2017 December 16 - شنبه 25 آذر 1396
آیه مباهله (1)
کد مطلب: ٨٦٢٩ تاریخ انتشار: ٢٦ شهریور ١٣٩٤ - ١٣:٥٢ تعداد بازدید: 1932
سخنراني ها » شبکه ولايت
آیه مباهله (1)

ویژه برنامه امامت و ولایت 94/06/26

 
  

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 94/06/26

خلاصه مطالب ابن برنامه

در بیان ابعاد شخصیتی آیةالله خزعلی(ره)

استاد بی نظیر مکاسب!

بنده تقریبا در این چهل و هفت هشت سال عمر حوزوی ام، کمتر شخصی را من همانند ایشان عالم، زاهد، متدین، پاک و بی غرض یافتم. من از سال 1352 با ایشان ارتباط داشتیم. در بحث هایشان شرکت می کردیم. مخصوصاً درس «مکاسب» ایشان را که من شرکت کردم و البته درس مکاسب اساتید زیادی ما رفتیم، ولی به حق تنها درس مکاسب که چشم ما را گرفت و واقعاً مطالب شیخ انصاری را هم خوب فهمیده بود و هم خوب می فهماند؛ محضر ایشان بود.

تأثیر گذاری فوق العاده در روح و روان!

مخصوصاً روزهای چهارشنبه، ایشان ده دقیقه، یک ربع، مباحث اخلاقی می گفت. خدا را من گواه می گیرم ندیدم هیچ یک از اساتید اخلاق را که این چنین در روح و روان و مغز و فکر انسان تأثیرگذار باشد.

عشق وافر به امیرالمؤمنین!

من این مرد را به حق، یک عالم ربانی یافتم و و شیفته و دلباخته ی امیرالمومنین یافتم، اول کلامشان «علی» بود، وسط کلامشان «علی» بود، آخر کلامشان «علی» بود.

توجه جدی به نظم در کارها!

ایشان، هم حافظ قرآن بود و هم حافظ «نهج البلاغه» بود. و هم حافظ غالب دعاهای «صحیفه ی سجادیه» بود و همچنین ایشان در مسئله «نظم»، واقعاً می شود گفت زبانزد عام و خاص بود. مثلاً بعضی وقت بنا بود ساعت دوازده تشریف بیاورند منزل ما. مثلا ده دقیقه زودتر می آمدند. داخل ماشین می نشستند، عقربه ی ساعت را نگاه می کردند وقتی ساعت دوازده می شد، زنگ خانه ما را می زدند.

تواضع و اخلاص بالا!

در مورد تواضع ایشان باید عرض کنم که، ما با ایشان خدمت حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی بودیم، ایشان آنجا می خواست مثلاً ما را به ایشان معرفی کند، گفت آقای قزوینی، در «مکاسب» شاگرد من بود ولی من در «رجال» شاگرد ایشان هستم! یعنی در این حد ایشان از نظر تواضع و اخلاص بالا بودند.

دغدغه مهم آیة الله خزعلی:

ایشان دغدغه ای داشت و می گفت که: «ای کاش ما بتوانیم «غدیر» را همانند «عاشورا» برای مردم فرهنگ کنیم.

«ابن تیمیه»؛ شیخ الإسلام؛ یا رأس المنافقین!؟

حافظ ابوالفیض احمد بن محمد الصدیق الغماری الحسنی - از علمای اردن متوفی 1380 هجری - در کتابش «علی ابن ابی طالب امام العارفین»، آنگاه که به نقد سخنان ابن تیمیه می پردازند می گوید: «وما دل أنه رأس المنافقین فی عصره،...»اینها همه نشانه این است که او (ابن تیمیه)پیشوای منافقان در زمان خودش بوده است علی ابن ابی طالب امام العارفین(البرهان الجلی فی تحقیق انتساب الصوفیه الی علی)، ص 55؛ الطبعة الأولی 1389، القاهره

محبوبترین افراد نزد پیامبر اکرم کیست؟

«اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللهِ فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِياً وَهِىَ تَقُولُ والله لقد عَرَفْتُ ان عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ من أبي وَ مِنِّى» ابوبکر اجازه خواست که بر پیغمبر وارد بشود. در این حال شنید که عایشه با صدای بلند می گوید به خدا قسم فهمیدم که علی در نزد تو محبوب تر از من و پدرم است. مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، (متوفای 241)، دار النشر: مؤسسة قرطبة، مصر، ج4، ص 275، حدیث 18444

مخالفت توده مردم با انتصاب عمر بن خطاب به خلافت!

«أن أبابكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته قال أبو بكر: أبربّي تخوّفونني؟»

وقتی ابوبکر در حال مرگ بود، عمر را به عنوان خلیفه معرفی کرد. مردم گفتند: مرد خشن و بداخلاق و تندخوئی را بر ما خلیفه کردی! اگر این عمر خلیفه بشود، خشن تر و بداخلاق تر هم خواهد شد. ای ابوبکر! چه جوابی به پروردگارت خواهی داد وقتی که او را ملاقات کردی؟ ابوبکر گفت: آیا مرا از خدا می ترسانید!؟ المصنف في الأحاديث والآثار، أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، (متوفای235)، دار النشر: مكتبة الرشد، الرياض - 1409 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص358.

توهین عجیب «ابن تیمیه» به تمام اهل سنت!

«فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يَجِبُ أَنْ يُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَ إِلَّا قُتِلَ» اگرکسی معتقدباشد که فقط تبعیت فلام امام مشخص از ائمه اربعه، بر مردم واجب است،نه امام دیگری، چنین شخصی واجب است که توبه داده شود اگر توبه نکرد باید کشته شود. مجموع الفتاوی ابن تیمیه ج 22 ص 249؛دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

حدیث معروف «سفینه»:

«حدث أبي بحديث سفينة فقلت: يا أبة ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب من أهل بيتٍ لا يقاس بهم أحد.» عبدالله بن احمد حنبل می گوید از پدرم در مورد حدیث سفینه پرسیدم و گفتم: به نظر تو چه کسی افضل از همه بود؟ پدرم گفت: در خلافت، ابوبکر از همه افضل بود. بعد از او عمر و بعد از او عثمان. پرسیدم: پس علی بن ابیطالب؟ گفت: پسرم! علی بن ابیطالب، از اهل بیت بود و هیچ کس با اهل بیت مقایسه نمی شود. مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزی، باب العشرون، ص219؛ المحقق: د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر، الطبعة: الثانية، 1409 هـ

حدیث شریف «نفس»!

در روایتی که سیوطی نقل می کند که: « لَمَّا قَدِمْتُ مِنْ غَزْوَةِ ذَاتِ السَّلاَسِلِ وَكُنْتُ أَظُنُّ أَنْ لَيْسَ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلى رسولِ اللّهِ مِني ، فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيْكَ ؟ قَالَ: عَائِشَةُ، قَالَ: إِني لَسْتُ أَسْأَلُكَ عَنِ النسَاءِ ، قَالَ: أَبُوهَا إِذَنْ، قُلْتُ: فَأَيُّ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيْكَ بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ رضيَ اللَّهُ عنهُ؟ قَالَ: حَفْصَةُ، قُلْتُ: لَسْتُ أَسْأَلُكَ عَنِ النسَاءِ، قَالَ: فَأَبُوهَا إِذَنْ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّهِ فَأَيْنَ عَلِيٌّ رضيَ اللَّهُ عنهُ؟ فَالْتَفَتَ إِلى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا يَسْأَلُنِي عَنْ النَّفْسِ » عمرو عاص می گوید: وقتی من از غزوه ذات السلاسل برگشتم، با خودم می گفتم که الآن محبوب تر از من در پیش پیغمبر کسی نیست. به پیغمبر گفتم: محبوب ترین افراد در نزد شما کیست؟ گفت: عایشه. گفتم: من از زنان نپرسیدم. گفت: پدر عایشه! در این هنگام گفتم: بعد از ابوبکر چه کسی محبوب تر است؟ گفت: حفصه. گفتم: من از زنان نپرسیدم. گفت: پدر حفصه. در این هنگام گفتم: ای رسول خدا! پس علی چه شد؟ حضرت نگاهی به اصحاب کرد و گفت: این مرد از نفس سؤال می کند.جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفای 911)، ج21، ص87، مسند عمرو بن العاص، ح18462

اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفای911)، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1417 هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى، تحقيق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ج1، ص348

كنز العمال، ج 13، ص 62، ح 36446؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي

خیانتی آشکار، در نقل قضیه مباهله!

«ولما انزل الله سبحانه آية المباهلة (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم) دعا النبي فاطمة و حسنا و حسينا و خرج للمباهلة» وقتی خداوند آیه مباهله را نازل کرد. پیامبر فاطمه و حسن و حسین را خواند و با این ها رفت برای مباهله. جلاء الأفهام في فضل الصلاة على محمد خير الأنام، محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله (متوفای 751)، دار النشر: دار العروبة - الكويت - 1407 - 1987، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط، ج1، ص264

ببینید که صحبتی از علی (علیه السلام) نیست

 

تفصیل مطالب این برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما خوبان؛ بینندگان عزیز شبکه ی جهانی ولایت، پنج شنبه شب هست و بیننده ی برنامه ی «امامت و ولایت» هستید. در این برنامه طبق معمول پنج شنبه ها در خدمت استاد عزیز و ارجمند آیت الله دکتر «سید محمد حسینی قزوینی» هستیم. بنده به نمایندگی از شما خوبان،  عرض سلام و ادب و احترام خواهم داشت خدمت استاد و بعد ان شاء لله ورود پیدا خواهیم کرد به بحث امشب. استاد عزیز سلام علیکم و رحمت الله.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته. بنده هم خدمت همه ی بینندگان عزیز و گرامی و دوست داشتنی که در هر کجای این کره ی خاکی بیننده ی این برنامه هستند و ما را مهمان کانون گرم و باصفای خانواده ی خودشان قرار داده اند، خالصانه ترین سلامم را همراه با آرزوی موفقیت تقدیم می کنم. خدا را به آبروی محمد و آل محمد سوگند می دهم فرج مولایمان بقیة الله الاعظم را نزدیک نموده، همه ی ما را از یاران خاص آن بزرگوار قرار بدهد.

همه ی ما و شما گرامیان را حاجت روا نموده، دغدغه های فکری و گرفتاری های ما را برطرف کند. دعاهای همه ی ما را به اجابت مقرون کند. ان شاء لله.

مجری:

انشالله متشکرم از شما حضرت استاد. بینندگان عزیز و ارجمندی که با برنامه ی امامت و ولایت در هفته ی گذشته همراه بودند، می دانند که به چه موضوعی پرداخت شد. استاد عزیز، توضیح فرمودند که در مورد پاسخی که «ابن تیمیه» به حدیث «طیر» داده بود و یکی از مطالبی که مطرح کرده بود حدیث طیر را مقابل روایتی از «عایشه» گذاشته بود که در آن آمده بود: «محبوبترین افراد نزد پیامبر، ابوبکر است»!!. که استاد عزیز لطف کردند هفته ی گذشته توضیحات مفصلی در این خصوص را فرمودند.

اما از آنجایی که دوست داریم انشالله یادآوری بشود برای آن عزیزانی که دیده اند و آن دسته از عزیزانی که هفته ی گذشته به هر نحو موفق نشدند این برنامه را ببینند، مطالب گفته بشود تا انشالله بحث را ادامه بدهیم از استاد عزیز درخواست می کنم که توضیح مختصر راجع به آن مطلب بفرمایند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم،

 بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين و هو خير ناصر و معين.

الحمدلله و الصلاة علي رسول الله و علي آله آل الله لاسيما علي مولانا بقية الله و اللعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله الي يوم لقاء الله.

 الحمدُللّه الَّذِي هَدَانا لِهذا و ما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أن هَدانا اللّه أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِباد. حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر.

در بیان ابعاد شخصیتی آیةالله خزعلی(ره)

قبل از آنکه سوال عزیزم جناب آقای حسینی را پاسخ بدهم. رحلت و درگذشت عالم فرزانه و فقیه بزرگوار و ولایتمدار کم نظیر عصر، حضرت «آیت الله خزعلی» را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر و همه ی علاقه مندان به اهل بیت عصمت و طهارت، و شاگردان و دوستان و خانواده ی ایشان تسلیت و تعزیت عرض می کنم.

استاد بی نظیر مکاسب!

بنده تقریبا در این چهل و هفت هشت سال عمر حوزوی ام، کمتر شخصی را من همانند ایشان عالم، زاهد، متدین، پاک و بی غرض یافتم. من از سال 1352 با ایشان ارتباط داشتیم. در بحث هایشان شرکت می کردیم. مخصوصاً درس «مکاسب» ایشان را که من شرکت کردم و البته درس مکاسب اساتید زیادی ما رفتیم، ولی به حق تنها درس مکاسب که چشم ما را گرفت و واقعاً مطالب شیخ انصاری را هم خوب فهمیده بود و هم خوب می فهماند؛ محضر ایشان بود.

تأثیر گذاری فوق العاده در روح و روان!

مخصوصاً روزهای چهارشنبه، ایشان ده دقیقه، یک ربع، مباحث اخلاقی می گفت. خدا را من گواه می گیرم ندیدم هیچ یک از اساتید اخلاق را که این چنین در روح و روان و مغز و فکر انسان تأثیرگذار باشد. ایشان که صحبت می کردند، آدم احساس می کرد تمام رگ های بدن آدم به لرزه در می آمد. و بنده خودم، علت که افتادم در فاز ولایت و دفاع از اهل بیت(علیهم السلام)، به عنوان یک سرباز امیرالمومنین(سلام الله علیه)، - بنا به گفته ی دیگران -  شاید عمدتاً نتیجه تلمذ این مرد بزرگوار بوده است. بعد از ایشان هم، ما مؤسسه ی تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) را در سال 70 تأسیس کردیم. مؤسس مؤسسه ی تحقیقاتی ولی عصر، ایشان و بنده بودم. ایشان به عنوان ناظر و بنده به عنوان مدیر و یا رئیس هیأت مدیره و یا مدیر عامل.

در طول این حدود سی، سی و پنج سال، من هر چه به ایشان نزدیک شدم، جز صفا و اخلاص از این مرد ندیدم. معمولاً انسان با بعضی از شخصیت ها از دور که آشنا می شود، یک تصوری دارد و قداستی در نظرش هست، ولی وقتی نزدیک می شود، بعضاً آدم می بیند آن قداست هایی که در حد بالا بود در او نمی یابد. ولی من هر چه به ایشان نزدیک تر شدم، قداستش در نزد من بیشتر شد. و شاید ما با ایشان یکی بودیم که وقتی قم می آمد، جز منزل ما هیج جا نمی رفتند با این که نوه هایشان هم در قم بودند.

عشق وافر به امیرالمؤمنین!

من این مرد را به حق، یک عالم ربانی یافتم و و شیفته و دلباخته ی امیرالمومنین یافتم، اول کلامشان «علی» بود، وسط کلامشان «علی» بود، آخر کلامشان «علی» بود. ایشان «بنیاد بین المللی غدیر» را که تأسیس کردند، با این که من معمولاً در کارهای اجرایی به هیچ وجه حاضر نیستم که وارد بشوم - چون بر خودم ظلم می دانم که کارهای علمی را بگذاریم و به کارهای اجرایی برسیم - ولی طبق اوامر ایشان، الآن نزدیک ده سال است که، عضو هیأت امنای «بنیاد بین المللی غدیر» هستم. و الان دو دوره ی سه ساله هم عضو هیأت مدیره ی این بنیاد هستیم و واقعاً جز عشق ما به این بزرگوار که برگرفته از عشق به مولا امیرالمومنین بود، هیچ غرضی نبود و انشالله خداوند روح ایشان را که شاد هست، شادتر بگرداند و ایشان را مهمان کنار سفره ی امیرالمومنین(سلام الله علیه) قرار بدهد.

توجه جدی به نظم در کارها!

در بیان ابعاد دیگر شخصیت آیةالله خزعلی، باید عرض کنم که ایشان، هم حافظ قرآن بود و هم حافظ «نهج البلاغه» بود. و هم حافظ غالب دعاهای «صحیفه ی سجادیه» بود و همچنین ایشان در مسئله «نظم»، واقعاً می شود گفت زبانزد عام و خاص بود. مثلاً بعضی وقت بنا بود ساعت دوازده تشریف بیاورند منزل ما. مثلا ده دقیقه زودتر می آمدند. داخل ماشین می نشستند، عقربه ی ساعت را نگاه می کردند وقتی ساعت دوازده می شد، زنگ خانه ما را می زدند. ما به ایشان می گفتیم مانعی نیست زودتر تشریف بیاورید. ولی می گفت: نه؛ چون گفتم ساعت دوازده، حتی حاضر نیستم یک دقیقه زودتر از دوازده یا یک دقیقه دیرتر از دوازده بیایم! ایشان در «نظم»، واقعاً همان جمله ی مولا امیرالمومنین که به امام مجتبی(سلام الله علیه) فرمود:

«أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ»

همه شما فرزندانم و خانواده ام و هر کسی که این نوشته من به او می رسد را به رعایت تقوای الهی و داشتن نظم در کارها توصیه و سفارش می کنم.

نهج البلاغه، نامه 47

ایشان به حق این فرمایش حضرت را رعایت می کردند.

تواضع و اخلاص بالا!

در مورد تواضع ایشان باید عرض کنم که، ما با ایشان خدمت حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی بودیم، ایشان آنجا می خواست مثلاً ما را به ایشان معرفی کند، گفت آقای قزوینی، در «مکاسب» شاگرد من بود ولی من در «رجال» شاگرد ایشان هستم! یعنی در این حد ایشان از نظر تواضع و اخلاص بالا بودند.

با این که من امروز در جلسه ی دکترین غدیر، - که یک محفل خیلی مفصلی بود - ساعت ده تا یازده و نیم، سخنرانی داشتم، ولی من به احترام این بزرگوار، حاضر شدم این سخنرانی را لغو کنم و در تشیع جنازه ی این بزرگوار شرکت کنم که انشالله عزیزان مشهدی ما هم، حتما توجه داشته باشند که فردا از «مهدیه مشهد» به طرف آستان قدس رضوی تشیع می شود و در «دارالزهد»، در کنار قبور علما و بزرگان دفن خواهد شد و در کنار سفره ی آقا امام رئوف علی بن موسی(سلام الله علیه)، متنعم خواهند شد.

دغدغه مهم آیة الله خزعلی:

من خواستم اولاً یک حق شاگردی را نسبت به این بزرگوار ادا کرده باشم. و این که عشق ایشان به مولا امیرالمومنین را بیان کرده باشم و همچنین عرض کنم که ایشان دغدغه ای داشت و می گفت که: «ای کاش ما بتوانیم «غدیر» را همانند «عاشورا» برای مردم فرهنگ کنیم. همانطوری که ایام عاشورا، مرد و زن و کودک و بزرگ و شیعه و سنی و مسیحی نمی شناسد، و همه با آمدن عاشورا آماده می شوند و به پیشواز عاشورا می روند و مراسم عاشورا را با شکوه تر برگزار می کنند؛ قضیه ی غدیر هم همانند عاشورا برای مردم فرهنگ بشود.»

ادامه بحث جلسه گذشته...

اما نسبت به سوالی که عزیزم داشتند. همانطوری که اشاره فرمودند ما در جلسات گذشته بحثی را داشتیم در رابطه با بحث امامت و ولایت که رسیدیم به بحث «وصایت در اشعار شعرای بزرگ» و از آنجا به مناسبتی به تحریفاتی که در شعر «فضل بن عباس» بود رسیدیم و عبارت «ابن تیمیه حرانی»، امام المنافقین یا رأس المنافقین فی عصره! به تعبیر بزرگان اهل سنت.

«ابن تیمیه»؛ شیخ الإسلام؛ یا رأس المنافقین!؟

حافظ ابوالفیض احمد بن محمد الصدیق الغماری الحسنی - از علمای اردن متوفی 1380 هجری - در کتابش «علی ابن ابی طالب امام العارفین»، آنگاه که به نقد سخنان ابن تیمیه می پردازند می گوید:

«وما دل أنه رأس المنافقین فی عصره،...»

اینها همه نشانه این است که او (ابن تیمیه)پیشوای منافقان در زمان خودش بوده است

 علی ابن ابی طالب امام العارفین(البرهان الجلی فی تحقیق انتساب الصوفیه الی علی)، ص 55؛ الطبعة الأولی 1389، القاهره

محبوبترین افراد نزد پیامبر اکرم کیست؟ ابوبکر؛ یا امیرالمؤمنین؟

«ابن تیمیه» آمد و حدیث طیر را انکار کرد. حدیث طیر، که از فضایل بی نظیری است که برای امیرالمومنین(سلام الله علیه) که در تاریخ ثبت شده است، این را ایشان انکار کرد و حدیثی را که در بعضی از کتب عزیزان اهل سنت آمده است از قول ام المومنین عایشه، این را نقل کرد که همسر پیغمبر، می گوید از پیغمبر سوال کردیم که چه کسی در نزد تو محبوب هست؛ گفت: تو ای عایشه! گفتند از مردان چه کسی؟ گفت: از مردان، پدر تو!

البته این را ما از منابع متعدد اهل سنت نقل کردیم و اشاره کردیم جناب آقای «مقدسی» در کتاب «الاحادیث المختاره» وقتی این روایت را مطرح می کند، به صراحت اعلام می کند بر این که این روایت معلول و ضعیف است:

«عن أنس أن النبي سئل أي الناس أحب إليك قال عائشة فقالوا لسنا نعني النساء قال فأبوها»

انس بن مالک می گوید از پیامبر پرسیدند که محبوبترین افراد در نزد تو کیست؟ فرمود عایشه. گفتند: منظور ما از زنان نبود. فرمود: پدر عایشه.

الأحاديث المختارة، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد الحنبلي المقدسي، (متوفای 643)، دار النشر: مكتبة النهضة الحديثة، مكة المكرمة، 1410، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ج2، ص391، حدیث 1939

ایشان در ادامه روایت می نویسد:

« إذا إسناده معلول.»

سند این روایت، معلول است.

روایت معلول هم، روایت غیر معتبر است. در حدیث 1940 هم می گوید «اسناده معلول» و همچنین در حدیث 1941 باز می گوید: «اسناده معلول».

از آن طرف هم ما روایات متعددی را آوردیم از جمله از «مسند احمد بن حنبل» با تحقیق آقای «حمزه احمد زین» که نقل کرده بود:

«اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللهِ فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِياً وَهِىَ تَقُولُ والله لقد عَرَفْتُ ان عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ من أبي وَ مِنِّى»

ابوبکر اجازه خواست که بر پیغمبر وارد بشود. در این حال شنید که عایشه با صدای بلند می گوید به خدا قسم فهمیدم که علی در نزد تو محبوب تر از من و پدرم است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، (متوفای 241)، دار النشر: مؤسسة قرطبة، مصر، ج4، ص 275، حدیث 18444

در پاورقی هم محقق می گوید: «اسناده صحیح.»

همچنین در کتاب های متعدد دیگر مثل «فتح الباری» ابن حجر عسقلانی هم آوردیم که نقل کرده بود:

«واخرج أحمد وأبو داود والنسائي بسند صحيح عن النعمان بن بشير قال استأذن أبو بكر على النبي صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهي تقول والله لقد علمت ان عليا احب إليك من أبي»

احمد، ابو داوود و نسایی به سند صحیح از نعمان بن بشیر نقل کرده اند که گفت ابابکر اجازه خواست که بر پیغمبر وارد بشود. در این حال شنید که عایشه با صدای بلند می گوید به خدا قسم فهمیدم که علی در نزد تو محبوب تر از من و پدرم است.

فتح الباري شرح صحيح البخاري، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفای 852)، دار النشر: دار المعرفة، بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب، ج7، ص27، ح 3462

در پاورقی هم محقق می گوید: « اسناده صحیح»

گفتیم این روایت، روایت محبوبترین فرد ابوبکر و عایشه هست را کاملاً رد می کند و مشخص هست بر این که آن روایت ساختگی است.

یک سؤال جدی و مهم!

برای من این به عنوان یک مسئله ی جدی مطرح است. بارها هم سوال کردیم ولی جوابی نشنیدیم. سؤال ما این است که این همه فضایلی که در «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم»، «مسند احمد» و... برای آقای «ابوبکر» و «عمر بن الخطاب» نقل می کنند، آنهم با این تعابیر خیلی بزرگ، اگر این احادیث واقعاً صحیح بود و اگر واقعاً خود ابوبکر این ها را از پیامبر شنیده بود یا خود «عمر» شنیده بود؛ اینها را حتماً بیان می کردند.

چون معمولاً اگر روایتی نقل می شد، اول کسی که متوجه می شد، خود صاحب فضل بود. نه دیگران. اینها در «سقیفه ی بنی ساعده» که انصار و مهاجرین، به سر و کله ی هم دیگر می کوبیدند و دندان «حباب منذر» را خرد می کردند. و یا «عمر» می گفت که سعد منافق است و خدا او را بکشد و...:

««قَالَ قَائِلٌ قَتَلْتُمْ سَعْدًا، فَقَالَ عُمَرُ: قَتَلَهُ اللَّهُ! إِنَّهُ مُنَافِقٌ»

شخصی گفت: سعد را کشتید. عمر گفت: خدا او را بکشد. او منافق است!

تاريخ الطبري، لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، (متوفای 310)، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص244

و یا اینکه «انصار» می گفتند ما فضیلتمان بیشتر است چون ما بودیم که پیغمبر را از مکه به اینجا آوردیم، ما بودیم که نصرت دادیم، ما بودیم که در جنگ ها کمک کردیم. اگر واقعاً این فضایل درست و صحیح بود و نبی مکرم این ها را بیان فرموده بود، یکی از انصار، یکی از مهاجرین، این روایات را نقل می کردند!! چرا نقل نکردند؟

یا خود جناب خلیفه ی اول یا دوم، این روایت ها را نقل می کردند که ای مردم! چرا دارید با ما در بحث خلافت مناقشه می کنید؟ پیغمبر مگر نبود، برگشت و گفت که مثلاً «احب الناس الیّ ابوبکر» و... ابوبکر می توانست بگوید که وقتی من محبوبترین انسان ها پیش پیغمبر هستم، دیگر نوبت به دیگران نمی رسد.

مخالفت توده مردم با انتصاب عمر بن خطاب به خلافت!

ولی ما می بینیم هیچ کدام از این روایتها، در «سقیفه ی بنی ساعده» مورد احتجاج قرار نمی گیرد و در قضیه ی انتخاب خلیفه ی دوم برای خلافت، صحابه اعتراض می کنند. امیرالمومنین اعتراض می کند. طلحه اعتراض می کند. مهاجرین و انصار به ابوبکر اعتراض می کنند، توده مردم اعتراض می کنند:

«أن أبابكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته قال أبو بكر: أبربّي تخوّفونني؟»

وقتی ابوبکر در حال مرگ بود، عمر را به عنوان خلیفه معرفی کرد. مردم گفتند: مرد خشن و بداخلاق و تندخوئی را بر ما خلیفه کردی! اگر این عمر خلیفه بشود، خشن تر و بداخلاق تر هم خواهد شد. ای ابوبکر! چه جوابی به پروردگارت خواهی داد وقتی که او را ملاقات کردی؟ ابوبکر گفت: آیا مرا از خدا می ترسانید!؟

المصنف في الأحاديث والآثار، أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، (متوفای235)، دار النشر: مكتبة الرشد، الرياض - 1409 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص358.

منهاج السنة النبوية، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفای 728)، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم، ج6، ص155

اگر واقعاً این روایت ها درست بود، جناب «ابوبکر» یکی از این روایت ها را آنجا مطرح می کرد!

مجری:

ایشان به مطالب پایین تر از این، احتجاج کرده است. در قضیه سقیفه وقتی مطلب به این خوبی داشتند چرا بروند سراغ بحث قریش و مسائل دیگر.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، همین! فقط گفتند که پیغمبر گفته که «الإمامة فی قریش» یا در اعتراضشان می گفتند پیامبر فرموده که:

« لَوْ لَمْ أُبْعَثْ فِيكُمْ لَبُعِثَ عُمَرُ بن الخَطاب.»

اگر من برای نبوت مبعوث نمی شدم، حتماً عمربن الخطاب مبعوث می شد.

فضائل الصحابة، أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني، (متوفای241)، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص428

اگر واقعاً همچین روایتی پیغمبر فرموده بود، اینها در برابر اعتراض مردم به آقای ابوبکر، یک همچنین روایتی را مطرح می کردند و دیگر قضیه تمام می شد و می رفت و این سند در تاریخ نمی ماند. و این که بعضی از افراد معلوم الحال که از «لوس آنجلس» می آیند روی خطهای شبکه های وهابی و چرندیات می بافد و من واقعاً تعجب می کنم که این ها چطور این شبکه را در اختیار افرادی قرار می دهند که الفبای اخلاق انسانی را رعایت نمی کنند. نه حتی اخلاق اسلامی!

همین چند شب قبل بود که یکی این شبکه ها می گفت بله، آقای ابوبکر آمد یک کمیته ای را معین کرد و آنجا گفت نظر شما چه کسی هست؟ و چه کسی را انتخاب کنیم؟ همه به اتفاق گفتند بهترین فرد برای خلافت «عمر» است. یک نفر هم اعتراض نکرد!!

من نمی دانم اینها، این دروغ ها را از کجا می آوردند؟! مبنا هم که ندارند. یک روایتی بیاورند، حداقل از کتاب الموضوعات «ابن جوزی» روایتی بیاورند. یا از «اللآلی المصنوعه» سیوطی بیاورند تا حداقل مردم بدانند که اینها حرف هایشان مستند است و یک روایتی هست ولو جعلی هست!

می گویند نظر همه ی مسلمانها این بود که ابوبکر، آقای عمر را انتخاب کند و یک نفر هم اعتراض نکرد. این کمیته چنین بود، چنان بود. اگر علی بن ابی طالب با شورای شش نفره مخالف بود چرا اعتراض نکرد!؟

شما ببینید این نهج البلاغه است که از اول تا آخرش اعتراض علی است. در خطبه ی سوم می گوید:

«فَيالَلّهِ وَ لِلشُّورى»

پناه می برم به خدا از شرّ شورای شش نفره.

و یا «ابن عباس» به «علی بن ابی طالب» می گوید که برای چه داری می روی به شوری؟ نتیجه ی شورا مشخص هست که چه کسی انتخاب می شود! حضرت می فرماید: ابن عباس! من می خواهم بروم آنجا، این را ثابت کنم که در سقیفه نگذاشتند من خلیفه بشوم و گفتند که:

 «لا تجتمع النبوه و الخلافه فی بیت واحد»

هرگز نبوت و خلافت در یک قبیله از یک شجره مثل قریش جمع نمی شود.

نمی شود هم نبوت از بنی هاشم باشد و هم خلافت از بنی هاشم باشد. این حرفی که آقای عمر زد، در اینجا با اینکه من را کاندید کرده است، حرف خودش را نقص می کند. من در این شورا شرکت می کنم تا ثابت بشود که این حرف، حرف دروغی بوده است، حرف خلافی بوده است.

حالا انشالله اگر ما رسیدیم به بحث شورا آنجا ما مفصل مصادر را از منابع شیعه، از منابع عزیزان اهل سنت مطرح می کنیم تا بینندگان قضاوت کنند که این دروغ پردازان که امروز در این رسانه ها می آیند و دروغ پردازی می کنند، چه می کنند!

البته حرف هایشان هم مشتری ندارد، چون به قدری وضع اخلاقیشان - آن گونه که در رسانه ها و در فضای مجازی مطرح می کنند و خودشان هم اعتراف دارند - خراب است و مشکلات اخلاقی دارند که کسی راغب اینها نیست! حالا ما نمی دانیم و ما به هیچ وجهی اظهار نظری نمی کنیم. نستجیر بالله.

اینها با این وضعیت می خواهند بیایند و بیانگر حقایق تاریخی باشند! این ها می خواهند بحث عقاید اسلامی را برای مردم بیان کنند! البته شماره تلفن هایی هم گذاشته اند آنجا، خیلی از افراد پیامک زدند که شماره ها همه الکی هست و ما هر چه می زنیم اصلاً کسی بر نمی دارد.

مجری:

استاد شاید یکی از علت هایش این هست که برنامه های بازپخش را به عنوان زنده پخش می کنند! یعنی برنامه هایی که برای گذشته بوده حالا یا آرم زنده را نمی گذارند یا با آرم زنده، ولی برنامه مربوط به چند ماه گذشته هست که ما در آرشیو داریم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، اینها از این کارها می کنند. برنامه را خودم دیده ام. یک برنامه ای که مثلاً دو هفته قبل بوده است، پخش می کنند و کنارش هم می نویسند: «زنده»! و تلفنها را هم می گذارند آنجا، ولی هیچ کدام از تلفن ها را هم، جواب نمی دهند! این هم یک روش جدیدی است.

من واقعاً تأسف می خورند که بعضی از عزیزان اهل سنت که به اینها به عنوان یک رسانه ی سنی نگاه می کنند در حالی که این رفتار اینها مایه ی ننگ برای اهل سنت است. این آقایان باید خط خودشان را کاملاً از خط وهابیت تکفیری جدا کنند.

ما از دوستان هم خواستیم که این فحاشی هایی که اینها در این شبکه ها داشتند، توهین هایی که به اهل سنت داشتند، اینها را آقایان بیایند مطرح بکنند، تا اهل سنت بدانند که اینها چطور آدمهائی هستند.

توهین عجیب «ابن تیمیه» به تمام اهل سنت!

اهل سنت ما، چهار فرقه هستند. «حنفی»، مقلدین امام ابوحنیفه، «مالکی»، مقلدین مالک بن انس، «شافعی» ها، محمد بن ادریس، و «حنبلی» ها، مقلدین احمد.

این وهابی ها، علناً می گویند آنهایی که دارند تقلید می کنند، مثل سگی است که قلاده به گردنش انداخته باشند! مثل الاغی است که افسار زده باشند! به نظر من بالاتر از این دیگر نمی شود توهین کرد!! آیا واقعاً همین است که اینها می گویند؟ یا خود «ابن تیمیه» می گوید آنهایی که تقلید می کنند از یکی از ائمه و می گویند نظر این ائمه بهتر از نظر دیگران است، اینها باید توبه داده بشوند!! در غیر این صورت باید گردنشان زده بشود!!

«فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يَجِبُ أَنْ يُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَ إِلَّا قُتِلَ»

اگرکسی معتقدباشد که فقط تبعیت فلام امام مشخص از ائمه اربعه، بر مردم واجب است،نه امام دیگری، چنین شخصی واجب است که توبه داده شود اگر توبه نکرد باید کشته شود.

مجموع الفتاوی ابن تیمیه ج 22 ص 249؛دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

این نظر «ابن تیمیه» است. آقایان اهل سنت عزیز ما، بیایند موضعشان را روشن کنند. آیا این حرفی که ابن تیمیه زده است و الان هم داعش و ... همین نظریات ابن تیمیه را دارند اجرا می کنند، شیعه و سنی را قتل عام می کنند و خودشان هم می گویند به قول شیخ الاسلام ما ابن تیمیه این طوری فتوا داده است؛ این درست یا نیست!؟

حدیث معروف «سفینه»:

در هر صورت؛ این کتاب «مناقب احمد بن حنبل» است. عزیزان من تقاضا دارم بزرگواری کنند این را خوب دقت بکنند. که احمد بن حنبل می گوید پدرم حدیث «سفینه» را مطرح کرد در رابطه با تفضیل خلفاء:

«حدث أبي بحديث سفينة فقلت: يا أبة ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب من أهل بيتٍ لا يقاس بهم أحد.»

عبدالله بن احمد حنبل می گوید از پدرم در مورد حدیث سفینه پرسیدم و گفتم: به نظر تو چه کسی افضل از همه بود؟ پدرم گفت: در خلافت، ابوبکر از همه افضل بود. بعد از او عمر و بعد از او عثمان. پرسیدم: پس علی بن ابیطالب؟ گفت: پسرم! علی بن ابیطالب، از اهل بیت بود و هیچ کس با اهل بیت مقایسه نمی شود.

مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزی، باب العشرون، ص219؛ المحقق: د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر، الطبعة: الثانية، 1409 هـ

این آقایان که می آیند به ترتیب می گویند اول آقای ابوبکر، عمر، عثمان، و بعد هم علی؛ این در حقیقت ظلم و خیانت و جفاست! اولاً به امیرالمومنین و ثانیاً به این تُراثی است که از اهل سنت باقی مانده است.

 یا از خود «عبدالله عمر» در «شواهد التنزیل» این را مفصل آوردیم. بر این که:

«قال ابن عمر: إنا إذا عددنا قلنا: أبو بكر و عمر، و عثمان. فقال له رجل: يا ابا عبد الرحمان فعلي؟ قال ابن عمر: ويحك علي من أهل البيت لا يقاس بهم، علیٌّ مع رسول الله فی درجته.»

ابن عمر می گوید ما وقتی خلفا را بر مبانی تفضیل می شمردیم، می گفتیم ابوبکر، عمر و عثمان. شخصی گفت: پس علی چه شد؟ عبدالله عمر گفت وای بر تو، علی جزء اهل بیت است اصلا با اینها نمی شود مقایسه کرد. علی در درجه و ارزش،با پیغمبر هم درجه است.

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، چاپ: الأولى، 1411، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي، طهران، ج2، ص271.

این کاملاً مشخص است. آن روز هم دیدم یکی از این وهابی ها می گفت: من آرزو می کنم که در بهشت زن عثمان باشم! گفتند: چرا نمی خواهی زن پیغمبر باشی؟ گفت چون هووی عایشه می شوم و من نمی خواهم که هووی عایشه باشم!! من نمی دانم که اینها دنبال چه چیزی هستند؟ من در خدمت حضرتعالی هستم!

مجری:

از شما استاد عزیز متشکرم. بینندگان عزیزی که با ما همراه هستند، دیدند که جلسه ی گذشته این بحث بسیار مفصل مطرح شد. آن دسته از دوستان که دوست دارند مفصل ببینند می توانند به آرشیو سایت شبکه جهانی ولایت مراجعه کنند و برنامه ی هفته ی گذشته را ببینند. اما استاد عزیز! شما عبارتی را فرمودید از زبان نبی مکرم اسلام، که هم عبارت خیلی دقیق و لطیف بود و هم خیلی جالب و پر مغز! از این هایی که خیلی شیعیان آقا امیرالمومنین وقتی می بینند، خلاصه یک حالی به آنها دست می دهد، که نبی مکرم اسلام اینگونه راجع به اهل بیت فرمودند و آن هم این بود که در پاسخ سوالی که از نبی مکرم اسلام شده بود، ایشان فرموده بودند که « لا یسأل عن النفس»! در این مورد لطف بفرمایید برای ما بیشتر توضیح بدهید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در جلسه ی گذشته قسمت های را برای بینندگان عزیز نقل کردم. یک نکته ی خیلی زیبا و ارزشمندی بود.

حدیث شریف «نفس»!

در روایتی که سیوطی نقل می کند که:

« لَمَّا قَدِمْتُ مِنْ غَزْوَةِ ذَاتِ السَّلاَسِلِ وَكُنْتُ أَظُنُّ أَنْ لَيْسَ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلى رسولِ اللّهِ مِني ، فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيْكَ ؟ قَالَ: عَائِشَةُ، قَالَ: إِني لَسْتُ أَسْأَلُكَ عَنِ النسَاءِ ، قَالَ: أَبُوهَا إِذَنْ، قُلْتُ: فَأَيُّ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيْكَ بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ رضيَ اللَّهُ عنهُ؟ قَالَ: حَفْصَةُ، قُلْتُ: لَسْتُ أَسْأَلُكَ عَنِ النسَاءِ، قَالَ: فَأَبُوهَا إِذَنْ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّهِ فَأَيْنَ عَلِيٌّ رضيَ اللَّهُ عنهُ؟ فَالْتَفَتَ إِلى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا يَسْأَلُنِي عَنْ النَّفْسِ »

عمرو عاص می گوید: وقتی من از غزوه ذات السلاسل برگشتم، با خودم می گفتم که الآن محبوب تر از من در پیش پیغمبر کسی نیست. به پیغمبر گفتم: محبوب ترین افراد در نزد شما کیست؟ گفت: عایشه. گفتم: من از زنان نپرسیدم. گفت: پدر عایشه! در این هنگام گفتم: بعد از ابوبکر چه کسی محبوب تر است؟ گفت: حفصه. گفتم: من از زنان نپرسیدم. گفت: پدر حفصه. در این هنگام گفتم: ای رسول خدا! پس علی چه شد؟ حضرت نگاهی به اصحاب کرد و گفت: این مرد از نفس سؤال می کند.

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفای 911)، ج21، ص87، مسند عمرو بن العاص، ح18462

اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفای911)، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1417 هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى، تحقيق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، ج1، ص348

كنز العمال، ج 13، ص 62، ح 36446؛ دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي

سیوطی در روایت بالا، بحث افضلیت ابوبکر و عمر و عثمان را می آورد. وقتی در مورد حضرت علی (علیه السلام) سوال می کنند، پیغمبر با تعجب به یارانش نگاه می کند و می فرماید که او دارد از «نفس» سوال می کند. از «جان» سوال می کند. علی جان من است. او گفت افضل اصحاب چه کسی است، من جواب دادم که فلانی و فلانی. ولی نگفت که جان تو چه کسی است؟ نفس تو چه کسی است؟ یا چقدر خودت را دوست داری؟

یا در «شواهد التنزیل» جناب حسکانی می آید و مطرح می کند و می گوید:

«ما ظننت أن أحدا يسأل عن نفسه»

من گمان نمی کردم کسی بیاید از یک فردی از نفس و جانش سوال بکند.

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، چاپ: الأولى، 1411، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي، طهران، ج2، ص272

جناب «بیهقی»، ابراهیم بن محمد بیهقی، ایشان باز یک روایت خیلی زیبایی را مطرح می کند. سوال می کنند بر این که:

«يا أبا عبد الرحمن من أفضل أصحاب رسول الله، صلى الله عليه وسلم؟ فقال: أبو بكر وعمر وعثمان و... فقال له: فأين علي بن أبي طالب، رضي الله عنه؟ قال: يا هذا تستفتي عن أصحابه أم عن نفسه؟ قال: بل عن أصحابه. قال: إن الله تبارك وتعالى يقول: «قل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم»، فكيف يكون أصحابه مثل نفسه؟»

ای ابا عبدالرحمن! افضل اصحاب پیامبر کیست؟ گفت: ابوبکر و عمر و عثمان و... به او گفت: پس علی چه؟ او را نگفتی؟ گفت: ای مرد! تو از اصحاب پیغمبر پرسیدی یا از نفس پیغمبر؟ گفت: من از اصحاب او پرسیدم. گفت خداوند فرموده است: به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. چگونه اصحاب پیامبر مثل نفس پیغمبر هستند؟

المحاسن والمساوئ، إبراهيم بن محمد البيهقي (متوفای 320)، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت/ لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق: عدنان علي، ج1، ص38

البته عبارت خیلی مفصلی دارد. این در حقیقت یک بخشی از بحثی است که در رابطه با حدیث «نفس» است. ما در رابطه با حدیث نفس؛ روایات خیلی زیادی داریم شاید بیش از سی روایت ما داریم. قبلا هم ما گفته ایم که پیغمبر فرمود:

«عَلِيٌّ مِني وَأَنَا مِنْ عَلِيَ، وَعَلِيٌّ وَلِيُّ كُل مُؤْمِنٍ بَعْدِي»

علی از من است و من نیز از علی هستم. و علی بعد از من سرپرست تمام مؤمنان است.

المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 119، كِتَابُ مَعْرِفَةِ الصَّحَابَةِ، وَمِنِ مَنَاقِبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ، ح 4579

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفای 911)، ج5، ص211

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي ( متوفای 975)، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ج11، ص279

و یا فرمود که «علیٌ کنفسی»:

«لَيَنْتَهِيَنَّ بَنُو وَلِيعَةَ، أَوْ لأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلا كَنَفْسِي،

یا قبیله بنوولیعه قضیه را تمام می کند، یا اینکه فردی را که نفس من است را به سوی آنها خواهم فرستاد.

السنن الكبري، النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي303 هـ)، ج تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1411 - 1991؛ 5 ص 127، ح8457،

 یا در رابطه با آیات اول سوره ی برائت فرمود:

« أُمِرْتُ أَنْ لاَ يبلغه إِلاَّ أنا أو رَجُلٌ مني »

من مأمور هستم که این آیات را یا خودم ابلاغ بکنم و یا مردی که از من است ابلاغ کند.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني (متوفای 241)، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج1، ص3

یعنی کلمه ای که امیرالمومنین (سلام الله علیه) در موارد متعددی به عنوان نفس پیغمبر و جان پیغمبر شمرده شده است، مفصل در منابع عزیزان اهل سنت آمده است.

مجری:

متشکرم از شما. استاد عزیز آیا می شود به عنوان یکی از بهترین مصادری که آقا امیرالمومنین علی(علیه السلام) را نفس پیامبر دانسته است از آیه ی مباهله هم یاد بکنیم و این را هم یادآوری بشوید؟ چون قرآن قطعی الصدور هست دیگر قطعیت و یقین هم برای همه ی انشالله به وجود بیاید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با مباهله – که من گمان می کنم هفته ی آینده شب مباهله است - ما شاید شب مباهله مفصل روی این قضیه کار کنیم. حالا انشالله این را ما تنظیم می کنیم بر این که مفصل در آن شب بحث کنیم.

ولی من برای این که سوال حضرتعالی بی جواب نماند به بعضی از قسمت های آیه ی مباهله را اشاره می کنم و شاید همه ی بحث ها را امشب نتوانیم برسیم. آیه ی مباهله را اگر شروع کردیم من نظرم این هست که یک جلسه، دو جلسه ی دیگر هم، پیرامون آیه مباهله و شبهاتی که وهابی ها داشتند، بحث کنیم تا قضیه کاملاً مشخص بشود و همچنین بعضی از کلیپ هایی که از این شبکه های شیطانی وهابی بودند پخش کنیم که مردم ببینند که این ها با احادیث فضایل اهل بیت چکار دارند می کنند!

نکاتی پیرامون «آیه مباهله»!

در رابطه با آیه ی مباهله، اولاً این در کتاب «صحیح مسلم» آمده است:

«وَلَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآيَةُ ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ دَعَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فقال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي»

وقتی که این آیه نازل شد، پیغمبر علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و گفت: خدایا اینها اهل بیت من هستند.

صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفای 261)، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي، ج4، ص 1871، حدیث 2404

عزیزان دقت کنند در چاپ های مختلف شماره ی حدیث فرق می کند. این آدرس ما از نرم افزار «الجامع الکبیر» بود.

«ابناءنا» حسن و حسین، « نساءنا» فاطمه، « انفسنا» علی بن ابی طالب. سپس فرمود: «اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي» این ها اهل من هستند.

در تفسیر بغوی (متوفای 516) از تفاسیر مورد اعتماد از تفاسیر مورد اعتماد اهل سنت هست یک نکته ی ظریفی اینجا دارد و می نویسد:

«﴿أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم وأنفسنا و أنفسكم قيل أبناءنا الحسن والحسين و نساءنا فاطمة وأنفسنا عنى نفسه و عليا»

گفته شده که مراد از «ابناءنا» حسن و حسین است. «نساءنا» فاطمه است. و از «انفسنا» نبی مکرم، نفس خودش و علی را قصد کرده است.

تفسير البغوي، البغوي (متوفای 516)، دار النشر: دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : خالد عبد الرحمن العك، ج1، ص310

ایشان یک بحثی را مطرح می کند و می گوید نصارای نجران بعد از این که با نبی مکرم مناظره کردند و زیر بار سخنان نبی مکرم نرفتند؛ بنا شد اینها بیایند و با هم مباهله کنند یعنی همدیگر را لعنت کنند که اگر ما باطل بودیم، خدای عالم بلای خودش را بر ما نازل بکند. و مشخص هم هست که واژه  «بلا» در حقیقت یک نوع عذاب هست. من در یکی از این شبکه های شیطانی دیدم در رابطه با شهید «شحاته»، یک مباهله از او نقل می کنند و بعد هم این جنایاتی که نسبت به شهادتش بوده است را مطرح می کنند که ایشان مباهله کرد و اینطوری هم کشته شد!!

مجری:

یعنی او مباهله کرد و ما کشتیمش!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، او مباهله کرد و ما کشتیم!! در مباهله بلای آسمانی می آید و نابودشان می کند. قرآن درباره ی شهادت می گوید:

﴿وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏

(اى پيامبر) هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده‏اند مردگانند، بلكه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.

سوره آل عمران(3): آیه 169

و در آیه بعدی می فرماید:

﴿ فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون ‏

  آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و بخاطر كسانى كه (مجاهدانى كه) بعد از آنها به آنان ملحق نشدند (نيز) خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بينند و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت.

سوره آل عمران(3): آیه 170

البته این را من در مورد قضیه ی شهید شحاته بارها گفته ام که ایشان اگر تندی هایی نسبت به مقدسات اهل سنت داشت، آن تندی ها، کاملاً از دیدگاه ما مردود است. محکوم است و در آن هیچ شک و شبهه ای نیست. حالا شهید شحاته نشد بالاتر از او باشد. هر کس بخواهد به رموز اهل سنت و مقدسات اهل سنت بخواهد توهین بکند محکوم است. ولی خب این معنایش این نیست که چهار تا آدم وحشی درنده، از جنگل آمازون در آمده، بریزند جلوی زن و بچه اش، با چوب و چماق او را بکشند و جنازه اش را هم بیاورند در خیابان ها بکشند!!

آیا پیغمبر اکرم همچین کاری با مخالفین کرد؟ ابوبکر و عمر همچین کاری کردند؟ امیرالمومنین همچین کاری کرده است؟ حتی سپاه مغول که وحشی ترین سپاه ها و چنگیز مغول، همچین وحشیگری نکردند که اینها نسبت به شهید شحاته، اینچنین برخورد ناجوانمردانه کردند!!

ایشان آمده توهین کرده است، دادگاهی هست، می برند دادگاه محاکمه اش می کنند. فرضاً به او  می گویند شما همچین کاری کردی باید بروی شلاق بخوری! یا همچین کاری کردی، حکم تو اعدام است، می برند و اعدام می کنند! نه این که چند نفر جانور وحشی بیایند و توی خانه و جلوی زن و بچه، و به این شکل فجیع و جنازه اش را طناب ببندند در خیابان ها بچرخانند. وحشی ها نسبت به همنوعشان همچین کاری نمی کنند. آن وقت این را هم اسمش را می گذارند «مباهله»! «مباهله»، چیزی است که خدای عالم به خاطر آن عذابی می فرستد.

شیطنت در مباهله دانشگاه کردستان!

همین قضیه ی مباهله ای که در «کردستان» انجام شد که برادرمان آقای «راعفی پور» هم مطرح کردند؛ این ها یک قضیه ی مباهله در یکی از دانشگاه ها گذاشته بودند و یک ماشین دم درب گذاشته بودند که این دختر خانمی که مباهله کرد وقتی آمد بیرون با ماشین بزنند و بکشند و بگویند چون مباهله کرده بود، بلای آسمانی نازل شد و ما مجری بلای آسمانی بودیم. البته به آن دختر خانم گفته بودند از در دیگری رفته بود. تیرشان به هدف نرسیده بود. همین هم باعث شد که تعداد زیادی از افراد، به مذهب اهل بیت کشیده شدند.

جریان مباهله، به نقل «تفسیر بغوی»!

در بحث مباهله پیامبر با مسیحیان، اینها می آیند و با نبی مکرم بحث می کنند و در آخر می گویند که ما حاضر هستیم ما با همدیگر مباهله می کنیم و بعد منتظر عذاب خدای عالم خواهیم بود. بعد اینها قرار گذاشتند بر این که فردا بیایند بیرون مدینه، آنجا آنها عزیزترینشان را بیاورند و پیامبر هم عزیزترینشان را بیاورد:

«فأتوا رسول الله وقد غدا رسول الله محتضنا للحسين آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه وعلي خلفها»

این ها آمدند پیش پیغمبر برای مباهله و فردا صبح دیدند پیغمبر از خانه بیرون آمد دست حسن و حسین را گرفته است. فاطمه زهرا پشت سر پیامبر، امیرالمومنین پشت سر فاطمه

تفسير البغوي، ج1، ص310؛ دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك

و پیغمبر به اینها فرمود:

«وهو يقول لهم إذا أنا دعوت فأمنوا فقال أسقف نجران يا معشر النصارى إني لأرى وجوها لو سألوا الله أن يزيل جبلا من مكانه لأزاله فلا تبتهلوا فتهلكوا ولا يبقى على وجه الأرض نصراني إلى يوم القيامة»

پیامبر به همراهان خود گفت: هرگاه من نفرین کردم شما آمین بگویید. وقتی این منظره را دیدند اسقف نجران و عالم نصارای نجران گفت ای گروه انصار من یک چهره هایی دارم می بینم [نگاه کرد به چهره ی رسول اکرم، چهره ی امیرالمومنین، چهره ی صدیقه ی طاهره، چهره ی این دو تا نازدانه، امام حسن و امام حسین.] اگر اینها از خدا بخواهند یک کوهی را از جا بکند کوه کنده خواهد شد. مبادا مباهله کنید که تمامی شما هلاک می شوید اگر مباهله کنید این چهره ها آمین بگویند تا قیام قیامت یک دانه نصرانی در روی زمین پیدا نخواهد شد.

تفسير البغوي، ج1، ص310؛ دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك

بعضی ها، چه بازی هایی سر این تعابیر در آورده اند!

مجری:

معرفت این فرد نصاری چقدر بیشتر از برخی از مسلمان هاست!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

واقعاً همین طور است. مسیحیان سپس گفتند:

«فقالوا يا أبا القاسم قد رأينا أن لا نلاعنك و أن نتركك على دينك و نثبت على ديننا»

مسیحیان گفتند: ای محمد! ما نظرمان این است که مباهله نکنیم. و تو را بر دین خودت رها کنیم. و خودمان بر دین خودمان باشیم.

تفسير البغوي، ج1، ص310؛ دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك

همان آیه ی شریفه ی که فرمود:

﴿لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دين‏

دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم

سوره کافرون(109): آیه 6

در ادامه نقل می کندکه:

«فقال رسول الله فإن أبيتم المباهلة فأسلموا يكن لكم ما للمسلمين و عليكم ما عليهم فأبوا فقال فإني أنابذكم فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة ولكنا نصالحك على أن لا تغزونا ولا تخيفنا ولا تردنا عن ديننا أن نؤدي إليك كل عام ألفي حلة ألفا في صفر وألفا في رجب فصالحهم رسول الله على ذلك وقال والذي نفسي بيده إن العذاب قد تدلى على أهل نجران ولو تلاعنوا لمسخوا قردة وخنازير ولاضطرم عليهم الوادي نارا ولاستأصل الله نجران وأهله حتى الطير على الشجر ولما حال الحول على النصارى كلهم حتى هلكوا»

پیغمبر فرمود حال که مباهله نمی کنید مسلمان بشوید و هر چه که مسلمان ها امتیاز دارند شما هم داشته باشید. گفتند نه ما حاضر نیستیم. فرمود: در اینصورت با شما می جنگیم. گفتند ما طاقت جنگ با عرب ها را نداریم، ولی مصالحه می کنیم بر این که با ما نجنگید ما را نترسانید و ما را از دینمان بر نگردانید هر سال دو هزار حله، هزار تا در صفر هزار تا در رجب به شما می دهیم. پیامبر به این شیوه با آنها مصالحه کرد. بعد پیغمبر اکرم فرمود به خدایی که جانم در دست اوست، عذاب بالای سر نصارای نجران بود. [این را می گویند مباهله] اگر این ها مباهله می کردند تمام این ها به صورت خوک و به صورت میمون در می آمدند. این دره ای که اینجا هستند خدا آتشی می فرستاد همه را می سوزاند.

تفسير البغوي، ج1، ص310 و 311؛ دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك

این را می گویند مباهله! نه این که بیایند یک کسی را بکشند و جنازه اش را در خیابانها بکشند و بعد بگویند ایشان مباهله کرد و ما کشتیم.

یا اصلاً در قضیه ی جنگ احد، می توانند بگویند که پیغمبر با ما مباهله کرد و ما آمدیم و هفتاد نفر از عزیزان پیغمبر را کشتیم!!

خیانتی آشکار، در نقل قضیه مباهله!

من فقط یک جمله می خواهم به عزیزان بگویم، من هفته ی آینده این را توضیح می دهم. در تمام مصادر اهل سنت در قضیه مباهله اسم اشخاص ذکر شده است. در صحیح مسلم ما آوردیم که اسم همراهان پیامبر را ذکر کرده بود. یعنی حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین و نبی مکرم.

ببینید این وهابی ها چکار می کنند! من هیچ قضاوتی نمی کنم. «ابن قیم جوزیه» تنها شاگرد «ابن تیمیه» که مبلغ افکار ابن تیمیه هست، عزیزان دقت کنید. شما ببینید در مقابل این حرف او، چی می خواهید بگویید. نفرین کنید، لعن کنید، عذاب خدا را چندین برابر بخواهید. در دل هر کس هر چه افتاد. یا نه، بعضی ها می گویند آقا دعا کنند رحمت کند که آمده و علی را حذف کرده است. 

کتاب «جلاء الافهام فی فضل الصلاة و السلام علی خیر الانام». ببینید کتاب هم اسمش چی هست! یعنی صفا دادن ذهنها در فضیلت درود و سلام بر بهترین بشر! تألیف الامام ابی عبدالله ابن قیم الجوزیه، شاگرد ابن تیمیه (متوفای 751) ببینید چه می گوید؛ عزیزان قشنگ دقت کنید.

عزیزان اهل سنت دقت کنید که این هست کار وهابیت! ببینید که می گوید:

«ولما انزل الله سبحانه آية المباهلة (فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم) دعا النبي فاطمة و حسنا و حسينا و خرج للمباهلة»

وقتی خداوند آیه مباهله را نازل کرد. پیامبر فاطمه و حسن و حسین را خواند و با این ها رفت برای مباهله.

جلاء الأفهام في فضل الصلاة على محمد خير الأنام، محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله (متوفای 751)، دار النشر: دار العروبة - الكويت - 1407 - 1987، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط، ج1، ص264

ببینید که صحبتی از علی (علیه السلام) نیست.این «صحیح مسلم» بود که ما گفتیم. حالا یک دفعه در کتاب های دست سه و چهار باشد، صحبتی نیست. ولی این دیگر صحیح مسلم بود که ما برای عزیزان خواندیم.

اما در کتاب ابن قیم جلاء الافهام و سه چاپ دیگر که آوردیم اسم علی نیست. در هر سه چاپ «دعا النبی فاطمة و حسنا و حسیناً» آمده است.

این کار وهابیت هست! این روش وهابیت است! این که نام حضرت علی در مباهله بیاید، این ها برایشان قابل تحمل نیست. چرا؟ چون بغض امیرالمومنین که در دل اینها، و در وجود اینها هست، این بغض، و این عداوت نمی گذارد که اسم علی را حتی در آیه ی مباهله بیاورند که در صحیح مسلم آمده است!

اصلاً ما روایت های ابن کثیر و غیره که حاکم نیشابوری ادعای تواتر می کند. انشالله در جلسه ی بعد، حضرتعالی در ذهنتان باشد، یادآوری بکنید من کل کسانی که حدیث آیه ی مباهله و قضیه ی رفتن این چهار بزرگوار برای مباهله را ما می آوریم، ببینید آیا یک جا پیدا می کنید که خالی از «علی بن ابی طالب» باشد. غیر از این کتاب های وهابی ها؟

مجری:

متشکرم از شما حضرتعالی سوال دیگری را فکر نمی کنم زمان داشته باشیم که از محضرتان بپرسم. فقط یک کلیپ هست که اگر حضرت استاد اجازه می دهید ببینیم. یکی از شبکه های وهابی می خواهد این حدیث را بخواند ببینیم چطوری خوانده است. کلیپ شماره ی دو را اتاق فرمان محبت کنید پخش کنید که گوینده آقای «نبیل العوضی» هستند. ایشان آیه را می خواند، در آیه تحریف می کند و بخش «انفسنا» را از آیه حذف می کند. و قبل از آن حدیث را که می خواند و آقا امیرالمومنین اصلا اسمی از ایشان نمی آورد برای این که مصداق هم در مورد آیه آقا امیرالمومنین هست ذیل انفسنا، آیه را هم تحریف می کند.

با همدیگر ببینید تحریف یک وهابی در یک رسانه ی وهابی را که هم روایت را تحریف می کند و هم آیه قرآن را!

متن کلیپ:

«فدعاهم النبی صلی الله علیه و آله للمباهله...نادی النبی الحسن و الحسین و فاطمه(رضی الله عنهم اجمعین)... الآیه التی انزالها الرب عزوجل: فقل تعالوا ندعوا ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین»

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله این آقا در آیه که می خواند «انفسنا» را بیان نمی کند. عزیزان ملاحظه کنند که این آقا چکار می کند.

مجری:

اگر انفسنا را بیاورد باید بگوید انفسنا چه کسی هست اینجا؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله ببینید عزیزان این آیه ی قرآن هست. ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ 

این آقا « و انفسنا و انفسکم» را از قرآن حذف می کند. نمی دانیم اصلاً خجالت نمی کشند. حیا نمی کنند. اصلاً تصور نمی کنند مردم حداقل قرآن را بلد هستند بخوانند. حالا حدیث را بلد نیستند. مردم شبانه روز دارند این قرآن را می خوانند. یک نفر هم آنجا نیست بگوید ای آدم احمق، آدم منافق، دشمن علی، چرا قرآن را تحریف می کنید شما؟! یک نفر هم نیست آنجا به او اعتراض کند. درد بی درمان این است. که یک نفر بلند شود و بگوید این «انفسنا» را چکار کردی؟

ابن قیم جوزیه می آید و حدیث را تحریف می کند این آقا در روز روشن در عصر رسانه، می آید و آیه را تحریف می کند!

مجری:

ممنونیم از شما خوبان که با ما همراه هستید. تاکید ما بر آن دسته از عزیزانی که حتما سوالی در ذهن مبارکشان هست. تماس بگیرند بخصوص سوالی که در موضوع برنامه هست و بپرسید. در بخش دوم برنامه با شما خواهیم بود.

عرض سلام دوباره خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند، برویم سراغ تماس های شما:

آقا امین از بوشهر هستند از عزیزان اهل سنت؛ سلام علیکم و رحمة الله

 

تماس بینندگان:

بيننده: آقاي امین از بوشهر ـ اهل سنت:

سلام علیکم و رحمة الله. خسته نباشید.احوال شما چطور است؟ جناب آقای قزوینی چطورند؟ خدا توفیق دهد به شما خدمتگذاران به اسلام. من می خواستم بگویم که در مسایلی که الان در جهان اسلام واقع شده است مخصوصاً این داعش و این گروه های افراطی که در مذهب و سنت ما و در ادیان دیگر دارند دخالت می کنند، اینها را مسلمان ها به عنوان مسلمان قرار ندهند. ما اینجا اهل سنت و شیعه الان سالهاست که در کنار هم زندگی می کنیم. به علمای هم احترام می گذاریم همدیگر را دوست داریم این باعث نشود که متأسفانه بعضی از افراد به عنوان مذهب یا به عنوان مسلکی باعث بشوند که توهینی به مقدسات مذاهب مختلف بشود.

خدمت آقای قزوینی که از علمای واقعی اسلام هستند و او را چه اهل سنت و چه شیعه ی واقعی دوست دارند به عنوان شیخ الشیوخ که واقعا عمرشان را در راه اسلام گذاشته اند ارادت قلبی داریم. من از برادران اهل سنت خودم می خواهم که ما همیشه باید واقع بین باشیم. و هیچ گونه تعصب در مسئله ی دینی جایز نیست، هیچ گونه بدعت در دین شریف اسلام جایز نیست. متاسفانه الان گروه های هستند در استان ما که از طرف وهابیون بسیج شده اند تا باعث اختلاف شوند و متاسفانه جامعه ی ما را به سوی بی راهه می کشند. گروه های داعش و این ها اصلا به هیچ وجه به قوانین الهی پایبند نیستند.

ما این را خدمت جناب آقای قزوینی بگویم که درست است که ما اهل سنت با شیعیان برادریم و در تمام طول تاریخ بوده و هست. و ارادت قلبی این جانب به آقای قزوینی بعضی موقع ها باعث مشکل بنده هم شده است ولی واقعا انسان وقتی می خواهد حقایق را در نظر بگیرد و بخواهد بفهمد، حقیقت روشن هست حالا ما در طول تاریخ مسائلی اتفاق افتاده است این ها را نباید به حساب دشمنی گذاشت. به حساب روشنگری. قرآن می گوید ﴿فَبَشِّرْ عِباد. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ...  [سوریه زمر، آیه 18]

بشارت باد بر بندگان ما، کسانی که سخن حق را می شنوند و پیروی می کنند. حالا در طول تاریخ برادران شیعه ی ما زحمت می کشند و افکارشان را می گویند اهل سنت هم افکارشان را می گویند این را نباید ما مدنظر قرار بدهیم که باعث اختلاف و دشمنی بشود. دین اسلام دین روشنگری هست، دین اسلام دین اختلاف نیست. دین اسلام دین برادری هست. من از راه دور دست و پای شما را می بوسم و از شما خواهش می کنم که در مورد اهل سنت واقعاً هر حقیقتی هست، بیان بشود.

مجری:

انشالله اینچنین خواهد بود آقا امین عزیز.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما واقعا از انصاف حضرتعالی و از نگاه خیلی تقریبی و بزرگورانه حضرتعالی تشکر می کنیم. ای کاش این روش و این نگاهی که حضرتعالی دارید همه ی عزیزان اهل سنت و همچنین عزیزان شیعه داشته باشند. جناب آقا امین! ما افراد افراطی در هر دو فرقه داریم. ما نمی خواهیم بگوییم در میان شیعه ها تندرو نداریم ولی ما به هیچ وجهی این تندروها را قبول نداریم ؛ و این ها را مطرود می کنیم مراجع ما این ها را طرد می کنند.

ما انتظار داریم عزیزان اهل سنت، علمای بزرگوار اهل سنت هم مثل جنابعالی بیایند تندروهای اینها را هم، حالا اصلا وهابی ها و داعشی ها را که اصلا ما اهل سنت نمی دانیم. من حتی تقاضایم این هست که بعضی از عزیزان اهل سنت ما هم که یک مقدار حالت تندی دارند و افراطی فکر می کنند عزیزان و علمای بزرگوار اینها را نصیحت کنند ما هر چه باشد بنده ی یک خدا هستیم و یک پیامبر را قبول داریم و به سوی یک مکه نماز می خوانیم و مشترکاتمان الحمدلله الی ماشالله است. اختلاف هم داریم ولی این اختلافمان در حدی نیست که بخواهیم همدیگر را تکفیر کنیم و لعن کنیم و سب کنیم و به جان هم بیفتیم به جان هم افتادن شیعه و سنی چه کسی منفعت می برد. غیر از دشمنان، غیر از معاندین، غیر از مخالفین و از این نگاه حضرتعالی تشکر می کنیم.

مجری:

ممنونیم از شما آقا امین عزیز و بزرگوار! شما را به خداوند می سپاریم و متشکریم از تماس شما. وان شاءالله که خدا به همه بینش عمیق عطا بفرماید.

بيننده : آقاي عبدالحمید از زاهدان ـ اهل سنت:

سلام علیکم. خدمت شما و خدمت آیةالله قزوینی سلام و عرض ادب دارم. خدمتتان عرض کنم که مدت دو سال هست که شب و روز برنامه ی شما را گوش می کنم و از اهل سنت هم هستم و این را خدمتتان عرض کنم که ما در سیستان و بلوچستان چیزی به نام شیعه یا سنی نداریم که اختلافی بین ما باشد. حالا می خواهم این را بگویم به برادران عزیز که از دو چیز از برنامه ی شما و مذهب شما خوشم می آید. من این را رک می گویم. یکی این که همه ی صحابه را شما معصوم نمی دانید و دومین مورد هم این که شما همه ی نویسندگان را معصوم نمی دانید و می گوید آنها هم شاید خطا کرده باشند.

چندین سال هست که ما برنامه ی شما را گوش می کنیم. اگر بگوییم شبکه های دیگر را گوش نمی کنیم دروغ می گوییم ولی انصافاً به خاطر خدا بگویم، یقیناً بگویم در برنامه ی شما صداقت و حقیقت و مودت و برادری بیشتر وجود دارد و الان شما نشان دادید که این آقا حدیث و آیه و روایت را برعکس خواند و اشتباه خواند و یا این که آن را سانسور کرد. اما چند سال هست که ما برنامه ی شما را نگاه می کنیم به خدا قسم به یقین می گویم که من از پدر خودم تو را بیشتر قبول دارم شاید چشم من خطا کرده باشد ولی من از شما خطایی ندیدم آقای قزوینی.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خدا جزای خیرتان بدهد.

ادامه صحبت بیننده:

این یک مورد، مورد بعدی یک سوالی داشتم. همین کلمه ی مولی، برای ما یک مقداری می گویند چندین معنا دارد پانزده شانزده معنا دارد. در این مورد برای ما توضیح می دادید ممنون و متشکر می شوم. باز دستتان و پیشانیتان را بوس می کنم به خاطر انصاف و ایمانی که شما دارید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ممنونم از بزرگواری شما جناب آقای عبدالحمید عزیز، و واقعا ما تشکر می کنیم از این انصاف شما و از نگاه بزرگوارانه ی شما.

ادامه صحبت بیننده:

شما به توهین نکرده اید آن کسی که توهین کردند نویسندگانی هستند که به اسم اهل سنت الان دارند کتاب چاپ می کنند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما واقعا به وجود امثال شما آقای عبدالحمید، آقای امین افتخار می کنیم ای کاش این روش شما و این برنامه ی شما الگو باشد نه تنها برای اهل سنت، برای شیعه های ما هم الگو باشد. بعضی از شیعه های تندروی ما بیایند و همان برخوردی که شما دارید و همان نگاهی که شما دارید اینها هم این نگاه را داشته باشند. ما دیگر اختلافی نخواهیم داشت.

ادامه صحبت بیننده:

حاج آقا همین مفتی مصر، از ایشان سوالی پرسیدم که شما مذهب تشیع را چطور می دانید. گفت اسلام پنج مذهب دارد یکی از مذهب های پنجگانه ی اسلام مذهب تشیع است. بخشنامه کردند داخل مدارس ما زدند در سیستان و بلوچستان که با هم ازدواج می کنند چه اشکالی دارد. گفتند مثل این که پول را از این جیب بذاری. داخل آن جیب به عنوان مثال. ما خیلی از شما راضی هستیم. ما هر شب مطالب شما را گوش می کنیم. چندین مورد سند مطالب را چک کردم من اشکال و ایرادی ندیدم. شاید اشکال لفظی پیش آمده باشد ولی از نظر متن حدیث و روایت من اشکالی داخل این ها ندیدم و انصافا و یقیناً باز هم میگویم یقیناً، انصافاً شما صادق تر هستید نسبت به شبکه های که ناحق خودشان را اهل سنت جا می زنند و قصد دارند ما را بدبین کنند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خدا جزای خیرتان بدهد. خدا موفقتان بدارد. ببینید آقای عبدالحمید اولاً بر این که من رسما دارم عرض می کنم و بارها هم گفته ام ما معصوم نیستیم اشتباه کردیم، می کنیم و خواهیم کرد. ولی اگر یک جا محرز بشود اشتباه کردیم اولا عذرخواهی می کنیم و اشتباه مان را جبران می کنیم در حد توان خودمان. یعنی این را صراحتاً داریم عرض می کنیم. حتی ما غیر از آن چهارده نور پاک، رسول اکرم و حضرت امیر و زهرای مرضیه و یازده فرزندشان، ما کسی را معصوم نمی دانیم. معصوم علی الاطلاق آن چهارده نفر هستند و بس.

بعد از او حتی مراجع ما هم معصوم نیستند. ما یک قاعده ی کلی داریم شیعه و سنی:

«المجتهد اذا اجتهد فاصاب و له اجران»

ما بالاترین مقاممان مراجع ما هستند بالاترین مقام اهل سنت مفتیانشان هستند می گوید یک مفتی، یک مجتهد اگر اجتهاد کرد، اجتهادش درست بود خدا دو اجر به او می دهد یکی به خاطر اجتهادش و یکی هم به خاطر اینکه به هدف رسیده است.

«وإذا أخطأ فله أجر»

اگر اجتهاد کرد و خطا کرد خداوند یک اجرش می دهد.

البته اگر شرایط اجتهاد داشته باشد. فرض آن آقایانی که می آیند در لا به لای کتاب ها می گردند در بحار و کافی و وسائل یک روایتی پیدا می کنند و شروع می کنند این را در شبکه ها بزرگ کردن، کتاب می نویسند که شیعه ها چنین هستند و چنان هستند!

نهایتش این است که اجتهاد کرده و اشتباه کرده است. شما خودتان هم می گویید کسی که اشتباه کند یک پاداش دارد. نهایتش این است که یک پاداش دارد. خود ابن تیمیه می گوید اگر کسی بیاید اشتباهاً اجتهاد کند و به این نتیجه برسد و یک آیه از قرآن را انکار کند و یک سوره ای را انکار کند. عبدالله مسعود می گفت معوذتین یعنی ﴿قل اعوذ برب الناس  و ﴿ قل اعوذ برب الفلق  اصلا جز قرآن نیست. اصلاً او منکر این دو تا سوره بود!

می گوید ایشان اجتهاد کرده و یک پاداش هم دارد. بالاتر از این که نیست.

می گوید زراره چنین و چنان هست. فلان آقا رفته و در زباله دانی مرده است و فلان آقا قائل به تحریف قرآن است و کافر هست. پس شما هم اول بیا و کفر آقای عبدالله مسعود و دیگران را اثبات کن و حرف دیگر ابن تیمیه هست. شما که ابن حجر و دیگران را قبول ندارد ولی ابن تیمیه ی شما صراحتا می گوید کسی منکر یک آیه ی قرآن باشد ما نمی توانیم بلافاصله تکفیرش بکنیم.

همچنین در مورد «مولی» که فرمودید انشالله در ایام غدیر مطرح خواهیم کرد، اما اینجا مختصر بگویم  در آیه ی شریفه ی 15 سوره حدید قرآن نسبت به اهل معصیت می گوید:

« مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ »

مأوای شما آتش هست و این مولای شماست.

«بخاری» در تفسیر «مولاکم» می گوید:

«(مَوْلَاكُمْ) أَوْلَى بِكُمْ»

مولاکم یعنی اولویت دارد بر شما.

صحیح البخاری، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، (متوفای 256)، دار النشر : دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1851

اولی به معنای چی هست؟ اولویت، نه به معنای محبت. این که می گویند مولا به معنای محبت هست. یعنی « مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ » جایگاه شما آتش هست و آتش شما را دوست دارد ولی دوست دارد شما را می سوزاند. آیا این معنای آیه است؟ اگر شما مولا را به معنای دوستی بگیرید شما باید از خدای عالم بخواهید خود را به آتش ببر، چون آتش ما را دوست دارد!

من گمانم همین یک روایت صحیح بخاری کفایت می کند. البته ما دهها دلیل دیگری هم داریم ولی صحیح بخاری مولی به معنای اولی بکم هست. یعنی ولایت دارد بر شما. یعنی همانطوری که یک ولیّ صغیر بر او ولایت دارد. تمام کارهای او تحت سرپرستی او هست. و بدون او هیچ کاری نمی تواند بکند. آتش هم بر شما ولایت و استیلا دارد یعنی شما تحت ولایت آتش هستید. آتش هست که هر بلایی به سر شما می آورد.

مجری:

این هم پاسخ آقای عبدالحمید. انشالله منتظر باشید در ایام عید غدیر مفصل قرار است درباره ی این مطالب و مسایل گفتگو بشود، کلیپ ها پخش بشود. پاسخ داده بشود و نقد و بررسی انشالله تقدیم حضورتان خواهد شد.

بيننده: آقاي محمد جواد از فارس ـ شیعه:

با عرض سلام خدمت مجری محترم آقای حسینی و حضرت آیةالله قزوینی. سوالی داشتم خدمت حضرت آقای قزوینی. یک مدت پیش تماس گرفتم دفتر آیت الله مکارم در مورد ماهواره و شبکه ی ولایت و اینها سوال کردم که فقط از ماهواره پخش می شود و ماهواره هم که گفته اند که جایز نیست. کارشناس گفت جایز نیست. گفتم شبکه ی ولایت است که زیر نظر خود آیت الله مکارم هست. گفتند نه، شبکه ی ولایت برای افراد کار خارج ایران پخش می شود. من می خواهم نظر آیت الله قزوینی را بدانیم. من از آن روز شبکه ولایت را نگاه نکردم گفتند جایز نیست. ما از شبکه ی ولایت و حاج آقا قزوینی خیلی استفاده می کنیم. می خواستم از شما این را بپرسم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خود درس حاج آقا مکارم هر روز زنده از شبکه ی ولایت پخش می شود. و عمده هم طلبه های داخل کشور هم دارند نگاه می کنند و ایشان در روز اول درس یعنی شانزدهم شهریور که درسشان شروع شد. ایشان به اندازه ی هفت هشت دقیقه پیام دادند برای همه ی حوزه های علمیه. و گفتند بحث من را در شهرهای مختلف می بینند. اصلاً بحث خارج از کشور نبود. الان بحث من را در شهرهای مختلف و حوزه های علمیه می شنوند.

برادر بزرگوارم! الان ماهواره یک وسیله ای شده است در خیلی از خانه ها. وقتی می آید خیلی از فرکانس ها موجب فساد خانواده ها هست، و لذا اگر بیایند و بگویند ماهواره آزاد هست، فردا همه به بهانه ی اینکه فلان مرجع گفته است آزاد است، و ما دیگر نمی توانیم بگوییم آزاد هست یعنی شما فلان برنامه درست هست یا فلان برنامه نادرست هست؛

ما در منزل ایشان در صفائیه ماهواره نصب کردیم. خودشان ماهواره می دیدند. این دیگر مربوط به خودشان هست. از ایشان سوال کردند از همین شیراز سوال کردند، ورامین سوال کردند. بحث اخلاق خوبان داشت. گفتند ما می توانیم وجوهات شرعیمان را بدهیم به شبکه ی ولایت؟ ایشان گفت بلامانع هست. الان هر کس وجوهاتش را می دهد حاج آقای مکارم، یعنی تنها جایی که صد در صد وجوهات را اجازه می دهد، برای شبکه ی ولایت است. ایشان در هیچ جا، حتی برای حوزه های علمیه، ایشان حداکثر پنجاه درصد اجازه می دهد. رؤسا، مدیران حوزه های علمیه اگر وجوهاتی می آورند خدمت آیت الله مکارم شیرازی، پنجاه درصدش را ایشان بر می دارد برای شهریه ی طلبه ها، پنجاه درصد هم به مدیر حوزه می دهد ولی ما می رویم آنجا وجوهات خدمتشان تقدیم می کنیم، اصلاً وجوهات هم نمی دهیم می گوییم حاج آقا فلانی چهارصد میلیون تمام کمک کرده بود. رسید نوشتیم و ما هم دادیم خدمت آن بزرگوار و رسیدش هم اینجا به مردم نشان دادیم.

و این مردم که وجوهات دادند و امضای رسید حاج آقای مکارم را به ایشان دادیم. یک ریالش را هم حاج آقا برای شهریه ی طلبه ها بر نداشتند. صد در صد در اختیار بنده قرار دادند.

ما خودمان هم به دوستان می گوییم الان وزارت ارشاد برای شهرستان ها و جاهای دیگر که استفاده نامشروع نمی کنند، خود وزارت ارشاد مجوز می دهد. بنده خودم حدود دوازده سال قبل همان زمانی که ما در شبکه ی سلام، البته قبل از آن بود، ما خواستیم ماهواره تهیه بکنیم. اول نامه نوشتیم. آن زمان هم اگر اشتباه نکنم وزیر ارشاد جناب آقای مسجد جامعی بود. یک مجوز گرفتیم و بعد تهیه کردیم. 

الان هم در استان های مختلف مدیران کل ارشاد هماهنگی کنند این دوستان مجوز بدهند دیگر مشکلی ایجاد نمی کند. شبکه از طریق اینترنت هم قابل پخش هست. دوستان در اینترنتwww.velayattv.com بزنند. با هر کیفیتی حتی اینترنت به قول معروف در پیتی هم باشد، با کیفیت پایین پخش می کند و همچنین گوشی موبایل شما اگر چنانچه برنامه ی «جی پی آر اس» کاملا تحت پوشش شبکه هست. و شبکه از طریق گوشی های موبایل کاملا قابل دریافت هست.

شاید بعضی از آقایان مثلاً خجالت بکشند بالای پشت بامشان دیش ماهواره باشد. کامپیوتر در خانه ها هست. گوشی موبایل هم که همه دارند. حداقل یک گوشی موبایل در خانه ها هست.

مجری:

اگر خیلی هم بخواهید احتیاط بفرمایید می توانید از طریق اینترنت بیننده ی شبکه باشید.

 

بيننده : آقاي ایوب از زاهدان ـ اهل سنت:

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام دارم خدمت جناب آقای قزوینی و جناب آقای حسینی، یک سوالی داشتم خدمت حاج آقا قزوینی می خواستم بدانم این حدیثی که می گویند «لولا علی لهلک عمر»اگر حضرت امیر نبود حضرت عمر هلاک می شد، آیا این حدیث در کتب معتبر اهل سنت هست که برای ما نشان بدهند و مسئله ی دومی که می خواستم بگوییم این هست که شبکه هایی که به اصطلاح به عنوان ماهواره خودشان را به اهل سنت می چسبانند از نظر بنده، اهل سنت ارتباطی با آنها ندارند و ما به هیچ وجه آنها را نماینده های خود نمی دانیم و می دانیم که نیت آنها این هست که در داخل کشور تفرقه بین بین شیعه و سنی بیندازند و در واقع مثل عراق و سوریه و جاهای دیگر که جنگ و خونریزی به پا کردند ما دیدیم علنا داعش را تأیید کردند آنها به هیچ وجه نماینده های ما نیستند و اصلا ما آنها را به عنوان نماینده های اهل سنت قبول نداریم.

مسئله ی دیگری هم که می خواستم عنوان بفرمایم این هست که در واقع کسانی که معاویه را به عنوان خال المومنین می شناسند از اهل سنت، در واقع بنده با تحقیقاتی که داشته ام بنده چنین نظری ندارم. با توجه به این که ایشان در مقابل خلیفه ی وقت حضرت علی (رضی الله عنه) جنگیده و می دانیم که فرزند پلیدش را جانشین خودش کرده است که باعث جنایت ها شد، بنده به هیچ وجه معاویه را خال المومنین نمی دانم. اما بی احترامی هم بهش نمی کنم. چون در اسلام بی احترامی اکیداً منع شده است. اما به هیچ وجه حب معاویه در دل بنده به عنوان یک اهل سنت نیست از حاج آقا در مورد آن سوال اولم اگر توضیح بفرمایند ممنون می شود از حاج آقا.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ببینید برادر بزرگوارم در کتاب «الاستیعاب» آمده است:

« كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن ... فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر»

عمر همواره به خدا پناه می برد از مشکلی که ابوالحسن در آنجا نباشد... عمر همیشه می گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود.

الاستيعاب في معرفة الأصحاب، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای463)، دار النشر: دار الجيل، بيروت، 1412، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي، ج3، ص1103

«فکان عمر» «کان» دلیل بر استمرار است، یعنی همیشه عمر می گفت: لولا علی لهلک عمر و تمام راویانش هم راویان «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» هستند.

و همچنین در این کتابها می توانید این حدیث را ببینید:

کتاب المبسوط، شمس الدين السرخسي (متوفای 483)، دار النشر: دار المعرفة – بيروت، ج6، ص45 و تأويل مختلف الحديث، عبدالله بن مسلم بن قتيبة أبو محمد الدينوري ( متوفای276)، دار النشر: دار الجيل، بيروت، 1393 - 1972، تحقيق : محمد زهري النجار، ج1، ص162 و فيض القدير شرح الجامع الصغير، عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ ، دار النشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى، ج4، ص 357 و همچنین در كتاب المواقف، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفای 756)، دار النشر: دار الجيل، لبنان، بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة، ج3، ص627

ادامه صحبت بیننده:

بنده همسرم شیعه هست و خودم هم دارم تحقیق می کنم. در واقع آن اوایل بنده برای جناب معاویه خیلی احترام قایل بودم و خیلی حب ایشان در دلم بود اما در برنامه های شما چیزهای منطقی دیدم. یعنی صحبتهای های منطقی که در برنامه های شما بود این که آدم فردا می میرد نباید پا روی حق بگذارد. از برنامه شما تشکر می کنم.

یکی دوبار زنگ زدم به شبکه ی کلمه، که بار اول صحبت های من را قطع کردند. من گفتم چرا شما می خواهید در ایران تفرقه بیندازید؟ چه نیتی دارید؟ چرا کمک های سیاسی می کنید؟ یکبار قطع کردند و بار دوم هم با توهینی که به بنده کردم من دیگر زنگ نمی زنم به آنها. اما تشکر می کنم از برنامه ی بسیار خوبتان و از حاج آقا قزوینی اگر فرمایشی ندارید بنده مرخص می شوم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

موفق و موید باشید آقا ایوب عزیز. ما امشب واقعاً دوستان عزیز اهل سنت یکی یکی می آیند روی خط ، الحق خستگی ما را از تنمان در می آید.

اول اذان صبح که ما حرکت کردیم و رفتیم تهران. ما تقریبا سه چهار تا جلسه تهران داشتیم. وقتی هم آمدیم قم. همینجا یکسره رفتیم جلسه و تقریبا نزدیک غروب بود که من رفتم منزل که یک مقداری مطالعه کنم. دیدم نه سری و نه چشمی و نه بدنی. خلاصه خسته و کوفته آمدم همینجا. الحق و الانصاف خیلی خسته بودم به دوستانم شوخی کردم و گفتم ما امشب خیلی خسته ایم و خود حضرت امیر کمکمان کنند ولی این دوستانی که آمدند روی خط، واقعا خستگی من از تن در آمد. خدا به حق حضرت زهرا انشالله همیشه ما را شیعه و سنی، به راهی که رضای خودش و رضای محمد و آل محمد در آن هست انشالله رهنمود کند.

مجری:

ان شاءالله. از آقا ایوب عزیز متشکرم و ان شاءالله هر چه که حق است، ما و شما به آن برسیم. و از رسیدن به حق لذت ببریم.

 

بيننده : آقاي امجدیان از تهران ـ شیعه:

سلام بر شما آقای حسینی، و سلام خدمت حاج آقا قزوینی پرچمدار اسلام شیعه. حاج آقا راجع به این وهابیت می خواستم بگویم که این ها اصلا معلوم نیست که چه مذهبی دارند و چه دینی دارند و از کدام فرقه هستند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اصلا دین دارند که بفرمایید کدام دین را دارند؟

مجری:

یکی از کارشناسانشان به صراحت گفتند من لامذهب هستم. خودشان گفتند.

ادامه صحبت بیننده:

البته این ها به قولی دست نشانده های اسرائیل هستند. چون می بینید هر جا حمله می کنند، تمدن اسلام را از بین می برند. آثار تاریخی را از بین می برند. از خدا نمی ترسند، بی حیا هستند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این ها دنبال این هستند که بعضی از آیات قرآن را هم حذف کنند. حالا اگر یک وقتی فرصتی بشود بعضی از کلیپ ها و بعضی از مدارکی دارم که این ها تصمیم دارند بعضی از آیات قرآن مثل آیه ی تطهیر را از قرآن حذف کنند. سوره ی منافقون، سوره کافرون را گفته اند باید از قرآن حذف بشود.

ادامه صحبت بیننده:

به نظر من وهابی ها شبیه آفتاب پرستند به هر کجا می رسند رنگ عوض می کنند. چند وقتی هم در شبکه هایشان بوق و شیپور دست گرفته اند که زائران عربستانی آمدند مشهد و مسموم شدند. و می خواهند فاجعه ی منا و کشته شده ها را پایمال کنند.

مجری:

بله، برنامه ای هم گذاشته اند در مقابل هجمه ای که افکار عمومی بر آل سعود وارد می کند فاجعه جرثقیل حداقل به خاطر سهل انگاری آنها. برنامه ای به نام «کاربرد بالابر در ایران در مقایسه با عربستان». عنوان برنامه ی رسانه ی وهابی این بوده است. قضایا را نگاه می کند و ارتباط دادن این موضوعات واقعاً معقول نیست همه هم می فهمند.. این ها با این کارها باعث می شوند که خودشان مفتضح تر بشوند.

ادامه صحبت بیننده:

این ها دیگر حنایشان هیچ رنگی ندارد.

مجری:

ما چند دقیقه ای فرصت داریم در خدمت استاد هستیم اگر دوست دارند جمع بندی و دعا بفرمایند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این خبرگزاری فارس هست که اهل موصل خبر دادند داعش سوره ی کافرون را از قرآن حذف کردند. یعنی قرآن که چاپ کردند در موصل و پخش کردند سوره ی کافرون در آن نبود. در یکی از خبرگزاری «تابناک» آمده است که داعش گفته اند که ما در آینده ی نزدیک سوره های همچون کافرون و آیه تطهیر را باید از قرآن حذف کنیم.

در خبرگزاری «انتخاب»، باز در اینجا هم همینطور. گفته اند از تغییرات در قرآن کریم و تخریب کعبه خبر دادند و گفتند ما سوره ی کافرون و آیه ی تطهیر را از قرآن حذف می کنیم.  حالا آیه ی تطهیر را حق دارند چون آیه ی تطهیر زیر بنای اعتقادیشان را به هم می زند. ولی سوره ی کافرون را چرا می خواهند حذف کنند، این یک مسأله ای هست.

برادر عزیزم به طور کلی قبل از وهابیت، دودمان «بنی امیه» و «بنی مروان» اصلاً هدفشان و بالاترین آرزویشان این بود که نام رسول الله را از زبان ها بیاندازد. خود معاویه در رابطه با مغیرة بن شعبه رسماً اعلام می کند و می گوید مادامی که من می شنوم بالای مناره ها می گویند اشهد ان محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نمی توانم تحمل کنم. من مادامی که نام پیغمبر را از زبان ها نیاندازم آرام نمی گیرم. خود یزید می گوید:

 « لعب هاشم بالملک فلا               خبر جاء ولا وحی نزل »

پیغمبر آمد یک بازیچه ای بود یک بازیی کردند نه خبری بود نه وحی ای بود.

شذرات الذهب في أخبار من ذهب، عبد الحي بن أحمد بن محمد العكري الحنبلي (متوفای1089)، دار النشر: دار بن كثير - دمشق - 1406هـ، الطبعة : ط1 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ج1، ص69.

اگر خون پاک امام حسین نبود، برای پایان قرن اول، اصلی از اسلام نبود. اثری از قرآن نبود. نامی از نبی مکرم نبود. این خون پاک آقا امام حسین(سلام الله علیه ) بود که اینها را رسوا کرد و اسلام را جاودانه کرد که پیغمبر فرمود:

«حسین منی و انا من حسین»

المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفای 405)، دار النشر: دار الكتب العلمية، بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص194، ح4820

من واقعاً از این عزیزان اهل سنت که امشب آمدند روی خط، از این ها تشکر می کنم و به حق خستگی ما را از تن ما بیرون کردند خدا جزای خیرشان بدهد. امیدواریم که انشالله عزیزان اهل سنت ما اینچنین فکر کنند. شیعه را دشمن خودشان نداند. شیعه را هم سنی را دشمن خودش قرار ندهد. همه ی ما مسلمان هستیم.

من در برنامه ی جناب اقای یزدانی بود که یک اقایی از افغانستان آمده بود روی خط و گفت که ما وهابی ها با اهل سنت یکی هستیم. حالا این آقا هم دچار توهم شده بنده ی خدا! من برای ایشان واقعا دعا کردم که خدا یک مقداری بینش به ایشان بدهد. یک مقداری بینایی به ایشان بدهد. این حقایق را نگاه کنند و ببینند. و این همه علمای بزرگ اهل سنت را ببینند. شما دیده اید اگر نمادش اهل سنت را بخواهید معرفی کنید آقای دکتر طیب هست. شیخ الازهر هست. وقتی می آید و به وهابیت می رسد. می گوید: «این وهابیت و این سلفی ها خوارج اصل ما هستند.»

در کفر خوارج که کسی شکی ندارد یا مفتی اعظم مصر می گوید: «اینها کلاب اهل نار هستند» این وهابی های عصر ما سگ های آتش جهنم هستند. من نمی دانم این آقا می گوید شما دارید تفرقه می اندازید میان اهل سنت و وهابیت. من برای این عزیزم واقعاً سلامتی آرزو می کنم.

واقعاً بعضی وقت ها تأسف می خورم برای افرادی که این طور متحجر هستند. بسته فکر می کنند. حداقل بیایند روی سایت های اینترنتی بینند که علمای اهل سنت چه موضعی درباره ی وهابیت دارند. از همان عصر ابن تیمیه، از قرن هفتم و هشتم امام سبکی در وثاقتش در امامیتش، در اینکه شخصیت برجسته اهل سنت هست، همه قبول دارند امام سبکی را. می گوید ابن تیمیه اصلاً از اسلام خارج هست! از هفتاد و سه فرقه خارج است. حصنی دمشقی می گوید امامش شیطان هست! و آن وقت این برادر عزیزمان اینطور فکر می کند واقعاً ما تأسف می خوریم. ما همان تعبیری را که نبی مکرم در جنگ احد داشت که وقتی سنگ بر پیشانی مبارکشان می خورد و دندان مبارکشان را می شکستند می فرمود: خدایا این ها را مورد بخشش قرار بده به اینها رحم کن «انهم یفعلون ما لا یعلمون» اینها از روی جهل این کار را می کنند و این عزیزان ما هم جزء جهل و بی اطلاعی از حقایق این وهابیت چیز دیگری من احساس می کنم نیست.

خدایا تو را قسمت می دهیم به آبروی محمد و آل محمد فرج مولای ما ولی عصر بقیة الله الاعظم نزدیک بگردان. قلب نازنینش با ظهورش مسرور بگردان، و قلب مقدسش از ما راضی و خشنود بگردان.

ما را مشمول دعاها و عنایات ویژه ی آن بزرگوار قرار بده. خدا به آبروی محمد و آل محمد ما را از یاران ویژه ی آن نازنین وجود، قرار بده. بر تمام بیماران، به ویژه بیماران مورد نظر شفاء عاجل کرم فرما. خدایا به حق محمد و آل محمد، حوائج حاجتمندان، به ویژه حوائج ما، و حوائج دست اندرکاران شبکه جهانی ولایتف حوائج بینندگان عزیز، مخصوصاً حوائج عزیزان ولایت یاور، به حق محمد و آل محمد برآورده نما، دعاهای ما را به اجابت برسان. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

مجری:

ممنونم از شما حضرت استاد و ممنونم از شما خوبانی که با ما همراه بودید. ان شاءالله که از برنامه امشب استفاده کرده باشید. شب جمعه است و التماس دعا داریم از همه شما خوبان و دعای همیشگی ما: اللهم عجل لولیک الفرج. 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها