2019 June 16 - يکشنبه 26 خرداد 1398
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
کد مطلب: ٥٣٨٦ تاریخ انتشار: ٠٣ ارديبهشت ١٣٩١ تعداد بازدید: 8466
سخنراني ها » حبل المتین
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر

حبل المتين 91/02/03

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 03 / 02 / 91

مجري :

قضيه اين ارثي كه به فاطمة زهرا سلام الله عليها از پدرشان رسيده است ، آيا اين فدك ملك شخصي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده يا نه ؟ يا جزء بيت المال مسلمين بوده است ؟

استاد قزويني:

من قبل از آنكه پاسخ آقاي محسني را عرض كنم يك نكته اي را به عنوان مقدمه عرض كنم و عزيزان ما اين را به عنوان يك اصل اساسي مربوط به تاريخ اسلام و آنچه كه مربوط به حقانيت اهل بيت است.

شذوذات كه يا مطالب خلافي كه از خلفا ثابت شده باشد ، برنامه ها براين بوده كه در گذشته مطالبي كه مربوط به خلفا بوده و آنچه كه موجب مي شد جامعه حقايق را بفهمند ، بزرگان ، علماي تراز اول و شخصيت ها و سياستمداران تلاش كردند اينها را نابود كنند واز بين ببرند .

ذهبي كه متوفي 748 هجري است مي گويد :

آنچه كه الان در دست ما مانده و مطالبي كه در مورد درگيري بين صحابه بزرگان بوده واجب است كه تمام اين مطالب واقعي تاريخ را نابود كنيم و از بين ببريم

فيما بأيدينا وبين علمائنا ، فينبغي طيه وإخفاؤه ، بل إعدامه ،

لتصفو القلوب

تا قلب ها نسبت به صحابه و بزرگان صاف شود

وتتوفر علي حب الصحابة ، والترضي عنهم ، وكتمان ذلك متعين عن العامة وآحاد العلماء

اين مطالب حقايقي است كه در تاريخ است و مربوط به در گيري بزرگان و صحابه است ، كتمان كردن آن واجب است هم از عموم مردم و هم علما حتّي علما هم نبايد دسترسي داشته باشند به اين مطالب

سير اعلام النبلاء ج 10 -ص 92

إبن حجر هيثمي مي گويد :

يجب الامساك عما شجر بين الصحابه

واجب است خودداري كردن از درگيري كه بين صحابه بوده

حالا اين قضيه چه مسأله اي است ما نمي فهميم ، آقايان مراجعه كنند :

كتاب الصواعق المحرقة با تحقيق عبدالرحمن بن عبدالله تركي -ج 2- ص 622

إبن عربي مي آيد يك حمله خيلي مفصلي دارد به إبن قتيبة دينوري مي گويد :

فلم يبق ولم يذر للصحابة رسماً في كتاب ( الإمامة والسياسة )

إبن قتيبة در كتاب الامامة و السياسة چيزي براي صحابه گذاشته و هر آنچه كه از مذمت بوده آورده

إن صح جميع ما فيه

ا گر تمام مطالب آن صحيح باشد.

خيلي عجيب است . برادران عزيز اهل سنّت هم حداقل در گوشه حافظه شان باشد كه اين را :

أبوبكربن عربي در الواصم من القواسمص209 كه در عربستان سعودي چاپ شده آورده است.

تفتازاني كه از استوانه هاي علمي اهل سنّت و از شخصيت هاي برجسته كلامي است مي گويد كه :

أن ما وقع بين الصحابة من المحاربات والمشاجرات علي الوجه المسطور في كتب التواريخ والمذكور علي السنة الثقات

مي گويد اين جنگها كه بين صحابه شده و در تاريخ ثبت است و افراد ثقه هم اينها را نقل كرده اند

والمذكور علي السنة الثقات

افراد ثقه هم اينها را نقل كردند

يدل بظاهره علي أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق وبلغ حد الظلم والفسق

صحابه برخي از راه حق بيرون رفته اند

و بلغ حد الظلم والفسق

و به حد ظلم و فسق رسيدند و انگيزه هم كينه توزي است و حسد و رياست طلبي است

إذ ليس كل صحابي معصوما

صحابه كه معصوم نبوده .

اگر ما شيعيان بياييم يك مطلبي را در ذم صحابه نقل كنيم سريع مي گويند كه اينها عادل اند و اين كار را نمي كنند در حالي كه اينجا مي گويد كه صحابه معصوم نبودند ، بعد مي گويد تمام اينها ثابت است

إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله ذكروا

علماي ما به خاطر حسن طني به اصحاب داشتند تأويلاتي مي كنند

الصوارم المهرقة في جواب الصواعق المحرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 5

شرح المقاصد في علم الكلام - التفتازاني - ج 2 ص 307

بله آقاي طلحه و زبير و عايشه اجتهاد كردند براينكه جنگ با علي عليه السلام واجب است و حمله به بصره واجب است و رفته بودند آنجا را اصلاح كنند . حالا اصلاح بين چه كساني ؟ قبل از آمدن اين آقايان از طرف مكه اختلاف در بصره سر چه بود ؟

يا مي گويند كه رفته بودند تا خون بهاي عثمان را بگيرند . خوب آقا خون بهاي عثمان مربوط به ورثه عثمان است و كساني كه اولياي دم هستند و هيچ ارتباطي نه به طلحه دارد و نه به زبير و نه به عايشه . اگر واقعا براي حق رفته بودند ، براي احقاق و اصلاح پس ديگه پشيماني و توبه معني ندارد و خيلي از آقايان هم مانند طبري كه مورخ نامي اهل سنّت است و متوفي 310 مي باشد تو خيلي از موارد مي آيد و در قضايا گير مي كند مي بيند اگر حقايق را نقل كند خوب چطور نقل كند و اگر نقل نكند چكار كند چرا كه به عنوان خائن مي شود .

مي گويد بعضي از مطالبي است كه :

كرهت ذكرها

نمي توانم ذكر كنم

مما لا يحتمل سماعها العامة

چون اين مطالب را عموم مردم نمي توانند تحمل كنند

تاريخ طبريج 3ص 557

إبن اثير متوفي 630 كه تاريخ طبري را با يك اضافاتي تلخيص كرده باز هم ايشان مي گويد كه بعضي از مطالبي است كه

كرهت ذكرها لما فيه مما لا يحتمل سماعها العامة

بعضي از مطالبي است كه كراهت دارم ذكر كنم چون عموم مردم نمي توانند تحمل كنند

كامل إبن اثيرج 2ص 357

پس اين كه الان در دست ما است حقايق نيست بلكه سايه اي است كه از قلم مورخين دررفته و از قلم علما در رفته يا نه اينها به نظر آقاي ذهبي مرتكب گناه شدند كه ايشان مي گويد :

يجب و اخفائه بل اعدامه

اينها مرتكب گناه شدند و بعضي از مطالب را آورده اند

ولذا بينندگان عزيز و محققين چه عزيزان اهل سنّت و چه طلاب و دانشجويان و اساتيد شيعه و يا سنّي و يا وهّابي در نگاه به تاريخ اين نكاتي كه ما امشب گفتيم گرچه سخن زياد داريم در اين زمينه من فقط 3-4 نمونه آوردم كه بيش از 50 -60 مورد اگر مراجعه كنيد در لا به لاي كتاب ها آمده است .

با توجه به اين قضايا كه عرض كرديم حالا مي رسيم به سؤال برادر عزيزمان جناب آقاي محسني بزرگوار كه آيا فدك ملك شخصي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده يا نه ؟ اين بايد روشن شود كه واقعا فدك به هنگام فتح خيبر جزو غنائم جنگي بود كه متعلق به عموم مسلمانان باشد يا ملك شخصي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده ؟

آقايان مراجعه كنند سوره حشر آيه 6 اونجا به صراحت دارد :

وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَي مَنْ يَشَاءُ

سوره حشرآيه 6

مي گويد آنچه كه خداي عالم از يهود ساكن فدك كه اينها وقتي ديدند در خيبر يهودي ها مقاومت كردند و بلاهايي سرشان آمد نامه نوشتند به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم كه ما حاضريم جلاي وطن كنيم و تمام اموال و هستي ما متعلق به شما باشد ، قرآن هم مي گويد :

فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ

اون دسته از اموالي كه شما شمشير نزديد يا به تعبير قرآن

فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ

اسبي نتاخته ايد و شتري نتاخته ايد اينها متعلق است به رسول گرامي و اين آيه قرآن است و قابل انكار نيست يعني در جنگها و فتوحات يا در برخورد با يهود و نصاري و مشركين با پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اگر بدون جنگ اموالي در اختيار مسلمانان قرار گيرد اين ملك خالص نبي مكرّم است . و لذا خود آقاي طبري تعبير شان اين است كه :

وكانت خيبر فيئا بين المسلمين

خيبر غنائم جنگي بود و متعلق به همه مسلمان است

وكانت فدك خالصة لرسول الله صلي الله عليه وسلم

ولي فدك ملك خالص رسول اكرم بوده

لأنهم لم يوجفوا عليها بخيل ولا ركاب

مسلمانها هيچ زحمتي براي به دست آوردن سرزمين فدك انجام ندادند

خود آقاي ذهبي متوفي 748 در تاريخ اسلام همين تعبير را در جلد 2ص422 آورده

آقاي ثعلبي نيشابوري در كتاب الكشف والبيان كه از كتاب هاي تفسيري است در ج 9ص 52

تلريخ طبريج 2ص 138

الدرر - إبن عبد البر - ص 201

جناب ماوردي شافعي متوفي 450 كه ايشان از استوانه هاي كلامي اهل سنّت است . ايشان داستان را بيان مي كنند كه وقتي اهل فدك شنيدند ماجراي اهل خيبر را ، نامه نوشتند و كسي را فرستادند خدمت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم كه ما حاضريم اموال خود را به شما بدهيم و شما با ما كاري نداشته باشد و با ما جنگ نكنيد و اينها را پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قبول كرد :

و سارت فدك خالصة لرسول الله

فدك ملك خالص نبي مكرّم بوده آقايان مراجعه كنند :

الحاوي الكبير في فقه مذهب الامام الشافعي كه در حقيقت شرح مختصر مزني استجلد 14ص 55

جناب علاءالدين كاشاني صاحب كتاب بدايع الصنايع در ج 7 ص 116 ايشان هم مي گويد :

كانت فدك خالصة لرسول الله اذ كانت لم يوجف عليه الصحابه من خيل و لا ركاب

فدك ملك خالص پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده چون صحابه براي اون هيچ جنگي را نكرده است

آقاي أبوالفداء از مورخين نامي اهل سنّت و متوفي 732 است ايشان مي گويد :

وكانت فدك خالصة لرسول الله صلي الله عليه وسلم لأنها فتحت بغير إيجاف خيل

براي اينكه فدك بدون هيچ لشكر كشي فتح شده آقايان مراجعه كنند :

المختصر في اخبار البشرج 1ص 94

جناب ياقوت حموي در معجم البلدانج4ص 271 آورده

آقاي أبوعبيد ، قاسم بن سلام كه از علماي بزرگ اهل سنّت است و متوفي 224 هجري است و قبل از إبن سعد كه متوفي 230 است ، كتابي دارد به نام الاموال كه كتاب معتبري است كه آقايان در مباحث فقهي به نظرات أبو عبيد در كتاب الاموال احتجاج مي كنند در ج 1 ص 14 همين مطلب را آورده .

اگر ما بخواهيم آمار دهيم بالاي 50 - 60 مصدر از مصادر تفسيري و تاريخي و معجمي آقايان اهل سنّت آورده اند كه فدك ملك خالص رسول مكرّم بوده است .

مجري :

آيا دليل يا روايتي داريم بر اينكه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فدك را به حضرت زهرا سلام الله عليها بخشيده باشد يا نه ؟

استاد قزويني:

در اين رابطه جناب آقاي محسني سخن خيلي زياد است و من فقط به چند نمونه از اين موارد را اشاره مي كنم و انشاالله عزيزان بعدها بحث زيادتري يا خودمان يا دوستان خواهند داشت . در رابطه با آيه شريفه :

فَآَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ

سوره رومآيه 38

در آنجا أبو يعلي موصلي متوفي 307 هجري با سندش از أبو سعيد خدري نقل مي كند :

لما نزلت هذه الآية ( وآت ذا القربي حقه )

پيغمبر حق ذوي القربي را به آنها بده . مي گويد وقتي كه اين آيه نازل شد

دعا النبي صلي الله عليه وسلم فاطمة وأعطاها فدك

پيامبر اكرم حضرت زهرا سلام الله عليها را خواست و فدك را عطا كرد به حضرت زهرا سلام الله عليها

مسند أبو يعليج 2ص 334

مسند أبو يعليج2ص 534تحقيق حسين سليم أسد نشر دارالمأمون دمشق سال طبع 1404 هجري

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 439

متشابه القرآن ومختلفه - إبن شهر آشوب - ج 2 ص 60

جناب سيوطي متوفي 911 مي گويد :

أخرج البزار

بزار نقل كرده ، أبويعلي نقل كرده ، إبن ابي حاتم نقل كرده ، كسي كه إبن تيميه درباره اش مي گويد كه تفسير إبن أبي حاتم از تفاسير قابل اعتماد است . و إبن مردويه هم نقل كرده از أبو سعيد خدري اينكه :

لما نزلت هذه الآية ( وآت ذا القربي حقه ) دعا النبي صلي الله عليه وسلم فاطمة وأعطاها فدك

زهراي مرضية سلام الله عليها را پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم خواست و فدك را به او بخشيد

الدر المنثورج 5ص 273نشر دار الفكر بيروت

آقاي شوكاني كه مورد قبول آقايان وهّابي است كه متوفي 1255 هجري است ايشان هم همين تعبير را از بزار و إبن أبي حاتم و ابين مردويه نقل مي كند و مي گويد :

أقطع رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم فاطمة فدك

قطعي كرد فدك را رسول گرامي براي زهراي مرضية سلام الله عليها . يعني در حقيقت واگذار كرد و بخشيد ، بخشيدن لازم و قطعي فدك را به حضرت زهرا سلام الله عليها

فتح القديرج 3 - ص 224

إبن كثير دمشقي هم در تفسيرش ج 3 ص 377نقل مي كند و مي گويد :

اگر صحيح هم باشد سندش ، اين آيه در مكه نازل شده و فدك در سال 7 فتح شده ، و از اين گونه مسخره بازي هايي كه معمولا دارند . خوب از اين آقايان سؤال مي كنيم سوره حمد مكي است يا مدني كه مي گويند كه هم در مكه نازل شده و هم در مدينه ، در مكه نازل شده پيامبر اكرم بعد از نزولش مدتي گذشته تا يك چيز قابل توجهي در اختيارش شده و به حضرت زهرا سلام الله عليها بخشيده . و من سند اين روايت را براي اينكه يك اشاره اي كرده باشم . چون در برخي از اين شبكه هاي نواصب و اين جوجه ناصبي ها خيلي روي آن مانور مي دهند كه اينها سند ندارد و چنين است و چنان ، ما هم مي گوييم شما حتّي براي خلافت و امارت أبوبكر و عمر يك سند به ما بدهيد كه اين ها خلافتشان مشروع بوده . يك سند بدهيد كه قضيه اش چه بوده ، مي گويند اجماعي بوده ، كدام اجماع ؟

در اول سند بنابر آنچه كه إبن كثير و سيوطي و أبويعلي و إبن مردويه نقل كرده معمولا سند به اين شكل است كه اولين راوي سند عباد بن يعقوب است كه ايشان از روات بخاري است . خوب شما مي گوييد تمام راويان بخاري همه ثقه اند آقاي ألباني شما در جاي جاي كتابهايش هيچ توثيقي براي راويانش نمي آورد و مي گويد اين راوي :

ثقة لانه من رجال البخاري يا من رجال البخاري يا مسلم

أبوحاتم هم مي گويد :

شيخ ثقة

هم استاد است و هم ثقه است

تهذيب الكمالج 14ص 177

راوي بعد أبو يحيي تيمي است ، آقاي عجلي مي گويد :

زكريا ثقة

و همچنين عبدالرحمن إبن خراش هم مي گويد :

ثقة جليل الورع

آقايان مراجعه كنند

تذكره الحفاظ -ج 1- ص 396

فضيل بن مرزوق هم هست كه از راويان صحيح مسلم است كه آقاي عجلي در معرفة الثقات ج 2 ص 208 مي گويد :

ثقة

أبو سعيد خدري هم هست كه از صحابه است و فوق وثاقت است و تنها مسأله اي بعضي آقايان به دست گرفتند بحث عطية عوفي است كه در رابطه با او حرف زياد است در همين چند شب قبل هم من داشتم به مناسبتي تكرار برنامه هايشان را مي ديدم ديدم كه اين آقايان نسبت به عطية عوفي مي گويند كه عطية عوفي همين عطية عوفي است ثقه است يا ضعيف است مانور مي دادند . اولاً بر اينكه ما عطية عوفي 2 تا نداريم و اگر هست اعلام كنيد . عطية بن سعد عوفي است كه يك نفر هم بيشتر نيست در اسانيد روايات قرار گرفته ، از أبوسعيد خدري روايت دارد ، از عبدالله عمر روايت دارد و از بسياري از صحابه ديگر روايت دارد آقاي مزي در تهذيب الكمالش ج 20 ص147 از يحيي بن معين كه از بنيانگذاران و استوانه هاي رجال اهل سنّت است مي گويد :

صالحٌ

آقاي عطية عوفي آدم صالح است

هيثمي در چند جاي مجمع الزوائد آورده ، در بعضي از جاها همين طوري بي گدار تضعيف مي كند ولي مي گويد كه :

رواه أحمد وفيه عطية بن سعيد وفية كلام وقد وثق

مجمع الزوائد - ج 3ص 120

حرف درباره عطية عوفي است ولي به تحقيق توثيق شده و همچنين مي گويد :

رواه أحمد وفيه عطية بن سعد وفيه كلام كثير وقد وثق

مجمع الزوائدج 3ص 180

حرف خيلي زياد است ولي توثيق شده است

باز در ج 5 - صفحه 174

ملا علي قاري مي گويد :

اجلاء التابع

من گمان مي كنم اين عبارت عبارت خيلي سنگيني است ، شرح مسند أبو حنيفه را ببينند ص292

إبن حجر عسقلاني نقل مي كند از إبن سعد در طبقات و مي گويد :

وكان ثقة انشاء الله

انشاالله كه ثقه است

وله أحاديث صالحة

أحاديثي دارد كه داراي صلاحيت است

كتاب تهذيب التهذيبج 7ص 207

طبقات إبن سعدج 6ص 304

نقل مي كند . آقاي إبن عدي هم مي گويد :

روي عنه جماعة من الثقات

جماعتي از موثقين اون را نقل كردند . اگر واقعا اين آقا يك آدم ضعيف و نادرستي است خوب جماعة من الثقات از او نقل كردند خيلي حرف بزرگي است .

تهذيب الكمالج 20ص 148

تهذيب التهديب ج 7 ص201 مي گويد :

روي عنه جلّة الناس

ما خودمان در رجال شيعه يك قاعده اي داريم روايت اجلا از يك راوي دليل بر وثاقت اون راوي است چون بزرگان اين طوري بودند كه از افرادي كه متهم به ضعف اند و متهم به وضع و تدليس هستند روايت نقل نمي كردند چون نقل روأبيت براي اين است كه مردم به اينها عمل كنند و اگر بنا باشد كه اين آقا آدم ضعيف و نادرستي باشد اين را بخواهند از او نقل كنند اين مشكل است و وثاقت آنها زير سؤال مي رود و جالب اينجاست كه آقاي ترمذي در چند جا از او نقل روايت كرده مي گويد

هذا حديث حسن صحيح

سنن ترمذيج 4ص 84

دو تا روايت نقل مي كند از عطية عوفي از أبوسعيد خدري ، در هردو مي گويد :

هدا حديث حسن صحيح

وهمچنين آقايان مراجعه كنند :

سنن ترمذيج 3ص 228حديث 2021

سنن ترمذيج 4ص 46حديث 2056

و موارد متعدد ديگر مي آيد كه حديثي كه ايشان در سند قرار گرفته مي گويد اين حديث حسن است اينكه عطية اي كه از أبو سعيد و عبدالله عمر نقل مي كند لاشك كه اين عطية عوفي است :

تهديب الكمالج 10- ص 297

تهذيب التهذيبج 1ص 200

نكته پاياني :

آقاي ألباني كه در نزد شما

امام الجرح و التعديل

است ، ايشان در چند جا در تعليقه سنن إبن ماجه مي آورد كه :

عن عطية العوفي ، عن أبي سعيد الخدري ، قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلم " أفضل الجهاد ، كلمة عدل عند سلطان جائر

كه البته اين روايت 1400 سال فراموش شده بود و الان الحمدلله با اين بيداري اسلامي اين روايت حسابي رشد پيدا كرد و جالب شد . البته از ديدگاه وهّابي ها اين روايت در سوريه قابل عمل است و حتما بايد عمل كنند ولي در عربستان و در قطر و بحرين عمل به اين عبارت ممنوع است

" أفضل الجهاد ، كلمة عدل عند سلطان جائر

سنن إبن ماجهج 2- برمبناي مكتبه شامله

اين را من در سنن إبن ماجه با تعليقعه آقاي ألباني ، نه در الجامع الكبير است و نه در مكتبة اهل البيت است بلكه فقط در مكتبه شامله است ، يعني سنن إبن ماجه با تعليقات آقاي ألباني در ج 2 ص 1329 حديث 4011 روايت را مي آورد و مي گويد :

قال شيخ ألباني صحيح

در جلد 2ص 1438حديث 4301 مي گويد در :

زوائد في اسناد عطية عوفي و هو ضعيف

در سندش عطية عوفي است در مجمع الزوائد :

قال شيخ الألباني صحيح

ولي شيخ ألباني گفته است صحيح است ، ولي در سنن ترمذي ج 5 ص 372 حديث 3242 برمبناي نرم افزار مكتبه شامله اونجا هم باز دارد :

عن عطية عن أبو سعيد قال شيخ الألباني صحيح

اين ديگر كاملاً واضح و روشن است كه من حرف در اينجا زياد دارم ولي من مي گويم كه به همين اندازه اگر ما اكتفا كنيم و به تلفن بينندگان بيشتر بتوان رسيد بهتر است .

مجري :

آيا دليلي بر غصب فدك توسط خلفا وجود دارد ؟ يا نه ؟

استاد قزويني :

در اين رابطه بايد با احتياط عرض كنم چون اين شايد براي بعضي ها اين قضايا قابل هضم نباشد من در اين زمينه تلاش مي كنم آنچه را كه بزرگان اهل سنّت آورده اند و به صورت قطعي از آن رد شده اند را بيان كنم :

آقاي بلازري در فتوح البلدان نقل مي كنند كه :

أن فاطمة رضي الله عنها قالت لأبي بكر الصديق رضي الله عنه : أعطني فدك ، فقد جعلها رسول الله صلي الله عليه وسلم لي . فسألها البينة

ما در برنامه هاس قبلي ثابت كرديم كه ملك شخصي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده و به حضرت زهرا سلام الله عليها هم عطا كرده . آمده مي گويد :

أعطني فدك

فدك را به من برگردان

خوب فدكي كه ملك پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بود و در دست فاطمه سلام الله بود در دست أبوبكر چه مي كند ؟

مي گويد فدك را به من بده

فقد جعلها رسول الله صلي الله عليه وسلم لي

پيغمبر اين را در اختيار من قرار داده و ملك من است

فتوح البلدانج 1ص 35

ياقوت حموي هم در معجم البلدانج 4ص 238

ايشان در آنجا در رابطه با فدك مي گويد :

وهي التي قالت

فاطمة ، رضي الله عنها

يعني ديگر مسأله را قطعي مي گيرد ، فاطمه زهرا سلام الله عليها به أبوبكر گفت :

إن رسول الله ، صلي الله عليه وسلم ، نحلنيها

پيغمبر اون را به عنوان نحله و هديه به من داده است

حسكاني در شواهد التنزيلج 1ص 438

نقل مي كند و مي گويد من در اين كتاب ملتزم هستم كه أحاديث ضعيف و دروغ نقل نكنم . جناب قاضي عضد الدين در كتاب المواقفج 3ص 609 نقل مي كند .

سيد جرجاني در شرح مواقفج 8ص 356 نقل مي كند

جناب حلبي در سيره اشج 3ص 488 نقل مي كند

آقاي سرخسي در مبسوطشج 12ص 30 اين قضيه را نقل مي كند

و نكته زيبا اين است كه خود بخاري در صحيحش يك روايت زيبايي دارد كه اگر عزيزان دقت كنند به اين روايت خيلي از مسائل حل مي شود :

در رابطه با قضيه نزاع حضرت فاطمه با أبوبكر است من نظرم اين است كه اگر همين روايت را خوب تحليل كنيم در خانه كس است همين يك روايت بس است . گرچه براي اين جوجه ناصبي ها اين مطالب جز خواندن سوره يس چيزي نيست ، ما بارها مي گوييم ولي باز حرف خودشان را مي زنند . بفرماييد روايت از عايشه نقل مي شود :

ان فاطمة عليها السلام أرسلت إلي أبي بكر تسأله ميراثها من النبي صلي الله عليه وسلم

به سوي أبوبكر كسي را فرستاد و ارث خود را از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از أبوبكر طلب كرد

اولاً ما سؤال مي كنيم كه ارث پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به حضرت زهرا سلام الله عليها نزد أبوبكر چكار مي كند ؟ مگر ارث زهرا سلام الله عليها نيست ؟ پيغمبر غير از زهرا سلام الله عليها دختر ديگري هم دارد ؟

فيما أفاء الله علي رسوله صلي الله عليه وسلم تطلب صدقة النبي صلي الله عليه وسلم

التي بالمدينة

3 چيز را زهرا سلام الله عليها از أبوبكر درخواست كرده

فيما أفاء الله علي رسوله صلي الله عليه وسلم تطلب صدقة النبي صلي الله عليه وسلم

التي بالمدينة

تمام آنچه را كه ملك پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در مدينه بوده طبق آن رواياتي كه عرض كرديم و فدك كه آن را هم از أبوبكر درخواست مي كند . بفرماييد اين هم براي اون كساني كه مي گفتند سند بياوريد .

زهرايي كه به قول عايشه :

ما رأيت أحدا أصدق لهجة من فاطمة غير أبيها

الاستيعاب ابن عبد البر ، ج 4 ص 1896

سير أعلام النبلاء ـ ذهبي ـ ج 2 ص 131

من راستگو تر از زهرا سلام الله عليها نديدم

فاطمة بضعة منّي

صحيح البخاري - البخاري - ج 4 ص 210

فاطمه پاره تن پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است . فاطمه اي كه سيدة نساء اهل الجنة است آمده و مي گويد فدك را به من بدهيد . آيا زهراي مرضية سلام الله عليها فدك را كه ملك او نبوده مطالبه مي كرده ؟ و اين فدك دست أبوبكر چكار مي كرده ؟

وفدك وما بقي من خمس خيبر

و آنچه كه از خمس خيبر هم مانده بود را هم مطالبه كرده . چون طبق آيه شريفه :

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَي

سوره أنفالآيه 41

اين آيه قرآن است و شوخي بردار هم نيست يعني مشخص است كه أبوبكر 3 تصرف كرده

اولي اينكه :

فيما أفاء الله علي رسوله صلي الله عليه وسلم

كه ملك تلق پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بوده تصرف كرده است

دوم اينكه :

فدك را تصرف كرده ، سوم هم اينكه خمس اهل بيت از غنائم جنگي را هم تصرف كرده است .

اين 3 چيز را زهراي مرضية سلام الله عليها از أبوبكر طلب مي كند

فقال أبو بكر ان رسول الله صلي الله

عليه وسلم قال لا نورث

در تاريخ مدينة دمشقج 36ص 310 دارد كه :

نحن معاشر الانبيا لا نورث.

مي گويد كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمود ما چيزي ارث نمي گذاريم

ما تركنا فهو صدقة

هرچه ما از خودمان باقي مي گذاريم اينها صدقات است

إنما يأكل آل محمد من هذا المال

و آل محمد هم بايد از اين بخورند

خوب ما اينجا سؤال داريم كه آقا اگر واقعا پيامبران ارث نمي گذارند ، اين يك حكم شرعي است ، مبتلي به اين زهراي مرضية سلام الله عليها است ، عباس و فرزندان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است ، چطور شد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اين حكم را از زهرا سلام الله عليها و ذوي القربي مخفي كرده ؟

از همه صحابه مخفي كرده و فقط جناب أبوبكر اين عبارت را شنيده ؟ اين سؤال را بياييد و جواب بدهيد .

به تعبير فخر رازي كه مي گويد : اوني كه مورد عمل اين قضيه است اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است . چطور شد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از اهل بيت خود كتمان كرده است ؟ و به كسي كه ارتباط ندارد گفته . بعد أبوبكر مي گويد :

واني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلي الله عليه وسلم

به خدا سوگند من چيزي را كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم انجام داده تغيير نمي دهم

اين خيلي جالب است و اين را خوب دقت كنيد كه عمر بعد از أبوبكر صدقه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را داد به علي عليه السلام و عباس ، از اين طرف اين آقا مي گويد :

واني والله لا اغير شيئا من صدقة رسول الله

صحيح البخاري - البخاري - ج 5ص 82

أما صدقته بالمدينة فدفعها عمر إلي علي وعباس

صحيح البخاري - البخاري - ج 4ص 42

كه در صحيح بخاري است ، در آنجا أبوبكر مي گويد به خدا سوگند من به هيچ وجهي آنچه كه مربوط به صدقات پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است را اصلا و ابداً تغيير نمي دهم ولي از اين طرف آقاي عمر به اين نتيجه مي رسد كه بايد اين را در اختيار عباس و علي عليه السلام قرار دهد .

واني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله صلي الله عليه وسلم عن حالها التي كان عليها في عهد رسول الله صلي الله عليه وسلم ولأعملن فيها بما عمل به رسول الله صلي الله عليه وسلم

عين آنچه را كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم عمل كرده من عمل مي كنم آقايان به ما جواب دهند كه أبوبكر سوگند مي خورد كه عين آنچه را كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم عمل كرده در صدقاتش انجام مي دهم ولي عمر مي آيد و بر خلاف أبوبكر عمل مي كند . يا كار آقاي أبوبكر درسته يا كار عمر . ما فقط نقالي مي كنيم ، به قول آقاي سبحاني كه مي گويد :

النقال كالبقال

ديگه قضاوت به عهده مردم است

فأبي أبو بكر ان يدفع إلي فاطمة منها شيئا

أبوبكر ممانعت كرد اينكه چيزي به حضرت زهرا سلام الله عليها بدهد

فوجدت فاطمة علي أبي بكر في ذلك

يعني غضبت ، زهراي مرضية سلام الله عليها غضبناك شد بر أبوبكر

فهجرته

از او قهر كرد

فلم تكلمه حتي توفيت

و تا آخرين لحظات زندگي زهراي مرضية سلام الله عليها با أبوبكر سخن نگفت

صحيح البخاري - البخاري - ج 5ص 82

بعضي از آقايان نواصب مي گويند كه :

لم تكلمه في قضيه فدك

من گمانم اين است كه بايد به عقل آقايان فاتحه خواند

فوجدت فهجرته لم تكلمه

مي گويند غضبناك شد قهر كرد و با او سخن نگفت ، يعني غضبناك شد و قهر كرد وديگر درباره فدك چيزي نگفت تصديق كرد حرف أبوبكر را و آن را تاييد كرد كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرموده :

ما تركنا فهو صدقة

يك چيزي انسان بگويد كه مرغ پخته هم خنده اش نيايد . حداقل ديوانگان به آدم نخندند حالا با عقلا كاري نداريم . خوب از اينجا عزيزان دقت كنند :

عاشت بعد النبي صلي الله عليه وسلم ستة أشهر

زهراي مرضية سلام الله عليها بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم 6 ماه بيشتر زنده نبود

فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر

از دنيا هم كه رفت همسرش او را شبانه دفن كرده .

صحيح البخاري - البخاري - ج 5ص 82

آقايان به ما جواب دهيد كه چرا تنها يادگار پيغمبر را شبانه دفن كرد ؟

آيا اين سنّت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است كه علي عليه السلام عمل كرد ؟ اگر سنّت است شما بفرماييد كه يكي از زنان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اين گونه شده باشد و در شب دفن كرده باشند ، حضرت خديجه يا دختران ديگرش ، همسر عثمان وقتي از دنيا رفتند آيا اونها را شبانه دفن كرد ؟ آخه بعضي از اين جوجه ناصبي ها گفتند علي عليه السلام اين كار را كرد تا كسي حجم بدن زهرا سلام الله عليها را نبيند . ديوانگي و خل بودن اندازه دارد و بعضي وقتها از اين اندازه هم خارج مي شود ، خوب يك حرفي بگوييد كه حداقل زن بچه شما به آن نخندد . همسر خود را شبانه دفن كرد تا كسي حجم بدن جنازه حضرت زهرا سلام الله عليها را نبينند . خوب اين جنازه كه داخل تابوت است و اين را مي برند به آنجا . چطور شده كه اين قضايا فقط در مورد حضرت زهرا سلام الله عليها بود ؟

عايشه را دفن كرده چطور بود ؟ ام سلمه ، ام حبيبة ، حضرت خديجه و ديگر صحابه يك مورد هم ما داريم كه اين چنين شده باشد كه شبانه دفن كنند به اين خاطر كه حجم بدن ديده نشود .

فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا ولم يؤذن بها أبا بكر

به ابابكر هم خبر ندادند .

اين خودش يك پيامي دارد . چرا به أبوبكر نگفتند ؟ مگر أبوبكر نمي گويد كه من خليفه پيامبرم ؟ دختر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از دنيا رفته است آن وقت مي شود كه دختر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از دنيا برود و به خليفه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم خبر ندهند ؟

روايات متعدد است كه زهراي مرضية سلام الله عليها وصيت كرده بود مرا شبانه دفن كنيد . تا اونجايي كه مي گويد :

ولم يكن يبايع تلك الأشهر

علي بن أبي طالب در اين 6 ماه هم با أبوبكر بيعت نكرد . بعد گفت به منزل من بيا و كسي را با خود نياور

فأرسل إلي أبي بكر ان ائتنا ولا يأتنا أحد معك كراهية لمحضر عمر

علي عليه السلام دوست نداشت كه عمر را ببيند

كراهية لمحضر عمر

چرا ؟ چه شده كه اميرالمؤمنين عليه السلام كراهت دارد حضور او را ؟ چه شده ؟ مگر شما نمي گوييد بين اينها صفا بوده وزير و مشاورش بوده . اين را ما از صحيح بخاري مي خوانيم و كتاب إبن قتيبة و ديگران نيست . بعد وقتي كه آمد اميرالمؤمنين عليه السلام به أبوبكر گفت :

ولكنك استبددت علينا بالأمر

درمورد امر امامت و خلافت در امر ما استبداد كرديد .

صحيح البخاري - البخاري - ج 5ص 83

اين را هم آقايان معني كنند كه قضيه اش چيست و استبداد چيست ؟

كراهية لمحضر عمر ، استبددت علينا بالامر ، لم يوذن بها أبوبكر ، وصلي عليها علي ليلا

خوب اينها همه سؤالاتي است كه اين آقايان بايد جواب دهند و افكار عمومي را روشن كنند . مگر نمي گويند كه عصر عصر رسانه است و ما چنين مي كنيم و چنان مي كنيم . ما اينها را از صحيح بخاري داريم مي خوانيم . البته ما در اينجا مطلب زياد داريم و من به همين اندازه اكتفا مي كنم . البته ما مطالب متعددي همان طور كه عرض كردم و فقط يك جمله را من از معجم البلدان حموي ج 4 ص 237 در همان ماده فدك كه ايشانم در آنجا مي گويد :

أدي اجتهاد عمر ابن الخطاب بعده لما ولي الخلافة وفتحت الفتوح واتسعت علي المسلمين أن يردها إلي ورثة رسول الله (ص)

بعد از اينكه فتح ها و كشور گشايي ها صورت گرفت و مسلمان ها در گشايش مالي شدند جناب عمر فدك را به ورثه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم برگرداند . اينها را دوستان دقت كنند كه مسئله چه بوده است . و اگر واقعا ملك اينها نبود پس چرا برگرداندند ؟ يا در صحيح مسلم، ج 4 ، ص 1480 كه در آنجا اميرالمؤمنين عليه السلام و عباس مي آيند و در رابطه با ارث پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم مطرح مي كنند و جناب عمر هم مي گويد : پيغمبر كه از دنيا رفت أبوبكر گفت :

انا ولي رسول الله

وشما كه آمديد و ميراث پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را مي خواستيد و أبوبكر گفت براينكه

ما نورث

پيغمبر گفته كه ما ارث نمي گذاريم و

ما تركناه صدقه

هرچه ما مي گذاريم صدقه است ، علي بن أبي طالب و عباس گفتند آقاي أبوبكر شما كه مي گوييد پيغمبر گفت ارث نمي گذاريم و آنچه كه از ما مي ماند صدقه است تو دروغگو هستي گنهكاري ، غادر هستي و حيله گر و خائني . اينها را من از خود صحيح مسلم گفتم و ارتباطي با كتاب هاي دسته دوم وسوم ندارد .

البته ما بحث مان اين نيست كه بخواهيم اهانت و توهين بكنيم بلكه ما يك سري روايات و عباراتي را از منابع اهل سنّت نقل كرديم و يك مورد را هم از منابع شيعه نقل نكرديم . و اگر نوبت برسد به شيعه ما مفصل از مصادر شيعه مطالبي را نقل مي كنيم ولي اين مطالبي است كه از كتب خود دوستان آورديم .

بيننده : محمد از افغانستان

بنده يكي از بينندگان شبكه ولايت هستم و از افغانستان تماس مي گيرم . ما در اينجا برنامه هاي شما را مي بينيم و طرفداران زيادي دارد الحمدلله ، و ما خيلي خوشحال هستيم كه همچين شبكه اي وجود دارد كه شبهات وهّابيت را پاسخ مي دهد . اينجا نه تنها شيعيان بلكه مولوي هاي اهل سنّت هم برنامه هاي شما را دنبال مي كنند .

حاج آقا ببخشيد من مي خواستم در رابطه با ادعايي كه آقاي عبدالله حيدري كردند مطالبي عرض كنم .

از ولايت غزني هستم . البته افرادي مانند عبدالله حيدري لياقت اين را ندارند كه پاسخشان داده شود ، و اين مطلب را كه مي گوييم به 2 دليل است : اول اينكه عبدالله حيدري يك آدم بسيار بي ادب و فحاش است كه در برنامه هاي قبلي هم ما چند مرتبه اين را ديديم كه اهانت كرد به زنان شيعه مي كند و تهمت فحشا زده و بايد حد شرعي بخورد و ما از همه علماء مي خواهيم كه اين را پيگيري كنند و مطلب دوم هم اين است كه اين آقاي حيدري يك آدم بي سوادي است و دليلش هم اين است كه در برنامه هاي قبل در بحث رجال صحبت داشت رسيد به رجال كَشّي و با اينكه همه علماءي اهل سنّت كَشّي به فتح كاف خوانده اند ولي ايشان مي خواند كِشّي (به كسر كاف) و دليلش را هم اين دانست و توجيه كرد و بر خلاف يك قاعده مشهور عربي كه مي گويد فتحه اخف حركات است آمد گفت كه ما كِشّي مي خوانيم چون فتحه بر كاف ثقيل است .

در قرآن بيش از 200 جا داريم كه كَفرتم است و بايد در اين 200 جاي قرآن را ايشان كِفر بخواند

بعد اين آقا آمده براي احقاق حقارتي كه دارد مي گويد كه : آيت الله مكارم اين چنين كنند . آخه بابا تو اصلا لياقت اينكه كفش آيت الله سيستاني و مكارم را جفت كني نداري آن وقت آمدي ادعا مي كني كه آقايان بيايند و جواب ما را بدهند .

حالا با توجه به اين 2 مقدمه اگر اجازه بفرماييد و من يك طلبه هستم و مي خواهم كه در حد خودم جواب اين آقايان را بدهم و شأن آقايان قزويني و ديگران را بالاتر از اين مي دانم كه جواب بدهند .

من اين سخن آقاي حيدري را كه ديدم يك تحقيقي كردم در رابطه با خطبه فدكيه كه از كتب شيعه و اهل سنّت 42 سند جمع آوري كردم كه اين خطبه فدكيه سند دارد و چون وقت محدود است كوتاه عرض ميكنم .

روايتي است كه شيخ صدوق در كتاب :

من لا يحضره الفقيهج 3ص 372حديث 1754

نقل كرده اين را مرحوم مجلسي اين گونه تفسير مي كند كه مي فرمايد :

« وروي عن إسماعيل بن مهران » في القوي كالصحيح

روضة المتقينج 9ص 276

و از علماي اهل سنّت هم فقط يك مورد را اشاره مي كنم :

از إبن طيفوركه در قرن 3 زندگي مي كرده و 6 تا روايت در كتابش آورده ، و يك عبارت جالب را آورده كه همه مطلب را روشن مي كند و اين عبارت اين است كه :

وقد رواه قوم وصححوه وكتبناه علي ما فيه

يعني كلمه صححوه در اينجا معنايش اين است كه يك قوم و يك گروهي از علماي اهل سنّت اين را تصحيح كرده اند

كتاب بلاغات النساج 1ص 8

حالا گذشته از اين كه اگر بالفرض صحيح نباشد روايت به حد تواتر است يعني 42 سند دارد اين روايت ، و طبق قاعده اي كه قبول دارند علماي اهل سنّت :

يقوي بعضها بعضا

سير أعلام النبلاء - ج 3 - ص 282

خوب اين روايت مي شود روايت معتبر و حتّي خود إبن تيميه هم گفته اگر روايت متعدد بود و از طرق مختلف باشد :

يقوي بعضها بعضا

از طرفي خود علماي رجال شيعه هم همين را مي گويند كه استفاضه روايت در وثوق اجمالي حضور روايت كافي است ، اين حرف را مرحوم آقا ضياء عراقي گفته است در حاشيه عروة ص 215 و همچنين علماي ديگر و از طرف ديگر اگر فضيلتي در كتاب هاي اهل سنّت ببينيم كه براي عمر و أبوبكر نقل شده باشد اونها مي گويند اگر 4 طريق داشته باشد روايت متواتر است و عبارت إبن حزم اين است كه :

فَهَؤُلاَءِ أَرْبَعَةٌ من الصَّحَابَةِ فَهُوَ نَقْلُ تَوَاتُرٍ لاَ تَحِلُّ مُخَالَفَتُهُ

المحلي - ج 2 - ص 135

عبارت ديگري هم آقاي تاج الدين سبكي دارد كه مي گويد : اگر بحث از فضيلت خليفه دوم باشد اگر فقط يك سند صحيح هم باشد كافيست عبارت اين است كه :

وإذا قال لك المغرور أين أصل ذلك في السنة قل أيها المتعثر في أذيال الجهالات أيطالب الفاروق بأصل

اگر فريب خوردهايي به تو بگويد كه فضيلتي كه براي عمر نقل كردي در كجاي سنّت آمده ؟ به او بگو كه اي كسي كه در جهالت فرو رفتي! آيا براي عمر نيازي به اصل است ؟

طبقات الشافعية الكبري - عبد الوهاب بن علي السبكي - ج 2 - ص 326

حالا ما ازعبدالله حيدري سؤال مي كنيم كه با توجه به اينكه خودشان مي گويد كه ما علم رجال و اين قواعد را بلديم و برفرض اينكه اين سند صحيح هم نداشته باشد الا 42 سند دارد و به حد استفاضه و تواتر رسيده است آيا باز هم نياز به بررسي سندي دارد ؟ آيا اگر از زبان عمر همچين سخني گفته شده بود باز هم شما مي گفتيد كه بايد سندش را برسي كرد ؟

استاد قزويني :

احسنت ، نكته قشنگي بود

بيننده :

يك عبارتي است از إبن طيفور در كتاب خودش وقتي خطبه فدكيه را نقل مي كند خطبه اي از عايشه نقل مي كند و يك عبارتي در آنجا مي گويد كه از أبوالحسين كه فكر كنم زيدبن علي بن الحسين باشد كه مي گويد :

وكيف يذكر هذا من كلام فاطمة فينكرونه وهم يرون من كلام عائشة عند موت أبيها ما هو أعجب من كلام فاطمة يتحققونه

چگونه رواياتي كه از فاطمه نقل شده است آن را انكار مي كنند اما عايشه در هنگام مرگ پدرش كه عجيب تر از حرف فاطمه است او را مسلم حساب مي كنند :

لولا عداوتهم لنا أهل البيت

بلاغات النساء - ج 1 - ص 6

شرح نهج البلاغة - ج 16 - ص 150

اين جز دشمني با اهل بيت نيست كه انكار مي كند خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها را ، حالا طبق گفته زيد بن علي عليه السلام كساني كه خطبه فدكيه را انكار مي كنند دشمن اهل بيت عليهم السلام هستند و اين چيزي است كه بارها در شبكه ولايت ديديم كه اينها را اثبات كرده است و به بينندگان عزيز نشان داده ، من خيلي ممنونم كه به ما اجازه صحبت داديد .

استاد قزويني :

حالا اجازه بدهيد من يك نكته اي را در فرمايش برادرمان عرض كنم كه از إبن تيميه يك جمله اي را آوردند ، اگر دوستان مانيتور من را نشان دهند ممنون مي شوم ، اين آقاي إبن تيميه است در كتاب مجمع الفتاوي ايشان مي گويد:

فإن تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا

اگر يك روايت چند تا سند كه يكي ديگري را تقويت مي كند و حتّي :

حتي قد يحصل العلم بها

انسان قطع پيدا مي كند

ولو كان الناقلون فجارا فساقا

ولو اينكه تمام ناقلين فجّار و فاسق باشند

مجموع الفتاوي - ج 18 - ص 26

ببينيد اين عبارت إبن تيميه اين را دقت كنيد ، خطبه فدك را 92 راوي با 25 طريق مختلف در 11 طبقه نقل كردند من فقط خيلي سريع عرض مي كنم :

طبقه اول : حسن بن علي ، زينب ، عبدالله بن عباس و عايشه بنت أبي بكر

طبقه دوم :علي بن الحسين ،زينب بنت الحسين ، اكرمه و عروة

طبقه سوم :7 نفر

طبقه چهارم : 11 نفر

طبقه پنجم : 10 نفر

طبقه ششم : 12 نفر همه از شخصيت هاي برجسته

طبقه هفتم : 10 نفر

طبقه هشتم : 9 نفر

طبقه نهم : 7نفر

طبقه دهم : 8نفر كه إبن طيفور هم همين جاست

طبقه يازدهم : 6 نفر

اين 11 طبقه را 92 راوي نقل كردند و اگر نستجير بالله همه اينها فساق و فجّار هم باشند طبق اين عبارت إبن تيميه مسأله قطعي است . و به قول آقا محمد هم اگر يك همچين عبارتي را آقايان بياورند و حتّي در بعضي موارد 4 تا روايت بيشتر نيست مي آيند و مي گويند اين متواتر است واقعا من نمي دانم اين همه روايت درباره غدير هم داريم ولي اين آقايان قبول نمي كنند ،

بيننده : اربابي از سراوان (اهل سنت)

عرض سلام دارم خدمت شما مجري محترم و همچنين حضرت آية الله قزويني استاد فرهيخته كه يكي از دانشمندان برجسته جهان اسلام هستند و از شبكه شما هم تشكر مي كنم كه در جهت روشن كردن مردم و حقيقت صحبت مي كنيد . من در ابتدا عرض كنم كه اربابي هستم از سراوان استان سيستان و بلوچستان عرض كنم خدمت شبكه هاي وهّابي كه فردا نيايند و بگويند شيعي بود و آمد روي خط اهل سنّت خلاصه من سنّي هستم و من از ادب و متانت حضرت آيت الله قزويني تشكر مي كنم كه هرچه شبكه هاي وهّابي به ايشان توهين مي كنند ايشان با ادب اهل بيتي و علمي كه دارند جواب آنها را مي دهند . من خدمت شما عرض كنم كه وحدت ما مسلمانان جز با محور قرآن و محبت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و اهل بيت محقق نمي شود و همچنين چون كه محبت و معرفت اهل بيت و امامان انسان را به سمت خدا هدايت مي كند و توحيد واقعي را در دل ما ايجاد مي كند و از شما خواهش مي كنيم كه وقت برنامه هاي استاد را بيشتر كنيد . چونكه به خدا ما هر چقدر بيشتر صحبت هاي دانشمندانه ايشان را گوش مي دهيم بيشتر مشتاق مي شويم تا صحبت هاي ايشان را بشنويم و همچنين به شبكه هاي وهّابي من مي گويم كه چرا اينها به رهبر ما كه ولي عهد ما است توهين مي كنند ؟ چرا به مراجع و برادران شيعه ما توهين مي كنند و شبكه هاي وهّابي حق ندارند بد بگويند به آيت الله مكارم شيرازي .

ايشان يكي از نخبگان جهان اسلام است و متاسفانه خودشان چه جور آدم هايي هستند و مي آيند به افراد بزرگ و كساني كه شخصيت هاي علمي بالاي دارند بي احترامي مي كنند واقعا من متاسفم بايد اينها بروند صحبت از پادشاه عربستان كنند كه مي رود و با رئيس جمهور آمريكا مي رقصد . همين آمريكا مي آيد در افغانستان و عراق مسلمانان ما را شهيد مي كنند ، در فلسطين چقدر جنايت اسرائيل انجام مي دهند و هيچ چيزي نمي گويند و گير مي دهند به برادران اهل تشيع ما در كشور جمهوري اسلامي ، اينها را از اهل سنّت ندانيد تو را به خدا . ما اهل سنّت عاشق كشور و رهبر و مراجع بردران اهل تشيع هستيم .

مجري :

خيلي ممنونيم ، اين طوري كه شما صحبت كرديد از خطه زاهدان واقعا خيلي تعجب است و خيلي ممنونيم از برادران اهل سنّت كه اين قدر آگاه هستيد و با بينش و بدون تعصب مي توانند مطالب را حلاجي و درك بكنند آفرين بر شعور شما و سپاسگذاري مي كنيم واقعا .

استاد قزويني :

جالب اين است كه اين بزرگواران از اهل سنّت با اين صفا مي آيند صحبت مي كنند واقعا آدم لذت مي برد بعضي ها مي گفتند كه اينها ساختگي است و بعد از اينكه چند تا از مولوي ها آمدند اينجا و حرف زدند خار چشم شبكه هاي وهّابي و استخوان گلويشان شدند . برنامه هاي متعددي پخش مي كنند و مي خواهند تحريك كنند كه آقا شبكه ولايت است ، شبكه شيعي جمهوري اسلامي است ، از امام راحل حرف هايي مي آورند ، اين چنين شروع مي كنند به تحريك كردن ولي بي خبر از اينكه همين عزيزان اهل سنّت در مجلس نماينده دارند ، در مجلس خبرگان رهبري نماينده دارند ، در استانداري، فرمانداري ، بخش داري ، شهرداري نماينده دارند . الان اهل سنّت با شيعه در اين جمهوري اسلامي دارند با هم زندگي مي كنند حالا اگر مشكلاتي در بعضي موارد است خوب شيعيان هم مشكلات دارند و آقايان مي گويند كه 4 تا آخوند سنّي به خاطر بعضي از مسائل خلاف قانون گوشه زندان هستند خوب اين آقايان بيايند ببينند آيا از علماي شيعه هم هستند يا فقط براي اهل سنّت است . و من تقاضا مي كنم از دوستان كه بيايند در دادگاه ويژه روحانيت و ببينند . يك كسي بيايد روي خط و يك آماري به ما بدهد كه آقا از علماي شيعه چقدر در زندان هستند و از علماي اهل سنّت چقدر هستند . هر كشوري براي خودش قانوني دارد ، مگر در عربستان سعودي شيعه و سنّي مي شناسند ؟ الان غير از وهّابي چقدر از علماي شيعه در گوشه هاي زندان دارند مي پوكند و هيچ احدي صداي آنها را نمي شنود ، و يا در خود قطر ، در كويت و در جاهاي ديگر آيا اينها در بحث قانون شكني مذهب را لحاظ مي كنند ؟ يعني اگر چنانچه يك سنّي قانون شكني كرد فوري عفو مي كنند و اگر شيعه قانون شكني كرد مي گيرند ؟

بيننده : شيرازي از تهران

ببخشيد كه مزاحم شدم من الان چند بار است كه تماس مي گيرم با برنامه خوب شما و خيلي ممنون هستم از برنامه خوبتان و موفق نشدم كه با شما تماس بگيرم و الان تماس گرفتم به اين خاطر كه ما يك مريضي داريم آقاي قزويني ايشان را دكترها جوابش كردند از شما تشكر مي كنم و اگر مي شود لطف كنيد و ايشان را دعا كنيد .

ممنون هستم از شما خداحافظ

بيننده : محمد از ديوان دره

آقاي قزويني من ارادت خاصي براي شما دارم من ساكن ديوان دره هستم ولي الان از سقز تماس مي گيرم . آقاي قزويني من اون شب كه يك آقا يوسف آمد از بندرعباس من خيلي تماس گرفتم ولي اين همكاراي شما ما را سر كار گذاشتند و گفتند كه زنگ مي زنيم ولي زنگ نزدند .

استاد قزويني:

نه سر كارنگذاشتند چون ببينيد اگر آمار به ما بدهند كه چند نفر ثبت نام كردند كه بعضي وقت ها شايد 50 تا 100 نفر ثبت نام مي شود براي تماس تلفني اينها به ترتيب زنگي كه مي زنند ما با هاشون تماس ميگيريم و اصلا بحث سر كار گذاشتن نيست ، نه با حضرت عالي كسي قرضي دارد و نه با ديگر عزيزان رابطه پسر عمويي و دختر عمويي دارند .

بيننده:

من مي خواستم به اين آقا يوسف و به اين شبكه هاي شبكه هاي وهّابي كه مي گويند كه ما اصلا هيچ اختلافي با هم نداريم نه شافعي و نه حنفي ، من مي خوام اين برادران كُرد كه شافعي مذهب اند چون من خودم كُرد هستم و سنّي مذهب هم هستم حالا مي خواهند باور كنند يا باور نكنند براي من مهم نيست ، مي شود از اينها بپرسيد آيا نبش قبر شيوخ در كردستان توسط وهّابي ها دروغ بود ؟ انداختن قرآن ها داخل فاضلاب دروغ بود ؟ بي حرمتي به قرآن روستاي مولان آباد سقز دروغ بود ؟ من اينها را از اون شبكه ها مي پرسم جواب نمي دهند . حالا شما يك زحمتي بكشيد جواب اين را بدهيد . بعد من نمي دانم براي اين شبكه ها هم گفتم و ايميل فرستادم كه چرا اون موقع صدام 180 هزار كُرد را سوزاند ، حالا شيعه ها به قول اينها نه ، كُردها كه شافعي مذهب بودند و صدام كه خودش سنّي بود چرا اين همه را سوزاند و الان براي آزادي مردم سوريه تلاش مي كنند ولي كاري به مردم عراق آن موقع نداشتند به بحرين كاري ندارند ، من كُردم و شافعي مذهب هم هستم و كاره اي هم نيستم و در دولت هم نيستم و خدا وكيلي هم شام نخوردم چون منتظر بودم نوبتم بياد تا صحبت كنم الان هم از بتن ريزي آمدم چون كارگرم . ولي حدود 18 سال است يك مختصر تحقيقاتي كردم و من مي خواهم اين را فقط بگويم كه چرا اينها براي صدام كه اون همه جنايت كرد بر عليه شيعه ، سنّي ، كُرد ، لُر و همه را سوزاند و هيچ كس نيامد كه هيچ ، بلكه جشن و پاي كوبي هم كردند ، چرا كسي نمي گويد كه اين پادشاه عربستان مشروب مي خورد و الان اومدند و كاري به بحرين ندارند . يا اون آقايي كه شبيه خروس مي ماند موقع اذان دادنش ، بعد ؟؟؟ خوردنش هم كه معلوم نيست آخه چرا به زن و بچه شيعه توهين مي كني؟ من نمي دانم قضيه چيست . و من هم كه مي گويم سنّي هستم خدا وكيلي به جان اين بچه اي كه دارم سنّي هستم و شافعي هم هستم و كُرد هم هستم ، اول كُرد هستم قبل از اينكه مسلمان باشم كُرد هستم چون من يك كم ايران پرست هستم اول كُرد هستم .ولي دليل اين آقا را كه به زن و بچه شيعه توهين مي كند من نمي دانم اين آخوند ها و ماموستاهاي ما چرا ساكت نشستند ؟ اصلا چرا قزويني بياد دفاع كند ؟ چرا ما خودمان دفاع كنيم ؟ اون آقاي اللهياري هم هست ولي ما اصلا با اون كاري نداريم ، ولي چرا بايد قزويني بياد و دفاع بكند ؟ چرا ما خودمان نتوانيم دفاع كنيم ؟

استاد قزويني :

حالا انشاالله از ماموستاهاي كردستان هم برخي از عزيزان اعلام آمادگي فرمودند كه انشاالله مي آيند و خيلي از حقايق را مطرح مي كنند و قلب شما خوشحال مي شود . از زاهدان آمدند و انشاالله از كردستان هم مي آيند از گلستان هم دوستان اهل سنّت مي آيند و از استان خراسان هم قطعا خواهند آمد و اين شبكه را شبكه خودشان مي دانند انشاالله .

بيننده :

اجازه هست من يك پيام كُردي به اين ماموستاها بدهم ؟

استاد قزويني :

بفرماييد

بيننده :

[برگردانده شده از زبان كردي]

من به نوبه خودم به عنوان يك كُرد و ايراني از تمام ماموستاها در سقز و در مهاباد و بانه و بوكان و اون مولوياني كه در مساجد زاهدان نشسته اند خواهش مي كنم از شما ، صدام 8 سال به ما ظلم كرد ، مردم ما از شمال به جنوب رفتند براي كمك به يكديگر براي كمك به خرمشهري ها كه شيعه بودند ، ما اختلافي به عنوان شيعه و سنّي نداريم ، من خواهش مي كنم از شما ماموستاهاي كرد و مولويان زاهدان ، سراوان ،خاش و زابل اگر دلتان مي خواهد كه متحد باشيد و به آيه :

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران - آيه 103

عمل كنيد ، و قزويني را رها كنيد و خودتان مردانه به ميدان بياييد چرا قزويني بايد از ما دفاع كند ؟ كاري كنيد كه اين شبكه هاي وهّابيت شبكه هايي كه اختلاف بين شيعه و سنّي مي اندازند و مي خواهند كشور و مردم ما را همانند مردم و كشور افغانستان و عراق كنند ، و يك بار به شافعي مي زنند و يك بار به مالكي كه قصدشان فقط اين است كه تفرقه بياندازند و مطمئن باشند كه هيچ قدرتي نمي تواند به ايران نفوذ كند . من از شما خواهش مي كنم كه برويد و پيش قزويني بنشينيد و من نمي گويم كه شيعه شويد بلكه دفاع كنيد ، اين شبكه هاي وهّابي كه معلوم نيست بودجه اش از كجا تامين مي شود ، به چه حقي به ناموس شيعه اهانت و توهين مي كند ؟ اينكه اونها توهين كنند و ما هم توهين اين باعث تفرقه مي شود از شما خواهشمندم كه به ميدان بياييد .

مجري :

خوش باشيد و به شما خوش بگذرد

بيننده : رضا از قطر

يك سؤال از حاج آقاي قزويني دارم كه مي خواستم برام توضيح بدهند علت غصب فدك از فاطمه زهرا سلام الله عليها توسط أبوبكر چه بوده ؟ چون ادعا مي كنند كه اين فدك باغ خيلي كوچكي بوده و چند تا نخل بيشتر نداشته . اين را مفصل اگر توضيح دهيد ممنون مي شوم .

استاد قزويني:

اما در رابطه با اين برادر عزيز مان كه آقا رضا از قطر :

آقاي برهان الدين حلبي متوفي 1044 كه سيره اش هم مشهور است ج 3 ص 488 مي گويد بعد از رفت و آمد هاي مكرر حضرت زهرا سلام الله عليها در كلام سبط بن جوزي است كه :

كتب لها بفدك

أبوبكر نوشت كه فدك ملك حضرت زهرا سلام الله عليها است

ودخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه فقال ما هذا ؟

عمر وارد شد و به أبوبكر گفت اين چيست ؟

فقال كتاب كتبته فاطمه بميراثها من ابيها

اين را به عنوان ميراث پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم براي حضرت زهرا سلام الله عليها نوشته ام

فقال مما ذا تنفق علي المسلمين وقد حاربتك العرب

اگر فدك را به زهرا سلام الله عليها دادي از كدام درآمد مي خواهي مملكت داري كني و لشكر را مجهز كني با اينكه عرب ها با تو به جنگ برخاستند

ثم اخذ عمر الكتاب فشقه

نامه را از دست حضرت زهرا سلام الله عليها گرفت و پاره كرد ، در بعضي از جاها هم دارد كه

تفلت

تف كرد و پاره كرد

سيره حلبي - ج 3 - ص 488

اين را هم از شيعيان نقل نكردم كه متهم به شيعه بودن باشد ، ما در خدمت بينندگان عزيز هستيم .

بيننده : رحمتي از كردستان (اهل سنّت)

آقاي قزويني من جناب عالي را در شبكه سلام هميشه مي ديدم . ولي الان 2 سالي است شخص ديگري است . يك سؤالي داشتم خدمت شما :

آيا واقعا جناب عالي آقاي اللهياري را به عنوان يك آخوند قبول داريد يا نه ؟

استاد قزويني:

ما نظرمان را بارها گفتيم

مجري :

شما مثل اينكه تازه بيننده ما شديد چون حاج آقا صريحاً موضع گرفتند و همه مطالب را فرمودند و اگر باز نياز باشد حاج آقا بفرمايند

بيننده :

والله من حاج آقا را خيلي دوست دارم و در شبكه سلام هم كه بودند هميشه پاي گيرنده مي نشستم و حرف هاي ايشان را گوش مي كردم ، اما الان يك 4 - 5 جلسه اي كه اين شبكه را نگاه مي كنم

استاد قزويني:

نه خير الان همه اين فحش هايي كه به بنده مي دهند يقيناً كمتر از فحش هايي كه به شما مي دهد نيست

مجري :

ايشان بي ادبي ها و جسارت هايي كه به مراجع و به رهبر عزيز انقلاب و به اساتيد و ديگر بزرگان شيعه مي كند ما اين بي ادبي ها را از اهل سنّت نديديم .

استاد قزويني :

حتّي وهّابيان هم همچين جساراتي را نمي كنند

بيننده : شيما (اهل سنّت)

اولاً من مي خواستم از آقاي قزويني گله كنم كه از همان موقعي كه برنامه شروع شده ست به حضرت عمر و حضرت أبوبكر مي گويد : عمر و أبوبكر كه خيلي من ناراحت شدم ، لطفا با احترام بگوييد

استائ قزويني :

نه چندين بار گفتم خواهرم كه جناب عمر و جناب أبوبكر

بيننده :

بعد آقاي اربابي هم كه از سراوان زنگ زدند اصلا شبكه وهّابي وجود ندارد ، آقاي محمدي هم كه مي گويند كه آقاي حيدري بي سواد هستند ايشان بي سواد نيستند بلكه خودشان بي سوادند ، كلاً اين برنامه شما را كه من چند وقتي است تماشا كردم اصلاً روشن كننده كه نبوده هيچ بلكه گمراه كننده هم بوده ، خيلي ممنون از برنامه شما خداحافظ

بيننده : اميري از اهواز

من خيلي خوشحالم و شنيده بودم كه در تاريخ شيعه ، چون هميشه شيعه در اقليت بود و لي خودش از نظر اعتقادات و منطق شناخت خود را قوي كرده بود كه بسياري از اين حكّام به دنبال شيعيان بودند همانند سلطان محمود غزنوي تا شيعيان را كنار بزنند ، و به حمد الله شيعه هميشه با اون كلام و منطق بسيار قوي ثابت كرد كه ما هميشه چه در اقليّت و چه در اكثريّت باشيم پشتوانه منطق ما منطق اهل بيت است .

من با شبكه هاي وهّابيت چندين بار تماس گرفتم و يك بحثي را 20 دقيقه با آقاي ملازاده داشتم در مورد شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليهم و من به ايشان مي گفتم كه شما به ما بگوييد كه حضرت فاطمه دخترانش در كربلا بعد از سال هاي سال اون صحنه هاي دلخراش را ديدند و زينب كبري كه اين همه حادثه را ديد و 57 سالش هم بوده در كربلا و اين دختران شيرزني كه ايشان تربيت كرده است چطور مي شود كه حضرت فاطمه مثلاً در سن 20 سالگي به رحمت خدا برود كه شما مي گوييد اين اتفاق طبيعي بوده است ؟ گفت كه پيغمبر اين را به ايشان گفته بود ، گفتم بله پيغمبر گفته بود ولي علت را كه ما نمي دانيم كه بعد از 4 ماه يا 6 ماه در عنفوان جواني از دنيا برود حتما اتفاق ناگواري براي ايشان افتاده كه از نظري هم بعضي از مورخين سعي كردند كه اين را روشن كنند ولي متاسفانه برخي اين را قبول ندارند .

درمورد قضيه دوم كه در مورد امام حسين بود كه من گفتم كه امام حسين از زماني كه از مدينه خارج مي شود حركتش يك حركت آگاه كننده است براي انساني هايي كه به نام جانشين پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم لباس برتن كرده بودند و مشروع خود را نشان مي دادند و امام حسين اين پرده هاي كريه را از تن اين حكومت مي كَند و به مردم ثابت مي كند كه اينها به هيچ كس رحم نمي كنند و حتّي به فرزند پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم رحم نمي كنند ، امام حسين قيامش يك قيام شهادت طلبانه بود در يك عصري كه ياران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در دربار بني اميه بودند و بعضي ها را هم كه خريده بودند و بعضي را هم كه سكوت كرده بودند امام حسين فريادي كشيد كه براي همه اثبات كرد كه حتّي براي علماي شيعه ما كه بعضي ها فكر مي كنند كه اگر انسان جانش در خطر باشد بايد تقيه بكند امام حسين اثبات كرد كه زماني كه دين در خطر مي افتد حق تقيه كسي ندارد همه ما موظفيم كه از اين دفاع كنيم .

ويك مطلب ديگر هم بود كه من خيلي كوتاه عرض كنم و آن در مورد اون حكومت بود و من گفتم از لحاظ جامعه شناختي آقاي ملا زاده ما مي گوييم حكومت علي عليه السلام را از لحاظ جامعه شناختي وقتي با حكومت هاي ديگر مقايسه مي كنيم مي گوييم كه از همه حكومت هاي ديگر سرتر است .

مرحوم شريعتي و آقاي مطهري خيلي در اين مورد قلم زدند من يك جمله اي از آقاي شريعتي مي گويم و با شما خداحافظي مي كنم :

مي گويد كه عثمان شاهد فهرستي از بدعت ها در تاريخ اسلام است :

1براي اولين بار رهبر كاخ نشين مي شود

2 براي اولين بار تبعيد سياسي پيش مي آيد در اسلام و أبوذر تبعيد مي شود و شهيد مي شود

بيننده : احمد از امارات (اهل سنّت)

من از آقاي مجري مي پرسم كه در ابتدا خطاب به امام زمان فرموديد كه انشاالله بتوانيم حقوق غصب شده شما را بگيريم . شما امروز مي خواهيد حقوق غصب شده فدك و خلافت را از كي بگيريد ؟ هم فدك از بين رفته و هم خلافت زمانش گذشته ، شما اين حقوق را كي مي خواهيد بگيريد ؟

مجري:

جايگاه امامتي كه مخصوص اهل بيت است كه از طرف پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اميرالمؤمنين عليه السلام و اولادشان كه تا 12 حضرت بقية الله است اين اعتقاد شيعه است ما كه از اعتقادات خود دست بر نمي داريم .

بيننده :

از اين سخن شما بوي انتقام مي آيد كه از ما اهل سنّت حتما مي خواهيد اين حقوق را بگيريد

مجري :

نه ما با اهل سنّت چكار داريم اهل سنّت برادران ما هستند ما در يك جا داريم زندگي مي كنيم ، زن سنّي شوهر شيعه

بيننده :

بي زحمت صداي من را قطع نكنيد من يك بار تماس گرفتم و صداي من را قطع كرديد .

مجري :

بله ، صداي شما قطع نمي شود

بيننده :

حقوقي را كه خود علي عليه السلام و زهرا سلام الله عليها نتوانستند بگيرند به نظر شما قدرت جسمي شما و قدرت ايماني شما از اونها بيشتر است ؟ من فكر مي كنم كه وقتي خود علي رضي الله عنهم و فاطمة كه اينها در علمشان و در تقوايشان و در شجاعتشان بي نظير بودند اينها نتوانستند حق خود را از عمر و أبوكر فدك را بگيرند و من فكر نكنم كه كسي قوي تر از اينها بيايد كه از نظر ايمان و نيروي جسمي كه بتواند اين ها را برگرداند .

مجري :

شما به قضيه حضرت مهدي اعتقاد داريد ؟

بيننده :

من به حضرت مهدي اعتقاد دارم كه متولد مي شود و نه اون مهدي كه شما مي گوييد .

مجري :

ايشان وقتي كه به قول شما متولد مي شود چكار مي خواهد كند ؟

بيننده :

مي خواهد دين پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را در دنيا احيا بكند .

مجري :

الان دين احيا نيست ؟ مگر اهل سنّت دين را احيا نكردند ؟ براي چي بايد دين را احيا بكند ؟

بيننده :

شما مي خواهيد بحث را عوض كنيد و از بحث پرت مي شويد . حضرت مهدي وقتي كه مي آيد ايشان حتماً از علي عليه السلام ضعيف تر است چون نوه علي عليه السلام است و يكي از نوادگان علي عليه السلام است . من به هر صورت بحث را جمع مي كنم .

استاد قزويني:

نه شما بفرماييد اين را كه مي گوييد حضرت مهدي چون نوه حضرت علي عليه السلام است ضعيف است يا نه يك روايتي داريد كه ضعيف است ؟

بيننده :

نه نه نه نه معاذالله من اين را مي گويم كه مهدي يا هركس ديگري كه بيايد از حضرت علي عليه السلام در علم و شجاعت و اينها حتما پايين تر است .

استاد قزويني :

خوب اجازه بدهيد من يك سؤال خيلي كوچك از محضر جنابعالي بكنم . حضرت علي عليه السلام نتوانست دنيا را فتح كند و حكومت را جهاني كند ولي حضرت مهدي حكومت را جهاني مي كند يعني :

يملأ الدنيا قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا

بغية الطلب في تاريخ حلب - ج 1 - ص 519

پس بنابر فرمايش شما قدرت حضرت مهدي از امام علي عليه السلام خيلي بيشتر است

بيننده :

خوب باشه ، گيريم كه اين كار را كرد آيا ايشان فدك را مي توانند دوباره احيا كنند ؟

مجري :

اصلا بحث فدك نيست . ما فدك را نيازي نداريم . ما بالاتر از فدك را مدّ نظر داريم .

اگر سؤال مهمي داريد بفرماييد والّا در جلسه بعد تماس بگيريد .

استاد قزويني :

در جلسه بعد تشريف بياوريد و يك مقدار زودتر هم زنگ بزنيد و نوبت بگيريد الان هم 3 دقيقه بيشتر وقت نداريم .

ما از اين برادران عزيز و اون خواهري كه تماس گرفتند به اسم شيما تشكر مي كنيم ولي انتظار داريم كه اين عزيزان اهل سنّت كه زنگ مي زنند حداقل آن طوري كه خودشان را سنّي مي دانند ، سنّي يعني اهل سنّت پيغمبر ، كه حداقل اون ادبيات ويژه نبي مكرّم را در سخنان خود داشته باشند . من احساس مي كنم حتّي خود آقايان اهل سنّت هم دوست ندارند كه كساني بيايند و اين گونه سخن بگويند .

الان مثلا اين عزيزان مولوي ها آمدند ما وقت آزاد به آنها داديم و ما باز هم مي گوييم همين آقايان وهّابي ها و كارشناسانش و حتّي آنهايي كه فحش هم به ما مي دهند تشريف بياورند اينجا اصلا ما اسم هم نمي بريم حتّي خود ملا زاده هم بيايد اينجا همان طوري كه ما به جناب مولوي مراد زهي و جناب لاشاري و آقايان ديگر وقت داديم به ايشان هم وقت مي دهيم و اگر اين مردانگي را دارند كه بيايند اينجا ما حرفي نداريم .

والله تالله بالله همان برخوردي را كه ما با اين 3 نفر داشتيم با اين كارشناس ها هم داريم و به آنها وقت مي دهيم بيايند اينجا صحبت كنند ما هم صحبت آنان را قطع نمي كنيم تا تمام دنيا صداي اينها را بشنوند ، گفتند كه ما شبكه شما را مي خواهيم ما هم قيمت گذاشتيم ولي رفتند و پشت سر خود را هم نگاه نكردند بيايند اينجا و صحبت هاي خود را مطرح بكنند .

خدايا قسمت مي دهيم به آبروي زهراي مرضية سلام الله عليها فرج آقا امام زمان را نزديك نموده و ما را از ياران ويژه آن حضرت قرار بده .

خدايا تو را قسمت مي دهيم به قلب شكسته علي عليه السلام و امام حسن و امام حسين و زينب كبري و ام كلثوم و به قلب شكسته صديقه طاهره و به اسماء حسني و به آبروي اولياي خود همه بيماران مخصوصاً اين عزيزمان كه التماس دعا كردند مريض هايشان را شفاي عاجل و كامل كرم بفرما .

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 




Share
1 | عليرضا | , آمریکا | ١٣:٤٩ - ٢٨ اسفند ١٣٩٢ |
سلام خدمت اساتيد بزرگوار
هر جا در سايت به دنبال موضوع فدک مي گردم استاد اشاره کرده اند و بعد, مي فرمايند:
ان شا الله عزيزان بعدها بحث زيادتري
يا ان شا الله بعدا بحث مفصل مي کنيم در اين باره
مي خواستم بدانم تا به امروز بحث مفصلي در مورد فدک استاد انجام داده اند يا نه؟
اگر هست بفرماييد چه گونه ان را بيابيم؟ اگر در سايت هست لطفا لينک بديد يا اگر هم در شبکه ولايت بحثي داشته اند ولي هنوز متن ان را پياده نکرده ايد حداقل بگويد کدام روز يا برنامه است تا از ارشيوه شبکه ولايت ان را دنبال کنيم سپاس.
در پناه حق
يا علي.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ در اين مورد به مقاله «بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ...» و بهانه ابوبکر براي غصب فدک» مراجعه نماييد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
2 | ابواسحاق | , ایران | ٢١:٠١ - ٢٤ اسفند ١٣٩٣ |
بنام خدا
با سلام
متن رو خوندم واقعا خدا استاد رو برای ما نگه دارد
البته ابن حجر در مورد عطیه عوفی میگوید:
4616- عطية ابن سعد ابن جنادة بضم الجيم بعدها نون خفيفة العوفي الجدلي بفتح الجيم والمهملة الكوفي أبو الحسن صدوق يخطىء كثيرا وكان شيعيا مدلسا من الثالثة مات سنة إحدى عشرة بخ د ت ق
تقريب التهذيب، ص393، المحقق: محمد عوامة، الناشر: دار الرشيد - سوريا،الطبعة: الأولى، 1406 - 1986
آیا این حرف ابن حجر عسقلانی دلیلی بر وثاقت عطیه عوفی نیست؟ (چونکه استاد قزوینی نظر ابن حجر رو بیان نکردند) بنابراین عطیه راوی مختلف فیه می باشد و در نتیجه روایاتش "حسن" می شود.
یه سوال دیگه اینکه آیا عطیه عوفی جرح مفسر هم دارد یا خیر؟
با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
 همين «صدوق» گفتن ابن حجر در خصوص عطيه نشانه توثيق او مي باشد
اما جرح او نيز به دو صورت است 1-مبهم که سبب تضيف ذکر نشده است  که به آن زياد اعتنا نمي شود. 2- سبب جرح نيز ذکر شده است سبب جرح نيز يا تدليس او مي باشد که اين تدليس نيز تنها از محمد بن سائب کعبي نقل شده است  که به حرف او اعتماد نمي کنند بخاري نيز مدلس بود آيا روايت را را قبول نمي کنند؟!! ويا بخاطر شيعه بودن عطيه است که شيعه بودن راوي اگر ثقه باشد مشکلي ندارد بويژه اگر داعيه نباشد که در خصوص عطيه نيز اينکه داعيه باشد نقل نشده است البته برخي به صورت مطلق گفته اند که اگر راوي شيعه ثقه باشد و لو داعيه نيز داشته باشد باز مورد قبول است و يا بخاطر نقل روايت منکر است که ابن عدي يک روايتي را نقل کرده و تصريح به اين نيز نکرده است که او منکري را نقل کرده است اين عدي اين روايت را نقل کرده است و براي تضعيف او به عنوان مويد استفاده مي کند
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ان أهل عليين ليراهم من تحتهم كما ترون الكوكب الدري بالأفق وإن أبا بكر وعمر منهم وانعما قال بن الصباح يعني وانعما يعني وارفعا وهذا معروف لعطية وقد رواه عنه جماعة من الثقات ولعطية عن أبي سعيد الخدري أحاديث عداد عن غير أبي سعيد
الكامل في ضعفاء الرجال  ج 5   ص 369
واگر اين روايت را دليل بر ضعف او بدانيم در اين صورت عين اين روايت در صحيح بخاري نيز ذکر شده است، که در اين صورت راويان روايت بخاري نيز همين حکم را دارند!
جهت اطلاع بيشتر در خصوص عطيه به کتاب «رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل والزيارة» رجوع کنيد
اما مطلب عمده در خصوص عطيه اين است که او از اجلاء تايعين است
همچنانکه  ملا علي قاري وي را از بزرگان تابعي ميداند:
ذكر إسناده عن عطية بن سعد العوفي ، وهو من أجلاء التابعين.
شرح مسند أبي حنيفة ، اسم المؤلف:  الملا علي القاري ، علي بن سلطان محمد (المتوفى : 1014هـ) الوفاة: 1014
به علاوه عطيه از طبقه تابعين شمرده مى شود و براساس مبانى  اهل سنت بايد وى را بدون جرح و تعديل عادل بدانند. ابن اثير درباره طبقه تابعين مى نويسد:
 الفصل الأول في فضائلهم مجملاً ، وفيه ثلاثة أنواع
( نوع أول
6355 ( خ م ت س ) عمران بن حصين - رضي الله عنه - : أن النبيَّ - صلى الله عليه وسلم - قال : ( خَيْرُ الناس قَرْني ، ثم الذين يَلُونَهم ، ثم الذين يَلُونَهم ، قال عمران : فلا أدري أذكر بعد قَرْنِهِ : قرنين أو ثلاثة ؟ - ثم إِنَّ بعدَهم قوما يَشْهدون ولا يُسْتَشْهدون ، ويَخُونون ولا يُؤتَمنون ، ويَنْذِرون ولا يُوفُون ، ويَظهر فيهم السِّمَنُ ) . زاد في رواية : ( ويحلفون ولا يُستَحلَفون ) .
أخرجه البخاري ، ومسلم ، والترمذي . وللترمذي أيضا قال : ( خيرُ الناس قرني ، ثم الذين يَلُونهم ، ثم الذين يَلونهم ، ثم يأتي من بعدِهم قوم يَتَسَمَّنُون ، ويحِبُّون السِّمَنَ ، يُعطُون الشهادة قبل أن يُسْأَلوها ) . وفي رواية أبي داود قال : ( خيرُ أُمَّتي القرنُ الذي بُعثْتُ فيهم ، ثم الذين يَلونهم ، ثم الذين يَلونهم - والله أعلم : أذكر الثالث ، أم لا ؟ - ثم يظهر قوم يَشْهدون ولا يُسْتَشهدون ، ويَنْذِرون ولا يُوفُون ، ويَخُونُون ولا يُؤْتَمَنون ويَفْشُو فيهم السِّمَنُ ) . وفي رواية النسائي : ( خيرُكم قرني ، ثم الذين يَلونهم ، ثم الذين يلونهم ، فلا أدري : أذكر مرتين أو ثلاثا ؟ - ثم ذكر قوما يَخُونون ولا يُؤتَمَنون ، ويَشْهدون ولا يُسْتَشْهدون ، ويَنْذِرون ولا يُوفُون ، ويَظْهَرُ فيهم السِّمَنُ ) .
باب چهارم در فضائل و مناقب صحابه. فصل يكم: در فضايل آنان به طور اجمال.
نوع يكم.
بخارى، مسلم، ترمذى و نسائى از عمران بن حصين نقل كرده اند كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «بهترين مردم هم عصران من هستند، سپس كسانى هستند كه بعد از ايشان مى آيند، سپس كسانى كه بعد از اين ها مى آيند. عمران گويد: نمى دانم كه بعد از عصر خود دو عصر را فرمود يا سه عصر؟ پيامبر در ادامه فرمود: «آن گاه پس از ايشان قومى خواهند آمد كه شهادت مى دهند، اما شهادتشان پذيرفته نمى شود، خيانت مى كنند و امين شمرده نمى شوند، نذر مى كنند ولى وفا نمى كنند و در ايشان چاقى پديدار مى شود».
در روايتى ديگر اين حديث با اين ضميمه نقل شده است كه: «قسم مى خورند، ولى پذيرفته نمى شود». بخارى و مسلم و ترمذى اين حديث را نقل كرده اند.
هم چنين ترمذى روايت ديگرى را نقل مى كند كه پيامبر فرمود: «بهترين مردم معاصران من هستند، سپس كسانى هستند كه بعد از ايشان مى آيند، سپس افرادى كه بعد از اين ها مى آيند و پس از ايشان قومى مى آيند كه خود را چاق مى سازند و فربهى را دوست مى دارند و شهادت مى دهند پيش از آن كه از آنان سؤال شود».
ابوداوود نيز روايت مى كند كه پيامبر فرمود: «بهترين امت من معاصران من هستند كه من در ميان ايشان مبعوث شدم، سپس كسانى هستند كه بعد از آن ها مى آيند و پس از آن افراد، نسل بعد هستند و نمى دانم كه اين را دوبار فرمود يا سه بار؟ سپس از قومى ياد كرد كه خيانت مى كنند و آن ها امين شمرده نمى شوند، شهادت مى دهند، ولى از آن ها شهادت پذيرفته نمى شود و نذر مى كنند ولى وفا نمى كنند، و در ايشان چاقى پديدار مى شود».
هم چنين بخارى، مسلم و ترمذى از عبدالله بن مسعود نقل مى كند كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: «بهترين مردم معاصران من هستند، در مرتبه بعد افراد پس از آنان و سپس افرادى كه پس از ايشان مى آيند، سپس قومى خواهند آمد كه شهادت مى دهند پيش از آن كه از آنان سؤال شود». بخارى، مسلم و ترمذى اين حديث را نقل كرده اند.
جامع الأصول: 8 / 547 - 549
حاکم نيشابوري نيز در خصوص تابعين مي نويسد: صلى الله عليه وسلم فخير الناس قرنا بعد الصحابة من شافه أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم وحفظ عنهم الدين والسنن وهم قد شهدوا الوحي والتنزيل فمن الطبقة الأولى من التابعين
پس بهترين مردم، مردمان دوره پس از صحابه هستند كه رو در رو با اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم گفتگو كرده و دين و سنت را از آنان كه به تحقيق شاهد وحى و نازل شدن قرآن بوده اند فرا گرفته اند.
معرفة علوم الحديث  ج 1   ص 42
با اين وجود تضعيف عطيه با مباني اهل سنت نيز ناسازگار است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |مهرتابان||١١:٠٣ - ٢٦ اسفند ١٣٩٣ |
0
 
0
به نام خدا
عطیه را گروهی از علمای اهل تسنن توثیق و یا تعدیل کرده اند همانند ابن سعد که در مورد وی میگوید : وَكَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَلَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ (طبقات ابن سعد ج6 ص304) و یا ابن معين در مورد وی میگوید : صالح (تهذیب الکمال ج20 ص147) و همچنین بسیاری از ثقات از وی روایت کرده اند (تهذیب الکمال ج20 ص148) که این نشان از تعدیل و مقبولیت وی دارد زیرا روایت ثقات از یک راوی از قرائن تعدیل راوی میباشد بلکه عدالت وی نیز ثابت میشود (النكت على مقدمة ابن الصلاح ج 3، ص 376) همچنین علمایی مانند ابن خزیمه که صحیح شان به عطیه احتجاج کرده اند.

3 | مهرتابان | , هلند | ١١:١٨ - ٢٦ اسفند ١٣٩٣ |
به نام خدا
در ذیل به نام برخی از توثیق کنندگان عطیه عوفی که در رساله شیخ ممدوح نیامده اشاره میکنم.
*عجلی در معرفة الثقات ج2 ص140
*بغوی مسند ابن الجعد ج4 ص349-350 . بغوی این مسند را جمع کرده و در انتهای مسند فضیل بن مرزوق ، توثیق عطیه را نیز بیان میکند.
*حافظ منذری در الترغیب و الترهیب ج2 ص30 و ج3 ص158 روایت عطیه را تحسین کرده و تحسین ترمذی را نیز بیان میدارد.
از علمای معاصر نیز افرادی همچون شیخ محمد عوامه در مقدمه الکاشف (تالیف ذهبی ) ج1 ص107 و ج2 ص27 و همچنین حاتم العونی در حاشیه أحاديث الشيوخ الثقات ج2 ص526 برخی از اقوال در تعدیل و توثیق عطیه عوفی را مطرح کرده اند.
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English