2017 October 23 - دوشنبه 01 آبان 1396
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟
کد مطلب: ٥٢٤٥ تاریخ انتشار: ١٤ شهریور ١٣٨٦ تعداد بازدید: 9164
پرسش و پاسخ » اهل سنت
آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است ؟

پاسخ :

مقدمه

يكي از اتّهاماتي كه همواره از طرف اهل سنّت به شيعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضي از اصحاب و ياران پيامبر اكرم ( ص ) است ، كه اين امر در طول تاريخ باعث رنجهاي فراوان و گرفتاريهاي بي شماري براي شيعه گرديده است ، و ما براي توضيح و پاسخ از اين تهمت ناروا ناگزيريم مطالبي هر چند مختصر جهت روشن شدن افكار و انديشه هاتقديم نماييم ، اميدواريم اهل انصاف قضاوتي خداپسندانه از مجموع مطالب مطرح شده داشته باشند .

1 - سبّ خلفا ابزاري براي فتوا به قتل شيعه

الف : به شهادت تاريخ وسيره نويسان ، سلاطين وخلفاء مستبدّ هميشه از اين موضوع براي قتل عام ونابودي شيعه استفاده كرده اند همانگونه كه صاحب كتاب «المنتظم » به اين نكته اشاره كرده و مي گويد : حكّام وسردمداران قدرت هر وقت كه مي خواستند فردي شيعي مذهب را تعقيب و دستگير وسپس او را مجازات كنند به جرم فحش وناسزا به أبو بكر وعمر بود ، نه اينكه چون پيرو علي ( ع ) است ، ويا از آن حضرت دفاع كرده است

المنتظم : 2 / ( ص )36 ، وضوء النبي ( ص ) . .

ب : ابن اثير در حوادث سال 407 هـ مي نويسد : در اين سال در تمام شهرهاي آفريقا شيعيان را به جرم سبّ ولعن شيخين ( أبو بكر و عمر ) از بين بردند

الكامل : 9 / 110 .

ج : سرخسي از فقهاء بزرگ اهل سنّت اين چنين فتوا داده است : هر كس در باره خلفا سخني بگويد كه در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بي دين است و از مسلماني خارج شده است ، و دواي درد چنين شخصي اگر توبه نكند ، شمشير است

اصول السرخسي : 2 / 134 .

د : فاريابي از دانشمندان اهل سنت مي گويد : كسي كه أبو بكر را سبّ و شتم كند كافر است ومن بر جنازه او نماز نمي خوانم . سؤال كردند : چنين شخصي گوينده «لا إله إلّا اللّه » است ، پس با جنازه او چه كنيم؟

گفت : دست به بدنش نزنيد ، بلكه به وسيله چوب او را برداريد و در ميان خاك پنهان كنيد

المغني : 2 / 419 ، الشرح الكبير : 10 / 64 - الصارم المسلول از ابن تيميّة : 575 .

أخرج الخطيب عن أبي هريرة قال : سمعت رسول اللّه ( ص ) يقول : إنّ للّه تعالي في السماء سبعين ألف ملك يلعنون من شتم أبا بكر وعمر

تاريخ بغداد : 5 / 280 . .

أبو هريره مي گويد : از پيامبر ( ص ) شنيدم كه فرمود : هر كس أبو بكر و عمر را سبّ و لعن كند ، هفتاد هزار فرشته در آسمان او را لعنت مي كنند.

زمينه صدور فتواهايي خشن بر ضدّ شيعه ، احاديثي است كه با استفاده از نام پيامبر اكرم ( ص ) ساخته شده است ، و جالب است كه شما بار ديگر سخن سرخسي را مرور كنيد كه گفت : كسي كه أبو بكر و عمر را لعنت كند اگر توبه نكند دواي او شمشير است ، و سپس به اين فتواي خشن تر بنگريد كه مي گويد : «وأنّه إذا تاب لا تقبل توبته بل يجب قتله »

رسائل ابن عابدين : 1 / 364 . .

اگر توبه هم كرد پذيرفته نمي شود ، بلكه بايد كشته شود .

نتيجه اين سخنان اعمّ از احاديث دروغيني كه در فضائل ساختگي اشخاص در لابلاي كتابهاي حديثي و تفسيري و تاريخي نوشته شده و يا فتواهايي كه به قلم مدّعيان فقاهت صادر شده ، جز قتل و خون ريزي انسانهاي بي گناه نبوده است .

به يك نمونه از جنايات تاريخي كه محصول اين انديشه هاي دروغين است اشاره مي كنيم و قضاوت را به شما خواننده محترم واگذار مي كنيم .

سلطان مراد چهارمين پادشاه عثماني در صدد جنگ افروزي عليه ايران بود ، و لذا به بعضي از دانشمندان اهل سنّت متوسّل شد تا جهت شعله ور كردن فتنه جنگ داخلي بين مسلمانان فتوايي از آنان بگيرد ، ولي هيچ يك از علماء و دانشمندان جرأت اين كار را نداشت و به خود اجازه نداد تا مسبّب قتل و خون ريزي شود ، امّا يك جوان دين فروش به نام «نوح افندي » كه بويي از فقه و انسانيّت به مشامش نرسيده بود ، در كمال وقاحت و بي شرمي فتوايي صادر كرد كه در آن ابتدا كفر شيعه را ثابت و سپس قتل او را واجب مي كرد ، متن فتواي او چنين است : «من قتل رافضيّاً واحداً وجبت له الجنّة » .

هر كس يك نفر از شيعيان را بكشد بهشت بر او واجب مي شود .

با صدور اين فتوا دهها هزار نفر به قتل رسيدند ، و تنها در حادثه خونين «حلب » چهل هزار نفر از شيعيان اين شهر كشته شدند

رجوع كنيد به مجلّه تراثنا ج 6 ، ص 32 ، ( موقف الشيعة من هجمات الحضومي ) .

2 - دو حكم متفاوت در سبّ و لعن

در ادامه اين بحث به نقل دو حديث ساختگي از منابع اهل سنّت در فضيلت تراشي نسبت به خليفه اوّل و دوم ( أبو بكر و عمر ) مي پردازيم و قضاوت را به اهل انصاف مي سپاريم .

حديث اوّل به نقل از أنس بن مالك از رسول خدا ( ص ) است كه فرمود :

«من سبّ أبا بكر قتل ولا يستتاب » كسي كه به أبو بكر فحش و ناسزا به دهد بدون اينكه وادار به توبه شود بايد كشته شود . «ومن سبّ عمر قتل ولا يستتاب » فحش دهنده به عمر نيز بدون مجال توبه ، بايد كشته شود ، «ومن سبّ عثمان أو عليّاً جلد الحدّ » ولي اگر كسي به عثمان و يا علي ناسزا بگويد ، فقط حدّ كه تازيانه است بر او جاري مي شود .

اين اختلاف فاحش از كجاست ، و چرا؟ حتماً بايد خوشحال و راضي هم باشيم كه لااقل حضرات اسم علي را در كنار عثمان آورده و او را در اين حكم شريك عثمان قرار داده اند .

به فلسفه و علّت اختلاف ، و تفاوت دو حكم دقّت كنيد .

قيل : يا رسول اللّه! ولم ذاك ؟ قال : لأنّ اللّه خلقني وخلق أبا بكر وعمر من تربة واحدة ، وفيها ندفن

تاريخ مدينة دمشق : 14 / 122 .

كسي سؤال كرد ، اي رسول خدا! چرا گوينده ناسزا به أبو بكر وعمر بايد كشته شود ، امّا به عثمان و علي نه؟ پيامبر فرمود : خداوند ، من و أبو بكر و عمر را از خاك خاصّي آفريده است ، و آن دو از اين امتياز بهره مند هستند و در همان خاك هم با من دفن خواهند شد .

براي ساختگي بودن اين حديث ، نيازي به بحث نيست ، بلكه جمله پاياني حديث گواهي صادق بر بي هنري سازندگان است .

علاوه بر اين كه رجال شناسان اهل سنت به ساختگي بودن اين حديث تصريح نموده اند .

ذهبي از استوانه هاي علمي اهل سنت مي گويد : اين حديث ساختگي است و ابن عَدي گفته : اين مصيبت از ناحيه يعقوب بن جهم است كه دست به جعل اين حديث زده است

قال الذهبي : هذا الحديث موضوع فقال ابن عدي : البلاء فيه من يعقوب بن الجهم الحمصي . ميزان الاعتدال : 4 / 450 رقم 9809 ، ترجمة يعقوب بن الجهم ، الكامل في ضعفاء الرجال : 7 / 150 ، وهكذا عن ابن الجوزي في الموضوعات : 1 / 328 ، وعن ابن حجر في لسان الميزان : 6 / 306 رقم 1096 . .

حديث دوم : خطيب بغدادي از أنس بن مالك و او از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مي كند كه فرمود : پل صراط كه در قيامت همه از آن عبور خواهند كرد ، گردنه و گذرگاه سختي دارد كه هيچ كس به دون اجاز و اذن علي از آن نخواهد گذشت تا آنجا كه از قول علي بن ابي طالب مي نويسد : «سمعته من رسول اللّه ( ص ) ، قال لي : يا عليّ لا تكتب جوازاً لمن سبّ أبا بكر وعمر ، فإنّهما سيّدا كهول أهل الجنّة بعد النبيّين » .

از پيامبر ( ص ) شنيدم كه به من فرمود : اي علي براي كساني كه أبو بكر و عمر را سبّ كرده اند اجازه عبور از اين گردنه هولناك را ننويس چرا كه اين دو نفر بعد از پيامبر الهي آقا و سرور پيران بهشت مي باشند تاريخ بغداد : 10 / 357 .

خطيب بغدادي بعد از نقل حديث ، مي گويد : «هذا الحديث موضوع من عمل القصّاص ، وضعه عمر بن واصل او وضع عليه واللّه أعلم » .

اين حديث ساختگي است ، وسازنده آن عمر بن واصل و يا كسي است كه از زبان او ساخته است

تاريخ بغداد : 10 / 358 . .

3 - دو نظريّه متناقض در باره قاتلين علي ( ع ) و عثمان

از حوادث مهمّ تاريخ اسلام خصوصاً آنچه كه مربوط به دوران خلافت خلفاي ثلاثة و مولا امير المؤمنين ( ع ) مي باشد داستان قتل عثمان و شهادت مولاي متقيان حضرت علي ( ع ) است كه روش نقد و بررسي مورخان و نويسندگان اهل سنّت با عامل يا عاملان اين حوادث خواندني و شنيدني است .

ابتدا سخنان بزرگان اهل سنّت را در باره قاتلين عثمان بخوانيد و سپس آنچه كه در باره ابن ملجم مرادي لعنه اللّه قاتل عليّ بن أبي طالب ( ع ) سروده اند ملاحظه نماييد :

ابن حزم آندلسي مي گويد : قاتلان عثمان ، انسانهايي فاسق ، ملعون و محارب با خدا و رسول بودند و آگانه دامن خود را به خون كسي آغشته كردند كه ريختن آن حرام بود

فسّاق ، ملعونون ، محاربون ، سافكون دماً حراماً عمداً .

الفِصَل : 4 / 161 . .

ابن تيميه مي گويد :

قوم خوارج ، مفسدون في الأرض ، لم يقتله إلّا طائفة قليلة باغية ، ظالمة ، وأمّا الساعون في قتله فكلّهم مخطئون ؛ بل ظالمون باغون معتدون

منهاج السنّة : 6 / 245 ، 296 ، 297 .

كساني كه عثمان را كشتند ، گروهي از دين خارج شده و مفسد في الأرض بودند ، آنان گروهي اندكي كه طغيان گر و ظالم بودند ، و كساني كه آنان را در قتل عثمان نيز كمك كردند همه آنان خطاكار بلكه ستمگر و متجاوز بودند .

ابن كثير مي گويد : شكّي نيست كه قاتلان عثمان مفسد في الأرض بوده و از انسانهاي نادان و خيانت پيشه و ستمگراني كه بر امام خويش قيام كرده بودند ، مي باشند

هؤلاء الذين خرجوا علي أمير المؤمنين عثمان رضي اللّه عنه من جملة المفسدين في الأرض . . . البغاة الخارجين علي الإمام . . . الجهلة ، المتعنتون ، خونة ، ظلمة ، مفترون .

البداية والنهاية : 7 / 208 ، حوادث سنة 35 هـ .

بنابراين و با توجه به نقل سخنان سه نفر از مشهورترين تحليل گران حوادث و مسائل تاريخي ، نتيجه اين مي شود كه شورشيان عليه عثمان و قاتلين او انسانهايي از دين خارج شده و ظالم و ستمگر و خون ريز معرّفي مي شوند ، و امّا متقابلاً بخوانيد و ببينيد كلمات و سخناني از همين افراد در باره قاتل مجسّمه ايمان و خداپرستي ، مظهر عدل و انصاف ، استوره انساندوستي حضرت مولي الموحّدين عليّ بن أبي طالب ( ع ) .

ابن حزم آندلسي در باره عبد الرحمان بن ملجم مرادي قاتل عليّ بن أبي طالب ( ع ) مي گويد :

لا خلاف بين أحد من الأمّة في أنّ عبد الرحمان بن ملجم ، لم يقتل عليّاً2 إلّا متأوّلاً مجتهداً مقدّراً أنّه علي صواب ، وفي ذلك يقول : . . . . » .

اختلافي بين امت اسلام نيست كه عبد الرحمان بن ملجم ، علي را از روي اجتهاد و تفسير كشت و معتقد بود كه عملش صحيح و مورد رضايت خداوند است ، و سپس شعر عمران حطّان را آورده كه خطاب به ابن ملجم مي گويد :

يا ضربة من تقيّ ما أراد بها * إلا ليبلغ من ذي العرش رضواناً

إنّي لأذكره حيناً فأحسبه * أوفي البريّة عند اللّه ميزاناً

المحلي لابن حزم : 10 / 484 ، مختصر المزني : 256 ، المجموع للنوري : 19 / 197 ، الجوهر النقي : 8 / 58 ، مغني المحتاج : 4 / 124 .

آفرين بر ضربتي كه از دست مرد پرهيزكاري فرود آمد ومقصد آن ، رسيدن به خشنودي خداوند صاحب عرش بود .

من هر گاه از او ياد مي كنم پندارم كه ميزان عمل او در نزد خدا از همه آفريدگان سنگين تر است .

ابن تيميه مي گويد :

والذي قتل عليّاً كان يصلّي ويصوم ، ويقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله يحبّ قتل عليّ ، وفعل ذلك محبّة للّه ورسوله في زعمه ، وإن كان في ذلك ضالاً مبتدعاً »

منهاج السنّة : 1 / 153 .

قاتل علي اهل نماز و روزه بود و قرآن مي خواند ، علي را كشت در حالي كه مي دانست خدا و رسول ، كشتن علي را دوست دارند ، و اين كار را نكرد مگر به جهت حبّ و دوستي خدا و رسول ، اگر چه آدمي گمراه و بدعتگذار بود .

و در جاي ديگري از كتابش مي گويد :

قتله واحد منهم وهو عبد الرحمان بن ملجم المرادي مع كونه من أعبد الناس وأهل العلم »

منهاج السنّة : 5 / 47 . .

علي را يكي از خوارج به نام عبد الرحمن كه از عابدترين انسانها بود به قتل رساند و او مردي دانشمند بود .

اين است نمونه اي از تعريفها و تمجيدها نسبت به قاتل اوّلين وصيّ و جانشين پيامبر اكرم ( ص ) عليّ بن أبي طالب ( ع ) ، و ما در اين مختصر در صدد بحث و مناقشه طولاني نيستيم ، فقط نظر شما خواننده محترم را به يك حديث آن هم به نقل از كتب حديثي اهل سنّت كه آن را حديث صحيح نيز مي دانند جلب مي كنيم :

احمد حنبل در مسندش از عبد اللّه بن نُمَير از عمّار ياسر نقل مي كند كه در غزوه ذات العشيره در كنار علي بودم ، پيامبر اكرم ( ص ) به ما فرمود :

ألا أحدّثكما بأشقي الناس رجلين؟ قلنا : بلي يا رسول اللّه! قال : أحيمر ثمود الذي عقر الناقة ، والذي يضربك يا عليّ! علي هذه ، يعني قرنه ، . . . »

مسند أحمد : 4 / 263 ، طبع دار الصادر - بيروت . .

آيا دوست داريد كه دو تن از شقي ترين انسانها را به شما معرفي نمايم؟ عرض كرديم : آري ، فرمود : اوّلي ، كسي است كه ناقه صالح پيامبر را پي نمود ، و - خطاب به علي بن ابي طالب فرمود : - دومي ، كسي است كه با شمشير ، فرقت را مي شكافد ، و اين محاسن را با خون سرت رنگين مي سازد .

4 - لعن و سبّ أمير المؤمنين عليه السلام

يكي از ظلمهاي بزرگي كه در حق مولا أمير مؤمنان حضرت علي ( ع ) روا داشته اند ، دشنامها وبدگوئيهاي فراوان در باره آن حضرت است . و بنيانگذار اين روش زشت و ضدّ ديني و اخلاقي كسي نيست جز معاوية بن أبي سفيان كه مفتخر به خال المؤمنين است كه عده اي جاهل و يا معاند ، از اعمال و كردار او با عظمت ياد مي كنند .

او كسي است كه در پايان نمازهايش چه جمعه و غير جمعه و بر بالاي منبر هنگام سخنراني از علي ( ع ) به زشتي ياد مي كند و حتّي فرماني هم براي ديگر سخنرانان در دور افتاده ترين شهرها صادر مي كند تا به شايسته ترين بنده خدا فحش و ناسزا بگويند .

حَمَوي از دانشمندان اهل سنّت مي گويد : عليّ بن أبي طالب در منابر شرق و غرب كشور اسلامي سبّ و لعن مي شد حتّي در دو شهر مقدّس ، يكي محلّ ولادت او ، و ديگري محلّ هجرت و همراهي او با پيامبر يعني شهر مدينه ، در منبرها بر او نفرين و به بدي ياد مي كردند

معجم البلدان : 3 / 191 ، و5 / 38 .

زمخشري و سيوطي دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّي مذهب مي گويند :

در دوران بنو اميّه بر بالاي بيش از هزار منبر علي را لعنت مي كردند ، و پايه گذار اين سنّت ، شخص معاويه بود

بيع الأبرار زمخشري : 2 / 186 ، النصاع الكافية لمحمد بن عقيل : 79 ، عن السيوطي ، النص والاجتهاد : 496 . .

چرا اين همه نا سزا؟!

و اكنون اين سؤال كه ريشه در اعماق دردهاي روحي و رواني هر مسلمان با غيرت دارد مطرح مي شود كه :

مگر عليّ بن أبي طالب ( ع ) از أصحاب و ياران رسول خد ( ص ) نبود؟

مگر آن حضرت از خلفا و جانشينان پيامبر خدا شمرده نمي شد؟

مگر داماد پيامبر گرامي ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟

مگر او - نستجير باللّه - مسلمان نبود؟ مگر نه اين است كه رسول گرامي فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق »

صحيح بخاري : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله . صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبي ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » . .

پس چرا سبّ و لعن علي ( ع ) جنبه شرعي و قانوني به خود مي گيرد؟

معاويه چگونه حكومتي تشكيل داده كه پايه هاي آن بايد با سبّ علي ( ع ) استوار مي گردد كه بنا به نقل ابن عساكر ، مروان به امام زين العابدين ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، كسي همانند علي ( ع ) از وي دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا اين همه او را در بالاي منابر ناسزا مي گوييد؟

مروان پاسخ داد : اساس حكومت ما ، استوار نمي گردد مگر با اين ناسزاها .

«ما كان في القوم أحد أدفع عن صاحبنا من صاحبكم يعني عليا عن عثمان قال قلت فما لكم تسبونه علي المنبر قال لا يستقيم الأمر إلا بذلك

تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر : 42 / 438 ، الصواعق المحرقة ص 33 ، النصائح الكافية ص 114 عن الدار قطني ، شرح نهج البلاغة : 13 / 220 .

چه اتفاقي در تاريخ اسلام مي افتد كه وقتي عمر بن عبد العزيز تصميم مي گيرد از لعن علي ( ع ) جلوگيري كند ، مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد بر مي آورند «تركت السنّة ، تركت السنّة » هان ، سنت پيامبرا را ترك كردي!!

قال ابن عقيل : إنّ عمر بن عبد العزيز لما ترك تلك البدعة المنكرة ، وهي التطاول علي مقام أمير المؤمنين علي عليه السلام في خطبة الجمعة أرتج المسجد بصياح من فيه بعمر بن عبد العزيز تركت السنة تركت السنة .

العتب الجميل ص 74 - 75 ، النصايح الكافية : 116 تهنئة الصديق المحبوب لحسن بن علي السقاف : 59 ، ط . دار الإمام النووي - عمان - الأردن ، شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد : 13 / 222 .

شكنجه خود داري كنندگان از ناسزا به حضرت

از آنجايي كه دانستن حق مردم است ، چه بهتر خوانندگان گرامي بدانند كه وقتي عطيه فرزند سعد وي از راويان صحيح بخاري و صحيح ترمذي و سنن ابوداود مي باشد . از ناسزا گفتن به علي ( ع ) خود داري كرد ، حجاج بن يوسف دستور داد وي را 400 ضربه شلاق زده و سر و ريش او را تراشيدند

فكتب الحجاج إلي محمد بن القاسم الثقفي أن أدع عطيّة فإن لعن علي بن أبي طالب وإلّا فاضربه أربعمائة سوط واحلق رأسه ولحيته ، فدعاه فأقرأه كتاب الحجاج فأبي عطيّة أن يفعل فضربه أربعمائة سوط وحلق رأسه ولحيته - إلي أن قال : - توفي سنة إحدي عشرة وماأة وكان ثقة إن شاء اللّه .

الطبقات : 6 / 304 ، ترجمة عطيّة بن سعد بن جنادة العوفي ، باب الطبقة الثانية ممن روي عن عبد اللّه بن عمر . تهذيب التهذيب 7 / 226 ( 7 / 201 ) ط .

همچنين ابو يحيي اعرج كه از روات صحاح سته مي باشد بخاطر امتناع از سبّ علي ( ع ) به دستور حجاج ، پاشنه پاي او را قطع كردند و پس از آن به معرقب ( پاشنه بريده ) شهرت يافت

قال ابن حجر : إنّما قيل له المعرقب لأنّ الحجاج أوبشر بن مروان عرض عليه سبّ علي ( ( ع ) ) فأبي ، فقطع عرقوبه ، قال ابن المديني : قلت لسفيان : في أي شئ عرقب ؟ قال : في التشيّع .

تهذيب التهذيب : 10 / 134 ترجمة أبو يحيي الأعرج المعرقب .

انتقام از علي چرا؟

كسي نيست سؤال كند كه مگر علي ( ع ) چه گناهي مرتكب شده بود كه مستحق اين چنين روشهاي خشن غير انساني و ضدّ اسلامي در حق او روا مي داريد؟

مگر در ركاب پيامبر اكرم ( ص ) جنگيدن گناه است؟

مگر براي اعتلاي كلمه اسلام تلاش كردن جرم است؟

مگر در جهت نابودي دشمنان اسلام وقرآن مبارزه كردن معصيت است؟

آيا نه اين است كه اينان كينه اي را كه از شخص رسول اكر ( ص ) داشتند بر علي ( ع ) وارد ساختند كه كه علي ( ع ) مي فرمايد :

كلّ حقد حقدته قريش علي رسول اللّه ( ص ) أظهرته فيّ ، وستظهره في ولدي من بعدي ، مالي ولقريش ؟! إنّما وترتهم بأمر اللّه ورسوله ، أ فهذا جزاء من أطاع اللّه ورسوله إن كانوا مسلمين »

شرح نهج البلاغة : 20 / 328 .

تمام كينه هايي كه قريش از پيامبر گرامي ( ص ) داشتند بر من روا داشتند و پس از من نيز ، در حق فرزندان من روا خواهند داشت ، آخر مرا با قريش چه كار؟!

اگر من با آنان جنگيدم ، به دستور خدا و رسول او بود ، آيا همين است پاداش كسي كه از خدا و رسولش اطاعت كند؟!!

فاطمه زهرا ( س ) در خطبه آتشين خود فرمود :

«وما الذي نقموا من أبي حسن ! نقموا واللّه نكير سيفه!! »

بلاغات النساء لابن طيفور : 20 ، السقيفة وفدك للجوهري : 120 ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : 16 / 233 ، معاني الأخبار للصدوق : 355 ، الأمالي للشيخ الطوسي : 375 ، .

اين چه انتقامي است از علي مي گيرند؟! به خدا سوگند اين انتقام شمشير او است كه بر ضد مشركان و كفار به كار بست!!!

گيريم علي در حق دودمان بنواميه كوتاهي كرده بود و آنان را كه 20 سال كمر همت به نابودي اسلام و قتل پيامبر بسته بودند ، به سزاي اعمال خود نرسانده بود و همگي آنان را كه قرآن شجرة ملعونه ناميده به درك نفرستاده بود ، پس همنامان علي چه جرمي مرتكب شده بودند كه مستحق وحشيانه ترين برخورد اين دودمان شده بودند .

كشتن مولود همنام علي چرا؟

آري! يكي از بالاترين ننگي كه بر پيشاني بنواميه تا ابد نقش بسته همين است كه رجال شناسان در شرح حال «علي بن رَباح » مي نويسند:

«كانت بنو أميّة إذا سمعوا بمولود إسمه علي ، قتلوه فبلغ ذلك رباحاً فغيّر إسم بنيه »

سير أعلام النبلاء : 5 / 102 ، 7 / 413 ، تهذيب الكمال : 20 / 429 ، تهذيب التهذيب : 7 / 281 ، ترجمة علي بن رباح .

بنو امية وقتي مي شنيدند خانواده اي اسم نوزاد خود را به نام علي نهاده وي را بدون هيچ جرم و گناهي به قتل مي رساندند!!! وقتي اين خبر به گوش «رَباح » رسيد نام فرزندش را تغيير داد .

نسل كشي شيعه به چه جرمي؟

آري يكي ديگر از لكه هاي ننگ تاريخ بنو اميه اين است كه بنا به نقل ابن ابي الحديد سني معتزلي ، به دستور معاويه ، دوستان و شيعيان علي را از زير هر سنگ و كلوخي بيرون كشيدند و دست و پاهاي آنان را بريده و با آهن گداخته به چشمان آنان سرمه كشيدند و بر بالاي شاخه ها خرما به دار آويختند :

«فقتلهم تحت كلّ حجر ومدر ، وأخافهم ، وقطع الأيدي والأرجل ، وسمل العيون ، وصلبهم علي جذوع النخل وطرفهم وشرّدهم عن العراق ، فلم يبق بها معروف منهم »

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد : 11 / 44 ، النصايح الكافية : 72 .

و بنا به نقل همو از امام باقر ( ع ) كه فرمود :

«فقتلت شيعتنا بكلّ بلدة ، وقطعت الأيدي والأرجل علي الظنّة ، وكان من يذكر بحبّنا والانقطاع إلينا ، سجن ، أو نهب ماله ، أو هدمت داره » .

شيعيان ما را در هر دهي و دهكده اي يافتند به قتل رساندند و دست و پاي آنان را مثله كردند و هر كس كه به ما اظهار محبت مي كرد ، زنداني كردند ، اموال او را مصادره نمودند و خانه او را ويران ساختند .

و كار را به جايي رساندند كه اگر به يك نفر زنديق و ملحد و يا كافر مي گفتند بهتر از اين بود كه او را شيعه بنامند .

«حتي إنّ الرجل ليقال له : زنديق ، أو كافر ، أحبّ إليه من أن يقال شيعة علي »

شرح نهج البلاغة : 11 / 43 .

علي مظلوم تاريخ

اگر در اين قسمت سخن به درازا كشيد ، از خوانندگان گرامي پوزش مي طلبم چون رشته كلام بدينجا كه رسيد نتوانستم عنان قلم را كنترل كنم و بدون اختيار قطره اي از مظلوميت بي پايان همه مظلوم تاريخ را بيان كردم و ذره اي از شعله هاي آتش سوزان دروني خود را اظهار كردم .

آخر چگونه مي شود كه اين ناله جانسوز علي را كه در طول تاريخ طنين افكنده ، شنيد و فرياد بر نياورد :

«ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبيه صلي اللّه عليه واله والي يوم الناس هذا »

الشافي في الإمامة ج 3 ص 110 ، شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ج 20 ص 283 ، ورجوع شود به : الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 68 ، تحقيق الزيني ج 1ص 49 ، بحار الأنوار ج 29 ص 628 .

. پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) ، مظلوميت همواره با من قرين بوده و لحظه اي از من جدا نگشته است .

آخر مگر علي ( ع ) نيست كه به هنگام خطبه خواندن ، صداي مظلومي را مي شنود كه ناله «وا مظلمتاه » سر مي دهد ، حضرت او را به نزد خود مي خواند و مي فرمايد : اگر به تو يك مورد ظلم روا شده ، در حق من به تعداد تمام ذرّات عالم ستم روا گرديده . بيا باهم فرياد «وا مظلوماه » سر دهيم و نفرين خود را ، نثار ستم پيشگان خود نماييم .

«بينا علي - عليه السلام - يخطب إذ قام أعرابي ، فصاح وامظلمتاه ! فاستدناه علي - عليه السلام - ، فلمّا دنا ، قال له : إنّما لك مظلمة واحدة ، وأنا قد ظلمت عدد المدر والوبر ، قال : وفي رواية عباد بن يعقوب ، أنّه دعاه ، فقال له : ويحك ! وأنا واللّه مظلوم أيضا ، هات فلندع علي من ظلمنا »

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص 106 . الغارات ج 2 ص 768 ، كتاب الأربعين محمد طاهر القمي الشيرازي ص 191 .

آخر مگر مي شود اين ناله جگر سوز علي ( ع ) را از خاطره ها برد كه فرمود : در برابر آن همه ظلم ها و بيدادها ، صبر پيشه كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلويم بود و مي نگريستم كه چگونه حق و ميراث مرا به غارت مي برند :

صبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي أري تراثي نهباً

نهج البلاغه ، خطبه 3 .

5 - روايات و احاديث شيعه و نهي از سبّ و لعن

در اين بخش از نوشتار بعد از پرداختن به موضوع تهمتي كه اهل سنّت در سبّ و لعن همه أصحاب پيامبر به شيعه نسبت داده اند ، بدون هيچ توضيح و تفسيري به بحث از روايات و سخنان ائمّه اهل بيت ( ع ) مي پردازيم و به نمونه هاي مختلف و متنوع اشاره مي كنيم .

الف - در بين احاديث و روايات ثبت شده از زبان أئمّه معصومين ( ع ) بخشي از آن به نهي و دوري از سبّ و لعن و يا فحش و نفرين به افراد مسلمان است ، مانند اين حديث كه علّامه بزرگوار شيخ طوسي در كتاب ارزشمندش أمالي از پيامبر خدا نقل كرده است كه آن حضرت در توصيه هايي كه به ابوذر داشتند ، فرمود :

«يا أباذر! سباب المسلم فسوق ، وقتاله كفر »

أمالي طوسي : 537 ، وسائل الشيعة : 12 / 281 .

اي ابوذر! دشنام دادن و لعن مسلمان باعث فسق و جنگ با او سبب كفر مي شود .

ب - در بعضي ديگر از احاديث اهل بيت ( ع ) سبّ مؤمن حرام شمرده شده است ، همانگونه كه شيخ انصاري ( ره ) با استناد به آن فتواي به حرمت داده است و مي گويد :

«سبّ المؤمن حرام في الجملة بالأدلّة الأربعة ، لأنّه ظلم وإيذاء وإذلال »

فحش دادن و ناسزا گفتن به مؤمن حرام است في الجمله ، چون ظلم و اذيّت و آزار و كوچك و حقير ساختن او است ،

ابو بصير از امام باقر ( ع ) و آن حضرت از جدّش رسول خدا ( ص ) نقل مي كند كه فرمود :

«سباب المؤمن فسوق وقتاله كفر ، وأكل لحمه معصية ، وحرمة ماله كحرمة دمه »

سبّ مؤمن فسق و جنگ با او كفر است ، خوردن گوشت او گناه ، و مالش مانند خون او حرام است

كافي : 2 / 36 ح 2 ، ومن لا يحضره الفقيه : 3 / 569 ، و4 / 377 .

ج - و در رواياتي ديگر از فحش دادن مذمت شده است مانند اين حديث از حضرت باقر ( ع ) كه فرمود :

إنّ اللّه يبغض الفاحش المتفحّش .

كافي : 2 / 324 .

خداوند دشمن انسانهاي بدزبان و فحّاش است .

د - رواياتي كه در آن ائمّه معصومين ( ع ) شيعيان و پيروانشان را منزّه از بدزباني و فحش مي دانند ، مانند اين حديث از امام سجّاد و باقر ( ع ) و به نقل از مولا علي بن ابي طالب ( ع ) كه آن حضرت در وصيتي فرموده است :

«ولا تتكلّموا بالفحش فإنّه لا يليق بنا ولا بشيعتنا ، وإنّ الفاحش لإ؛ يكون صديقاً »

مستدرك الوسائل : 12 / 82 ح 13575 ، دعائم الاسلام : 2 / 352 .

به ناسزا سخن نگوييد ، چون سزاوار شأن و مقام ما و شيعيان ما نيست ، و همانا فحش دهنده راستگو نمي باشد .

و امام صادق ( ع ) به دوستان و يارانش سفارش مي كند و دستور مي دهد : به كسي ناسزا نگوئيد و از بدگوئي و فحش دادن به ديگران دوري كنيد ، تا هنگام ملاقات با ديگران بگويند:

«رحم اللّه جعفراً ، قد أدّب أصحابه ، فأحسن تأديبهم »

مأساة الزهراء ( س ) : 1 / 368 .

خدا جعفر را بيامرزد ، چه نيكو يارانش را تربيت كرده است .

هـ - حضرت امام علي بن ابي طالب ( ع ) پيروانش را از دشنام دادن به دشمني مانند معاويه و لشكريانش برحذر مي دارد و مي فرمايد :

«إنّي أكره لكم أن تكونوا سبّابين »

من دوست ندارم كه شما فحش و ناسزا به آنان بگوئيد ، و اگر بجاي فحش أعمال ناشايست آنان را با منطق و برهان بيان كنيد زيباتر و به عدالت نزديكتر خواهد بود

نهج البلاغه : خ 206 ، شرح ابن ابي الحديد : 11 / 21 .

و فرزند آن امام بزرگوار امام صادق ( ع ) وقتي كه مي شنود يكي از ياران آن حضرت در مسجد با صداي بلند از دشمنان اهل بيت بدگوئي مي كند مي فرمايد :

«ما له لعنه اللّه! تعرّض بنا ، قال اللّه سبحانه وتعالي : (وَلَاتَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ )... . »

بحار الانوار : 71 / 217 .

چه شده است او را ، خدا لعنتش كند ، چرا زبان دشمنان ما را عليه ما باز مي كند؟ مگر سخن وحي را در كتاب حق قرآن مجيد نشنيده است كه خداوند مي فرمايد : به افرادي كه غير از خدا را مي خوانند ناسزا نگوئيد ، زيرا آنها متقابلاً بدون علم و آگاهي به خدا ناسزا خواهند گفت .

6 - نهي از سبّ در احاديث اهل سنّت :

الف - عبد اللّه بن مسعود از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود :

«سباب المسلم فسوق »

صحيح بخاري : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله . صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبي ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » .

سبّ و لعن مسلمان موجب فسق است .

ب - ابو هريرة از رسول خدا ( ص ) نقل مي كند كه فرمود :

«إيّاكم والفحش فإنّ اللّه يبغض الفاحش المتفحّش »

مسند الحميدي : 2 / 490 ، صحيح ابن حبّان : 12 / 507 ، الجامع الصغير للسيوطي : 1 / 283 ح 1853 ، كنز العمال : 3 / 598 ح 8088 .

از فحش و ناسزا گوئي دوري كنيد ، زيرا خداوند دشمن انسانهاي فحّاش و بد زبان است .

ج - عن رسول اللّه ( ص ) قال : يا عائشة! إنّ اللّه لا يحبّ الفاحش المتفحّش »

سنن أبي داود : 2 / 435 ، المستدرك : 1 / 12 ، سنن نسائي : 6 / 482 .

پيامبر خدا ( ص ) به عايشه فرمود : خداوند فحش دهنده بدزبان را دوست ندارد .

7 - لعن و نفرين به صاحبش برمي گردد

الف - ابو حمزه ثمالي مي گويد : از حضرت باقر العلوم ( ع ) شنيدم كه فرمود :

«إنّ اللعنة إذا خرجت من فيّ صاحبها تردّدت بينهما ، فإن وجدت سماغاً ، وإلّا رجعت علي صاحبها »

كافي : 2 / 360 ، وسائل الشيعة : 12 / 301 .

لعن و نفرين وقتي كه از دهان شخص خارج مي شود اگر اهلش را نيافت به صاحبش برمي گردد .

ب - ابن حجر عسقلاني از ابو داود و او از ابو الدرداء با سندي خوب نقل مي كند كه : لعنت و سبّ افراد به طرف آسمان بالا مي رود ، درهاي آسمان به رويش بسته مي شود ، پس برمي گردد به زمين و به چپ و راست مي رود ، اگر اهلش را پيدا نكرد ، به شخص لعنت كننده برمي گردد

فتح الباري : 10 / 389 ، مسند احمد : 1 / 408 ، كنز العمّال : 3 / 617 ح 8193 .

8 - سبّ و لعن در قرآن

قبل از پرداختن به بحث و گفتگو در آيات قرآن لازم مي دانيم تا از جهت لغت به موضوع بحث كه لعن و سبّ است نيز به پردازيم .

«السبّ في اللغة هو الشتم أو قبيح الكلام » .

معني سبّ در لغت تعرّض به ديگران با سخن زشت و ناپسند است .

راغب مي گويد :

«أنّ السبّ : الشتم الوجيع »

سبّ به معناي سخن زشت دردآور است .

«وأمّا اللعن : فهو إن كان من اللّه سبحانه فمعناه الطرد من الرحمة ، وإن كان من الناس فمعناه الدعاء بالطرد »

رجوع كنيد به المفردات : 471 ، مجمع البحرين : 6 / 309 ، الصحاح : 4 / 2196 ، النهاية : 4 / 330 ، لسان العرب : 1 / 455 ، و12 / 318 .

و امّا لعن اگر در سخن خدا باشد به معناي دور كردن از رحمت است ، و اگر از طرف مردم بود به معناي دور شدن است .

همانگونه كه در لغت بين لعن و سبّ فرق گذاشته شده است ، با تتبّع در آيات قرآن هم اين فرق ديده مي شود ، در حاليكه كلمه «لعن » 37 مرتبه با نسبت دادن آن به خدا ، و يك مرتبه به مردم آمده است . ولي كلمه ( سبّ ) يك مرتبه و در آيه 108 سوره أنعام آمده است

( وَلَاتَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوَا )

به كساني كه غير از خدا را مي خوانند دشنام ندهيد ، زيرا آنان متقابلاً به خدا ناسزا خواهند گفت .

بنابراين در بررسي آيات قرآن به چند دسته و طائفه از آياتي كه در موضوع سبّ و لعن است برخرد مي كنيم .

الف - گروه اوّل آياتي است كه لعن را به شيطان يا ابليس متوجه مي سازد مانند اين آيه :

( وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَي يَوْمِ الدِّينِ ) ص / 78 .

و مسلّماً لعنت من تا روز داوري و قيامت بر تو خواهد بود .

ب - گروه دوم آياتي كه لعن و سبّ خداوند را متوجه دشمنان اسلام و كفّار نموده است مانند :

( إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَفِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا ) ص / 78 . أحزاب / 64 .

خداوند كافران را لعن كرده و براي آنان آتش سوزاننده اي آماده نموده است .

و به اهل كتاب و خصوصاً يهود مانند :

( لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَءِيلَ عَلَي لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ ) مائدة / 78 .

كافران بني اسرائيل ، بر زبان داود و عيسي بن مريم ، لعن و نفرين شدند .

و به دشمنان اسلام كساني كه به عنوان منافق لباس دين پوشيده اند مانند :

( وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَفِقِينَ وَالْمُنَفِقَتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ ) توبة / 68 .

خداوند به مردان و زنان منافق و كفّار ، وعده آتش دوزخ داده ، جاودانه در آن خواهند ماند ، و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته است ، و عذاب هميشگي براي آنهاست .

و به كساني كه با اعمال و كارهاي ناپسندشان وسيله آزار و اذيّت خدا و رسول را فراهم مي آورند مانند :

( إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ ) أحزاب / 57 .

آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مي دهند ، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته است .

و به كساني كه با اخلاق و اعمال فاسدشان نظم جامعه اسلامي را مختل و برهم زده و حقوق مسلّم ديگران را پايمال مي كنند ، مانند :

الف - آنهايي كه قطع رحم كرده و پيوند مهر و محبّت را با اعضاء خانواده و فاميل از بين مي برند

( فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ* أُوْلَل-ِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَي أَبْصَرَهُمْ ) محمّد / 23 و 22 .

اگر از دستورات الهي رويگردان شويد انتظار مي رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندي كنيد ، آنها كساني هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته است .

ب - كساني كه ستمگري و ظلم را حرفه خويش ساخته و از تجاوز به ديگران و زورگويي دست بردار نيستند .

( أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الظَّلِمِينَ ) هود / 18 .

اي لعنت خدا بر ظالمان باد .

ج - كساني كه به زنان صالح و مؤمن تهمت بي عفّتي زده ، و آبرويشان را ريخته و دامن پاك آنان را با نيش بدزباني آلوده مي كنند

( إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ الْغَفِلَتِ الْمُؤْمِنَتِ لُعِنُواْ فِي الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ ) نور / 23 .

كساني كه زنان پاكدامن و بي خبر از هر گونه آلودگي و مؤمن را متهم مي سازند ، در دنيا و آخرت از رحمت الهي بدورند .

د - و كساني كه جان انسانهاي مؤمن را مي گيرند و دستشان به خون آنان آلوده مي گردد

( وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ و جَهَنَّمُ خَلِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ و وَأَعَدَّ لَهُ و عَذَابًا عَظِيمًا ) نساء / 93 .

و هر كس فرد با ايماني را از روي عمد به قتل برساند ، مجازات او دوزخ است ، در حاليكه جاودانه در آن مي ماند ، و خداوند بر او غضب مي كند ، و او را از رحمتش دور مي سازد ، و عذاب عظيمي براي او آماده ساخته است .

هـ - شجره ملعونه در قرآن

در تفسير اين آيه از كتاب خدا ( وَمَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتِي أَرَيْنَكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْءَانِ ) إسراء / 60 .

و ما آن رؤيايي را كه به تو نشان داديم ، فقط براي آزمايش مردم بود ، همچنين شجره ملعونه ( درخت نفرين شده ) را كه در قرآن ذكر كرده ايم.

مفسّرين در تفسير اين آيه نوشته اند كه شجره ملعونه حكم بن ابي العاص است ، و رؤيايي كه پيامبر در عالم خواب ديد بالا رفتن فرزندان مردان حكم يكي پس از ديگري بر منبر آن حضرت بود تفسير كبير : 20 / 237 ، الجامع لأحكام القرآن : 10 / 281 و 286 ، روح المعاني : 5 / 105 و 107 ، و تفسير قرطبي : 10 / 286 .

9 - لعن در سنّت نبوي

پژوهشگران حديث نبوي كه تحقيقات و تفحّص ارزشمندي پيرامون سخنان و فرمايشات پيامبر اكرم ( ص ) داشته اند ، تقريباً تعداد سيصد عنوان در موضوع لعن كه فقط از اين كلمه استفاده شده است استخراج نموده و در معرض مطالعه و ديد ديگران قرار داده اند ، كه اين نكته دليلي روشن بر اهميّت موضوع در سيره نبوي است موسوعة أطراف الحديث النبويّ ( ص ) : 6 / 594 ، مادّه «لعن » .

به چند نمونه توجّه كنيد :

الف - لعن و نفرين پيامبر ( ص ) نسبت به بنو اميّه

در بين فرمايشات و سخنان پيامبر اكرم ( ص ) علاوه بر نهي از سبّ و لعن انسانها خصوصاً افراد با ايمان ، مواردي ديده مي شود كه آن حضرت اشخاص و يا گروههايي را مورد لعن و نفرين قرار داده است . از جمله حكم بن العاص ، كه جبير بن مطعم مي گويد : با رسول خد ( ص ) كنار حجر نشسته بودم ، حكم بن ابي العاص در حال گذر از نزديك ما بود ، پيامبر فرمود : واي بر امّت من از فرزندان و آنچه در صلب اين مرد است المعجم الأوسط للطبراني : 2 / 144 . .

و زماني كه معاويه براي فرزندش يزيد از مردم بيعت مي گرفت ، مروان گفت : اين روش ابو بكر و عمر بود ، عبد الرحمن بن ابو بكر در جوابش گفت : سنّت و روش هرقل و قيصر است .

مروان متقابلاً گفت : اين آيه را خداوند در باره تو نازل فرمود : ( وَالَّذِي قَالَ لِوَلِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَآ ) أحقاف / 17 . ، و كسي كه به پدر و مادرش مي گويد : أفّ بر شما .

سخنان اين دو نفر بگوش عائشه رسيد ، گفت : مروان دروغ مي گويد ، رسول خدا پدرش را لعنت كرد ، در حاليكه او در صلب پدرش بود أحقاف / 17 . در المنثور سيوطي : 6 / 41 ، أسد الغابة : 2 / 34 ، سنن الكبري نسائي : 6 / 459 ، تفسير ابن كثير : 4 / 172 ، المستدرك علي الصحيحين للحاكم : 4 / 481 .

فخر رازي اين حديث را دليل صحيح بودن تفسير شجره ملعونه در باره حكم و فرزندانش مي داند ، و مي گويد : «وممّا يؤكّد هذا التأويل قول عائشة لمروان : لعن اللّه أباك وأنت في صلبه » ، آنچه كه اين تفسير را تقويت مي كند ، سخن عائشه است به مروان ، كه گفت : خداوند پدرت را لعنت كرد ، در حاليكه تو در صلب او بودي التفسير الكبير : 20 / 237 .

صاحب كتاب تفسير الدرّ المنثور نقل مي كند كه عائشه به مروان گفت : شنيدم كه رسول خدا ( ص ) به پدرت و جدّت ابو العاص بن أميّه مي گفت : «إنّكم الشجرة الملعونة في القرآن » ، شما درخت نفرين شده در قرآن هستيد الدرّ المنثور : 4 / 191 .

امام حسن مجتبي ( ع ) به مروان فرمود : «لقد لعن اللّه أباك الحكم وأنت في صلبه علي لسان نبيّه ، فقال : لعن اللّه الحكم وما ولد » خداوند بر زبان پيامبرش پدرت حكم را لعنت كرد و تو در صلب او بودي ، فرمود : خدا لعنت كند حكم را و آنچه از او به دنيا آيد البداية والنهاية : 8 / 284 ، كنز العمال : 11 / 257 ، تاريخ مدينة دمشق : 57 / 244 ، سير أعلام النبلاء : 3 / 478 .

و عبد الرحمان بن ابو بكر به مروان گفت : خداوند پدرت را لعنت كرد و تو در صلب او بودي تفسير قرطبي : 16 / 197 . .

ب - لعنت كردن پيامبر اكرم ( ص ) ابو سفيان و معاويه را

اظهار ناراحتي و عدم رضايت پيامبر از بعضي چهره هاي سرشناس صدر اسلام دليلي قاطع بر انحراف آنان از سيره و روش آن حضرت است ، مخصوصاً اگر اين عدم رضايت به شكل لعن و نفرين باشد ، از جمله اين افراد ابو سفيان و معاويه است ، پدر و پسري كه منشأ بسياري از فتنه ها و آشوب بوده و حوادث دردناكي براي اسلام و امّت اسلام آفريدند .

عبد اللّه بن عمر مي گويد : پيامبر از مكاني در حال عبور بود ، چشمش به ابو سفيان افتاد كه سوار بر شتر بود و معاويه و برادرش يكي پيشاپيش و ديگري پشت سر در حركت بودند فرمود : «اللّهمّ العن القائد والسائق والراكب » .

بار خدايا آنكه سواره است و آن دو كه همراه او و پياده هستند را لعنت كن ، افرادي كه اين حديث را از عبد الله بن عمر شنيدند ، سؤال كردند : آيا خودت از پيامبر شنيدي يا كسي ديگر برايت تعريف كرده است؟ گفت : آري خودم شنيدم ، و اگر دروغ بگويم ، گوشهايم كر شوند همانگونه كه دو چشمم كور شده است

تاريخ الامم والملوك : 10 / 58 ، حوادث سال 284 هـ ، كتاب صفين : 247 ، چاپ مصر .

مشابه اين حديث با نقلهاي متفاوت در كتب روائي و تاريخي آمده است كه خواننده محترم با مراجعه به اين كتابها مي تواند آن را ملاحظه نمايد وتعة صيفي : 217 ، معاني الاخبار : 345 ، الغدير : 3 / 252 ، عن تاريخ الطبري : 11 / 357 .

پس از شايع شدن اينگونه احاديث ، دستهاي پيدا و پنهان حديث سازان از باند بنو اميّه فعّاليتي عجيب را شروع كرد ، و براي جلوگيري از آثار مخرّب اين سخنان و جلوگيري از آبروريزي اين باند ، سخناني در توجيه و تأويل اين حديث مشهور سرِ زبانها انداخت از جمله اينكه : پيامبر همچون ديگران دچار خطا و اشتباه مي شود و گاه به جهت غلبه غضب ، سخناني مي گويد كه مخالف و در تضاد با سخنان ديگر او است ، مانند اين حديث كه فرموده است : «إنّي لم أبعث لعّاناً » من مبعوث نشده ام تا لعّان باشم و به كسي نفرين كنم ، و يا اين حديث : «سباب المسلم فسق » سبّ كننده مسلمان فاسق است ، و لذا از آن حضرت حديث نقل كردند كه فرمود : خداوندا هر مؤمني را كه من سبّ و لعنش كرده ام آن را وسيله تقرّب به خودت در قيامت قرار ده صحيح مسلم : 7 / 157 . .

و در احاديث ديگري نفرين خودش را به افراد مؤمن وسيله كفّاره گناهان او ، و پاكي و طهارت از آلودگيهاي گناه قرار داده است صحيح مسلم : 7 / 157 ، و8 / 26 ، وتذكرة الحفّاظ : 2 / 699 .

در حاليكه اين توجيهات ناشيانه با منطق قرآن كه مي فرمايد : ( وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوي ) رسول ما سخن باطل و از روي هواي نفس نمي گويد ، سازگاري ندارد ، و نيز با اين حديث از عبد اللّه بن عمرو عاص كه مي گويد : آنچه پيامبر مي گفت مي نوشتم تا در ذهنم باقي بماند و آن را فراموش نكنم ، قريش از اين كار مرا نهي كرد ، گفتند : هر چه مي شنوي مي نويسي! و حال آنكه رسول خدا بشري است كه در هنگام خشم و غضب نيز سخن مي گويد .

بعد از آن چيزي ننوشتم و موضوع را به پيامبر گفتم .

فرمود : «اكتب ، فو الذي نفسي بيده ما خرج منه إلاّ حقّ » ، وأشار بيده إلي فيه .

بنويس ، سوگند به آن كسي كه جانم در دست او است از دهان من جز سخن حق خارج نمي شود

مسند احمد : 2 / 162 ، المستدرك علي الصحيحين : 1 / 105 ، تفسير ابن كثير : 4 / 264 ، تاريخ مدينة دمشق : 31 / 260 .

ج - لعنت كردن بعضي از صحابه به بعضي ديگر

1 - ابو بكر در محضر پيامبر لعنت مي شود .

ابو هريرة مي گويد : مردي در حضور پيامبر ابو بكر را سبّ و لعن مي كرد و آن حضرت متعجّبانه مي خنديد

تفسير ابن كثير : 4 / 129 ، مسند احمد : 2 / 436 ، الدر المنثور : 6 / 11 .

و در نقلي ديگر آمده است : ( أنّ رجلاً سبّ أبا بكر عند النبي ( ص ) والنبيّ لا يقول شيئاً ) . شخصي در حضور رسول خدا ( ص ) ابو بكر را لعنت مي كرد و آن حضرت هيچ سخني نمي گفت .

ابن حجر نيز مي گويد : در حضور پيامبر شخصي ابو بكر را سبّ مي گفت تاريخ النمازي : 2 / 102 ، سبل السلام : 4 / 197 .

از ابو برزه نقل شده است كه : مردي ابو بكر را سبّ كرد ، به ابو بكر گفتم : آيا اجازه مي دهي گرنش را بزنم؟ گفت : بعد از پيامبر خدا هيچ كس حق ندارد به جهت سبّ و لعن كسي را بكشد ، و اين حكم فقط مخصوص رسول خدا بود سنن نسائي : 7 / 110 .

2 - سبّ و شتم عمار ياسر و خالد بن وليد

عمّار و خالد بن وليد در محضر پيامبر به يكديگر ناسزا و فحش مي دادند ، عمّار تندروي كرد ، خالد ناراحت شد و گفت : اي رسول خدإ؛ آيا اجازه مي دهي تا اين عبد و غلام به من ناسزا بگويد؟ به خدا سوگند اگر تو نبودي او جرأت جسارت به من را نداشت .

پيامبر فرمود : خالد! دست از عمّار بردار ، هر كس به عمّار ناسزا بگويد ، خدا به او ناسزا خواهد گفت ، و هر كس او را ناراحت كند ، خدا را ناراحت كرده است أسباب النزول : 118.

3 - عياض بن حمّار

عياض بن حمّار را شخصي سبّ و لعن كرد ، به پيامبر عرض كرد : ديدي اين مرد مرا سرزنش كرد ، در حاليكه او از جهت نسب و شرافت از من پائين تر است؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : «المستبان شيطانان يتهاتران ويتكاذبان » مسند احمد : 4 / 162 ، السنن الكبري : 10 / 235 .

دو نفر كه به همديگر ناسزا مي گويند هر دو شيطان هستند ، دشنام مي دهند و دروغ مي گويند .

در حضور عائشه از بعضي صحابه پيامبر كه از دنيا رفته بودند بدگوئي شد ، گفت : به شما دستور داده شده است تا براي گذشته گان طلب مغفرت و آمرزش كنيد ، و شما اكنون از آنان بدگوئي مي كنيد المعجم الأوسط للطبراني : 5 / 254 .

سبّ و لعن بعضي از اصحاب رسول خدا ( ص ) نسبت به بعضي ديگر گويا امري رائج و معمول بوده است كه گاه در حضور پيامبر نيز اين عمل انجام شد ، و عكس العمل آن حضرت نيز متفاوت گزارش شده است . مانند رفتار عمر با عبد اللّه بن أبي ، منافق مشهور كه با همه شهرتش از نفاق بازي و تظاهر به مسلماني ، وقتي كه عمر به پيامبر مي گويد : اجازه بده تا گردن اين منافق را بزنم ، فرمود : دست از اين كار بردار تا نگويند محمد يارانش را به قتل مي رساند

صحيح بخاري : 6 / 66 ، و67 ، صحيح مسلم : 8 / 19 ، باب نصر الأخ ظالماً أو مظلوماً ، سنن الترمذي : 5 / 90 ، ومسند احمد : 3 / 393 .

و همچنين در قضيّه ذو الخويصره كه پيامبر فرمود : او و يارانش قرآن مي خوانند ، اگر چه از حنجره آنان تجاوز نمي كند چونان خارج شدن تير از كمان

صحيح مسلم : 3 / 109 ، باب ذكر الخوارج .

و در داستان «حاطب » كه عمر به پيامبر گفت : اجازه بده تا گردن اين منافق را بزنم مسند ابو يعلي : 1 / 321 ، سبل السلام : 4 / 188 ، تاريخ ابن خلدون : 2 / 42 .

و سخن عمر نيز به ابو هريره كه گفت : «يا عدوّ اللّه وعدوّ كتابه ، سرقت مال اللّه » ؛ . اي دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ، تو اموال خدا را دزديدي طبقات ابن سعد : 4 / 335 ، معجم البلدان : 1 / 348 . با اينكه فقيهان . اهل سنّت فتوا داده اند كه هر كس به شخص ديگري بگويد : اي منافق ، و اي دشمن خدا ، بايد تازيانه بر او بزنند كشف القناع للبهوتي : 6 / 143 .

ابن ابي الحديد گفته است : عمر بن خطاب وقتي كه خالد بن وليد مالك بن نويره را به قتل رساند به او گفت : اي دشمن خدا به حريم زندگي فردي مسلمان تجاوز كردي ، خودش را كشتي و با زنش همبستر شدي ، به خدا سوگند اگر بر تو دست يابم سنگسارت مي كنم شرح ابن ابي الحديد : 1 / 178 .

حسّان بن ثابت ، هند همسر ابو سفيان را لعنت كرده است شرح ابن ابي الحديد : 1 / 178 . و علي بن ابو طالب ( ع ) روزي كه عثمان به قتل رسيد عبد اللّه بن زبير را به جرم اينكه از عثمان دفاع نكرد لعنت كرد مروج الذهب : 2 / 54 . .

10 - آثار نوشته شده در بديهاي شيخين

يكي از روشهاي ديگر در يادآوري نقصهاي گفتاري و رفتاري افراد استفاده از نوشتن و ضبط آن است كه در طول تاريخ در اين زمينه آثاري مكتوب از اهل قلم و تصنيف به رشته تحرير در آمده است ، از آن جمله راجع به مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبر اكرم و چهره هاي سرشناس كه به فصلهايي كوتاه از رفتار و كردار آنان پرداخته اند ، مانند ابن خراش كه دو جلد در باره زشتكاريهاي خليفه اول و دوم نوشت ، و چون مورد اعتماد و اطمينان بود و به دروغگويي از نقل حوادث و گزارشات تاريخي متّهم نبود ، او را به طرفداري از اهل بيت پيامبر ( ص ) متّهم نمودند ، و اشخاصي از قبيل او را كه به نقل زشتكاريها پرداخته اند به همين اتّهام مورد حمله و هجوم قرار داده اند الكامل في ضعفاء الرجال : 5 / 519 ، تهذيب التهذيب : 2 / 83 . .

و گاهي آثاري از اين قبيل در ميان شعله هاي آتش به خاكستر تبديل مي شد ، مانند كتاب «ابو عوانه » - وضّاح بن خالد - احمد بن حنبل در باره او مي نويسد : «ابو عوانه » كتابي در معايب اصحاب پيامبر نوشت ، سلام بن ابي مطيع كتاب را از او گرفت و در آتش سوزاند العلل و معرفة الرجال لأحمد بن حنبل : 1 / 254 . .

ابو العبّاس بن عقده نيز از كساني است كه كتاب در باره زشتكاريهاي صحابه مي نوشت ، و با اينكه از دروغگوئي تبرئه شده است به نوشته هايش اعتماد نكرده اند لسان الميزان : 1 / 263 ، و264 ، و265 ، ميزان الاعتدال : 1 / 138 .

11 - نام كساني كه صحابه را شتم كرده اند

ذهبي در ترجمه و شرح حال ابو صلت هروي بعد از اينكه از او تجليل و تعريف كرده است مي نويسد : «إلّا أنّ ثمّ أحاديث يرويها في المثالب » آدم خوبي است ولي در سخنانش از شيخين بدگويي مي كند سير أعلام النبلاء : 11 / 447 - 448 .

و در شرح حال «رواجني » بعد از اعتراف به وثاقت و مورد اطمينان و اعتماد بودنش مي نويسد : او از مسلمانان صدر اسلام بدگوئي و شماتت مي كرد ، اگر چه تعمّدي در دروغگوئي نداشت سير أعلام النبلاء : 11 / 537 - 538 .

ابن حجر در شرح حال جعفر بن سليمان به نقل از ابن حبّان مي نويسد : جعفر از چهره هاي موثّق و مورد اعتماد در نقل حديث است ، فقط يك عيب دارد و آن هم تمايل او به اهل بيت ( ع ) است . و ازدي گفته است : جعفر انسان دروغگوئي نيست ولي نسبت به گذشتگان بي مهري كرده ، و گوشه هايي از اعمال ناشايست آنان را بازگو نموده است تهذيب التهذيب : 2 / 83 .

عمرو بن ثابت ، و اسماعيل بن عبد الرحمن اسدي ، و تليد بن سليمان ، و عمرو بن شمر ، و محمّد بن عبد اللّه شيباني ، و زياد بن منذر ، و سالم بن ابي حفصه ، و علي بن بذيمه ، و عمرو بن حمّاد قنّاد ، و افرادي ديگر نيز در موضوع سبّ و شتم بعضي از صحابه سخنان و مطالبي دارند كه در كتابهاي معتبر اهل سنّت از آنها ياد شده است

صحيح مسلم : 1 / 12 ، تهذيب التهذيب : 1 / 273 - 274 ، سير أعلام النبلاء : 18 / 12 ، لسان الميزان : 4 / 366 ، 5 / 231 ، تهذيب الكمال : 10 / 136 ، 21 / 594 ، الكامل في ضعفاء الرجال : 6 / 545 .

نويسنده: دكتر سيد محمد حسيني قزويني





Share
1 | اسعد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اگه جواب اجمالي سوال مذكور رواولا ذكر مي فرموديد بهتر بود. لعن خلفاء واصحاب در مذهب شيعه اماميه جايز است. سپس به تفاصيل مي پرداختيد.
2 | شيلا | , عراق | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
هيچ چيز ديگري معادل مقام و منزلت اصحاب نمي ‌باشد بزرگداشت اصحاب و قدرشناسي آنان امري است مقرر نزد بزرگان اصحاب، اگرچه درجه صحابه خيلي کم هم باشد، يعني اجتماع آن صحابه با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-اگرچه اندک هم باشد [1]، پس بزرگداشت آن واجب است. حافظ ابن حجر در يادآوري اين مسأله مي‌گويد: از جمله اين موارد است که در کتاب اخبار الخوارج تأليف محمدابن قدامه مروزي آمده است، سپس سند روايت را ذکر کرد تا رسيد به اينجا که گفت: از نبيج العنزي از ابوسعيد الخدري، گفت ما نزد ابو سعيد بوديم و سخن از علي و معاويه آمد، يك نفر معاويه را مورد جسارت قرار داد، ابو سعيد تكيه زده بود و نشست و گفت: ما هنگامي که با دوستاني همراه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوديم که در ميان آنان ابوبکر و يک مرد بدوي هم بود، سپس ادامه داد و ابوسعيد گفت: در دوران عمر بن خطاب اين مرد بدوي را بخاطر هجو کردن انصار، نزد او آوردند؛ عمر به آنان گفت: اگر اين مرد با پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- همصحبتي نمي‌داشت و در حالي که نمي‌دانم چه قدر با پيامبر-صلى الله عليه وآله وسلم- مانده است، او را از ميان برمي‌داشتم[2]. در اينجا مي‌بينيم که عمر-رضي الله عنه- آن عرب بدوي را مورد عتاب و سرزنش قرار نمي‌دهد چه برسد به اينکه او را عقاب دهد، چون مي‌دانست که او با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مصاحبت داشته و اين روشنترين شاهدي است براي اينکه آنان معتقد بودند که شأن و منزلت صحابه با هيچ چيز ديگري همشأن نيست و نخواهد بود. وکيع براي ما سخن گفت که: از سفيان شنيدم که درباره اين آيه گفت: ﴿قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلاَمٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ﴾. (النمل: 59). بگو: «حمد مخصوص خداست; و سلام بر بندگان برگزيده‏اش!». گفت اينان ياران و اصحاب محمد هستند. و اين برگزيدن و اصطفاء امري است که قابل تصور نيست و با عقل درک نمي‌شود و نمي‌توان آنرا به چيزي ديگري قياس نمود، بنابراين نمي‌توان ديگران را بر آنان تفضيل داد هر چند اعمال نيک آنان زياد هم باشد [3] . [4]. ابن عمر -رضي الله عنه- مي‌گويد: ياران محمد را سب و دشنام ندهيد زيرا مقام و منزلت يک ساعت آنان بهتر، و خير آن بيشتر از اعمال چهل سال شما است [5]. و در روايت وکيع آمده که: «خير من عبادة أحدکم عمره». بهتر از عبادت همه عمر يكى از شماست. و جمهور علماء مي‌گويند: هيچ عملي معادل فضيلت صحابه نمي‌‌گردد، چون پيامبر را مشاهده نموده‌اند، اما آنانکه از او دفاع کرده‌اند و با وي مهاجرت نموده‌اند و يا او را ياري داده‌اند و يا از او شرع خدا را نقل و به افراد بعد از خويش منتقل نموده‌اند، اينها هيچ کس معادل آنان نخواهند بود، چون هر خصلت و عمل نيکويي که افراد بعد از آنان انجام مي‌دهند سابقين به همان اندازه که لاحقين اجر مي‌برند آنان هم مأجور مي‌شوند، بنابراين نمي‌توانند به درجه آنان برسند [6]. امام أحمد مي‌گويد: كمترين كسى كه با پيامبر يارى كرده افضلتر از قرنى است كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را نديده‌اند، گرچه با تمام اعمال و كردار خود با خداوند ملاقات كنند [7]. نووي مي‌گويد: فضيلت اصحاب اگرچه يک لحظه هم با پيامبر بوده باشد، هيچ عملي با آن موازي نخواهد بود و هيچ چيزي به اين درجه نمي‌رسد، چون فضايل بطور قياس اخذ نمي‌شود زيرا اين فضيلتي است که خداوند به هر کسي که بخواهد مي‌دهد [8]. همچنين خداوند که آگاه به درون آدمها است آنان را تزکيه دروني نموده آنگونه که مي‌فرمايد: ﴿فَعَلِمَ مَا في قُلُوبِهِمْ﴾. (الفتح: 18). خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست. و توبه آنان را پذيرفته است: ﴿لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَار﴾. (التوبة: 117). مسلما خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پيروى كردند، نمود. و از آنان راضي گشته است ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾. (الفتح: 18). خداوند از مؤمنان هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضى و خشنود شد. تمامي اين خصوصيات را خداوند مي‌داند و بس، چگونه آنان که بعد از اينها مي‌آيند اين تزکيه‌ها را خواهند داشت؟!. ولي برخي‌ها مي‌گويند: رواياتى برخلاف آنچه که شما به آن استدلال مي‌کنيد آمده‌اند. مشهورترين کسي که اين را مي‌گويد ابن عبدالبر مي‌باشد و استدلالي که مي‌آورد از قويترين استدلالات آن مي‌باشد و جمهور هم خلاف آنرا مي‌گويند: مانند اين روايت که مي‌گويد: ابي‌ثعلبه از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت نموده که فرمود: «تأتي أيام للعامل فيهن أجر خمسين»، قيل: منهم أو منا يا رسول الله؟ قال: «بل منكم» [9]. روزگاري مي‌آيد که هر کس کار نيک انجام دهد اجر پنجاه نفر را خواهد داشت، پرسيدند اجر پنجاه نفر از خودشان يا از ما؟ فرمود: بلکه از شما. و همچنين ابوجمعه -رضي الله عنه- گفت: ابوعبيده گفته است: «يا رسول الله! أحد خير منا؟ أسلمنا معك وجاهدنا معك؟ قال: قوم يكونون من بعدكم يؤمنون بي ولم يروني» [10]. اي رسول خدا آيا کسي از ما بهتر وجود دارد؟ در حالي که به شما ايمان آورديم و با شما جهاد کرديم؟ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «بله، قومي بعد از شما خواهند آمد به من ايمان مي‌آورند و من را هم نديده‌اند». ولي علماء، اين احاديث و احاديث سابق را با هم تطابق داده و چنين نتيجه‌گيري کرده‌اند: اولاً: حديث: «للعامل فيهن أجر خمسين» دليل بر افضليت نيست چون مجرد اجر زياد برخي از اعمال دليل بر افضليت نمي‌باشد. ثانياً: عمل برگزيده و فضيلت داده شده برخي اوقات مزايا و برتريهايي دارد که نزد شخص فاضل يافت نمي‌شود، ولي من حيث المجموع اين خصلتها با شخص فاضل مساوي در نمي‌آيد. ثالثاً: اين جوري گفته مي‌شود که: افضليت ميان دو شخص که يکي در عصر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- زندگي کرده و ديگري در قرون بعدي، در اينجا افضليت ميان آنان براساس عملي است که انجام مي‌دهند و امکان اجتماع اين دو عمل هم وجود داشته باشد مانند عموم طاعات و عبادات که ميان همه مؤمنين مشترک مي‌باشد، در اين حال بعيد نيست که برخي از مردم قرون بعدي بر صحابه پيشي بگيرند، منتها چيزي که صحابه به آن متمايز شده‌اند و بوسيله آن به پيروزي مي‌رسند بسبب مشاهده پيامبر-صلى الله عليه وآله وسلم-مي‌باشد و اين چيزي است ماوراي عقل بشري و هيچ عملي نمي‌تواند با آن همانند شود[11]. رابعاً: اين که راويان حديث بعدي بر لفظ حديث ابي‌جمعه متفق القول نيستند، زيرا برخي آنان را به لفظ: «خيرية» و برخي مي‌گويند: «قلنا: يا رسول الله! هل من قوم أعظم منا أجراً ؟ ...»[12]. اي رسول خدا آيا کسي از ما بهتر وجود دارد؟... آورده‌اند. و حافظ در الفتح مي‌گويد: سند روايت بعدي قوي‌تر از سند روايت قبلي مي‌باشد، و اين با روايت ابي‌ثعلبه موافقت دارد، و جواب آنهم قبلاً داده شد. «والله اعلم». و در پايان بعنوان يادآوري مي‌گوييم که ميان جمهور و غيره در اين مسأله خلافي نيست، يعني اين افضليت براي خلفاء و عشره مبشره و يا آنانکه روايات مخصوص دارند دال بر افضليت آنها مانند اهل عقبه و بدر و تبوک و ... الخ شک و شبهه ندارد بلکه نزاع بر سر اصحابي است که تنها پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را رؤيت نموده‌اند، و به همين خاطر امام بن عبدالبر اهل بدر و حديبيه را استثنا کرد [13].

پاسخ:

با سلام

خواهر گرامي

1- در مقاله‌اي كه كپي پيست كرده‌ايد ، آمده است كه يكي از صحابه به ديگر صحابه دشنام داد !‌ اين چگونه با عدالت صحابه سازگار است ؟ شما دشنام به صحابه را ارتداد و خروج از ايمان مي‌دانيد !

2- ما منكر مقام صحابه نيستيم ، اما اين افسانه‌هايي كه شما براي صحابه نقل مي‌كنيد نيز غير قابل قبول است ! آيا درك كردن رسول خدا (ص) عملي اختياري است ، يا غير اختياري ؟! قطعا غير اختياري ! يعني حضور در زماني كه رسول خدا (ص) زندگي مي‌كرده است ، در اختيار هيچ بنده‌اي نيست ! حال چگونه به خاطر يك امر غير اختياري ، آنها از ديگران برتر مي‌شوند ؟

3- خود صريح روايت پيامبر را نقل كرده‌ايد كه كساني كه در آخر الزمان ايمان داشته باشند ، ثواب اعمالشان 50 برابر صحابه است ! و بعد توجيهاتي آورده‌ايد كه بيشتر براي تفريح مناسب است و نه پاسخ علمي !

«للعامل منهم يومئذ أجر خمسين منكم»

يعني تمام اجري كه يك صحابي به دست مي‌آورد ، ضربدر پنجاه ، به يك نفر از آنها داده مي‌شود ! نه اينكه تنها يك كار خوب مردم آخر الزمان ، پنجاه برابر يك كار خوب صحابي باشد ، و ساير كارهاي صحابي برتر !

4- در مورد عشره مبشره نيز بهتر است بدانيد كه خود عشره ، اين ماجرا را قبول نداشته و به يكديگر دشنام داده و با همديگر جنگيده‌اند ؛ و حتى به صراحت منكر روايت عشره مبشره شده‌اند ! بهتر است به جاي نقل اين مطالب كه بيشتر به افسانه مي‌ماند ، كمي به دنبال حقيقت باشيد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

3 | مكتب حيدري | , ایران | ١٤:٢٩ - ٣٠ تير ١٣٨٩ |
بي بغض عدو حب علي نيست قبول اين است مرامه همه اولاده بتول حبه علي و بغض عدو راه نجات لعنت به عدو به آل حيدر صلوات
4 | تدبر | | ٢٤:٣٦ - ١٦ شهریور ١٣٨٩ |
نقد به لعن صحابه ولي عصر سايت ولي عصر اي كاش حضرت استاد قزويني نام اين مقاله را «آيا لعن كردن خلفاء و اصحاب جايز است؟» نمي‌گذاشتند! زيرا در اين مقاله همه چيز نوشته ‏شده، الا جواب اين سوال به شكل صريح!!!!!!!!!!‏ خواهش مي‌كنم از گروه پاسخ به شبهات جواب اين سوال را صريح بفرمايند: آيا لعن كردن خلفا و اصحابي كه نزد اهل تسنن محترم‌اند، ولي نزد ‏شيعه از منافقان بوده‌اند، جايز است؟ ‏ البته منظورم لعن در يك جامعه شيعه است، يعني آيا در يك جامعه‌اي كه همه‌ي افراد آن شيعه‌اند، مثلا در دانشگاه يا كلاس درس، جايزم خلفا را ‏لعن كنم؟ زيرا واضح است لعن معتقدات اهل تسنن جايي كه آنها حضور دارند، جايز نيست، و تاكيدات رهبر انقلاب و حفظ وحدت دليل آن ‏است.‏ اگه جواب سوال فوق مثبت است، سوال اينجاست كه مگر مي‌شود ما نزد خود، لعن خلفا و بعضي صحابه را جايز بدانيم، ولي گمان كنيم كه اهل ‏تسنن نمي‌فهمند و به گوش‌شان نمي‌خورد!!!! يكي از دوستان ما كه با اهل تسنن در ارتباط است مي‌گفت: اهل تسنن از شما شيعيان ناراضي‌اند، ‏زيرا مي‌گويند كه شيعيان به دروغ نزد ما احترام خلفا را نگه مي‌دارند ولي موقعي كه خودشان تنها هستند، افرادي كه نزد ما احترام خاصي دارند، ‏را لعن مي‌كنند.‏ و اگر شما جواب‌تان به سوال منفي است، پس چرا نظرات كاربران‌تان را كه به صراحت خلفا را لعن مي‌كنند يا حداقل به آنها توهين مي‌كنند،علني ‏مي‌كنيد؟ آيا اين عمل شما با اين سخن رهبر كه هركس به معتقدات اهل سنت توهين كند، مزدور دشمن است هم‌خواني دارد؟؟؟

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

براي پاسخ به اين سوال ، يك مقاله به صورت مفصل در آدرس ذيل آورده‌ايم :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=154

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

5 | حسين | , ایران | ٢٢:٥٣ - ١١ ارديبهشت ١٣٩١ |
لعنت بر دشمن علي
6 | سيد سروش جزايري | , ایران | ١٣:٠٢ - ٣٠ آبان ١٣٩١ |
خواهشا جواب کوتاه و خلاصه بديد . کي حال داره اين همه رو بخونه....
7 | دوست | | ١٧:٥٤ - ٢٢ تير ١٣٩٢ |
و لعنت الله علي قوم ظالمين في الحال علي يوم الدين
8 | ايمان ناظمي هرندي | , ایران | ١٦:٤٥ - ١٣ بهمن ١٣٩٢ |
لعنت بر قاتل مادرم زهرا(س) لعنت بر غاصب فدک وولايت علي بن ابيطالب**هرکس که هست!!!!!!
***گيرم که کل خلق مريدعُمرشوند>><<هرگز محل به قاتل زهــرا نميدهم
***برماقباله ي مُلک جـــهان دهنــد>><<يک خردل از برائتمان هم نميدهم
***ميلياردها عــمــرگربيارنر سُنيان>><<من خاک پاي سُم دُلدُل مولانميدهم
9 | محمدي | , ایران | ٢٠:١٢ - ١٨ بهمن ١٣٩٢ |
بايد در قرآن تامل کرد...
خداوند مهربان درقرآن ميفرمايد=اگر محمد از دنيا برود يا کشته شود شما به حال گذشته خود باز ميگرديد؟
خوب!
کاملا" مشخص هست که تمام صحابه عادل نبودند...اگر بودند ؟پس چرا خداوند ميفرمايد که آيا شما به گذشته خود باز ميگرديد؟گذشته شان چي بود؟ مگه چيزي جز جهل بود؟
10 | مصلح | , ایران | ١٣:٤٢ - ٠٨ آذر ١٣٩٤ |
اقای انصاری در یکی از برنامه های خود تا میتوانست به اهل سنت و خلفا بی احترامی کرده و انان را کافران سقیفه ای نامیده.چطور شما میگویید يكي از اتّهاماتي كه همواره از طرف اهل سنّت به شيعه نسبت داده شده ، داستان سبّ ولعن بعضي از اصحاب و ياران پيامبر اكرم ( ص ) است؟
شیخ مفید میگوید:واتفقت الإمامية على أن من أنكر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار » ( أوائل المقالات ص 44، شيخ مفيد _بیروت،ط2)
منظور شیخ مفید از کافر و ضال و مستحق به جاودانگی در اتش چه کسانی است.مسلما بسیاری از اصحاب داخل در نطر ایشان هستند.من جمله ابوبکر و عمر و عثمان
از این سخن شیخ مفید بگذریم با سخن سید خویی چه کنیم که میگوید : أنه ثبت في الروايات والأدعية والزيارات جواز لعن المخالفين، ووجوب البراءة منهم، واكثار السب عليهم واتهامهم، والوقيعة فيهم أي غيبتهم، لأنهم من أهل البدع والريب. بل لا شبهة في كفرهم، لأن انكار الولاية والأئمة ( عليهم السلام ) حتى الواحد منهم والاعتقاد بخلافة غيرهم، وبالعقائد الخرافية كالجبر ونحوه يوجب الكفر والزندقة، وتدل عليه الأخبار المتواترة الظاهرة في كفر منكر الولاية وكفر المعتقد بالعقائد المذكورة وما يشبهها من الضلالات . ويدل عليه أيضا قوله ( عليه السلام ) في الزيارة الجامعة : ومن جحدكم كافر »
(مصباح الفقاهة ج1 ص504،السيد الخوئي _قم، ط1)البته در این رابطه سخن بسیار است فعلا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا اگر در سخن شيخ مفيد کامل  دقت شود مسئله براحتي روش خواهد شد  شيخ مفيد (ره) مي‌گويد:من أنكر إمامة أحد الأئمة و جحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعة.در اينجا بايد به کلمه جحد دقت کرد که مراد چيست و در کجا مي‌آيد؟ مثلا در آيه قرآن چنين آمده است: وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ   (سوره نمل/آيه14)
جحد در جايي است که انکار با علم و يقين باشد. همچنانکه جوهري در صحاح گويد: هو الانكار مع العلم.. وهذه الحالة يلزم منها الكفر حتى لو انكر الانسان مستحبا كالاستياك مثلا مع علمه باستحبابه وليس خاصا بالامامة الصحاح 2/451
اگر کسي يقين داشته باشد که بحث امامت از مباحث قرآني و از مباحث ما جاء به الرسول است و انکار کند، لا شک و لا ريب که انکار يکي از ضروريات دين است. شيعه و سني قائل است که منکر ضروري دين، کافر است.
پس کلمه جحد، اين مسئله را حل مي‌کند که مراد از اين انکار، انکار طبيعي نيست، جحد در جايي است که يقين باشد. اگر يک نفر کتاب و سنت را بررسي کرد و به اين نتيجه رسيد که خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ما جاء به النبي است و اين را انکار کرد،  اين کافر است همان‌طوري که علماء اهل سنت فتوا داده‌اند: من ترک الصلاة فهو کافر. حتي ترک صلاة، موجب کُفر است. در تمام کتاب‌هاي فقهي اهل سنت، نوشته‌اند که: تارک الصلاة کافر. ما هم مي‌گوييم: تارک الإمامة کافر.
اين مطلب در کلام آيت الله خويي نيز مشاهده مي شود که مراد انکار است
در اينجا مي گوييم هيچ تفاوتي ندارد. ولي اگر کسي آمد منکر امامت شد به خاطر اينکه ادله اثبات امامت در نزد او ثابت نيست و به اين نتيجه رسيده است که در کتاب و سنت، چيزي که مُثْبِت امامت باشد، نيست، آيا اين هم کافر است؟ لا شک و لا ريب که هيچ فقيهي از فقهاي شيعه، معتقد به نجاست و کفر ايشان نيست.
بنابراين مراد علماي ما انکار با يقين است
ثانيا:فقهاي بزرگ‌ اهل سنت مانند إبن عابدين و ابن نُجيم مصري و نووي ـ از علماي مشهور و برجسته أحناف است و همه مذاهب، نظر او را قبول دارند ـ مي‌گويد: من أنکر خلافة أبي بکر فهو کافر. حاشية رد المحتار لإبن عابدين ، ج1، ص605 ـ البحر الرائق لإبن نجيم المصري، ج1، ص611 ـ روضة الطالبين للنووي، جلد8، صفحه215
اهل سنت ابن نُجيم مصري و ابن عابدين و نووي چه جوابي دارند؟
ابو حنيفه هم صراحت دارد کسي که منکر خلافت شيخين باشد، کافر است. به چه دليل؟
ثالثا: موارد زيادي در کتب اهل سنت نقل شده است که بزرگان اهل سنت شيعه را تکفير مي کردند .احمد بن حنبل: 1-روى عنه الخلال في كتاب السنة 494: بسند صحيح عن الحسن بن علي الاسكافي أنه سأل أحمد بن حنبل عن صاحب البدعة يسلم عليه؟ قال: اذا كان جهميا قدريا رافضيا داعية فلا يصلى عليه ولا يسلم عليه.
2 محمد بن اسماعيل البخاري: قال في كتابه خلق أفعال العباد 13: ما أبالي صليت خلف الجهمي والرافض أم صليت خلف اليهود والنصارى ، ولا يسلم عليهم ولا يعادون ولا يناكحون ولا يشهدون ولا تؤكل ذبائحهم.
3. أحمد بن عبد الحليم ابن تيمية: قال في مجموع الفتاوى 28/482: انهم -أي الشيعة- شر من عامة أهل الأهواء وأحق بالقتال من الخوارج.
از اين  تکفيره چه جوابي دارند بدهند؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
11 | ابن سنان | , آمریکا | ١٥:٥٩ - ١٦ آذر ١٣٩٤ |
سلام
ما ادعا میکنیم که شیخین سمت دنیا رفتند و حتی با توجه به منابع اهل سنت ثروت زیادی جمع کردند و از بیت المال سوء استفاه کردند اما این قسمت از یکی از روایت های کافی که سندش هم به نظر صحیح میاد (وإن الشيخين فارقا الدنيا ولم يتوبا) در ظاهر خلافش برداشت میشه میخواستم بدونم منظور امام صادق (ع) چی بوده

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
این روایت دارد آنها را مذمت می کند که از دنیا رفتند و توبه نیز نکردند کجای روایت تعارض و خلاف با واقع دیده می شود؟!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
12 | امیر | , ایران | ٢٣:٣٢ - ٢٥ تير ١٣٩٦ |
با عرض سلام و ادب
خواهش میکنم بفرمایید اون روایتی که در بحارالأنوار در رابطه با لعنت امام صادق بر شیعه ای که دشمنان امام رو علنی سب و لعن میکرد، آیا سندش صحیحه یا ضعیف؟ ؟؟ از لحاظ سند وراویانش چگونه است این روایت؟ ؟؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
روايت در خصوص منع سب  مخالفان فقط يک روايت نيست تا بخواهيم در خصوص سند روايت مورد نظر  بحث کنيم . روايت در خصوص منع سب دشمنان معتبر و در حد مستفيض است که نياز به بررسي سند ندارد
در اين خصوص به چند روايت اشاره مي کنيم:
شيخ کليني روايتي را چنين نقل مي کند:
 و إياكم‏ و سب‏ أعداء الله‏ حيث‏ يسمعونكم‏ فيسبوا الله عدوا بغير علم‏
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏8 ؛ ص7
روايت ديگر نيز در عيون اخبار الرضا چنين نقل شده است
 إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال الله عز و جل‏ و
عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص304
در روايات شيعه نقل شده است که نزد امام صادق علیه ¬السلام  رفتند و به آن حضرت خبر دادند شخصی در مسجد نشسته و با بردن نام دشمنان شما، آن ها را به صورت علنی لعن میکند. امام علیه السلام نه تنها از چنین کاری خشنود نشدند، بلکه با ناراحتی فرمودند: «ما لَهُ! لَعَنَهُ اللَّه.تَعَرَّضَ بِنا»؛ «او را چه می¬ شود؟! خداوند لعنتش کند که با چنین کاری ما را در معرض دشنام قرار داد».[
اعتقادات الإماميه (للصدوق) ؛   ؛ ص107
و قيل للصادق- عليه السلام: يا ابن رسول الله، إنا نرى في المسجد رجلا يعلن‏ بسب‏ أعدائكم‏ و يسميهم. فقال: «ما له- لعنه الله- يعرض بنا».ابن بابويه، محمد بن على، إعتقادات الإمامية (للصدوق)، 1جلد، كنگره شيخ مفيد - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1414ق.
این روایت در کتاب اعتقادی ذکر شده است که نشان از توجه به این روایت هست هر چند سندش ضعیف باشد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها