2019 March 20 - چهار شنبه 29 اسفند 1397
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
کد مطلب: ٥٦٨٣ تاریخ انتشار: ٠٣ خرداد ١٣٨٦ تعداد بازدید: 4110
سخنراني ها » شبکه سلام
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03

شبكه سلام 86/03/03

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 03 /03/ 86 

آقاي هدايتي

در هفته گذشته فتوا و بيانيه اي صادر شده مبني بر اين كه تمام يهود و نصاري بايد از عربستان خارج بشوند. در اين مورد توضيح بدهيد.

استاد حسيني قزويني

اخيراً يكي از مجلات عربستان سعودي به نام مجله التوحيد در شماره اخيرش، ربيع الآخر 1428 كه حدود 9 روز قبل چاپ شده، به قلم آقاي حذيفي علي بن عبد الرحمن مقاله اي با اين عنوان نوشته است:

أخرجوا اليهود و النصاري و الروافض من جزيرة العرب.

من گمان اين صحبت هاي ايشان، نه با قرآن تطبيق كند و نه با سنت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله). ايشان مي گويد:

كيف يكون هناك تقريب بين الشيعة و السنة.

نه تنها تقريب بين شيعه و سني معقول نيست، بلكه شيعه از آنجايي كه نسبت به صحابه، جسارت و اسلام را نابود مي كنند، بايد مورد مقابله قرار بگيرند و ما اينها را بدتر از يهود و نصاري مي دانيم. تعبيرشان اين است:

و أما نحن اهل السنة و الجماعة فلن نقترب منهم شعرة واحدة أو أقل من ذلك. فهم أضر علي الإسلام من اليهود والنصاري و لا يوصف بهم ابداً و علي المسلمين أن يقف بهم بالمرصاد. قال تعالي: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ (سوره منافقون/آيه4)

ما أهل سنت با شيعه ها حتي به اندازه يك مو و كم تر از يك مو هم حاضر نيستيم وحدت برقرار كنيم. ضرر شيعه بر اسلام از ضرر يهود و نصاري بالاتر است. بر تمام مسلمانان است كه عليه شيعه مقاومت كنند و با آنان قتال كنند.

عجيب است كه آقايان أهل سنت فقط خودشان را أهل سنت مي دانند و ديگر فِرَق را جزء أهل سنت و جماعت نمي دانند. حتي إخيراًً در سايت يكي از اين وهابي ها نسبت به إبن حجر عسقلاني هم ادعاء كرده بودند كه ايشان نيز جزء أهل سنت و جماعت نيست.

جالب است بدانيد كه آقاي زيني دحلان ـ مفتي أسبق مكه مكرمه ـ در كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية نوشته كه يكي از ويژگي هاي وهابيت، مانند ويژگي هاي خوارج است كه آياتي را كه درباره مشركين و كفار نازل شده، بر مؤمنان حمل مي كنند.

و لذا ايشان هم مي گويد:

هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ

سوره منافقون/آيه4

چيزي كه در رابطه با مشركين و منافقين هست، تطبيق مي دهد به شيعيان و جالب اين است كه در پايان مي گويد:

إن نسب الرفض يعود إلي عبد الله بن سبأ اليهودي أو إلي أبو لؤلؤ المجوسي.

نسب شييعان يا به عبد الله بن سبأ يهودي برمي گردد يا به ابو لؤلؤ مجوسي.

واقعاً با اين بيانيه ها و برنامه هاي كه اين وهابي ها دارند، چهره اسلام را يك چهره خشن و يك چهره ضدّ انساني و ضدّ بشري در جامعه جلوه مي دهند و متأسفانه مي بينيم خيلي از موارد است كه اين حضرات به اين شكل مي آيند و در برابر شيعيان مي ايستند و اين گونه جنايت مي كنند. در عراق و پاكستان و افغانستان به نام اسلام اين همه جنايت مي كنند. آن وقت وقتي غربي ها اين جنايت ها را مي بينند، همه آنها را به حساب اسلام مي نويسند. پناه مي بريم به خداوند عالم از شر آنها.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

اگر بحث عصمت را به عموم پيامبران (عليهم السلام) توسعه بدهيم، شايد بتوانيم به نتايج بهتري برسيم. آياتي فراواني در قرآن مطرح است. برخي اين آيات را مستمسك قرار مي دهند و مي گويند پيامبران (عليهم السلام) معصوم نبوده اند. مي خواهيم برخي از آن آيات را به طور خلاصه مورد بررسي قرار دهيم كه إن شاء الله اگر برخي از خوانندگان اين سؤالات در ذهن شان هست، به پاسخ برسند. مثلاً در قرآن آمده است:

وَ عَصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي

سوره طه/آيه121

كه حضرت آدم (عليه السلام) سرپيچي و نافرماني كرد و فريب خورد و از آن ميوه ممنوعه استفاده كرد. در اين باره توضيحاتي بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با آيه شريفه:

وَ عَصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي/ ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَ هَدَي

يا در آيه 115 سوره طه:

وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَي آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا

يكي از بزرگ ترين مستمسكي كه برخي از افراد بر عدم عصمت أنبياء (عليهم السلام) و به ويژه حضرت آدم (عليه السلام) دارند، همين آيه است. من خيلي خلاصه، قول مفسران شيعه و سني را كه در اين باره بيان كرده اند، اشاره مي كنم. در اينجا توجه به چند نكته اساسي ضروري است:

 
 
 
 
 

نكته اول

هشتي كه حضرت آدم و حوا (عليهما السلام) در آنجا بودند، محل تكليف و محل أمر و نهي إلهي نبود و در آنجا هيچ گونه مسأله اي كه مترتب باشد بر حرمت و وجوب نبوده است.

بزرگان گفته اند بر اين كه خداوند، حضرت آدم (عليه السلام) را وارد بهشت كرد تا اين كه آنجا نسبت به دوستان و دشمنانش آگاهي پيدا كند و استعداد داشته باشد تا به مرحله كمال برسد و بتواند تكاليف آينده را در كره زمين انجام دهد.

 
 
 
 
 

نكته دوم

اما اين كه أمر و نهي خداوند، مولوي نبود و ارشادي بود، مي بنيم پس از آن كه حضرت آدم (عليه السلام) توبه مي كند، علي القاعده بايد پس از توبه، آثار گناه از بين برود و حال آن كه مي بينيم اثر مخالفت، به همان حال خود باقي مي ماند. خداوند مي فرمايد:

إهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْض عَدُوٌّ

سوره بقره/آيه36

نتيجه آن مخالفت، خارج شدن از بهشت و آمدن روي كره زمين است و در آيه ديگر هم اين قضيه به وضوح آمده است كه نتيجه مخالفت حضرت آدم (عليه السلام)، خروج از بهشت بوده است فقط، نه مسأله ديگر.

فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَي

اين شيطان، دشمن تو و همسر تو است، تو و همسرت را از بهشت بيرون نكند!

سوره طه/آيه117

يعني مشخص است كه غايت و نتيجه مخالفت، خروج از بهشت بوده و بس.

دليل ديگري كه ثابت مي كند أمر در اين آيه، ارشادي بوده است، نه مولوي، اين است كه وقتي خداي قضيه برخورد شيطان و آدم (عليه السلام) را مطرح مي كند، مي بينيم كه شيطان مي آيد از طريق نصيحت و ارشاد وارد مي شود:

وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ

قسم ياد كرد شيطان كه من در اين قضيه شما را نصيحت مي كنم.

سوره أعراف/آيه21

بزرگاني از علماي أهل سنت، مانند ابوالحسن أموي مالكي معروف به إبن خمير صراحت دارد:

و الذي ينبغي أن يعوّل عليه في قصة آدم (عليه السلام) أن نهيه عن الشّجرة كان نهي إرشاد و إعلام علي جهة الوصية و النصيحة لا علي جهة التكليف، فإنّه ما صح تكليفه في الجنة و لا ثبوته، لا في كتاب و لا سنة.

تنزيه الأنبياء لإبن خمير السبتي الأموي المالكي، ص78ـ 81، تحقيق الدكتور محمد رضوان الدّاية، ط2، دار الفكر المعاصر بيروت و دار الفكر دمشق

آقاي إبن عافور مالكي در كتاب التحرير و التنوير همين مطلب را نقل مي كند:

أو ليس في هذه الآية مستند لتجويز المعصية علي الأنبياء و لا لمنعها لأن ذلك العالم لم يكن عالم تكليف.

عالَمي كه حضرت آدم و حوا در آن بودند، عالّم تكليف نبوده است.

التحرير و التنوير لإبن عاشور المالكي، ج1، ص2680

جناب آقاي عيني كه از شرّاح صحيح بخاري است، در كتاب عمدة القاري في شرح صحيح البخاري، جلد 7، صفحه 268، چاپ دار احياء التراث العربي بيروت همين تعبير را دارد و مي گويد:

اين قضيه حضرت آدم، قطعاً مخالفت أمر إلهي نبود. نهايت چيزي كه ما بتوانيم در اين قضيه مطرح كنيم اين است كه حضرت آدم و حوا ترك أولي كرده اند.

ما ورد في القرآن و السنة من ذكر ذنب لبعض الأنبياء عليهم الصلاة و السلام، كقوله: «وَ عَصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي» و نحو ذلك، فليس لنا أن نقول ذلك في غير القرآن و السنة حيث ورد و يؤوّل ذلك علي ترك الأولي و سميت ذنوباً لعظم مقدارهم، كما قال بعضهم: «حسنات الأبرار سيئات المقربين».

اگر واژه عصيان تعبير شده است، به خاطر اين است كه مقام حضرت آدم (عليه السلام) نسبت به خدا و قرب حضرت آدم (عليه السلام) در حدّي بود كه انتظار مي رفت اين ترك أولي هم از او صورت نگيرد.

آقاي قرطبي هم مي گويد:

و الذي ينبغي أن يقال: إنّ الله تعالي قد أخبر بوقوع ذنوب من بعضهم و نسبها إليهم و عاتبهم عليها و أخبروا بها عن نفوسهم و تنصّلوا منها و أشفقوا منها ـ إلي أن قال: فهي بالنسبة إلي غيرهم حسنات و في حقّهم سيئات، بالنسبة إلي مناصبهم و علو أقدارهم إذ قد يؤاخذ الوزير بما يثاب عليه السائس فأشفقوا من ذلك في موقف القيامة، مع علمهم بالأمن و الأمان و السلامة، قال: و هذا هو الحقّ و لقد أحسن الجنيد، حيث قال: حسنات الأبرار سيئات المقربين.

تفسير القرطبي، ج1، ص309

چه بسا يك عملي براي پيامبران (عليهم السلام) گناه محسوب شود، ولي همان عمل براي ديگران به عنوان عبادت و حسنه شمرده مي شود و لذا اين تعبير حسنات الأبرار سيئات المقربين در عبارت بسياري از مفسران و مورخان شيعه در قضيه حضرت آدم (عليه السلام) و يا ساير انبياء (عليهم السلام) و يا استغفاري كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يا از ائمه (عليهم السلام) صورت گرفته است در گفتار و نوشتار بزرگان شيعه و سني ديده مي شود.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيه 45 سوره مباركه هود، درباره جريان حضرت نوح (عليه السلام) و فرزندش است كه طوفان آمد و فرزندش گرفتار آن طوفان شد:

وَ نَادَي نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ

اين آيه را با عصمت حضرت نوح (عليه السلام) چگونه مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهيد؟

استاد حسيني قزويني

يكي از شبهاتي كه بعضي ها مطرح كرده اند، به ويژه بي خبران و كساني كه از روح قرآن اطلاعي ندارند، اين است كه حضرت نوح (عليه السلام) از خداوند نجات فرزندش را خواست و گفت:

رَبِّ إِنَّ ابنِي مِنْ أَهْلِي

و خداوند خطاب كرد:

قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِح فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ

در اينجا ما بايد 4 نكته اساسي را توجه كنيم:

 
 
 
 
 

نكته اول

حضرت نوح (عليه السلام) در حقيقت، نجات يك انسان را از خداوند مي طلبد.

خدايا اين فرزند من كه در حال غرق هست، او را از غرق شدن نجات بده.

طلب نجات يك انسان، به هيچ وجه گناه و معصيت نيست؛ بلكه با توجه به رأفتي كه أنبياء (عليهم السلام) داشتند اين كار صورت گرفته است. حتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را مي بينيم كه در جنگ أحد وقتي پيشاني و دندان مبارك شان را مي شكنند، نفرين نمي كند و مي فرمايد:

خدايا! اين قوم مرا هدايت كن كه آنها عملي را انجام مي دهند كه نمي دانند.

 
 
 
 
 

نكته دوم

خداوند در اينجا مي فرمايد:

إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ

خداوند به عنوان يك ارشاد و نصيحت از حضرت نوح (عليه السلام) مي خواهد كه قضيه غرق شدن فرزندنت، تابع يك سري مصالحي است كه تو از آن خبر نداري. اگر تو در جريان آن بودي، قطعاً نجات او را از ما طلب نمي كردي.

 
 
 
 
 

نكته سوم

حضرت نوح (عليه السلام) تصور كرد بر اين كه فرزندش از كساني است كه سبق عليه القول است. چون در سوره هود آيه 40 آمده است:

حَتَّي إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ

خداي عالم وعده فرموده بود:

جز كساني كه به آنان اتمام حجت شده و حق براي آنها روشن شده و تبعيت كرده اند، همه غرق خواهند شد.

حضرت نوح (عليه السلام) وقتي ديد همسرش جزء كساني است كه إستثناء شده است و من سبق عليه القول نيست و جزء غرق شدگان است؛، ولي فرزندش را در كنار كشتي ديد، احساس كرد كه فرزندش بر خلاف همسرش كه جزء غرق شدگان بود، شايد جزء نجات يافتگان باشد و لذا چنين چيزي را از خداوند طلب كرد.

 
 
 
 
 

نكته چهارم

فرزند حضرت نوح (عليه السلام) به ظاهر إظهار ايمان مي كرد؛ گرچه در باطن كافر بود. تمام مفسرين أهل سنت، مثل طبري در جامع البيان، جلد 7، صفحه 44 و جصاص در أحكام القرآن، جلد 4، صفحه 378 صراحت دارند:

فرزند نوح از كساني بود كه به ظاهر إظهار ايمان مي كرد.

و لذا وقتي حضرت نوح چشمش (عليه السلام) به فرزندش افتاد، فرمود:

يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَ لاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِين

بيا با مؤمنين سوار كشتي شو و در صف كفار وارد نشو.

سوره هود/آيه42

اين تعبير خطاب به يك مؤمن است. يعني تو كه الآن با ما هستي و به ظاهر إظهار ايمان مي كني و اميد براي نجات تو هست، اين طرف بيا و با كفار، هم دسته و هم رنگ نشو.

لذا با توجه به اين كه أنبياء (عليهم السلام) هم مكلف به ظواهر بودند، حضرت نوح (عليه السلام) تصور كرد كه فرزندش با إظهار ايمان ظاهري، جزء نجات يافتگان است و لذا از خداوند اين چنين طلبي را كرد. ولي خداوند فرمود:

إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ

تو از حقايق خبر نداري و قضايا بر اين رقم خورده كه فرزند تو هم جزء هلاك شدگان است. حضرت نوح (عليه السلام) هم در آخر عرضه داشت:

قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ

خدايا به تو پناه مي برم از اين كه چيزي را كه آگاهي ندارم از تو طلب كنم.

سوره هود/آيه47

يعني كفر باطني فرزندم را نمي دانستم و خبر نداشتم كه به باطن فرزندم كافر است. من به ظاهر عمل مي كردم. هم چنين عرضه مي دارد:

وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ

از خدا مي خواهد حتي از اين قضيه اي كه حداكثر يك ترك أولي بوده است، او را مورد نوازش و رحمت قرار بدهد.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيه 15 سوره مباركه قصص درباره جريان درگيري حضرت موسي (عليه السلام) با يك قبطي است كه نهايتاً منجر به كشته شدن آن شخص مي شود:

هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ.

چگونه عمل شيطان را حضرت موسي (عليه السلام) مرتكب مي شود؟ ما معتقديم كه حضرت موسي (عليه السلام) مانند ديگر پيامبران بزرگ إلهي، معصوم بود. در اين باره توضيحاتي بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

يكي از آياتي كه منكرين عصمت أنبياء (عليهم السلام) به آن تمسك مي جويند، همين آيه است كه قضيه كمك خواهي يكي از دوستان حضرت موسي (عليه السلام) از او بوده است:

فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ

حضرت موسي (عليه السلام) كه داشت مي رفت، ديد كه يكي از فرعونيان با يكي از شيعيان و پيروان حضرت موسي (عليه السلام) درگير شده و قصد كشتن پيرو حضرت موسي (عليه السلام) را دارد.

فَوَكَزَهُ مُوسَي

حضرت موسي آمد يك مشت به اين قبطي زد. با يك مشت اين قبطي مرد. اينجاست كه حضرت موسي (عليه السلام) عرضه داشت:

هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ / قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

در اينجا باز ما بايد به دو سه نكته توجه كنيم:

 
 
 
 
 

نكته اول

حضرت موسي (عليه السلام) تعمّدي در قتل اين فرعوني نداشت. بلكه هدف حضرت موسي (عليه السلام) اين بود كه بيايد فرعوني را كه قصد كشتن شيعه حضرت موسي (عليه السلام) را داشت، دور كند و مانع كشتن دوستش شود. لذا با مشت زد، نه با يك آلت قتاله مثل شمشير. هدف حضرت موسي (عليه السلام) دفاع از دوست و جلوگيري از قتل بود. حالا اين جلوگيري منجر شد به كشتن اين فرعوني. پس حضرت موسي (عليه السلام) تعمدي در قتل نداشت.

 
 
 
 
 

نكته دوم

فرض هم اگر تعمدي در قتل داشت، به تعبير يكي از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت الله مكارم شيرازي در تفسير نمونه:

فرعونياني كه بني إسرائيل را مي كشتند و فرزندان شان را به قتل مي رساندند و زنان شان را اسير مي كردند، مهدور الدم بودند. اينها هيچ ارزش انساني نداشتند. فرضاً هم اگر به قصد كشتن هم به اين قبطي حمله كرده بود، نه تنها گناهي بر حضرت موسي (عليه السلام) نبود، بلكه از ديدگاه آئين حضرت موسي (عليه السلام) يك عمل شرعي بود. فردي را كه مفسد و ظالم بود از بين برده است.

 
 
 
 
 

نكته سوم

وقتي حضرت موسي (عليه السلام) مي گويد:

هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ

منظور اين نيست كه كار من عمل شيطاني بوده است، بلكه مراد حضرت موسي (عليه السلام) اين است كه اين كار فرعونيان كه دستور قتل بني اسرائيل را داده اند، عمل شيطاني است. همين كاري كه اين قبطي مي خواست شيعه مرا بكشد، كار شيطاني است.

 
 
 
 
 

نكته چهارم

قضيه حضرت موسي (عليه السلام)، به تعبيري كه بزرگان دارند ـ مفسران شيعي و سني ـ نوعي ترك أولي بوده است. حضرت موسي (عليه السلام) با آن موقعيتي كه در آنجا داشت، دشمنانش دنبال او بودند و فرعونيان او را تعقيب مي كردند، اگر چنانچه اين كار را حضرت موسي (عليه السلام) نمي كرد، قطعاً بهتر بود. گرچه كار حضرت موسي (عليه السلام) كار مشروعي بود؛ چون دفاع بود، حتي اگر به قصد كشتن او بود. ولي اگر حضرت موسي (عليه السلام) در آن موقعيت بحراني اين كار را نمي كرد، بهتر بود. اين كار حضرت موسي (عليه السلام) يك ترك أولي بود و لذا با توجه به ترك أولي كه نبايد از حضرت موسي (عليه السلام) سر مي زد، از باب اين كه حسنات الأبرار سيئات المقربين، حضرت موسي (عليه السلام) مي فرمايد:

فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيه ديگري كه مطرح است، درباره وجود مقدس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آغاز سوره مباركه تولي است:

عَبَسَ و َتَوَلَّي / أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَي

لطف بفرمايد درباره اين آيه توضيح بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

نكته اول

بسياري از بزرگان شيعه و سني صراحت دارند كه مخاطب در اين آيه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و ضمير به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر نمي گردد. چون عَبَسَ وَ تَوَلَّي صيغه غايب است و وَ مَا يُدْرِيكَ صيغه مخاطب است. اگر مخاطب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود، بايد به جاي عَبَسَ وَ تَوَلَّي مي گفت: عبست و توليت و به جاي أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَي مي گفت: أن جائك الأعمي. ولي مي بينيم كه اين گونه نيست.

جناب آقاي زركشي ـ از علماي بزرگ أهل سنت و از متوليان علوم قرآني ـ در كتاب البرهان في علوم القرآن، جلد 2، صفحه 43 صراحت دارد:

قيل: إنه أمية إبن خلف و هو الذي تولي دون النبي (ص)، ألا تري أنه لم يقل عبست.

كسي كه روي برگرداند، أمية بن خلف بوده، نه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). آيا نمي بينيد كه خداوند فرمود: عبس، نه عبست.

قاضي عياض ـ از شخصيت هاي پر آوازه أهل سنت ـ مي گويد:

و قيل أراد ب (عبس) و (تولي) الكافر الذي كان مع النبي (ص)، قاله أبو تمّام.

مراد از عبس، كافري است كه همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بوده.

الشفا بتعريف حقوق المصطفي للقاضي عياض، ج2، ص161، دار الأرقم ـ بيروت

نكته دوم

مسأله عبوس بودن و يك فقيري را ديدن و پشت كردن، از اخلاق رذيله است و از صفات زشت است. اين صفت را هيچ بشري راضي نمي شود نسبت به خود و يا افراد ديگر قبول كند. چگونه مي شود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خداوند مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم/آيه4

بيايد ـ نستجير بالله ـ در برابر يك فقير و يا در برابر يك نابينا عبوس باشد و رو ترشي كند و به او پشت كند و در برابر أغنياء بيايد توجه كند و با روي باز با آنها صحبت كند؟ اين صفت را ما حاضر نيستيم حتي به برادر يا پدرمان نسبت بدهيم، تا چه رسد به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه قرآن مي گويد خُلُقٍ عَظِيمٍ دارد.

و همچنين بعضي از مطالبي كه در آيات بعد آمده:

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَي / فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّي

همه بزرگان مفسر صراحت دارند كه از باب:

إياك أعني و اسمعي يا جارة.

است. يعني اين كه به در بگويد تا ديوار بشنود. لذا آقاي فخر رازي هم صراحت دارد:

لا نسلم أن هذا الخطاب متوجه إلي النبي عليه الصلاة و السلام، لا يقال: إن أهل التفسير قالوا: الخطاب مع الرسول، لأنا نقول: هذه رواية آحاد، فلا تقبل في هذه المسألة، ثم إنها معارضة بأمور:

الأول: أنه وصفه بالعبوس و ليس هذا من صفات النبي (ص) في قرآن و لا خبر مع الأعداء و المعاندين، فضلاً عن المؤمنين و المسترشدين.

الثاني: وصفه بأنه تصدي للأغنياء و تلهّي عن الفقراء و ذلك غير لائق بأخلاقه.

الثالث: أنه لا يجوز أن يقال للنبي (ص): وَ مَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّي فإن هذا الإغراء يترك الحرص علي إيمان قومه فلا يليق بمن بعث بالدعاء و التنبيه.

عصمة الأنبياء للرازي، ص108

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نگاه صحيح بخاري و صحيح مسلم به عصمت پيامبران (عليهم السلام) چگونه است؟

استاد حسيني قزويني

ما مي ترسيم در اين زمينه ـ بدون حضور عزيزان أهل سنت ـ وارد بشويم و أهل سنت از ما گلايه كنند كه شما يك طرفه به قاضي رفته ايد. حاضريم يكي از موضوعات بحث هاي دوستانه مان را نقد و بررسي صحيح بخاري و صحيح مسلم بگذاريم.

قبل از پاسخ اين سؤال عرض مي كنم كه يكي از مفتيان سعودي به نام شيخ عبد الله بن جبرين ـ از مفتيان شماره دو عربستان ـ بيانه اي داد و گفت:

به 4 دليل شيعيان كافر هستند، نه مشرك: ...

دليل دوم يا سوم ايشان اين است:

شيعيان به صحيح بخاري و صحيح مسلم عمل نمي كنند. چون اين روايات اين صحيحين از صحابه است و آنها صحابه را قبول ندارند. چون اينها صحيحين را قبول ندارند، ما اينها را كافر مي دانيم.

يك جمله بسيار زيبائي مولوي مراد زهي بعد از اين كه بنده چند مورد از صحيح بخاري را خواندم، گفتند و آن اين بود:

اگر در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم روايتي خلاف قرآن باشد، ما كنار مي گذاريم و عمل نمي كنيم.

 
 
 
 
 

رواياتي در عدم عصمت أنبياء (عليهم السلام) در كتب اهل سنت

روايت اول

در صحيح بخاري روايتي را نقل مي كنند از ابوهريره:

عن أبي هريرة قال: أرسل ملك الموت إلي موسي عليه السلام فلما جاءه صكه، ففقأ عينه، فرجع إلي ربه، فقال: أرسلتني إلي عبد لا يريد الموت، قال: فرد الله إليه عينه.

ملك الموت آمد به قصد قبض روح موسي و آن حضرت يك سيلي محكمي به صورت ملك الموت زد كه چشم ملك الموت در آمد و او برگشت به طرف خداوند و خداوند هو چشمش را به او برگرداند.

صحيح البخاري، ج2، ص92، ح1339، كتاب الجنائز باب من أحب الدفن في الأرض المقدسة ـ صحيح مسلم، ج7، ص100، كتاب الفضائل باب فضائل موسي

البته در فتح الباري شرح صحيح البخاري، جلد 6، صفحه 315 آمده است كه حضرت عزرائيل نزد خداوند رفت و گفت:

خدايا! اگر مي دانستم كه ارتباط خوبي ميان شما و موسي نيست، من هم مي فهيميدم كه در برابر سيلي موسي چگونه رفتار كنم!

هم چنين آمده است:

و في رواية عمار فقال: يا رب! عبدك موسي فقأ عيني و لولا كرامته عليك لشققت عليه.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج6، ص316 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج2، ص578 ـ عمدة القاري للعيني، ج15، ص306 ـ تاريخ الطبري، ج1، ص305

حضرت موسي (عليه السلام) كه قرآن درباره او دارد:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَي إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَ كَانَ رَسُولاً نَّبِيًّا

سوره مريم/آيه51

در يك كتابي كه او را صحيح مي دانند، چنين قضايايي را به حضرت موسي (عليه السلام) نسبت مي دهند.

 
 
 
 
 

روايت دوم

در روايت ديگري كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، ابوهريره مي گويد:

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: إن موسي كان رجلا حييا ستيرا لا يري من جلده شئ استحياء منه، فآذاه من آذاه من بني إسرائيل، فقالوا: ما يستتر هذا التستر إلا من عيب بجلده اما برص و اما أدرة و اما آفة و إن الله أراد أن يبرئه مما قالوا لموسي، فخلا يوما وحده فوضع ثيابه علي الحجر، ثم اغتسل، فلما فرغ أقبل إلي ثيابه ليأخذها و أن الحجر عدا بثوبه، فأخذ موسي عصاه و طلب الحجر فجعل يقول: ثوبي حجر! ثوبي حجر! حتي إنتهي إلي ملأ من بني إسرائيل، فرأوه عريانا أحسن ما خلق الله و أبرأه مما يقولون و قام الحجر فأخذ ثوبه فلبسه و طفق بالحجر ضربا بعضاه، فوالله إن بالحجر لندبا من أثر ضربه ثلاثا أو أربعا أو خمسا فذلك قوله: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَي فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا(الأحزاب / 69)».

روزي موسي رفته بود كنار جوي آبي براي غسل كردن و لباس هايش را روي سنگي گذاشته بود و سنگ لباس هايش را برد. موسي هم به دنبال سنگ راه افتاد و مي گفت:

اي سنگ! لباس هايم را تحويل بده.

تا اين كه حضرت موسي (عليه السلام) رسيد نزد بني اسرائيل و آنها او را لخت ديدند.

صحيح البخاري، ج1، ص73، ح3404، كتاب الغسل باب من اغتسل عريانا وحده في الخلوة و ج4، ص129، كتاب بدء الخلق باب حديث الخضر مع موسي ـ صحيح مسلم، ج1، ص183، كتاب الحيض باب 18، باب جواز الاغتسال عريانا في الخلوة، ح75 و ج7، ص99، كتاب الفضائل، باب 42، باب فضائل موسي

اين چيزي است كه به حضرت موسي (عليه السلام) نسبت مي دهند. كساني كه اين روايات را جعل كرده اند، چه هدفي داشته اند؟ آيا مي خواستند از ديدگاه اسلام، حضرت موسي (عليه السلام) را زير سؤال ببرند؟ آيا مي خواستند با جعل اين حديث، ميان مسلمانان فتنه ايجاد كنند؟ يا براي يهوديان مستمسكي براي قتل مسلمانان درست كنند؟

حتي نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم نسبت هاي زشتي داده اند. من واقعاً شرمم مي آيد كه اين مطالب را مطرح كنم. من از عزيزان أهل سنت مي خواهم به جاي اين كه ختم صحيح بخاري بگيرند، همت بگمارند اين رواياتي را كه واقعاً با عقل تطبيق نمي كند و با وجدان بشري و شريعت اسلام هم خواني ندارد، شهامت به خرج بدهند و صراحتاً بگويند كه اين روايات جعلي و ساختگي است.

 
 
 
 
 

روايت سوم

مثلاً در كتاب صحيح بخاري از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي كنند:

حدثنا عمرو بن دينار قال: سمعت جابر بن عبد الله يحدث: أن رسول الله صلي الله عليه و سلم كان ينقل معهم الحجارة للكعبة و عليه إزاره فقال له العباس عمه: يا إبن أخي! لو حللت إزارك فجعلت علي منكبيك دون الحجارة، قال: فحله فجعله علي منكبيه، فسقط مغشيا عليه، فما رؤي بعد ذلك عريانا صلي الله عليه و سلم.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) براي كعبه، سنگي مي آورد و يك لُنگي هم به كمر بسته بود. اين لُنگ باز شد و آنچه نبايد پيدا مي شد، هويدا شد. بعد مي گويد: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) همين يكبار عريان ديده شد و بعد از آن ديگر هيچ وقت عريان ديده نشد.

صحيح البخاري، ج1، ص96، ح364، كتاب الصلاة، ب8، باب كراهية التعري في الصلاة و غيرِها

 
 
 
 
 

روايت چهارم

و باز در صحيح ترمذي كه يكي از صحاح سته است از قول أم المؤمنين عايشه نقل مي كنند كه خدا مي داند من خجالت مي كشم اين روايت را نقل كنم:

عن عائشة قالت: قدم زيد بن حارثة المدينة و رسول اللّه صلي اللّه عليه و سلم في بيتي، فأتاه فقرع الباب، فقام إليه رسول الله صلي الله عليه و سلم عريانا يجر ثوبه، و الله! ما رأيته عريانا قبله و لا بعده، فاعتنقه و قبّله.

زيد بن حارثه وقتي به مدينه آمد، درب را دق الباب كرد. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وقتي احساس كرد كه زيد بن حارثه جلوي درب است، لخت و عريان بلند شد و لباسش را هم به دستش گرفته بود و رفت به طرف درب و با همين حالت لخت و عريان آمد و با زيد بن حارثه معانقه كرد.

بعد هم عايشه مي گويد:

من قبل از اين و بعد از اين، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را لخت و عريان نديدم.

آقاي ترمذي هم مي گويد:

هذا حديث حسن غريب.

سنن الترمذي للترمذي، ج4، ص174، ح2876

نمي دانم كساني كه اين چنين رواياتي را جعل كرده اند، چه هدفي داشته اند و چه قصدي را دنبال مي كردند؟ ما اين دست ها را دست هاي خائن مي دانيم.

 
 
 
 
 

روايت پنجم

در صحيح بخاري آمده است:

قال أتي النبي صلي الله عليه و سلم سباطة قوم، فبال قائما، ثم دعا بماء، فجئته بماء فتوضأ.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آمد كنار مزبله و ايستاده ادرار كرد و بعد آب خواست و وضو گرفت.

صحيح البخاري، ج1، ص62، كتاب الوضوء و باب البول قائما و قاعدا و باب البول عند سباطة قوم و ج3، ص106، كتاب المظالم باب الوقوف و البول عند سباطة قوم.

بنده با چند نفر از جوانان وهابي در كنار بيت الله الحرام بحث مي كرديم. آنها سؤال كردند:

شما شيعه ها چرا به روايات صحيح بخاري عمل نمي كنيد؟ گفتم: اگر كسي به شما بگويد كه پدر شما را ديديم كه در يكي از پس كوچه هاي مدينه، ايستاده ادرار مي كرد يا عمويت را ديديم كه در كوچه ايستاده ادرار مي كرد، چه كار مي كنيد؟ گفتند: خيلي كار زشتي است، قبول نمي كنيم. گفتم: چطور يك مطلبي را كه حاضر نيستيد به عمو يا پدرتان نسبت بدهند، ولي حاضريد مطلبي را كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آمده است، قبول مي كنيد؟

جالب اين است كه صاحب شرح سنن نسائي مي گويد:

إنّ البول قياماً صار عادة اعتاد عليها المسلمون من العامّة في مدينة هرات و إحياء لهذه السنّة المبتدعة و عدم مخالفتهم لما جاء في صحيح البخاري و مسلم، تراهم أنّهم يستنون بهذه السنّة فكانوا يبولون عن قيام حتي و لو مرّة واحدة في كلّ عام.

در بعضي از شهر هاي افغانستان بعضي از مسلمانان هستند كه هر سال مي آيند و يك بار ايستاده بول مي كنند تا به اين سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) عمل كرده باشند.

شرح سنن النسائي، ج1، ص26ـ19ـ أضواء علي الصحيحين، ص269

اينها به جاي اين كه بيايند از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دفاع كنند و اين مطلب را ردّ كنند، مي آيند سالي يك بار به عنوان يك سنت ايستاده ادرار مي كنند كه به اين سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) عمل كرده باشند.

من از عزيزان تقاضا دارم كه كتاب فتح الباري شرح صحيح البخاري إبن حجر عسقلاني و إرشاد الساري قسطلاني، شرح صحيح مسلم نووي را مطالعه كنند و ببينند كه اين شرّاح صحيحين وقتي رسيده اند به اين حديث و مي خواهند توجيه كنند، عذر هاي بدتر از گناهي آورده اند كه واقعاً انسان شرمش مي آيد اين عذر بدتر از گناه اين آقايان را در يك شبكه ماهواره اي براي ميليون ها انسان بيننده نقل كند.

توجيهات آنها اين است:

1 ـ إن العرب كانت تستشفي لوجع الصلب بالبول قائما، فلعل كان به (صلي الله عليه و آله) وجع الظهر فتأسي بآداب الجاهليّة فبال قائماً.

2 ـ أنّه بال قائماً لعلّة بمأبضه ـ أي باطن الركبة ـ بحيث تمنعه من الجلوس.

3 ـ أنّه لم يجد مكاناً للقعود فاضطرّ إلي القيام.

4 ـ البول قائماً يحصن الأنسان من خروج الحدث من مخرج الغائط و لكن هذه الحصانة غير مأمونة عند الجلوس و لذا قال عمر: البول قائماً أحصن للدبر و لعل النبي بال قائماً عملاً بهذا الإحتمال.

شرح صحيح مسلم النووي، ج3، ص166

5 ـ أنّه ( صلي الله عليه وآله ) كان يبول قائماً أحياناً لكي يبقي حكمه الجواز.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص261 و إرشاد الساري للقسطلاني، ج1، ص293 ـ شرح صحيح مسلم للنووي، ج3، ص165

اينها البته نمونه هاي كوچكي بود و اگر بخواهيم ادامه بدهيم، شايد 3 ، 4 جلسه طول بكشد. إن شاء الله اگر فرصتي شد، بحث خواهيم كرد. مخصوصاً خيلي دوست داريم كه اين بحث را ادامه دهيم؛ چون ما را متهم كرده اند:

شما چون به صحيحين عمل نمي كنيد، مهدور الدم هستيد؛ زيرا روايات صحيحين، روايات شريعت است. وقتي صحيحين را زير سؤال مي بريد، شريعت، دين و اسلام را زير سؤال مي بريد.

لذا عزيزان أهل سنت هم به ما حق بدهند كه اگر ما در اين زمينه سخن مي گوييم، قصد اهانت و جسارت نداريم. بلكه قصد ما بازگو كردن حقايق و دفاع از كيان تشيع و خون شيعيان بي گناه است.

* * * * * * *

نظرات بينندگان

سؤال:

يكي از كتاب هاي اربعه ما، من لايحضره الفقيه، كتاب مرحوم شيخ صدوق (ره) است. ايشان مي گويد:

اگر كسي اعتقاد داشته باشد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زندگي شخصي و احوالي خودش اشتباه نمي كند، غالي است و لعنت مي فرستد بر آنها.

لطف كنيد آدرس دقيقش را ارائه دهيد.

جواب:

اما در رابطه با اين كه اين عزيزمان مطلبي را از من لا يحضره الفقيه خواندند، بله، رواياتي را مرحوم صدوق (ره) در من لا يحضره الفقيه و مرحوم كليني (ره) در كافي آورده اند كه ظاهر روايات اين است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سهوي از او سر زده است كه البته سهو نيست و إسهاء است. فرق است ميان سهو و إسهاء. السهو من الشيطان و الإسهاء من الله. مسأله سهو دادن از ناحيه خدا را مرحوم شيخ صدوق (ره) و استادشان إبن وليد قائل بوده اند؛ ولي نسبت به اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سهو بكند، قرآن صراحت دارد:

وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آَيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّي يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

سوره أنعام/آيه68

يا:

قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَي الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا

سوره كهف/آيه63

نسيان، از طرف شيطان است و شيطان به هيچ وجه به أنبياء (عليهم السلام) راهي ندارد و اضافه بر اين كه شيخ مفيد (ره) اين قضيه را زير سؤال برده و مي فرمايد:

الدليل علي ذلك أنه لو عهد منه في سالف عمره سهو أو نسيان لارتفع الوثوق من إخباراته و لو عهد منه خطيئة لنفرت العقول من متابعته، فتبطل فائدة البعثة.

اگر چنانچه در طول عمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك سهوي و يك نسياني از ايشان سر زده بود، مردم ديگر به اخبار او هيچ اعتمادي نمي كردند.

النكت الإعتقادية للشيخ المفيد، ص37، دار المفيد ـ بيروت

و مرحوم شيخ مفيد (ره) يك رساله و كتاب مستقلي دارد به نام عدم سهو النبي كه اخيراً چاپ شده است و مرحوم شيخ طوسي (ره) اين روايات را مي آورد و مي گويد:

نبيّنا محمّد (ص) معصوم من أول عمره إلي آخره في أقواله و أفعاله و تروكه عن الخطأ و السهو و النسيان، بدليل أنه لو فعل المعصية لسقط محلّه من القلوب و لو جاز عليه السهو لارتفع الوثوق من إخباراته، فتبطل فائدة البعثة و هو محال.

الرسائل العشر للشيخ الطوسي، ص97، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم

اگر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك نسياني سر مي زد، جايگاه و محبوبيت خود را در ميان مردم از دست مي داد و اگر مردم، كوچك ترين سهوي در پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي ديدند، به خبرهاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از آسمان و زمين، از شريعت و قيامت اعتماد پيدا نمي كردند.

قاضي إبن براج ـ متوفاي سال 481 هجري ـ در جواهر الفقه همين تعبير را دارد و مي گويد:

جميع الأنبياء كانوا معصومين، مطهّرين عن العيوب و الذنوب كلّها و عن السهو و النسيان في الأفعال و الأقوال من أول الأعمار إلي اللحد، بدليل أنهم لو فعلوا المعصية أو يطرأ عليهم السهو لسقط محلّهم من القلوب، فارتفع الوثوق و الإعتماد علي أقوالهم و أفعالهم، فتبطل فائدة النبوة.

جواهر الفقه للقاضي إبن البراج، ص248، مؤسسة النشرالإسلامي ـ قم

مرحوم خواجه نصير الدين طوسي (ره) ـ متوفاي سال 672 هجري ـ همين تعبير را دارد:

و يجب في النبي العصمة ليحصل الوثوق، فيحصل الغرض و لوجوب متابعته و ضدّها و للإنكار عليه و كمال العقل و الذكاء و الفطنة و قوّة الرأي و عدم السهو و كلّ ما ينفر عنه.

تجريد الإعتقاد لنصير الدين الطوسي، ص213، مكتب الإعلام الإسلامي ـ طهران

علامه حلي (ره) ـ متوفاي سال 726 هجري ـ در كتاب هاي متعدد، مخصوصا در كتاب الرسالة السعديه همين تعبير را دارد:

البحث الثاني: في أنه لا يجوز عليه السهو.

إختلف المسلمون هنا، فذهب طائفة إلي أن النبي (ص) لا يجوز عليه الخطأ و لا السهو و ذهبت طائفة أخري إلي جواز ذلك . . .

و الحق الأول لوجوه:

فإنه لو جاز عليه السهو و الخطأ، لجاز ذلك في جميع أفعاله و لم يبق وثوق بإخباراته عن الله تعالي و لا بالشرائع و الأديان، لجواز أن يزيد فيها و ينقص سهواً، فتنتفي فائدة البعثة.

الرسالة السعدية للعلامة الحلّي، ص76، كتابخانة عمومي مرعشي نجفي ـ قم

و علامه مجلسي (ره) همين تعبير را دارد:

مذهب علمائنا الإمامية: و هو أن لا يصدر عنهم الذنب لا صغيرة و لا كبيرة و لا عمداً و لا نسياناً و لا لخطأ في التأويل و لا للإسهاء من الله سبحانه و لم يخالف فيه إلا الصدوق و شيخه محمد بن الحسن بن الوليد رحمهما الله، فإنهما جوّزا الإسهاء لا السهو الذي يكون من الشيطان.

بحار الأنوار للمجلسي، ج11، ص90، مؤسسة الوفاء ـ بيروت

از علماي أهل سنت قاضي عياض ـ متوفاي سال 544 هجري ـ همين تعبير شيخ مفيد (ره) را دارد و مي گويد:

و أما أقواله ]أي النبي[ من إخباره عن أحواله و أحوال غيره، ما يفعله أو فعله، فقد قدّمنا أن الخلف فيها ممتنع عليه في كلّ حال و علي أيّ وجه، من عمد أو سهو أو صحّة أو مرض أو رضا أو غضب و أنه معصوم منه (صلي الله عليه و سلّم).

الشفا بتعريف حقوق المصطفي للقاضي عياض، ج2، ص187 ـ دار الأرقم ـ بيروت

قسطلاني ـ متوفاي سال 923 هجري ـ در كتاب المواهب اللدنية مي گويد:

و منها: أنه معصوم من الذنوب كبيرها و صغيرها و عمدها و سهوها و كذلك الأنبياء.

المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، بشرح الزرقاني للقسطلاني، ج7، ص327، ح328، ط1، دار الكتب العلمية ـ بيروت

علامه زرقاني ـ از علماي بزرگ أهل سنت و متوفاي سال 1122 هجري ـ در همان كتاب المواهب اللدنية مي گويد:

و منها: أنه معصوم من الذنوب بعد النبوة و قبلها، كبيرها و صغيرها، عمدها و سهوها علي الأصح، في ظاهره و باطنه و سرّه و جهره و مزحه و رضاه و غضبه، كيف؟ و قد أجمع الصحب علي اتّباعه و التأسّي به في كل ما يفعله و كذلك الأنبياء.

اين كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سهو و يا نسياني سر بزند، با فلسفه بعثت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و با آيه شريفه:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب/آيه21

به هيچ وجهي هم خواني ندارد.

مرحوم شيخ طوسي (ره) و مرحوم كليني (ره) و ديگران مي گويند كه اگر رواياتي در اين زمينه از ذو الشهادتين و ديگران آمده، از آنجايي كه موافق با نظر عامه و روايات آنها هست، اينها همه به صورت تقيه وارد شده است و قطعاً ائمه (عليهم السلام) چنين مطالبي را بيان نمي كردند و در آن موقعيتي كه حكومت هاي فاسد بني أميه و بني عباس دنبال فرصت و بهانه اي مي گشتند تا ائمه (عليهم السلام) را تحت فشار قرار بدهند يا بهانه براي قتل آنها يا اذيت شيعيان پيدا كنند، ائمه (عليهم السلام) براي حفظ جان شيعيان، مطابق آراء فقهاي أهل سنت مي دادند تا جان شيعيان را حفظ كنند. مثل همان قضيه اي كه براي علي بن يقطين پيش مي آيد. امام كاظم (عليهم السلام) مي گويد:

تو از اين روز موظفي كه مثل أهل سنت وضو بگيري.

چون اينها سعايت كرده بودند پيش منصور دوانيقي و منصور گفته بود:

اگر براي من ثابت بشود كه علي بن يقطين شيعه است، دستور مي دهم گردنش را بزنند.

آن روز علي بن يقطين در دار الخلافة، همانند أهل سنت وضو مي گيرد و منصور هم اين قضيه را مي بيند و يقين مي كند كه شيعه نيست. لذا غروب همان روز، نامه اي از امام كاظم (عليه السلام) مي رسد:

از اين تاريخ به بعد، موظف هستي همانند فقه شيعه وضو بگيري و نماز بخواني.

آنها براي حفظ جان شيعيان، كارهايي را انجام مي دادند و اين كار كاملاً معقول هست. يعني مسأله تقيه براي حفظ جان، هم مطابق با كتاب خداوند است، هم مطابق با سنت و هم مطابق با سيره صحابه و تابعين و بزرگان. لذا اگر چنين رواياتي در من لايحضره الفقيه و ساير كتب است، به خاطر اين بوده و هيچ اشكالي ندارد. اگر فرصتي شد، درباره بعضي از روايات إسهاء پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه شيخ صدوق (ره) مطرح مي كند، صحبت خواهيم كرد كه خداوند خواسته از آنان سهو سر بزند، يعني خدا از ذهن شان برده است تا يك سنتي باشد.

تعليقه شيخ صدوق (ره) بر روايتي در اين باب:

1. إن هناك عبادة مخصوصة بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم و هناك عبادة عامّة تشمله و تشمل غيره و العبادة المخصوصة به، هي النبوة و التبليغ من شرائطها و لا يجوز في هذه الاُمور النسيان مطلقاً و أمّا في العبادة المشتركة فيجوز فيها وقوع السهو منه و حاله حال بقية المكلفين.

2. إنّ باثبات النوم له تُنفي عنه الربوبية، لاَنّ الذي لا تأخذه سنة و لا نوم هو الباري عزَّ وجل.

3. إن سهوه صلي الله عليه و آله و سلم ليس كسهونا، فسهونا من الشيطان و سهوه من الرحمن و أسهاه لفائدتين أولاً: ليُعلَم من انّه بشر. ثانياً: ليُعلِّمنا أحكام السهو.

4. و إنّما قال بأنّ سهوه ليس من الشيطان لاَنّه ليس للشيطان علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم و الاَئمة (عليهم السلام) سلطان: إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (سورة النحل/آية100) و علي من تبعه من الغاوين.

5. و ذكر أنّ شيخه محمد بن الحسن بن الوليد يقول: أوّل درجة في الغلو نفي السهو عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم. هذا مقتضي كلامه كلّه هناك.

راجع كلامه كلّه في من لا يحضره الفقيه، ج1، ص360ـ358

مرحوم صاحب وسائل (ره) مي گويد:

اگر قرار باشد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) همه مسائل را عملاً نشان بدهد، پس بايد خداي ناكرده بيايد يك دزدي بكند و دستش را قطع كنند، تا به مردم نشان دهند كه حكم دزدي اين است. اين فرمايش بعضي از برزگان كه مي گويند: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خواسته است بعضي از مسائل را عملاً تثبيت كند، كار معقولي نيست.

* * * * * * *

سؤال:

پيامبران (عليهم السلام) از ملائكه أفضل هستند و ملائكه هم معصوم هستند. آيا كساني كه منكر عصمت هستند، منكر عصمت ملائكه هستند يا منكر برتري پيامبران (عليهم السلام) بر ملائكه؟

جواب:

البته در سوره تحريم، آيه 6 مي گويد:

لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ

در اين كه ملائكه معصوم هستند هيچ شك و شبهه اي نيست؛ ولي اين آقايان كه مي آيند عصمت أنبياء (عليهم السلام) را زير سؤال مي برند در حقيقت كاري مي كنند كه مقام أنبياء (عليهم السلام) را تنزل مي دهند از مقام ملائكه؛ در حالي كه مقام أنبياء (عليهم السلام) بالاتر از مقام ملائكه است.

أفضليت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از ملائكه، اتفاقي است و شيعه و سني اجماع دارند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از همه أنبياء (عليهم السلام) و از همه ملائكه أفضل هستند و آيات متعدد در اين زمينه وجود دارد. حديثي در اين زمينه وجود دارد:

لولاك لما خلقت الأفلاك.

بحار الأنوار للمجلسي، ج16، ص406 ـ تفسير الآلوسي، ج30، ص19

[در مستدرك سفينة البحار اين روايت آمده است:

يا عبدي! أنت المراد و المريد و أنت خيرتي من خلقي و عزتي و جلالي لولاك لما خلقت الأفلاك، من أحبك أحببته و من أبغضك أبغضته.

مستدرك سفينة البحار للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج3، ص166و 167]

و صد ها آيه و روايتي كه اگر وارد بشويم، به اين سادگي نمي توانيم خارج بشويم و حق مطلب را هم مي ترسيم نتوانيم اداء كنيم و در پيشگاه آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مؤاخذه بشويم. إن شاء الله اگر فرصت شد يك شبي نسبت به أفضليت نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) صحبت خواهيم كرد. حتي در خود صحيحين هم مطالبي آورده اند بر خلاف اين مطلب و حتي در بعضي جاها گفته اند كه حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت داود (عليه السلام) أفضل از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بوده اند و تعابيري ديگر كه با ضرورت هاي قرآني هم خواني ندارد.

* * * * * * *

سؤال:

اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إن شاء الله نگفت و تا چهل روز وحي نازل نشد و در نتيجه، خلف وعده از جانب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) صورت گرفت، جوابش چيست؟

جواب:

آن روايت از أهل سنت و جعلي است و هيچ سندي هم ندارد. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مقام شان خيلي بالاتر و منزه تر از اين است كه خداي ناكرده إن شاء الله نگويد، اينها را بعضي ها را ساخته اند تا بتوانند مقام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را پايين بياورند و براي آن توضيحات عقايد فاسدشان يك مستمسكي داشته باشند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»





Share
1 | فاروق | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام چگونه شده كه جناب ايت الله اشتهاردي شده وكيل مدافع اهل سنت ؟ توضيح

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است يكبار متن كامل سخنان ايشان و مقاله ايشان را بخوانيد ، تا بدانيد كه سخن ايشان ، ذره‌اي به نفع اهل سنت نيست و بلكه به ضرر آنان است ، يعني اگر اهل سنت ادعا كنند كه اين سخنان ايشان را قبول دارند ، بايد فاتحه سني بودن خويش را بخوانند ! اما سخنان ايشان از روي علاقه به پيامبر و آگاهي نداشتن از برخي از مصادر تاريخي بوده است !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

2 | رضا | , ایران | ٢٤:٣١ - ٠١ مهر ١٣٨٩ |
مطمئن هستيد که عبارت آخري که از آيت الله اشتهاردي نقل کرديد نقل خود ايشان است يا به زور از او امضاء گرفته شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ:

!!!

با سلام

جناب رضا

فايل صوتي اين جلسه موجود است !

گروه پاسخ به شبهات

3 | رضا طبا | , ایران | ٢٣:٢٢ - ٢٢ آذر ١٣٨٩ |
براستي هرچه دليل هست بر حقانيت شيعه و ناحقي دشمنان شيعه هست
4 | امير سلطاني | , ایران | ١٤:٥٩ - ٢٤ تير ١٣٩٠ |
در بين علماي ايران هيچ كدام به ساده زيستي و اخلاق آيت الله اشتهاردي نميرسند روحش شاد و يادش گرامي باد
5 | araz | , ایران | ١٧:٥٩ - ٠٢ مرداد ١٣٩٣ |
بنده با شما هستم و از شما حمايت کردم و أشهد الله و ملائکته در فيضيه گفتم که حضرت آيت الله اشتهاردي در زهد و عدالت و تقوا ـ نمونه هستند ـ و بلکه من در ايشان معتقد به تالي تلو عصمت هستم.
6 | محسن | , ایران | ٢٣:٣٥ - ٠٧ مهر ١٣٩٣ |
سلام
رحمه الله عليه
آيه الله اشتهاردي فردي بود که فقط خداوند و اهل بيت ميتوانند امثال ايشان را به مثل بنده معرفي و مقامشان را بفهمانند .
مظلوم از دنيا رفت .
ساده زيست بود و لقب فقه متحرک علما به او داده بودند و با اينکه مقام علمي فوق العاده داشتند خود را مطرح نکردند . شيوه وفات ايشان شاهدي بر مدعاي ايشان است .
7 | a.h. | , ایران | ٠١:٠١ - ٢٥ آذر ١٣٩٣ |
سند روايت .إن رسول الله اراد أن يصرح باسم علي فمنعته. را تجديد نظر كنيد.
چند بار در شرح نهج جستجو زدم به اين متن نيافتم

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين عبارت در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد به اين صورت آمده است:

ولقد أراد في مرضه أن يصرح باسمه فمنعت من ذلك إشفاقاً وحيطة على الإسلام

شرح نهج البلاغة ،ج 12 ص 14 أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English