2021 March 2 - سه شنبه 12 اسفند 1399
پاسخ به شبهات غدير 02
کد مطلب: ٥٤٧٠ تاریخ انتشار: ٣٠ آبان ١٣٨٩ - ٠٧:٣٥ تعداد بازدید: 2535
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
پاسخ به شبهات غدير 02

ترس و واهمه از نقل حدیث غدیر
حبل المتين 89/08/30

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ  : 30 / 08 / 89

آقاي محسني

در جلسات قبل فرموديد كه حكومت ها از نقل و بيان أحاديثي كه پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام) است، ممانعت مي كردند. سؤال اينجاست كه آيا اين سياست، در عملكرد علماء أهل سنت تأثيري گذاشته است؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه حضرت عالي اشاره فرموديد، در 2 جلسه گذشته پيرامون بعضي از شبهات كه ناجوانمردانه توسط بعضي از كوته فكران و عقب ماندگان فكري نسبت به غدير داشتند، مطرح شد و حتي بعضي ها به تبعيت از رهبران شان همانند إبن تيميه و محمد بن عبد الوهاب، غدير را به عنوان سياه ترين روز تاريخ اسلام خوانده بودند. ما وارد اين شبهات شديم و اين كه چرا أحاديث غدير، با اين كه بيش از يكصد صحابه آن را نقل كرده اند، مظلوم ترين حديث است. با توجه به اين كه بيش از يكصد هزار نفر در آن همايش بزرگ غدير حضور داشتند، فقط يك درصد آنها اين حديث را نقل كرده اند و انتظار بود كه خيلي بيش از اين باشد.

در جلسه گذشته به اينجا رسيديم كه حكومت ها وحشت داشتند از اين كه حديث غدير نقل و بيان شود. چون ذكر حديث غدير در مجامع علمي و عمومي، پايه هاي حكومت حاكمان را متزلزل مي كرد و تثبيت مي كرد كه صاحب ولايت، أمير المؤمنين (عليه السلام) است. بعضي ها هم به خاطر ترس از جان و مال و آبروي شان، تن به اين مسئله مي دادند.

اين كه اين قضايا چقدر در ميان أهل سنت در نقل فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) تأثير داشت؟ من چند نمونه را براي بينندگان عزيز عرض مي كنم و تقاضا دارم كه با دقت بيشتري در اين زمينه عنايت داشته باشند.

آقاي أوزاعي (متوفاي 157 هجري) و آقاي زهري (متوفاي 124 هجري) كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت هستند، آقاي إبن اثير در كتاب أسد الغابة في معرفة الصحابة كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است و در شرح حال صحابه آمده است، در جلد 2، صفحه 20 روايتي را از اين 2 نفر در فضيلت أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند و مي گويد:

إن الأوزاعي لم يرو في الفضائل حديثا غير هذا و كذلك الزهري لم يرو فيها إلا حديثا واحدا، كانا يخافان بني أمية.

أوزاعي جز اين يك روايت، روايتي را در فضيلت علي نقل نكرده است و زهري هم يك روايت در فضيلت علي نقل نكرده است. اين 2 از بني أميه وحشت داشتند كه أحاديثي در فضيلت علي نقل كنند.

آن آقاياني كه فدايي بني أميه هستند و اسم سران بني أميه را با عبارت حضرت و رضي الله عنه و أمثال اين مي گويند و از طرفي هم مدعي محبت أهل بيت (عليهم السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) هستند، در مورد اين حديث چه جوابي دارند؟

جناب سعيد بن جبير (متوفاي 95 هجري) كه از شخصيت هاي برجسته اسلامي است، حاكم نيشابوري از مالك بن دينار نقل مي كند و مي گويد:

سألت سعيد بن جبير فقلت: يا أبا عبد الله! من كان حامل راية رسول الله صلي الله عليه و آله؟ قال: فنظر إلي و قال: كأنك رخي البال، فغضبت و شكوته إلي إخوانه من القراء فقلت: ألا تعجبون من سعيد؟! إني سألته من كان حامل راية رسول الله صلي الله عليه و آله فنظر إلي و قال: إنك لرخي البال، قالوا: إنك سألته و هو خائف من الحجاج و قد لاذ بالبيت، فسله الآن فسألته فقال: كان حاملها علي رضي الله عنه، هكذا سمعته من عبد الله بن عباس.

هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه.

از سعيد بن جبير سؤال كردم: پرچم دار رسول الله (صلي الله عليه و آله) چه كسي بود؟ به من نگاهي كرد و گفت: مثل اين كه تو آدم بي فكري هست. خيلي ناراحت و عصباني شدم و به برادران سعيد بن جبير شكايت كردم و گفتم: من از برادر شما درباره پرچم دار رسول الله (صلي الله عليه و آله) سؤال كردم و او مي گويد تو يك آدم بي فكري هستي! برادران سعيد بن جبير گفتند: تو از او سؤال كردي، ولي او از بني أميه و حجاج كه حاكم است مي ترسد و خانه نشين شده است. الآن برو از او سؤال كن. من هم رفتم از او پرسيدم و گفت: پرچم دار رسول الله (صلي الله عليه و آله) علي بود و من از عبد الله بن عباس اين چنين شنيدم.

حاكم نيشابوري مي گويد: اين روايت صحيح است و در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيامده است.

حاكم نيشابوري سپس مي گويد:

و لهذا الحديث شاهد من حديث زنفل العرفي و فيه طول فلم أخرجه.

اين روايت شواهد ديگري داد كه طولاني است و آن را نياوردم.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 137

اين نشان مي دهد افرادي همانند سعيد بن جبير، از ترس حكومت، خانه نشين شده اند و حتي از بيان اين كه پرچم دار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) است، وحشت دارد. حتي در بعضي از جاها ديده ام كه مي آيد از صحابه سؤال مي كند:

آيا علي در جنگ بدر هم حضور داشت يا در خانه نشسته بود؟

ببينيد كه كار به كجا رسيده است؟

آقاي حسن بصري (متوفاي 110 هجري) جزء كساني بود كه در تقويت دولت بني أميه نقش بسزايي داشته است. در تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزي آمده است كه فردي سؤال مي كند در رابطه با رواياتي كه حسن بصري نقل مي كند و مي گويد:

سألت الحسن، قلت: يا أبا سعيد! إنك تقول: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم و إنك لم تدركه. قال: يا إبن أخي! لقد سألتني عن شئ ما سألني عنه أحد قبلك و لولا منزلتك مني ما أخبرتك، إني في زمان كما تري ـ و كان في عمل الحجاج ـ كل شئ سمعتني أقول: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهو عن علي بن أبي طالب، غير أني في زمان لا أستطيع أن أذكر عليا.

از حسن بصري پرسيدم: اي أبا سعيد! تو مي گويي: «رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود»، در حالي كه او را درك نكرده اي؟ حسن بصري گفت: اي برادر زاده! از چيزي سؤال كردي كه تا به حال كسي قبل از تو از من سؤال نكرده بود و اگر از تو خاطر جمع نبودم، جوابت را نمي دادم. من در زماني هستم كه مي بيني نمي توانم حق را بگويم. هر چيزي را كه از من شنيدي گفتم: «رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود»، آن سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيست و سخن علي بن أبي طالب است. ولي در زماني زندگي مي كنم كه توان و قدرت اين را ندارم كه نام علي را بر زبان بياورم.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 6، ص 124 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج 4، ص 571 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 2، ص 289

در جلسه گذشته هم عرض كردم كه اگر كسي در دوران بني أميه، نام فرزندش را علي مي گذاشت، توسط بني أميه كشته مي شد.

حتي در جاهايي آمده است كه حسن بصري در بعضي موارد مي گفت:

قال أبو زينب.

بعضي به او گفتند أبو زينب كيست؟ و جواب داد:

حقن دمي من هولاء الجبابرة يعني بني الأمية.

به خاطر حفظ جانم از دست اين جباران و ستمگران است.

الحسن البصري لأبو الفرج إبن الجوزي، ص 7

جالب اين است كه مغيرة بن سعيد از صعصعة بن سوهان كه از اصحاب ويژه أمير المؤمنين (عليه السلام) است، سؤال مي كند:

إياك أن يبلغني عنك أنك تعيب عثمان عند أحد من الناس و إياك أن يبلغني عنك أنك تظهر شيئا من فضل علي علانية! فإنك لست بذاكر من فضل علي شيئا أجهله، بل أنا أعلم بذلك و لكن هذا السلطان قد ظهر و قد أخذنا بإظهار عيبه للناس، فنحن ندع كثيرا مما أمرنا به و نذكر الشئ الذي لا نجد منه بدا ندفع به هؤلاء القوم عن أنفسنا تقية، فإن كنت ذاكرا فضله فاذكره بينك و بين أصحابك و في منازلكم سرا و أما علانية في المسجد فإن هذا لا يحتمله الخليفة لنا و لا يعذرنا فيه.

مبادا به گوش من برسد كه مطلبي در عيب عثمان گفته باشي و مبادا به گوش من برسد كه مطلبي در فضيلت علي گفته باشي! تو مطلبي از عيب عثمان و فضيلت علي نمي گويي كه ما نشنيده باشيم و همه آنها را مي دانيم. ولي از ترس سلطان نمي توانيم بيان كنيم و خيلي از چيزهايي كه به ما دستور داده اند بگوييم، از ترس حاكمان جور نمي توانيم بگوييم ... . اگر فضيلت علي را مي خواهي بگويي، بين خودت و يارانت و در داخل خانه و پشت درهاي بسته و به صورت مخفي باشد و اگر بخواهي اين مطالب را به صورت علني بگويي، خليفه و حاكم اجازه و فرصت اين را به ما نمي دهد.

تاريخ الطبري، ج 4، ص 144 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 3، ص 430 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص 100

حتي بعضي ها هم اگر در خواب مي ديدند كه نام حضرت علي (عليه السلام) ذكر مي شود، وحشت مي كردند. ببينيد كه وحشت به كجا رسيده است كه ناقلين حديث و علماء در خواب هم وحشت داشتند كه نام حضرت علي (عليه السلام) و فضائل او را ذكر كنند.

جناب خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، جلد 13، صفحه 382 نقل مي كند از فتح بن شخرف:

فحملتني عيني فنمت، فبينا أنا نائم إذا أنا بشخصين، فقلت للذي يقرب مني: من أنت يا هذا؟ فقال لي: من ولد آدم، قلت: كلنا من ولد آدم، قلت: فما الذي وراءك؟ قال لي: علي بن أبي طالب، قال: قلت له: أنت قريب منه و لا تسأله، قال: أخشي أن يقول الناس إني رافضي.

خوابيدم و در خواب ديدم كه 2 نفر مي آيند و به كسي كه نزديك تر به من بود گفتم: تو چه كسي هستي؟ به من گفت: از فرزندان آدم هستم. گفتم: همه ما از فرزندان آدم هستيم. آن كسي كه پشت سر توست، كيست؟ گفت: علي بن أبي طالب است. به او گفتم: تو نزديك او هستي و از او سؤال نمي كني؟ گفت: مي ترسم اگر نزديك علي بشوم و از او سؤال كنم و مردم به من بگويند كه رافضي هستي.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 48، ص 233

يعني اينها در خواب هم از أمير المؤمنين (عليه السلام) و نزديك شدن به ايشان و سؤال از ايشان وحشت داشتند.

ما اگر بخواهيم از اين مطالب نقل كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. ولي غرض اين كه حكومت ها، به ويژه حكومت نحس بني أميه، اين شجره ملعونه در قرآن كه در رأسش أبو سفيان و معاويه هستند، جنايت هايي در حق أمير المؤمنين (عليه السلام) كردند كه بايد انسان صدها جلسه در اين زمينه سخن بگويد تا حق مطلب را بتواند أداء كند و به مردم نشان بدهد كه اين قضايا چه بوده است.

* * * * * * *

آقاي محسني

با اين توضيحاتي كه فرموديد، آيا محدثين و علماء أهل سنت هم واهمه و ترس داشتند از اين كه نقل كنند أحاديثي را كه پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام) بود، به خصوص حديث غدير؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با غدير، ما موارد متعددي داريم و مي بينيم كه شخصيت هاي برجسته اي از صحابه، از نقل غدير و حديث غدير واهمه داشتند؛ با اين كه شاهد غدير بودند و در همايش بزرگ غدير حضور داشتند.

روايت اول:

آقاي احمد بن حنبل (متوفاي 241 هجري) رئيس جنابله در كتاب مسند خود كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است و خودش هم مي گويد «اگر روايتي را در كتاب من نيافتيد، آن روايت معتبر نيست»، در جلد 4، صفحه 368 به صراحت نقل مي كند كه عطيه عوفي مي گويد:

سألت زيد بن أرقم فقلت له: إن ختنا لي حدثني عنك بحديث في شأن علي رضي الله تعالي عنه يوم غدير خم، فأنا أحب أن أسمعه منك فقال: إنكم معشر أهل العراق! فيكم ما فيكم، فقلت له: ليس عليك مني بأس، فقال: نعم، كنا بالجحفة فخرج رسول الله صلي الله عليه و سلم إلينا ظهرا و هو آخذ بعضد علي رضي الله تعالي عنه، فقال: «يا أيها الناس! ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟» قالوا: بلي، قال: «فمن كنت مولاه فعلي مولاه».

از زيد بن أرقم سؤال كردم و به او گفتم: دامادي داشتم كه حديثي از شما براي من نقل كرد كه در شأن علي (رضي الله عنه) بود در روز غدير خم. من دوست دارم آن را از تو بشنوم. زيد بن أرقم گفت: اي مردم عراق! بيمار هستيد و به دنبال درد سر درست كردن هستيد. به او گفتم: از من خاطر جمع باش كه جاسوس حكومتي نيستم و براي تو درد سر درست نمي كنم. گفت: قبول، آن حديث را نقل مي كنم. ما در جحفه بوديم كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آمد و دست علي (رضي الله عنه) را گرفت و فرمود: «اي مردم! آيا مي دانيد كه من به شما مؤمنين از خودتان أولي تر هستم؟». مردم گفتند: بله. حضرت فرمود: «پس هر كس كه من مولاي اويم، علي هم مولاي اوست».

فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج 2، ص 586

مي بينيد كه زيد بن أرقم، صحابه جليل القدر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه حديث غدير به صورت ناقص در صحيح مسلم از ايشان نقل شده است، مي ترسد كه مبادا با نقل كردن حديث غدير، برايش دردسر درست شود.

روايت دوم:

آقاي عبد الله بن علاء مي گويد:

من در شام بودم و ديدم جناب شهاب الدين زهري (متوفاي 124 هجري) مطلبي را گفت و در ذيلش به حديث غدير اشاره كرد و گفتم:

لا تحدث بهذا بالشأم و أنت تسمع ملء أذنيك سب علي، فقال: والله! إن عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت.

در منطقه شامات سخن از علي و حديث غدير نكن و مي بيني كه سبّ و ناسزا گفتن به علي در فضاي شام طنين انداز است. سپس گفت: به خدا قسم! در رابطه با فضائل علي به قدري حديث دارم كه اگر من آنها را بگويم، قطعاً مرا مي كشند.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 1، ص 308

روايت سوم:

از آقاي سعيد بن مسيب (متوفاي 94 هجري) نقل شده است:

قلت لسعد بن أبي وقاص: إني أريد أن أسألك عن شئ و إني أتقيك. قال: سل عما بدا لك فإنما أنا عمك. قال: قلت: مقام رسول الله (ص) فيكم يوم غدير خم. قال: نعم، قام فينا بالظهيرة، فأخذ بيد علي بن أبي طالب فقال: «من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

به سعد بن أبي وقاص گفتم: مي خواهم سؤالي را از تو بپرسم، ولي از تو مي ترسم. گفت: هر چه را كه به ذهنت مي رسد، سؤال كن. من عمويت هستم و نگران نباش. گفتم: جايگاه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در ميان شما در روز غدير خم چگونه بود؟ گفت: بله، در روز غدير خم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ايستاد و از دست علي بن أبي طالب گرفت و گفت: «هر كس كه من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست ... ».

كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب للكنجي الشافعي، ص 62

روايت چهارم:

درست است كه اينها از شخصيت هاي برجسته أهل سنت بودند، ولي آنچه كه براي من خيلي دردآور است، اين است كه آقاي أبو بكر خَلّال در كتاب السنة ـ كه ذهبي در مورد آقاي خَلّال مي گويد:

الإمام العلامة الحافظ الفقيه.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 14، ص 297

هم چنين آقاي ذهبي در مورد او مي گويد:

و من نظر في كتاب السنة لأبي بكر الخلّال رأي فيه علما غزيرا و نقلا كثيرا.

هر كس به كتاب السنة أبو بكر خلّال نگاه كند، در آن علم گرانمايه و أحاديث زيادي خواهد ديد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 11، ص 291

ـ در جلد 2، صفحه 346، حديث 458 مي گويد كه زكريا بن يحيي نقل مي كند:

فردي از احمد بن حنبل سؤال كرد در مورد سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در غدير خم كه فرمود:

قول النبي صلي الله عليه و سلم لعلي «من كنت مولاه فعلي مولاه» ما وجهه: قال: لا تكلم في هذا، دع الحديث كما جاء.

معناي اين سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در روز غدير چيست؟ گفت: در مورد حديث غدير اصلاً صحبت نكن. همان طور كه در جامعه مطرح است، تو هم به همان گونه با آن برخورد كن.

ببينيد! احمد بن حنبل دستور مي دهد كه شما حق نداريد درباره حديث غدير و حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» حرف بزنيد. ما نمي دانيم كه قضيه چيست؟ ولي به همين اندازه كه احمد بن حنبل، تربيع حضرت علي (عليه السلام) و خليفه چهارم بودنش را در جامعه ترويج مي دهد، از شاهكارهاي ايشان است. يعني تا زمان احمد بن حنبل، أمير المؤمنين (عليه السلام) را به عنوان خليفه چهارم هم در جامعه قبول نداشتند و تلاش احمد بن حنبل بود كه توانست در جامعه ثابت كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) خليفه چهارم است. ولي با همه اينها، وقتي به حديث غدير مي رسد، مي گويد: «لا تكلم في هذا».

واقعاً در اينجا بايد بگوييم كه بايد براي مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) گريه كرد؛ نه يك ساعت و 2 ساعت، بلكه به تعبير علامه اميني (ره) كه مي فرمود:

اي كاش! خداوند از اول تا آخر دنيا به من عمر بدهد تا براي مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) گريه كنم.

همان طور كه خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم فرمود:

ما زلت مظلوما منذ ولدتني أمي.

از روزي كه مادرم مرا به دنيا آورد، مظلوميت همواره قرين من بود.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج 12، ص 124 ـ علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج 1، ص 45 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج 16، ص 96

هم چنين به امام حسن (عليه السلام) مي فرمايد:

ما زلت مظلوما منذ قبض جدك.

از روزي كه جدت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، مظلوميت از من جدا نشده است.

* * * * * * *

آقاي محسني

حاكمان بني أميه و أموي با ناقلين أحاديث فضيلت أمير المؤمنين (عليه السلام)، خصوصاً حديث غدير، چه برخوردي داشتند؟

استاد حسيني قزويني

ما قبلاً هم در اين رابطه اشاره اي داشتيم و اگر بخواهيم وارد اين بحث شويم، بايد مفصل بحث كنيم كه در طول تاريخ، به ويژه در زمان بني أميه و بني عباس، نه با افراد عادي، بلكه با شخصيت هاي علمي أهل سنت كه ناقل فضائل حضرت علي (عليه السلام) بودند يا از نقل فضائل معاويه خودداري مي كردند، چه مي كردند؟

أولاً:

آقاي نسائي (متوفاي 303 هجري) صاحب كتاب السنن است كه يكي از صحاح سته أهل سنت است و خود إبن كثير دمشقي سلفي درباره او مي گويد:

الإمام في عصره.

پيشواي أهل سنت در عصر خودش بود.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 11، ص 140

تمام شخصيت هاي رجالي و تاريخي أهل سنت هم او را تائيد مي كنند و حتي آقاي إبن جوزي در كتاب المنتظم، جلد 6، صفحه 131 و ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 14، صفحه 132 نقل مي كنند كه ايشان در شام، فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) را نقل مي كند و از او خواستند كه درباره فضائل معاويه هم صحبت كند و ايشان گفت:

ألا يرضي رأسا برأس؟

فما زالوا يدفعون في خصيته حتي أخرج من المسجد، ثم حمل إلي مكة فتوفي بها.

آيا نمي خواهيد به همين اندازه كه خودش را در برابر علي قرار داده، إكتفاء كنيد؟

او را به طوري لگد زدند كه به خصيتينش خورد و او را از مسجد بيرون انداختند و در انتقال به مكه، در وسط راه از دنيا رفت.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 2، ص 700 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 23، ص 109 ـ معجم البلدان للحموي، ج 5، ص 282

اين روش برخورد اينهاست با كساني كه فضائل حضرت علي (عليه السلام) را نقل مي كنند و از نقل فضائل معاويه خودداري مي كنند.

ما نمي دانيم كه معاويه چه دارد كه اينها براي او به دنبال فضيلت هستند؟! خود إبن تيميه صراحت دارد كه «يك روايت صحيح درباره معاويه وجود ندارد»، جز نفرين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:

لا أشبع الله بطنه.

خداوند شكمش را هرگز سير نكند.

صحيح مسلم، ج 8، ص 27 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص 359 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج 3، ص 1421 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 386 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 22، ص 344 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 3، ص 239 ـ تاريخ الطبري، ج 8، ص 186 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 6، ص 189

حتي خود بخاري هم وقتي مي خواهد فضائل صحابه را نقل كند، وقتي به معاويه مي رسد، مي نويسد: «باب ذكر معاوية» و نمي نويسد: «باب ذكر فضائل معاوية».

صحيح البخاري، ج 4، ص 219

ثانياً:

حجاج بن يوسف به عبد الرحمن بن أبي ليلي كه شخصيتي برجسته و قاضي عصر بني أميه است، دستور مي دهد كه بايد به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا بگويد. وقتي او خودداري مي كند، او را مي خواباند و تا جايي كه مي تواند، به او شلاق مي زند.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 4، ص 267

ثالثاً:

جناب إبن سقاء كه از او تعبير مي كنند:

الحافظ الإمام.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 3، ص 965

بالاي منبر رفت و حديث طير را مطرح كرد. حديث طير هم اين است كه براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، پرنده اي كباب شده آورده بودند و حضرت فرمود:

خدايا! محبوب ترين خلائقت را برسان تا با من هم غذا و هم سفره شود. در همين حين، علي بن أبي طالب آمد.

وقتي آقاي إبن سقاء اين حديث طير را بالاي منبر گفت، مردم نتوانستند تحمل كنند:

فوثبوا به و أقاموه و غسلوا موضعه.

او را از منبر پايين كشيدند و جايي را كه او بر منبر نشسته بود، آب كشيدند.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 3، ص 966 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 16، ص 352

يعني منبري كه فضيلت حضرت علي (عليه السلام) گفته شود، ـ نستجير بالله ـ نجس شده است! ببينيد!

رابعاً:

آقاي حاكم نيشابوري كه شخصيت برجسته أهل سنت است و صاحب كتاب المستدرك علي الصحيحين، در رابطه با او نقل شده است:

كسروا منبره و منعوه من الخروج.

منبر او را شكستند و او را در خانه زنداني كردند.

راوي مي گويد:

فقلت له: لو خرجت و أمليت في فضائل هذا الرجل حديثا، لاسترحت من المحنة، فقال: لا يجئ من قلبي، لا يجئ من قلبي.

به حاكم نيشابوري گفتم: اگر بروي بيرون و از فضائل معاويه سخن بگويي، از اين شكنجه خلاص مي شوي. گفت: دلم نمي آيد كه درباره او صحبت كنم.

يعني نمي توانم به دروغ درباره معاويه اي كه اين همه جنايت كرده است، حديث بگويم.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 17، ص 175 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 28، ص 132 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج 3، ص 260

پس كاملاً مشخص و روشن و واضح است و نمونه ها در اين زمينه زياد است كه در طول تاريخ به خاطر نقل رواياتي در فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) جناياتي را بر علماء بزرگ أهل سنت انجام دادند و اگر بخواهم همه آنها را نقل كنيم، شايد مثنوي هفتاد من كاغذ شود.

* * * * * * *

آقاي محسني

به بينندگان عزيز قول داده بوديم كه بعضي از كليپ هاي شبكه نور يا ظلمت را پخش كنيم. ما قصد داريم امشب 2 كليپ را پخش كنيم كه درباره آيه إكمال است.

پخش كليپ اول شبكه نور

كارشناس:

اگر قرار باشد آيه اين چنين باشد:

اليوم اكملت لكم دينكم بإمامة علي بن أبي طالب

يا:

بوصاية علي بن أبي طالب

يا:

بخليفة علي بن أبي طالب بعد رسول الله (صلي الله عليه و سلم)

خيلي آيه واضح و روشني بود و از آيات محكمات بود و حضرت علي (عليه السلام) به طور قطعي جانشني رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود. ولي هم چنين چيزي نشده است جناب آقاي هاشمي.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

سؤال من اين است كه چرا اسم حضرت علي (عليه السلام) با صراحت در قرآن ذكر نشده است؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه بايد 2 نكته را براي بينندگان عزيز شرح بدهم:

نكته اول:

مي خواهم اشاره كنم به حديث قرطاس. گرچه اين شب ها، شب هاي عيد شيعيان است و دهه ولايت نام گرفته است و من نمي خواهم قلوب شيعيان را مكدّر كنم. ولي حديث قرطاس يك دردي است بر قلب هر مسلمان؛ به ويژه شيعيان. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه 23 سال زحمت كشيد و اين عرب را با آن زندگي غير متمدنش، به عنوان يك انسان متمدن قرار داد و آنهايي كه در برابر بت كُرنش و عبادت مي كردند، آنها را آورد در برابر خداوند عالم به عنوان عباد الله قرار داد، هنگامي كه آخرين لحظات زندگي اش را سپري مي كند، مي فرمايد:

قلم و كاغذي بياوريد تا وصيتي بنويسم تا هرگز گمراه نشويد.

يعني وصيت من، معمولي و عادي نيست و اگر به مضمون وصيت من عمل شود، براي هميشه درب گمراهي به روي شما بسته مي شود و براي هميشه از هرگونه گمراهي بيمه هستيد؛ يعني يك بيمه نامه جاوداني و أبدي تا قيام قيامت.

در صحيح بخاري هم آمده است كه إبن عباس گفت:

يوم الخميس و ما يوم الخميس؟ ثم بكي حتي خضب دمعه الحصباء، فقال: إشتد برسول الله صلي الله عليه و سلم وجعه يوم الخميس، فقال: إئتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا، فتنازعوا و لا ينبغي عند نبي تنازع. فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه اي بود؟ سپس به قدري گريه كرد كه قطرات اشكش، سنگريزه هاي روي زمين را تر كردند و گفت: در روز پنجشنبه بود كه مريضي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شدت گرفت و فرمود: «قلم و كاغذي براي من بياوريد تا چيزي را براي شما بنوسم كه هرگز گمراه نشويد». ولي صحابه با يكديگر اختلاف كردند، در حالي كه نبايد نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) منازعه و اختلاف مي كردند. صحابه گفتند: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج 4، ص 31 و 65 و ج 5، ص 137 ـ صحيح مسلم، ج 5، ص 75

قرآن مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ

سوره حجرات / آيه 2

ولي اين صحابه با هم نزاع كردند، در حالي كه كسي حق ندارد نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نزاع كند.

خود بزرگان أهل سنت هم مي گويند كه منشأ اين قضايا، خليفه دوم بوده است، ولي براي حفظ شخصيت جناب خليفه دوم گفتند:

قد غلبه الوجع.

يعني بيماري به قدري بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غلبه كرده است كه نمي فهمد چه مي گويد. با اين كه قرآن مي فرمايد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم / آيات 4ـ3

خود إبن حجر عسقلاني در ذيل اين آيه مي گويد:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از روي هوي و هوس سخن نمي گفت و هر چه مي گفت، حق بود؛ چه در صحت و چه در مرض و چه به صورت جدي و چه به صورت شوخي.

اين صحابه:

فذهبوا يردون عليه.

سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را ردّ مي كردند.

صحيح البخاري، ج 5، ص 137، ح 4431

اين خيلي دردآور است! يعني در برابر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايستاده بودند!

فاختلفوا و كثر اللغط. قال: قوموا عني و لا ينبغي عندي التنازع.

اين صحابه با هم اختلاف كردند و داد و فرياد، تمام فضاي منزل را گرفت و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم فرمود: از منزل من خارج شويد و نزاع كردن در نزد من سزاوار نيست.

صحيح البخاري، ج 1، ص 37

ببينيد! پيامبري كه مفتخر است به:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم / آيه 4

چقدر برايش دردآور است كه به صحابه بفرمايد از خانه من بيرون برويد!

بعد هم إبن عباس مي گويد:

إن الرزيئة كل الرزيئة ما حال بين رسول الله صلي الله عليه و سلم و بين كتابه.

مصيبت، تمام مصيبت ها از آنجايي شروع شد كه نگذاشتند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آن وصيت نامه اش را بنويسد.

صحيح البخاري، ج 1، ص 37

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه چيزي را مي خواست در وصيت نامه بنويسد؟

سؤالي كه در اينجا مطرح است، اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه چيزي را مي خواست در اين وصيت نامه بنويسد؟

من در اينجا مي خواهم دست شما را به دست شارحين صحيح بخاري و صحيح مسلم بسپارم تا ببينيم اينها در اين مورد چه مي گويند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه چيزي را مي خواست بنويسد تا أمت اسلامي براي هميشه از گمراهي بيمه دائمي و أبدي شود؟

1. نووي

جناب نووي (متوفاي 676 هجري) شارح صحيح مسلم مي گويد:

فقد إختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي (صلي الله عليه و سلم) به فقيل أراد أن ينص علي الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع و فتن و قيل أراد كتابا يبين فيه مهمات الأحكام ملخصة ليرتفع النزاع فيها ويحصل الاتفاق علي المنصوص عليه

علماء اختلاف كرده اند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) چه چيزي را مي خواست در آن وصيت نامه بنويسد. گفته شده است كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خواست خليفه بعد از خودش را با ذكر نام معين كند تا اين كه اختلاف و فتنه ايجاد نشود.

شرح صحيح مسلم للنووي، ج 11، ص 90

2. إبن حجر عسقلاني

آقاي إبن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هجري) مي گويد:

فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه علي الاحكام ليرتفع الإختلاف و قيل بل أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الإختلاف، قاله سفيان بن عيينة.

گفته شده است: مي خواست بنويسد احكامي را كه اختلافات را برطرف كند و گفته شده است: مي خواست اسامي خلفاء بعد از خودش را بنويسد تا در ميان أمت اسلامي اختلاف نيفتد. اين مطلب را سفيان بن عيينه (از شخصيت هاي برجسته فقهي أهل سنت) گفته است.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 1، ص 186

3. علامه عيني

همين مطلب را آقاي عيني در عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد 2، صفحه 171 از سفيان بن عيينه نقل مي كند:

و قال سفيان بن عيينة: أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع منهم الاختلاف.

4. قسطلاني

آقاي قسطلاني (متوفاي 923 هجري) در كتاب إرشاد الساري شرح صحيح البخاري، جلد 1، صفحه 207 مي گويد:

أكتب لكم فيه النص علي الأئمه بعدي.

مي خواهم وصيت نامه اي براي شما بنويسم تا در آنجا اسامي بعد از خودم را ذكر كنم.

5. احمد امين مصري

آقاي احمد امين مصري (متوفاي 1373 هجري) از علماء أهل سنت معاصر و شخصيت پر آوازه أهل سنت در كتاب يوم الإسلام، صفحه 41 مي گويد:

و قد أراد الرسول (صلي الله عليه و سلم) في مرضه الذي مات أن يعين من يلي الأمر من بعده.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در آن بيماري كه از دنيا رفت، مي خواست معين كند كه چه كسي ولايت و خلافت بعد از خودش را بر عهده دارد.

مي بينيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از خودش مي خواست خلفاء بعد از خودش را تعيين كند. ولي مردم چه كار كردند؟:

 

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

صحابه گفتند: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج 4، ص 31 و 65 و ج 5، ص 137 ـ صحيح مسلم، ج 5، ص 75

اگر در اينجا آمده بود:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ بولاية علي بن أبي طالب.

آيا اين آقايان نسبت هذيان به جبرئيل نمي دادند؟! آيا نسبت اشتباه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي دادند و در اينجا آيه غرانيق دومي درست نمي كردند؟! آيا ـ نستجير بالله ـ كار به جسارت ذات اقدس ربوبي نمي كشيد؟! وقتي اينها به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت هذيان مي دهند:

 

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

با اين كه خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم / آيات 4ـ3

پس نسبت به خداوند و جبرئيل چه مي كردند اگر ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) و خلفاء بعد از خودش در قرآن تصريح مي شد؟! اگر در قرآن هم اين مطالب ذكر مي شد، آيا همين آقايان مي گذاشتند كه قرآن مصون از تحريف بماند؟! قطعاً اين طوري نبود. اينهايي كه اينقدر در برابر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي ايستند و به تعبير إبن عباس:

إن الرزيئة كل الرزيئة ما حال بين رسول الله صلي الله عليه و سلم و بين كتابه.

مصيبت، تمام مصيبت ها از آنجايي شروع شد كه نگذاشتند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آن وصيت نامه اش را بنويسد.

صحيح البخاري، ج 1، ص 37

اگر هم چنين چيزي بود، آنها اجازه مي دادند؟!

نكته دوم:

مگر شما وقتي در رابطه با آيه غار مي گوييد كه مراد از اين آيه، أبو بكر است و كسي كه منكر همراهي أبو بكر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد، كافر است و در رابطه با آيه إفك مي گوييد كه مرادش عايشه است، از كجا اين مطالب را درآورديد؟! آيا اسمي از أبو بكر در آيه غار هست و اسمي از عايشه در آيه إفك آمده است؟ يا اين كه به كمك روايات اين استفاده را كرده ايد؟ اگر اين گونه است، پس سنت، مبيّن قرآن است و:

وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

سوره حشر / آيه 7

درباره آيه 67 سوره مائده كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

خود فخر رازي كه از علماء بزرگ أهل سنت است، در تفسيرش، جلد 12، صفحه 49 در ذيل همين آيه شريفه صراحت دارد:

نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال: « من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا إبن طالب! أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة.

آقاي سيوطي هم اين تعبير را دارد:

و أخرج إبن أبي حاتم و إبن مردويه و إبن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» علي رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 298 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 237

آيا از اين بهتر؟! بائك تجر و بائي لا تجر؟!

جناب آقاي خدمتي! جناب آقاي هاشمي! جناب آقايان و ديگر كارشناسان! چطور مي شود كه شما در مورد أبو بكر و عايشه و ديگر فضائل صحابه مي آييد با آب و تاب و سر و صدا، آسمان و ريسمان را به هم مي پيونديد و به كمك چند روايت مي گوييد كه مراد از آيه غار أبو بكر است؟! ولي وقتي ده ها روايت را خودتان نقل كرده ايد كه آيه إكمال دين مربوط به علي بن أبي طالب (عليه السلام) است، از ما قبول نمي كنيد؟! من در جلسات گذشته هم عرض كردم كه آقاي سيوطي و ديگران آورده اند از عبد الله بن مسعود كه مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ "أن عليا مولي المؤمنين" وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».

ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: ... .

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 298 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص 239

آيا شما اين كتاب ها را ديده ايد يا نديده ايد؟! اگر واقعاً ديده ايد و نقل نمي كنيد، اين خيانت است و اگر نديده ايد، شمايي كه به عنوان يك كارشناس مي آييد در يك شبكه جهاني اين گونه مطرح مي كنيد، اين بدتر از خيانت است!

إن كنت تدري فذاك مصيبة و إن كنت لا تدري فالمصيبة أعظم.

بدبختي اين است اين آقايان اسم اين برنامه شان را گذاشته اند «حقيقت هاي پنهان تاريخ»! اينها بايد اين اسم را براي اين برنامه شان مي گذاشتند: «پنهان كردن حقيقت هاي تاريخ» و اين خيلي مناسب با اين برنامه شان است. اين مطالبي را كه ما نقل كرديم، از كتاب هاي خودتان است و حدأقل انصاف إقتضاء مي كند كه شما بگوييد بله، در كتاب هاي ما اين مطالب آمده است و بياييد نقد علمي بكنيد. اگر واقعاً سرمايه و توان علمي داريد و در اين زمينه مشكلي نداريد، بياييد اينها را نقل كنيد و براي مردم نقد كنيد تا مردم از شما استفاده كنند. وقتي شما اين گونه مي گوييد و از ما و ديگران هم مي شنوند كه أمثال آقاي سيوطي در الدر المنثور، جلد 2، صفحه 298 و آقاي شوكاني در فتح القدير، جلد 2، صفحه 60 و آقاي رشيد رضا در تفسير المنار، جلد 6، صفحه 463 صراحت دارد و مي گويند:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ "أن عليا مولي المؤمنين" وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».

آيا از اين بهتر و واضح تر؟! شما مي گوييد كه چرا نگفته است؟ خوب اين آقا مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته است.

آقاي آلوسي وهابي هم در كتاب تفسير روح المعاني، جلد 6، صفحه 193 نقل مي كند كه عبد الله بن مسعود مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ "إن عليا ولي المؤمنين" وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».

ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: ... .

آيا از اين بهتر و واضح تر و صريح تر؟!

البته بعضي از دوستان پيامك داده بودند كه آيا اين روايات، دليل بر تحريف قرآن نيست؟

اگر تحريف هم باشد، به ما ربطي ندارد، اين آقايان اين گونه نقل كرده اند؛ مال خوب يا بد، بيخ ريش صاحبش. ما هم از باب:

وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

سوره نحل / آيه 125

و از باب قاعده إلزام اين مطالب را مي گوييم و اين آقايي كه مي گويد اگر اين طوري آمده بود، مسئله حلّ بود، ما هم از عبد الله بن مسعود آورديم كه اين طوري آمده است:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ "إن عليا ولي المؤمنين" وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».

يا شما بياييد بگوييد كه عبد الله بن مسعود دروغ گفته است يا بياييد بگوييد كه مفسريني مانند سيوطي و آلوسي و شوكاني و رشيد رضا دروغ گفته اند و اگر دروغ نيست و حقيقت دارد، اين طور در حق حضرت علي (عليه السلام) ظلم نكنيد! ديگر كافي است كه 14 قرن در حق حضرت علي (عليه السلام) ظلم كرده ايد! ديگر بس است و به حول و قوه إلهي، ما ديگر اجازه نمي دهيم اين حرف هاي بي پايه و اساس تان را در ماهواره ها مطرح كنيد. امروز خداوند به بركت أهل بيت (عليهم السلام)، اين امكانات را به ما داده است و الحمد لله خدا را شاكر هستيم كه بتوانيم از اين آنتن ماهواره، صداي مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) را به تمام دنيا برسانيم و دفاع از أمير المؤمنين (عليه السلام) را به گوش تك تك مسلمانان شيعه و سني و وهابي برسانيم و اينها بدانند كه در طول تاريخ، در حق حضرت علي (عليه السلام) چه شده است و امروز شما چه كار مي كنيد؟! أ من الإنصاف يابن الطلقاء؟! آيا اين انصاف است كه اين طوري برخورد مي كنيد؟!

* * * * * * *

آقاي محسني

اجازه بدهيد يك كليپي ديگر خدمت شما پخش شود تا سؤال مان را مطرح كنيم.

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

خطبه حجة الوداع طبق 3 تا اسمي كه براي آن گذاشته اند، هيچ نشانه اي براي اين كه كسي بعد از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) جانشين شود، در آن نيست. اين يك مسئله ظاهر است و احتياجي به عناد هم ندارد و أظهر من الشمس است. يعني آن چيزي كه در آيات مي فرمايد، در آيه 3 سوره مائده «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»، يك پسوندي دارد و يك مقدماتي دارد. به مقدماتش برگرديد، از اول سوره مائده در رابطه با يك سري قراردادهايي صحبت مي كند، «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ». بعد هم مي فرمايد در رابطه با موضوع اين كه امروز شما به يك قدرتي رسيده ايد با اين جمع عظيم، اين كنگره جهاني براي اولين بار در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) با اين تعداد عظيم تشكيل مي شد كه سابقه نداشت. پس امروز ديگر مشركين نااميد شدند از اين كه شما را برگردانند به دين خودشان يا شما را مرتدّ كنند يا از اين كه شما از دين برگرديد، «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» و از اين كه شما از دين برگرديد و مرتدّ شويد، نااميد شدند. حالا فهميدند كه اسلام ديگر محكم جاي گرفته است و دارد جهاني مي شود. پس بنابراين حالا امروز اسلام تكميل شده و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»، دنباله همين است «وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ».

[پايان كليپ]

آقاي محسني

در اينجا چند سؤال بود و من بخشي از آن را از شما سؤال مي كنم:

ايشان عقيده شان بر اين است كه اين آيه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»، كفار كه از دين شما مأيوس شدند، به خاطر آن جمعيت و شوكتي و آن اجتماع بزرگ روز عرفه بوده است. در اين رابطه توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه بايد براي بينندگان عزيز مقداري توضيح بدهم و إن شاء ا... در جلسات بعدي هم توضيحات مفصلي در رابطه با همين آيه شريفه و روايتي كه از خليفه دوم آوردند كه آيه إكمال مربوط به روز عرفه است خواهم گفت كه اينها از دروغ هاي شاخ دار تاريخ است و بايد افرادي كه با حقايق تاريخي بازي كردند ، معرفي شوند.

در ابتداء آيه 3 سوره مائده آمده است:

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتي كه به غير نام خدا ذبح شوند و حيوانات خفه شده و به زجر كشته شده و حيواناتي كه بر اثر پرت شدن از بلندي بميرند و حيواناتي كه به ضرب شاخ حيوان ديگري مرده باشند و باقيمانده صيد حيوان درنده، مگر آنكه (به موقع بر آن حيوان برسيد و) آن را سر ببريد و حيواناتي كه روي بت ها (يا در برابر آنها) ذبح شوند، (همگي) بر شما حرام است و (هم چنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه هاي تير مخصوص بخت آزمايي، تمام اين اعمال فسق و گناه است. «امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد». «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم». اما آنها كه در حال گرسنگي دست شان به غذاي ديگري نرسد و متمايل به گناه نباشند، (مانعي ندارد كه از گوشت هاي ممنوع بخورند) خداوند آمرزنده و مهربان است.

خداوند در اينجا 4 نكته را مطرح كرده است:

1. الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ

امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند.

2. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ

امروز دين شما را كامل كردم.

3. وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي

و امروز نعمت خود را بر شما تكميل نمودم.

4. وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا

و امروز اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم.

بايد ببينيم كه اين چه روزي است كه داراي اين 4 ويژگي است؟ آيا با توجه به اين كه اين آقايان، سياق آيات را مي گيرند، اگر بنا باشد سياق و سباق آيات را بگيريم، به اين معني مي شود:

امروز كه گوشت مردار، خون، گوشت خوك، حيواناتي كه به غير نام خدا ذبح شوند، حيوانات خفه شده و به زجر كشته شده و غيره حرام شد، دين شما كامل شد.

اگر ما اين را بگوييم، اهانت به دين است؛ قبلاً اين احكام نازل شده بود.

اين آقايان مي گويند كه حجة الودع در روز عرفه بوده است و انبوهي از جمعيت آمدند و از شوكت مسلمانان، دين كامل شد. مگر در اينجا چه اتفاقي افتاد؟ بايد در روز عرفه يك اتفاق مهمي افتاده باشد كه با اين اتفاق مهم، دين كامل شود و كفار هم مأيوس شوند؟ اگر شوكت مسلمانان است، اين كه در مكه هم بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه از مدينه حركت كرد با بيش از صد هزار نفر، اين ْشوكت را همه ديدند. نماد واقعي اين شوكت، در مكه بود، نه در عرفه. ولي چطور شد كه در عرفه بايد اكمال دين معرفي شود، نه مكه؟ پس مشخص است كه قضيه شوكت و حشمت مسلمانان، در غير از اين هم بوده است.

اين آقايان كه مي گويند كفار امروز مأيوس شدند، اي كاش معين مي كردند كه مراد از اين كافر چه كساني هستند؟ اين كه مشركين از دين شما مأيوس شدند، اگر مرادشان مشركين قريش است، اينها كه در روز فتح مكه نااميد شدند و بعد از فتح مكه، مشركين دست از همه چيز شستند.

بينندگان عزيز دقت كنند ما ضمن احترام به اين عزيزان، مي خواهيم يك بحث علمي بكنيم.

اگر مراد شما از اين كه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»، يعني كساني كه در مكه بودند و مشركين و كفار مكه، اينها كه در فتح مكه همه شان نااميد شدند و برگشتند و بعد از آن هم «وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر / 2)».

و اگر مراد شما مشركين عرب است، وقتي كه در سال نهم هجري، سوره برائت نازل شد، در آن زمان مُهر نااميدي و يأس بر سينه و قلب مشركين عرب زده شد. يعني يأس كفار عرب مربوط به سال نهم هجري است، نه امروز كه سال دهم هجري است.

و اگر مراد شما اين است كه تمام مشركين و كفار عالم از دين اسلام نااميد شدند، اين دروغ است. حال آن كه در همان زمان عرفه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به مدينه مي آيد و يكي از بزرگ ترين دغدغه هاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كفار روم است و دستور مي دهد تا جيش اسامه را مجهز كنند و بروند با كفار روم بجنگند و مي فرمايد:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه.

الملل و النحل للشهرستاني، ج 1، ص 23

و قضيه كفار ايران هم دغدغه بزرگي براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود.

شما براي ما معين كنيد كه مراد از يأس، كدام يأس است و مراد از يأس مشركين و كفار، كدام مشركين و كفار است؟ هر كدام را كه بگوييد، ما يك سؤال طرح مي كنيم.

شما براي توضيح اين مطلب مي توانيد به تفسير گران سنگ الميزان في تفسير القرآن، جلد 5، صفحه 168 مراجعه كنيد كه در اين زمينه، خيلي عالي قلم فرسايي كرده است. خداوند روح علامه طباطبائي را اگر شاد است، شادتر و مقامش را اگر عالي است، عالي تر بگرداند.

پس اين آقاياني كه مي گويند در روز عرفه بوده است، به هيچ وجه معنا ندارد.

مضافاً كه اين آقايان مي گويند بعد از نزول اين آيه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 81 روز زنده بودند. پس اين آقايان اين سؤال را براي ما جواب بدهند:

از روز عرفه تا 12 ربيع كه به قول اين آقايان، روز وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، اگر توانستند اين را براي ما جواب بدهند، ما به آنها جايزه مي دهيم.

إن شاء ا... ما مفصل بعداً بحث خواهيم كرد در اين مورد. ما اگر مي گوييم كه آيه إكمال مربوط به غدير خم است با معرفي أمير المؤمنين (عليه السلام) به عنوان خليفه و امام، به اين دليل است كه كفار به دنبال اين بودند كه با رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بساط اسلام جمع مي شود و وضع جامعه عرب به دوران جاهليت برمي گردد و همان آش و همان كاسه مي شود. ولي وقتي ديدند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم، فردي را كه شايسته ترين افراد و نمونه ترين افراد در ميان مسلمانان است در علم و تقوا و عدالت را به عنوان خليفه بعد از خويش معين كرد كه استمرار رسالت است، ديگر نااميد شدند و آن آرزوهايي را كه براي بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند، تمام آن آرزوها را به گور بردند. در اين زمينه هم مي توانيد به كتاب تفسير نمونه كه من معمولا عربي آن را مطالعه مي كنم، كتاب الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، جلد 3، صفحه 594 مراجعه كنيد.

مضافاً كه روايات متعددي داريم بر اين كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» درباره غدير خم، بعد از نصب حضرت علي (عليه السلام) براي خلافت نازل شده است.

تاريخ بغداد، ج 8، ص 289

آقاي سيوطي هم از قول آقاي إبن مردويه از أبو سعيد خدري نقل مي كند:

أنها نزلت يوم غدير خم.

اين آيه در روز غدير خم نازل شده است كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، علي را به عنوان خليفه و جانشين معين كرد.

الإتقان في علوم القرآن للسيوطي، ج 1، ص 60 ـ أسباب النزول للواحدي النيشابوري، ص 135 ـ تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، ص 30، چاپ حيدرية هند ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 157 ـ تاريخ مدينة دمشق إبن عساكر، ترجمه أمير المؤمنين (عليه السلام)، ج 2، ص 75 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 259 ـ فرائد السمطين للجويني، ج 1، ص 72 ـ مقتل الحسين للخوارزمي، ج 1، ص 47 ـ مناقب خوارزمي حنفي، ص 80

و ده ها مصادر ديگر كه نقل كرده اند آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» در روز 18 ذي الحجه و بعد از نصب أمير المؤمنين (عليه السلام) براي خلافت نازل شده است.

اگر شما انصاف داريد، بياييد اينها را نقل كنيد و بگوييد در كتاب هاي ما اين مطالب هم آمده است و جواب ما هم اين است؛ اگر واقعاً مي خواهيد حقيقت هاي پنهان تاريخ را مطرح كنيد. اگر هم مي خواهيد حقيقت هاي تاريخ را پنهان كنيد، واقعاً هم جز اين چيز ديگري نيست.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

اينها مي گويند اگر واقعاً غدير اتفاق افتاده است و حضرت علي (عليه السلام) پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خلافت را به دست نگرفت، پس خلاف فرمان خداوند و رسولش عمل كرده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 1 :

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه از خداوند بالاتر نيست. خداوند در هزاران آيه، واجبات و محرمات را دستور داده است و مسلمانان هم واجبات إلهي را ترك مي كنند و محرمات إلهي را مرتكب مي شوند. قضيه خلافت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) بالاتر از حديث قرطاس نيست كه جلوي چشم خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «قلم و كاغذ بياوريد»، گفتند: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هذيان مي گويد».

صحيح البخاريع ج 4، ص 31

حالا هم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از رحلتش در ميان مردم نيست تا ناظر باشد. هم چنين جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تخلفاتي را انجام مي دادند، از جمله اين كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه.

خداوند لعنت كند كساني را كه از جيش اسامه تخلف كند.

الملل و النحل للشهرستاني، ج 1، ص 23

برخي تخلف كردند.

* * * * * * *

سؤال 2 :

آيا اين فرقه هاي بهائيت و بابيت با فرقه وهابيت هم ريشه هستند يا جدا هستند؟

جواب 2 :

در قرن 11 و 12 هجري، استعمار از اسلام سيلي خورده بود. به ويژه دولت بزرگ عثماني به دنبال اين بود كه جامعه اسلامي را فرقه فرقه كند. آنها آمدند در ايران، علي محمد باب را در فارس عَلَم كردند و ايشان هم فرقه بابيت و بهائيت را تأسيس كرد و آمدند در عراق هم بحث اخباري گري را مطرح كردند و در عربستان سعودي هم وهابيت را به رهبري محمد بن عبد الوهاب تأسيس كردند. اين فرقه ها از يك آبشخور سرچشمه گرفته است و هدف از اين وهابيت و بابيت و بهائيت و اخباري گري اين بود كه جامعه اسلامي و جامعه شيعي را از بين ببرند.

* * * * * * *

سؤال 3 :

شبكه ظلمت مطالبي را مي گويند كه ما مجبوريم زحمت جواب آن را بر گردن استاد حسيني قزويني بياندازيم:

1. يكي از سؤالاتي كه اين كارشناس و دانشمند اين شبكه مطرح مي كردند، اين بود اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) جانشين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شدند، چه اتفاقي مي افتاد كه آقايان شيعيان هم چنين إصراري دارند؟

2. اين كارشناس شبكه ظلمت گلايه داشتند كه تلويزيون هاي شيعي در شب شهادت امام باقر (عليه السلام) از أم فروه، همسر امام باقر (عليه السلام) كه نوه أبو بكر صديق است، چيزي نفرمودند؟ در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب 3 :

1. خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جواب اينها را فرموده است و خود اين آقايان هم جواب اين را در كتاب هاي خودشان نقل كرده اند.

آقاي حاكم نيشابوري در روايتي صحيح كه مي گويد شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد، نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إن وليتموها عليا فهاد مهتد يقيمكم علي صراط مستقيم.

اگر علي را ولي أمر خود و جانشين من قرار بدهيد، او را هدايت شده و هدايت كننده خواهيد يافت كه تمام شما را به صراط مستقيم هدايت مي كند.

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

اين روايت بنابر شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح است، ولي آن دو نياورده اند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 142 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 85 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج 5، ص 313 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 4، ص 70 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ص 102 ـ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 109 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 397 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 468 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 31 ـ تفسير الثعلبي، ج 5، ص 272 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 419 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي،ج 5، ص 176 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج 2، ص 341

ما هم هر روز در نماز مي گوييم:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

سوره حمد / آيه 6

تنها كسي كه از ميان صحابه، بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين مسئوليت و رسالت را مي تواند انجام دهد و به دوش بگيرد كه مسلمانان را به صراط مستقيم بكشاند، علي بن أبي طالب (عليه السلام) است.

2. در هيچ كجا رسم نيست كه وقتي از شخصيتي سخن مي گويند، از پدر او، مادر او يا حدأقل از فرزندان او صحبت كنند. ولي اين كه همسرش چه كسي بود و چه كاره بود، رسم نيست مطرح كنند. بله، در شب شهادت امام صادق (عليه السلام) بايد از مادرش سخن گفته شود و در آن هيچ شكي نيست.

اين آقايان كه از ما گلايه مي كنند، ما از اينها چند سؤال داريم:

شما كه اين همه از أبو بكر سخن مي گوييد و فضائلش را نقل مي كنيد، چرا از فرزندش محمد كه فدايي حضرت علي (عليه السلام) بود، سخن نمي گوييد؟! وقتي از أبو بكر سخن مي گوييد، بايد از فرزندش محمد بن أبو بكر هم سخن بگوييد. شما كه اين همه از عايشه صحبت مي كنيد و سر و صدا به راه مي اندازيد، چرا يك دفعه هم از برادرش محمد بن أبو بكر نام نمي بريد؟ به اين دليل كه برادرش مدافع أمير المؤمنين (عليه السلام) است. اين آقايان نسبت به قاتلين عثمان اين همه سر و صدا به پا كردند كه كفار و ملعون هستند، چرا نمي گويند كه يكي از قاتلين و زمينه سازان قتل عثمان، آقازاده خليفه اول، محمد بن أبو بكر بوده است؟ چرا وقتي از معاويه سخن مي گوييد، نمي گوييد كه يكي از جنايات معاويه اين بود كه محمد بن أبو بكر را كه پسر خليفه اول بود و برادر أم المؤمنين عايشه، با فجيع ترين وضع به شهادت رساند؟ قلب هر انساني، حتي كفار از شنيدن شهادت جانسور محمد بن أبو بكر به درد مي آيد و اشك خود أم المؤمنين عايشه هم در اين قضيه درآمد و معاويه را نفرين كرد. اي كاش وقتي از معاويه حرف مي زنيد، اين مطالب را هم بگوييد! و ده ها سؤال ديگر.

* * * * * * *

سؤال 4 :

اين شبكه هاي وهابي با كمال پر روئي بيان مي كنند و مي گويند:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي معرفي أهل بيت (عليهم السلام) كه اينها را زير عباء برد و عايشه و حفصه را زير عباء نبرد، به اين دليل بود كه حضرت علي (عليه السلام) نامحرم بود به زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله).

از يك طرف مي گويند عايشه أم المؤمنين است و مادر مؤمنين است و از يك طرف هم مي گويند كه حضرت علي (عليه السلام) به زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نامحرم بود؟

جواب 4 :

سؤال خيلي زيبا و جديدي بود. إن شاء ا... اميدواريم اين آقايان بشنوند و به شما جواب بدهند.

* * * * * * *

سؤال 5 :

1. در برنامه هاي شبكه نور شنيده ام كه در حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» كلمه مولا را به دوست دار و محب حضرت علي (عليه السلام) معني كرده اند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. آقاي علي محمد باب كه بابي گري و بهائيت را به راه انداخت، با محمد بن عبد الوهاب كه وهابيت را به راه انداخت، حدود 2 قرن فاصله دارند. آيا فكر نمي كنيد كه اينها به هم ربطي نداشته باشند؟ در اين مورد توضيح بفرماييد.

3. اين كه بعد از مراسم منا و عرفات، اين طواف نساء را كه اين آقايان أهل سنت انجام نمي دهند، بر چه مبنايي است؟

جواب 5 :

1. من اين را قبلاً هم عرض كرده ام. اين آقايان كه مي گويند «مولانا عبد الحميد»، «مولانا عبد العزيز» و «مولانا محمد عمر»، كلمه مولانا در اين عبارات به چه معناست؟ آيا به معناي اين است كه آقاي عبد الحميد دوست ماست يا به اين معني است كه رهبر ماست؟ آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) به مقام مولانا نرسيده است؟

2. إن شاء ا... بعد از ماه محرم يكي از دوستان مان در اين مورد يك نقد علمي از تاريخ شخيت و بابيت و بهائيت خواهند داشت. البته بنده حدود يكي دو ساعت در مسجد مقدس جمكران براي حدود 400 ، 500 نفر از اساتيد فرهيخته دانشگاه در مورد تاريخ شيخيه و بابيت و بهائيت صحبت كردم و اگر آن را هم ببينيد، من خلاصه اي از تاريخ اينها را در آنجا مطرح كرده ام.

3. آقايان أهل سنت يك طواف زيارت يا طواف وداع دارند كه هيچ فرقي نمي كند. اين كه بعضي مي گويند اينها طواف نساء انجام نمي دهند و زنان شان حرام است و غيره، به نظر من حرف خيلي نادرستي است و صحيح نيست و به اين شكل هجمه كردن، به صلاح ما نيست؛ مخصوصاً در اين برهه كه دشمن به دنبال اين است كه ميان شيعه و سني اختلاف بياندازد. دشمنان اسلام نه دل شان به حال شيعه سوخته است و نه به حال سني و هيچ فرقي به حال آنها نمي كند و آنها مي خواهند هيچ مسلماني در كره زمين نباشد. اگر قرآن را آتش مي زنند و كاريكاتور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي كشند و مسخره و توهين مي كنند و ده ها مسائل ديگر را انجام مي دهند، به اين دليل است كه اينها با اسلام دشمني دارند.

* * * * * * *

سؤال 6 :

1. در تاريخ الطبري آمده است:

لقب فاروق را أهل كتاب به عمر دادند.

و مشخصاً از يهود نام برده است، نه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. أهل سنت، خصوصاً در شبكه ظلمت مي گويند كه عايشه مانع از جنگ أهل بيت (عليهم السلام) با حكّام أموي در بحث دفن مولا امام حسن (عليه السلام) شد و اگر عايشه نبود، تمام أهل بيت (عليهم السلام) از بين مي رفتند. در مورد واقعيت اين مطلب توضيح بفرماييد.

جواب 6 :

1. اين مربوط به ما نيست. آقايان أهل سنت در كتاب هاي خودشان اين مسئله را مطرح كرده اند:

أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق و كان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم و لم يبلغنا أن رسول الله صلي الله عليه و سلم ذكر من ذلك شيئا.

اولين كسي كه لقب فاروق را به عمر داد، أهل كتاب بود و مسلمانان هم از آنها تأثير گرفتند و چيزي به ما نرسيده است كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اين مورد مطلبي گفته باشد.

تاريخ المدينة لإ بن شبة النميري، ج 2، ص 662 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 270 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 51 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 57 ـ تاريخ الطبري، ج 3، ص 267 ـ حياة الصحابة، ج 2، ص 22 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 3، ص 53

آقاي إبن كثير دمشقي هم مي گويد:

الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك أهل الكتاب.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 150

اين آقايان بايد اين مسئله را جواب بدهند و ارتباطي هم به ما ندارد؛ مال خوب و بد، بيخ ريش صاحبش. من دوست داريم اين آقاياني كه مي گويند ما حقايقي از تاريخ پنهان را بيان مي كنيم، اينها را هم مطرح كنند و جواب بدهند و ما هم از اين كارشناسان اين آقايان ياد بگيريم تا وقتي در دانشگاه يا حوزه علميه از ما سؤال مي كنند، همان جواب را بدهيم.

2. خير، اين طوري هم نبود. آقاي ذهبي از استوانه هاي علمي أهل سنت در سير أعلام النبلاء، جلد 3، صفحه 276 مي گويد:

كسي كه مانع دفن حسن بن علي در خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شد، عايشه بود و گفت:

إنه لبيتي.

اينجا خانه من است و من اجازه نمي دهم فرزند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اين خانه دفن شود.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج 1، ص 370 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 13، ص 293

عايشه نگذاشت اين كار انجام شود. البته مروان هم آتش بيار معركه شد و شمشيرها كشيده شد و آقا امام حسين (عليه السلام) هم فرمود:

 

برادرم وصيت كرد كه به گمانم عايشه كه موافقت كرد من در خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دفن شوم، در رو دربايستي قرار گرفته است و از من خجالت كشيد كه جواب ردّ بدهد. حسين جان! اگر اختلاف افتاد، مرا در بقيع دفن كن و نگذار خوني از بيني كسي ريخته شود.

* * * * * * *

سؤال 7 :

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران / آيه 103

و:

قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ

سوره انعام / آيه 91

ما اگر پيرامون توحيد و لا إله إلا الله حرف بزنيم، همه مسائل و مشكلات أمت اسلام برطرف شده است. البته الآن چون بحث غدير و حج و اين مسائل است، سؤال من اين است كه شما ملاحظه مي فرماييد كه قرآن به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ

سوره آل عمران / آيه 159

كلمه أمر در اينجا آمده است و بعد هم به مؤمنين مي فرمايد:

وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ

سوره شوري / آيه 38

يعني أمر دنيايي و كار دنيايي و اجتماعي شان ميان خودشان انتخابات است و در نهايت مي فرمايد:

أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

سوره نساء / آيه 59

باز هم كلمه أمر در اينجا تكرار شده است و مِنْكُمْ يعني از خودتان انتخاب كرده ايد.

اگر قرآن مي گويد كارهاي مردم، شورايي و انتخاباتي است، پس چرا ما بايد بگوييم كه خداوند كسي را تعيين كرده است و ولايت و امامت هست؟

در نهج البلاغه كه ما خودمان به آن اعتقاد داريم و سيد رضي (ره) تنظيم كرده اند، هيچ كلمه غدير نداريم كه در مقابل معاويه بگويد:

اي معاويه! من از طرف خدا در روز غدير خم امام مسلمين شدم.

در حالي كه مي گويد:

من هم مانند بقيه، بيعت كردند با من و من هم خليفه و امام شدم و شما هم قبول كن و به طرف من بيا.

اين طوري استدلال مي كنند.

ما يك حج داريم كه زيارت گاه أمت اسلام است و قبله گاه همه است براي اين كه توحيد، عملي شود. از كسي سؤال كردند كه «شما كه به خانه خدا رفتيد، چه خير؟ گفت: خدا را شكر كه ما رفتيم و قبر خدا را هم زيارت كرديم». يعني وقتي ما مي گوييم كربلاء و نجف و امام رضا (عليه السلام) و اينها، اينها همه قبله مي شود براي ما و تفرقه به وجود مي آيد و شرك ايجاد مي كند. من از حاج آقا مي خواهم براي أمت اسلام بگويد كه وقتي سوره نوح را مي خوانيم، 5 اسم در آنجا برده شده است:

لَا تَذَرُنَّ آَلِهَتَكُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا

سوره نوح / آيه 23

آيا اينها أولياء نبودند؟ آيا اينها امامان قبلي مردم نبودند كه گنبد و بارگاه براي شان درست كرده بودند و آنها را مي پرستيدند؟

در زمان حضرت نوح (عليه السلام) چه شركي داشتند كه 950 سال براي مردم گفت و آخر هم اينها قبول نكردند؟ همين گنبد و بارگاه بود. توحيد از بين رفته بود. ما اگر اين مسائل را به مردم بگوييم، مي گويند اينها بت بودند.

أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّي / وَ مَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَي

سوره نجم / آيه 20 ـ 19

اينها آدم بودند، اينها أولياء بودند و خادم خانه خدا بودند كه مردم اينها را مي پرستيدند. حالا هم ما همين كارها را مي كنيم. اگر غدير درست است، چرا حضرت علي (عليه السلام) در نهج البلاغه يك بار هم استناد نكرده است به اين قضيه؟

جواب 7 :

در نهج البلاغه سيد رضي (ره)، خطبه هاي أمير المؤمنين (عليه السلام) كه جنبه بلاغت داشته است، آمده است. اگر شما دنبال اين مطلب هستيد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به غدير استدلال كرده باشد، شما به كتاب مسند احمد بن حنبل، جلد 1، صفحه 119 مراجعه كنيد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در رحبه، در حضور انبوهي از صحابه، صحابه را قسم مي دهد به خدا و مي فرمايد:

أنشد الله! من سمع رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم: «من كنت مولاه فعلي مولاه» لما قام فشهد. قال عبد الرحمن: فقام إثنا عشر بدريا كأني أنظر إلي أحدهم فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم: «ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم ... » فقلنا: بلي يا رسول الله! قال: «فمن كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

شما را به خدا سوگند مي دهم! هر كس از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيد كه در غدير خم فرمود: «هر كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست»، بلند شود و شهادت دهد. تعدادي از مردم بلند مي شوند و شهادت مي دهند.

در مسند احمد بن حنبل، جلد 4، صفحه 370 آمده است:

فقام ناس كثير فشهدوا حين أخذ بيده فقال للناس: «أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم» قالوا: نعم يا رسول الله! قال: «من كنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

جمعيت زيادي بلند شدند و شهادت دادند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در غدير فرمود: « ... هر كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست ... ».

اگر به دنبال استدلال أمير المؤمنين (عليه السلام) به غدير مي گرديد، بفرماييد، اين هم استدلال أمير المؤمنين (عليه السلام). در منابع زير هم آمده است:

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 105 و 106 ـ مسند أبي يعلي، ج 1، ص 429 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 5، ص 175 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 14، ص 239 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 206 و 207 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 28 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 383

ده ها روايت داريم با سندهاي صحيح كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به حديث غدير استناد كرده است و مناشده كرده است. حتي در خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مردم اختلاف داشتند و أمير المؤمنين (عليه السلام) به حديث غدير استدلال كرده است. نه يك روايت، نه دو روايت، بلكه ده ها روايت ما داريم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به حديث غدير استدلال كرده است. إن شاء ا... اينها را در ايام غدير به اينها اشاره خواهيم كرد.

[... قطعي صدا]

در خطبه 88 نهج البلاغه آمده است:

فيا عجبي! فما لي لا أعجب من خطأ هذه الفرق علي إختلاف حججها في دينها، لا يقتصون أثر نبي، لا يقتدون بعمل وصي.

در شگفتم! چرا در شگفت نباشم از خطاي گروه هاي پراكنده با دلايل مختلف كه هر يك در مذهب خود دارند، نه گام بر جاي گام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي نهند و نه از رفتار جانشين او (كه من باشم) پيروي مي كنند.

در خطبه 6 هم مي فرمايد:

فوالله! ما زلت مدفوعا عن حقي مستأثرا علي منذ قبض الله نبيه صلي الله عليه و سلم حتي يؤم الناس هذا.

پس سوگند به خدا! من همواره از حق خويش محروم ماندم و از هنگام وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا امروز حق مرا از من باز داشته و به ديگري اختصاص دادند.

شما يكه تازي مي كنيد و يك جانبه به ميدان مي رويد و يك جانبه به قاضي مي رويد و حرف هاي خرافي از ديگران ياد گرفته ايد و تصور مي كنيد كه علامه دهر شده ايد و مي گوييد: «وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ». إن شاء ا... ما در رابطه با بحث شورا به حول و قوه إلهي بعد از ماه محرم و صفر، حدود 7 ، 8 جلسه بحث خواهيم كرد و حق مطلب را أداء خواهيم كرد. من تحدّي مي كنم و شايد دوستان هم چنين مطالبي را تا به حال از شورا نشنيده باشند و من حدوداً بيش از 500 ساعت شخصاً روي اين قضيه كار كرده ام و إن شاء ا... اين بحث شورا و نقش شورا در انتخاب را براي بينندگان عزيز، به ويژه عزيزان طلبه شيعه و سني و وهابي عرض خواهيم كرد. آن وقت است كه خواهند ديد مسئله شورا در قرآن و سنت و گذر تاريخ، چه سرنوشت ها و چه مطالبي داشته است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها