2018 May 23 - چهار شنبه 02 خرداد 1397
بررسی روایت «علی مع الحق» (2)
کد مطلب: ٧٩٥٧ تاریخ انتشار: ٠٧ ارديبهشت ١٣٩٤ - ٠٩:١٢ تعداد بازدید: 737
خارج کلام مقارن » بررسی روایت «علی مع الحق»
بررسی روایت «علی مع الحق» (2)

جلسه هشتاد و نهم 94/02/07

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه هشتاد و نهم  94/02/07


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با حدیث شریف «علی مع الحق و الحق مع علی» بود، عرض کردیم که این حدیث، از احادیث خیلی سرنوشت ساز و بیدا کننده است. البته بیدار کننده است برای کسی که عقل داشته باشد. و وهابیت، متأسفانه از این نعمت خدادادی محروم هستند!

در جلسه گذشته سخن یاوه و بی اساس «ابن تیمیه» را که نقل کردیم که گفت:

« قَوْلُهُمْ: إِنَّهُمْ رَوَوْا جَمِيعًا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قَالَ: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، وَالْحَقُّ مَعَهُ يَدُورُ حَيْثُ دَارَ، وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مِنْ أَعْظَمِ الْكَلَامِ كَذِبًا وَ جَهْلًا، فَإِنَّ هَذَا الْحَدِيثَ لَمْ يَرْوِهِ أَحَدٌ عَنِ النَّبِيِّ لَا بِإِسْنَادٍ صَحِيحٍ وَ لَا ضَعِيفٍ»

اين گفته آن ها (شيعيان) كه همگي روايت كرده اند كه رسول خدا فرموده: «علي با حق است و حق با او است و همواره حق بر مدار علي مي چرخد، و اين دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند» از بزرگترين دروغ ها و ناداني است. زيرا اين حديث را هيچ كس از رسول خدا نقل نكرد است، نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف.

منهاج السنة النبوية، ج4، ص 238

عرض کردیم که بعضی ها دروغ می گویند، و به قدری محکم دروغ می گویند که خودشان نیز باورشان می شود. «ابن تیمیه» نیز اینچنین است.

روایت «علي مع الحق» دركتب روايي اهل سنت

«ابن تیمیه» معتقد است که روایت «علی مع الحق» در هیچ کتابی نقل نشده است! ما برای افشای دروغ ابن تیمیه، این روایت را از منابع مختلف اهل سنت نقل می کنیم:

1)    «أبويعلى موصلى» در «مسند»:

«أبويعلى موصلى»، متوفای 307 هجری، در «مسند» خود نقل کرده است که:

«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ بَيْتِ النَّبِيِّ فِيْ نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ، فَخَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ: «أَلا أُخْبِرُكُمْ بِخِيَارِكُمْ؟» قُلْنَا: بَلَى. قَالَ: «خِيَارُكُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَيِّبُونَ، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْخَفِيَّ التَّقِيَّ» قَالَ: وَ مَرَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: «الْحَقُّ مَعَ ذَا، الْحَقُّ مَعَ ذَا»

« از ابو سعيد نقل شده است كه ما به همراه تعدادي از مهاجران و انصار در كنار خانه رسول خدا بوديم كه آن حضرت خارج شد و گفت: آيا به شما خبر بدهم كه چه كسي بهترين شما است؟ گفتيم: بلي. فرمود: بهترين شما كسي است كه به عهد خود وفا كنند، از بوي خوش استفاده كنند، به راستي كه خداوند انساني را كه در جاي مخفي نيز تقوا را رعايت مي كند دوست دارد. ابو سعيد گفت: در همين زمان علي بن أبي طالب از آن جا گذشت، پس رسول خدا گفت: حق با او است، حق با او است.»

مسند ابویعلی، ج2، ص 318، مِن مُسند أَبي سَعيد الْخُدْری، ح1052

محقق مسند ابویعلی نیز در ذیل روایت می نویسد: «رجالُهُ مُوَثَّقُون»

البته این روایت ابویعلی در مصادر دیگر اهل سنت نیز نقل شده است. مثل «ابن حجر عسقلانی» در «المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية»، ج16، ص147، ح 3945؛ «ابن عساکر دمشقی» متوفای 571 هجری در «تاريخ مدينة دمشق»، ج 42، ص 449؛ آقای «سیوطی» متوفای 911 هجری در «جامع الاحاديث»، ج4، ص 258؛ «متقی هندی» متوفای 975 در «كنز العمال»، ج11، ص 285؛ این روایت را ذکر کرده اند. 

بررسي سند حديث ابو يعلی:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ الْمَكِّيُّ»: وي از روات «بخاري»، «مسلم»، «ترمذي»، «ابن ماجه» و «نسائي» است. آقایان بر این عقیده هستند که اگر یک راوی توثیقی هم نداشته باشد، ولی در سند روایات مسلم و بخاری باشد، این از نشانه های وثاقت اوست. با این همه، «مزي» درباره او مي نويسد:

«قال عَبدالله بن أحمد بن حنبل: سَأَلتُ أبي عن محمد ابن عباد المكي، فقال لي: حديثه حديث أهل الصدق، وأرجو أن لا يكون به بأس...و ذكره ابنُ حِبَّان في كتاب الثقات»

عبد الله بن احمد بن حنبل گفت: از پدرم در باره او سؤال كردم، پس گفت: روايات او از نوع رواياتي است كه افراد راستگو نقل مي كنند، اميدوارم كه اشكالي در او نباشد... ابن حبان نيز او را در زمره افراد ثقه در كتاب الثقاتش آورده است.

تهذيب الكمال، ج25، ص437

«أَبُو سَعِيدٍ عبد الرحمن بن عبد الله»: وي نيز از روات بخاري، نسائي و ابن ماجه است؛ «ذهبي» درباره او مي نويسد:

«عبد الرحمن بن عبد الله أبو سعيد مولي بني هاشم البصري الحافظ عن عكرمة بن عمار و شعبة و عنه أحمد و العدني ثقة»

عبد الرحمن بن عبد الله، حافظ (كسي كه صد هزار حديث حفظ است) بود، از عكرمه و شعبه روايت نقل كرده و احمد بن حنبل و عندي از او نقل كرده اند. او مورد اعتماد است.

الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج1، ص633، شماره: 3238

«صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِيعِ»: «ابن حبان» نام او را در زمره افراد «ثقه» در كتاب «الثقات» خود نقل كرده است.

الثقات، ج8، ص319، شماره: 13657

ما قبلاً نیز عرض کرده ایم که وقتی آقای «ابن حبان»، نام یک راوی را در کتاب «الثقات» می آورد، مورد تأیید علمای اهل سنت است. برای اطمینان خاطر کلام «ذهبی» را در مورد ابن حبان نقل می کنیم که گفته:

«و يَنْبُوعُ معرفةِ الثقات: تاريخُ البخاريِّ، و ابن أبي حاتم، و ابن حِبَّان»

سرچشمه شناخت راویان ثقه، تاریخ بخاری، ابی ابی حاتم و ابن حبان هستند.

الموقظة في علم مصطلح الحديث، ذهبی، ص 79

آقای «شعيب الأرنؤوط» از محققین بنام اهل سنت و وهابیت است، که در کتاب «صحیح ابن حبان»، و در مقدمه کتاب می نویسد:

«و من هنا برزت اهمیة توثیق ابن حبان، و لهذا اعتمد الحافظ المزی علی کتاب الثقات له، و التزم فی تهذیب الکمال اذا کان الراوی ممن له ذکر فی الثقات، ان یقول ذکره ابن حبان فی الثقات»

از این جهت، اهمیت توثیق ابن حبان روشن شد. به همین خاطر مزی صاحب کتاب تهذیب الکمال، بر کتاب الثقات ابن حبان اعتماد کرده است. وی در تهذیب الکمال مقید است که وقتی یک راوی در ثقات ابن حبان توثیق شده است، بگوید که ابن حبان نام این راوی را در الثقات ذکر کرده است.

صحیح ابن حبان، ج1، ص 37

من این مطلب را آوردم در مقابل کسانی که می گویند «ابن حبان» جزء متساهلین است و همه را توثیق می کند. در حالی که اگر شما مراجعه کنید به توثیقات ابن حبان، خواهید دید که وی جزء متشددین است. یعنی به این سادگی کسی را توثیق نمی کند. و در کتاب «مجروحین» خود، خیلی از افرادی را که دیگران توثیق کرده اند، ایشان تضعیف کرده است.

«مزی» صاحب مفصل ترین کتاب رجال اهل سنت به نام «تهذیب الکمال»، - که در 35 جلد چاپ شده است، و «ابن حجر عسقلانی» نیز این کتاب را تلخیص نموده است با نام «تهذیب التهذیب»، و دوباره همین کتاب را تلخیص کرده است، با نام «تقریب التهذیب»؛ - بر کتاب «ثقات» ابن حبان اعتماد کرده است.

و همچنین، «ابن حجر هیثمی»، در روایتی که نام «صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِيعِ»، در سند آن روایت آمده است، می گوید:

«رواه أبو يعلى و رجاله رجال الصحيح غير صدقة بن الربيع و هو ثقة»

مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج10، ص256

دوستان توجه داشته باشند که ما برخی از راویان را داریم که توثیقات صریح ندارند. لذا ما ناچار هستیم که از شواهد و قرائن، توثیقش را درست بکنیم. مثلاً یک راوی که توثیق صریح درباره اش نداریم، می بینیم که در سند یک روایتی قرار گرفته است که مثلاً ذهبی، یا حاکم، و یا هیثمی، گفته اند که این حدیث صحیح است. وقتی حدیث صحیح شد، یعنی اینکه تمام راویانش ثقه هستند.

«عُمَارَةَ بْنِ غَزِيَّةَ»: وي نیز از روات «بخاري»، «مسلم» و ساير صحاح سته است؛ «مزي» درباره او مي نويسد:

«قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل عَن أبيه، و أبو زُرْعَة: ثقة. وَ قَال إسحاق بن منصور، عن يحيي بن مَعِين: صالح. و قَال أبو حاتم: ما بحديثه بأس، كان صدوقا. وَ قَال النَّسَائي: ليس به بأس. قال محمد بن سعد: توفي سنة أربعين و مئة، و كان ثقة، كثير الحديث. إستشهد به البخاري في الصحيح، وروي له في الأدب و روي له الباقون»

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و ابوزرعه نقل كرده است كه او «ثقه» است. اسحاق بن منصور از يحيي بن معين نقل كرده كه او «صالح» است. ابوحاتم گفته: در روايات او اشكالي نيست، او بسيار راستگو بود. نسائي گفته: اشكالي در او نيست. محمد بن سعد گفته: در سال 140هـ از دنيا رفت، مورد اعتماد بود و روايات زيادي نقل كرده. بخاري به روايات او در كتاب صحيحش اشتهاد كرده و در ادب المفرد نيز از او روايت كرده، ساير صحاح سته نيز از او نقل كرده اند.

تهذيب الكمال، ج21 ص260ـ 261

«عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ»: از روات بخاري، مسلم و ساير صحاح سته است؛ «مزي» درباره او مي نويسد:

«قال النَّسَائي: ثقة. و ذكره ابنُ حِبَّان في كتاب الثقات، استشهد به البخاري في الصحيح، وروي له في الأدب. وروي له الباقون»

نسائي گفته: «ثقه» است. ابن حبان نام او را در كتاب «الثقات» آورده است، بخاري در صحيحش به روايات او استشهاد كرد و در ادب المفرد روايت كرده، ساير صحاح سته نيز از او روايت نقل كرده اند.

تهذيب الكمال، ج17، ص 135

«ابوسعيد الخدري»: صحابي پیامبر و مورد وثوق همه علمای اهل سنت.

بنابراين در صحت اين روايتی که «ابویعلی موصلی» آورده است، هيچ اشكالي وجود ندارد. و روایت صحیح است. و همچنین ثابت می شود اینکه «ابن تیمیه» می گوید این روایت «علی مع الحق» از بزرگترین دروغ هاست؛ همین سخن ابن تیمیه از بزرگترین دروغ هاست.

2)    «ابوبکر آجری» در «الشریعه»:

آقای «ابوبکر آجری» متوفای 360 هجری، هم نقل کرده است که:

«رَوَى أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ بَيْتِ النَّبِيِّ فِي نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَخَرَجَ عَلَيْنَا النَّبِيُّ فَقَالَ: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخِيَارِكُمْ؟» قُلْنَا: بَلَى. قَالَ: «خِيَارُكُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَيِّبُونَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ الْخَفِيَّ التَّقِيَّ» قَالَ وَ مَرَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ النَّبِيُّ: «الْحَقُّ مَعَ ذَا الْحَقُّ مَعَ ذَا»

« از ابو سعيد نقل شده است كه ما به همراه تعدادي از مهاجران و انصار در كنار خانه رسول خدا بوديم كه آن حضرت خارج شد و گفت: آيا به شما خبر بدهم كه چه كسي بهترين شما است؟ گفتيم: بلي. فرمود: بهترين شما كسي است كه به عهد خود وفا كنند، از بوي خوش استفاده كنند، به راستي كه خداوند انساني را كه در جاي مخفي نيز تقوا را رعايت مي كند دوست دارد. ابو سعيد گفت: در همين زمان علي بن أبي طالب از آن جا گذشت، پس رسول خدا گفت: حق با او است، حق با او است.»

الشريعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقيق الدكتور عبدالله بن عمر بن سليمان الدميجي، نشر: دار الوطن – الرياض

آقای «آجری» بعد از نقل روایت، تعبیر جالبی دارد، و می گوید:

«و مناقب علي رضي الله عنه و فضائله أكثر من أن تحصى، و لقد أكرمه الله عزوجل بقتال الخوارج، و جعل سيفه فيهم و قتاله لهم سيف حق إلى أن تقوم الساعة...»

مناقب و فضائل علی، فراتر از این است که به شماره بیاید، حقیقتاً خداوند او را با کشتن خوارج، گرامی داشت. و شمشیرش را در میان آنها و کشتن آنها، تا روز قیامت شمشیر حق قرار داد.

البته جا دارد از آقای «ابوبکر آجری» بپرسیم که آیا شمشیر علی، فقط  نسبت به «خوارج» حق است؛ یا اینکه نه، در «جمل» و «صفین» هم، شمشیر حق بود!؟

محقق کتاب، در ذیل روایت «آجری» می نویسد:

«اسنادُهُ ضَعیفٌ! حُسین بن حَسن الأشقَر صَدوقٌ یَهمّ و یَغلو فِی التّشیع»

سند روایت ضعیف است. زیرا حسین اشقر که راستگو هست، ولی گاهی اشتباه می کند و در تشیع غلو دارد.

می گوید یکی از روات این سند، «صَدوقٌ یَهمّ» است! در این زمینه اگر کسی ادعا کند که 30% راویان بخاری در موردشان عبارت «صَدوقٌ یَهمّ» مطرح شده است، گزافه نگفته است. اگر آقایان عبارت «یهم» را در راوی ملاک پذیرش و یا رد روایت راوی قرار بدهند، باید سی، چهل درصد روات اهل سنت را کنار بگذارند!

از طرف دیگر می گوید که حسین الأشقر در تشیع غُلو داشته است! غلو در تشیع یعنی چه؟ یعنی مقدم داشتن «علی» بر «عثمان»! البته مقدم داشتن «علی» بر «ابوبکر» و «عمر» می شود «رفض»! یعنی یک مرتبه بالاتر است.

این تضعیف روایت، در حالی است که «هیثمی» بعد از نقل روایت، می گوید:

«رواه أبو يعلى و رجاله ثقات»

روایت را ابویعلی نقل کرده است و رجالش هم ثقه هستند.

مجمع الزوائد، ج 7، ص 234

3)    «ابن حجر هیثمی» در «مجمع الزوائد»:

«ابن حجر» در مورد روایت «علی مع الحق»، داستان جالبی را نقل می کند:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّيْمِيِّ أَنَّ فُلَانًا دَخَلَ الْمَدِينَةَ حَاجًّا، فَأَتَاهُ النَّاسُ يُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، فَدَخَلَ سَعْدٌ، فَسَلَّمَ، فَقَالَ: وَ هَذَا لَمْ يُعِنَّا عَلَى حَقِّنَا عَلَى بَاطِلِ غَيْرِنَا. قَالَ: فَسَكَتَ عَنْهُ [سَاعَةً]. فَقَالَ: مَا لَكَ لَا تَتَكَلَّمُ؟ فَقَالَ: هَاجَتْ فِتْنَةٌ، وَ ظُلْمَةٌ. فَقَالَ لِبَعِيرِي: اخْ اخْ، فَأَنَخْتُ حَتَّى انْجَلَتْ. فَقَالَ رَجُلٌ: إِنِّي قَرَأْتُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ فَلَمْ أَرَ فِيهِ اخْ اخْ. [قَالَ فَغَضِبَ سَعْدٌ] فَقَالَ: أَمَا إِذْ قُلْتُ ذَاكَ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَقُولُ: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ أَوِ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ حَيْثُ كَانَ». قَالَ: مَنْ سَمِعَ ذَلِكَ؟ قَالَ: قَالَهُ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ. قَالَ: فَأَرْسَلَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ فَسَأَلَهَا، فَقَالَتْ: قَدْ قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - فِي بَيْتِي. فَقَالَ الرَّجُلُ لِسَعْدٍ: مَا كُنْتَ عِنْدِي قَطُّ أَلْوَمَ مِنْكَ الْآنَ. فَقَالَ: وَلِمَ؟ قَالَ: لَوْ سَمِعْتُ هَذَا مِنَ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - لَمْ أَزَلْ خَادِمًا لِعَلِيٍّ حَتَّى أَمُوتَ»

معاويه، پس از حج به مدينه آمد و مردم به پیش او رفتند و به او سلام کردند. سعد بن ابی وقاص آمد و سلام کرد. معاویه گفت: این سعد، برای احقاق حق ما از باطل، ما را کمک نکرد. سعد بن ابی وقاص ساکت شد و حرفی نزد. معاویه گفت: چه شده، چرا سخن نمی گوئی؟ سعد گفت: من ديدم كه یک فتنه ای و تاریکی ایجاد شده است؛ پس به شترم گفتم: اخ (بخواب)، شترم را خواباندم تا تاريكي ها از بين برود. معاويه گفت: من در بين لوحتين (قرآن) را خواندم؛ اما در كتاب خدا كلمه «إخ» نخواندم. سعد در جواب گفت: حالا كه نمي پذيري؛ پس من از رسول خدا شنيدم كه به علي مي گفت: علی با حق است و حق با علی است؛ هر كجا كه باشد». معاويه گفت: چه کسی این روایت را از پیامبر شنیده است؟ گفتند: در خانه ام سلمه شنیدیم. معاویه شخصی را پیش ام سلمه فرستاد تا از او بپرسد. ام سلمه گفت: به تحقیق پیغمبر این روایت را در خانه من گفت. پس معاويه به سعد گفت: اي ابوإسحاق! من الآن بيش از تو نبايد ملامت شوم؛ چرا كه تو اين مطلب را از رسول خدا شنيدي و به علی نپيوستي، اگر من آن را از رسول خدا شنيده بودم، تا زمان مرگ خادم علي مي شدم.

مجمع الزوائد، ج7، ص 235، ح 12031

این روایت «علی مع الحق» نکاتی دارد که شاید دوستان تا به حال نشنیده باشند؛ که ان شاء الله در جلسات آینده، به آنها اشاره خواهیم کرد.

والسلام علیکم و رحمة الله





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English