2019 March 18 - دوشنبه 27 اسفند 1397
أخيراً اَشْرَقَتِ الرُّوحْ
کد مطلب: ١١١٦٧ تاریخ انتشار: ١٣ تير ١٣٩٦ - ١٧:٥٤ تعداد بازدید: 438
کتابخانه » عمومي
أخيراً اَشْرَقَتِ الرُّوحْ

 

نام كتاب: أخيراً اَشْرَقَتِ الرُّوحْ

مؤلف: خانم لَمْياء حَمَّادَة

معرفی اجمالی:

كتاب «أخيراً اَشْرَقَتِ الرُّوحْ» توسط خانم «لَمْياء حَمَّادَة» به رشته تحرير در آمده است وي شيعه شدنش را چنين شرح مي دهد:

داستان تشیع من از زمانی شروع می شود که سال دوم دانشکده اسلامی بودم، در آن زمان از خودم سوال می کردم؛ مگر دین اسلام، دین واحدی نیست؟ پس چرا این همه بین مذاهب چهارگانه ي اهل سنت اختلاف جدی وجود دارد؟

مثلا در مورد وضو شافعی می گوید لمس یک زن نامحرم باعث بطلان وضو می شود، در حالی که ابوحنيفه  خلاف این را می گوید، و مالکی می گوید اگر لمس از روی شهوت وعمد بود وضو را باطل می کند و در غیر این صورت وضو صحیح است. ابوحنيفه وضو گرفتن با شرابِ نَبِیْذْ را جایز می داند ولی سه مالك و شافعي و احمد بن حَنْبَل آن را باطل می شمارند.

و اختلافات بسیار دیگر که در بین مذاهب چهارگانه وجود دارد، که دائما سوالاتی را در ذهن من ایجاد کرده بود، و به همین سبب، همیشه بعد از تمام شدن کلاس با اساتیدم وارد بحث می شدم تا بلکه بتوانم پاسخ سوالاتم را بیابم.

در این بین بود که دختری با حجاب کامل که حتی صورت خود را پوشانده بود، در کلاس نظر من را جلب کرد و فهمیدم که یک دانشجوی جدیدی هست و تازه به کلاس ما وارد شده؛ از روی حجاب شایسته او دریافتم که دختری است كه به دستورات ديني مُقَیَّدْ مي باشد، ولی بعد از کمی پرس و جو در باره او دریافتم که او شیعه و به اصطلاح ما مذهبش جعفری است. همیشه آخر کلاس می نشست؛ از وقتی متوجه شدیم که او شیعه است شروع به تمسخر شیعیان کردیم، در حالی که او هیچ سخنی در مقابل تمسخر ما نمی گفت و همیشه سکوت می کرد

یک روزی که دیر به کلاس آمده بودم، جای برای نشستن به جز کنار این دختر پیدا نکردم، از آنجايي كه او را کافر می دانستم، از نشستن در کنارش اکراه داشتم ولی در آن لحظه چاره اي جز اين نداشتم، از قضا استاد در آن روز در مورد مذهب شیعیان مطالبی را بیان می کرد، و من می دیدم که این دختر با عصبانیت شدید فقط زیر لب عبارت «سامَحَکُمُ الله» (خدا شما را ببخشد) و «لعنة الله علی الظّالمین»، را زمزمه می کند.

بعد از تمام شدن کلاس، از او پرسیدم چرا ناراحت وعصبانی شدی؟ مگر شما به این مسائل اعتقاد ندارید؟

با تبسم به من پاسخ داد، آیا شما کتاب های ما را خوانده اید؟ و از مذهب ما اطلاع دارید؟ البته وقتی استاد شما اینگونه بدون اطلاع این تهمت ها را به مذهب دیگری نسبت بدهد انتظاری جز این از شما نمی رود.

با تعجب پرسیدم: یعنی شما این اعتقادات را ندارید؟ با قاطعیت گفت لعنت خدا بر ظالمان، واضح  وروشن است که نه تنها چنین اعتقاداتی نداریم بلکه كسي را كه چنين اعتقاداتي داشته باشد، قبول نداريم.

وي ادامه داد و گفت: ما هرگز اهل بیت علیهم السلام را نمی پرستيم و اگر کسی چنین اعتقادی داشته باشد ملعون وکافرش می دانیم، هیچ وقت اعتقاد نداشته ایم که حضرت جبرئیل در رسالت خود دچار اشتباه شده است؛ این ها تهمت هایي است که دشمنان اهل بیت علیهم السلام به مذهب ما نسبت مي دهند.

 با تعجب فراوان، از او وقت خواستم که بیشتر باهم صحبت کنیم چون احساس کردم در کلامش صادق است.

 بعد از صحبت های فروان در باب دین او هر روز با استدلال های کامل و مستند به کتاب هاي اهل سنت و خصوصا شش كتاب اصلي ما، حقایقی را برايم روشن می کرد.

یک روز که مریض بودم و نتوانستم به دانشکده بروم به دیدار من آمد و دسته گلی به من تقدیم کرد، و چند کتاب از اشخاصی که قبلا سنی بودند و شیعه شدند به من داد و از من خواست تا این کتاب ها را بخوانم، گرچه باورم نمی شد که اشخاصی عالم باشند و به مذهب شیعه گرویده باشند ولی بعد از خواندن این کتاب ها، حقیقت برای من ثابت شد و با عنایت اهل بیت علیهم السلام به مذهب اهل بیت گرویدم .

لینک دانلود کتاب با فرمت  PDF 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English