2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
بررسی روایت «علی مع الحق» (9) – توجیه معاویه از قتل عمار؛ و جواب امیرالمؤمنین از توجیه معاویه
کد مطلب: ٧٩٦٦ تاریخ انتشار: ٢١ ارديبهشت ١٣٩٤ - ٢٠:٢٤ تعداد بازدید: 1314
خارج کلام مقارن » بررسی روایت «علی مع الحق»
بررسی روایت «علی مع الحق» (9) – توجیه معاویه از قتل عمار؛ و جواب امیرالمؤمنین از توجیه معاویه

جلسه نود و ششم 94/02/21

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نود و ششم  94/02/21

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

سؤال: «الروایة العالیة» به چه روایاتی گفته می شود؟

پاسخ: در علم درایه اهل سنت، روایات «عالی»، روایاتی را می گویند که اقل سنداً و اقل واسطةً باشد. هر چه سند روایت کمتر و واسطه در روایت کمتر باشد، روایت می شود «عالی».

البته ما هم در علم درایه شیعه، این مسئله را داریم. ما به چنین روایاتی می گوئیم «قرب الإسناد». اهل سنت می گویند «الروایة العالیة».

در یک روایت، هر چه واسطه ها کمتر باشد، روایت عالی تر می شود. زیرا هم اطمینان بیشتر می شود، و هم اینکه دردسرهای بررسی سندی کمتر دارد.

برخی ها روایات صحیح را طبقه بندی می کنند. روایات درجه یک: «صحیحٌ بذاته»؛ درجه دوم: «صحیحٌ لغیره»؛ درجه سوم: «حسن لذاته»؛ درجه چهارم: «حسن لغیره».

برگردیم به بحث...

روایتی بسیار واضح در مذمت «معاویه»، از «صحیح بخاری»:

بحث ما درباره روایت «عمار مع الحق و الحق مع عمار» بود. در جلسه گذشته عرض کردیم که علت صدور روایت، جریان فتنه و بروز اختلاف میان مسلمانها بود. و ارشاد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به صحابه که با «عمار» باشند. زیرا عمار در فتنه ها و اختلافات، همراه حق است. حال، مراد از «حق»، یا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) است. یا اینکه اساساً جبهه امیرالمؤمنین، جبهه حق است، در برابر جبهه معاویه، که باطل است.

در باب روایت «عمار مع الحق و الحق مع عمار»، بخاری روایتی را نقل کرده است که در مذمت شخص «معاویه»، بسیار واضح و روشن است:

«حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا عبد الْعَزِيزِ بن مُخْتَارٍ قال حدثنا خَالِدٌ الْحَذَّاءُ عن عِكْرِمَةَ قال لي بن عَبَّاسٍ وَلِابْنِهِ عَلِيٍّ انْطَلِقَا إلى أبي سَعِيدٍ فَاسْمَعَا من حَدِيثِهِ فَانْطَلَقْنَا فإذا هو في حَائِطٍ يُصْلِحُهُ فَأَخَذَ رِدَاءَهُ فَاحْتَبَى ثُمَّ أَنْشَأَ يُحَدِّثُنَا حتى أتى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ فقال كنا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً وَ عَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ فَرَآهُ النبي صلى الله عليه وسلم فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عنه وَ يَقُولُ وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إلى الْجَنَّةِ وَ يَدْعُونَهُ إلى النَّارِ قال يقول عَمَّارٌ أَعُوذُ بِاللَّهِ من الْفِتَنِ»

عکرمه می گوید که روزی ابن عباس به من و به پسرش علی گفت: به نزد ابو سعید بروید و از او حدیث بشنوید. ما به نزد ابوسعید رفتیم و دیدیم که او در حال تعمیر دیوار خانه ای است. عبایش را جمع کرد و گوشه ای نشست و شروع کرد به نقل روایت. تا اینکه رسید به روایت ساختن مسجد النبی. گفت: ما در ساخت مسجد پیامبر، خشت ها را یکی یکی بر می داشتیم و می بردیم. ولی عمار دوتا دوتا خشت می برد. پیامبر وقتی این صحنه را دید، با دستان خود، خاک را از سر و روی عمار پاک کرد و فرمود خدا عمار را خیر بدهد! گروه نابكار او را مي كشند، عمار آن ها را به سوي بهشت و آن ها عمار را به سوي آتش مي خوانند. ابوسعید گفت: عمار گفت: من از دست فتنه ها به خدا پناه می برم.

صحيح البخاري، ج1، ص172، ح 436

من گمان نمی کنم که روایتی واضح تر از این، در مذمت «معاویه»، بتوانیم پیدا بکنیم. می فرماید: عمار آنها را به بهشت دعوت می کرد، ولی آنها (یعنی معاویه و لشگر معاویه)، او را به سوی آتش دعوت می کردند!

توضیح و تفسیر عبارت «يَدْعُونَهُ إلى النَّارِ»:

عبارت «يَدْعُونَهُ إلى النَّارِ» دعوت کردن عمار به سوی آتش؛ چند معنا و مراد دارد:

الف) مراد این است که مخالفت با علی، مساوی است با جهنم! جنگ با علی برابر با جهنم است؛ آنها عمار را دعوت می کنند که از علی جدا بشود و در مقابل علی قرار بگیرد. و مقابل علی بودن یعنی جهنمی شدن.

ب) مراد این است که اینها عمار را دعوت می کنند که به معاویه بپیوندد. و این پیوستن به معاویه، پیوستن به آتش است.

ج) «يَدْعُونَهُ إلى النَّارِ» یعنی آنچه که سپاه معاویه به آن پایبند هستند و اعتقاد دارند، تمام این مسیر، به سوی جهنم است. یعنی این سپاه، هم خودشان جهنمی هستند، و هم دیگران را دعوت به جهنم می کنند.

توجیه شیطانی قتل «عمار»، توسط «معاویه»!

این روایت، جزء روایاتی بود که همه مردم با آن آشنا بودند. لذا در روز «صفین»، برای سپاه «معاویه» مشکل ساز شد. زیرا وقتی «عمار» در جنگ صفین کشته شد، این روایت کشته شدن عمار، توسط گروه ستمگر، دهن به دهن چرخید و همه را یادآور این روایت کرد. بالآخره در سپاه معاویه همه که کافر نبودند. غالباً اهل نماز و تهجد بودند.

«عمار» که کشته شد، خیلی ها دست از جنگ کشیدند. و گفتند چون ثابت شد که ما همان گروه ستمگر هستیم، دیگر نمی جنگیم. ولی معاویه، با توجیهات شیطانی، سعی کرد که این مسئله را درست کند:

1-    توجیه معاویه به نقل «احمد بن حنبل»:

«احمد بن حنبل» نقل می کند:

«لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بن يَاسِرٍ دخل عَمْرُو بن حَزْمٍ على عَمْرِو بن العصا فقال قُتِلَ عَمَّارٌ و قد قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَام عَمْرُو بن الْعَاصِ فَزِعاً يُرَجِّعُ حتى دخل على مُعَاوِيَةَ فقال له مُعَاوِيَةُ ما شانك قال قُتِلَ عَمَّارٌ فقال مُعَاوِيَةُ قد قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا؟ قال عَمْرٌو سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فقال له مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ في بَوْلِكَ أَوَ نَحنُ قَتَلْنَاهُ إنما قَتَلَهُ علي وَ أَصْحَابُهُ جاؤوا بِهِ حتى القوه بين رِمَاحِنَا أو قال بين سُيُوفِنَا»

وقتی عمار بن یاسر کشته شد، عمرو بن حزم به پیش عمرو بن عصا رفت و گفت که عمار کشته شد و پیغمبر هم گفته بود که او را گروه ستمگر خواهند کشت. عمرو بن عاص با حالت نگرانی برگشت تا وارد بر معاویه شد. معاویه به او گفت: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شد! معاویه گفت: خوب کشته شد، مگر چه می شود؟ عمرو گفت: من از رسول خدا شنیدم که می گفت: او را گروه ستمگر می کشند! معاویه به او گفت: تو خود را در نجاست آلوده کردی! آیا ما او را کشتیم؟ همانا او را علی و یارانش کشت! آنها عمار را به میدان نبرد آوردند تا در میان نیزه های ما و یا شمشیرهای ما قرار بگیرد و کشته شود!

مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص 199، ح 17813

«حاکم نیشابوری» هم این روایت را نقل می کند و سپس می گوید:

«هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه بهذه السياقة»

این حدیث بنابر شرط مسلم و بخاری صحیح است، ولی نقل نکرده اند.

المستدرك، ج2، ص 168، ح 2663

سؤال اساسی این است که با این دو روایتی که از «صحیح بخاری» و «مسند احمد بن حنبل» نقل کردیم؛ آیا جایی برای دفاع از «معاویه» باقی می ماند!؟ آیا این دو روایت، شکی را برای انسان، نسبت به بطلان معاویه باقی می گذارد!؟

2-    توجیه معاویه به نقل «ابی یعلی موصلی»:

«ابو یعلی موصلی»، متوفای 507 هجری، در توجیه، قتل عمار، توسط «معاویه» در جنگ صفین، نقل کرده است:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ نَوْفَلٍ قَالَ: رَجَعْتُ مَعَ مُعَاوِيَةَ مِنْ صِفِّينَ فَكَانَ مُعَاوِيَةُ وَأَبُو الْأَعْوَرِ السُّلَمِيُّ يَسِيرُونَ مِنْ جَانِبٍ، وَ رَأَيْتُهُ يَسِيرُونَ مِنْ جَانِبٍ، فَكُنْتُ بَيْنَهُمْ لَيْسَ أَحَدٌ غَيْرِي، فَكُنْتُ أَحْيَانًا أُوضِعُ إِلَى هَؤُلَاءِ، وَ أَحْيَانًا أُوضِعُ إِلَى هَؤُلَاءِ،

عبدالله بن حارث می گوید: من به همراه معاویه از جنگ صفین برگشتیم. معاویه از جهتی می رفت و ابوالاعور سلمی هم، از طرفی دیگر حرکت می کرد. من در وسط این دو، حرکت می کردم و تنها هم بودم. گاهی به مسیر معاویه می رفتم، و گاهی نیز از مسیر ابوالاعور حرکت می کردم.

فَسَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَمْرٍو يَقُولُ لِأَبِيهِ: أَبَةِ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لِعَمَّارٍ حِينَ يَبْنِي الْمَسْجِدَ: «إِنَّكَ لَحَرِيصٌ عَلَى الْأَجْرِ»، قَالَ: أَجَلْ، قَالَ: «وَإِنَّكَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَلَتَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»، قَالَ: بَلَى، قَدْ سَمِعْتُهُ، قَالَ: فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُ؟

من از عبدالله بن عمرو شنیدم که به پدرش عمرو عاص می گفت: ای پدر! آیا از پیامبر نشنیدی که موقع ساختن مسجد، به عمار گفت: «همانا تو خیلی تمایل داری که پاداشت بیشتر باشد!؟ عمار گفت: بله همینطور است. پیامبر فرمود: همانا تو از اهل بهشت هستی و گروه ستمگری تو را خواهند کشت.» عمرو عاص گفت: بله شنیدم! عبدالله گفت: پس چرا او را کشتید!؟

قَالَ: فَالْتَفَتَ إِلَی مُعَاوِيَةُ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ، أَلَا تَسْمَعُ مَا يَقُولُ هَذَا، قَالَ: أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لِعَمَّارٍ وَهُوَ يَبْنِي الْمَسْجِدَ: «وَيْحَكَ، إِنَّكَ لَحَرِيصٌ عَلَى الْأَجْرِ وَ لَتَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ؟»، قَالَ: بَلَى قَدْ سَمِعْتُهُ، قَالَ: فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُ؟ قَالَ: وَيْحَكَ مَا تَزَالُ تَدْحَضُ فِي بَوْلِكَ، أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ مَنْ جَاءَ بِهِ»

عمرو عاص رو کرد به معاویه و گفت: ای اباعبدالرحمن، آیا نشنیدی که این چه می گوید!؟ می گوید که آیا از پیامبر نشنیدی که موقع ساختن مسجد، به عمار گفت: « خدا خیرت دهد، همانا تو خیلی تمایل داری که پاداشت بیشتر باشد!؟ عمار گفت: بله همینطور است. پیامبر فرمود: همانا تو از اهل بهشت هستی و گروه ستمگری تو را خواهند کشت.» معاویه گفت: چرا شنیدم؛ پرسید: پس چرا او را کشتید!؟ معاویه گفت: وای بر تو! تو همیشه در نجاست خودت غوطه ور بودی! آیا ما او را کشتیم؟ نه، آن کس که عمار را به صفین آورده بود، او را کشت.

مسند أبي يعلى، ج13، ص 333، ح 7351

3-    توجیه معاویه به نقل «طبرانی»:

«طبرانی»، متوفای 360 هجری، با عباراتی تقریباً متفاوت نقل کرده است که:

«عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ أَنَّ عَمْرَو بن الْعَاصِ قال لِمُعَاوِيَةَ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم يقول حين كان يَبْنِي الْمَسْجِدَ لِعَمَّارٍ إِنَّكَ لَحَرِيصٌ على الْجِهَادِ وَ إِنَّكَ لِمَنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَلَتَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ قال بَلَى قال فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُ قال وَاللَّهِ ما تَزَالُ تَدْحَضُ في بَوْلِكَ أَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إنما قَتَلَهُ الذي جاء بِهِ»

عبدالله بن حارث می گوید: همانا عمرو بن عاص به معاویه گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا از پیامبر نشنیدی که موقع ساخت مسجد به عمار گفت: همانا تو خیلی مشتاق جهاد هستی! تو از اهل بهشت هستی و گروه ستمگری تو را خواهند کشت. معاویه گفت: بله شنیدم! عمرو گفت: پس چرا او را کشتی؟ معاویه گفت: به خدا قسم که تو همیشه در نجاست خود غوطه ور بودی! آیا ما او را کشتیم؟ نه، آن کس که عمار را به صفین آورده بود، او را کشت.

المعجم الكبير، ج 19، ص330، ح 758

4-    توجیه معاویه به نقل «ابن کثیر»:

عبارت آقای «ابن کثیر دمشقی» خیلی عجیب است. یعنی از همه روایات گذشته عجیب تر است. وی بعد از نقل اعتراض «عبدالله بن عمرو عاص» به پدرش، در مورد کشتن عمار در جنگ صفین؛ نقل می کند:

«فَقَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ أَمَا تَسْمَعُ مَا يَقُولُ عَبْدُ اللَّهِ؟ قال: و ما يقول؟ قال: يقول و أخبره الْخَبَرَ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ إِنَّكَ شَيْخٌ أَخْرَقُ وَ لَا تَزَالُ تُحَدِّثُ بِالْحَدِيثِ وَ أَنْتَ تَدْحَضُ فِي بَوْلِكَ، أو نحن قَتَلْنَا عَمَّارًا؟ إِنَّمَا قَتَلَ عَمَّارًا مَنْ جَاءَ بِهِ؟

عمرو بن عاص به معاویه گفت: ای معاویه! آیا نشنیدی که عبدالله چه گفت!؟ معاویه گفت: چه گفت؟ عمرو عاص اعتراض پسرش در مورد کشتن عمار در صفین، توسط معاویه، علی رغم خبردادن پیامبر بر کشته شدن عمار توسط گروه ستمگر را برای معاویه تعریف کرد. معاویه در جواب عمرو عاص گفت: تو آدم احمق و بی عقلی هستی! همیشه داری حرف می زنی و در نجاست غرق شدی!! آیا ما او را کشتیم؟ نه، آن کس که عمار را به صفین آورده بود، او را کشت.

تا اینجای روایت در روایات گذشته هم بود. ولی ذیل این روایت جالب است:

قَالَ: فَخَرَجَ النَّاسُ مِنْ عِنْدِ فَسَاطِيطِهِمْ وَ أَخْبِيَتِهِمْ وَ هُمْ يَقُولُونَ: إِنَّمَا قَتَلَ عَمَّارًا مَنْ جاء بِهِ، فَلَا أَدْرَى مَنْ كَانَ أَعْجَبُ هُوَ أو هم»

وقتی معاویه این توجیه را در مورد قتل عمار مطرح کرد؛ تمام لشگریان معاویه از چادرها و خیمه های خود بیرون رفتند و گفتند که عمار را کسی کشت، که او را به این نبرد آورد. راوی می گوید من نفهمیدم که حرف معاویه عجیب بود، یا کاری که سپاه معاویه کردند! (شاید مراد این باشد که من نفهمیدم که کلام پیامبر که گفته بود عمار را گروه ستمگر می کشند و عمرو عاص هم می گوید من ایم را از پیامبر شنیدم، عجیب است، یا توجیه معاویه).

البداية والنهاية، ج7، ص 270

وقتی یک سپاه، اینقدر احمق و زودباور باشد، فرمانده آنها به راحتی می تواند آنها را به هر سویی که بخواهد براند.

نمونه هائی از حماقت یاران معاویه!

«مسعودي» در «مروج الذهب» مي نويسد:

«پس از جنگ صفين مردي از اهل كوفه در حالي كه سوار بر شتر خود بود وارد دمشق شد، يكي از مردمان شام به او چسبيد و گفت: اين ناقه از من است كه تو در صفين از من گرفته اي! ولي مرد منكر شد، تا اينكه نزاع را به نزد معاويه بردند و مرد شامي پنجاه شاهد بر ادعاي خود اقامه كرد كه همگي گفتند اين ناقه از مرد شامي است. معاويه نيز بر طبق همان ادعاي مرد شامي و سخن گواهان به نفع مرد شامي حكم كرد و شخص كوفي را ملزم كرد كه شتر را به آن مرد شامي بدهد. مرد كوفي گفت: «خدايت اصلاح كند اصلا اين شتر جمل است و ناقه نيست؟».[«ناقه» در لغت عرب به شتر ماده مي‏گويند چنانچه «جمل» به شتر نر گفته مي‏شود.]

معاويه گفت: «حكمي است كه گذشته است و بايد اجرا شود!». و پس از اين ماجرا و پراكنده شدن مردم از نزد او، مرد كوفي را به طور خصوصي نزد خود طلبيد و قيمت شتر او را پرسيد و دو برابر قيمت آن شتر را به او داد و او را راضي كرد و به او گفت: «أبلغ عليا أني أقابله بمأة ألف ما فيهم من يفرق بين الناقة و الجمل» يعني؛ اين خبر را به علي برسان كه من با صد هزار نفر به جنگ او مي روم كه يك نفر ميان آنها نيست كه ميان ناقة و جمل را فرق بگذارد. (و آن دو را از يكديگر تشخيص دهد)

مروج الذهب، ج 1، ص 362 [بر اساس الجامع الکبیر]

«مسعودي» پس از نقل اين داستان مي گويد: كار اطاعت بي چون و چراي (فرمانبرداري كور و كر) مردم از «معاويه» به جايي رسيده بود كه وقتي مي خواست آنها را به صفين ببرد نماز جمعه را در روز چهارشنبه خواند (و نفس كسي درنيامد كه اعتراض كند).

یا در مورد دیگری نقل کرده است که:

«پیکی از طرف امیرالمؤمنین، نامه ای را برای معاویه به شام آورد. معاویه در حضور او گفت که به مردم بگوئید که بیایند تا نماز جمعه بخوانیم. مردم همه آمدند و نماز جمعه خواندند. در حالی که آن روز چهارشنبه بود! معاویه به پیک امیرالمؤمنین گفت: برو به علی بگو، من در شام هزاران نفر نیرو دارم که تشخیص نمی دهند که نماز جمعه را باید در روز جمعه بخوانند و امروز روز چهارشنبه بود. و هیچ کس هم نیامد اعتراض کند که امروز چهارشنبه بود، و نماز جمعه را نمی شود در روز چهارشنبه خواند!»

مروج الذهب، ج 1، ص 362 [بر اساس الجامع الکبیر]

جواب امیرالمؤمنین از توجیه قتل عمار توسط معاویه!

امیرالمؤمنین وقتی این توجیه احمقانه معاویه را شنید، و تأثیری را که بر لشگریان کم عقل او گذاشت؛ بلافاصله در مقام جواب از این توجیه برآمد و پاسخ محکمی به توجیه معاویه داد که منابع متعدد اهل سنت آن را نقل کرده اند:

1)    جواب امیرالمؤمنین به نقل «ابن الملقن»:

«ابن ملقن» متوفای 804 هجری، و از علمای بزرگ اهل سنت است، وی بحثی دارد در رابطه با صحت و سقم روایت «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»، سپس نتیجه می گیرد که این روایت کاملاً درست است، بعد می گوید:

«وقد رأينا معاوية نفسه حين لم يقدر على إنكاره قال: إنما قتله من أخرجه. و لو كان حديثًا فيه شك لرده معاوية و أنكره، و قد أجاب علي عن قول معاوية بأن قال: رسول الله إذًا قتل حمزة حين أخرجه و هو من عليّ إلزام لا جواب عنه.»

ما خود معاویه را می بینیم که وقتی نمی تواند روایت «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» را انکار کند، می گوید: عمار را کسی کشت که او را به جنگ آورد! اگر این حدیث مشکوک بود، حتماً معاویه آن را رد می کرد و منکر این حدیث می شد. علی نیز در جواب معاویه گفت: در اینصورت، رسول خدا حمزه را کشت، وقتی که او را برای جنگ احد آورد. این جواب علی، چنان محکم و الزام آور بود که هیچ جوابی نداشت.

البدر المنير، ج8، ص 548

2)    جواب امیرالمؤمنین به نقل «حمیری»:

أبو عبدالله محمد بن عبدالله بن عبدالمنعم الحميري، متوفی بعد از 866 هجری، نیز بعد از اذعان به حجیت روایت «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»، نقل کرده است که:

«وهو خبر متواتر من أصح الحديث، و حين لم يقدر معاوية رضي الله عنه على إنكار هذا الحديث قال: إنما قتله من أخرجه ، وقد أجاب علي رضي الله عنه عن قول معاوية رضي الله عنه بأن قال: فرسول الله إذاً قتل حمزة حين أخرجه»

این روایت «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» از روایات متواتر و از صحیح ترین روایات است. و چون معاویه نتوانست این روایت را انکار کند، گفت: همانا عمار را کسی کشته که او را با خود به نبرد آورده است. و علی از توجیه معاویه پاسخ داد که در اینصورت، قاتل حمزه نیز رسول خداست که او را با خود به جنگ احد برد!

الروض المعطار في خبر الأقطار، ج1، ص 363

بقیه روایات در این زمینه را، من فردا خدمت شما عرض خواهم کرد. ان شاءالله

والسلام علیکم و رحمة الله

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English