2020 September 30 - چهار شنبه 09 مهر 1399
خفقان دوران ابوبکر و خطبه خوانی آزادانه حضرت زهرا
کد مطلب: ٧٨٢٠ تاریخ انتشار: ٢٠ اسفند ١٣٩٣ - ١٢:٢٦ تعداد بازدید: 2426
خارج کلام مقارن » شبهات شهادت حضرت زهرا (س)
خفقان دوران ابوبکر و خطبه خوانی آزادانه حضرت زهرا

جلسه هفتاد و چهارم 1393/12/20

 
                                                           
 
     بسم الله الرحمن الرحیم
 

1393/12/20

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداءالله الی یوم لقاء الله. 

طبق روال چهارشنبه ها، کلیپی را از این شبهات وهابی ها که در عربستان تولید و پخش شده، خدمت دوستان تقدیم می کنیم.

در این کلیپ مطرح می شود که:

«خفقان دوران خلافت ابوبکر، بنا به ادعای روافض!

علمای شیعه بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خلافت الهی امام علی (رضی الله عنه) توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است و کسانی که حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خفقان شدیدی ایجاد نموده و به این سبب، هیچ کس جرعت مخالفت با ایشان را نداشته است و حتی به خانه فاطمه (رضی الله عنها) هجوم برده، و مرتکب کارهای دیگری از این قبیل شده اند.

پس بگوئید این چه خفقانی بوده که فاطمه (رضی الله عنها) پس از غصب خلافت امام علی (رضی الله عنه) بنا به عقیده شیعه، در مسجد، علیه ابوبکر رضی الله عنه خطبه ایراد می کند!؟»

خلاصه حرف این آقا این است که شیعه مدعی است که بعد از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، در مدینه خفقان بوده، و این دروغ است! زیرا اگر خفقان بوده، حضرت زهرا چگونه آمده و بر علیه «ابوبکر» در مسجد خطبه ایراد کرده؛ و این دلیل بر این است که آزادی کامل بوده است!

دو شاهد صریح، در اثبات وجود خفقان در دوران حکومت ابوبکر

در جواب این شبهه باید بگوئیم که اولین نکته ای که در این باره صراحت دارد که دوران حکومت ابوبکر، دوران خفقانی بوده است، روایت «صحیح بخاری» است که از قول «عایشه» نقل کرده است که گفته است:

«لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ، وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و مردم منافق شده بودند.

صحیح بخاری ج3 ص 1341 ح 3467

این روایت نشانگر این است که رعب و وحشت در میان مردم ایجاد کرده بودند. و استبداد و خفقان در شهر برقرار بوده است.

نکته دوم، کلام امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) است که به ابوبکر فرمود:

«وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ»

ای ابوبکر تو در حق ما استبداد کردی

صحیح بخاری ج5 ص 82 ح 4240

این کلام حضرت امیر نیز، نشانگر این است که خفقانی بر مردم، حاکم بوده است. بنابراین این دو شاهد، به صراحت بیان می کنند که دوران حکومت ابوبکر، دوران خفقانی بوده و کسی جرعت اعتراض هم نداشته است.

نکاتی در مورد وجود خفقان شدید حکومتی و خطبه خوانی آزادانه حضرت زهرا:

اما در مورد اینکه در این وضعیتِ خفقان، حضرت زهرا (علیهاسلام) آمد و بر علیه حکومت خطبه خواند، چند نکته حائز اهمیت است:

نکته اول: جایگاه ویژه و ممتاز حضرت زهرا (سلام الله علیها)

جایگاهی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارد، هیچ کس ندارد، و این جایگاه منحصر به فرد است. پیغمبر اکرم از دنیا رفته، و تنها یادگار پیغمبر، حضرت زهراست. دیدن حضرت زهرا، یادآور حضرت رسول اکرم است؛ راه رفتنش، راه رفتن پیغمبر اکرم است.

«بخاری» و «مسلم» از «عایشه» نقل کرده اند که گفته است:

«فَاطِمَةُ تَمْشِي كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مَشْيُ النَّبِيِّ »

فاطمه راه می رفت و راه رفتن فاطمه، مثل راه رفتن رسول خدا بود.

صحیح بخاری، ج3، ص 1326، ح 3426؛ صحیح مسلم، ج4 ص 1905، ح 2450

نکته دوم: ویژگی زن بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها)

معمولاً در میان توده عرب، اگر نگوئیم همه اعراب؛ چرا که «مَا مِن عَامٍ إلّا وَ قَد خُصّ»؛ بالآخره استثناء در همه چیز وجود دارد، توده عرب، نسبت به جنس زن، حساسیت و غیرت دارند. مخصوصاً اسلام که آمد، تفکر عرب را به جائی برد که نسبت به زن، احترام داشته باشند. لذا وقتی حضرت زهرا به عنوان یک زن آمد و خطبه خواند، کاری با او نداشتند.

نکته سوم: عدم اجازه حضرت زهرا از حکومت، برای خطبه خوانی

حضرت زهرا که آمد در مسجد و خطبه خواند، دیگر نرفت پیش «ابوبکر» که اجازه بگیرد برای خطبه خواندن؛ نرفت از «عمر» اجازه بگیرد برای خطبه خواندن؛ بلکه بدون هیچ اطلاعی و بدون هیچ خبر دادنی، در حالی که مردم در مسجد جمع بودند، مردم به یکباره دیدند تعدادی از زنهای بنی هاشم مثل پروانه دور تا دور حضرت زهرا را گرفته اند و حضرت وارد مسجد شد؛ خب با این شرایط چه باید می کردند!؟ چگونه می توانستند اینها را از مسجد بیرون کنند!؟

نکته چهارم: اتصال خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) به مسجدالنبی

خانه حضرت زهرا متصل به مسجد است، درب منزل حضرت زهرا، به مسجد باز می شود، در اینجا کوچه ای در کار نیست تا حضرت بخواهد از کوچه برود و بخواهد وارد مسجد بشود و از آن طرف، حکومت عواملش را بفرستد تا جلوی حضرت را بگیرند!

حضرت زهرا به همراه سی، چهل نفر از زنها، که اکثراً هم از بنی هاشم بودند، به یکباره وارد مسجد شده و شروع کرده به خطبه خواندن.

نکته پنجم: فرازهای مختلف خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها)

حضرت زهرا در همان ابتدای خطبه خود، شروع به کوبیدن حکومت نمی کند تا آنها تحریک شوند و بخواهند با حضرت برخورد بکنند. بلکه خطبه حضرت، فرازهای مختلفی دارد؛ حضرت در ابتدا از رسول خدا سخن می گوید، از فلسفه احکام حرف می زند؛ از سوابق و خدمات مهاجرین و انصار سخن می گوید.

حضرت زهرا بعد از کلّی زمینه سازی، حرف اصلی خود را می زند، بعد از اینکه احساسات و عواطف مردم را تحریک می کند، کلام اصلی خود را مطرح می کند. یعنی اول تعریف و تمجید می کند و سپس انتقاد خویش را مطرح می کند. مثل بعضی ها که با این شبکه های وهابی تماس می گیرند، ابتدا تعریف و تمجید می کند، بعد حرف اصلی خودشان را می زنند. این یک مسئله روانشناسی است که اگر طرف در ابتدا بیاید شروع کند به تندی کردن، تلفن او را قطع می کنند.

شما اگر ملاحظه کنید خواهید دید که حضرت صدیقه طاهره نیز، در این خطبه، ابتدا می آید از مجاهدتهای مهاجرین و انصار؛ خدمات ایشان نسبت به اسلام؛ فداکاری های ایشان در کنار پیغمبر اکرم؛ ابتداءً، تمام اینها را مطرح می کند، سپس شروع می کند به مطرح کردن یک سری سخنان انتقادی از ایشان.

چند فرازی از خطبه حضرت، مقداری حساس است و من دوست دارم که دوستان مقداری پیرامون این فرازها تأمل و مطالعه داشته باشند و کار ریشه ای بکنند. حتی در مناطق اهل سنت نیز، اگر خطبه حضرت زهرا از منابع خودشان نقل بشود، گمان نمی کنم خیلی حساسیت نشان بدهند.

قبلاً عرض کردیم که خطبه حضرت زهرا، در کتاب «بلاغات النسآء» ابن ابی طیفور، متوفای 280 هجری، که از علمای بزرگ اهل سنت است، نقل شده است. این مصدر جزء مصادر قدیمی اهل سنت است.

فرازهای خیلی تند خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

در این خطبه حضرت زهرا، دو، سه فراز هست که خیلی تند است. حضرت در یک جا با اشاره به زمینه سازی فتنه و نفاق بعد از پیغمبر می فرماید:

«فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دَارَ أَنْبِيَائِهِ، وَ مَأْوَى أَصْفِيَائِهِ، ظَهَرَ فِيكُمْ حَسِيكَةُ النِّفَاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ، وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِينَ، وَ نَبَغَ‏ خَامِلُ‏ الْأَقَلِّينَ، وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِينَ، فَخَطَرَ فِي عَرَصَاتِكُمْ»

چون خداوند سراى پيمبرانش را براى پيامبر خود برگزيد و جايگاه برگزيدگانش را منزلگاه او ساخت، كينه‏ها و دورويى‏ها آشكار و پرده دين دريده شد. و دين و معنويت در شما كهنه شد و گمراهان ساكت كه تا به حال بي تفاوت بودند، به يكباره به سخن درآمدند و فرومايگان گمنام به صحنه آمده و ظاهر شدند و شجاعان گروه باطل (كفار و مشركان) به صدا در آمدند.

«وَ أَطْلَعَ الشَّيْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِيبِينَ، وَ لِلْغِرَّةِ فِيهِ مُلَاحِظِينَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفَافاً، وَ أَحْمَشَكُمْ فَأَلْفَاكُمْ غِضَاباً، فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ إِبِلِكُمْ، وَ أَوْرَدْتُمْ غَيْرَ شِرْبِكُمْ»

و شيطان سرش را از مخفي گاهش بيرون كشيد در حالي كه شما را صدا مي زند پس شيطان دريافت كه شما دعوت او را اجابت مي كنيد و براي اين كه عزيز شويد (يا براي اين كه فريب خورديد)، همه به شيطان نظاره مي كنيد، آن گاه شيطان از شما خواست كه برخيزيد، پس دريافت كه شما آدمهاي سبكي هستيد و شيطان شما را تحريك كرد (و غضبناكتان نمود)، پس ديد شما غضبناك هستيد پس مشغول داغ كردن غير شترهاي خود شديد و در غير محل شرب خود وارد شديد و براي نوشيدن آب، از غير راه خودتان وارد شديد

«هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِيبٌ، وَ الْكَلْمُ رَحِيبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرْ، ابْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ فَهَيْهَاتَ مِنْكُمْ! وَ كَيْفَ بِكُمْ؟! وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ؟»

و اين اعمال شما در حالي است كه عهد شما نسبت به پيامبر، نزديك است و جراحتي كه به واسطه رحلت پيامبر وارد شده، هنوز وسيع (و تازه) است و جراحتي كه به ما وارد شده، هنوز التيام پيدا نكرده و رسول خدا هنوز دفن نشده بود (كه شما اين گونه عمل كرديد) خيلي با عجله (اين كار را كرديد خيال كرديد (كه اگر اين كار را نكنيد) فتنه درست مي شود آگاه باشيد و بدانيد در فتنه سقوط كرده اند و همانا جهنم بر كافران احاطه دارد. پس دور بود از شما! و چه شده است شما را؟ و به كدام سوي منحرف شده ايد؟

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جای دیگری از خطبه، خطاب به شخص «ابوبکر» کرده و با عبارات تندی می فرماید:

«يا أبن أبي قُحافَة! أفِي كِتاب اللهِ أن تَرثَ أباكَ وَ لاأرثُ أبي!؟ لقَد جِئتَ شَيئاً فَريّاً (علي الله و رسوله)!»

اي پسر ابي قحافه! (خطاب به ابوبكر) آيا در كتاب خدا هست كه تو از پدرت ارث ببري، ولي من از پدرم ارث نبرم به تحقيق يك سخن دروغي را (به خدا و رسولش) نسبت داده اي!

حضرت در ادامه خطبه، آیاتی از قرآن را که اشاره به مسئله ارث بردن فرزند از پدر دارد را مطرح می کنند و سپس رو می کند به انصار و مهاجرین و آبروئی برای اینها نمی گذارد؛ حضرت می فرماید:

«وَ زَعمتُم أن لاحِظوة لي و لا ارثَ مِن أبي و لا رَحم بَيننا، أفخصكُم اللهُ بِآيةٍ أخرجَ أبي مِنها؟! أم هل تَقولون: إنّ أهل المِلّتين لايَتوارَثان؟! أولستُ أنا و أبي مِن أهل مِلةٍ واحدة؟! أم أنتُم أعلمُ بِخصوص القرآن و عُمومه مِن أبي و ابنُ عَمّي؟!»

و گمان كرده ايد كه بهره اي براي من نيست و من از پدرم ارث نمي برم و بين ما هيچ خويشاوندي وجود ندارد؟! آيا خداوند يك آيه اي را به شما اختصاص داده و پدرم را از آن آيه خارج كرده است يا اين كه مي گوئيد اهل دو ملت و آيين از يكديگر ارث نمي برند؟! آيا من و پدرم از يك ملت و آيين واحدي نيستيم و يا (مگر) شما نسبت به عام و خاص قرآن، داناتر از پدرم رسول خدا و پسر عمويم (علي) هستيد؟!

حضرت در این قسمت از خطبه، خطاب به «ابوبکر» کرده، می فرماید:

فَدُونكها مخطومة مرحولة، تلقاك يوم حشرك، فنعم الحكم الله، و الزعيم (الغريم) محمد، و الموعد القيامة، و عند الساعة يخسر المبطلون، و لا ينفعكم اذ تندمون، و لكل نباء مستقر و سوف تعلمون من يأتيه عذاب يخزيه»

پس (اي ابوبكر!) بگير اين فدك را (ارزاني تو باشد)، در حالي كه افسار آن به دست توست و جهاز آن آماده است (تا آن زمان كه) در روز حشر تو را ملاقات نمايد؛ پس خدا حكم و داور خوبي است و طلب كننده (يا زعيم) در آن روز، حضرت محمد است و موعد و قرار ما روز قيامت است و هنگام قيامت، آنان كه راه باطل رفتند زيانكار خواهند شد. و در آن روز هرچه اظهار پشيماني كنيد، سودي نخواهد داشت و براي هر خبري، وعده گاهي وجود دارد و در آينده خواهيد دانست بر چه كسي عذاب ذليل كننده نازل خواهد شد.

بحارالأنوار، ج 29، ص 223؛ دلائل الإمامه، ص 113؛ احتجاج طبرسی، ج1، ص 99؛ کشف الغمه، ج1، ص 483؛ وافی، ج10، ص 1064

نکته اساسی در علت بازنگشتن فدک، در دوران حکومت امیرالمؤمنین

نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که شاید یکی از عللی که حضرت امیر (سلام الله علیه) بعد از رسیدن به خلافت، پیگیر «فدک» نشد، همین عبارت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. حضرت زهرا فدک را واگذار کرد به اینها و موعد خود را روز قیامت قرار داد.

حضرت امیر، اقدامی برای بازگرداندن فدک به بنی هاشم، صورت نداد. زیرا چنانچه حضرت، فدک را دوباره تصرف می کرد، به امیرالمؤمنین اتهام می بستند که ایشان حکومت را بهانه و وسیله قرار داده است برای رسیدن به ثروت. زیرا «فدک»، درآمد سرشاری داشت، به نقلی درآمدش از کل درآمد «کوفه» بیشتر بود؛ اصلاً تمام هزینه های حکومت ابوبکر و عمر را درآمد فدک تأمین می کرده است.

آقای «حلبی» از قول «ابن جوزی» در این باره می نویسد:

«أنه رضي الله تعالى عنه كتب لها بفدك، و دخل عليه عمر رضي الله تعالى عنه فقال: ما هذا. فقال: كتاب كتبته لفاطمة بميراثها من أبيها فقال: مماذا تنفق على المسلمين وقد حاربتك العرب كما ترى، ثم أخذ عمر الكتاب فشقّه»

ابوبکر، نامه مالکیت فدک را، برای حضرت زهرا، نوشت. در این حال عمر وارد شد و گفت: این چیست؟ ابوبکر گفت: قباله فدک که میراث پدر فاطمه است را برای فاطمه نوشته ام. عمر گفت: اگر فدک را به فاطمه بدهی، از کجا خراج لشگر مسلمین را تهیه میکنی؟ در حالی که تو می بینی تمام عرب به جنگ تو آمده اند. سپس عمر قباله فدک را گرفت و پاره کرد!

السیرة الحلبیة ج 3 ص 488

جالب است که اینجا، جناب ابوبکر با تعبیر «كتاب كتبته لفاطمة بميراثها من أبيها» اعتراف می کند که فدک میراث حضرت زهرا بوده است. در حالی که به دروغ ادعا می کرد از پیامبر شنیده است که فرموده:«نحن معاشر الأنبیاء لانورث»!

این داستان نوشتن قباله فدک توسط ابوبکر، در کتب شیعه هم آمده است، مرحوم کلینی نقل کرده است که:

«فَخَرَجَتْ وَ الْكِتَابُ مَعَهَا فَلَقِيَهَا عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا مَعَكِ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ قَالَتْ كِتَابٌ كَتَبَهُ لِيَ ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ قَالَ أَرِينِيهِ فَأَبَتْ فَانْتَزَعَهُ مِنْ يَدِهَا وَ نَظَرَ فِيهِ ثُمَّ تَفَلَ‏ فِيهِ‏ وَ مَحَاهُ وَ خَرَقَه»

حضرت زهرا از پیش ابوبکر بیرون آمد در حالی که قباله فدک را در دست داشت، در این حال با عمر روبرو شد، عمر گفت: ای دختر محمد! این چیست که در دست داری؟ حضرت زهرا فرمود: سندی است که ابوبکر نوشته است. عمر سند را از حضرت مطالبه کرد ولی ایشان از دادن سند ابا کرد، پس عمر آن را به زور از دست حضرت کشید و در آن نگاه کرد سپس آب دهان بر آن ریخت و متن آن را پاک کرد و سپس پاره نمود.

کافی، ج1، ص 543

جالب است که می گوید جناب «عمر» اول آب دهان به سند «فدک» می اندازد، نوشته را پاک می کند، و سپس پاره هم می کند؛ مثل کارکنان سفارت آمریکا که در جریان تسخیر لانه جاسوسی، تمام اسناد و مدارک موجود را با دستگاه، ریز ریز کرده بودند تا مدرکی دست کسی نیافتد! این جا هم آقای «عمر» سند فدک را هم پاک می کند و هم ریز ریز می کند تا مدرکی برای آیندگان نماند.

وقتی در مورد فدک، اینگونه برخورد می شود و حضرت زهرا را اینگونه از حقش محروم می کنند، حضرت امیر چه باید بکند!؟

در روایتی دارد که از خود حضرت امیر سؤال کردند که چرا فدک را نگرفتید؟ حضرت فرمود که من می ترسم که فردا مرا متهم بکنند به مخالفت با شیخین!

بیم از تفرقه لشگر، یکی از عوامل بازنگرداندن فدک!

در جای دیگر دارد که حضرت امیر، علت عدم ایجاد اصلاحات، خصوصاً بازگرداندن فدک را بیم از تفرقه در میان لشگریان عنوان می فرماید:

«قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ‏ اللَّهِ مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ... وَ رَدَدْتُ فَدَكاً إِلَى وَرَثَةِ فَاطِمَة...»

والیان و خلفای قبل از من (ابوبکر،عمر،عثمان) اعمالی را انجام دادند و عمداً با رسول خدا مخالفت کردند و سفارشات پیغمبر را نقض کردند. و سنت پیغمبر را تغییر دادند. من اگر بخواهم مردم را وادار کنم بر ترک این اعمال خلاف دستور پیغمبر، و بخواهم این سنت های تغییر داده شده را به حالتی که در زمان پیغمبر بود، برگردانم؛ سپاهیان من، از اطراف من پراکنده می شوند و من تنها می مانم. یا با عده کمی از شیعیانم می مانم...و یا اگر می خواستم فدک را به میراث فاطمه بر می گرداندم...

کافی ج 8 ص 58 و 59، ح 21

فراز تند دیگری از خطبه حضرت زهرا، خطاب به مهاجرین و انصار:

«فدونكموها فاحتقبوها دبرة الظهر نقبة الخف باقية العار موسومة بغضب الله و شنار الا بد موصولة بنار الله الموقدة التي تطلع علي الافئدة فبعين الله ماتفعلون و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون»

پس بگيريد اين (فدك) را، پس طناب بار و جهاز آن را محكم ببنديد، پشت اين شتر مجروح است، پاي آن ضعيف و سست است، ننگ و عار آن برايتان باقي مي ماند داغ غضب خدا، به اين فدك (يا خلافت غصب شده) خورده است و براي شما عيب ابدي و ننگ هميشگي به دنبال دارد و در نهايت اين فدك (يا خلافت) شما را به آتش خدا كه روشن است، رساننده است، آن آتشي كه طلوع مي كند بر دلها (و دلها را هم مي سوزاند) پس در حضور خداست آنچه مي كنيد و به زودي ستمكاران مي فهمند چه عاقبتي خواهند داشت.

نکته ششم: تعبیر زشت و وقیح ابوبکر، بعد از اتمام خطبه حضرت زهرا

در ادامه بیان نکاتی پیرامون اثبات خفقانی بودن دوران حکومت ابوبکر، و رد این شبهه که اگر به زعم شیعه، دوران ابوبکر دوران استبداد بود، حضرت زهرا نمی توانست آزادانه خطبه بخواند؛ اشاره به این نکته لازم است که بعد از اتمام خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، «ابوبکر» بر فراز منبر رفته و تعابیر بسیار زشت و وقیحی را در مورد حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بکار می برد! و نشان می دهد که هیچ احترامی برای حضرت قائل نبوده است.

شما ببینید که آیا این تعابیری که «ابوبکر» به کار می برد، آنهم در مورد شخصیت بی نظیر حضرت زهرا، نشانه آزادی است!؟ من از بیان این تعبیر ابوبکر، از ساحت مقدس حضرت ولیعصر(عج) پوزش می طلبم:

«أَنَّ أَبَابَكْرٍ لَمَّا سَمِعَ خُطْبَةَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فِي فَدَكَ شَقَّ عَلَيْهِ‏ مَقَالَتُهَا، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! مَا هَذِهِ‏ الرِّعَةُ إِلَى كُلِّ قَالَةٍ! أَيْنَ كَانَتْ هَذِهِ الْأَمَانِيُّ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ؟ أَلَا مَنْ سَمِعَ فَلْيَقُلْ، وَ مَنْ شَهِدَ فَلْيَتَكَلَّمْ، إِنَّمَا هُوَ ثُعَالَةٌ شَهِيدُهُ ذَنَبُهُ، مُرِبٌّ بِكُلِ‏ فِتْنَةٍ،... كَأُمِّ طِحَالٍ أَحَبَّ أَهْلُهَا إِلَيْهَا الْبَغْي»

همانا ابوبکر وقتی خطبه فاطمه را شنید، سخنان فاطمه بر او گران آمد، پس به منبر رفت و گفت: ای مردم! این چه وضعی است که به گفته هر سخنوری گوش می دهید!؟ کجا در زمان پیامبر اینگونه بود که یک زن بیاید و خطبه بخواند!؟ اگر کسی شنیده بگوید! اگر کسی دیده شهادت بدهد! همانا علی یک روباهی است که شاهدش دم اوست!!  علي ريشه و ملازم هر فتنه اي است در جامعه،...فاطمه (نعوذ بالله) همانند ام طحال است كه از بدي خوشش مي آيد!‏

دلائل الإمامه، ص 123؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 126؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 326

ببینید چه تعبیر زشتی دارد ابوبکر؛ حضرت امیر را به روباه تشبیه می کند و حضرت زهرا را نیز به دم روباه!! حضرت را تشبیه می کند به زن بدکاره مثل «ام طحال» که در جاهلیت به بدکاره گی، ضرب المثل بود. «ابن ابی الحدید» می نویسد:

«أم طحال امرأة بغي في الجاهلية و يضرب بها المثل فيقال أزنى من أم طحال»

ام طحال زن بدکاره ای بوده است در زمان جاهلیت، و ضرب المثل شده بود و گفته می شد که فلانی زناکارتر و بدکاره تر از ام طحال است.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 126

آیا این است آزادی؟ اگر آزادی این است، هزاران لعنت بر این آزادی!!

کلام جالب «ابن ابی الحدید» در مورد تعابیر زشت ابوبکر!

جالب این است که «ابن ابی الحدید» بعد از نقل این تعابیر وقیح ابوبکر، می گوید:

«قَرأتُ هذا الكلامَ عَلى النَّقيب أبي يحيى جعفر بن يحيى بن أبي زيد البصري و قلتُ لَهُ بِمَن يُعرَض فَقال بَل يُصرح قلتُ لو صَرّح لم أسألُكَ فَضَحِك و قال بِعلي بن أبي طالب قلتُ هذا الكلام كلُّه لِعلي يقوله قال نَعم إنّه المُلك يا بُني»

 من این تعابیر ابوبکر را بر استادم نقیب خواندم، و به او گفتم: ابوبکر به چه کسی طعنه و کنایه می زند؟ گفت: طعنه و کنایه نیست، بلکه کلام صریح است! گفتم: اگر برای من تصریح داشت، سؤال نمی کردم؛ استادم لبخندی زد و گفت: مخاطب کلام ابوبکر، علی بن ابی طالب است! گفتم: تمام کلام ابوبکر، متوجه علی است؟ گفت: بله، این کار سلطنت است دیگر پسرم!

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 126

می گویند که «هارون الرشید» هم به فرزندش می گفت: اگر تو که پسر من هستی، در قضیه حکومت و سلطنت با من مخالفت کنی، چشم هایت را از حدقه در می آورم!

در اینجا هم جناب ابوبکر، همه چیز را می گوید و از هیچ چیز ابائی ندارد، تا به حکومت و سلطنتش لطمه ای وارد نشود.

  السلام علیکم و رحمة الله

 

  

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده