2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب
کد مطلب: ٥٠١٨ تاریخ انتشار: ٠١ مرداد ١٣٩٢ تعداد بازدید: 15448
پرسش و پاسخ » اهل سنت
بدعت تراويح، به اعتراف بزرگان اهل سنت + تصاوير كتاب

دانلود فايل PDF اين مقاله


تذكر : براي ديدن عكس با كيفيت بهتر روي آن ها كليك كنيد
فهرست مطالب

1. محمد بن سعد زهري (متوفاي230هـ)
2. احمد بن يحيي بلاذري (متوفاي279هـ)
3. محمد بن جرير طبري (متوفاي311هـ):
4. ابو الفرج ابن جوزي (متوفاي597هـ)
5. محيي الدين نووي (متوفاي676هـ)
6. ابن كثير سلفي (متوفاي774هـ)
7. ابن حجر عسقلاني (متوفاي852هـ)
8. مجير الدين العليمي (متوفاي927هـ)
9. ابن سمعون بغدادي (متوفاي378هـ)
10 . ابوهلال عسكري (متوفاي395هـ)
11. ابو حامد عزالي (متوفاي505هـ)
12. مقدسي حنبلي (متوفاي620هـ)
13 . عماد الدين أبو الفداء (متوفاي732هـ)
14. زين الدين ابن الوردي (متوفاي749هـ)
15. دميري شافعي (متوفاي808هـ)
16. احمد بن عبد الله قشقلندي (متوفاي821هـ)
17 . بدر الدين عيني (متوفاي855هـ)
18 . محمد امير صنعاني (متوفاي852هـ)
19 . جلال الدين سيوطي (متوفاي911هـ)
20. محمد بن عبد الباقي زرقاني (متوفاي1122هـ)
21. زين الدين حسيني عراقي (متوفاي 806هـ)

مقدمه:

نماز تراويح يا خواندن نوافل ماه رمضان به جماعت، از بدعت هايي است كه عمر بن خطاب وارد اسلام كرده است؛ پيش از او، نه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله و نه در زمان ابوبكر چنين چيزي سابقه نداشته است.

علماي شيعه و سني با سند صحيح نقل كرده اند كه نماز تراويح از بدعت هاي خليفه دوم بوده است . همچنين بسياري از علماي اهل سنت به اين قضيه اعتراف كرده اند كه در ذيل به صورت خلاصه به اين قضيه پرداخته خواهد شد :

الف) روايات تراويح در منابع اهل سنت

در منابع معتبر اهل سنت رواياتي وجود دارد كه نشان مي دهد، نماز تراويح از بدعت هاي عمر بن خطاب است:

روايت اول:

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح خود مي نويسد:

1905 حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ أخبرنا مَالِكٌ عن بن شِهَابٍ عن حُمَيْدِ بن عبد الرحمن عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال من قام رَمَضَانَ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ له ما تَقَدَّمَ من ذَنْبِهِ قال بن شِهَابٍ فَتُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَالْأَمْرُ علي ذلك ثُمَّ كان الْأَمْرُ علي ذلك في خِلَافَةِ أبي بَكْرٍ وَصَدْرًا من خِلَافَةِ عُمَرَ رضي الله عنهما.

ابو هريره از رسول خدا صلي الله عليه وسلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: هركس (نافله ماه) رمضان را با ايمان و قربة الي الله بخواند، خداوند گناهان گذشته او را مي بخشد. ابن شهاب گفته: رسول خدا صلي الله وسلم از دنيا رفت و وضعيت به همين صورت بود (نماز تراويح را بدون جماعت مي خواندند) در زمان خلافت ابوبكر و اوائل خلافت عمر نيز به همين صورت بود .

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 707، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

 

روايت دوم:

بخاري در روايت ديگر نقل مي كند كه وقتي عمر ديد هركس در مسجد براي خودش نماز مي خواند، گفت: نظر من اين است كه براي آنها امام جماعت قرار بدهيم و ابي بن كعب را امام آنها قرار داد:

1906 وَعَنْ بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عبد الرحمن بن عَبْدٍ القاريء أَنَّهُ قال خَرَجْتُ مع عُمَرَ بن الْخَطَّابِ رضي الله عنه لَيْلَةً في رَمَضَانَ إلي الْمَسْجِدِ فإذا الناس أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلَاتِهِ الرَّهْطُ فقال عُمَرُ إني أَرَي لو جَمَعْتُ هَؤُلَاءِ علي قَارِئٍ وَاحِدٍ لَكَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ علي أُبَيِّ بن كَعْبٍ ثُمَّ خَرَجْتُ معه لَيْلَةً أُخْرَي وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلَاةِ قَارِئِهِمْ قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذه والَّتِي يَنَامُونَ عنها أَفْضَلُ من التي يَقُومُونَ يُرِيدُ آخِرَ اللَّيْلِ وكان الناس يَقُومُونَ أَوَّلَهُ.

عبد الرحمن بن عبد القاري مي گويد: با عمر بن خطاب در شب ماه رمضان به مسجد رفتيم، ديديم كه برخي به صورت انفراد و برخي هم گروه نماز مي خوانند. عمر گفت:

نظر من اين است كه اگر اينها - نماز گزارها - را بر يك امام جماعت قرار دهم بهتر است پس بر اين معني تصميم گرفت: و ابي بن كعب را مأمور اقامه جماعت كرد.

راوي مي گويد: سپس در شب ديگري به همراه عمر بيرون آمدم مردم را ديدم كه به همراه يك شخص - امام جماعت - نماز مي خوانند.

عمر گفت: اين كار، عجب بدعت خوبي است

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج2، ص707، كِتَاب صَلَاةِ التَّرَاوِيحِ، بَاب فَضْلِ من قام رَمَضَانَ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

اين روايات در صحيح مسلم كه يكي از صحاح اهل سنت است و نيز بقيه كتب معتبره آنها آمده؛ اما به ذكر اين روايات از صحيح بخاري؛ اكتفا مي كنيم.

سخنان علماي اهل سنت در شرح روايت:

شارحان صحيح بخاري، اين روايت را توصيح و شرح داده اند كه در اين قسمت به آنها اشاره مي شود:

1. ابن حجر عسقلاني (متوفاي852 هـ)

وي در كتاب «فتح الباري» در شرح جمله «والأمر علي ذلك» مي نويسد:

قوله «قال بن شهاب فتوفي رسول الله صلي الله عليه وسلم والناس» في رواية الكشميهني والأمر علي ذلك أي علي ترك الجماعة في التراويحولأحمد من رواية بن أبي ذئب عن الزهري في هذا الحديث ولم يكن رسول الله صلي الله عليه وسلم جمع الناس علي القيام وقد ادرج بعضهم قول بن شهاب في نفس الخبر أخرجه الترمذي من طريق معمر عن بن شهاب وأما ما رواه بن وهب عن أبي هريرة خرج رسول الله صلي الله عليه وسلم وإذا الناس في رمضان يصلون في ناحية المسجد فقال ما هذا فقيل ناس يصلي بهم أبي بن كعب فقال أصابوا ونعم ما صنعوا ذكره بن عبد البر وفيه مسلم بن خالد وهو ضعيف والمحفوظ أن عمر هو الذي جمع الناس علي أبي بن كعب.

سخن ابن شهاب ... «والامر علي ذلك» يعني امر بر ترك جماعت در نماز تراويح بوده است. در روايتي كه احمد از ابن ابي ذئب از زهري نقل كرده آمده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم مردم را بر قيام نماز تراويح بر جماعت جمع نكرده است.

... اما روايتي را كه ابن وهب از ابو هريره نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم به مسجد آمد ديد مردم در ماه رمضان در ناحيه مسحد نماز مي خوانند. سؤال كرد، اين ها چه كار مي كنند؟ گفتند: مردم پشت سر ابي بن كعب نماز مي خوانند. حضرت فرمود: كاري خوبي مي كنند .

اين روايت را ابن عبد البر ذكر كرده و در اين روايت مسلم بن خالد قرار دارد كه ضعيف است. نظر درست اين است كه عمر مردم را به امامت ابي بن كعب بر جماعت جمع كرد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 4، ص252، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

 

2. بدر الدين عيني (متوفاي 855هـ)

عيني نيز در كتاب «عمدة القاري» در شرح روايت مي نويسد:

قوله : ( قال ابن شهاب ) ، أي : محمد بن مسلم بن شهاب الزهري . قوله : (والأمر علي ذلك) ، جملة حالية والمعني : استمر الأمر في هذه المدة المذكورة علي أن كل أحد يقوم رمضان في أي وجه كان جمعهم عمر ، رضي الله تعالي عنه . قوله : ( والأمر علي ذلك ) رواية الكشميهني ، وفي رواية غيره : ( والناس علي ذلك ) ، يعني : علي ترك الجماعة في التراويح .

فإن قلت : روي ابن وهب عن أبي هريرة : ( خرج رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، وإذا الناس في رمضان يصلون في ناحية المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقيل : ناس يصلي بهم أبي بن كعب . فقال : أصابوا ، ونِعْمَ ما صنعوا ) ذكره ابن عبد البر . قلت : فيه مسلم بن خالد ، وهو ضعيف ،والمحفوظ أن عمر ، رضي الله تعالي عنه ، هو الذي جمع الناس علي أبي بن كعب ، رضي الله تعالي عنه .

مراد از «ابن شهاب» محمد بن مسلم بن شهاب زهري است. قول ابن شهاب كه مي گويد: «والامر علي ذلك»، جمله حاليه است و معنايش اين است در اين مدت مذكور در روايت (از زمان پيامبر تا اول خلافت عمر)، امر نماز نافله بر اين منوال بود كه هر كسي در ماه رمضان مي توانست به هر صورتي نماز بخواند؛ اما عمر آنها را بر يك نماز جمع كرد.

تعبير «والامر علي ذلك» به روايت كشميهني است و در روايت غير او تعبير «والناس علي ذلك» آمده و معنايش اين است كه مردم نماز تراويح را به جماعت نمي خواندند.

و در پايان همان سخن ابن حجر را در باره روايتي ابن وهب از ابوهريره نقل كرده، مطرح مي كند و از اين روايت پاسخ مي دهد.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 11، ص125، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

 

عيني در جاي ديگر تصريح مي كند كه خود عمر نماز را به جماعت نمي خواند و عقيده اش اين بود كه نماز در خانه بهتر است :

قوله : ( ثم خرجت معه ) أي : مع عمر ليلة أخري ، وفيه إشعار بأن عمر ، رضي الله تعالي عنه ، كان لا يواظب الصلاة معهم ، وكأنه يري أن الصلاة في بيته أفضل ، ولا سيما في آخر الليل ، وعن هذا قال الطحاوي : التراويح في البيت أفضل . قوله : ( نعم البدعة ) ، ويروي : ( نعمت البدعة ) ، بزيادة التاء ، ويقال : نعم ، كلمة تجمع المحاسن كلها ، وبئس ، كلمة تجمع المساويء كلها ، وإنما دعاها بدعة لأن رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، لم يسنها لهم ، ولا كانت في زمن أبي بكر ، رضي الله تعالي عنه . ورغب رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، فيها بقوله : نعم ، ليدل علي فضلها ، ولئلا يمنع هذا اللقب من فعلها . والبدعة في الأصل أحداث أمر لم يكن في زمن رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، ثم البدعة علي نوعين : إن كانت مما يندرج تحت مستحسن في الشرع فهي بدعة حسنة ، وإن كانت مما يندرج تحت مستقبح في الشرع فهي بدعة مستقبحة .

(ثم خرجت معه) ، يعني بيرون رفتم با عمر در شب ديگر، اين جمله اشعار دارد به اين كه عمر بر جماعت خواندن مواظبت نمي كردند و گويا عقيده داشت كه نماز در خانه بهتر است به ويژه در پايان شب. از اين رو طحاوي گفته است: تراويح در خانه افضل است.

اين سخن عمر «نعم البدعة» به صورت «نعمت البدعة» روايت شده است. و «نعم» كلمه ي است كه تمام محاسن را دارد. و كلمه «بئس» جامع تمام بدي ها است. و اين كه عمر جماعت خواندن تراويح را بدعت خوانده به خاطر اين است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم سنتش اين نبوده و در زمان ابو بكر هم چنين نبوده است. ولي رسول خدا به آن تشويق فرموده است به قول خودش «نعم» تا بر فضل آن دلالت كند و اين لقب «خوب بودن» را براي كسي كه آن را انجام دهد، منع نكند.

بدعت در اصل پديد آوردن امر جديد است كه در زمان رسول خدا نبوده است.

بدعت دو قسم است: اگر تراويح داخل در بدعت خوب باشد، بدعت حسنه است و اگر داخل در بدعتي باشد كه شرع او را قبيح مي داند، پس بدعت قبيحه است.

عمدة القاري ج 11، ص 126

3. شهاب الدين قسطلاني (متوفاي923هـ)

قسطلاني نيز در كتاب «ارشاد الساري مي نويسد:

(قال ابن شهاب) الزهري (فتوفي رسول الله صلي الله عليه وسلم والامر علي ذلك) اي علي ترك الجماعة في التراويح ولغير الكشميهني كما في الفتح والناس علي ذلك (ثم كان الامر علي ذلك) ايضا (في خلافة ابي بكر) الصديق (وصدرا من خلافة عمر رضي الله عنهما ...)

... والامر علي ذلك)؛ يعني مردم نماز نافله رمضان را به جماعت نمي خوانده است. و در غير روايت كشميهني تعبير «والناس علي ذلك» آمده است. و در زمان خلافت ابو بكر و ابتداي خلافت عمر نيز نماز تراويح به جماعت خوانده نمي شده است.

القسطلاني المصري الشافعي ، شهاب الدين أبو العباس أحمد بن محمد بن أبي بكر بن عبد الملك (متوفاي923هـ) إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري، ج4، ص657

 

قسطلاني در صفحه ديگر مي گويد:

سماها ـ أي عمر ـ بدعة لأنّه (ص) لم يبيِّن لهم الاجتماع لها ولا كانت في زمن الصدّيق ولا أوّل الليل ولاكلّ ليلة ولا هذا العدد.

عمر، تراويح را بدعت ناميد، به اين دليل اين كه رسول خدا به مردم نگفته بود كه آن را به جماعت بخوانند، در زمان ابوبكر نيز كسي آن را به جماعت نمي خواند، نه در اول شب و نه در تمام شب و نه به اين تعداد (ركعات).

القسطلاني المصري الشافعي ، شهاب الدين أبو العباس أحمد بن محمد بن أبي بكر بن عبد الملك (متوفاي923هـ) إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري، ج4، ص657

 

ب) اعتراف علماي اهل سنت در بدعت تراويح

هرچند كه همين دو روايت كه در معتبر ترين كتاب آنها آمده، براي اثبات اين مطلب كفايت مي كند؛ اما از آن جائي كه ممكن است برخي دلالت روايت را نپذيرند و آن را توجيه كنند، ما اعترافات و تصريح سخنان بزرگان اهل سنت را از قرن هاي مختلف در اين باره نقل مي كنيم تا هيچ بهانه اي باقي نماند:

1. محمد بن سعد زهري (متوفاي230هـ)

محمد بن سعد زهري در كتاب «الطبقات الكبري» در باره نوآوري هاي عمر مي نويسد:

وهو أول من سن قيام شهر رمضان وجمع الناس علي ذلك وكتب به إلي البلدان وذلك في شهر رمضان سنة أربع عشرة وجعل للناس بالمدينة قارئين قارئا يصلي بالرجال وقارئا يصلي بالنساء .

او نخستين كسي بود كه خواندن (نوافل) ماه رمضان را (به جماعت) بنيان نهاد و مردم را براي خواندن آن جمع كرد و به تمام شهرها نيز نوشت كه همين كار را انجام دهند. اين قضيه در ماه رمضان سال چهاردهم هجري اتفاق اتفاد، در مدينه دو امام جماعت تعيين كرد، يكي براي مردان و يكي براي زنان .

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبري، ج3، ص281، ناشر: دار صادر - بيروت.

 

2. احمد بن يحيي بلاذري (متوفاي279هـ)

احمد بن يحيي بلاذري در كتاب «انساب الأشراف» مي نويسد:

وأول من سن قيام شهر رمضان، وجمع الناس علي ذلك، وكتب به إلي البلدان، وذلك في شهر رمضان سنة أربع عشرة.

عمر، نخستين كسي بود كه (به جماعت) خواندن نافله ماه رمضان را بنا نهاد، مردم را براي آن جمع كرد و به شهرهاي اسلامي نيز نوشت كه آنان همين كار را انجام دهند، اين قضيه در ماه رمضان سال چهاردهم هجري اتفاق افتاد.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج3، ص398، طبق برنامه الجامع الكبير.

 

3. محمد بن جرير طبري (متوفاي311هـ):

ابو جعفر طبري، تاريخ نويس مشهور اهل سنت در اين باره مي نويسد:

وهو أول من جمع الناس علي إمام يصلي بهم التراويح في شهر رمضان وكتب بذلك إلي البلدان وأمرهم به وذلك فيما حدثني به الحارث قال حدثنا ابن سعد عن محمد بن عمر في سنة أربع عشرة وجعل للناس قارئين قارئا يصلي بالرجال وقارئا يصلي بالنساء.

عمر، نخستين كسي بود كه مردم را جمع كرد تا نماز تراويح را در ماه رمضان پشت سر يك نفر بخوانند، و به ديگر شهرهاي اسلامي نيز نوشت كه همين كار را انجام دهند، اين قضيه طبق روايتي كه حارث از ابن سعد از محمد بن عمر نقل شده در سال چهاردهم اتفاق افتاده است، عمر دو امام جماعت يكي مخصوص مردان و يكي مخصوص زنان تعيين كرد.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص570، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

 

4. ابو الفرج ابن جوزي (متوفاي597هـ)

ابو الفرج ابن جوزي مفسر و مورخ مشهور اهل سنت، بعد از نقل روايت بخاري مي نويسد:

وقوله : نعمت البدعة . البدعة : فعل شيء لا علي مثال تقدم ، فسماها بدعة لأنها لم تكن في زمن رسول الله علي تلك الصفة ، ولا في زمن أبي بكر.

اما اين گفته عمر «نعمت البدعة». بدعت انجام كاري است كه پيش از آن كسي انجام نداده باشد؛ عمر آن را بدعت ناميد؛ چرا كه اين قضيه در زمان رسول خدا (ص) و زمان ابوبكر با اين ويژگي (به جماعت) نبوده است.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، كشف المشكل من حديث الصحيحين ، ج1، ص116، تحقيق : علي حسين البواب ، ناشر : دار الوطن - الرياض - 1418هـ - 1997م.

 

5. محيي الدين نووي (متوفاي676هـ)

محيي الدين نووي، شارح صحيح مسلم در كتاب معتبر «تهذيب الأسماء واللغات» مي نويسد:

وثبت في صحيح البخاري وغيره أن عمر رضي الله عنه أول من جمع الناس لصلاة التراويح فجمعهم علي أبي بن كعب رضي الله عنه وأجمع المسلمون في زمنه وبعده علي استحبابها .

در صحيح بخاري و ديگر كتاب ها ثبت شده است كه عمر نخستين كسي بود كه مردم براي خواندن نماز تراويح (به جماعت) جمع كرد و أبي بن كعب را امام آن ها قرار داد، مسلمانان پس آن بر استحباب خواندن تراويح به جماعت اجماع كردند.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي676هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص332، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م

 

6. ابن كثير سلفي (متوفاي774هـ)

ابن كثير دمشقي نيز بدعت تروايح را يكي از نوآوري ها و شاهكارهاي عمر مي داند:

وأول من كتب التاريخ وجمع الناس علي التراويح وأول من عس بالمدينة .

نخستين كسي كه تاريخ را ابداع كرد و مردم براي خواندن نماز تراويح جمع كرد، عمر بود.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص133، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

 

 

 

7. ابن حجر عسقلاني (متوفاي852هـ)

ابن حجر نيز در كتاب «سبل السلام» مي نويسد:

عرفت ان عمر هو الذي جعلها جماعة علي معين وسماها بدعة.

شناختي كه عمر همان كسي است كه نماز تروايح را به جماعت قرار داد پس سر امام معين و او را بدعت خوب ناميد.

سبل السلام شرح بلوغ المرام، ج2، ص 26

 

 

8. مجير الدين العليمي (متوفاي927هـ)

مجير الدين عليمي، نيز در اين باره مي نويسد:

وهو أول من جمع الناس لصلاة التراويح وأول من كتب التاريخ... .

عمر، نخستين كسي بود كه مردم را براي خواندن نماز تراويج جمع كرد و نخستين كسي بود كه تاريخ را ابداع كرد.

العليمي الحنبلي ، مجير الدين عبد الرحمن بن محمد بن عبد الرحمن بن محمد (متوفاي927هـ) الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ، ج 1، ص260، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة ، ناشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م .

9. ابن سمعون بغدادي (متوفاي378هـ)

ابن سمعون بغدادي در كتاب «أمالي» مي نويسد:

وهو أول من جمع الناس علي إمام واحد في التراويح.

عمر، نخستين كسي بود كه مردم را براي خواندن نماز تراويح، پشت سر يك امام جمع كرد.

ابن سمعون البغدادي ، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاي387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج 1، ص351، طبق برنامه الجامع الكبير.

10 . ابوهلال عسكري (متوفاي395هـ)

ابو هلال عسكري در كتاب «الأوائل» خود مي نويسد:

وأول من اتخذه عمر.

أول من سن قيام شهر رمضان سنة أربع عشرة.

نخستين كارهائي كه عمر انجام داد:

نخستين كسي كه بجاي آوردن نماز (نافله) ماه رمضان را (به جماعت) بنانهاد، عمر بن الخطاب بود.

العسكري ، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيي بن مهران (متوفاي395هـ) الأوائل للعسكري ، ج1، ص398، طبق برنامه الجامع الكبير.

11. ابو حامد عزالي (متوفاي505هـ)

ابو حامد غزالي با تقسيم بندي بدعت به «حسنه» و «سيئة»، بدعت تراويح را بدعت حسنه عمر ناميده است:

فكم من محدث حسن كما قيل في إقامة الجماعات في التراويح إنها من محدثات عمر رضي الله عنه وأنها بدعة حسنة.

چه بسيار بدعت هايي كه «حسن؛ پسنديده» است؛ چنانچه در باره به جماعت خواندن نماز تراويح گفته اند كه تراويح از نوآوري هاي عمر و بدعت پسنديده اي بود.

الغزالي، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاي505هـ، إحياء علوم الدين، ج1، ص276، ناشر: دار االمعرفة - بيروت.

روشن است كه اين توجيه غزالي و برخي ديگر از بزرگان سني ، هرگز قابل پذيرش نيست؛ چرا كه بدعت گذاري در دين هرگز نمي تواند پسنديده و حسن باشد؛ بلكه رسول خدا صلي الله عليه وآله آن را گمراهي محض ناميده است؛ چنانچه مسلم نيشابوري در صحيح خود به نقل از جابر بن عبد الله انصاري از رسول خدا صلي الله عليه وآله مي نويسد:

وَخَيْرُ الْهُدَي هُدَي مُحَمَّدٍ وَشَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ.

و بدترين چيزها، تازه پيدا شدهاي آن است و هر بدعتي گمراهي است.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج2، ص592، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابو اسحاق شاطبي از بزرگان قرن هشتم اهل سنت در رد تقسيم بندي بدعت به «حسنه» و «سيئه» مي نويسد:

فاعلموا رحمكم الله ان ما تقدم من الادلة حجة في عموم الذم من اوجه احدها انها جاءت مطلقة عامة علي كثرتها لم يقع فيها استثناء البته ولم يأت فيها مما يقتضي ان منها ما هو هدي ولا جاء فيها كل بدعة ضلالة الا كذا وكذا ولا شيء من هذه المعاني.

بدان: آن عده از دلائلي كه گذشت، تمام بدعت ها را مذمت مي كنند و در تمام آن ها حجت هستند؛ چرا كه همه آن ها به صورت مطلق آمده اند و با اين كه زياد هستند؛ اما در هيچ يك از آن ها استثنائي نيامده و چيزي وارد نشده است كه ثابت كند، يكي از بدعت ها هدايت باشد و همچنين در هيچ يك از آن ها نيامده است كه هر بدعتي گمراهي است مگر فلان و فلان بدعت، و نيز هيچ جمله اي كه اين معنا را ثابت كند وارد نشده است .

الشاطبي الغرناطي ، أبو إسحاق إبراهيم بن موسي بن محمد اللخمي (متوفاي790هـ) ، الاعتصام ، ج1، ص141، ناشر : المكتبة التجارية الكبري - مصر.

12. مقدسي حنبلي (متوفاي620هـ)

و مقدسي حنبلي، فقيه نامدار حنابله كه برترين و گسترده ترين كتاب فقهي آن ها نيز متعلق به اوست در باره نماز تراويح مي نويسد:

ونسبت التراويح إلي عمر بن الخطاب رضي الله عنه لأنه جمع الناس علي أبي بن كعب فكان يصليها بهم.

نماز تراويح را به عمر نسبت داده اند، به اين دليل كه او (نخستين بار) مردم را به امامت أبي بن كعب جمع كرد تا پشت سر او نماز تراويح را بخوانند.

المقدسي الحنبلي، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفاي620هـ)، المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج1، ص455، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، 1405هـ.

 

 

13 . عماد الدين أبو الفداء (متوفاي732هـ)

ابو الفداء، تاريخ نويس نامدار اهل سنت در باره نو آوري هاي عمر مي نويسد:

وأول من جمع الناس علي إمام يصلي بهم التراويح في رمضان، وكتب بذلك إلي سائر البلدان وأمرهم به.

عمر، نخستين كسي بود كه مردم را جمع كرد كه پشت سر يك امام، نماز تراويح ماه رمضان را بخواند، و به شهرهاي ديگر نيز نوشت كه همين عمل را انجام دهند.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص113، طبق برنامه الجامع الكبير.

14. زين الدين ابن الوردي (متوفاي749هـ)

ابن وردي، از مورخان قرن هشتم اهل سنت، يكي از نوآوري هاي عمر را بدعت تراويح مي داند:

وأول من جمع علي إمام يصلي التراويح ، وأول من ضرب بالدرة ودون الدواوين ...

نخستين كسي كه مردم را جمع كرد تا نماز تراويح را پشت سر امام جماعت بخوانند، عمر بود، و او نخستين كسي بود كه مردم با تازيانه زد و ...

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاي749هـ) ، تاريخ ابن الوردي، ج 1، ص142، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولي، 1417هـ - 1996م.

15. دميري شافعي (متوفاي808هـ)

دميري مصري، از بزرگان اهل سنت در قرن نهم هجري مي نويسد:

وهو أول من جمع الناس علي إمام واحد في التراويح .

عمر، نخستين كسي بود كه مردم براي خواند نماز تراويح پشت سر يك امام جمع كرد.

الدميري المصري الشافعي ، كمال الدين محمد بن موسي بن عيسي (متوفاي808 هـ)، حياة الحيوان الكبري، ج 1، ص481، تحقيق : أحمد حسن بسج ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الثانية ، 1424 هـ - 2003م.

16. احمد بن عبد الله قلقشندي (متوفاي821هـ)

احمد بن عبد الله قلقشندي، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت در كتاب «مآثر الإنافة» مي نويسد:

وهو أول من سن قيام شهر رمضان وجمع الناس علي إمام واحد في التراويح وذلك في سنة أربع عشرة.

نخستين كسي كه به جماعت خواندن نوافل ماه رمضان را رسم و مردم را براي خواندن آن پشت سر يك امام جمع كرد، عمر بن خطاب بود كه اين كار را در سال چهاردهم هجري انجام داد.

القلقشندي ، أحمد بن عبد الله (متوفاي821هـ) ، مآثر الإنافة في معالم الخلافة ، ج3، ص337، تحقيق : عبد الستار أحمد فراج ، ناشر : مطبعة حكومة الكويت - الكويت ، الطبعة : الثانية ، 1985م.

17 . بدر الدين عيني (متوفاي855هـ)

بدرالدين عيني، در شرح روايت صحيح بخاري مي نويسد:

وإنما دعاها بدعة لأن رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، لم يسنها لهم ، ولا كانت في زمن أبي بكر ، رضي الله تعالي عنه .

عمر، آن را بدعت ناميد، به اين دليل كه رسول خدا آن را رسم نكرده بود، در زمان ابوبكر نيز وجود نداشته است.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج11، ص126، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

18 . محمد امير صنعاني (متوفاي852هـ)

و محمد بن اسماعيل صنعاني مي نويسد:

إذا عرفت هذا عرفت أن عمر هو الذي جعلها جماعة علي معين وسماها بدعة . وأما قوله نعم البدعة فليس في البدعة ما يمدح بل كل بدعة ضلالة.

وقتي اين مطلب را متوجه شدي، اين را نيز مشخص مي شود كه عمر، (نخستين) كسي بود كه دستور داد آن را به جماعت يك شخص معين بخوانند و عمر بود كه آن را بدعت ناميد؛ اما اين كه گفته «نعم البدعه ؛ چه بدعت خوبي»، در بدعت چيزي وجود ندارد كه قابل ستايش باشد؛ بلكه هر بدعتي (سرانجامش) گمراهي است.

الصنعاني الأمير، محمد بن إسماعيل (متوفاي 852هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام، ج2، ص10، تحقيق: محمد عبد العزيز الخولي، ناشر:دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1379هـ.

19 . جلال الدين سيوطي (متوفاي911هـ)

جلال الدين سيوطي، تاريخ نويس، تفسير پرداز، محدث، اديب و لغت شناس پرآوازه اهل سنت در كتاب معتبر «تاريخ الخلفا» در اين باره شعر جالبي سروده و در اين شعر بدعت تراويح را يكي از شاهكارهاي برجسته عمر بن الخطاب نام مي برد:

وقد عمل بعض الأقدمين أرجوزة في اسماء الخلفاء ووفياتهم انتهي فيها لي ايام المعتمد وقد عملت قصيدة أحسن منها ورأيت ان أختم بها هذا الكتاب وهي هذه:

وقام من بعده الفاروق ثمت في

عشرين بعد ثلاث غيبوا عمرا

...

سن التراويح والتاريخ وافتتح الفتوح

جما وزاد الحد من سكرا

برخي از گذشتگان رجزهايي در باره نام و تاريخ وفات خلفا تا زمان معتمد (عباسي) سروده اند؛ اما من قصيده بهتري سروده ام كه (بهتر) ديدم كه اين كتاب (تاريخ الخلفا) را با آن پايان دهم. و آن قصيده اين است:

... پس از او (ابوبكر) فاروق آمد كه در سال بيست و سه از دنيا رفت ... او كسي است كه براي نخستين بار نماز تروايح و تاريخ را بنا نهاد، دست به كشورگشائي زد و حدّ مست شدن را افزايش داد...

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج1، ص517، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولي، 1371هـ - 1952م.

و در جاي ديگر از همين كتاب ضمن شمردن نوآوري هاي خليفه مي نويسد:

وأول من سن قيام شهر رمضان.

تاريخ الخلفاء، ج1، ص136.

و در كتاب «الوسائل في معرفة الأوائل» كه در آن بسياري از نوآوري هاي تاريخ را جمع آوري كرده است، بدعت تراويح و خواندن به جماعت آن را يكي از نوآوري ها و افتخارات خليفه دوم نام مي برد:

اول من سن التراويح عمر بن الخطاب سنة اربع عشرة اخرجه البيهقي عن عروة.

نخستين كسي كه نماز تراويح را مرسوم كرد، عمر بن خطاب در سال چهاردهم هجري بود، اين مطلب را بيهقي از عروة نقل كرده است.

و در صفحه بعد همين مطلب را اين گونه تكرار مي كند:

اول من جمع الناس علي الصلاة في رمضان عمر بن الخطاب جمعهم علي أبي بن كعب رضي الله عنه.

نخستين كسي كه مردم براي جماعت خواندن نماز (نافله) رمضان جمع كرد، عمر بن الخطاب بود كه أبي بن كعب را امام جماعت آن ها قرار داد.

 

20. محمد بن عبد الباقي زرقاني (متوفاي1122هـ)

محمد بن عبد الباقي زرقاني در شرح خود بر كتاب موطأ مالك مي نويسد:

فسماها بدعة لأنه صلي الله عليه وسلم لم يسن الاجتماع لها ولا كانت في زمان الصديق وهو لغة ما أحدث علي غير مثال سبق وتطلق شرعا علي مقابل السنة وهي ما لم يكن في عهده صلي الله عليه وسلم.

عمر آن را بدعت ناميد؛ چرا كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم به جماعت خواندن آن را تأسيس بود، در زمان ابوبكر نيز سابقه نداشته است.

لغت بدعت به معناي چيزي است كه سابقه نداشته و از نظر شرعي برچيزي اطلاق مي شود كه در مقابل سنت و چيزهاي است كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وسلم وجود نداشته است.

الزرقاني، محمد بن عبد الباقي بن يوسف (متوفاي1122هـ) شرح الزرقاني علي موطأ الإمام مالك، ج1، ص340، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411هـ.

21. زين الدين حسيني عراقي (متوفاي 806هـ)

حسيني عراقي نيز در كتاب «طرح التثريب في شرح التقريب»، مي نويسد:

وقد أمر به عمر بن الخطاب رضي الله عنه واستمر عليه عمل الصحابة رضي الله عنهم وسائر المسلمين وصار من الشعائر الظاهرة كصلاة العيد.

عمر بن خطاب به تراويح دستور داد و صحابه و ساير مسلمانان اين كار را ادامه دادند و از شعائر آشكار كرديد همانند نماز عيد.

طرح التثريب في شرح التقريب ج 3، ص 86

ج) چه كساني در زمان خلفاء به نماز تراويح شركت نمي كرده اند

سؤال مهمي كه در اين قسمت پاسخ داده شود اين است كه اگر اهل سنت نماز تراويح را سنت حسنه مي دانند، آيا فرزندان خليفه اول و دوم به آن عمل كرده اند؟ آيا از بزرگان ديگر نيز با سنت همراهي كرده اند، يا نه؟ اگر آنها به اين سنت عمل نكرده اند آيا نشانه بدعت بودن تراويح نيست؟

ابن ابي شيبه در كتاب «المصنف» بابي را تحت عنوان «من كان لاَ يَقُومُ مع الناس في رَمَضَانَ » باز كرده است و در آن روايات متعددي را ذكر كرده است كه چه كساني در نماز تروايح به جماعت شركت نمي كرده است.

در اين قسمت اسامي اين افراد را ذكر مي كنيم:

1و 2. عمر و عثمان

نخسيتن كسي كه به سنت عمر بن خطاب پشت پا زده و آن را زير پا گذاشته خود عمر و دوست ديگر او عثمان بن عفان است.

مالك بن انس در كتاب «المدونة الكبري»، قضيه را اين گونه نقل كرده است:

عن الليث عن يحيي بن سعيد أنه سئل عن صلاة الأمير خلف القارئ فقال ما بلغنا أن عمر وعثمان كانا يقومان في رمضان مع الناس في المسجد.

از يحيي بن سعيد در باره نماز خواندن امير پشت سر امام سؤال شد. وي در پاسخ گفت: روايتي به ما نرسيده است كه عمر و عثمان در ماه رمضان با مردم در مسجد پشت سر امام ايستاده باشند.

مالك بن أنس ابوعبدالله الإصبحي (متوفاي179هـ)، المدونة الكبري، ج 1، ص 224، ناشر: دار صادر - بيروت.

اين سؤال در ذهن ايجاد مي شود كه اگر به جماعت خواندن نافله رمضان كار خوبي بوده، چرا خلفاء از انجام آن خود داري كرده است؟

آيا عمر بن خطاب مصداق اين آيه قرآن نخواهد بود كه مي فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. (صف/2- 3)

اي كساني كه ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوئيد كه عمل نمي كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني بگوئيد كه عمل نمي كنيد؟

3. عبد الله بن عمر

عبد الله بن عمر از جمله صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه پس از پدرش جايگاه خاصي در نزد اهل سنت دارد. اما او نيز با اين موقعيت و جايگاه، به سنت پدرش هيچگاه عمل نكرد تا به جاي پدر مقتداي ديگران در اين امر شود.

ابن ابي شيبه استاد بخاري مي نويسد:

7714 حدثنا أبو بكر قال ثنا بن نُمَيْرٍ قال ثنا عُبَيْدُ اللهِ بن عُمَرَ عن نَافِعٍ عَنِ بن عُمَرَ أَنَّهُ كان لاَ يَقُومُ مع الناس في شَهْرِ رَمَضَانَ قال وكان سَالِمٌ وَالْقَاسِمُ لاَ يَقُومُونَ مع الناس.

عبد الله عمر پشت سر هيچ امام جماعتي در ماه رمضان نماز نمي خواند و سالم مولي ابو حذيفه و قاسم بن محمد بن ابي بكر نيز با مردم نماز مي نمي خواندند.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج2، ص 166، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

عبد الرزاق صنعاني نيز اين روايت را آوده است:

7743 عبد الرزاق عن عبد الله بن عمر عن نافع عن بن عمر أنه كان لا يقوم خلف الإمام في رمضان.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 4، ص 264، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي، دار النشر: المكتب الإسلامي -بيروت، الطبعة : الثانية 1403

استهزاء نمازگزاران تراويح از سوي عبد الله بن عمر

عبد الله بن عمر اين صحابي جليل القدر از نظر اهل سنت، نه تنها تراويح را به جماعت نخواند بلكه فراتر از آن، جماعت گذاران را نيز به باد مسخره مي گرفت و به الاغ تشبيه مي كرد.

ابن ابي شيبه مي نويسد:

7715 حدثنا وَكِيعٌ عن سُفْيَانَ عن مَنْصُورٍ عن مُجَاهِدٍ قال سَأَلَ رَجُلٌ بن عُمَرَ أَقُومُ خَلْفَ الإِمَام في شَهْرِ رَمَضَانَ فقال تُنْصِتُ كَأَنَّك حِمَارٌ .

مجاهد مي گويد: مردي از عبد الله بن عمر سوال كرد: آيا در ماه رمضان نماز تراويح را با جماعت بخوانم؟ عبد الله بن عمر گفت: آيا مي خواهي مانند الاغ ساكت بماني؟

مصنف ابن أبي شيبة ج 2، ص 166

بيهقي و عبد الرزاق روايت را با اين عبارت نقل كرده اند:

4383 أنبأ أبو نصر عمر بن عبد العزيز بن عمر بن قتادة الأنصاري أنبأ أبو عمرو بن مطر أنبأ أبو خليفة ثنا محمد بن كثير ثنا سفيان عن منصور عن مجاهد عن عبد الله بن عمر قال قال له رجل أصلي خلف الإمام في رمضان قال يعني بن عمر أليس تقرأ القرآن قال نعم قال أفتنصت كأنك حمار صل في بيتك.

مجاهد مي گويد: مردي از عبد الله بن عمر سوال كرد: آيا در ماه رمضان نماز تراويح را با جماعت بخوانم؟ عبد الله بن عمر گفت: آيا قرآن را خوانده اي؟ گفت: بلي. ابن عمر گفت: آيا مي خواهي مانند الاغ ساكت بماني؟ در خانه ات نماز بخوان.

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبري، ج 2، ص 494، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

مصنف عبد الرزاق ج 4، ص 264

4و 5. سالم مولي ابي حذيفه و قاسم بن محمد بن ابي بكر

ابن ابي شيبه استاد بخاري مي نويسد:

7714 حدثنا أبو بكر قال ثنا بن نُمَيْرٍ قال ثنا عُبَيْدُ اللهِ بن عُمَرَ عن نَافِعٍ عَنِ بن عُمَرَ أَنَّهُ كان لاَ يَقُومُ مع الناس في شَهْرِ رَمَضَانَ قال وكان سَالِمٌ وَالْقَاسِمُ لاَ يَقُومُونَ مع الناس.

عبد الله عمر پشت سر هيچ امام جماعتي در ماه رمضان نماز نمي خواند و سالم مولي ابو حذيفه و قاسم بن محمد بن ابي بكر نيز با مردم نماز مي نمي خواندند.

مصنف ابن أبي شيبة ج 2، ص 166

6 و 7. ابراهيم نخعي و علقمه

ابراهيم نخعي و علقمه از تابعان نيز به نماز تراويح همراه مردم شركت نمي كردند .

ابن ابي شيبه آورده است:

7718 حدثنا أبو خَالِدٍ الأَحْمَر عَنِ الأَعْمَش قال كان إبْرَاهِيمُ وَعَلْقَمَةُ لاَ يَقُومُونَ مع الناس في رَمَضَانَ.

مصنف ابن أبي شيبة ج 2، ص 166

در روايت ديگر آمده است:

7717 حدثنا عِيسَي بن يُونُسَ عَنِ الأَعْمَش قال كان إبْرَاهِيمُ يَؤُمُّهُمْ في الْمَكْتُوبَةِ وَلاَ يَؤُمُّهُمْ في صَلاَةِ رَمَضَانَ وَعَلْقَمَةُ وَالأَسْوَدُ.

ابراهيم مردم را در نماز واجب امامت مي كرد نه در نافله ماه رمضان و علقمه و اسود نيز همين گونه بودند.

مصنف ابن أبي شيبة ج 2، ص 166

زين الدين عراقي در كتاب «طرح التثريب في شرح التقريب»، با اشاره به روايت ابن ابي شيبه مي نويسد:

وروي ابن أبي شيبة في مصنفه عن ابن عمر وابنه سالم والقاسم بن محمد وعلقمة وإبراهيم النخعي أنهم كانوا لا يقومون مع الناس في شهر رمضان.

العراقي، أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسيني (متوفاي806هـ)، طرح التثريب في شرح التقريب، ج3، ص87، تحقيق: عبد القادر محمد علي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي2000م .

 

8. تعداد ديگر از كساني كه به اين سنت عمل نكرده اند:

محمد بن نصر در كتاب «قيام رمضان» از قول مالك اسامي تعداد ديگري را نقل كرده است كه تراويح را به جماعت نخوانده اند:

وقال مالك : « كان ابن هرمز من القراء ينصرف فيقوم بأهله في بيته ، وكان ربيعة ينصرف ، وكان القاسم ، وسالم ينصرفان لا يقومان مع الناس ، وقد رأيت يحيي بن سعيد مع الناس ، وأنا لا أقوم مع الناس ، لا أشك أن قيام الرجل في بيته أفضل من القيام مع الناس إذا قوي علي ذلك وما قام رسول الله صلي الله عليه وسلم إلا في بيته » ...

أبو الأسود: أن عروة بن الزبير رضي الله عنه كان يصلي العشاء الآخرة مع الناس في رمضان ثم ينصرف إلي منزله ولا يقوم مع الناس.

.... شعبة عن إسحاق بن سويد : « كان صف القراء في بني عدي في رمضان ، الإمام يصلي بالناس وهم يصلون علي حدة » وكان سعيد بن جبير : «يصلي لنفسه في المسجد والإمام يصلي بالناس ».

مالك مي گويد: ابن هرمز از كه از قراء است وقتي نماز واجب را در مسجد مي خواند به خانه مي آمد و نماز نافله را در خانه مي خواند. و ربيعه نيز به خانه مي آمد و قاسم و سالم نيز با مردم نماز نمي گذاردند. و يحيي بن سعيد را ديدم كه همراه مردم مي خواند اما من نمي ايستادم. بدون شك نماز در خانه افضل از خواندن با مردم است ....

ابو الاسود مي گويد: عروة بن زبير نيز بعد از اداي نماز عشاء با مردم در ماه رمضان به خانه بر مي گشت و با مردم نميخواند.

اسحاق بن سويد مي گويد: صف قاريان در بني عدي در ماه رمضان جدا بود، امام با مردم نماز مي خواند ولي آنها جدايي نماز مي خواندند. و سعيد بن جبير در مسجد به تنهايي نماز مي خواند در حالي كه امام همراه مردم نماز مي خواند.

المَرْوَزِي، أبو عبد الله محمد بن نصر بن الحجاج (متوفاي294هـ) قيام رمضان، ج1، ص31، دار النشر : طبق برنامه الجامع الكبير

د) از نظر فقهاي اهل سنت نماز تراويح فرادي ترجيح دارد يا با جماعت؟

نكته ديگر اين كه نظر علماء و فقهاي اهل سنت را بررسي كنيم، به نظر آنها به جماعت خواندن نافله رمضان ترجيح دارد يا فرادي؟

ابن بطال قرطبي در كتاب «شرح صحيح البخاري»، اسامي چند تن از علماي بزرگ اهل سنت را آورده كه آنها نماز نافله را به صورت فرادي ترجيح داده اند و يكي از دلائل آنها اين است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از به جماعت خواندن آن خودداري كردند و اصحابش را از اين كه ميامدند پشت سر حضرت نماز مي خواندند، نهي فرمودند:

وقد احتج قوم من الفقهاء بقعود النبي - صلي الله عليه وسلم - عن الخروج إلي أصحابه الليلة الثالثة ، أو الرابعة ، وقالوا : إن صلاة رمضان في البيت للمنفرد أفضل من صلاتها في المسجد ، منهم مالك ، وأبو يوسف ، والشافعي، وقال مالك : كان ربيعة وغير واحد من علمائنا ينصرفون ولا يقومون مع الناس ، وأنا أفعل ذلك ،. ...

گروهي از فقهاء احتجاج كرده اند كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم در خانه نشست و در شب سوم و چهارم نيامد تا با اصحابش نماز بخواند. آنها گفته اند: نماز نافله رمضان در خانه به تنهايي بهتر از انجام آن در مسجد است. از جمله آنها مالك، ابويوسف و شافعي است.

مالك گفته است: ربيعه و بسياري از علماي ما وقتي نماز شام و عشاء را در مسجد اقامه مي كردند با مردم نمي ايستادند و به خانه بر مي گشتند اما من با مردم مي خواندم.

إبن بطال البكري القرطبي، ابوالحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج3، ص 119، تحقيق: ابوتميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

بدر الدين عيني نيز در كتاب «عمدة القاري شرح صحيح البخاري»، مي نويسد:

وذهب مالك والشافعي وربيعة إلي أن صلاته في بيته أفضل من صلاته مع الإمام وهو قول إبراهيم والحسن البصري والأسود وعلقمة وقال أبو عمر اختلفوا في الأفضل من القيام مع الناس أو الانفراد في شهر رمضان فقال مالك والشافعي صلاة المنفرد في بيته أفضل وقال مالك وكان ربيعة وغير واحد من علمائنا ينصرفون ولا يقومون مع الناس وقال مالك وأنا أفعل ذلك وما قام رسول الله إلا في بيته وإليه مال الطحاوي وروي ذلك عن ابن عمر وسالم والقاسم ونافع أنهم كانوا ينصرفون ولا يقومون مع الناس وقال الترمذي واختار الشافعي أن يصلي الرجل وحده إذا كان قارئا .

مالك، شافعي و ربيعه عقيده داشتند كه نماز در خانه بهتر از نماز با امام است و اين قول ابراهيم، حسن بصري، اسود و علقمه است. ابو عمرو گفته است كه علما اختلاف كرده اند كه آيا بهتر است نماز نافله رمضان را به تنهايي در خانه خواند يا به جماعت؟

مالك و شافعي گفته اند: در خانه بهتر است. مالك گفته است: ربيعه و بسياري از علماي ما بعد از نماز جماعت واجب به خانه مي آمدند ... طحاوي نيز به اين قول تمايل كرده . ...

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 178، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

زين الدين عراقي در كتاب «طرح التثريب في شرح التقريب»، قول برخي علماء و فقهاي اهل سنت را در باره اين كه فرادي خواندن نماز نافله رمضان را بهتر مي دانند و ترجيح مي دهند آوده و در پايان مي نويسد كه خود عمر اعتراف كرده است كه نماز تراويح مكروه است:

وذهب آخرون إلي أن فعلها فرادي في البيت أفضل لكونه عليه الصلاة والسلام واظب علي ذلك قبل هذه الليالي وبعدها وتوفي والأمر علي ذلك ثم كان الأمر علي ذلك في خلافة أبي بكر وصدرا من خلافة عمر وإنما وقع تغييره في خلافة عمر سنة أربع عشرة من الهجرة واعترف عمر رضي الله عنه بأنها مفضولة ...

ديگران بر اين عقيده هستند كه انجام نماز نافله رمضان به صورت فرادي در خانه افضل است؛ چرا كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم به فرادي خواندن مواظبت مي كرد قبل از اين شبها و بعد از آن تا اين كه وفات يافت و امر نماز نافله رمضان بر همين منوال بود و در زمان خلافت ابو بكر و ابتداي خلافت عمر نيز همين گونه بود و تغير در خلافت عمر در سال چهاردهم هجرت واقع شد. و عمر اعتراف كرده است كه اين نماز تراويح مكروه است.

ايشان به روايت پيامبر خدا در صحيح مسلم:

فعليكم بالصلاة في بيوتكم فإن خير صلاة المرء في بيته إلا الصلاة المكتوبة .

اشاره كرده و پس از آن مي نويسد:

وبهذا قال مالك وأبو يوسف وبعض الشافعية وحكاه ابن عبد البر عن الشافعي.

طبق اين روايت مالك و ابو يوسف و بعض شافعي نظر داده اند.

العراقي، أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسيني (متوفاي806هـ)، طرح التثريب في شرح التقريب، ج 3، ص 86، تحقيق: عبد القادر محمد علي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي2000م .

عبد البر قرطبي در كتاب «الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار»، رأي مالك و شافعي را در انفراد خواندن نماز نافله رمضان آورده است:

وقال عليه السلام صلاة المرء في بيته أفضل من صلاته في مسجدي هذا إلا المكتوبة

فإذا كانت النافلة في البيت أفضل منها في مسجد النبي عليه السلام والصلاة فيه بألف صلاة فأي فضل أبين من هذا ولهذا كان مالك والشافعي ومن سلك سبيلهما يرون الانفراد في البيت أفضل في كل نافلة فإذا قامت الصلاة في المساجد في رمضان ولو بأقل عدد فالصلاة حينئذ في البيت أفضل.

رسول خدا فرمود: نماز شخص در خانه بهتر از نماز او در مسجد من است مگر نماز واجب. پس زماني كه نافله در خانه بهتر از نماز در مسجد پيامبر باشد، كدام فضيلت روشن تر از اين است؟

از اين رو است كه مالك و شافعي و كساني كه راه آنها را پيموده اند اعتقاد دارند كه تمام نافله را بهتر است در خانه خواند. ...

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار في شرح الموطأ، ج2، ص73، تحقيق: سالم محمد عطا - محمد علي معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 2000م.

نتيجه:

طبق عباراتي كه از كتابهاي اهل سنت نقل شد، روشن مي شود كه تعدادي از فقهاي اهل سنت همانند مالكي و شافعي و برخي ديگر، انجام نماز نافله رمضان را به صورت انفرادي در خانه بهتر از جماعت در مسجد مي دانند و مهمترين دليل شان اين است كه رسول خدا برخي افرادي را كه ميامدند پشت سر حضرت نماز مي خواندند نهي كردند و دستور دادند كه در خانه اين نماز را انجام دهند.

با در نظر داشت اين نكته، چه ارزشي براي اين دستور عمر بن خطاب باقي مي ماند جز اين كه همان سخن خودش را گفت كه : نعم البدعة.

هـ) آيا امير مؤمنان (ع) از بدعت تراويح جلوگيري كرده است؟

شبهه ديگري را كه شبكه هاي وهابي جديدا در باره نماز تراويح مطرح كرده اند اين است كه اگر نماز تراويح بدعت است و خواندن آن جايز نيست؛ چرا امير مؤمنان عليه السلام در زمان خلافت خودش از اين بدعت جلوگيري نكردند و حتي تحدي كرده اند كه شيعه يك روايت هم نداريد كه حضرت از اين كار منع كرده باشند.

در پاسخ اين شبهه، يكي از خطبه هاي امير مؤمنان عليه السلام را كه در آن به صراحت از بدعت تراويح جلوگيري كرده اند، در اين قسمت تقديم مي كنيم تا دروغ اين شبكه ها و عوامفريبي آنها بيش از پيش روشن شود.

در كتاب شريف كافي در روايت صحيح خطبه مفصلي از امير مؤمنان عليه السلام نقل شده است . ما اين خطبه را به همان تفصيلش مي آوريم و قسمت مورد نظر را رنگي كرده تا براي خوانندگان عزيز روشن باشد.

متن خطبه حضرت اين است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَي عَلَيْهِ ثُمَّ صَلَّي عَلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قَالَ أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَي وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَي فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ أَلَا إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَةً وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ تَرَحَّلَتْ مُقْبِلَةً وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ إِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ وَ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ أَهْوَاءٍ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٍ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ يَتَوَلَّي فِيهَا رِجَالٌ رِجَالًا

أَلَا إِنَّ الْحَقَّ لَوْ خَلَصَ لَمْ يَكُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ يُخَفْ عَلَي ذِي حِجًي لَكِنَّهُ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَيُجَلَّلَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَي أَوْلِيَائِهِ وَ نَجَا الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَي

إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا لَبَسَتْكُمْ فِتْنَةٌ يَرْبُو فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ يَجْرِي النَّاسُ عَلَيْهَا وَ يَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً فَإِذَا غُيِّرَ مِنْهَا شَيْ ءٌ قِيلَ قَدْ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ وَ قَدْ أَتَي النَّاسُ مُنْكَراً ثُمَّ تَشْتَدُّ الْبَلِيَّةُ وَ تُسْبَي الذُّرِّيَّةُ وَ تَدُقُّهُمُ الْفِتْنَةُ كَمَا تَدُقُّ النَّارُ الْحَطَبَ وَ كَمَا تَدُقُّ الرَّحَي بِثِفَالِهَا وَ يَتَفَقَّهُونَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ لِغَيْرِ الْعَمَلِ وَ يَطْلُبُونَ الدُّنْيَا بِأَعْمَالِ الْآخِرَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ وَ حَوْلَهُ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ

فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَي تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَي مَوَاضِعِهَا وَ إِلَي مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّي أَبْقَي وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ الَّذِينَ عَرَفُوا فَضْلِي وَ فَرْضَ إِمَامَتِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم)

أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِيمَ (عليه السلام) فَرَدَدْتُهُ إِلَي الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعَهُ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم)

وَ رَدَدْتُ فَدَكاً إِلَي وَرَثَةِ فَاطِمَةَ (عليها السلام) وَ رَدَدْتُ صَاعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) كَمَا كَانَ وَ أَمْضَيْتُ قَطَائِعَ أَقْطَعَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) لِأَقْوَامٍ لَمْ تُمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تُنْفَذْ وَ رَدَدْتُ دَارَ جَعْفَرٍ إِلَي وَرَثَتِهِ وَ هَدَمْتُهَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ رَدَدْتُ قَضَايَا مِنَ الْجَوْرِ قُضِيَ بِهَا

وَ نَزَعْتُ نِسَاءً تَحْتَ رِجَالٍ بِغَيْرِ حَقٍّ فَرَدَدْتُهُنَّ إِلَي أَزْوَاجِهِنَّ وَ اسْتَقْبَلْتُ بِهِنَّ الْحُكْمَ فِي الْفُرُوجِ وَ الْأَحْكَامِ وَ سَبَيْتُ ذَرَارِيَّ بَنِي تَغْلِبَ وَ رَدَدْتُ مَا قُسِمَ مِنْ أَرْضِ خَيْبَرَ وَ مَحَوْتُ دَوَاوِينَ الْعَطَايَا

وَ أَعْطَيْتُ كَمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) يُعْطِي بِالسَّوِيَّةِ وَ لَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ وَ أَلْقَيْتُ الْمَسَاحَةَ وَ سَوَّيْتُ بَيْنَ الْمَنَاكِحِ وَ أَنْفَذْتُ خُمُسَ الرَّسُولِ كَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَهُ

وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) إِلَي مَا كَانَ عَلَيْهِ وَ سَدَدْتُ مَا فُتِحَ فِيهِ مِنَ الْأَبْوَابِ وَ فَتَحْتُ مَا سُدَّ مِنْهُ وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَي الْخُفَّيْنِ وَ حَدَدْتُ عَلَي النَّبِيذِ وَ أَمَرْتُ بِإِحْلَالِ الْمُتْعَتَيْنِ وَ أَمَرْتُ بِالتَّكْبِيرِ عَلَي الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ وَ أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَ أَخْرَجْتُ مَنْ أُدْخِلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فِي مَسْجِدِهِ مِمَّنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) أَخْرَجَهُ وَ أَدْخَلْتُ مَنْ أُخْرِجَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) مِمَّنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) أَدْخَلَهُ وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَي حُكْمِ الْقُرْآنِ وَ عَلَي الطَّلَاقِ عَلَي السُّنَّةِ وَ أَخَذْتُ الصَّدَقَاتِ عَلَي أَصْنَافِهَا وَ حُدُودِهَا

وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَي مَوَاقِيتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا وَ رَدَدْتُ أَهْلَ نَجْرَانَ إِلَي مَوَاضِعِهِمْ وَ رَدَدْتُ سَبَايَا فَارِسَ وَ سَائِرِ الْأُمَمِ إِلَي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّي

وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا يَجْتَمِعُوا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِي فَرِيضَةٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِي النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَي بَعْضُ أَهْلِ عَسْكَرِي مِمَّنْ يُقَاتِلُ مَعِي يَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ يَنْهَانَا عَنِ الصَّلَاةِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تَطَوُّعاً وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ يَثُورُوا فِي نَاحِيَةِ جَانِبِ عَسْكَرِي

مَا لَقِيتُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنَ الْفُرْقَةِ وَ طَاعَةِ أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَي النَّارِ وَ أَعْطَيْتُ مِنْ ذَلِكَ سَهْمَ ذِي الْقُرْبَي الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلي عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعانِ

فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَي بِذِي الْقُرْبَي الَّذِي قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فَقَالَ تَعَالَي فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فِينَا خَاصَّةً كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِي ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَنَا وَ غِنًي أَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ وَ وَصَّي بِهِ نَبِيَّهُ (صلي الله عليه وآله وسلم)

وَ لَمْ يَجْعَلْ لَنَا فِي سَهْمِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً أَكْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صلي الله عليه وآله وسلم) وَ أَكْرَمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَنْ يُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَكَذَّبُوا اللَّهَ وَ كَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ جَحَدُوا كِتَابَ اللَّهِ النَّاطِقَ بِحَقِّنَا وَ مَنَعُونَا فَرْضاً فَرَضَهُ اللَّهُ لَنَا مَا لَقِيَ أَهْلُ بَيْتِ نَبِيٍّ مِنْ أُمَّتِهِ مَا لَقِينَا بَعْدَ نَبِيِّنَا (صلي الله عليه وآله وسلم) وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَي مَنْ ظَلَمَنَا وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ

امير مومنان خطبه اي خواند و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) درود فرستادند؛ سپس فرمودند: آگاه باشيد كه من از شما در مورد دو خصوصيت بيش از ساير خصوصيت ها نگرانم؛ تبعيت از هواي نفس و آرزوهاي دراز؛ آگاه باشيد كه تبعيت از هواي نفس راه حق را مي بندد و آرزوهاي بلند، سبب فراموشي آخرت مي گردد. آگاه باشيد كه دنيا بار سفر بسته و (از انسان) دور مي شود و آخرت بار سفر بسته و نزديك مي شود؛ ولي فرزندان هر دو يكي است (هر دو نظر به انسان دارند) پس از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ بدرستيكه امروز زمان كار است و حسابي در كار نيست و فردا زمان حساب است و كاري در ميان نيست؛ و به درستيكه شروع فتنه ها از هواي نفسي است كه انسان به دنبال آن مي رود و بدعت هايي است كه بصورت قانون در مي آيد و در آن با حكم خدا مخالفت مي شود؛ و عده اي از مردم در آن عده اي ديگر را به كار مي گمارند .

آگاه باشيد كه حق اگر (از باطل) جدا شود هيچ اختلافي نخواهد بود و اگر باطل نيز جدا شود بر هيچ صاحب عقلي مخفي نخواهد ماند؛ اما از اين مقداري و از آن مقداري گرفته و آن دو را با هم مخلوط مي گردانند پس با يكديگر ظاهري آراسته پيدا مي كنند. آنجاست كه شيطان بر ياوران خويش مسلط مي گوردد و كساني نجات مي يابند كه خداوند براي ايشان از پيش نيكي فرستاده باشد؛ به درستيكه از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم كه فرمودند: چگونه خواهيد بود در زماني كه فتنه ها از چشم شما پوشيده مانده و در ميان شماست؛ كودك در آن بزرگ شده و بزرگ در آن پير مي شود؛ در ميان مردم جريان دارد ولي مردم آن را سنت خويش قرار مي دهند و اگر چيزي از آن را تغيير دهند مي گويند: سنت را تغيير داديد و بر مردم كار ناپسندي وارد شده است !!!

سپس امتحان سخت تر مي گردد و مردمان را اسير مي كند و فتنه را بر ايشان مي كوباند همانطور كه آتش، چوب را مي كوباند، و همانطور كه سنگ آسيا، تفاله ها را مي كوباند و براي غير خدا به دنبال دين مي روند و براي غير علم به دنبال دانش مي روند و دنيا را با كارهاي اخروي طلب مي كنند .

سپس رو به مردم نموده در حاليكه عده اي از بستگان و نزديكان و شيعيانش گرد او بودند فرمود :

خلفاي قبل از من كارهايي انجام دادند كه در آن با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مخالفت كردند و در آن بناي مخالفت با رسول خدا را از روي عمد داشتند. پيمان او را شكسته و سنت او را تغيير دادند؛ و اگر مردم را بر ترك آنها وادار نمايم و آنها را به جايگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود لشكر من از گرد من پراكنده شده و تنها باقي مي مانم و يا با عده كمي از شيعه ام كه برتري من و وجوب امامت من از كتاب خدا و سنت رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم - را مي دانند.

به من خبر دهيد اگر دستور مي دادم كه مقام ابراهيم (عليه السلام) را به همان مكاني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) قرار داده بود ، بازگردد .

و فدك را به ورثه فاطمه باز مي گرداندم و مقدار پيمانه (براي كشيدن مقدار زكات) را به همان حالت قبل باز مي گورداندم؛ و زمين هاي هديه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) را كه به عده اي داده بود و دستور حضرت را اجرا نكردند، به ايشان مي دادم .

و خانه جعفر را به ورثه اش بازمي گرداندم و آن را از مسجد خراب مي كردم (زيرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد كردند)؛ و عده اي از زناني را كه به غير حق همسر مرداني شده اند پس گرفته و ايشان را به همسرانشان باز مي گرداندم !!! .

و حكم (خدا) در مورد فروج و ارحام (اعمال خلاف عفت) در مورد ايشان جاري مي كردم؛ و مردمان بني تغلب را به اسارت مي گورفتم (زيرا ايشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا دستور به اسارت همه ايشان دادند)

و آن مقدار از زمين هاي خيبر را كه بين مردم تقسيم شده است باز مي گورداندم (زيرا اين زمين ها در اصطلاح فقهي مفتوح عنوة است؛ يعني براي گرفتن بيشتر زمين هاي خيبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملك تمامي مسلمانان است نه عده اي خاص و كسي حق تملك آن را ندارد).

و دفاتر هديه هاي ماهانه را پاك مي كردم (زيرا خلفا دفاتري داشتند كه در آن در مورد افراد خاصي ثبت شده بود هر ماه به فلان كس فلان مقدار شهريه داده شود)

و همانطور كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم تقسيم مي كرد همانطور يعني به صورت مساوي (اموال را بين مردم) تقسيم مي نمودم

و آن را فقط سبب آبادي زندگي ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گيري زمين ايشان را كنار مي انداختم (زيرا با آن مقدار هديه هاي رسول خدا به خود را افزايش مي دادند)؛ و ازدواج ها را يكسان قرار مي دادم (زيرا ايشان دستور داده بودند كه غير عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم مي فرمودند مسلمان كفو مسلمان است)

و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور كه خداوند عز وجل دستور داده است جاري مي نمودم (نه مانند خلفا كه آن را سهم خاص خود به عنوان خليفه رسول خدا مي دانستند).

و مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهايي را كه به سوي آن گشوده گشته بود مي بستم (هر كسي از بزرگان صحابه كه خانه ايشان در كنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت، براي خود از خانه خويش دري خاص به درون مسجد كشيد تا درب اختصاصي او باشد)

و درهايي را كه بسته شده بود باز مي نمودم (رسول خدا صلي الله عليه وآله در زمان حيات خويش تنها دستور دادند كه دربي از خانه امير مومنان و ناوداني از خانه عباس عموي ايشان به مسجد باز باشد و ساير درها بسته شود اما اين درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ايشان مسدود گشت) .

و مسح از روي كفش را حرام مي نمودم (خلفا اين كار را جايز دانستند)

و به خاطر نوشيدن نبيذ حد الهي را جاري مي ساختم (خلفا نبيذ را كه نوعي شراب خفيف شده است جايز دانستند)

و دستور مي دادم كه همه مردم دو متعه (حج و زنان) را جايز بدانند

و دستور مي دادم كه بر جنازه (هنگام نماز ميت) پنج تكبير بگويند (خلفا چهار تكبير مي گفتند)

و مردم را وادار مي نمودم كه بسم الله الرحمن الرحيم را (در نماز) بلند بگويند؛ و كساني را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بيرون (تبيعد) كرده بودند و بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بيرون مي نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعيد كرده اما خلفا ايشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!!)

و كساني را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله ايشان را در مسجد خويش جاي داده بود و بعد از ايشان بيرون شدند به مسجد مي آوردم (عده اي از صحابه جايگاه و خانه اي جز صفه و ايوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ايشان را در آنجا ساكن كرده بود اما خلفا ايشان را از مسجد بيرون كردند)

و مردم را بر حكم قرآن وادار مي كرده و ايشان را وادار مي كردم كه طلاق را طبق سنت انجام دهند (طبق آيه قرآن ازدواج احتياج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتياج دارد اما خلفا حكم هر دو را برعكس نمودند)

و صدقات را بر گروه ها و مرزهاي خودش باز مي گرداندم (صدقات بايد بر گروه هاي مختلفي تقسيم مي شد اما خلفا آن را فقط به بعضي از ايشان مي دادند) ؛

و وضو و غسل و نماز را به زمان خويش ( در مورد نماز ) و روش خويش ( در مورد غسل ) و جايگاه خويش ( در مورد وضو ) باز مي گورداندم ( زيرا نماز هاي يوميه را مي توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت كردند و شرايط وجوب غسل را تغيير دادند و نيز محل وضو را عوض كردند زيرا در وضو دست بايد از بالا به پايين شسته مي شد وبرعكس نمودند ، بعضي از سر بايد مسح مي شد آن را نيز تغيير دادند ، پا نيز بايد مسح مي شد آن را شستند )

و مردمان نجران را به محل خويش باز مي گورداندم ( از سخنان رسول خدا در آخرين روز اين بود كه لشكريان اسامه را راهي كنيد ، خدا هر كس را كه به اين لشكر نرود لعنت كند اما خلفا به خاطر مصالح خويش به اين لشكر نرفته و براي پوشاندن اين قضيه گفتند رسول خدا فرموده است : لشگر اسامه را راهي كنيد ، و در جزيرة العرب دو دين باقي نگذاريد . و به همين جهت دستور دادند كه همه اهل نجران را كه مسيحي بودند از جزيرة العرب بيرون كنند اما با يهود كه روابط خوبي با خلفا داشتند كاري نداشتند و حتي كعب الاحبار يهودي توانست نفوذ زيادي در دربار خلافت پيدا كند)

و اسيران فارس و باقي ملت ها را به كتاب خدا و سنت رسول او بازمي گورداندم (ايشان دستور دادند كه هيچ برده اي از ساير كشورها حق ورود به بلاد اسلامي ندارد مگر آنكه مولايش مجوز بگيرد و بعد از آزاد شدن در زمان مردن مولايش در صورتي كه مولا وارثي نداشت حق ارث بردن از مولا ندارد با اينكه هر دوي آنها خلاف احكام اسلامي بود) در اين صورت از گرد من پراكنده مي شدند .

قسم به خدا كه مردم را دستور دادم كه در ماه رمضان غير از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ايشان را آگاه نمودم كه خواندن نماز مستحبي به جماعت بدعت است ؛ پس عده اي از لشكريان كه همراه من جنگيده بودند ندا دادند : اي اهل اسلام سنت عمر تغيير كرد!!! ما را از نماز مستحبي در ماه رمضان باز مي دارند !!!

و ترسيدم كه بر من از سمت لشكرم شوريده همانگونه كه از اين امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهي و دعوت كنندگان به سوي آتش ديدم .

و نيز اگر من از خمس سهم بستگان رسول خدا را مي دادم كه خداوند در مورد آن فرموده است كه "اگر به خدا و آنچه بر بنده مان نازل كرده ايم ايمان آورده بوديد در روز جدايي (حق از باطل) ، روزي كه دو لشكر با يكديگر ملاقات كردند (و حق در مقابل باطل قرار گرفت در آن روز بعد از گرفتن غنايم خمس را پرداخت كنيد) .

پس قسم به خدا ما همان بستگان(رسول خدا) هستيم ، كساني هستيم كه خداوند ما را با خود و با رسولش در كنار هم قرار داده است پس گفته است : (اين خمس)" براي خدا و رسولش و براي بستگان و يتيمان و بيچارگان و در راه ماندگان است" و اين آيه را در مورد ما نازل كرد " تا مبادا سبب فزوني دولت ثروتمندان شما گردد ؛ پس آنچه را رسول خدا براي شما آورده است پس آن را بگيريد و آنچه شما را ( از آن ) نهي كرده است پس دست از آن برداريد و از خدا بترسيد " در مورد ظلم نمودن به اهل بيت رسول خدا ؛ "بدرستيكه خداوند صاحب عقوبت شديدي است " براي كساني كه به ايشان ظلم كند ؛ (اين عمل خدا در اعطاي خمس به اهل بيت) رحمتي بود از جانب او براي ما و ثروتي بود كه خدا بوسيله آن ما را بي نياز ساخته بود و در اين زمينه به فرستاده اش توصيه كرده بود و سهم ما را در صدقه قرار نداد ؛ و بدين سبب فرستاده اش را گرامي داشت و ما اهل بيت را نيز گرامي داشت تا مبادا به ما از كثيفي هاي مردمان (صدقه) بخوراند .

پس خدا و فرستاده او را تكذيب كردند و كتاب خدا را كه در حق ما سخن مي گوفت انكار نمودند و ما را از مالي واجب كه خدا براي ما قرار داده بود منع كردند ؛ و مثل آنچه ما بعد از رسول خدا ديديم، خاندان هيچ پيغمبري از امت آن پيغمبر نديدند ؛ و خداوند ياري كننده ماست در مقابل كسي كه به ما ظلم نموده است ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 8 ، ص 58 ، شماره 21 ، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش

بررسي سند روايت
1. علي بن ابراهيم بن هاشم

نجاشي يكي از بزرگان رجال شيعه است ايشان در كتاب رجالش، علي بن ابراهيم را ثقه مي داند:

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي ، ثقة في الحديث ، ثبت ، معتمد ، صحيح المذهب ،

علي بن ابراهيم ... موثق در روايت، مورد اعتماد و صحيح المذهب است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب رجال النجاشي، ص 260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

2. ابراهيم بن هاشم

در باره ابراهيم بن هاشم، كلام جامع حضرت آيت الله العظمي خوئي قدس الله نفسه الزكيه را نقل مي كنيم. وي در شرح حال ابراهيم بن هاشم مي نويسد:

أقول: لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم، ويدل علي ذلك عدة أمور:

1. أنه روي عنه ابنه علي في تفسيره كثيرا، وقد التزم في أول كتابه بأن ما يذكره فيه قد انتهي إليه بواسطة الثقات. وتقدم ذكر ذلك في (المدخل) المقدمة الثالثة.

2. أن السيد ابن طاووس ادعي الاتفاق علي وثاقته، حيث قال عند ذكره رواية عن أمالي الصدوق في سندها إبراهيم بن هاشم: " ورواة الحديث ثقات بالاتفاق ". فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحة 158.

3. أنه أول من نشر حديث الكوفيين بقم. والقميون قد اعتمدوا علي رواياته، وفيهم من هو مستصعب في أمر الحديث، فلو كان فيه شائبة الغمز لم يكن يتسالم علي أخذ الرواية عنه، وقبول قوله.

من مي گويم: شايسته نيست كه در وثاقت ابراهيم بن هاشم ترديد شود، براي اثبات اين مدعا چند دليل دلالت دارد:

1. علي بن ابراهيم در تفسير خود روايات زيادي از او نقل كرده است؛ در حالي كه در اول كتاب خود ملتزم شده است كه هر چه در اين كتاب آورده ، به واسطه افراد ثقه به او رسيده است. بحث اين مطلب در كتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.

2. سيد بن طاووس ادعاي اتفاق بر وثاقت او كرده است؛ چنانچه در ذكر روايتي كه او در سندش ابراهيم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علماء ثقه هستند.

3. او نخستين كسي است كه حديث مردم كوفه را در قم انتشار داد و قمي ها به روايات او اعتماد كرده اند. در ميان قمي ها كساني بودند كه در باره روايت سخت گير بودند، اگر در او احتمال اشكال وجود داشت، تمام قمي ها بر گرفتن روايت از او و قبول رواياتش اتفاق نمي كردند.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 1 ، ص 291، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

3. حماد بن عيسي

نجاشي ايشان را موثق و راستگو در روايت مي داند:

حماد بن عيسي أبو محمد الجهني مولي، ... وكان ثقة في حديثه صدوقا.

رجال النجاشي - النجاشي - ص 142

شيخ طوسي نيز در باره ايشان مي فرمايد:

حماد بن عيسي الجهني، ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الفهرست، ص 115، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولي1417

4. ابراهيم بن عثمان

در باره ايشان نيز نجاشي مي نويسد:

إبراهيم بن عيسي أبو أيوب الخراز وقيل إبراهيم بن عثمان ، روي عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام ، ذكر ذلك أبو العباس في كتابه ، ثقة ، كبير المنزلة.

ابراهيم بن عيسي كنيه اش ابو ايوب خراز و گفته شده است اسمش ابراهيم بن عثمان است. ... او فرد ثقه و داراي جايگاه بزرگ است.

رجال النجاشي، ص 20

شيخ طوسي نيز به توثيق ايشان تصريح كرده است:

إبراهيم بن عثمان ، المكني بابي أيوب ، الخزاز الكوفي ، ثقة .

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، الفهرست، ص 41، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولي1417

5. سليم بن قيس هلالي

سليم بن قيس هلالي، از اصحاب و ياران خاص پنج امام اول شيعيان بوده است. آيت الله خوئي در شرح حال او مي نويسد:

سليم بن قيس: قال النجاشي في زمرة من ذكره من سلفنا الصالح في الطبقة الأولي: (سليم بن قيس الهلالي له كتاب، يكني أبا صادق.

سليم بن قيس هلالي.. نجاشي او را در زمره گذشتگان صالح از طبقه اول آورده است...

آقاي خوئي سپس در ادامه نكاتي را در باره او بيان كرده و نكته نخست ايشان اين است:

الأولي: أن سليم بن قيس - في نفسه - ثقة جليل القدر عظيم الشأن، ويكفي في ذلك شهادة البرقي بأنه من الأولياء من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام، المؤيدة بما ذكره النعماني في شأن كتابه، وقد أورده العلامة في القسم الأول وحكم بعدالته.

نكته اول: سليم بن قيس هلالي في نفسه، ثقه، جليل القدر و والا مقام است. براي اثبات اين مطلب، شهادت برقي به اين كه او از اولياء اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام بوده، كفايت مي كند. اين مطلب را گفتار نعماني در باره كتاب سليم تأييد مي كند. علامه حلي نيز او را در قسم اول آورده و حكم به عدالتش كرده است.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاي1411هـ)، معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، ج 9، ص 226، رقم: 5401، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م

نتيجه:

با بررسي سندي كه انجام شد، اين روايت از نظر سند هيچ مشكلي ندارد و كاملا معتبر و صحيح است.

آيا روايات جواز تراويح در منابع شيعه وجود دارد؟

برخي از شبكه هاي وهابي براي پيشبرد نفاق و موجه نشان دادن دروغگويي شان، به برخي از روايات شيعه استدلال كرده و چنين وانمود كرده اند كه در منابع شيعه نيز رواياتي بر جواز و مشروعيت نماز تراويح به جماعت وجود دارد و طبق اين روايات رسول خدا و برخي ائمه طاهرين عليهم السلام نماز تراويح به جا آورده اند؛ اما شيعيان آن را انكار مي كنند.

براي اثبات دروغگويي آنان در اين قسمت است لازم است روايات مورد استدلال آنها را آورده و پاسخ آن ها را ارايه مي كنيم.

روايت اول:

روايت اول مورد استدلال آنها از كتاب «تهذيب الاحكام» شيخ طوسي رحمة الله عليه اين است:

علي بن حاتم عن حميد بن زياد قال : حدثنا عبد الله ابن احمد النهيكي عن علي بن الحسن عن محمد بن زياد عن أبي خديجة عن أبي عبد الله عليه السلام قال: كان رسول الله صلي الله عليه وآله إذا جاء شهر رمضان زاد في الصلاة وأنا أزيد فزيدوا.

به نقل ابو خديجه امام صادق عليه السلام فرموده است: وقتي ماه رمضان فرا مي رسيد، رسول خدا صلي الله عليه وآله علاوه بر نمازهاي معمول شبانه روز، نماز بيشتر به جا مي آورد و من هم نماز بسيار مي خوانم؛ پس شما هم نماز بسيار بخوانيد.

تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 3 ص 60

از اين روايت استفاده كرده اند كه رسول خدا و امام صادق عليه السلام نماز تراويح مي خوانده اند و شيعيان منكر آن هستند.

پاسخ: كجاي اين روايت صريح در جماعت خواندن تراويح است؟

قبل از پاسخ ، نكته مهم قابل تذكر اين است كه شيعيان نيز نافله ماه رمضان را قبول دارند و در كتابهاي فقهي از كيفيت و تعداد ركعات آن بحث كرده و اين نماز را مستحب مي دادند و كساني كه توفيق دارند آنها خوانده اند و مي خوانند.

علامه حلي در اين باره مي نويسد:

مسألة : اتفق أهل العلم علي استحباب نافلة رمضان زيادة علي غيره من الشهور وقال ابن بابويه لا صلاة فيه زائدة علي غيره .

لنا : ما رواه الجمهور عن أبي هريرة قال كان رسول الله صلي الله عليه وآله يقول من قام رمضان إيمانا واحتسابا غفر له ما تقدم من ذنبه ومن طريق الخاصة ما رواه الشيخ في الموثق عن أبي خديجة عن أبي عبد الله عليه السلام قال : كان رسول الله صلي الله عليه وآله إذا جاء شهر رمضان زاد في الصلاة وأنا أزيد فزيدوا.

علماء بر استحباب نافله ماه رمضان (يك نماز اضافي نسبت به ماه هاي ديگر است) اتفاق نظر دارند؛ اما ابن بابويه ميگويد: در ماه رمضان، نماز اضافه بر نماز ماههاي ديگر نيست.

دليل ما : يكي روايت جمهور از ابو هريره است كه رسول خدا مي فرمود: هركه در ماه رمضان قربة الي الله نماز را اقامه كند، گناهان گذشته او بخشيده مي شود.

روايت ديگر از طريق شيعه، شيخ طوسي نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا در ماه رمضان بر نمازهايش اضافه مي كرد و من هم اضافه مي كردم؛ پس شما هم اضافه كنيد.

منتهي المطلب (ط.ق) - العلامة الحلي - ج 1 ص 357

علامه طباطبايي در تفسيرش بعد از نقل روايت مي نويسد:

أقول : يعني عليه السلام بالزيادة الألف ركعة - التراويح - نوافل شهر رمضان التي كان يصليها رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم غير الخمسين نوافل اليوم والليلة ، وقد وردت في كيفيتها وتقسمها علي ليالي شهر رمضان أخبار كثيرة ، وورد من طرق أئمة أهل البيت عليهم السلام أنالنبي صلي الله عليه وآله وسلم كان يصليها بغير جماعة ، وينهي عن إتيانها بالجماعة ، ويقول : لا جماعة في نافلة .

مقصود امام صادق عليه السلام از زياده، هزار ركعت نافله ماه رمضان است كه رسول خدا علاوه بر پنجاه ركعت نوافل شبانه روز انجام مي دادند. روايات فراوان در كيفيت و تقسيم اين هزار ركعت بر شبهاي ماه رمضان، داريم و از طريق اهل بيت عليهم السلام روايت شده است كه رسول خدا اين نماز را بدون جماعت و به صورت انفرادي مي خواندند و از به جماعت خواندن آن منع مي كردند و مي فرمود: در نافله جماعت نيست.

تفسير الميزان - السيد الطباطبائي - ج 6 ص 333

با توجه به نكته اي كه يادآوري كرديم؛

پاسخ شبهه اين است كه در كجاي عبارت اين روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله و يا امام صادق عليه السلام، نافله ماه رمضان را به جماعت خوانده اند؟

و يا امام فرموده باشد كه شما نيز آن را به جماعت بخوانيد؟

هر انسان عاقل و منصفي كه متن روايت را بخواند، اضافه بر اين مطلب كه رسول خدا و امام صادق عليه السلام نافله خوانده اند، چيزي ديگري را نمي فهمد و روايت از جماعت خواندن آن ساكت است.

بنابراين، استدلال كردن به اين روايت، براي جماعت خواندن تراويح كار يك انسان عاقلي نيست.

روايت دوم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ وَ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَزِيدُ فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِذَا صَلَّي الْعَتَمَةَ صَلَّي بَعْدَهَا فَيَقُومُ النَّاسُ خَلْفَهُ فَيَدْخُلُ وَ يَدَعُهُمْ ثُمَّ يَخْرُجُ أَيْضاً فَيَجِيئُونَ وَ يَقُومُونَ خَلْفَهُ فَيَدَعُهُمْ وَ يَدْخُلُ مِرَاراً قَالَ وَ قَالَ لَا تُصَلِّ بَعْدَ الْعَتَمَةِ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَان.

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه وآله در ماه رمضان بعد از نماز عتمه (عشاء) ، نماز بيشتري انجام مي دادند. مردم پشت سر حضرت مي ايستادند، اما حضرت وارد خانه مي شد و آنها را رها مي كرد دوباه براي نماز مي آمد. اين بار نيز آنها ميامدند و پشت سر آن حضرت مي ايستادند. رسول خدا دوباره وارد خانه مي شد و آنها را ترك مي كردند. حضرت به آنها فرمود: بعد از نماز عتمه (عشاء) در غير ماه رمضان اين نماز را نخوانيد.

الكافي، ج 4، ص 155

پاسخ؛ اين روايت به جماعت خواندن تراويح را نفي مي كند:

با دقت به دو نكته اساسي در اين روايت، پاسخ روشن خواهد شد.

اولا: رسول خدا بعد از حضور مردم نماز نافله را قطع مي كردند:

توضيح: رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از نماز عشاء شروع مي كردند نوافل را مي خواندند؛ اما مردم مي آمدند پشت سر حضرت نماز مي خواندند. بعد از اين كه حضرت متوجه مي شدند نماز را رها كرده و به خانه مي رفتند. بعد از مدتي رسول خدا فكر مي كرد كه مردم پراكنده شده اند دوباره براي نماز مي آمدند و شروع به نماز مي كردند دوباره مي ديدند كه مردم پشت سرش آمده اند دوباره آنها را رها مي كردند:

فَيَدْخُلُ وَ يَدَعُهُمْ ثُمَّ يَخْرُجُ أَيْضاً فَيَجِيئُونَ وَ يَقُومُونَ خَلْفَهُ فَيَدَعُهُمْ وَ يَدْخُلُ مِرَاراً.

اين عبارت نشان مي دهد كه رسول خدا به جماعت خواندن نافله را مشروع نمي دانسته است و الا دليل نداشته است كه وقتي متوجه حضور مردم و اقتداي آنها به نماز مي شده، نماز را رها كند.

ثانيا: نماز نافله، مخصوص ماه رمضان است:

همانگونه كه در روايت آمده، رسول خدا نافله رمضان را به جا مي آورده است، اما بعد از اين كه چند مرتبه متوجه حضور مردم شد و نماز را قطع كردند بعد از نماز صبح، رسما به مردم اعلام فرمودند كه بعد از نماز عتمه در غير ماه رمضان نافله را نخوانيد:

وَ قَالَ لَا تُصَلِّ بَعْدَ الْعَتَمَةِ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَان.

يعني رسول خدا بعد از قطع كردن نماز نافله و ترك كردن آنها، و تفهيم عدم مشروعيت نماز نافله را به جماعت خواندن، اين مطلب را بيان فرموده است كه اين نافله مخصوص ماه رمضان است.

در نتيجه، اين روايت نيز به نفع مذهب شيعه است كه نماز نافله رمضان را به جماعت مشروع نمي دانند و به هيچ وجه مطلب مورد استدلال اهل سنت را اثبات نمي كند.

در روايت ديگر نيز آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از نماز عشاء نماز مي خواند مردم مي آمدند به نمازش اقتداء مي كردند به محض اين كه آنها تكبير مي گفتند رسول خدا نماز را رها مي كرد و به منزل شان مي رفت. دوباره وقتي مردم پراكنده مي شدند رسول خدا به مصلاي خودش بر مي گشت، دوباره مردم مي آمدند و دوباره رسول خدا نماز را رها كرده و به منزل مي رفتند:

1795 - 8 علي بن الحسن بن فضال عن إسماعيل بن مهران عن الحسين بن الحسن المروزي عن يونس بن عبد الرحمن عن محمد بن يحيي قال : كنت عند أبي عبد الله عليه السلام فسئل هل يزاد في شهر رمضان في صلاة النوافل ؟ فقال : نعم قد كان رسول الله صلي الله عليه وآله يصلي بعد العتمة في مصلاه فيكبر وكان الناس يجتمعون خلفه ليصلوا بصلاته ، فإذا كبروا خلفه تركهم فدخل منزله فإذا تفرق الناس عاد إلي مصلاه فصلي كما كان يصلي ، فإذا كبر الناس خلفه تركهم ودخل وكان ذلك يصنع مرارا .

الاستبصار - الشيخ الطوسي - ج 1، ص 462

روايت بخاي در تأييد اين روايت:

نظير همين روايات را بخاري در صحيحش آورده و در آن تصريح شده است كه رسول خدا رسما نمازگزاراني را كه پشت سرش نماز خواندند، از به جماعت خواندن نهي كرد و دستور داد كه در خانه هاي شان نماز را بجا آورند:

5762 وقال الْمَكِّيُّ حدثنا عبد اللَّهِ بن سَعِيدٍ وحدثني محمد بن زِيَادٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا عبد اللَّهِ بن سَعِيدٍ قال حدثني سَالِمٌ أبو النَّضْرِ مولي عُمَرَ بن عُبَيْدِ اللَّهِ عن بُسْرِ بن سَعِيدٍ عن زَيْدِ بن ثَابِتٍ رضي الله عنه قال أحتجر رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم حُجَيْرَةً مُخَصَّفَةً أو حَصِيرًا فَخَرَجَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يُصَلِّي فيها فَتَتَبَّعَ إليه رِجَالٌ وجاؤوا يُصَلُّونَ بِصَلَاتِهِ ثُمَّ جاؤوا لَيْلَةً فَحَضَرُوا وَأَبْطَأَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عَنْهُمْ فلم يَخْرُجْ إِلَيْهِمْ فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ وَحَصَبُوا الْبَابَ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُغْضَبًا فقال لهم رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ما زَالَ بِكُمْ صَنِيعُكُمْ حتي ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيُكْتَبُ عَلَيْكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ في بُيُوتِكُمْ فإن خَيْرَ صَلَاةِ الْمَرْءِ في بَيْتِهِ إلا الصَّلَاةَ الْمَكْتُوبَةَ.

زيد بن ثابت مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم حجره اي از ليف خرما يا حصير ساخت و براي نماز خواندن در آن خارج شد؛ مرداني به دنبال حضرت در آن حجره رفتند و به نماز رسول خدا اقتداء كردند. شب ديگر نيز آمدند اما رسول خدا از نماز خواندن با آنها خودداري كردند و براي نماز بيرون نيامد. مردم صدايشان را بلند كردند و درب خانه حضرت را زدند. رسول خدا در حال غضب به سوي آنان خارج شد و فرمود: .... برويد نماز تان را در خانه بخوانيد؛ چرا كه نماز شخص در خانه بهتر است مگر نماز هاي واجب.

صحيح البخاري ج 5 ص 2266

نتيجه:

حال با توجه به اين قضيه، آيا بازهم مي توانيم نماز تراويح را سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله ناميد؟

و آيا شايسته است كه اهل سنت خود را «اهل سنت رسول خدا» بنامند، يا نام «اهل سنت عمر» با عملكرد آن ها سازگاري بيشتري دارد؟

خداوند در باره كساني كه بر خلاف سنت خدا و رسولش حكم كنند، مي فرمايد:

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا.(الأحزاب/36)

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، به گمراهي آشكاري گرفتار شده است!

هرچند كه بزرگان ديگري را نيز مي شد در اين ليست قرار داد؛ اما ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مي كنيم.

حال ديدگاه اهل سنت، در باره عمر بن الخطاب و بدعت او كه بر خلاف دستور خدا و رسول او بوده است چيست؟

سرخسي شافعي در كتاب «المبسوط»، در بحث تراويح بعد از اين كه در عدد ركعات آن بحث مي كند و قول شافعي را مي آورد، سخن جالبي در رد استحباب نافله رمضان به جماعت مي گويد:

يوضح ما قلنا أن الجماعة لو كانت مستحبة في حق النوافل لفعله المجتهدون القائمون بالليل لأن كل صلاة جوزت علي وجه الانفراد وبالجماعة كانت الجماعة فيها أفضل ولم ينقل أداؤها بالجماعة في عصره ولا في زمن الصحابة رضوان الله عليهم أجمعين ولا في زمن غيرهم من التابعين فالقول بها مخالف للأمة أجمع وهذا باطل.

از آنجه ما گفتيم، روشن مي شود كه اگر به جماعت خواندن نوافل مستحب باشد، بايد آن را مجتهدان كه شب زنده دارد بودند، انجام مي دادند؛ چرا كه هر نمازي كه خواندنش به صورت انفراد و جماعت جايز باشد، خواندن آن به صورت جماعت افضل است در حالي كه در نماز شب گزارشي نقل نشده است كه در زمان رسول خدا يا صحابه و يا تابعان به جماعت خوانده شده باشد؛ پس قول به جماعت خواندن نافله ماه رمضان،مخالف تمام امت است ؟؟؟

السرخسي الحنفي، شمس الدين ابوبكر محمد بن أبي سهل (متوفاي483هـ )، المبسوط، ج 2، ص 144، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)







Share
41 | سعید | , ایران | ١٤:٥٥ - ٣١ خرداد ١٣٩٦ |
از برادران اهل سنت میخواهم که با ذکر سند تعداد رکعت های نماز تراویح را بیان کنند،
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English