2021 March 2 - سه شنبه 12 اسفند 1399
پاسخ به شبهات غدير 03
کد مطلب: ٥٤٦٩ تاریخ انتشار: ١١ آذر ١٣٨٩ - ٠٧:٤٠ تعداد بازدید: 3026
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
پاسخ به شبهات غدير 03

سپاه یمن، شبهه نزول آیه اکمال در روز عرفه، جایگاه و ضرورت وجود و نصب امام نزد اهل سنت
حبل المتين 89/09/11

 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 11 / 09 / 89

آقاي محسني

از قضايايي كه عجيب است و در شبكه هاي وهابيت و نفاق اتفاق مي افتد، اين است كه مي گويند حديث غدير كه در روز 18 ذي الحجه بيان شد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين سناريو را انجام داد، نه براي امامت بود، بلكه به خاطر شكوائيه سپاه يمن بود و آن اشكالاتي كه در يمن اتفاق افتاد و مردم از دست أمير المؤمنين (عليه السلام) ناراحت بودند و آمدند شكايت كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي خواست دل مردم را نسبت به حضرت علي (عليه السلام) صاف كند كه نسبت به حضرت علي (عليه السلام) ناراحت نباشيد. مي گويند اين حديث غدير فقط به خاطر قضيه سپاه يمن بود.

از حضرت عالي درخواست مي كنم كه اين قضيه را براي ما و بينندگان عزيز روشن بكنيد.

استاد حسيني قزويني

اگر در گذشته، شبهات منافقين و آنهايي كه با أمير المؤمنين (عليه السلام) بناي ناسازگاري دارند، توسط يك جزوه يا كتاب مطرح مي شد، امروز اينترنت در تمام خانه ها راه يافته و ماهواره داخل خانه هاي مردم شده است و از طريق اين ابزار، اين شبهات ناجوانمردانه را نسبت به ساحت مقدس أمير المؤمنين (عليه السلام) پخش مي كنند.

شبكه نور يا ظلمت يا نفاق، به دنبال پنهان كردن حقايقي درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) است و سرپوش گذاشتن روي فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) است و امامت أمير المؤمنين (عليه السلام) را با سخنان پوچ و واهي مي پوشانند.

بنده خودم بحث زنده اين شبكه در شب چهارشنبه را ديدم و نمي دانم آيا قحطي كارشناس است يا قحط الرجال است يا كارشناسان اين شبكه فرصت مطالعه ندارند يا سواد مطالعه ندارند؟! اين كارشناسان يك سري مطالب را از طريق پيوند زدن آسمان و ريسمان بيان مي كنند و من واقعاً تعجب كردم و جز آن جمله امام سجاد (عليه السلام) نمي تواند گفت كه به يزيد گفت:

الحمد لله الذي جعل اعداءنا من الحمقاء.

ولي ما مي گوييم:

الحمد لله الذي جعل اعداءنا من الجهلاء.

اين كارشناس مي گفت:

در بحث غدير، بحث امامت مطرح نيست و مرتبط است به قبل از غدير.

حتي اين كارشناس نام راوي را نمي دانست و مي گفت: «أبو بريده»؛ در حالي كه صحيحش بُريْده است. مقداري مطالعه كنيد تا آبرو و حيثيت يك شبكه را زير سؤال نبريد. شبكه ماهواره، منبر و مسجد نيست كه 20 نفر مخاطب داشته باشيد.

مي گفت:

أبو بريده آمد نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شكايت كرد و سعد بن مالك آمد نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شكايت كرد و اين قضيه باعث شد تا مردم احساس كنند علي بن أبي طالب آدم سخت گيري است و نسبت به مردم اذيت و ظلم مي كند.

از اين لاطائلات مي بافيد. اگر واقعاً اين مسئله مربوط به مردم يمن بود، بايد مردم يمن را در مكه جمع كند و بگويد حضرت علي (عليه السلام) آدم خوبي است و :

من كنت مولاه فعلي مولاه.

يا به مجرد اين كه اينها شكايت كردند، بايد بيايد اين قضايا را مطرح كند، نه اين كه بيايد در يك سرزميني ميان مكه و مدينه، 3 شبانه روز مردم را در آنجا نگه دارد و قضيه را براي مردم بيان كند!

نمي دانم اين برادران عزيز ما چرا اين گونه سخن مي گويند؟! نمي دانم به چه تعبيري از اينها اسم ببرم؟! جز اين كه به تعبير حضرت آيت ا... العظمي سيستاني، به ايشان "برادر" بگوييم، چيز ديگري نداريم. گرچه اينها واقعاً با اين عداوتي كه با أمير المؤمنين (عليه السلام) دارند، انسان خجالت مي كشد به اينها "برادر" بگويد.

اين آقا كه مي گويد «أبو بريده و سعد بن مالك آمدند از علي شكايت كردند»، چرا نمي رود تاريخ را مطالعه كند؟ مي گويد كه «آقاي إبن كثير اين طور گفته است»! آقاي إبن كثير متوفاي 774 هجري است و غدير خم در سال 10 هجري اتفاق افتاده است و 764 سال فاصله دارد. آيا آقاي إبن كثير علم غيب مي دانست؟ شما كه مي گوييد علم غيب كفر است! آيا رَمْْلْ مي دانست و احضار أرواح داشته است و توانسته بود خودش را به غدير ببرد؟ آقاي إبن كثير بعد از 764 سال آمده است يك حرف غلط و نامربوطي زده است كه اين قضيه اين گونه بوده است كه:

سپاه يمن از علي شكايت كرده بودند و انگيزه حديث غدير همين بود.

شما كه مي گوييد:

شبكه ما شبكه اي است كه هر روايتي را نقل نمي كنيم و اگر روايتي را بياوريم، بررسي سندي مي كنيم و اگر روايتي صحيح نباشد، ارزش ندارد.

شما كه اين قضيه را از إبن كثير نقل كرده ايد، ايشان اين قضيه را از كجا آورده است؟ از كدام مغازه داري اين را تهيه كرده است كه بعد از 764 سال آمده است رمي به غيب كرده كه قضيه سپاه يمن اين گونه بوده است؟

ما بارها گفته ايم كه آقاي زيني دحلان، مفتي مكه مكرمه كه يك آدم محقق و توانمندي است، در كتاب السيرة النبوية، جلد 2، صفحه 371 مي گويد:

قضيه سپاه يمن و شكايت بريده، مربوط به سال هشتم هجري بوده است.

يعني آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين موضوع را نگه داشته و حرفي نزده و مردم هم از حضرت علي (عليه السلام) ناراحت شدند و از او كدورت داشتند، تا اين كه بعد از 2 سال آمده در غدير خم گفته است كه حضرت علي (عليه السلام) آدم خوبي است و در حق شما ظلم نكرده است؟! آيا اين معقول است؟ آقاي زيني دحلان مي گويد:

و أما بعثه إلي هَمْدان فكان سنة ثمان بعد فتح مكة.

ماجراي فرستاده شدن علي به هَمْدان، در سال هشتم هجري و بعد از فتح مكه بود.

مضافاً كه اين شكايت بريده، براي مدينه است و ارتباطي به غدير ندارد. بريده آمده در مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وارد شده و اين شكايت را مطرح كرده است و قضيه درگيري أمير المؤمنين (عليه السلام) با سپاه يمن را مطرح كرده است:

فقدمت المدينة و دخلت المسجد و رسول الله صلي الله عليه و سلم في منزله و ناس من أصحابه علي بابه.

المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 162 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 128

شما اگر سواد نداريد يا فرصت مطالعه نداريد، من آدرس مي دهم و اين قدر انصاف و وجدان داشته باشيد كه اگر ما آدرس مي دهيم، برويد مطالعه كنيد. اينها كاملاً واضح و روشن است كه اين قضيه مربوط به مدينه و سال هشتم هجري است.

اگر واقعاً اين طور است و دَم از دفاع از صحابه مي زنيد، اين عبارت «فتعاقد اربعة من الصحابة» را براي ما توضيح بدهيد كه 4 نفر از صحابه هم پيمان شدند عليه أمير المؤمنين (عليه السلام).

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 437 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 110 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 18، ص 128 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 162 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 504 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 8، ص 199 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 11، ص 71 ـ الكامل لعبد الله بن عدي ، ج 2، ص 145 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 197 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 27 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 381 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 153

اينها هم پيمان شدند تا نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بروند و از حضرت علي (عليه السلام) نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سعايت كنند تا:

يسقطه من عين رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

علي را از چشم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بياندازند.

المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 162 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 128

شما به ما بگوييد اين عبارت «فتعاقد أربعة من الصحابة [أو أصحاب رسول الله]» يعني چه؟ اين را براي بينندگان تان معنا كنيد. اي كاش اسامي اين 4 نفر مشخص بود و تاريخ نام آنها را مشخص كرده بود تا مردمي كه بعد از 1400 سال به قضاوت نشسته اند، ببينند اينها چه كساني بودند؟ آيا همان هايي بودند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بساط سقيفه را به راه انداختند؟ آيا آنهايي بودند كه آقاي إبن حزم آندلسي در كتاب المحلي، جلد 11، صفحه 224، كتاب الحدود، باب حدّ المرتد نام آنها را آورده است؟ مي گويد تعدادي از صحابه تصميم گرفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترور كنند، ولي خداوند توطئه آنها را نقش بر آب كرد. إبن حزم با نهايت تلاشي كرده است، مي گويد:

وليد بن جميع آدم بدي است.

بيش از 10 نفر از استوانه هاي علمي أهل سنت مي گويند كه او ثقه است.

وقتي من اين مسئله را در سال 1383 يا 1384 با جناب شيخ محمد بن جميل زينو از مفتيان مكه مكرمه و استاد دار الحديث بحث كردم، گفتم:

اين عبارت چيست؟ در مورد اين صحابه اي كه نام برده است و تصميم گرفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترور كنند، چه جوابي داريد؟ خيلي ها اين مسئله از ما سؤال مي كنند.

گفت:

من تا به حال اين را نديده بودم و مطالعه مي كنم و بعد جواب مي دهم.

بعد هم چند سال پيش از دنيا رفت و جواب ما را نداد.

هم چنين با آقاي پروفسور غامدي مطرح كردم و جوابي كه ايشان به من داد، جز مطالب خرافي و توجيهات، چيز ديگري نداشت. گفتم اگر مشكل راوي اين حديث، وليد بن جميع است، او ثقه است و اگر مشكل ديگري دارد، جوابي به ما بدهيد. اين آقايان كه در ماهواره ها هستند، اينها را بيايند جواب بدهند كه اين صحابه اي كه اين همه سنگ شان را به سينه مي زنيد، مي خواستند چه كنند؟!

شما كه مي گوييد «آقاي أبو بريده آمد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شكايت كرد»، بدانيد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دست او عصباني و غضبناك شد، به طوري كه:

يعرف الغضب في وجهه.

غضب و خشم از سيماي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آشكار بود.

به مردم بگوييد:

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

كساني كه خدا و پيامبرش را اذيت مي كنند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مي سازد و براي آنان عذاب خوار كننده اي آماده كرده است.

سوره أحزاب / آيه 57

شما اين را هم بگوييد. اين صحابه اي كه آمدند از حضرت علي (عليه السلام) نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شكايت كردند، باعث شدند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اذيت شود و غضبناك شود و فرمود:

ما بال أقوام ينتقصون عليا؟ من ينتقص عليا فقد انتقصني و من فارق عليا فقد فارقني.

كساني كه علي را تنقيص مي كنند، آنها را چه شده است؟ هر كسي از علي بدگويي كند، از من بدگويي كرده است ... .

المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 162 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 128

آيا ادامه اين روايت را هم ملتزم مي شويد؟ بر فرض كه اين قضيه درست باشد و مسئله ولايت حضرت علي (عليه السلام) مربوط به شكوائيه مردم يمن بوده است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در همانجا فرمود:

إنه وليكم من بعدي.

او ولي شما بعد از من است.

المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 163 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 5، ص 350

جالب تر از اينها اين كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) 3 مرتبه به يمن رفته است و در هر دفعه يك سري اتفاقات افتاده است. آسمان و ريسمان را به هم پيوند نزنيد. قضيه آقاي بريده براي سال هشتم هجري است و علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي فتح مكه رفته است و بعد به عنوان قضاوت به يمن رفته است و در سال دهم هجري هم براي جمع آوري بيت المال به آنجا رفته بود. قضيه بريده براي سال هشتم هجري بود و قضيه استفاده صحابه از بيت المال براي سال دهم هجري است.

در همين قضيه اي كه نزد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) آمدند از أمير المؤمنين (عليه السلام) شكايت كردند و گفتند:

أمير المؤمنين (عليه السلام) آمد لباس هاي ما را از تن خارج كرد و شتراني را كه بر آنها سوار شده بوديم، از ما گرفت.

اين قضيه براي مكه است و ارتباطي به غدير ندارد.

آقاي طبري در تاريخش، جلد 2، صفحه 402 و احمد بن حنبل در مسندش، جلد 3، صفحه 86 مي گويند:

إشتكي الناس عليا، فقام رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فينا خطيبا يقول: ايها الناس! لا تشكوا عليا، فوالله! إنه لأخشن في ذات الله و في سبيل الله.

مردم آمدند از علي شكايت كردند. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بلند شد و خطبه خواند و فرمود: شما حق شكايت از علي را نداريد. به خدا قسم! او در مسائل إلهي و مسائل شريعت، بي باك است و ملاحظه كسي را ندارد.

ثم مضي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) علي حجه، فأري الناس مناسكهم و أعلمهم سنن حجهم.

سپس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) راه افتاد براي انجام اعمال حج و مناسك حج را به مردم ياد داد و آداب حج را به مردم آموزش داد.

السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 4، ص 1022 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 134 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 631 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 228 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج 4، ص 1857 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 129 ـ تفسير الآلوسي، ج 6، ص 194 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 35، ص 187 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 301

اين آقا كه مي گويد: «سعد بن مالك جزء شاكيان بوده است»، من نمي دانم چه تعبيري را به كار ببرم كه مناسب با ايشان باشد غير از اين كه بگويم آقاي كار نشناس به نام كارشناس! آقاي جاهل، ادعاي علم مي كند. من آدرس مي دهم و شما برو بخوان. در دلايل النبوة بيهقي، جلد 5، صفحه 398 قضيه سعد بن مالك را أبو سعيد خدري نقل مي كند و مي گويد:

فلما قدمنا المدينة غدوت إلي رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 122 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 4، ص 204

يعني شكايت سعد بن مالك هم براي مدينه است و ارتباطي به غدير و مكه ندارد. وقتي إبن كثير اين قضيه را نقل مي كند، مي گويد:

و هذا إسناد جيد علي شرط النسائي و لم يروه أحد من أصحاب الكتب الستة.

اين روايت (كه سعد بن مالك آمد از علي شكايت كرد و مربوط به مدينه است) سند خوبي دارد.

از افراد ديگري هم كه شكايت كردند، عمرو بن شاس است و مي گويد:

وقتي من به مدينه رفتم، از علي شكايت كردم.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 122 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 129 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 3، ص 483 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 533 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 121

اينها مشخص و واضح است. شما به جاي اين كه حرف هاي بي اساس و بي پايه را بگوييد، بگوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از آيه شريفه:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

سوره مائده / آيه 67

كه در روز 18 ذي الحجه نازل شد، در همان جا دست حضرت علي (عليه السلام) را گرفت و به عنوان ولي أمر مسلمين و خليفه و جانشين خودش معرفي كرد.

تفسير إبن أبي حاتم، ج 4، ص 1172 ـ تفسير الثعلبي، ج 4، ص 92

تفسير آقاي إبن أبي حاتم هم از تفاسير مورد اعتماد شخص إبن تيميه است و آقايان أهل سنت هم نسبت به تفسير او نظر ويژه اي دارند.

آقاي خطيب بغدادي هم در تاريخ بغداد، جلد 8، صفحه 289 اين روايت را مي آورد و مي گويد صحيح است و مي گويد بعد از آيه شريفه:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حجة الوداع و در غدير خم، علي را به عنوان جانشين معرفي كرد.

اينها را هم به مردم بگوييد. اگر انصاف و وجدان داريد و نام برنامه تان را حقيقت هاي پنهان تاريخ گذاشته ايد، بياييد اينها را نقل كنيد و جواب بدهيد. اگر اين قدر مردانگي داريد و سواد داريد، بياييد بيان كنيد. ما هر هفته آدرس اين روايات را مي دهيم و اگر پيدا نكرديد، ما حاضريم صفحات اين آدرس ها را كپي بگيريم و براي شما بفرستيم.

بر فرض قضيه شكوائيه جيش يمن باشد، اگر يك روايتي در يك موردي وارد بشود، مورد مخصِّص است يا خير؟ شما برويد كتاب هاي اصول خود را ببينيد، كتاب اصول آقاي فخر رازي به نام المحصول را ببيند، اصول آقاي آمدي و شاشي را ببينيد كه موردْ مخصِّص هست يا مورد نمي تواند مخصِّص باشد؟ اگر شما بگوييد موردْ مخصِّص مي تواند باشد، تمام آياتي كه شأن نزول دارد را حق نداريد به خارج از شأن نزول بكشانيد. در اين صورت شما در بن بستي قرار مي گيريد كه به هيچ وجه راه گريز از آن بن بست را ندارد. بر فرض اين قضيه به خاطر همين بوده است، ما از شما سؤال داريم:

همان طور كه اين آقايان مي گويند، علت اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

شكايت سپاه يمن و مردم يمن از حضرت علي (عليه السلام) بود و از او ناراحت بودند. آيا نبايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در خطبه غدير يك اشاره اي به آن كرده باشد و بگويد:

اي مردم! هم چنين شكايتي از حضرت علي (عليه السلام) شده است و :

من كنت مولاه فعلي مولاه.

آيا بيش از اين است؟ مانند روز روشن است. اگر واقعاً شكايت مردم يمن، موجب حديث غدير شده است، بايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در خطبه غدير صراحتاً، اشارةً يا كنايةً در اين مورد گفته باشد. شما يك روايت ضعيف يا جعلي از انبار آقاي أبو هريره دربياوريد به ما نشان بدهيد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم فرموده باشد:

اي مردم! از حضرت علي (عليه السلام) شكايت شده است و به خاطر اين شكايت، من مي گويم:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

مضافاً كه آقاي قاضي عبد الجبار معتزلي كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است، مي گويد:

بعضي آمدند گفتند قضيه غدير خم اين بود كه مردم يمن از علي شكايت كرده بودند يا قضيه اي بود كه زيد بن حارثه باعث آن شد.

لأن كل ذلك لو صح و كان الخبر خارجا عليه، فلم يمنع من التعلق بظاهره و ما يقتضيه لفظه، فيجب أن يكون الكلام في ذلك دون بيان السبب الذي وجوده كعدمه في أن وجود الاستدلال بالخبر يتغير

اين قضيه هر چه كه باشد (جيش يمن باشد يا قضيه زيد بن حارثه يا ...)، اگر حديث غدير صحيح باشد، ددلالت صريح دارد بر ولايت علي و انگيزه هاي خارجي و عوامل بيروني استدلال روايت را زير سؤال نمي برد.

المغني في الإمامة للقاضي عبد الجبار المعتزلي، ج 20، قسمت اول، ص 154

يعني بر فرض كه جيش يمن از حضرت علي (عليه السلام) شكايت كرده باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

و اين دلالت مي كند بر اين كه اين روايت، دليل بر ولايت و امامت حضرت علي (عليه السلام) است.

* * * * * * *

آقاي محسني

أخيراً يكي از ائمه جمعه و جماعت أهل سنت به نام گرگيج، نسبت به شيعه هتاكي داشته است و گوي سبقت را از ديگران ربوده است. أخيراً بيان كرده است:

هر كسي كه عيد غدير را تبريك بگويد، منافق است.

ابتداء كليپ ايشان را پخش مي كنيم و سپس نظر شما را در اين مورد جويا مي شويم.

 

پخش كليپي از مولوي گرگيج

شما يقين بدانيد، به شما پاك مي گويم، همه صداي من را بشنويد، چه برادران شيعه و چه برادران سني، آن عالم سني كه بيايد در كنار برادران شيعه ما در عيد غدير بنشيند و تبريك بگويد، آن منافق است. (صداي تكبير شنوندگان)

آن كه مي گويد عيد غدير را تبريك مي گويد، عيد ولايت را تبريك بگويد، اگر سني است، بايد دست از أبو بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذي النورين بكشد. (صداي تكبير شنوندگان)

آن كه مصلحت انديش است و مذهب را فداي مصلحت مي كند، او مذهب ندارد، او دين ندارد.

[پايان كليپ]

 

آقاي محسني

اين را هم توضيح بفرماييد كه مي گويند:

آيه إكمال كه نازل شده است، براي روز عرفه است، نه براي روز غدير.

استاد حسيني قزويني

عزيزان بيننده اين كليپ را ديدند. من نمي دانم چه تعبيري به كار ببرم؟! اگر اين عبارات براي يك شترچران يا يك گاوچران بود، ما گلايه نمي كرديم. يك آقايي اين مطلب را مي گويدكه به عنوان امام جمعه آزاد شهر و مدير حوزه علميه فاروقيه گاليكش استان گلستان است.

إذا كان الكلاب دليل قوم سيهديهم إلي جيف الكلاب

اگر اين آقا رهبر يك جامعه باشد، واي به حال آن جامعه! اين آقا آمده و مانند بعضي ها كه ميدان داري مي كنند و معركه مي گيرند، اين گونه صحبت مي كند. كار ايشان هيچ گونه تناسبي با يك روحاني ندارد. اينهايي كه اين همه دم از وحدت مي زنند كه ما با برادران شيعه كنار هم هستيم، چرا اين گونه صحبت مي كند؟ ايشان مي گويد:

آن عالم سني كه بيايد در كنار برادران شيعه ما در عيد غدير بنشيند و تبريك بگويد، آن منافق است.

بنابراين از ديدگاه اين آقا، اولين منافق، خليفه دوم است كه گفت:

بخ بخ يابن أبي طالب! هنيئا لك! أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 386 ـ المعيار و الموازنة لأبو جعفر الإسكافي، ص 212 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 200 و 203 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 233 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 156 ـ تفسير الرازي، ج 12، ص 49 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج 2، ص 249 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 632 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 19، ص 328 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج 15، ص 410 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج 5، ص 228 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 503 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 134 ـ تفسير الثعلبي، ج 4، ص 92

آقاي خطيب بغدادي اين روايت را با سند صحيح نقل مي كند:

بعد از اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نسبت به علي فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا بن أبي طالب! أصبحت مولاي و مولي كل مسلم.

عمر بن خطاب گفت: اي پسر أبو طالب! به تو تبريك عرض مي كنم! ... .

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 8، ص 284

هم چنين عبارتي ديگر را از خليفه دوم نقل كرده اند كه گفت:

أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.

امروز ولي أمر تمام مؤمنين شدي.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 28 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 220 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 386

جناب آقاي گرگيج! شما آدم باسوادي هستيد و مانند كار نشناسان بعضي از شبكه ها نيستيد و ما شما را آدم فاضلي مي دانيم! به اين كتاب هايي كه آدرس مي دهيم مراجعه كنيد تا ببيند قضيه چيست:

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 281 ـ تفسير جامع البيان للطبري، ج 3، ص 428 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج 3، ص 1099، ح 1855 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 229 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 20 ص 484 ـ تفسير فخر رازي، ج 12، ص 49

اولين كسي كه تبريك گفت، شخص عمر بن خطاب است و آقاي گرگيج توهين كرده است به عقائد يك ميليارد مسلمان روي زمين! من معتقدم كه بايد آقايان أهل سنت نسبت به ايشان اعلام جرم كنند كه واقعاً بدترين اهانت را به جناب خليفه دوم مي كند. اگر ما هم چنين تعبيري را گفته بوديم، آسمان را بر سر ما ويران مي كردند كه چرا توهين كرده ايد!

 

آيه إكمال

بزرگان أهل سنت نقل كرده اند از شخصيت هاي برجسته اي مانند أبو سعيد خدري و ديگران كه درباره شأن نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» گفته اند:

أنها نزلت يوم غدير خم.

اين آيه در روز غدير خم نازل شده است كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) علي را به عنوان خليفه و جانشين معين كرد.

الإتقان في علوم القرآن للسيوطي، ج 1، ص 60 ـ اسباب النزول للواحدي النيشابوري، ص 135 ـ تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، ص 30، چاپ حيدرية هند ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 157

ده ها عالم سني آورده اند كه اين آيه در روز غدير خم نازل شده است.

من از اين آقايان سؤال دارم:

در صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 16، حديث 45 نقل كرده اند از عمر بن خطاب:

أن رجلا من اليهود قال له: يا أمير المؤمنين! آية في كتابكم تقرؤونها لو علينا معشر اليهود نزلت لاتخذنا ذلك اليوم عيدا. قال: أي آية؟ قال: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا».

مردي يهودي نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: آيه اي در كتاب شما هست كه اگر آن آيه بر ما يهوديان نازل مي شد، ما آن روز را عيد قرار مي داديم. عمر گفت: كدام آيه؟ گفت: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا».

ببينيد! يعني معلوم است كه اين آقاي گرگيج از يهودي ها هم يهودي تر برخورد مي كند.

جالب اين است كه اين آقايان براي اين كه سرپوش بگذارند، گفتند:

قال عمر: قد عرفنا ذلك اليوم و المكان الذي نزلت فيه علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو قائم بعرفة يوم جمعة.

عمر گفت: ما اين روز و مكاني را كه اين آيه بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل شد، مي شناسيم كه همان روز عرفه اي بود كه در روز جمعه قرار داشت.

مگر در روز جمعه چه اتفاقي افتاد كه اين آيه نازل شد؟ چه حادثه مهمي بود كه اين آيه نازل شد؟

من خواهش مي كنم از بينندگان عزيز كه مقداري دقت كنند، چون مي خواهم آرام صحبت كنم و وارد مباحث رياضي شوم و از طريق مصادر أهل سنت بحث كنم تا ثابت كنم ايشان كه مي گويد آيه إكمال در روز عرفه و جمعه نازل شده است، دروغ است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه روزي از مدينه خارج شد؟ در صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 146، حديث 1545 مي گويد:

إنطلق النبي صلي الله عليه و سلم من المدينة ... و ذلك لخمس بقين من ذي القعدة، فقدم مكة لأربع ليال خلون من ذي الحجة.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) براي حجة الوداع از مدينه خارج شد ... و آن روز، روز 25 ذي القعده بود.

البته در برخي از منابع آمده است كه روز 24 ذي القعده بوده است.

آقاي ذهبي و إبن حجر و ديگران هم گفته اند:

و جزم إبن حزم بأن خروجه كان يوم الخميس.

روز خروج پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، پنجشنبه بوده است.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 80 ـ السيرة الحلبية، ج 3، ص 309 ـ عيون الأثر لإلن سيد الناس، ج 2، ص 341

پس روز 25 ذي القعده، پنجشنبه بوده است.

ماه ذي القعده در آن سال هم ناقص بوده است و 29 روز. آقاي إبن كثير دمشقي در البداية و النهاية، جلد 5، صفحه 129 مي گويد:

ماه ذي القعده در آن سال، 29 روز بوده است.

من از اين آقايان سؤال مي كنم و اگر واقعاً مردانگي دارند، در شبكه شان به اين سؤال جواب بدهند:

خروج پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از مدينه در روز پنجشنبه، 25 ذي القعده بوده است و ماه ذي القعده هم 29 روزه بوده است. پس روز سه شنبه، اول ذي الحجه مي شود. پس روز 9 ذي الحجه كه عرفه است، روز چهارشنبه مي شود. اين آقا كه مي گويد روز جمعه بود و روز عرفه! اگر هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روز 24 ذي القعده از مدينه خارج شده باشد، روز عرفه روز سه شنبه مي شود.

آقاي عيني در عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد 7، صفحه 124 قاطعانه مي گويد:

كان خروجه من المدينة إلي مكه لأربع بقين من ذي القعدة.

خروج پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از مدينه به مكه، روز 26 ذي القعده بوده است.

اگر روز 26 خارج شده باشد، روز عرفه، سه شنبه مي شود. اين آقايان هر طوري حساب كنند، روز عرفه، در روز جمعه نيست.

پس بينندگان عزيز دقت كنند:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روز پنجشنبه 25 ذي القعده از مدينه به طرف حجة الوداع خارج شد و ذي القعده هم 29 روز بود. روز نهم ذي الحجه كه عرفه باشد، روز چهارشنبه مي شود. اگر ماه ذي القعده 30 روز هم باشد، باز هم روز عرفه، روز پنجشنبه مي شود. اگر روز 26 ذي القعده هم حركت كرده باشد، روز عرفه، روز سه شنبه مي شود. پس عرفه در روز جمعه نبوده است.

ببينيد! آقايان مقداري دقت كنند. احساس كنند كه خداوند افرادي را مبعوث مي كند تا دست و پاي شما را بگيرند و در محكمه وجدان هاي بيدار بشر امروزي قرار بدهند. شما به ما جواب بدهيد. شما كه اين همه داد و بيداد مي كنيد و فرياد مي زنيد آيه إكمال در روز عرفه نازل شده و روز جمعه بوده است، اين را به ما جواب بدهيد.

جالب اين است كه در خود صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 186، حديث 4606 و صحيح مسلم، جلد 8، صفحه 238، حديث 7419 نقل مي كنند از آقاي سفيان و مي گويند:

و أشك كان يوم الجمعة أم لا.

من شك دارم كه آيا عرفه در روز جمعه بوده يا خير.

يعني آش به قدري شور شده است كه صداي خود آشپز هم در آمده است!

اين آقايان كه اين قضايا را نقل مي كنند و يك يهودي هم مي گويد:

اگر هم چنين آيه اي بر ما يهوديان نازل مي شد، ما آن روز را عيد قرار مي داديم.

واقعاً جاي تأسف است كه يك آقايي بيايد به استناد يك روايتي، بگويد كه روز عرفه، روز جمعه بوده است. البته من عقيده ام بر اين است كه اين را هم به خود خليفه دوم دروغ بسته اند و اين روايات مربوط به دوران بني أميه است و آنها جعل كرده اند و براي اين كه اين روايت دروغين را در ميان مردم خوب جا بياندازند، آمده اند از يك شخصيتي مانند عمر بن خطاب نقل كرده اند تا مردم شك نكنند.

جالب اين كه اينها همه معجزه أهل بيت (عليهم السلام) است و خود صحيح بخاري و صحيح مسلم از سفيان كه از اركان فقهي أهل سنت است، نقل مي كنند:

و أشك كان يوم الجمعة أم لا.

من واقعاً تعجب مي كنم و تأسف مي خورم كه اين آقايان، نام خود را مولوي گذاشته اند! واقعاً آن بدبخت و بيچاره اي كه پشت سر ايشان نماز مي خواند، فرداي قيامت چه دارند؟ گرچه اينها نقل مي كنند:

صلوا خلف كل بر و فاجر.

پشت سر هر فاسق و فاجري مي تواني نماز بخوانيد.

سنن الدار قطني، ج 2، ص 44

واقعاً من تعجب مي كنم از ايشان كه اين گونه به خليفه دوم و هزاران أهل سنت توهين مي كند. حدأقل اگر به معناي مولا و دوستي بگيريد، 3 شبانه روز مردم به حضرت علي (عليه السلام) تبريك گفتند و جناب خليفه دوم هم تبريك گفت. بنابراين آيا تمام آن 124 هزار نفر منافق شدند؟! آنهايي كه در طول تاريخ تبريك گفتند، منافق شدند؟!

* * * * * * *

آقاي محسني

در شبكه نور يا ظمت، در شب چهارشنبه مطلبي را از مولوي شان بيان كردند و گفتند:

امامت با خاتميت در تضاد است.

 

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

«وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» و تمام شد. پس اگر ما قائل باشيم به امامت و امامت معصوم، يعني ختم نبوت را قبول نداشتيم، يعني بعد از پيامبر، پيامبر ديگري هست و اين مسئله منطقي هم نيست جناب آقاي هاشمي. در جلسات گذشته عرض كرديم كه اگر بنا باشد اين مسئله منطقي باشد، جانشيني براي پيامبران مي آمد، نه براي خاتم نبوت. پس قائل بودن به اصل امامت يعني تضاد مستقيم با ختم نبوت. شما چگونه مي توانيد؟ گفتيم كه امام بايد 2 صفت داشته باشد: كتاب يا شارع باشد يا شارح. در اينجا امام چه كاره است؟ اگر شارع باشد، ختم نبوت چيست؟ اگر شارح باشد، عصمت كجاست؟ پس اين مسئله تضاد مستقيم دارد با ختم نبوت. لذا اگر بنا باشد كه امامت باشد، خداوند تعيين مي كند و خداوند تعيين نكرد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) تعيين نفرمود و حضرت علي هم خود را جانشين قرار داد به دليل هاي مختلف. در نهج البلاغه چقدر حضرت علي فرمودند كه خلافت براي من اهميتي ندارد و ارزشي ندارد و مانند آب دهان بز، بي ارزش تر است براي من. تمام اين اقوال از حضرت علي دالّ بر چيست؟ اگر قرار بود كه حضرت علي منتصب و منتخب من عند الله باشد، چرا اين چنين بفرمايد؟ اين كه قابل انكار نيست. برادران نمي توانند انكار كنند.

[پايان كليپ]

 

آقاي محسني

جناب استاد حسيني قزويني! شما در مورد اين توضيح بفرماييد تا من هم سؤالات را خدمت شما عرض كنم.

استاد حسيني قزويني

ما واقعاً بايد تأسف بخوريم! انسان نمي داند كه آيا به حال اين آقايان گريه كند يا خنده كند؟! آيا قحط الرجال است كه افرادي را مي آورند در ميان اين همه جمعيت؟ با اين كه اينها مي گويند برنامه مان جهاني است و حدأقل ده ها هزار بيننده دارد! من نمي دانم اينها سواد ندارند؟! من واقعاً در اين مسئله مانده ام.

من اين را بارها عرض كرده ام كه در ذيل آيه شريفه 30 سوره بقره كه مي فرمايد:

وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

آقاي قرطبي كه از او تعبير مي كنيد به امام قرطبي و از استوانه هاي علمي أهل سنت است و تفسير ايشان هم عصاره تفاسير 6 قرن اول اسلام است، وقتي به اين آيه مي رسد، مي گويد:

هذه الآية أصل في نصب إمام و خليفة يسمع له و يطاع، لتجتمع به الكلمة و تنفذ به أحكام الخليفة و لا خلاف في وجوب ذلك بين الأمة و لا بين الأئمة.

اين آيه اصل است براي نصب امامت و خليفه تا اين كه مردم از او حرف شنوي داشته باشند و اطاعت كنند. ... ، در وجوب نصب كتاب، اختلافي ميان أمت اسلامي و پيشوايان اسلامي نيست.

تفسير القرطبي، ج 1، ص 264

پس معلوم مي شود كه اين آقا، نه جزء أمت اسلامي است و نه جزء پيشوايان اسلامي. اين خيلي واضح و روشن است. آيا اين آقايان و علماء گذشته نفهميده اند كه آمده اند بحث نصب امامت را از آيه استفاده كرده اند و خبر نداشتند كه امامت، تضاد با خاتميت دارد؟ تا اين كه يك آقايي بعد از 1400 سال به عنوان كارشناس يا كار نشناس بيايد و بگويد:

پس قائل بودن به اصل امامت، يعني تضاد مستقيم با ختم نبوت.

ما نمي دانيم آيا اينها معناي خاتميت را فهميده اند؟ آيا معناي كلمه تضاد را مي دانند چيست؟ آيا معناي امام را مي دانند چيست؟

مضافاً كه شما در مسند احمد آورده ايد:

من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

و در كتاب هاي ديگر هم آورده ايد:

من مات و ليس له امام مات ميتة جاهلية.

من مات و ليس عليه امام مات ميتة جاهلية.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 96 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 5، ص 218 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص 489 ـ مسند أبي يعلي، ج 13، ص 366 ـ صحيح إبن حبان، ج 10، ص 434 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 61 ـ علل الدارقطني، ج 7، ص 63 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 19، ص 388 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 70 ـ المعيار و الموازنة لأبو جعفر الإسكافي، ص 24 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص 259 ـ الإحسان بترتيب صحيح إبن حبان، ج 7، ص 49 ـ كنز العمال، ج 6، ص 65

شما به ما جواب بدهيد كه معنايش چيست؟ يعني هر كسي كه منكر خاتميت نباشد، به مرگ اسلامي از دنيا رفته است؟ حرفي بزنيد كه مرغ هاي پخته و پرندگان آسمان به شما نخندند! اين حديث را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است. آيا ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوجه نشده است كه امامت با خاتميت در تضاد است، ولي اين آقا بعد از 1400 سال آمده و كشف جديدي فرموده است كه قائل به كتاب، منكر خاتميت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است؟! آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ متوجه نشده است كه هر كسي معتقد به امامت باشد، انكار خاتميت است و اعتقاد امامت با خاتميت تضاد دارد؟! من نمي دانم، شايد به اين دليل باشد كه اين آقايان اين گونه سخن مي گويند:

چون قافيه تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد

* * * * * * *

آقاي محسني

ارزش و جايگاه امامت نزد أهل سنت چگونه است؟

استاد حسيني قزويني

سؤال زيبايي است. اين آقايي كه مي گويد:

امامت با خاتميت در تضاد است.

و خودش را دست پرورده وهابيت مي داند و خود آقاي هاشمي به من مي گفت كه فارغ التحصيل دانشگاه محمد بن سعود رياض هست، ما انتظار داريم كه اين آقايان حدأقل در دانشگاه محمد بن سعود رياض با مباني اعتقادي إبن تيميه هم تا حدودي آشنايي داشته باشند، ولي مي بينيم كه اطلاعات ما خيلي بيشتر از اينهاست.

إبن تيميه در كتاب السياسة الشرعية في إصلاح الراعي و الرعية، صفحه 165 اين تعبير را دارد:

يجب أن يعرف أن ولاية أمر الناس من أعظم واجبات الدين، بل لا قيام للدين إلا بها.

ولايت أمر مردم، از بزرگ ترين واجبات ديني است. هيچ ديني بدون ولايت أمر امكان پذير نيست.

آقاي ماوردي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در كتاب ادب الدين و الدنيا، صفحه 111 اين تعبير را دارد:

وجب إقامة إمام يكون سلطان الوقت و زعيم الأمة.

واجب است كه امامي را نصب كنند تا سلطان وقت و زعيم امت باشد.

اين علماء أهل سنت بحث امامت را جزء واجبات دين مي دانند، ولي اين آقا مي گويد:

اعتقاد به امامت، با خاتميت در تضاد است.

* * * * * * *

آقاي محسني

نظر أهل سنت نسبت به ضرورت وجود و نصب امام چيست؟

استاد حسيني قزويني

در اينجا هم اگر اين آقايان وقت دارند و سواد دارند، بروند مطالعه كنند كتاب هاي أهل سنت را يا خود آقاي هاشمي كه فارغ التحصيل دانشگاه محمد بن سعود است، خودش برود مطالعه كند و خودش مطرح كند.

آقاي إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري، جلد 13، صفحه 178، نشر دار المعرفة بيروت مي گويد:

أجمعوا علي أنه يجب نصب خليفة و علي أن وجوبه بالشرع لا بالعقل.

أمت اسلامي إجماع دارند كه نصب خليفه واجب است و وجوبش هم شرعي است، نه عقلي.

آقاي عضد الدين إيجي هم مي گويد:

نصب الإمام عندنا واجب علينا سمعا.

در نزد ما أهل سنت، نصب امام واجب شرعي است.

المواقف للإيجي، ج 3، ص 574، نشر دار الجيل بيروت ـ شرح المواقف للقاضي الجرجاني، ج 8، ص 345

باز هم آقاي إيجي مي گويد:

تواتر إجماع المسلمين في الصدر الأول بعد وفاة النبي صلي الله عليه و سلم علي إمتناع خلو الوقت عن إمام، ... و تركوا له أهم الأشياء و هو دفن رسول الله صلي الله عليه و سلم.

تواتر است كه مسلمانان إجماع كردند بعد از وفات پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه در هيچ زماني نبايد جامعه از امام خالي باشد. ... حتي مهمترين مسئله كه دفن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بود را رها كردند و به سقيفه رفتند تا امام معين كنند.

المواقف للإيجي، ج 3، ص 575، نشر دار الجيل بيروت ـ شرح المواقف للقاضي الجرجاني، ج 8، ص 346

يعني آن صحابه هيچ كدام شان نفهميدند كه قائل بودن به امامت، تضاد دارد با خاتميت!

آقاي تفتازاني هم در شرح المقاصد في علم الكلام، جلد 5، صفحه 235، نشر دار العمارف النعمانية، چاپ 1401 هجري قمري مي گويد:

نصب الإمام واجب علي الخلق سمعا عندنا و عند عامة المعتزلة.

به عقيده ما أهل سنت و عموم معتزله، نصب امام واجب شرعي است.

آقاي إبن حزم آندلسي كه نزد آقايان أهل سنت اعتبار ويژه اي دارد، مي گويد:

إن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نصّ علي وجوب الإمامه و أنه لا يحل بقاء ليلة دون بيعة.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نصّ صريح دارد بر وجوب امامت و هيچ مسلماني حق ندارد يك شب را بدون امام سپري كند.

الفصل في الملل و الأهواء و النحل، ج 4، ص 84، چاپ مكتبة الخانجي قاهره

اينها مشخص و واضح است بر اين كه اين نصب امامت، يك أمر ضروري و واجب است و هيچ راهي نيست جز اعتقاد به وجوب امامت و وجوب نصب امامت. ولي اين آقا افاضه فرموده است كه «هيچ پيامبري براي خودش جانشين نداشته است». مقداري برويد مطالعه كنيد. واقعاً:

الحمد لله الذي جعل أعداءنا من الجهلاء!

در كتاب تاريخ مدينة دمشق آقاي إبن عساكر، جلد 42، صفحه 392 با سند صحيح (كه ما هم در جواب آقاي دكتر قِفاري، جلد 1، صفحه 311 تك تك اين راويان را بررسي كرده ايم) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لكل نبي وصي و وارث و إن عليا وصيي و وارثي.

براي هر پيامبري، وصي و وارثي است و علي هم وصي و وارث من است.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج 4، ص 14 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 85 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج 1، ص 235

آيا از اين بهتر و واضح تر؟!

آقاي احمد بن حنبل در فضائل الصحابة، جلد 2، صفحه 615، حديث 1052 (در حديثي صحيح كه ما در جواب آقاي دكتر قِفاري، جلد 1، صفحه 299 تك تك راويان را بررسي سندي كرده ايم) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از اين حديث فرمود:

فإن وصيي و وارثي علي بن أبي طالب.

وصي و وارث من، علي بن أبي طالب است.

شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 99

هم چنين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از أمير المؤمنين (عليه السلام) به عنوان خاتم الوصيين و پايان بخش أوصياء ياد كرده است و اين نشان مي دهد كه قبلاً هم پيامبران (عليهم السلام)، أوصيائي داشته اند.

حلية الأولياء لأبو نعيم الإصفهاني، ج 1، ص 63 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 386 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 85 ـ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول لمحمد بن طلحة الشافعي، ص 126

ده ها روايت از اين روايات آمده است كه پيامبران (عليهم السلام) هم وصي داشته اند و حضرت آدم (عليه السلام)، حضرت داود (عليه السلام)، حضرت سليمان (عليه السلام)، حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) هم وصي داشته اند. شما اگر كتاب إثبات الوصية آقاي مسعودي را بخوانيد، مي بينيد كه اسامي تك تك أوصياء پيامبران (عليهم السلام) را به صورت مسند آورده است و نام تك تك پيامبران (عليهم السلام) را با نام وصي شان ذكر مي كند. ولي اين آقا مي گويد:

امام بايد 2 صفت داشته باشد: كتاب يا شارع باشد يا شارح. در اينجا امام چه كاره است؟ اگر شارع باشد، ختم نبوت چيست؟ اگر شارح باشد، عصمت كجاست؟ پس اين مسئله تضاد مستقيم دارد با ختم نبوت.

فرض بفرماييد كه امام شارع باشد يا شارح، كجا خراب مي شود؟ اگر شارع است، به إذن الله تبارك و تعالي شارع شده است. آقاي عمر به چه مجوزي گفت:

متعتان كانتا في زمن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أنا أحرمهما و أعاقب عليهما.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 3، ص 325 ـ شرح معاني الآثار لأحمد بن محمد بن سلمة، ج 2، ص 146 ـ الاستذكار لإبن عبد البر، ج 5، ص 505 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 16، ص 520 ـ تفسير الرازي، ج 5، ص 167 ـ تفسير القرطبي، ج 2، ص 392 ـ علل الدار قطني، ج 2، ص 156 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 14، ص 202 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 64، ص 71 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 31، ص 214 ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 1، ص 366 ـ وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج 6، ص 150 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 15، ص 418 ـ أحكام القرآن للجصاص، ج 2، ص 191

آيا عمر شارع يا شارح بود؟ اگر شارع نبود، چرا مي گويد: «و أنا أحرمهما»؟ پس معلوم مي شود كه شارع بوده است.

اگر هم امام شارح باشد، كجا خراب مي شود؟ قرآن به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

سوره نحل / آيه 44

و خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

أنت تبيّن لأمتي ما اختلفوا فيه بعدي.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 122

شرح سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه وظيفه امام است و مبيّن است، كجايش اشكال دارد؟ آيا شما خودتان شارح سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيستيد؟ آيا خلفاء راشدين كه اين همه آنها را بالا برده ايد و أحاديث جعلي و دروغيني را در فضائل آنها درست كرده ايد، مانند:

عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين بعدي.

شارع هستند يا شارح؟ براي ما معين كنيد. اگر شارع بودند، به قول شما ختم نبوت زير سؤال مي رود و اگر شارح بودند، عصمت شان را از كجا آورده اند؟ من نمي دانم اصلاً شارح بودن چه ارتباطي به عصمت دارد؟:

چون قافيه تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

من از مهاجرين افغاني هستم و از آقاي خدمتي در شبكه ظلمت پرسيدم كه شما هم به امام حسين (عليه السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام)، رضي الله عنه مي گوييد و هم به معاويه. اينها با هم جور در نمي آيد. گفت:

معاويه هم چنين كاري نكرده است و فقط يك نافرماني كوچك كرده است و خلافت را به سلطنت تبديل كرد و كار آن چناني نكرد كه به او توهين بكنيم.

جواب 1 :

من فقط چند مورد را از كتاب هاي معتبر نسبت به معاويه عرض مي كنم. إن شاء ا... اگر فرصتي بود، بايد 7 ، 8 جلسه معاويه را به آن گونه اي كه بوده و در كتب أهل سنت آمده، تاريخ معاويه را ورق بزنيم و اين حقايقي كه اين آقايان پنهان كرده اند و الآن هم در تاريخ پنهان مي كنند را بيان كنيم و دست اينها را رو كنيم.

آقاي طبري در تاريخش، جلد 8، صفحه 185 و آقاي سبط إبن جوزي در تذكرة الخواص، صفحه 115 و در جمهرة الخطب، جلد 1، صفحه 428 نقل مي كنند:

روزي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ديد كه أبو سفيان مي آيد و معاويه جلوي شترش را گرفته و يزيد، برادر معاويه (كه غير از آن پسر معاويه است) هم پشت شتر بود و فرمود:

لعن الله القائد و الراكب و السائق.

خداوند لعنت كند أبو سفيان را كه بالاي شتر نشسته است و معاويه را كه جلودار شتر است و يزيد را كه دنبال شتر مي آيد.

آقاي بلاذري هم در أنساب الأشراف، جلد 5، صفحه 134، با تحقيق آقاي سهيل ذكار و دكتر رياض زركلي، چاپ 10 جلدي بيروت نقل مي كند كه روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت علي غير ملتي، فطلع معاوية، فقال النبي (صلي الله عليه و سلم): هو هذا.

از اين سمت مردي مي آيد كه بدون ايمان و بدون دين از دنيا مي رود. معاويه آمد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: آن مردي كه مي گفتم، معاويه است.

وقعة صفين لإبن مزاحم المنقري، ص 220

آقاي حافظ غماري در كتاب جونة العطار، جلد 2، صفحه 154 مي گويد:

هذا صحيح علي شرط مسلم.

روايت ديگري را آقاي بلاذري در أنساب الأشراف، جلد 5، صفحه 136 نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إذا رأيتم معاويه علي منبري فاقتلوه.

وقتي معاويه را روي منبر من ديديد، او را بكشيد.

حسن بصري هم مي گفت:

فتركوا أمره، فلم يفلحوا و لم ينجحوا.

مسلمانان دستور پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را عمل نكردند؛ نه رستگار مي شوند و نه نجات پيدا مي كنند.

تاريخ طبري، ج 8، ص 186 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 8، ص 141 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 3، ص 149 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج 2، ص 146 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 59، ص 155 ـ ميزان الاعتدال للذهبي، ج 1، ص 571 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 5، ص 96 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص 58 ـ اللئالي المصنوعة للسيوطي، ج 1، ص 424 و 425

ايشان مي گويد كه «معاويه هيچ كاري نكرده است». دوست داران حضرت علي (عليه السلام)! شيعه! سني! اين مطلب را شيخ طوسي (ره) و علامه مجلسي (ره) نقل نمي كند، بلكه إبن كثير دمشقي سلفي نقل مي كند كه وقتي علي بن أبي طالب (عليه السلام) از دنيا رفت و شهيد شد، معاويه گفت:

الحمد لله الذي أمات عليا.

شكر خدايي را كه علي را كشت.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 8، ص 331 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 29، ص 287

آيا ايشان هيچ كاري نكرده است؟!

و دس معاوية السم للحسن بن علي.

معاويه دسيسه كرد و حسن بن علي را مسموم كرد.

 

 

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 1، ص 141 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، جلد 4، صفحه 229

آيا مسموم كردن و شهيد كردن ذريه و فرزند و دلبند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كار كمي است؟!

و لما بلغ معاويه موت الحسن خر ساجدا لله.

وقتي خبر شهادت حسن بن علي به معاويه رسيد، افتاد و سجده كرد.

عقد الفريد لإبن عبد البر، ج 2، ص 298

آيا كشتن بهترين صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عمرو بن حمق خزاعي، حجر بن عدي، مالك اشتر و محمد بن أبو بكر كم چيزي است؟

تاريخ الطبري، ج 4، ص 72 و 187 ـ عيون الأخبار لإبن قتيبة الدينوري، ج 1، ص 201

معاويه، محمد بن أبو بكر، فرزند أبو بكر را كشت.آيا معاويه كاري نكرده است؟

در تاريخ الطبري، جلد 4، صفحه 79 آمده است:

فغضب معاوية فقدمه فقتله، ثم ألقاه في جيفة حمار، ثم أحرقه بالنار. فلما بلغ ذلك عائشة جزعت عليه جزعا شديدا و قنتت عليه في دبر الصلاة تدعو علي معاوية و عمرو.

وقتي محمد بن أبو بكر را كشتند، او را در داخل پوست الاغ گذاشتند و آتش زدند. وقتي اين خبر به عايشه رسيد، جزع و ناله شديدي كرد و بعد از هر نمازش معاويه و عمرو بن عاص را لعنت و نفرين مي كرد.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 3، ص 357 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 349 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 6، ص 88

آيا اينها كافي نيست؟! يا باز هم بگوييم؟! اگر از الآن شروع كنم تا 10 ساعت نسبت به ظلم و جناياتي كه معاويه انجام داده است بخواهم بگويم، باز هم وقت كم مي آيد.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. كتاب هاي شب هاي پيشاور براي چند سال قبل است؟

2. آيا كتابي جديدتر كه علماء ما كامل تر و گسترده تر بحث كرده باشند، وجود دارد؟

3. بنده چند بار كه حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) مشرف شدم، از خطباي بليغ حرم شنيدم كه اسم يكي از مراجع را مي بردند و سخن ايشان را گفتند در رابطه با آيه إكمال كه مي فرمود:

با توجه به اين كه با ولايت علي من راضي شدم كه اسلام دين شما باشد، پس آنهايي كه ادعا مي كنند ما مسلمانيم با نبوت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، در حقيقت اسلام واقعي را ندارند و حمل بر اسلام مي شوند.

يعني اينها اسلام واقعي ندارند.

جواب 2 :

2 و 1. آقاي سلطان الواعظين شيرازي (ره) زحمات زيادي براي كتاب شب هاي پيشاور كشيدند و معاصر علامه اميني (ره) بودند و در عصر خودمان بودند. ولي من به دوستان توصيه مي كنم كه كتاب المراجعات مرحوم شرف الدين (ره) را مطالعه كنند. چون هم جديدترين كتاب است و هم متقن است و هم خيلي مؤدبانه نوشته است. اين كتاب، در حقيقت يك گفت و گوي علمي است ميان 2 شخصيت شيعي و سني است؛ از طرف شيعه، علامه شرف الدين (ره) است كه از شخصيت هاي برجسته شيعه است و از طرف أهل سنت هم آقاي شيخ سليم البشري از شخصيت هاي برجسته دانشگاه الأزهر مصر است. اين كتاب خيلي خوب است و مطالعه اش را به همه جوانان توصيه مي كنيم. ترجمه فارسي اين كه به نام امامت و رهبري و هم چنين حق جو و حق گو است. هم چنين كتاب علامه عسكري (ره) به نام معالم المدرستين هم كتاب خوبي است. معمولاً براي آغاز كار، ما اين 2 كتاب را به دوستان معرفي مي كنيم. كتاب المراجعات خواندني نيست، بلكه بايد مباحثه كرد و مانند درس خارج بيان كرد و بيايد نُت برداري و حفظ كرد. بنده كه الآن 27 سال است در اين ميدان هستم، قوي تر و زيباتر از كتاب المراجعات نديدم. من كتاب شب هاي پيشاور را وقتي 14 ساله بودم خواندم. شايد 90٪ علماء أهل سنت و وهابي و دانشمندان كه شيعه شدند، به بركت كتاب المراجعات شيعه شدند.

3. خير، ما تمام أهل سنت را مسلمان و پاك مي دانيم و ذبيحه آنها را حلال مي دانيم. اما اين كه اسلام واقعي را ندارند، آن را خدا مي داند كه واقعاً چه كسي مسلمان است و چه كسي مؤمن است و خداوند روي قلب ها را پوشانده است. مثلاً الآن شما نمي توانيد به بنده بگوييد كه مسلمان واقعي هستم يا نيستم. ما از نظر ظاهري، اين حكم را بر همه جاري مي كنيم:

وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَي إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا

و به كسي كه اظهار صلح و اسلام مي كند، نگوئيد مؤمن نيستي .

سوره نساء / آيه 94

ما موظف هستيم به ظواهر عمل كنيم؛ چه در شيعه و چه در سني.

به نظر من اين بحث ها را طرح كردن، نه در منابر و نه در ماهواره ها، بنده خلاف شرع مي دانم كه بگوييم مسلمان واقعي كيست و مسلمان غير واقعي كيست و مؤمن كيست و شيعه واقعي و شيعه غير واقعي كيست؟ ما فعلاً هر كسي كه گوينده لا إله إلا الله و محمد رسول الله (صلي الله عليه و آله) باشد را مسلمان و پاك مي دانيم و ذبيجه او را پاك مي دانيم و پشت سرش نماز مي خوانيم. البته چون ما عدالت را شرط مي دانيم، پشت سر غير عادل نماز نمي خوانيم. پشت سر أهل سنت نماز خواندن را به خاطر برخي معيارهايي كه ائمه (عليهم السلام) براي ما قرار داده اند، نماز مي خوانيم و حتي مراجع عظام تقليد هم مي گويند اگر كسي پشت سر عالمي سني نماز بخواند، احتياجي به قضاء كردن آن نماز ندارند و آن نماز مجزي است و اسقاط تكليف مي كند.

فرداي قيامت معلوم مي شود كه چه كسي مسلمان واقعي هست و چه كسي مسلمان واقعي نيست. خود آقايان أهل سنت هم در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم دارند و ما هم داريم كه چه بسا يك انساني يك عمر كار خوب و تقوايي مي كند، ولي در آخرين لحظات زندگي اش ورق برمي گردد و مرگش مرگ شيطاني مي شود و به مرگ أهل دوزخ مي ميرد و در روايت هم داريم كه چه بسا يك انساني در طول عمرش، كار گناه و معصيت كرده و زندگي اش زندگي شيطاني است، ولي در آخر عمرش خداوند توفيقش مي دهد و به مرگ بهشتي از دنيا مي رود. ما اين مسائل را نمي دانيم و فقط خدا مي داند. بزرگان ما هم گفته اند كه بايد يكي از مهم ترين و بالاترين أدعيه ما اين باشد كه بگوييم: «خدايا! عاقبت ما را ختم به خير كن».

در قضيه عاشوراء كه اين همه افراد و بعضي از صحابه تا كربلاء با امام حسين (عليه السلام) آمدند، يعني تا درب بهشت با امام حسين (عليه السلام) آمدند، ولي توفيق نداشتند و در شب عاشوراء كه امام حسين (عليه السلام) بيعت را از يارانش برداشت، تعدادي از همانجا برگشتند. آيا آنها نمردند؟ مردند. آنهايي هم كه در ركاب امام حسين (عليه السلام) هم بودند، مردند و شهيد شدند. ولي 1400 سال است كه ما هر روز زيارت عاشوراء را مي خوانيم و مي گوييم:

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.

يعني آنهايي كه در ركاب امام حسين (عليه السلام) شهيد شدند:

الذين بذلوا مهجهم دون الحسين (عليه السلام).

ما بر آنها سلام مي دهيم و در رديف بزرگان ديني مان آورده ايم. ولي سايرن سعادت اين را نداشتند. از آن طرف هم

حضرت آيت ا... حاج شيخ محمد شاه آبادي استاد و سرور ما كه حق بزرگي بر گردن بنده هم دارد، بارها در سر درس مي فرمودند:

در روز عاشوراء، يك جواني از سپاه عمر بن سعد شمشيري در دست گرفته بود تا برود سر مطهر امام حسين (عليه السلام) را در گودي قتلگاه جدا كند. امام حسين (عليه السلام) يك نگاهي به او كرد و فرمود:

أمثلك تقتل مثلي.

آيا مانند تويي مي خواهد مرا بكشد؟

اين جواني كه تا درب جهنم آمد، برگشت با همان شمشيري كه آمده بود امام حسين (عليه السلام) را بكشد، با لشكر عمر بن سعد جنگيد و شهيد شد.

اين را مي گويند مصداق واقعي عاقبت به خيري.

لذا، برادر عزيزم! دنبال اين نباشيم كه بياييم ترازويي بگذاريم و بگوييم چه كسي ايمان و اسلام واقعي دارد يا اسلام و ايمان چه كسي سنگين تر و بالاتر است.

* * * * * * *

سؤال 3 :

1. آيا أهل سنت كتاب هاي خودشان را قبول دارند يا قبول ندارند؟

2. اين آقايان گرگيج كه گفته كسي نبايد براي عيد غدير تبريك بگويد، آيا اين حرفش تفرقه در ميان مسلمانان نمي اندازد؟ اين مطلب را از كجا آورده است؟ آيا در روايتي خوانده است يا در كتابي خوانده است؟

جواب 3 :

1. هر كجا كه به ضررشان باشد، قبول ندارند. آقايان أهل سنت فقط صحيح بخاري و صحيح مسلم را كامل قبول دارند. البته أخيرا حدود 150 روايت از روايات صحيح بخاري و صحيح مسلم را گفته اند كه اعتبار ندارد.

2. ايشان مي خواست اين سخنش را به تمام جهانيان برساند. ايشان اين مطلب را در مسجدي كه 100 نفر ، 200 نفر جمعيت دارد گفته است و ما در اينجا پخش كرديم و نزديك 40 ميليون نفر صداي ايشان را شنيد. ايشان بايد براي ما دعا كنند كه صداي شان را به تمام جهان رسانديم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها