، وإنّ جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصديقه وقبول روايته» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220 رقم5391
 مرحوم قهبائي در مجمع الرجال گويد: « أبان قرأ كتاب سليم على علي بن الحسين عليهما السلام قال: صدق سليم، رحمه اللّه عليه، هذا حديث نعرفه.» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)
علّامة مجلسي متوفّاى 1111هق مي‌نويسد: «الحق أنّ كتاب سليم من الأصول المعتبرة.» (بحار الأنوار، ج 1 ص 32)
 محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2 ، ص 52 رقم 5157)
پس اصل انتساب کتاب به سليم مورد قبول است تنها اشکال در اين است که برخي معتقدند به اين کتاب اضافاتي شده است
اما در خصوص ابان بن عياش بايد بگوييم  چند برخي او را تضعيف کرده اند اما  محقق نوری که متخصص این فن بوده است اشاره کرد که به چند دلیل این اتهام را بر ابان بن أبی عیاش بی اساس می دانند :
1- نظر شیخ بزرگوار ابو عبد الله نعمانی مولف کتاب گرانسنگ غیبت نعمانی :
ليس بين جميع الشيعة ممّن حمل العلم ورواه عن الأئمّة خلاف في: أنّ كتاب سليم، أصل من كتب الأصول التي رواها أهل العلم وحملة حديث أهل البيت: - إلى أن قال: - وهو من الأصول التي ترجع الشيعة إليها ويعوّل إليها
بين شيعه و جميع حاملان علم و راويان از ائمه خلافی در این نیست که کتاب سلیم اصلی از اصولی است که اهل علم و راویان حدیث اهل بیت به آن رجوع می کنند .... و از اصولی است که شیعه به آن رجوع نموده و به آن تکیه می کند .
و همانطور که گفته شد ، سند این کتاب به أبان می رسد و این خود کاشف از وثاقت ابان است
2- مرحوم برقي ، صفار و نیز شیخ کلینی ، نعمانی ، شیخ صدوق ، مرحوم عیاشی و دیگر بزرگان از وی به کرات روایت نقل کرده اند ؛ و این توجه بزرگان به روایات وی خود شاهد عظمت و جلالت ایشان است .
3- در بسیاری موارد مشاهده می کنیم که اصحاب اجماع مانند حماد بن عیسی و عثمان بن عیسی و عمر بن اذینه و ابراهیم بن عمر یمانی از وی با واسطه روایت نقل کرده اند .
که البته در روایت مورد بحث ما نیز حماد بن عیسی این روایت را از وی نقل کرده است .
4- مرحوم شيخ ايشان را از رجال امام صادق علیه السلام به شمار آورده ونه در آن جا و نه در بحث امام سجاد او را تضعیف نکرده است ؛ با اینکه مبنای ایشان بر ذکر تضعیفات اصحاب ، در هنگام ذکر ایشان در رجال یک امام است .
مستدرك الوسائل چاپ قدیم ج 3 ص 777
در برخي موارد نيز در خصوص تضعيف او تصحيف صورت گرفته است:
هر چند شيخ طوسي در خصوص او گويد او «تابعي ضعيف» اما برخي از علماء گفته اند احتمال دارد اين يک تصحيف باشد که در اصل «تابعي صغير » بوده است همچنانکه در کتب اهل سنت نيز به صورت تابعي صغير آمده است :
لا يبعد كون قوله في أصحاب الباقر ( عليه السلام ) : تابعي ضعيف ، مصحف تابعي صغير ، كما يظهر من العامة تهذيب المقال في تنقيح كتاب رجال النجاشي - السيد محمد على الأبطحي - ج 1 ص 186
ذهبي نيز با همين لفظ از او ياد مي کند
أبان بن أبي عياش [ د ] فيروز . وقيل دينار الزاهد أبو إسماعيل البصري . أحد الضعفاء وهو تابعي صغير ، يحمل عن أنس وغيره . وهو من موالي عبد القيس .ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 1 ص 10
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
88 | محمد احمدی | , ایران | ٠٩:٢٠ - ٠٥ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
1. لطفا منظور امام از این حدیث چیست :
علما وارثان انبیا هستند و انبیا هم از خود نه دینار بر جای می گذارند و نه درهم فقط علم بر جای می گذارند . ایا انبیا طبق این روایت ارث باقی نمی گذارند ؟
2.شما می ایید کلی اثبات می کنید که سر سکوت حضرت امیر بخاطر انجام نشدن جنگ های داخلی بوده و بخاطر اینکه حضرت همین قدر یاران خود را از دست ندهد بوده و... در حالی که هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت مثل ابن ابی الحدید داریم که پیامبر به حضرت امیر فرمودند اگر چهل یار پیدا کردی برو بجنگ با اینها حال با این روایت یعنی شما زیر پای همه استدلال های خودتان می زنید چون اگر حضرت امیر می رفت می جنگید در ان صورت هم یارانش کشته می شد و برای او یاری نمی ماند؟ ودر ان صورت هم جنگ داخلی رخ می داد و دشمنان سو استفاده می کردند؟حال جالب اینجاست که حضرت امیر چگونه می خواست با چهل یار با این همه لشکر ابوبکر بجنگد ؟ باز هم همه کشته می شدند. حال چرا حضرت امیر تنها نرفته بجنگه با همه مثل خیبر که تکی در را بلند کرد ؟
3. اگر حضرت امیر دستور به صبر داشت چرا بعد اینکه عمر امد تا مزار حضرت زهرا را پیدا کند شمشیر کشید در حالی که این مخالف با صبر است ؟ و چرا حضرت در کوچه ودر زمان هجوم به خانه شمشیر نکشیدن ؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص سوال اولتان باید بگوییم
مرحوم کليني در الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص34 چنين روايت کرده اند : وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِر .به راستى علما از پيامبران ارث مى‏ برند. همانا پيامبران دينار و درهم به ارث نگذاشته‏ اند؛ بلكه علم به ارث گذاشته‏ اند. پس كسى كه از آن برگيرد سهم بسيار برده است.
در حديث امام صادق ـ عليه السلام ـ (در صورت اعتبار سند و اثبات نسبت آن به امام صادق ـ عليه السلام ـ ) منظور اين است كه پيامبران براي علما علم را ميراث گذاشتند؛ چون ميراث مادي پايدار نيست اما ميراث علمي نابود نمي شود و از بين نمي رود. علما از اين جهت ميراث دار پيامبرانند، اين مسئله كاملاً روشن است، مادامي كه حيات استمرار دارد علم مورد نياز انسان و سرمايه دانشمندان است.و اين كه ارث نگذاشتن درهم و دينار از سوي انبياء براي علما و دانشمندان دليل بر نفي ارث گذاشتن انبياء براي فرزندان و بستگانشان نيست
ملا محمد صالح مازندراني در شرح اصول الکافي  ج 2 ص 26 در شرح اين چنين مي گويد :
هذا ينافي ظاهرا ما دل من الآيات والروايات على إيراثهم. والجواب: أن المراد أن الأنبياء لم يكن من شأنهم وعاداتهم جمع الأموال والأسباب كما هو شأن أبناء الدنيا، وهذا لا ينافي إيراثهم ما كان في أيديهم من الضروريات كالمساكن والمركوب والملبوس ونحوها .
اين سخن ظاهرا در تنافي با ظاهر آيات و رواياتي که در باب ارث گذاشتن پيامبران مي باشد و جواب اين است که – مراد روايت اين چنين است که - شان و عادت انبياء بر جمع کردن اموال و اسباب آنچنان که شان و شئونات ابناء دنيا ( دنيا پرستان) مي باشد نيست  و اين امر تنافي ارث گذاشتن آنها از آنچه که از ضروريات در نزدشان بوده همانند خانه و مرکب و لباس و غيره نمي باشد
بنابراين موضوع اين روايت همانا بحث ارث علما از پيامبران مي باشد که الزاما در نفي و اثبات بحث ارث بردن ورثه پيامبران ( همانند خانواده و ارحام و خويشان ) نيست زيرا جمله  إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً  ميان دو جمله ذيل است : إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ  و  وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ
اما در خصوص سوال بعدی ؛ اتفاقا برعکس اگر حضرت چهل ( ممکن است چهل از باب غلبه باشد نه از باب محدود کردن مراد این است که یار زیاد نه فقط منحصر در چهل نفر ) یار داشت شاید اصلا آنها جرات نمی کردند نزدیک خانه حضرت بشوند والا اگر چهل نفر بودند جلوی حرکت هجوم گرفته می شد  البته ممکن است بیان تعداد یار داشتن برای موارد مختلف باشد والا حضرت از طرف پیامبر (ص) در صورت یار نداشتن مامور به صبر بود والا اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است. در خصوص نبش قبر حضرت زهرا علیه السلام نیز همینطور همینکه حضرت واکنش نشان داد برای ترس آنها کفایت می کند که چنین نیز شد همین کافی است و این منافات با صبر ندارد
جهت اطلاع به این آدرسها رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
89 | محمد احمدی | , ایران | ٠٩:٤٥ - ٠٥ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
از شما سوالی کردم در رابطه با این که خانه حضرت چسبیده به مسجد بوده چرا اتش نگرفت مسجد شما به من اینطور ی جواب دادید :
همچنانکه در تاريخ آمده است خانه علي عليه السلام بعد از پيامبر (ص) دو در داشته است همچنانکه حلبي در کتاب سيره به اين مطلب اشاره کرده است: وجعل لبيت علي كرم الله وجهه باب من الخارج السيرة الحلبية ج 3 ص 461 ي
همچنين در طبقات الکبري نيز امده است که حضرت زهراء عليهالسلام دو تا خانه داشتند كه توسط حارثه بن نعمان به پيامبر و حضرت زهرا بخشيده شده بود .طبقات الكبري، ج 8، ص 20
لذا اتفاقات رخ داده يا در خانه دوم بوده و يا اينکه از در خارج مسجد بوده است
در حالی که من اصلا قانع نشدم لطفا بیشتر و با دقت بیشتر جواب دهید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين که در خانه حضرت زهرا  عليها السلام را آتش زدند شکي نيست همچنانکه  مقاتل بن عطیّة  در کتاب الامامة و الخلافة این گونه بیان می کند:
إنّ أبابكر بَعْدَ ما أَخَذَ الْبَيْعَةَ لِنَفْسِهِ مِنَ النّاسِ بِالإرْهابِ وَ السَّيْفِ وَ الْقُوَّةِ أرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذاً وَ جَماعَةً إلى دارِ عَلىّ وَ فاطِمَةَ(عليهما السلام) وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى دارِ فاطِمَةَ وَ أَحْرَق بابَ الدّارِ!...؛ هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليهما السلام)فرستاد. عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد... الامامة و الخلافة، ص 160-161، چاپ بيروت، مؤسّسه البلاغ
در اين نقل و نقلهاي ديگر آمده است که در خانه را آتش زدند لذا اگر در داخل مسجد را آتش مي زدند مسجد نيز آتش مي گرفت با اين بيان مي شود نتيجه گرفت که در بيروني را آتش زدند و يا درب خانه ديگر بوده است والا اگر درب داخل مسجد را که يک در خانه حضرت زهرا (ع) به مسجد باز مي شد، آتش مي گرفت مسجد نيز مي سوخت لذا با اين بيان که چرا مسجد آتش نگرفت نمي شود اصل آتش زدن خانه حضرت را که ادله فراوان دارد ، رد کرد وقتي دليل در اين خصوص وجود دارد چرا بايد دنبال  توجيهاتي مانند نسوختن مسجد که آن مشخص نيست شايد سوخته باشد اما ذکر نشده، رفت و اصل جريان که با ادله مورد قبول است رد کرد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
90 | محمد احمدی | , ایران | ١٠:٤٢ - ١١ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
ایا درکتب شیعه فقط بغیر از روایت ان فاطمه صدیقه شهیده روایتی صحیح یا سند تاریخی صحیح در مورد اینکه حضرت زهرا توسط دومی و بقیه به شهادت رسیده می باشد؟ ( اگر هر چه سند صحیح در این رابطه می باشد برایم بیان کنید)

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص شهادت حضرت زهرا عليها السلام  و شکستن پهلوي حضرت و سقط شدن فرزندش محسن، نه تنها روايات صحيح در کتب شيعه وجود دارد بلکه روايات در اين خصوص  اجماعي و مشهور، مستفيض و بلکه در حد تواتر است لذا وقتي روايتي چنين خصوصيتي پيدا کرد ديگر نيازي به بررسي سند ندارد
غير از روايت کافي روايتي معتبر ديگري را ابوجعفر محمد بن جرير طبری عالم شييعی قرن چهارم و پنجم ، در کتاب دلائل الإمامة درباره شهادت حضرت زهرا عليه السلام و زدن ايشان و سقط شدن حضرت محسن  چنين روايت می کند:
 حدثني أبو الحسين محمد بن هارون بن موسى التلعكبري ، قال : حدثني أبي ، قال : حدثني أبو علي محمد بن همام بن سهيل ( رضي الله عنه ) ، قال : روى أحمد ابن محمد بن البرقي ، عن أحمد بن محمد الأشعري القمي ، عن عبد الرحمن بن بحر ، عن عبد الله بن سنان ، عن ابن مسكان ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ( عليه السلام ) ، قال :
ولدت فاطمة ( عليها السلام ) في جمادى الآخرة ، يوم العشرين منه ، سنة خمس وأربعين من مولد النبي ( صلى الله عليه وآله ) . وأقامت بمكة ثمان سنين ، وبالمدينة عشر سنين ، وبعد وفاة أبيها خمسة وسبعين يوما . وقبضت في جمادي الآخرة يوم الثلاثاء لثلاث خلون منه ، سنة إحدى عشرة من الهجرة . وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها . وكان الرجلان من أصحاب النبي ( صلى الله عليه وآله ) سألا أمير المؤمنين أن يشفع لهما إليها ، فسألها أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فأجابت ، فلما دخلا عليها قالا لها : كيف أنت يا بنت رسول الله ؟ قالت : بخير بحمد الله . ثم قالت لهما : ما سمعتما النبي ( صلى الله عليه وآله ) يقول : " فاطمة بضعة مني ، فمن آذاها فقد آذاني ، ومن آذاني فقد آذى الله " ؟ قالا : بلى . قالت : فوالله ، لقد آذيتماني . قال : فخرجا من عندها وهي ساخطة عليهما . "
ابو جعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است:حضرت فاطمه عليها السّلام روز سه شنبه، سوم ماه جمادى الثانى سال يازدهم هجرى از دنيا رحلت نمود. علّت وفات آن حضرت همان ضربه‏اى بود كه قنفذ غلام عمر به امر او وارد كرده بود.
حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدين جهت به شدّت بيمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذيت كرده بودند نزد او وارد شوند.آن دو نفر كه از اصحاب پيامبر خدا بودند (ابو بكر و عمر) از حضرت على عليه السّلام تقاضا نمودند نزد فاطمه براى ايشان شفاعت نمايد. حضرت امير براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پيغمبر! حال شما چطور است؟فرمود: خداى را شكر، خوبم. آنگاه به ايشان فرمود: آيا نشنيديد كه پيامبر خدا مى‏فرمود: فاطمه پاره‏اى از تن من است، كسى كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده و كسى كه مرا اذيت كند خداوند را اذيت كرده؟ گفتند: شنيده‏ايم. فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذيت كرده‏ايد. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود
طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الإمامة (ط - الحديثة)، 1جلد، بعثت - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413ق. دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ؛ ؛ ص134
اين روايت از نظر سند معتبر است
مامقاني در کتاب مرآة الكمال گويد: سندها قوي
مرآة الكمال  ج 3  ص 267
علامه سيد جعفر عاملي نيز در کتاب أساة الزهراء عليها السلام : ج 2 : ص 66 گويد: صحيح
 آيت الله تبريزي نيز در خصوص روايت کافي و اين روايت گويد: بسند معتبر عن الكاظم ( ع ) قال : إن فاطمة ( ع ) صديقة شهيدة ، وهو ظاهر في مظلوميتها وشهادتها ، ويؤيده أيضا ما في البحار ( ج 43 باب 7 رقم 11 ) عن دلائل الإمامة للطبري بسند معتبر عن الصادق ( ع ) وكان سبب وفاتها أن قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بأمره فأسقطت محسنا
صراط النجاة - الميرزا جواد التبريزي - ج 3 ص
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
91 | محمد احمدی | , ایران | ١٠:٤٩ - ١١ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در روایتی داریم که حضرت زهرا به سلمان فرمودند: یا سلمان جفوتنی بعد وفاه ابی
لطفا این روایت را از جهت سندی و دلالی توضیح دهید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين روايتي که نقل شده است از نظر سند ضعيف است در سند اين روايت افرادي وجود دارند که با توثيق نشده و با مجهولند:
1-حسن بن محمد بن سعيد مي باشد که توثيق ندارد
 المفيد من معجم رجال الحديث ) ص 154 (مجهول ) وفي الهامش علق ( إسناده ضعيف )
2ـ جعفر بن محمد بن بشرويه شيخ علي النماري الشاهرودي ج 2 ص 191 ( لم يذكروه )
3ـ عبد الله بن سلمان الفارسي: شيخ علي النماري الشاهرودي ج5 ص 26 ( لم يذكروه )
4ـ محمد بن إدريس بن سعيد الأنصاري( مجهول ).
در خصوص بحث دلالي اين روايت به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
92 | محمد احمدی | , ایران | ١٠:٥٥ - ١١ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
اینکه پیامبر به حضرت علی فرمودند یا علی اگر چهل یار پیدا کردی بجنگ و الا صبر کن
اگر حضرت علی چهل یار پیدا کند چه فایده دارد در مقابل این همه لشکر خلفا’ و باز اگر چهل یار پیدا کند باز دشمنان داخلی و خارجی سو’ استفاده می کنند ( لطفا توضیح دهید)

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مگر پيروزي فقط به زيادي است در خيلي از جنگها افرادي بودن اما کم چون داراي ايمان بودند پيروز شدند  در جنگ بدر تعداد دشمن چندين برابر مسلمانان بود آنها پيروز شدند يا مسمانان؟!!
و لذا اين تعداد چهل نفر اگر بودند و پيروز مي شدند ديگر حکومت دست حضرت  عي عليه اسلام بود، در اين صورت حالا دشمن خارجي و داخلي باشد  مگر در زمان خود پيامبر (ص) دشمن داخلي و خارجي نبودند؟!! بايد پيامبر اصلا جنگ نمي کردند تا مبادا دشمن سوء استفاده کند!!!
لذا پيامبر ياراني داشتند که از او و اسلام دفاع مي کردند و در عين حال دشمن داخلي مانند عبدلله ابي و ديگران بودند و از فرصت استفاده کرده و بر اسلام ضربه مي زندند . وقتي پيامبر با کفار در زمان جنگ خندق در حال جنگ بود ، قبيله از يهوديان بر عليه پيامبر (ص) در داخل مدينه توطئه کردند آيا بايد پيامبر جنگ نمي کرد چون برخي دارند سوء استفاده مي کنند!!1
لذا حضرت علي عليه اسلام نيز اگر ياري داشت همان کار پيامبر (ص) را مي کرد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
93 | محمد احمدی | , ایران | ١١:٠٩ - ١١ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در روایت داریم که وقتی به خانه حضرت علی حمله کردند حضرت رفتند که شمشیر را بگیرن تا با اینها بجنگد شمشیر حضرت را گرفتند یا داریم وقتی حمله کردند به خانه حضرت زبیر به انها حمله کر و شمشیر او را شکستند و حضرت علی هم به زبیر چیزی نگفت و این یعنی تقریر معصوم و تایید کار او
ایا این مخالف با دستور به صبر حضرت علی نیست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام) امر کردند که اگر یار و یاوری نداشتی جنگ نکن و بر ظلمی که به تو می شود صبر کن.
دست به شمشیر بردن زبیر نیز بخاطر دفاع بوده است. که این دفاع منافی با امر رسول خدا نیست. چرا که اسم این کار، جنگ و مقاتله نبوده است حتی خود حضرت علی علیه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده
فوثب علي ع فأخذ بتلابيبه‏ ثم نتره‏ فصرعه و وجأ أنفه و رقبته و هم بقتله فذكر قول رسول الله ص و ما أوصاه به فقال و الذي كرم محمدا بالنبوة يا ابن صهاك لو لا كتاب من الله سبق و عهد عهده إلي رسول الله‏ص لعلمت أنك لا تدخل بيتي‏
كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص586
لذا حضرت امیرالمومنین زبیر را منع نکردند چون بحث دفاع از خود،  مطرح بوده است. و هیچ کدام از اینها منافی امر به صبر پیامبر به امیرالمومنین محسوب نمی شود.
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
94 | محمد احمدی | , ایران | ٠٩:١٣ - ١٢ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در رابطه با روایتی که برای شما فرستادم اینکه حضرت زهرا به سلمان می فرماید که یا سلمان جفوتنی لطفا در رابطه با این جمله فقط توضیح دهید که ایا امکان دارد حضرت به سلمان چنین حرفی بزنند یا نه؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در همان نظر پاسخ شما را داديم که سند اين روايت ضعيف و بحث دلالي نيز آدرس داديم
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
95 | حق علی | , ایران | ١١:٢٦ - ١٩ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در روایت سلیم داریم وقتی به خانه حضرت علی حمله کردند حضرت رفتند تا شمشیرشان را بگیرند شمشیرش را گرفتند این مخالفت با صبر حضرت ندارد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در روايت آمده است  مي خواستند قبر حضرت زهرا عليها السلام را نبش کنند حضرت علي عليه السلام  نيز با پوشيدن لباس رزم مخالفين را  تهديد کرد حضرت جنگ نکرد بلکه خواست با اين کار مانع آنها شود
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
96 | حق علی | , ایران | ١١:٣١ - ١٩ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در بعضی از روایات داریمحضرت علی فرمودند اگر 40 یار داشتم می جگیدم و در روایت دیگر داریم که حضرت فرمودن اگر به تعداد اهل بدر یار داشتم می جنگیدم و در روایت دیگر داریم اگر به تعداد یاران طالوت یار داشتم می جنگیدم
این ها چطور با هم قابل جمعند؟
در حالی که سند همه ضعیف است؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در برخي روايات آمده است که حضرت علي عليه السلام فرمودند اگر چهل يار داشتند ، بر عليه غاصبين خلافت قيام مي کردم همچنانکه سليم چنين نقل کرده است:
قال : فانتهوا بعلي عليه السلام إلى أبي بكر وهو يقول : أما والله لو وقع سيفي في يدي لعلمتم أنكم لن تصلوا إلى هذا أبدا . أما والله ما ألوم نفسي في جهادكم ، ولو كنت استمكنت من الأربعين رجلا لفرقت جماعتكم ، ولكن لعن الله أقواما بايعوني ثم خذلوني .
ترجمه:
سلمان مي گويد : علي عليه السلام را نزد ابوبکر آوردند در حاليکه مي فرمود : به خدا قسم ، اگر شمشيرم در دستم قرار مي گرفت مي دانستيد که هرگز به اين کار دست نمي يافتيد . به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمي کنم ، و اگر چهل نفر يار داشتم جمعيت شما را متفرق مي ساختم ، ولي خدا لعنت کند اقوامي را که با من بيعت کردند و سپس مرا خوار ( بي اعتنا ) نمودند .
اسرار آل محمد صلي الله عليه و آله (کتاب سليم بن قيس هلالي) ـ تحقيق اسماعيل انصاري ـ ص 152 ؛ باب قضايا السقيفة علي لسان سلمان الفارسي
همچنین در مورد چهل نفر در کتاب طبرسی روایتی بدین صورت آمده است :
ثُمَّ أَخَذْتُ بِيَدِ فَاطِمَةَ وَابْنَيَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ فَدُرْتُ عَلَي أَهْلِ بَدْرٍ وَأَهْلِ السَّابِقَةِ فَنَاشَدْتُهُمْ حَقِّي وَدَعَوْتُهُمْ إِلَي نُصْرَتِي فَمَا أَجَابَنِي مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ سَلْمَانُ وَعَمَّارٌ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ... لَوْ وَجَدْتُ يَوْمَ بُويِعَ أَخُو تَيْمٍ أَرْبَعِينَ رَهْطاً لَجَاهَدْتُهُمْ فِي اللَّهِ إِلَي أَنْ أُبْلِيَ عُذْرِي...
دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسين را گرفته و نزد اهل بدر و سابقين رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به ياري خويش دعوت كردم؛ كسي از ايشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبير؛ افرادي كه براي كمك به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به كسي كه محمد را به حق فرستاد اگر در روزي كه با ابوبكر بيعت شد چهل نفر مي يافتم در راه خدا مي جنگيدم تا وظيفه ام را انجام داده باشم.
الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.
در روايات ديگر نيز آمده است اگر به تعداد ياران طالوت و يا اهل بدر، انصار داشتم با آنها مي جنگيدم:
همچنانکه در اصول كافي آمده است :
أما والله لو كان لي عدة أصحاب طالوت أو عدة أهل بدر وهم أعداؤكم لضربتكم بالسيف
قسم به خدا اگر به اندازه تعداد ياوران طالوت يا تعداد اهل بدر نيرو داشتم و ايشان با شما دشمني مي كردند ( ياور من مي شدند) شما را با شمشير مي زدم
الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8 ص 32، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 ش .
اما مطلبی که باید در خصوص اين روايات به آن توجه کرد اين است که:
اولا: اين روايات از باب قلت و کثرت است عدد در اين ها ملاک نيست. يعني حضرت در حقيقت با بيان اين که اگر ياران من به اندازه اهل بدر بودند جنگ مي کردم اين در حقيقت مي خواهد بگويد اگر تعداد يار من زياد بودند جنگ مي کردم
ثانيا: ممکن است اين روايات را به اين صورت جمع کرد که حضرت اين سخن ها را در موقعيت هاي مختلف و يا در زمانهاي متفاوت بيان داشته اند يعني وقتي چهل نفر را گفته اند شايد در اوئل غصب خلافت بوده است که هنوز غاصبين به قدرت زياد نرسيده بودند و وقتي عدد اهل بدر را گفته اند در زماني بوده است که خلافت غاصبين داراي قدرت بوده است
لذا عدد زيادي را گفتند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |مهرتابان||١٦:٥٧ - ٢٠ اسفند ١٣٩٣ |
0
 
2
به نام خدا
شاید مجموعه این روایات را بتوان از منظری دیگر نیز جمع کرد . در برخی از این روایات آمده اگر جعفر (جعفر بن ابی طالب ) و حمزه زنده بودند قیام میکردند و یا همین روایت صحیح خطبه طالوتیه اشاره به اصبه نام خدا
شاید مجموعه این روایات را بتوان از منظری دیگر نیز جمع کرد . در برخی از این روایات آمده اگر جعفر (جعفر بن ابی طالب ) و حمزه زنده بودند قیام میکردند و یا همین روایت صحیح خطبه طالوتیه اشاره به اصحاب طالوت و اصحاب بدر میی فرمایند نشان میدهد که وجود افرادی با درجه ایمانی بالا و همچنین مقبولیت حداکثری در نزد مردم می توانست کمک کننده به امیرالمومنین علیهبه نام خدا
شاید مجموعه این روایات را بتوان از منظری دیگر نیز جمع کرد . در برخی از این روایات آمده اگر جعفر (جعفر بن ابی طالب ) و حمزه زنده بودند قیام میکردند و یا همین روایت صحیح خطبه طالوتیه اشاره به اصحاب طالوت و اصحاب بدر میی فرمایند نشان میدهد که وجود افرادی با درجه ایمانی بالا و همچنین مقبولیت حداکثری در نزد مردم می توانست کمک کننده به امیرالمومنین علیه السلام باشد .
به تعبیر دیگر ، وجود افرادی همچون جعفر بن ابی طالب و حمزه بن عبدالمطلب علیهم السلام معادل با چندین مرد جنگی میباشد زیرا هم به لحاظ شجاعت و اعتقاد به ولایت علوی از دیگران بالاتر هستند و هم به لحاظ مقبولیت در نزد عامه مردم (برای جلب مشارکت آنها در قیام ). در کتاب الهجوم علی بیت فاطمه سلام الله علیها در شرح وقایع هجوم اصلی بیان میکند که امیرالمومنین داد تظلم سر داده و جعفر بن ابی طالب و حمزه علیهم السلام را صدا میزنند.و این نشان میدهد که در آن مرحله سخت افرادی مانند آن دو بزرگوار میتوانند کمک رسان واقعی باشند.
البته همچنان که اساتید نیز بیان فرمودند بحث تقدّم و تاخّر زمانی در صدور این روایات و شرایط حکومت و جامعه در زمان صدور روایت نیز میتواند تاویل مناسبی برای این تفاوت اعداد باشد.ون جعفر بن ابی طالب و حمزه بن عبدالمطلب علیهم السلام معادل با چندین مرد جنگی میباشد زیرا هم به لحاظ شجاعت و اعتقاد به ولایت علوی از دیگران بالاتر هستند و هم به لحاظ مقبولیت در نزد عامه مردم (برای جلب مشارکت آنها در قیام ). در کتاب الهجوم علی بیت فاطمه سلام الله علیها در شرح وقایع هجوم اصلی بیان میکند که امیرالمومنین داد تظلم سر داده و جعفر بن ابی طالب و حمزه علیهم السلام را صدا میزنند.و این نشان میدهد که در آن مرحله سخت افرادی مانند آن دو بزرگوار میتوانند کمک رسان واقعی باشند.
البته همچنان که اساتید نیز بیان فرمودند بحث تقدّم و تاخّر زمانی در صدور این روایات و شرایط حکومت و جامعه در زمان صدور روایت نیز میتواند تاویل مناسبی برای این تفاوت اعداد باشد.حاب طالوت و اصحاب بدر میی فرمایند نشان میدهد که وجود افرادی با درجه ایمانی بالا و همچنین مقبولیت حداکثری در نزد مردم می توانست کمک کننده به امیرالمومنین علیه السلام باشد .
به تعبیر دیگر ، وجود افرادی همچون جعفر بن ابی طالب و حمزه بن عبدالمطلب علیهم السلام معادل با چندین مرد جنگی میباشد زیرا هم به لحاظ شجاعت و اعتقاد به ولایت علوی از دیگران بالاتر هستند و هم به لحاظ مقبولیت در نزد عامه مردم (برای جلب مشارکت آنها در قیام ). در کتاب الهجوم علی بیت فاطمه سلام الله علیها در شرح وقایع هجوم اصلی بیان میکند که امیرالمومنین داد تظلم سر داده و جعفر بن ابی طالب و حمزه علیهم السلام را صدا میزنند.و این نشان میدهد که در آن مرحله سخت افرادی مانند آن دو بزرگوار میتوانند کمک رسان واقعی باشند.
البته همچنان که اساتید نیز بیان فرمودند بحث تقدّم و تاخّر زمانی در صدور این روایات و شرایط حکومت و جامعه در زمان صدور روایت نیز میتواند تاویل مناسبی برای این تفاوت اعداد باشد.
با احترام
97 | مهرتابان | , ایران | ٠٩:٢٥ - ٢١ اسفند ١٣٩٣ |
به نام خدا
محل درج نظرات به هنگام ویرایش دچار اشکال میشود و با بالا رفتن تعداد کاراکترهای نظر ، بعضاً به ظاهر پاک میشوند ووقتی دوباره می نویسید ، همان نظرات قبلی دوباره ظاهر میشوند. فکر کنم نیاز است ویرایشگر نظرات را به لحاظ نرم افزاری بررسی فرمایید.
با احترام
98 | حق علی | , ایران | ١٠:٥٦ - ٢٦ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم

در رابطه با این شبهه که چرا حضرت زهرا رفتند در را باز کردند شما در جواب فرمودید اصلا بی بی قاعده خلف الباب در حالی که در بحار ج30ص293 داریم که خود حضرت امدند پشت در لطفا این تعارض را بیان فرمایید چطور جمع می شود؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اگر در این روایت بحار نیز دقت کنید، حضرت فاطمه پشت در بود و از پشت در با آنها صحبت می کردند تا مانع ورود آنها بشوند
فاطمة فوقفت من وراء الباب
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏30 ؛ ص293
در ادامه آمده است این چنین به زور در را باز کردند
 فضربت فاطمة يديها من الباب تمنعني من فتحه فرمته فتصعب علي فضربت كفيها بالسوط فألمها
پس منافاتی در اینجا وجود ندارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
99 | حق علی | , ایران | ١٠:٠٤ - ٢٧ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در کتاب سلیم در رابطه با شهادت حضرت محسن داریم : فألجأها قنفذ لعنه الله إلى عضادة باب بيتها ودفعها فكسر ضلعها من جنبها فألقت جنينا من بطنها (یعنی در هجوم دوم یا سوم) اما در اختصاص شیخ داریم:فرفسها برجله وكانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها (توسط عمر بعد از غصب فدک)
حال مشخص کنید شهادت توسط عمر بوده یا قنفذ ؟ودر چه زمانی بوده؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
روشن است که شما با طرح اين سوالات واهي و با دست و پا زدن مي خواهيد دامن خليفه خود را از جسارت و تهاجم به خانه حضرت زهرا (ع) و شهادت ايشان پاک کنيد که اين چيز محالي است چون مثل آفتاب روش است که شهادت حضرت زهرا (ع) توسط چه کسي بوده است انکار اين قضيه مثل اين مي ماند که جلوي آفتاب بايستي و بگويي خورشيد وجود ندارد 
شما اگر واقعا به دنبال حقيقت هستيد اول تکليف روايات خودتان را در اين خصوص روش کنيد بعد بياييد در خصوص اين روايات اشکال بگيريد. اگر واقعا حرفي براي روايات معتبر خودتان که به خانه حضرت زهرا هجوم بردند و محسن را سقط کردند، داريد اول آنها را جواب بدهيد؟!!
شما فکر مي کنيد اين دو روايت با هم تعارض دارند؟!! اتفاقا بر عکس اين دو روايت نشان مي دهد هم خود عمر ، حضرت زهرا عليه السلام  را زدند و هم غلام او قنفذ که به امر عمر اين کار را کرد «لَكَزَهَا بِنَعْلِ‏ السَّيْفِ‏  بِأَمْرِهِ‏»
دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ؛   ؛ ص134
با اين بيان سبب شهادت حضرت زهرا  (ع) صدماتي  بود که قنفذ  به صديقه طاهره سلام الله عليها وارد کرد آن هم به امر عمر همچنين سبب شهادت ضرباتي بود که عمر به صديقه طاهره سلام الله عليها وارد کرد اين دو چه تعارضي باهم دارند که بگوييم  هر دو زدند ؟! و هر دو سبب شهادت حضرت شدند ؟!
موفق باشيد
گروه پاشخ به شبهات
 
100 | حق علی | , ایران | ١٣:٥٨ - ٢٧ اسفند ١٣٩٣ |
سلام علیکم
در کتاب سلیم در رابطه با شهادت حضرت محسن داریم : فألجأها قنفذ لعنه الله إلى عضادة باب بيتها ودفعها فكسر ضلعها من جنبها فألقت جنينا من بطنها (یعنی در هجوم دوم یا سوم) اما در اختصاص شیخ داریم:فرفسها برجله وكانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها (توسط عمر بعد از غصب فدک)
حال مشخص کنید شهادت حضرت محسن توسط عمر بوده یا قنفذ ؟ودر چه زمانی بوده؟
لطفا به این سوال دقت کنیدچون نمیشه یک جنین دبارسقط بشه برای حضرت محسن است بعدشم من شیعه هستم نه سنی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در نظر قبلي اين سوال جواب داده شد لذا دقت کنيد چه منافاتي دارد که زدن و سقط شدن بخاطر ضربات هر دوي آنان يعني قنفذ و عمر باشد؟!! مگر هر دو نمي زدند ؟! مگر هردو هجوم نمي بردند؟!
بنابراين اگر مقداري دقت کنيد برايتان روش مي شود حتي نقل شده است که مغيره نيز حضرت زهرا عليها السلام را مي زد با اين وجود شما بايد از اين متاثر باشيد و غصه بخوريد  که چند نفره داشتند حضرت زهرا را مي زدند نه اينکه دلتان به حال عمر و يا قنفذ بسوزد و يا اينکه بخواهيد يکي را تبرئه کنيد وقتي روايت مي گويد اينها همه مي زدند شما چرا از ظاهر نص سعي مي کنيد فرار کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |مهرتابان||١٢:٢٠ - ٢٨ اسفند ١٣٩٣ |
0
 
0
به نام خدا
هیچ تعارضی در میان روایات نیست بلکه وقتی گروه عمر و پیروانش مانند مغیره به شعبه و خالد بن ولید و قنفذ به خانه حمله کردند ، در روایات مختلف اشاره شده که هرکدام مقصر در سقط جنین بوده اند.
اهل علم میدانند که چگونه این روایات تاریخی و غیر تاریخی را با یکدیگر جمع نمایند . حمله به دستور عمر انجام شده و گروهی یاغی وقتی میخواهد وارد خانه بشوند - در حالیکه حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب خانه هستند - هر یک به فراخور حالش - ضربه ای به درب خانه وارد میکند تا سبب آزار و توهین به حضرت زهرا سلام الله علیها بشوند.
در این میان هر یک از رواتی که این جریان را برای ما روایت میکنند ، هر کدام از یک منظر برای ما داستان را تعریف کرده اند.
لذا می بینید که در برخی روایات ، راوی به حمله عمر اشاره میکند و در برخی روایات دیگر نیز راوی دیگر ، دقیقاً همان جریان را تعریف کرده و حمله مغیره را برای ما تعریف میکند .
در حقیقت ، اثبات شیء نفی ما عداه نمی کند و از آنجایی که تمامی این امور در یک داستان و جریان بوده است به راحتی میتوان میان این روایات به ظاهر معارض اینگونه جمع کرد : ضربات متعددی از گروه مهاجم به حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شده اعم از ضربه با غلاف شمشیر و یا ضربه درب حاصل از لگد و یا شلاق . این ضربات سبب سقط حضرت محسن علیه السلام شده و همچنین باعث صدمه دیدن خود حضرت زهرا سلام الله علیها نیز شده مانند شکسته شدن پهلو و یا سیلی خوردن از روی خمار و یا اثر شلاق بر بازوی ایشان.
مطالعه کتاب «الهجوم علی بیت فاطمه سلام الله علیها » را قطعا به شما پیشنهاد میکنم تا متوجه شوید چگونه باید میان روایات تاریخی جمع نمود.
موفق باشید
101 | عبدالزهرا | , فرانسه | ٢٠:١٧ - ٢٩ فروردين ١٣٩٤ |
با سلام .آیا احادیث صحیحی در کتب برادران اهل سنت وجود دارد دال بر خانه وحی بودن امیرالمومنین زیرا شبهه وارد می کنند که خانه حضرت صدیقه طاهره اصلا خانه وحی نبود که شیعه آن را به این اسم اطلاق میی کنند

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در روايات ازاهل سنت در ذيل آيه في بيوت أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه، چندين روايت در اين  خصوص نقل شده است که يکي از مصاديق اين بيوت که در قرآن از آن ياد شده است ، بيت حضرت علي و فاطمه عليهما السلام است
در تفسير ثعلبي آمده است:
وأخبرني أبو عبد الله الحسين بن محمد الدينوري قال : حدّثنا أبو زرعة أحمد بن الحسين بن علي الرازي قال : حدّثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد الهمذاني بالكوفة قال : حدّثنا المنذر بن محمد القابوسي قال : حدَّثني الحسين بن سعيد قال : حدّثني أبي عن أبان بن تغلب عن نفيع بن الحرث عن أنس بن مالك وعن بريدة قالا : قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه ( إلى قوله ) والأبصار ( فقام رجل فقال : أيّ بيوت هذه يا رسول الله ؟ قال : ) بيوت الأنبياء ( .
قال : فقام إليه أبو بكر فقال : يا رسول الله هذا البيت منها لبيت عليّ وفاطمة ؟
قال : ) نعم من أفاضلها ( .  ابوبکر بلند شد گفت اين بيت آيا شامل بيت علي و فاطمه نيز مي شود حضرت فرمود بله بيت آنها از افضلترين آنها است
الكشف والبيان (تفسير الثعلبي ) ، اسم المؤلف:  أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي   ج 7   ص 107
سيوطي نيز روايتي را چنين نقل کرده است:
وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال : قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال : أي بيوت هذه يا رسول الله قال : بيوت الأنبياء
فقام اليه أبو بكر فقال : يا رسول الله هذا البيت منها البيت علي وفاطمة قال : نعم
من أفاضلها

الدر المنثور  ج 6   ص 203
آلوسي نيز گويد:
وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال : قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم : هذه الآية ( في بيوت ) الخ فقام إليه عليه الصلاة والسلام رجل فقال أي بيوت هذه يا رسول الله فقال صلى الله عليه وسلم بيوت الأنبياء عليهم السلام فقام إليه أبو بكر رضي الله تعالى عنه فقال : يا رسول الله هذا البيت منها لبيت علي وفاطمة رضي الله تعالى عنهما قال : نعم من أفاضلها وهذا إن صح لا ينبغي العدول عنه
روح المعاني  ج 18   ص 174
بنابراين بيوت ائمه مصداق آيه مبارکه هستند که مورد عنايت قرآن است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
102 | مجتبی دهقانی | , ایران | ١٨:٤٢ - ٢٦ خرداد ١٣٩٤ |
سلام
در اخر روایتی که در مصنف ابن ابی شیبه امده است ( ج8 ص572) حضرت زهرا (س) امر می کند که برید و بیعت کنید در حالی که در صحیح بخاری امده است که حضرت علی (ع) شش ماه بیعت نکرد
ایا این روایت رد نمی شود
ممنون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
 گروه پاسخ به شبهات
103 | حق علی | , ایران | ٠٩:٠٢ - ١٤ آذر ١٣٩٤ |
سلام علیکم لطفا در مورد اینکه خانه حضرت زهرا دو در داشته است توضیح دهید لطفا با استناد به روایات شیعه وسنی . اگر کتابی هم در این مورد است معرفی بفرمایید.

پاسخ:
با سلام
دوست گرمي
همچنانکه در تاريخ آمده است خانه علي عليه السلام بعد از پيامبر (ص) دو در داشته است همچنانکه حلبي در کتاب سيره به اين مطلب اشاره کرده است: وجعل لبيت علي كرم الله وجهه باب من الخارج  السيرة الحلبية  ج 3   ص 461 ي
همچنين در طبقات الکبري نيز امده است که حضرت زهراء عليهالسلام دو تا خانه داشتند كه توسط حارثه بن نعمان به پيامبر و حضرت زهرا بخشيده شده بود .طبقات الكبري، ج 8، ص 20
لذا اتفاقات رخ داده يا در خانه دوم بوده و يا اينکه از در خارج مسجد بوده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
104 | جمشید | , ایران | ١٤:١٦ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
سلام
در مورد خدماتی که خلفای راشدین به اسلام کردن میشه توضیح بدید که مردم متوجه بشن که چه خدماتی به اسلام کردن ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به آدرسهاي ذيل و قسمت نظرات مراجعه کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
105 | خانی | , ایران | ٠٧:١٧ - ٢٩ بهمن ١٣٩٥ |
طولانی را به ورت pdf رای دانلود قرار بدین تا ما بتونیم مطالب مورد نظرم رو نگهداریم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
این مقاله در حال تکمیل است که به صورت pdf  نیز در سایت گذاشته می شود
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
106 | محمد | , روسیه | ٢٣:٥٧ - ١٢ اسفند ١٣٩٥ |
سلام ببخشید یه سوال داشتم ایا اینکه می گویند پسر یزید (معاویه بن یزید) خلافت پدر خود را نپذیرفته و ان را غصبی خوانده درسته؟ و همچنین سرنوشت پسر یزید چی شد ایا او رستگار شده؟ یا جهنمی شده؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص در تاریخ آمده است: یزید بن معاویه خطبه‌ای خواند و در آن از بر عهده گرفتن امر خلافت بیزاری جست و از پدر و پدر بزرگش معاویه انتقاد کرد. او در این خطبه جنگ معاویه بن ابی سفیان با امام علی(ع) و نیز اعمال ناشایست پدرش یزید و بخصوص به شهادت رساندن امام حسین(ع) و خاندان پیامبر(ص) را گناهانی بزرگ اعلام کرد:
 فخطب الناس، فقال: أما بعد حمد الله والثناء عليه، أيها الناس فإنا بلينا بكم وبليتم بنا فما نجهل كراهتكم لنا وطعنكم علينا، ألا وإن جدي معاوية ابن أبي سفيان نازع الأمر من كان أولى به منه في القرابة برسول الله، وأحق في الإسلام، سابق المسلمين، وأول المؤمنين، وابن عم رسول رب العالمين، وأبا بقية خاتم المرسلين، فركب منكم ما تعلمون، وركبتم منه ما لا تنكرون، حتى أتته منيته وصار رهنا بعمله، ثم قلد أبي وكان غير خليق للخير، فركب هواه، واستحسن خطأه، وعظم رجاؤه، فأخلفه الأمل، وقصر عنه الأجل، فقلت
تاريخ اليعقوبي  ج 2   ص 254
در منابع دیگر نیز آمده است: معاويه بن يزيد به خلافت اجداد خود را غصبي دانسته و از آنها اظهار بيزاري کرده است و به حق خلافت اهل بيت اعتراف کرده است مرحوم کرکي معتقد است او به اهل بيت تمايل داشت  است و هر چند ما از قضاوت قاطعانه در خصوص او سکوت مي‌کنيم
وينقل عن معاوية بن يزيد ميله إلى أهل البيت وإنكاره الشديد على أبيه ، وتبرؤه من فعله ، ولهذا يلقب بالراجع إلى الله فنسكت عنه لذلك .
 رسائل الكركي، محقق الثاني (المحقق الكركي)  الجزء : 2  صفحة : 22
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها