2018 May 25 - جمعه 04 خرداد 1397
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
کد مطلب: ٥٣٥٠ تاریخ انتشار: ١٢ آذر ١٣٩١ تعداد بازدید: 2726
سخنراني ها » حبل المتین
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)

حبل المتين 91/09/12

 
 
بسم الله الرحمن الرحيم
تاريخ: 12 / 09 / 91

استاد قزويني:

اين روزها روزهاي سختي است براي زينب كبري سلام الله عليها، از طرفي پرستاري از بيمار كربلا و از طرفي حفاظت از جان ذراره حضرت زهرا سلام الله عليها، و از طرفي مسؤليت رسالت سنگيني كه به عهده اين عقيله بني هاشم سلام الله عليها شده است كه آن زمان وسائل ارتباطي جمعي، روزنامه، جرائد و رسانه جهاني نبوده است.

زينب كبري و اهل بيت به عنوان مبلغ و وسيله ابلاغ رسالت حسيني و رسالت كربلا و خون شهيدان انتخاب شده است و بايد آن رسالتي را كه حسين و يارانش در روز عاشورا انجام داده اند، اين رسالت را به پايان برساند.

اين روزها براي زينب كبري خيلي سخت و دشوار است.

وقتي براي ما يك مصيبت بسيار كوچكي پيش مي آيد، قلب مان آتش مي گيرد و تمام دنيا جلوي چشم مان تيره و تار مي شود.

يك بانويي كه در يك روز آن همه مصائب جلوي چشمش اتفاق افتاده، آتش زدن خيمه ها، كتك زدن ذراري حضرت زهرا سلام الله عليها؛ ولي زينب كبري از روز اول با تحمل اين مصيبت ها خو گرفته است.

به قول يكي از شعراي معاصر:

به درياي پر از غم امان از دل زينب به عمري همه ماتم امان از دل زينب

كشيده غم دنيا به سوز دل و سينه از آن شهر مدينه امان از دل زينب

نظر كرده به مادر ميان در و ديوار همان قصه مسمار امان از دل زينب

از آن سيلي صورت كه شد قاتل زهرا همان غربت كبري امان از دل زينب

زداغ و غم كوفه به قلبش شرر افتاد به ياد پدر افتاد امان از دل زينب

چو يار حسنش بود از آن تشت جگر گون دلش گشته پر از خون امان از دل زينب

چه شد كرب و بلايي به آن قد خميده به ديد رأس بريده امان از دل زينب

نمك پاش دلش بود همان دشمن ايمان كتك زد به يتيمان امان از دل زينب

خدا را به آبروي زينب كبري سلام الله عليها اين عقيله بني هاشم سوگند مي دهيم كه ما را هم در زمره عزاداران شهداي دشت نينوا قرار دهد و در دنيا و آخرت ما را يك آني از اهل بيت عصمت و طهارت جدا نكند و پاداش اين عزاداري هاي ما را اولا فرج مولاي مان بقية الله الاعظم و ثانياً اجابت دعاهاي مان قرار بدهد، ان شاء الله.

مجري:

لطف كنيد خلاصه اي از بحث گذشته را براي دوستان عزيز ما بيان كنيد و نيز بفرمايد كه اولين باري كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله حديث وصايت را مطرح كردند كجا بوده است؟

استاد قزويني:

خدا را شاكر هستيم كه به ما توفيق داد و عنايتي كرد كه زندگي مان را با ولاي اميرالمؤمنين سلام الله عليه آغاز كرديم و در زير سايه اهل بيت عليهم السلام زندگي مي كنيم و اين توفيق را به ما داد كه از مدافعين اين بزرگواران باشيم.

ما در جلسات قبل، مباحثي را در رابطه با حديث وصايت مطرح كرديم.

اولا: ما شبهات وهابيت را كار كرديم كه ابن تيميه مي گويد: اصلا قضيه وصايت اميرالمؤمنين توسط فردي به نام عبد الله سبأ يهودي آغاز شده است و بنيان گذار ولايت و عصمت و وصايت علي، توسط عبد الله سبأ بوده است.

احسان الهي ظهير هم در كتاب «الشيعة و التشيع» همين حرف را مي زند و دكتر قفاري كه از ليدرهاي وهابي امروز است در كتاب «اصول مذهب شيعه» همين تعبير را مطرح مي كند.

عبارتي از قرطبي خوانديم كه بني اميه با وصيت نبي مكرم مخالفت كردند و خون اهل بيت را به ناحق ريختند و زنان و فرزندان شان را به اسارت گرفتند، اين عبارت را مناوي نقل كرده تا آنجايي كه مي گويد:

فيا خجلهم إذا التقوا بين يديه ويا فضيحتهم يوم يعرضون عليه.

فيض القدير، ج 6، ص 355

چه روز خجلت آوري است، آن روزي كه بني اميه در برابر محكمه عدل الهي قرار مي گيرند و چه فضيحت و آبرو ريزي نصيب آن ها شد، آن روزي كه در محضر حق و در ملأ تمام جهانيان قرار خواهند گرفت.

اين را ما مطرح كرديم و بعد قضيه حديث دار و يوم الانذار را كه اولين موردي كه نبي گرامي صلي الله عليه وآله وصايت اميرالمؤمنين را مطرح كرد كه در سال سوم بعثت بود و بعد از نزول آيه 214 سوره شعراء كه مي فرمايد:

وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ.

امر فرمود كه توسط اميرالمؤمنين غذايي تهيه شود و قرشيان كه در آن زمان نزديك 40 نفر بودند دعوت شدند و در آنجا رسول گرامي سه مسئله اساسي را مطرح فرمودند كه يكي مسئله توحيد و دست كشيدن مردم از بت پرستي بود و دوم مسئله نبوت خويش را اعلام كرد و سوم وصايت اميرالمؤمنين و خلافت علي را مطرح كرد كه فرمود:

إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم فاسمعو له وأطيعوا.

تاريخ الطبري، ج 1، ص 543

اين برادر من، وصي من و خليفه من است و از او حرف شنوي داشته باشيد و از او اطاعت كنيد.

بعد از مطرح كردن، ما تصحيح سند تاريخ طبري را بحث كرديم و گفتيم: راوياني كه در اين سند وجود دارد، ابن حميد مورد وثوق آقايان است و يحيي بن معين توثيقش مي كند و سلمة بن فضل است كه ابن معين توثيقش مي كند و ابن سعد مي گويد:

كان ثقة صدوقا.

ابن اسحاق صاحب سيره است كه ذهبي از او به علامه و حافظ تعبير مي كند.

عبد الغفار بن قاسم است كه آقاي ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان خودشان تأييد مي كند و ابن عدي مي گويد: احاديث صالحه دارد.

منهال بن عمرو است كه ابن معين و نسائي و عجلي توثيقش مي كند.

عبد الله بن حارث است كه آقاي ابن حجر در تهذيب التهذيب توثيقش مي كند و ابن عبد البر مي گويد:

أجمع علي أنه ثقة.

بعد اقوال علماء را در تصحيح حديث دار را مطرح كرديم و عرض كرديم كه آقاي متقي هندي در كتاب كنز العمال از ابن جرير طبري نقل مي كند كه اين روايت صحيح است.

حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك حديث مفصلي را از ابن عباس مي آورد كه مقداري از آن حديث، حديث دار است و مي گويد:

هذا حديث صحيح.

ذهبي هم تصحيح روايت را قبول دارد.

هيثمي هم مي گويد: روايان اين حديث كه از طريق احمد آمده است، رجالش همه ثقه هستند.

اين در حقيقت خلاصه اي از بحث ما در جلسه گذشته بوده است.

مجري:

آيا روايت ديگري با سند صحيح در حديث دار و اعلام وصايت حضرت امير عليه السلام در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

آنچه كه در ذهن من است، در دو روايت ديگر بحث وصايت حضرت امير و حديث دار آمده است.

ابن عساكر نقل مي كند از ابو البركات عمر بن ابراهيم زيدي و ابو الفرج محمد بن احمد، كه سندش با سند قبلي تفاوت دارد تا آنجايي كه مي گويد: وقتي آيه وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ نازل شد پيغمبر اكرم فرمود: كدام يك از شما ديون من را اداء مي كنيد و خليفه و وصي من بعد از من مي شويد.

سه مرتبه اين مطلب را تكرار كرد و كسي از قريش جواب نداد جز اميرالمؤمنين.

حضرت فرمود: تو يا علي، تو يا علي خليفه و وصي من هستيد.

از نظر سند هم روايت كاملا صحيح است و يا حداقل حسن است.

عمر بن ابراهيم است كه ذهبي او را توثيق مي كند و از او به شيخ و علامه تعبير مي كند و مي گويد:

وخير دين.

مي گويد: 30 هزار نفر در تشيع جنازه و نمازش بودند.

سمعاني به او مي گويد:

شيخ كبير له معرفة بالفقه والحديث واللغة والتفسير والنحو.

سير أعلام النبلاء، ج 20، ص 146

راوي بعدي ابو الفرج محمد بن احمد بن علان كه ذهبي از او تعبير مي كند به شيخ و مسند كه تمام روايات را با سند نقل مي كرده و ثقه است و از نرسي نقل مي كند كه او مورد وثوق است.

سير أعلام النبلاء، ج 18، ص 451

راوي سوم محمد بن جعفر بن محمد بن حسين است كه ذهبي از او به امام و مسند تعبير مي كند و از عتيقي نقل مي كند كه او ثقه است.

سير أعلام النبلاء، ج 17، ص 100 و 101

راوي چهارم ابو عبد الله محمد بن قاسم محاربي است كه ذهبي از او به شيخ و محدث و معمر نقل مي كند.

سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 73

عباد بن يعقوب رواجني است كه ذهبي در رابطه با او مي گويد:

الشيخ العالم الصدوق محدث الشيعة.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 536

ابو حاتم گفته است:

شيخ ثقة.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

ابن عدي گفته است:

فيه غلو في التشيع.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

البته غلو در تشيع از ديدگاه آقايان ضرر به اعتبار روايت نمي زند.

وروي عبدان عن ثقة ان عبادا كان يشتم السلف.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

اين آقاي عباد بن يعقوب نسبت به گذشته ها فحش مي داده است.

ما از همين آقايان كارشناس شبكه وهابي سؤال مي كنيم كه اگر شيعه كوچك ترين جسارتي به سلف مي كنند، حكم قتل و ارتداد او را صادر مي كنند.

ذهبي مي گويد: ايشان نسبت به گذشته ها فحش مي داده است؛ ولي مي گويد:

الشيخ العالم الصدوق.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 536

من راويان متعددي را سراغ دارم كه از رجال بخاري و مسلم هستند كه به گذشته گان فحش مي دادند و به خلفاء ناسزا مي گفتند و نسبت به همسران پيامبر جسارت مي كردند؛ ولي ذهبي و ابن حجر و ديگران او را توثيق كردند و به روايات شان عمل كردند.

ان شاء الله اگر فرصت شود موارد متعددي را كه شايد به بيش از 70 نفر از روات اهل سنت برسد بيان مي كنم كه در اسانيد صحيح بخاري و مسلم قرار گرفته اند و يا اين كه علماي اهل سنت توثيق كردند، با اين كه اين ها كارشان ناسزا گفتن به سلف و ابو بكر و عمر و همسران پيغمبر بوده است.

مواردي مثل حريز بن عبد الله سجستاني كه هر روز 70 بار اميرالمؤمنين سلام الله عليه را لعن مي كرده است؛ ولي آقايان مي گويند: ثقة

عمر بن سعد كه قاتل امام حسين است، آقايان از اين شخص به ثقة تعبير مي كنند.

اگر يك روزي فرصت شود، مشكلات علم رجال كه اين آقايان هر روز شعار مي دهند كه شيعه رجال ندارد و شيخ طوسي و نجاشي براي كفار شناسنامه صادر مي كنند و علي بن ابراهيم چون معتقد به تحريف قرآن است توثيقش كرده اند، ان شاء الله جواب اين مباحث را از ما خواهند گرفت.

اين آقاي عباد بن يعقوب رواجني با اين كه مي گويند:

كان يشتم السلف.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

ولي باز هم مي گويند:

الشيخ العالم الصدوق.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 536

ابو حاتم كه از بنيان گذاران علم رجال اهل سنت است مي گويد:

شيخ ثقة.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

از ابن جرير نقل مي كند كه مي گويد: من از رواجني شنيدم:

من لم يبرأ في صلاته كل يوم من أعداء آل محمد حشر معهم.

سير أعلام النبلاء، ج 11، ص 537

هر كس بعد از نمازش از دشمنان آل محمد برائت نجويد، با دشمنان آل محمد محشور مي شود.

ما هم مي گوييم آمين و اين صحيح است كه اگر كسي از دشمنان آل محمد واقعا تبري نجويد (مصداق هم معين نمي كنيم) مي گوييم دشمنان آل محمد منكر قرآن هستند؛ چون قرآن مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري آيه 23

ده ها روايت در فضائل اهل بيت عليهم السلام آمده است.

راوي ششم عبد الله بن عبد القدوس است كه ابن حجر از ايشان به ثقه تعبير مي كند.

تهذيب التهذيب، ج 5، ص 265

ابن حجر در جاي ديگر مي گويد:

صدوق رمي بالرفض.

تقريب التهذيب، ج 1، ص 312

پس اين آقايان كه مي گويند: فلاني شيعه است و ما روايتش را قبول نداريم، اين ها همه حرف هاي بي اساس است.

به قول يكي از بزرگان كه مي گويد: آن آقايان مثل ذهبي كه در رابطه با ابان تغلب مي گويند: شيعه است و غالي در تشيع است، اگر ما بخواهيم احاديث شيعه را از كتاب هاي مان برداريم، سنت پيغمبر نابود مي شود.

ما ان شاء الله يك حرفي داريم با اين حضرات وهابي كه به رجال شيعه و اسانيد شيعه هجمه مي كنند.

ما سؤالاتي طرح مي كنيم تا ببينيم كه اگر واقعاً اين ها راست مي گويند و جرأت دارند، از اين سؤالاتي كه در حوزه رجالي و كتب رجالي و خود رجاليون اهل سنت ما داريم كه اين ها به جان هم افتاده اند و يكديگر را تكذيب مي كنند، با توجه به اين چه اعتمادي است به اين رجالي كه حضرات براي احاديث خود آورده اند؟

البته اين آقايان از ما خواسته اند كه يك روايت صحيح و صريح در رابطه با امامت دهيد، ما شيعه مي شويم و اگر شيعه نشويم چنين و چنان مي كنيم.

ما به جاي يك روايت 40 روايت آورديم.

آقايان نزديك 2 ماه است كه يك روايت را هنوز نتوانسته اند جواب دهند و در زباله دان گير كرده اند.

اين آقا معطل تشخيص دادن ابو بصير و علي بن محمد است.

عزيز من، برادر من علم رجال بچه بازي كه نيست كه هر كسي يك كتاب رجال بخواند و بگويد من در رجال مسلط هستم.

يك مدتي اين آقا براي مراجع عظام كلاس رجال گذاشته بود.

آقا در همان ابتداي امر نتوانست كشي (به فتح كاف) و كشي (به كسر كاف) را جواب دهد.

در قضيه زباله، آقا گير كرده و دست و پا مي زند، آن وقت اين آقا مي خواهد براي مراجع كلاس رجال بگذارد. البته يك وسيله تفريح خوبي است.

ما نمي دانيم كه چرا در اين چند روز مايه تفريح ما گرفته شده است، چه اتفاقي افتاده ما خبر نداريم.

درگيري هايي كه بين خودشان داشتند با آقاي ملا زاده؛ اين دانشمند شهير جهان اسلام آقايان وهابي كه چه بلايي به سر آقايان آورده است.

در رابطه با عبد الله بن عبد القدوس ابن حجر مي گويد:

صدوق

تقريب التهذيب، ج 1، ص 312

آدم صادقي است.

از محمد بن عيسي مي گويد:

ثقة

ولي با اين كه رافضي است.

رافضي با شيعه زياد تفاوت دارد.

من احساس مي كنم كه دوستان مان در كلمه طيبه و سراب وهابيت، فرق شيعه و رافضي را مفصل مطرح كردند كه ابن حجر مي گويد: شيعه در همان قرون اوليه به كساني مي گفتند كه محبت علي را داشتند و خلفاء را هم قبول داشتند و مي گفتند: علي در فضيلت از ديگر خلفاء مقدم است.

مي گفتند: ابو بكر خليفه اول و عمر خليفه دوم و عثمان خليفه سوم و علي خليفه چهارم است و اين ها را قبول داشتند؛ ولي مي گفتند: در فضيلت علي بالاتر است.

آن شيعه غير از شيعه امروز است.

بعد مي گفتند: اگر معتقد بود كه علي خليفه اول است، به اين شيعه نمي گفتند؛ بلكه رافضي مي گفتند.

اينجا ابن حجر در رابطه با ابن عبد القدوس مي گويد: رافضي است؛ يعني خليفه اول و دوم و سوم را قبول ندارد؛ ولي مي گويد:

صدوق.

سليمان بن مهران اعمش هم كه از روايت صحاح سته است و ابن معين مي گويد: ثقه است و نسائي مي گويد: ثقه است و مورد اعتماد است.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص 196

راوي هشتم منهال بن عمرو است كه يحيي بن معين مي گويد: ثقة است و عجلي مي گويد: ثقه است و دار قطني مي گويد: صدوق است.

تهذيب الكمال، ج 28، ص 570 و 571

عباد بن عبد الله اسدي است كه عجلي او را در ثقات خود آورده است و مي گويد:

كوفي تابعي ثقة

معرفة الثقات، ج 2، ص 17

ابن حبان هم او را در ثقات آورده است و حاكم نيشابوري هم از او دو حديث نقل كرده است و مي گويد: اين روايت صحيح است.

اين حديث دوم در رابطه با حديث دار كه غير از حديث اول است.

البته بزرگان و علماي ما چه مرحوم علامه اميني رضوان الله تعالي عليه و چه علامه عسكري و ديگر بزرگواران، وقتي حديث دار نقل كرده اند، به روايت طبري اكتفا كرده اند و اين روايت دومي را كه ما آورديم، از نظر مبارك اين بزرگواران مخفي مانده است.

اين امكاناتي كه امروز وجود دارد، اي كاش زمان علامه اميني بود؛ الغدير ايشان به جاي 11 جلد 110 جلد مي شد.

اين مرد تلاشگر و مخلص اميرالمؤمنين براي اين كه چهار كتاب را ببيند، از نجف با آن مشكلات مي رفت هند تا كتابي را ببيند يا در داخل كشور از كتابخانه و از اين شهر به آن شهر مي رفت.

الان با اين كامپيوتري كه وجود دارد و اين نرم افزار مكتبه اهل بيت جديدي كه داده اند، دوستان ما كاري كردند كه بين 240 تا 250 هزار كتاب در يك نرم افزار وجود دارد كه انسان وقتي مي خواهد يك روايت را ببيند كه در كجا وجود دارد، به قدري مصدر پيدا مي كند كه انسان مبهوت مي ماند كه كدام را انتخاب كند و كدام را انتخاب نكند.

من هميشه وقتي اين امكانات را مي بينم ياد مي كنم از علامه اميني اين شير بيشه ولايت و امين خانه امامت. خدا روح شان كه شاد است شادتر و مقام شان كه عالي است متعالي بگرداند.

يك حديث ديگري هم وجود دارد كه من فقط اين حديث را مي خوانم.

با توجه به اين كه ما دو روايت با سند صحيح آورديم، من بررسي سند سوم را انجام نمي دهم تا حوصله بينندگان ما سر نرود.

در كتاب تاريخ دمشق با يك سندي غير از سندي كه در طبري و سند اول بود آورده است.

همان عبارت را با جملات مختلف آورده است كه مي گويد:

فأخذ برقبتي ثم قال هذا أخي ووصيتي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا.

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 49

ما سه روايت در رابطه با حديث دار مطرح كرديم كه دو تاي آن را بررسي سندي كرديم و يك روايت را هم واگذار مي كنيم به آقايان تا ببينيم كه چه كار مي كنند.

اين خلاصه حرف در رابطه حديث دار بود.

مجري:

حديثي است كه از حضرت رسول نقل شده است كه فرمود:

لكل نبي وصي

آيا وصي براي پيغمبر ما بوده است؟ آيا اين حديث در كتب اهل سنت وجود دارد؟

استاد قزويني:

طبراني كه متوفاي 360 است در معجم كبيرشان از محمد بن عبد الله حضرمي او از ابراهيم بن حسن ثعلبي او از يحيي بن يعلي او از ناصح بن عبد الله او از سماك بن حرب از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه سلمان گفت:

يا رَسُولَ اللَّهِ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ فَمَنْ وَصِيُّكَ.

المعجم الكبير، ج 6، ص 221

يا رسول الله هر پيغمبري وصي داشته است، وصي شما كيست؟

ان شاء الله بينندگان عزيز طلب شان، ما در يك جلسه اوصياء انبياء را از حضرت آدم دانه دانه با نام و مشخصاتش در منابع اهل سنت نقل مي كنيم تا به وصي حضرت عيسي علي نبينا وآله وعليهم السلام برسد كه وصي حضرت آدم و سليمان و داود چه كسي بود.

بعد سلمان مي گويد: وقتي من اين را گفتم نبي گرامي ساكت شد و بعد از لحظه اي فرمود: يا سلمان، با سرعت رفتم خدمت شان و گفتم: لبيك.

فرمود:

تَعْلَمُ من وَصِيُّ مُوسَي قلت نعم يُوشَعُ بن نُونٍ قال لِمَ قلت لأَنَّهُ كان أَعْلَمُهُمْ قال فإن وصيي وَمَوْضِعُ سِرِّي وَخَيْرُ من أَتْرُكُ بَعْدِي وَيُنْجِزُ عِدَتِي وَيَقْضِي دَيْنِي عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ .

المعجم الكبير، ج 6، ص 221

آيا مي داني وصي موسي چه كسي بود؟ گفتم: بله يوشع بن نون وصي موسي بوده است.

فرمود: چرا يوشع بن نون وصي حضرت موسي بوده است؟ گفتم: چون عالم ترين انسان ها در عصر حضرت موسي يوشع بن نون بوده است.

فرمود: بدان وصي من و موضع سر من و بهترين كسي كه بعد از من باقي مي گذارم و تمام وعده هاي مرا عملي مي كند و ديون مرا ادا مي كند، علي بن ابي طالب سلام الله عليه است.

ما كاري نداريم كه ابن جوزي و ديگران به صورت فله اي مي گويند: اين ضعيف است.

در رابطه با خليفه اول يك روايتي است كه اكثرا گفته اند جعلي است، ابن جوزي مي گويد: چون 5 سند دارد مي توان به آن اعتماد كرد؛ ولي حديث أنا مدينة العلم را با 17 سند نقل مي كند و مي گويد: ضعيف است.

اين چه رمزي است كه 4 روايت وقتي در رابطه با آقاي ابي بكر مطرح مي كند، مي گويد: اين ضعيف نيست؛ ولي در رابطه با اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه مطرح مي كند مي گويد: ضعيف است.

ان شاء الله فرداي قيامت اين ها جواب خواهند داد.

اولين راوي محمد بن عبد الله حضرمي است كه ابن ابي حاتم مي گويد:

صدوق

الجرح والتعديل، ج 7، ص 298

ذهبي مي گويد: اين از كساني است كه سرمايه هاي علمي و درياي علم بوده است و چشمه جوشان علم بوده است و مطلقا ثقه است.

دارقطني مي گويد:

ثقة.

تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 662

بلكه كوه استواري است.

راوي بعدي ابراهيم ثعلبي است كه ابن ابي حاتم مي گويد: كه از پدرم ابو حاتم سؤال كردم:

قال شيخ

واژه شيخ هم از الفاظي است كه دال بر وثاقت است.

ابن حبان اين آقا را در ثقات خود نقل كرده است.

راوي سوم يحيي بن يعلي است كه ابن حبان او را در صحيح خودش نقل مي كند و خودش مي گويد: من در اين كتاب صحيح خود تدبر كردم و روايات صحيح را آوردم تا بر دانش پژوهان براي رسيدن به شريعت سهل الوصول باشد.

حاكم نيشابوري هم حديثي را كه در آن يحيي بن يعلي است مي گويد:

صحيح.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 128

راوي بعدي ناصح بن عبد الله است كه ذهبي و ابن حبان او را توثيق كرده اند و مي گويند:

رجل صالح نعم الرجل.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 7، ص 4

آدم خوبي است.

ابن حبان مي گويد:

شيخا صالحا.

راوي بعد سماك بن حرب است كه يحيي بن معين مي گويد: ثقه است.

اين 5 راوي كه در سند اين روايت وجود دارد، همه نشان مي دهد كه اين روايت معتبر است.

حداقل روايت حسن است و روايت حسن هم از ديدگاه آقايان اهل سنت مورد اعتماد است.

مجري:

آيا از طرف حضرت رسول صلي الله عليه وآله اين حديثي كه مي فرمايد:

اتخذت عليا وصيا

با سند معتبر در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

اين حديث با عبارت هاي مختلفي آمده است.

يكي از اين تعابير همين است.

طبراني با سند خودش از ابو ايوب انصاري نقل مي كند كه رسول گرامي به حضرت زهرا فرمودند:

أَن ّرَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم قال لِفَاطِمَةَ رضي اللَّهُ عنها أَمَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ عز وجل اطَّلَعَ إلي أَهْلِ الأَرْضِ فَاخْتَارَ منهم أَبَاكِ فَبَعَثَهُ نَبِيًّا ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ بَعْلَكِ فَأَوْحَي إلي فَأَنْكَحْتُهُ وَاتَّخَذْتُهُ وَصِيًّا

المعجم الكبير، ج 4، ص 171

زهرا جان آيا نمي داني كه خداي عالم به مردم زمين نگاه كرد و از ميان آن ها پدرت را انتخاب كرد و او را براي نبوت مبعوث كرد، سپس مرتبه دوم نگاهي انداخت و همسرت را اختيار كرد و به من وحي كرد كه تو را به ازدواج او دربياورم و من او را وصي خودم قرار دادم.

وقتي اعتراض كردند كه چرا وقتي عمر و ابابكر و ديگران به خواستگاري حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند ندادي و به علي دادي حضرت فرمود:

ما أنا زوجته ولكن الله زوجه

تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 41

من او را به عقد علي درنياوردم؛ بلكه خدا اين كار را كرد.

من گمانم كه از اين روشن تر و واضح تر نمي شود.

راوي اول اين روايت محمد بن عبد الله حضرمي است كه ابن ابي حاتم مي گويد:

صدوق

ذهبي مي گويد:

ثقة مطلقا

دارقطني مي گويد:

ثقة

راوي بعدي محمد بن مرزوق است كه ابو حاتم مي گويد:

صدوق

ابن حبان او را در ثقات خود آورده است.

راوي بعدي حسين اشقر است كه ابن معين مي گويد: حديثش اشكالي ندارد و آدم صادقي است.

ابن حجر مي گويد:

صدوق يهم.

آدم صادقي است كه دچار خيال مي شود.

ابن حبان او را در ثقات آورده است.

راوي بعدي، قيس بن ربيع اسدي است كه ابن حجر از بزرگان نقل مي كند كه ثقه است.

ثوري و شعبه و ابن حبان او را توثيق مي كنند.

ابن حبان مي گويد: تمام روايات او را بررسي كردم و او را آدم راستگو يافتم.

تهذيب التهذيب، ج 8، ص 350

راوي بعدي أعمش است كه ابن معين مي گويد: ثقه است.

نسائي مي گويد:

ثقة ثبت.

راوي بعدي عباية بن ربعي اسدي است كه ابن حبان او را در ثقات آورده است و حاكم نيشابوري در روايتي كه در سند آن روايت اين شخص قرار گرفته است، مي گويد:

صحيح علي شرط الشيخين.

ذهبي هم مي گويد:

صحيح علي شرط البخاري و مسلم

اين ها نشان مي دهد كه اين حديث با سند معتبر و قابل اعتماد در منابع اهل سنت آمده است.

مجري:

آيا روايت: علي وصيي ووارثي، در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

اين حديث در كتاب تاريخ دمشق آمده است كه نبي مكرم فرمود:

قال النبي صلي الله عليه وسلم لكل نبي وصي ووارث وإن عليا وصيي ووراثي

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 392

هر پيغمبر وصي و وارثي داشته است و علي وصي و وارث من است.

اينجا منظور، وارث اموال پيغمبر نيست.

همان طوري كه در كتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل و المستدرك علي الصحيحين جلد 3 صفحه 136 آمده است كه اميرالمؤمنين فرمودند:

ما أرث منك يا نبي الله قال ما ورث الأنبياء من قبلك قال كتاب الله وسنة نبيهم.

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 666

من از تو چه ارثي مي برم؟ پيامبر فرمود: آنچه كه انبياء قبل از من به ارث گذاشته اند.

اينجا منظور از ارث، ارث اموال نيست؛ بلكه ارث علم و خلافت و شريعت و سنت نبي مكرم صلي الله عليه وآله است.

اما از نظر سند، راوي اول ابوالقاسم اسماعيل بن احمد سمرقندي است كه ابن عساكر مي گويد: از كبار حفاظ بوده است و ثقه است.

ذهبي مي گويد: ابو طاهر سلفي گفته است كه ثقه است.

سير أعلام النبلاء، ج 20، ص 29 و 30

راوي بعدي ابو الحسين محمد بن احمد بن عبد الله است كه خطيب بغدادي مي گويد: من از او رواياتي را نوشتم و انسان صدوقي است.

ذهبي هم مي گويد: اين شيخ و آدم جليل القدر و صادق است و ابن خيرون گفته كه ثقه است.

راوي سوم ابوالقاسم عيسي بن علي جراح است كه خطيب گفته است.

كان ثبت السماع صحيح الكتاب.

آدمي است كه رواياتي كه شنيده است، محكم و متقن نقل كرده است و كتابتش هم صحيح بوده است.

ذهبي هم از او به شيخ و جليل و عالم و مسند تعبير مي كند.

راوي بعدي قاسم بغوي است كه ذهبي مي گويد: حافظ و صدوق و مسند عصرش بوده است و دارقطني و ديگران او را توثيق كرده اند.

راوي بعدي محمد بن حميد رازي است كه مزي مي گويد: از يحيي بن معين سؤال كردم و گفت: او مورد وثوق است.

راوي بعدي علي بن مجاهد كابلي است كه ابن حجر از احمد بن حنبل نقل مي كند كه مي گويد: احاديث او را من نوشتم و هيچ اشكالي ندارد.

ابن معين مي گويد:

ما أري به بأسا.

همچنين عبد الحميد ضبي مي گويد: او در نزد من ثقه است.

ابن حبان هم در ثقات آورده است.

راوي بعدي محمد بن اسحاق صاحب سيره است كه ذهبي از او به علامه، حافظ و اخباري نقل مي كند و مي گويد: علوم اسلامي در ميان 6 نفر بوده است و اين 6 نفر هم علم شان به 12 نفر مي رسد و يكي از آن 12 نفر محمد بن اسحاق علامه حافظ است.

سير أعلام النبلاء، ج 7، ص 33

راوي بعدي شريك بن عبد الله نخعي است كه ابن معين مي گويد:

ثقة ثقة.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص294 - 296

راوي بعدي ابو ربيعه أيادي است كه ابن ابي حاتم از ابن معين نقل مي كند:

كوفي ثقة.

راوي بعدي عبد الله بن بريده است كه ابن حجر مي گويد:

وثقه ابو حاتم وابن معين وعجلي.

اين سه نفر ايشان را تأييد كردند.

اين در حقيقت كل مباحث خيلي فشرده و تلگرافي نسبت به اين حديث بود.

مجري:

حضرت فرمود: وصي من بهترين اوصياء است؛ آيا اين مطلب در كتب اهل سنت هم وجود دارد؟

استاد قزويني:

ان شاء الله ما يكي دو جلسه در رابطه با وصي صحبت خواهيم كرد.

ما در اين جلسه فقط واژه وصي از زبان نبي مكرم را مطرح كرديم.

ان شاء الله در جلسات بعدي واژه وصي در لسان اهل بيت عليهم السلام و در لسان اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام از منابع اهل سنت و كلمه وصي در شعر شعراي متعدد و مورد تأييد اهل سنت و كلمه وصي در لغت كه ابن منظور و ديگران دارند:

والوَصِيُّ، كغَنِيَ: لَقَبُ عليَ، رضِيَ اللهاُ تعالي عنه

تاج العروس، ج 40، ص 210

اگر پيغمبر اكرم علي را به عنوان وصي خودش معرفي نكرده است، اين كه مي گويد: از القاب علي بن ابي طالب وصي است پس چيست؟

ان شاء الله بعضي از شبهاتي كه در اين رابطه است به حول و قوه الهي جواب خواهيم داد.

ما ان شاء الله در اين جلسه فقط كلمه وصي را از زبان نبي مكرم صلي الله عليه وآله را مطرح مي كنيم.

اين آقايان يكي از اين روايات را در شأن آقاي ابو بكر نقل كنند.

ما اين همه مورد آورده ايم.

ما در يك جلسه تمام اين ها را جمع بندي مي كنيم و در يك جلسه خلاصه بيان مي كنيم.

من گمانم كه اگر كسي دنبال دليل مي گردد و دنبال حقيقت مي گردد، مثل آفتاب قضيه روشن است.

مي گويند: پيغمبر اكرم جانشين معين نكرده، پس جواب اين روايات چيست؟

اين روايات با سندهاي صحيح و با سندهاي معتبر در كتب شما آمده است.

يا انسان بايد حق را بپذيرد و يا رد كند؛ رد كردن هم نبايد فله اي باشد. نيايد يك سري حرف هاي بي اساس و خنده دار و مضحك بيان كند.

من گمان مي كنم كه اگر خودشان تكرار برنامه شان را ببينند، يقين دارم كه به خودشان مي خندند؛ به خاطر اين كه حرف هاي مضحك و بي پايه و بي اساس مي زنند.

در روايتي كه طبراني از محمد بن رزيق نقل مي كند و مي گويد: در آن بيماري كه نبي مكرم از دنيا رفت، حضرت زهرا در آنجا بود و گريه كرد و صداي گريه حضرت بلند شد و نبي مكرم چشم مبارك شان را به طرف زهراي مرضيه برگردادند و فرمود:

حبيبتي فاطمة ما الذي يبكيك قالت أخشي الضيعة من بعدك قال يا حبيبتي أما علمت أن الله أطلع علي الأرض اطلاعه فاختار منها أباك فبعثه برسالته ثم اطلع علي ا لأرض اطلاعه فاختار منها بعلك وأوحي إلي أن أنكحك إياه يافاطمة ونحن أهل بيت قد أعطانا الله سبع خصال لم يعط أحدا قبلنا ولا تعطي أحد بعدنا أنا خاتم النبيين وأكرم النبيين علي الله وأحب المخلوقين إلي الله وأنا أبوك ووصيي خير الأوصياء وأحبهم إلي الله وهو بعلك.

المعجم الكبير، ج 3، ص 57

اي حبيبه من فاطمه چرا تو گريه مي كني؟ فاطمه مي فرمايد: من از اتفاقاتي كه بعد از تو مي افتد مي ترسم.

باز حضرت فرمود: اي حبيبه من آيا نمي داني خداي عالم نگاهي به زمين كرد و پدرت را اختيار كرد و او را به رسالت برانگيخت و دو باره به زمين نگاه كرد و همسر تو را انتخاب كرد و به من وحي كرد كه تو را به عقد او دربياورم.

اي فاطمه ما اهل بيتي هستيم كه خداي عالم هفت خصلت و ويژگي به ما داده كه به احدي قبل از ما نداده است و بعد از ما نيست.

من خاتم پيامبران اكرم انبياء هستم و محبوب ترين مخلوقات در نزد خدا هستم و من پدرت هستم.

و وصي من بهترين اوصياء و محبوب ترين اوصياء در نزد خداي عالم است و آن هم همسر تو علي بن ابي طالب سلام الله عليه است.

اين كار نشناساني كه كلمه «حبيبتي» را در كتاب هاي شيعه ايراد مي گرفتند كه اين چه تعبير زشتي است كه پيغمبر به دخترش بگويد حبيبتي؟ اين كه در كتب شما آمده است.

من احساس مي كنم كه اين ها در محيط خانه هايشان بين خودشان و فرزندان به ويژه دختران شان آن علقه ابوت و بنوت نيست و آن عشقي كه يك پدر خالي ذهن و با فطرت پاك نسبت به دختر دارد، اين ها ندارند.

اين ثابت است كه هر پدري نسبت به دختر يك علاقه بيش از پسر دارد.

خداي عالم ما را از اين نعمت محروم كرده است.

انسان وقتي دخترش را مي بيند روحش تازه مي شود و صفا مي كند و لذت مي برد كه اين صفا را انسان با فرزندان پسر نمي كند.

اين آقايان مي گويند: اگر يك دختري 7 ساله شد ديگر نبايد او را بوسيد.

اين مسخره بازي ها چيست؟ اين بازي با شريعيت چيست؟

معلوم مي شود كه شما فطرت تان خراب است و قلب تان مريض است؛ حتي نسبت به دختران خودتان با فطرت پاك نگاه نمي كنيد. مگر مي شود كه يك پدر دختر 7 ساله را نبوسد. برويد خودتان را يك مقداري معالجه كنيد.

به جاي اين كه اين پول هاي باد آورده اي كه آمده براي تان را حاتم بخشي كنيد، يك بخشي را بگذاريد در يك بيمارستان رواني و چند صباحي آنجا تشريف ببريد كه نگاه تان به فرزندان و دختران تان يك نگاه اسلامي باشد.

مجري:

در پايان مي خواهيم يك جمع بندي نسبت به اين احاديث داشته باشيم، فرمايش تان را در اين باره مي شنويم؟

استاد قزويني:

ما چند روايت نقل كردم و بررسي سندي هم كرديم، اگر اين روايات صحيح هم نباشد حداقل حسن است.

5 روايت حسن كنار هم جمع شود، آقايان چه جوابي مي دهند؟

روايات ديگري هم وجود دارد كه اگر مجموع اين ها را جمع كنيم، شايد در مجموع بالاي 20 روايت باشد كه در رابطه با وصايت اميرالمؤمنين مطرح شده است. چه از زبان رسول اكرم و چه از زبان صحابه و از زبان اهل بيت عليهم السلام.

اگر اين ها همه ضعيف باشند، آيا اين عبارتي را كه خود ابن تيميه حراني در مجموعه فتاوا جلد 18 صفحه 23 دارد، آيا اين نشان نمي دهد كه مجموع اين ها دلالت بر صحت روايت و اين حديث مي كند؟

ابن تيميه مي گويد:

تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا.

مجموع الفتاوي، ج 18، ص 26

اگر يك روايت با سندهاي متعدد آمد، اين سند ها همديگر را تقويت مي كند و چه بسا براي انسان علم و قطع به دست مي آيد؛ اگرچه ناقلين فاجر و فاسق باشند و ما اين ها ديديم كه همه علماء مورد تأييد بودند.

20 روايت كه به قول آقاي ابن تيميه تمام راويانش فاسق و فاجر هستند، ايشان مي گويد: تعدد طرق علم و قطع مي آورد.

جناب كحلاني در شرح خود بر كتاب بلوغ مرام ابن حجر در رابطه با روايتي كه مي گويد:

اقتدوا بالذين من بعدي ابي بكر و عمر.

بعد از من به ابو بكر و عمر اقتدا كنيد.

كه در رابطه با فضيلت ابو بكر و عمر است و شبهه اي در جعلي بودن آن نيست مي گويد:

وله طرق فيها مقال إلا أنه يقوي بعضها بعضا.

سبل السلام، ج 2، ص 11

روايات متعدد است و تك تك روايات هم ضعيف است كه همديگر را تقويت مي كند كه پيغمبر فرمود: بعد از من به ابي بكر و عمر اقتدا كنيد.

اين را سر فرصت ما بحث مي كنيم كه اگر گفتند: به ابو بكر اقتدا كنيد، خود جناب عمر در دوران خلافت ابو بكر، با ابو بكر چندين بار مخالفت كرده است.

اميرالمؤمنين اگر همچين روايتي شنيده بودند، در صحيح بخاري از قول خليفه دوم دارد كه اين ها گناه كار و حيله گر بودند، هيچ معنايي ندارد.

سيد سابق از علماي معاصر است و كتابي دارد به نام فقه السنة كه در بعضي از كشورهاي حاشيه خليج فارس و در بعضي از كشورهاي شمال آفريقا به عنوان كتاب درسي دانشگاه ها است.

ايشان در رابطه با اين كه لا صلاة بعد الصبح مي گويد:

والأحاديث وإن كانت ضعيفة الا أنه يقوي بعضها بعضا

فقه السنة، الشيخ سيد سابق، ج 2، ص 57

احاديث گرچه همه ضعيف است؛ اما برخي روايات، برخي ديگر را تقويت مي كند.

ناصر الدين الباني در حاشيه كه بر فقه السنة دارد مي گويد:

وفي الباب آثار مرسلة ومسندة، يقوي بعضها بعضا كما قال ابن القيم.

تمام المنة، محمد ناصر الألباني، ص 387

اين روايات متعدد به قول ابن تيميه اگر اين روايات همه ضعيف هم باشد و ناقلين آن فساق و فجار باشند، مطلب تمام است و وصايت اميرالمؤمنين را ثابت مي كند.

بيننده آقاي دلفي از شوشتر:

شهادت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام را تسليت عرض مي كنم.

من يك سؤال كوچك از آقا سيد داشتم كه خارج از موضوع وصايت اميرالمؤمنين است.

زينب عليها السلام در زمان حديث كساء، آيا به دنيا آمده است يا خير؟

استاد قزويني:

ظاهرا به دنيا نيامده بوده است.

بيننده:

اگر به دنيا نيامده بود، پس چرا آخوندهاي ما زماني كه روي منبر مي روند، مي گويند: عصمت صغري؟

اگر در شكم مادر بوده است عصمت كبري داشته است و اگر در صلب پدر بوده است باز هم عصمت كبري داشته است؟ چرا مي گويند: عصمت صغري؟

آخوندي در مشهد در حرم امام رضا عليه السلام سر منبر رفت و گفت: عصمت صغري.

اگر عصمت صغري است پس ايشان حتما به دنيا آمده است؛ ولي به زير عبا نرفته است.

اگر به دنيا نيامده است، ايشان عصمت كبري دارد.

استاد قزويني:

چه حضرت زينب به دنيا آمده باشد و چه به دنيا نيامده باشد، ما حضرت زينب را جزء اصحاب كساء يا جزء اهل بيت پيغمبر كه شامل آيه تطهير و شامل حديث ثقلين باشد نمي دانيم.

نه زينب كبري و نه ام كلثوم و نه قمر بني هاشم سلام الله عليهم؛ هيچ كدام اين ها مشمول آيه تطهير نيستند؛ اگر چه در آن زمان در دنيا بودند.

اگر بعضي ها نسبت به حضرت زينب سلام الله عليها يا نسبت به حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها ادعاي عصمت مي كنند، نه به معناي اين كه هم رديف چهارده معصوم هستند.

اين ها تالي تلو معصوم هستند؛ مثلا در رابطه با مرحوم مقدس اردبيلي، مقدس اردبيلي در حقيقت نماد زهد و تقوا بوده است؛ حتي خود ايشان مي گويد: من در عمرم نه تنها گناه نكردم؛ بلكه عمل مكروه هم از من سر نزده است.

وقتي يك فردي در اين حد قرار مي گيرد كه تالي تلو معصوم مي شود، نسبت به زينب كبري سلام الله عليها امام سجاد عليه السلام مي فرمايد:

عالمة غير معلمة.

الاحتجاج، الشيخ الطبرسي، ج 2، ص 31

هيچ كار خلافي حتي مكروهي از زينب كبري و قمر بني هاشم و حضرت معصومه سلام الله عليهم و بعضي ديگر از فرزندان ائمه عليهم السلام نديديم؛ ولي اين كه ما اين ها را در رديف چهارده معصوم قرار دهيم، كاملاً اشتباه است. اين ها تالي تلو معصوم هستند.

همان طوري كه نسبت به بعضي از مراجع بزرگوار مثل مرحوم مقدس اردبيلي و بعضي از اعاظم و بعضي از اصحاب ائمه عليهم السلام مثل فضيل بن يسار، اين تعابير را استعمال مي كنند.

بيننده:

من در كتاب تاريخ حاج شيخ جعفر شوشتري خواندم كه حضرت زهرا سلام الله عليها فقط زينب را دارد و ام كلثوم يا دختر ديگري ندارد و ام كلثوم از زهرا نيست.

استاد قزويني:

مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي هم در «شرح احقاق الحق» همين نظر را دارد كه مي گويد: حضرت زهرا سلام الله عليها غير از حضرت زينب، دختر ديگري نداشته است و ام كلثوم كنيه حضرت زينب بوده است. بعضي از بزرگان اهل سنت هم همين نظر را دارند.

بيننده آقاي رضايي از بهبهان از اهل سنت:

مرغان آسمان غم ناله سر دهيد بر نعش بي سر فرزند فاطمه

ايام سوگواري حضرت ابا عبد الله حسين را تسليت عرض مي نمايم.

سؤالم در رابطه با نامه هاي متعددي كه به امام فرستاده شد، نامه اي كه مهر حبيب بن مظاهر و ميثم تمار زير آن بود. حبيب بن مظاهر با كهولت سن به امام ملحق شد.

چرا ميثم تمار با وجود اين كه زير نامه را مهر كرده بود، قبل از اين كه زنداني شود به امام ملحق نشد؟

بيننده آقاي صفار از تهران:

از حضرت آيت الله مي خواهم كه امشب ما را دعا كنند و ما را از دعاي خود بي نصيب نكنند.

من يك عرضي دارم خدمت عزيزان اهل سنت و حتي وهابي هايي كه الان اين برنامه را مي بينند.

ما سقيفه را قبول داريم اگر بخواهيم در نظر شما باشيم كه پيغمبر صلي الله عليه وآله جانشيني براي خودشان مشخص نكردند؛ ولي پيغمبر اگر اين كار را نكردند و صلاح نديدند كه جانشيني براي خودشان مشخص كنند، چرا هنوز پيغمبر دفن نشدند، در همان روزي كه حضرت به شهادت مي رسند، چرا اين مسئله براي اهل سقيفه اين قدر مهم بوده كه سريع دور هم جمع شدند تا بتوانند يك نفر را به عنوان جانشين پيغمبر انتخاب كنند.

مگر چه اتفاقي افتاده بود؟ آيا روز قبل كه پيغمبر خدا زنده بودند، آيا اسلام تهديد شده بود؟

آيا مشكلي براي اسلام به وجود آمده بود كه به محض اين كه پيغمبر خدا به شهادت مي رسند اين مشكل به وجود آمده است و آن ها مي خواهند تصميم بگيرند كه يك جانشيني مشخص كنند كه اسلام حفظ شود؟

اين سؤال را من از دوستان دارم و خواهش مي كنم كه به اين قضيه خوب فكر كنند.

روز قبل هيچ احساس نيازي به جانشيني پيغمبر وجود ندارد؛ ولي روز بعد احساس نياز اين قدر بزرگ است و اين قدر زياد است كه حتي فرصت نمي دهند كه پيغمبر خدا را دفن كنند و بعد از آن در اين مورد صحبت كنند. با عجله مي آيند و جانشين را مشخص مي كنند.

من خواهش مي كنم كه دوستان در رابطه با اين قضيه فكر كنند.

به نظر من اگر بدون تعصب به اين قضيه فكر كنند، ان شاء الله به آن چيزي كه بايد برسند حتما خواهند رسيد.

بيننده آقاي نوري از سنندج از اهل سنت:

ايام محرم و سوگواري حضرت ابا عبد الله الحسين را به شما دوستان و مطيعان و محبانش تسليت عرض مي كنم.

از خدا مي خواهم كه اگر قرار شده است چشمي به ما بدهد، اشكش را هم به ما بدهد تا براي امام حسين گريه كنيم؛ اشك و چشم بدون حضرت ابا عبد الله الحسين به هيچ دردي نمي خورد.

در رابطه با عبد الله حيدري شما صحبت مي كنيد.

وضعيت آقاي عبد الله حيدري براي همه ما روشن است.

اين وقتي آن اهانت بزرگ را كرد، من وقتي شنيدم مطمئن شدم كه ايشان يك مشكلي دارد كه اين مشكل يا از نظر نطفه است و يا از نظر لقمه است.

يك گله اي داشتم كه مال قبل بود؛ ولي اين قدر نتوانستيم صحبت كنيم كه ماند براي امروز.

يك گله اي هم از آقاي مراد زهي دارم كه وقتي آمد ما انتظار نداشتيم كه اين ها را اهل سنت بداند و دست آقاي سجودي هم درد نكنه كه همانجا مستقيما خودشان را از اهل سنت جدا كردند كه وقتي ايشان گفتند: سلام من را به پيغمبر و حضرت عمر و ابابكر برسانيد، يك جواب قاطعي داد كه اگر آقاي عبد الله حيدري خودش را هم بكشد نمي تواند. اين ديگه كاملا واضح و روشن است.

وقتي انسان يك حرفي را مي زند يا يك روايتي را مي خواند، اگر حرفش يك پشتيباني علمي نداشته باشد، در هيچ جا پذيرفته نيست و هيچ كسي اين را قبول نمي كند.

نظر ما اهل سنت اين است كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله بعد از خودش جانشين انتخاب نكرد؛ ولي اگر اشتباه نكنم همان جا جناب آقاي مراد زهي به يك آيه قرآن استناد كرد كه اگر ما به همچين چيزي استناد كنيم، در اهل سنت تخته مي شود.

با اين رواياتي كه در كتب هست.

يك گله اي هم از آقاي دكتر قزويني دارم.

اين نظر قلبي من است و بارها گفتم كه با هيچ كسي هم سو نمي شوم مگر حق.

چون اين شبكه، شبكه غني است هم از نظر علمي و هم از نظر ادبي، جواب اين وهابيت را با آن زباني كه خودشان دارند ندهيد. شما يك كار خوبي كرديد كه عقل و تشخيص مردم را داور قرار داديد؛ هر كس به اندازه خودش از آن بر مي دارد.

گله ام اين بود كه من سؤال كردم چرا امامت صريح نيامده است.

خدايي ناكرده نگفتم كه چرا در قرآن نيامده است؛ گفتم چرا صريح نيامده، ايشان در جواب من گفت: خودتان از روايات بريده كنيد. اگر قرآن را از سنت جدا كنيد، براي قرآن هيچي باقي نمي ماند كه قابل فهم همه مردم باشد. سنتي كه قرآن را به مردم مي فهماند.

گفت: من از اين شبكه ها سؤال كردم.

از اين شبكه ها چرا؟ من مگر به اين شبكه ها استناد كردم؟

اگر سؤالي هست شما از خود من بپرسيد نه از آن شبكه ها؛ چون اين شبكه ها را به هيچ عنوان قبول ندارم.

در رابطه با اين ضريحي كه براي حضرت ابا عبد الله الحسين ساخته بودند كه به كربلا ببرند و مردم اين طور ريخته بودند دورش شما چه مي گوييد؟

استاد قزويني:

ما تشكر مي كنيم و گلايه اول تان را وارد مي دانيم.

در همان جلسه اي كه جناب آقاي مراد زهي بودند، آقاي يزداني يك روايت را مطرح كرد و برداشتي داشت كه به مزاق جناب آقاي مولوي مراد زهي وقتي خوش نيامد، ايشان همان جا شروع كردن به تندي كردن. حتي تا اين اندازه اين آقايان زير بار نمي روند.

وقتي مي بيند كه طرف مقابل دارد بر خلاف نظر اين داره از روايت برداشت مي كند، عصباني و تند مي شوند.

آقاي نوري عزيز وقتي مي بينيم كه اين ها به اهل بيت و شيعه و نواميس شيعه اهانت مي كنند؛ حتي نسبت هاي ناروا به مراجع مي دهند كه فلان مرجع دستش نجس است و فلاني كافر است و شيخ طوسي چنين است.

قرآن مي فرمايد:

فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ

سوره بقره آيه 194

اين منطق قرآن است.

قرآني كه مي فرمايد:

وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا.

سوره بقره آيه 83

به عموم مردم با زبان خوب سخن بگوييد؛ ولي در سوره جمعه نسبت به آن دسته از عالماني كه به عملشان عمل نمي كنند، قرآن مي فرمايد:

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا.

سوره جمعة آيه 5

واژه حمار به كار مي برد.

نسبت به بلعم باعورايي كه به يك مقامات بالا رسيده و به اسم اعظم رسيده است مي فرمايد:

فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ.

سوره اعراف آيه 176

ما هرچقدر بتوانيم با ادبيات اهل بيت در برابر اين حرف هاي نادرست اين ها صحبت مي كنيم.

وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا.

سوره فرقان آيه 63

بنده خودم هم ذاتا روي اين هستم كه ما نبايد تحت تأثير قرار بگيريم و اگر يك جايي تحت تأثير قرار مي گيريم و عبارت تند مي گوييم، اين عبارت تند خارج از چهار چوب اسلامي نيست.

شما ببينيد كه آن ها چه كار مي كنند، ببينيد آن ها فحش مي دهند و توهين مي كنند و افتراء مي بندند و عبارت هاي ريك به كار مي برند.

ما يك روايت را مطرح مي كنيم و مي گوييم كه اگر كسي از شما سؤال كند كه آيا شما در خانواده تان به اين روايت عمل مي كنيد يا نه چه جوابي مي دهيد.

ما همان فحش هاي آن ها را با رواياتي كه در كتاب هاي اين ها وجود دارد جواب مي دهيم.

من وقتي اين روايات را مي خوانم چندين بار از عزيزان اهل سنت پوزش مي طلبم.

من در رابطه با عزاداري ام المؤمنين عائشه براي نبي مكرم قسمت اول روايت را ديديدم و چند بار هم تدريس كردم؛ حتي آن شاگردهاي من كه 25 سال در كلاس من بودند ديدند كه قسمت اول روايت را آورديم كه مي گويد:

فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 274

ما گفتيم كه اين را نگوييد؛ چون احساسات و عواطف اهل سنت را جريحه دار مي كند.

شما مي خواهيد استناد كنيد به قسمت دوم استناد كنيد كه مي گويد:

أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي.

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 274

اين آقا مي گويد: فلاني آمد روايت را تقطيع كرد و اول روايت را نياورد.

گفتم: اول روايت را ما مي دانيم؛ ولي چون اهانت و توهين و جسارت است نمي خوانيم.

شايد همان را بني اميه اضافه كرده باشند يا اگر هم باشد، ما نبايد اين را در يك شبكه جهاني از قول عائشه بگوييم:

فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 274

من چون سفيه و بچه بودم آمدم عزاداري كردم.

اين خيلي زشت است و توهين است.

شما از يك طرف مي گوييد: كه پيغمبر فرمود: نصف دين تان را از عائشه بگيريد و از اين طرف هم مي گوييد: عائشه سفيه بوده است.

اگر يك بخش روايت را ما مي خوانيم، اگر مرتبط به بخش ديگر نباشد نيازي نيست كه بخوانيم.

فقهاي ما و فقهاي اهل سنت بعضا به صدر روايت استناد مي كنند يا به زيل روايت استناد مي كنند؛ چون صدر و زيل مرتبط به همديگر نيستند.

بعضي از موارد هم ما مي بينيم كه صدر و ذيل به هم مرتبط است ولي در آن توهين است؛ ولي ما اين ها را قيچي مي كنيم.

در رابطه با روايت «آثما غادرا» كه قضيه ابن عباس را قيچي مي كنيم، مي بينيم كه با مقدسات اهل سنت نمي سازد؛ ولي من ذاتا با اين حرف حضرت عالي و گلايه اول تان را وارد مي دانم.

بعضي وقت ها انسان نمي تواند كه جلوي عرق مذهبي و ديني را بگيرد.

در رابطه با صحبت دوم تان ما كل مباحث را مطرح كرديم.

اين كه امامت از اصول دين است، بزرگان شما و علماي اهل سنت اين را آورده اند.

اين كه قرآن بدون سنت هيچ معنايي ندارد.

ابو حنيفه مي گويد:

لولا السنة ما فهم أحد منا القران.

المستخرج علي المستدرك للحاكم، ج 1، ص 15

اگر سنت نباشد ما قرآن را نمي فهميم.

در آيه 44 سوره نمل مي فرمايد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

قرآن در كنار سنت براي ما حجت است.

أن جبريل كان ينزل بالسنة كما ينزل بالقرآن

الإتقان في علوم القرآن، ج 1، ص 127 و سبل الهدي والرشاد، ج 2، ص 256 و الفتاوي الحديثية، ج 1، ص 150

ما اين دو را بايد كنار هم قرار دهيم تا شريعت را بفهميم.

آن روز آن عزيزمان آقا عبد الله از آلمان زنگ زد. من چيزي سؤال نكردم فقط گفتم شما اصل وجوب نماز را از قرآن براي من ثابت كن. نتوانست ثابت كند. ركعات نماز پيش كش تان.

نماز از اوجب واجبات است.

أَوَّلُ ما يسئل عنه الْعَبْدُ يسئل عن صَلَاتِهِ فَإِنْ تُقُبِّلَتْ منه تُقُبِّلَ منه سَائِرُ عَمَلِهِ وان رُدَّتْ عليه رُدَّ عليه سَائِرُ عَمَلِهِ

مصنف ابن أبي شيبة، ج 2، ص 171

خداي عالم صلاح ديده است كه در قرآن به اين شكل بياورد.

ما كه نمي توانيم براي خدا تعيين تكليف كنيم.

خداوند در رابطه با مورچه يك سوره نازل كرده است و در رابطه با زن ها يك سوره نازل كرده است و بحث نماز را كه از اهم واجبات است فرموده:

أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَي غَسَقِ اللَّيْلِ

سوره اسراء آيه 78

اين كل آن چيزي است كه آقايان نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با آن مي خوانند و اين را دليل وجوب نماز هاي پنچگانه مي دانند.

در هيچ كجاي اين آيه نيست كه شما نماز صبح و يا نماز ظهر و يا مغرب بخوانيد.

اين كه صلاة به معني نماز است، اين را شما از كجا استفاده كرديد؟

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب آيه 56

يا اين آيه كه مي فرمايد:

وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ

سوره توبه آيه 103

اين آيات به معني دعا استعمال شده است.

بحث امامت را ما اگر مطرح كرديم، آمديم هم آيات قرآن مثل آيه ولايت و اكمال و ابلاغ بيان كرديم و روايات صحيح را هم در ذيل اين آيات آورده ايم.

گفتيم: برادر عزيز اگر آيه 11 سوره نور كه شما مي گوييد در حق عائشه نازل شده است، اسم عائشه كه در آن نيست، به كمك سنت مي گوييد: اين آيه در رابطه با عائشه است.

شما مي گوييد: آيه 40 سوره در رابطه با ابو بكر است، اسم ابو بكر هم كه در آن نيامده است، به كمك سنت مي گوييد در رابطه با ابو بكر است.

اگر يك آيه به كمك سنت در رابطه با ابو بكر و عمر نازل شود، بايد دلالت كند؛ ولي اگر يك آيه به كمك روايات در رابطه با اميرالمؤمنين ما ثابت كرديم، ما حق ثابت كردنش را نداريم؟

اين يك بام و دو هوا است.

الفاظي كه ما نقل كرديم در رابطه با امامت اميرالمؤمنين با عبارت هاي مختلف آمده است.

ما تنها شبكه شيعي هستيم كه آمديم اين تريبون را در اختيار عزيزان بزرگوار اهل سنت قرار داديم.

من خدمت جناب مهندس ضرغامي هم عرض كردم كه كاري كه ما كرديم صدا و سيماي جمهوري اسلامي نكرده است. شايد به خاطر بافت جمعيت كشور بوده يا اين كه براي شان محذوراتي بوده است. صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

ما اولين شبكه اي بوديم كه مولوي هاي عزيز را از شرق و غرب كشور آورده ايم و اين تريبون جهاني را در اختيارشان قرار داديم.

اين آقايان از خلفاء و عائشه و صحابه تمجيد كردند كه مخالف عقائد ما بود؛ ولي ما گفتيم كه اين تريبون باشد تا به بينندگاني كه از اهل سنت داريم ثابت كنيم كه در اين قضيه ما تعصب نداريم.

ما الان هم از همه علماي بزرگوار و اساتيد حوزه هاي علميه و ائمه جمعه و جماعت اهل سنت دعوت مي كنيم. در شبكه جهاني ولايت به روي همه باز است.

البته ما دو شرط گذاشتيم:

1- وارد بحث سياسي نشوند؛ چون ما شبكه سياسي نيستيم.

2- نسبت به مباني شيعه اهانت و جسارت نكنند؛ همان طوري كه اين 12 بزرگوار كه آمدند به همين شكل بوده اند.

ما اين برنامه را ادامه مي دهيم.

در رابطه با ضريح امام حسين هم نظر شخصي بنده اين است، اگر چه اين ضريح بر بالاي قبر امام حسين نصب نشده است؛ ولي همين اندازه كه منتسب به امام حسين است قداست دارد.

مثلا شما مي رويد و خياطي و خياط به شما مي گويد: اين لباس براي فلان پادشاه است كه مورد تمجيد و احترام شما است، همان جا با اين كه هنوز پادشاه آن لباس را نپوشيده است، بي اختيار به عنوان تبرك ودست روي لباس مي كشد.

آن لباس يك قداست مخصوصي دارد.

اين كه بالاي قبر مطهر امام حسين قرار مي گيرد، نه قبر امام حسين با آن ارتباطي دارد و چسبيده است و نه بدن مطهر امام حسين.

آنجا هم كه هست، انتسابش به امام حسين است، اينجا هم كه هست انتساب به امام حسين دارد و هيچ فرقي نمي كند.

قضيه پيرهن يوسف، اين پيراهن را چه بپوشد و چه نپوشد.

همين كه انتساب به حضرت يوسف دارد، خداي عالم آن معجزه و آن كرامت را در پيرهن قرار مي دهد و حال آن كه اين پيرهن نه جزء بدن حضرت يوسف است و نه چيز ديگري.

اين انتساب به يك بزرگ و انتساب به يك شخصيت براي آن چيز قداست مي آورد؛ چه ضريح باشد و چه غير ضريح.

بيننده آقاي محمدي از كرمانشاه:

اگر اجازه دهيد در ابتداي صحبت هاي خودم خيلي كوتاه مي خواستم عملكرد شبكه ولايت و كلمه را مقايسه كنم.

شبكه ولايت معمولا به افراد مخالف وقت زياد مي دهد و بينندگان مخالف هميشگي را هم دارد.

همه آن ها را مي شناسند؛ مثلا آقاي حسين نژاد از پيرانشهر و آقا حسن از عراق و عبد الله از آلمان و يوسف از تركيه.

چرا شبكه كلمه بيننده نظر مخالف كه حداقل 2 يا 3 بار روي خط آمده باشد ندارد؟

آيا اين نشان نمي دهد كه ليست سياه دارند؟

شبكه ولايت چندين بار با شبكه كلمه تماس گرفته است و به برنامه آن ها وصل شده اند؛ ولي آن ها يك بار هم زنگ نزدند.

برادران شيعه و سني اگر مي خواهيد صداقت شبكه كلمه را محك بزنيد، 3 مطلب از شبكه ولايت ياد بگيريد و با دست پر به شبكه كلمه زنگ بزنيد، بعد ببينيد كه اين شبكه به اصطلاح توحيدي باز هم اجازه مي دهد كه بار دوم به برنامه وصل شويد يا نه.

در مورد موضوع برنامه من مي خواستم به احاديث صحيح بخاري اشاره كنم.

در حديث 4459 در صحيح بخاري، يكي از صحابه به نام ؟؟؟؟؟ نزد جناب ام المؤمنين عائشه رفته و گفته است: پيامبر صلي الله عليه وآله امر خلافت را به حضرت علي عليه السلام وصيت كرده است و جناب عائشه منكر وصيت پيامبر صلي الله عليه وآله شده است.

در صورتي كه ابن عباس در حديث قرطاس حداقل به سه وصيت پيامبر صلي الله عليه وآله اقرار كرده است كه دو تا را گفته است و در مورد سومي خاموش مانده است يا گفته فراموش كردم.

باز هم در صحيح بخاري حديث 4460 صحابه از يكديگر سؤال كردند كه اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وصيت نكرده است، چه طور وصيت بر مردم لازم شده است؟

حديث 3455 هم از صحيح بخاري كه پيامبر صلي الله عليه وآله در مورد وفا با بيعت خليفه بعد از خودشان صحبت كردند؛ ولي در مورد چگونگي انتخاب اين خليفه چيزي بيان نكردند.

جاي سؤال است براي ما كه اگر قرار است خليفه بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله طبق شوري انتخاب شود، چرا هيچ كدام از خلفاء ، ابو بكر، عمر، عثمان و حضرت علي و امام حسن عليهما السلام، هيچ كدام اين شوري را قبول نداشتند و هر كدام به شيوه مختلف انتخاب شدند به غير از امام حسن و حضرت علي عليهما السلام.

مي خواستم به حديث 4240 و 4241 صحيح بخاري اشاره كنم كه حضرت علي عليه السلام بعد از 6 ماه ابو بكر را به حضور پذيرفته است و حضور جناب عمر را دوست نداشته است و حضرت علي عليه السلام به ابو بكر فرموده است: اگر مي خواهي به ديدن من بيايي عمر را با خود نياور؛ چون از ديدن او خوشش نمي آمده است.

براي شيعه و اهل سنت يك سؤالي پيش مي آيد كه مگر عمر چه كار كرده بود كه حضرت علي عليه السلام دوست نداشت او را ببيند.

اگر اجازه دهيد در پايان صحبت هايم مي خواستم كه يك آدرس از يك حديثي را از استاد بپرسم كه جناب خليفه دوم به حضرت علي عليه السلام گفته است: پيامبر فرموده است: براي ما خاندان اهل بيت نبوت و خلافت يك جا جمع نمي شوند و حضرت علي عليه السلام در شوراي 6 نفره خطاب به خليفه دوم فرموده است: اگر اين حديث به نظر تو درست است، پس چرا من را در اين شورا دعوت كردي؟

مي خواستم كه حاج آقا آدرس اين حديث را بدهند.

استاد قزويني:

شما مي توانيد به كتاب تاريخ طبري جلد 3 صفحه 289 و كامل ابن اثير جلد 3 صفحه 63 مراجعه كنيد.

بيننده آقا اسماعيل از خراسان از اهل سنت:

آيا كسي كه از دنيا مي رود زنده ها او را خاك مي كنند يا خودش؟

مجري:

زنده ها او را خاك مي كنند.

تماس قطع شد.

بيننده آقا مسعود از قم:

ايام محرم و عزاداري سالار شهيدان را مجددا تسليت عرض مي كنم.

من يك سؤال دارم از محضر حاج آقا رجالي بزرگ شيعه كه مدت ها اين سؤال در ذهن من هست.

آيا حضرت عالي مثل مرحوم علامه عسكري راجع به قعقاع بن عمرو، ايشان را يك صحابي ساختگي مي دانيد؟

نظر حضرت عالي راجع به ايشان چيست؟

يك درد دل داشتم كه مي خواستم خدمت حضرت عالي عرض كنم كه در ادامه و تكميل صحبت آن برادر عزيزمان كه از كردستان و از اهل سنت بودند و صحبت هايي داشتند است.

حضرت آيت الله ما مخلص شما هستيم و اگر افتخار داشته باشيم شاگرد شما هستيم و بسيار از محضر حضرت عالي آموخته ايم و از مواليان كرام مان ائمه اطهار و حضرت رسول و قرآن و سنت، هر كسي به اندازه ظرفيت خودش برداشت مي كند.

به قول آن شاعر كه مي گويد:

باران كه باريد هر حفره پر مي كند پيمانه خود را

هر كسي به اندازه ظرفيت خودش از فيض وجود معصومين مان استفاده برديم.

از استاد بزرگواري مثل حضرت عالي هم همچنين؛ به خصوص در روش، اين كه بايد مستدل و مؤدب صحبت كرد. اين اصلي است كه مكرر حضرت عالي گفتيد و ما هم به جان شنيده ايم و اطاعت كرديم.

گاهي اوقات به خاطر اين كه دير به دير ما مزاحم مي شويم؛ گرچه زياد هم مزاحم مي شويم؛ ولي براي خودمان كه علاقه مند هستيم و هميشه شاگرد و مستمع بيانات حضرت عالي هستيم، يك مقداري فاصله مي افتد از جمله اين مسئله اي كه نسبت به برادر و استاد گرامي ما جناب آقاي يزداني پيش آمد كه به واقع دل ما به عنوان يك شيعه و يك انسان و يك مسلمان به درد آمد كه چرا يك آدمي كه مي آيد مستدل و مؤدب و منطقي بحث مي كند و نظر خودش را هم به وضوح مي گويد كه من اعتقاد به اين ندارم و اين از بافته هاي بني اميه است و بي احترامي به پيغمبر است.

عده اي كه خودشان را شيعه و پيرو مولا مي دانند و با عنوان كردن اين كه ما غيرت داريم، شبي نيست كه در اين فضاهاي مجازي و در فيس بوك كه اين ها با هتاكي و فحاشي، ركيك ترين سخنان را به كساني كه به پيروي از همين دستور العمل كه حضرت عالي مي گوييد كه ما نه به خاطر اين 4 ناصبي كه بخواهيم دل آن ها را خوش كنيم، نه به خاطر اين ها بلكه بنا به پيروي از دستورات نبي اكرم و ائمه اطهار و اسلام و عقل و سنت و فطرت، ادب و احترام و نرم صحبت كردن و قول لين را بر خودمان فرض و واجب مي دانيم.

به خاطر اين روش، از طرف كساني كه خودشان را شيعه معرفي مي كنند، شب و روزي نيست كه مورد آزار و هتاكي قرار نگيريم.

دوستان ما گاهي با يكديگر درد دل مي كنند. يكي مي رنجد و يك تسلي مي دهد.

بزرگان ما مثل امام حسن مجتبي عليه السلام و اميرالمؤمنين اين فحاشي ها را تحمل مي كردند؛ اما تا كي؟

آيا شيعه به خاطر اين كه مي خواهد از مولا اميرالمؤمنين پيروي كند بايد تو سري خور باشد؟

مجري:

آقا مسعود شما ديگه چرا؟

ما اگر پيرو ائمه اطهار عليهم السلام هستيم، اين بزرگواران صبر كردند. خود اميرالمؤمنين صبر كرده است و بقيه ائمه اطهار عليهم السلام صبر كردند با اين كه اين همه سختي كشيدند؛ ولي به هر صورت مأمور به صبر بودند. ما هم همين طور هستيم؛ ولي ما مباحث علمي مان را مطرح مي كنيم.

قرآن هم همين طور مي فرمايد آنجايي كه به پيغمبرش مي فرمايد:

وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره عنكبوت آيه 18

پيغمبر هيچ وظيفه اي جز تبليغ نداري.

ما در اين عصري كه عصر ارتباطات است و رسانه در اختيار داريم، تبليغ مان را به صورت رسانه جمعي مطرح مي كنيم. شما وظيفه تان اين است و وظيفه ما هم اين است. هدايت كه دست من و شما نيست. دست خداوند است؛ ولي وظيفه من و شما تبليغ دين و آئين ائمه اطهار عليهم السلام است.

در اين راه توهين ها و بي ادبي ها و جسارت ها است. از شما چنين انتظاري نمي رود.

بيننده آقاي محمدي از شيراز از اهل سنت:

ايام عزاداري حضرت حسين عليه السلام را تسليت عرض مي كنم.

اي گشته فلك منور از رأي حسين افتاده ملك چو سايه در پاي حسين

شد رنگ قمر عارض زيباي حسين طوبي خجل از قامت رعناي حسين

اي گشته عيان بنزد اقبال حسين دانسته زقول نبوي حال حسين

خواهي كه خداوند تو را دارد دوست در دل جا ده محبت آل حسين

اين شعر را يكي از بزرگان اهل سنت در وصف حضرت حسين عليه السلام گفته است.

چند تا سؤال از خدمت آقا سيد داشتم.

حضرت پيغمبر اكرم چند تا دختر داشته است و چند تا پسر؟

چون بيشتر در برنامه هاي شما از حضرت فاطمه صحبت مي شود تا فرزندان ديگر پيغمبر اكرم.

در حادثه كربلا آن روزي كه حضرت حسين عليه السلام را به شهادت رساندند، اصحاب پيغمبر هم حضور داشته اند يا نه؟ يعني اصحاب به چه كساني گفته مي شود؟

كساني كه پيغمبر را نديده اند؛ اما در زمان پيغمبر در شهرهاي ديگر بودند، آن ها هم صحابه هستند؟

گذشته ما چه مي شود؟

مدتي است پاي شبكه هاي شما مي نشينيم كه حقيقتا از لحاظ عقل منطق و از لحاظ خرد و شعور، با ادب و نزاكتي كه شما داريد و با دليل برهاني كه شما صحبت مي كنيد، عقيدتا به منطق و عقل نزديك تر است تا شبكه هاي خودمان كه ما پاي شان مي نشينيم.

اين گذشته ما چه مي شود؟

اگر از راه و روش خودمان برگرديم اين كه مثلا خودمان حدود 40 سال و اجدادمان در اين راه سير كرديم، اين گذشته مان چه طور مي شود؟

بيننده آقا رهنما از شهريار:

من حدود يك ماه پيش حضورا خدمت تان رسيدم؛ ولي تشريف نداشتيد و خدمت آقاي كياني و ديگر دوستان رسيدم و خيلي مي خواستم خدمت تان برسم كه آن روز تشريف نداشتيد.

من چندين بار هم زنگ زدم فقط مي خواستم عرض ادب كنم. ان شاء الله توفيقي شود كه خدمتان برسم.

چند بار من به اين شبكه وهابي تماس گرفتم و از آقاي كياني پرسيدم كه دشمنان اميرالمؤمنين حرام زاده هستند، ايشان توجيه كرد و گفت: اگر كسي ازدواج نامشروع كرده باشد ممكن است كه بچه حرام زاده اي داشته باشد و دنبالش مي دانست كه چه مي خواستم بگم قطع كرد.

از آقاي سجودي هم مسئله آتش نمرود را سؤال كردم كه آخرش چه مي شود؟

يك جوري در رفت و دنبال آتش نمرود را نگرفت و هر چه كه زنگ مي زنم ديگه وصل نمي كنند.

من اين شبكه را ديگر گوش نمي دهم؛ چون ديگر وصل نمي كنند و اگر گوش دهم شب از ناراحتي خواب از سرم مي پرد به خاطر حرف هاي بي مدرك و بي منطق شان.

ما اين اطلاعات را چند سال قبل هم داشتيم؛ ولي شما آن را كامل تر كرديد.

از علاقه اي كه به آقاي قزويني دارم من دلم مي خواهد كه شبي 2 ساعت پاي برنامه بنشينم و كامل اين ها را ياداشت كنم.

بيننده آقاي اميني از سقز:

شخصي از كرمانشاه تماس گرفتند، متأسفانه باب شده است كه مقداري از حديث را مي خوانند و مابقي آن را نمي خوانند.

شما لطف كنيد آن حديث را جستجو كنيد كه آن حديثي را كه خواندند، در پايانش گفت: آن حضرت در اجراي احكام به كتاب خدا استناد كرده است.

اگر اين آقا كه از كرمانشاه تماس گرفت اين آخرش را هم مي خواند خيلي بهتر بود.

مجري:

حديث 4460 را مي گوييد؟

بيننده:

بله. آن حديث ديگر هم كه مي گفت: حضرت علي دوست نداشتند حضرت عمر را ببينند، من آن شب هم تماس گرفتم؛ متأسفانه وقت به من نرسيد كه آقاي قزويني جواب دهند.

جواب شان هم در آن حديث 4033 وجود دارد، اگر وقت بود مي گفتم.

اين حديث جواب آن آقايي است كه از كرمانشاه زنگ زده بودند كه گفتند: حضرت علي دوست نداشت حضرت عمر را ببيند. اگر آقاي قزويني اين را توضيح دهند خيلي بهتر است.

استاد قزويني:

آنچه كه حضرت آيت الله خوئي رضوان الله تعالي عليه گفتند كه ما بارها نقل كرديم كه مي گويند: اگر كسي معتقد به ولايت ائمه و اهل بيت نباشد از اين باب كه حجت براي او تمام نشده است، اين اشكالي ندارد چه بسا فرداي قيامت هم اين شخص اهل نجات باشد.

ما روايات متعددي از ائمه عليهم السلام داريم كه ائمه به صحابه تذكر مي دهند: شما كه تصور مي كنيد كه فقط شيعه ها هستند كه به بهشت مي روند، اين اشتباه است.

چه بسا افرادي هستند كه وارد بهشت مي شوند و به اين ها حقيه مي گويند.

راوي مي گويد: مراد از حقيه چيست؟

حضرت مي فرمايد: افرادي هستند كه از اميرالمؤمنين سلام الله عليه فقط جزء اين كه به حق علي قسم مي خورند، چيز ديگري ندارند.

اين روايت را مرحوم طوسي در غيبت شان صفحه 247 نقل كردند.

راوي مي گويد: من خدمت امام عسكري سلام الله عليه رسيدم و همين طوري از ذهن من گذشت كه:

لا يدخل الجنة إلا من عرف معرفتي وقال بمقالتي

فرداي قيامت جز كساني كه معتقد به امامت ائمه هستند، هيچ كس وارد بهشت نمي شود.

بعد حضرت بدون اين كه من اين را مطرح كنم فرمود: آيا در ذهن تو اين است كه هر كس معتقد به امامت ائمه نباشد وارد بهشت نمي شود؟

فقلت: إي والله

به خدا سوگند از ذهن من همين گذشت.

امام عسكري فرمود:

إذن والله يقل داخلها، والله إنه ليدخلها قوم يقال لهم الحقية، قلت: يا سيدي ومن هم؟ قال: قوم من حبهم لعلي يحلفون بحقه ولا يدرون ما حقه وفضله.

الغيبة، الشيخ الطوسي، ص 247

پس بهشتيان خيلي كم خواهند بود، تعدادي از افرادي كه حقيه هستند داخل بهشت مي شوند، گفتم آقا جان اين ها چه كساني هستند؟ كساني كه چون علي را دوست دارند مي گويند: قسم به علي در حالي كه حق علي را نمي دانند و فضيلت علي را نمي شناسند؛ ولي خداي عالم اين ها را فرداي قيامت وارد بهشت مي كند.

در رابطه با ديگر اهل سنت مي گويد: اگر اهل سنت عداوت اهل بيت را نداشته باشند و جزء نواصب نباشند و كاري عليه اهل بيت انجام نداده باشند چه بسا وارد بهشت شوند.

البته آن كساني كه حجت براي شان تمام نشده باشد.

اگر براي كسي از كتاب و سنت حجت تمام شود كه اميرالمؤمنين خليفه اول است و ائمه و يازده فرزندش حجت خدا هستند، چه شيعه باشد و چه سني، منكر امامت اهل بيت باشد وارد آتش جهنم مي شود و در آن شكي نيست.

براي همين مرحوم شيخ مفيد مي گويد:

من أنكر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالي من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار.

أوائل المقالات، الشيخ المفيد، ص 44

جحد يعني انكار از روي علم باشد.

اگر كسي حجت برايش تمام شود و زير بار نرود و لجاجت كند و تعصب به خرج دهد:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آَذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

سوره اعراف آيه 179

بحث اين افراد جدا است.

كسي كه حجت برايش تمام نشده است و برايش به طور يقين اثبات نشده است كه اين ها حجج الهي هستند، از كتاب و سنت يا از عبارات علماء و خواندن كتاب ها حجت برايش تمام نشده است، اين ها قطعا فرداي قيامت راه نجات دارند و راه ورود به بهشت براي شان باز است.

آقايان مي توانند به كتاب كافي جلد 2 صفحه 126 مراجعه كنند كه روايتش هم صحيح است.

تفسير عياشي جلد 1 صفحه 268 را مطالعه كنند.

تفسير علي بن ابراهيم قمي جلد 2 صفحه 260 و كتاب بحار الانوار علامه مجلسي جلد 6 صفحه 286 را مطالعه كنند.

در اين زمينه كه بعضي حجت براي شان تمام نشده است، فرداي قيامت راه نجات براي شان باز است، خيلي مفصل روايت آورده اند.

مجري:

در حادثه كربلا، آيا اصحاب رسول الله هم بوده اند؟

چرا بين همه دختر و پسر هاي حضرت رسول فقط حضرت فاطمه زهرا مطرح است؟

استاد قزويني:

در رابطه با سؤال اول، يك بحث مفصلي است كه ما در بعضي از موارد مطرح كرديم كه تعدادي از صحابه در لشكر امام حسين سلام الله عليه بودند و در آن شك و شبهه نيست.

اين را هم ما مطرح كرديم و هم دوستان مان مطرح كردند؛ مثل انس بن حارث و حبيب بن مظاهر و ظريف بن ابان يا طريف بن ابان و عبد الله يقطر و عمار بن ابي سلمه و يزيد بن معقل.

اين ها همه شان صحابي بودند و در لشكر امام حسين سلام الله عليه بوده اند.

افرادي هم از صحابه بودند كه در لشكر عمر سعد بودند؛ مثل عبد الرحمن ابزي و عمرو بن حريث و اسماء بن خارجه و حجار بن ابجر و عبد الله بن حصن ازدي و عبد الرحمن بن ابي سبره جعفي و عذره بن قيس احمصي و كثير بن شهاب حارثي و محمد بن اشعث بن قيس و قعقاع بن عمرو تميمي، كه اين ها هم از صحابي بودند كه در لشكر عمر سعد بودند.

در هر دو طرف از صحابه بودند.

الان فرصت اين كه بخواهيم به تك تك اين ها بپردازيم نيست؛ ولي اين ها كاملا مشخص است و هيچ شك و شبهه در آن نيست.

ما قبلا هم گفتيم: رسول اكرم 4 پسر داشتند و 4 دختر.

از دخترانشان زينب و رقيه و ام كلثوم و حضرت زهرا سلام الله عليها بود.

از پسرها هم قاسم و ابراهيم و طاهر و چهارمي را حضور ذهن ندارم كه 3 تاي آن ها در مكه از دنيا رفتند و در قبرستان ابو طالب دفن شدند و يكي هم كه ابراهيم بود كه در مدينه از دنيا رفت.

در اين كه 4 پسر داشت، بعضي ها اختلاف دارند و بعضي ها مي گويند: طاهر از القاب قاسم بوده است كه اولين فرزند پيغمبر است و به اعتبار آن به ابو القاسم مطرح است.

اين كه 4 دختر داشته است، باز هم اختلاف است.

بعضي مي گويد: آن سه خواهر زاده حضرت خديجه بود كه در خانه رسول اكرم بزرگ شده است؛ ولي قول مشهور علماي شيعه اين است كه اين ها دختر هاي رسول اكرم صلي الله عليه وآله بودند.

دو تا از دخترهاي پيغمبر در خانه عثمان بودند كه قبل از اين كه اين ها همسر عثمان باشند، اين ها عروس ابو لهب بودند و همسر عتبه بودند.

يكي از دختران حضرت، زينب همسر عمرو بن ابي العاص بوده است كه در جنگ بدر جزء اسراي كفار بوده است؛ ولي اين رواياتي كه ما در رابطه با حضرت زهرا داريم، در حق هيچ كدام شان نيامده است.

شما در تمام كتب اهل سنت يك روايت ضعيف به ما نشان دهيد كه پيغمبر اكرم در حق رقيه يا زينب يا ام كلثوم يك روايتي كه مثلا بگويد: زينب پاره تن من است يا نسبت به ام كلثوم بگويد: پدرش فدايش شود.

در حق هيچ كدام شان نيست.

دليل آن چيست، به ما ارتباطي ندارد.

اين دستگاه خلقت الهي است و صلاح الهي است و نبي مكرم هم كه از روي هوا صحبت نمي كند.

بعد از حضرت رسول هم فقط حضرت زهرا سلام الله عليها ماند.

شما اگر به صحيح بخاري مراجعه كنيد، به صراحت مي گويد:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال فَاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1374

در صحيح مسلم مي گويد:

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إنما فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي ما آذَاهَا.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1903

اين ها چيزي است كه در حق هيچ كدام از ديگر فرزندان پيامبر نيست.

در اين دو روايتي كه عرض كردم، قضيه خواستگاري دختر ابو جهل و اين مسخره بازي هايي كه مسور بن مخرمه درست كرده، اين راوي اجير بني اميه، همچنين قضيه اي هم نيست.

شما مراجعه كنيد به حديث 3714 صحيح بخاري و حديث 6260 صحيح مسلم.


پايان.





Share
1 | علي از هرات افغانستان | , ایران | ١٩:١٦ - ٠٣ اسفند ١٣٩١ |
سلام عليکم از جناب آقاي قزويني تشکر مي کنم خداوند تبارک و تعالي به ايشان جزاي خير عنايت کند استفاده زيادي بردم با سپاس فراوان
2 | احمد | , ایران | ٢٣:٣٥ - ٠٦ اسفند ١٣٩١ |
سلام عليكم دوستان در سايت وزين وليعصر (عج) اگر بتوانيد مفاله اي تحت عنوان تحريفات ودستكاريهاي علماي سني در احاديث خصوصا احاديث امامت وخلافت تحرير نماييد بسيار به جا وتاثير گذار خواهد بودو ميتواند تاثير بسيار مثبتي در جوانان اهل سنت حقيقت جو بگذارد متاسفانه جوان سني خيلي از حقايق بر وي بواسطه همين مخفي كاريها و دستكاريها بوشيده مانده كه شما خيلي خوب ميتوانيد از بس اين كار براييد و همانند همين حديث وصايت خيلي از خيانتها را برملا نماييد منتظر جوابتان هستم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي؛ در اين مورد چند مطلب در اين پايگاه قرار داده شده است مي توانيد مراجعه كنيد:
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
3 | احمد | , ایران | ٢٠:٤٣ - ٠٨ اسفند ١٣٩١ |
گفت:مازمحبان علي وعمر هيچ نگوييم زخيروزشر حشرمحبان علي با علي حشرمحبان عمر باعمر ياعلي
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English