2023 January 29 - يکشنبه 09 بهمن 1401
بیعت بدون تاخیر امیرمومنان علی علیه السلام با ابوبکر در روز نخست درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله
کد مطلب: ١٤٤١٠ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٤٠٠ - ١٠:٢٥ تعداد بازدید: 2442
پرسش و پاسخ » عمومي
بیعت بدون تاخیر امیرمومنان علی علیه السلام با ابوبکر در روز نخست درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

بسم الله الرحمن الرحیم

1. عنوان شبهه:

بیعت بدون تاخیر امیرمومنان علی علیه السلام با ابوبکر در روز نخست درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

2. تقریر شبهه توسط کارشناس

بر اساس روایات صحیح السند [البته بر اساس ادعای سازنده شبهه] امیرمومنان علی علیه السلام، در همان روز اول با ابوبکر بیعت کرده است که با نقل بخاری پیرامون تأخیر شش ماهه­ی بیعت قابل جمع است.

متن این گزارش چنین است:

«... فقال علی رضی الله عنه لاتثریب یا خلیفة رسول الله ابسط یدک فبسط یده فبایعه».

«... علی رضی الله عنه گفت: ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله جای نکوهش نیست! دستت را دراز کن! سپس ابوبکر دستش را دراز نمود و حضرت علی رضی الله عنه با او بیعت نمود... .»

شیبانی، عبد الله بن أحمد بن حنبل، السنة، ج2، ص 554، ناشر: دار ابن القیم الدمام، چاپ اول، 1406، تحقیق: د. محمد سعید سالم القحطانی، دو جلد

دیدگاه ابن حجر پیرامون این نقل:

«... وَقد صحح ابن حبان وغیره من حدیث أبی سعید الخدری وغیره أَن علیا بایع أبابکر فی أَول الأمر... ».

«... ابن حبان و دیگران روایتی از ابوسعید خدری را تصحیح کرده اند که حضرت علیه علیه السلام در اول امر[پس از درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله] با ابوبکر بیعت کرد...»

عسقلانی شافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص: 495، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، 1379، 13 جلدی

دیدگاه ابن کثیر:

«وهذا إسناد صحیح محفوظ من حدیث أَبی نضرة المنذر بن مالک، عن أَبی سعید سعد بن مالک بن سنان الخدری وفیه فائدة جلیلة وهی مبایعة علی بن أَبی طالب إِما فی أَول یوم أَو فی الیوم الثانی من الوفاة».

«و اسناد این روایت که از ابی نضره از ابوسعید خدری رسیده است صحیح و محفوظ است. در آن یک فایده ارزشمند وجود دارد و آن این است که علی بن ابی طالب [علیهما السلام] در روز اول یا روز دوم درگذشت [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله]بیعت کرده است.»

ابن کثیر القرشی أبو الفداء، إسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج5، ص 249، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت، 14جلد

تصحیح مسلم نیشابوری: ابن کثیر در این زمینه می­نویسد:

«وهی ثانیة للبیعة التی ذکرناها أولا یوم السقیفة کما رواه ابن خزیمة و صححه مسلم بن الحجاج، ولم یکن علی مجانبا لأبی بکر هذه الستة الأشهر بل کان یصلی وراءه ویحضر عنده للمشورة ...».

و این دومین بیعت، پس از بیعتی است که در روز سقیفه صورت گرفته است. چنان که آن را ابن خزیمة روایت کرده است و مسلم بن حجاج سندش را صحیح شمرده است. و در این ایام شش ماهه حضرت علی علیه السلام از ابوبکر دوری نمی جست بلکه در نماز به او اقتدا می کرد و در نزدش برای مشورت حاضر می شد.

ابن کثیر القرشی أبو الفداء، إسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج5، ص 286، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت، 14جلد

«... ولکن لما وقعت هذه البیعة الثانیة اعتقد بعض الرواة أن علیا لم یبایع قبلها فنفى ذلک، و المثبت مقدم على النافی کما تقدم وکما تقرر...»

« ولی اما زمانی که این بیعت دوم واقع شد، برخی از روات معتقد شدند که حضرت علی علیه السلام قبل از آن با ابوبکر بیعت نکرده بود. این روایت [روایت ابن خزیمة] این قول را نفی می کند و امر مثبِت، بر امر نافی مقدم است؛ همانطور که در مباحث قبلی گذشت و در جای خود ثابت شده است.»

ابن کثیر القرشی أبو الفداء، إسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج5، ص 286، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت، 14جلد

3. پاسخ شبهه

بی­تردید ادعای بیعت امیرالمومنین علیه السلام با خلیفه اول یک یا دو روز پس از درگذشت رسول الله صلی الله علیه و آله نادرست است؛ زیرا اولا: مستندات آنها جعلی بوده و دارای اشکال سندی و صدوری است. ثانیا: این گزارش­، در تعارض با روایت های مسلم الصدور و قطعی از دیدگاه اهل سنت یعنی روایات صحیح بخاری و مسلم است و در تعارض قاعده تقدم روایات صحیح مسلم و بخاری بر دیگر روایت ها است. ثالثا: استدلال به قاعده تقدیم مثبت بر نافی، در بسیاری از موارد دیگر به نفع شیعه است و این قاعده ربطی به محل بحث ما ندارد.

3/1. طراح شبهه:

سازنده چنین شبهه هایی غالبا شبکه های ماهواره ای و مجازی «وهابی _ صهیونیستی» هستند که توسط دلارهای نفتی آل سعود تغذیه می شوند.

3/2. اهداف شبهه:

هدف از طرح این شبهه را می توان در دو سطح اهداف واضح و بیان شده در متن شبهه و اهداف ضمنی و بیان نشده رصد کرد. در بسیاری از مواقع اهداف ضمنی اهمیت بیشتری نسبت به اهداف روشن شبهه دارند.

اهداف بیان شده این شبهه: انکار هر نوع اختلاف میان امیرمومنان علی علیه السلام و ابوبکر و عمر در مساله خلافت و جانشینی بلافصل پس از رسول الله صلی الله علیه و آله و وجود روابط حسنه و دوستانه میان اهل بیت علیهم السلام و خلفا، بالاخص در ایام فاطمیه است. هدف ضمنی این شبهه نیز انکار مشروعیت و الهی بودن امامت پیشوایان دوازده­گانه­ی معصوم علیهم السلام است.

3/3. پاسخ انتقادی

پاسخ انتقادی شامل بحث از گزینش هدفدار روایات با هدف القای دوستی امیرالمومنین علیه السلام با خلفا، سست و بی ارزش بودن بیعت صورت گرفته در سقیفه بنی ساعده و توبیخ بی جهت امام علی علیه السلام توسط ابوبکر است.

1/3/3. گزینش هدفدار روایات با هدف القای دوستی امیرالمومنین علیه­السلام با خلفا:

از میان صدها دلیل در روایات شیعه و اهل سنت که نشان از اختلاف شدید حضرت علی علیه­السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها با خلفای غاصب دارند، طراح این شبهه تنها چند سند جعلی (رک: ادامه مقاله، پاسخ حلی) را برگزیده است.

بر اساس روایات و نظر علمای شیعه، مولا علی علیه­السلام هیچ گاه با ابوبکر بیعت نکرده است! مرحوم طبرسی از «ابان بن تغلب» روایت می کند که امام صادق علیه­السلام با تبین وضعیت فکری و سیاسیِ پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله، اشاره به پاسخ حضرت علی علیه­السلام به یاران خویش که درخواست اقدام عملی بر علیه ابوبکر داشتند، می­فرماید:

«... وَ ایْمُ اللَّهِ لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِکَ لَأَتَیْتُمُونِی شَاهِرِینَ بِأَسْیَافِکُمْ مُسْتَعِدِّینَ لِلْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ إِذاً لَأَتَوْنِی فَقَالُوا لِی بَایِعْ‏ وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ‏ فَلَا بُدَّ لِی مِنْ أَنْ أَدْفَعَ الْقَوْمَ عَنْ نَفْسِی وَ ذَلِکَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَوْعَزَ إِلَیَّ قَبْلَ وَفَاتِهِ وَ قَالَ لِی یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِکَ مِنْ بَعْدِی وَ تَنْقُضُ فِیکَ عَهْدِی وَ إِنَّکَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ إِنَّ الْأُمَّةَ مِنْ بَعْدِی کَهَارُونَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ السَّامِرِیِّ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا تَعْهَدُ إِلَیَّ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَقَالَ إِذَا وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَبَادِرْ إِلَیْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً کُفَّ یَدَکَ وَ احْقِنْ دَمَکَ حَتَّى تَلْحَقَ بِی مَظْلُوماً»

طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏1 ؛ ص75، مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.

«... به خداوند سوگند؛ که اگر این کار را کرده بودید راهى جز جنگ نداشتید، حال این­که شما در تعداد و جمعیت همچون نمک در غذا، و از نظر دوام مانند سرمه چشم هستید، و سوگند به خداوند که اگر چنین نموده بودید، دیگر آنان براى من جاى هیچ حرفى باقى نگذاشته و با شمشیرهاى برهنه و آماده جنگ نزد من آمده و مى‏گفتند: یا بیعت کن یا تن به مرگ بسپار! و دیگر من هیچ چاره‏اى جز تسلیم و موافقت نداشتم و این باز مى‏گردد به نصیحت پیامبر صلی الله علیه و آله- پیش از وفات - به من که: «این امّت در آینده با تو حیله و غدر نموده و سفارش مرا در باره‏ات زیر پا مى‏نهند، و این را بدان که تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى، و پس از من؛ امّت هدایت شده در مثل مانند هارون‏ و شیعیان او، و امّت گمراه نیز همچون سامرى و اتباع او خواهند بود»، عرض کردم: براى آن روز چه سفارشى به من دارید؟ فرمود: اگر یار و یاورى یافتى جهاد کن، و در غیر این صورت دست بردار و خون خود مریز تا در نهایت مظلومانه نزد من آیى».

طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص169، تهران، چاپ: اول، 1381 ش.

فیض کاشانی از محدثین بزرگ شیعه نیز روایت می­کند:

«... فأمر عمر قنفذ بن عمر لعنه اللّه أن یضربها بسوطه، فضربها قنفذ بالسّوط على ظهرها و جنبیها إلى أن أنهکها و أثر فی جسمها الشریف و کان ذلک الضرب أقوى سبب فی إسقاط جنینها و قد کان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله سمّاه محسنا و جعلوا یقودون أمیر المؤمنین علیه السّلام إلى المسجد حتّى أوقفوه بین یدی أبی بکر و قالوا له مدّ یدک فبایع. فقال: و اللّه لا أبایع و البیعة لی فی رقابکم. قال: فان لم أفعل! قالوا: نضرب الّذی فیه عیناک قال: فرفع رأسه إلى السماء و قال اللّهم إنّى أشهدک أنّهم أتوا أن یقتلونى فإنّی عبد اللّه و أخی رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله. قال: فمدّوا یده کرها فقبض علیه السّلام على أنامله، فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا فمسح‏ علیها أبو بکر و هى مضمومة و هو علیه السّلام یقول و ینظر إلى قبر رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله «یا ابن أم إن القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی»

 

عمر به قنفذ _ که خداوند او را نفرین نماید _ دستور داد تا با غلاف شمشیر به او [حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها] صدمه وارد کند. او با غلاف شمشیر بر پشت و پهلوی آن بانو ضرباتی وارد ساخت تا اینکه آن حضرت نقش بر زمین شد و اثرات آن ضربه ها بر بدن ایشان اثر گذاشت. این ضربه - به پهلوی او - شدید تر از دیگر ضربات بود که سبب شد فرزند او سقط شود. این فرزند را رسول خدا صلی الله علیه و آله محسن نامیده بود.

آنها[مهاجمین] امیرمومنان علی علیه­السلام را کشان کشان به مسجد بردند تا این­که در مقابل ابوبکر قرار گرفت و به آن حضرت گفتند: «دستت را برون آور و با ابوبکر بیعت کن!». حضرت علی علیه السلام در پاسخ گفت: «سوگند به خداوند، بیعت نمی کنم در حالی که بیعت با من [در روز غدیر و غیر آن] در گردن شما است». ایشان فرمود: «اگر بیعت نکنم چه می شود؟». آنها گفتند: «اگر بیعت نکنی سرت را از بدنت جدا می کنیم». آن حضرت علیه السلام نیز سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «بار خدایا! همانا من تو را شاهد می گیرم که آنها آمدند تا مرا به قتل برسانند». همانا من بنده خدا و برادر رسول الله صلی الله علیه و آله هستم. [راوی] گفته است: آنها به زور دست ایشان را برای بیعت خارج کردند در حالی که مولا علی علیه السلام دستش را مشت کرده بود و برای بیعت باز نمی کردند و همه تلاش کردند اما نتوانستند دستش را باز کنند. سپس ابوبکر - در حالی که دست آن حضرت بسته بود - دستش را بر دست آن حضرت علیه السلام کشید و امیرالمومنین علیه­السلام در این حال به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله می نگریست و می گفت: «یا ابن أم إن القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی».

فیض کاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، النص ؛ ص183، تهران، چاپ: اول، 1371 ش.

وانگهی شیخ مفید از بزرگ ترین علمای شیعه در «الفصول المختارة» می نویسد:

«و المحققّون من أهل الإمامة یقولون: لم یبایع ساعة قطّ».

محققین و اندیشمندان مذهب امامیه می­گویند که امیرمومنان علیه­السلام، یک لحظه نیز با ابوبکر بیعت نکرده است.

مفید، محمد بن محمد، الفصول المختارة،ص 56، 1جلد، دار المفید - قم (ایران)، چاپ: 1، 1413 ه.ق.

جریان سقیفه با اتهام زنی به امیرالمومنین علیه السلام که او می خواهد وحدت مسلمین را بر هم زند، ایشان را تهدید به کشتن نمودند. بیهقی عالم بزرگ اهل سنت در این باره نوشته است:

«... فلمّا قعد أبو بکر على المنبر نظر فی وجوه القوم، فلم یر علیاً، فسأل عنه، فقام ناس من الأنصار فأتوا به، فقال أبو بکر: ابن عمّ رسول الله... أردت أن تشقّ عصا المسلمین؟!...»

وقتی ابوبکر بالای منبر قرار گرفت، نگاهی به مردم انداخت ولی حضرت علی علیه السلام را ندید! در مورد او از مردم پرسید. عده ای از انصار بلند شدند و رفتند علی علیه السلام را با خود به مسجد آوردند. ابوبکر رو به آن حضرت کرد و گفت: ای پسر عموی پیامبر! آیا می خواهی بر وحدت مسلمین شکاف اندازی؟

بیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر، سنن البیهقی الکبرى،ج8، ص 143، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة مکرمة ، 1414 1994، تحقیق : محمد عبد القادر عطا، 10 جلد

در پس این عبارت «أردت أن تشقّ عصا المسلمین» که خلیفه اول مطرح می کند؛ تهدید به قتل حضرت­امیر علیه­السلام نهفته است! چون اهل سنت از رسول­الله صلی الله علیه و آله روایت دارند که فرمود:

«إذا خرج علیکم خارج یشقّ عصا المسلمین، و یفرّق جمعهم، فاقتلوه ما أستثنی أحداً».

اگر فردی بخواهد در میان مسلمین ایجاد اختلاف بکند و وحدت مسلمین را بر هم زند، او را بکشید. من هیچ کسی را در این دستور استثناء نمی کنم.

عسقلانی شافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص 199، ناشر: دار الجیل، بیروت، چاپ اول، 1412، تحقیق : علی محمد البجاوی، هشت جلدی

البته تهدید به قتل مولا علی علیه­السلام توسط ابوبکر، قبلاً نیز مطرح شده بود و او در جریان احراق خانه حضرت زهرا سلام­الله­علیها، داخلین در خانه را تهدید به قتل کرده بود:

«بعث أبوبکر عمر بن الخطاب إلى هؤلاء لیخرجهم من بیت فاطمة، و قال له: إن أبوا فقاتلهم»

 

ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی کسانی که در خانه فاطمه [سلام الله علیها] گرد آمده بودند، فرستاد؛ تا آنان از خانه فاطمه [سلام الله علیها] بیرون آورد و به او گفت: اگر از بیرون آمدن خودداری کردند، آنها را بکش!

عقد الفرید، ج4، ص 247، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان - 1420ه و تاریخ أبی الفداء، ج1، ص 156

این گزینش هدفدار وقتی بیشتر رخ می نماید که صحیح بخاری با اشاره به غضب امیرمومنان علی علیه السلام از ابوبکر و عمر می نویسد:

«... ولم یَکُنْ یُبَایِعُ تِلْکَ الْأَشْهُرَ فَأَرْسَلَ إلی أبی بَکْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَکَ کَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ...»

امیرالمومنین علی علیه السلام با ابوبکر در آن ماه ها بیعت نکرد. سپس شخصی را نزد ابوبکر فرستاد و پیغام داد که تو خودت نزد ما بیا و هیچ کس همراه تو نباشد؛ چون از حضور عمر بدش می آمد و از محضر او کراهت و تنفر داشت.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح 3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 1987

2/3/3. بی ارزش بودن بیعت با ابوبکر

بر اساس روایت­های اهل­سنت بالاخص در صحیح بخاری، بیعتی که بلافاصله پس از درگذشت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در سقیفه با خلیفه اول صورت گرفت، کاری عجولانه، ناگهانی، سست و بی ارزش بود که اگر کسی بخواهد آن را تکرار کند، مستحق مرگ و قتل است:

«... إِنَّهُ بَلَغَنِی أَنَّ قَائِلًا مِنْکُمْ یَقُولُ: وَاللَّهِ لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ بَایَعْتُ فُلاَنًا، فَلاَ یَغْتَرَّنَّ امْرُؤٌ أَنْ یَقُولَ: إِنَّمَا کَانَتْ بَیْعَةُ أَبِی بَکْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ، أَلاَ وَ إِنَّهَا قَدْ کَانَتْ کَذَلِکَ، وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا ... مَنْ بَایَعَ رَجُلاً عَنْ غَیْرِ مَشُورَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلاَ یُبَایَعُ هُوَ وَلاَ الَّذِى بَایَعَهُ تَغِرَّةً أَنْ یُقْتَلاَ...»

«... عمر می­گوید: به من خبر داده اند که یکی از شما گفته است: «اگر عمر بمیرد با فلانی بیعت می کنم»، فردی شما را گول نزد و بگوید بیعت با ابوبکر لغزشی بود و تمام شد، بله آگاه باشید که بیعت با ابو بکر لغزش بود ولکن خداوند شرّش را دفع نمود ... . هر کسی با مردی از مسلمین بدون مشورت بیعت کند، خود و طرفی که با او بیعت کرده است را فریفته و هر دوی آنها در معرض کشته شدن قرار گرفته اند ...».

بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله، الجامع الصحیح المختصر، ج 6، ص 2505، کتاب المحاربین من اهل الکفر و الرده ، باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة بیروت، چاپ سوم، 1407 1987، شش جلد، به همراه تعلیقات دکتر مصطفى دیب البغا

بنابراین امیرمومنان علیه السلام در چنین بیعت بی ارزش و سستی حضور نیافته است و این یک فضیلت برای ایشان می تواند باشد که در کار عجولانه و دارای شر بسیار، حاضر نشده است. تلاش جریان­های فکری خاص، به جهت اثبات حضور مولا علی علیه السلام در بلواهای سقیفه، با هدف سرپوش گذاشتن بر اشکالاتی است که بر مشروعیت خلافت شیخین وارد شده است. توضیح آنکه، با وجود عدم بیعت حضرت علی علیه السلام و بنی هاشم و دیگر صحابه، هیچ اجماعی برای مشروعیت بخشی به خلافت ابوبکر، وجود نخواهد داشت.

3/3/3. توبیخ بی ­جهت حضرت علی علیه­السلام

بیهقی و عبدالله بن احمد بن حنبل روایت می کنند:

«... حدثنی عبید الله بن عمر القواریری، نا عبد الأعلى بن عبد الأعلى، نا داود بن أبی هند، عن أبی نضرة ، قال : لما اجتمع الناس على أبی بکر رضی الله عنه فقال ما لی لا أرى علیا قال : فذهب رجال من الأنصار فجاءوا به فقال له : یا علی قلت ابن عم رسول الله وختن رسول الله ؟ فقال علی رضی الله عنه : لا تثریب یا خلیفة رسول الله ابسط یدک فبسط یده فبایعه...»

 

«... ابی نضره روایت می کند: وقتی مردم برای بیعت ابوبکر جمع شدند او گفت: «چه شده است علی علیه­السلام را در جمع نمی بینم؟». راوی می­گوید: عده ای از مردم انصار به سوی حضرت علی علیه­السلام رفتند. ابوبکر به مولا علی علیه­السلام گفت: «ای علی علیه­السلام مگر تو داماد و پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستی؟[به جهت توبیخ آن حضرت. چنانچه در سنن بیهقی آمده: «... أردت أن تشق عصا المسلمین...» یعنی تو می خواهی بین مسلمین تفرقه ایجاد کنی؟] علی علی­السلام گفت: ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله سرزنشی در کار نیست! دستت را دراز کن! سپس ابوبکر دستش را دراز نمود و حضرت علی علیه­السلام با او بیعت نمود... .»

شیبانی، عبد الله بن أحمد بن حنبل، السنة، ج2، ص 556، ناشر: دار ابن القیم الدمام، چاپ اول، 1406، تحقیق: د. محمد سعید سالم القحطانی، دو جلد

بیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر، سنن البیهقی الکبرى،ج8، ص 143، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة مکرمة ، 1414 1994، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 10 جلد

بر فرض صحیح و معتبر بودن این حدیث، آیا تاخیر بسیار کم امیرمومنان علی علیه­السلام، در بیعت با ابوبکر، نیاز به سرزنش آن حضرت علیه السلام دارد؟ بیعتی که به گفته عمر بن خطاب، عجولانه و سست و بی ارزش بود! مگر امیرالمومنین علیه السلام عزادار فقدان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نبود؟ مگر آن حضرت مشغول امور کفن و دفن رسول الله صلی الله علیه و آله نبود؟

3/4. بررسی سندی روایت مورد ادعا

روایت مورد استناد وهابی ها روایت زیر است:

«... حدثنی عبید الله بن عمر القواریری ، نا عبد الأعلى بن عبد الأعلى ، نا داود بن أبی هند ، عن أبی نضرة ، قال : لما اجتمع الناس على أبی بکر رضی الله عنه فقال ما لی لا أرى علیا قال : فذهب رجال من الأنصار فجاءوا به فقال له : یا علی قلت ابن عم رسول الله وختن رسول الله ؟ فقال علی رضی الله عنه : لا تثریب یا خلیفة رسول الله ابسط یدک فبسط یده فبایعه...»

«... ابی نضره روایت می کند: وقتی مردم برای بیعت ابوبکر جمع شدند او گفت: «چه شده است علی علیه­السلام را در جمع نمی بینم؟». راوی می­گوید: عده ای از مردم انصار به سوی حضرت علی علیه­السلام رفتند. ابوبکر به مولا علی علیه­السلام گفت: «ای علی علیه­السلام مگر تو داماد و پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستی؟[به جهت توبیخ آن حضرت. چنانچه در سنن بیهقی آمده: «... أردت أن تشق عصا المسلمین...» یعنی تو می خواهی بین مسلمین تفرقه ایجاد کنی؟] علی علی­السلام گفت: ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله مرا توبیخ نکن! دستت را دراز کن! سپس ابوبکر دستش را دراز نمود و حضرت علی علیه­السلام با او بیعت نمود... .»

شیبانی، عبد الله بن أحمد بن حنبل، السنة، ج2، ص 556، ناشر: دار ابن القیم الدمام، چاپ اول، 1406، تحقیق: د. محمد سعید سالم القحطانی، دو جلد

بیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر، سنن البیهقی الکبرى،ج8، ص 143، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة مکرمة، 1414 1994، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 10 جلد

درباره بحث سندی و صدوری این روایت قابل ذکر است که اولا: این حدیث جعلی است و ثانیا: در سند آن افراد ضعیف و متهم به ناصبی گری حضور دارند. اینک تفصیل ماجرا:

1/3/4. قیمت گذاری راویان حدیث نسبت به احادیث جعلی

یکی از اختلافات اساسی مسلمانان، اختلاف در خلافت و جانشینی پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است. امیرالمومنین علیه السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها، با خلفای غاصب به مبارزه پرداختند. بر اساس روایات قطعی اهل سنت (بر خلاف شیعه) حضرت علی علیه السلام تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد و او را به عنوان خلیفه نپذیرفت. این اختلاف در صحیح ترین منابع اهل سنت یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم روایت شده است. (ر ک به: در ادامه این مقاله پاسخ حلی).

پیروان کودتای سقیفه، برای پوشاندن حقایق و اختلافات فوق و تقرب به سلاطین اموی و عباسی، دست به جعل حدیث زده و منکر این اختلاف شش ماهه نیز شده و گفته اند: «حضرت علی علیه السلام بلافاصله با ابوبکر بیعت کرده است!». عجیب تر آنکه آنها احادیث جعلی خویش را قیمت گذاری نیز می نمودند! بیهقی گفت و گوی جالبی میان مسلم نیشابوری صاحب صحیح مسلم و ابن خزیمة را روایت می کند:

«... محَمَّدَ بْنَ إِسْحَاقَ بْنِ خُزَیْمَةَ یَقُولُ جَاءَنِى مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ فَسَأَلَنِى عَنْ هَذَا الْحَدِیثِ فَکَتَبْتُهُ لَهُ فِى رُقْعَةٍ وَقَرَأْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ هَذَا حَدِیثٌ یَسْوَى بَدَنَةً فَقُلْتُ یَسْوَى بَدَنَةً بَلْ هُوَ یَسْوَى بَدْرَةً»

ابن خزیمة [از محدثین بزرگ اهل سنت] می گوید: مسلم بن حجاج نیشابوری، از من درباره این حدیث [حدیث مورد استناد وهابیت در بیعت سریع و بعد از یک یا دو روز امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر] پرسش نمود. من آن را در کاغذی نوشته و بر او خواندم او گفت: این حدیث یک شتر ارزش دارد. به او گفتم: یک شتر؟ بلکه یک کیسه پر از دینار ارزش دارد!

أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بکر البیهقی، سنن البیهقی الکبرى، ج:8، ص: 143، الناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، 1414 1994، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، عدد الأجزاء: 10

بسیار جالب است! احادیث جعلی را با درهم و دینار و شتر قیمت گذاری می کردند! این در حالی است که خود مسلم نیشابوری از ساختگی بودن این احادیث آگاهی داشته است؛ از همین رو هیچ کدام از آنها را در صحیح خود نقل نکرده است، بلکه روایت معارض آن - یعنی روایات دال بر بیعت پس از شش ماه - را در کتابش آورده است! بنابراین باید پرسید: اهل سنت چرا به راویانی که بنده شتر و دینار طلا هستند اعتماد می کنند و دین خویش را از آنان می گیرند؟

2/3/4. بررسی برخی از رجال روایت مورد استناد وهابیت

با بررسی اسناد روایات مورد استناد شبکه های وهابی روشن می شود که بسیاری از این راویان، از راویان بصره هستند. این روایت ها به «المنذر بن مالک بصری» ختم می شود. شایسته است که وضعیت او را از دیدگاه رجالی بررسی کنیم:

یک: أبو نضرة العبدی: المنذر بن مالک

نخست: با اینکه برخی از علمای رجالی اهل سنت او را توثیق نموده اند، اما باید دقت نمود که بخاری به او احتجاج نکرده است.

ر ک به: ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، دار الکتب العلمیة، ج 6، ص 515، 1995، بیروت، 8 جلد

عقیلی و ابن عدی جرجانی نیز او را در زمره راویان ضعیف ذکر کرده اند و ابن حبان نیز او را از جمله راویانی می داند که در نقل روایت خطا می کنند.

ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، دار الکتب العلمیة، ج 6، ص 515، 1995، بیروت، 8 جلد

جرجانی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، ص 367 ناشر: دار الفکر – بیروت، چاپ سوم، 1409 – 1988، تحقیق: یحیى مختار غزاوی، هفت جلدی

دو: وی از راویان اهل بصره است و شهر بصره در زمان تابعین مشهور و معروف به نصب و دشمنی با امیرالمومنین علیه­السلام بوده است.

ر ک به: ذَهَبی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج:8، ص:96، المحقق: مجموعة محققین بإشراف شعیب الأرناؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: غیر متوفر، عدد الأجزاء: 23

حموی نیز در معجم البلدان می نویسد:

«...وکان محمد بن علی بن عبد الله بن العباس قال لدعاته حین أراد توجیههم إلى الأمصار أما الکوفة وسوادها فهناک شیعة علی وولده والبصرة وسوادها فعثمانیة...»

محمد بن علی فرزند عبدالله بن عباس، زمانی که می­خواست طرفداران خود را به شهرها برای تبلیغ بفرستد گفت: اما کوفه و اطراف آن شیعیان علی علیه­السلام و فرزندانش هستند و در مقابل بصره و اطراف آن عثمانی مذهب [ناصبی] هستند!

الحموی، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، ج 2، ص: 352، ناشر: دار الفکر بیروت، پنج جلد

وی در معجم الادباء نیز می نویسد:

«... عن أبی العیناء قال: قال المتوکل: بلغنی أنک رافضی فقلت یا أمیر المؤمنین وکیف أکون رافضیا وبلدی البصرة...»

ابی العیناء می گوید: متوکل به من گفت: به من خبر رسیده است که تو رافضی [کسی که امیرالمومنین علی علیه­السلام را در خلافت و فضیلت مقدم بر ابوبکر و عمر می کند] هستی؟ در جواب گفتم: ای امیرمومنان! چگونه رافضی باشم در حالی که محل زندگی من بصره است!

حموی، أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی، معجم الأدباء، ج 1، ص 97، دار الکتب العلمیة، بیروت، سال انتشار: 1411 هـ - 1991 م

هم چنین ابن حجر عسقلانی تصریح می کند:

«... والنصب معروف فی کثیر من أهل البصرة...».

ناصبی گری موضوعی شناخته شده در بسیاری از راویان اهل بصره است.

عسقلانی شافعی، أحمد بن علی بن حجر، لسان المیزان، ج:4، ص: 439، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات بیروت، چاپ سوم، 1406 1986، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند

ذهبی در شرح حال «علی بن مدینی» محدث و رجالی بزرگ اهل سنت، می­نویسد:

«... سَمِعْتُ ابْنَ مَعِیْنٍ یَقُوْلُ: کَانَ عَلِیُّ بنُ المَدِیْنِیِّ إِذَا قَدِمَ عَلَیْنَا، أَظْهَرَ السُّنَّةَ، وَإِذَا ذَهَبَ إِلَى البَصْرَةِ، أَظْهَرَ التَّشَیُّعَ. ئقُلْتُ: کَانَ إِظْهَارُهُ لِمَنَاقِبِ الإِمَامِ عَلِیٍّ بِالبَصْرَةِ، لِمَکَانِ أَنَّهُم عُثْمَانِیَّةٌ، فِیْهِمُ انْحِرَافٌ عَلَى عَلِیٍّ ...».

شنیدم ابن معین می گفت: هر گاه علی بن مدینی نزد ما می آمد، سنت [تقدیم ابوبکر و عمر و عثمان بر حضرت علی علیه­السلام] را آشکار می کرد و هر گاه به بصره مسافرت می کرد، تشیع [تقدیم امیرالمومنین علیه­السلام بر عثمان] را آشکار می ساخت؛ زیرا اهل بصره عثمانی مذهب بودند و منحرف و بر ضد حضرت علی علیه­السلام بودند.

ذَهَبی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج:21، ص: 53، محقق: گروهی از محققین بإشراف شعیب الأرناؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة، عدد الأجزاء: 23

نتیجه آنکه «ابونضرة» امکان دارد از محیط ناصبی گری شهر بصره متاثر شده باشد! این استدلال زمانی تقویت می شود که دقت کنیم:

اولا: روایت مورد بحث، در مساله بسیار حساس سیاسی یعنی بیعت آن حضرت با ابوبکر است که انگیزه های فراوان برای جعل حدیث در این زمینه وجود دارد.

ثانیا: روایات قطعی و مسلم دال بر عدم بیعت امیرالمومنین علیه­السلام با ابوبکر تا شش ماه از هنگام درگذشت رسول الله صلی الله علیه و آله وجود دارد که در تعارض با مدلول این روایت است.

دو: داود بن أبی هند

علاوه بر ابونضرة، راویان دیگری همانند داود بن ابی هند نیز اهل بصره هستند.

ذَهَبی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، ج:11، ص:457، محقق: گروهی از محققین بإشراف شعیب الأرناؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة، عدد الأجزاء: 23

نتیجه گیری: این حدیث اولا: به تصریح بزرگان اهل سنت جعلی است و سازنده، در برابر آن طلا و نقره خوبی به جیب زده است. ثانیا: برخی از راوایان آن اهل بصره هستند و اهل بصره در آن زمان شهری معروف به ناصبی گری و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام بوده است. ثالثا: «ابو نضرة» از دیدگاه علمای رجالی اهل سنت، تضعیف شده است و از دیدگاه ضبط نیز خطای در روایت دارد؛ بنابراین، از حیث صدوری هیچ ارزشی برای استدلال و احتجاج ندارد.

3/5. پاسخ حلی

1/3/5. تعارض مدلول حدیث با روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم

روایت مورد استناد شبکه های وهابی که ادعا دارند حضرت علی علیه السلام بلافاصله با ابوبکر بیعت کرده است، با صحیح ترین روایت های اهل سنت در تعارض است. بخاری در این زمینه روایت کرده است:

«... أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ، بِنْتَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِی بَکْرٍ تَسْأَلُهُ مِیرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ... فَأَبَى أَبُوبَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ مِنْهَا شَیْئًا، فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ فِی ذَلِکَ، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَابَکْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا،... وَلَمْ یَکُنْ یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ...»

همانا فاطمه دختر رسول اکرم صلی الله علیه و آله به ابوبکر پیغام فرستاد و ارثش از رسول الله صلی الله علیه و آله را درخواست کرد... ابوبکر از دادن میراث پیغمبر صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه سلام الله علیها امتناع کرد و چیزی را نداد. پس فاطمه سلام الله علیها از این کار ابوبکر، سخت ناراحت شد و با ابوبکر سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت. وی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله شش ماه زندگی کرد و هنگامی که از دنیا رفت، همسرش: حضرت علی علیه السلام، او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر برای اقامه نماز بر پیکر حضرت زهرا سلام الله علیها اجازه نداد و خودش بر او نماز خواند... او [علی علیه السلام] در این شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد.

بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای 256 هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح 3998، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 1987

قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین، صحیح مسلم، ج 3، ص 1380، ح 1759، ناشر: دار إحیاء التراث العربی بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، 5 جلد، به همراه تحقیقات محمد فؤاد عبد الباقی

بر اساس روایت فوق، امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرده است! تعبیر «بخاری» در صحیح چنین است: «وَلَمْ یَکُنْ یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ...» و معنایش چنین است که در این شش ماه که حضرت زهرا سلام الله علیها زنده بود، اصلاً بیعتی در کار نبوده است. استفاده از واژه «لَمْ یَکُنْ یبایع» نشانگر آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام از همان آغاز با ابوبکر بیعتی نکرده است! سیاق این تعبیر همانند تعبیر قرآن کریم است که می فرماید:

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَریقا (النساء/ 168)

آرى کسانى که کفر ورزیدند و ستم کردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینکه به راهى هدایتشان کند نیست (168).

طباطبایى، سید محمد حسین، سید محمد باقر موسوى همدانى‏، ترجمه تفسیر المیزان‏، ج 5، ص 210، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏، 1374 ش‏، پنجم

علاوه بر نکته بالا، بخاری به نقل از عمر بن خطاب می نویسد:

«...حِینَ تَوَفَّی اللَّهُ نَبِیَّهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا ...».

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دنیا رفت، انصار با ما مخالفت کردند و همه در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و همچنین علی علیه السلام، زبیر و همراهانشان، با ما مخالفت کردند.

بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای 256 هـ)، صحیح البخاری، ج 6، ص 2503، ح 6442، کتاب الحدود، ب 31، باب رَجْمِ الْحُبْلَی مِنَ الزِّنَا إِذَا أَحْصَنَتْ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 1987

بر اساس این روایت حضرت علی علیه السلام و جمع دیگری از اصحاب، از زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند، با بیعتی که در سقیفه صورت گرفت، به مخالفت پرداختند.

نتیجه آنکه: روایت مورد ادعای شبکه های وهابی، با صحیح ترین روایت های موجود در صحیح بخاری و صحیح مسلم در تعارض است. در این صورت، بر اساس دیدگاه علمای اهل سنت، روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم مقدم بر روایت دیگر است:

1. سبکی از علمای بزرگ اهل سنت، در این زمینه می نویسد:

«... فالصحیحان مقدمان علیه، ولو کان على شرطهما؛ لأن لشهرتهما وقبول الأمة بالقبول ما لیس لغیرهما، وإن ساواهما فی درجة الصحة، ولذلک قال الأستاذ أبو إسحاق وغیره من أئمتنا: إن کل ما فیهما مقطوع به»

صحیح بخارى و مسلم مقدم بر کتاب هاى ابن ماجه هستند، اگرچه بر اساس معیارهای آن دو باشد؛ چرا که شهرت این دو کتاب و پذیرش آن دو توسط امت، خصوصیتى است که کتاب هاى دیگر آن را ندارند؛ اگر چه در درجه صحت مساوى صحیح بخارى و مسلم باشد. از این روى استاد ابو اسحاق و دیگر پیشوایان ما گفته‌اند: همانا همه آنچه که در این دو کتاب است، قطعى است.

السبکی، تاج الدین أبی النصر عبد الوهاب بن علی بن عبد الکافی (متوفای 646 هـ)، رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب، ج 4، ص 618، تحقیق: علی محمد معوض، عادل أحمد عبد الموجود، دار النشر: عالم الکتب - لبنان / بیروت - 1999 م - 1419 هـ الطبعة: الأولى

بنابراین اگر روایت مورد استناد وهابیت از حیث سندی صحیح نیز باشد، باز روایت صحیح بخاری و مسلم مقدم بر آن است.

2. بخاری دهلوی نیز می نویسد:

فاعلم أن الذی تقرر عند جمهور المحدثین أن صحیح البخاری مقدم على سائر الکتب المصنفة حتى قالوا أصح الکتب بعد کتاب الله تعالى صحیح البخاری.

بدان، ثابت نزد جمهور محدثان ثابت آن است که صحیح بخارى بر دیگر کتاب هاى نگاشته شده، مقدم است تا آنجایى‌ که گفته‌اند: صحیح ترینِ کتاب ها، پس از کتاب خداوند متعال، صحیح بخارى است.

البخاری الدهلوی، عبد الحق بن سیف الدین بن سعد الله (متوفای 1052 هـ)، مقدمة فی أصول الحدیث، ج 1، ص 85، تحقیق: سلمان الحسینی الندوی، دار النشر: دار البشائر الإسلامیة - بیروت – لبنان، الطبعة: الثانیة 1406 هـ - 1986 م

3. افزون بر این که استاد بزرگ علوم حدیث اهل سنت: قاسمی نوشته است:

«... أعلم أن من نظر فی أحوال الصحابة والتابعین وتابعیهم ومن بعدهم وجدهم متفقین على العمل بالراجح وترک المرجوح وطرق الترجیح کثیرة جداً ومدار الترجیح على ما یزید الناظر قوة فی نظره على وجه صحیح مطابق للمسالک الشرعیة فما کان محصلا لذلک فهو مرجح معتبر والترجیح قد یکون باعتبار الإسناد وباعتبار المتن وباعتبار المدلول وباعتبار أمر خارج فهذه أربعة أنواع

1- وجوه الترجیح باعتبار الإسناد ...

017- تقدم الأحادیث التی فی الصحیحین على الأحادیث الخارجة عنهما

 

بدان هر کس در احوال صحابه و تابعین و تابعین تابعین و طبقات پس از آن ها، دقت کند، این مطلب را مشاهده می کند که آن ها همگی به روایات دارای ترجیح عمل می کردند و روایات مرجوح را ترک می نمودند. طرق ترجیح روایات بسیار زیاد است و معیار اصلی ترجیح آن است که یک طرف در نظر شخص، بر اساس شیوه های صحیح و سازگار با راه های شرعی، قوت پیدا نماید که در این صورت آن دلیل دارای ترجیح می گردد. ترجیح چهار شکل کلی دارد؛ گاهی بر اساس اسناد و گاهی بر اساس متن و گاهی بر اساس مدلول و گاهی نیز بر اساس مساله ای بیرون از روایت است.


 

وجوه ترجیح بر اساس در نظر گرفتن سند یک روایت موارد زیر است:...

17: احادیثی که در صحیح بخاری و مسلم وارد شده است بر احادیث خارج از آن ترجیح دارد.

قاسمی، محمد جمال الدین، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ص 528، موسسه الرساله، بیروت، چاپ اول، 2004

با در نظر گرفتن نکات فوق و نظر علمای اهل سنت در ترجیح روایت های موجود در صحیح بخاری، شکی در تقدم قول عدم بیعت تا شش ماه بر بیعت بدون فاصله پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی ماند.

2/3/5. تعارض با حقایق مسلم تاریخی

روایت مورد استناد شبکه های وهابی، علاوه بر آنکه با روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم در تعارض است، با مسلمات تاریخی نیز سازگاری ندارد.

«ابن الوردی» و «ابوالفداء» در تاریخ خود می نویسند:

فبایع عمر أبا بکر رضی الله عنهما وانثال الناس علیه یبایعونه فی العشر الأوسط من ربیع الأول سنة إِحدی عشرة خلا جماعة من بنی هاشم والزبیر وعتبة بن أبی لهب وخالد بن سعید ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسی وأبی ذر وعمار بن یاسر والبراء بن عازب وأبی بن کعب ومالوا مع علی بن أبی طالب.

وقال فی ذلک عتبة بن أبی لهب:

ما کنت أحسب أن الأمر منصرف... عن هاشم ثم منهم عن أبی حسن

عن أول الناس إِیماناً وسابقه... وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبی من... جبریل عون له فی الغسل والکفن

من فیه ما فیهم لا یمترون به... ولیس فی القوم ما فیه من الحسن

وکذلک تخلف عن بیعة أبی بکر أبو سفیان من بنی أمیة ثم إن أبا بکر بعث عمر بن الخطاب إِلی علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة رضی الله عنها، وقال: إِن أبوا علیک فقاتلهم. فأقبل عمر بشیء من نار علی أن یضرم الدار، فلقیته فاطمة رضی الله عنها وقالت: إِلی أین یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال: نعم...

عمر با ابوبکر بیعت کرد، مردم در ده روز میانی ماه ربیع الأول سال یازدهم هجری برای بیعت هجوم آوردند؛ جز گروهی از بنی هاشم و زبیر و عتبه پسر ابولهب و خالد بن سعید بن عاص و مقداد بن عمرو و سلمان فارسی و ابوذر و عمار بن یاسر و براء بن عازب و أبی بن کعب که به سمت علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتند و به او گرایش یافتند.

عتبه بن ابولهب در این باره شعری سرود و گفت:

«گمان نمی کردم خلافت از فرزندان هاشم و از میان آنان از ابوالحسن [حضرت علی علیه السلام] گرفته شود!

از کسی که در ایمان اول و پیشتاز بر همه بود و آگاه ترین مردم به دانش قرآن و سنت است

و آخرین کسی که همراه پیامبر بود و او را ترک نکرد و کسی که جبرئیل در غسل و کفن نمودن رسول خدا صلی الله علیه و آله او را یاری داد 

کسی که در او همه خوبی های دیگران گرد آمده است و در این تردیدی ندارند، در حالی که در میان مردم کسی نیکی های او را ندارد».

همچنین از بیعت با ابوبکر افرادی مانند ابوسفیان از قبیله امیه سر باز زدند. سپس ابوبکر، عمر را فرستاد تا علی علیه السلام و همراهانش را از خانه فاطمه سلام الله علیها بیرون بیاورد و دستور داد: «اگر سر باز زدند، با آنان به نبرد پرداز»! بنابراین عمر با شعله ای از آتش به طرف خانه فاطمه سلام الله علیها آمد، فاطمه سلام الله علیها او را دید و فرمود: «به کجا می روی ای پسر خطاب؟! آیا آمده ای که خانه مرا آتش بزنی؟». گفت: «آری» ... .

أبو الفداء، عماد الدین إسماعیل بن علی، المختصر فی أخبار البشر، 1، ص 107

ابن الوردی، زین الدین عمر بن مظفر الشهیر، تاریخ ابن الوردی، دار الکتب العلمیة، 1417 هـ - 1996 م، لبنان، بیروت، دو جلد

همچنین ابن اثیر در «اسد الغابة» می نویسد:

«... وتخلّف عن بیعته علی وبنو هاشم والزیبر ابن العوام وخالد بن سعید بن العاص وسعد بن عبادة الانصاری ثم ان الجمیع بایعوا بعد موت فاطمة بنت رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم الا سعد بن عبادة فانه لم یبایع أحدا الی ان مات وکانت بیعتهم بعد ستة أشهر علی القول الصحیح وقیل غیر ذلک...»

حضرت علی علیه السلام و بنی هاشم و زبیر و خالد بن سعید بن عاص و سعد بن عباده انصاری از بیعت با ابوبکر سر باز زده و امتناع کردند و پس از درگذشت فاطمه سلام الله علیها همگی بیعت کردند، مگر سعد بن عباده که تا آخر عمرش با هیچ کس بیعت نکرد تا از دنیا رفت و بیعت آن افراد بنابر قول صحیح، پس از گذشت شش ماه بود؛ اگر چه غیر از این نیز گفته شده است.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای 630 هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 339، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولی، 1417 هـ - 1996 م.

3/3/5. نقد وجه جمع بیان شده در کلام برخی از علمای اهل سنت

ابن حجر عسقلانی در مقام بیان وجه جمع روایات متعارض، از قول عده ای از علمای اهل سنت بیان می کند:

«وجمع غیره بأنه بایعه بیعة ثانیة مؤکدة للأولى لإزالة ما کان وقع بسبب المیراث».

دیگران چنین جمع کرده اند که او برای تاکید بیعت نخست، بیعت دومی انجام داد؛ تا آنچه که به دلیل مساله میراث رخ داده بود را از میان بردارد.

عسقلانی شافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص: 495، ناشر: دار المعرفة - بیروت، 1379، 13 جلدی

توضیح این توجیه: برخی از علما این دو دسته از روایات متعارض [روایات دسته اول: بیعت امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر، بلافاصله بعد از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و روایات دسته دوم: تخلف از بیعت تا شش ماه و در نهایت پذیرش بیعت پس از این مدت] را اینگونه جمع کرده اند که حضرت علی علیه السلام برای بار دوم و به جهت تاکید بر بیعت اول [که پس از وفات بود]، با هدف از بین بردن مسائل و اموری [کدورت ها و ...] بود که به خاطر اختلاف بر سر قضیه ارث بردن [که میان حضرت زهرا سلام الله علیه با ابوبکر رخ داد] به وجود آمده بود.

این توجیه بسیار ضعیف و برخاسته از پندار و توهم است؛ زیرا در صحیح بخاری و صحیح مسلم تصریح شده است که در سال های پایانی خلافت عمر بن خطاب، عباس و حضرت علی علیه السلام هنوز خود را در ارث بردن از رسول الله صلی الله علیه و آله محق می دانستند. از همین رو عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله نزد خلیفه شکایت برد! این نشان می دهد که آنها به هیچ وجه ادعای ابوبکر در باره ارث نبردن آن ها از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را قبول نداشتند و اختلاف و دلخوری هنوز وجود داشت به گونه ای که عمر بن خطاب چنین اعتراف کرده است:

«... فقال أبو بکر قال رسول الله صلى الله علیه و سلم (ما نورث ما ترکنا صدقة) فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفی أبو بکر وأنا ولی رسول الله صلى الله علیه و سلم وولی أبا بکر فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا... ».

«... ابوبکر گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «ما پیامبران ارث نمی گذاریم و آنچه بر جای می گذاریم صدقه است» و شما دو نفر [امیرالمومنین علی علیه السلام و عباس] او را خائن، دروغگو، خیانت کار و گناهکار می دانستید، در حالی که خدا می داند که او راستگو و نیکوکار و راشد و تابع حق بود. سپس ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشین ابوبکر شدم اما شما دو نفر من را خائن، دروغگو، خیانت کار و گناهکار می دانید ...».

قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین، صحیح مسلم، ج 3، ص 1376، ح: 941، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، 5 جلد، به همراه تحقیقات محمد فؤاد عبد الباقی

همچنین مسلم در صحیحش از قول عبدالله بن عباس روایت می کند که او در پاسخ به سوالات برخی در مورد «ذوی القربی» گفت:

«... وکتبت تسألنی عن ذوی القربى من هم؟ وإنا زعمنا أنا هم فأبى ذلک علینا قومنا».

نامه نوشتی و از من درباره «ذوی القربی» سوال نمودی که آن ها چه کسانی هستند؟ همانا ما [بنی هاشم] فکر می کردیم که مراد ما هستیم. [پس سهم ذوی القربی برای ما است] اما قوم ما [ابوبکر و عمر] آن را برای ما نپسندیدند.

قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین، صحیح مسلم، ج 3، ص 1444، ح: 941، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، 5 جلد، به همراه تحقیقات محمد فؤاد عبد الباقی

در این راستا، ابوجفر طحاوی می نویسد:

«ولکن عبد الله بن عباس رأى فی ذلک أن سهم ذوی القربى ثابت وأنهم بنو هاشم فی حیاة النبی صلى الله علیه و سلم وبعد وفاته وقد أخبر أن قومه أبوا ذلک علیه وفیهم عمر بن الخطاب رضی الله عنه ومن تابعه منهم».

و لکن عبدالله بن عباس باور داشت که در این آیه، سهم ذوی القربی ثابت است و آن ها در زمان زندگانی و درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله بنی هاشم هستند و عبدالله بن عباس خبر داده است که قوم او مانع شدند تا بنی هاشم به حق خود برسند و در این قوم، عمر بن خطاب و دیگر هم حزبی های او نیز داخل هستند.

أبو جعفر الطحاوی، أحمد بن محمد بن سلامة بن عبدالملک بن سلمة، شرح معانی الآثار، ج 3، ص 304، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، چاپ اول، 1399، تحقیق: محمد زهری النجار، 4 جلد

نتیجه گیری: با توجه به اختلافات متعدد و بسیار مهم میان بنی هاشم و خلفای سقیفه، این وجه جمع بسیار سست و نادرست است. این اختلاف از هنگام یا حتی پیش از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز شد و تا سال های سال و حتی تاکنون ادامه دارد.

4/3/5. تحریف حقایق در صحیح بخاری

جریان های وهابی و دشمنان اهل بیت علیهم السلام تلاش فراوانی در انکار حقایق مرتبط با ظلم و ستم های وارده به حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها نموده اند. البته این روش شیطانی را از اسلاف و علمای گذشته خود به ارث برده اند. با بررسی های صورت گرفته در صحیح بخاری روشن می شود که راویان این کتاب _ اعم از بخاری یا شیوخ واقع در سند روایات _ تلاش فراوانی برای پوشاندن حقایق به کار برده اند. برای نمونه در ادامه، روایت صحیح بخاری را با روایت عبدالرزاق صنعانی _ که سابق بر بخاری و از شیوخ و اساتید اوست _ مقایسه می کنیم. بدین منظور ابتدا حدیث بخاری را نقل می نماییم:

«حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ بُکَیْرٍ حَدَّثَنَا اللَّیْثُ عَنْ عُقَیْلٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ ... وَکَانَ لِعَلِىٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْکَرَ عَلِىٌّ وُجُوهَ النَّاسِ، فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أَبِى بَکْرٍ وَمُبَایَعَتَهُ، وَلَمْ یَکُنْ یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ، فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِى بَکْرٍ أَنِ ائْتِنَا...»

«از عایشه روایت شده است که گفت: ... تا فاطمه زنده بود، علی علیه السلام در میان مردم جایگاهی داشت؛ اما وقتی حضرت فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت، مردم از امام علی علیه السلام روی گرداندند و این جا بود که درخواست نمود تا با ابوبکر مصالحه و بیعت کند. علی علیه السلام در این شش ماه که حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده بود، با ابوبکر بیعت نکرد. به ابوبکر پیام فرستاد که نزد ما بیا و احدی با تو همراه نباشد ...»

بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای 256 هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح:3998، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

اکنون همین روایت را با عبارت عبدالرزاق صنعانی، مقایسه کنید:

«عبد الرزاق عن معمر عن الزهری عن عروة عن عائشه... قال معمر فقال رجل للزهری فلم یبایعه علی ستة أشهر قال لا ولا أحد من بنی هاشم حتى بایعه علی...»

معمر روایت می کند که مردی به زهری گفت: «حضرت علی علیه السلام تا شش ماه با او بیعت نکرد؟!» او پاسخ داد: «آری نه او و نه هیچ یک از بنی هاشم با ابوبکر تا شش ماه بیعت نکردند تا این که علی علیه السلام بیعت نمود».

الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام، مصنف عبد الرزاق، ج 5، ص 472، ناشر: المکتب الإسلامی بیروت، چاپ دوم، 1403، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، یازده جلد

با مقایسه این دو عبارت روشن می گردد که در روایت صحیح بخاری عبارت «قال: لا ولا أحد من بنی هاشم» دال بر عدم بیعت هیچ کدام از بنی هاشم با ابوبکر حذف شده است!

بنابراین، آیا با عدم بیعت بنی هاشم اجماعی برای خلافت ابوبکر قابل تصور است؟ چرا بنی هاشم با ابوبکر بیعت نکردند؟ چرا بخاری _ و یا دیگر راویان این حدیث _ سعی در حذف و سانسور بیعت نکردن بنی هاشم با ابوبکر داشته اند؟

5/3/5. بررسی قاعده «المثبت مقدم على النافی»

یکی از قواعد اصولی که در مقام رفع تعارض میان ادله به کار می رود قاعده «المثبت مقدم علی النافی» است. برای مثال اگر یک نفر خبر دهد: «زیدی که چهل سال دارد از دنیا رفته است» ولی در مقابل، دیگری خبر دهد: «زید چهل ساله هنوز زنده است»، میان این دو روایت و خبر تعارض ایجاد شده است. در این صورت قاعده این است که خبر دال بر زنده بودن را مقدم بر خبر دیگر کنیم؛ زیرا زنده بودن یک امری مسبوق به سابقه است ولی مردن امری خلاف جریان عادی زندگی است و نیاز به اثبات دارد.

در مبحث ما نیز ادعای شبکه های وهابی چنین است که بیعت بی فاصله امیرالمومنین علیه السلام با ابوبکر، امری مثبت و عدم بیعت آن حضرت، امری عدمی است و بر اساس قاعده، امر مثبت مقدم بر امر عدمی می شود.

استدلال به این قاعده در این بحث جایی ندارد زیرا:

اولا: روایت جعلی و ضعیف با توان معارضه با روایت قطعی را ندارد؛

ثانیا: اگر این قاعده را قبول کنیم، در مساله اختلافاتِ پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله، ادعای حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر ارث بردن از رسول الله صلی الله علیه و آله بر ادعای ابوبکر بر نفی ارث بردن آن ها، مقدم است. بالاتر آن که ادعای شیعیان پیرامون به شهادت رسیدن حضرت زهرا سلام الله علیها به دست خلفا، مقدم بر نفی اهل سنت است! و بالاتر این که دیدگاه شیعیان که بر اساس ادله عقلی و قرآنی و روایی قطعی، مثبت امامت و ولایت الهی است، بر قول منکرین آن مقدم است.

ثالثا: در مسائل فقهی نیز اگر این قاعده را قبول کنیم، ادعای شیعیان بر جواز جمع نماز های ظهر و عصر و مغرب و عشاء در شرایط بدون اضطرار مقدم بر ادعای نفی جمع نماز های فوق است! مثال های فراوان فقهی و ... برای رد این قاعده وجود دارد.

رابعا: بر اساس قواعد مسلم عقلی، اگر یک دلیل بگوید: «فلان چیز واجب است یا وجود دارد»، در مقابل دلیل دیگر بگوید: «فلان امر وجود ندارد و حرام است»، میان این دو دلیل تعارض و تناقض برقرار است. تعارض و تناقض فرع بر تکاذب هر دو دلیل نسبت به دلیل مقابل است.

بر این اساس، اگر روایت مورد استناد شبکه های وهابی از حیث صدوری و سندی و دلالی کامل باشد، با روایت بخاری در تناقض و تنافی است. چون روایت اول می گوید: «حضرت علی علیه السلام بعد یک یا دو روز از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله با ابوبکر بیعت کرد». در حالی که روایت بخاری می گوید: «امیرمومنان علیه السلام تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد». این دو روایت متناقض و متضاد هستند و ترجیح دلیل مثبت بر دلیل نافی به صورت مطلق، ترجیح بلامرجح است. مگر اینکه دلیل مثبت، دارای یک مزیت ویژه مثل «زیادت علم» باشد، در این صورت ترجیح با دلیل مثبت است چنانچه به این نکته ابن حجر در شرح بخاری اشاره کرده است.

عسقلانی شافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص: 208، ناشر: دار المعرفة - بیروت، 1379، 13 جلدی

با پذیرش این مبنا نیز، ترجیح با روایت صحیح بخاری است زیرا همانطور که گفته شد، روایت مورد استناد شبکه های وهابی، جعلی و ضعیف است و در سند آن دشمنان اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. در مقابل روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم، مورد اجماع، بوده و نزد علمای اهل سنت، قطعی است.

 


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها