2024 June 18 - سه شنبه 29 خرداد 1403
وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دامن امیرالمومنین علیه السلام
کد مطلب: ١٥٣٥٧ تاریخ انتشار: ١١ مهر ١٤٠١ - ١٨:٠٥ تعداد بازدید: 1002
خارج فقه الحکومه » فقه
وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دامن امیرالمومنین علیه السلام

(جلسه سوم 11 07 1401)

 بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) - سال نوزدهم

(جلسه سوم  11 07 1401)

موضوع: وفات پیامبر (صلی الله علیه  و آله) در دامن امیرالمومنین علیه السلام   

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه‏، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

در نقلی آمده است که روزی پیامبر اسلام در سخنرانی فرمودند: هرکس دینی بر گردن من دارد بیاید تا من ادا بکنم. یک فردی بلند می شود و می گوید ما در یک جایی نشسته بودیم که شما با ناقه تان آمدید و موقع پی کردن آن، تازیانه به من اصابت کرد.

پاسخ:

این مشهور هست و علمای اخلاق نیز این را می گویند ولی بنده سند صحیحی برای آن ندیدم.

پرسش:

این روایت دلالت بر سهو می کند

پاسخ:

قطعاً سهو است، فرقی نمی کند سهو باشد یا غیر سهو باشد قصاص و دیه می آورد یا جبران می آورد. شما در حال رفتن بودید پای تان به لیوان کسی خورد و شکست ضامن هستید که باید پول لیوانش را بدهید.

پرسش:

می خواهد بگوید پیامبر سهو انجام نمی دهد

پاسخ:

از آن جهت یک بحث جدایی می شود.اگر کسی بخواهد از طریق عصمت وارد بشود باید بداند که به هیچ وجه رسول اکرم نه خطائی دارد و نه سهوی از او صورت می گیرد. اگر عصمت را ملاکت قرار بدهیم قطعاً خلاف آن است.

پرسش:

در کتاب تهذیب الأحکام، جلد 6، صفحه 2 آمده خداوند پیامبرش را در بهترین مکان قبض روح می کند. بعد ادامه اش است چون در آن جا عایشه ساکن بوده پس بهترین مکان هم دفن می شود این را می گویند یک امتیازی برای عایشه است آیا این مطلب صحیح است؟

پاسخ:

آن چه که مطرح است این هست که رسول اکرم در خانه خودش بوده است و این قطعی است. این موضوع را آقای سید جعفر مرتضی، بطور مفصّل کار کرده در کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» این که در خانه عایشه بوده قطعاً‌ دروغ است.

پرسش:

آیا در منابع ما نیز آمده است؟

پاسخ:

اگر آمده باشد تقیّةً بوده است. خانه عایشه در قسمت جنوب مسجد النبی است. پیامبر در قسمت شرقی مسجد دفن است نه در قسمت جنوب. در روایات اهل سنت هست خصوصا در صحیح بخاری هست که سوال می کنند دَرب خانه عایشه یک لنگه بوده است یا دو لنگه؟

جواب می دهد یک لنگه بود و به طرف شامات باز می شده است. اگر به طرف شامات باز بشود یعنی طرف جنوب است شام، طرف شمال است، نه اینکه به طرف غرب باز بشود. الان این جا که پیامبر دفن هست درب به طرف غرب باز می شود اصلاً با واقعیت نمی سازد که در خانه عایشه باشد.

پرسش:

می گوید ساکن خانه عایشه بوده واین یک امتیازی برای عائشه هست.

پاسخ:

اینکه پیامبر هر کجا قدم بگذارد خاک قدومشان را مردم توتیای چشم شان می کنند. این یک بحث جدائی هست؛ ولی این که پیامبر در خانه عایشه از دنیا رفته باشد، از دروغ های تاریخ است. اگر چندتا روایت هم در منابع مان آمده باشد حمل بر تقیه می شود چون در آن زمان نمی توانستند چیز دیگری بگویند.

 عایشه می گوید:

«متی اوصی الی علی»

می گویند چه زمانی پیامبر به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام وصیت کرد؟ پیامبر در دامن من، جان سپرد. من نشنیدم پیامبر وصیت کرده باشد. می آیند این را ملاک قرار می دهد تا وصیت به امیر المؤمنین علیه السلام را نفی بکنند. خود آقایان در صحیح بخاری چندین روایت دارند

«وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ أَخْرِجُوا الْمُشْرِکِینَ من جَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَأَجِیزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ ما کنت أُجِیزُهُمْ وَنَسِیتُ الثَّالِثَةَ»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف:  محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج3، ص1171، ح2888

«وَنَسِیتُ الثَّالِثَةَ» سومی را فراموش کردم. مشخص است که این ها از دغل بازی های بنی امیه هست که این طور با روایات بازی می کنند برای این که بتوانند به نوعی عملکرد این هیئت حاکمه ای که روی کار آمده را توجیه کنند.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود رسول اکرم روی دامن من بود و جان به جان آفرین تسلیم کرد و آن لحظه هم تعبیرش این است که یک کف مانندی از دهان مبارک پیامبر بیرون آمد که نشانه این بود که روح پیامبر از بدنش مفارقت کرد.

ما مفصل کار کردیم ودر سایت ولیعصر (ارواحنا فداه) هم یک مقاله مفصلی بارگذاری کردیم. مخصوصاً روی بحث وصیت که در کتاب ناصر الدین قفاری، اصول مذهب الشیعه در مورد این موضوع زیاد بحث کرده است. آن جا ما مفصل جواب دادیم که قضیه وصیت:

«ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»

چه چیزی بود.

ابن حجر عسقلانی و بدر الدین عینی در شرح این حدیث تصریح می کنند که :

أراد أن ینص علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع منهم الاختلاف.

عمدة القاری، ج 2، ص171 و فتح الباری، ج 1، ص 209

پرسش:

چرا پیامبر دوباره تکرار نکرد؟

پاسخ:

اگر تکرار هم می کرد چه فایده ای داشت؟ اگر تکرار هم می کرد تعبیر مثل(یهجر)به  کار می بردند.

پرسش:

خیلی ها گفتند، آن عده ای که افراد صالح بودند.

پاسخ:

بله، امیر المؤمنین می گوید به من گفت. سلمان و اباذر می گویند ما شنیدیم پیامبر وصیت به امیر المؤمنین کرد.

از طرفی روایت هم هست که وقتی پیامبر آنها را از خانه خود اخراج کرد، عباس عموی پیامبر عرض کرد: آیانمی خواهید وصیت بکنید؟

فرمودند:

«بعد ما قال الرجل»

بعد از آن حرفی که زد!

پرسش:

چرا پیامبر بعد از اخراج کردنِ توهین کنندگان وبعد از اینکه مانع از بین رفت، دوباره تکرار نکرد؟

پاسخ:

تکرار هم می کرد فائده ای نداشت چون اگر به گوش مردم می رسید که پیامبر وصیت کرد. می گفتند اولا پیامبر در حال هذیان گفتن بوده است(نعوذ بالله) _ثانیا می گفتند تنها شاهد، بنی هاشم وتابعین آنهابوده وبه نفع خودشان، وصیت را تحریف کردند_لذا فایده ای نداشت. یعنی یک توهین بیشتری به پیامبر می شد.

پرسش:

فلسفه گردآوری صحابه موقع وصیت چه بود؟

پاسخ:

فلسفه اش این بود که برای مردم ثابت بکند که صحابه، صلاحیت خلافت ندارند صحابه ای که می گویند:

«إن الرجل لیهجر»

دیوان المتنبی؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العکبری الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: مصطفى السقا/إبراهیم الأبیاری/عبد الحفیظ شلبی، ج1، ص9

و «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ»

صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج3، ص1259، ح1637

لیاقت جانشینی را نداشتند.

اینکه عمر گفت «حسبنا کتاب الله» بیایید دو رکعت نماز صبح را برای ما از قرآن اثبات کنید!

ذهبی در تذکرة الحفاظ جلد 1، صفحه 3 می گوید:

«فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا»

از پیامبر هیچ روایت نکنید.

«فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله»

تذکرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاة: 748، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة : الأولى، ج 1، ص 3

جالب این است که او می خواهد توجیه کند لذا می گوید که عمر به پیغمبر گفت:

«بیننا وبینکم کتاب الله»

نگفت «حسبنا کتاب الله» زیرا با این تعبیر«حسبنا کتاب الله» عملکرد ابوبکر زیرسوال می رود لذا ذهبی می گوید که عمر عبارت «بیننا و بینکم کتاب الله» را گفته است!

چند روز پیش کتاب «ارشاد القلوب» دیلمی می خواندم واقعاً آدم احساس می کند یک شتر چران بیابان های ریاض دارد اینگونه سخن می گوید !

در رابطه با ادله خلافت امیر المؤمنین می گوید شیعه ها هیچ دلیلی ندارند. بلکه دلیل یا به تواتر است یا به آحاد. دلیلشان تواتر نیست بلکه آحاد است. اگرشیعه بگویند دلیل نص داریم ما نیز بلافاصله می گوییم همین نص در رابطه با ابوبکر هم هست و دیگر جوابی ندارند به ما بگویند.

یعنی این ها در ذهن شان یک سری موهوماتی درست کرده اند و برمبنای آن سخنشان را خیلی با آب و تاب بیان می کنند.

اگر فرصت بشود عبارت های ایشان را می آورم. یا تفتازانی، عضد الدین ایجی، و قاضی عبد الجبار معتزلی را ببینید وقتی ادله خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را رد می کنند چه با آب و تاب دارند برای ابوبکر تأیید می کنند.

روایاتی که هیچ اصل و ریشه ای ندارد از این طرف نقل می کنند (همه شان یعنی 30 تا مدرک) که ابوبکر، عمر، عثمان همه تا روز آخرحیات پیامبر در جیش اسامه بودند. از آن طرف می گویند بله ابوبکر رفت جای پیامبر رفت نماز خواند! کدامش را بپذیریم؟

ببینید در این جا متناقضات زیاد هست، چند روز پیش یک روایتی از آقا امام صادق (سلام الله علیه) دیدم که می فرماید والله حقانیت ما از این آفتاب روشن تر است.

در رابطه با امیر المؤمنین (سلام الله علیه) از اولین لحظه ای که رسول اکرم رسالتش را اعلام کرده (سال 3 بعثت) 3 سال رسول اکرم مخفیانه تبلیغ می کرد. بعد از نزول آیه 214 سوره شعراء

(وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)

و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن!

سوره شعراء (26): آیه 214

رسول اکرم 40 نفر از سران مکه را جمع کرد آنجا 3 تا مسئله مطرح کرد اول اینکه بت پرست نباشید. دوم اینکه من پیامبر هستم واز طرف خداوند متعال مبعوث شده ام سپس دست بر شانه حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام گذاشت و فرمودند:

« هذا أخی ووصی وخلیفتی»

تاریخ الطبری؛ اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری الوفاة: 310، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج1، ص543

اولین لحظه معرفی نبوت، ولایت آمده بعد آن جلسه نیز درهر مناسبت مختلفی، بحث خلافت حضرت امیرالمومنین علیه السلام مطرح شده است.

این روایات با سندهای صحیحی نقل شده است. روایتی که خود طبری نقل کرده جلد 3، صفحه 321 با سند صددرصد صحیح و معتبر نقل می کند ویا ابن اثیر در الکامل، جلد 1، صفحه 585 نیز با سند صحیح نقل کرده است.

طبری در تاریخ خود نقل می کند که پیامبر فرمودند:

«إن هذا أخی ووصی وخلیفتی فیکم فاسمعو له وأطیعوا»

اما در تفسیر خود_که از معتبرترین تفاسیر هست_ در ذیل آیه:

(وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)

و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن!

سوره شعراء (26): آیه 214

حدیث «إن هذا أخی وکذا وکذا فاسمعوا له وأطیعوا» را با تحریف نقل می کند.

جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1405، ج19، ص122

یعنی عبارات «خلیفتی و وصیی» را حذف می کند.

این نشان می دهد که حقانیت باامیرالمومنین علی علیه السلام هست اما بخاطر کینه و کدورتی که دارند تعابیر کلیدی را حذف می کنند لذا قرآن در آیه 10سوره بقره در مورد افراد منافق می فرماید: «فی قلوبٍ مرض فزادهم الله مرضا»

 یا اینکه آقای حسنین هیکل که از علمای بزرگ مصر است در کتاب الحیات در چاپ اول این مطلب را آورده بود و به قول آقای امینی:

«وقد قامت القیامة علیه»

قیامت علیه محمد حسین هیکل برپا شد.

  لذا در چاپ های بعدی همه را حذف کرد.

اگر نباشد دلیلی غیر از همین بازیچه هایی که این ها انجام دادند، برای ما کفایت می کند که این ها جرأت گفتن حقانیت امیرالمومنین علیه السلام را ندارند.

اگر هم در گذشته، علمای شان نگفتند قضایایی مثل حسنین هیکل هست؛ یعنی حکومت ها اجازه ندادند.

یا ذهبی می گوید هر چه که در رابطه با صحابه هست اگر بویی از اهانت بیاید

فینبغی طیه وإخفاؤه ، بل إعدامه

شایسته است که این ها را مخفی کنیم بلکه نابود کنیم!

سیر اعلام النبلاء، ج10، ص92، موسسه رساله، بیروت

همین مقدار کمی هم که باقی مانده است از معجزات اهل بیت (علیهم السلام) است شما ببینید کتابخانه سید مرتضی را آتش زدند _چند روز قبل داشتم کار می کردم_ 200 هزار جلد کتاب داشت جالب است 200 هزار جلد کتاب در قرن 3 و 4 کم نیست. آن زمان نه چاپخانه بود نه تایپ بود نه کامپیوتر بود بلکه همه اش استنساخ بوده. 200 هزار جلد کتاب کاغذش هم به قولی مشکل داشته است. اکثراً روی پوست حیوان می نوشتند_قبل از آن کتابخانه شیخ مفید را آتش زدند بعد از آن کتابخانه شیخ طوسی را سال 458 که می گویند 17 هزار جلد کتاب جمع کرده بود، آتش زدند آنهایی که بعداً آتش زدند مانند صلاح الدین یا بهتر بگوییم فساد الدین ایوبی و این ها دیگر حساب و کتاب ندارد.

پرسش:

آیا درجریان مهمانی بزرگان قریش مبنی براینکه می فرماید«عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» خلافت و وصایت انتقالی است یا انتصابی؟ یعنی خلافت را مخصوص اقرباء خود دانسته است؟

پاسخ:

این را مفصل جواب دادیم رسول اکرم می فرمایند چه کسی هست تا من را یاری کند تا بعد از من خلیفه من باشد؟ این را مطرح می کند تا این که همین افراد فردا روزی نگویند رسول اکرم بدواً حضرت امیرالمومنین علیه السلام را انتخاب کرد و اما هیچ کسی غیر از امیرالمومنین علیه السلام  در 3 مرتبه که پیامبر دعوت کرد هیچ کدام جواب ندادند.

برفرض اگر انتخاب هم بشود هیچ کدام جواب ندادند این در حقیقت الزام خصم است نه از باب این که یک انتخاباتی بخواهد صورت بگیرد.

رسول اکرم هم می داند خدا هم می داند که غیر از امیرالمومنین علیه السلام هیچ کسی جواب نمی دهد و برای این که فردا اینها اعتراض نکنند و نگویند پیامبر همان ابتداً امیرالمومنین علیه السلام راانتخاب کرد اگر به ما می گفت ما هم حاضر بودیم ایمان بیاوریم و خلافت را قبول بکنیم.

ما در نقد قفاری همین شبهه را مفصل جواب دادیم، قفاری خیلی روی این بحث مانور داده است کتاب«اصول مذهب شیعه» تقریباً می شود گفت قوی ترین، مفصل ترین کتاب ضد شیعه در 14 قرن است؛ یعنی کسی همچنین کتابی علیه شیعه ننوشته است.

هر چه از زمان عبد الجبار معتزلی متوفای 413 وحتی قبل از او جاحظ متوفای 255، ابن تیمیه، ابن فلان و ابن فلان هر چه که شبهه کردند ایشان در این 3 جلد جمع کرده است.

این کتاب رساله دکترای وی بود وچون ممتاز شد، ملک فهد، پادشاه عربستان دستور داد چاپ کردند و در تمام کتابخانه های دنیا منتشر کردند، حتی ما سال 90 آمریکا بودیم کتابخانه کنگره آمریکا رفتیم تقریباً 200متری کاخ سفید است.کتابخانه ای است که دو سه کیلومتر طولش هست زیر زمین هم هست.کسی که کتاب بخواهد با ریل های زیر زمینی کتاب ها را جا به جا می کنند. و کتابخانه هم طوری بود که تقریباً ده دوازده متر ارتفاعش بود یعنی ما هر کجا می رفتیم نگاه می کردیم تا سقف پر از کتاب بود. از کتاب های آیت الله سبحانی 4 یا 5 عنوان کتاب آنجا هست. از آیت الله مکارم 4 یا 5 عنوان بیشتر کتاب نیست ولی عربستان هر کتابی چاپ کرده نمونه اش آن جا است. بدبختی هم این است که مسئول کل این کتابخانه یک ایرانی شیعه بود.

پرسش:

شیعه اسمی بود؟

پاسخ:

نه شیعه واقعی بود گفتیم چرا شما از کتابخانه علماء این جا نمی آورید؟ گفت ما یک نماینده ای تهران داریم به ما گفت ما هیچ محدودیت پولی هم نداریم اگر روزی یک میلیون کتاب هم به ما بدهند ما مشکل پولی نداریم.

 گفت این نماینده برای ما کتاب تهیه می کند و می فرستد بعد ما بررسی کردیم دیدیم یکی از این ملی مذهبی ها است کتاب های مثل بازرگان و امثال اینها را تهیه می کند و به آن جا می فرستد.

بنا بود با ما ارتباطی بگیرند شماره تلفن دادیم الان 11 سال از این قضیه می گذرد هیچ تماسی هم با ما نگرفتند. گفتیم ما آماده هستیم از شما پول هم نمی خواهیم پولش را خودمان تأمین می کنیم فقط شما اجازه بدهید کتاب هایی که ما می فرستیم وارد آمریکا بشود و شما در این کتابخانه قرار بدهید.

آقایان بالا دستی ها اجازه ندادند خیلی هم آدم ظاهر الصلاحی بود خیلی نسبت به اهل بیت علیهم السلام اظهار ارادت می کرد.

آغاز بحث...

یکی از روایت هایی که مطرح هست در رابطه با مشروعیت قیام قبل از حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) روایتی است که از ابی الحسن الأول آمده است.

 تعبیر «ابوالحسن» از میان ائمه علیهم السلام به امام سجاد علیه السلام اطلاق می شود که معمولاً در روایات به عنوان ابی الحسن از او تعبیر نمی شود (اصلاً و ابداً)

« عن زین العابدین عن علی ابن الحسین»

ابی الحسن اول مراد امام کاظم (سلام الله علیه) است ابی الحسن الثانی امام رضا (سلام الله علیه) است، ابی الحسن الثالث امام هادی (سلام الله علیه) است.

 بعضاً هم ابی الحسن ماضی می گویند. ابی الحسن الماضی عمدتاً انصراف به امام کاظم (سلام الله علیه) دارد. علتش هم این هست که واقفی ها گفتند امام کاظم علیه السلام از دنیا نرفته و تعبیر«ما مضی» یعنی از دنیا نرفته بلکه او مهدی موعود هست و خواهد آمد.

لذا شیعیان وقتی نام می بردند می گفتند ابی الحسن الماضی، ابی الحسنی که از دنیا رفته یعنی به رغم واقفی ها . واژه ابی الحسن در امام کاظم علیه السلام بکار رفته است.

پرسش:

نسبت به امام علی (علیه السلام) ابی الحسن گفته می شود

پاسخ:

خیلی خیلی کم است روایت نداریم شما روایت بیاور که از حضرت امیرالمومنین علیه السلام، ابی الحسن تعبیر شده باشد سند روایت بیاور

پرسش:

در دعای توسل هست

پاسخ:

ما سند روایت را می خواهیم. یا مثلاً به امام حسین علیه السلام می گوییم ابا عبدالله ولی من تا به حال ندیدم.

علامه عسکری هم ادعا کرده من ندیدم هیچ سند روایتی از امام حسین علیه السلام به ابی عبدالله تعبیر شده باشد. همین غفاری که ادعای علم می کند چند مورد عن ابی عبدالله می گوید از امام حسین علیه السلام روایت نقل کردم.

کلمه ابی عبدالله منحصراً منحصراً بر امام صادق (سلام الله علیه) است و غیر از امام صادق علیه السلام در سند روایتی نیست.اگرچه در تاریخ یا درحوادثی «یا ابا عبدالله» بگویند اما در سند روایت غیراز ایشان برای کسی اطلاق نشده است.

پس در اسانید روایات از امام حسین علیه السلام به عنوان «عن ابی عبد الله» نیامده است اگر هم بیاید می گوید ابی عبد الله الحسین واژه الحسین می آید این را هم ما ندیدیم. علامه عسکری هم آن طوری که در ذهنم هست می گوید ما ندیدیم از امام حسین علیه السلام به ابی عبدالله تعبیر شده باشد .

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها