2017 October 20 - جمعه 28 مهر 1396
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
کد مطلب: ٥٠٢١ تاریخ انتشار: ١٤ تير ١٣٩٤ تعداد بازدید: 24100
پرسش و پاسخ » اهل سنت
ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها

ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها

مخالفان اهل بيت عليهم السلام ادعا مي كنند كه اميرمؤمنان عليه السلام با خلفاي سه گانه ارتباط حسنه و دوستانه داشته است و براي اثبات اين افسانه، به دروغ هايي مثل ازدواج ام كلثوم با عمر، نام گذاري فرزندان اميرمؤمنان عليه السلام از نام خلفا و ... استناد مي كنند.

هر چند كه ما در جاي خود به تفصيل از اين شبهات واهي پاسخ كوبنده و قاطع داده ايم؛ اما اين بار و در اين مقاله تلاش مي كنيم ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خلفاء، از صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت در معرض قضاوت خوانندگان عزيز قرار دهيم .

طبق روايات صحيح السندي كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت آمده، اميرمؤمنان عليه السلام هيچگاه با خلفاي سه گانه ارتباط دوستانه نداشته است؛ بلكه آن ها را «دروغگو ، بدكار ، حيله گر، خائن، ظالم، فاجر و ...» مي دانسته است.

پيش از ارائه مدارك، اين نكته را متذكر مي شويم كه هدف ما توهين و جسارت به مقدسات كسي نيست؛ بلكه تنها نقل مطالب از كتاب هاي اهل سنت و آن هم با سند صحيح است و قضاوت را نيز به عهده خوانندگان عزيز شيعه و سني واگذار مي كنيم .

مسلم نيشابوري در صحيح خود در ضمن يك روايت طولاني از عمر بن خطاب نقل مي كند كه خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت:

فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلي الله عليه وسلم- وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .

پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زاده ات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را .

ابوبكر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چيزي به ارث نمي گذاريم ، آن چه مي ماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه كار ، حيله گر و خيانت كار معرفي كرديد و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود .

پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو و گناهكار خوانديد

سپس در آخر روايت عمر بن خطاب از اميرمؤمنان عليه السلام و عباس اقرار مي گيرد كه آيا مطالبي را كه گفتم تأييد مي كنيد. هر دو گفتند: بلي .

قَالَ أَكَذَلِكَ قَالاَ نَعَمْ.

صحيح مسلم، كتاب الجهاد والسير، باب حكم الفئ ، ح 1756

همين روايت در ديگر كتاب هاي اهل سنت با تعبير «ظالم وفاجر» نقل شده و حتي الباني وهابي نيز آن را صحيح دانسته است:

قَالَ وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنَّهُ كَانَ فِيهَا ظَالِمًا فَاجِرًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ بَارٌّ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ وُلِّيتُهَا بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ سَنَتَيْنِ مِنْ إِِمَارَتِي فَعَمِلْتُ فِيهَا بِمِثْلِ مَا عَمِلَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَأَبُو بَكْرٍ وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنِّي فِيهَا ظَالِمٌ فَاجِرٌ.

عمر گفت: شما دو نفر اعتقاد داشتيد كه ابوبكر در اين قضيه ظالم و فاجر است؛ در حالي كه خدا مي داند او صادق ، نيكوكار و پيرو حق بود . بعد از ابوبكر دو سال اداره فدك و .. در اختيار من بود و من همان رفتاري را داشتم كه رسول خدا (ص) و ابوبكر داشت ؛ اما شما اعتقاد داشتيد كه من ظالم و فاجر هستم .

الباني در آخر روايت تصريح مي كند كه سند اين روايت صحيح است.

الباني ، محمد ناصر الدين (متوفاي 1420هـ)، التعليقات الحسان علي صحيح إبن حبان ، ج9 ، ص319 ـ 320.

همين روايت در كتاب صحيح إبن حبان با تحقيق شعيب الأرنؤوط وهابي نيز آمده و اين وهابي متعصب نيز سند آن را تصحيح كرده است.

طبق اين دو روايت اميرمؤمنان عليه السلام اعتقاد داشته است كه ابوبكر و عمر «دروغگو، بدكار، حيله گر، خائن، ظالم و فاجر» هستند.

جالب است كه در كتاب صحيح بخاري همين صفات از ويژگي هاي منافقين شمرده شده است. محمد بن اسماعيل در صحيح خود مي نويسد:

33 حدثنا سُلَيْمَانُ أبو الرَّبِيعِ قال حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن جَعْفَرٍ قال حدثنا نَافِعُ بن مَالِكِ بن أبي عَامِرٍ أبو سُهَيْلٍ عن أبيه عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إذا حَدَّثَ كَذَبَ وإذا وَعَدَ أَخْلَفَ وإذا أؤتمن خَانَ.

از ابوهريره نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: نشانه هاي منافق سه چيز است: هرگاه سخن مي راند، دروغ مي گويد؛ هر وقت وعده مي دهد، تخلف مي كند و هر وقت امانتي به او سپرده شود، خيانت مي كند.

34 حدثنا قَبِيصَةُ بن عُقْبَةَ قال حدثنا سُفْيَانُ عن الْأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن مَسْرُوقٍ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قال أَرْبَعٌ من كُنَّ فيه كان مُنَافِقًا خَالِصًا وَمَنْ كانت فيه خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ كانت فيه خَصْلَةٌ من النِّفَاقِ حتي يَدَعَهَا إذا أؤتمن خَانَ وإذا حَدَّثَ كَذَبَ وإذا عَاهَدَ غَدَرَ وإذا خَاصَمَ فَجَرَ.

از عبد الله بن عمر نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: چهار ويژگي است كه اگر همه آن ها در شخصي باشد، منافق خالص است و هر گاه يكي از اين ويژگي ها در شخصي باشند، يك خصلت از منافقين را دارد تا زماني كه آن را رها كند : هر گانه امانتي به او سپرده مي شود، خيانت مي كند، هر وقت سخن مي راند، دروغ مي گويد؛ هر زمان تعهد مي دهد نيرنگ مي كند و هر وقت با كسي دشمني مي كند، دست به كارهاي ناشايست مي زند.

صحيح البخاري، كتاب الإيمان، بَاب عَلَامَةِ الْمُنَافِقِ ، ح33 و 34.

ملاحظه مي فرماييد كه تمام صفات ذكر شد از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره منافقين و حتي بيش از آن ، طبق اعتقاد اميرمؤمنان عليه السلام در ابوبكر و عمر بوده است .

**************

حال سؤال ما از وجدان هاي بيدار اين است كه چگونه ممكن است اميرمؤمنان عليه السلام دخترش را به كسي بدهد كه او را «كاذب، بدكار، حيله گر ، خائن، ظالم و فاجر» مي داند؟!

چگونه ممكن است اميرمؤمنان عليه السلام نام فرزندان دلبندش را از نام كساني انتخاب كند كه اعتقاد دارد آن ها تمام صفات منافقين را يكجا در خود جمع كرده اند؟!!!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
41 | اكبر | , ایران | ١٠:٤٩ - ٠٢ شهریور ١٣٩٢ |
راستي يك سوال ىيطر هم ىاشتم ىر باره همان روايت امام صادق و دست كشيدن به اركان كعبه، شما فرموديد كه علما فرموده اند از باب تقيه بوده، مگر انجا در چه شزايطي بوده اند كه امام تقيه كرده اند، يعني علت بر تقيه چه بوده و اگر مي شود متن عربي او دو توجيه خود را هم بگذاريد ممنون مي شوم متن عربي نظريه علامه حلي و شيخ طوسي
راستي بقيه سوالات من را هم فراموش نكنيد
يا علي و ياز هم تشكر مي كنم

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

منظور از تقيّه امام صادق عليه السلام، تقيه فقهى بوده است است كه امام عليه‏ السلام در مورد احكام فقهى به جهت تقيّه، حكمى را پنهان نموده و يا خلاف آن را اظهار مى ‏نمايد كه به «تقيّه در حكم» نيز معروف است. بيشترين موارد تقيّه در اين خصوص در روايات آن حضرت وجود دارد .اما عواملى باعث صدور روايات تقيّه‏ اى از آن حضرت شد چند چيز است :الف: تقيّه از حكومت در دوران هشام و منصور.ب: مختلف بودن اصحاب امام صادق عليه السلام از جهت مذهب كه در مواردى حضرت، طبق مذهب فقهى سئوال کنندگان جواب مى‏ داد.ج: حفظ جان اصحاب خود و موارد ديگر

متن کلام علامه حلي چنين است: فإنّها محمولة على التقيّة، و لهذا فعله الصادق عليه السّلام، فدلّ على أنّ قوله كان في معرض التقيّة.

شيخ طوسي نيز گويد: وَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ يَسْتَلِمْهُمَا لِأَنَّهُ لَيْسَ فِي اسْتِلَامِهِمَا مِنَ الْفَضْلِ وَ التَّرْغِيبِ فِي الثَّوَابِ مَا فِي اسْتِلَامِ الرُّكْنِ الْعِرَاقِيِّ وَ الْيَمَانِيِّ وَ لَمْ يَقُلْ إِنَّ اسْتِلَامَهُمَا مَحْظُورٌ أَوْ مَكْرُوهٌ وَ لِأَجْلِ مَا قُلْنَاهُ حَكَى جَمِيلٌ أَنَّهُ رَأَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَسْتَلِمُ‏ الْأَرْكَانَ‏ كُلَّهَا فَلَوْ لَمْ يَكُنْ جَائِزاً لَمَا فَعَلَهُ ع.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
42 | nazanin | , ایران | ٢٢:٢٨ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
ميشه توضيح بديد چرا حضرت علي به پيش کسي رفت براي قضاوت که اون رو کاذب وآثم و... مي دونست؟؟؟؟؟؟
که مولايم اميرالمومنين است

پاسخ:
باسلام

كاربر گرامي؛ در اين جريان، عباس ايشان را پيش عمر برده است نه اينكه ايشان چنين كاري كرده باشند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
1 |محمدجواد||١٥:٢١ - ٢٦ شهریور ١٣٩٤ |
0
 
0
سلام. علاوه بر پاسخ گروه پاسخ به شبهات؛ باید به این نکته نیز باید توجه داشت که این روایت در کتب اهل سنت نقل شده و برای ما ارزشی ندارد!!! و این که این جا نقل شده از روی قاعده «الزام» است؛ بدین معنی که در بحث و احتجاج با مخالفین، از روایاتی که در کتب خودشان نقل شده و آن را قبول دارند، استفاده میکنیم تا علیه خودشان به کار ببریم؛ نَه اینکه روایات آن ها برای ما حجت و دلیل است!!!
چرا که کتب آنها پر از جعلیات دودمان بنی امیه و بنی العباس است و متاسفانه اعتمادی به روایات آن ها نیست.
بلکه ملاک اعتبار و ارزش در نزد ما روایاتی است که علمای متقی و پرهیزگارِ شیعه در طول زمان از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) جمع آوری نموده و ثبت و ضبط نموده اند.
همچنین باید توجه داشت که ملاک برای ما ائمه معصومین(علیهم السلام) هستند؛ نَه مثلاً امثال ابوهریره و ...
بلکه ما به روایات صحیحی که در کتب روایی خودمان از رسول خدا(ص) و ائمه معصومین نقل شده ملتزم هستیم وگرنه روایات کتب عامّه(اهل سنت) ارزانی خودشان . . .
و در ضمن هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که ما ائمه معصومین نظیر امام صادق(ع) که حتی ائمه چهارگانه اهل سنت شاگرد ایشان بوده اند را رها کرده و به روایات شخصی نظیر ابوهریره اتکا کنیم! (البته ابوهریره را از باب مثال گفتم...)
والسلام علی من التبع الهدی
اللهم عجل لولیک الفرج
43 | عقيل | , ایران | ١١:٤١ - ٠٣ مهر ١٣٩٢ |
خجالت نكشيد خدا ابن سبا يهودي را لعنت كند
44 | حسين رنجبر | , ایران | ١٧:٠٤ - ٠٦ مهر ١٣٩٢ |
آقاي عقيل ، خداوند متعال بدعت گذار در دين ، و عامل براه انداختن جنگ جمل را تا قيامت لعنت كند .
45 | سيد جواد بشارت | , ایران | ٢١:١٠ - ٢٢ آبان ١٣٩٢ |
سلام عليکم خسته نباشيد با عرض تسليت تاسوعا و عاشوراي حسيني و توفيق روز افزون شما پيروان ولايت. اين وهابيون بيچاره فکرميکنند امت شيعه
و پيرو پيامبرص و امامت اثني عشر همانند مردم بيسواد همان روستا هستند که شيادي به ملائي گفت بنويس مار و آن ملا نوشت... شياد شکل مار را کشيد و سئوال کرد اي مردم کدام نوشته ماراست؟؟؟ وآنان چون سواد نداشتند نقاشي را تأئيد کردند.. شيعيان مرتضي علي ع نه بيسوادهستند و نه بيشعور و نه هرچه که فکرکنند.... بلکه پيروان مکتب امام صادق ع سره را از ناصره تشخيص داده و راستگو را از دروغگو ميشناسند... اين وهابيون فقط يک مطلب را اگر اصلاح کنند ميشود بحرفشان فقط گوش داد تا ببينيم چه ميگويند... و آن مطلب اينست... چرا مطالبي که ميگويند همه در راستاي خواسته آمريکا و صهيونيسم و عربستان وهابي است.. و در 1400 سال قبل هم اين مطالب توسط اهل سقيفه و ابوسفيان و غيره هم گفته شده و رد شده توسط علماي اهل سنت... حالا کاري نداريم تاريخ جديد و قرآن نوين و سنت و سيره جديدي به ايشان نازل شده يا کشف شده... اول مطلب فوق را پاسخ بدهند تا بعد... اللهم عجل لوليک الفرج..
46 | مجيد | , آمریکا | ١٨:٥٩ - ٠٣ آذر ١٣٩٢ |
عقيل بيعقل چي ميگي تو؟؟؟
احمق بي ادب!!
47 | جواد عزتي | , ایران | ٢٠:٢٩ - ٠٤ آذر ١٣٩٢ |
ميشه بگي از اين كتابها كجا ميشه بخرم

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ در برخي از كتاب فروشي هاي بزرگ مي توانيد آنها را پيدا كنيد ولي اگر موفق نشديد ارديبهشت آينده در نمايشگاه كتاب تهران بخش كتب عربي تمام اين كتابها براي فروش عرضه مي شود.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
48 | علي رضا | , ایران | ١٩:٠٥ - ٠٧ آذر ١٣٩٢ |
ايا معاويه پسر يزيد مسلمان بوده يا نه؟
اگر جواب مثبت است چرا در زيارت عاشورا بيان مي شود که خدا لعنت کند خاندان بني اميه به تمام؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

نکته اي که بايد به آن دقت کرد اين است که اقدام معاويه بن يزيد در کناره گيري از خلافت، کاري شايسته بوده اما اين اقدام موجب نمي شود که يقين پيدا کنيم که معاوية بن يزيد با رعايت تمام شرايط توبه (از جمله جبران ظلم هاي انجام شده) مورد رحمت الهي واقع شده باشد و مشمول لعن الهي نباشد. غصب خلافت هرچند، گناه بزرگي است که بي ترديد بخشوده شدن آن نيز شرايطي دارد. چنان که در مورد عمر بن عبدالعزيز در روايتي از امام صادق عليه السلام، وارد شده است که پس از مرگش، اهل آسمان او را لعنت مي کنند چرا که بر مسندي نشسته بود که نسبت به آن حقي نداشت هر چند وي نسبت به ساير خلفا، اقدامات شايسته و فراواني انجام داد همچنين اگر معاويه بن يزيد خلافت اجداد خود را غصبي مي دانست چرا در پس دادن آن به اهل بيت کوتاهي کرد که اين کوتاهي منجر به خلافت رسيدن آل مروان شد ( البته در صورتي که بپذيريم او در اين خصوص کورتاهي کرده است) از طرف ديگر هم ما بصورت قطع نمي توانيم بگوييم که معاويه مشمول رحمت الهي قرار نگرفته باشد که در هر صورت تنها خداوند از سرنوشت وي آگاه است.

حال بر فرض نيز بپذيريم که معاويه بن يزيد مستحق لعن الهي نيست و لعن در زيارت عاشورا نبايد شامل او شود، با بررسي در اين که مراد از بني اميه در اين عبارات چه کساني هستند مسئله حل خواهد شد .

در خصوص لعن بني اميه در زيارت عاشورا بايد بگوييم:

اولا:اگر در فقرات قبل و بعد عبارت «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَة» در زيارت عاشورا دقت شود، به روشني متوجه مي شود که فضاي زيارت، لعن و نفرين آن گروهي است که غاصبانه بر تخت خلافت تکيه زدند و اهل بيت را مورد ظلم قرار داده اند و از هر وسيله اي براي دشمني با اهل بيت(ع) بهره مي گرفتند. بنا بر اين مراد از بني اميه در اين فقره ن آنهايي هست که بغض و دشمني اهل بيت(ع) را در دل مي پروراندند. با اين حساب خروج امثال معاوية ابن يزيد از تحت واژه «بني اميه» تخصّص خواهد بود نه تخصيص. يعني از ابتدا بني اميه در اين عبارت شامل صالحان از بني اميه نيست تا بخواهد با تخصيص خارج شود.که ميرزا ابوالفضل تهراني در شرح زيارت عاشوراي خود اين وجه را مي پذيرد

ثانيا:در سنت قرآن و سيره رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام، آنچه افراد را به هم منسوب مى کند، ارتباطهاى ايمانى و روحى است که پايدار بوده و در دنيا و آخرت پايدار است. اين مطلب در قرآن بارها مورد تأکيد قرار گرفته است از جمله خداوند به حضرت نوح وعده مى دهد که اهل و خانواده او را از عذاب نجات خواهد داد و وقتى عذاب فرا مى رسد فرزند او غرق مى گردد. حضرت نوح به خداوند عرض مى کند: «انّ ابنى من أهلى؛ فرزند از اهل من است» و خداوند فرمود: «انّه ليس من أهلک؛ او از اهل تو نيست.»

همچنين از زبان حضرت ابراهيم عليه السلام چنين آمده است:«فمن تبعنى فانّه منّى؛ هر کس مرا پيروى کند از من است».

يا در خصوص سلمان که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : سلمان منا اهل البيت که پيامبر بخاطر پيروي و تبعيت سلمان،

او را از اهل بيت دانسته اند درحالي که هيچ نسبت قومي با پيامبر نداشت

يکي از افراد خاندان بني اميه که عاقبت به خير و شيعه شد، سعد بن عبدالملک بن عبدالعزيز بن مروان است؛ از اين رو امام باقر(ع) نام او را "سعد الخير" نهاده است.يک روز سعد الخير، گريه‌کنان و لرزان خدمت امام باقر(ع) رسيد؛ حضرت علّت گريه و اضطرابش را پرسيد، سعد عرض کرد: چگونه نگريم؟ در حالي که من جزو همان خاندان و درخت لعن و نفرين شده‌اي هستم که در قرآن بيان شده‌است! امام(ع) براي دلجويي از صحابي پرهيزکارش فرمود: "لستَ منهم، أنت أمويّ منّا اهل‌البيت؛ تو از آن خاندان و درخت ملعون نيستي، بلکه تو با وجود اموي بودن، جزو ما خاندان مي‌باشي".

سپس حضرت براي تفهيم و توضيح، به او فرمود: مگر نشنيده‌اي کلام خداي عزّوجل را که از قول ابراهيم(ع) نقل مي‌کند:

(فَمَنْ تَبِعَني فَإِنّهُ مِنّي)؛ "پس هرکس مرا پيروي کند، حقيقتاً او از من است

بنابراين مراد از بني اميه در زيارت عاشورا انتساب خوني به اين خاندان نيست، بلکه مراد تمام افرادي است که پيرو راه معاويه و يزيد در دشمني و مخالفت با اهل بيت ع بوده اند، پس اگر کسي از لحاظ خوني از آنها باشد ولي مخالف ايشان باشد ديگر از بني اميه نيست همچنانکه خالد بن سعيد بن العاص، أمامة بنت أبي العاص همسر حضرت علي عليه السلام از طايفه بني اميه بودند ولي از شيعيان به حساب مي آمدند

اينکه شخصي صرفا به خاطر انتساب به طايفه خاصي (از لحاظ نسبي) ، مورد لعن قرار بگيرد ، مخالف عقل و وحي است. عکس اين مطلب نيز درست است ، به اين معني که مثلا ابولهب با اينکه از بني هاشم است و عموي پيامبر ، در قران کريم و روايات مورد مذمت و لعن قرار گرفته است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
49 | مختاري | , ایران | ٠٨:٥٩ - ٠٩ آذر ١٣٩٢ |
بسيار متشکرم که مطالب را با سندشان در اختيار ما قرار داديد.اجرکم عندالله
50 | مصطفي | , ایران | ١٥:٤١ - ١٣ آذر ١٣٩٢ |
نمونه هايي اندک از توهين اهل سنت به پيامبر اکرم :
برادران اهل سنت اگه ميخواييد واقعيت را ببينيد تعصب را دقايقي کنار بگذاريد همه چيز روشن تر از خورشيد است
پيامبري بيرحم !
حدثنا مُسْلِمُ بن إبراهيم حدثنا سَلَّامُ بن مِسْكِينٍ حدثنا ثَابِتٌ عن أَنَسٍ أَنَّ نَاسًا كان بِهِمْ سَقَمٌ قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ آوِنَا وَأَطْعِمْنَا فلما صَحُّوا قالوا إِنَّ الْمَدِينَةَ وَخِمَةٌ فَأَنْزَلَهُمْ الْحَرَّةَ في ذَوْدٍ له فقال اشْرَبُوا أَلْبَانَهَا فلما صَحُّوا قَتَلُوا رَاعِيَ النبي صلي الله عليه وسلم وَاسْتَاقُوا ذَوْدَهُ فَبَعَثَ في آثَارِهِمْ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَأَرْجُلَهُمْ وَسَمَرَ أَعْيُنَهُمْ فَرَأَيْتُ الرَّجُلَ منهم يَكْدِمُ الْأَرْضَ بِلِسَانِهِ حتى يَمُوتَ قال سَلَّامٌ فَبَلَغَنِي أَنَّ الْحَجَّاجَ قال لِأَنَسٍ حَدِّثْنِي بِأَشَدِّ عُقُوبَةٍ عَاقَبَهُ النبي صلي الله عليه وسلم فَحَدَّثَهُ بهذا فَبَلَغَ الْحَسَنَ فقال وَدِدْتُ أَنَّهُ لم يُحَدِّثْهُ بهذا
انس بن مالک ميگويد : گروهي از مردمي که مريض بودند به نزد پيامبر آمده و گفتند : اي رسول خدا ! ما را پناه ده و اطعام کن . وقتي حال آنها خوب شد ، گفتند : هواي مدينه بر ما سازگار نيست . پس پيامبر آنها را با چند شتر به حرّه فرستاد و گفت : از شير شتران بنوشيد .
آنها چون صحت يافتند ، شتربان پيامبر را کشتند و شتران را ربودند . پيامبر در پي ايشان فرستاد ( وقتي آنها را گرفتند ) دست و پايشان را قطع کردند و چشمهايشان را ميل (داغ) کشيدند ( تا کور شوند) .من يکي از آنها را ديدم در حالي که زبانش را به زمين ميکشيد ، مرد.
سلام(راوي) ميگويد : به من خبر رسيد که حجاج به انس گفته بود که از سخت ترين مجازاتهايي که يپامبر کرده به من خبر بده و انس نيز همين قصه را براي او تعريف کرد.
اين سخن به حسن بصري رسيد و گفت : ايکاش اين سخن را با حجاج نميگفت.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 92 رقم 231 ؛ ج 5 ص 2153 رقم 5361 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
در روايت مسلم آمده :

فَأَمَرَ بِهِمْ فَقُطِعَتْ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ وَسُمِرَ أَعْيُنُهُمْ ثُمَّ نُبِذُوا في الشَّمْسِ حتى مَاتُوا
پيامبر دستور داد که دستها و پاهايشان را قطع کنند و چشمانشان را ميل داغ بکشند و آنها در زير آفتاب بيندازند تا بميرند.
صحيح مسلم ، ج 3 ص 1296 - 1298 رقم 1671 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري محتاج به تاييد صليبيون !
فَرَجَعَ بها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم تَرْجُفُ بَوَادِرُهُ حتى دخل على خَدِيجَةَ فقال زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُوهُ حتى ذَهَبَ عنه الرَّوْعُ قال لِخَدِيجَةَ أَيْ خَدِيجَةُ ما لي لقد خَشِيتُ على نَفْسِي فَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ قالت خَدِيجَةُ كَلَّا أَبْشِرْ فَوَاللَّهِ لَا يُخْزِيكَ الله أَبَدًا فَوَاللَّهِ إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَتَصْدُقُ الحديث وَتَحْمِلُ الْكَلَّ وَتَكْسِبُ الْمَعْدُومَ وَتَقْرِي الضَّيْفَ وَتُعِينُ على نَوَائِبِ الْحَقِّ فَانْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حتى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بن نَوْفَلٍ وهو بن عَمِّ خَدِيجَةَ أَخِي أَبِيهَا وكان امْرَأً تَنَصَّرَ في الْجَاهِلِيَّةِ وكان يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعَرَبِيَّ وَيَكْتُبُ من الْإِنْجِيلِ بِالْعَرَبِيَّةِ (وكان يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعِبْرَانِيَّ فَيَكْتُبُ من الْإِنْجِيلِ بِالْعِبْرَانِيَّةِ ) ما شَاءَ الله أَنْ يَكْتُبَ وكان شَيْخًا كَبِيرًا قد عَمِيَ فقالت خَدِيجَةُ يا بن عَمِّ اسْمَعْ من بن أَخِيكَ قال وَرَقَةُ يا بن أَخِي مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ النبي صلي الله عليه وسلم خَبَرَ ما رَأَى فقال وَرَقَةُ هذا النَّامُوسُ الذي أُنْزِلَ على مُوسَى لَيْتَنِي فيها جَذَعًا لَيْتَنِي أَكُونُ حَيًّا ذَكَرَ حَرْفًا قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أو مخرجي هُمْ قال وَرَقَةُ نعم لم يَأْتِ رَجُلٌ بِمَا جِئْتَ بِهِ إلا أُوذِيَ وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ حَيًّا أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لم يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ
پيامبر در حالي که گوشت گردنش از شدت ترس ميلرزيد نزد خديجه بازگشت و گفت : مرا فروپيچيد ! مرا فروپيچيد ! ( بپوشانيد) ! او را پوشانيدند تا ترس وي از بين رفت و سپس گفت : خديجه ! اين چه حالتي است که من دارم ؟و از ماجرا او را آگاه کرد و گفت : همانا مي ترسيدم که چيزي براي من اتفاق بيفتد !
خديجه به وي گفت : نه چنين نيست ، بشارت بر تو به خدا سوگند خدا هرگز تو را خوار نمي کند . همانا تو صله رحم بجاي مي آوري و سخن راست ميگويي و فرماندگان را ياري ميرساني و مهمان را گرامي ميداري و مصيبت زدگان را دستگيري ميکني.
سپس خديجه (سلام الله عليها ) پيامبر را همراهي کرد تا آنکه به نزد ورقه بن نوفل – پسر عم خديجه – برادر پدرش – رفتند .
ورقه بن نوفل مردي بود که در جاهليت به کيش مسيحيت در آمده بود و به زبان عربي مي نوشت و از انجيل به زبان عربي مي نوشت ( در روايتي ديگر آمده به عبري مي نوشت و انجيل را به عبري مي نوشت ) و آنچه خدا خواسته بود که بنويسد و او مردي بود کهنسال که نابينا شده بود.
خديجه سلام الله عليها به وي گفت : اي پسر عمو ! از برادرزاده ات بشنو . ورقه کفت : اي پسر برادر ! چه شده است ؟ پيامبر نيز آنچه ديده بود را براي وي بازگو کرد.
ورقه گفت : اي همان ناموس (فرشته) است که بر موسي عليه السلام نازل شده بود و ايکاش جوان بودم تا انگاه زنده مي ماندم که قومت تو را بيرون کنند . پيامبر فرمودند : آيا ايشان مرا بيرون مي کنند ؟
ورقه گفت : آري! هرگز مردي مانند آنچه که تو آوردي نياورده مگر آنکه با خصومت مواجه شده است. و اگر آن روز (رسالت) تو را دريابم ، تو را موثّراً ياري خواهم کرد. ولي ديري نپاييد که ورقه مُرد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 4 رقم 3 ؛ ج 4 ص 1894 رقم 4670 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 141 رقم 160 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري که جادو شد !
حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن مُوسَى أخبرنا عِيسَى عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سُحِرَ النبي صلي الله عليه وسلم وقال اللَّيْثُ كَتَبَ إلي هِشَامٌ أَنَّهُ سَمِعَهُ وَوَعَاهُ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت سُحِرَ النبي صلي الله عليه وسلم حتى كان يُخَيَّلُ إليه أَنَّهُ يَفْعَلُ الشَّيْءَ وما يَفْعَلُهُ حتى كان ذَاتَ يَوْمٍ دَعَا وَدَعَا ثُمَّ قال أَشَعَرْتِ أَنَّ اللَّهَ أَفْتَانِي فِيمَا فيه شِفَائِي أَتَانِي رَجُلَانِ فَقَعَدَ أَحَدُهُمَا عِنْدَ رَأْسِي وَالْآخَرُ عِنْدَ رِجْلَيَّ فقال أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ ما وَجَعُ الرَّجُلِ قال مَطْبُوبٌ قال وَمَنْ طَبَّهُ قال لَبِيدُ بن الْأَعْصَمِ قال فِيمَا ذَا قال في مُشُطٍ وَمُشَاقَةٍ وَجُفِّ طَلْعَةٍ ذَكَرٍ قال فَأَيْنَ هو قال في بِئْرِ ذَرْوَانَ فَخَرَجَ إِلَيْهَا النبي صلي الله عليه وسلم ثُمَّ رَجَعَ فقال لِعَائِشَةَ حين رَجَعَ نَخْلُهَا كَأَنَّهُ رؤوس الشَّيَاطِينِ فقلت اسْتَخْرَجْتَهُ فقال لَا أَمَّا أنا فَقَدْ شَفَانِي الله وَخَشِيتُ أَنْ يُثِيرَ ذلك على الناس شَرًّا ثُمَّ دُفِنَتْ الْبِئْرُ
عايشه ميگويد : پيامبر جادو شده بود به اندازه اي که فکر ميکرد کاري کرده ولي آن را انجام نداده بود . تا آنکه روزي دعا کرد و دعا کرد و سپس گفت : آيا دانستي که خداوند مرا از آنچه که شفاي من در آن مي باشد آگاه کرد. دو مرد نزد من آمدند .يکي از ايشان نزديک سر من و ديگري نزديک پاي من نشست .
سپس يکي به ديگري گفت : سبب مريضي اين مرد چيست ؟ گفت : جادو شده.
گفت : چه کسي او را جادو کرده ؟ ديگري گفت : لبيد بن اعصم.
گفت : در چه جيزي سِحر کرده ؟ ديگري گفت : در شانه و مويي که در شانه جمع ميشود و درغلاف شکوفه درخت خرماي نَر .
ديگري گفت : آن سحر کجاست ؟ جواب داد : در چاه ذروان.
پس پيامبر به سوي آن چاه رفت و بعد از بازگشت به عايشه گفت : درختان خرماي نزديک آن چاه چون سر هاي شياطين مي مانند.
عايشه گفت : آيا اشياي جادو شده را بيرون آوردي ؟
پيامبر فرمود : نه ! اما فقط خداوند مرا شفا داد و ترسيدم که بيرون آوردن آن بر مردم اثر بد بگذارد.
سپس آن چاه پر شد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 3 ص 1192 رقم 3095 ؛ ج 5 ص 2176 رقم 5433 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال سمعت بن عُيَيْنَةَ يقول أَوَّلُ من حدثنا بِهِ بن جُرَيْجٍ يقول حدثني آلُ عُرْوَةَ عن عُرْوَةَ فَسَأَلْتُ هِشَامًا عنه فَحَدَّثَنَا عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم سُحِرَ حتى كان يَرَى أَنَّهُ يَأْتِي النِّسَاءَ ولا يَأْتِيهِنَّ

از عائشه روايت شده است که گفت : رسول خدا را جادو کردند ؛ به اين حد که وى گمان مى کرد به نزد زنان خويش آمده ( با آنان نزديکى کرده) است اما چنين نبود.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 5 ص 2175 رقم 5432 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري كه ميخواست يواشکي مسلماني را با تير بزند !
حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا حَمَّادُ بن زَيْدٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ بن أبي بَكْرٍ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ أَنَّ رَجُلًا اطَّلَعَ من بَعْضِ حُجَرِ النبي صلي الله عليه وسلم فَقَامَ إليه النبي صلي الله عليه وسلم بِمِشْقَصٍ أو بِمَشَاقِصَ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إليه يَخْتِلُ الرَّجُلَ لِيَطْعُنَهُ
انس بن مالک ميگويد : مردي به برخي از حجره هاي پيامبر (مخفيانه) نگاه کرد و سپس پيامبر به سمت او رفت در حالي که تيري در دست داشت وانگار همين الان مي بينم که پيامبر کمين کرده بود تا او را بزند.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 5 ص 2304 رقم 5888، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که آمار جماعش در نزد اصحاب است !
حدثنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُعَاذُ بن هِشَامٍ قال حدثني أبي عن قَتَادَةَ قال حدثنا أَنَسُ بن مَالِكٍ قال كان النبي صلي الله عليه وسلم يَدُورُ على نِسَائِهِ في السَّاعَةِ الْوَاحِدَةِ من اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُنَّ إِحْدَى عَشْرَةَ قال قلت لِأَنَسٍ أو كان يُطِيقُهُ قال كنا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُعْطِيَ قُوَّةَ ثَلَاثِينَ وقال سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ إِنَّ أَنَسًا حَدَّثَهُمْ تِسْعُ نِسْوَةٍ
انس گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در يک ساعت از شبانه روز با يازده زن خويش نزديکي ميکرد.
به انس گفتم : آيا او نيروى اين کار را داشت؟ پاسخ داد : ما چنين مى گفتيم که به او نيروى سى مرد داده شده است !
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 105 رقم 265، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبر و نزديکي با زنان حائض !
حدثنا قَبِيصَةُ قال حدثنا سُفْيَانُ عن مَنْصُورٍ عن إبراهيم عن الْأَسْوَدِ عن عَائِشَةَ قالت كنت أَغْتَسِلُ أنا وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم من إِنَاءٍ وَاحِدٍ كِلَانَا جُنُبٌ وكان يَأْمُرُنِي فَأَتَّزِرُ فَيُبَاشِرُنِي وأنا حَائِضٌ
عايشه ميگويد : من و پيامبر از آب يک ظرف غسل ميکرديم در حاليکه جنب بوديم و وقتي من حائض بودم به من مي فرمود که شلوار (لُنگ) بپوشم و با من مباشرت (نزديکي) ميکرد .
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 115 رقم 295، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري عيّاش و اهل طرب !
حدثنا عَلِيٌّ حدثنا بِشْرُ بن الْمُفَضَّلِ حدثنا خَالِدُ بن ذَكْوَانَ عن الرُّبَيِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ قالت دخل عَلَيَّ النبي صلي الله عليه وسلم غَدَاةَ بُنِيَ عَلَيَّ فَجَلَسَ على فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي وَجُوَيْرِيَاتٌ يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ يَنْدُبْنَ من قُتِلَ من آبَائِهِنَّ يوم بَدْرٍ حتى قالت جَارِيَةٌ وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ ما في غَدٍ فقال النبي صلي الله عليه وسلم لَا تَقُولِي هَكَذَا وَقُولِي ما كُنْتِ تَقُولِينَ
خالد بن ذکوان گفت که ربيع معوذ گفت که : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روزى که با من عروسى کردند به نزد من آمد و همينطور که تو نشسته اى نشستند ؛ پس عده اى از کنيزان ما شروع به زدن دف نمودند و براى پدران من که در بدر کشته شده بودند مرثيه خواندند ؛ ناگهان يکى از ايشان گفت : در بين ماست پيامبرى که مى داند فردا چه مى شود ؛ پس رسول خدا فرمودند : اين شعر را رها کن و همانى را که مى گفتى بخوان!
الجامع الصحيح المختصر ، ج 4 ص 1469 رقم 3779 ؛ ج 5 ص 1976 رقم 4852، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرنا عَمْرٌو أَنَّ مُحَمَّدَ بن عبد الرحمن الْأَسَدِيَّ حدثه عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَعِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ فَاضْطَجَعَ على الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ وَدَخَلَ أبو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي وقال مِزْمَارَةُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ النبي صلي الله عليه وسلم فَأَقْبَلَ عليه رسول اللَّهِ عليه السَّلَام فقال دَعْهُمَا فلما غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا وكان يوم عِيدٍ يَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدَّرَقِ وَالْحِرَابِ فَإِمَّا سَأَلْتُ النبي صلي الله عليه وسلم وَإِمَّا قال تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ فقلت نعم فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ خَدِّي على خَدِّهِ وهو يقول دُونَكُمْ يا بَنِي أَرْفِدَةَ حتى إذا مَلِلْتُ قال حَسْبُكِ قلت نعم قال فَاذْهَبِي
عائشه مى گويد : رسول خدا بر من وارد شدند در حاليکه در نزد من دو کنيز بودند که ترانه هاى بعاث (يکى از روزهاى جنگ جاهليت ) را مى خواندند پس حضرت بر روى تشک دراز کشيده و روى خود را برگرداندند ؛ ابو بکر نيز وارد شده پس با من برخورد نموده و گفت : ابزار موزيک شيطان در نزد رسول خدا ؟ رسول خدا روى به او کرده و گفتند او را رها کن ؛ وقتى که او غافل شد به آن دو اشاره کردم پس از بيرون رفتند .
روز عيد بود که برده هاى سياه پوست با ابزار جنگى بازى مى کردند ، پس يا من از رسول خدا خواستم و يا ايشان فرمودند که اى عائشه نمى خواهى نگاهى بياندازي؟
گفتم آرى : پس من را در پشت خويش گرفته در حاليکه گونه من بر گونه ايشان بود و مى فرمودند اى خاندان ارفده کنار برويد ( تا عائشه نگاه کند ) تا اينکه حوصله ام سر رفت پس فرمودند : آيا بس است ؟ گفتم آرى ؛ پس فرمودند پس برو
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 323 رقم 907 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبر بي وضو ولي نمازخوان !
حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال حدثنا عَمْرٌو عن عبد رَبِّهِ بن سَعِيدٍ عن مَخْرَمَةَ بن سُلَيْمَانَ عن كُرَيْبٍ مولى بن عَبَّاسٍ عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال نِمْتُ عِنْدَ مَيْمُونَةَ وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم عِنْدَهَا تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ قام يُصَلِّي فَقُمْتُ على يَسَارِهِ فَأَخَذَنِي فَجَعَلَنِي عن يَمِينِهِ فَصَلَّى ثَلَاثَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ثُمَّ نَامَ حتى نَفَخَ وكان إذا نَامَ نَفَخَ ثُمَّ أَتَاهُ الْمُؤَذِّنُ فَخَرَجَ فَصَلَّى ولم يَتَوَضَّأْ
ابن عباس ميگويد در نزد ميمونه خوابيده بودم و پيامبر نيز آن شب در نزد او بودند . پس وضو گرفتند و به نماز ايستادند و من نيز در سمت چپ ايشان ايستادم و ايشان مرا گرفتند و در سمت راست خود قرار دادند و سپس به نماز ايستاده و 13 رکعت نماز خواندند . سپس خوابيدند و بادي از ايشان خارج شد .و ايشان هر وقت ميخوابيدند ، بادي از ايشان خارج ميشد . سپس موذن آمد و اذان گفت و پيامبر (دوباره) بلند شدند و نماز خواندند در حالي که وضو نگرفتند.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 247 رقم 666 ؛ ج 5 ص 2327 رقم 5957 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که خودکشي مي کند !
وَفَتَرَ الْوَحْيُ فَتْرَةً حتى حَزِنَ النبي صلي الله عليه وسلم فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا كَيْ يَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَكُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِكَيْ يُلْقِيَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال يا محمد إِنَّكَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ فإذا طَالَتْ عليه فَتْرَةُ الْوَحْيِ غَدَا لِمِثْلِ ذلك فإذا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال له مِثْلَ ذلك
زهرى گويد: عروه از عايشه نقل كرده كه : ... مدتى وحى قطع شد ؛ تا اينكه - طبق آنچه به ما خبر رسيد - رسول خدا اندوهگين گرديدند به حدى كه هر روز چند بار مى‌خواستند خود را از بالاى قله‌هاى كوه به پايين پرت كنند و هر زمان كه مى خواستند خود را به پايين پرت كنند جبريل خود را به او نشان مى داد و مى گفت : اى محمد تو واقعا فرستاده خدا هستى !! پس به همين سبب نگرانى حضرت از بين مى رفت و دلش آرام مى گرفت ؛ اما باز وقتى بعد از چند وقت به او وحى نشد دوباره به دنبال همين كار مى‌رفت پس وقتى به كوهى مى رسيد جبريل خود را براى او آشكار كرده و همين مطلب را براى او مى گفت.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2561 رقم 6581 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري قرآن خوان در آغوش و يا در دامن همسري حائض !
أَنَّ عَائِشَةَ حَدَّثَتْهَا أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم كان يَتَّكِئُ في حَجْرِي وأنا حَائِضٌ ثُمَّ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ
عايشه روايت مي کند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در حالي که او حائض بود ، در آغوش من ( عايشه) مي نشست و قرآن مي خواند.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2561 رقم 6581 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 543 رقم 788 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلي الله عايه وسلم يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَرَأْسُهُ في حَجْرِي وأنا حَائِضٌ
عايشه ميگويد : پيامبر قرآن مي خواند و سرش در دامان من بود و من در حال حيض بودم
الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2744 رقم 7110 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که آيات قرآنش را فراموش مي کند !
حدثنا رَبِيعُ بن يحيى حدثنا زَائِدَةُ حدثنا هِشَامٌ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سمع النبي صلى الله عليه وسلم رَجُلًا يَقْرَأُ في الْمَسْجِدِ فقال يَرْحَمُهُ الله لقد أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً من سُورَةِ كَذَا حدثنا محمد بن عُبَيْدِ بن مَيْمُونٍ
حدثنا عِيسَى عن هِشَامٍ وقال أَسْقَطْتُهُنَّ من سُورَةِ
كَذَا تَابَعَهُ عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ وَعَبْدَةُ عن هِشَامٍ
حدثنا أَحْمَدُ بن أبي رَجَاءٍ هو أبو الوليد الهروي حدثنا أبو أُسَامَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت سمع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم رَجُلًا يَقْرَأُ في سُورَةٍ بِاللَّيْلِ فقال يَرْحَمُهُ الله لقد أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً كنت أُنْسِيتُهَا من سُورَةِ كَذَا وَكَذَا
رسول خدا صلى الله عليه وآله روزى وارد مسجد شد و شنيد كه مردى آياتى از قرآن كريم را مى‌خواند؛ پس گفت: خداوند او را رحمت كند، به درستى كه او فلان و فلان آيه را از فلان سوره به يادم آورد.
عيسى از هشام نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: (او آياتى را به ياد من آورد كه) من آن‌ها را از (فلان) سوره حذف كرده بودم.
على بن مسهر و عبده نيز روايت را به همين صورت از هشام نقل كرده‌اند.
عائشه نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله شبى شنيد كه مردى آياتى از يك سوره را مى‌خواند، پس فرمود: خدا او را رحمت كند، به درستى كه فلان آيات از فلان سوره را به ياد من آورد كه من از ياد برده بودم.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 4 ص 1922 رقم 4750و4751 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 543 رقم 788 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري شپشو در نزد زن نامحرم !
حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ عن مَالِكٍ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ بن أبي طَلْحَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ رضي الله عنه أَنَّهُ سَمِعَهُ يقول كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَدْخُلُ على أُمِّ حَرَامٍ بِنْتِ مِلْحَانَ فَتُطْعِمُهُ وَكَانَتْ أُمُّ حَرَامٍ تَحْتَ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ فَدَخَلَ عليها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَطْعَمَتْهُ وَجَعَلَتْ تَفْلِي رَأْسَهُ ....
عبد الله أبى طلحه از أنس بن مالك شنيده است كه مى‌گفت: رسول خدا (ص) به خانه ام حرام دختر ملحان وارد شد؛ تا به حضرت غذا دهد، در آن زمان ام حرام همسر عبادة بن صامت بود، رسول خدا وارد شد و آن زن به رسول خدا غذا داد و شپش هاي سر ايشان را مي کشت .
الجامع الصحيح المختصر ، ج 3 ص 1027 رقم 2636 ؛ ج 6 ص 2570 رقم 6600 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 3 ص 1518 رقم 1912 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
ابن حجر عسقلاني ميگويد :
وقوله تفلي رأسه أي أخذت منه القمل
عبارت (تفلي راسه) يعني شپش از سر وي ميگرفت
هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ص 169 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1379 - ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي , محب الدين الخطيب
عيني در شرح اين روايت ميگويد :
قوله : ( تفلي رأسه ) يعني : تفتش القمل من رأسه وتقتله
عبارت ( تفلي راسه ) يعني سر او را تفتيش ميکرد تا شپش هاي سرش را پيدا کند و آن را بکشد.
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 14 ص 86 ، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيرو
پيامبري که عورتش را همه ديدند !
حدثنا مَطَرُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا رَوْحٌ قال حدثنا زَكَرِيَّاءُ بن إِسْحَاقَ حدثنا عَمْرُو بن دِينَارٍ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يَنْقُلُ مَعَهُمْ الْحِجَارَةَ لِلْكَعْبَةِ وَعَلَيْهِ إِزَارُهُ فقال له الْعَبَّاسُ عَمُّهُ يا بن أَخِي لو حَلَلْتَ إِزَارَكَ فَجَعَلْتَ على مَنْكِبَيْكَ دُونَ الْحِجَارَةِ قال فَحَلَّهُ فَجَعَلَهُ على مَنْكِبَيْهِ فَسَقَطَ مَغْشِيًّا عليه فما رؤي بَعْدَ ذلك عُرْيَانًا.
رسول خدا همراه مردم سنگ هاى کعبه را جا به جا مى نمودند در حاليکه لنگى بر تن داشتند ؛ پس عباس عموى ايشان به ايشان گفت : اى فرزند برادرم اگر اين لنگ را باز کنى و آن را بر روى دوشت بگذارى در زير سنگ ( راحت تر خواهى بود ) پس ايشان لنگ را باز کرده و آن را بر روى دوش خود انداخت!!! ؛ ناگهان بيهوش بر روى زمين افتاد ؛ پس ديگر بعد از آن کسى حضرت را برهنه نديد
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 143 رقم 357 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
حدثنا محمد بن إسماعيل حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن يحيى بن مُحَمَّدِ بن عَبَّادٍ الْمَدَنِيُّ حدثني أبي يحيى بن مُحَمَّدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق عن مُحَمَّدِ بن مُسْلِمٍ الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ قالت قَدِمَ زَيْدُ بن حَارِثَةَ الْمَدِينَةَ وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في بَيْتِي فَأَتَاهُ فَقَرَعَ الْبَابَ فَقَامَ إليه رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عُرْيَانًا يَجُرُّ ثَوْبَهُ والله ما رَأَيْتُهُ عُرْيَانًا قَبْلَهُ ولا بَعْدَهُ فأعتنقه وَقَبَّلَهُ
عايشه مي‌گويد كه زيد بن حارثه به مدينه آمد (و آن روز ) پيامبر در خانه من بود . وي پشت در آمد و در زد، (پيغمبر مدتي او را نديده بود، همين كه احساس كرد كه زيد بن حارثه است ) لخت مادر زاد آمد بيرون و زيد را بغل و رو بوسي كرد. بعد از آن ما پيغمبر را عريان نديديم .
الجامع الصحيح سنن الترمذي ، ج 5 ص 76 رقم 2732 ، اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون
پيامبري که ايستاده ادرار ميکرد !
حدثنا آدَمُ قال حدثنا شُعْبَةُ عن الْأَعْمَشِ عن أبي وَائِلٍ عن حُذَيْفَةَ قال أتى النبي صلي الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا
حذيفه گفت: رسول خدا به مزبله قومى رسيد و ايستاده بول كرد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 90 رقم 222 ؛ ج 2 ص 874 رقم 2339 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 228 رقم 273 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري که در کنار زنش خوابيده بود و رانش را فقط عثمان نديد !
حدثنا يحيى بن يحيى وَيَحْيَى بن أَيُّوبَ وَقُتَيْبَةُ وبن حُجْرٍ قال يحيى بن يحيى أخبرنا وقال الْآخَرُونَ حدثنا إسماعيل يَعْنُونَ بن جَعْفَرٍ عن مُحَمَّدِ بن أبي حَرْمَلَةَ عن عَطَاءٍ وَسُلَيْمَانَ ابْنَيْ يَسَارٍ وَأَبِي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن أَنَّ عَائِشَةَ قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مُضْطَجِعًا في بَيْتِي كَاشِفًا عن فَخِذَيْهِ أو سَاقَيْهِ فَاسْتَأْذَنَ أبو بَكْرٍ فَأَذِنَ له وهو على تِلْكَ الْحَالِ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُمَرُ فَأَذِنَ له وهو كَذَلِكَ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُثْمَانُ فَجَلَسَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَسَوَّى ثِيَابَهُ قال مُحَمَّدٌ ولا أَقُولُ ذلك في يَوْمٍ وَاحِدٍ فَدَخَلَ فَتَحَدَّثَ فلما خَرَجَ قالت عَائِشَةُ دخل أبو بَكْرٍ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُمَرُ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُثْمَانُ فَجَلَسْتَ وَسَوَّيْتَ ثِيَابَكَ فقال ألا أَسْتَحِي من رَجُلٍ تَسْتَحِي منه الْمَلَائِكَةُ
رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) آن روز كه نوبت من بود، در خانه خوابيده بود، بطوري كه ران او كاملا نمايان بود؛ ابوبكر آمد و گفت يا رسول الله اجازه داخل شدن مي دهيد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) اجازه داد، و ران رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) هم همينطور باز بود؛ با او صحبت كرد و بعد عمر اجازه ورود خواست و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) اجازه داد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان حال بود؛ با او هم صحبت كرد و در اين هنگام عثمان هم آمد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) تا عثمان را ديد، بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و رانهايش را پنهان كرد؛ سپس آنها با هم صحبت داشتند و بعد رفتند؛ از رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) پرسيدم كه وقتي ابوبكر داخل شد، عكس العمل و اهميتي نشان ندادي و رانهايت همانطور بود؛ بعد از آن عمر آمد و باز هم اهميتي ندادي؛ اما چرا وقتي عثمان آمد، بلند شدي و نشستي و لباس هايت را روي رانت كشيدي؟ رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) گفت: عايشه! آيا خجالت نكشم از مردي كه ملائكه از او خجالت مي كشند؟!
صحيح مسلم ، ج 4 ص 1866 رقم 2401 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري که در مقابل مردان غريبه ، به مجامعت خودش و زنش اشاره مي کند !
عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي صلي الله عليه وسلم قالت إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عن الرَّجُلِ يُجَامِعُ أَهْلَهُ ثُمَّ يُكْسِلُ هل عَلَيْهِمَا الْغُسْلُ وَعَائِشَةُ جَالِسَةٌ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إني لَأَفْعَلُ ذلك أنا وَهَذِهِ ثُمَّ نَغْتَسِلُ
عايشه ميگويد :مردي از رسول خدا پرسيد: اگر شخصي با زوجه خود مجامعت نمايد و سپس بشويد, آيا غسل هم بر آن دو واجب است؟ رسول خدا در حاليکه عايشه نشسته بود, فرمود: من با او چنين مي کنم و پس از آن غسل مي نماييم !
صحيح مسلم ، ج 1ص 272 رقم 350، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري که به سمت بيت المقدس قضاي حاجت کرد !
حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ قال أخبرنا مَالِكٌ عن يحيى بن سَعِيدٍ عن مُحَمَّدِ بن يحيى بن حَبَّانَ عن عَمِّهِ وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ أَنَّهُ كان يقول إِنَّ نَاسًا يَقُولُونَ إذا قَعَدْتَ على حَاجَتِكَ فلا تَسْتَقْبِلْ الْقِبْلَةَ ولا بَيْتَ الْمَقْدِسِ فقال عبد اللَّهِ بن عُمَرَ لقد ارْتَقَيْتُ يَوْمًا على ظَهْرِ بَيْتٍ لنا فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم على لَبِنَتَيْنِ مُسْتَقْبِلًا بَيْتَ الْمَقْدِسِ لِحَاجَتِهِ
عبدالله بن عمر ميگفت : مردم ميگويند که در هنگام قضاي حاجت نبايد به سمت قبله و به سمت بيت المقدس باشي.
عبدالله بن عمر گفت : روزي به پشت بام خانه ام رفتم و پيامبر را ديدم که بر روي 2 تا خشت (آجر) به سمت بيت المقدس نشسته و قضاي حاجت ميکرد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 67 رقم 145 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 224 رقم 266 ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
پيامبري که در هنگام نماز با زنش شوخي ميکرد !
حدثنا عَمْرُو بن عَلِيٍّ قال حدثنا يحيى قال حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ قال حدثنا الْقَاسِمُ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت بِئْسَمَا عَدَلْتُمُونَا بِالْكَلْبِ وَالْحِمَارِ لقد رَأَيْتُنِي وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي وأنا مُضْطَجِعَةٌ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْقِبْلَةِ فإذا أَرَادَ أَنْ يَسْجُدَ غَمَزَ رِجْلَيَّ فَقَبَضْتُهُمَا.
عائشه گفته است که : من در مقابل رسول خدا بودم در حاليکه پاهاى من در جهت قبله حضرت بود ( و نمى گذاشت که ايشان سجده کنند) پس وقتى که مى خواست سجده کند من را منگوش (نيشگون) مى گرفت پس من پاهاى خود را جمع مى نمودم و وقتى که او مى ايستاد آن ها را باز مى کردم .
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 194 رقم 497 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که پشت به قبله قضاي حاجت ميکرد !
حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن مُحَمَّدِ بن يحيى بن حَبَّانَ عن وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ قال ارْتَقَيْتُ فَوْقَ ظَهْرِ بَيْتِ حَفْصَةَ لِبَعْضِ حَاجَتِي فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقْضِي حَاجَتَهُ مُسْتَدْبِرَ الْقِبْلَةِ مُسْتَقْبِلَ الشام.
واسع بن حيان از عبد الله بن عمر نقل كرده است كه گفت: براى انجام كارى بر بالاى بام خانه حفصه رفتم، پس ديدم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله پشت به قبله و رو به شام قضاى حاجت مى‌كرد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 68 رقم 147 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري سلفي با رفتارهايي امروزي !
عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلي الله عليه وسلم يتوشحني وَيَنَالُ من رأسي وأنا حَائِضٌ
عايشه ميگويد : پيامبر لباس بر من مي پوشاند و در حالي که حائض بودم ، از سرم کام ميگرفت.
مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 81 رقم 24564 ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
ابن اثير در توضيح اين روايت ميگويد :
ومنه حديث عائشة كان رسول الله صلي الله عليه وسلم يتوشحني وينال من رأسي أي يعانقني ويقبلني
و در معناي « وشح » اين حديث عايشه مي باشد که ميگويد : پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله لباس بر تن کرد و از سرم کام ميگرفت يعني مرا در آغوش گرفته و مي بوسيد.
النهاية في غريب الحديث والأثر ، ج 5 ص 186 ذيل ماده " وشح " ،اسم المؤلف: أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري الوفاة: 606 ، دار النشر : المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي
پيامبري که نماز صبحش قضا شد !
حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثني يحيى بن سَعِيدٍ قال حدثنا عَوْفٌ قال حدثنا أبو رَجَاءٍ عن عِمْرَانَ قال كنا في سَفَرٍ مع النبي صلى الله عليه وسلم وَإِنَّا أَسْرَيْنَا حتى كنا في آخِرِ اللَّيْلِ وَقَعْنَا وَقْعَةً ولا وَقْعَةَ أَحْلَى عِنْدَ الْمُسَافِرِ منها فما أَيْقَظَنَا إلا حَرُّ الشَّمْسِ وكان أَوَّلَ من اسْتَيْقَظَ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ يُسَمِّيهِمْ أبو رَجَاءٍ فَنَسِيَ عَوْفٌ ثُمَّ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ الرَّابِعُ وكان النبي (ص) إذا نَامَ لم يُوقَظْ حتى يَكُونَ هو يَسْتَيْقِظُ لِأَنَّا لَا نَدْرِي ما يَحْدُثُ له في نَوْمِهِ فلما اسْتَيْقَظَ عُمَرُ وَرَأَى ما أَصَابَ الناس وكان رَجُلًا جَلِيدًا فَكَبَّرَ وَرَفَعَ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ فما زَالَ يُكَبِّرُ وَيَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ حتى اسْتَيْقَظَ بِصَوْتِهِ النبي (ص) فلما اسْتَيْقَظَ شَكَوْا إليه الذي أَصَابَهُمْ قال لَا ضَيْرَ أو لَا يَضِيرُ ارْتَحِلُوا فَارْتَحَلَ فَسَارَ غير بَعِيدٍ ثُمَّ نَزَلَ فَدَعَا بِالْوَضُوءِ فَتَوَضَّأَ وَنُودِيَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّى بِالنَّاس....
از عمران روايت شده است كه در سفرى با پيامبر بوديم ؛ در آخر شب ، منزل گزيديم كه براى مسافر نيز اين منزل گرفتن بسيار شيرين است ! اما بيدار نشديم ، جز از آفتاب ! اولين كسى كه بيدار شد ، فلانى و فلانى و ... عمر بودند ؛ پيامبر (ص) وقتى مى‌خوابيدند كسى تا خود حضرت بيدار نشده بود ، ايشان را بيدار نمى‌كرد ! زيرا ما نمى‌دانستيم در خواب حضرت چه مى‌گذرد !
وقتى كه عمر بيدار شد و ديد كه مردم دچار چه مصيبتى شده‌اند – در حاليكه مرد رودارى بود- تكبير گفت و صداى خويش را بلند كرد ! آنقدر تكبير گفت و صداى خويش را بلند كرد كه پيامبر (ص) را با صداى خويش بيدار كرد ! وقتى كه حضرت بيدار شد ، از اين مصيبت به حضرت شكايت بردند ؛ حضرت فرمودند اشكالى ندارد ! اشكالى ندارد ! كوچ كنيد ! سپس كوچ كرده و بعد از مدتى در جايى ديگر منزل گرفتند ، سپس آب خواسته و وضو گرفتند و دستور دادند كه مردم براى نماز جمع شوند و سپس نماز خواندند !
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 130 رقم 337 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغ
پيامبري که دستور به قتل دزد ميداد !
حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ بن عُبَيْدِ بن عَقِيلٍ الْهِلَالِيُّ ثنا جَدِّي عن مُصْعَبِ بن ثَابِتِ بن عبد اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ عن مُحَمَّدِ بن الْمُنْكَدِرِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ قال جِيءَ بِسَارِقٍ إلى النبي صلي الله عليه وسلم فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ فقال اقْطَعُوهُ قال فَقُطِعَ ثُمَّ جِيءَ بِهِ الثَّانِيَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ قال فَقُطِعَ ثُمَّ جِيءَ بِهِ الثَّالِثَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ ثُمَّ أُتِيَ بِهِ الرَّابِعَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ فَأُتِيَ بِهِ الْخَامِسَةَ فقال اقْتُلُوهُ قال جَابِرٌ فَانْطَلَقْنَا بِهِ فَقَتَلْنَاهُ ثُمَّ اجْتَرَرْنَاهُ فَأَلْقَيْنَاهُ في بِئْرٍ وَرَمَيْنَا عليه الْحِجَارَةَ
جابر بن عبدالله گيفت : دزدي را به نزد پيامبر آوردند و پيامبر فرمودند : او را بکشيد ! صحابه گفتند : يا رسول الله ! اين مرد فقط دزدي کرده ! پيامبر فرمودند : دستش را قطع کنيد ! و براي بار دوم و سوم و چهارم نيز او را آوردند و پيامبر باز هم دستور قتل او را داد و صحابه به او يادآوري کردند که او فقط دزدي کرده و پيامبر گفت : دستش را قطع کنيد .
جابر مي گويد : براي باز پنجم او را آوردند و پيامبر گفت : او را بکشيد ! ما نيز او را گرفته و کشتيم و سپس را کشيده و در چاهي انداختيم و بر روي او سنگ ريختيم.
سنن أبي داود ، ج 4 ص 142 رقم 4410 ، اسم المؤلف: سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275 ، دار النشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد
پيامبري فراموشکار !
أخبرنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن جَعْفَرٍ عن حُمَيْدٍ عن أَنَسُ قال أخبرني عُبَادَةُ بن الصَّامِتِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم خَرَجَ يُخْبِرُ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَتَلَاحَى رَجُلَانِ من الْمُسْلِمِينَ فقال إني خَرَجْتُ لِأُخْبِرَكُمْ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ وَإِنَّهُ تَلَاحَى فُلَانٌ وَفُلَانٌ فَرُفِعَتْ وَعَسَى أَنْ يَكُونَ خَيْرًا لَكُمْ الْتَمِسُوهَا في السَّبْعِ وَالتِّسْعِ وَالْخَمْسِ
عباده بن صامت ميگويد : پيامبر براي اينکه زمان شب قدر را بيان کنند خارج شدند ( ولي در راه ) دو نفر را ديدند که با يکديگر منازعه ميکردند . پيامبر فرمودند : من براي اين آمدم که زمان شب قدر را بگويم ولي فلاني و فلاني با يکديگر منازعه کردند و من اصلا فراموش کردم (که آن را بگويم ) . شايد اين کار براي شما بهتر بود . پس در شب 5 و 7 و 9 به دنبال شب قدر باشيد.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 27 رقم 49 ؛ ج 2 ص 711 رقم 1919 ؛ ج 5 ص 2248 رقم 5702 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که تعداد رکعات نمازش را فراموش مي کند !
حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ عن مَالِكِ بن أَنَسٍ عن أَيُّوبَ بن أبي تَمِيمَةَ السَّخْتِيَانِيِّ عن مُحَمَّدِ بن سِيرِينَ عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم انْصَرَفَ من اثْنَتَيْنِ فقال له ذُو الْيَدَيْنِ أَقَصُرَتْ الصَّلَاةُ أَمْ نَسِيتَ يا رَسُولَ اللَّهِ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَصَدَقَ ذُو الْيَدَيْنِ فقال الناس نعم فَقَامَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَصَلَّى اثْنَتَيْنِ أُخْرَيَيْنِ ثُمَّ سَلَّمَ ثُمَّ كَبَّرَ فَسَجَدَ مِثْلَ سُجُودِهِ أو أَطْوَلَ
ابوهريره ميگويد : پيامبر نمازي دو رکعتي خواندند که ذواليدين به وي گفت : نماز را شکسته خواندي يا (تعداد رکعاتش را ) فراموش کردي ؟ پيامبر سوال کردند : ذواليدين راست ميگويد ؟
صحابه گفتند : آري!
پس پيامبر دو رکعت ديگر خواندند و سپس سلام داده و تکبير گفتند و سجده اي همانند سجده قبلي شان و يا طولاني تر کردند.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 252 رقم 682 ؛ ج 1 ص 412 رقم 1170 ؛ ج 6 ص 2456 رقم 6294 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
پيامبري که عذاب قبر را نفي ميکرد !
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا هَاشِمٌ قال ثنا إِسْحَاقُ بن سَعِيدٍ قال ثنا سَعِيدٌ عن عَائِشَةَ أَنَّ يَهُودِيَّةً كانت تَخْدُمُهَا فَلاَ تَصْنَعُ عَائِشَةُ إِلَيْهَا شَيْئاً مِنَ الْمَعْرُوفِ إِلاَّ قالت لها الْيَهُودِيَّةُ وَقَاكِ الله عَذَابَ الْقَبْرِ قالت فَدَخَلَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم علي فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ هل لِلْقَبْرِ عَذَابٌ قبل يَوْمِ الْقِيَامَةِ قال لاَ وَعَمَّ ذَاكَ قالت هذه الْيَهُودِيَّةُ لاَ نَصْنَعُ إِلَيْهَا مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئاً إِلاَّ قالت وَقَاكِ الله عَذَابَ الْقَبْرِ قال كَذَبَتْ يَهُودُ وَهُمْ على اللَّهِ عز وجل كُذُبٌ لاَ عَذَابَ دُونَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قالت ثُمَّ مَكَثَ بَعْدَ ذَاكَ ما شَاءَ الله أَنْ يَمْكُثَ فَخَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ نِصْفَ النَّهَارِ مُشْتَمِلاً بِثَوْبِهِ مُحْمَرَّةً عَيْنَاهُ وهو يُنَادِى بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَيُّهَا الناس أَظَلَّتْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ أَيُّهَا الناس لو تَعْلَمُونَ ما أَعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا وَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً أَيُّهَا الناس اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ من عَذَابِ الْقَبْرِ فإن عَذَابَ الْقَبْرِ حَقٌّ
يك زن يهودى به عايشه گفت: خداوند تو را از عذاب قبر نجات دهد. گويد: در همين حين رسول خدا (ص) بر من وارد شد. گفتم: آيا قبر پيش از روز قيامت، عذابى دارد. گفت: نه، چرا چنين پرسشى كردى. گفتم: اين زن يهودى گفت: خداوند تو را از عذاب قبر نجات دهد. فرمود: يهود دروغ مى‏گويند و بر خدا دروغ مى‏بندند. پيش از قيامت عذابى وجود ندارد. سپس آنقدر كه خداوند مى‏خواست مكث فرمود. روزى، در وسط روز، در حالى كه جامه‏اش را به خود پيچيده بود با چشمانى سرخ، از خانه بيرون رفت و با صداى بلند فرياد زد: اى مردم! از عذاب قبر به خداوند پناه بريد، كه عذاب قبر حق است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 81 رقم 24564 ، اسم المؤلف: أحمد
51 | منتظر | , ایران | ١٩:٠٩ - ٢٣ دي ١٣٩٢ |
شايد منظور اون خانم ، پدرش بوده باشه چون اين نسبتهايي که به پيامبر خدا نسبت ميده بيشتر برازنده پدر گراميشون هست تا پيامبر خدا
52 | مجنون و عاشق سينه چاك اهل بيت((س)) | , ایران | ١٦:٣٣ - ٠٧ بهمن ١٣٩٢ |
سلام برشما استاد بي همتاي من انشاالله هميشه در پناه اهل بيت صحيح و سالم باشيد و خير از زندگي ببنيد که اينقدر با صبر و حوصله پاسخ من رو ميديد..ميخوام با افتخار بگم به شما که به خاطر کمک هاي شما و سايت بي نظيرتون بسيار تونستم اطلاعاتم رو بالاببرم و تونستم يک کسي که بين شيعه و سني گير کرده بود رو با تمام حقايق آشناکنم و الان او هم به حقانيت شيعه کاملا پي برد و من خيلي خوشحالم از اين موضوع که تونستم به يکي کمک کنم.يه سوال داشتم ميخواستم بدونم آيا اون خطبه که به معاويه است در کتاباي شيعه سنديت داره؟در شبکه ولايت گفته شد نداره..البته داشته باشه هم هيچ چيز رو ثابت نميکنه چون براي هيچکدام از خلفاي اهل سنت به جز مولا علي اجماع هم بعد از قتل عثمان و هم در غديرخم نازل نشد

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ منظور شما از خطبه معاويه براي ما روشن نيست؛ ممكن است دو نامه معروفي كه در مقالات ذيل بررسي شده مد نظر شما باشد مراجعه نماييد اگر غير از آن بود بيشتر توضيح دهيد تا پاسخ آن داده شود.




موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
53 | ميثم | , ایران | ١٥:٥٢ - ١٠ تير ١٣٩٣ |
سلام
اهل سنت در توجيح مياورند که :
اول = شما حديث را ببينيد و به حرف ربط (ف) در اصل روايت توجه کنيد تا بدانيد شيعه ها حديث هاي ما را بريده بريده نقل مي کند (ف) در عربي بمعناي سپس است و عمر مي گويد فجئتما (پس شما آمديد.)
از اين (پس) ما مي فهميم که اين حديث را از اول نقل نکرده اند! و جالب اينکه در آخر هم حديث را بريده اند!!
پس اول قبل از جواب، بياييد روايت را بصورت کامل ببينيد <<مالک بن اوس روايت مي کند که عمر بن خطاب کسي را به دنبالم فرستاد که بيا!
پس آمدم در حاليکه در وسط روز ، او را در خانه اش يافتم که بر تختش، بر روي حصيري از برگ خرما، نشسته بود و بر بالشِ چرمي تکيه داده بود.
پس بمن گفت اي مالک! بعضي از اهل قبيله تو را، فقر به پيش من کشاند و برايشان مقداري طعام اختصاص دادم ، بگير و بينشان تقسيم کن.
گفتم اگر کسي ديگر غير از من را مامور اين کار ميکرديد، گفت اي مالک بگيرش!
پس در اين اثناء برقا آمد و گفت: اي امير المؤمنين آيا به عثمان و عبدالرحمن بن عوف و زبير و سعد اجازه دخول ميدهيد؟ فرمود :بله پس آنها داخل شدند.
بعد باز پرده آمد که آيا به عباس و علي اجازه دخول ميدهيد؟
گفت بله بياييد. و آن دو داخل شدند و عباس فورآ گفت: اي امير المومنين بين من و اين دروغگو، گناهکار،پيمان شکن،و خائن قضاوت کن (منظورش علي بود)!
حاضرين در مجلس گفتند: بسيار خوب اي اميرالمومنين بين آنها قضاوت کن و به آنها رحم کن!
عمر به حاضرين گفت: قسم ميدهم شما را به الله ي که با اجازه او آسمانها و زمين پا برجاست. آيا اطلاع داريد که رسول الله فرمود:
(ما انبياء از خودمان ارث باقي نميگذاريم و چيزي که از ما ماند جزء صدقات است)؟
گفتند: بله.
پس رو به عباس و علي کرد و گفت: قسم ميدهم شما را به الله ي که با اجازه او آسمانها و زمين پا برجاست. آيا اطلاع داريد که رسول اللهص فرمود:(ما انبياءاز خودمان ارث باقي نميگذاريم و چيزي که از ما ماند جزء صدقات است)؟
آندو گفتند: بله.
پس عمر گفت :الله عزوجل به پيامبرش، ويژگي هاي داد که به احدي غير از او نداد و الله فرمود:
مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ ُ
آنچه را خداوند از اهل اين آباديها به رسولش بازگرداند، آن مال خدا و رسول است.
راوي مي گويد يادم نمي آيد که آيا آيه ما قبلش را نيز تلاوت کرد يا نه.
عمر در ادامه گفت: پس رسول الله بين شما مال بني نضير را تقسيم کرد قسم به الله که کسي را بر شما در اين مال مقدم نمي دانم و تا وقتيکه اين مال هست آنرا از شما نمي گيرم و رسول الله از آن خرج يکسال را بر ميداشت و باقي را به بيت المال ميداد.
پس عمر گفت: آيا اين را ميدانيد؟ گفتند بله.
پس عمر گفت :وقتي رسول اللهص وفات کرد ابوبکر گفت: من مسئول کارهاي رسول اللهص هستم، پس شما دو نفر (علي و عباس عموي پيامبر) آمده ايد تا ميراث پسر برادرت (رسول الله ) و (تو اي علي) ميراث زنت از پدرش را، طلب کنيد، پس ابوبکر از پيامبر صنقل کرده که پيامبر صفرمود؛ما انبياء از خودمان ارث باقي نميگذاريم جز صدقه.
پس شما دو نفر (علي وعباس) نطرتان اين بود که ابوبکر دروغگو،گناهکار،پيمان شکن و خائن بود،و خدا مي داند که او راست گفت،و تابع حق بود، پس چون ابوبکر فوت کرد من ولي رسول الله ص و ولي ابوبکرهستم، اما نظر شما درمورد من بود که من دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن هستم ولي خدا ميداند که من راست ميگفتم و درستکار و راشد و تابع حق بودم.
تا تو اي عباس! با اين علي آمدي و همه شما يک راي داشتيد و گفتيد مسئوليت و اراده مال فدک را به ما بده و گفتم اگر بخواهيد بشما ميدهم. اما به يک شرط!
به شرط اينکه همانطور در آن دخل و تصرف کنيد که رسول الله ميکرد و با اين شرط مال را از من گرفتيد آيا اينطور نيست؟
عباس و علي گفتند بله!
عمر گفت پس حالا آمديد بين شما دو نفر داوري کنم نه والله به غير از اين شرط تا روز قيامت بين شما قضاوت نمي کنم اگر شما از اداره فدک عاجز هستيد پس آنرا به من برگردانيد! >>
حالا اي مسلمانان!
آيا ديديد کار شيعه را که اول داستان را بريده و آخرش را هم بريده تا بحث علمي کند؟!!!
بعد در ترجمه، فعل ماضي را با زمان حال ترجمه کرده تا القآء کند که تا هنوز هم علي و عباس، عمر را دروغگو ميدانند!!!
حالا بياييم و شرح اين روايت را ببينيم!
حضرت عمر از دعواي عباس و علي و از روش آن دو درباره مسئله فدک و از رفتار عباس و علي عصباني شدند و انسان در حالت غضب حرفهاي ميزند و کارهاي مي کند که در حالت عادي نه نمي گويد و نه مي کند!
حضرت موسي در حالت غضب، کلام الله را بر زمين کوبيد و مو و ريش يک پيغمبر ديگر را به ناحق کشيد و او را به زمين زد حالا بياييم از اين کوه بسازيم!
آري شيعه هميشه هميگونه عمل مي کند و خجالت هم نمي کشد.
حضرت عمر عين حرفهاي عباس را که خطاب به علي گفته بود، تکرار کرد که نوعي کنايه است که شما از اول درباره اين مال، از اين حرفها ميزديد! در مورد من و ابوبکر هم ميگفتيد! عصبانيت عمر از اين بود که حالا که فدک را به شما دادم چرا دعوايتان پايان نمي يايد!
توجه کنيد که عباس و علي اين الفاظ به عمر نگفتند! بلکه حرف هاي عمر را در مجموع تاييد کردند يعني قبول کردند که نظر عمر از اول هم درباره فدک درست بود.
اين به اين ميماند که من دوستي را نصحيت کنم که اين ماشين را نخر و او بخرد بعدش به پيش من بيايد و شکايت کند که ماشين اين و آن عيب را دارد و من به او بگويم تو از اول مرا ؟؟ و دروغگو تصور ميکردي؟ و نصيحت مرا قبول نکردي!
(ببينيد جمله را در اينجا بايد سوالي بخوانيم .)
و شيعه که نبايد از اين حرف اثبات کند که دوستم مرا ؟؟ و دروغگو ميداند او که نگفته اين زبان محاروه است، اما شيعه براي کوبيدن صحابه هيچ فرصتي را از دست نمي دهد!
اين اصطلاحات زبان است.
اما اگر يک يار پيامبر، به فارسي بگويد:
پايم لعزيد و زمين خوردم.
شيعه از لغزيدن نتيجه مي گيرد که گناه کرد!!!
و از زمين خوردن نتيجه مي گيرد که اين يار پيامبر آدميزاد نيست عوض آنکه ميوه بخورد زمين را ميخورد!!!
شيعه اگر خجالت مي کشيد هرگز اين ايراد هاي بني اسرائيلي را مطرح نمي کرد.
و انگهي اگر واقعاً آنها عمر را دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن ميدانستند پس چرا براي قضاوت، به پيش او آمدند؟
اي نادانان چرا فعل ماضي را به حال ترجمه کرديد؟؟
ما پنهان نمي کنيم که در يک مرحله ؛در ابتداء؛ فاطمه و علي و عباس با ابوبکر درباره فدک مجادله کردند واستدلال ابوبکر را نپذيرفتند اما خيلي زود به اشتباه خود پي بردند و ديدند ابوبکر و بعد از او عمر، دارند به روش پيامبر حکومت مي کنند.
و عمر، هنگاميکه اهل بيت گفتند: ما فدک را به روش رسول الله تقسيم مي کنيم، مال را به آنها داد و ديگر از عمر چه مي خواهيد؟
اما اهل البيت باز خودشان آمدند که باز اختلاف داريم بين ما قضاوت کن!!
چيزي که شيعه از درک آن عاجز است و تا عينک غلو را از چشم خود برندارد همچنان از درک آن عاجز خواهد ماند اين است که علي و فاطمه معصوم نبودند آيا نديديد در همين مجلس عباس عموي علي چگونه با عصبانيت علي را با کلماتي نا مناسب وصف مي کند؟!!
اصلاً عمر کلمات را از عباس عاريت گرفته که شما در بين خود که نه!! به ما هم همين برچسب ها را ميزديد!
بعد اگر حديث را از ما نقل مي کنيد خب عباس هم صريحاً به علي گفت دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن.
حالا ما مثل شما اين کلمات را دليل بگيريم که عباس عموي علي بود و علي عباس را آزار داد و پيامبر فرمود که عمو جاي پدر است آيا پس نتيجه بگيريم که علي با آزار عباس مردي را که بمنزله پدرش بود را آزار داده و پس يعني رسول الله را آزار داده؟؟!!
با اين روش باور نمي کنم که شيعه راه را پيدا کند!
خب حالا پيدا نکند! اما اين چه بيماري است که حرفهاي عباس در مورد علي را نمي بيند اما در همان حديث حرفهاي سوالي عمر برعليه خودش را مي بيند؟! آيا تمام حديث را قبول کنيد يا ما را به حال خود مان بگذاريد!
يک حرف يادم آمد!!
براي اينکه مبادا فردا، از توهين عباس به علي، شيعه نتيجه بگيرد که توهين به صحابي جايز است پيشاپيش اين را بگوييم.
که عباس پيرمرد بود و عموي علي.
عمو که به آدم صد توهين هم بکند ادب حکم ميکند که ساکت باشيم و ديديد علي کوچکترين جوابي به عموي خود نداد و سکوت کرد.
آخر بزرگتري گفتند و کوچکتري!!
با تشکر

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

1. ما در اينجا تمام روايت را آنهم با اسکن کتاب آورده ايم. اتهام تقطيع بي مورد و واضح البطلان است.

2. فعل ماضي هم به زمان حال ترجمه نشده است. اين دروغ دوم! (معرفي کرديد ... دروغگو خوانديد)

3. گيرم فعل ماضي در مورد عمر را اينطور توجيه کنند، در مورد ابوبکر چه خواهند کرد؟ پس ايشان تا آخر عمرِ ابوبکر، وي را کاذب و خائن و ... مي دانسته اند.

4. انتساب عصبانيت به عمر در اين جريان يک ادعاي لايتچسبک! و غير قابل قبول است که هر منصفي آن را مردود مي داند.

5. اگر عمر عصباني بود آيا حضرت علي عليه السلام و عباس هم عصباني بودند که تاييد کردند؟

6. اين روايت مي فهماند که خلفاي آنها در مواقع عصبانيت به همديگر بد و بيراه مي گفته اند!.

7. در اينگونه روايات که در ضمن آن اقرار و ادعا وجود دارد اقرار پذيرفته مي شود ولي ادعا بدون دليل رد مي شود در اينجا هم همينگونه است که عمر يک اقرار کرده و يک ادعا؛ اقرار او به اينکه حضرت امير وي را خائن و دروغگو و ... مي دانسته قبول است چون اقرار العقلا علي انفسهم جائز و نافذ اما ادعا دليل مي خواهد و بدون دليل پذيرفته نيست.

8. شيعه صحابه را نمي کوبد بلکه اعتقاد دارد همه آنها برحق نبوده اند و گروهي از آنها چنانکه حضرت علي عليه السلاه هم تصريح کرده اند دروغگو خائن و ... بوده اند اين خود آنها بوده اند که همديگر را مي کوبيده اند اين حقيقتي است که اهل سنت به دنبال پوشاندن آن است.

9. حضرت علي عليه السلام براي قضاوت نزد عمر نيامده است چون اولاً در اين روايت مي گويد عباس ايشان را آورد. ثانياً ما از اين روايت فقط اقرار را قبول داريم بقيه ادعاي بدون دليل است.

10. اين سخنان را عمر از عباس عاريت گرفته باشد يا نگرفته باشد سخن ما اين است که آيا عمر در اينجا راست گفته يا دروغ؟ اگر راست گفته که اعتقاد ماست و اگر دروغ گفته باز هم دروغگوست در هر دو صورت دروغگوست و شايستگي خلافت را ندارد.

11. جالب است ما روايت صريح رسول الله صلي الله عليه و آله در مورد حضرت زهرا سلام الله عليها که در کتب صحيح اهل سنت امده را مي آوريم که رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود: هرکس فاطمه را بيازارد من را آزرده است و آنها اينگونه به آن بي اعتنايي مي کنند و بصراحت در همين نظر خود، ايشان و حضرت علي عليه السلام را دچار اشتباه مي داند و هيچ توجهي ندارد که معناي اين سخن رسول الله صلي الله عليه وآله نمي تواند جز عصمت حضرت زهرا سلام الله باشد. اما در مقابل براي عباس اينگونه استدلالي ذکر مي کنيد؟

12. عصمت حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه سلام الله عليهما از قطعيات عقايد شيعي است، آيات و روايات فراواني بر آن دلالت دارد.

13. اگر عمر فدک را برگردانده بود پس چرا آنها براي گرفتن حق خود نزد عمر امدن و اگر پس داد چرا با ابوبکر اينهمه محاجه کردند؟

14. جواب پاياني وي خيلي عجيب است به ادعاي عباس اشاره مي کند و به اين مضحکي توجيه مي کند ولي به اقرار عمر در مورد سخن حضرت علي عليه السلام در مورد او و ابي بکر هيچ اشاره اي نمي کند! معلوم است که چنين سخن صريحي جاي توجيه ندارد. هيچ گاه شيعه توهين را جايز نمي داند ولي بي خودي کسي را پاک هم نمي داند شيعه از اين روايت جواز توهين را نتيجه نمي گيرد بلکه عدم پاکي همه آنها و وجود اختلاف و حرص و طمه و حسد و دروغ و... را در بين آنها نتيجه مي گيرد. شيعه فقط معصومين را از اينگونه اعمال پاک مي داند و بس. بقيه آنها اينگونه نيستند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
54 | پوريا صداقت | , ایران | ٢٠:٢٠ - ١١ بهمن ١٣٩٣ |
توضيح پراکنده است
55 | علی | , ایران | ٠٢:١٨ - ١٧ ارديبهشت ١٣٩٤ |
احسنت.ای کاش از کتابهای خودمون هم مطالبی رو میزاشتم.
56 | سید حسین باب المراد | , ایران | ١٥:٠٧ - ٠٢ تير ١٣٩٤ |
سلام علیکم،در نظر شماره 42 گفتید که عباس حضرت علی رو اورده برای قضاوت،اگر میشه بفرمایید این در کجای روایت است

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
عبارت به این صورت آمده است
...فقال عَبَّاسٌ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اقْضِ بَيْنِي وَبَيْنَ هذا الْكَاذِبِ الْآثِمِ الْغَادِرِ الْخَائِنِ فقال الْقَوْمُ أَجَلْ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَاقْضِ بَيْنَهُمْ وَأَرِحْهُمْ ...
عباس گفت: یا امیر المومنین بین من و این دروغگو، گناه کار و خائین قضاوت کن و قوم نیز گفتند یا امیر المومنین بین آن ها قضاوت کن.
صحيح مسلم ، اسم ج 3   ص 1377  دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي.
البته این روایت بیشتر اختلاف بین صحابه را نشان می دهد که با مبانی آنها در خصوص اقتدا به صحابه و عدالت آنها تعارض دارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
57 | ت5 | , ایران | ١٢:٥٤ - ١٢ تير ١٣٩٤ |
سلام. از کتب شیعه هم بگذارید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
ديدگاه حضرت علي عليه السلام در کتب شيعه در خصوص خلفاء، چنين آمده است
قد عملت الولاة قبلي أعمالا خالفوا فيها رسول الله (صلى الله عليه وآله) متعمدين لخلافه، ناقضين لعهده مغيرين لسنته . حكمرانان پيش از من كارهائى انجام دادند كه در آنها با رسول خدا (ص) مخالفت كردند و از روى تعمد راه خلاف پيمودند، و پيمانش را شكستند، و سنت و روشش را تغيير دادند،                       
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 59
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
58 | عمر | , ایران | ١٩:١٧ - ١٩ مرداد ١٣٩٤ |
عزیزان چرا حرفای عباس در اول حدیث که به حضرت علی میگه را نمیاریر . حقا که اهل تحریف و قیچی هستید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
معلوم است شما مقاله را بويژه اسکن کتابها را خوب مطالعه نکرديد اگر به مقاله دقت کنيد ما اصل روايت را نقل کرديم اما چون يک قسمت روايت که همان ديدگاه حضرت علي عليه السلام درباره شيخين مورد احتجاج ما بود، علامت گذاري کرديم لذا اگر دقت کنيد قيچي در کار نبوده
در ضمن اگر ما بخواهيم به قسمت اول روايت که در خصوص توهين عباس به حضرت علي عليه السلام  احتجاج کنيم باز به ضرر شما مي باشد چون اين شما هستيد که بايد جواب بدهيد که چطور صحابه به همديگر توهين ميکردند آيا امکان دارد صحابه چنين به همديگر توهين کنند يا نه؟! با توجه به اينکه شما کل صحابه را عادل مي دانيد
اين را بايد شما و علماي شما جواب بدهيد نه ما تکليف خود را روش کنيد يا بايد بگويند اين روايت را مسلم نيشابوري خود اضافه کرده يا روايت را تحريف کرده است و تکليف خود را با معتبرترين کتاب خود روش کنيد؟!!ويا اينکه صحابه دروغ گفته اند يا اينکه بايد قبول کنيد اين طور نيست که صحابه واقعا همه عادل باشند!!!
والا از نظر علماي شيعه عباس از از اصحاب و شيعيان حضرت علي عليه السلام مي باشد. همچنانکه در نقد الرجال آمده است:  العباس بن عبد المطلب عم النبي صلى الله عليه وآله، سيد من سادات أصحابه، وهو من أصحاب علي عليه السلام أيضا،
نقد الرجال - التفرشي 3/ 15
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
59 | PAIN | , آمریکا | ٠٣:٠٨ - ٣٠ مرداد ١٣٩٤ |
سلام و عرض ادب خدمت دوستان حق جو
اول ی خسته نباشید بگم به بروبچه های گروه پاسخ به شبهات
بعدم خدمتتو عرض کنم که عزیزان خودتونو خسته نکنید!!! به مولا قسم سنی ایمان نمیاره
بخدا قسم سنی معنی کارا و حرفای پیامبر درغدیر خم رو نمیفهمه
به فاطمه زهرا(س) قسم سنی معنی امروز دینتونو کامل کردمه خدارو نمیفهمه
به پیامبر(ص) قسم سنی نمیفهمه خدا به پیامبر گفت اگه علی رو تو غدیرخم به همه معرفی نکنی رسالتتو به پایان نرسوندی یعنی چی
به پیر قسم نمیفهمه وقتی قرآن میگه ولی شما اول خداس بعد رسولش بعد کسی که درحال رکوع صدقه میده کی رو میگه
به پیغمبر قسم نمیفهمه
میدونید چرا نمیفهمه؟ چون پیروی از باطل میکنه
اینا مصداق آیه ای کسانی که ایمان آوردید,ایمان بیاورید هستن
شماها کتاب شبهای پیشاور نخوندید؟ این همه عالم شیعه دلیل آورد.فایده داشته؟؟؟؟؟
ی سخنرانی راجب همین پاسخ به شبهات از کتابهای خود اهل سنت گوش میدادم سخنران میگفت ی عالم شیعه رفت مدینه که با عالم اهل سنت راجب حقانیت امام علی بحث کنه.بحث کنار قبر مبارک رسول خدا بوده.وقتی عالم اهل سنت تو اقامه دلیل کم میاره پامیشه با اشاره به قبر رسول خدا میگه حتی اگه پیامبر الان زنده بشه و بگه حق با علی بود شما اشتباه کردید من ازش قبول نمیکنم(اسمها و سال و جزییات یادم نیست.شما پیدا کنید اطلاع رسانی کنید)
این یعنی منطق ی سنی واقعی.از پیشوای خودشون پیشی گرفتن
شما هیچ وقت نمیتونید ی سنی رو متقاعد کنید.اگه تونستید بدونید اون سنی واقعی نبوده
در آخر بگم که با قدرت کارتونو ادامه بدید.شاید این حرفا به درد اهل سنت نخوره ولی به درد شیعه های علی میخوره
بزارید شیعه بفهمه چرا مولاش میرفته سرشو میکرده تو چاه گریه میکرده
حضرت علی کسی بود که گفتن این مردو عدالتش سرنگون کرد.تعجب نکنید اگه حقشو خوردن.
امام علی کسی بود که… بیخیال
دوستان برید کتاب شبهای پیشاور و فریاد مهتاب رو بخونید.اگه از ستمی که این سه ملعون(عمر.ابوبکر.عثمان) و عایشه و دیگران به امام علی روا داشتن سرتونو بکوبیدید تو تیزی دیوار تا آخر به من لعنت کنید
بخدا خیانتی که عمر به دین اسلام کرد جوری کمر اسلامو شکست که اگه که دنیا جمع میشدن نمیتونستن اینجور ضربه ای به اسلام بزنن
برید اون دوتا کتابو بخونید میفهمید چی میگم

یا حق
1 |محمدزمانی||٢١:٢٢ - ٣١ مرداد ١٣٩٤ |
0
 
0
دوست عزیز pain ان شالله که همیشه بی درد جسمانی باشی و همه شیعیان درد اهل بیت را توشه را ببرند . مطالب زیبایی اشاره کردید و بنده اضافه میکنم مناظره از منظرات آقا امام صادق بالاتر وجود نداره اما بسیار افراد بودند که به احتجاجات حضرت زهرا و امام علی و امام حسین (علیهم السلام)بی تفاوت بودند در مقابل ایمان و اعتقاد شیعه با این مناظرات قوت میگیرد
60 | محمد زمانی | , ایران | ٢١:١٣ - ٣١ مرداد ١٣٩٤ |
سلام برشما - گفته میشود نماز جنازه ابوبکر را عمرو عاص خوانده و خلیفه دوم عمر به دلیل مسایل مربوط به حذیفه این کار را نکرده -در مورد نماز عمروعاص به بنده آدرس بدهید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در طبقات در خصوص نماز عمرو بن عاص بر ابوبکر آمده است
 قال صلى عمرو على أبي بكر فكبر عليه أربعا
الطبقات الكبرى  ج 3   ص 206
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
61 | محمد رضا | , ایران | ١١:٣٤ - ١٦ شهریور ١٣٩٤ |
دوست گرامی ایا به نظر شما دسته بسته نماز خواندن فقط در زمان عمربن الخطاب بود یا از زمان ابوبکر برای سنی ها رواج داشت؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
 دست بسته نماز خواندن از زمان خليفه دوم عمر بن خطاب به دستور وي بدعت شده است و در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله نبوده است صاحب جواهر در اين خصوص مي نويسد که عده اي از عجم  با دست گداشتن بر سينه خود به عمر احترام کردند که عمر گفت اين چکاري است؟ گفتن از باب تواضع اين کار را مي کنيم  که عمر خوشش آمد گفت چه بهتر که در نماز در مقابل خدا اين کار انجام بشود لذا از آن زمان چنين شد
فإنه حكي عن عمر لما جئ بأسارى العجم كفروا أمامه فسأل عن ذلك فأجابوه بأنا نستعمله خضوعا وتواضعا لملوكنا ، فاستحسن هو فعله مع الله تعالى في الصلاة ، وغفل عن قبح التشبيه بالمجوس في الشرع جواهر الكلام - الشيخ الجواهري - ج 11 ص 19
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |بيژن||١٢:٠٥ - ١١ مهر ١٣٩٤ |
0
 
0
اين بحث دست بسته و يا دست باز نماز خوانده , عين موضوع حضرت موسي با شبان(چوپان است) و شده بهانه اي براي جنگ احزاب !
و گرنه كه خداوند به رسولش ميفرمايد كه مومن كسيست كه در دل بمن ايمان داشته باشد و از گناه پرهيز كند .
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: یکی از تفکرات خطرناکی که متأسفانه امروزه در بین مردم  رواج زیادی پیدا کرده است و برخی با تمسک به آن در صدد شانه خالی کردن از مسۆلیت های مادی و معنوی که بر عهده دارند هستند این تفکر انحرافی است که برای تقرب به خداوند تنها ایمان کافی است و نیازی به عمل نخواهد بود.
در صورتي که خداوند متعال با بیان آیات متعددی در قرآن مجید به مبارزه با این تفکر انحرافی پرداخته است و آنچه را سبب موفقیت و خوشبختی انسان در زندگی مادی و معنوی می شود را ایمان به همراه عمل صالح معرفی کرده است:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و نماز بر پا داشته و زکات داده اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند. بقره: ۲۷۷
علاوه بر آنکه هیچ گاه نا فرمانی خداوند متعال و ترک واجبات و انجام محرمات سبب پاکی دل نخواهد شد بلکه در مقابل سبب می شود که قلب انسان روز به روز تاریک تر شود تا کار به جایی برسد که این تاریکی و سیاهی دل سبب انکار خداوند متعال شود
ثانيا: داستان حضرت موسي و شبان در منابع اسلامی و بخصوص شیعی وجود ندارد. مولوی که اين را به صورت شعر آورده است نیز به حدیثی نسبت نداده است. لذا این داستان را  احتمالا خود مولوی گفته است ، مثل اکثر داستانهای مثنوی معنوی
ثالثا: مفادّ ظاهری این داستان با آیات قرآن  و  رویات معصومین (ع) صد در صد در تضادّ است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
62 | محمدزمانی | , ایران | ١٩:١٥ - ٠٤ مهر ١٣٩٤ |
سلام برشما - مزاحمت های مداوم بنده را ببخشید... لطفادر مورد فلته در انتخاب ابوبکر توضیح بدهید چرا که طبری و بخاری در باب رجم الحبلی آورده اند که عمر گفته کسی نگوید این انتخاب فلته بوده

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
خود ابوبكر طي خطبه‌اي اعتراف مي‌كند كه بيعت او فلتة يعني نسنجيده و ناگهاني بوده است.
بلاذري در اين‌باره مي‌گويد: 
ألا وإني قد وليتكم ولستُ بخيركم. ألا وقد كانت بيعتي فلتة.
آگاه باشيد من فرمانرواى شما شده‏ام با اينكه بهترين شما نيستم‏ آگاه باشيد كه بيعت من ناگهاني و نسنجيده بود.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص255، طبق برنامه الجامع الكبير.
صالحي شامي در سبل الهدي و الرشاد اين جمله را از زبان ابوبكر چنين مي‌نويسد:
قال : أما بعد أيها الناس ، فإني قد وليت عليكم ولست بخيركم وقد كانت بيعتي فلتة.
اي مردم من فرمانرواى شما شده‏ام با اينكه بهترين شما نيستم‏ و بيعت من ناگهاني و نسنجيده بود.
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد،ج 12، ص315، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
بنابراين اقرار خود ابوبكر به اين بيعت، نشان از عدم لياقت وي به خلافت را دارد.
عمر نيز در يك خطبه‌اي، بيعت ابوبكر را بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله كاري ناگهاني و نپخته دانسته است. هر چند در ابتدا گويد کسي فريب نخورد و بگويد خلافت ابوبکر فلته بوده ولي بعدا خودش اقرار به فلته مي کند
بخاري در اين‌باره چنين نقل مي‌كند :
فلا يَغْتَرَّنَّ امْرُؤٌ أَنْ يَقُولَ إنما كانت بَيْعَةُ أبي بَكْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ ألا وَإِنَّهَا قد كانت كَذَلِكَ وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا.
وَلَيْسَ فيكم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إليه مِثْلُ أبي بَكْرٍ من بَايَعَ رَجُلًا من غَيْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِينَ فلا يتابع هو ولا الذي تابعه تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلَا.
عمرگويد: مردي فريب نخورد و بگويد: بيعت ابوبكر سرسري و بي فكر و تدبير بود منتها جا افتاد، آگاه باشيد كه اين سخن درست است ؛ ولي خدا از شر آن ما را حفظ كرد.
کسي از شما نباشد که مثل ابوبکر به خلافت و حکومت چشم داشته باشد، هر کس با شخص ديگري بدون مشورت با مسلمانان بعيت کند، از او اطاعت ن مي‌شود، (زيرا) هم کسي که بيعت کرده و هم کسي با او بيعت شده، خود را در معرض کشتن قرار مي‌دهند.
البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2505، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
اين روايت نشان مي‌دهد که بيعت با ابوبکر، بدون فکر قبلي و بدون مشورت با مسلمانان بوده است.
ابن ابي الحديد اين روايت را دال بر طعن و سرزنش بيعت ابوبكر دانسته و گويد:
ثم ما شاع وأشتهر من قول عمر : كانت بيعة أبي بكر فلتة ، وقى الله شرها ؛ فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه ؛ وهذا طعن في العقد ، وقدح في البيعة الأصلية .
سپس آنچه كه از قول عمر شايع و مشهور است كه بيعت ابوبكر ناگهاني بوده خدا شرش را نگه دارد  و از اين به بعد اگر كسي مثل اين كار را كرد بكشيدش، اين طعن و سرزنشي در عقد و بيعت اصلي است.
إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 20،  ص 12، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
آمدي نيز در ذيل اين روايت، مقصود از فلتة را بيعت بدون مشورت دانسته و اين طور تفسير مي‌كند:
والذى يدل على ذلك قول عمر رضى الله عنه ألا إن بيعة أبى بكر كانت فلتة وقى الله شرها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه أى إن بيعة أبى بكر من غير مشورة وقد وقى الله شرها فلا نعود إلى مثلها.
قول عمر كه گفت: بيعت ابوبكر ناگهاني بوده خدا شرش را نگه دارد  و از اين به بعد اگر كسي مثل اين كار را كرد بكشيدش، دلالت براين دارد كه بيعت ابوبكر بدون مشورت صورت گرفته است ....
الآمدي ، علي بن أبي علي بن محمد بن سالم متوفاس : 631 ، غاية المرام في علم الكلام ج 1، ص 368، تحقيق : حسن محمود عبد اللطيف ،دار النشر : المجلس الأعلى للشئون الإسلامية - القاهرة - 1391،
بدرالدين عيني در شرح صحيح بخاري از داودي نقل كرده كه منظور از فلتة در روايت ، عدم مشورت درامر بيعت با كساني است كه شايستگي مشورت دارند و گويد:
وقال الداودي : معنى قوله : قوله : كانت فلتة أنها وقعت من غير مشورة مع جميع من كان ينبغي أن يشاوروا .
داودي گفت : معني فلته يعني اينكه آن بيعت بدون مشورت با تمام كساني كه لياقت مشورت را داشتند واقع شد.
العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري  ج 24،  ص 10، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
و از ابن حبان نيز در اين‌‌باره چنين نقل مي‌كند:
وقال ابن حبان : معنى قوله : قوله : كانت فلتة أن ابتداءها كان عن غير ملأ كثير .
ابن حبان گفت: معني كانت فلته اين است كه آغاز اين خلافت ابوبكر با افراد زياد اتفاق نيفتاد.
العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 24،  ص 10، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت
معني فلتة
فراهيدي در باره اين كلمه گويد:
والفلتة الامر الذي يقع من غير إحكام.
فلته امر آن چناني است كه بدون استحكام واقع شده باشد.
الفراهيدي ، الخليل بن أحمد (متوفاى175هـ) ، كتاب العين، ج 8 ، ص 122، تحقيق : د مهدي المخزومي / د إبراهيم السامرائي ، ناشر : دار ومكتبة الهلال
ابن قتيبه درباره لغت فلتة گويد:
والفلتات جمع فلتة وهي هاهنا الزلة والسقطة وكل شيء فعل أو قيل على غير روية وتثبت فقد افتلت.
فلتات جمع فاته است وآن در اينجا به معني اشتباه و ساقط شدن است و هركاري و يا هر گفتاري كه بدونه رويه وفكر و استحكام انجام شود، به تحقيق ساقط شده است.
  الدينوري، عبد الله بن مسلم بن قتيبة أبو محمد متوفاي: 276 ، غريب الحديث لابن قتيبة ج 1، ص 506 ، دار النشر : مطبعة العاني - بغداد - 1397 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عبد الله الجبوري
در كتاب المحكم و المحيط الاعظم نيز درباره معني اين كلمه چنين آمده است:
والفَلْتَهُ : الأَمْرُ يَقَعُ من غَيِرِ إِحكامِ . وفي حَدِيثِ عُمَرَ : ( أنَّ بيْعَة أبِى بَكْرٍ كانَتْ فَلْتَةً وقَى اللهُ شَرَّها ).
فلته به امري گويند كه بدونه استحكام واقع شده باشد.
المرسي، ابوالحسن علي بن إسماعيل بن سيده (متوفاى458هـ)، المحكم والمحيط الأعظم، ج 9، ص494، تحقيق: عبد الحميد هنداوي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 2000م.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
63 | صدیق | , آمریکا | ٢٠:٣٧ - ٢٤ مهر ١٣٩٤ |
ما خلفا رو معصوم نمی دونیم و مثل دو نفر میتونن با هم اختلاف داشته باشند آیا علمای شیعه با هم اختلاف ندارند حالا اگه میتونید جواب بدید اگه اختلاف خلفای راشدین خیلی جدی بود چرا حضرت عمر در شورای شش نفره حضرت علی رو یکی از شش نفر قرار داد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
البته اگر در منابع خودتان مقداري تفحص کنيد، متوجه ميشويد که شما براي خلفاي خود عصمت را قائل هستيد!!!
اما درباره حضور حضرت علي عليه السلام  در شوراي شش نفره نيز بايد بگوييم حضرت تمايلي براي شرکت در اين شورا نداشت چون اصلا اين نوع شوراها با مباني خود حضرت و روايات پيامبر صلي الله عليه و آله مانند ( خليفة من بعدي ) مخالف است و حضرت علي عليه السلام نيز هيچگاه مخالف دستور پيامبر عمل نمي کند؛ زيرا امامت و حلافت چيزي نيست که چند نفر بيايند و انتخاب بکنند بلکه به دست خدا است يعني انتصابي است اما حضرت براي اينکه اختلاف و فتنه در ميان امت اسلاميپ پش نيايد، در اين شوراي اجباري شرکت کرد همچنانکه که تاريخ بر اين مطلب گواه است  لذا وقتي که عباس عموي آن حضرت به ايشان گفت: در شورا شرکت مکن و از آنها جدا شو. امام(ع) در جواب فرمودند: «  أكره الخلاف»؛ من دوست ندارم اختلافي به وجود بيايد.
وخرجوا فقال العباس لعلي لا تدخل معهم قال أكره الخلاف
تاريخ الطبري  ج 2   ص 580
اما عمر با درست کردن اين شورا با فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله که خلافت را امر الهي مي دانست، مخالفت کرد در صحيح بخاري آمده  است:
ابن عَبَّاسٍ گفت: مُسَيْلِمَه ْكَذَّاب در زمان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مى‌گفت: اگر محمد امارت بعد از خودش را براى من قرار دهد از او پيروى مى‌كنم، او با افراد فراوان از قبيله‌اش به سمت آن حضرت آمد و رسول خدا صلى الله عليه وسلم به همراه ثابت بن قيس به او رو كرد و در حالى كه در دستشان تكه چوبى بود به نزد او رفت و در مقابلش ايستاد و فرمود: اگر اين تكه چوب را از من بخواهى، به تو نخواهم داد وَ هرگز امر الله را در خود نخواهى ديد و اگر پشت كنى (و اسلام نياوري) قطعا خداوند تو را خوار خواهد كرد و من عاقبت تو را شوم مى‌بينم.
وَلَنْ تَعْدُوَ أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ ليَعْقِرَنَّكَ الله وَإِنِّي لَأَرَاكَ الذي أُرِيتُ فِيكَ ما رأيت
صحيح البخاري - کتاب المناقب - باب علاماة النبوة في الإسلام - ح 3374
حال آيا اصل اين کار عمر غير مشروع نبوده است؟! شما که داريد از اين نوع شورا طرفداري مي کنيد، پيروي از يک کاري غير شرعي نمي کنيد؟!!
در ضمن شما از روايت کاذبا اثما غادرا چه پاسخي داريد بدهيد آيا اين ديدگاه حضرت علي عليه السلام نبست به عمر، دليل بر رفاقت و عدم اختلاف است؟!!
البته حضرت علي عليه السلام از شرکت در اين شورا هدف ديگري نيز داشت و آن همان دفاع از حق خود بود
ابن مردويه ، قال : حدّثنا أبو بكر أحمد بن محمّد بن أبي دارم ، قال : حدّثنا المنذر بن محمّد ، قال : حدّثني أبي ، قال : حدّثني عمّي ، قال : حدّثني أبي ، عن أبان بن تغلب ، عن عامر بن واثلة ، قال : كنت على الباب يوم الشورى وعليّ ( عليه السلام ) في البيت فسمعته يقول : .... أنشدكم بالله أمنكم مَن نصبه رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يوم غدير خمّ للولاية غيري ؟ قالوا : اللّهمّ لا .
عامر بن واثله ميگويد : در روز شوري پشت درب ايستاده بودم و علي (عليه السلام) درون خانه بود و ميگفت : شما را به خدا قسم ميدهم آيا از شما کسي غير از من هست که رسول الله صلي الله عليه و آله او را در روز غدير خم بر ولايت نصب کرده باشد ؟آنها گفتند : نه به خدا !
مناقب عليّ بن أبي طالب وما نزل من القرآن في عليّ، ص 132 ، اسم المؤلف:  أبي بكر أحمد بن موسى ابن مَردويه الإصفهاني الوفاة : 410 ، دار النشر : دار الحديث – قم – 1424 هـ - 1382ش ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرزاق محمد حسين حرز الدين
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
64 | حمید | , ایران | ٠٥:٤٨ - ١٢ آذر ١٣٩٤ |
با سلام
چرا روایت در صحیح مسلم و بخاری از نظر صحت و راویان آن بررسی نشده است؟ بعضی میگویند اسناد و سلسله مراتب این احادیث در این دو کتب معروف مرفوعه و غریب است... و چون بعضی از سنی ها بر این عقیده اند که همه ی احادیث این دو کتب معروف از راویان ثقه و معتبر نقل نشده و ممکن است این روایت هم از آن دسته روایات باشد. لطفا دقیق پاسخ دهید.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص به این آدرس رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
65 | مجتبی | , ایران | ٠٦:٤٠ - ١٣ تير ١٣٩٥ |
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات.
در بحث با یکی از برادران اهل سنت، این روایت شما را برای اثبات نظر امام علی علیه السلام درباره ی شیخین بیان کردم.
آن فرد سنی میگوید که امام علی علیه السلام طبق این روایت قبول کرده اند که پیامبر به ابوبکر گفته است که «از ما به ارث نمیرسد و ما ترک ما به عنوان صدقه ( که در دست خلیفه قرار میگیرد ) است. » و این که فدک را پیامبر به کسی نداد.
(ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْعَبَّاسِ وَعَلِيٍّ فَقَالَ أَنْشُدُكُمَا بِاللَّهِ الَّذِي بِإِذْنِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَالأَرْضُ أَتَعْلَمَانِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ ‏"‏ لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ ‏"‏ ‏.‏ قَالاَ نَعَمْ ‏.‏ فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَعَزَّ كَانَ خَصَّ رَسُولَهُ صلى الله عليه وسلم بِخَاصَّةٍ لَمْ يُخَصِّصْ بِهَا أَحَدًا غَيْرَهُ قَالَ ‏{‏ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ‏}‏ مَا أَدْرِي هَلْ قَرَأَ الآيَةَ الَّتِي قَبْلَهَا أَمْ لاَ ‏.‏ قَالَ فَقَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَيْنَكُمْ أَمْوَالَ بَنِي النَّضِيرِ فَوَاللَّهِ مَا اسْتَأْثَرَ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَخَذَهَا دُونَكُمْ حَتَّى بَقِيَ هَذَا الْمَالُ فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَأْخُذُ مِنْهُ نَفَقَةَ سَنَةٍ ثُمَّ يَجْعَلُ مَا بَقِيَ أُسْوَةَ الْمَال)
به نظر من جواب او این است که در روایت ضد و نقیض وجود دارد که نشان میدهد که متن آن تا حدی به نفع ابوبکر و عمر تغییر یافته است. چرا که اگر در کل حق با ابوبکر بود و امام علی علیه السلام حرف او را در آن دو جا تایید کردند، چرا در زمان ندادن حق امام علی توسط ابوبکر به ایشان، امام علی او را خائن و دروغگو و ... نامیده؟!
اما این جواب بنده است. دوست دارم نظر کارشناسی شما رو هم بدانم.
یا علی.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
گذشته از پاسخ شما باید به این نکته توجه داشت که این حدیث در منابع اهل  سنت است و برای ما شیعیان، حجیت ندارد و (لانورث) را مخالف قرآن می دانیم و در باقی موارد از باب الزام خصم بدان تمسک می نمائیم
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
66 | سید | , ایران | ٢٣:٣١ - ١٥ آبان ١٣٩٥ |
سلام علیکم
در مورد زندگینامه ابوبکر مطالبی بفرستید تو سایت سنت نتونستم پیدا کنم
اگر میشه شما لطف کنید بفرستید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در این خصوص به این آدرسها رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
67 | میهمان | , آمریکا | ١٤:٥٣ - ٠٨ دي ١٣٩٥ |
با سلام و خسته نباشید و خدا قوت در یکی از سایتهای وهابیون دیدم در مورد عبارت فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ادعا دارند عباس و امام علی (ع) این الفاظ به عمر نگفتند بلکه حرف های عمر را در مجموع تایید کردند یعنی قبول کردند که نظر عمر از اول هم درباره فدک درست بود و حتی امام علی (ع) و عباس در انتها قبول کردن ابوبکر و عمر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود چون سخن عمر را تایید کردن و ادعا دارند شیعیان فعل ماضی را به حال ترجمه کرده اند و ادعا می کنند عمر کلمات را از عباس عاریت گرفته بود عباس هم صریحاً به علی گفت دروغگو، گناهکار، پیمان شکن و خائن و باز ادعا دارند اگر عباس و امام علی(ع) عمر ار خائن و دروغگو و .. میدانستن چرا برای قضاوت به پیش او رفتن اگر توضیحی بدهید ممنون میشم .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: این روایت از آن اهل سنت است لذا اگر ما به آن استناد می کنیم از باب احتجاج است لذا اگر در روایت موردی مانند رفتن پیش کدام قاضی و... یافت شد که با اعتقادات ما نساخت این بر علیه ما نیست بلکه بزرگان اهل سنت باید در این خصوص جواب بدهند نه ما
ثانیا:اين روايت کاذبا آثما بعد از مرگ ابوبکر نقل شده است و در زمان عمر بوده است شاهد نيز اينکه عباس  به عمر گفت امير مومنان: فقال عَبَّاسٌ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لذا اين اعتقاد که ابوبکر کاذبا آثما بوده تا بعد مرگ او نيز ادامه داشته است لذا اگر مراد تاييد حرف عمر  باشد که گفت صادق بار  در اين صورت تناقض در  اعتقاد حضرت علي عليه السلام و عباس به وجود مي آيد؛ زيرا تا بعد از مرگ ابوبکر او را دروغگو ...مي دانستند يعني  تا بعد مرگش چنين بود يعني ما از او صدق و نيکي نديديم حالا که عمر بياد بگويد او صادق بود و انها نيز اين حرف را تاييد کنند در اين صورت پس تناقض پيش مي آيد يعني هم او را دروغگو مي دانستند و هم صادق در حالي که ابوبکر نيز فوت کرده و اعتقاد حضرت علي نيز اين است که تا حال او صادق نبود اگر واقعا حضرت علي و عباس از را صادق مي دانستند نبايد اعتقادشان بر اين مي بود که او کاذبا آثما است؟!!
ثالثا: مگر نمونه اين یعنی رفتن برای قضاوت نزد غیر عادل را در قرآن نداريم  وقتي حضرت يوسف در موضع تهمت قرار گرفت پيش بزرگ مصر رفتند در حالي که او موحد نبود!
رابعا: طبق مباني و روايات اهل سنت بايد از حاکم اطاعت کرد و حرف او را قبول کرد لذا رفتن حضرت علی علیه السلام و عباس طبق مبانی اهل سنت اشکالی ندارد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

 
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها