2024 June 24 - دوشنبه 04 تير 1403
روایات (متناقض) اهل سنت در مذمت یاری حاکم ظالم
کد مطلب: ١٥٠٩٤ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٤٠٠ - ١٧:١٠ تعداد بازدید: 1241
خارج فقه الحکومه » فقه
روایات (متناقض) اهل سنت در مذمت یاری حاکم ظالم

(جلسه شصت و یکم 02 12 1400)

 بسم الله الرحمن الرحیم

(جلسه شصت و یکم 02 12 1400)

موضوع:  روایات (متناقض) اهل سنت در مذمت یاری حاکم  ظالم

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر

پرسش:

سلام استاد در نهج البلاغه در خطبه 109 فرموده: «وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ» منظور چیست؟

پاسخ:

در نهج البلاغه آمده است:

«وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ»

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص164

قرآن سراسر نور است کلام خدا است.

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)

خداوند نور آسمانها و زمین است.

سوره نور (24): آیه 35

و خواندن قرآن همان طوری که در خطبه متقین است باید این طوری باشد:

«فَإِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ»

به آیات بهشت می رسد به آیاتی که برای مؤمنین وعده بهشت، نعمت و لقاء را را داده است.

 «رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً»

مثل این که انسان یک غذای خیلی لذیذی را در سفره می بیند خیلی علاقه پیدا می کند که از این غذا میل کند.

 «وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً»

و به خودش اطلاع می دهد می گوید ای نفس این ها را خدای عالم برای تو قرار داده است. اشتیاق نفسش را بیشتر می کند.

 «وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ»

و یقین می کنند که این ها نصب العین این ها است و خدا این بهشت را، و این نعمت ها را برای او آفریده است. چون خدا بهشت را برای بندگان مؤمنش آفریده همان طوری که در دنیا نعمت های خوب را برای مؤمن آفریده است کفار دارند اضافه و فضولتا می خورند.

از طرف دیگر:

 «وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ»

اگر به آیات جهنم و عذاب و گرفتاری می رسد،

 «أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ»

گوش هایشان را با تمام وجود باز می کنند تا ببینند چه خبر است.

 «وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ»

این طوری هستند که صدای مهیب آتش جهنم و آن ناله های آتش را در درون گوش شان احساس می کنند.

بعد:

 «فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ»

نهج البلاغة (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص304

«وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ»؛ یعنی آن بیماری های قلب خودتان را و این غفلت خودتان را با نور قرآن شفا دهید و از نور قرآن شفا بگیرید و عمده مسائل و مشکلات ما غفلت مان است. در قیامت هم که در آن جا تأسف می خورند و بالاترین تأسف هم همین است که خدایا ما در دنیا جزء غافلین بودیم.

جزء غافلین بودیم یعنی چه؟‌ در غفلت بودیم یعنی چه؟ دوستان عزیز ببینید خدای عالم ما را آفریده و از روح خودش در همه ما دمیده:

(وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)

و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم.

سوره حجر (15): آیه 29

فقط مال حضرت آدم نیست هر انسانی از روح الهی نصیبش است. اگر نفس اماره را بکشد تعبیر حضرت امیر در خطبه 220 است.

«أَحْیَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَه‏»

نفس اماره را بکشد و نفس اماره را هم بکشد تا به نفس مطمئنه برسد. وقتی به نفس مطمئنه رسید روح الهی که در روح انسان است رشد می کند.

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

دیگر انسان، انسان خدا گونه می شود. یعنی همان:

«کنت سَمْعَهُ الذی یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الذی یُبْصِرُ بِهِ وَیَدَهُ التی یَبْطِشُ بها وَرِجْلَهُ التی یَمْشِی بها»

الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج5، ص2384، 6137

دیگر دست، پا و چشم الهی می شوند. دیگر آن جایی است که:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ)

فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود!

سوره یس (26): آیه 82

به آن مرحله می رسد که دارای ولایت تکوین می شود. هر آن چه که اراده کند انجام می شود. در قیامت پرده کنار می رود این نور الهی و این روح الهی که در وجود ما است برای ما روشن می شود. آن جا دارد که شدت تأسف و حسرت همان جا است.

(یا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ)

افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم.

سوره زمر (39): آیه 56

ای حسرتا چه حسرتی که ما در جنب الله؛ یعنی این قدرتی که خدا با عنایتش در وجود ما قرار داده بود که ما می توانستیم از این عنایت به آن مرتبه خدا گونه بودن برسیم.

(وَلَمْ یکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ)

و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!

سوره اخلاص (112): آیه 4

(لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ)

هیچ چیز همانند او نیست.

سوره شوری (42): آیه 11

ولکن:

(وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)

و برای خدا، صفات عالی است؛ و او قدرتمند و حکیم است.

سوره نحل (16): آیه 60

دیگر همان مرتبه که:

«یا عبادی اطعنی حق عبادتی حتّى اجعلک مثلى واذا اردت شیئا أن تقول له کن فیکون»

خدا ان شاء الله به همه توفیق بدهد که همگی به آن مرحله در این دنیا برسیم جزء کسانی نباشیم که بعد از مرگ تازه بگوییم: (یا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ)!

پرسش:

بهترین فرمایش امیر المؤمنین در مذمت معاویه چیست؟

پاسخ:

همان عبارت نهج البلاغه است که می فرماید:

«فَإِنَّکَ مُتْرَفٌ قَدْ أَخَذَ الشَّیْطَانُ مِنْکَ مَأْخَذَهُ وَ بَلَغَ فِیکَ أَمَلَهُ وَ جَرَى مِنْکَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّم‏»

تو کسی هستی که ثروت‌مندی، تو را به طغیان کشیده است. شیطان در تو جا گرفته و از طریق تو به آرزویش رسیده و مانند روح و خونت، در سراسر وجودت جریان پیدا کرده است.

سید رضی، نهج البلاغة، ج3، ص11، نامه 10، خطب الامام علی علیه السلام، تحقیق: شرح: الشیخ محمد عبده،‌ ناشر : دار الذخائر - قم – ایران،‌ چاپخانه : النهضة – قم،‌ چاپ: الأولى1412 - 1370

تعبیر می کند که معاویه شیطان است.

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با حکومت اسلامی فقه الحکومه بود که حکومت از دیدگاه اهل سنت با آن چه که روایات دارند کاملا در تضاد است. این که:

«یَکُونُ بَعْدِی أَئِمَّةٌ لَا یَهْتَدُونَ بِهُدَایَ ولا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِی وَسَیَقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ فی جُثْمَانِ إِنْسٍ»

صحیح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی، ج3، ص1476، ح 1847

«وإن حرمک فاصبر، وإن ظلمک فاصبر، وإن أراد أن ینقص من دینک فقل: دمی دون دینی ولا تفارق الجماعة»

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج5، ص309

با این روایاتی که ما دیروز بخشی از این ها را خواندیم کاملا در تنافی است. الان به روایت ابن عباس رسیدیم.

«مَنْ أَعَانَ بِبَاطِلٍ»

هرکس ظالمی را با یک باطلی کمک کند.

«لِیُدْحِضَ بِبَاطِلِهِ حَقًّا»

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج11، ص114

یدحض بباطله حقا معنایش چه است؟ معنایش این است یعنی به آیات و روایات استدلال کند که باطل این ظالم را رنگ مذهب و رنگ دین بدهد؛ اگر «لیدحض بباطله حقا» را خیلی فشرده بخواهیم معنا کنیم یعنی عمل ظالم را آن چنان لباس دین و مذهب بپوشاند که مخاطب تصور کند این حق است.

مثل قضیه عاشورا که شریح قاضی گفت:

«إن الحسین خرج علی امام یجب علی المسلمین دفعه وقتله»

«این لیدحض بباطله حقا» است.

همان عبارتی را که از شمر قبلا خواندیم. این کتابی که ملاحظه می فرمایید میزان الاعتدال ذهبی جلد 2 است در این کتاب دارد که:

«کان شمر یصلی معنا، ثم یقول اللهم إنک تعلم أنی شریف فاغفر لی»

من آدم شریفی هستم.

 راوی می گوید:

«کیف یغفر الله لک وقد أعنت على قتل ابن بنت رسول الله (صلى الله علیه وسلم)؟

 قال ویحک فکیف نصنع»

چه کار می کردیم؟

«إن أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمر»

امراء ما، روحانیون ما دستور دادند.

 «فلم نخالفهم»

این ها آمدند کشتن امام حسین را که یک امر باطل بود، لباس مذهب پوشاندند!

«ولو خالفناهم لکنا شرا من هذه الحُمر السقاة»

اگر ما با امثال شریح قاضی و با فرماندهان مان و بزرگان مان که این ها با شریعت آشنا هستند مخالفت می کردیم از این الاغ های آب آور بدتر بودیم.

ذهبی نتوانسته خودش را کنترل کند می گوید:

«إن هذا لعذر قبیح فإنما الطاعة بالمعروف»

میزان الاعتدال فی نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی الوفاة: 748، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولى، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 3، ص 385

 در هر صورت...

حضرت در این جا تعبیرشان این است: 

«لِیُدْحِضَ بِبَاطِلِهِ حَقًّا»

باطل ظالم را حق جلوه بدهد.

ماده دحض یعنی استدلال کردن و دلیل آوردن.

«فَقَدْ بَرِئَ من ذِمَّةِ اللَّهِ وَذِمَّةِ رَسُولِهِ»

هرکس ظالم را در امر باطل کمک کند و باطل او را حق جلوه بدهد از عنایت الهی و ذمه الهی و ذمه پیامبر برئی است.

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج11، ص114

این روایت هم کاملام مشخص است با آیات قرآن تطبیق می کند

(أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ)

ای لعنت خدا بر ظالمان باد!

سوره هود (11): آیه 18

(وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ)

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می ‌شود آتش شما را فرا گیرد؛

سوره هود (11): آیه 113

و افزون بر این با عقل، وجدان و فطرت بشر همخوانی دارد. قبل از آن که شارع مقدس در رابطه با کمک به ظالم روایتی بیان کند، شما از یک لائیک هم سوال کنید، از یک بچه ای که هیچ سواد ندارد چهار پنج سالش هم بیشتر نیست در رابطه با ظلم سوال کنید همین را خواهد گفت.

یعنی این روایات را می شود ادعا کرد که تأسیسی نیست، ارشادی است. یعنی همه این ها ارشاد الی العقل است. به عکس آن روایاتی که کمک به ظالم و توجیه امر ظالم، اطاعت امر ظالم را دارند قبل از آن که آن ها مخالف شرع باشد مخالف عقل، وجدان بشری است.

همین روایت را طبرانی در کتاب مسند الشامیین آورده است

«من أعان ظالما بباطل لیدحض بباطله حقا فقد برئ من ذمة الله وذمة رسوله صلى الله علیه وسلم»

مسند الشامیین؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1405 - 1984، الطبعة : الأولى، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج1، ص61

هیثمی هم در کتاب مجمع الزوائد آورده است.

«من أعان ظالما بباطل لیدحض به حقا فقد بریء من ذمة الله وذمة رسوله صلى الله علیه وسلم»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی الوفاة: 807، دار النشر: دار الریان للتراث/‏دار الکتاب العربی - القاهرة , بیروت – 1407، ج4، ص205

روایت دیگر در معجم کبیر طبرانی است. عزیزان دقت کنند معجم کبیر طبرانی مشهور است که ایشان آمده در این کتاب روایاتی که از دیدگاه خودش معتبر است آورده بر خلاف معجم صغیر و معجم اوسطش. ایشان در کتاب معجم کبیر جلد1، در صفحه 227 ناشرش هم مکتبه ابن تیمیه (خذله الله) در قاهره است.

راوی می گوید:

«سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم یقول من مَشَى مع ظَالِمٍ لِیُعِینَهُ»

هرکس همگام با ظالم باشد برای کمک کردن به او.

 «وهو یَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ»

می داند این ظالم است.

«فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الإِسْلامِ»

اصلا از دایره اسلام خارج است.

شما ببینید تعابیر، چقدر تعابیر تندی است. البته در این جا چند تا نکته است.

«من مَشَى مع ظَالِمٍ لِیُعِینَهُ» مشی راه رفتن عادی نیست که بگوییم با ظالم راه رفته نه، هرکس همکار با ظالم باشد، در کنار ظالم باشد در دیوان ظالم باشد، تا او را کمک کند ولو در کارهای خوبش هم باشد عبارت اطلاق هم دارد.

الا ان که بگویم «وهو یَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ»؛ این جا تعلیق حکم به وصف مشعر به علیت است. لیُعینه، ای یعینه فی ظلمه ولی با توجه به روایات دیگری که ما از معصومین داشتیم اعانت بر ظالم مطلق است چه اعانت بر کارهای باطلش باشد و چه در کارهای درستش باشد اگر این افراد نبودند و ظالم را کمک نمی کردند این ظالمین حقوق اهل بیت (علیهم السلام) را غصب نمی کردند.

هرکس همگام و همراه ظالم باشد برای کمک به او و می داند که او ظالم است. حالا یک دفعه یک فردی با ظالم همکاری می کند اصلا عقلش نمی رسد یا سوادش را هم ندارد. تشخیص نمی دهد که این ظالم است یانه. چون هستند افرادی که مثلا می گوید در منطقه شامات مردم طوری تربیت شده بودند تصور می کردند که رسول اکرم خویشاوندی غیر از بنی امیه ندارند. یعنی جاهل قاصر به تمام معنا بودند.

این ها در کنار حکومت ظالم باشند فردای قیامت این ها دو دسته هستند یک دسته این ها امکان تحصیل تشخیص حق از باطل را داشتند ولی سراغش نرفتند، یعنی می توانستند با یک دقت بیشتری با رجوع به عقلشان و رجوع به خبره تشخیص بدهند که این آقا ظالم است یا ظالم نیست. این آدم عذاب می شود نه به خاطر اعانه بر ظالم بلکه به خاطر کوتاهی از تحقیق ظلم ظالم.

یک عده هم هستند نه اصلا امکانی نیست یعنی چنان مسئله برایش روشن است که یقین دارد که این حق است. یک جوانی که در خانه یهودی بزرگ می شود دیگر با تمام وجود یقین دارد شبهه هم ندارد که آیینش  حق است. یا کسی در خانه لائیک بزرگ می شود، یا در خانه کمونیست بزرگ می شود اصلا برایش شبهه ندارد یعنی دیگر یقین دارد چنین افرادی که از هر جهت برایشان مسئله مشتبه شده و جاهل مطلق است و خودش هم از جهل خودش آگاهی ندارد. این ها مرجون لامر الله هستند.

این که خدای عالم با این ها چه کار بکند مانده است ما روایات داریم مرحوم علامه شبّر یک کتابی به نام حق الیقین دارد، همان حق الیقین علامه مجلسی را عربی کرده و مطالبی هم اضافه و کم کرده خیلی کتاب خوبی است.

ما که در سال 46- 47  در حوزه علمیه قزوین بودیم این کتاب، کتاب درسی حوزه علمیه قزوین بود کتاب خیلی خوبی است. بخش اولش در رابطه با توحید و نبوت و امامت است. بخش دوم و جلد دوم کتاب مربوط به قیامت است.

ایشان از اول جان کندن شروع کرده تا بهشتیان را به بهشت برده و جهنمیان را هم به جهنم برده است. و تلاش کرده مطالبش مستند به روایات و آیات باشد. احتمالات را هم ذکر کرده. احتمال است این طور باشد بنا بر استناد به فلان روایت. و احتمال است طور دیگر باشد طبق فلان روایت.

من به دوستان توصیه می کنم این کتاب را بگیرند و بر خودشان نذری هم بکنند هر روز هفت – هشت صفحه از این کتاب را مخصوصا بخش دومش را مطالعه کنند. هم برای روحیه خودشان خوب است و هم برای منبر و موعظه خوب است. ایشان در آن جا می گوید کسانی که مرجون لامر الله هستند و مستضعف هستند ما چند دسته روایت داریم یک سری روایاتی است که چون این ها گناهی نکردند که جهنم بروند ثوابی هم ندارند که به بهشت بروند. یک منطقه بین بهشت و جهنم به نام اعراف این ها را در آن جا اسکان می دهند.

بعضی از روایات است که خدای عالم در ان جا از این ها امتحان می گیرد، یک آتش عظیمی راه می اندازد به این ها امر می کند که داخل این آتش بروید هرکدام از دستور الهی اطاعت کردند وارد آتش شدند این ها را بهشت می برند. هرکدام مخالفت کردند این ها را به جهنم می برند.

کتاب، کتابی خیلی خوبی است یعنی الحق والانصاف من خودم این کتاب را چند دور مطالعه کردم و خیلی هم قلم شیرینی دارد، یعنی اگر کسی سیوطی را خوب خوانده باشد کتاب حق الیقین علامه شبر را بخواند احتیاج به کتاب لغت ندارد.

عبارت ها خیلی سلیس و روان است.

در هر صورت...

«وهو یَعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ»

پیامش این است که عالم باشد به این که این ظالم است. با این توجیهاتی که ما اشاره کردیم. اگر کسی:

 «من مَشَى مع ظَالِمٍ لِیُعِینَهُ ...فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الإِسْلامِ»

اصلا این اقا از دایره اسلام خارج می شود.

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج1، ص227

هیثمی هم در کتاب مجمع الزوائد جلد 4 همین تعبیر را آورده است.

«من مشى مع ظالم لیعینه وهو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الاسلام»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی الوفاة: 807، دار النشر: دار الریان للتراث/‏دار الکتاب العربی - القاهرة , بیروت – 1407، ج4، ص205

منتها ایشان می گوید من عیاش این مونس را ندیدم کسی ترجمه کرده باشد ولی بقیه رجالش ثقه هستند ولی چون روایات متعدد است این تعدد روایت مسئله را تثبیت می کند. روایات متعدد «یقوی بعضها بعضا»!

 تاریخ کبیر اقای بخاری هم آورده است.

«من مشى مع ظالم لیعینه وهو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الإسلام»

التاریخ الکبیر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل بن إبراهیم أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار الفکر، تحقیق: السید هاشم الندوی، ج4، ص250

آقای بخاری می گوید من در تاریخ کبیرم جز روایات معتبر نیاوردم. اسد الغابه ابن اثیر جذری هم روایت را دارد:

«من مشى مع ظالم لیعینه ، وهو یعلم أنه ظالم ، فقد خرج من الإسلام»

أسد الغابة فی معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی، ج1، ص219

ابن کثیر در تفسیرش دارد:

«من مشى مع ظالم لیعینه وهو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الإسلام»

تفسیر القرآن العظیم؛ اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1401، ج2، ص7

کتاب الترغیب والترهیب اقای عبدالقوی منذری دارد:

«من مشى مع ظالم لیعینه وهو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الإسلام»

الترغیب والترهیب من الحدیث الشریف؛ اسم المؤلف: عبد العظیم بن عبد القوی المنذری أبو محمد الوفاة: 656، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1417، الطبعة: الأولى، تحقیق: إبراهیم شمس الدین، ج3، ص138

همچنین کنز العمال متقی هندی دارد:

«من مشى مع ظالم لیعینه وهو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الإسلام»

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ج6، ص35

ببینید این همه ما روایت در کتب اهل سنت داریم، ولی متأسفانه امروز حضرات مفتی ها تمام این روایات را نادیده گرفته اند، به یک عده از روایات چسپیده اند که ظلم حاکمان را توجیه بکنند، چون منفعتشان در آن است. زندگی شان با آن می چرخد. اگر چنین روایاتی را مطرح کنند قطعا دنیای آن ها به خطر می افتد. لذا ما نمی توانیم باور کنیم که ابن حجر از این روایات بی خبر بوده، نووی از این روایات بی خبر بوده، ابن تیمیه این روایات را ندیده و دیگر بزرگانشان یا مفتیان امروزشان این روایات را ندیده اند.

 ولی هیچ کدام را ما ندیدیم در این پنجاه - شصت سال اخیری که علمایشان دارند در خطبه های نماز جمعه صحبت می کنند سخنرانی می کنند، کتاب می نویسند، در مجلات مقاله می نویسند این روایات را مطرح بکنند ولو این که توجیه بکنند.

این روایت هم در کتاب معجم کبیر طبرانی است، ایشان متوفای 360 است در جلد 20 صفحه 61 مطلب را دارد. معاذ ابن جبل است همان کسی که در قضیه خیبر برای قتل یهودی های خیبر فتوا صادر کرد.

ایشان می گوید:

«سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم یقول ثَلاثٌ من فَعَلَهُنَّ فَقَدْ أَجْرَمَ أو مَشَى مع ظَالِمٍ فَقَدْ أَجْرَمَ یقول اللَّهُ عز وجل إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ»

سه چیز اگر کسی این ها را انجام بدهد این مجرم است.

 فردای قیامت هم می آید بالای پیشانیش نوشته می شود هذا مجرم.

«من عَقَدَ لِوَاءً فی غَیْرِ حَقٍّ»

هرکس پرچمی در غیر حق بلند کند.

المعجم الکبیر؛ اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی الوفاة: 360، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج20، ص61

خدمت دوستان عرض کردیم لواء غیر حق را:

 «کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت‏»

الکافی (ط - الإسلامیة)؛ نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیة، ج8، ص295.

این ها را ما مفصل بحث می کنیم.

 «أو عَقَّ وَالِدَیْهِ»

کسی که عاق والدین باشد

آن ها که پدر و مادرشان در قید حیات هستند، دوستان قدر این ها را بدانند، این ها بزرگ ترین نعمت خدا هستند. قبل از آن که بیرون برای درس بروند، بروند از پدر و مادر دیدن کنند، دست پدر و پای مادر را ببوسند از آن ها طلب دعا کنند.

می گویند شیخ انصاری مادرش هشتاد – نود سال عمر داشت وقتی از دنیا رفت شیخ خیلی بی تابی می کرد. گفتند اقای شیخ انصاری دیگر مادرتان عمرش طولانی بود. دیگر برای پیره زن گریه کردن و بی تابی نمی خواهد. ایشان فرمود من برای فوت مادرم گریه نمی کنم، گریه ام به خاطر این است که آن درهای رحمتی که به برکت وجود مادرم به روی من باز بود تمام آن درهای رحمت بسته شد.

آن ها که چشم برزخی دارند و حقایق را می بینند و به روایات معتقد هستند این چنین هستند. آن ها که پدر و مادرشان از دنیا رفته دقت کنند که بعد از هر نمازی به یاد آن ها باشند و برای آن ها دعا کنند.

امام هشتم (سلام الله علیه) فرمود چه بسا فردی در زمان حیات پدر و مادر عاق والدین نیست ولی بعد از مرگ شان عاق والدین می شود. عرض کردند چطور؟ گفت اگر بیست و چهار ساعت از عمر انسان بگذرد و برای پدر و مادرش طلب مغفرت نکند:

«کُتِبَ عَاقّا»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج79، ص65

آقا امام سجاد (سلام الله علیه) هم در صحیفه سجادیه دعاء لوالدین دارد می گوید خدایا به من توفیق بده بعد از هر نمازی پدر و مادرم را یاد کنم و برای ان ها دعا کنم طلب مغفرت کنم و از رحمت و رأفت آن ها هم من بهره ببرم.

ان شاء الله اگر فردا یادم باشد بحث را کامل عرض کنم. عبارت امام سجاد (علیه السلام) خیلی عبارت تکان دهنده ای برای ماست که هر نمازی می خوانیم یکی از تعقیبات لازم و ضروری برای ما دعا برای والدین است.

دعا برای والدین:

«وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیرًا)

پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!

سوره اسراء (17): آیه 24

و طلب و مغفرت از این که در حق پدر و مادر قصوری و یا تقصیری داشته است.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها