2024 June 24 - دوشنبه 04 تير 1403
غلو در مذهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٦٤٠ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٨٦ تعداد بازدید: 34676
سخنراني ها » عمومي
غلو در مذهب اهل سنت

نسبت غلو به شیعه و نمونه های غلو در اهل سنت
پاسخ به شبهات 86/12/02


لينک دانلود

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/12/02

استاد حسيني قزويني

در جلسات گذشته پيرامون شبهاتي كه توسط آقاي عثمان الخميس كه از ليدرهاي وهابيت است و در كويت مطرح كرده و در سايت هاي وهابي و أهل سنت هم قرار گرفته، بخشي از آنها را پاسخ داديم. امروز بحثمان در رابطه با يكي ديگر از شبهات وهابيت است كه ما را متهم مي كنند به غلو درباره ائمه (عليهم السلام).

ايشان مي گويد:

ماذا يعتقدون في ائمتهم، لا شك أن الشيعة غَلَوْا في ائمتهم غُلُوّا شديدا، حتي غَلَوْا عن علي بن ابيطالب رضي الله عنه أنه قال والله لقد كنت مع إبراهيم في النار و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما و كنت مع نوح في السفينة و أنجيته و كنت مع موسي ... هذا في الأنوار النعمانيه، جزء1، ص31، و الأنوار النعمانية من الكتب معتمدة عند الشيعة.

شيعه معتقد است كه علي بن ابيطالب مي گويد: به خدا قسم من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) در آتش بودم و من آن آتش را سرد و سلامت كردم، من با حضرت نوح (عليه السلام) در كشتي بودم و من نجات دادمشان، با حضرت موسي (عليه السلام)... .

أنوار نعمانيه، ج1، ص31

اولا: اينكه ايشان مي گويد كتاب انوار نعمانيه، از كتب معتبر شيعه است، دروغ محض است؛ تا بحال هيچ عالم شيعه نگفته است كه كتاب انوار نعمانيه از كتب معتبره است، بلكه در پاورقي همين كتاب انوار نعمانيه، ج2، ص108 از قول يكي از علماي بزرگ، مرحوم انگجي نقل مي كند:

سيد نعمت الله جزايري در بعضي از كتاب هايش غلو مي كند و مطالعه كتاب هاي سيد نعمت الله جزايري شرعا حرام است.

بزرگان ما نسبت به كتاب انوار نعمانيه اين چنين مي گويند. حالا بنده نمي خواهم بگويم كه فرمايش ايشان هم 100% صحيح است يا صحيح نيست و آن يك بحث ديگري دارد؛ ولي اينكه آقاي عثمان الخميس مي گويد از كتاب هاي معتبر هست، دروغ محض است. جزء كتاب هاي رتبه سوم يا چهارم شيعه است. رواياتي در آن آمده كه بعضا صحيح و ناصحيح است، غالب روايات مرسل است، بعضي از مطالب را كه آورده، منحصر به فرد است و در ساير كتاب هاي شيعه اصلا ديده نمي شود. ثانيا اگر چنانچه اين غلو شديد است، در خود كتاب هاي معتبر شما مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)

مي گويد:

علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية علي بن أبيطالب.

پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.

از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه آن غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟

حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.

چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!

گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:

تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد

آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:

روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.

كافي، ج1، ص239

بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.

ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.

آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:

در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:

قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.

خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.

مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...

عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325

چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!

از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :

ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.

خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274

باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:

و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.

قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.

آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!

ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!

اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:

ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم) فيها.

هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.

روض الفائق، ص270

جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:

لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلي سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.

يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)

الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288

به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!

آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:

جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:

عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلي منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلي الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتي، فذهبت إلي النبي صلي الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري علي لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه

يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من، همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.

حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه، بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!

اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)

است.

مورد دوم كه آقايان ذكر كرده اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:

أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلي الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة علي شهادتي.

يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.

نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25

اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.

در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:

جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساري الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساري بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.

اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.

البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10، ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ج21، ص87

آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!

در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:

رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن، زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:

يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نا أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال. اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين چون براي جناب عمر است، غلو نيست؛ ولي اگر علي (عليه السلام) همچنين چيزي را بگويد، غلو است؛ چرا؟ چون آقاي عمر ويژگي هائي دارد كه علي (عليه السلام) ندارد. بله، اين را هم ما قبول داريم. جناب عمر تا سال 7 يا 8 بعثت، بت پرست بوده و در برابر بت ها تعظيم مي كرده، ولي علي (عليه السلام) اين فضيلت را ندارد. علي (عليه السلام) از اول كودكي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و فرمود: 7 سال قبل از مردم، از شانس بد علي (عليه السلام)، او با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همنشين بوده و اسلام آورده بود. 7 سال قبل از آنكه مردم بدانند نماز چيست؟ علي (عليه السلام) نماز مي خواند؛ اما جناب عمر تا 7 سال بعد از بعثت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بت مي پرستيد. بقدري جناب عمر فضيلت و قدرت و ابهت داشت كه ساير مردم از ترس ايشان مسلمان نمي شدند. اين را همه در مناقب ايشان نوشته اند و از قطعيات تاريخ و عقائد أهل سنت است. شما اگر ترجمه عمر را در كتاب هاي رجالي مثل اسد الغابة، الإصابة، الإستيعاب ببينيد كه در شرح حال صحابه نوشته اند، اين را از فضائل جناب عمر نوشته اند:

جناب عمر ديد كه همينطور دارد آمار مسلمانان زياد مي شود. ناراحت و عصباني، شمشير را برداشت؛ گفتند: كجا ميري؟ گفت: إني أريد أن أقتل محمد، مي خواهم محمد را بكشم و مردم را از دست او خلاصي بدهم. شمشير در دستش بود و دوان دوان مي رفت. يك نفر از او پرسيد: كجا مي روي؟ گفت ديگر تصميم دارم محمد را بكشم و مردم را از دست او راحت كنم، آن شخص گفت: ديگر لازم نيست او را بكشي، چون خواهر و شوهر خواهرت، ديروز مسلمان شدند، اول برو تكليف خود را با خواهرت مشخص كن و بعد برو محمد را بكش. جناب عمر وارد خانه خواهرش شد و ديد آنها مشغول خواندن قرآن هستند؛ حمله كرد به دامادش و او را به باد مشت و كتك و لگد ... گرفت؛ خواهرش هم آمد به كمك همسرش، اما عمر او را هم كتك زد و خون از سر و صورت آن دو جاري شد. وقتي عمر خون را ديد، چون قلب رئوفي داشت، ناراحت شد و نشست و گفت: داماد و خواهر عزيزم! شما چه مي خوانديد؟ گفتند: قرآن مي خوانديم. عمر گفت: مي شود براي من هم مقداري از اين قرآن بخوانيد؟ آنها شروع كردند به خواندن. عمر گفت: عجب، اينها را پيغمبر آورده، گفتند: بله، گفت: پس من الان مي روم و به پيغمبر ايمان مي آورم. از همانجا عمر رفت پيش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت يا رسول الله من بعد از اين مسلمان شدم.

تفسير فخر رازي، ج21، ص88

اين را، همه در فضائل و مناقب جناب عمر آورده اند. يعني تمام كتاب هاي أهل سنت كه در رابطه با عمر خواستند مطلبي بنويسند، اين را نوشته اند. خوب، قطعا علي (عليه السلام) همچنين فضيلتي را نداشت كه برود خواهر و دامادش را بخاطر مسلمان شدن، به باد كتك بگيرد.

و ده ها از اين قضيه را أهل سنت در كتاب هاي خود دارند و من اگر بخواهم از اين نمونه ها را براي شما بگويم، بيش از دويست مورد فقط براي اين سه خليفه روايت دارند؛ حالا بقيه صحابه بماند. مثلا براي احمد بن حنبل آورده اند كه:

براي قبر او چندين بار گنبد و بارگاه درست كرده اند، ولي سالْ نگذشت كه تمام اين تشكيلات با خاك يكسان شد. گفتند: ما ناراحت شديم كه خدا، اين چگونه است؟ ما براي او قبر و گنبد و ... درست مي كنيم و سالْ نگذشته، خراب مي شود؟ گفتند: يك روزي جناب احمد بن حنبل را در خواب ديديم و علت را پرسيديم؛ گفت: شما خبر نداريد، هر سال خداي عالم يك مرتبه براي زيارت بنده، به زمين مشرف مي شود و از هيبت خداي عالم، اين قبر من مي لرزد و با خاك يكسان مي شود. گفتند: ما بعد از آن خواب تصميم گرفتيم كه ديگر براي او قبر و بارگاه درست نكنيم.

مقدمه كتاب مسند احمد را اگر ببينيد، اين را آورده اند. اينها هيچ اشكالي ندارد؛ اما اگر امثال اين را ما در مورد امامان (عليهم السلام) بياوريم، شرك است. البته ما معتقديم كه اين كفر و شرك است كه خداوند براي زيارت كسي به زمين بيايد و از هيبتش ... شود.

علم غيب ائمه (عليهم السلام) به نظر آقايان أهل سنت، كفر وشرك است اما اگر آقاي ابن تيميه، علم غيب بگويد، ايرادي ندارد. ابن قيم جوزيه شاگرد ابن تيميه كتابي دارد به نام مدارج السالكين كه از كتاب هاي معتبر و قطعي وهابيت است، در آن مي گويد:

من بارها ديده ام كه آقاي ابن تيميه، بارها از غيب خبر مي داد. ايشان يكبار گفت كه: وقتي مغول به طرف شام حمله مي كند، يقين بدانيد كه اينها شكست مي خوردند و لشكر اسلام پيروز مي شود. حتي يكدفعه، 70 بار خدا را قسم خورد كه لشكر مغول شكست مي خورد. بعضي اعتراض كردند كه آقاي ابن تيميه، آينده را جز خدا نمي داند، شما 70 بار قسم مي خوريد؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمي گويم، گفتند: از كجا مي داني؟ گفت: در لوح محفوظ نگاه كردم و ديدم كه نوشته شده كه قوم تاتار شكست مي خورد.

مدارج السالكين، ج2، ص489

اين اصلا غلو نيست، چون جناب ابن تيميه به مرحله اي از عبوديت رسيده كه مي تواند لوح محفوظ را هم قرائت بفرمايد.

همچنين در ص 490 همين كتاب مي گويد:

آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته شده:

هر كه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند

و نمي توانم آنها را بازگو كنم.

مدارج السالكين، ج2، ص490

باز هم از اين بالاتر، كه ابن قيم جوري مي گويد يك چيزهائي را خودم تجربه دارم و قضايائي را خودم با ابن تيميه دارم:

و أخبري غير مرة بأمور باطنة تختص بي.

چندين بار ابن تيميه از آينده من خبر داد، بطوري كه يك مورد هم خلاف نديدم.

ابن تيميه حراني كه آقاي ابن حجر مي گويد: بخاطر اهانت او به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مسلمان ها مي گويند ابن تيميه زنديق است و بخاطر جسارتش به علي (عليه السلام) مي گويند منافق است. چون معتقد بود كه علي (عليه السلام) در 17 مورد، خطا كرده و بر خلاف كتاب و سنت عمل كرده است. اين آقاي ابن تيميه اين حرف ها را مي زند و غلو نيست، اما اگر شيعه آمد و گفت كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

مردم! در جنگ صفين، هزار نفر براي ما ياور خواهد آمد. بعضي اعتراض كردند كه لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه يكي كمتر و نه يكي بيشتر. حتي خود ابن عباس هم اعتراض كرد كه اگر حرف شما خلاف در بيايد، مردم از عقيده خود نسبت به شما بر مي گردند، گفت: همينطور كه هست. مي گويد: تك تك شمرديم و رسيديم به 999، و يك نفر كم آمد؛ در اين حين بعضي ها ايمانشان متزلزل مي شد، كه ديديم يك جواني از دور با پاي پياده مي آيد، رفتيم جلو، ديدم آقاي اويس قرني است و با پيوستن آقاي اويس قرني، لشكر علي (عليه السلام) هزار نفر شد.

چون شيعه اين را نقل مي كند، شيعه كافر و مشرك است و غلو مي كند، مگر كسي از غيب خبر دارد؛ ولي اگر مانند اين را آقاي ابن تيميه بگويد، هيچ اشكالي ندارد، يا در رابطه با عمر و ابوبكر و ... و يا همين آقاي كعب الأحبار يهودي كه هر جنايتي كه در اسلام شده، يك طرفش ايشان است، تمام اسرائيليات را وارد كتاب هاي أهل سنت كرد، شما در شرح حال آقاي كعب الأحبار ببينيد كه مي نويسند:

كعب الأحبار از شهادت جناب عمر بن خطاب، 3 مرتبه خبر داد. گفت آقاي عمر سه روز بعد به شهادت مي رسي. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت مي رسي. يك روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت مي رسي. همان روزي كه كعب الأحبار گفته بود، ابو لؤلؤ مجوسي آمد و شكم عمر را پاره كرد و به شهادت رسيد.

اين هيچ اشكالي ندارد، چون كعب الأحبار مي گويد؛ ولي اگر مشابه اين را از سلمان و ابوذر در مورد ائمه (عليه السلام) نقل كرديم، آسمان به زمين خواهد آمد.

بايد در برابر اين هجمه ها، پاسخ هاي هجمه اي داد؛ مثل خود آنها بايد از روايات خودشان آورد و جواب نقضي داد؛ چون پاسخ حلّي را ما هر چه بگوئيم، توجيه مي كنند، ولي در پاسخ نقضي، هيچ راهي براي توجيه نيست.




Share
1 | فريد | | ١٢:٠٠ - ٠٨ اسفند ١٣٨٦ |
بسيار عالي باتشکر فراوان از همه عزيزان بخصوص استاد عزيز جناب آقاي دکتر حسيني قزويني
2 | محمد جعفر | | ١٢:٠٠ - ٠٩ اسفند ١٣٨٦ |
سلامخداوند سايه متكلمين بزرگي همچون استاد قزويني را از سر ما برندارد كه با براهين محكمشان دهان سني ها را مي بندندلطفا تمام سخنراني هاي ستاد را براي دانلود آماده كنيد ياعلي
3 | مريم حيدري | | ١٢:٠٠ - ٢٠ اسفند ١٣٨٦ |
با سلام
بايد بگويم علاوه بر غلو اينها كفر مي گويند و فقط هرچه آنها مي گويند گويا درست هست و وديگران هيچ گويا يك چشمشان باز و ديگري بسته به روي باطل باز و به روي حق بسته اگر قابل هدايتند خداوند هدايتشان كند و اگر نه انشاء الله نابود گردند .
4 | محمد علي رزمي | | ١٢:٠٠ - ١٥ فروردين ١٣٨٧ |
به نام ايزد منان
دوست عزيز محمد جعفر
انشاالله خداوند سايه وجود مقدس آن كسي كه بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض السماء وجود مقدس اعلي حضرت حجت ابن الحسن المهدي (ع) را از سر ما كم و كوتاه نفرمايد و در ذيل توجهات خاصه ايشان استاد معظم جناب دكتر قزويني را مصون و محفوظ دارد.
كارتان واقعا عاليست .
اجرتان با غريب فاطمه زهرا(س)
التماس دعا
5 | فاروق | | ١٢:٠٠ - ١٥ فروردين ١٣٨٧ |
استاد عزيز فرمايشات شما سند ندارد

پاسخ:
منظورتان کدام فرمايشات استاد است
اگر دقت کنيد چيزي که زياد در متن اين سخنراني موجود است پاورقييست که در حقيقت اشاره به منبع احاديث و روايت و ... مي کند.

6 | سيدابطحي | | ١٢:٠٠ - ١٩ فروردين ١٣٨٧ |
متاسفانه برخي از برادران اهل سنت فكر نمي کنند هرچه ابن تيميه در منهاج السنه گفته وبافته وحي منزل مي دانند اگر گفت شيعه ساخته عبد الله بن سبا هست همين را مي پذيرند و تکرار مي کنند ؛ درحالي که از صدها دليل فقط حديث ثقلين براي اثبات حقانيت شيعه کافي است .
7 | مهرداد جعفري | | ١٢:٠٠ - ١٩ فروردين ١٣٨٧ |
عرض سلام
اجرکم عند ا...
دست جناب دکتر قزويني را مي بوسيم
8 | خادم الرضا | | ١٢:٠٠ - ٢١ فروردين ١٣٨٧ |
اي استاد بزرگ خداوند خيرت دهد و توفيق زيارت مجدد شما را عنايت بفرمايد.
به خداوندي خدا الساعه دعا مي كنم خدا از عمر بي بركتم كم كند و به عمر با بركت شما در دفاع از آقا اميرالمومنين بيفزايد.
9 | مروتي | | ١٢:٠٠ - ٢٤ فروردين ١٣٨٧ |
اهل سنت كه سر از خط علي مي پيچند
پس چرا موسم حج دور علي مي چرخند
10 | افتخاري | | ١٢:٠٠ - ٢٦ فروردين ١٣٨٧ |
دست شما درد نكنه كه به اين آدم هاي ناتوان از فكر كردن آموختيد كه نميتوان با شيعه با علم و تدبير بحث كرد البته نبايد به انها سخت گرفت چون واقعا از تفكر عاجزند و اين را تا به حال در طول تاريخ كه بار ها از طريقه غربيها دست بازيچه قرار گرفته اند اين مسئله را ثابت كرده اند و همه ميتوانند اين گفته من را در كتب هاي تاريخي به وضوح ببيند و اين ضربه فني را يك كاره بزرگ ندانيم چون شيعه بسيار با تدبير تر از اينها ست كه با اينچنين بردها ي كوچكي را بزرگ شمارد انشالله به اميد ان روزي كه اول به فكر پيشرفت خودمان باشيم تا با علمي بزرگ به اين دنياي پر از ادعاي علم بفهمانيم كه شيعه واقعي يعني چه يا علي خسته نباشيد .
11 | امجد | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٧ |
خداوند استاد را براي شيعيان حفظ کند وبه قول مرجع اعلي حضرت آيت الله المعظم آقاي حاج شيخ علي صافي (مدظله) خداوند خير دنيا وآخرت به شما عطا بفرمايد. انشاءالله.
12 | غريباحيران | | ١٢:٠٠ - ١٧ تير ١٣٨٧ |
سلام
خداوندشمارابراي ماشيعيان مظلوم حفظ كند
درپناه خداوندمتعال باشيد
13 | محمد مهدي كيانپور | | ١٢:٠٠ - ٣٠ تير ١٣٨٧ |
الحمدلله الَذي جَعَلَنا مِنَ المتَمَسّکينَ بولا يـّة اَمير المومنينَ وَ الائمَُة عليم السَُلام.
اي شاه ولايت به ولاي تو قسم اي شير خدا به خاک پاي تو قسم
من در دو جهان وسيله و واسطه اي غير از تو ندارم به خداي تو قسم.
با سلام خدمت آقا و مولايمان حجت بن حسن و مقام والاي رهبري حضرت آيت الله خامنه اي و عرض خسته نباشيد به شما دوستان عزيز.
مطالبتون بسيار خوب بود ممنونم.ولي من از شما خواهش دارم که يکم در کاره تون آرام تر باشيد و از تند روي پرهيز کنيد چون حدود 10 الي 15 در صد جمعييت کشور ما رو خواهران و برادران اهل سنت تشکيل دادند.حالا ما دو تا راه داريم يا اونارو به سمت خودمونو ولايت امير المومنين بکشونيم که اين کار فقط با ملايمت و کار فرهنگي امکان پذيره. راه دومم اينه که با اونا بد برخورد کنيمو اونا رو به سمت وهابيت هدايت کنيم.
تند روي زياد خوب نيست مومن بايد ميانه رو باشه. ؟؟؟ زيارت عاشورا بخونيد خودش بالا ترين لعن. اميدوارم که اين مطلبو روي سايتتون بگذاريد.

و من الله توفيق
14 | علي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ مرداد ١٣٨٧ |
نام و نام خانوادگي: علي
عثمان خميس نگو عثمان خبيث بگو بزرگترين دروغ گو عالم اهل سنت و جماعت در كره خاكي جز عثمان خبيث ما سراغ نداريم خبيث از مزخرفات دست بردار آدم شو دروغگو دشمن خداست بدبخت.
عثمان مثل اينكه خيلي دوست داري با مسيلمه كذاب محشور شوي ايراد نداره آرزو بر دروغ گويان عيب نيست كه با اين آرزو از دنيا باي باي كني اگر خدا بخواهد همان خدايي كه به اعتقاد تو شبهاي جمعه با خرش مياد پشت بوم حتما يونجه بزار براي خر خدا تا به آرزوت برسي
15 | علي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ مرداد ١٣٨٧ |
عثمان خميس نگو عثمان خبيث بگو بزرگترين عالم اهل سنت و جماعت در كره خاكي جز عثمان خبيث ما سراغ نداريم خبيث از مزخرفات دست بردار آدم شو دروغگو دشمن خداست بدبخت. عثمان مثل اينكه خيلي دوست داري با مسيلمه كذاب محشور شوي ايراد نداره آرزو بر دروغ گويان عيب نيست كه با اين آرزو از دنيا باي باي كني اگر خدا بخواهد همان خدايي كه به اعتقاد تو شبهاي جمعه با خرش مياد پشت بوم حتما يونجه بزار براي خر خدا تا به آرزوت برسي
16 | فريبرز | | ١٢:٠٠ - ٠١ مهر ١٣٨٧ |

درود بر همه دوستان!

لطفا در پي خرافاتهايي که در دين اسلام وارد شده نرويدو هر دوي اين مذاهب و اديان ديگر براي گفتن پندار نيک، کردار نيک، و رفتار نيک آمده اند. پس بجاي پرخاش به همديگر و به تمسخر گرفتن هم، در کنار هم و با احترام به عقايد يکديگر زندگي کنيم. شاد باشيد.
17 | داود | | ١٢:٠٠ - ١٩ مهر ١٣٨٧ |
با عرض سلام
بجاي اينکه به اختلاف شيعه و سني دامن بزنيد تلاش کنيد تا اختلافات آنها را حل کنيد حالا دشمن مشترک ما آمريکاست و يهوديان که اين موضوع ها را وارد کتاب هاي ما مي کنند که براي نابودي اسلام نه شيعه و نه سني که برايشان فرقي نداردتلاش ميکنند. ما به علي(ع) احترام مي گزاريم و بايد بگزاريم و از شما هم اين انتظار را داريم که به اصحاب رسول الله احترام بگذاريد.همين
18 | مهدي لارودي | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مهر ١٣٨٧ |
اين سخنان واقعيت ندارد.دوستان محنرم حتما تحقيق كنند.
19 | حسين | | ١٢:٠٠ - ٢٤ آبان ١٣٨٧ |
نويسندهء محترم و خوانندگان گرامي!
به گمان من نويسندهء اين متن به خطا رفته است. در مورد تاريخ اسلام و روايات و تفاسيري که علما از شرع مقدس نموده اند غلوهاي زيادي ديده مي شود، روش ما بايد نقد آن روش باشد. مثلاً آنچه را که فخر رازي در مورد عمر مي گويد ممکن در عکس العمل به غلوهاي تشيع و رسم ميمون لعن و ... غيرهء آنها باشد! به هر روي، اين روشي مناسب براي منقبت کسي نيست، چه علي باشد چه عمر. نکتهء ديگر اين است کهآن روزه و امروزه اين نظريات آقاي فخر رازي در جامعهء تسنن متروک بوده است، و کسي براي عمر چنان فضايلي قايل نيست و براي وصف آن فضايل هم کسي بر منبر نمي رود، مخصوصاً علما. اين نه به خاطر بي مقامي عمر بلکه عدم غلو در مورد شخصيت هاي صدر اسلام است. اما در شيعه قصه اصلاً همين غلو است، و گويا بي غلو شيعه هيچ مي شود.

پاسخ:
جناب حسين ! فخر رازي بزرگترين عالم تاريخ اهل سنت است و نمي&zwnjتوان اين مطلب را پذيرفت كه در عكس العمل به شيعيا اين سخنان را گفته باشد .

از ديدگاه شيعه غاليان كافر و نجس هستند ؛ اما تا چه چيزي را غلو بناميم . مسأله رسيدن صداي عمر از مدينه تا فسا را فقط فخر رازي نقل نكرده ؛ بلكه اكثر مصادر روائي و تفسيري اهل سنت نقل كرده&zwnjاند و از اعتقادات مسلّم سني است . اين مطلب ثابت مي&zwnjكند كه عمر هم علم غيب داشته و هم قدرتي مافوق قدرت بشري .

و نيز در باره نحوه تشريع اذان گفته&zwnjاند كه جناب خليفه شخصاً اين اذان را از جبرئيل شنيد و براي پيامبر و مردم تعريف كرد .

در مواردي حتي مقام عمر را از مقام پيامبر نيز بالاتر مي&zwnjدانند ؛ مثلاً گفته&zwnjاند كه در ده&zwnjها مورد كه پيامبر با عمر اختلاف داشت ، جبرئيل نازل شد و نظر عمر را تأييد كرد كه از آن با عنوان موافقات عمر ياد مي&zwnjكنند . اين مطلب نيز از  عقائد مسلّم اهل سنت است و در صحيح ترين كتاب&zwnjهاي آن&zwnjها آمده است .



والسلام علي من اتبع الهدي



گروه پاسخ به شبهات

20 | مهرداد اصفهاني | | ١٢:٠٠ - ٠٥ آذر ١٣٨٧ |
با عرض سلام و خسته نباشيد . پيرو فرمايشات حسين آقا كه فرمودند نظريات فخر رازي در جامعه تسنن متروك شده و چندان فضائلي براي عمر قائل نيستند و براي وصف فضائل آن حضرت ! كسي بالاي منبر نميرود . بايد خدمتتون عرض كنم كه من اتفاقا ويدئوي سخنراني هاي زيادي از علماي اهل تسنن ديدم . و من تو اين سخنراني ها چيزي جز تعريف از شيخين و كوبيدن عقايد شيعه نشنيدم . اتفاقا چند روز پيش يه كليپ دانلود كردم كه يه آقايي داشت از فضائل عمر و همين داستاني كه صداي عمر تا فسا رسيد رو تعريف ميكرد كه اگه بخواين لينكشم ميدم تا دانلودش كنيد . علماي اهل تسنن جز براي گفتن اين صحبتها نه دليلي براي منبر رفتن دارن و نه حقيقتا چيزي براي گفتن . از جنگجويي و دلاوري ابوبكر بگن ؟ از علم بي پايان عمر بگن ؟ از زهد عثمان بگن ؟ از عدالت معاويه بگن يا از تقواي يزيد و اجتهادش به قتل عام كردن خاندان رسول ا... ؟ نه دوست عزيز قرن هاست كه مسلمانان اهل تسنن به خطا رفتن نه نويسنده اين مطالب .
21 | عليرضا مشهدي | | ١٢:٠٠ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٨٨ |
از اين كه شيعيان را در مورد عتقادات سني روشن مي كنيد ممنوم وباز هم از اين گزافه گويي انها بنويسيد
22 | محمد بندري | | ١٢:٠٠ - ٢٨ ارديبهشت ١٣٨٨ |
سلام در پاسخ به يكي از نامه هاي فرستاده شده به شما (مهرداد اصفهاني) كه بيان ميكند سخنراني هاي علماي اهل سنت را زياد گوش داده و چيزي جز تعريف از خلفا حرف ديگري ندارند در جواب به ايشان بايد بگويم كه بنده كاري به اختلاف ندارم و بحث هم نمي كنم چون تا به حال هر چي از الله خواستم بهم داده و ايمان بسيار قويي دارم و الله را شكر ميكنم از نعمتهايي كه به بنده داده . دوست عزيز من ميشه به من بگي كه سخنراني كدام عالمي را گوش دادي كه به شيعه ناسزا و از خلفا تمجيد ميكند چون ما هر چي گوش داديم چنين چيزي نبوده تو چرا اين همه دروغ ميگويي و ميخواهي با اين حيله گري هات مردم را نسبت به اهل سنت زده كني تو يك كليپ را ديدي و ميگويي همه اينطوري هستند اگر كه اينطوري بود پس چرا طلبه هاي حوزه علميه قم در سفري كه به عربستان داشتند با عقيده اهل سنت به ايران باز گشتند عزيزم شما و بنده تعليمات ديني را نزد خانواده و محل ياد گرفتيم اما 30طلبه در حوزه علميه قم درس خواندند پس چرا كساني كه اين همه درس ديني خواندند و از اختلافات آگاهي داشتند عقيده اهل سنت را قبول كردند خداوند ما و شما را به راه راست هدايت فرمايد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- هيچ كس ادعا نكرده است كه همه علماي اهل سنت توهين مي كنند .
اگر مي گوييد هيچ كدام از آنها توهين نمي كنند مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=69
2- در مورد ماجراي سفر طلاب به عربستان ، بهتر است بار ديگر كل سخنراني را گوش دهيد و به اين نكات توجه كنيد :
ا. سخن به نقل از شخصي ديگر و تنها براي توجه دادن به خطر شبهات وهابيت است .
ب. در اين سخنراني نيامده است كه آنها سني شدند ! آمده كه به خاطر دور بودن از بحث هاي عقايدي بعد از شنيدن شبهات دچار شبهه شدند كه البته لازمه شبهه بودن شبهه اين است كه تزلزل ايجاد كند ؛ اما بحمد الله پاسخ همه شبهات آماده است و اگر كسي دچار شبهه شود ، مي تواند به راحتي شبهه را دفع كند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

23 | مجيد مرتضوي | | ١٢:٠٠ - ٠٢ خرداد ١٣٨٨ |
دلمان شاد و مسرور شد.علي (ع) پشت و پناهتان در روز محشر باشد
24 | حميد رضا بهنام | | ١٢:٠٠ - ٠٥ مرداد ١٣٨٨ |
با عرض سلام و خسته نباشيد به کوري دو چشم وهابيت فقط حيدر اميرالمومنين است نماز بي علي نقش بر آب است
25 | موسي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ مرداد ١٣٨٨ |
در اين زمان بسيار حاد که اسلام توسط غرب و شرق مورد تاخت وتاز رسانه اي قرار گرفته لازم نيست مسائل کوچک اختلاف جزئي آن هم نه در اصول بلکه در نظرات علماي طرفين بزرگنمايي نموده و با الفاظ و غيره باعث اين بشويم که اسلام به خطر بيافتد اگر کساني حضرت علي علي السلام را قبول دارند بايد سنت و رفتار ايشان را نيز قبول داشته باشند و از هرگونه توهين و بي ادبي به ديگران که از اخلاقيات يک مسلمان است پرهيز گردد لذا خواهشمنم در اين خصوص توجه شاياني لازم است .
با تشکر
26 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
جناب مصطفي احمدزاده دوست عزيز شما شخصيتي همطراز و حتي بالاتر ( يعني علي الظاهر ) وليكن مورد تائيد علماي اهل سنت چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر تعيين كنيد مطمئن باشيد جناب دكتر حتماً قبول خواهند كرد .
البته شرطهاي معقولي نيز بايد پيشنهاد شود .
بقول ما شيعيان يا علي , يك پيشنهادي بدهيد با تائيديه جمعي از علمايتان تا طرف مقابل جناب دكتر قزويني با قلبي مطمئن وارد مناظره شوند .
ما كه از خدايمان است كه اين مناظرات را ببينيم , شما هم حتما همين طور .

خوشبختانه با وجود انترنت و سايتهاي خود ميتوانيد اين عالم اهل سنت را پيشنهاد كنيد .
يا علي
27 | مصطفي احمدزاده | | ١٢:٠٠ - ٢٣ شهریور ١٣٨٨ |
جناب قزويني شمااگرجرات داري رودرروباعلماي اهل سنت صحبت کن

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
بهتر است نگاهي به بخش مناظرات سايت انداخته و مناظرات رو در روي ايشان با علماي اهل سنت را ببينيد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
28 | طاهره سادات ميررضائي | | ١٢:٠٠ - ٢٧ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام .باخواندن اين مطالب بي اختيار اشک از چشمانم جاري شد به خاطر مظلوميت حضرت علي عليه السلام که چقدر در حق اين بزرگمرد جهان ظلم شده است زيرا که ايشان از تمام اين وقايع مطلع بوده اند .خداوندا ان نجات بخش عالم را بفرست تا جهان از لوث الودگي و ظلم خصوصا در حق اهل بيت عليهما سلام پاک شود . از شما استاد عزيز سپاسگزارم
29 | مهدي م | | ١٢:٠٠ - ٠٩ اسفند ١٣٨٨ |
سلام
متشكرم
خدا لعنت كند تمام دشمنان علي و خاندانش را
30 | ياسر رضايي | | ١٢:٠٠ - ٢١ اسفند ١٣٨٨ |
سلام خداوند برتوفيقات شما بيافزايد وبا اميرالمومنين عليه السلام محشور فرمايد الهي آمين. بنده کتابي از وهابيت با نام<سوالاتي که باعث هدايت جوانان...شد>به دستم رسيده مي خواهم جوابي در رد اين کتاب بنويسم لطفا راهنمائي بفرمائيد.در ضمن طلبه هستم .

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

در پاسخ به اين كتاب ، كتابي به نام پاسخ جوان شيعه ،‌به پرسش‌هاي وهاب چاپ شده است :

http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/5336

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

31 | مهدي موسوي | | ١٢:٠٠ - ٢٥ فروردين ١٣٨٩ |
دوستان اهل سنت ما به جاي اين كه رگ گردنشون از شنيدن نام مبارك جناب عمر تورم كنه و چشماشون رو ببنده , بهتره يه سري به مطالب كتاب هاشون كه جناب استاد آدرس هم دادن بزنن , بعد هم جواب ها رو با دقت وانصاف -البته اگر دارن- خوب مطالعه كنن وروش فكر كنن.بلكه بتونن معناي كلمات و جواب هاي استاد رو بفهمن."ولكن اكثر الناس لايعلمون"
32 | مهدي | | ١٢:٠٠ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام.دمت گرم .اي بر عمر عمرزاده .... همه زندگيم اينه : لعن الا عدوک يا علي اولي دومي سومي
33 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوستان

به مطلبي که در مقاله بالا قيد شده دقت کنيد.

((((آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته است و نميتوانم بازگو کنم!!!!!

هر كه را اسرار حق آموختند
قفل كردند و دهانش دوختند

مدارج السالكين، ج2، ص490

در اينجا به بررسي اين جمله از ابن تيميه مي پردازيم
دقيقا منظور ابن تيميه قابل تشخيص و بررسي است.
در واقع جناب ابن تيميه قبل از هر کسي باطن خود را مي ديد و در اين راه نيازي به آموختن اسرار حق هم نداشت که قفل بر دهانش زده باشند و دهانش را بدوزند
اما اينکه نميتوانست از باطن خود چيزي بگويد مهم است
زيرا او باطن خود را بخبي ميشناخت و از آشکار کردن آن شرم داشت
خداوند او را با موالي خود متوليان شوراي سقيفه محشور نمايد
يا حق

34 | حميد | | ٢٣:٠٣ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام من در زاهدان زندگي مي کنم و با خواندن مطالب شما واقعأ خوشحال شدم که بالاخره اهل تشيع در مورد مزخرفات وهابي ها واکنش اينچنيني نشان داده و عده اي که از روي لجبازي واقعيات را نديده ميگيرند آگاه ميسازد. خدا قوت
35 | سيد روح الله جيدي | | ٠١:٠٤ - ٠٤ خرداد ١٣٨٩ |
خدا امثال شما و اين نوشته هارا زياد كند انشاالله
36 | پويا احمدي | | ١٧:١٤ - ٠٨ خرداد ١٣٨٩ |
ما نميگوييم كه اهل سنت خرافات نداره هم شيعه خرافات داره هم تسنن اما اگه خرافات رو از اهل تسنن جدا كني ديني كامل و آييني ماندگار حاصل آن است ولي اگه خرافات رو از تشيع برداري چيزي نمي ماند من خودم همين چند روز پيش توي تلويزيون ديدم كه يه آقايي مثلا حاج آقا كه از هيچي سر در نمي آورد ميگفت كه خداوند قبل از آنكه آدم را بيافريند روح حضرت فاطمه براي خداوند تسبيح ميكرده آخه اين خرافات چيه بايد بداني كه اهل تسنن بيشتر از اهل تشيع براي اهل بيت احترام قايلند ولي براي آنها دروغ نميسازند بايد بداني كه بين صاحبه و اهل بيت هيچ اختلافي نبوده ولي همين حاج آقاهاي الكي ميگن كه هميشه بين آنها نزاع بوده شيعه ها چرا علي رو دوست دارند؟ مگه شماها نميگيد كه به زور خلافت رو ازش گرفتن و زنش را شهيد كرند و حضرت عمر دخترش را عقد كرد بعدش هم اسم فرزندان حضرت امام حسين ابوبكر و عمر هستند آيا به نظر شما علي كه آين همه خواري رو قبول كرده لايق دوست داشتنه يا اينكه تمام اين وقايعي كه ميگن دروغي بيش نيست با تشكر از شما

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- بهتر بود قبل از دادن اين نظر ، نگاهي به صحيح بخاري و مسلم مي‌انداختيد !

أ. پيامبر در حال حيض با همسرانش نزديكي مي‌كرد !

ب. خداوند در بسياري از مواقع ، حرف رسول خدا را زمين زده حرف عمر را قبول مي‌كرد !

ج . رسول خدا از ابوبكر و عمر و فرشتگان حيا نمي‌كند و از عثمان حيا مي‌كند !

د. ميمون‌ها ، ميموني را كه زنا كرده بود ، سنگسار كردند و يك صحابي نيز با آنان همراه شد

و... و وقتي بخواهيد خرافات را از اهل سنت جدا كنيد ، مجبوريد معتقد به عدم صحت روايات بخاري و مسلم شويد ، و اين يعني از بين رفتن دين شما ! زيرا اجماع علماي اهل سنت ، بر صحت تمامي روايات بخاري و مسلم است !

2- در مورد شهادت حضرت زهرا ، خود ابوبكر ، ماجراي هجوم را قبول دارد و علماي اهل سنت ، اقرار به اعتبار سند روايت كرده‌اند !

3- در مورد ماجراي ام كلثوم ، به صورت مفصل در آدرس ذيل پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83

4- در مورد نامگذاري نيز به صورت مفصل در آدرس ذيل پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

37 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١١:٣٧ - ١٠ خرداد ١٣٨٩ |
سلام جناب پويا احمدي اولا بفرمائيد کدام سنت؟؟؟!!!! آيا همان سنتي که ابوبکر آتش زد مورد نظر شماست؟؟!!!! مگر نه اينکه عايشه نقل ميکند پدرم احاديث رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) را سوزاند؟!! وقتي عايشه از پدرش در باره علت اين فعل سئوال کرد ، در جواب گفت مي ترسم از اين که مردم در مقايسه ي احاديث پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) دچار اشکال شده و به اشتباه بيفتند جالبتر آنکه فرداي آن شب ابوبکر به مسجد رفت و منبر رفت و گفت هيچکس حق ندارد حديثي از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) نقل کند و اگر چنين کند عقوبت خواهد شد. بنابر اين هيچ سنتي از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) باقي نگذاشتند که اکنوت شما مدعي آن سنت بعنوان اهل سنت باشيد!!!!! در تمام دوران خلافت خلفاي راشدين هيچ کس اجازه نقل حديث از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) نداشت و هر کس هم حديثي در همان زمان گفت تازيانه عمر و خلفا را خورد. لطفا بيخود و بي جهت دم از سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) نزنيد چون سنت را خلفاي راشدين سوزاندند و احاديث ابوهريره ها و کعب الاحبارها را جايگزين آن کردند. در همين صحيح بخاري شما 8740 حديث از ابوهريره نقل شده است و لازم بذکر است ابوهريره بيش از يکسال و کمتر از دوسال در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) مي زيسته است. اما در همين کتاب فکر ميکنيد چند حديث يا روايت از امير مومنان حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) قيد شده است؟؟ فقط 16 روايت!!!!!!!!!!!!! آن مذهبي که از حضرت علي (عليه السلام) که تمام عمر مبارکشان در کنار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) گذشته و در تمام جنگها و امور ديگر مربوط به اسلام و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) همانند پروانه گرد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) گرديده است و دوست و دشمن بر اين ادعا اتفاق نظر دارند فقط 16 روايت و از ابوهريره که ظاهرا مسلمان شده بود و کمتر از دوسال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) را درک کرده بود 8740 روايت نقل ميکند نميتواند صحت درستي داشته باشد و در واقع مبناي آن مذهب بر پايه کذب و دروغ و جعليات و اسرائيليات(بخاطر نفوذ يهود کعب الاحبارها و ابوهريره ها) استوار شده است و کوچکترين ربطي به سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) ندارد. آري سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) را خلفا آتش زدند و چيزي باقي نماند که اهل بدعت مدعي پيروي از آن باشند!!!!!!!! اگر شما علي (عليه السلام) را دوست داريد چرا به فرمايشاتشان عمل نميکنيد؟؟ نظر حضرت علي (عليه السلام) در مورد خلفا در صحيح بخاري و مسلم شما آمده است که خلفا خائن گناهکار و حيله گر هستند. از اينجا معلوم ميشود که مبناي اصلي دين شما خيانت، معصيت و مکر و حيله است زيرا اين افعال مختص سه خليفه است و شما نيز مذهب خود را بر پايه همين سه خليفه استوار کرده ايد و در واقع آنان بزرگترين رهبران عقيدتي و مذهبتان هستند . جناب پويا احمدي باز هم ميگويم سنتي باقي نمانده بود که شما با پيروي از آن اهل سنت باشيد و در واقع سنت را خلفاي شما آتش زدند و سوزاندند و با شعار (( کتاب خدا براي ما کافيست )) در واقع لزوم نبوت را زير سئوال برده و همراه با سنت نبوت و حتي شخص رسول خدا را به آتش کشيدند. ادعا کرده ايد که اهل بدعت بيش از شيعه براي اهل بيت (عليهم السلام) احترام قائل است. بله ما اين مطلب را قبول داريم و اين احترام تا حدي بوده است که تمامي اهل بيت عليهم السلام توسط اهل سنت(اهل بدعت) به شهادت رسيدند. سئوالي از شما دارم که جواب آن عليرغم منابع خودتان مبني بر آتش زدن احاديث پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) و منع روات احاديث ايشان ، ثابت ميکند که خلفا موفق شدند سنت را بسوزانند و از بين ببرند. سئوال: چرا زماني که حضرت زهرا (سلام الله عليها) حق خود (فدک) و حق همسرش (خليفه و امام بر حق از طرف خداوند) را از صحابه طلب کردند هيچکس از وي حمايت نکرد اما همين صحابه به محض اينکه عايشه براي جنگيدن با خليفه جهارم شما و امام اول ما شيعيان حضرت علي (عليه السلام) از آنها استمداد طلبيد همگي گرد او جمع شدند و جنگ جمل را راه انداختند؟؟؟؟!!!!!!! مگر اينان صحابه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) نبودند؟ چرا آن زمان که دختر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) کمک خواست کسي از او حمايت نکرد؟؟؟ زيرا هيچکس حق نداشت فرموده هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) در خصوص اهل بيت گرامي اش و فاطمه اش بازگو و بکار بگيرد و اگر چنين ميکردند عقوبت ميشدند . در ضمن به لطفا بگوئيد امام زمان عايشه، در زمان حضرت علي (عليه السلام) چه کسي بود؟ البته سئوال زياد است اما شما فعلا اين دو سئوال را پاسخ بگوئيد تا بعد. جناب پويا چند غلط املائي هم داشتي که آنها را به شما تخفيف ميدهم يا حق
38 | حسن | | ١٤:٠٢ - ٢٣ خرداد ١٣٨٩ |
علي مع الحق و الحق مع علي
کور بمان ! اي که نتواني ديد
39 | هاوري | | ١١:٥٦ - ٠٣ تير ١٣٨٩ |
با عرض سلام شما شيعيان چرا انقدر دروغ تحويل مردم ميدهيد خجالت نمي كشيدبه خدا قسم دلم براي شما ميسوزد تا كي مي خواهيد ذهن مردم رو با اين خرافات پر كنيد به فكر قيامت باشيد اگر ممكن است 2سوال دارم لطفا جواب بدهيد 1_از چه زماني اشهد ان عليا ولي الله وارد ادان مسلمانان شد؟چون اولين دفعه كه بلال حبشي اذان گفت علي كوچك بود 2_مهره نماز از كي وارد اسلام شده چون همچين چيزي در صدر اسلام و جود نداشت ؟ با تشكر ممنونم

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- طبق روايات اهل سنت ، اولين بار «اشهد ان عليا ولي الله» در زمان رسول خدا (ص) و توسط دو نفر از صحابه در اذان وارد شد و مورد تاييد آن حضرت نيز قرار گرفت ، در اين زمينه مي‌توانيد به آدرس ذيل مراجعه كنيد :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=652

2- در مورد سجده بر روي مهر نيز مي‌توانيد به آدرس ذيل مراجعه نماييد :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=490

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

40 | سيد وحيد موسوي متين | | ١٠:٥٨ - ١٩ تير ١٣٨٩ |
با عرض سلام
كتاب شبهاي پيشاور از سيد محمد موسوي سلطان الواعظين شيرازي وكتاب ثم اهتديت از اقاي تيجاني را براي كليه برادران و خواهران شيعه و سني پيشنهاد مي نمايم.اينكه راه راست را با تعصب بپيماييم يا اينكه تعصب راهمان را مشخص كنددو مقوله جاست كه انشائالله اگر طالب فيضيم هدايت مي شويم.
با تشكر.
  بعدی [1] [2] [3]  
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها