2024 June 18 - سه شنبه 29 خرداد 1403
غلو در مذهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٦٤٠ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٨٦ تعداد بازدید: 34601
سخنراني ها » عمومي
غلو در مذهب اهل سنت

نسبت غلو به شیعه و نمونه های غلو در اهل سنت
پاسخ به شبهات 86/12/02


لينک دانلود

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/12/02

استاد حسيني قزويني

در جلسات گذشته پيرامون شبهاتي كه توسط آقاي عثمان الخميس كه از ليدرهاي وهابيت است و در كويت مطرح كرده و در سايت هاي وهابي و أهل سنت هم قرار گرفته، بخشي از آنها را پاسخ داديم. امروز بحثمان در رابطه با يكي ديگر از شبهات وهابيت است كه ما را متهم مي كنند به غلو درباره ائمه (عليهم السلام).

ايشان مي گويد:

ماذا يعتقدون في ائمتهم، لا شك أن الشيعة غَلَوْا في ائمتهم غُلُوّا شديدا، حتي غَلَوْا عن علي بن ابيطالب رضي الله عنه أنه قال والله لقد كنت مع إبراهيم في النار و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما و كنت مع نوح في السفينة و أنجيته و كنت مع موسي ... هذا في الأنوار النعمانيه، جزء1، ص31، و الأنوار النعمانية من الكتب معتمدة عند الشيعة.

شيعه معتقد است كه علي بن ابيطالب مي گويد: به خدا قسم من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) در آتش بودم و من آن آتش را سرد و سلامت كردم، من با حضرت نوح (عليه السلام) در كشتي بودم و من نجات دادمشان، با حضرت موسي (عليه السلام)... .

أنوار نعمانيه، ج1، ص31

اولا: اينكه ايشان مي گويد كتاب انوار نعمانيه، از كتب معتبر شيعه است، دروغ محض است؛ تا بحال هيچ عالم شيعه نگفته است كه كتاب انوار نعمانيه از كتب معتبره است، بلكه در پاورقي همين كتاب انوار نعمانيه، ج2، ص108 از قول يكي از علماي بزرگ، مرحوم انگجي نقل مي كند:

سيد نعمت الله جزايري در بعضي از كتاب هايش غلو مي كند و مطالعه كتاب هاي سيد نعمت الله جزايري شرعا حرام است.

بزرگان ما نسبت به كتاب انوار نعمانيه اين چنين مي گويند. حالا بنده نمي خواهم بگويم كه فرمايش ايشان هم 100% صحيح است يا صحيح نيست و آن يك بحث ديگري دارد؛ ولي اينكه آقاي عثمان الخميس مي گويد از كتاب هاي معتبر هست، دروغ محض است. جزء كتاب هاي رتبه سوم يا چهارم شيعه است. رواياتي در آن آمده كه بعضا صحيح و ناصحيح است، غالب روايات مرسل است، بعضي از مطالب را كه آورده، منحصر به فرد است و در ساير كتاب هاي شيعه اصلا ديده نمي شود. ثانيا اگر چنانچه اين غلو شديد است، در خود كتاب هاي معتبر شما مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)

مي گويد:

علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية علي بن أبيطالب.

پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.

از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه آن غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟

حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.

چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!

گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:

تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد

آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:

روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.

كافي، ج1، ص239

بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.

ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.

آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:

در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:

قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.

خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.

مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...

عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325

چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!

از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :

ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274

باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:

و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.

قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.

آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!

ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!

اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:

ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم) فيها.

هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.

روض الفائق، ص270

جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:

لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلي سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.

يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)

الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288

به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!

آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:

جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:

عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلي منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلي الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتي، فذهبت إلي النبي صلي الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري علي لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه

يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من، همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.

حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه، بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!

اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

است.

مورد دوم كه آقايان ذكر كرده اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:

أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلي الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة علي شهادتي.

يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.

نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25

اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.

در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:

جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساري الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساري بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.

اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.

البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10، ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ج21، ص87

آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!

در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:

رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن، زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:

يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نا أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال. اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين چون براي جناب عمر است، غلو نيست؛ ولي اگر علي (عليه السلام) همچنين چيزي را بگويد، غلو است؛ چرا؟ چون آقاي عمر ويژگي هائي دارد كه علي (عليه السلام) ندارد. بله، اين را هم ما قبول داريم. جناب عمر تا سال 7 يا 8 بعثت، بت پرست بوده و در برابر بت ها تعظيم مي كرده، ولي علي (عليه السلام) اين فضيلت را ندارد. علي (عليه السلام) از اول كودكي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و فرمود: 7 سال قبل از مردم، از شانس بد علي (عليه السلام)، او با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همنشين بوده و اسلام آورده بود. 7 سال قبل از آنكه مردم بدانند نماز چيست؟ علي (عليه السلام) نماز مي خواند؛ اما جناب عمر تا 7 سال بعد از بعثت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بت مي پرستيد. بقدري جناب عمر فضيلت و قدرت و ابهت داشت كه ساير مردم از ترس ايشان مسلمان نمي شدند. اين را همه در مناقب ايشان نوشته اند و از قطعيات تاريخ و عقائد أهل سنت است. شما اگر ترجمه عمر را در كتاب هاي رجالي مثل اسد الغابة، الإصابة، الإستيعاب ببينيد كه در شرح حال صحابه نوشته اند، اين را از فضائل جناب عمر نوشته اند:

جناب عمر ديد كه همينطور دارد آمار مسلمانان زياد مي شود. ناراحت و عصباني، شمشير را برداشت؛ گفتند: كجا ميري؟ گفت: إني أريد أن أقتل محمد، مي خواهم محمد را بكشم و مردم را از دست او خلاصي بدهم. شمشير در دستش بود و دوان دوان مي رفت. يك نفر از او پرسيد: كجا مي روي؟ گفت ديگر تصميم دارم محمد را بكشم و مردم را از دست او راحت كنم، آن شخص گفت: ديگر لازم نيست او را بكشي، چون خواهر و شوهر خواهرت، ديروز مسلمان شدند، اول برو تكليف خود را با خواهرت مشخص كن و بعد برو محمد را بكش. جناب عمر وارد خانه خواهرش شد و ديد آنها مشغول خواندن قرآن هستند؛ حمله كرد به دامادش و او را به باد مشت و كتك و لگد ... گرفت؛ خواهرش هم آمد به كمك همسرش، اما عمر او را هم كتك زد و خون از سر و صورت آن دو جاري شد. وقتي عمر خون را ديد، چون قلب رئوفي داشت، ناراحت شد و نشست و گفت: داماد و خواهر عزيزم! شما چه مي خوانديد؟ گفتند: قرآن مي خوانديم. عمر گفت: مي شود براي من هم مقداري از اين قرآن بخوانيد؟ آنها شروع كردند به خواندن. عمر گفت: عجب، اينها را پيغمبر آورده، گفتند: بله، گفت: پس من الان مي روم و به پيغمبر ايمان مي آورم. از همانجا عمر رفت پيش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت يا رسول الله من بعد از اين مسلمان شدم.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين را، همه در فضائل و مناقب جناب عمر آورده اند. يعني تمام كتاب هاي أهل سنت كه در رابطه با عمر خواستند مطلبي بنويسند، اين را نوشته اند. خوب، قطعا علي (عليه السلام) همچنين فضيلتي را نداشت كه برود خواهر و دامادش را بخاطر مسلمان شدن، به باد كتك بگيرد.

و ده ها از اين قضيه را أهل سنت در كتاب هاي خود دارند و من اگر بخواهم از اين نمونه ها را براي شما بگويم، بيش از دويست مورد فقط براي اين سه خليفه روايت دارند؛ حالا بقيه صحابه بماند. مثلا براي احمد بن حنبل آورده اند كه:

براي قبر او چندين بار گنبد و بارگاه درست كرده اند، ولي سالْ نگذشت كه تمام اين تشكيلات با خاك يكسان شد. گفتند: ما ناراحت شديم كه خدا، اين چگونه است؟ ما براي او قبر و گنبد و ... درست مي كنيم و سالْ نگذشته، خراب مي شود؟ گفتند: يك روزي جناب احمد بن حنبل را در خواب ديديم و علت را پرسيديم؛ گفت: شما خبر نداريد، هر سال خداي عالم يك مرتبه براي زيارت بنده، به زمين مشرف مي شود و از هيبت خداي عالم، اين قبر من مي لرزد و با خاك يكسان مي شود. گفتند: ما بعد از آن خواب تصميم گرفتيم كه ديگر براي او قبر و بارگاه درست نكنيم.

مقدمه كتاب مسند احمد را اگر ببينيد، اين را آورده اند. اينها هيچ اشكالي ندارد؛ اما اگر امثال اين را ما در مورد امامان (عليهم السلام) بياوريم، شرك است. البته ما معتقديم كه اين كفر و شرك است كه خداوند براي زيارت كسي به زمين بيايد و از هيبتش ... شود.

علم غيب ائمه (عليهم السلام) به نظر آقايان أهل سنت، كفر وشرك است اما اگر آقاي ابن تيميه، علم غيب بگويد، ايرادي ندارد. ابن قيم جوزيه شاگرد ابن تيميه كتابي دارد به نام مدارج السالكين كه از كتاب هاي معتبر و قطعي وهابيت است، در آن مي گويد:

من بارها ديده ام كه آقاي ابن تيميه، بارها از غيب خبر مي داد. ايشان يكبار گفت كه: وقتي مغول به طرف شام حمله مي كند، يقين بدانيد كه اينها شكست مي خوردند و لشكر اسلام پيروز مي شود. حتي يكدفعه، 70 بار خدا را قسم خورد كه لشكر مغول شكست مي خورد. بعضي اعتراض كردند كه آقاي ابن تيميه، آينده را جز خدا نمي داند، شما 70 بار قسم مي خوريد؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمي گويم، گفتند: از كجا مي داني؟ گفت: در لوح محفوظ نگاه كردم و ديدم كه نوشته شده كه قوم تاتار شكست مي خورد.

مدارج السالكين، ج2، ص489

اين اصلا غلو نيست، چون جناب ابن تيميه به مرحله اي از عبوديت رسيده كه مي تواند لوح محفوظ را هم قرائت بفرمايد.

همچنين در ص 490 همين كتاب مي گويد:

آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته شده:

هر كه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند

و نمي توانم آنها را بازگو كنم.

مدارج السالكين، ج2، ص490

باز هم از اين بالاتر، كه ابن قيم جوري مي گويد يك چيزهائي را خودم تجربه دارم و قضايائي را خودم با ابن تيميه دارم:

و أخبري غير مرة بأمور باطنة تختص بي.

چندين بار ابن تيميه از آينده من خبر داد، بطوري كه يك مورد هم خلاف نديدم.

ابن تيميه حراني كه آقاي ابن حجر مي گويد: بخاطر اهانت او به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مسلمان ها مي گويند ابن تيميه زنديق است و بخاطر جسارتش به علي (عليه السلام) مي گويند منافق است. چون معتقد بود كه علي (عليه السلام) در 17 مورد، خطا كرده و بر خلاف كتاب و سنت عمل كرده است. اين آقاي ابن تيميه اين حرف ها را مي زند و غلو نيست، اما اگر شيعه آمد و گفت كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

مردم! در جنگ صفين، هزار نفر براي ما ياور خواهد آمد. بعضي اعتراض كردند كه لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه يكي كمتر و نه يكي بيشتر. حتي خود ابن عباس هم اعتراض كرد كه اگر حرف شما خلاف در بيايد، مردم از عقيده خود نسبت به شما بر مي گردند، گفت: همينطور كه هست. مي گويد: تك تك شمرديم و رسيديم به 999، و يك نفر كم آمد؛ در اين حين بعضي ها ايمانشان متزلزل مي شد، كه ديديم يك جواني از دور با پاي پياده مي آيد، رفتيم جلو، ديدم آقاي اويس قرني است و با پيوستن آقاي اويس قرني، لشكر علي (عليه السلام) هزار نفر شد.

چون شيعه اين را نقل مي كند، شيعه كافر و مشرك است و غلو مي كند، مگر كسي از غيب خبر دارد؛ ولي اگر مانند اين را آقاي ابن تيميه بگويد، هيچ اشكالي ندارد، يا در رابطه با عمر و ابوبكر و ... و يا همين آقاي كعب الأحبار يهودي كه هر جنايتي كه در اسلام شده، يك طرفش ايشان است، تمام اسرائيليات را وارد كتاب هاي أهل سنت كرد، شما در شرح حال آقاي كعب الأحبار ببينيد كه مي نويسند:

كعب الأحبار از شهادت جناب عمر بن خطاب، 3 مرتبه خبر داد. گفت آقاي عمر سه روز بعد به شهادت مي رسي. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت مي رسي. يك روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت مي رسي. همان روزي كه كعب الأحبار گفته بود، ابو لؤلؤ مجوسي آمد و شكم عمر را پاره كرد و به شهادت رسيد.

اين هيچ اشكالي ندارد، چون كعب الأحبار مي گويد؛ ولي اگر مشابه اين را از سلمان و ابوذر در مورد ائمه (عليه السلام) نقل كرديم، آسمان به زمين خواهد آمد.

بايد در برابر اين هجمه ها، پاسخ هاي هجمه اي داد؛ مثل خود آنها بايد از روايات خودشان آورد و جواب نقضي داد؛ چون پاسخ حلّي را ما هر چه بگوئيم، توجيه مي كنند، ولي در پاسخ نقضي، هيچ راهي براي توجيه نيست.




Share
41 | محمد صادق | Iran - Tehran | ٠٩:٤٠ - ٠٦ مرداد ١٣٨٩ |
السلام
ان الهدي من الله
فمن الله التوفيق عليه التکلان
انظار فرج
42 | مسلمان | Iran - Tehran | ١٩:٠٠ - ١٨ مرداد ١٣٨٩ |
به نام خدا. دوستان اهل سنت و شيعه توجه داشته باشند که اکثريت قريب به اتفاق اهل سنت با کارهايي که عبدالمالک انجام ميداده ظاهرا و قلبا موافق نيستند. ولي آنچه که ما از اين نظام سراغ داريم چيزي جز تبعيض فاحش بين سني و شيعه نيست علي الخصوص در شهرهايي که سني و شيعه با نسبت جمعيتي نزديک باشند. و در مراسمات ساختگي مانند شهادت حضرت فاطمه با نوحه سراييها و توهينها و داستانهاي ساختگي قلوب اهل سنت را جريحه دار ميکنند و از طرفي نزديک به 30 تا شبکه ي ماهواره اي داير کردن ئ شبانه روز به معتقدات اهل سنت حمله و توهين و فحاشي ميکنن و در رسانه هاي ايران شعار وحدتشونم که گوش آسمونو کر کرده! و آنها هم بدون هيچ گونه توانايي مقابله اي حتي درخواست مناظره با علماي شيعه که پيامد اين درخواست خوردن برچسب وهابي است براي گذران چند روز با شرافت در اين دنيا ناچارا تن به سکوت ميدهند و کساني هم هستند که نميتوانند سر به بي حيايي بزنند از همه چيزشان ميگذرند و در لباس افرادي مانند عبدالمالک و... ظاهر ميشوند هر چند که وجود افرادي مانند عبدالمالک هم به نفع اين رژيم هشتند و ميتوانند به راحتي کساني را که ميخواهند از سر راهشان کنار بکشند با برچسب ارتباط با اين گروهکها از سرراهشان بردارند و از طرفي اذهان عمومي ميقبولانند که اينها دست پرورده ي عربستان و وهابيها و آمريکا و... هستند. و رژيم هم که از مردن 100 تا 200 تا شيعه ي بيچاره هيچ واهمه اي نداره!! اصلا در زمان پيامبر اکرم (ص) نه شيعه اي بوده و نه سنيي (البته به اين معنا که امروز هستن) بلکه ملاک تشخيص اسلام و مسلمان بوده حالا اگر ما بخواهيم بدانيم کداميک بر حق است کار ساده ايست البته اگر نظام و روحانيون ايران قلبا بخوان که مردم آگاه بشن! راهش اينه که يه مناظره اي هرچند به مدت يک ماه طول بکشه در يکي از شبکه هاي ملي ايران به طور مستقيم اراِيه بدن حتي ميتونن با تبليغات رسانه اي اين کاو بکنن و از علماي اهل سنت دعوت به مناظره بکنن تا خيال آدم و عالم از حقانيت يکي از اين مذاهب جمع بشه و حق و باطل معلوم بشه. و ما در شبکه هاي ماهواره اي ميبينيم که روحانيون اهل سنت داد ميزنن که ما حاظر به مناظره هستيم ولي نه در ايران ولي بر روي شبکه هاي ايران و بطور زنده که همه مردم ايران ببينند چون در غير اين صورت مناظره ها رو مطابق ميلشون سانسور ميکنن و تو سايتاي خودشون درج ميکنن و سايتاي مخالفو فيلتر ميکنن که کسي بهشون دسترسي نداشته باشه. و اين به نظر هيچ عاقلي کار دور از انصافي نيست.و مطمين باشين اينا اگه چيزي تو چنته داشتن خيلي وقت پيش اينکارو ميکردن و از روش محدود کردن و جاهل نگه داشتن مردم و با پول شيعه درست کردن استفاده نميکردن! اگه بر حق بودن پس چرا سايتا رو ميبندن و نميزارن آدما از مطبوعات و رسانه ي آزاد و اينترنت بدون فيلتر استفاده کنن؟! پس حتما يه جاي کارشون ميلنگه که انقد ميترسن!!! به قول مولانا: مه فشانر نور و سگ عو عو کند هر کسي با طينت خود ميتند.
43 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٨:٥٨ - ١٩ مرداد ١٣٨٩ |
سلام

جناب مسلمان

رهبران مذهبي شما در ايران و در حال حاضر چه کساني هستند؟؟

مگر نه اينکه شما از آنان پيروي ميکنيد؟؟

چگونه ادعا ميکنيد که عبدالمالک را قبول نداريد؟
و با اينکه با کارهاش مخالفيد؟!!!
دروغ تا کجا؟؟؟!!!

متاسفانه گند کار بالا آمده است و اکثر مولوي هاي شما به عبدالمالک در ارتباط بوده و از او حمايت کرده اند

حناي شما براي شيعه و پيروان اديان ديگر هم رنگي ندارد
اهل سنت د رجهان به توحش معروف است
کدام دولت سني را ديديد که مسلمان باشد؟؟!!!
نگاهي به کشورهاي سني مذهب بيندازيد و ببينيد که چه خبر است؟

حکومتهاي وهابي مشغول توحش و کشتار شيعيان هستند و غير وهابي هم مشغول عيش و نوش و زنبارگي و کثافتکاري هستند.
قشر عوام و بيسواد هم که مانند گذشته در خدمت مولويها هستند که تحت عوامر آنان از درس خواندن و کسب علم و فهم حقيقت و تحقيق محروم هستند.
ديگر چيزي باقي نمي ماند
اين مسائل از 1400 سال پيش توسط خلفاي سه گانه خائن ، گناهکار و حيله گر شما آغاز شده و تا الان هم ادامه دارد.
عبدالمالک زائيده يک مذهب و يک تفکر از نوع وحشي است
بايد آن تفکر را در هم بکوبيم تا اسلام و انسانيت آهسته باشند
علي لعنت الله علي القوم الظالمين
44 | مهران صالحي | Iran - Tehran | ١٧:٢٩ - ١٢ شهریور ١٣٨٩ |
ما هزاران مورد از اين را در كتب احاديث و روايات داريم. چرا به عمر بيچاره گير داديد؟ مگر عمر و علي با هم رابطه‌ي فاميلي برقرار نكردند؟ مگر اسم پسران علي ابوبكر و عثمان نبود كه به خاطر اسم‌شان در هيچ‌يك از كتاب‌هاي شيعه اسم آنها را نمي‌برند؟ كسي كه بي‌جهت به هر كدام از اينها كه اولياي خدا بودند، توهين كند، نتيجه‌اش را در زندگي خود و خانواده‌اش خواهد ديد. واي به حال كسي كه آگاهانه اين كار را انجام دهد. واويلا بر حال او در قيامت اگر به قيامتي هم معتقديد.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي براي دريافت جواب، مي‌توانيد به آدرس‌هاي زير مراجعه نماييد:

1. نام‌گذاري فرزندان حضرت علي عليه السلام:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437

2. ازدواج عمر با حضرت أم كلثوم سلام الله عليها:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83

3. نظر حضرت علي عليه السلام در مورد خلفاء:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1866

با تشكر

معاونت اطلاع رساني

45 | momen abdullah | | ١٩:٢٣ - ١٤ شهریور ١٣٨٩ |
جناب احمد! مي‌دانيد علت اصلي مخالفت شما با مطلق‌گرايي چيست؟ چون شما مي‌خواهيد کفر و شرک «نسبي‌گرايي» را بسط دهيد!!! از آنجا که به امام معصوم (عليه السلام) اعتقادي نداريد سعي در عادي جلوه دادن نسبي‌گرايي هستيد!! بدين تريبت در را براي انجام هر گناه و خرافه و جنايت باز مي‌کنيد. چرا که «ميزان» و «معيار» مطلق را قبول نداريد. مثلا همين انکار اتصال امامان هدي (عليه السلام) به منبع علم الهي، باعث مي‌شود که جهالت را بالفطره قبول داشته باشيد و به تبع هرگونه جنايتي بر پايه جهالت ذاتي تمام مردم، توجيه کنيد!! اگر امام عالم وجود نداشته باشد، مطمئنا سخن کساني که جنايت خالد و معاويه و ابن ملجم (لعنت الله عليهم) را «خطاي در اجتهاد» مي‌دانستند، کاملا صحيح است!!! يا علي
46 | احمد | Brazil - São Paulo | ٢٤:١٨ - ١٤ شهریور ١٣٨٩ |
فرصت نشد همه متن رو بخونم، اما از چند دليل اولي که آقاي استاد حسيني قزويني آوردن به اين نتيجه رسيدم که ايشون فقط داره مي‌گه چرا وقتي سني غلو مي‌کنه، اشکال نداره، ولي وقتي شيعه غلو کنه، ايراد داره؟! من فکر مي‌کنم بهتره از اين شواهد، اين نتيجه رو بگيريم که هر دو دارن غلو مي‌کنن و به بي‌راهه مي‌رن. چه اشکالي پيش مي‌آيد اگه مثلا بگيم خود خدا روزي رو بين بنده‌هاش توزيع مي‌کنه و نه ائمه؟ يا از اينکه ائمه تمام علوم رو مي‌دونن، چه سودي نصيب ما مي‌شه؟ ساير دوستاني هم که کامنت گذاشتن، دارن سعي مي‌کنن از مذهب خودشون دفاع کنن.
47 | احمد | | ١٨:٥٩ - ١٦ شهریور ١٣٨٩ |
با سلام ابتدا لازم مي‌دونم از دوست خوبم آقاي momen abdullah تشکر کنم که نظر بنده رو نقد کردن. سوالي که من از ايشون دارم اينه که چرا نسبي‌گرايي مي‌تونه توجيهي براي هرگونه جنايتي باشه؟ اگر فرض کنيم که ما به "معيار مطلق" دسترسي نداريم، به عقل که دسترسي داريم. عقل هر انسان عاقلي مي‌گه کشتن انسان‌هاي ديگه کار درستي نيست. اينکه به اين اصل عمل مي‌شه يا نه، بستگي به ميزان خودخواهي انسان‌ها داره و يک انسان خودخواه، اگر به "معيار مطلق" هم دسترسي داشته باشه، بازهم کار خودش رو مي‌کنه. براي مثال همه مي‌دونن جنگ بده، ولي اتفاق مي‌افته و علتش اين نيست که انسان‌ها از بدي جنگ اطلاع ندارن، علت خودخواهيه. بنابراين بدي‌هايي که شايد اسم‌شون رو بشه جنايت گذاشت، با عقل کاملا مشخص مي‌شن و نيازي به "معيار مطلق" ندارن. اصلا فرض کنيم هيچ معياري نداريم و عقل تنها يک معيار در اختيار ما بگذاره و اون اين باشه که هيچ‌کس رو نبايد آزار داد و همه بايد شاد زندگي کنن! ما به طور تصادفي يکسري قانون وضع مي‌کنيم و اونها رو اجرا مي‌کنيم که بعضي از اون‌ها باعث ناراحتي برخي از آدم‌ها مي‌شه. بنابراين نسبي بودن به ما اجازه مي‌ده بتونيم قوانين‌مون رو تصحيح کنيم. اگر به همين ترتيب ادامه بديم، به تدريج از تعداد انسان‌هاي ناراضي کم مي‌شه. اگرچه در اين مسير به علت خطاها عده‌اي قرباني مي‌شن، اما آيا تعداد اون‌ها از تعداد کساني که در طول تاريخ در جنگ‌هايي که به اسم دين انجام شده کشته شدن، بيشتر خواهد بود؟ اين ايده در عمل جواب نمي‌ده، نه به خاطر نسبي‌بودن معيارها، بلکه به خاطر خودخواهي انسان‌ها. گاهي انسان‌ها کارهايي رو که مي‌دونن درست نيست رو انجام مي‌دن. ريچارد داوکينز در جواب مسلماني که اخلاق نسبي رو ضعف نظريه اون مي‌دونست گفت: اخلاق مطلقي که به من اجازه سنگسار يک انسان ديگه رو بده چه دردي از من دوا مي‌کنه؟ من در مقابل چنين اخلاق مطلقي، اخلاق نسبي رو ترجيح مي‌دم.
48 | momen abdullah | | ٠٦:٢٧ - ١٧ شهریور ١٣٨٩ |
جناب احمد! از متن کامنت شما کاملا واضح است که شما به نقص و خطاي نسبي‌گرايي کاملا واقف هستيد. در واقع شما خود را تسليم نسبي‌گرايي کرده‌ايد تا جايي که حاضر هستيد خود و نسل خود را فداي آن کنيد. مشکل اصلي شما سرخوردگي از مطلق گرايي است. به زبان عاميانه شما مي‌گوييد: «مي‌دانم نسبي‌گرايي فجايعي به دنبال خواهد داشت، ولي مگر شما مطلق‌گراها چه تاجي بر سر ما گذاشته‌ايد؟ پس اجازه دهيد نسبي‌گرايي را آزمايش کنيم!! از شما مطلق‌گريان بدتر که نخواهيم بود!!» ********* آقايان اهل سنت هم دقيقا همين فرمايش شما را دارند: >>اهل سنت مي‌گويد: چرا فقط عقل علي (عليه السلام)؟ چرا فقط سخن علي (عليه السلام)؟ عقل همه!!! آراء همه!!! تمام صحابه را در نظر بگيريد!!! چرا شما يک نفر را بر تمامي مردم برتري مي‌دهيد؟؟ ++ اگر ما اشاره به وجود نازنين حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) کنيم و از آنها بپرسيم چگونه است شما سخن ايشان را به کل سخنان برتري مي‌دهيد. خواهند گفت: >> ايشان به منبع وحي متصل بودند!!! ما وحي را به سخنان همه برتري مي‌دهيم!! ++ دقيقا به همين دليل است که اهل سنت هيچ باکي ندارند که حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) را جن زده‌اي معرفي کنند که گاهي قصد خودکشي داشت و در اثر سحر عقلش را از دست مي‌داد و هذيان مي‌گفت و يا به فقرا ترشرويي مي‌کرد و در مورد حجاب زنانش غيرت کامل را نداشت و در آخر هم مسلمين را بدون تعيين رهبر به حال خود گذاشت و رفت!!! (نعوذبالله) >> چرا که اهل سنت حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) را فقط يک راديو مي‌دانند که پيامي را شنيد و بازگو ‌کرد و بعد از مدتي هم خاموش شد!!! ****** جناب احمد! خوش آمديد!!! وظيفه ما دقيقا زدودن عداوت شما با مطلق‌گرايي است!!! حال لطفا به سايت رسمي سازمان سلامت جهاني (WHO) مراجعه بفرماييد: http://www.who.int/mediacentre/news/releases/2006/pr63/en/index.html «...45 million end in abortion...» آمار جامع تر اينجا مي‌توانيد بخوانيد: http://www.johnstonsarchive.net/policy/abortion/wrjp3310.html حال اگر به رفرانسهاي ذکر شده در اين صفحه ويکي رجوع فرماييد: http://en.wikipedia.org/wiki/Late-term_abortion (بنده صفحه ويکي را مستند قرار نمي‌دهم، بلکه رفرانس‌هاي ذکر شده استناد مي‌کنم) خواهيد ديد که حداقل 2 درصد اين سقط‌ها بعد از ماه چهارم است (گرچه به نظر بنده حقيير قتل جنين حتي در روز دوم نيز جنايت است). پس با يک حساب سرانگشتي تقريبا سال 800 هزار کودک بي‌گناه قرباني حرکت روبه جلوي کفاري چون داوکينز مي‌شوند!!!! ******* جناب داوکينز. سنگسار جداي از جلوگيري از به وجود آمدن اولاد زنايي چون شما از کشتار ميليوني مظلومترين قشر انسانها يعني اجنة (جنين ها) جلوگيري مي‌کند!!! گرچه براي يک کافر دفع يک انسان بيگناه داخل کاسه توالت نبايد خيلي مساله مهمي باشد ولي براي ما خداباوران بسيار تکان دهنده است!!! ******* « اما آيا تعداد اون‌ها از تعداد کساني که در طول تاريخ در جنگ‌هايي که به اسم دين انجام شده کشته شدن، بيشتر خواهد بود؟» بستگي دارد از کدام دين سخن بگوييد؟؟ کل کشته‌هاي جنگ‌هاي بين مسلمين از کشته‌هاي مروجين «دين نسبي‌گرايي» کمتر است!!! آري «دين نسبي‌گرايي» خشن‌ترين و خونريزترين کشتارها و نسل کشي‌ها را به بشريت عرضه داشته است: http://photos.state.gov/libraries/amgov/133183/week_4/073010_vcmonument_500.jpg http://www.victimsofcommunism.org/ >>>>> تعداد قربانيان پيروان دين «نسبي‌گرايي» : 100,000,000 آري. صد ميليون <<<< صد ميليون تاکنون فقط قرباني شاخه کمونيست دين نسبي‌گرايي شده‌اند!!! اين است نجاست نسبي‌گرايي!!! اين است تعفن و گند نسبي‌گرايي!!! حال آمار کشته‌ها شاخه نازيسم دين نسبي‌گرايي را به آن اضافه کنيد تا به خباثت و لعانت هرچه بيشتر نسبي‌گراها پي‌ بريد!!! ************ بعد کافر نسبي‌گرا براي ما از سنت اله واحد جهانيان، مجازات خائن به کودکان، زن خراب و فاسق و معاويه صفت، سنت حسنه سنگسار، انتقاد مي‌کند!!! گويا منتظر ظهور اولاد زنايي بيشتري چون استالين و معاويه است!!! ************* «! ما به طور تصادفي يکسري قانون وضع مي‌کنيم و اون‌ها رو اجرا مي‌کنيم که بعضي از اون‌ها باعث ناراحتي برخي از آدم‌ها مي‌شه. بنابراين نسبي‌بودن به ما اجازه مي‌ده بتونيم قوانين‌مون رو تصحيح کنيم. اگر به همين ترتيب ادامه بديم، به تدريج از تعداد انسان‌هاي ناراضي کم مي‌شود» آري!!! مسلم است از انسان‌هاي ناراضي کم مي‌شود!!! چون آنها به قبرستان‌ها مي‌پيوندند!!! **** يک گام بزرگ به جلو ********* http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Leap_Forward **************** «چرا نسبي‌گرايي مي‌تونه توجيهي براي هرگونه جنايتي باشد؟» به يک دليل خيلي ساده: «لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا» سوداگران مرگ خواهند گفت: شادي جوانان و خمار شدن مردم «مهم‌تر» است از حفظ عقل و خرد انسان‌ها!!! پورنوگراف‌ها خواهند گفت: هيجان آمدن و تحريک جوانان «مهم‌تر» است از حفظ کانون خانواده!!! خالدها خواهند گفت: دادن خراج «مهم‌تر» است از زندگي مردم!!! و ... دقيقا همين وضعيت خرابي که اکنون گريبان‌گير جهان است!!!! هر جنايتي را انجام مي‌دهند و بعد يک مزيت نسبي براي توجيه آن مي‌آورند!!!! چنانچه حتي جنايات يزيد سگباز را سرکوب خارجي‌هاي معرفي مي‌کنند!!! **************** «عقل هر انسان عاقلي مي‌گه کشتن انسان‌هاي ديگه کار درستي نيست» جناب احمد! خدا نياورد، ولي اگر کسي پس از تجاوز به ناموس شما، او را بکشد، آيا با اعدام او موافق هستيد؟ يا علي
49 | محسن ا | | ١٤:٣٢ - ١٧ شهریور ١٣٨٩ |
جناب احمد! با پوزش از شما و جناب momen Abdullah، اجازه مي‌خواهم نكاتي در مورد بحث شما عرض كنم: در جواب اين‌كه فرموديد: "سوالي که من از ايشون دارم اينه که چرا نسبي‌گرايي مي‌تونه توجيهي براي هرگونه جنايتي باشه؟" اتفاقاً دقيقاً به ايراد اصلي نسبي‌گرايي اشاره كرده‌ايد. نسبي‌گرايي مي‌گويد ممكن است يك عمل در جامعه‌اي قبيح باشد و در جامعه‌اي ديگر ممدوح باشد. خيلي ساده مي‌توان ديد كه همين نگرش مي‌تواند توجيه كننده هر جنايتي باشد. تأكيد مي‌كنم: هر جنايتي. مثلاً همين جنايت قتل نفس كه قرموديد: "عقل هر انسان عاقلي مي‌گه کشتن انسان‌هاي ديگه کار درستي نيست". اولاً: همين اظهارنظر شما يك اظهار نظر مطلق است. يعني چه كه عقل هر انساني چنين مي‌گويد؟ از كجا مطمئن هستيد؟ شايد عقل بعضي‌ها چنين نگويد. مثلاً عقل اعراب جاهلي، كشتن نوزادان دختر را كار پسنديده‌اي مي‌دانست. يا عقل افلاطون در كتاب جمهوريتش كشتن نوزادان را براي جلوگيري از ازدياد نسل پسنديده مي‌دانست. عقل دانشمندان نازي هم كشتن انسان‌هاي پير يا ناتوان را براي كاهش هزينه‌هاي سربار جامعه پسنديده مي‌دانست. امروزه هم در اروپا بحث بر سر اينست كه عقل بعضي، كشتن ترحم آميز بيماران صعب العلاج را پسنديده مي‌داند. ژاپني‌ها هم خودكشي را پسنديده مي‌دانند. عقل چيني‌ها اعدام دزدان و معتادان را پسنديده مي‌داند. عقل برخي از قبايل بدوي، قتل هر كس كه از قبيله دوست نباشد را مي‌پسندد. و خلاصه نمونه‌هاي اين عقولي كه كشتن انسان‌ها را مجاز مي‌دانند زيادند. ثانياً: جنايت در جامعه‌اي نسبي‌گرا كه در آن قتل پسنديده باشد، ممكن است چندان مورد ستايش باشد كه نياز به علت ثانوي مانند خودخواهي كه ذكر كرديد نداشته باشد. مثلاً در بعضي اقوام بدوي در آفريقا، نگهداري تعداد بيشتر جمجمه افرادي كه يك نفر كشته، از افتخاراتش محسوب مي‌شود. قتل در دوئل در بين فرانسوي‌ها يك افتخار محسوب مي‌شود. تيمور لنگ انجام اولين قتل در نوجواني را از افتخاراتش مي‌داند. و سوال يكي از اعراب از حضرت پيامبر (ص) نيز در اين رابطه جالب توجه است كه پرسيد آيا در بهشت هم جنگ و خونريزي وجود دارد و وقتي با پاسخ منفي مواجه شد، گفت: پس خيري در آن نيست. شما اگر بهتر نگاه كنيد نمونه‌هاي زيادي از جوامعي كه انواع جنايت در آنها از افتخارات‌شان محسوب مي‌شوند پيدا مي‌كنيد. ثالثاً: اين نسبي‌گرايي، عامل جنايات بي‌شماري در تاريخ بوده كه قابل چشم‌پوشي نيستند. مردم مغولستان هنوز هم جنايت‌كاري مثل چنگيز را تكريم مي‌كنند و براي او احترام فوق العاده‌اي قايلند. نسبي‌گرايي شما نمي‌تواند جنايات و قتل‌هاي انجام شده توسط چنگيز مغول را محكوم كند. چون او در جامعه خودش مورد تكريم است. هم‌چنين‌اند ناپلئون، هيتلر، صدام و بسياري از جنايت‌كاران ديگر. البته اينها در مورد جنايت قتل بود كه خودتان مثال زديد. در مورد قبح و يا مدح ساير اعمال بشر هم وضع بر همين سياق است. و اما اين مطلب كه فرموده‌ايد:" اصلا فرض کنيم هيچ معياري نداريم ... طور تصادفي يک‌سري قانون وضع مي‌کنيم... بنابراين نسبي بودن به ما اجازه مي‌ده بتونيم قوانين‌مون رو تصحيح کنيم...". اولاً: خواهشمندم بفرماييد چنين اتفاقي در كجاي دنيا تاكنون افتاده است؟ كدام ملتي تاكنون بوده كه هيچ معياري نداشته و به طور تصادفي قانون وضع كرده؟ ما در مورد انسان‌ها و دنياي واقعي صحبت مي‌كنيم كه در آن هر انساني و هر ملتي معيارهايي دارد، قانون ها هم هيچ وقت تصادفي وضع نشده‌اند. و اما در مورد اين نكته كه فرموده‌ايد:" اما آيا تعداد اون‌ها از تعداد کساني که در طول تاريخ در جنگ‌هايي که به اسم دين انجام شده کشته شدن، بيشتر خواهد بود؟" اولاً تأمل بفرماييد آمار جنگ‌هاي ايران و روم، جنگ‌هاي روم و يونان، يونان و اسپارت‌ها، مصريان باستان با ايرانيان، ... در گذشته و جنگ‌هاي جهاني اول و دوم در عصر حاضر و اصلاً عمده جنگ‌هاي دنيا در گذشته و حال با كشتگان فراوان بر سر سلطه‌طلبي، تملك زمين، آب، انرژي و يا اختلافات نژادي بوده‌اند. به شما آمار غلط داده‌اند اگر بخواهيد اين كشتگان را با تعداد كشتگان جنگ‌هاي مذهبي مقايسه كنيد. به نظرم اين آمار غلط را عمداً به شما داده‌اند تا شما را از دين دور كنند. اين همه كشته، نتيجه همين قانون‌هاي اختراعي است كه داريد از آنها دفاع مي‌كنيد. ثانياً: اگر همين نسبي‌گرايي نبود و همه به جاي قانون اختراعي خودشان به قانون خداوند عمل مي‌كردند، چنين جنگ‌هايي به وجود نمي‌آمد. حال جناب احمد! به عنوان يك مسلمان مي‌خواهم از شما بپرسم: قوم لوط، عمل شنيع لواط را زشت نمي‌دانستند. به عقل خودشان چنين كاري به كسي ضرري هم نمي‌زد. پس چرا خداوند متعال بر آنان عذاب فرستاد؟ به حكمت خداوندي كه إن شاء الله معترفيد. از اين نوع سوال بسيار مي‌توان پرسيد مثلاً: قوم شعيب كم‌فروشي مي‌كردند و در معامله حيله مي‌كردند. اما در بين خودشان اين كار را قبيح نمي‌دانستند. بلكه آن را زرنگي مي‌دانستند و افراد زرنگ را تكريم مي‌كردند. نظر شما در اين مورد چيست؟ چرا خداوند متعال آنان را مورد مؤاخذه قرار داد؟ اصولاً در جامعه‌اي كه همه كافر باشند، كفر يك عمل قبيح محسوب نمي‌شود و با عقل خودشان هم مطمئن هستند كه به كسي ضرر نمي‌زنند. پس چرا خداوند پيامبران را براي مبارزه با كفر فرستاد؟ چرا خداوند اين اقوام را در آسايش خودشان رها نكرد؟ اين اقوام كه به عمل خودشان راضي بودند. يك نكته ديگر هم دارم: يكي از دوستان بنده، مدتي در يكي از كشورهاي (مترقي!) اسكانديناوي زندگي كرده و نقل مي‌كند يك زن مي‌تواند هم‌زمان با سه نفر رابطه (جنسي) داشته باشد و شوهر حق محدود كردن او را ندارد. به اين آقاي ريچارد داوكينز بگوييد: اخلاق نسبي كه به همسرتان اجازه بدهد با چند مرد ديگر رابطه داشته باشد، چه دردي از شما دوا مي‌كند؟ من در مقابل چنين اخلاق نسبي‌اي، اخلاق مطلق رو ترجيح مي‌دهم.
50 | حسين | | ٠٩:٤٠ - ٣١ شهریور ١٣٨٩ |
بسيار عالي بود امير المومنين عليه السلام بود كه با سه فرقه نجس از هفتاد و دسه فرقه مسلمانان يعني با خوارج و نواصب و غلات جنگيد. خوارج را در نهروان نواصب را در صفين غلات را در جمل و غلات آنها بودند كه به اعتراف طبري (در تاريخ الملوك و الامم) هنگامي كه شتر سرهنگ عايشه سرگين (مدفوع) مي‌انداخت آن را برداشته و مي‌بوييدند و مي‌گفتند: (اگر در عبارت عربي اشتباه نكنم) ان بعر جمل امنا ريحه ريح مسك. يعني : سرگين شتر مادرمان، بوي مسك مي‌دهد.
51 | MOHAMAD | | ١٨:٢٦ - ١٨ آبان ١٣٨٩ |
سلام خدمت شما دوستان عزيز و گرامي تا جايي که من به عنوان يک فرد سني مذهب ميدونم چيزهايي که شما در باري اهل سنت گفتيد فقط بزرگ کردن بعضي از اعتقاداد اين گروه و ناديده گرفتن اعتقاداد ديگر بود شما فقط به يک طرفه قضاوت کرديد و مسايلي که بيان کرديد جزء تبليغ شيه ديگر ر هدفي نداشت . و اينکه هيچ سني پيامبر را ديوانه نمي داند و براي اين بعد خود جانشيني انتخاب نکرد که هر کاري پيامبر انجام دهد سنت محصوب مي شود و اگه پيامبر اين کارو مي کرد تا قيام قيامت بايد هر خليفه خليفي بعدو انتخاب مي کرد و اين فرقي با نظم هاي پادشاهي نداشت و دلالي ديگي هم وجود داره که من دروست نمي دونم اگه برارران شيه لطف کنند و سايت هاي سني را فيلتر نکنند مي توند به اونا مراجعه کنيد
52 | مجيد م علي | | ٢٤:٣١ - ١٩ آبان ١٣٨٩ |
با سلام دوست عزيز جناب MOHAMAD ايا ايات ذيل را قبول داريد . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ( البقره 30 ) ====================================== بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا *** الفرقان ========================================= بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ اگر حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم علي عليه السلام را انتخاب كرد يعني خدا او را انتخاب كرده و اگر حضرت امام حسن عليه السلام منتخب علي عليه السلام و منتخب حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم و منتخب الله سبحان تعالي ميباشد همينطور بگير تا امام دوازدهم . ايا بقول خودت اين سلطنت الهي را ميتوان با ديگر حكومات منتخبي مردم يا بازور كودتا و زور مقايسه كرد . ======================================================================= بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ . اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! اطاعت كنيد خدا را ! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [ اوصياى پيامبر ] را (سوره نساء 59 ) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى . وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى . اميدوارم كه اين ايه را قبول داريد ================================================================================ دوست عزيز جناب MOHAMAD ايا شما عمر ابن خطاب را قبول داريد ( اگر او را بعنوان خليفه قبول داريد ( كه داريد ) پس اعتقاداتش اعتقادات شما نيز مي باشد . وقتيكه عمر ميگويد : ابن عباس مى گويد; وقتى كه بيمارى پيامبر شدت يافت، فرمود: «ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلّوا بعده، قال عمر: إنّ النبىّ(صلى الله عليه وآله)غلبه الوجع، وعندنا كتاب الله حسبنا; براى من كاغذى حاضر كنيد، تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد! عمر گفت: بيمارى بر پيامبر چيره شده و كتاب الهى كه ما را كافى است، نزد ماست».(صحيح بخارى،كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4 . در تعبير ديگر آمده است: «فقال عمر: انّ رسول الله قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله».(صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 8 ) در يكجا آمده است: «فقالوا: أهجر رسول الله».(صحيح بخارى، كتاب الجهاد و السير، باب 175، ح 1 ) در دو مورد آمده است: «فقالوا: ما شأنه؟ أهجر؟ استفهموه».(صحيح بخارى، 17 كتاب المغازى، باب 84، ح 4 و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب 6، ح 6) =================================================================================== قبول كردن عمر يعني قبول كردن حرفش پس نعوذ بالله شما هم ميگوييد كه حضرت نبي صلي الله عليه و اله و سلم ليهجر ..... ================================================================================ لبيك يا علي
53 | عبدالله | | ٢٣:٣١ - ٢٠ آبان ١٣٨٩ |
به: MOHAMAD
گفتي: "براي اين بعد خود جانشيني انتخاب نکرد که هر کاري پيامبر انجام دهد سنت محصوب مي شود و اگه پيامبر اين کارو مي کرد تا قيام قيامت بايد هر خليفه خليفي بعدو انتخاب مي کرد و اين فرقي با نظم هاي پادشاهي نداشت"
جواب: أوّلاً: اگر هركاري نبي أكرم(صلي الله عليه وآله) انجام داد -براي بعضيها- سنّت محسوب ميشد كه بوبكر براي خودش جانشين نصب نميكرد!
ثانياً: اگر تعيين علي ولي الله در عيد غدير به جانشيني رسول الله(صلي الله عليه وآله) كار درستي نبود، چرا اين نادرستي، شامل حال بني أميّة(شجرة الملعونة في القرآن) نميشود؟! چرا شامل حال آل سعودي كه حجاز را مملكة(مايملك) سعودية كرده، نميشود؟!
ثالثاً: خليفه امروز مسلمين كيست؟ اگر دارند، دليل خلافتش چيست؟ و اگر ندارند، چرا ندارند؟
54 | مهرداد صدرالديني | | ٠١:١١ - ٠٩ دي ١٣٨٩ |
بزرگترين دليل براي اينکه بعد از مرگ پيامبر جنايت وحشتناکي در عالم اسلام صورت گرفته اين است که حضرت زهرا قبرش مخفي است چرا؟مگر ايشان به فاصله اندکي بعد از رسول الله از دنيا نرفتند .ايشان به گفته پيامبر سيده زنان عالم است . اهل تسنن فکر نميکنند پرا قبر ايشان مخفي است آيا اين دليل بر نارضايتي ايشان از اتفاقات بعد از رحلت پيامبر نيست.چراخليفه اول و دوم بر جنازه حضرت نماز نتوانستند بخوانند. اهل تسنن عقايد واقعا خنده داري دارند براي مثال بين ام المومنين و طلحه وزبير از يک طرف وخليفه وقت همراه عمار وباقي صحابه جنگ جمل اتفاق افتاد که يقينا يک طرف حتما باطل است پس چطور ايشان تمام صحابيون پيامبر را بهشتي ميدانند.اهل تسنن فکر نميکنند که اين همه آيات در مورد منافقين آمده چرا؟آيا منفق کسي نيست که در ظاهر همه يقين دارند مومن و معتقد است ولي در باطن پر از حيله است.چرا؟ايا اين منافقين گروهي از صحابيون پيامبر نبودند؟اگر صحابيون پيامبر نبودند پس ديگر نامشان منفق نميشود يا کافرند يا مشرک.در صورتي که قرآن هم براي کافران آيه نازل شده و هم براي مشرکان.پس منافقان عده ديگري هستند که ظاهرا کافر و مشرک نيستند.آيا کسي که بر رد حرف پيامبر حرفي بزند کافر نيست؟در ضمن اگر ناراحتي حضرت زهرا بر سر ارث فدک بوده باشد نه خلافت علي عليه السلام آيا خليفه ابوبکر چيزي را که سيده زنان عالم از حق خودش طلب کرده را به او نميدهد يعني معتقد است حضرت زهرا دروغ گفته است .آيا سيده زنان عالم براي چند متر باغ فدک دروغ ميگويند؟زنان مومن معمولي اين کار را نميکنند چه رسد به فاطمه زهرا .ام ابيها.سيدهالنساءعالم .دخت گرامي خاتم پيامبران.در ضمن اگر به گفته خليفه عمر که گفته پيامبر گفته نبوت و خلافت در خانواده من جمع نميشود ،پس چرا ايشان در شوراي 6 نفره علي (ع) را وارد کرد ، وقتي علي را دخل شورا کرد يعني علي هم امتياز خليفه شدن را دارد بنابراين باز هم ايشان برخلاف گفته پيامبر که خودش گفته بود رفتار کرد.ظاهرا خلفا اصلا با گفته هاي پيامبر مشکل داشتند که هر حرف پيامبر را يه جوري ميپيچاندند در ضمن آنهايي که اهل مناظره هستند خواهشا کتاب شبهاي پيشاور را مطالعه کنند جواب تمام تهمت هاي شما را عالم بزرگوار حسيني 100 سال قبل داده با ذکر کتابهاي معتبر اهل تسنن. واخر اينکه اشتباه اسمي شده اهل سنت علماي بزرگوار شيعي هستند که الحق رفتار و کردار و اعتدال و بزرگواري و تواضع وتقواي ايشان عين صحابيون واقعي پيامبر است. هر کس خلاف اين ا فکر ميکند زحمت بکشد و چندي با يکي از علماي اماميه حشر و نشر داشته باشد/ ان شاالله خداوند دلهايي که اهل هدايتند را هدايت کن وسپس ثابت و استوار نگهدار به قول مولي متقيان اميرالمومنان والسلام لاهله
55 | عبيد | | ٠٨:٣٦ - ٢١ اسفند ١٣٨٩ |
امير المومنين (ع) :اليمين و الشمال مَضَلُه و الطريق الوسطي هي الجاده ، عليها باقي الکتاب وآثار النبوه و منها منفذ السنه و اليها مصير العاقبه
ترجمه: چپ و راست گمراهي و راه ميانه جاده مستقيم الهي است که قرآن و آثار نبوت آن را سفارش مي کند و گذرکاه سنت پيامبر است و شرانجام بازگشت همه بدان سو مي باشد.(نهج البلاغه خطبه 16)
56 | عباس | | ١٢:٠٢ - ١٥ فروردين ١٣٩٠ |
جناب استادحسيني در پاسخ جواب نقضي مي دهند. جواب ها دو گونه اند يکي نقضي و ديگري برهاني يا حلّي . بحث بر سر اين نيست که غلو مورد قبول است بلکه گفته مي شود اي کسي که ما شيعيان را متهم به غلو مي کني تو زماني مي تواني بر شيعه چنين ايرادي را بگيري که خودتان دچار غلو نباشيد. وگرنه تناقض گويي و تناقض پذيري کرده ايد که انچه را بر شيعه ايراد مي گيريد در مورد شخصيت هاي مورد علاقه خود دقيقا همانها را مي پذيريد.
شيعه غلو را در مورد پيامبر و امامان نمي پذيرد. امامان و عالمان شيعه دوازده امامي مخالف با غلو بودند و در مقابل غاليان مي ايستادند لذا بعضي از آنچه را که به عنوان غلو به شيعه دوازده امامي نسبت مي دهند نادرست است و اتهام است ( وجود افرادغالي در بين شيعه را انکار نمي کنم اما اين افراد بسيار کم بوده اندو عالمان دين با آنان مقابله کرده اند) و بعضي از موارد غلو نيست مثل داشتن کرامت يا دانش گسترده ، زيرا دليل قراني براي آن هست و يا رسول خدا آن را مطرح نموده است . امامان دوازده گانه خدا نيستند ، رب و رازق و ... نيستند اما علم آنها اخلاق آنها ، عبادت آنها و... با انسانهاي عادي قابل مقايسه نيست
آن دسته کساني که پيامبر خدا و امامان را در رتبه انسانهاي عادي قرار مي دهند درست است که از غلو پرهيز نموده اند اما متاسفانه دچار تقصير شده اند بايد حالت تعادل رعايت شود آنچه را کتاب و سنت و عقل تاييد مي کند پذيرفته و آنچه مورد تاييد نيست کنار زده شود اين معيار خوبي است براي پيدا کردن حق .
57 | س.م.د | | ١٣:٤٥ - ١٩ فروردين ١٣٩٠ |
در كتاب صحيح مسلم ج 8 ص 229 عبارت زير را به عنوان حديث رسول خدا(ص) معرفي كرده است (جعل حديث)
<<:از زبان من چيزي را ننويسيد و هر كس چيزي جز قرآن نوشته است بايد آن را پاك كند و باكي نيست >>
اين كار نيز عدله اي بر كج روي اهل سنت است زيرا اگر اين عبارت از رسول خدا(ص) باشد پس بايد خود اين عبارت هم در كتابي نوشته نمي شد و علاوه بر اين اين عبارت ساختگي با قرآن كريم مغايرت دارد قرآن كتاب ارزشمندي كه اهل سنت آن را به تنهايي براي هدايت خود كافي مي دانند با توجه به آيه ي 33 سوره ي محمد <<اي اهل ايمان خدا را اطاعت كنيد اعمال خود را ضايع و باطل نگردانيد>>
آيه ي 59 سوره ي نساء<<اي كساني كه ايمان آورده ايد خدارا اطاعت كنيد و پيامبر را اطاعت كنيد و صاحبان امر كه از شمايند>>
از دو آيه ي فوق نتيجه مي گيريم كه افراد مومن بايد خدا و پيامبر(ص) را اطاعت كنند تا رستگار شوند حال اگر سخنان پر بركت پيامبر در دست رس نباشد چگونه افراد در زمان بعد از پيامبر (ص) به رستگاري برسند در حالي كه دين اسلام ديني براي همه ي نسل ها و همه ي زمان هاست
58 | محمد حسين | | ١٥:٣٠ - ٢٣ فروردين ١٣٩٠ |
سوال من از اهل سنت اين است که ما در سنت پيامبر شنيده ايم که هرزمان پيامبر لشکر ي هراندازه که کوچک هم بود به جنگ دشمن مي فرستاد براي انها تاسه فرمانده تعيين مي نمود تادرصورت شهادت هر يک به ترتيب تعيين پيامبر به فرماندهي وجايگزيني فرماندهي لشکر برسد حالا چگونه ميتوان قبول کرد که يک جامعه اسلامي به اين بزرگي را بعد ازخودش بدون سرپرستي رها کرده وحتي به روش جناب اقاي ابوبکر هم جانشين تعيين نکرده چرا مصلحت انتخاب جانشيني که به فکر اقاي ابوبکر رسيد به فکر پيامبر نرسيد اصولا اگر کتاب خدا براي ما کافي است و جانشين ومجري نمي خواهد چرا برمسند پيامبر تکيه زده و حکم ميدادند چرا براي مناطق ديگر فرماندار تعيين ميکردند ايا درايت بالاي اين افراد رامي رساند يا اينکه پيامبر ندانسته وکوتاهي کرده واين فکر به نظر افرادي رسيده که درايتشان از پيامبر هم بالاتر بوده اللهم اهدنا صراط المستقيم امين يارب العالمين
59 | اميد | | ١٧:٤٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
برادران عزيز مسلمان , اين سايت و تعدادي از افرادي كه در آن كامنت مي گذارند خواسته يا نا خواسته در جهت اهداف صهيونيستي گام بر مي دارند از شما خواهشمندم در مطالعه مطالب اين سايت و ارسال نظر دقت بيشتري فرماييد
60 | Momen Abdullah | | ١٩:٤٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
جناب اميد عمر
آيا صهيونيسم هدفي بالاتر و ارجح از نابودي سنت نبوي و چپاندن سنت كعب الاحبار صهيونيست و گسترش مكتب ابوبكريسم دارد؟
اصولا آيا در ميان تمامي خبايث يهود، از ساخت كمونيسم گرفته تا گسترش زنا و لواط، جنايتي كشنده تر و ويرانگتر از توليد مكتب ابوبكريسم هم بوده است؟

پس چرا با ما در مبارزه با ميوه شجره خبيثه فرسيس ها يعني مكتب صهيونيستي ابوبكريسم، همراه نمي‌شويد؟
مگر شما مسلمان نيستيد؟

يا علي
61 | س.م.د | | ٢٢:٤٩ - ٠٣ خرداد ١٣٩٠ |
عزيزان بايد توجه داشت كه هدف ما از اين بحث كردن ها فقط آگاه سازي است و ما با برادران اهل سنت دشمني نداريم آن ها تحت تاثير جو حكومت هاي خود از حقيقت ها محروم شده اند آن ها پيرو كساني هستند كه (از زمان پيامبر تا كنون)جايگاه پيامبر(ص) را به نا حق غصب كرده اند وناآگاهانه از آن ها پيروي مي كنند ((تا به سعادت برسند)) و وظيفه ي ما آگاه كردن وهمراه كردن آن ها با خود است
پس بياييد بدون هيچ جبه گيري و در فضايي سالم حق را تعيين كنيم و تسليم آن شويم.
62 | عبدالقدير نيكيار شكيباني هرات افغانستان | | ١٦:٠٢ - ١٥ خرداد ١٣٩٠ |
ايا به نظر شما بي عقلان بين سني و شيعه فرقي است اگر فرق است انرا غير از بي سوادان و ان علماي جاسوس ديگر کسي نخواهند نام برد مگر در اين روگفت ببين اگر ما بين سني و شيعه فرق قايل شويم پس ما چطور ميتوان ارمان همان پيامبر اسلام وخلفاي اسلام را به جا بياوريم .ولا اين جاي شرم است که فرق بين اين دو مي گذاريم مگر به نظر من هيچ فرقي نيست چراکه اين دو را است که کدام کس زودتر ازين دو را به خدا نزديکتر خود را ميسازد و لي اگر ما فرق قايل بوديم هزگز نام اسلام را خوب نخواهيم ساخت البته نام دين مبين اسلام بهترين نام را وشهرت را در طول تاريخ دارند .
دراين زمان ما مي بينيم که ما خودمان داريم که اسلام را ضعيف وتفرقه دار جلوه مي دهيم و کافران روي زمين هم از اين فرصت طلائي سو استفاده مي کنند اما ما مسلمانان درخواب غفلت فرو رفته ايم . ميدانيد اين خواب از چي به رسيد ه است اين همه از کردار ورفتار تعصبانه خودمان است واين را بدانيد جهان کفر هميشه از براي ماقرص استفاده مي کنند که ما هميشه در خواب غفلت باشيم وبنام سني وشيعه همديگر را توهين کنيم به خدا جاي شرم است . من خود يک اهل سني ام ولي فرق بين سني وشيعه را فقط در تقواوپرهيزگاري انها مي بينم . برادران اهل تشيعه واهل تسنوع و تمام اتباع اسلام خواهشانه بنام سني وشيعه باهم جنگ نکنيد مي بيند که در تمام جهان اسلام جنگ است و ميدانيد که کفر ميايد و ميانجگير ي مي کند ايا اين کفر نوه شيطان نيست ؟ پس مي دانيد که شيطان هم دشمن قسم خورده مسلمين جهان است.شمارا به خدا بنام شيعه وسني ديگر جنک نکنيد و از اين کفر حمايت نکنيد اگر تو مي گوئي که بهترين مذهب اهل تشيوع است پس چرا مسلمين جنگ مي کنند و اگر يک اهل تسنوع مي کويد که اهل ما خوب است چرا پس جنگ است در تمام کشورهاي مسلمين؟ ببينيد که غير از کشورهاي اسلامي در ديگر کشور ها جنگ نيست اين همه از بي اتفاقي ما است که اينقدر در باره اهلان خود گپ و جلوه هاي بي مورد مي دهيم .به خدابه ايراني يا يک افغاني يا ديگري هيچ فرق ندارد زماني که من اين متن هاي هردو اهل را مي بينم بسيار متاثر مي شوم چرا اين همه کار شيطانها است که مارا به اين روز انداخته اند.
برادر سني وبرادر شيعه به خاطر علي (ع) واهل به خاطر عمر(رض) از اين گپ ها بگزريد و به خاطر اسلام مبارزه کنيد نه به خاطر سني يا شيعه .
عبدالقدير نيکيار هستم از ولايت هرات افغانستان
63 | Momen Abdullah | | ١٢:٣٦ - ١٧ خرداد ١٣٩٠ |
جناب آقاي عبدالقدير نيکيار
از نصايح دلسوزانه و مشفقانه شما كمال تشكر را داريم. انشاء‌الله كه خداوند متعال خود مسير مسلمين را هموار گرداند.
ولي برادر عزيز
فرموديد كه به خاطر عمر از اين گپ ها بگريزيم.

اجازه هست بنده به خاطر مجاهد الله سردار اسلام حضرت ابولولو (رحمة الله عليه) از اين گپها بگريزم؟

يا علي
64 | امير علي | | ١٤:٣٤ - ١٦ تير ١٣٩٠ |
به نام خدا.بنده خدمت تمام آن آقاياني كه خود را سني ميدانند و دم از وحدت ويگانگي امت اسلام ميزنند عرض ميكنم اگر دوستدار وحدت هستيد پس چراوبه چه مجوزي اغلب آقايان مولويها وسخنرانان شما،كه شماازآنان پيروي ميكنيد، روي منبرها شيعيان را به دليل توسل وزيارت قبور امامان خود مشرك مينامند؟وحتي بنابرمشاهده خود من در مدينه يك خطيب وهابي شيعه راتكفير كرده وخون آنهارامباح ميشمرد!!.وثانيا به چه دليل پيروي از ابوحنيفه ومالك و ديگر امامان اهل سنت متضمن بهشت وسعادت اخروي است ولي پيروي از اهل بيت -عليهم السلام- كفروشرك وبدعت محسوب ميشود؟؟واساسا چراما بايد امامان خودمان را بگذاريم واز افرادي مثل ابوبكروعمروعثمان پيروي كنيم.بزرگان شما سني هامگر چه فضايلي داشتند كه اهل بيت -نعوذبالله-فاقدآنهاهستند؟؟جوابگو باشيد اگرميتوانيد!! (والسلام علي من التبع الهدي)
65 | س.م.د | | ١١:٢٧ - ١١ مرداد ١٣٩٠ |
يکي از ماجراهاي جالبي که ميزان پايبندي به سنت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را در مکتب خلافت سقيفه آشکار مي سازد، داستان نماز تراويح است. اين نماز اکنون در ميان اهل سنت در ماه رمضان برپا داشته مي شود. ريشه يابي اين نماز ما را به زمان رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نمي رساند، حتي پس از ايشان در زمان خليفه ي اول نيز خبري از اين نماز نبوده است. براي اطلاع از اين که چنين نمازي از چه زماني آغاز شده است، به نقل معتبرترين کتب اهل سنت توجه فرماييد:

شبي از شب هاي ماه رمضان، عمر بن خطاب خليفه دوم اهل سنت، وارد مسجد شد و مردم را ديد که هر يک به تنهايي مشغول نمازهستند، در اين هنگام گفت: اگر اين مردم را جمع کنم تا با يک نفر نماز بخوانند ( نماز جماعت ) بهتر است، پس تصميم گرفت اين کار را انجام دهد و ابي بن کعب را بر امامت گمارد و مردم را بر اقتدا به وي فرمان داد. شبي ديگر به مسجد آمد و مردم را ديد که با جماعت نماز مي گزارند، آنگاه گفت: بدعت خوبي ايجاد کردم. (1)

بنابر معمول پس از نقل هريک از ماجراهاي مربوط به خلفاي اهل سنت سوال يا سوالاتي را مطرح کرده ام و از اهل سنت خواسته ام که پاسخ دهند، اما تا کنون جوابي غير از توهين، دريافت نکرده ام. اينک نيز سوالاتي را طرح مي کنم و به انتظار پاسخ مي نشينم.

خليفه دوم براساس چه مدرک و استنادي به خود حق داد تا فرماني صادر کند که در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وجود نداشته است؟ آيا پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم بدعت را ضلالت نام ننهادند؟ آيا هر مسلماني مي تواند بنابر خواست و ميل شخصي خويش دين خداوند را تغيير دهد و آنچه را در آن نبوده است، وارد کند؟ آيا اين کار بازيچه قرار دادن دين نيست؟ آيا اهل سنت خود را ملزم به پيروي از سنت پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي دانند يا دستور هر کس که پس از ايشان قدرت را در دست گرفت؟ در کجاي سنت قطعي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آمده است که اشخاصي مانند عمر، حق قانون گذاري در امور ديني را دارند؟ آيا عبادت خداوند نبايد با دستور او باشد و هر کسي مي تواند با ميل خود، کاري را عبادت خدا بنامد؟

جالب اينجاست که يکي از شارحان مطرح صحيح بخاري به نام قسطلاني، پس از نقل اين داستان تصريح مي کند:

آري ! خليفه ي مسلمين در دين بدعت نهاد. (2)

حال شما دوستان اهل سنت! آيا از امثال اين کارها مطلع هستيد؟ چگونه خود را راضي کرده ايد که از شخصي پيروي کنيد که علاوه بر اعتراف خود او، دانشمندان بزرگ مذهب تان او را بدعت گذار مي دانند؟





پي نوشت ها:

1- منابع مهمي از کتب اهل سنت:

الف- صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 251

ب- صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 523

ج- کنزالعمال، جلد 8، صفحه 407، حديث 23466

د- نيل الاوطار، شوکاني، جلد 3، صفحه 63، ناشر: دارالجيل، بيروت، لبنان

ه- موطا، امام مالک، جلد1، صفحه 114، ناشر: داراحياءالتراث العربي، بيروت، لبنان

و- مغني، ابن قدامه، جلد1، صفحه 798، ناشر: دارالکتب العربي للنشر و التوزيع، بيروت، لبنان

2- ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري، قسطلاني، جلد 5، صفحه
66 | محمد جواد نبي نژاد | | ١٠:٣٩ - ٢١ شهریور ١٣٩٠ |
خيلي ممنون قابل استفاده بود
67 | مسيحي كه شيعه شد | | ١١:٣٨ - ٢٤ شهریور ١٣٩٠ |
عمر و ابوبكرو عثمان بزركترين ظالمان تاريخ اسلام هستند چراكه مردمان زيادي را به گمراهي كشاندند اي اهل سنت بدانيد عمر وابوبكر كه دم ازش مي زنيد در خانه ي پيامبر دفن شده اند واين يعني تصاحب اموال ديگران چه جوابي براي ان داريد شايد پيامبر راضي نبود كه همين طور هم است .واقعا براي تان متاسفم اي اهل سنت كه اندكي فكر نمي كنيد
68 | س.م.د | | ١٥:٤٣ - ٢٤ شهریور ١٣٩٠ |
بسم رب شهدا حلال كردن حرام توسط خليفه دوم اهل سنت عمر مي گفت: آب را داخل شراب کنيد و بخوريد مانعي ندارد! همچنين آورده اند يک وقتي مردم شام از سرما و سنگيني آب و بدي محصول زمين نزد عمر شکايت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتي دو ثلث آن کم شد يک سوم باقيمانده را بياشامند! (1) جصاص داستان جالبي دراين رابطه از عمر نقل ميکند. ميگويد: يک روز عربي که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازيانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابي را خوردم که خودت ميخوري!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در اين موضوع شک کرد آب را داخل شراب نمايد مانعي ندارد آنگاه پس از اينکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشيد ! (2) در حالي که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است به اين سخن پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله توجه فرماييد: هر چه را که زيادي آن مستي آورد کمي آن نيز حرام ميباشد خواه مستي بياورد يا نياورد. (3) به آيات زير توجه کنيم: قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ ۖ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ بگو: «آيا روزيهايي را که خداوند بر شما نازل کرده ديده‌ايد، که بعضي از آن را حلال، و بعضي را حرام نموده‌ايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مي بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مي‌کنيد؟!)» {آيه 59 سوره يونس} يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ اي کساني که ايمان آورده‌ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعي بخت‌آزمايي]، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دوري کنيد تا رستگار شويد! {آيه 90 سوره مائده} إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ ۖ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ شيطان مي‌خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و کينه ايجاد کند، و شما را از ياد خدا و از نماز بازدارد. آيا (با اين همه زيان و فساد، و با اين نهي اکيد،) خودداري خواهيد کرد؟! {آيه 91 سوره مائده} وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ و براى آنچه زبان شما به دروغ مى‌پردازد، مگوييد: «اين حلال است و آن حرام » تا بر خدا دروغ بنديد، زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مى‌بندند رستگار نمى‌شوند. {آيه 116 سوره نحل} با توجه و تدبير در آيات قرآن و سخنان رسول اکرم (ص) مي بينيم که شراب به شدت مورد نهي قرار گرفته و حرام اعلام شده و آن ابزار در دست شيطان براي ايجاد عداوت بين مسلمين و عامل گمراهي مومنان معرفي شده است حال چگونه عمر حرام خداوند را حلال اعلام مي کند حرامي را که اينگونه عامل گمراهي است عمر طبق آيه صريح قرآن چون حرام خداوند را حلال اعلام کرده به رستگاري نمي رسد ما انسان ها اگر گناهان را همانند کثافات مي دانستيم به شدت از آن ها دوري مي جستيم حال اگر به جناب عمر ظرفي از آب که در آن قطره اي از نجاستي مثل ادرار چکانده شده بود به طوري که رنگ و بوي آب تغيير نمي کرد آن آب را همانند شراب مخلوط در آب مي نوشيد؟؟؟ اصلا اگر اضافه کردن آب به شراب حالت مستي آن را از بين مي برد پس چرا از آن استفاده شود؟؟؟ 1------ سنن بيهقي ج 8 ص 300و 01 سنن نسائي ج 8 ص 29 کنز العمال هندي ج 3 ص 109 و 01 تيسير الوصول ج 2 ص 78 جامع مسانيد ابو حنيفه ج 2 ص 191 2------ احکام قران ج 2 ص 565 3------ سنن دارمي ج 2 ص13 سنن نسائي ج 8 ص 301 سنن بيهقي ج 8 ص 96 مصابيح السنه ج 2 ص 7 تاريخ بغدادي ج 3 ص 27 صحيح ترمذي ج 1 ص 342 لطفا برادران اهل سنت اگر مي خواهند جواب اين مطلب را دهند در پاسخ خود به شماره اين مطلب اشاره کنند
69 | س.م.د | | ١١:١٥ - ٢٧ شهریور ١٣٩٠ |
در پاسخ به مطلب شماره 67
با سلام و تبريك فراوان به خاطر پيدا كردن راه راست خدمت شما دوست عزيز شما بايد بدانيد كه با اين انتخاب متعالي عيسي مسيح (ع) و رسول گرامي اسلام (ص) را شاد نموده ايد .
و دوست گرامي انتقاد سازنده نيز از مباني دين ماست اميدوارم از انتقاد دوستانه ي من آزرده خاطر نشويد اشاره شما به دفن سه خليفه بسيار درست و بجا بود ولي اگر لحن متن شما نسبت به برادران اهل سنت دوستانه مي بود بهتر بود .
حال از شما دوست گرامي مي خواهم تا دلايلي را كه سبب شد به دين شريف اسلام (شيعه) تشرف يابيد را به اطلاع برادران اهل سنت برسانيد تا سبب آگاهي بيشتر شويم انشا الله

70 | سلام عليكم | | ٠٣:١٠ - ٠٧ مهر ١٣٩٠ |
سلام عرض شد.
دوستان لطفا نيتاتون در اين بحث ها قرب به خدا باشد.
اينو به اهل سنت عرض مي كنم هر چند اعتقادم اينه كه اهل سنت حقيقي شيعه هاي علي اند(عليه السلام).
بريد تحقيق كنيد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و اله) ميزان روز قيامت را علي (ع) نام بردند يا عمر؟
بريد تحقيق كنيد چرا هيچ يك از سه خليفه حتي يك پست كوچك همدر زمان زمام داريشون به امام علي(ع) ندادند؟مگر نه اين بود كه هر سه بارها اقرار كردند "لو لا علي لهلك ابوبكر/لهلك عمر/ لهلك عثمان"
بريد تحقيق كنيد:ميگوييد هر كه رسول اكرم(ص) را ديده صحابه است و صحابه همه عادلند.آدماي عادل هم طبيعتا منافق نيستند چون اگه منافق باشند خيانت به اسلام و خود كرده اند و آدم خيانتكار عادل نيست.پس بهشتي هم هستند.
حالا سوال من اينه كه سوره ي منافقون چرا نازل شد.بر وصف چه كساني نازل شد.غير اينه كه اين افراد پيامبر(ص) را ديده بودند.در زمان پيامبر(ص) بودند.آيا اين صحابه ي منافق(!)ميتوانند بهشتي باشند؟
سوا بعد:ما انسان ها كه ناقص العقليم انقده مي فهميم كه براي پايداري يك حكومت يك حاكم نيازه.آيا خداوند يك حاكم براي حكومت اسلامي نوپايي كه براي بر پايي و ماندگاري اون همه شهيد داده بود انتخاب نمي كند؟ و اين نهال را به حال خويش وا ميگذارد؟
سوال بعد امام علي (ع) چقدر فضيلت دارد؟اخي رسول الله/علي (ع)كسي است كه در خانه خدا به دنيا آمد و در خانه ي خدا در بهترين مكان(در محراب مسجد=محل حرب با شيطان=خانه ي خدا) و در بهترين حالت(سجده) به دست شقي ترين خلق خدا(ابن ملجم) به بهترين وجه مرگ(شهادت) به خدا پيوست و چه جمله ي زيبايي در اون لحظه گفت: فزت و رب الكعبه/علي (ع)كسي است كه عدالتش زبان زد بود و در آخرين جملاتش گفت كه قاتل من اگر خواستيد قصاصش كنيد فقط يك ضربه بايد بر او بزنيد نه بيشتر و بخشش بهتر است/پيامبر (ص) فرمودند:علي(ع) مني و انا من علي(ع)/نفس پيامبر كه در قرآن هم آمده/صديق واقعي/كسي كه در تمامي غزوات شركت داشت جز غزوه تبوك كه آن هم به دستور پيامبر (ص) بود/كسي كه فقط فقط در يك غزوه ي احد 60 زخم برداشته بود/كسي كه در غزوه ي احد جزوه 4 نفري بود كه فرار نكرده بود و در كنار پيامبر(ص) مي جنگيد/اون لحظه خود عمر ميگه من مثل بز كوهي فرار كردم/راستي عمر چند زخم در تمامي جنگ هايي كه شركت كرده بود برداشته بود؟/علي (ع) كسي است كه قرآن آيه ها درباره ي او دارد/عمر چند آيه دربارش اومده؟و .../علي
(ع) كسي است كه پيمبر (ص)در وصفش مي فرمايد كه تنها خدا و من علي(ع) را ميشناسيم .
آقا من اينجا اعلام ميكنم كه پيرو اين مرد هستم.هر كسي هم ميخواد پيرو ابوبكر و عمر باشه.پس از مرگ و بالطبع آن در قيامت معلوم ميشه كي برده و كي باخته؟ميزان اعمال به هر حال علي(ع)است.فكر ميكنيد چرا يكي از اسما روز قيامت يوم الحسره است؟ان شالله من حسرت زده نخواهم بود اگر به ولاي علي بن ابيطالب (ع)بميرم.
و در آخر عالم وهابي ×بن باز× ميگه افتخارم اينه كه در مدت 40 سال امامت من در مسجد النبي(ص) يه بار هم به پيامبر (ص)سلام ندادم حالا اين فرد بزرگ وهابيته.ببينيد چقدر جهل و عناد. يك حديث بود كه مضمونش اين بود:
يكي از فرشته ها(فكر ميكنم جبرئيل) بر پيامبر نازل شد و گفت اي رسول الله امت تو با اهل بيتت پس از تو همان مي كنند كه بني اسرائيل با موسي(ع) كردند/
گفتم كه الف گفت دگر هيچ نگو در خانه اگر كس است يك حرف بس است
ان شالله روز قيامت پيش خداوند و اهل بيت(عليهم السلام) رو سفيد باشيم و مورد شفاعت اين بزرگواران.من اين عزيزان رو بزرگ نكردم بلكه خداوتد با نزول آيات فراوان در شان اين بزرگواران بالاخص آيات تطهير و شفاعت و ولايت و ....... اين بزرگان را بزرگ كرده است.
يه توصيه:بريد ببينيد منظور آيات 165تا 167 سوره ي مباركه ي بقره چه گروهي است.
لبيك يا علي(ع)
لبيك يا حسين(ع)
لبيك يا اهل بيت النبوه
71 | خاك پاي علي عليه السلام | | ١٥:٣٦ - ٣٠ مهر ١٣٩٠ |
اهل سنت د رجهان به توحش معروف است. وچون اهل سنت منحرف هستند شيطان هم اونها را به حال خودشون وا گذاشته وهمچنين حقيقت را قبول نمي کنند يا علي عليه السلام به ابي انت وامي
72 | محب علي عليه السلام | | ٢٠:٢٢ - ٠٣ آبان ١٣٩٠ |
اين برادران اهل سنت خودشان هم مي دانند كه مذهب شيعه برحق است و ائمه اطهار عليهم السلام منبع تمام فيوضات الهي هستند نمونه اين ادعاي بنده هم داشتن اقوامي ار اهل سنت است كه با وجود اينكه به ادعاي مولوي هايشان توسل به ائمه اطهار عليهم السلام شرك است ولي در مواقعي كه به مشكل بر مي خورند براي حل مشكل خود متوسل به ائمه اطهار مي شوند و براي آنها نذر ميكنند كه در چند مورد هم چون كه ما ساكن مشهد هستيم وجوه نذري خود را كه نذر امام رضا عليه السلام كرده بودند به ما مي دهند تا در ضريح مطهر ايشان بيندازيم يا در يك مورد نذر كردند اگر بچه شان سالم به دنيا بيايد اسمش را رضا بگذارند كه همينطور هم شد و اسم اون پسر الان رضا است اما نمي دانم چرا با تمام اين اوصاف بازهم در مذهب خود تجديد نظر نمي كنند شايد از سر غرور و يا ترس از رانده شدن از طرف بقيه هم كيشان خود هستند
73 | سعيد | | ٠١:٤٠ - ٠٧ بهمن ١٣٩٠ |
خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج .سعي كنيد با دوري از تعصب جاهلي و تحقيق از منابع دو طرف و مقايسه عاقلانه .خودمون پايه اعتقاديمون راست بچينيم نه اين که مثل عصر جاهلي فقظ دونباله رو نياكانمان باشيم .عقل بهترين راهنماست يا علي
74 | ابراهيم | | ١٢:٤١ - ١١ فروردين ١٣٩١ |
دوستان سلام عليكم ضرب المثلي است كه ميگه هيچوقت آفتاب پشت ابر نميمونه ديگه حناي آقاي قزويني و امثال ايشان رنگي نداره همين سايت ولي عصر الحمدلله اهل سنت كه به قول شيعه ها اگر كسي خدا پرست واقعي باشه وهابي ها داراي شبكه هاي شدند كه دولت جمهوري كه دم از وحدت ميزنه نتونسته يك شبكه به اهل سنت بده تا به قول اونها وهابي ها چيزي نگن جناب آقاي قزويني كليپ هاي شما براي ما پخش شده و دروغهاي شما زياد شنيديم ميگن ادم دروغگو كم حافظه هست واقعاً درست هست . نه شيعه باش و نه سني برادر گرامي مسلمان واقعي باش فرداي قيامت هر كس بايد سؤال و جواب خودش پس بده من و تو مسؤل كار خودمان هستيم و ميدانيد كه فرداي قيامت زبان ها قفل ميشه و جوارح انسان به سخن در مياد از خدا بترسيد و به قرآن روي اوريد. اگر اين قرآن قبول داريد يا آون قرآني كه پيش امام زمان هست به مردم نشان دهيد.
75 | ابراهيم | | ٠١:٠٣ - ٢٣ فروردين ١٣٩١ |
سلام بر يعثوب الدين اسدا..الغالب امير المومنين علي ابن ابي طالب عليه سلام و دوستان علي دوست تنعا چيزي كه مي توانم بگيم اين است كه: حشر محبان علي با علي حشر محبان عمر با عمر شمس جمال آقا علي ابن ابي طالب شادي دل حضرت زهرا و كوري چشم دشمنان آقا صلوات
76 | ص.خ | | ٠٩:٢١ - ٠١ تير ١٣٩١ |
آقاي مهران صالحي عزيز اگر تنها به رابطه فاميلي توجه مي کنيد از رابطه بين آسيه و فرعون نزديک تر مي خواهيد . مگر آن دو نفر هر دو به بهشت يا جهنم برده مي شوند آسيه از زنان بهشتي و فرعون از دوزخ بود اين که شما مي گي ربطي ندارد . جانشين يک رجل علمي مثل رسول خدا که درود خدا بر خودش و خاندان پاکش بايد سه نفر انسان هاي بي سواد باشد . اگر به اين حرف اعتقاد نداريد جمله خليفه خودتان در مورد اگر علي نبود عمر هلاک شده بود را باور نداريد.
77 | ص.خ | | ٠٩:٣٧ - ٠١ تير ١٣٩١ |
اين که پيامبر براي خود جانشين تعييين نکرد که شما گفته ايد توهيني به خدا و رسول است مگر حديث غدير را فراموش کرده ايد جالب است که کساني که به علي تبريک گفته اند عمر هم بوده است ما به غير از دلايلي ديگري هم داريم که حقانيت علي را ثابت کند مگر پيامبر در اوايل بعثت پيامبر طعامي را تهيه نکرد که براي تبليغ دين خود در آن جلسه گفت هر کس به من ايمان آورد بعد از من جانشين خواهد بود آيا در آن مجلس کسي جز علي به پيامبر عرض ايمان کرد شما سني هاي چه دلايلي محکمي بر خلافت بعد از رسول خدا داريد که باب علم را کنار گذاشته و به ابوبکر و عمر و عثمان رو آورده ايد خلفاي شما قبل از اسلام بت پرست بودند در حالي که علي نبود آيا شما حديث منزلت که مورد اعتماد دين است را قبول نداريد که در آن پيامبر علي را به منزلت هارون قرار داده است آيا شما تر ک کردن هارون و رفتن به سمت سامري را حق مي دانيد و هارون را باطل مي دانيد مگر وقتي که علي را با تهديد به بيعت برده اند به سمت قبر پيامبر نرفت که و همان جملات هارون را به پيامبر نگفت.
78 | شيعه ايراني | | ٠٧:٠٩ - ٢٢ مرداد ١٣٩١ |
تورو خدا كمي فكر كنيد ! شيعه و سني الان نياز به وحدت داره ! اگه به اصل اسلام برگرديم مي بينيم كه شيعه و سني كمتر از 5% با هم اختلاف دارن, به جاي خودزني بايد با دشمن صهيونيستيمون ( آمريكا, اسرائيل, انگليس و ... ) بجنگيم! تو رو به خدا بيدار باشين و بصيرت داشته باشين ! مطمئن باشين ژيامبر و حضرت علي هم جز اين مد نظرشون نبوده و اتحاد مسلمين اولويت داشته براشون و خواهد داشت.
79 | شيعه | | ١١:٢٠ - ٣٠ شهریور ١٣٩١ |
آري که اگر علي (ع) هم سکوت کرد براي حفظ اسلام بود
اي کاش بجاي اينکه حکم هاي جاهلانه بر شيعيان، حداقل کمي از همگرايان خود در برابر صهيونيست ها دفاع مي کردند و غيرت نشان مي دادند تا اينقدر کفار به قتل عام مسلمانان و توهين هايي که عليه پيامبر ميشه را ادامه نمي دادند. که بعضي اوقات از مسيحيان در اعتراض به اينها صدا بر مي آيد ولي از اينها صدايي شنيده نشده که حتي همراه و ياري گر آنها و حکومت هاي کفر را برخود مي پذيرند. افسوس و صد افسوس که نه آخرت و نه دنيا را دارند.
80 | علي | | ١١:٠٥ - ٣١ شهریور ١٣٩١ |
باسلام وقتي شما ميگوييد که عمر به رود نيل دستور داد به امرخدا ارام باش چطور قاصدي از مصر امد واين خبر را اورد و چطور نيل با يک فرمان شخصي عامي ساکت شد از کجا شما ديديد که نيل ارام شد ماهواره جاسوسي داشتيد اينترنت داشتيد يا بني اسرائيل به شما خبر داد فاصله مصر تا مدينه چند متر است 2متره ازين ور جوي اب به انور جوي اب صدا زد خاک بر سر ااحمقتان که اينجور کرامات براي ارباب خودتان نقل ميکنيد چطور خليفه اي داريد که يک مسئله شرعي کوچک را نمي تواند جواب دهد چه رسد به معجزه داشتن برويد کتاب علماي سني خود را مطالعه کنيدببينيد اصل ونسب اقاي عمر به که ميرسد يک غلوي ديگر کنيد وبگوييد از نسل استغفرالله ابراهيماست
  بعدی [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها