2024 July 13 - شنبه 23 تير 1403
بررسی تفاوت دو واژه «امام»و «خلیفه» در نگاه علمای اهل سنت
کد مطلب: ١٥٨٢١ تاریخ انتشار: ٠٢ ارديبهشت ١٤٠٣ - ١٨:٢٥ تعداد بازدید: 266
حبل المتین » عمومی
بررسی تفاوت دو واژه «امام»و «خلیفه» در نگاه علمای اهل سنت

حبل المتین 02-02-1403

 
 
 

 

لينک دانلود
  

بسم الله الرحمن الرحیم

02/02/1403

موضوع: بررسی تفاوت دو واژه «امام»و «خلیفه» در نگاه علمای اهل سنت

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این برنامه:

عشق بازی فوق العاده زیبای استاد قزوینی با امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

بررسی تفاوت و تشابه دو واژه «امام»و «خلیفه» در نگاه علمای اهل سنت

معنا و مفهوم واژه «امام» از منظر علمای شیعه

سیصد روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ذکر اسامی اهلبیت (علیهم السلام)

اعتراف تلخ علمای اهل سنت، درباره خلافت ابوبکر

هرکس در این حرف تأمل نکند، والله سوگند قیامت از دستش شکایت می‌کنم

تماس‌های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

گفتم که علی، گفت بگو سر الله * گفتم که علی، گفت بگو عین الله

گفتم که به وصفش چه بگویم، گفتا * لا حول و لا قوة إلا الله

لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم أفوض أمری إلی الله إنّ الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر و سلامٌ قولا من رب الرحیم

سلام به روی ماه تک تک شما دوستان عزیز بیننده، همراهان گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». شبتان به خیر و به مهر و به خوشی و آرامی باشد ان شاءالله. با افتخار با شما هستیم و بهترین‌ها را برایتان آرزومندیم.

برنامه زنده «حبل المتین» در یک یکشنبه شبی دیگر از بهار و اردیبهشت 1403 را تقدیم حضورتان می‌کنیم. امشب هم مثل همیشه با دست پر آمدیم تا مباحث تقدیم حضور شما شود، مباحثی که توسط استاد عزیز و بزرگوار و گرانقدر مطرح خواهد شد.

طبق معمول بخشی از برنامه به مخاطبین ما اختصاص دارد. همین ابتدای برنامه به همه عزیزان یادآوری می‌کنیم که برای ما تفاوتی ندارد که چه مخاطبی پای تلویزیون «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» نشسته و برنامه «حبل المتین» را می‌بیند.

شیعه، سنی، وهابی، عالم، بیننده معمولی، مولوی یا ملأ فرقی نمی‌کند. هر بیننده‌ای که پای این شبکه نشسته و برنامه را می‌بیند، در زمان مخصوص می‌تواند روی خط ارتباطی ما بیاید و اگر نکته یا مطلب یا بحث و گفتگو و سؤالی دارد مطرح کند.

ما تمام قد در خدمت مخاطبین و بینندگان عزیزمان هستیم و ان شاءالله به موقع هم راه‌های ارتباطی برای شما زیرنویس خواهد شد.

در محضر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید؛

عشق بازی فوق العاده زیبای استاد قزوینی با امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما طبق برنامه همیشگی طلیعه عرایضمان را با یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز می‌کنیم، باشد که بی بی دوعالم گوشه چشمی هم به ما داشته باشند.

کتاب عشق و فداکاری است فاطمه من * ولی چه سود که شیرازه این کتاب ندارد

ز ناله کردن هر روز و گریه کردن هر شب * خبر شدم که غم درد او حساب ندارد

اگر ز غربت من کس سؤال کرد بگویید * در این دیار سلام علی جواب ندارد

لب حسین دگر بهر خنده باز نگردد * شکفته کی شود آن گل که آفتاب ندارد

ما هم پیرو شعر آقای اسماعیلی در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) یک عشقی هم با امیرالمؤمنین داشته باشیم.

دردت مداوا می‌شود با گفتن یک «یا علی»*عقده ز دل وا می‌شود با گفتن یک «یا علی»

زهرا دعایت می‌کند، غرق عطایت می‌کند * وقتی لبت وا می‌شود با گفتن یک «یا علی»

صدها گره وا می‌شود با گفتن «یا فاطمه» *یک قطره دریا می‌شود با گفتن یک «یا علی»

مجری:

خیلی عالی، حضرت استاد از شما ممنون و متشکرم. هم، نام نامی مادرمان حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برده شد و هم به نام نامی پدر این عالم هستی امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (روحی له الفداء).

دوستان عزیز حتماً در خاطر شریفتان هست که ما در یکشنبه شب‌ها که خدمت شما هستیم و برنامه «حبل المتین» را تقدیم می‌کنیم، بحث درس‌هایی از امامت و ولایت را تقدیم می‌کردیم.

قرار است از این جلسه وارد یک بحث اساسی و جدی شویم که مربوط به موضوع امامت است.

ما دو واژه در بحث امامت داریم. یکی بحث امام است و دیگری بحث خلیفه است که باید در این خصوص صحبت شود و به اختلافاتی که بین مذاهب در این بحث هست اشاره کنیم.

خواهش می‌کنم ان شاءالله بینندگان عزیز هم دقت لازم را داشته باشند و ان شاءالله در جلسه بعد هم بتوانیم مفصل در مورد این موضوع صحبت کنیم.

استاد ابتدا به سراغ واژه «امام» برویم و ببینیم کلمه و واژه «امام» از نظر علمای اهل سنت به چه معناست. اصلاً آنها چنین واژه‌ای را در ادبیات یا گفتار و نوشتارشان دارند یا خیر؟!

بررسی تفاوت و تشابه دو واژه «امام»و «خلیفه» در نگاه علمای اهل سنت

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

بحث امامت از اساسی‌ترین مباحث مذاهب اسلامی است. به تعبیر «شهرستانی»:

«إذ ما سل سیف فی الإسلام علی قاعدة دینیة مثل ما سل علی الإمامة فی کل زمان»

در همان دوران‌ها در هیچ امری در اسلام به اندازه امامت شمشیر کشیده نشده و خونریزی نشده است.

الملل والنحل، اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی، دار النشر: دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی، ج 1، ص 24، باب المقدمة الرابعة

در تاریخ اسلام هیچ جنگی به اندازه جنگ امامت کمر مسلمانان را نشکست و برای هیچ کاری به اندازه امامت شمشیر کشیده نشد.

بحث امامت همانطور که حضرتعالی هم اشاره داشتید، با واژگان مختلف در لغت و اصطلاح و احادیث و در قرآن کریم میان شیعه و سنی مطرح است. کلماتی نظیر «أم»، «یأم»، «اعتم اماما».

همانطور که اشاره کردید کلمه «خلیفه» در لغت و اصطلاح و قرآن کریم و زبان پیغمبر اکرم به چه معناست. سپس کلمه «ولی» و «مولا» را هم بررسی خواهیم کرد.

این‌ها واژگانی است که باید قبل از ورودمان به بحث اصلی امامت و بررسی آیات و روایات امامت روی آن کار کنیم و تکلیف این واژگان روشن شود. باید معلوم شود وقتی ما «امام» می گوییم، اهل سنت چه معنایی را اراده می‌کنند و شیعه چه معنایی را اراده می‌کند.

آقای «علی بن محمد ماوردی» متوفای 450 هجری معاصر «شیخ طوسی» و «سید مرتضی» کتابی تحت عنوان «الأحکام السلطانیة» دارد. ایشان در این کتاب مباحث سیاسی اسلامی را مطرح کرده است. ایشان در ابتدای بحث تحت عنوان:

«البَابُ الأَوَّلُ: فِی عَقٍدِ الْإِمَامَةِ»

می‌نویسد:

«الْإِمَامَة: مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ»

امامت وضع شده است برای خلافت نبوت.

یعنی ما «امام» می گوییم، یعنی خلیفه رسول الله! در این زمان دیگر معنای لغوی امام نظیر امام جماعت، مطرح نیست.

«فِی حِرَاسَةِ الدِّینِ وَسِیاسَةِ الدُّنْیا»

در پاسداری از دین و سیاستمداری دنیوی.

الأحکام السلطانیة، المؤلف: أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب البصری البغدادی، الشهیر بالماوردی (المتوفی: 450 هـ)، الناشر: دار الحدیث – القاهرة، ص 15، البَابُ الأَوَّلُ: فِی عَقٍدِ الْإِمَامَةِ

یعنی کار دنیوی مردم نظیر گرفتن زکوات و وجوهات و صرف در مسائل عمومی نظیر ساختن راه‌ها و بیمارستان‌ها و تشکیل سپاه و لشکر و اجرای حدود را سروسامان بدهد. تمامی این اقدامات وظیفه امام است که از طرف پیغمبر اکرم خلیفه است.

بینندگان عزیز دقت کنند که وقتی می گویند از طرف پیغمبر اکرم خلیفه است، به این معناست که پیغمبر اکرم خلیفه قرار داده است یا مردم این شخص را برای خلافت انتخاب کردند.

همانطور که در کتب «صحیح بخاری» و دیگر منابع آمده است وقتی از خلیفه دوم می‌پرسند که خلیفه انتخاب می‌کنی یا خیر؟ او می‌گوید: اگر خلیفه انتخاب نکنم به پیغمبر اکرم اقتدا کردم که خلیفه انتخاب نکرد و اگر خلیفه انتخاب کنم به ابوبکر اقتدا کردم که مرا انتخاب کرده است!

خیلی جالب است که آقایان ادعا می‌کنند پیغمبر اکرم خلیفه انتخاب نکرد!! حال خواهیم خواند که آقایان به صراحت می گویند که ما به هیچ وجه نصی برای خلافت از پیغمبر اکرم نداریم، نه برای امیرالمؤمنین و نه برای ابوبکر. در حالی که در تعریف «امامت» می گویند:

«الْإِمَامَةُ: مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ فِی حِرَاسَةِ الدِّینِ وَسِیاسَةِ الدُّنْیا»

آیا این «لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ» است یا "خلافة الناس" است؟! «نووی» که از او به «فقیه الأمة» تعبیر می‌کنند و متوفای 676 هجری است، مطلبی در این زمینه آورده است.

ایشان همان سالی از دنیا رفت که «محقق حلی» استاد «علامه حلی» از دنیا رفت. در حقیقت قرن هفتم و هشتم سال شکوفایی مسائل کلامی میان شیعه و سنی است. فتنه‌هایی که «ابن تیمیه» آغاز کرد، همگی مربوط به قرن هفتم و هشتم است.

ایشان کتابی فقهی به نام «المجموع» دارد که بیست و هشت جلد است و همانند کتاب «جواهر الکلام» نزد ما شیعیان است. «نووی» در جلد نوزدهم وقتی می‌خواهد خلافت را انتخاب کند، بحثی دارد و می‌نویسد:

«لم یجب نصب الإمام»

نصب امام واجب نیست.

«لان الصحابة رضی الله عنهم اجتمعوا علی نصب الإمام»

سپس می‌نویسد:

«والمراد بالامام الرئیس الاعلی للدولة»

مراد از امام ریاست اعلی برای دولت است.

«والإمامة والخلافة وإمارة المؤمنین مترادفة»

امامت و خلافت و حاکم مؤمنین بودن مترادف است.

در این صورت اگر کسی گفت فلانی امام است، یعنی خلیفه هم هست. اگر کسی گفت فلانی خلیفه است، یعنی امام و امیرالمؤمنین هم هست.

«والمراد بها الریاسة العامة فی شؤون الدین والدنیا»

مراد از امامت و خلافت و امارت، ریاست عمومی است در شئونات دینی و دنیوی.

المجموع، نویسنده: النووی، وفات: 676، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، ج 19، ص 191، باب کتاب قتال أهل البغی

ایشان سپس به سراغ «ابن حزم» می‌رود و مطالبی را مطرح می‌کند. سپس می‌نویسد: بعضی از متکلمین خطا کردند و گفتند که اگر خود مردم دفع ظلم کردند، در اینجا دیگر نصب امام لازم نیست.

یعنی نصب امام ربطی به خدا و پیغمبر هم ندارد. اگر مردم دوست داشتند امام انتخاب می‌کنند و اگر هم دوست نداشتند انتخاب نمی‌کنند.

ایشان بازهم در کتاب «روضة الطالبین» که کتاب فقهی است، می‌نویسد:

«الثالثة یجوز أن یقال للإمام الخلیفة والإمام وأمیر المؤمنین»

خلیفه و امام و امیرالمؤمنین به یک معنا است.

«قال الماوردی ویقال أیضا خلیفة رسول الله»

سپس می‌نویسد:

«قال البغوی فی شرح السنة ویقال له أمیر المؤمنین وإن کان فاسقا»

بغوی می‌نویسد: کسی که امام و خلیفه است، گرچه فاسق هم باشد او را امیرالمؤمنین می‌نامند.

«وقد أوضحت ذلک وما یتعلق به فی أواخر کتاب الأذکار»

روضة الطالبین وعمدة المفتین، اسم المؤلف: النووی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1405، الطبعة: الثانیة، ج 10، ص 49، باب المسألة الثانیة تجب نصیحة الإمام

این در حالی است که قرآن کریم ابتدای امر می‌فرماید:

(ذلِک الْکتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِین)

این کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزکاران است.

سوره بقره (2): آیه 2

پیغمبر اکرم هم فرمودند:

«أوحی إلی فی علی ثلاث أنه سید المسلمین وإمام المتقین وقائد الغر المحجلین»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 148، ح 4668

ایشان می‌نویسد: اگر یک نفر فاسق هم باشد و خود را امیرالمؤمنین بنامد، قضیه تمام شدنی است.

بعد هم در کتاب «شرح السنة» اثر «بغوی» هم آمده است که اگر کسی کار مردم را سروسامان داد به او امیرالمؤمنین و خلیفه می گویند، گرچه عمل او مخالف با سیره ائمه عدل باشد. همچنین از «ابن ابی ملیکه» نقل می‌کنند که فردی آمد به ابوبکر گفت:

«یا خلیفة الله»

ای خلیفه خدا.

«قال: أنا خلیفة محمد وأنا راض بذلک»

ابوبکر گفت: من خلیفه رسول اکرم هستم و به همین هم راضی‌ام.

«وقال رجل لعمر بن عبد العزیز: یا خلیفة الله»

سپس نقل می‌کند که فردی به عمر بن عبدالعزیز گفت: ای خلیفه خدا.

«فقال: ویحک لقد تناولت متناولا بعیدا إن أمی سمتنی عمر»

شرح السنة، اسم المؤلف: الحسین بن مسعود البغوی، دار النشر: المکتب الإسلامی - دمشق _ بیروت - 1403 هـ - 1983 م، الطبعة: الثانیة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط - محمد زهیر الشاویش، ج 14، ص 76، ح 3865

معنای حرف او این است که همین اندازه که به ما "خلیفه رسول الله" گفتند، برای ما کافی است و لازم نیست خلیفه خدا هم باشیم!!

ایشان سپس در این خصوص بحث می‌کند که آیا ما می‌توانیم به خلفا هم خلیفة الله بگوییم و در جواب می گویند که بعضی افراد می گویند جایز است و بعضی دیگر می گویند جایز نیست.

البته بنی امیه به خلفای خودشان «خلیفة الله» می‌گفتند. «حجاج» بالای منبر رفت و گفت: «عبدالملک» خلیفة الله است. پیغمبر اکرم رسول الله است. رسول الله به معنای نامه رسان و پیام رسان است.

پیغمبر اکرم پیام رسان بوده است، اما مقام «عبدالملک» از مقام پیغمبر اکرم بالاتر است و خلیفه خداست. خلیفه خدا کجا و پیام رسان خدا کجا!!

آقای «تفتازانی» از علمای بزرگ علم کلام است. اهل سنت در علم کلام چند قهرمان دارند. یکی از آنها «عبدالجبار معتزلی» است که کتابی به نام «المغنی فی الإمامة» دارد. این کتاب بیست جلد است و جلد بیستم آن دو بخش است.

«عبدالجبار» در بخش اول این کتاب امامت از دیدگاه شیعه را مطرح می‌کند. ادله شیعه را می‌آورد یکی پس از دیگری نقد می‌کند، سپس ادله اهل سنت را برای خلافت ابوبکر می‌آورد. همچنین از جلد دوم هم به سراغ ادله خلافت عمر بن خطاب می‌رود.

ایشان در حقیقت نماینده تفکر اعتزال است و «واصل بن عطاء» بنیانگذار مکتب معتزله بود. بعد از آن «قاضی عبدالجبار» که متوفای 415 هجری است، تمام مطالب را در کتاب خود آورده است.

در حقیقت آنچه از زمان امام سجاد (علیه السلام) که مکتب اعتزال تشکیل شده است حرفی در رابطه با امامت و توحید و معاد دارند را ایشان در اینجا آورده است.

بعد از آن «عضدالدین إیجی» متوفای 765 هجری به میدان می‌آید و تفکرات اشاعره و در کنار آن هم تفکرات کلامی ماتریدی را مطرح می‌کند.

به طور کلی ما سه مکتب کلامی از اهل سنت داریم. اولین مکتب، مکتب معتزله است که در حقیقت منقرض شدند و از بین رفتند و دیگر کسی به سراغ معتزله نمی‌رود. مکتب دوم اشاعره به رهبری «ابوالحسن اشعری» متوفای 333 هجری است.

مکتب سوم مکتب ماتریدی است. کلام ماتریدی با کلام اشاعره تفاوت چندانی ندارد و حدود نود درصد با همدیگر اشتراک دارند.

آقای «تفتازانی» در حقیقت آنچه «قاضی عضدالدین إیجی» در کتاب «مواقف» مطرح کرده است و «سید جرجانی» در کتاب «شرح مواقف» آورده است را ایشان در کتاب «مقاصد» و «شرح مقاصد» آورده است.

«تفتازانی» در کتاب «مقاصد» و «شرح مقاصد» که هردو متعلق به خود اوست، عصاره تفکر کلامی اشاعره را آورده است.

بنده این مطالب را بیان کردم تا دوستانی که دغدغه شناخت این مرزها را دارند، این مطالب در نظرشان باشد.

آقای «ایجی» هم وقتی در کتاب «المواقف» می‌خواهد تعریف کند، می‌نویسد:

«المقصد الأول فی وجوب نصب الإمام»

ایشان سپس می‌نویسد که تعابیری در رابطه با تعریف امامت آورده است. بهتر این است که بگوییم:

«هی خلافة الرسول فی إقامة الدین وحفظ حوزة الملة»

كتاب المواقف، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة؛ ج3، ص 579

به گفته ایشان مراد از امامت، خلافت پیغمبر اکرم است. این در حالی است که ایشان در جای جای کتاب خود می‌گوید: ما دلیلی نداریم که پیغمبر اکرم خلیفه معین کرده باشد. ما هیچ حدیث و آیه‌ای هم نداریم.

ایشان بعضی از آیات و روایات را ذکر می‌کند و می‌گوید: این‌ها قرائنی است. امامت که از اصول دین و اعتقادی نیست، بلکه بحث فقهی است و باید در کتاب‌های فقهی مطرح می‌شد.

به جهت آنکه گذشتگان در کتاب‌های کلامی آوردند، ما هم به تقلید از گذشتگان در کتاب‌های کلامی آوردیم.

ان شاءالله یکی از بحث‌هایی که مطرح می‌کنیم، این است که اصلاً امامت جزء اصول دین است یا فروع دین است. امامت اعتقادی است یا احکام و عملیات است.

ما در این زمینه مفصل بحث خواهیم کرد. در اینجا هم اختلاف شدیدی میان اهل سنت وجود دارد.

شیعه هم از روز اول گفته است که بحث امامت بحث اعتقادی است. امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) می‌فرمایند: امامت روح عبادت است، بلکه امامت روح عقاید است. عقیده بدون امامت مثل یک جسد بی روح است.

توحید بدون امامت همانند یک پوسته و جسدی است که افتاده و روح ندارد. نماز بدون امامت یک حرکت‌هایی است که انسان انجام می‌دهد. ان شاءالله در این زمینه مطالبی بیان خواهیم کرد.

«ابن خلدون» هم از قافله عقب نمانده و در کتاب «مقدمه ابن خلدون» در این زمینه می‌نویسد:

«وإذ قد بینا حقیقة هذا المنصب وأنه نیابة عن صاحب الشریعة فی حفظ الدین وسیاسة الدنیا»

حقیقت این منصب نیابتی از صاحب شریعت است در محافظت از دین و سیاست دنیای مردم.

ایشان در اینجا خلافت را نیاورده است. بعد می نویسد:

«به تسمی خلافة وإمامة والقائم به خلیفة وإماما»

مقدمة ابن خلدون، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن خلدون الحضرمی، دار النشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة، ج 1، ص 191، الفصل السادس والعشرون

ایشان می‌نویسد: امام و خلیفه از صاحب شریعت نیابت دارد، اما معین نمی‌کند چه کسی این نیابت را داده است. اگر مردم این نیابت را داده‌اند، خلیفة الناس می‌شود.

اگر خلیفه از طرف مردم انتخاب شده و نائب است، «نیابة عن الناس» و «نیابة عن المسلمین» است. اگر کسی مرا نائب نکرده است، می‌توانم بگویم نایب فلان مرجع هستم؟! این حرف دروغی است!

شخص باید بگوید که آقای قزوینی از طرف من نیابت دارد، اما اگر من همینطور بگویم که نایب هستم، حرف بی اساسی است.

من از عزیزان اهل سنت به ویژه جوانان و تحصیل کرده‌ها و طلاب و دانشگاهیان تقاضا دارم که این بحث‌ها را قدری پیگیری کنند.

من از دوستان هم تقاضا دارم که این بحث‌ها را منقح کنند و در فضای مجازی منتشر شود و از عزیزان اهل سنت درخواست شود که بیایند و خوب نظر بدهند. همینطور درخواست می‌کنم عزیزان شیعه ما هم قدری دقت کنند.

همانطور که ایشان هم اشاره کردند ما در حوزه علمیه داریم افرادی که انحراف فکری دارند و عقایدشان نسبت به مسائل امامت و خلافت کاملاً مخالف قرآن کریم و سنت و سیره اهلبیت و مخالف گفتار فقهای ما از «شیخ مفید» تا آیت الله خوئی است.

ما سال گذشته پنج جلسه در جامعة المصطفی در رابطه با نقد اینطور تفکرات بحث داشتیم که فایل‌ها و مطالب آن هم روی سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» موجود است.

آقای «سید شریف جرجانی» کتاب مستقلی ندارد، اما کتاب «مواقف» اثر «عضدالدین إیجی» را شرح کرده است. در حقیقت کتاب «مواقف» اثر «ایجی» است و کتاب «شرح مواقف» اثر «جرجانی» است.

ایشان در کتاب «شرح مواقف» جلد هشتم مطالبی را می‌آورد و می‌نویسد: بهتر این است که بگوییم امامت خلافت از طرف پیغمبر اکرم است در اقامه دین و حفظ مسائل ملت به طوری که واجب است تمام مردم از دستورات این امام تبعیت کنند.

ایشان در چندین جا اشاره دارد که هیچ حدیثی نداریم که پیغمبر اکرم فرموده باشند فلان شخص خلیفه من است، نه در رابطه با امیرالمؤمنین و نه در رابطه با ابوبکر.

بنابراین مسلمانان بعد از رحلت نبی گرامی اسلام جنازه حضرت را رها کردند و برای دفن آن بزرگوار اقدام نکردند، اما در سقیفه بنی ساعده برای انتخاب امامت شرکت کردند. عمده دلیل ما برای امامت اجماع صحابه است و این اجماع صحابه هیچ دلیلی ندارد.

دوستان اگر بحث‌های فقه مقارن ما را پیگیری کنند، می‌بینند که ما دو سال است در رابطه با فقه حکومتی بحث می‌کنیم. ما حدود هشت جلسه است این بحث را در آنجا پیگیری می‌کنیم و بیان می‌کنیم که آقایان اهل سنت چه گفتند و شیعه چه گفته است.

علمای اهل سنت از قرن سوم و چهارم تا عصر حاضر علیه شیعه چه بافتند و به خورد مردم دادند که با روح مطالب شیعه هیچگونه همخوانی ندارد.

آقای «جرجانی» و استادش «عضدالدین إیجی» در این دو کتاب حرف‌های شیعه را می‌آورند، نقد می‌کنند و می گویند: اگر شیعه دلیل دارد، ما هم دلیل داریم.

آن‌ها حدود ده دلیل مطرح می‌کنند و می گویند: این‌ها همه ظنیات و گمان آور است، قطعی نیست. بنابراین عمده اجماع است. آن‌ها می‌توانند یک ظنی باشد برای حقانیت اجماع!

ایشان سپس می گویند: اگر مجموع این مطالب را جمع کنیم، انسان منصف می‌تواند از اینها قطع پیدا کند.

آن‌ها ده دلیل برای خلافت ابوبکر می‌آورند، اما از شیعه نزدیک به سی دلیل برای امامت امیرالمؤمنین می‌آورند و رد می‌کنند.

ده دلیل برای منصف قطع آور می‌شود، اما سی دلیل برای امامت امیرالمؤمنین دلیل نیست! ایشان سپس می‌نویسد: شیعه که به حدیث غدیر خم استناد می‌کند، اما علی بن أبی طالب اصلاً در غدیر خم وجود نداشتند!!

من نمی‌دانم این افراد در کجا سیر می‌کنند!! «عضدالدین إیجی» می‌نویسد: علی بن أبی طالب در واقعه غدیر خم در یمن حضور داشتند.

ما ده روایت در کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» داریم که حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از یمن آمد و قربانی‌های رسول اکرم را هم از یمن آوردند. امیرالمؤمنین دیدند که حضرت فاطمه زهرا از احرام بیرون آمدند.

بنده توصیه می‌کنم شما متن کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را ببینید تا اینقدر آبروریزی نکنید. اگر می‌خواهید درباره امیرالمؤمنین بی انصافی کنید، طوری بی انصافی کنید که مرغ پخته به حال شما نخندد!!

ایشان ادعا می‌کند که علی بن أبی طالب در غدیر خم نبود. در مقابل وقتی شارح آقای «جرجانی» می‌خواهد شرح بدهد، می‌گوید: علی بن أبی طالب در غدیر خم بودند!!

آش به قدری شور شده است که صدای آشپز هم درآمده است. ما مطالب زیادی از آقایان اهل سنت داریم.

بنده تنها مطلبی از «محمد رشید رضا» بیاورم که حرف‌هایشان امروزه در دانشگاه‌های اهل سنت کشورهای عربی به عنوان یک نظریه رسمی مطرح است، مطلبی بیاورم.

کمتر کسی است که وارد دانشگاه شود و با نظریات «محمد رشید رضا» ناشر تفکرات وهابیت در مصر و آفریقا آشنا نباشد.

ایشان کتابی به نام «الخلافة» دارد که من همیشه به دوستان و شاگردان توصیه می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند. مطالعه این کتاب حقانیت شیعه را بهتر روشن می‌کند.

بر فرض اگر «فخر رازی» متوفای 606 هجری یا «تفتازانی» متوفای 790 هجری یا «جرجانی» متوفای 816 هجری مطالبی بگویند، می گویند که آنها گذشته‌اند. ببینیم بزرگان ما چه می گویند. ایشان می‌نویسد:

«الخلافة، والإمامة العظمی، وإمارة المؤمنین، ثلاث کلمات معناها واحد»

خلافت، امامت عظمی و امارت مؤمنین سه کلمه در یک معنای واحد هستند.

«وهو رئاسة الحکومة الإسلامیة الجامعة لمصالح الدین والدنیا»

الخلافة، المؤلف: الشیخ محمد رشید رضا، ج 1، ص 17، باب التعریف بالخلافة

عزیزان اهل سنت من بیست روایت به شما نشان می‌دهم که رسول اکرم فرمود: علی بن أبی طالب إمرة المؤمنین است.

افرادی از امیرالمؤمنین سؤال می‌کنند چه زمانی به عنوان امیرالمؤمنین نامیده شدید؟! حضرت می‌فرمایند: فوق عرش خداوند عالم، مرا به عنوان امیرالمؤمنین نامید.

ما حتی امام حسن و امام حسین را امیرالمؤمنین خطاب نمی‌کنیم و معتقدیم که خلاف شرع و حرام است. ما همچنین دیگر ائمه اطهار را هم امیرالمؤمنین خطاب نمی‌کنیم، زیرا می گوییم امیرالمؤمنین واژه‌ای مقدس است برای یک فرد فوق قداست!

فقط حیدر امیرالمؤمنین است

ما حتی برای حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) که بعد از امام حسین مقامشان از دیگر ائمه اطهار بالاتر است هم این لقب را خطاب نمی‌کنیم، زیرا حرام و خلاف شرع است.

بنابراین «محمد رشید رضا» می‌نویسد: سه کلمه است که هرسه به یک معناست. معنای هر سه کلمه عبارت است از ریاست حکومت اسلامی. ایشان لطف کردند کلمه "ریاست حکومت اسلامی" را هم وارد تعریف امامت کردند.

«ابوزهره» هم که یکی از علمای بزرگ دانشگاه الأزهر است و نظریات او امروزه در دانشگاه‌ها مطرح است، کتابی به نام «تاریخ المذاهب الإسلامیة» دارد که کتاب بسیار خوبی است. من از دوستان تقاضا دارم این کتاب را مطالعه کنند، زیرا این کتاب حرف‌های خوب زیاد دارد و ایشان نسبت به دیگران منصف‌تر هم هستند.

ایشان هم می‌نویسد:

«المذاهب السیاسیة کل‌ها تدور حول الخلافة»

تمام مذاهب سیاسی با محوریت خلافت گردش می‌کنند.

«و هی الإمامة الکبری»

ایشان هم واژه جدیدی درست کردند. ابتدا "امامت عظمی" بود، حال شد "امامت کبری".

«و سمیت خلافة لأن الذی یتولاها یکون الحاکم الأعظم للمسلمین »

و ما به آنها خلافت می گوییم.

سپس می‌نویسد:

«یخلف النبی صلی الله علیه و سلم فی إدارة شئون المسلمین»

و خلیفه پیغمبر اکرم در اداره شئون مسلمین.

حال سؤال اینجاست که خلیفه پیغمبر اکرم را رسول اکرم معین کرده است یا مردم معین کردند؟! حال برای ما روشن نکردند که «خلیفة النبی» را از کجا آوردند!! ایشان سپس می‌نویسد:

«و تسمی الإمامة لأن الخلیفة کان یسمی إماما»

تاریخ المذاهب الإسلامیة فی السیاسه و العقائد و تاریخ المذاهب الفقهیه؛ تألیف: محمد ابو زهره؛ الطبع و النشر: دارالفکر العربی؛ 1996م؛ القاهره، ص 20

بنابراین کلمه «خلیفه» و کلمه «امام» در منطق آقایان هردو یک چیز است. اگر گفتیم علی بن أبی طالب خلیفه است، یعنی امام هم هست. «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» با سند صحیح می‌نویسد پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود:

«أن أذهب إلا وأنت خلیفتی»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652

همچنین در کتاب «السنة» اثر «ابن ابی عاصم» صفحه 565 آمده است:

«وأنت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی»

السنة، اسم المؤلف: عمرو بن أبی عاصم الضحاک الشیبانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1400، الطبعة: الأولی، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ج 2، ص 565، ح 1188

«البانی» هم می‌نویسد: روایت صحیح است. ما ده روایت داریم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«وأنت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی»

رسول گرامی اسلام به صراحت می‌فرمایند که نه در زمان حیات من بلکه بعد از من خلیفه من تو هستی.

در منابع شیعه هم بیش از پنجاه روایت داریم که رسول اکرم کلمه «خلیفه» را تنها در امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینشان به کار برده است.

مجری:

بسیار خوب، خیلی عالی، ممنون و متشکرم. ان شاءالله دوستان عزیز بیننده هم عنایت خاص و ویژه به این مباحث داشته باشند.

این‌ها مباحث اصلی و کلیدی است و واقعاً هر شیعه‌ای باید دستش از این مباحث پر باشد، مخصوصاً بینندگانی که عالمانه این مباحث را دنبال می‌کنند و ان شاءالله بهره ببرند.

دوست دارید در این لحظاتی که این مباحث مطرح شد و از نظر عقیدتی هرکدام از ما پایه‌هایمان محکم‌تر شد تا بتوانیم ولایت و امامت مولای متقیان امیرالمؤمنین را اثبات کنیم، دوستانم در اتاق فرمان بخشی را آماده کردند تا باهم ببینیم.

میان برنامه‌ای که من خیلی آن را دوست دارم و خیلی لذت می‌برم وقتی که این میان برنامه را می‌بینم و می‌شنوم. معمولاً این میان برنامه را در ماشینم دارم و فواصلی که فرصتی می‌شود آنها را می‌بینم.

«یا علی مدد» که گفته می‌شود و میان برنامه‌ای که به زبان‌های مختلف عشق و ارادت و محبت به ساحت مولای متقیان امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نشان داده می‌شود. گوارای وجودتان باشد، ببینید و بشنوید.

الهی شکر، الحمدلله رب العالمین به خاطر نعمت ولایت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (سلام الله علیه) که وجود و جان ما را فراگرفته است. وقتی که به بخش اذان می‌رسیم و «أشهد أنّ علیا ولی الله» را بر زبانمان جاری می‌کنیم، یک حس عجیبی دارد.

یکی از بینندگانی که گاهی اوقات در فضای مجازی و جاهای دیگر با ما ارتباط دارند و خارج از ایران هستند، می‌گفتند که من دلم برای اذانی تنگ شده است که از مأذنه های مسجد ندای «أشهد أنّ علیا ولی الله» به گوش برسد.

ایشان که در خارج از ایران زندگی می‌کنند، می‌گفتند که خیلی دلم تنگ شده است یک بار صدای «أشهد أنّ علیا ولی الله» را بشنوم که در اذان ما هست و به زبان ما گفته می‌شود و مؤذن در مأذنه فریاد می زند.

کسانی که این نعمت را ندارند و از این نعمت محروم هستند، تازه می‌فهمند چقدر زیبا و آرامبخش است و چقدر معنویت دارد.

امیدوارم سایه حضرت حق و پناه حضرت مرتضی علی همیشه بالای سرتان باشد و در زندگی غم و غصه‌ای نداشته باشید.

هرجایی که هستید و برنامه زنده «حبل المتین» را از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» ملاحظه می‌فرمایید، بحث ما درس‌هایی از امامت و ولایت است.

یادآوری می‌کنم دوستان شرایط را مهیا می‌کنند تا ما بتوانیم در خدمت مخاطبین هم باشیم. بازهم تأکید می‌کنم که از عزیزان اهل سنت و آقایان وهابی دعوت می‌کنم که روی خط بیایند تا با همدیگر صحبت و گفتگو کنیم و اگر نکته‌ای دارید در خدمتتان هستیم.

ما بحث «خلیفه» و «امام» را شروع کردیم. حضرت استاد ابتدا در مورد واژه «امام» از نظر علمای اهل سنت صحبت کردند که به چه معناست و کجاها به کار رفته شده و استعمال شده است. حضرت استاد در این زمینه کاملاً اشاره فرمودند و همه اسناد و مدارک آن را هم بیان فرمودند.

حال استاد می‌خواهیم ببینیم از نظر علمای بزرگوار شیعه واژه «امام» به چه معناست و در کجا و به چه معنایی به کار رفته است؟!

معنا و مفهوم واژه «امام» از منظر علمای شیعه

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در این زمینه بنده به صحبت‌های چند تن از شاخصین علمای شیعه اشاره می‌کنم. «مرحوم شیخ مفید» (رضوان الله تعالی علیه) کتابی تحت عنوان «النکت الاعتقادیة» دارند. ایشان می‌نویسد:

«فإن قیل: ما حد الإمام؟»

سؤال پرسیدند: تعریف امام چیست؟!

«فالجواب: الإمام هو الإنسان الذی له رئاسة عامة فی أمور الدین والدنیا نیابة عن النبی علیه السلام»

جواب: امام انسانی است که در تمام امور دینی و تمام امور دنیوی ریاست کلی دارد نیابتا از طرف پیغمبر اکرم.

النکت الإعتقادیة، نویسنده: الشیخ المفید، وفات: 413، ص 39، الفصل الرابع فی الإمامة

بعضی از افرادی که عنوان استادی حوزه را یدک می‌کشند و ادعا دارند که از بعضی از مراجع گواهی اجتهاد دارند و باید فردای قیامت جواب بدهند، می گویند: ائمه اطهار به هیچ وجه حق تشکیل حکومت نداشتند و در کار سیاسی دخالت ندارند.

این دیگر فرمایش «شیخ مفید» است که می‌فرمایند امام ریاست عامه دارد در امور دینی و دنیوی. ما سیصد روایت با سند معتبر جمع کردیم که رسول اکرم فرمود: امام بعد از من علی بن أبی طالب است و بعد از آن امام حسن و امام حسین تا حضرت ولی عصر.

مرحوم آیت الله صافی گلپایگانی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «منتخب الأثر» پنج هزار و نُه روایت از کتب شیعه و سنی آورده است که امیرالمؤمنین منصوب رسول اکرم و نائب از طرف رسول اکرم است.

شاگرد بزرگوار «شیخ مفید» مرحوم «سید مرتضی» متوفای 436 هجری در کتاب «رسائل الشریف المرتضی» می‌نویسد:

«الإمامة: ریاسة عامة فی الدین بالأصالة لا بالنیابة عمن هو فی دار التکلیف»

رسائل الشریف المرتضی، نویسنده: الشریف المرتضی، ج 2، ص 264، باب الألف

حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) از طرف پیغمبر اکرم امام است. حضرت از طرف پیغمبر اکرم به یمن رفتند و در آنجا وصی و نائب رسول گرامی اسلام است. آن بزرگوار در آنجا به کسی نیابت می‌دهد که به فلان منطقه یمن برود و به کار مردم رسیدگی کند.

این شخص دیگر «نائب عن النبی» و «نائب بالإصالة» نیست، بلکه «نائب بالواسطه» است. بنابراین می گویند کسانی که نیابتشان بالإصالة است.

ما هم معتقدیم امام حسن (علیه السلام) نایب امیرالمؤمنین و وصیی که امیرالمؤمنین انتخاب کرده نیست، بلکه امام حسن عین امیرالمؤمنین منصوب رسول اکرم هستند. امام سجاد هم عین امیرالمؤمنین منصوب رسول اکرم است.

حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) عین حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) منصوب از طرف خود رسول اکرم است. چنین نیست که امام حسن عسکری از پیش خودش حضرت ولی عصر را به عنوان امام منصوب کند.

مجری:

استاد ممکن است عده‌ای سؤال کنند آن بزرگواران که در زمان پیغمبر اکرم نبودند، یعنی این بزرگواران بعداً آمدند. چطور این انتصاب رخ می‌دهد؟!

سیصد روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ذکر اسامی اهلبیت (علیهم السلام)

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بنده عرض کردم سیصد روایت جمع کردیم که رسول اکرم فرمود: امام بعد از من امیرالمؤمنین است، بعد از او امام حسن و امام حسین و سایر ائمه اطهار است.

بنده یک روایت را خدمت شما می‌آورم که روایت مشهور هم هست. حدیث لوح از احادیث مشهور بین شیعه است و فقهای ما همه بر صحت حدیث لوح تصریح کرده‌اند.

نقل شده است امام محمد باقر (علیه السلام) نزد «جابر» می‌آیند و می‌فرمایند: مادرمان حضرت زهرای مرضیه لوحی را به شما داده است و از روی آن رونوشت کردید. من می‌خواهم آن لوح را ببنیم.

«جابر» لوح را می‌آورد و با لوحی که نزد امام محمد باقر بود تطبیق می‌کنند و می‌بینند که حتی یک کلمه هم پس و پیش ندارد.

در کتاب «کافی» جلد اول صفحه 527 نقل شده است که رسول اکرم می‌فرماید روزی جبرئیل آمدند، نامه‌ای آوردند که روی آن نوشته بود:

«هَذَا کتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکیمِ- لِمُحَمَّدٍ نَبِیهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِه»

این نامه‌ای است از طرف خداوند عالم به رسول اکرم.

تا جایی که می‌نویسد:

«وَ إِنِّی فَضَّلْتُک عَلَی الْأَنْبِیاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیک عَلَی الْأَوْصِیاءِ»

یا محمد! تو را بر تمام انبیاء افضل قرار دادم و وصی تو را هم بر تمام اوصیاء برتر قرار دادم.

«وَ أَکرَمْتُک بِشِبْلَیک وَ سِبْطَیک حَسَنٍ وَ حُسَینٍ»

و گرامی داشتم تو را به دو نور دیده‌ات حسن و حسین.

«وَ أَکرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ»

و حسین را به شهادت گرامی داشتم و سعادت را برای او پایان بردم.

«فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ »

حسین افضل شهدای عالم هستی است و بالاترین درجه شهدا را در اختیار دارد.

«کلِمَتِی التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِی الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ»

کلمات تامه من با اوست و حجت بالغه من با اوست.

«بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ»

با عترت امام حسین فردای قیامت به بندگانم ثواب می‌دهم و عقابشان می‌کنم.

«أَوَّلُهُمْ عَلِی سَیدُ الْعَابِدِینَ وَ زَینُ أَوْلِیائِی الْمَاضِینَ»

نخستین آنها علی سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است.

«وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکمَتِی»

و پسر او که همانند جد پسندیده خود محمد است شکافنده علم من و کانون حکمت من است.

«وَ أُکمِلُ ذَلِک بِابْنِهِ م‌ح‌م‌د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»

و این رشته را به وجود پسر او «م ح م د» که رحمت برای جهانیان است کامل کنم.

کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 527، ح 3

در حقیقت آن بزرگواران منصوب از طرف خداوند عالم هستند. رسول اکرم هم این را از طرف خداوند عالم اعلام می‌کند. طبق روایت:

«یاأیها الرسول بلغ ماأنزل الیک من ربک إن علیا ولی المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 6، ص 193، باب المائدة: (67) یا أیها الرسول... ..

در حقیقت امامت ائمه اطهار از طرف پیغمبر اکرم است و رسالت پیغمبر اکرم هم از طرف خداوند متعال است.

(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

ما حدود سیصد روایت با بررسی سندی آوردیم که نام دوازده امام از امیرالمؤمنین تا حضرت ولی عصر در آنها آمده است.

به عنوان مثال در کتاب «اثبات الهدی» جلد دوم روایتی با سند صحیح آمده است که «ابو خالد کابلی» می‌گوید امام سجاد رسیدم که در دست حضرت صحیفه‌ای بود و به آن نگاه کردند.

وقتی از حضرت پرسیدم این چیست، امام سجاد فرمود: این لوحی است که خداوند عالم به پیغمبرش هدیه داده است. در آن لوح اسم خدا و رسولش و امیرالمؤمنین و عمویم امام حسن و پدرم امام حسین و امام محمد باقر تا حضرت ولی عصر آمده است.

بنابراین ائمه اطهار (علیهم السلام) منصوب از طرف رسول اکرم و رسول اکرم هم مخبر از طرف خداوند عالم هستند.

ان شاءالله این بحث را در امامت مطرح خواهیم کرد که امامت انتخابی است یا انتصابی. ما در این زمینه شاید چندین روایت در اهل سنت داریم که رسول اکرم در ابتدای رسالت می‌رفتند رسالت خود را بر قبائل عرضه می‌کردند.

رؤسای قبائل می‌گفتند: یا رسول الله! اگر ما به تو ایمان بیاوریم و با دشمنانت بجنگیم و دولت شما فراگیر شود، می‌شود خلیفه و جانشین شما باشیم؟! حضرت می‌فرمودند: خلیفه بعد از من دست من نیست، بلکه دست خداوند متعال است.

اگر در اینترنت عبارت «الأمر بید الله» یا «الأمر لیس بیدی» را سرچ کنید، مطالبی در این زمینه خواهید یافت.

این افتخار شیعه است! اینکه الآن می‌بینیم «مرحوم شیخ مفید» و «سید مرتضی» می گویند که «نیابة عن النبی» برایش پنج هزار روایت پشتوانه دارند. در مقابل افراد دیگر اصلاً هیچ چیزی ندارند و می گویند که ما روایت نداریم.

اعتراف تلخ علمای اهل سنت، درباره خلافت ابوبکر

ملاحظه کنید «تفتازانی» قهرمان علم کلام است و عصاره تفکرات «إیجی» و «جرجانی» تا قرن هشتم را در کتاب «شرح مقاصد» آورده است. ایشان می‌نویسد:

«والنص منتف فی حق أبی بکر مع کونه إماما بالإجماع»

ما هیچ روایتی در خلافت ابوبکر نداریم با اینکه اجماع است که او امام است.

شرح المقاصد في علم الكلام، اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة: الأولى؛ ج2، ص 281

در کتاب «الفرق بین الفرق» اثر «ابو عبدالقاهر بغدادی» متوفای 429 آمده است:

«لیس من النبی نص علی امامة واحد بعینه»

ما از پیغمبر اکرم هیچ روایتی بر امامت احدی نداریم.

الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، اسم المؤلف: عبد القاهر بن طاهر بن محمد البغدادی أبو منصور، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت - 1977، الطبعة: الثانیة، ج 1، ص 340، الفصل الثالث

ما نمی‌دانیم آقایان از میان پنج هزار روایتی که آیت الله صافی گلپایگانی جمع کرده است، حتی پنج مورد را هم ندیدند؟! «ابو حامد غزالی» متوفای 505 هجری در کتاب «قواعد العقائد» می‌نویسد:

«ولم یکن نص رسول الله صلَّی الله علیه وسلم علی إمام أصلا»

ما یک نص و روایتی بر امامت احدی از پیغمبر اکرم نداریم.

قواعد العقائد، اسم المؤلف: أبو حامد الغزالي، دار النشر: عالم الكتب - لبنان - 1405هـ - 1985م، الطبعة: الثانية، تحقيق: موسى محمد علي؛ ج1، ص 226

«عضدالدین إیجی» متوفای 756 هجری در کتاب «مواقف» می‌نویسد:

«الأول أن طریقة إما النص أو الإجماع أما النص فلم یوجد »

راه اثبات امامت یا نص روایت است یا اجماع است. روایت اصلاً پیدا نکردیم.

كتاب المواقف، اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة؛ ج3، ص 596 ؛ باب المقصد الرابع

آقای «ابن کثیر دمشقی» هم از قافله عقب نمانده است و در کتاب «البدایة و النهایة» جلد پنجم حرف‌هایی می زند سپس می‌نویسد:

«وظهر له أن رسول الله لم ینص علی الخلافة عیناً لأحد من الناس لا لأبی بکر کما قد زعمه طائفة من أهل السنة ولا لعلی کما یقوله طائفة من الرافضة»

روشن شد که پیغمبر اکرم یک روایتی هم در رابطه با خلافت حرف نزده است، نه برای ابوبکر همانطور که بعضی از اهل سنت دچار توهم شدند و نه برای علی بن أبی طالب همانطور که رافضه گفتند.

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 5، ص 250، باب قصة سقیفة بنی ساعدة

رافضه پنج هزار روایت دارند! «نووی» و «باقلانی» هم همین تعبیر را دارند. بنده مطلبی می گویم و تقاضا دارم عزیزان یادگاری داشته باشند. همچنین از اهل سنت تقاضا می‌کنم این را در گوشه ذهنشان نگهدارند، روزی به دردشان می‌خورد.

هرکس در این حرف تأمل نکند، والله سوگند قیامت از دستش شکایت می‌کنم

اگر این حرف من به گوش هرکسی برسد و تأمل نکند، به والله سوگند فردای قیامت دست او را می‌گیرم و خدمت حضرت فاطمه زهرا از دستش شکایت می‌کنم.

«ابن زنجویه» متوفای 251 هجری این روایت را نقل کرده است. «طبری» متوفای 360 هجری این روایت را نقل کرده است. «بلاذری» متوفای 892 هجری این روایت را نقل کرده است. «طبری» متوفای 310 هجری این روایت را نقل کرده است.

من از این افراد نمی‌خواهم مطلبی بیاورم، بلکه از «ذهبی» روایتی می‌آورم که جزء ارکان علمای اهل سنت است. به قول معروف اهل سنت عیال کنار سفره چهار نفر هستند که یکی از آنها «ذهبی» است.

در کتاب «تاریخ الإسلام» جلد سوم صفحه 117 و 118 نقل شده است که «صالح» می‌گوید من خدمت جناب ابوبکر رفتم زمانی که در آخرین لحظات عمرش بود و همان روز از دنیا رفت. ابوبکر گفت:

«ووددت أنی سألت رسول الله فی من هذا الأمر ولا ینازعه أهله»

ای کاش از پیغمبر اکرم سؤال می‌کردم که خلیفه بعد از شما چه کسی است تا مردم با او به نزاع برنخیزند!

تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، دار النشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407 هـ - 1987 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمری، ج 3، ص 118

ابوبکر بعد از سه سال و اندی خلافت، عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه دوم منصوب کرد و همه به او اعتراض کردند. امیرالمؤمنین و «طلحه» و «زبیر» و مهاجرین و انصار اعتراض کردند و گفتند:

«تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ»

فردی بداخلاق و تندخو را بر ما خلیفه قرار دادی که اگر خلافت را به دست بگیرد بدتر هم خواهد شد.

«فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر»

جواب خدا را چه خواهی داد وقتی به ملاقاتش بروی از اینکه عمر را بر ما خلیفه قرار دادی؟!

الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 7، ص 434، ح 37056

حال همین شخص می‌گوید: ای کاش از پیغمبر اکرم در خصوص خلیفه بعد از او سؤال می‌کردم!!

شما ادعا می‌کنید که ابوبکر اولین کسی بود که اسلام آورد. او دوازده یا سیزده سال با پیغمبر اکرم در مکه بودند. گرچه «طبری» و دیگران نوشته‌اند ابوبکر پنجاهمین نفری بود که مسلمان شد.

او سال‌های اول اسلام مسلمان شد و بیش از ده سال در مکه با رسول اکرم بود. همچنین یازده سال هم در مدینه با پیغمبر اکرم بود. آیا او در این بیست و دو سال فرصت نکرد از پیغمبر اکرم در خصوص خلافت سؤال کند؟!

در سال سوم بعثت بعد از نزول آیه شریفه:

(وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِین)

خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.

سوره شعراء (26): آیه 214

پیغمبر اکرم همه قبائل را جمع کرد. آیا ابوبکر هم در آنجا حضور داشت یا نداشت؟! رسول گرامی اسلام دست بر گردن امیرالمؤمنین گذاشت و فرمود:

«إن هذا أخی ووصی وخلیفتی فیکم فاسمعو له وأطیعوا»

براستی که او برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. از او شنوایی داشته و یاری‌اش کنید.

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 1، ص 542 - 543، باب ذکر الخبر عما کان من أمر نبی الله عند ابتداء

همچنین آقای «ابن اثیر جزری» در کتاب «الکامل فی التاریخ» جلد اول صفحه 585 با سند معتبر این روایت را نقل کرده است.

آقای ابوبکر که دو سال و اندی خلیفه مسلمین بودید، مگر در غدیر خم نبودید؟! مگر شما نبودید که بعد از نصب علی بن أبی طالب به عنوان خلیفه مسلمین گفتید:

«بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولی کل مسلم»

تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 8، ص 289، ح 4392

آیا این کافی نبود؟! نمی‌دانیم!! به تعبیر «شیخ صدوق» قیامت تماشایی است. در کتاب «صحیح بخاری» هم آمده است:

«أنا أَوَّلُ من یجْثُو بین یدَی الرحمن لِلْخُصُومَةِ یوم الْقِیامَةِ»

اولین محکمه‌ای که در روز قیامت از اولین تا آخرین تشکیل می‌شود، محکمه عدل من است.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 4، ص 1458، ح 3747

اولین محکمه‌ای که در قیامت تشکیل می‌شود، محکمه ظلم‌هایی است که در حق امیرالمؤمنین صورت گرفته است.

حال ما کاری با این قضایا نداریم، اما ایشان می‌نویسد: ای کاش من از پیغمبر اکرم سؤال کرده بودم که خلیفه بعد از شما چه کسی است. بنابراین این هم تثبیت می‌کند که از دیدگاه آقایان ما هیچ روایتی نداریم.

مجری:

خیلی خوب. بحثمان به جاهای خوبی رسید و مباحث و گفتگوهایی که مطرح شد بسیاری از قضایا را روشن کرد برای کسانی که می‌خواهند آگاهی پیدا کنند و راه درست و راه حقیقت و صراط مستقیم را پیدا کنند.

حضرت استاد هم فرمودند که با بیان کردن این مباحث و روایات حجت بر همه ما تمام شده است. در این عصر و زمان با این همه مباحثی که مطرح می‌شود، اگر کسی بیننده باشد و این حرف‌ها به گوشش برسد و در تفکرات و اندیشه‌ها و اعتقاداتش فکر و تأمل و تجدید نظر نکند، روز قیامت حرفی برای گفتن نخواهد داشت.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اخیراً ما در یوتوب بحث‌هایی به صورت اردو پخش می‌کنیم. یکی از مولوی‌های اهل سنت که خودش از رؤسای وهابی‌هاست، رسماً در کانال خود منتشر کرده است و از مردم درخواست کرده به سراغ برنامه «اللهیاری» نروند که دائماً توهین می‌کند.

به جای آن «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را ملاحظه کنید که زیر نظر آیت الله قزوینی این بحث‌ها را مطرح می‌کنند و هیچ توهینی هم به اهل سنت ندارند.

بنده صفحه ایشان را به زبان اردو با ترجمه فارسی می‌آورم که می‌گوید: هرکسی می‌خواهد در زمینه بحث شیعه و سنی مناظره کند، به «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» بیاید که در آنجا هیچ اهانتی به ما اهل سنت نمی‌کنند و بحث‌ها همه علمی است.

ما هم نه توهین می‌کنیم و نه جسارت می‌کنیم، بلکه مباحث را به صورت علمی مطرح می‌کنیم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. ما طبق معمول در خدمت مخاطبین و بینندگان عزیزمان هستیم. این درخواستی است که همیشه داریم:

اگر بیننده‌ای روی خط ارتباطی می‌آید، رعایت ادب را در گفتار داشته باشد تا توهین و جسارتی به مقدسات نشود. اگر این اتفاق بیفتد از ادامه گفتگو با مخاطبین معذور هستیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای عساکره از خوزستان روی خط ارتباطی هستند. خدمت شما سلام عرض می‌کنم، شبتان بخیر:

بیننده (آقای عساکره از خوزستان – شیعه):

سلام علیکم و رحمة الله، حالتان خوب است؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

بیننده:

حضرت آیت الله قزوینی شما را به همان عمامه مشکی که پوشیدید و به عصمت حضرت زهرای اطهر سوگند می‌دهم تماس را قطع نفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر چنانچه مطالب متفرقه مطرح کنید قطع می‌کنیم. اگر سؤالی دارید حتی بیست سؤال هم هست طرح کنید. ما به عنوان برادر شما در خدمتتان هستیم.

در مقابل اگر به شیعه یا سنی جسارتی شود ما با کمال معذرت هرکسی باشد و از صحبت‌هایش بوی اهانت بیاید ما تلفن را قطع می‌کنیم.

مجری:

حال مختصر و مفید سؤالتان را بفرمایید.

بیننده:

آقای قزویینی شما آقای «الشیخ محمد حسین الکاشف الغطاء» را قبول دارید؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما ایشان را معصوم نمی‌دانیم، اما به عنوان یک عالم شیعه قبول داریم. معصوم تنها چهارده نفر هستند.

بیننده:

ایشان کتابی به نام «الجنة المأوی» دارند. آیا شما این کتاب را خواندید یا خیر؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

«الجنة المأوی» اثر «کاشف الغطاء» نیست.

بیننده:

ایشان در کتاب «الجنة المأوی» ماجرای حضرت فاطمه زهرا را آورده است و می‌نویسد: عقل و وجدان من قبول نمی‌کند و احساس من هم قبول نمی‌کند.

ایشان می‌فرمایند که قضیه ضرب و جرح حضرت فاطمه زهرا را عقل و وجدان و احساس و مشاعرم قبول نمی‌کند.

ماجرا خیلی مفصل است. شما باید بروید کتاب را بخوانید. خیلی جالب‌تر این است که ایشان می‌نویسد:

«خرجت عن حدود الآداب»

شما این عبارت را چطور تفسیر می‌کنید؟! معنای این عبارت این است که حضرت فاطمه زهرا از آداب خروج کرد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

یعنی چه خروج کرد؟!

بیننده:

کدام عالم وهابی و عالم سلفی چنین جسارتی به حضرت فاطمه زهرا می‌کند؟!

مجری:

آقای عساکره من به شما گفتم قبل و بعد روایت را بگویید. معمولاً ممکن است یک عالم مطلبی را از کسی دیگر نقل می‌کند و آنجا مطلب را می‌آورد. شما آنها را خواندید یا نخواندید؟!

نمی‌خواهد متن را بخوانید. می‌خواهم بپرسم قبل و بعد روایت را نگاه کردید که داستان چیست؟! آیا این عالم یک مرتبه چنین حرفی را می زند؟!

بیننده:

خودتان هفته دیگر این عبارت را بیاورید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای عساکره شما در اینترنت عبارت "کاشف الغطاء و شهادت حضرت فاطمه زهرا" را جستجو کنید. سایت حوزه علمیه قم تمام نقل قولی که ایشان از دیگران دارد و در آخر هم نتیجه گیری کرده است را آورده است.

در این سایت آمده است: «کاشف الغطاء» در هیچکدام از آثار خود مسئله شهادت حضرت فاطمه زهرا را نفی نکرده است. او تنها اشاره می‌کند که وجدانش به جریان سیلی و ضربی که به حضرت زده شده را نمی‌تواند قانع شود.

در حقیقت منظور ایشان این است که من نمی‌توانم قبول کنم، زیرا این مسئله به قدری سنگین و وقیح است که نمی‌توانم آن را بپذیرم. نمی‌توانم درک کنم صحابه پیغمبر اکرم قبل از آنکه آب کفن پیغمبر اکرم خشک نشده است، دخترش را این چنین سیلی بزنند.

ایشان این عبارت را به عنوان اعجاب نقل می‌کنند و چنین عنوان می‌کنند که پذیرفتن این قضیه برای من سخت و دشوار است.

اصلاً بحث احترام به پیغمبر اکرم را هم کنار بگذاریم، آیا این افراد عرب بودند یا نبودند؟! آیا وجدان عربی اجازه کاری که این افراد کردند را می‌داد یا نمی‌داد؟! قرآن کریم می‌فرماید:

(أَ لَیسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَه)

آیا خداوند برای (نجات و حفظ) بنده‌اش کافی نیست؟

سوره زمر (39): آیه 36

آیا این آیه شریفه به این معناست که خداوند خبر ندارد و دارد سؤال می‌کند؟! برادر بزرگوارم شما هر مطلبی می‌بینید، بروید در اینترنت پیرامون آن سرچ کنید.

 امروزه اینترنت ضمن اینکه یک مفاسدی دارد، یک سری فوائدی هم دارد. شما هر موضوعی را بخواهید، با مراجعه به اینترنت می‌بینید که ده مقاله در رابطه با این موضوع نوشته شده است.

در این سایت که متعلق به حوزه علمیه هم هست، نزدیک به پانزده صفحه با مدارک قضیه «کاشف الغطاء» را آورده است.

مجری:

استاد در این سایت به همان کتاب اشاره شده است یا خیر؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، در این سایت آورده است که در کتاب «جنة المأوی» جلد اول صفحه 66 چنین عبارتی آمده است.

مجری:

آقای عساکره موضوع روشن شد. ببینید این نکته است که ما عالمانه به یک مطلب نگاه کنیم. شما ظاهر قضیه را نگاه می‌کنید، اما من به شما گفتم قبل و بعد عبارت را نگاه کنید و با دقت بخوانید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بنده قضیه‌ای را به صورت خلاصه نقل کنم. سال 1387 بود که ما به دستور آیت الله سبحانی اجباراً به مکه مکرمه رفتیم.

ما در منزل «پروفسور غامدی» جلسه‌ای داشتیم که از میان علمای شیعه «دکتر زمانی» که آن زمان مسئول بعثه اهل سنت و رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی تهران بود حضور داشتند. «دکتر معارف» عضو هیئت علمی دانشگاه تهران هم حضور داشتند.

آیت الله سبحانی به ما امر کردند که باید به منزل «دکتر غامدی» بروید و با ایشان یک مناظره جانانه کوبنده داشته باشید، سپس آن را در کتاب چاپ کنید.

وقتی به آنجا رسیدیم، ایشان چندین فتوکپی گذاشت و گفت که امام خمینی می گویند که اهل سنت نجس هستند، اهل سنت کافر هستند.

من کامپیوترم را باز کردم و گفتم: آقای «دکتر غامدی»! اگر این حرف را یک شترچران بیابان‌های ریاض بزند، ما از ایشان گلایه نمی‌کنیم.

جنابعالی که امسال بیست و سومین سال تدریس در مقطع دکتری هستید آن هم در دانشگاه أم القری که بالاترین رتبه آموزشی را دارد، چطور چنین حرفی را می‌زنید؟!

حضرتعالی به دو صفحه قبل مراجعه کنید و ببینید که ایشان دارد از اخباریین نقل می‌کند و می گوید که اخباریین این مطالب را گفتند، سپس با عبارت تند اعتراض می‌کند که این افراد اصلاً اسلام را نفهمیدند و با ائمه اطهار ارتباطی نداشتند.

سخن این افراد با قرآن کریم و سنت اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم اسلام) در تضاد است. ایشان این مطالب را نقل کردند و دومرتبه نقد کردند! شما نقل را آوردید و نقد را نیاوردید.

ایشان گفت: آیت الله خوئی که دیگر این چنین نیستند!! ایشان فتوکپی کتاب را خواندند و من کتاب آیت الله خوئی را هم آوردم و گفتم: اتفاقاً وقتی آیت الله خوئی نقل می‌کنند، با عبارت تندتر از امام خمینی پاسخ می‌دهند.

این چه روشی است شما دارید؟! این بنده خدا سرش را پایین انداخت و هیچ جوابی نداشت بدهد. ایشان رسماً اعتراف کردند که من اشتباه کردم.

ما با «دکتر زمانی» در مشهد جلسه‌ای داشتیم. ایشان گفتند: من در طول عمرم ندیدم که یک عالم بزرگ وهابی در مناظره بگوید که من اشتباه کردم. اولین بار بود که من دیدم!!

آقای عساکره قدری دقت کنید و ببینید قبل و بعد عبارت چیست. ما این همه روایت از «مرحوم کاشف الغطاء» داریم. ما بیش از چهل روایت در ضرب و شتم حضرت صدیقه طاهره از «مرحوم کاشف الغطاء» داریم.

«شیخ مفید»، «سید مرتضی»، «شیخ طوسی»، «علامه حلی»، «علامه مجلسی» روایات زیادی در ضرب و شتم حضرت فاطمه زهرا آورده‌اند. آیا ایشان این روایات را ندیده باشند و برخلاف نظر علما گفته باشند؟!!

مجری:

خیلی ممنونم. آقای غلامی از بوشهر روی خط ارتباطی هستند. آقای غلامی سلام به شما، شبتان بخیر:

بیننده (آقای غلامی از بوشهر – شیعه):

با عرض سلام و ادب و احترام محضر جناب مستطابعالی دکتر حسینی قزوینی (دامت افاضاته). خداوند سایه شما را بر سر ما مستدام بدارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خواهش می‌کنم، خداوند سایه حضرت ولی عصر را بر سر ما مستدام بدارد.

بیننده:

دکتر جان من سؤالی در مورد فرازی از دعای افتتاح داشتم. می‌خواستم ببینم عبارت: «وَ آیتِک الْکبْرَی وَ النَّبَإِ الْعَظِیم» که اشاره کرده است، آیا مراد از خبر بزرگ خود حضرت علی است یا خیر؟!

سؤال دیگر اینکه منظور از دعای مأثوره چیست و از چه کسی است؟! اگر اجازه بدهید من این عبارت که یک سطر بیشتر نیست را بخوانم.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَصِی رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَبْدِک وَ وَلِیک وَ أَخِی رَسُولِک وَ حُجَّتِک عَلَی خَلْقِک وَ آیتِک الْکبْرَی وَ النَّبَإِ الْعَظِیم»

إقبال الأعمال، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، ج 1، ص 60، فصل فیما نذکره من دعاء الافتتاح و غیره من الدعوات آلتی تتکرر کل لیلة إلی آخر شهر الفلاح

مجری:

طیب الله أنفاسکم. خیلی ممنونم از شما آقای غلامی از بوشهر. فکر می‌کنم دیگر فرصت نشود در خدمت مخاطبین دیگر باشیم. استاد پاسخ سؤال ایشان را بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما روایات متعددی در این زمینه داریم. بنده اتفاقاً در یکی از بحث‌هایی که با حضرتعالی داشتیم، در جلسات قبل در رابطه با همین «وَ النَّبَإِ الْعَظِیم» بود.

ما روایات متعدد در منابع شیعه و اهل سنت داریم که مراد از «وَ النَّبَإِ الْعَظِیم» حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است. شاید بتوان گفت بالای ده دوازده روایت است. همچنین مراد از آیه شریفه:

(عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیم)

از خبر بزرگ و پر اهمیت (رستاخیز).

سوره نبأ (78): آیه 2

حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است. ما روایت زیاد داریم، اما اگر دوستان بحث‌های ما را پیگیری کرده باشند، ما بحث «وَ النَّبَإِ الْعَظِیم» را مطرح کردیم و عرض کردیم که مراد از «وَ النَّبَإِ الْعَظِیم» حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است.

مجری:

سؤال دیگر ایشان این بود که پرسیدند: دعای مأثوره به چه معناست؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

دعای مأثوره یعنی دعایی که از ائمه اطهار و معصومین نقل شده باشد. دعای نقل شده از معصوم را «مأثور» می گویند.

فرق میان دعای مأثور از دعای غیر مأثور این است که بعضاً صحابه یا بعضی از افراد دعاهایی درست می‌کنند.

نقل شده است یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) عرضه می‌دارد: یابن رسول الله! من دعایی درست کردم که هر روز آن را می‌خوانم. حضرت فرمودند: این دعا را کنار بگذار و دعایی که من می گویم را بخوان.

مجری:

به عنوان مثال می گوییم که زیارت حضرت معصومه زیارت مأثوره است، به این معنا که از ولی خدا از امام رضا (علیه السلام) به ما رسیده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله. بعضی زیارتنامه ها است که خود علما و بزرگواران از اطلاقات و عمومات روایات استفاده کرده‌اند. در این زمان می گویند که وقتی یکی از اولیاء الله را زیارت می‌کنید، این الفاظ را به کار ببرید.

بر این مبنا برای امامزاده علی بن جعفر و سایر امامزاده‌ها یک زیارتنامه درست کردند. در حقیقت بزرگان ما از عموماتی که از ائمه اطهار نقل شده است، چنین زیارتنامه ای درست کردند.

ملاحظه کنید نسبت به زیارتنامه دو طفلان حضرت مسلم ما هیچ مأثوری نداریم. این زیارتنامه یک اذن دخولی دارد که حدود سی سطر است، اما خود زیارتنامه پنج سطر بیشتر نیست.

آیت الله سبحانی می‌فرمایند: بعضی افراد مقدمه‌شان از ذوالمقدمه بزرگ‌تر است، مثل زیارتنامه دوطفلان مسلم (علیهم السلام).

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنونم، سایه‌تان مستدام باشد. از فرمایشاتتان استفاده کردیم و بهره بردیم.

همچنین از تک تک شما عزیزان دلم ممنون و سپاسگذارم که امشب هم برنامه زنده «حبل المتین» را همراهی فرمودید.

در پناه حضرت حق و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی (سلام الله علیه) باشید. با تمام وجودمان برای ظهور و فرج مولایمان حضرت ولی عصر (ارواحناه له الفداء) دعا می‌کنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها