2018 July 20 - جمعه 29 تير 1397
ادله شهادت ثالثه (5)
کد مطلب: ٦٤٨٧ تاریخ انتشار: ٢٨ فروردين ١٣٩١ تعداد بازدید: 754
خارج فقه مقارن » شهادت ثالثه از ديدگاه فريقين
ادله شهادت ثالثه (5)

91/01/28

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 91/01/28

موضوع: ادله شهادت ثالثه (5)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

یکی از ادله‌ای که در رابطه با شهادث ثالثه اقامه کردیم حفظ شعائر مذهبی بود و گفتیم مذهب شیعه همان دین اسلام هست. از روزی که اسلام متولد شده است، شیعه هم متولد شده است.

شیعه و اسلام دو روی یک سکه هستند. آغاز اسلام با نبی گرامی اسلام بود و آغاز تشیع هم با سخنان پیغمبر اکرم بود. ما گفتیم همانگونه که به شعائر مذهبی ملتزم هستیم، اهل سنت هم نسبت به شعائر خودشان یا نسبت به شعائر شیعه حساسیت دارند.

«ابن تیمیه» بزرگ نظریه پرداز وهابیت در کتاب «منهاج السنة النبویة» جلد 4 صفحه 54 می‌گوید: اگر یک امر مستحب شعار شیعه باشد، ما باید آن شعار را ترک کنیم، به جهت اینکه مشتبه به تشیع نشویم.

در رابطه با صلوات بر غیر پیغمبر اکرم علی رغم اینکه قرآن کریم می‌فرماید:

(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَک سَکنٌ لَّهُمْ)

و از اموال مؤمنان صدقات را دریافت دار که بدان صدقات نفوس آن‌ها را پاک و پاکیزه می‌سازی و رشد و برکت می‌دهی، و بر آن‌ها صلوات بفرست که صلوات تو بر آنان موجب آرامش آن‌ها می‌شود.

سوره توبه (9): آیه (103)

صلوات‌هایی که پیغمبر اکرم به افراد مختلف فرستاده سنت است، اما به دلیل اینکه صلوات بر غیر نبی به شعار شیعه تبدیل شده است علمای اهل سنت خود را ملتزم بر ترک این عمل می‌دانند!

«ابن حجر عسقلانی» این قضایا را در کتاب «فتح الباری» جلد 11 صفحه 146 نقل می‌کند. این روایت را از بزرگان دیگر هم نقل کردیم.

همچنین اشاره شد در کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» در موارد متعددی نحوه صلوات بر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده و قید شده است که صلوات بر پیغمبر اکرم باید مقرون بر «آل» باشد.

پیغمبر اکرم از صلوات بتراء نهی کرده است. صلوات بتراء در اصطلاح درود ابتر به معنای صلوات بر پیغمبر اکرم بدون «آل» هست.

عمدتاً مشاهده می‌کنیم علمای اهل سنت به ویژه وهابیت در خطبه‌های نماز جمعه، سخنرانی‌ها، کتاب‌ها، مقالات و گفتگوهایشان وقتی به نام پیغمبر مکرم می‌رسند با «صلی الله علیه وسلم» صلوات را پایان می‌دهند بدون اینکه «آل محمد» را هم ضمیمه کنند.

یکی از مواردی که اهل سنت حساسیت زیادی دارند در رابطه با جهر به «بسم الله الرحمن الرحیم» است. آن‌ها معتقدند جهر به «بسم الله الرحمن الرحیم» شعار شیعه و به همین خاطر ما باید ملتزم به ترک آن باشیم.

«فخر رازی» متوفای 606 هجری می‌گوید: علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) در نمازها به جهر به (بسم الله الرحمن الرحیم) مقید بود. این قاعده شامل نماز ظهرین می‌شود، زیرا در صبح و عشائین همه چیز به جهر است.

زمانی که دولت به بنی امیه رسید، آن‌ها تلاش کردند جهر به (بسم الله الرحمن الرحیم) را ترک کنند؛

«سعیا فی إبطال آثار علی علیه السلام»

به جهت اینکه آثار و نشانه‌های علی بن ابی طالب از جامعه برداشته شود و فراموش شود.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1421 هـ - 2000 م، الطبعة: الأولی، ج 1، ص 169، الباب الرابع فی المسائل الفقهیة المستنبطة من هذه السورة

این روایت همچنین در کتاب «تفسیر غرائب القرآن» جلد 1 صفحه 90 وارد شده است. آقای «ابو علی بن ابی هریره» که یکی از شخصیت‌های برجسته و فقهای بنام اهل سنت است، می‌گوید:

«أن الجهر بالتسمیة إذا صار فی موضع شعارا لهم فالمستحب الاسرار بها مخالفة لهم»

جهر به بسم الله وقتی شعار شیعه می‌شود، مستحب هست ما (بسم الله الرحمن الرحیم) را آهسته بگوییم تا اینکه با این عمل خود با شیعه مخالفت کنیم.

ایشان سپس می‌گوید دلیل ما این است که از پیغمبر اکرم نقل شده است:

«کان یقوم إذا بدت جنازة فأخبر أن الیهود تفعل ذلک»

نبی اکرم وقتی مشاهده می‌کردند جنازه‌ای را می‌برند، می‌ایستادند.

شاید مراد این باشد که چند قدم پشت جنازه راه می‌رفتند. به پیغمبر اکرم خبر دادند که یهودیان هم چنین کاری می‌کنند.

«فترک القیام بعد ذلک مخالفة لهم»

پیغمبر اکرم از قیام برای رؤیت جنازه صرف نظر کرد به جهت اینکه با یهودی‌ها مخالفت کند.

الکتاب: فتح العزیر بشرح الوجیز = الشرح الکبیر، المؤلف: عبد الکریم بن محمد الرافعی القزوینی (المتوفی: 623 هـ)، [وهو شرح لکتاب الوجیز فی الفقه الشافعی لأبی حامد الغزالی (المتوفی: 505 هـ)] ج 5، ص 233، الجزء 5

ایشان معتقد هستند که ما باید ملتزم باشیم چیزی که شعار اهل بدعت و شیعیان است، ولو امر مشروع یا مستحبی باشد آن را ترک کنیم. «ذهبی» می‌گوید:

«الإمام»

اهل سنت معمولاً واژه امام را نسبت به هر کسی تعبیر نمی‌کنند، بلکه از شخصیت‌های برجسته و شاخصشان به «امام» تعبیر می‌کنند.

«شیخ الشافعیة»

استاد و بزرگ «شافعی» بود.

«أبو علی الحسن بن الحسین بن أبی هریرة البغدادی القاضی من أصحاب الوجوه»

ابو علی حسن بن حسین بن ابی هریره بغدادی قاضی یکی از شخصیت‌های برجسته اهل سنت است.

«انتهت إلیه رئاسة المذهب»

در عصر او ریاست مذهب شافعی به او منتهی شد.

ما از این اشخاص به "یگانه مرجع عالم تشیع" تعبیر می‌کنیم. به عنوان مثال نسبت به آیت الله العظمی بروجردی یا آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و علمای دیگری که در زمان خودشان تک مرجع یا یگانه مرجع بودند و رجوع شیعه به آن‌ها بود، چنین تعبیر می‌کنیم.

اهل سنت چنین تعبیری دارند. ایشان سپس می‌گوید:

«انتهت إلیه رئاسة المذهب»

سپس می‌گوید:

«تفقه بابن سریج ثم بأبی إسحاق المروزی وصنف شرحا لمختصر المزنی أخذ عنه أبو علی الطبری والدارقطنی وغیرهما»

در آخر می‌گوید:

«واشتهر فی الآفاق»

ابن ابی هریره شهره آفاق و شخصیتی جهانی شد.

«توفی سنة خمس وأربعین وثلاث مئة»

او در سال سیصد و چهل و پنج هجری از دنیا رفت.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 15، ص 430، باب 1 ابن أبی هریرة

همچنین «ابن پاشای بغدادی» هم همین تعبیر را دارد. او کتابی به نام «هدیة العارفین» دارد که در جلد 1 صفحه 369 در این خصوص توضیحاتی بیان کرده است و به دلیل اینکه ما از «ابن ابی هریره» مطالب زیادی در این زمینه داریم، از توضیح آن صرف نظر می‌کنیم.

اگر شما به کتب فقه شیعه از جمله کتاب «خلاف» اثر «شیخ طوسی، کتاب «مبسوط»، کتاب «تذکرة» اثر «علامه» و «جواهر» هم مراجعه کنید از «ابن ابی هریره» فتاوای شاذه زیاد نقل شده است.

بنده خواستم دوستان مقداری با «ابن ابی هریره» آشنایی داشته باشند، زیرا ما چندین نفر از بزرگان اهل سنت با نام «ابن ابی هریره» داریم. در این میان کسی که مشهور است، «ابو علی قاضی حسن بن حسین ابو هریره» است که متوفای 345 هجری است.

در رابطه با جهر به «بسم الله» مشاهده کنید «فخر رازی» در کتاب «تفسیر» خود جلد اول صفحه 205 چنین تعبیر می‌کند:

«وأما أن علی بن أبی طالب رضی الله عنه کان یجهر بالتسمیة فقد ثبت بالتواتر»

به تواتر ثابت شده است که علی بن ابی طالب (بسم الله الرحمن الرحیم) را به جهر می‌خواندند.

«ومن اقتدی فی دینه بعلی بن أبی طالب فقد اهتدی»

هر کسی در دینش به علی بن أبی طالب اقتدا کند، قطعاً به هدایت رسیده است.

«والدلیل علیه قوله علیه السلام: اللهم أدر الحق مع علی حیث دار»

دلیل آن هم قول پیغمبر اکرم است که فرمود: خدایا حق را دائر مدار علی قرار بده هرجایی که علی می‌چرخد.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1421 هـ - 2000 م، الطبعة: الأولی، ج 1، ص 168، باب الحجة الحادیة عشرة

عبارت، عبارت بسیار سنگینی است. البته باید به آقای «فخر رازی» گفت با این تعبیر و این عقیده فأین تذهب؟! چطور خود به آن عمل نمی‌کنی؟!

بنده بر این عقیده هستم که عنایات اهل بیت است که از زبان فردی مانند «فخر رازی» چنین تعابیری خارج می‌شود تا این سخن: " هرکسی در دینش به علی اقتدا کند، قطعاً به هدایت رسیده است" به عنوان سندی ماندگار بماند.

البته عزیزان دقت کنند حدیث «الحق مع علی» یکی از احادیث مشهوری است که می‌توان روی آن بسیار مانور داد. حال که بحث به اینجا رسید، باید بگویم تعبیر «خطیب بغدادی» این است:

«علی مع الحق والحق مع علی ولن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

علی با حق است و حق با علی است. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت نزد حوض به من ملحق شوند.

تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 14، ص 320، ح 7643

«هیثمی» از «ابو سعید خدری» صحابی پیغمبر اکرم نقل می‌کند که رسول الله نگاهش به علی بن أبی طالب افتاد و فرمود:

«الحق مع ذا الحق مع ذا»

حق با اوست، حق با اوست.

«رواه أبو یعلی ورجاله ثقات»

ابو یعلی این روایت را در کتاب خود نقل کرده است و راویان آن ثقه هستند.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 7، ص 235، باب فیما کان فی الجمل وصفین وغیرهما

«ابن کثیر دمشقی» از «ابو سعید» و «أم سلمه» نقل می‌کند و می‌گوید:

«ان الحق مع علی رضی الله عنه»

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 7، ص 361، باب حدیث الصدقة بالخاتم وهو راکع

«حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» جلد 3 صفحه 134 حدیث 4629 از پیغمبر اکرم نقل می‌کند:

«رحم الله علیا اللهم أدر الحق معه حیث دار»

خداوند علی را مشمول رحمت خودش قرار دهد. خدایا حق را دائر مدار علی بگردان.

دعای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) هم قطعاً به اجابت رسیده است. «حاکم نیشابوری» می‌گوید:

«هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه»

این روایت صحیح است و شرط صحیح مسلم را دارد و شکی در آن نیست.

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 134، ح 4629

روایت اساسی‌تر و مهم‌تر این است که بازهم «حاکم» از پیغمبر اکرم نقل می‌کند که حضرت می‌فرماید:

«علی مع القرآن والقرآن مع علی لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض»

علی با قرآن است و قرآن هم با علی است. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر نزد من آیند.

واضح و روشن که این روایت دیگر قابل توجیه اهل سنت نیست. باز «حاکم نیشابوری» می‌گوید:

«هذا حدیث صحیح الإسناد»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 134، ح 4628

روایت دیگر روایت جالبی است و بد نیست عزیزان به آن دقت کنند. «سعد بن ابی وقاص» وقتی از دستور معاویه مبنی بر ناسزا گفتن به امیرالمؤمنین ممانعت می‌کند، خطاب به معاویه می‌گوید:

«عن النبی ما لم نسمعه أنه قال یعنی لعلی»

تو دست بردار نیستی، اما بدان که من از پیغمبر اکرم شنیدم به علی بن أبی طالب می‌فرمود:

«أنت مع الحق والحق معک حیث ما دار»

تو با حق هستی و حق هم با تو است هر طور که تو بچرخی.

«فقال معاویة لتأتینی علی هذا ببینة»

معاویه گفت: باید برای این روایت گواه بیاوری!

خیلی جالب است که صحابی پیغمبر اکرم در فضیلت امیرالمؤمنین روایت نقل می‌کند، اما معاویه از او درخواست بینه می‌کند! ولی اگر در فضائل خلفا و عایشه مطالبی بیان کند، (بیّنه که نمی‌خواهد هیچ) از معاویه جائزه و هدیه هم می‌گیرد!

«هذه أم سلمة تشهد علی رسول الله»

سعد بن ابی وقاص گفت: أم سلمه هم این روایت را از پیغمبر اکرم شنیده است.

«فقاموا جمیعاً فدخلوا علی أم سلمة»

افراد حاضر در آنجا همگی بلند شدند و به منزل أم سلمه نزد او رفتند.

«فقالوا یا أم المؤمنین إن الأکاذیب قد کثرت علی رسول الله»

و گفتند: ای أم المؤمنین حرفهای دروغ بر پیغمبر اکرم زیاد نسبت داده شده است.

_البته بنیانگذارش هم معاویه بوده !-

«وهذا سعد یذکر عن النبی ما لم نسمعه»

سعد بن أبی وقاص روایتی از پیغمبر اکرم نقل می‌کند که ما هرگز آن را نشنیدیم.

«أنه قال یعنی لعلی أنت مع الحق والحق معک حیث ما دار»

او می‌گوید: پیغمبر اکرم به علی بن ابی طالب فرموده است: تو با حق هستی و حق هم با تو است هر جا که بروی.

«فقالت أم سلمة فی بیتی هذا قال رسول الله لعلی»

ام سلمه گفت: پیغمبر اکرم این مطلب را در خانه من به علی بن أبی طالب فرمودند.

«فقال معاویة لسعد یا أبا إسحاق ما کنت ألوم الآن»

معاویه به سعد بن أبی وقاص گفت: یا ابا اسحاق! من تو را بر سرپیچی از خواسته‌ام مذمت نمی‌کنم.

«إذ سمعت هذا مع من رسول الله وجلست عن علی»

زیرا چنین روایتی از رسول الله شنیدی و در جنگ جمل و صفین علی را یاری نکردی.

«لو سمعت هذا من رسول الله لکنت خادما لعلی حتی أموت»

اگر من چنین روایتی از پیغمبر اکرم شنیده بودم خادم علی می‌شدم تا زمانی که بمیرم.

تاریخ مدینة دمشق وذکر فضل‌ها وتسمیة من حل‌ها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 20، ص 361، ح 2426

لازم نبود معاویه خادم امیرالمؤمنین باشد، تنها دستور خود را مبنی بر سب ناجوانمردانه امیرالمؤمنین بر منابر لغو می‌کرد، کافی بود!

این روایت در کتاب‌های دیگر اهل سنت هم وارد شده است. عزیزان دقت کنند این نکته هم شنیدنی است.

نقل شده است «علامه امینی (رضوان الله تعالی علیه) شنیدند یکی از بزرگان بغداد که سمت معاونت دانشگاه بزرگ بغداد را داشته در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اشعاری سروده است.

«علامه امینی» تصمیم می‌گیرد با ایشان دیداری داشته باشد. اطرافیان به «علامه امینی» می‌گویند: ایشان شخصی مشهور و مهم است و اگر کسی بخواهد به دیدار ایشان برود، باید از چند وقت قبل نوبت بگیرد و دیدار آقای «اعظمی» به این سادگی میسر نیست.

«علامه امینی» آدرس می‌گیرد، به منزل ایشان می‌رود و در می‌زند. خادم ایشان در را باز می‌کند و می‌پرسد: شما چه کسی هستید؟! «علامه امینی» می‌گوید: یک عالم شیعه هستم و آمده‌ام با آقای «اعظمی» دیدار داشته باشم.

خادم نزد آقای «اعظمی» می‌رود و می‌گوید: فردی روحانی آمده است که عمامه به سر دارد و لباس علمای شیعه را پوشیده است. «اعظمی» می‌گوید: ایشان را به داخل خانه راهنمایی کنید.

زمانی که «علامه امینی» داخل می‌آید، شروع به صحبت کردن با هم می‌کنند. «علامه امینی» می‌گوید:

"من دارم کتابی در مورد امیرالمؤمنین می‌نویسم و به همین خاطر تمام اشعاری که در حق و فضائل آن بزرگوار سروده شده را جمع کردم. شنیده‌ام شما در این زمینه شعری سروده‌اید و کتابی تألیف کردید."

آقای «اعظمی» گفت: بله، من در رابطه با علی بن ابی طالب سه جلد کتاب نوشتم که محصول عمر من هست.

«علامه» گفت: می‌توانید در مورد این کتاب‌ها توضیحی بدهید تا ببینیم در چه زمینه‌ای است. «اعظمی» می‌گوید اولین کتابم در رابطه با حدیث:

«علی مع الحق والحق معه یدور معه حیث دار»

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن نعمان، (متوفاي 413هـ)، الفصول المختارة من العيون و المحاسن، ‌ص 339، تحقيق : السيد نور الدين جعفريان الاصبهاني ، الشيخ يعقوب الجعفري ، الشيخ محسن الأحمدي، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414 - 1993

است. «علامه امینی» می‌گوید: شما یقین دارید که پیغمبر اکرم این روایت را تنها در حق علی بن أبی طالب فرموده است و در حق دیگران نگفته است؟! «اعظمی» گفت: من ندیدم این روایت در حق کسی دیگر باشد و منحصراً در حق علی بن ابی طالب است.

«علامه امینی» گفت: در کتاب‌های شما آمده است پیغمبر اکرم همین حرف را در مورد «عمار» هم گفته است و آدرس‌های روایات را بیان می‌کند.

آقای «اعظمی» ناراحت می‌شود می‌گوید: با این کار یک سوم عمر من را به باد دادید! «علامه امینی» می‌گوید: من به تو تبریک می‌گویم بر این تألیفت! «اعظمی» گفت: چه تبریکی می‌گویید در حالی که نبی اکرم این سخن را در حق «عمار» هم گفته است.

«علامه امینی» می‌گوید: این سخن هم در حق عمار است و هم در حق علی بن أبی طالب هست، ولی تفاوت میان این دو  از زمین تا آسمان است. «اعظمی» گفت: چطور؟! «علامه امینی» گفت: پیغمبر اکرم در حق علی بن أبی طالب فرمود:

«علی مع الحق والحق معه یدور معه حیث دار»

حق با علی است و علی با حق است و حق گرداگرد علی می‌چرخد.

طبق این فرمایش پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین محور حق است، اما در مورد عمار فرموده است:

«إِنَّ عَمَّارَاً مَعَ الْحَق، وَالْحَقُّ مَعَهُ یدُورُ، عَمَّارٌ مَعَ الْحَق أَینَمَا دَارَ»

عمار با حق است و حق با عمار است و عمار دور حق می‌چرخد.

جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، اسم المؤلف: الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی، ج 16، ص 302، ح 30

در روایت قبل وارد شده بود که علی دور حق می‌چرخد. وقتی «علامه امینی» این روایت را شرح و توضیح می‌دهد، دو تن از پسرهای آقای «اعظمی» که از شخصیت‌های علمی بودند در جلسه حضور داشتند.

آقای «اعظمی» بلند می‌شود و می‌گوید: به احترام چنین تحلیلی باید بلند شد و تجلیل کرد. او و فرزندانش بلند شدند، تجلیل کردند و نشستند.

با توجه به این مطلبی که عرض شد علی رغم اینکه علی بن ابی طالب محور حق است و حق محور است، اما متأسفانه می‌بینیم در دوران بنی امیه سنت‌های سیئه‌ای آغاز شد که آثار آن هنوز هم در میان اهل سنت کاملاً مشهود است!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English