2019 November 12 - سه شنبه 21 آبان 1398
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
کد مطلب: ٥٦٤٩ تاریخ انتشار: ٠٦ دي ١٣٨٦ تعداد بازدید: 7257
سخنراني ها » امامت و خلافت
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير

اسناد خطبه غدیر از کتب معتبر اهل سنت
پاسخ به شبهات 86/10/06

 
 
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : 86/10/06
استاد حسيني قزويني

غدير، استمرار رسالت انبياء است از آدم (عليه السلام) تا خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) و از خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) تا قيام قيامت؛ كه بدون اين امر ولايت و معرفي علي (عليه السلام) براي استمرار رسالت، امر رسالت نا تمام و تلاش 23 ساله نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بي ثمر بود.

وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ .

سوره مائده، آيه67

و لذا نگاه ما به غدیر يك نگاه اين چنيني است و تفكر شيعي، از اين زاويه به غدير نگاه مي كند كه با رفتن نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اگر چه پرونده نبوت مختومه مي شود، پرونده امامت و ولايت آغاز مي شود؛ و تمام مسئوليت هايي كه بر دوش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء سلف بود، به عهده امامت محول مي شود. غير از مسئله انقطاع وحي الهي و ارتباط با عالم وحي، تمام مسئوليت هاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر امامان راستين (عليهم السلام) محول مي شود. تبيين احكام الهي، پاسداري از اسلام از هر گونه انحراف، مصون نگهداشتن فرآورده هاي ديني ما از هر گونه دست خوش تحريف ديگران و افراد معاند و مخالف و در كنار آن، إقامه حكومت عدل بر محور فرامين الهي، بر عهده امام بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هست.

اگر غدير را از اين زاويه نگاه كنيم، مي بينيم كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از حركت به طرف سرزمين مكه و حج، إعلان عمومي مي دهد؛ يعني اولين باري است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي دهد هر آن كس كه در او توانائي و امكان سفر هست، با ما همراه باشد. با اينكه در آن سال بيماري واگيري كه در مدينه و اطراف مدينه بود، غالب خانواده ها، گرفتار اين بيماري واگيري بودند؛ ولي با اين حال، افرادي كه از مدينه و اطراف مدينه آمدند، تعدادشان از مرز 100هزار نفر گذشت. به تعبير إبن حجر هيثمي، از علماي بزرگ أهل سنت، متوفاي 974 هجري، در كتاب الصواعق المحرقة كه در رد عقائد شيعه نوشته، در آنجا نوشته كه، حداقل آمار كساني كه در همايش بزرگ غدير بودند، 90 هزار و حداكثر 124 هزار نفر تخمين زده شده. اينهم مشخص است كه آمارگيري دقيق در آن صحراء و با امكانات آن روز، امكان پذير نبود؛ مثل راهپيمائي هائي كه ما داريم و اگر كسي از يك زاويه اي نگاه كند و بگويد حدود 500 هزار نفر و ديگري بگويد 600 هزار نفر و ... شركت كردند، آمار حدودي مي دهند نه يقيني؛ در روز غدير هم، چنين بود وضعيت.

نكته ديگر اينكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در تمام سفرها، يكي از همسرانش را با قيد قرعه با خود مي بردند، ولي تمام مورخان شيعه و سني نوشته اند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين سفر، تمام همسران خود را بدون استثناء به همراه خود برد؛ يعني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از حركت به سوي حجة الوداع، تمام اهتمامشان را روي اين بسيج كرده بودند كه هر چه با شكوهتر برگزار شود. شايد بتوانم ادعا كنم كه اين، تنها سفر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هست كه گزارشات لحظه به لحظه از اين سفر در تاريخ ثبت شده است؛ مثلا روز اول، در كدام منزل بودند، شب در كجا بيتوته كردند، فردا در كجا و ... ؛ و اين نشانگر اهتمام زياد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مسلمين به اين سفر بود.

كساني كه به حج رفته اند مي دانند كه وقتي در يكي از ميقات ها، احرام مي بندند و وارد مكه مي شوند، اول، گرداگرد بيت الله الحرام 7 بار طواف مي كنند و سعي بين صفا و مروه و تقصير را انجام مي دهند و بعد از آن از احرام بيرون مي آيند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همين كه مراحل اوليه اين طواف و سعي را انجام داد، در كنار كوه مروه، يك سخنراني بليغي براي مسلمانان انجام داد؛ يعني اگر دقت كنيد مي بينيد كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با رسيدنش به مكه، باز هم به فكر تهيه مقدمات و فراهم كردن زمينه براي همايش غدير است. روز سوم يا چهارم ذي الحجه بود كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كنار كوه مروه يك سخنراني مفصلي مي كند و در آن نسبت به محو آثار جاهليت و از استمرار احرام، از عمره تا پايان حج، گوش زد مي كند و دستور مي دهد كه هر كس با خود قرباني نياورده، بايد از احرام خارج شود و دوباره روز هشتم براي عزيمت به صحراي عرفات و مشعر و منا، احرام ديگري ببندد؛ و البته در آنجا عده اي از صحابه در مقابل رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقاومت و اعتراض ها كردند و شايد همين قضيه را كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي دهد كه مردم از احرام بيرون بيائند و آنان كه طواف عمره را انجام داده اند، آزاد هستند و تمام آن چند موردي كه بر محرم حرام است، بر آنان جائز مي شود، تعدادي از صحابه و بزرگان در برابر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقاومت مي كنند و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ناديده مي گيرند؛ بطوري كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غضبناك مي شود. در صحيح مسلم صراحت دارد كه عايشه مي گويد:

رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) وارد منزل من شد در حاليكه آثار غضب و خشم از سيماي مباركش كاملا مشاهده مي شد؛ من گفتم:

و من أغضبك يا رسول الله (صلي الله عليه و سلم)؟ أدخله الله النار، قال ما لي؟ آمر و لا أتبع.

يا رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) چه كسي تو را به غضب آورده؟ خدا او را وارد آتش جهنم كند، رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) فرمود: دستور مي دهم، ولي صحابه سخنان مرا تبعيت نمي كنند.

صحيح مسلم، ج4، ص34 - سنن كبري بيهقي، ج5، ص19 - سيره حلبي، ج3، ص318

اين يك نقطه عطف بسيار حساسي است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد نشان بدهد اين صحابه اي كه بعد از من، ملاك عمل بعضي ها خواهند شد، آنان كه أهل بيت (عليهم السلام) مرا رها كردند و به دنبال صحابه مي گردند، صحابه را در برابر أهل بيت (عليهم السلام) قرار مي دهند، أهل بيت (عليهم السلام) را خانه نشين مي كنند، براي صحابه قداست ويژه اي معتقد مي شوند، اين صحابه اين چنين اند؛ من پيغمبر در حال حضور دستور مي دهم و دستور مرا اجراء نمي كنند، و اگر فردا كه من نيستم، علي (عليه السلام) را رها كردند و جاي ديگري رفتند، ديگر عمل صحابه نمي تواند ملاك و معيار حقيقت و حقانيت باشد. اين قضيه يك گوشزد و إعلان خطر براي مسلمين است كه آنچه كه ملاك براي حقانيت است، گفتار أهل بيت (عليهم السلام) من است.

جالب اينكه بعد از اين قضيه و خطبه اول، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد صحراي عرفات مي شود و باز درآنجا خطبه قرائي در حضور مردم مي خواند و درآن خطبه باز بعضي از نكات در مورد امور اقتصادي، معاملات ربوي، در رابطه با ارتباط گرم خانوادگي و توصيه به مردان نسبت به احترام به زنان كه در آن زمان، زنان جايگاه آنچناني در جامعه عربي نداشتند و به زن به ديد كالا نگاه مي كردند، بعد حديث ثقلين را مطرح مي كند كه پس از خود، كتاب خدا و عترت و أهل بيت من (عليهم السلام) در ميان شما، بزرگ يادگار و جاودان اثري است كه باقي مي گذارم و مي روم؛ و اگر كسي به كتاب خدا و سخنان أهل بيت (عليهم السلام) من تمسك كند، از هر گونه ضلالت و انحراف، تا ابد مصون خواهد شد.

ببينيد، به دنبال خطبه اول، عكس العمل صحابه، در خطبه دوم در صحراي عرفات اين چنين مي گويد. از عرفات عازم مشعر و از مشعر وارد منا و پس از انجام مراسم قرباني، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در صحراي منا، باز هم يك خطبه مفصلي مطرح مي كند و در آن خطبه، پس از آنكه موارد متعددي از آثار جاهليت، گناهان، معاصي، تحريك مردم به إتيان واجبات و ترك محرمات مي گويد، دوباره بحث ثقلين را مطرح مي كند كه پس از من، آنچه كه ملاك عمل است، دستور خدا در كتابش و رهنمود أهل بيت (عليهم السلام) من و خانواده من است.

إني تركت فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي؛ إن تمسكتم بهما، لن تضلوا بعدي.

تنها چيزي كه مي تواند بعد از من، شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كند، تمسك به كتاب خدا و رهنمود أهل بيت (عليهم السلام) من است.

معمولا حجة الوداع را ما فقط در يك خطبه غدير خلاصه مي كنيم و آن هم روز 18 ذي الحجه؛ و از اين زمينه سازي هاي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فراهم مي كند، سه خطبه يا چهار خطبه (اگر مسجد خيف نزديك جمرات را هم اضافه كنيم) را مطرح مي كند، و اگر بعد از ورود سپاه يمن به مكه خطبه اي خوانده باشد مي شود پنج خطبه، و هر كس با دقت نگاه كند، احساس مي كند كه تمام گفتار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زمينه را فراهم مي كند براي توجه و بيداري مردم در همايش روز غدير.

پس از حج نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور حركت به سمت مدينه را صادر مي كند. روز 18 ذي الحجه، نزديك اذان ظهر، جبرئيل امين نازل مي شود:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.

اي پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ، آنچه را كه خداوند به تو دستور داده در امر ولايت، آن را براي مردم اعلام كن؛ اگر امر ولايت علي (عليه السلام) امروز انجام نشود، رسالت 23 ساله ات ناتمام است و تلاش تو به ثمر نمي رسد.

سوره مائده، آيه67

جالب اينكه خود سيوطي در كتاب درالمنثور آورده اند كه:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ بأن عليا مولي المومنين.

به مردم اعلام كن كه علي (عليه السلام) مولاي مؤمنين است.

هم سيوطي در درالمنثور و هم آلوسي در تفسير روح المعاني آورده اند كه هر دو از شخصيت هاي برجسته أهل سنت هستند.

به دنبال نزول جبرئيل، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد آنهائي كه جلو رفته اند، برگردند و آنهائي كه عقب مانده اند، برسند و در يك منطقه اي كه مقداري درخت زياد بود در نزديكي جحفه، از بار شترها، يك منبري براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درست كردند؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفت بالاي منبر و پنجمين يا ششمين خطبه قراء را در آن صحراء قرائت كرد.

بنده معتقدم اگر در رابطه با خطبه غدير بخواهيم صحبت كنيم، سخن به درازا مي كشد و اگر بخواهيم حق مطلب را نسبت به اين خطبه اداء كنيم، بايد يك ترم دانشگاهي 18 جلسه اي، آنهم به صورت دو واحدي وقت صرف كنيم و كاملا بحث را روشن كنيم و همه را از منابع دست اول خود أهل سنت كه مغرضانه بحث نكرده اند و حقائق را پوشيده نكرده اند، مطرح كنيم، مثل معجم كبير طبراني و سيره حلبي.

گر چه اينان خطبه را شايد حدود يك يا يك و نيم صفحه نوشته اند و در كتب شيعيان خيلي بيشتر از اين ثبت شده؛ و اين گلايه ما است نسبت به تاريخ نويسان كه اگر خطبه غدير، خطبه است؟ چرا به يك سطر يا كمتر از يك سطر إكتفا كرده اند؟ و اگر حديث است، چرا آن را خطبه ناميده اند؟ چون فرق خطبه با حديث اين است كه حديث معمولا يك، دو يا سه سطر مي باشد، ولي خطبه كه سخنراني مي باشد طولاني است. مورخين أهل سنت مي گويند رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفت بالاي منبر و خطبه قرائي خواند و از حلال و حرام و از وقايع قبل از قيامت خبر داد و بعد مي آيد مي گويد:

قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم): من كنت مولاه فعلي مولاه.

حتي ذيل آن را نياورده اند كه مي گويد:

أللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

موقع نقل، مي گويند خطبه، ولي در ثبت، يك سطر يا دو سطر بيشتر نياورده اند.

آقاي طبراني در معجم كبير، ج3 ، ص180 و جناب حلبي در سيره حبي، ج3، ص336 تقريبا يكنواخت اين خطبه را نقل مي كنند و در اين خطبه، يك دنيا نكته و معارف نهفته است و به اندازه آسمان ها، اين خطبه پيام دارد. من فقط يكي دو محور اين خطبه را خدمت عزيزان عرض كنم.

اولين نكته اي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين خطبه بيان مي كند، مي فرمايد:

نبأني اللطيف الخبير، أنه لم يعمر نبي ألا نصف عمر الذي يليه من قبله و إني لأظن أني يوشك أن أدعي فأجيب.

هان مردم! خداي عالم به من خبر داده كه روزهاي پاياني عمر من سپري مي شود و در آخرين لحظات عمر هستم.

يعني مي خواهد بگويد كه مردم، اين سخنان من، سخنان اساسي است؛ معمولا بزرگان و شخصيت هاي برجسته، در اواخر عمرشان، اساسي ترين وصيتشان را كه مربوط به امت و ملت خويش و فرزندان خويش است، تصريح مي كنند.

مي گويد:

از طرف خداي عالم پيك مرگ خواهد آمد و در آينده اي بسيار نزديك، من به پيك حق، لبيك خواهم گفت؛ اين نشان مي دهد كه مردم، صحبت هاي من صحبت هاي اساسي است؛ صحبت هائي است كه ديگر نسخ بردار و توجيه پذير نيست؛ اين سخنان من، ديگر قابل تغيير و تحول نيست.

بعد بلا فاصله مي گويد:

ألست أولي بكم من أنفسكم، قالوا بلي!

آيا من از خود شما بر خود شما، اولي و سزاوارتر نيستم. مي گويند بله

و سوره أحزاب، آيه6 هم مي گويد:

النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجه أمهاتهم.

جالب اين است كه آقاي طبري در تفسيرش، ج20، ص130 و جناب آلوسي كه روحيه سلفي و وهابي دارد، در تفسيرش، ج3، ص450 به اين آيه كه مي رسند، مي گويند معناي آيه اين است كه:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در تمام تصميم گيري ها، حق اولويت بر خود مردم دارد؛ اگر مردم تصميمي و اراده اي بگيرند و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تصميمي ديگر، همه مردم موظفند اراده خويش را كنار بگذارند و اراده نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را جامه عمل بپوشانند.

بالاترين مقامي كه قرآن براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داده، اينجاست؛ يعني همانگونه كه مردم براي خودشان و اموالشان و خانواده شان، هرگونه سلطه و سلطنت و اختياري دارند، اختيار و سلطه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر مؤمن و اموالش و ساير امورش از خودش اولي تر و نافذتر است و حق تقدم دارد بر اراده مؤمنين بر خودشان، و ولايتي بالاتر از اين، تصور نيست.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از اينكه ولايت و امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به مردم معرفي كند، مي گويد:

ألست أولي بكم من أنفسكم

سوره مائده، آيه6

يعني آي مردم! همان ولايت اولويت و تامه اي كه خداي عالم براي من نسبت به شما قرار داده، همان را من مي خواهم براي علي (عليه السلام) بر شما قرار بدهم.

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از تمام آيات قرآن، فقط اين آيه را انتخاب كرد؛ همان ولايت تامه اي كه خداوند عالم براي او برگزيده است و بلا فاصله مي گويد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اين كلمه مولا، در حقيقت برگرفته از همان آيه است. يعني هر كس را كه من بر او از خودش سزاوارتر هستم و مولاي او هستم، اينك علي (عليه السلام) بعد از من مولاي اوست و سزوارتر است از او به خودش و همين جايگاه من را دارد براي او.

بعد جالب اين است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

فليبلغ الشاهد الغائب.

مردم! اين سخناني كه امروز از من شنيديد، موظفيد به آنان كه حضور ندارند، برسانيد؛ يا به تعبيري، حاضرين به گوش غائبين برسانند.

و اين را بر حاضرين تكليف مي كند كه به غائبين اين مطلب را برسانند؛ خيلي عجيب است؛ در كمتر جائي مي بينيم كه اين تعبير بكار رفته باشد؛ يعني شما و نسل هاي آينده موظفيد سخنان مرا به تمام نسل ها، در تمام عصرها برسانيد.

امروز هم براي بنده و شما، اولين تكليفي كه از ناحيه غدير متوجه مي شود، رساندن پيام غدير به گوش ديگران است و پاسخ دادن به تهاجم هائي كه در حوزه غدير، متوجه فرهنگ شيعه مي شود. متأسفانه در اين ده سال أخير، هجمه اي كه بر فرهنگ و پيام غدير شده، به كمتر موضوعي از موضوعات اسلامي و شيعي، وارده شده است. حتي همين روزهاي آخر حج عمره سال گذشته، جزوات و بروشورهاي متعدد در عربستان سعودي چاپ كردند تا بتوانند غدير را زير سؤال ببرند؛ جوان هايمان را نسبت به غدير بدبين كنند و عقيده شيعيان را نسبت به غدير سست كنند. لذا إن شاء الله اگر بعدها فرصت شد كه در خدمت شما عزيزان باشم، اين هجمه گسترده اي كه امروز متوجه جهان تشيع است و اينها از تمام ظرفيت ها، عليه شيعه استفاده مي كنند، همه را مفصل بيان مي كنم. جديدترين آماري كه بنده دارم در رابطه با هجمه وهابيت نسبت به شيعه كه خود حضرت آيت الله سبحاني هم در يكي از كتاب هايشان كه حدود چند ماه قبل چاپ كرد، اين آمار را داده اند، حدود 40 هزار سايت اينترنتي وهابيت، شبانه روزي عليه شيعه فعاليت مي كند.

برخي از كتاب هاي ضد شيعه را در برخي از كشورهاي حاشيه خليج فارس، با تيراژ 8 ميليوني چاپ و منتشر كرده اند. نمي دانم آيا آمار كل نشريات كشور يا كشورهاي شيعه، در سال به 8 ميليون مي رسد؟ اينها فقط يك كتاب را با اين تيراژ چاپ كردند.

بنده سال گذشته در اين روزها در مكه بودم. روز بعد از عيد قربان بود و از طرف مأمورين عربستان سعودي مي آمدند به سمت خيمه هاي ايراني و مجله و روزنامه هاي فارسي توزيع مي كردند. بنده يكي را گرفتم و ديدم كه وزير اعلام آنها يا به تعبيري وزير ارشاد آنها، يك مصاحبه اي كرده و گفته، ما در عرض اين يك ماه (ايام حج)، ده ميليون جزوه و سي دي و كاست به زبان هاي مختلف در اختيار حجاج بيت الله الحرام قرار داديم. من تعدادي از اين سي دي و جزوات را با خودم آورده ام و اگر خواسته باشيد نشان مي دهم؛ 90% اينها، مطالب عليه شيعه است؛ مطالبي است در افتراء و تهمت و بهتان به شيعه؛ حتي تا اينجا آمده اند كه شيعيان نه تنها با ما أهل سنت مخالف هستند، بلكه با حضرت جبرئيل عداوت دارند. شيعيان معتقدند كه حضرت جبرئيل بايد وحي را به علي (عليه السلام) مي آورد، خيانت كرد و به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برد؛ اين نشان دهنده نهايت رذل و وقاحت اينهاست.

من يادم نمي رود، حدود دو سال قبل بعد از نماز صبح، روبروي حجر اسماعيل در خانه خدا نشسته بوديم، كه حدود 12 نفر از علماي وهابي دور ما را گرفته بودند و با هم بحث مي كرديم. سؤالاتي كردند و ما هم جواب مي داديم؛ هر سؤالي كردند، جواب داديم؛ بعد يكي از اينها برگشت گفت كه شما بعد از نماز سه مرتبه حضرت جبرئيل را لعن مي كنيد و مي گوئيد:

خان الأمين، خان الأمين، خان الأمين

بنده برگشتم ديدم تعدادي از دوستان ايراني نشسته اند در كنار ما، گفتم آقايان تشريف بياوريد جلوتر، آنها آمدند؛ گفتم شما بعد از نماز چه مي گوئيد، گفتند مي گوئيم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

اينها را به عربي ترجمه كردم براي آن علماء عرب؛ بعد ديدم حدود 7 يا 8 خانم ايراني از كنار ما رد مي شوند، گفتم ببخشيد خواهران، همانجا بايستيد و به ما بگويئد وقتي شما نماز مي خوانيد، دستهايتان را بلند مي كنيد، چه مي گوئيد؟ گفتند مي گوئيم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

بعد رو كردم به اين علماء عرب و گفتم شما خجالت نمي كشيد؟ حيا نمي كنيد؟ اينجا حداقل ده ها هزار ايراني هست، كنار ايراني ها بنشين و ببين بعد از نماز چه مي گويند؟

شخصيت ها و اساتيد برجسته دانشگاه هايشان اين را در كتاب هايشان مي آورند. كتاب اصول مذهب الشيعه براي دكتر غفاري از اساتيد شاخص دانشگاه هاي رياض و مدينه است و كتابي نوشته براي دكترا در سه جلد، كه الآن كتاب درسي دانشگاه است و در سه سال اين كتاب را به عنوان مباني علمي و اعتقادي وهابيت تدريس مي كنند، اين مسئله را در اين كتاب آورده است؛ مي گويد شيعيان بعد از نماز به حضرت جبرئيل نفرين مي كنند و از او تبري مي جويند.

وقتي دشمن حرف براي زدن و سخن براي گفتن ندارد و خيلي خودش را عاجزتر از آن مي بيند كه بيايد در مناظره و مباحث علمي وارد بشود، اگر كتابي هم بنويسد، اين چنين مي نويسد. و اين نمونه اي بود كه عرض كردم. شما اگر به كتاب هاي احسان الهي ظهير، دكتر علي سالوس از اساتيد دانشگاه قطر و عبدالرحمن دمشقيه از اساتيد برجسته رياض و عبدالله بن جبرين كه از مفتيان شماره دو عربستان است مراجعه كنيد، مملو از اين خرافات و افتراءات و دروغ هاست. همين عبدالله بن جبرين كه از مفتيان شماره دو عربستان است، اگر به سايتش كه عربي است، مراجعه كنيد اين جملات را مي بينيد؛ مي گويد من به 4 دليل ثابت مي كنم كه شيعه كفر است. جالب اين است كه مي گويد، شيعيان ما أهل سنت را نجس مي دانند و اگر با ما مصافحه كنند، سريع مي روند دستشان را آب مي كشند. ما هم مي گوئيم تو كه راست مي گوئي، بر پدر دروغگو لعنت. حداقل شما با همين مولوي هائي كه از ايران هر ساله به حج مي آيند، چه عمره و چه تمتع، از آنها بپرسيد و ببينيد واقعا اين شكلي است كه شما مي گوئيد؟ اين حاجياني كه از ايران مي آيند به مكه، مگر نه اين است كه از اين گوشتي كه شما ذبح مي كنيد، استفاده مي كنند؛ از همين غذاهائي كه شما مي پزيد، ملت ايران استفاده مي كنند؛ و با شماها انس دارند و پشت سر شما نماز مي خوانند. در ايران يا در قطيف و أحصاي خود عربستان، چقدر شيعه هستند كه با خانم هاي سني ازدواج كرده اند و بعكس. بنده خودم با اين مولوي هاي أهل سنت ارتباط دارم و بعضا به اينجا مي آيند و خودم به منزلشان مي روم و با برخي رفت و آمد خانوداگي دارم. اين نحوه برخورد كردن ها، نشان گر اين است كه اينها در برابر دليل و برهان و حقانيت شيعه، عاجر مانده اند؛ لذا مي آيند يك سري مطالب دروغ و تهمت و خرافه به جوان هاي خودشان مي گويند تا بتوانند احساساتشان را عليه شيعه تحريك كنند.

پاسخ به سؤالات دانشجويان

سؤال اول:

آيا ائمه اطهار (عليهم السلام) پس از گذراندن آزمايشات و امتحانات مختلف، به مقام امامت نائل شده اند يا نه؟ مثل حضرت ابراهيم.

جواب:

شايد آنان امتحاناتي را قبل از اين عالم، در عالم ذر داده باشند و قطعا آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به يك مقام والا رسيده است، اين مقام، بدون سعي و تلاش ايشان نبوده است.

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَي.

سوره نجم، آيه39

اين يك قانون كلي و سنت لا يتغير الهي است و اگر حضرت عيسي (عليه السلام) با خداي عالم سخن مي گويد:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آَتَانِيَ الْكِتَابَ و َجَعَلَنِي نَبِيًّا

سوره مريم، آيه30

و اعلان رسالت خويش را مي كند، قطعا خداي عالم مي داند كه او با گذراندن مراحل امتحانات، از تمام مراحل، موفق و سربلند بيرون آمده است.

سؤال دوم:

فرق امامت و ولايت چيست؟

جواب:

امامت، جايگزين نبوت، بلكه مرحله بالايي از نبوت است. برخي انبياء ما، هم نبي بودند، هم رسول بودند، هم امام بودند و تشكيل حكومت دادند. حضرت ابراهيم اول به مقام نبوت، رسالت، خليليت، و بعد از گذراندن اين مراحل:

و َإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ، قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.

سوره بقره، آيه124

به مقام امامت مي رسد. امامت ويژگي هائي دارد؛ يكي از آنها تبيين احكام الهي است. دوم، پاسداري از ره آوردهاي اين دين است كه نگذارد بعضي از مغرضان، اين دين را به انحراف بكشانند. سوم، وساطت فيض ميان خالق و مخلوق. چهارم، اجراي عدالت و جلوگيري از استبداد با تأسيس و تشكيل حكومت. اما ولايت، يعني آن روحيه اولي بنفسي را داشتن طبق آيه قرآن:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سوره أحزاب، آيه6

وقتي ولي مي آيد در هنگام جنگ مي گويد كه نظر من اين است كه شما بايد برويد به جبهه، بر نظر آنها مقدم است؛ اين را مي گويند ولايت. البته ولايت دو مرحله دارد: ولايت تشريعي و ولايت تكويني. ائمه (عليه السلام) هم ولايت در تكوين را داشتند و هم ولايت در تشريع؛ و اين ولايت در تشريع منافات با خاتميت ندارد. معناي ولايت تشريعي يعني آن مسئوليت تبيين احكام را داشتن:

و َأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ

سوره نحل، آيه44

ما قرآن را به تو نازل كرديم، (كه همان قانون اساسي اسلام است) و تبيين اين قانون به عهده توست.

خداوند در قرآن فرموده است:

أقيموا الصلاة

در هيچ جاي قرآن نيامده كه نماز صبح دو ركعت است؛ نماز ظهر چهار ركعت است؛ نماز ركوع دارد و سجده دارد؛ اينها را نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد طبق آيه، براي مردم تبيين كند؛ اين مي شود ولايت تشريعي. در روايات تفويض داريم كه:

إن الله أدب نبيه، فأحسن تأديبه؛ ثم فوض إليه أمر دينه.

خداي عالم پيامبرش را تربيت كرد به بهترين تربيت ها؛ سپس (بعد از آن كه به كمال رسيدند) امر دين را به او واگذار كرد.

كافي، ج1، ص266

خداوند نمازها را دو ركعت دو ركعت واجب كرده بود، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد چهار ركعت كرد؛ ركعت سوم و چهارم را رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افزود بر آن. دو ركعت اول، ما أوجب الله است و دو ركعت آخر، ما أوجب الرسول است. در سفر، آنچه كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر ما واجب كرده، ساقط مي شود غير از نماز مغرب و آن هم إجلالا لفاطمة (سلام الله عليه) است؛ و آنچه كه خدا واجب كرده، در سفر، از ما ساقط نمي شود.

سؤال سوم:

آيا حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) پيش از واقعه غدير، مقام امامت و ولايت را دارا بودند يا در غدير به اين مقام قائل شدند؟

جواب:

ما عقيده مان بر اين است كه از سال سوم هجرت، از همان لحظه اي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مأمور شد بعد از نزول آيه:

و َأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ

سوره شعراء، آيه214

رسالت خويش را علني كند و در همانجا فرمود كه اين علي (عليه السلام)، برادر من، جانشين من و وصي من است. بعدا هم فرمود:

ولي كل مؤمن بعدي ... ، امام البررة ... ، خاتم الأوصياء ... .

اينها همه نشان مي دهد بر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جانشين اوست.

آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) اگر در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، إعمال ولايت كرده، به إذن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و در طول ولايت او بوده است. علي (عليه السلام) عرض مي كند:

أنا عبد من عبيد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)

من يك بنده اي از بندگان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هستم.

كافي، ج1، ص90

امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هر دو امامند؛ ولي تا وقتي كه امام حسن (عليه السلام) زنده است، امام حسين (عليه السلام) تابع اوست.

سؤال چهارم:

در آيه شريفه:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.

سوره مائده، آيه67

دليل خوف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چه بوده است.

جواب:

ما اين را در روايات أهل سنت داريم كه وقتي آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مأمور شدند به ابلاغ امر امامت علي (عليه السلام)، از آنجائي كه مردم، بويژه قريش، از علي (عليه السلام) دل خوشي نداشتند، چون از اولين روزي كه اختلافات ميان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و قريش افتاد، غالب مشركان و كفار قريش به دست علي (عليه السلام) در جنگ ها به هلاكت رسيدند؛ خود جناب خليفه دوم هم مي گفت:

والله لولا سيف علي، لما قام عمود الإسلام.

اگر شمشير علي (عليه السلام) نبود، شمشير اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغه، ج12، ص82

عايشه مي گويد:

يا رسول الله آيا حجر اسماعيل جزء بيت الله الحرام هست يا نه؟ حضرت فرمود: بله؛ گفت پس چرا دستور نمي دهي كه وارد كعبه كنند آن را؟ گفت: از قوم تو مي ترسم، اينها هنوز آن آثار جاهلي از روحشان بيرون نرفته، مي ترسم اگر حجر اسماعيل را وارد كعبه كنم، اينها از اسلام ببُرند و دور شوند.

خوب اينها بخاطر آن حجر، عكس العملشان اين است، حالا اگر ببينند علي (عليه السلام) به عنوان خليفه معرفي شود، عكس العملشان چيست؟

و لذا در روايات متعدد آمده كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وحشت داشتند از اينكه مبادا دوباره آنها در برابر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقاومت كنند؛ مانند همان قضيه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور دارد آنها از احرام خارج شوند كه در ابتداي بحث گفتيم. پس خداوند به پيامبر فرمود:

تو پيام را ابلاغ كن و از مردم هيچ إبائي نداشته باش و نترس.

و ديديم كه علي (عليه السلام) را معرفي كرد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 72 روز بعد، از دنيا رفت و مردم در عرض اين مدت، سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در غدير ناديده گرفتند. آيا اين ترس و دلهره و ناراحتي نداشت؟

سؤال پنجم:

بعضي از مورخين منصف أهل سنت، شواهدي در سنديت خطبه غدير و مطابقت آيه اكمال دين با اين قضيه مطرح كرده اند، پس به نظر مي رسد مطالب ديگري در إثبات عقائد خويش نيز آورده اند؛ اگر امكان دارد، آنها را هم ذكر بفرمائيد.

جواب:

آقايان معتقدند كه صحيح بخاري بعداز قرآن، صحيح ترين كتاب است؛ البته محمد بن اسماعيل بخاري، متوفاي 256 هجري است و مسلم بن حجاج نيشابوري، متوفاي 261 هجري است. آقاي بخاري اصلا اين حديث غدير را در صحيحش نياورده، با اينكه بيش از 120 نفر از صحابه اين را نقل كرده اند. آقايان أهل سنت بجاي ختم قرآن، ختم صحيح بخاري مي گيرند؛ سؤال مي كنيم كه در اين صحيح بخاري از آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) خليفه چهارم شما، چند روايت آمده است؟ ابن حجر عسقلاني در مقدمه فتح الباري، ص486 مي گويد: تمام رواياتي كه بخاري از علي (عليه السلام) آورده، 29 روايت بيشتر نيست؛ خوب از ابو هريره چقدرآمده؟ نزديك به 450 روايت؛ سؤال مي كنيم كه ابو هريره كي مسلمان شده؟ سال فتح خيبر، و سال دوم هم رفت به بحرين و بعد از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و مجموعا 18 ماه با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده، در طول اين مدت 450 روايت از او نقل كرده؛ از علي (عليه السلام) كه از اول طفوليت تا آخرين لحظه حيات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با او بوده، 19 روايت نقل كرده؛ خودتان با انصاف قضاوت كنيد.

محمود ابو رأيه يكي از دانشمندان بزرگ و آزادمنش مصر است، مي گويد اي خوش انصاف ها، علي (عليه السلام) كه در تمام حضرها و سفرها با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده، غير از تبوك؛ اگر بنا بود روزي يك روايت هم از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بشنود، ما الآن بايد 12 هزار روايت از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داشته باشيم؛ حالا اين يك سني است؛ حال آنكه در تمام جوامع روائي صحاح و سنن و مسانيد، 500 روايت از علي (عليه السلام) است و مي گويند فقط 150 روايت صحيح است؛ از ابوهريره بالاي 5 هزار روايت نقل كرده اند، يعني 10 برابر روايات علي (عليه السلام). اينها نشان نمي دهد كه زير كاسه يك نيم كاسه اي هم بوده است؟!

حديث غدير به اين بزرگي، در صحيح بخاري نيست. آقاي مسلم هم آورده و خيلي آن را مچاله كرده؛ اولش را رد كرده، آخرش را حذف كرده، وسطش را قدري طول داده كه اين هم اگر نمي آورد، خيلي بهتر بود. البته اين را هم داشته باشيد كه بعد از آمدن دودمان بني اميه بر روي كار، آنها شمشير را عليه أهل بيت (عليهم السلام) از رو بستند. ابن حجر عسقلاني كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است، در كتاب تهذيب التهذيب در شرح حال علي بن رعاب يا علي بن جهم مي گويد:

در زمان بني اميه، اگر مي شنيدند كسي اسم نوزادش را علي گذاشته، او را مي كشتند.

زمخشري مي گويد در دوران بني اميه:

در بالاي هفتاد هزار منبر، علي (عليه السلام) را سب و لعن مي كردند.

آقاي زُهري متوفاي 124 هجري، از آن شخصيت هاي خيلي بزرگ أهل سنت است، مي گويد:

يك روزي من در شام، حديث غدير را مطرح مي كردم، ديدم يك عده آمدند اعتراض كردند كه، آقاي زهري! مگر ديوانه شده اي، مي بيني كه در شام از در و ديوار، ناسزا به علي بلند است، تو حديث غدير مطرح ميكني؟! نمي ترسي؟!

زهري مي گويد:

كه من آنقدر در آزار و أذيت علي (عليه السلام) روايت دارم، كه اگر آنها را بگويم، گردنم را مي زنند!

حالا اين نمونه هائي بود كه من عرض كردم؛ از اين نمونه ها اگر بخواهم بگويم، شايد به اندازه يك ترم دانشگاهي مطلب دارم كه اينها عليه أهل بيت (عليهم السلام) چه كار كرده اند.

سؤال ششم:

آيا در جائي قيد شده، صحابه اي كه به امر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مبني بر خروج از احرام توجه نكرده اند، اشتراكي با اهل سقيفه داشتند يا نداشتند؟

جواب:

شما بفرمائيد كه خودشان بودند يا نبودند؟ نه اينكه اشتراك داشتند يا نداشتند؟

مشخص است كه اين قضايا چيست؛ ما نمي خواهيم خيلي زياد باز كنيم.

سؤال هفتم:

تعريف شيعه و سني در مورد عترت چيست؟

جواب:

ما عترت را همانطوري كه در خود صحيح مسلم هم آمده كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي اين آيه نازل شد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ و َيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.

سوره أحزاب، آيه33

روايت هم از خود عايشه ام المؤمنين است و مي گويد:

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را در يك پتو مانندي جمع كرد و گفت:

أللهم هؤلاء أهل بيتي، إذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا.

ما اينها را أهل بيت (عليهم السلام) و عترت مي دانيم. أهل سنت هم مي گويند عترت و أهل بيت زنان، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم هستند. ما در اينجا با أهل سنت مخالف هستيم و مي گوئيم حتي يكي از زنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عائشه، حفصه، أم سلمه و أم حبيبه، هيچكدامشان حتي در يك روايت ضعيف هم ادعاء نكرده اند كه ما جزو أهل بيت هستيم؛ شما چرا دروغ بر آنها مي بنديد؟!

ما اتفاقا چند سال پيش در همايش امامت زاهدان بوديم و يكي از اين مولوي هاي خوش انصافشان، يك مقاله اي نوشته بود كه عائشه هر فضيلتي كه داشته، در ميان مردم، علنا مطرح كرده است و در هيچ جا از اينكه من جزو أهل بيت (عليهم السلام) هستم، سخني به ميان نياورده است؛ و چرا ما به زور مي خواهيم زنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را جزو أهل بيت (عليهم السلام) بدانيم.

من هم يك جمله كوتاهي به شما عرض كنم، كسي كه ترجمه قرآن بلد باشد نه تفسير قرآن، اين آيه شريفه كه قرائت شد، درست است كه در ميان آيات مربوط به زنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و در خود آيه هم دارد كه:

و قرن في بيوتكن ...

سوره أحزاب، آيه33

اي همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، شما وظيفه تان اين است كه در خانه هايتان بنشينيد.

در اين جمله، بيوت به صورت جمع آمده، اگر چنانچه آيه مربوط به زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، بايد أهل البيوت مي گفت نه أهل البيت؛ پس مشخص است اين بيت، غير از بيوت زنان است و آن هم بيت علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) است.

سؤال هشتم:

طبري در رابطه با غدير چه نوشته؟

جواب:

طبري يك كتابي دارد به نام دلائل الإمامه و خود ذهبي مي گويد كه طبري در اين كتاب، بقدري درباره سند حديث غدير، مطلب آورده كه وقتي نگاه كرديم، عقل از سرمان پريد.

سؤال نهم:

در روزگاري كه جوانان ما دچار سياست ارزشي هستند و به دليل هجمه تبليغاتي، در رابطه با اعتقادات، دچار تزلزل هستند، بهترين روش تبليغ، جهت پياده سازي امر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و راه تشخيص چيست؟

جواب:

اين خيلي راحت است و عزيزان بايد دقت كنند كه اولا ما بايد دشمنان شناسي كنيم كه آنها از چه امكانات و ظرفيت هائي عليه ما استفاده مي كنند و ما هم از همان امكانات و ظرفيت ها عليه آنان استفاده كنيم. خداي عالم كه وقتي داستان پيامبران را در قرآن مي گويد، بيكار كه نيست؛ يا داستان حضرت ابراهيم و موسي و عيسي (عليهم السلام) را؛ هر كدام را كه مي گويد، براي اين است كه ما از اينها بهره برداري كنيم. حضرت موسي (عليه السلام) وقتي در برابر فرعون مي ايستد و دعوت به خداپرستي مي كند، فرعون به او مي گويد تو جادوگري؛ گفت باشد من جادوگر، تو كه جادوگر زياد داري، آنها را بياور تا با هم جنگ كنيم. فرعون گفت چه روزي؟ حضرت گفت روز ملي؛ حضرت موسي (عليه السلام) يك عمر داخل تشكيلات فرعون بود و قصه هاي رواني را قشنگ مي داند. آمدند؛ فرعون گفت كه اي موسي (عليه السلام)، اول تو جادوگري مي كني يا اول ياران ما؟ حضرت گفت اول ياران شما. بقدري آنها جادو ريختند كه خود حضرت هم ترسيد كه اين جادوها در مردم اثر بگذارد. حضرت موسي (عليه السلام) هم نيامد درآنجا دعا كند و تك تك آن مارها را خفه كند؛ بلكه خدا فرمود تو هم مثل آنها باش و عصا را بينداز زمين؛ عصا اژدها شد و تمام اين جادوها را بلعيد. الآن دشمن ما از ماهواره استفاده مي كند، ما هم از همين روش جادوئي به آنها پاسخ مي دهيم؛ از روش اينترنتي باشد، ما هم مقابله به مثل مي كنيم. أخيرا آمده اند سخنراني هاي يك يا دو دقيقه اي را به صورت بلوتوث پخش مي كنند، ما هم بايد همين كار را بكنيم؛ يعني از هر امكانات و ظرفيتي كه آنها عليه ما استفاده مي كنند، ما هم عليه آنها استفاده كنيم.

سؤال دهم:

برخي معتقدند كه تبّري جستن از دشمن أهل بيت (عليهم السلام)، از اسرار شيعه است و نبايد آن را عمومي كرد؛ زيرا از وظايف شيعيان حفظ اسرار است. نظر شما چيست؟

جواب:

ما الآن در يك جهان پر آشوبي قرار گرفته ايم و تقريبا يك ميليارد و نيم مسمان هست و حدود 400 ميليون شيعه داريم؛ ما در حقيقت در مجموع أهل سنت در اقليت هستيم؛ شما فقط كشور ايران و پاكستان و عراق را در نظر نگيريد. ما نسبت به چهار مذهب أهل سنت كه: حنفي ها تابع ابوحنيفه متوفاي 150 هجري، مالكي ها تابع مالك بن أنس متوفاي 179 هجري، شافعي ها تابع محمد بن ادريس متوفاي 204 هجري و حنبلي ها تابع احمد بن حنبل متوفاي 241 هجري، هستند، در اقليت نيستيم؛ و الآن دشمن هم دنبال اين است كه تفرقه ميان شيعه و أهل سنت بياندازد و همانطور كه در كنگره آمريكا، بودجه هائي تصويب شده براي اختلاف ميان شيعه و سني. مصاحبه اي كه دو سال قبل، دكتر مايكل، معاون سابق رئيس سازمان سيا داشت، رسما گفت بهترين راه موفقيت آمريكا در خاورميانه، اختلاف بين مسلمانان است؛ يا در همين كتاب برخورد تمدن هاي دكتر هانتينگتون، نظريه پرداز بزرگ كاخ سفيد، او هم همين را نوشته است كه اختلاف ميان فرق مسلمانان، بهترين روش است.

ما هم اعتقاد داريم كه وحدت ميان مسلمانان، از اوجب واجبات است و حركت براي اختلاف از اشد محرمات است؛ چون دشمنان اسلام از هيچ امري بهتر از اختلاف ميان شيعه و سني، استفاده نمي كنند.

بنده با اين سوابق 25 ساله اي كه در پاسخ به شبهات وهابيت داشتم و شايد حدود 200، 300 جلسه بحث و مناظره با اساتيد حوزوي و دانشگاهي و مفتيان عربستان در آنجا با آنان داشتم، بارها گفته ام كه ما با همه وهابيت مخالف نيستيم، با وهابي تكفيري مخالفيم، با وهابي كه جز ترور و كشتن، هيج منطقي و فرهنگي را نمي فهمد و نمي شناسد دشمن هستيم. بنده هم با بعضي از منصفان آنها رفت و آمد دارم؛ آنها مي آيند و ما مي رويم منزلشان و محل كارشان.

وقتي وهابي مي گويد شماي شيعه، مسلمان نيستيد و قتل ما را واجب مي داند و ما را كافر و جهاد عليه ما را واجب مي داند، ما به هيچ وجهي با او حاضر نيستيم وحدت برقرار كنيم؛ چون اگر وحدت برقرار كنيم، آنها از پشت به ما شمشير مي زنند.

سؤال يازدهم:

با توجه به اينكه عقل در وهابيت جايگاهي ندارد، در برابر دروغ پردازي هائي كه به شيعه وارد مي كنند، علماء شيعه چه تدبيري انديشيده اند؟

جواب:

البته ما جواب هاي اينها را داديم و بزرگان ما هم جواب داده اند. ما در شبكه ماهواره اي سلام، هفته اي دو ساعت برنامه زنده داريم؛ و تلاش مي كنيم يك ساعت خودمان درباره موضوعي صحبت كنيم و يك ساعت هم به سؤالات بينندگان از سراسر جهان پاسخ مي دهيم. عزيزان! ماهانه، سي يا چهل نفر از وهابيان تماس مي گيرند و رسما اعلام تشيع مي كنند. همين چندي قبل 25 نفر از جوانان آمدند از شرق و تشيع خود را اعلام كردند و رفتند. حدود 12 روز قبل، از كرمانشاه، جوانان آمده بودند موسسه ما و رسما از عقيده باطل وهابي گري و غيره خود دست برداشته و شيعه شدند. حتي از خود لندن، بنده تلفن هاي متعددي داشتم كه تماس مي گيرند كه ما وهابي بوديم و با ديدن برنامه و صحبت هاي شما و مطالعه بعضي كتب، متوجه شديم كه وهابيت، يك فرقه ضد اسلامي بيشتر نيست.

سؤال دوازدهم:

خطبه غدير، در معجم كبير طبراني چند خط است؟ به اندازه شيعه نوشته اند يا نه؟

جواب:

آنچه كه مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج دارد، حدود 13 صفحه است و آنچه كه مرحوم شيخ صدوق در خصال دارد، حدود يك و نيم صفحه است و آقاي طبراني به اندازه شيخ صدوق نقل كرده است.

سؤال سيزدهم:

چرا ولايت غدير در قرآن نيامده است؟

جواب:

آمده است. آيه:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ.

سوره مائده، آيه55

در مورد ولايت است. يك دفعه اين است كه با نام بگويد، كه مثلا علي (عليه السلام) ولي شماست، اين حساسيت ايجاد مي كند؛ و اينها چه بسا قرآن را تحريف مي كردند؛ ولي مي آيد با ويژه گي هاي خاص، اعلام ولايت مي كند و مي گويد آنكه در آنجا مشغول نماز خواندن است و در ركوع، به آن سائل، انگشترش را مي دهد، او ولي شماست و تمام بزرگان و علماء تفسير أهل سنت اجماع دارند كه اين آيه در مورد علي (عليه السلام) نازل شده است؛ ديگر از اين بهتر نمي شود.

 

 

 




Share
1 | بهادر نارويي ازسراوان | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٠ آذر ١٣٨٧ |
به خداقسم مي خورم مردم عوام اهل سنت تقصيري ندارند مقصر علماي هستندچراكه واقعيات را به مردم نمي گويند بنده ازمردم محترم تقاضامندم ازمولوي هايشان درخواست اكيد كنند كه كتاب هايي را مثل صحيح البخاري وصحيح المسلم وساير كتب مهم اهل سنت راترجمه ساده كنند در حد فهم مردم تا انها بخوانند وراحت تصميم بگيرند
2 | حسن احمدخور | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٠١ دي ١٣٨٧ |
سلام آقاي بهادر-اين علماي خودمان هستند كه حقيقت را كتمان مي كنند، احاديث اهل سنت را دم بريده مي آورند تا از آن سوء استفاده كنند
من تحقيقاتي در مورد احاديث غدير انجام داده ام-به أن رسيدم كه علماي ما خيلي از مطالب دين تشيع را تحريف ميكنند و همه مطالب را بيان نمي كنند
آيا شما ميداني كه بيشتر علماي مذهب شيعه بر اين باورند كه قرآن تحريف شده است( علي بن ابراهيم قمي-نعمت الله جزايري-محمد فيض کاشاني -حمد بن منصور طبرسي-محمد باقر مجلسي-محمد بن نعمان (مفيد)-بوالحسن عاملي-سلطان خراساني-عدنان بحراني-يوسف بحراني-نوري طبرسي-حبيب الله هاشمي-ميثم بحراني)
لطفا به اين كتاب مراجعه كنيد:؟؟؟؟؟
من راه حق را يافتم اميدوارم شما هم بيابيد

پاسخ:
با سلام

مي گويند دروغي بگوييد که مردم باور کنند !!!

وقتي از مراجع موجود و کلا مراجع قرن اخير شيعه يک نفر هم نمي گويد قرآن تحريف شده است !!! وقتي از علماي 14 قرن ، اين عده که شما نقل کرده ايد رواياتي آورده اند که بعضي از آنها با سند ضعيف دلالت بر تحريف مي کند و غير از ايشان هيچ عالمي چنين حرفي نزده است ، چرا به دروغ مي گوييد بيشتر علماي مذهب شيعه !!!

البته شما هنوز به درستي نمي دانيد شيعيان چگونه نام علماي خويش را مطرح مي کنند و نمي دانيد که به جاي ابوالحسن عاملي مي گويند حر عاملي و به جاي محمد بن نعمان مي گويند شيخ مفيد و .... پس باز بهتر بود دروغي مي گفتيد که باور مردم شود و خود را شيعه معرفي نکنيد

همچنين بهتر بود به جاي اين کار به مردم مي گفتيد که اولين کسي که خواست نظريه تحريف را در بين مسلمانان وارد کند به اقرار بخاري و مسلم ، عمر بن خطاب بوده است ؛ وي بود که ادعا کرد آيه رجم و آيه لو کان لابن آدم واديين از قرآن حذف شده است !!!

 به جاي تحريک عقايد و بحث هاي انحرافي بهتر است به صورت مستقيم و منطقي به مطالبي که در سايـت در مورد تحريف قرآن آمده است مراجعه نماييد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=96



http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=99



http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=771



http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1303



http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=928



همچنين به جاي ادعاي محرّف بودن علماي شيعه مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه کنيد تا مشخص شود صحيح بخاري مهمترين کتاب شما نيز تحريف شده است !!!

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=15



موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات


3 | سعيد زماني | , ایران | ٠٩:٣٢ - ١٦ آذر ١٣٨٩ |
احاديث که گفته ميشود دلالت بر تحريف قرآن دارد يا صراحتا دال بر تحريف نيست . يعني بيان تفسير آيه است يا قرائت ديگر و ... يا ضعيف براي اطلاع از پاسخها به ترجمه کتاب فصل الخطاب في عدم تحريف کتاب رب الارباب يا ترجمه آن با عنوان کتاب قرآن هرگز تحريف نشده است از علامه حسن زاده مراجعه کنيد. اما در مورد عالماني هم که به عنوان معتقدين به تحريف قرآن نام برده ايد. نظر برخي را مي آورم که صراحتا مي گويند قران تحريف نشده برخي ديگر را هم در همان کتاب ميخواني : امين الاسلام طبرسي -همان که احتمالا اشتباها حمد بن منصور طبرسي نوشته - ميگويد :« فأما الزيادة فيه : فمجمع على بطلانه . وأما النقصان منه : فقد ررى جماعة من أصحابنا ، وقوم من حشوية العامة ، أن في القرآن تغييرا أو نقصانا ، والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه ، وهو الذي نصره المرتضى ، قدس الله روحه ، واستوفى الكلام فيه غاية الاستيفاء في جواب المسائل الطرابلسيات»(مجمع اليبان ، مقدمه فن پنجم) علامه مجلسي هم در کتاب بحار الانوار در ردّ اخبار دلالت کننده بر کم شدن از قرآن مي‌گويد: «اين اخبار، اخبار آحاد هستند و قطع به صحت آنها پيدا نمي شود»(بحار الانوار جلد ۸۹ صفحه ۷۵) فيض کاشاني هم با استناد به آيه انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون تحريف قران را مردود ميداند (الأصفي في تفسيرالقرآن‏، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي‏، قم‏ ۱۴۱۸ ق، ج1، ص ۶۲۶) اين هم سخن شيخ طوسي که از برترين علماي شيعه است و به او شيخ الطائفه مي گويند که صراحتا مي گويد مذهب شيعه چه اعتقادي در مورد قران دارد : و أما الكلام في زيادته و نقصانه فمما لا يليق به ايضاً، لأن الزيادة فيه مجمع على بطلانها. و النقصان منه، فالظاهر أيضاً من مذهب المسلمين خلافه، و هو الأليق بالصحيح من مذهبنا و هو الذي نصره المرتضى (ره)، و هو الظاهر في الروايات غير أنه رويت روايات كثيرة، من جهة الخاصة و العامة، بنقصان كثير من آي القرآن، و نقل شي‏ء منه من موضع الى موضع، طريقها الآحاد التي لا توجب علماً و لا عملا، و الأولى الاعراض عنها، و ترك التشاغل بها، لأنه يمكن تأويلها. (التبيان فى تفسير القرآن‏، طوسى محمد بن حسن‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏،ج1، ص3)
4 | ناشناس | , ایران | ١١:٣٩ - ٠٧ فروردين ١٣٩١ |
در مورد جواب سوال آخر، بنده به اين مطالبي که در سايت "مرکز پاسخگويي به سوالات ديني http://www.pasokhgoo.ir/node/1343 " موجود است،اشاره ميکنم/////// .............حساسيتي ايجاد ميشد...که چه؟!!! وقتي خود خدا فرموده که هيچ جن و انسي نميتواند تحريف کند قرآن را و دلايل ديگر ، چطور از جواب صحيح طفره ميرويد...لطفا بنده را که شيعه اهل بيتم و دوست دارم منتقدان به اين مذهب را قانع کنم جواب قانع کننده اي بدهيد::::::::: اين کتاب آسماني ويژگي‌ها و امتيازاتي دارد، از جمله اين که از آغاز نزول تا کنون از تحريف مصون مانده، و قرآن فعلي بدون کم و زياد همان قرآني است که بر پيامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خداي قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کرديم و ما خود نگهدار آن خواهيم بود».(1) در اين آيه خدا خويشتن را ضامن نگهداري قرآن معرفي کرده است. از اين جا معلوم مي شود که اگر جن و انس و تمام قدرت‌ها بر ايجاد تحريف در قرآن متحد شوند، هيچ کاري از پيش نخواهند برد. از اين رو خدا فرمود: «همانا اين قرآن، کتابي نفوذ‌ناپذير است که نه از پيش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکيم و ستودني نازل گشته است».(2) دلايل عدم تحريف قرآن 1. گذشته از دلايل قرآن که در بالا نمونه‌هايي از آن اشاره شد، عدم تحريف قرآن دلايل ديگري نيز دارد. از جمله: 1. گواهي تاريخ2. وجود کاتبان وحي3. دعوت همة پيشوايان اسلام به قرآن موجود:4. خاتميت

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

خداوند از همين راه ها قرآن را حفظ كرده مثلا آنرا طوري آورده كه حساسيت ايجاد نكند تا آنرا كسي حذف نكند يا قابل حمل باشد به صورتهاي مختلف تا دشمن به آن تمسك كند نه اينكه آنرا حذف كند ولي حقيقت بر انسان عاقل با چند قرينه كاملا روشن است.

براي اينكه چرا نام ائمه در قرآن نيامده به اين آدرس مراجعه كنيد:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

5 | ريحان | , ایران | ٠٩:٥٢ - ٢٤ تير ١٣٩١ |
ممنون از مطالب بسيار زيبا و مفيدتون اجرتون با حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف
6 | زهرا | , ایران | ١١:٢٠ - ٠٧ آبان ١٣٩٢ |
خيلي عالي بود واقعا استفاده کردم اجرتون با مولا من نميدونم اين سني ها چرا از خواب بيدار نمي شوند يا خودشان را به خواب زده اند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English