2018 November 16 - جمعه 25 آبان 1397
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
کد مطلب: ٥٣٤٠ تاریخ انتشار: ٢١ دي ١٣٩١ تعداد بازدید: 3856
سخنراني ها » حبل المتین
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)

حبل المتين 91/10/21

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 21 / 10 / 91

استاد قزويني:

رحلت و شهادت جانسوز نبي مكرم رسول رحمت و سبط اكبرش امام مجتبي سلام الله عليه را كه به دست معاويه، رأس شجره ملعونه در قرآن، به شهادت رسيد، به پيشگاه مقدس حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و همه علاقه مندان به اهل بيت عصمت و طهارت به ويژه شما بينندگان عزيز تسليت عرض مي كنم.

اين كه بنده عرض كردم شهادت، همان طوري كه بينندگان عزيز در برنامه ساعت 7:30 دقيقه كه خواهران عزيزمان خانم دكتر شريفي و خانم دكتر فقيهي داشتند، اين شير زنان بيشه ولايت مفصل صحبت داشتند و از منابع اهل سنت شهادت نبي مكرم را اثبات كردند.

حاكم نيشابوري كه از استوانه هاي علمي اهل سنت است، در كتاب مستدرك شان جلد 3 صفحه 61 به صراحت مي گويد: نبي مكرم مسموم از دنيا رفتند.

عبد الرزاق صنعاني كه آقايان مي گويند:

لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه.

الكامل في ضعفاء الرجال، ج 5، ص 311 و تاريخ مدينة دمشق، ج 36، ص 192 و سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 573

اگر عبد الرزاق مرتد شود، ما به رواياتش عمل مي كنيم.

ايشان در كتاب المصنف جلد 5 صفحه 269 از عبد الله مسعود مفسر عصر رسالت، نقل مي كند كه مي گويد:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَنِ الأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن أبي الأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً.

اگر 9 بار قسم بخورم كه رسول خدا كشته شده اشت برايم محبوب تر است از اين كه يك بار قسم بخورم كه او كشته نشده است؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است.

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج5، ص269، ح9571،

همين روايت را آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك شان 3 صفحه 60 مي گويد: شرائط صحيحين را دارد.

از علماي شيعه، مرحوم شيخ مفيد و مرحوم شيخ طوسي و مرحوم علامه حلي صراحت دارند كه نبي مكرم مسموم و شهيد از دنيا رفته است.

در رابطه با كيفيت شهادت رسول اكرم، آقايان در صحيح بخاري هم دارند كه از قول عائشه نقل مي كنند، آن سمي را كه رسول اكرم در سال 6 هجرت در خيبر توسط آن زن يهودي خورده بود، باعث شد كه نبي گرامي به شهادت برسد.

در صحيح بخاري و مسلم حديث «لددناه في مرضه» را مطرح كردند كه خواهران ما مطرح كردند و من به اين نمي پردازم كه در آخر عمر نبي مكرم همسران پيغمبر داروئي را به پيغمبر دادند.

اين چه داروئي بود ما نمي دانيم، با اين كه پيغمبر نهي كرد و فرمود:

لَا تُلِدُّونِي

صحيح البخاري، ج 6، ص 2524 و صحيح مسلم، ج 4، ص 1733

به زور به حلقوم من دارو نريزيد.

اين نشانگر اين است كه اين ها چقدر مطيع و فرمان بردار نبي مكرم بودند، آن هم جلوي چشم حضرت دارو به حلقوم نبي گرامي ريختند و از هوش رفت و وقتي كه بهوش آمد دستور دادند تا نسبت به همه قصاص شد.

آقاي بخاري اين روايت را در كتاب الديات باب قصاص مي آورد.

حاكم نيشابوري در مستدرك جلد 4 صفحه 202 مي گويد: تمام زنان پيغمبر را قصاص كردند و از همين داروئي كه به حلقوم نبي مكرم ريخته بودند، ريختند.

حاكم نيشابوري هم مي گويد: اين روايت كاملا صحيح است.

نسبت به امام مجتبي سلام الله عليه، منابع اهل سنت به صراحت دارند كه معاويه سمي را به جعده همسر امام مجتبي و دختر اشعث و خواهر محمد اشعث قاتل مسلم داد و به او قول داد كه اگر امام حسن را بكشي، تو را به عقد يزيد در مي آورم و 100 هزار درهم هم مي دهم.

اين روايت را آقاي سبط ابن جوزي از ابن عبد البر و از شعبي و از ابن سعد در طبقات نقل مي كند.

آقايان به كتاب تذكرة الخواص صفحه 191 مراجعه كنند.

آقايان بارها از ما شنيده اند كه آقاي ذهبي در تاريخ الاسلام در مورد سبط ابن جوزي مي گويد:

وكان إماما، فقيها، علاّمةً في التاريخ والسير .

تاريخ الإسلام، ج 48، ص 184

سبط ابن جوزي هم امام و هم فقيه بوده است و علامه در تايخ و سيره بوده است.

همچنين افراد ديگري اين قضايا را نقل كردند.

امام قرطبي حنفي كه متوفاي 550 است در كتاب التعريف في الانساب جلد 1 صفحه 3 نقل مي كند.

ابن عبد البر در الاستيعاب جلد 1 صفحه 389 نقل مي كند كه با توطئه معاوية بن ابو سفيان، امام حسن سلام الله عليه را مسموم كردند.

جناب شهاب الدين نويري كه متوفاي 733 است در نهاية العرب جلد 20 صفحه 200 نقل مي كند.

جناب جويني عبارتي دارد كه در آخرين لحظات حيات نبي گرامي صلي الله عليه وآله، اهل بيت پيامبر در كنار او حلقه زده بودند و در ميان آن ها صديقه طاهره تنها يادگار نبي مكرم به رنگ پريده پدرشان و آن دستمالي كه بر سر حضرت بسته شده بود نگاه مي كند كه رنگ حضرت از دستمال سفيدتر است.

مي بيند پدرشان يك لحظه از هوش مي رود و دوباره به هوش مي آيد.

آن برخورد نادرستي كه صحابه در جريان حديث قرطاس داشتند را نگاه مي كند و قطرات اشك از چشمان نازنين زهراي مرضيه سرازير است.

نمي دانم اين اشك چشم فاطمه زهرا با قلب پيغمبر چه كرد كه به تعبير جناب جويني كه مي گويد: پيغمبر اكرم فرمود: وقتي چشمم به اشك چشم دخترم زهرا افتاد:

ذكرتُ ما يُصنع بها بعدي كأنّي بها وقد دخل الذلّ بيتها، وانتُهكت حرمتها، وغصب حقّها، ومُنع إرثها، وكُسر جنبها، وأسقطت جنينها وهي تنادي: يا محمّداه فلا تجاب، وتستغيث فلا تغاث، تكون أول من يلحقني من أهل بيتي فتقدم علي محزونة مكروبة، مغمومة، مقتولة فأقول عند ذلك: اللهم العن من ظلمها، وعاقب من غصبها، فتقول الملائكة عند ذلك: آمين

به ياد آن مصيبتي كه بعد از من بر سر دخترم فاطمه خواهد آمد افتادم، مي بينم كه بعد از من چقدر مورد اذيت و آزار و ظلم واقع مي شود و احترام دخترم را هتك مي كنند و حق مسلم و شرعي او را غصب مي كنند و او را از ارث مسلمش محروم مي كنند و آنچنان به او حمله مي كنند كه پهلوهاي دخترم را مي شكنند و عزيز دلبندش را سقط مي كنند و شهيدش مي كنند و دخترم در آن گيردار هجوم به خانه اش فرياد مي زند يا رسول الله و از امت من كسي به دخترم پاسخ نمي دهد و از مردم كمك مي گيرد و استغاثه مي كند؛ ولي كسي به سخنان او احترام نمي گذارد و اول كسي كه از اهل بيت من نزد من مي آيد دخترم فاطمه زهرا سلام الله عليها است در حالي كه محزون و مكروب است و او را به شهادت رساندند.

در آن هنگام دست برمي دارم و نفرين مي كنم و مي گويم: خدايا هر كس در حق دخترم ظلم كرده لعنت كن و آن كسي كه حق او را غصب كرده است مجازات كن و ملائكه به نفرين من آمين مي گويند.

اين را جناب جويني در فرائد السمطين جلد 2 صفحه 34 نقل مي كند.

آقاي ذهبي هم در تذكرة الحافظ شان از استادشان اين گونه ياد مي كند:

الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام

تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1500

*************

مجري:

لطف كنيد حديث قرطاس را مطرح كنيد و براي ما بيان كنيد كه هدف پيامبر از اين وصيت چه بوده است؟

استاد قزويني:

اين حديث از درد آورترين حوادث بود كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله در آخرين روزهاي عمر شريف شان با آن مواجه گرديدند.

در حدود 17 جا اين قضيه در صحيح بخاري و مسلم آمده است كه پيغمبر اكرم فرمود: قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد؛ ولي متأسفانه با نبي مكرم برخوردي كردند كه با هيچ عقل سليمي، اين برخورد سازگار نيست و يك عقل سالم نمي تواند براي آن هيچ توجيهي بتراشد.

چند نكته در مورد هدف نبي مكرم از اين كار وجود دارد.

هدف نبي مكرم از نوشتن نامه:

1- ايمن از ضلالت و بيمه كردن جامعه اسلامي و امت اسلامي از هرگونه گمراهي و كجروي تا قيام قيامت.

در صحيح بخاري فرموده است: كاغذ و قلمي به من دهيد:

أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا

صحيح البخاري، ج 3، ص 1111

چيزي بنويسم كه هرگز تا ابد شما گمراه نشويد.

آيا اين عبارت را عزيزان اهل سنت خوب دقت مي كنند؟

آيا با توجيهات ناموجه و با مطالب نادرست و غير عقلائي مي توانند خودشان را قانع كنند؟

آيا مي توانند مخاطبين خودشان را قانع كنند؟

من كه باور نمي كنم، مگر اين كه كسي عقل و وجدان خودش را كنار بگذارد و فقط بر محوريت هوا و هوس و دفاع نادرست و غير انساني بخواهد از مخالفت هاي صحابه با نبي مكرم سخن بگويد.

چيزي بنويسم كه شما هرگز گمراه نشويد.

مشخص است كه اين قضايا ربطي به نماز و روزه و حج و زكات و امثال اين مسائل ندارد.

وقتي كه كتابت نشد، چه ضلالتي باعث گرفتاري امت شد و چه مسائلي پيش آمد كه آن حديث حوض تحقق پيدا كرد؟

در روايت صحيح مسلم مي گويد:

أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ

صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

2- جلوگيري از اختلاف امت:

ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي أَبَدًا

المعجم الكبير، ج 11، ص 36

مطلب اين قدر مهم است كه نبي مكرمي كه «ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي»، نبي مكرمي كه رئوف ترين و مهربان ترين انسان ها به امت و پدر امت است، مي خواهد چيزي بنويسد كه اين امت تا ابد گرفتار اختلاف نشود.

ائتوني بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ فيه كِتَاباً لاَ يَخْتَلِفُ مِنْكُمْ رَجُلاَنِ بعدي.

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 293

من مي خواهم چيزي بنويسم كه حتي دو نفر بعد از من اختلاف نكنند.

آيا مطلبي از اين مهم تر و حساس تر و سرنوشت سازتر؟

اگر فرض كنيم همچنين عبارتي را يك پادشاه و يك خليفه اي بگويد، تمام ملت و تمام مسؤلين سرپا گوش مي شوند.

تمام هستي خودشان را در اختيار اين آقا قرار مي دهند كه اين ملك عبد الله مي خواهند يك چيزي براي ما بنويسد كه در آينده ما اختلاف نداشته باشيم.

نبي مكرمي كه 23 سال براي اين ملت زحمت كشيده است و آن عرب را با آن ويژگي هايي كه داشتند انسان شان كرده است و از بت پرستي و از آدم كشي و از قتل و غارت به طرف انسانيت آورده است.

حالا شب شهادت نبي مكرم نمي خواهيم خيلي زياد تفصيل دهيم.

در برابر اين درخواست نبي مكرم چه كار كردند؟

توجيهات و يك سري جواب هاي نقضي دادن، اين ها مسئله را به هيچ وجه حل نمي كند و به جاي پاسخ دادن نبايد ما صورت مسئله را پاك كنيم.

3- تعيين اسامي خلفاء و امامان.

اين را كه ما نگفتيم، علامه مجلسي و كليني نگفته است؛ بلكه بدر الدين عيني از سفيان بن عيينه نقل مي كند:

أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع منهم الاختلاف.

عمدة القاري، ج 2، ص171 و فتح الباري، ج 1، ص 209

پيغمبر مي خواست در اين نامه اسامي خلفاء بعد از خودشان را نام ببرد تا اين كه در ميان اين ها اختلافي ايجاد نشود.

سفيان بن عيينه يك عالم و فقيه بزرگ اهل سنت است.

آقاي قسطلاني در ارشاد الساري مي گويد:

أكتب لكم كتاباً فيه النص علي الأئمّة بعدي.

مي خواهم امامان بعد از خودم را بنويسم.

أحمد أمين مصري كه قطعا متهم به تشيع نيست و مثل ابن ابي الحديد نيست كه بگويند: معتزلي شيعي است؛ مثل اين است كه به كسي بگويي: مسيحي مسلمان.

ايشان مي گويد:

وقد أراد الرسول صلّي الله عليه وآله وسلّم في مرضه الّذي مات فيه أن يعيّن من يلي الأمر من بعده

مي خواست معين كند.

اختلافي كه بعد از نبي مكرم ايجاد شد، در سقيفه بني ساعده همانجا دو دسته شدند، يك دسته دنبال انصار و يك دسته دنبال مهاجرين و يك دسته دنبال ابوبكر و يك دسته تابع اميرالمؤمنين سلام الله عليه بودند.

شما ببينيد كه اين مباحث سر از كجا درآورده است.

همان اختلافات باعث شد كه جهان اسلام امروز به دو بخش شيعه و سني تبديل شده است.

اهل سنت به دسته هاي مختلف حنفي حنبلي شافعي مالكي و غيره و شيعيان به اسماعيلي زيدي و امامي و غيره تقسيم شده اند.

به تعبير ابن عباس «أن الرزية كل الرزية» از همين اختلاف ايجاد شده است.

يك ميليارد و نزديك 700 ميليون مسلمان امروز بر اثر اختلاف و چند دسته گي در دست 7 ميليون يهودي اسير هستند آن ها همين طور مي چرخانند.

متأسفانه در خيلي از حوادث آنچنان سر مسلمان ها كلاه مي گذارند؛ سر مولوي ها و اميرها كلاه مي گذارند و همسوي خودشان مي كنند.

ما شبكه سياسي نيستيم و حاضر نيستيم كه در سياست وارد شويم؛ ولي اين كه مي بينيد عربستان سعودي و قطر همسوي با آمريكا و يهود در رابطه با سوريه مي خواهند احقاق حق كنند و عدالت ايجاد كنند و رفع ظلم كنند.

اين آقايان از كي به فكر عدالت افتادند؟ از كي به فكر دفاع از مظلوم افتادند؟

عربستان سعودي و قطر و بعضي از مولوي هايي كه در داخل كشور در تريبون نماز جمعه براي تروريست ها دعا مي كنند، ما اين ها را نصيحت مي كنيم.

اين ها خيانت و توطئه است، اين كار پرونده و كارنامه اين ها را سنگين تر مي كند.

اين پول هاي عربسان سعودي كه شما براي مدرسه سازي مي گيريد، اين قدر ارزش ندارد كه همسوي با يهود و آمريكا و تروريست ها و القاعده از اين تروريست ها و آدم كش ها دفاع كنيد.

ما كاري با بشار اسد نداريم، ما معتقد هستيم كه همه اين ها از يك قماش هستند. سگ زرد برادر شغال است.

اين آقايان مولوي عزيز كه ما براي شان احترام قائل هستيم، در رابطه با ليبي و قذافي اين ها يك دفعه هم دعا نكردند و يك دفعه هم حمايت نكردند.

در قضيه مصر اين آقايان كجا بودند؟

چون عربستان سعودي ساكت بود، اين آقايان همسوي با وهابيت و اربابان شان ساكت بودند.

در يمن كه اين همه كشت و كشتار شد و در بحرين كه اين همه ظلم و جنايت مي شود، چرا اين آقايان ساكت بودند. امروز در سوريه بحث بشار اسد نيست؛ وگرنه در عرض يك هفته مي توانند تمام كنند.

بحث، بحث تشيع است، مي خواهند با فرهنگ شيعه مبارزه كنند و مي خواهند به يهود و صهيونيزم در منطقه خدمت كنند و نسل بني اميه و اين شجره كثيف و پليد در قرآن را در سوريه مي خواهند به خلافت برسانند.

امروز در خبرها آمده بود كه اين ها رسما اعلام كردند كه القاعده مي خواهد يك حكومت طالبان در سوريه ايجاد كند و فتوا دادند كه تمام اهل سنت و وهابي بايد براي كشتن شيعه سلاح به دست بگيرند.

اين برنامه 4 روز قبل شان بوده است. مشخص است كه اين ها دنبال چه هدفي مي گردند.

ما به اين مولوي هاي فريب خورده نصيحت مي كنيم. پدران و برادران عزيز ما اين كارهاي شما صحيح نيست. كارنامه شما به اندازه كافي در ارتباط با وهابيت سؤال انگيز است، بيش از اين، علامت سؤال در كارنامه خودتان ايجاد نكنيد.

اين همه اختلافاتي كه ما در جهان اسلام داريم كه دست مسلمان ها دست چندتا از يهوديان اسير و گرفتار شدند، اين ها به همان جمله ابن عباس برمي گردد كه مي گويد:

إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لهم ذلك الْكِتَابَ.

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

نامه نوشته نشد و اولين اختلاف در سقيفه بني ساعده ايجاد شد كه به سرو كله هم مي كوبيدند و انصار عليه مهاجرين و مهاجرين عليه انصار، كار به جايي مي رسد كه خليفه دوم مي گويد:

قتل الله سعداً، اقتلوه فإنه منافق

شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 13

سعد بن عباده (كه رئيس انصار است) را خدا بكشد، او را بكشيد؛ زيرا او منافق است.

نسبت نفاق به او مي دهد، بعد از آن ببينيد كه چه اتفاقي افتاد.

به خانه زهراي مرضيه هجوم آوردند و پهلوي اين نازنين و تنها يادگار نبي مكرم را شكستند و اميرالمؤمنين را كشان كشان به مسجد آوردند و 25 سال تمام ايشان را از حق مسلم شان محروم كردند.

بعد از آن هم معاويه و يزيد و ديگران روي كار مي آيند.

همان سخن نبي مكرم كه فرمودند: من مي خواهم چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد و اختلاف نكنيد، نشد و در نتيجه چنين مسائلي به بار آمد.

*************

مجري:

اين دسته از صحابه با پيغمبر چه برخوردي كردند؟

استاد قزويني:

شب چهارشنبه يكي از عزيزاني كه روي خط آمدند، يك توجيهات ناموجهي داشتند كه من به برخي از اين ها اشاره كردم.

شما ببينيد كه با نبي مكرم ، آنها چه برخوردي داشتند:

نسبت هذيان دادند:

فقال عُمَرُ إِنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قد غَلَبَ عليه الْوَجَعُ

صحيح البخاري، ج 5، ص 2146 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

بيماري بر او غلبه پيدا كرده است.

اين سخني كه مي گويد: كاغذ و قلمي بياوريد تا چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، هذيان مي گويد:

قالوا: هجر رسول الله، صلي الله عليه وسلم

عمدة القاري، ج 14، ص 298

انكار سنت:

عمر مي گويد:

وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

آقايان اهل سنت! اين چيزي نيست كه در كتب شيعه باشد.

قرآن بس است ما نيازي به سخن پيغمبر نداريم.

هرچه نياز داريم در قرآن آمده است.

ايجاد اختلاف و خصومت:

فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ

صحيح البخاري، ج 5، ص 2146 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

يك دسته مخالفين تيم عمر بن خطاب مي گفتند: كاغذ و قلم بياوريد تا پيغمبر چيزي را كه ما هرگز گمراه نمي شويم، بنويسد.

دو دسته جلوي نبي لغويات و صداي بلند داشتند.

فلما أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلَافَ عِنْدَ النبي صلي الله عليه وسلم قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قُومُوا.

صحيح البخاري، ج 5، ص 2146 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

مگر صحابه مخاطب به اين آيه شريفه نبودند؟ كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ.

سوره حجرات آيه 2

چه شد كه يك دفعه قضيه خلافت و امامت پيش مي آيد اين طور مي شود؟

ممانعت كردن از نوشتن اين نامه سر منشأ تمام مصيبت هاي جهان مي شود.

«حسبنا كتاب الله» آيا واقعاً انكار قرآن و سنت است يا خير؟

قرآن مي فرمايد:

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.

سوره حشر آيه 7

دستورات پيغمبر لازم الاجراء است.

كتاب خدا مي فرمايد: هرچه پيغمبر گفت: گوش دهيد و اجرا كنيد.

آيا خود اين «حسبنا كتاب الله» وسيله انكار كتاب نيست؟

در سوره نحل آيه 44 مي فرمايد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

پيغمبر تو موظف هستي كه آيات قرآن را براي مردم بيان كني.

وقتي پيغمبر مي فرمايد:

أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تضلون بَعْدَهُ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1259

آيا از مصاديق اين آيه نيست كه مي فرمايد:

لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

سوره نحل آيه 44

آيا مگر قرآن نمي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ

سوره انفال آيه 20

از خدا و پيغمبر اطاعت كنيد.

آيا مگر همين صحابه اين آيات را نشنيده بودند.

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

سوره جن آيه 23

آن كسي كه خدا و پيغمبر را عصيان كند و مخالفت كند، آتش جهنم جاودانه براي آن ها رقم مي خورد.

آيا اين ها اين آيات را نشنيده بودند.

من از عزيزان شيعه و سني تقاضا دارم كه يك مقداري اين تعصب ها را كنار بگذاريم و پرده هاي زخيم تعصب را برداريم و با قلم هاي عقل و با درايت هاي خرد اين پرده ها را سوراخ كنيم و حقايق را خوب ببينيم.

ببينيم كه قضيه از چه قرار است.

آيا اين هايي كه اين چنين آيات قرآن را ناديده مي گيردند، صلاحيت زعامت و خلافت امت اسلامي را دارند؟ آيا اين ها صلاحيت مرجعيت علمي و سياسي امت اسلامي را مي توانند به عهده بگيرند؟

بزرگان اهل سنت مثل آقاي احمد بن حنبل مي گويد:

أن السنة تفسر الكتاب وتبينه.

جامع بيان العلم وفضله، ج 2، ص 192

اين سنت پيغمبر است كه كتاب را تفسير و بيان مي كند.

احمد بن حنبل رئيس حنابله است و آقايان وهابي براي ايشان ارزش ويژه قائل هستند.

خود ابو حنيفه مي گويد:

لولا السنة ما فهم أحد منا القران.

المستخرج علي المستدرك للحاكم، ج 1، ص 15

اگر سنت نباشد، يك نفر از ما قرآن را نمي فهمد.

آيا اين ها مباحثي است كه صحابه از آن بي خبر بودند؟

اين آقايان مگر نمي گويند: اگر كسي گفت: ما فقط قرآن را مي خواهيم و غير از قرآن چيزي به درد ما نمي خورد، اين تعابير تندي كه من نمي خواهم در اين شب شهادت پيغمبر و سبط اكبر بيشتر در اين زمينه توضيح دهم.

*************

مجري:

چه كساني بودند كه اين نسبت نادرست را به حضرت رسول دادند؟

استاد قزويني:

من شب چهارشنبه با توجه به اين كه دوستان سؤال داشتند عرض كردم.

قطعا آن كساني كه در عيادت نبي مكرم حاضر بودند، كبار صحابه بودند، افرادي كه جايگاه و موقعيتي نداشتند، نبودند. حجره پيغمبر هم گنجايش جمعيت چند هزار نفر را نداشت. اين ها كبار صحابه بودند.

در روايت مي گويد:

فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1111

مشخص است كه تيم جناب خليفه دوم بودند، در برابر اين ها تيم مخالف هم بودند كه مي گفتند: قلم و كاغذ بياوريد.

در خود صحيح بخاري هم آمده است كه خود خليفه مي گويد:

قال عُمَرُ إِنَّ النبي صلي الله عليه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ.

صحيح البخاري، ج 1، ص 54

ابو البقاء عكبري فقيه حنبلي است و متوفاي 616 است كه به صراحت مي گويد:

ومنه قول عمر بن الخطاب رضي الله عنه مرض رسول الله إن الرجل ليهجر.

ديوان المتنبي، ج 1، ص 9

جناب عمر بن خطاب گفت: پيغمبر هذيان مي گويد.

ابو البقاء عكبري كسي است كه ذهبي در رابطه با ايشان مي گويد:

الشيخ الإمام العلامة وكان ثقة متدينا.

سير أعلام النبلاء، ج 22، ص 91 و92

صفدي در رابطه با ايشان مي گويد:

الامام العلامة

آقاي ابو البقاء عكبري به صراحت مي گويد: آن كسي كه نسبت هذيان داد، جناب خليفه دوم بوده است.

علي بن ابي حزم كه فقيه شافعي است و متوفاي 678 است مي گويد:

قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر.

الشامل في الصناعة الطبية، ج 1، ص 4

حرف پيغمبر را رها كنيد و كاري به كارش نداشته باشيد، اين هذيان مي گويد.

اين علامه مجلسي نيست كه شما تمام آسمان ها را برسرش ويران كنيد و چند فحشي كه لايق خودتان است به او بدهيد.

صفدي در رابطه با علي بن ابي حزم قرشي مي گويد:

الإمام الفاضل العلامة

الوافي بالوفيات، ج 4، ص 159

ذهبي هم تاريخ الاسلام جلد 51 صفحه 313 مي گويد:

العلامة

امام ابو حامد غزالي به صراحت مي گويد: پيغمبر اكرم وقتي كه قبل از وفات شان فرمود: قلم و كاغذي بياوريد:

قال عمر رضي الله عنه دعوا الرجل فإنه ليهجر

پيغمبر را رها كنيد اين هذيان مي گويد.

غزالي هم كسي است كه جناب يافعي مي گويد:

وفضائل الإمام حجة الإسلام أبي حامد الغزالي رضي الله تعالي عنه اكثر من إن تحصر .

مرآة الجنان، ج 3، ص 190

فضائل امام ابو حامد غزالي به شمارش نمي آيد.

سيوطي مي گويد: در قرن 5 آن كسي كه در رأس بوده است، امام ابو حامد غزالي است.

بعضي از علماي اكابر گفتند:

لو كان بعد النبي صلي الله عليه وسلم نبي لكان الغزالي

اگر بعد از پيغمبر بنا بود يك پيغبري بيايد، آن پيغمبر امام ابو حامد غزالي است.

اين ها به صراحت گفتند: چه كساني بودند كه به نبي گرامي صلي الله عليه وآله نسبت هذيان دادند.

همه اين مطالب را از منابع عزيزان اهل سنت آورديم.

شايد در ميان اين ميليون ها بيننده، چند نفر اين عبارات را ببينند و بروند بررسي كنند و ببينند كه آيا اين عبارات درست است يا خير؟ نمي خواهد كه روي خط بيايند.

با خودشان خلوت كنند و ببينند كه الحق و الانصاف، اين كساني كه اين چنين در برابر نبي مكرم مي ايستند و اين چنين به نبي گرامي بي احترامي مي كنند، آيا اين ها مي توانند بگويند:

أنا ولي رسول الله

أنا خليفة رسول الله

اگر شما خودتان را قانع كرديد و شب اول قبر براي خودتان پاسخي پيدا كرديد، ما چيزي براي گفتن نداريم. اگر حجت براي شما تمام است، ما حرف مان را پس مي گيريم.

اگر امروز توانستيد به خاطر بعضي از منافع دنيوي حرف هايي بزنيد و يك سري از افراد را به ظاهر قانع كنيد؛ گرچه قانع كننده نيست يا با از اين شاخه به آن شاخه پريدن و جواب هاي نقضي شايد توانستيد؛ ولي براي شب اول قبر و براي قيامت پاسخ هاي شما كافي است؟

من آنچه شرط بلاغ است باتو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير وخواه ملال

قسم به عصمت زهرا، ما قصد مان جسارت و اهانت به مقدسات اهل سنت نيست. ما تكليف داريم كه يك سري حقايق را بيان كنيم.

همه اين ها را هم از منابع اهل سنت و از شخصيت هاي مورد تأييد اين ها آورديم. اگر اين ها براي شما حجت تمام كرد، ببينيد كه مقتضاي حجت چيست به آن عمل كنيد. اگر حجت براي شما تمام نشد، باز شما هستيد و وجدان خودتان و محكمه عدل الهي.

*************

مجري:

آيا جريان قرطاس عصمت حضرت رسول را زير سؤال نبرده است؟

استاد قزويني:

شب چهارشنبه يك عزيزي از علماي اهل سنت آمده بود و گفت: پيغمبر مي خورد و مي خوابد و ازدواج مي كند و با همسران شان نزديكي مي كند.

اين طور سخنان بي اساس و متعصبانه، هر شنونده و حتي خود اهل سنت را ناراحت مي كند.

قرآن مي فرمايد:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

سوره كهف آيه 110

ولي ادامه آيه را هم بخوان كه مي فرمايد:

يُوحَي إِلَيَّ

سوره كهف آيه 110

بشري مثل شما هستم؛ ولي بنا نيست كه خداي عالم براي ما ملكي بفرستد تا ما را هدايت كند، يا خداي ناكرده خدا نستجير بالله سوار الاغ شود و يك بلند گو هم به دست بگيرد و بيايد مردم را به طرف خودش دعوت كند.

قطعا پيغمبر اكرم از جنس بشر است.

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ

سوره جمعة آيه 2

از جنس مردم مي خواهد انتخاب كند؛ ولي نه هر بشري، اين ها بشر عادي نيستند. «يوحي الي» هستند. «ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي» هستند.

خدا در رابطه با آن ها مي فرمايد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

سوره جن آيه 23

اين ها گرفتار آتش جهنم مي شوند. بشري است؛ ولي اين بشر اين ويژگي ها را هم دارد.

بحث ما، بحث خورد و خوراك پيغمبر نيست. پيغمبر مي خورد و مي آشامد و ازدواج مي كند. سخن از دستور رسول اكرم است.

ابن حجر عسقلاني مي گويد:

لأنه معصوم في صحته ومرضه

فتح الباري، ج 8، ص 133

عجيب هم است كه همين عبارت را ابن حجر در ذيل حديث قرطاس آورده است، و بعد مي گويد: كه بعضي ها گفتند: مريض بوده است و در حال مرض چيزي گفته است. ايشان مي گويد: پيغمبر چه صحيح باشد و چه مريض، معصوم است:

لقوله تعالي وما ينطق عن الهوي.

فتح الباري، ج 8، ص 133

چه پيغمبر سالم و چه مريض باشد، از روي هوا و هوس سخن نمي گويد.

قبل از اين هم پيغمبر مريض شده است، در آن بيماري ها هم سخن گفته است. شما بايد بگرديد پيدا كنيد و هر روايتي كه پيغمبر در حال بيماري بيان كرده است، اين روايات را استثناء كنيد.

ابن حجر مي گويد: پيغمبر فرمود:

إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا.

فتح الباري، ج 8، ص 133

من در حال غضب و خشنودي جز حق سخني به زبان نمي آورم.

همين تعبير را جناب بدر الدين عيني در كتاب عمدة القاري جلد 18 صفحه 62 مي آورد.

امام قرطبي در تفسيرشان مي گويد:

وفيها أيضا دلالة علي أن السنة كالوحي المنزل في العمل.

تفسير القرطبي، ج 17، ص 85

عبد الله بن عمرو عاص مي گويد: من هر سخني از پيغمبر مي شنيدم، اين ها را مي نوشتم و مي خواستم حفظ كنم:

فنهتني قُرَيْشٌ

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 162

قريش نهي كردند.

جناب ابوبكر در سقيفه بني ساعده كه وقتي خواست انصار را كنار بزند، گفت: پيغمبر فرمود:

الائمة في قريش

امام بعد از من در قريش است.

شما چون قريشي نيستيد حق انتخاب خليفه نداريد.

أنك تَكْتُبُ كُلَّ شيء تَسْمَعُهُ من رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بَشَرٌ يَتَكَلَّمُ في الْغَضَبِ وَالرِّضَا فَأَمْسَكْتُ عَنِ الْكِتَابِ فَذَكَرْتُ ذلك لِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فقال اكْتُبْ فوالذي نفسي بيده ما خَرَجَ مني الا حَقٌّ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 162

هر حرفي كه از پيغمبر مي شنوي، اين ها را مي نويسي و پيامبر بشري مثل ما است و در حال غضب و خشنودي حرف مي زند، من سخنان پيغمبر را ننوشتم.

بعد كه خدمت پيغمبر كه رسيدم، گفتم: يا رسول الله قضيه اين است، پيغمبر فرمود: عبد الله عمرو عاص بنويس آنچه كه از من مي شنوي، قسم به خدايي كه جان من در قبضه قدرت او است، از من جز حق خارج نمي شود.

اين حرفي كه آقاي مولوي در آن شب مي زد (پيغمبر يك بشر عادي بوده است)، اين حرف قريش است. شما سابقه قريش را بهتر از ما داريد.

ابوهريره مي گويد: بعضي ها به پيغمبر گفتند:

فَإِنَّكَ تُدَاعِبُنَا يا رَسُولَ اللَّهِ فقال إني لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا.

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 340

پيغمبر! شما بعضا با ما شوخي مي كني و در حال شوخي يك سري صحبت هايي انجام مي دهيد، آن ها را هم بايد نوشت؟ حضرت فرمود: من جز حق سخني را به زبانم نمي آورم.

ثابت شد كه نسبت هذيان به نبي مكرم يا اين كه پيغمبر هم بشر عادي بوده است، عصمت پيغمبر را زير سؤال مي برد.

پيغمبر اكرم سخن عادي هم نمي خواهد بگويد؛ نمي خواهد بفرمايد: نماز بخوانيد و روزه بگيريد و با خانواده خود خوب رفتار كنيد. مي خواهد چيزي بنويسد كه امت اسلامي را تا قيامت از گمراهي و ضلالت بيمه كند.

مي خواهد چنين حرف مهمي بزند كه مغز رسالت و ديانت و انسانيت را به صورت عصاره در اينجا بيان كند كه متأسفانه اين طور برخورد مي كنند.

 

 

*************

 

بيننده آقاي دلفي از شوشتر:

شهادت امام هشتم و پيامبر صلي الله عليه وآله و همچنين امام حسن مجتبي عليه السلام را تسليت عرض مي كنم.

دكتر عبد الفتاح عبد المقصود نويسنده معاصر است كه من 4 جلد كتابش كه در رابطه حضرت علي عليه السلام را دارم.

الان كه من داشتم مي خواندم، يك چيزهايي در رابطه با اميرالمؤمنين نوشته است، احتياجي نيست كه سني ها بر عليه ما توطئه كنند.

چند شب پيش من داشتم شبكه صفا را نگاه مي كردم آقاي ؟؟؟ مي گفت: شيعيان عراق را بكشيد.

من به گوش هاي خودم داشتم مي شنيدم كه آقاي ؟؟؟ مي گفت: قيام كنيد و شيعيان در عراق را بكشيد؛ چون قبر پرست هستند.

من از آقاي ؟؟؟ خواهش مي كنم كه كتاب هاي همين عبد الفتاح كه هم دين شما است را بخواند كه در فضائل علي چه مي نويسد.

استاد قزويني:

از ديدگاه آقايان، عبد الفتاح مولوي اثنا عشري است و او را لعنت مي كنند.

بيننده:

اهل سنت واقعي ما هستيم نه آن ها.

 

 

*************

 

بيننده امير آقا از كرمانشاه از اهل سنت:

من شهادت پيامبر و امام حسن مجتبي را به شما و تمام مسلمين جهان تسليت مي گويم.

ما از اهل سنت كرمانشاه و از مخلصان پيامبر و خاندان محترم شان هستيم.

در كتاب قصه هاي كربلا نوشته است امام حسين به مروان بن حكم مي فرمايد: خلافت بر فرزندان ابو سفيان و نوادگان آن ها حرام است، من از شخص پيامبر اين را شنيدم.

سؤال من اين است كه چرا امام حسن در صلح حديبيه اين خلافت را به معاويه دادند؟

استاد قزويني:

صلح حديبيه مال پيغمبر بوده است با مشركين مكه.

صلحي كه امام مجتبي عليه السلام با معاويه داشت، مشهور به صلح تحميلي بين امام حسن و معاويه است.

در يكي از روزهاي ماه ربيع الاول، روز صلح امام حسن مجتبي عليه السلام با معاويه است. ان شاء الله جواب حضرت عالي را در آنجا مفصل بيان مي كنيم و علت و انگيزه صلح امام حسن با معاويه را بيان مي كنيم.

نتائج اين صلح را هم خدمت شما و ديگر بينندگان عزيز به صورت مفصل توضيح خواهيم داد.

همان گونه كه پيغمبر در صلح حديبيه در سال 6 هجري مجبور شد كه به صورت تحميلي با مشركين قريش و مشركين مكه صلح كند.

كار به اينجا هم كشيد كه اين ها نوشته بودند اين صلحي است به نام محمد بن عبد الله صلي الله عليه وآله رسول الله، گفتند: كلمه رسول الله را بايد پاك كنيد.

اگر ما بدانيم كه «رسول الله» است كه حاضر نيستيم با تو صلح كنيم. پيغمبر مجبور شد كه كلمه «رسول الله» را از مواد صلح نامه حذف كرد.

همان شرائطي كه براي رسول اكرم پيش آمده بود، همان شرائط هم براي امام مجتبي سلام الله عليه پيش آمد.

يك جا نداريم كه امام مجتبي بفرمايد: من امامت را به معاويه واگذار كردم.

شما يك جا هم نمي توانيد پيدا كنيد؛ حتي در كتب اهل سنت كه بگويد: امام مجتبي امامت خودشان را واگذار كردند.خلافت و سلطنت يك چيز ديگري است.

امام مجتبي براي حفظ خون مردم و اسلام و شيعه، همچنين صلح تحميلي را قبول كردند و بلا فاصله هم در سخنراني كه امام مجتبي در حضور معاويه انجام داد، از معاويه به عنوان فاجر تعبير كرد.

اين چيزي نيست كه آقا امام مجتبي بگويد: من صلح كردم و امامت را هم به او واگذار كردم.

امام مجتبي ديد كه شرائط مساعد نيست و فرماندهان شان به ايشان خيانت كردند و مردم آن روحيه جنگجويي را از دست داده اند و اگر بخواهد با معاويه بجنگد، جز اين كه هم خودش به شهادت برسد و هم تمام شيعيان از بين بروند و نابود شوند، چيز ديگري به دست نمي آيد و براي همين به تن به صلح دادند.

بيننده:

چند روز پيش يك كليپ از شبكه وصال فارسي پخش شد.

متأسفانه اين شبكه هاي وهابيت بدون توپ فوتبال بازي مي كنند و اگر توپ هم در زمين اين ها بيفتند واويلا مي شود.

متأسفانه اين شبكه مداحان اهل بيت را نشان مي داد كه اين مداح حضرت علي را به عنوان خدا داشت معرفي مي كرد؛ اين مداح «حاج محمود كريمي» بود.

من مي خواستم كه به اين مداح ها تذكر دهيد كه در حين مداحي اين قدر شور نگيرند كه يك حرف هايي بزنند كه بين شيعه و سني تفرقه بي افتد.

سني ها مي گويند: ايران؛ يعني شيعه و علي را به عنوان خدا قبول دارند.

در مداحي وقتي كه من گوش كردم ديدم كه چنين حرف كفر آميزي بود.

حاج محمود كريمي مي گويد: آن دو ملك در قبر از من سؤال كنند كه خداي تو كيست؟ و قبله ات كجا است؟ مي گويد: در جواب اولين سؤال من بگويم: علي و در جواب بقيه سؤال ها حسين بگويم.

يعني چه؟ يعني حضرت علي خدا است؟

اين ها يك كارهايي مي كنند كه توپ را به اين شبكه هاي وهابي مي دهند و اين ها هم استفاده مي كنند.

گفتيد: در رابطه با پيامبر اكرم كه فرموده بود براي من قلم بياوريد تا چيزي بنويسم و خليفه دوم يعني عمر بن خطاب و جناب ابوبكر و عثمان كه فكر كنم در آن مجلس بودند، كار خيلي اشتباهي كردند.

اگر چنين چيزي باشد، ما اهل تسنن كرمانشاه اين را قبول نداريم و اين خلفاء را به رسميت نمي شناسيم.

من به جرأت به عنوان يك شخص سني كه در كرمانشاه هستم، اين خلفاء را با اين چيزي كه شما گفتيد، به رسميت نمي شناسم.

درست است كه ما كرمانشاهي ها اهل تسنن هستيم، خلفاء را به عنوان خليفه قبول داريم و اين ها را معصوم نمي دانيم.

اگر اتفاقي براي ما بي افتد دست به دامن ائمه و پيامبر و امامان معصوم شيعه مي شويم و هيچ معجزه اي از خلفاء خود نديده ايم و تعصبي هم روي اين ها نداريم و فقط اين ها را به عنوان خليفه قبول داريم.

جناب ابوبكر و جناب عمر و جناب عثمان را به عنوان خليفه قبول داريم؛ اما هر حاجتي داشته باشيم، ما دست به دامن پيامبر و ائمه و معصومين مي شويم.

واقعا از اين ها معجزه ديده ايم. من از شما خواهش مي كنم كه به مداحان تذكر دهيد.

استاد قزويني:

با اين كه مراجع بزرگوار ما مثل حضرت آيت الله مكارم شيرازي چندين بار قبل از اين كه شبكه ولايت تأسيس شود، ايشان رسما اعلام كردند كه اين مداحاني كه اين طور كفريات مي گويند: اگر با نيت اين ها را بگويند، اين ها كافر و مرتد هستند.

اگر كسي بگويد: من «علي اللهي، يا فاطمه اللهي، يا رضا اللهي» هستم، اين ها را مراجع ما كفر مي دانند، ما اين ها را كفر مي دانيم.

ما مداحاني كه اين طور حرف هاي كفر آميز مي زنند، مداح اهل بيت نمي دانيم؛ بلكه مداح شيطان مي دانيم. بعضي از اين ها، حرف گوش كن هستند.

من آنچه كه اطلاع دارم، آقاي كريمي انساني است كه اگر كسي با ايشان با منطق صحبت كند، ايشان مي پذيرد و عنادي هم ندارد؛ ولي بعضي از مداح ها هستند كه اگر خود پيغمبر و امام حسين بيايند بگويد: اين كفر است، مي گويد: من حرف شما را قبول ندارم.

يك دسته از مداح ها اين طوري هستند، ما اين ها را مداح اهل بيت نمي دانيم.

اگر اين حرف ها را با نيت گفته باشند، اين ها را ما نجس مي دانيم.

اگر به يك ليوان استكاني دست بزنند، من اين را از شبكه ولايت كه زير نظر مرجعيت شيعه است اعلام مي كنم كه اين مداحي كه مي گويد: من رضا اللهي و زهرا اللهي هستم يا حرف هاي ديگري بزند، اگر همين طوري به زبان مي آورند و قصد انشاء و نيت هم ندارند، اين هيچ چيزي نيست و مثل انساني است كه در خواب يك سري چرنديات مي گويد مي ماند؛ ولي اگر با نيت بگويد: من رضا اللهي هستم و معتقد به الوهيت حضرت رضا باشد، ما اين ها را كافر و نجس و مرتد و واجب القتل مي دانيم و تمام اموال شان در حال حيات شان بايد بين وراث شان تقسيم شود و اگر هم بميرند، نه نماز براي شان خوانده مي شود و نه در قبرستان مسلمان ها اين ها را دفن مي كنند.

اين حكم يك غالي و غلات است.

آقايان براي ديدن اين قضايا مي توانند به كتاب جواهر مراجعه كنند.

مرحوم صاحب عروة، سيد يزدي در عروة به طور مفصل اين ها را مطرح كرده است كه اگر نياز باشد ما سر فرصت اين مباحث را مطرح مي كنيم.

*************

بيننده آقا بهنام از تهران:

تسليت مي گويم: شهادت امام مجتي و پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله را خدمت تمام شيعيان تسليت عرض مي كنم.

زماني كه اين جريانات قرطاس پيش آمد، چرا بني هاشم طغيان نكردند؟

نظر عائشه در رابطه با اين اتفاقي كه افتاد چه بوده است؟

آيا مالك اشتر نخعي جزء صحابه پيغمبر بود؟

ديروز داشتم شبكه وهابي را نگاه مي كردم، يك جريان را گفت كه از لحاظ سندي هم مشكلي ندارد، به گفته اين آقا كه خدا لعنتش كند، گفت: پيغمبر وقتي فرمود: ان شاء الله خدا معاويه را سير نكند، معاويه را نفرين نكرد.

فكر كنم پيغمبر معاويه را تشويق مي كرده است.

خدا ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب را لعنت كند، نظر اين ها چه بوده است؟

اين چيزي است كه خودم گشتم و پيدا كردم.

اگر معاويه خال المؤمنين شما است و عائشه ام المؤمنين است، حتما صدام حسين هم باباي آن ها است.

*************

بيننده آقاي حنفي از تربت حيدريه از اهل سنت:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

سوره بقره آيه 134

اين كه عمر همچنين غلطي كرده است، چه دليلي دارد كه شما اين را طول تفصيل دهيد و نشان دهيد؟ چه ثمره اي دارد؟

مجري:

ثمره قصه هايي كه خدا در قرآن نقل كرده است ،چيست؟

بيننده:

يكي از دوستان چند شب پيش گفت: ابوبكر رضي الله عنه به خاطر مصلحت امت اين كار را كردند، اين صحبت چه اشكالي داشت؟

هنگامي كه در خانه فاطمه آمد، حضرت فرمود: آيا تو مي خواهي علي را به زور ببري يا خانه را به آتش بكشي؟ ابوبكر گفت:

ذلك اثبتني ما جاء به ابوك

خود علي عليه السلام هم فرموده است: من وزير باشم بهتر است از اين كه امير باشد. اين حرفي است كه در كتب خودتان هم وجود دارد.

مجري:

به نظر شما اين حرف توهين به پيامبر نيست؟

بيننده:

چرا پيامبر در غدير خودش اكراه داشت از اين كه ولايت را اعلام كند تا اين كه آيه آمد و فرمود:

وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

سوره مائده آيه 67

از چه هراس داشت؟

مجري:

از همين انكارها.

بيننده:

اگر انكار مي كردند پس چرا خدا دستور داد؟

استاد قزويني:

شما به آيه شريفه 134 سوره بقره استدلال كرديد كه مي فرمايد:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

سوره بقره آيه 134

آن ها مسؤل اعمال خودشان هستند و شما هم مسؤل اعمال خودتان هستيد.

آن ها را در قبر شما نمي گذارند و شما را هم در قبر آن ها نمي گذارند.

در سوره سبأ در آيه 25 مي فرمايد:

قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ

نه شما مسؤل اعمال ما هستيد و نه مسؤل اعمال شما هستيم.

ما كه اين حرف ها را مي زنيم، ما را كه در قبر شما نمي گذارند و شما را هم در قبر ما نمي گذارند.

شما به ما اعتراض مي كنيد.

ما مسؤل اعمال خودمان هستيم و شما هم مسؤل اعمال خودتان هستيد.

آيا اگر ما همين آيه 25 سوره سبأ را در برابر حضرت عالي بخوانيم، حضرت عالي قبول مي كنيد يا مي گوييد: اين حرف زور است.

در سوره يونس آيه 41 مي فرمايد:

وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ.

من مسؤل عمل خودم هستم و شما هم مسؤل عمل خودتان هستيد.

اگر بنا است كه ما به يك آيه استناد كنيم و آيات ديگر را در نظر نگيريم، اين دور از انصاف است.

نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ

سوره نساء آيه 150

خداي عالم داستان انبياء را مي آورد.

اگر اصحاب پيغمبر «تلك امة قد خلت» است، قضاياي هابيل و قابيل «تلك امة قد خلت» است. اگر مال پيغمبر يك خلت است، داستان فرزندان حضرت آدم 500 خلت است.

قرآن تمام داستان ها را مي آورد و مي فرمايد:

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ.

سوره يوسف آيه 111

اين داستان هاي گذشته را مي آوريم براي اين كه براي صاحبان عقل عبرت باشد. براي كسي كه هيچ عقلي ندارد و مي گويد: معاويه حق بوده است يا علي، جناب ابوبكر حق بوده است يا اميرالمؤمنين حق بوده است، به شما چه ربطي دارد، آن ها تمام شد رفت.

در جاي ديگر مي فرمايد:

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَي

سوره نازعات آيه 26

براي كساني كه خدا ترس هستند عبرت است.

بيننده:

ما امامان شما را قبول داريم و به زيارت شان را هم مي رويم. چه مشكلي براي ما هست؟

اگر به همين است كه نماز و وضوي ما به طريقه شما نيست، علماي شما هم در اعتقادات پيروي ابن سينا و افلاطون و ملا صدرا و باقي فلاسفه مي شوند و با ائمه مخالفت كردند.

استاد قزويني:

اين طور نيست.

بيننده:

ما هم در فقه با شما مخالفت كرده باشيم چه اشكالي دارد؟

استاد قزويني:

ما از ادب و نحوه صحبت شما لذت مي بريم. دوستان اهل سنت با اين كه مخالف عقيده ما هستند، مؤدب صحبت مي كنند، ما به وجود اين ها افتخار مي كنيم، بر خلاف كساني كه لجبازي مي كنند.

اين كه يك عده از علماي ما دنبال بو علي سينا و ملا صدرا هستند، اين جواب نقضي است.

قرآن مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ

سوره توبه آيه 119

ما بگوييم: پيغمبر اكرم فرمود:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي إن تمسكتم بهما لم تضلوا بعدي.

أصول السرخسي، ج 1، ص 314

من در ميان شما دو چيز مي گذارم: كتاب خدا و اهل بيت من، اگر به اين دو تمسك جستيد، هرگز گمراه نمي شويد.

الان بنده و جناب عالي، نه من شيعه و نه شما سني.

ما بياييم خودمان را از اين رنگ مذهبي اگرچه به اندازه 2 ساعت، اين رنگ مذهبي را كنار بگذاريم. ما از خود آيات قرآن و سنت صحيح پيغمبر چه مي فهميم، از آيه وضو چه مي فهمم.

اگر يك روزي من وارد عالم قبر شدم و در آنجا ثابت شد كه در وضوي گرفتن من بايد پايم را مسح مي كشيدم؛ چون پيغمبر و علي مسح مي كشيده است و جناب ابوبكر و عمر مسح مي كشيده است و عثمان 6 سال اول خلافت خود مسح مي كشيده است.

در صحيح بخاري در چند جا از قول صحابه دارد:

نَمْسَحُ علي أَرْجُلِنَا

صحيح البخاري، ج 1، ص 33 و ص 48 و صحيح مسلم، ج 1، ص 214

ما صحابه روي پايمان مسح مي كشيديم.

يك دفعه ثابت شود كه جناب عالي 120 سال عمر كرديد، وضوي شما باطل بوده است؛ يعني تمام عبادات شما باطل مي شود.

الان بايد تحقيق كنيد. من قصد جسارت ندارم.

شما برويد بررسي و تحقيق كنيد و اگر توانايي تحقيق را نداريد، از علماي بزرگوار اهل سنت منطقه و امام جمعه محترم و اساتيد حوزه هاي علميه تقاضا كنيد كه روي خط بيايند يا اگر قم تشريف مي آورند، قدم شان روي چشم ، ما تمام هزينه هايش را متقبل مي شويم كه بنشينند و با يكديگر صحبت كنيم؛ حتي در رابطه با وضو، اصلا بحث خلافت را كنار مي گذاريم، اگر توانستند براي ما ثابت كنند كه خداي عالم فرموده است كه پاي تان را بشوييد، ما قول مي دهيم كه اگر براي ما از قرآن و سنت ثابت كردند كه بايد پا را بشوييم، ما رسما اعلام مي كنيم كه اي شيعيان در وضو بايد پا شسته شود و اگر ما ثابت كرديم، نمي خواهيم كه آن آقا اعلام كند، ما قضاوت را به عهده عزيزان آزاد انديشي مثل شما واگذار مي كنيم.

بيننده:

شما مگر قبول نداريد كه پيامبر اسلام در دوره جاهليت مبعوث شده است؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

آن ها اكثرا به شيوه حرام به دنيا آمدند و خودتان در كتاب هاي شيعه و همچنين در كتاب هاي اهل سنت هستند كه حرام زاده نمي تواند علي را دوست داشته باشد و اكثرا آن هايي كه شما مدعي هستيد، معروف است كه حرام زاده بودند.

چه طور مي شود اين ها را ملامت كنيم به اين كه شما چرا علي را دوست نداشتيد؟

استاد قزويني:

آن ها كه علي را دشمن مي داشتندو بغض علي را در سينه داشتند، حساب اين ها جدا است و همان طوري هستند كه حضرت عالي مي گوييد؛ ولي اين كه با علي عليه السلام به خاطر بعضي از مسائل دنيوي و به خاطر مسائل رياست مخالفت مي كردند، تعبير امام راحل اين است كه ما نه به كفر و نه به ارتداد اين ها و نه به نجاست اين ها به هيچ وجه فتوا نمي دهيم.

مجري:

آقا بهنام پرسيدند كه چرا بني هاشم قيام نكردند؟

آيا مالك أشتر جزء صحابه پيامبر بودند؟

استاد قزويني:

بني هاشم تابع اميرالمؤمنين سلام الله عليه بودند. ابتداي امر اميرالمؤمنين نظرشان بر قيام بود.

ان شاء الله ما در جلسات آينده به مناسبت قضيه سقيفه بيان مي كنيم كه كساني كه با ابوبكر بيعت نكردند و مخالفت كردند، ليست كامل از اين ها را خدمت بينندگان عزيز خواهيم داد.

بني هاشم هم تابع آقا اميرالمؤمين سلام الله عليه بودند و آنچه را كه اميرالمؤمنين نظر داشت، اين ها هم نظر اميرالمؤمنين را قبول داشتند.

از يكي از بزرگان اهل سنت سؤال مي كنند: آيا علي بن ابي طالب بيعت نكرد؟

گفت: هيچ كدام از بني هاشم در آن شش ماهي كه حضرت زهرا در قيد حيات بود بيعت نكردند.

آقايان مي توانند به كتاب صحيح بخاري جلد 5 صفحه 82 و صحيح مسلم جلد 5 صفحه 154 مراجعه كنند. تمام اين قضايا در كتب آمده است.

اين كه نظر عائشه در قضيه حديث قرطاس چه بود، ما خيلي واضح نداريم؛ ولي از زنان پيامبر گرامي صل الله عليه وآله داريم.

همان طوري كه خواهران عزيزمان خانم دكتر شريفي قبل از برنامه ما گفتند: همسران پيغمبر از پشت پرده صدا كردند:

الا تسمعون ما يقول رسول الله صلي الله عليه وسلم.

المعجم الأوسط، ج 5، ص 288

نمي شنويد كه پيغمبر مي فرمايد: قلم و كاغذ براي من بياوريد؟

جناب خليفه دوم گفت:

انكن صواحبات يوسف اذا مرض رسول الله صلي الله عليه وسلم عصرتن اعينكن واذا صح ركبتن عنقه.

المعجم الأوسط، ج 5، ص 288

شما مثل همان دلباخته هاي يوسف هستيد، زماني كه پيغمبر مريض مي شود اشك چشم تان مي ريزد و وقتي كه پيغمبر حالش خوب مي شود، برگردنش سوار مي شويد.

نبي مكرم هم از برخورد جناب خليفه دوم ناراحت مي شود و مي فرمايد:

دعوهن فانهن خير منكم .

المعجم الأوسط، ج 5، ص 288

زن ها را رها كنيد، اين ها از شما بهتر هستند.

يكي از همين زن ها كه ظاهرا ام ايمن بود جلو آمد و گفت: چرا قلم و كاغذ به پيغمبر نمي دهيد؟

جناب عمر گفت:

اسْكُتِي فإنه لا عَقْلَ لَكِ

المعجم الكبير، ج 11، ص 36

ساكت باش تو بي عقل هستي.

پيغمبر اكرم فرمود:

أَنْتُمْ لا أَحْلامَ لَكُمْ

المعجم الكبير، ج 11، ص 36

شما بي عقل هستيد.

در رابطه با مالك، مالك اشتر جزء تابعين است و از صحابه نبوده است.

 

 


 

پايان.

 




Share
1 | علي زاد | , ایران | ٢٢:٢٨ - ٠٣ دي ١٣٩٣ |
ضمن تشکر از مطالب خوبتان يک سئوال داشتم: همانطور که در متن بحث هاي شما آمده است در صلح حديبيه که کلمه ي رسول الله پاک شد گفته نشده است که ابتدا رسول خدا به علي (ع) فرمودند کلمه را پاک کن ولي علي مخالفت کرد تا جايي که خود پيامبر از حضرت مي خواهد که کلمه را به ايشان نشان دهند و خودشان اقدام به پاک کردن مي نماينداما سئوال بنده: در اينجا هم که عمر مخالفت کرد نبايد سرزنش شود چون در آنجا نيز علي (ع) با سخن پيامبر مخالفت نمود و اگر قرار باشد سرزنش شود بايد هردو سرزنش شوند و اگر نه که هيچکدام نيازي به سرزنش شدن ندارند.
با تشکر لطفا جواب را اينميل نيز بفرماييد.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

قياس محو کردن نام پيامبر (ص) توسط حضرت علي (ع) در صلح حديبيه ، طبق مبناي اهل سنت، با مخالفت عمر در جريان قرطاس، اين قياس مع الفارق است زيرا:

اولا: در ماجراي صلح حديبيه،دستور رسول خدا واجب و حتمي نبوده است تا بگوييم حضرت علي (ع) مخالفت کرده است! حتي علماي بزرگ اهل سنت نيز به اين امر اعتراف کرده اند

در کتاب فتح الباري شرح صحيح بخاري، ابن حجر عسقلاني مي‌گويد:

وكأن عليا فهم أن أمره له بذلك ليس متحتما فلذلك امتنع من امتثاله

حضرت علي فهميد كه اين دستور، دستور حتمي و قطعي نيست؛ براي همين قبول نكرد.

فتح الباري، ج 7، ص 503

لذا اين دستور يا امتحاني بوده است يا ارشادي.

در كتاب ارشاد الساري شرح صحيح بخاري مي‌گويد: حضرت علي فرمود: ما أنا بالذي أمحاه ليس بمخالفة لأمره عليه الصلاة والسلام بل علم بالقرينة أن الأمر ليس للإيجاب

يا رسول الله من جسارت اين كار را ندارم، بعد خودش مي‌گويد: اين مخالفت نيست، حضرت علي با قرينه فهميدند كه اصلا اين امر ايجابي نيست.. إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري، ج 4، ص 422

ثانيا: علماي اهل سنت، کار حضرت علي (ع) را در مورد عدم اطاعت در محو نام پيامبر ، حمل بر ادب و تعظيم حضرت کرده اند و به اين نکته نيز اشاره کرده اند که پيامبر نيز بر کار حضرت علي اشکال نگرفت

نووي گويد:

فقال النبي صلى الله عليه وسلم لعلي امحه فقال ما أنا بالذي أمحاه ] هكذا هو في جميع النسخ بالذي أمحاه وهي لغة في أمحوه [ وهذا الذي فعله علي رضي الله عنه من باب الأدب المستحب ] لأنه لم يفهم من النبي صلى الله عليه وسلم تحتيم محو علي بنفسه ولهذا لم ينكر

پيغمبر فرمودند كه علي محوش كن، حضرت فرمودند: من اين كار را نمي‌‌كنم، بعد مي‌‌گويد: هم ادب بوده است و هم مستحب؛ چون فهميد كه پيغمبر دستور قطعي به اين كار نداده است كه اين كار را انجام دهد، به همين دليل هم پيغمبر اشكال به حضرت علي نگرفتند.

شرح النووي على صحيح مسلم ، ج 12، ص 135

ثالثا: طبق برخي از روايات اهل سنت، درخواست كننده محو جمله «رسول الله» از صلح نامه، يكى از مشركان به نام سهيل بن عمرو بوده است، نه شخص رسول خدا صلى الله عليه وآله. و اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ به او گفت كه هرگز آن را محو نخواهد كرد:

در روايتي چنين آمده است:

أَخْبَرَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ صَالِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ هَاشِمٍ الْجَنْبِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَعْبٍ الْقُرَظِيِّ، عَنْ عَلْقَمَةَ بْنَ قَيْسٍ، قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيٍّ: " تَجْعَلُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ ابْنِ أُكْلَةَ الأَكْبَادَ حَكَمًا؟ قَالَ: إِنِّي كُنْتُ كَاتِبَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ، فَكَتَبَ: هَذَا مَا صَالَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَسُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو، فَقَالَ سُهَيْلٌ: لَوْ عَلِمْنَا أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ مَا قَاتَلْنَاهُ، امْحُهَا، فَقُلْتُ: هُوَ وَاللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ، وَإِنْ رَغِمَ أَنْفُكَ، لا وَاللَّهِ، لا أَمْحُهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَرِنِي مَكَانَهَا، فَأَرَيْتُهُ فَمَحَاهَا.

از علقمة بن قيس نقل شده است كه به على (عليه السلام) گفتم: آيا بين خود و بين فرزند جگر خوار، حَكَم (داور) قرار مى‌دهي؟ فرمود: من در روز حديبيه كاتب رسول خدا صلى الله عليه وآله بودم پس نوشت (م): اين صلح‌نامه‌اى است بين محمد رسول الله و سهيل بن عمرو. پس سهيل گفت: اگر ما مى‌دانستيم كه او رسول خدا است، با او نمى‌جنگيديم، آن را پاك كن. من گفتم: به خدا سوگند كه او رسول خدا است، اگر چه بر خلاف ميل تو باشد، به خدا سوگند آن را پاك نمى‌كنم. پس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: جاى آن را به من نشان بده، پس نشان دادم و آن حضرت آن را محو كرد.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاى303 هـ)، خصائص اميرمؤمنان علي بن أبي طالب، ج 1، ص201، ح191 ـ 192، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولى، 1406 هـ.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاى303 هـ)، السنن الكبرى، ج 5، ص167، ح8576، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.

ابن حجر عسقلانى نيز همين روايت را در فتح البارى نقل كرده است :

وللنسائي من طريق علقمة بن قيس عن علي قال كنت كاتب النبي صلى الله عليه وسلم يوم الحديبية فكتبت هذا ما صالح عليه محمد رسول الله فقال سهيل لو علمنا أنه رسول الله ما قاتلناه امحها فقلت هو والله رسول الله صلى الله عليه وسلم وإن رغم أنفك لا والله لا أمحوها.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص503، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

البته شبيه همين مضمون در بخاري هم آمده است؛ ولي روايت مجمل است، مي‌گويد: فقال الْمُشْرِكُونَ لَا تَكْتُبْ مُحَمَّدٌ رسول اللَّهِ لو كُنْتَ رَسُولًا لم نُقَاتِلْكَ فقال لِعَلِيٍّ امْحُهُ

صحيح البخاري، ج 2، ص 959

اين قال چه كسي است در بخاري مشخص نيست.

پس طبق اين روايت، اميرمؤمنان عليه السلام با دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله مخالفت نكرده است؛ بلكه با دستور نماينده مشركان؛ يعنى سهيل بن عمرو مخالفت كرده است.

بنابراين:

1-دستور پيامبر (ص) واجب و حتمي نبوده است تا بگوييم کار حضرت علي (ع) مخالفت بوده است اگر مخالفت بود پيامبر اعتراض مي کردند و ناراحت مي شدند در برخي منابع آمده است حتي پيامبر از کار حضرت علي خوشحال نيز شدند

در کتاب شرح نهج البلاغه حضرت فرمودند:لا تشجعني نفسي على محو اسمك من النبوة... ثم تبسم الي وقال يا علي أما إنك ستسام مثلها فتعطي

پيغمبر به من خنديدند و فرمودند: تو هم به همين كار مجبور مي‌شوي و در جاي ديگر كه قضيه صفين است اين قضيه را قبول مي‌كني.شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 161

2-نه تنها کار حضرت علي (ع) مخالفت با پيامبر (ص) نبوده است بلکه حضرت در خصوص احترام و ادب را در پاک کردن نام رسول خدا ، رعايت کرد قصدش مخالفت نبود؛ بلکه قصدش تعظيم و بزرگ دانستن اسم پيامبر بود

3- طبق برخي روايات، اميرمؤمنان عليه السلام با دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله مخالفت نكرده است؛ بلكه با دستور نماينده مشركان؛ يعنى سهيل بن عمرو مخالفت كرده است.

اما در ماجراي دوات و قلم :

1-صحابه بويژه عمر کار حرام انجام داده‌ و مخالفت صريح با پيامبر (ص) کردند در ماجراي صلح حديبيه حضرت علي (ع) کار مستحبي کرد و پيغمبر نيز از كار حضرت علي (ع) خوشش آمده و تبسم كرده‌اند و اشكال نگرفتند؛ ولي در ماجراي دوات و قلم پيغمبر عصباني و اندوهگين شدند.

در کتاب مسند احمد بن حنبل مي‌گويد:

فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ فَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ من يقول يَكْتُبُ لَكُمْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أو قال قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ فلما أَكْثَرُوا اللَّغَطَ وَالاِخْتِلاَفَ وَغُمَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال قُومُوا عني فَكَانَ بن عَبَّاسٍ يقول ان الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لهم ذلك الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ

يك عده همان حرف عمر را زدند، دعوا كه زياد شد، پيغمبر اندوهگين شدند و فرمودند:‌ بلند شويد برويد بيرون و بعد هم ابن عباس مي‌‌گويد: تمام مصيبت اين بود كه مانع شدند بين اين كه پيامبر اين كتاب را بنويسد.

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 324

پيغمبر اينجا اندوهگين شدند.

2- در حديث دوات و قلم، خليفه دوم يا صحابه عبارت هذيان به كار برده‌اند.در کتاب صحيح بخاري آمده است: فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم

شايسته نيست كه پيش پيغمبر دعوا كنند. گفتند: پيغمبر هذيان مي‌گويد.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1111

هجر يعني كه هذيان مي‌‌گويد.

اين را چه كساني گفته بودند؟

صحابه پيامبر در خانه پيغمبر بودند كه پيغمبر ‌آن‌ها را بيرون كرد و فرمودند:

دَعُونِي فَالَّذِي أنا فيه خَيْرٌ مِمَّا تدعونني إليه

من را رها كنيد، حالتي كه من دارم از آن چيزي كه شما مي‌گوييد خيلي بهتر است.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1111

3-در صلح حديبيه پيغمبر حضرت علي را به خاطر اين كارش ترد نكردند و در آن ماجرا نفرمودند: بلند شويد و بيرون رويد، نمي‌خواهم شما را ببينم.اما در جريان قلم ودوات فرمودند: قُومُوا عَنِّي. صحيح البخاري، ج 6، ص 2680

ابن حجر مي‌گويد: اصلا از من دور شويد، نزديك من هم نباشيد.

4-صحابه از كار حضرت علي ناراضي نشدند و نگفتند: علي اين چه كاري است كه مي‌كني؛ بلکه همه با نظر حضرت علي موافق بودند؛ اما در ماجراي دوات و قلم همان جا دعوا شد و ابن عباس هم مي‌گويد كه اين مصيب بود، الرزية کل الرزية، اين‌ها با هم يكي شد؟

5-در صلح حديبيه اگر اسم پيامبر باقي مي‌ماند، موجب گمراهي كسي نمي‌شد؛ اما در ماجراي دوات و قلم پيغمبر فرمودند: قلم دوات بياوريد كه گمراه نشويد؛ يعني اگر نياوريد گمراه مي‌شويد. دستور به آوردن قلم و دوات براى نوشتن چنين نامه‌اى نمى‌تواند استحبابى باشد.أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا

صحيح مسلم، ج5، ص75، ح 4124، كتاب الوصية باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء..

6-اوصيت پيامبر مانع هر گونه اختلاف مي شد اما نگذاشتند :أكتب لكم كتابا لا تختلفوا بعدي أبدا.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 11، ص36، ح10961، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

اين نامه به صورتى بود كه بعد از آن حتى دو نفر نيز با يكديگر اختلاف نمى‌كردند:

أَكْتُبْ لَكُمْ فيه كِتَاباً لاَ يَخْتَلِفُ مِنْكُمْ رَجُلاَنِ بعدي

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص293، ح2676، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

7- طبق بعضي روايات اهل سنت، اصلا در آنجا پيغمبر دستور نداد؛ بلکه سهيل بن عمرو بوده است؛ ولي در ماجراي دوات و قلم دستور مستقيم خود پيامبر بود.

آيا واقعا اين دو مقام با هم قابل قياس هستند؟

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English