2019 December 12 - پنج شنبه 21 آذر 1398
عبدالله بن سبأ (1)
کد مطلب: ٧٧٠٨ تاریخ انتشار: ١٣ مرداد ١٣٩٠ - ١١:٢٥ تعداد بازدید: 1989
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
عبدالله بن سبأ (1)

افسانه عبدالله بن سبا - وهابیت - ممنوعیت نقل درگیری های صحابه
حبل المتین 90/05/13

 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 

تاریخ : 13 / 05 / 90

مجری :

ممنونیم که برنامه ما را برای دیدن انتخاب کردید. قصد من و همکارانم در این برنامه این است که تاریخ اسلام را یک دور، تحلیل و واکاوی نماییم و وقایعی که در صدر اسلام اتفاق افتاده که عمدتا منشأ آثار و اعتقادات برای مسلمان ها است، بررسی کنیم. عمده مطالبی که خدمت شما عرض می کنیم، از کتب اهل سنت است. در این خصوص هم قضاوتی نمی کنیم. بینندگان ما همه اهل شعور و منطق و تعقل هستند و خودشان تصمیم می گیرند و خودشان فکر می کنند.

ما ترس و واهمه ای از بیان علمی نداریم. بنده همیشه این تذکر را در ابتدای بحث بیان می کنم؛ اما از جسارت و توهین و بی ادبی، پرهیز می کنیم. همین تقاضا را هم از شما بیننده عزیزی که تماس می گیرید، داریم.

ما در خدمت کارشناس عزیز و ارجمند برنامه، آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

 بنده هم از همه بینندگان عزیز که در جای جای این کره خاکی، ما را میهمان کانون گرم خانواده هایشان قرار داده اند، سلام عرض می کنم. موفقیت همه عزیزان را از خداوند خواهانم.

مجری :

امشب به خاطر قضایایی که اتفاق افتاده و شما عزیز ان هم از آن مطلع خواهید شد، آقایان وهابی سریالی را در اردن، به نام حسن و حسین و معاویه پخش می کنند و ارتباطی را که می گویند عبد الله سبأ با شیعیان دارند را مطرح کرده و شبهات عجیبی را بیان می کنند. بالطبع ما هم به خاطر حساسیت هایی که به وجود آمده، باید ما هم سؤالاتی از این قبیل را از شما داشته باشیم تا بینندگان عزیز ما وضوح بیشتری پیدا کند و با این شبهات هم آشنا شوند.

 یکی از حساس ترین شبهاتی که وهابیت بر علیه شیعه بیان می کند، قضیه نسبت دادن شیعه به عبد الله بن سبأ است و می گویند : شیعه که این همه سر و صدا دارند، این شخص یهودی (عبد الله بن سبأ) مذهب تشیع را به وجود آورده است. لطفا این قضیه را به صورت روشن و واضح برای ما بیان کنید.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

بنده لازم می دانم قبل از این که به این سؤال پاسخ دهم، نکاتی را بیان کنم.

در شبکه های وهابی، چه شبکه های عربی و چه شبکه های فارسی، تقریبا کمتر روزی است که قضیه عبد الله بن سبأ و وابسته دانستن مذهب شیعه را به این یهودی مطرح نکنند. هم چنین خیلی از قضایای تاریخی که از حل آن عاجز هستند و در مورد آن ها به بن بست می رسند، مثل قضیه جنگ جمل و قتل عثمان و دیگر وقایعی که پاسخی برای آن ندارند، به دنبال این هستند که یک قهرمان و یک افسانه خیالی بتراشند تا مسائل را به او نسبت بدهند و بهترین قضیه ای که توانستند این مسائل را به نسبت دهند، قضیه عبد الله بن سبأ می باشد.

امسال هم در ماه مبارک رمضان سریالی را با بودجه های کلان و میلیاردی، ساخته‌اند که ابتدا به نام اسباط بود و بعد ها به نام حسن و حسین و معاویه، تغییر نام داد. ابتدا که این سریال را در سوریه می ساختند، وقتی دولت سوریه فهمید که این سریال چه توطئه هایی برای ایجاد اختلاف در امت اسلامی به سر دارد، کارکنان این سریال را از سوریه اخراج کرد. همین ها به بعضی از کشورهی دیگر رفتند و با بودجه وهابی ها این سریال را طراحی کردند. با این که بعضی از بزرگان؛ حتی از اهل سنت، پخش این سریال را حرام اعلام نمودند، مثل بسیاری از علمای مصر و برخی از علمای عربستان سعودی؛ حتی علمای دانشگاه الازهر اعلام کردند که اگر این سریال پخش شود، بر علیه قمر مصنوعی یاه ست، اعلان جرم می کنیم.

اما متأسفانه از میان علمای اهل سنت، یک عده از علمای جنجالی مثل قرضاوی، این سریال را تأیید کردند و مطلبی را هم به سید حسن فضل الله نسبت دادند، که این بنده خدا زنده نیست تا از خود دفاع کند. در ابتدای سریال می گویند که ایشان از علمای شیعه گفتند : به تصویر کشیدند ائمه (علیهم السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)، اشکالی ندارد.

مراجع عظام تقلید هم سریعا موضعگیری کرده و پخش این سریال را تحریم نمودند. از جمله مواردی که دراین سریال است و مراجع آن را تحریم کردند :

اولا : به تصویر کشیدن امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) است. آن دو بازیگری که نقش این بزرگواران را بازی می کنند، از بازیگران غیرحرفه ای و ابتدایی است که وضع خیلی نادرستی دارند. برعکس، نقش معاویه را که در شکم بارگی به نفرین نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) گرفتار شده و در زمان نشست و بر خاست، شکمش نیم متر از خودش جلوتر بود، به یک بازیگر بسیار جوان و لاغر اندام که حدود 30 الی 35 ساله است، داده اند که این خود یک نوع تزویر در تاریخ است.

نکته دوم در این سریال، زیر سؤال بردن مذهب شیعه و ایجاد اختلاف شیعه و سنی در کشور های اسلامی است و وابسته دانستن مذهب شیعه به عبد الله بن سبأ یهودی و این که میان امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) با معاویه، رابطه حسنه ای بوده و کسی که میانه صحابه را به هم زد، همین عبد الله سبأ یهودی بوده و به دنبال این هستند که معاویه را از کار های زشت و جنایاتی که مرتکب شده از قتل امام حسن مجتبی (علیه السلام)، جنگ هجده ماهه بر علیه آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و صدها جرمی که آقایان اهل سنت در کتب معتبرشان بيان كردند را تطهیر کنند و این فردی را که اولین بار سب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را رسم کرد که به تعبیر زمخشری، بر بیش از هفتاد هزار منبر، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)، را سبّ و لعن مي كردند.

 نکته سوم در این سریال، مسئله زیر سؤال بردن جایگاه امام حسن مجتبی (علیه السلام) است و صلحی که حضرت داشتند.

این نکات، نکاتی است که در این سریال موهن و نا درست به چشم می خورد. البته چند قسمت از این سریال را كه دیديم، اصلا جالب نیست و از نظر هنری در سطح بسیار پایینی است که دافعه آن بیشتر از جاذبه است و به قطع می توان گفت که یک پانصدم جذابیت مختار نامه و سریال امام علی (علیه السلام) را ندارد. ولی وقتی این آقایان امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را به تصویر می کشند، اگر فردا روزی، در گوشه و کناری، خلفای راشدین را به تصویر کشیدند، گلایه ای نداشته باشند. چون بابی است که این حضرات باز می کنند.

برنامه هایی که در این سریال، دنبال می کنند، تزویر تاريخ و خلاف واقعيت نشان دادن آن است و دروغ هایی که در این سریال است و ما مصمم هستیم که این دروغ ها را به دقت بیان کنیم. شبکه های دیگر از جمله شبکه الکوثر، نقد بعضی از این برنامه ها را شروع کرده است.

ان شاء الله در این چند شبکه عرب زبان شیعی، نقد این قضایا یعنی واقعیت تاریخ نسبت به معاویه و نسبت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) و هم نسبت به عبد الله سبأ را پخش خواهد شد.

این که بعضی از وهابی ها در پیام ها و ایمیل هایی که منتشر می کنند و مي گویند : علمای شیعه، این سریال را تحریم کردند؛ چون وحشت دارند که دروغ هایشان بر ملا شود.

سريالي كه از ابتدا تا انتها، حدود 90 درصد آن دروغ و خلاف واقعیت است، چه چیزی دیگری را می خواهد بر ملا کند. علاوه بر این، مراجع تقلید همه آگاهند. در سریال مختار نامه، با این که قضیه آقا قمر بنی هاشم (علیه السلام) یکی از حساس ترین و زیباترین قسمت های این سریال بوده؛ اما مراجع عظام تقلید اعلام کردند که نباید در این بخش تصویر آقا قمر بنی هاشم، نشان داده شود. لذا نشان هم ندادند.

پس در این قضایا، برای آقایان مراجع فرقی نمی کند که سریال امام علی (علیه السلام) باشد یا سریال امام حسن مجتبی (علیه السلام) (تنهاترین سردار) باشد یا سریال مختار نامه باشد. اهل بیت (علیهم السلام) از قداست ویژه ای برخوردارند. قبل از اعلام موضع مراجع عظام، علمای اهل سنت، به ویژه علمای الازهر که نماینده اهل سنت در جهان اسلام است، اعلام موضع کرده و پخش این سریال را تحریم نمودند.

علی ای حال، آن چه تکلیف داریم و موظف به انجام آن هستیم، این است که این دروغ پردازی ها و خلاف واقع نشان دادن واقعیات تاریخ را بر ملاء می کنیم و قضاوت آن را به عهده مردم واگذار می کنیم.

اما در مورد سؤالی که پرسیده شد و یکی از حساس ترین شبهات مطرح شده علیه شیعه بوده، قضیه عبد الله سبأ یهودی است که از دیر زمان، توسط ابن تیمیه، بزرگ نظریه پرداز وهابی ها، در جای جای مؤلفات خود، مطرح کرده است.

بنده چند مورد از این را بیان می کنم و بعد از روشن کردن قضیه عبد الله بن سبأ، قضاوت را به عهده بینندگان قرار می دهیم که آیا این قضیه درست است یا خیر؟

ایشان در کتاب مجموع فتاوی، تألیف ابن تیمیه، جلد 4، صفحه 435 می گوید :

وأصل الرفض من المنافقين الزنادقة فإنه ابتدعه بن سبأ الزنديق وأظهر الغلو في علي بدعوى الإمامة والنص عليه وادعى العصمة له....

اصل و ريشه شیعه از ناحیه منافقین و ملحدین بوده که عبد الله بن سبأ زندیق، بنیانگذار این فرقه بوده که غلو در علی بن ابیطالب (علیه السلام) را آغاز کرد. عبد الله سبأ بود که برای اولین بار، امامت منصوصه و عصمت علی بن ابیطالب (علیه السلام) را مطرح کرد.

ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج 4، ص 435

ان شاء الله ما این را ثابت می کنیم که عبد الله بن سبأ این مسأله را مطرح کرده یا در جای جای کتب اهل سنت و در صحاح و مسانیدشان، بیان شده.

هم چنین در همین کتاب، جلد 4، صفحه 518 می گوید :

وأول من ابتدع القول بالعصمة لعلى وبالنص عليه في الخلافة هو رأس هؤلاء المنافقين ( عبد الله بن سبأ) الذى كان يهوديا فأظهر الإسلام وأراد فساد دين الاسلام كما أفسد بولص دين النصارى...

فهؤلاء الضالون المفترون إتباع الزنادقة المنافقون يعطلون شعار الإسلام وقيام عموده وأعظمه سنن الهدى التى سنها رسول الله بمثل هذا الإفك والبهتان فلا يصلون جمعة ولا جماعة....

اولین کسی که این بدعت گذاری را آغاز کرد و عصمت را برای علی بن ابیطالب (علیه السلام) قائل شد و خلافت منصوصه ایشان را مطرح کرد، سر سلسله منافقین، عبد الله سبأ بود. او کسی است که به دنبال نابودی دین اسلام بوده، همان طوری که آقای پولس، دین نصاری را از بین برد.

بنده از بینندگان عزیز، تقاضا دارم که به این عبارت دقت کنند که این شخص چه بیان می کند :

پیروان این زندیق (عبد الله سبأ).... نه نماز جمعه و نه نماز جماعت می خوانند.

ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج 4، ص 518

بینندگان عزیز! شما قضاوت کنید، در حال حاضر نماز جمعه ای که در شهر ها و مراکز استان ها، در دانشگاه تهران بر گزار می شود، غیر از مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) و مسجد الحرام، در کجای دنیا بر گزار می شود. یا نماز جماعتی که در حرم امام رضا (علیه السلام) برگزار می شود، بیش از شصت هزار نفر شركت مي كنند.

شما همین دو مورد را نگاه کنید و در مورد آن قضاوت نمایید.

مردم وقتی می بینند که این شبکه ها، دروغی به این بزرگی می گویند، حتی به آیاتی که این آقایان می خوانند هم شک می کنند که واقعا به این آیات اعتقاد دارند یا اعتقاد ندارند؟!!!

هم چنین در کتاب منهاج السنه خود، جلد 7، صفحه 220، باز هم می گوید :

فالرافضة الأمامية هم اتباع المرتدين وغلمان الملحدين وورثة المنافقين لم يكونوا أعيان المرتدين الملحدين.

رافضه امامیه، پیروان مرتدین و نوچه های ملحدین و ورثه منافقین هستند.

ابن تیمیه، منهاج السنه، ج 7، ص 220

یک زمان یک عرب بادیه نشین سخن می گوید، ما گلایه از او نداریم. اما یک زمان شخصی که از او به شیخ الاسلام تعبیر می کنند، این گونه سخن می گوید، به نظر من قبل از این که توهین به شیعه باشد، توهین به خود این فرد است. کسی که حرفی برای گفتن داشته باشد، چنین تعابیر زشت و قبیحی از قلم او تراوش نمی کند.

 بعد از ابن تیمیه، احسان الهی ظهیر است که ایشان از لیدر های وهابی بوده. کتابی با عنوان الشیعه واهل السنه دارد. اگر به این کتاب نگاه کنیم، یک سخن درست و صحیح ندارد. هر چه در آن هست، بهتان روی بهتان و دروغ روی دروغ است.

انه مؤسس الديانة الشيعية كما صرح المورخون وكتاب الفرق والديان

عبد الله سبأ، بنیانگذار دیانت شیعی است، مورخین این گونه بیان کرده اند.

عبد الله سبأ به مدینه آمد و سپس به مصر و کوفه و شام رفت. او شهر به شهر می گشت و مردم و به ویژه صحابه را علیه عثمان تحریک می کرد.

بنده خواهم گفت، این آقایانی که افسانه ای در مورد عبد الله سبأ ساختند، به قول معروف آمدند ابرو را درست کنند، چشم را کور کردند.

صحابه ای که به این اندازه بی تدبیر و بی فکر هستند که یک یهودی می تواند آن ها را علیه قتل عثمان تحریک کند یا این که یک یهودی آتش جنگ میان عایشه و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فروزان می کند و به راحتي فريب يك يهودی را می خورند، توهین به صحابه محسوب می شود.

یا این که بعضی از معاصرین این ها نسبت به ابوذر می گویند : ابوذر تحت تأثیر این یهودی قرار گرفت و دین مزدکی را احیاء کرد. یا نسبت به عمار (ره) تعابیر زشتی را به کار می برند که اگر یک صدم این توهین ها را کسی به مقدسات اهل سنت و عمر و ابابکر و خالد، نسبت دهند، صدای آقایان به آسمان می رسد.

از طرف دیگر، عبد العزیز دهلوی هم در تحفه اثنی عشریه ( که در تحفه سبابیه و فحشیه است) صفحه 8 و 9 و 99 به صورت مفصل بیان می کند که عبد الله سبأ چه کار هایی را انجام داده و از مذهب شیعه با عنوان مذهب بر گرفته از ابلیس، تعبیر می کند.

واقعا انسان نمی داند که چه بکند، به بی عقلی این ها بخندد یا از بی سوادی و عنادی که این آقایان دارند، غصه بخورد!!!

دکتر قفاری هم که از معاصرین وهابیت است، در کتاب اصول مذهب الشیعه اثنی عشریه، جلد 2، صفحه 790 چرندیاتی را بیان کرده است :

برای اولین بار عبد الله سبأ، امامت و وصایت را و وجوب آن و هم چنین برائت از صحابه را مطرح کرد. در ادامه هم آدرس هایی را از کتاب ملل و نحل بیان می کند.

دکتر غفاری، اصول مذهب الشیعه اثنی عشریه، ج 2، ص 790

این در حقیقت نوع نگرش وهابی ها و بعضی از علمای اهل سنتی که فریب وهابیت را خوردند، این مطالب را در کتاب هایشان، مطرح می کنند، بدون این که به عواقب گفته های خود واقف باشند.

مجری :

حضرت استاد! انگیزه اساسی وهابیت از ساختن و جعل داستان عبد الله بن سبأ چیست؟

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

این سؤال نکته اساسی است که باید آن را باز کنم و قبل از آن از عزیزان اهل سنت پوزش می خواهم. بنده برای روشنگری مطالبی را بیان می کنم که از بیان آن ها، قصد جسارت و توهین به آن ها را ندارم.

این که آقایان قضیه عبد الله سبأ را مطرح کرده و این چنین در مورد آن در شبکه های ماهواره ای خود، مسائل عبد الله سبأ را مطرح می کنند و هر جا که به بن بست خوردند و نتوانستند پاسخی ارائه دهند، قضیه عبد الله سبأ را باز گو می کنند.

آنچه که ما در نقد کتاب قفاری، در کتاب نقد اصول مذهب شیعه اثنی عشریه که بنده نوشتم و محصول عمر بنده است، به صورت مفصل بیان کردم.

دوستان می توانند این کتاب را از سایت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بگیرند که ما ترجمه جلد اول را هم در سایت قرار دادیم.

در این کتاب بنده، چند انگیزه را بیان کردیم.

انگیزه اول : این آقایان می دانند که اندیشه شیعه در موضوع امامت و عصمت، بر گرفته از کتاب و سنت است. اگر چنانچه شیعه معتقد به امامت و عصمت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و فرزندان گرامشان هستند، آیات متعدد از قرآن و سنت صحیحه و بلکه متواتره، در کتب شیعه و سنی، برای امامت و عصمت، استدلال کردند.

نکته دوم این که، شیعه از ابتدا خلافت شیخین نشده و در این مسأله هیچ شک و شبهه ای در آن نیست. نه صدیقه طاهره (سلام الله علیها) و نه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) تسلیم خلافت شدند و نه دیگر ائمه (علیهم السلام).

شیعه برای این مسأله، دلیل و برهان دارد و بدون دلیل و از روی لجاجت، این سخن را مي گوید. ما در جلسات گذشته از منابع اهل سنت ثابت کردیم که خلافت ابوبکر نه یک دلیل قرآنی دارد و نه دلیلی از سنت و نه اجماعی در مورد آن وجود دارد. هم چنین نسبت به عمر بن خطاب و شورایی که آن ها را انتخاب کردند.

این دو قضیه یعنی استناد امامت و عصمت به قرآن و سنت، و عدم خلافت قبول شیخین؛ به علت این که مستند به قرآن و سنت و اجماع و عقل نیست، شیعه بر این عقیده است که اصلا در باره امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آیه و روايتي هم نداشتیم، ما بودیم و عقل خودمان، که ببینیم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خلافت را در اختیار مردم قرار داده بود، مردم چه کاری را انجام می دادند؟ مردم در همه انتخاب ها به دنبال بهترین اصلح هستند تا او را انتخاب کنند.

الان در تمام دنیا، هر کس که در انتخابات شرکت می کند، ملاک ها و برنامه ها و فضائل خود را بیان می کند. مردم هم از بین چند کاندیدی که شرکت کرده اند، اصلح را انتخاب می کنند.

اساسا ما باید ببینیم که در مقایسه آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با ابوبکر و عمر، آیا این ها در علم یا در عدالت یا در شجاعت یا در چه چیز دیگری می توانند برابری کنند؟ ان شاء الله ما قول می دهیم که یک یا دو برنامه را به ادله عقلی امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) اختصاص دهیم و آن ها را مطرح کنیم. مردم هم در این مورد قضاوت کنند. ما هیچ دلیلی از قرآن و سنت هم که نداشته باشیم، عقل و وجدان اقتضاء می کند که با وجود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)، میدان برای کسی که بخواهد در منصب خلافت بنشیند، باقی نمی ماند.

آقایان می بینند که این دو مسأله يعني مستند بودن امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به قرآن و سنت و عدم وجود دلیل برای خلافت شیخین، باعث شده كه جوانان اهل سنت و جوانان وهابی، به سمت مذهب شیعه جذب شوند.

همین آقای قفاری که کتابش به عنوان یک کتاب نمادین شده، در جلد اول، صفحه 9 یا 10 می گوید : هر کس کتاب نجد را بخواند، می بیند که بعضی از قبائل به اجمعهم، شیعه شده اند. به همین دلیل باعث شده که مذهب شیعه را زیر سؤال برده و کسی را پیدا کنند که بگویند : ایها الناس! مذهب شیعه ای که این همه جوان ها، به سمت آن کشیده می شوند، از کتاب و سنت، اساس و ریشه ای ندارد؛ بلکه مؤسس مذهب شیعه، یک یهودی بوده است.

انگیزه دوم : از به وجود آوردن شخصیت عبد الله سبأ، قضیه اختلافاتی است که در میان صحابه بوده است. از مشاجرات، محابرات و کشت و کشتار هایی که بعد از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) میان صحابه ایجاد شده که گاهی بر آن برچسب ارتداد زدند، مثل افرادی که در مقابل ابوبکر مقاومت کردند و گفتند : ما به ابوبکر، زکات نمی دهیم؛ چون خلافت او را قبول نداریم.

آقایان به این ها، برچسب ارتداد زدند و به نام جنگ رده، هزاران نفر را قتل عام کردند.

پس مستند بودن عقاید شیعه به کتاب و سنت و عدم استناد عقائد اهل سنت یا وهابیت به کتاب و سنت، باعث می شود که جوان ها به طرف مذهب شیعه کشیده شوند.

 حتی ابن حجر هیثمی، متوفای 974 هـ است که می گوید : مکه و اهل آن جوان ها، شیعه می شوند. من کتاب صواعق المحرقه را می نویسم که در مقابل این جریان شیعه شدن اهل سنت را بگیرم.

بنده حدود چهار سال قبل که به مکه رفته بودم، در شب میلاد باسعادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) در منزل یکی از دوستان در مکه حضور داشتیم، در میان هشتاد نفر اهل سنت، تعدادی از جوانان های وهابی که شیعه شده بودند، در آن مجلس بودند و این مجلس یکی از بهترین شب های عمرم بود که یکی از همین جوان ها که دانشجوی دانشگاه ام القرای مکه و از فرزندان مقامات برجسته دولت عربستان سعودی بود، چند شعر در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و امام حسن محتبی (علیه السلام) خواند که اشک هم را در آورد.

واقعا اگر قرن بیست و یکم را، قرن گسترش شیعه و قرن رویکرد تحصیلکردگان به مذهب شیعه بدانیم، مبالغه نکرده ایم. البته ما به دنبال یار گیری نیستیم؛ اما الان قرن نمایان کردن مظلومیت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است. یک عمر به این ها حقیقت را نگفته اند.

الان الحمد لله رب العالمین، در شبکه های ماهواره ای شیعه به زبان های مختلف، این حقایق را مطرح می کنند، جوان ها بیدار می شوند، تحصیل کرده ها تحقیق و بررسی می کنند و بعد از این که حق برای آن ها روشن شد، آن را می پذیرند.

انگیزه سوم، ما می دانیم که بعد از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله)، از همان سقیفه اختلافی میان صحابه، ایجاد شد که نمونه هایی از آن را نقل کردیم، باز هم نقل می کنیم که وقتی سعد بن عباده، رئیس انصار، به زبان خلیفه دوم متهم به نفاق متهم شد، اقتلوا سعدا فانه منافق. کار کوچکی نیست. حباب بن منذر را می زنند و دندانش را خرد می کنند و دیگر قضایا که از همان جا اختلاف شروع شد.

جنگ رده که در حقیقت، جنگ علیه مسلمان ها بود. مالک بن نویره پشت سر خالد بن ولید، نماز جماعت می خواند و بعد ها او را به نام مرتد، می کشند و با همسرش زنا می کنند. این ها از فجایعی بود که خالد بن ولید آن را به وجود آورد. کسی که به او سیف الله می گفتند. این صفات که برای خالد بن ولید، نام می برند، صفاتی است که دودمان بنی امیه به این ها داده اند. وگرنه صحابه ای که این طور هتاک باشد که نماینده پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در قبیله ای بکشد و با همسرش زنا کند، سیف الشیطان است نه سیف الاسلام. آقایان با چه دلیلی از این افراد دفاع می کنند؟!!!

از طرف دیگر، در قضیه قتل عثمان، صحابه دخالت می کنند. عباراتی را که ما خواندیم از ابن اثیر، تاریخ طبری و دیگران نقل کردیم که صحابه، نامه نگاری می کنند و آن ها را به مدینه می کشانند. شخصیت های برجسته ای از صحابه در قتل عثمان شرکت می کنند. در قضیه جنگ جمل و جنگ صفین و جنگ نهراوان هم خود صحابه، به جان هم می افتند و کشت و کشتار به راه انداختند.

از طرف دیگر، آقایان اهل سنت از اهل بیت (علیه السلام)، دست کشیده اند. اهل بيتي كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن ها را، عدل قرآن قرار داده و تمسک به کتاب و اهل بیت (علیهم السلام) را تنها عامل هدایت و تنها وسیله ایمن شدن از ضلالت دانسته، از آن ها دست کشیده و سراغ صحابه رفته اند. صحابه هم که چنین سابقه ای دارند که به جان یکدیگر افتاده و قتل دیگری را واجب دانسته و یکدیگر را منافق خطاب می کنند و یکدیگر را لعن می نمایند.

این ها باید چه کاری انجام دهند؟ خودشان هم نمی دانند برای این کار چه راه حلی، پیدا کنند.

آقای سعد الدین تفتازانی که از استوانه های علمی اهل سنت و متوفای 791 هـ، است، با صراحت می گوید :

 انما وقع بين الصحابة من المحاربات والمشاجرات علي الوجه المستور في كتب التواريخ والمذكور علي السنة الثقات يدل بظاهره علي ان بعضهم قد حاد ان طريق الحق وبلغ حد الظلم والفسق و كان الباعث الحقد والعناد والحسد واللداد وطلب الملك والرئاسة

آن چه بین صحابه از جنگ ها و درگیری ها، اتفاق افتاده و در کتاب های تاریخ و از زبان افراد ثقه، مطرح شده، دلالت بر این دارد که بعضی از صحابه از طریق حق، جدا شده و از آن فاصله گرفته و به حد ظلم و فسق رسیده اند. ( یعنی ظالم و فاسق شده اند).

علت این جنگ ها و درگیری ها، به خاطر حسد ها و عناد ها و دشمنی هایی که با هم داشتند و ریاست طلبی هایی که در وجود صحابه بوده است.

تفتازانی، شرح مقاصد، ج5، ص 310

حال برای این که اختلافات صحابه را مخفی و برای آن سرپوشی قرار دهند، می گویند : صحابه، انسان های خوبی بودند که فردی به نام عبد الله سبأ آمد و بین آن ها اختلاف ایجاد کرد و آن ها را علیه عثمان تحریک کرد و لشکریان علی بن ابیطالب (علیه السلام) را علیه لشکریان عایشه و لشکریان عایشه را علیه لشکریان علی بن ابیطالب (علیه السلام) تحریک نمود.

این توجیهات در حقیقت، توهین به صحابه است که آقایان مطرح می کنند. یعنی صحابه تا این اندازه ساده بودند که یک یهودی که آقایان در اسم، محل تولد، پدر و مادر و این که از کجا آمده، مشخص نیست، باز یچه دست خود قراد دهد، آیا این صحابه، صلاحیت برای مرجعیت دینی و سیاسی دارد؟

این مطلب کاملا واضح و روشن است که بنده برای تأیید این مطلبی که بیان کردم، سخن یکی از اساتید دانشگاه اسکندریه مصر، جناب دکتر احمد محمود صبحی (اکثر اهل سنت با آثار قلمی ایشان آشنا هستند) را بیان کنم. ایشان زمانی که به اختلافات و درگیری هایی که در میان صحابه بوده، می رسد، می گوید : تاریخ اسلام، شاهد یک سری حوادث تلخ و ناگوار مثل قضیه کشتن عثمان و جنگ جمل بوده.

وقد شارك فيها كبار الصحابة وزوجة الرسول وكلهم يتفرقون ويتحاربون...

لابد عن تلقي مسئولية هذه الاحداث الجسام علي كاهل احد...

هو الذي اثار الفتنة التي عدت لقتل عثمان، هو الذي حرز الجيشين يوم الجمل من حين غفلة من علي وطلحة وزبير

ولكن اليس عجبا ايضا ان يبعث دخيل في الاسلام كل هذا الابد

در قضیه جنگ جمل، کبار صحابه و همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند. (در یک طرف امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و عمار و عثمان بن حنیف و دیگران است و در طرف مقابل طلحه و زبیر و عایشه است) این ها همه در برابر هم ایستاده و با یکدیگر می جنگند و قتل یکدیگر را بر خود لازم می دانند.

این حوادث باعث می شود، وجدان یک مسلمان تکان بخورد که چه اتفاقی افتاده تا کبار صحابه به جان هم بیافتند و قتل یکدیگر را واجب می دانند.

مورخین به دنبال این بودند که این حوادث تلخ را به گردن کسی بیاندازند و عبد الله سبأ هم برای این قضیه، قهرمان خوبی بود که گفتند : عبد الله سبأ بود که زمینه سازی قتل عثمان را فراهم کرد. عبد الله سبأ بود که دو سپاه علی بن ابیطالب (علیه السلام) و سپاه عایشه را به جان هم انداخت. علی بن ابیطالب (علیه السلام) و طلحه و زبیر،غافل بودند و متوجه نشدند که چنین کاری را کرده.

آیا واقعا این شگفت آور نیست، انسانی که به تازگی مسلمان شده، چنین حرکاتی را در میان صحابه ایجاد کند و چنین حوادث ناگواری در تاریخ سیاسی و اعتقادی اسلام، به وجود آورد. بزرگان صحابه هم فقط نظاره گر و تماشاچی باشند.

دکتر احمد محمود صبحی، نظریه الامامه، ص 39

انگیزه چهارم برای ساختن عبد الله سبأ این است که آقایان وقتی این هم اختلاف و درگیری و کشت و کشتار در میان صحابه را دیدند، مسئولیت آن را بر گردن عبد الله سبأ انداختند. از طرف دیگر، وقتی دیدند در کتاب هایشان مطالبی در مذمت صحابه و کشت و کشتاری که در میان آن ها اتفاق افتاد، نقل شده که هر جوانی این قضایا را بخواند، متنبه شده و نسبت به صحابه و حتی تاریخ اسلام و نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بدبین می شود که حضرت، بیست و سه سال زحمت کشید؛ اما بعد از خودش، فارغ التحصیلان دانشگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این گونه به جان هم افتادند. به همین دلیل گفتند که ما باید تلاش کنیم، تمام مطالبی را که بر علیه صحابه است یا از کتاب های تاریخی محو کنیم یا اگر این کار را نمی توانیم انجام دهیم، کار های آن ها را توجیه کنیم.

همان تعبیری که آقای تفتازانی بیان می کند که صحابه، جنگ ها و مشاجراتی داشتند. به طوری که به ظلم و فسق رسیده، بعد از آن می گوید :

إلا أنّ العلماءَ لحُسن ظَنِّهم بأصحابِ رسولِ الله ذكروا لها محاملَ وتأويلاتَ بها تَليق وذهبوا إلى أنهم محفوظون عما يُوجب التضليلَ والتفسيقَ صَونا لعقائد المسلمين عن الزيغ والضلالة في حق كبار الصحابة سيما المهاجرين منهم والأنصار والمبشرين بالثواب في دار القرار.

علمای ما برای این اختلافات و مشاجرات میان صحابه، توجیهات و محاملی را درست کردند تا موجب گمراهی جامعه نشوند. دیدند زمانی که جوان ها این تاریخ را بخوانند، به صحابه و اسلام و نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بدبین می شوند. لذا توجیهاتی را بیان کردند که عایشه، طلحه و زبیربرای خونخواهی عثمان آمده بودند.

حال سؤال این است که عایشه، طلحه و زبیر، ولی دم عثمان بودند؟!!! عثمان را در مدینه کشتند، چرا این فتنه را در بصره به راه انداختند؟!!!

می گویند : این ها اجتهاد کردند. حال که اشتباه شده، خداوند به آن ها پاداشی می دهد. آقای ابن حجر مکی در صواعق المحرقه، جلد 2، صفحه 622 صراحتا می گوید :

بر ما واجب است که منازعات و محاربات و مشاجراتی که در میان صحابه بوده را به نوعی توجیه نموده و برای آن ها محمل شرعی درست کنیم. نه تنها آن ها را از عدالت خارج نکنیم؛ بلکه برایشان ثوابی هم درست کنیم.

ابن حجر مکی، صواعق المحرقه، ج 2، ص 622

آقای احمد بن حنبل در کتاب طبقات الحنابله، جلد اول، صفحه 20 و هم چنین کتاب السنه ابن ابی عاصم، صفحه 78، نقل می کند :

والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم

واجب است که ما از بیان اختلافی که میان صحابه بوده، خود داری کنیم.

احمد بن حنبل، طبقات الحنابله، ج 1،ص 20

جالب این است که آقای ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء، جلد 10، صفحه 92 بیان می کند :

كما تقرر عن الكفِّ عن كثيرٍ مما شَجَرَ بينَ الصحابةِ وقتالِهم رضي الله عنهم أجمعين وما زال يَمُرُّ بنا ذلك في الدواوين والكتب والأجزاء ولكن أكثر ذلك منقطع وضعيف وبعضه كذب وهذا فيما بأيدينا وبين علمائنا فينبغي طيُّه وإخفاؤُه بل إعدامُه لِتَصَفوّ القُلُوب وتَتَوَفُّرٍ على حبِّ الصحابة والترضي عنهم وكتمانُ ذلك متعينٌ عن العامة وآحادِ العلماء وقد يُرَخَّصُ في مطالعةِ ذلك خلوةً للعالمِ المُنْصِفِ العَرِيُّ من الهوى بشرطِ أن يَسْتَغْفِرَ لَهُم كما عَلَّمَنا اللهُ تعالى....

هر چه در کتاب ها و بین علمای ما از اختلاف صحابه بیان شده، واجب است که این ها را به دور انداخته و آن ها را مخفی کنیم تا مردم از آن خبری نداشته باشند یا این که آن را بسوزانیم و معدوم کنیم تا قلوب مسلمین نسبت به صحابه باصفا شود.

ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 92

آقایان بزرگوار! مگر شما کتمان علم را از گناهان کبیره نمی دانید؟

واقعا انسان از دیدن این مطالب در کتاب های اهل سنت، آن هم از شخصیت های مثل ذهبی، احمد بن حنبل و تفتازانی، تعجب می کند.

 لذا برای توجیه این قضایا، چهار انگیزه داشتند : یکی این که صحابه انسان های خوب و ساده ای بودند که عبد الله سبأ یهودی، میان صحابه را به هم زد.

مجری :

بنده در تأیید سخن شما، به یکی از دانشجویان اهل سنت عرض کردم که چرا تاریخ اهل سنت را نمی خوانید تا بدانید که صحابه چه کارهایی انجام داده اند؟ آن دانشجو گفت : علمای ما اصلا این کار را اجازه نمی دهند و می گویند :نباید هیچ مطالعه ای در مورد صحابه داشته باشید.

سؤال دیگری که از شما داریم مربوط به بحث اختلاف میان صحابه است که شیعه قائل به آن است. آیا این اختلاف در کتب صحاح و معتبر اهل سنت و در قرآن هم به این مسأله اشاره شده است یا خیر؟

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

یکی از دوستان گفتند : اگر این آقایان بخواهند مطالبی را که در مذمت صحابه بیان شده را از بین ببرند، باید از قرآن شروع کنند نه از کتب شیعه یا از کتاب های خودشان.

در سوره توبه آیه 25 در رابطه با جنگ حنین، خداوند عالم به صراحت صحابه را مذمت کرده :

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَتوبه / 25

... شما از جنگ فرار کردید.

فرار از جنگ از گناهان کبیره است که بزرگان بر این مسأله تأکید دارند. سیره حلبی، جلد 9،صفحه 109 می گوید :

در جنگ حنین ده هزار صحابه بودند که از این تعداد، بیشتر از ده یا دوازده نفر، در اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله) باقی نمانده بودند.

پس شما این مطلب را هم از بین ببرید؛ چون کسی که این آیه را می خواند، می پرسند این ده هزار جمعیت چه شد؟ همه فرار کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به تعداد کمی از صحابه از جمله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و عباس و پسرش بودند، تنها گذاشتند.

شما با این آیه چه می کنید؟!!!

از این بالاتر، هر مسلمانی که قرآن می خواند، زمانی که به سوره جمعه می رسد، به این آیه بر خورد می کند :

وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ. جمعه / 11

 پیامبر! تو را که در خطبه نماز جمعه روی منبر ایستادی، تنها رها کردند و به دنبال لهو و لعب و تجارت رفته اند.

هر کس این قرآن را بخواند، هیچ شکی نیست که صحابه را ذم می کنند. جالب این است که آقای بخاری در صحیح خود، جلد 6، صفحه63، حدیث 4899 در تفسیر سوره جمعه می گوید :

عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع النبي (ص) فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا

از جابر بن عبد الله انصاری نقل شده که می گفت : قافله ای از شام رسید. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حال خطبه نماز جمعه بود (خطبه نماز جمعه به جای دو رکعت نماز است). تمام مسلمان ها، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در مسجد رها کردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند، الا دوازده نفر کسی در مسجد باقی نماند.

صحیح بخاری، ج 6، ص 63، تفسیر سوره جمعه

ما از این آقایان سؤال می کنیم، شما اگر نماز جمعه می خوانید، فرضا هزار نفر برای نماز جمعه آمده، از این هزار نفر، ده نفر می مانند و بقیه همه می روند. شما بر این کار چه نامی می گذارید؟

آیا شما با آن ها موافق هستید و آن ها را به خاطر این کارشان تشویق می کنید یا این که مذمت می نمایید؟ آقایان باید روی این مسائل فکر کرده و پاسخ دهند.

این دو آیه ای که بنده قرائت کردم، از مصادیق بارز مذمت صحابه است؛ چون هر کس قرآن را بخواند، از خود سؤال می کند که این صحابه درک و شعورشان در حدی نبوده که در حال نماز و خواندن خطبه توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مسجد را برای تجارت و لهو و لعب ترک کنند؟!!!

آقایان این دو آیه را چه می کنند، آیا آن ها را هم از بین می برند؟ یا این که اجتهاد کرده و گفته بودند : فعلا تجارت و لهو و لعب، بهتر از سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؟!!! غیر از این نمی توان توجیه دیگری پیدا کرد.

ما آیات دیگری را هم در مذمت صحابه داریم، آل عمران، آیه 154، احزاب آیه 10 تا 12 و در رابطه با هفتاد نفر در قضیه خندق می فرماید :

هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا. احزاب / 11

به نظر شما، زلزالا شدیدا، در مورد یهودی ها، مسیحی ها یا منافقین است یا این که طبق تعبیری که جناب قرطبی در تفسیر خود، جلد 14، صفحه 147 دارد و می گوید :

این آیه در حق هفتاد نفر از صحابه در جنگ خندق نازل شده است.

تفسیر قرطبی، ج 14، ص 147

یا این که در سوره حجرات، آیه 6 می فرماید :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ. حجرات / 6

اگر فاسقی برای شما خبری آورد، تحقیق کنید.

تبین کنید که این فاسق کیست؟ آیا غیر از ولید بن عقبه صحابی است؟!!! اگر دروغ است که آقایان آن را از زیباترین تفاسیر می دانند، همین تفسیر قرطبی، جلد 16، صفحه 316، تفسیر ابن کثیر، جلد 4، صفحه 223 صراحت دارد که ان جاءکم فاسق بنبإ، آقای ولید بن عقبه است.

از این واضح تر که قرآن صحابه را به عنوان فاسق معرفی می کند.

بازه هم در سوره توبه، آیه 75 تا 77 در مورد ثعلبه بن هاتب؟؟، از بدریون صحابه است که در تفسیر ابن کثیر، جلد 2، صفحه 388 می گوید :

خدای عالم از این شخص در این سوره، تعبیر نفاق می کند.

وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آَتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ (75) فَلَمَّا آَتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ (76) فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ. توبه / 75 تا 77

همین صحابه ای که عهد کرده بود، اگر خداوند به آن ها کرم کند، در راه خدا، انفاق می کنند.

ما در رابطه با مذمت صحابه، ده ها آیه داریم. در صورتی که آقایان فقط دو آیه می دانند :

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. توبه / 100

گویا این آیاتی که ما خواندیم، مربوط به قرآن نیست. آقایان که می خواهند مطالب مربوط به مذمت صحابه را از کتاب ها جمع کنند، حداقل باید بخشی از آیات قرآن را هم حذف کنند.

ثانیا در صحیح بخاری و صحیح مسلم، این همه عبارت در مذمت صحابه است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قضیه فتح مکه، در حالی که روزه بودند، با صحابه از محل سکونت خود خارج می شوند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : مسافر باید روزه خود را بخورد. صحابه مقاومت کردند و روزه خود را نشکستند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود :

اولئک العصاة، اولئك العصاة

این ها معصیت کار هستند، این ها معصیت کار هستند.

عبارتی از این واضح تر در مذمت صحابه وجود دارد؟!!! اگر کسی صحیح مسلم و صحیح بخاری را بخواند، از خود نمی پرسد این صحابه در سال هشتم و در فتح مکه که 21 سال از رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گذشته، در مقابل سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که می فرماید : روزه خود را بشکنید، مقاومت می کنند.

یا این که در آخرین لحظات حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که می فرمایند : کاغذ و قلمی بیاورید، صحابه می گویند : فقال هجروا رسول الله، یا این که می گویند : ان رجل ليهجر.

یا این که در همین صحیح بخاری، جلد 8، حدیث 1584 نقل شده :

عایشه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می پرسد : یا رسول الله! آیا هجر اسماعیل، جزء بیت الله است یا خیر؟ می فرمایند : بله، جزء بیت است. می گوید : چرا داخل بیت نمی کنید؟ حضرت می فرمایند :

لولا ان قومک حديث عهدهم بالجاهلية، فاخاف ان تنكر قلوبهم

نه این که قوم تو تازه از جاهلیت خارج شده اند و آثار جاهلیت در ذهن آن ها وجود دارد، می ترسم اگر هجر ابراهیم را داخل بیت کنم، این ها از اسلام خارج شوند.

صحیح بخاری، ج 8، ح 1584

 در این جا منظور از قوم عایشه، چیست؟ قضیه چیست که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین سخنی را بیان می فرمایند؟

در صحیح مسلم، جلد 4، صفحه98، حدیث 3133 می گوید :

عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي (ص) أنها قالت سمعت رَسُولَ اللَّهِ (ص) يقول لَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُو عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ أو قال بِكُفْرٍ...

رسول خدا ﴿صلی الله علیه و آله ﴾ به عایشه گفتند : هنوز از قوم تو، آثار کفر از بین نرفته.

صحیح مسلم، ج 4، ص 98، ح 3133

آیا این مطالب در مذمت صحابه نیست؟ باید این مطالب را هم از کتاب های خود حذف کنید. در حالی که به ما اعتراض می کنند که شما در کتاب های خود می گویید :

ارتدّ الصحابة بعد رسول الله الا اربعة

و به صورت مرتب در شبکه های خود نمایش می دهند که مذهب شیعه یعنی این که تمام صحابه را مرتد می دانند، غیر از چهار نفر.

نستجیر بالله، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرضه نداشت که صحابه خود را تربیت کند و جز چهار نفر همه از دین خارج شده اند. اگر چنانچه در کتاب های شیعه چهار نفر را نگه داشته اند، در کتاب های شما همین چهار نفر را هم مصون نداشته اند. شما به روایتی که ابن کثیر دمشقی سلفی در کتاب البدایه و النهایه، جلد 6، صفحه 33 نقل می کند :

عن عائشة قالت لما قبض رسول الله ارتدت العرب قاطبة وأشربت النفاق

از عایشه نقل شده که گفت : وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفتند، همه عرب دسته جمعی مرتد شدند و نفاق در میان صحابه جا گرفت.

ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 6، ص 33

یا این که در صحیح بخاری، حدیث 6587 از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد اصحاب حوض نقل می کنند :

فردای قیامت اصحاب مرا به سمت آتش جهنم می برند. می پرسم این ها را کجا می برید؟

می گویند : الی النار والله، به طرف آتش جهنم می بریم. می گویم : و ما شأنهم؟ این ها چه گناهی کرده اند؟ خطاب می آید : یا رسول الله! انهم ارتدّ بعدک، بعد از این که از دنیا رفتی، این ها مرتد شدند و به دوران جاهلیت بر گشتند.

بعضی ها می گویند : شاید اصحاب رده باشند.

 اما در ذیل روایت است که این ها را به سمت آتش می برند، به سمت آتش می برند : فلا اراه يخلص منهم الا مثل همل النعم، جز تعداد اندکی از صحابه، همگی وارد جهنم می شوند.

صحیح بخاری، ج 7، ص 207، ح 6587، کتاب الرقاب، باب فی حوض

 یکی از علمای اهل سنت می گفت : ای کاش بخاری و مسلم این حدیث حوض را نیاورده بودند.

اگر قرار است آقایان آن چه در مذمت صحابه است، رد کنند و به تعبیر آقای ذهبی یجب طیه و اخفاؤه بل اعدامه، واجب است که این ها را مخفی کنیم و نباید به گوش مردم برسد که به صحابه بدبین شوند؛ پس آیات قرآن و روایاتی که در صحیحین بیان شده، را هم باید تجدید نظری داشته باشند.

مجری :

حضرت استاد! این وهابی ها که اصرار دارند، این مطالب نادرست را در مورد صحابه نباید بیان کرد و باید آن ها را حذف کنیم، آیا خودشان نسبت به عایشه که این همه حساسیت دارند، گویی پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ همسر دیگری نداشته و فقط ام المؤمنین، فقط عایشه بوده، مطالبی را در مورد ایشان بیان کرده اند یا خیر؟

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

بنده در این جا می خواهم نظر مراجع عظام تقلید را به صورت رسمی اعلام کنم که هر گونه اهانت به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بلکه به زنان پیامبران، اهانت به خود پیامبران است. هر کس در این زمینه، جمله ای بگوید، ما آن را اهانت به رسول الله می دانیم.

بنده چند سال قبل بحث داشتم، یک نفر گفت : من نمی خواهم عایشه، مادرم باشد. بنده غوغا به پا کردم و آن شخص را وادار کردم که رسما از اهل سنت، عذر خواهی کرد.

این آقایانی که تازه به این شبکه ها آمدند و شروع به اهانت و جسارت به برنامه های ما می کنند، مثل این که این قضایا را فراموش کردند. ما در مقابل اهانت به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حتی همه پیامبران را با قاطعیت ایستاده ایم؛ اما شما توجه کنید و ببینید که اهانت به عایشه در کتاب های شما بیشتر است یا در کتاب های شیعه؟

 در صحیح بخاری، حدیث 7370 صراحتا از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گوید :

مردم نظر شما نسبت به قومی که به خانواده من فحش می دهند،

این افرادی که به ناموس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فحش و نسبت زنا می دادند، چه کسانی بودند؟ آیا آن ها هم عبد الله سبأ بودند؟ این آقایان که می گویند عبد الله سبأ در زمان عثمان مسلمان شده. پس عبد الله سبأ در آن جا نبوده که به گردن او بیاندازند.

در صحیح بخاری، حدیث 4141 می گوید :

افرادی که نسبت زنا به عایشه دادند، آقای حسان بن ثابت، شاعر بزرگ زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مسطح بن اثاثه پسر خاله ابوبکر، ( ابن کثیر می گوید : یا پسر خاله ابوبکر بوده یا خواهر زاده او بوده.) حمنه بنت جحش که از صحابیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.

آقایان عبد الله بن ابی را هم جزء این افراد دانسته اند که ما کاری به او نداریم.

صحیح بخاری، ح 4141

حال از آقایان می پرسیم که این سه نفر یهودی، منافق و از دار و دسته عبد الله سبأ است؟

جالب این است که قرطبی می گوید :

المشهور من الاخبار والمعروف عند العلماء، ان الذي حدّ حسان بن ثابت، مسطحة بن اثاثة و حمنة بنت جحش فلم يسمع بحد لعبد الله بن ابي انما لم يحد عبد الله بن ابي لان الله تعالي قد اعد له في الآخرة عذاب عظيما.

مشهور و معروف بين علما اين است، کسانی که به خاطر نسبت زنا به عایشه، حد خوردند، حسان بن ثابت، مسطحه بن اثاثه و حمنه بود و شنیده نشد که عبد الله بن ابی هم حد بخورد. چون برای عبد الله بن ابی، سرکرده منافقین، روز قیامت، خداوند عذاب عظیمی را در نظر گرفته. اگر در دنیا حد خورده می شد، از عذاب آخرتش کم می شد. به همین دلیل عبد الله بن ابی را حد نزدند.

تفسیر قرطبی، ج 12، ص 201

نکته دوم این که بنده شرم می کنم از محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیان کنم؛ اما مجبور به بیان آن هستم. در صحیح بخاری آمده : یکی از کسانی که به عایشه نسبت به مسائل فحشا، بدبین بود، خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است.

يا عَائِشَةُ فإنه قد بَلَغَنِي عَنْكِ كَذَا وَكَذَا فَإِنْ كُنْتِ بَرِيئَةً فَسَيُبَرِّئُكِ الله وَإِنْ كُنْتِ أَلْمَمْتِ بِذَنْبٍ فَاسْتَغْفِرِي اللَّهَ وَتُوبِي إليه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ إلى اللَّهِ تَابَ الله عليه...

این عایشه به من گفتند که تو کار های بدی انجام دادی. اگر این کار را انجام نداده باشی، خداوند تبرئه می کند و اگر مرتکب فحشا شده باشی، استغفار کن و به خدا عالم توبه کن. اگر بنده ای توبه کند و به گناه خود اعتراف کند، خداوند توبه او را می پذیرد.

صحیح بخاری، ج 3، ص 156، ح 2661 کتاب الشهادات، باب پانزدهم

صحیح بخاری، ج 5، ص 59، ح 4141

صحیح مسلم، ج 8، ص 116، ح 2914

در این جا نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) خودش بدبین است و عملا می گوید : عایشه اگر این کار را کرده ای، توبه کن.

آیا این جسارت به خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیست؟ آیا این قضیه، اهانت به عایشه نیست؟

جالب این است که آقای ابن حجر الممت را معنا می کند :

و إن كنت قارفت سوءا فتوبي إلى الله

 عایشه اگر این کار بد را کرده ای، توبه کن.

ابن حجر، فتح الباری، ج 8،ص 364

آقای عینی می گوید :

وقال الكرماني : أي : فعلت ذنباً، مع أنه ليس من عادتك. قولها : ( فإن العبد إذا اعترف بذنبه تاب الله عليه)...

کرمانی گفته : اگر چنین کار خلاف و فحشایی را بر خلاف عادت مرتکب شدی، (المم یعنی کسی بر خلاف عادت کاری را انجام دهد) توبه کن.

عینی، عمده القاری، ج 13،ص 233

آقای نووی می گوید :

( وان كنت ألممت بذنب فاستغفرى الله) معناه ان كنت فعلت ذنبا وليس ذلك لك بعادة

شرح النووي على صحيح مسلم، ج17، ص111.

در این جا قضیه چیست؟ از طرف دیگر، شما می گویید : پیامبر (صلی الله علیه و آله) پشت سر خود را می دیده. بهشت و جهنم شما را هم می بیند؛ اما این چه پیامبری است که بهشت و جهنم و صف مردم را هم می بیند؛ اما از اعمالی که همسرش انجام می دهد، خبر ندارد که می گویند : اگر چنین کاری را مرتکب شدی، توبه کن.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روزی فرمود : مقداری صف ها را مرتب کنید و بدانید که من همان گونه که مقابلم را می بینم، پشت سرم را می بینم. سؤال کردند : یا رسول الله! آیا شما پشت سرت را هم می بینی؟ فرمودند :

          انی اراکم امامی و من خلفی والذی نفس محمد بيده لو رأيتم ما رايتم، ما رأيت لضحکت قليلا لفشلتم کثيرا، وقالوا و ما رأيت يا رسول الله (ص)؟ قال : رأيت الجنة والنار

 اگر آن چه را که من می بینم، شما هم می دیدید، کم می خندیدید و بسیار گریه می کردید. گفتند : یا رسول الله! چه می بینید؟ فرمودند : من بهشت و جهنم را می بینم.

صحیح مسلم، ج 2، ص 28، ح 847

عجیب است که یکی از علمای اهل سنت برای این که این روایت را توجیه کند، می گوید : شاید پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک چشم هم در پشت سر خود داشته باشد. یا این که تصویر مردم روی دیوار می افتاد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را می دیدند.

حال از این عالم اهل سنت می پرسیم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) که بهشت و جهنم را می دیده، پشت سر خود را هم می بیند، چه اتفاقی افتاده که نستجیر بالله نمی داند نسبت به همسرش چه اتفاقی افتاده است؟

از این هم بالاتر، در صحیح بخاری، حدیث 2661 عایشه به پدر و مادرش اعتراض می کند :

وَلَئِنْ قلت لَكُمْ إني بَرِيئَةٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَبَرِيئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِي بِذَلِكَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَكُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنِّي بَرِيئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّي...

مردم به من نسبت های زشتی می دهند. اگر من به شما می گویم چنین کاری نکرده ام، حرف مرا قبول نمی کنید. اگر بگویم چنین کاری کرده ام، آن را قبول می کنید.

صحيح بخاري، ح 2661

آیا این ها توهین به عایشه و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیست؟ این مطالب در صحیح ترین کتاب های شما بیان شده است. پس اگر قرار بر نابودی این مطالب است، باید این ها را نابود کنید.

در همان حدیث 2661 عایشه نزد مادرش ام رمان می رود، او می گوید :

فقالت يا بُنَيَّةُ هَوِّنِي على نَفْسِكِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا كانت امْرَأَةٌ قَطُّ وَضِيئَةٌ عِنْدَ رَجُلٍ يُحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَكْثَرْنَ عليها

این نسبت های ناروا که به من می زنند، برای من قابل تحمل نیست. مادرش می گوید : همسران دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تو حسادت کرده و این سخنان را برای تو ساخته اند.

اگر زنی زیبا باشد و شوهرش او را دوست داشته باشد، هوو ها بر علیه او کار می کنند. این قضایا را دیگر امهات مؤمنین ساخته اند.

صحیح بخاری، ح 2661

 در این دو روایت، چیزی غیر از اهانت به پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به عایشه، به پدر و مادر عایشه و دیگر امهات مؤمنین، بیان نشده است. در صورتی که این آقایان وهابی این مطالب را کنار گذاشته و در شبکه های خود دائما می گویند : شیعیان به ناموس پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهانت می کنند. اگر ناموس ابلیس بود، این همه اهانت نمی کردند.

جالب تر این که آلوسی وهابی، در کتاب تفسیر روح المعانی، ج 18، صفحه 122 تفسیر آیه 16 سوره نور می گوید :

ونسب للشيعة قذف عائشة رضي الله تعالى عنها بما برأها الله تعالى منه وهم ينكرون ذلك أشد الإنكار وليس في كتبهم المعول عليها عندهم عين منه ولا أثر أصلا وكذلك ينكرون ما نسب إليهم من القول بوقوع ذلك منها بعد وفات رسول الله (ص) وليس له أيضا في كتبهم عين ولا أثر

به شیعه نسبت می دهند که عایشه را متهم به کار زشت کردند. در حالی که شیعه این را به شدت انکار می کند. از این اتهام عایشه و نسبت ناروا به ایشان، در کتاب های معتبر شیعه، اثری نیست. این که بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عایشه کار های زشت انجام داده باشد، در کتاب های شیعه اثری از آن نیست.

آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج 18، ص 122

این سخن یک وهابی است که می گوید : شیعه از این اتهام بری است. حال اگر چند نفر تازه به دوران رسیده، این سخنان را می زنند، برای شیعه ملاک نیست. ملاک مراجع عظام شیعه است.

تماس بینندگان

بیننده : از اهواز ـ شیعه

بنده برنامه های شبکه ولایت را به صورت مرتب دنبال می کنم که در این خصوص نکاتی را بیان می نمایم. چندی پیش یکی از اهوازی ها با شبکه وهابی تماس گرفته و با زبان عربی، سخنانی را گفته است.

بنده می خواستم این نکته را بگویم که اهواز و خوزستان به تعبیر مقام معظم رهبری، دروازه ورود شیعه به ایران است و علاقه مردم به اهل بیت (علیهم السلام) به حدی است که شاید کم نظیر باشد.

در مورد شبهاتی که وهابی ها در این عصر به وجود می آورند، شاید لطف خداوند باشد که بیشتر علوم اهل بیت (علیهم السلام) و مدرسه اهل بیت (علیهم السلام) که همان شجره طیبه باشد و علوم منحرفین وهابی که مانند شجره اشتدت من فوق الارض باشد. این شبهات باعث می شود که اساتید بزرگواری در شبکه شیعه، این مطالب را پاسخ دهند و مردم در خصوص آن ها روشن می شود و ان شاء الله زمینه سازی برای ظهور حضرت حجت (علیه السلام) باشد.

چندی قبل، در یکی از شبکه های وهابی که کارشناس آن از نسابین به اهل بیت (علیهم السلام) است، در مورد صلح حدیبیه سخن می گفت و با آب و تاب اعتراض خلیفه دوم را بیان می کند. در صورتی که پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به صورت کامل نقل نمی کرد. با این کار خود می خواهند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) را در مقابل رهبران خود، ناتوان نشان می دهند.

ما اگر بتوانیم بنی امیه را به صورت واضح و روشن، به مردم بشناسانیم، شاید حقانیت امام حسین (علیه السلام) واضح تر شود.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

در مورد صلح حدیبیه، صحیح بخاری، جلد 6، صفحه 45، حدیث 4844 می گوید :

وقتی عمر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعتراض کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : من پیامبر هستم و از آینده خبر دارم، فرجع متغیظا، از عملکرد و گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خشم آمد.

این خلاف قرآن کریم است که مي فرمايد : ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوه.

یا عبارتی که جناب صالحی شامی در کتاب سبل الهدی والرشاد، جلد 5، صفحه 53 از قول عمر بن خطاب نقل می کند :

قال عمر : فما زلت اتصدق واصوم واصلي واعتق من الذي صنعت يومئذ

من چقدر صدقه دادم و روزه گرفتم و نماز خواندنم و بنده آزاد کردم تا کفاره شکی باشد که در روز صلح حدیبیه به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) کردم، باشد.

صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد. ج 5، ص 53

 صحیح ابن حبان، ج 11، ص 224

عبد الرزاق صنعانی، مصنف عبد الرزاق، ص 339

طبرانی، معجم الکبیر، ج 20، ص 14

این قضایا را به صورت مفصل بیان کردند. از همه این ها مهم تر، احمد بن حنبل در مسند خود، جلد 4، صفحه 325، حدیث 18152 به صورت مفصل این عبارتی را که عمر بن خطاب در مقابل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به کار برده بود، بیان می کند.

بیننده : آقای بیک محمدی از مشهد

بنده از استاد قزوینی چند سؤال داشتم، اول این که از نظر شیعه، کسانی که در روز بیعت رضوان خداوند از آن ها اعلام رضایت کردند، را نام ببرید.

دوم این که از نظر اهل سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) غیب نمی دانسته. همان گونه که در قرآن بیان شده : من غیب نمی دانم. در مورد عایشه هم تا زمانی که خداوند اعلام رضایت کرد، بعد از آن هیچ اهل سنتی و نه پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیگر نسبت بدی به عایشه ندادند. اما متأسفانه شیعه با این که آیه قرآن نازل شده، باز هم توهین های خود را ادامه می دهند.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که از دنیا رفت، صد و بیست هزار صحابی داشت. در بیعت رضوان 1400 نفر بودند. این مطلب در صحیح بخاری، جلد 5، صفحه 63، حدیث 4154 از جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند :

ما در صلح حدیبیه، 1400 نفر بودیم یعنی در حقیقت از صدو بیست هزار نفر، 1400 نفر بودند.

صحیح بخاری، ج 5، ص 63، ح 4154

 فرضا هم که این آیه بیعت رضوان، دلیلی بر عدالت صحابه هم باشد، ارتباطی به کل صحابه ندارد.

علاوه بر این، منظور خداوند از این که می فرماید :

فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ... فتح / 10

این آیه هم در رابطه با بیعت رضوان است. آن هایی که بعدا بیعت شکنی می کنند، در حقیقت خودشان ضرر می کنند.

 هم چنین در آیه 18 سوره فتح خداوند می فرماید :

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا. فتح / 18

در این جا، اذ، اذ ظرفیت است یعنی در این زمان که بیعت کردند، این بیعت مرضي خدای عالم بوده است.

رضایت خداوند هم به این صورت نیست که رضایت خدای عالم در یک فردی و در یک مقطعی، دلیل بر آن باشد که شخص هر گناه و معصیتی انجام دهد، خداوند می بخشد. آیا افرادی که در بیعت رضوان بودند، بالاتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند که می فرماید :

 اگر شرک بورزی، همه اعمالت را محو می کنیم.

یا این که می فرماید : اگر پیامبران، کوچکترین اشتباهی در وحی انجام دهد، رگ گردنش را می زنیم.

یا این که در مورد همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از نظر جایگاه از بقیه صحابه، بالاتر هستند، می فرماید :

اگر شما گناه کنید، خداوند عالم دو برابر حساب می کند.

مگر قاتل عمار که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشارت جهنم را به او داد، در بیعت رضوان حضور داشت. مگر کسانی که در قتل عثمان شرکت داشتند، جزء بیعت کنندگان در بیعت رضوان بودند.

ما معتقدیم که صحابه همانند دیگر افراد، خوب و متدین و بد هم داشته اند. افرادی بودند که در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیدند و افرادی بودند که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر راه و روش پیامبر بودند. ما برای آن ها احترام قائل هستیم و آن ها را ثقه می دانیم و به روایاتی که از آن ها نقل شده، عمل می کنیم.

اما افرادی که قرآن از آن ها به عنوان فاسد تعبیر کرده، ما هم آن ها را عادل نمی دانیم.

بیننده : شیعه

به نظر من بزرگترین مشکل شبکه های وهابی و کسانی که تازه به دوران رسیده اند، این است که حقانیت شیعه را دیده اند و موفقیت و گسترش آن را روز به روز بیشتر می بینند و خودشان هنوز در جا می زنند.

بیننده : آقای احمدی از کردستان ـ اهل سنت

بنده می خواستم چند نکته را بیان کنم. در مورد اصحاب، قرائت اهل سنت این است که اصحاب را معصوم نمی دانیم. وقتی می گوییم عمر چنین کاری کرد، چون او معصوم نیست و با آن اشتباه از دین خارج نمی شود.

دیدگاه دوم این که، اگر ما بخواهیم سمپاشی های شبکه های وهابی را کم کنیم، معتقدم که فشار ها و کم و کاستی هایی که از لحاظ مدیریتی، در بین اهل سنت است، رفع شود، وهابی دیگر، چیزی برای گفتن ندارد که به اهل سنت بگوید شما این نقطه ضعف را دارید.

نکته سوم هم در مورد بحث توسل است که حضرت استاد بیان کردند. جناب دکتر یوسف بغدادی از فقهای بنام اهل سنت، در مورد توسل دیدگاهی دارد که می گویند :

توسل برای افراد عامی، حلال و مباح است؛ اما برای علما، کراهت دارد. چون فردی که عالم است، باید درجه توحیدش در حد بالایی باشد. اما کسی که عامی است، اگر توسل هم بکند، توسل برای او مشکلی ندارد.

به نظر بنده این دیدگاه در میان دیدگاه های دیگر علمای اهل سنت، بسیار جالب و دلنشین است.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

برادر گرامی! وقتی قرآن می فرماید :

وابتغوا اليه الوسيلة... مائده / 35

یا آیات دیگری که در این زمینه در قرآن است، خطاب عموم مردم است و علما استثناء شدند. اگر این گونه باشد که همه اعتقادات مسلمانان، به خطر می افتد.

بر فرض این که همین طور باشد، سخن آقای قرضاویی، توهین به خلیفه دوم است. که در صحیح بخاری، حدیث 1010 می گوید :

 اللهم كنا نتوسل اليك بنبينا، فتسقينا

ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله) متوسل می شدیم تا این که باران ببارد.

صحیح بخاری، ح 1010

در این صورت خلیفه دوم از دیدگاه آقای قرضاویی، جزء عوام هستند و از علما نبوده؟!!!

اما این که شما می گویید : صحابه معصوم نیستند، واقعا نمی دانیم کدام یک از سخنان شما را بپذیریم. ما در مورد جنگ جمل و غیر، صحابه راه خطا رفته اند و کار درستی نکرده اند. شما می گویید : صحابه اجتهاد کردند و خداوند به آن ها یک پاداش می دهد.

شما برای صحابه، فوق عصمت را قائل هستید. بنده در این خصوص، مطالب زیادی را بیان خواهم کرد. ما سب صحابه و توهین به آن ها را گناه بزرگی می دانیم و کسانی که سب به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شعار خود قرار داده اند، خائن به شیعه می دانیم.

ما صحابه را هر چند که اشتباه کرده باشند، خارج از دین نمی دانیم. همان عقیده ای که حضرت امیر و حضرت زهرا (علیهم السلام) نسبت به صحابه دارند، ما هم همان عقیده را داریم.

بیننده : شیعه

بنده چندی قبل به یکی از شبکه های وهابی زنگ زدم و برای کارشناس شبکه، این آیه قرآن را خواندم :

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا. اسراء / 82

و گفتم : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روایت بیان می کند که متأسفانه این کارشناس روایات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را هم به صورت عکس معنا می کند.

در کنز العمال متقی هندی، جلد 1، صفحه 172، حدیث 870 بیان می کند :

إني تارك فيكم خليفتين، كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء والأرض وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض

ایشان گفتند : عترتی نیست؛ بلکه سنتی است. بنده گفتم : همان گونه که قرآن شفاء می دهد، اهل بیت (علیهم السلام) هم جوار با قرآن است، آن ها هم قدرت شفاعت را دارند.

بنده در تفاسیر معتبر اهل سنت نگاه کردم از جمله تفسیر ثعلبی، بیان می کند :

منظور از آیه 33 احزاب، اهل بیت عصمت و طهارت هستند. رجس را هم به نقائص، نجاسات و عیوب تعیبر می کند.

این عصمت اهل بیت (علیهم السلام) بنا به تفاسیر خودشان است.

تفسیر ثعلبی، جلد 1، صفحه 1803، همين را بيان مي كند. تفسیر آلوسی، هم منظور از اهل بیت (علیهم السلام) را حضرت امیر، حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) می دانند.

بنده روایات زیادی را در رابطه با تطبیق قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) که هر دو قدرت شفاء را دارند، سراغ دارم از جمله در تاریخ خلفای سجودی بیان می کند :

علی مع الحق والقرآن مع علی لايفترقان حتي يردا علي الحوض.

بنده از عزیزان اهل سنتی که در رابطه با عدم جواز توسل و شفاعت صحبت می کنند، به کتاب های خود نیز مراجعه کنند.

بیننده : شیعه

بنده می خواستم بدانم در مورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) مطلبی است که عمر بن خطاب به منزل ایشان حمله می کنند و آن اتفاقات رخ می دهد؟

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

در کتاب فراعد السنتین، تألیف جوینی، جلد 2، صفحه 34 صراحتا به شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) اشاره شده و ذهبی در باره ایشان می گوید : الحافظ الامام الاوحد، حافظ و امام یگانه دورانش بوده است.

بیننده : اهل سنت

بنده سؤالی از حضرت استاد داشتم مبنی بر این که، مگر در صلح حدیبیه، زمانی که تفاهم نامه را امضاء کردند، کفار به نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، که نوشته بود، محمد رسول الله، احترام نکردند؟ حضرت به حضرت علی (علیه السلام) دستور داد، پاک کنند؛ اما حضرت علی (علیه السلام) از این کار امتناع کردند.

حال حضرت علی (علیه السلام) به خاطر امتناع از دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دین خارج شده است؟

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

آیا در آن جا هم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نستجیر بالله متهم به هذیان گفتن، کردند؟ و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دست حضرت امیر (علیه السلام) عصبانی شد و فرمود : اخرجوا، از خانه من بیرون بروید.

آیا این کار ها انجام شد یا خیر؟ اولا در مورد بسیاری از روایات صلح حدیبیه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدا تصمیم به نوشتن نامه گرفتند و این گونه نبود که به حضرت امیر (علیه السلام) اشاره کرده باشند که بنویسند. شما اگر کتاب های اهل سنت را بخوانید، این عبارت وجود دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤ منین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمودند :

فقال رسول الله (ص) أرني مكانها فأريته فمحاها

 یا علی! جایی که نام من آمده، نشان بده تا آن را حذف کنم.

نسائی، خصائص نسائی، ص 202، ح 191

این مطلب همان چیزی است که خلاف اهل سنت شما گفته اند. علاوه بر این، فرضا حضرت علی (علیه السلام) در آن جا گفته اند که نام شما را پاک کنم، برای من سنگین است. این جا تعظیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ اما در قضیه قرطاس، نسبت هذیان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دادند.

بیننده :

باز هم این جا، سر پیچی از دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می شود.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

این جا سریچی نیست؛ بلکه حضرت می فرمایند : یا رسول الله برای من امکانپذیر نیست که نام شما را پاک کنم.

بیننده :

سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) حجت است؛ چه خلاف باشد و چه ختم کلام باشد.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دو نوع دستور دارند : دستورات مولوی که قطعا باید تبعیت شود و در آن هیچ شک و شبهه ای نیست. اما در دستورات ارشادی مثل این که بگویند : پنیر نخورید.

این بدان معنا است که تا به حال شما در عمرتان پنیر نخورده اید.

پنیر خوردن به تنهایی، مکروه است. ما هزاران امر ارشادی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داریم که یا دلیل بر اباحه است یا دلیل بر مستحب بودن است.

در حدیث قرطاس، امر مولوی مشخص است. زمانی که گفتند : پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نستجیر بالله هذیان می گوید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عصبانی شدند و فرمودند : قوموا عنی، از خانه من بیرون بروید.

این جا مشخص است که دستور در این جا، دستور مولوی بوده. علاوه بر این در آن جا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) جسارت شد و گفتند : ان الرجل ليهجر، این مرد هذیان می گوید. اما در مورد صلح حدیبیه، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) نگفتند. بلکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می نوشتند که کفار (سهیل بن عمرو) گفت : نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را پاک کن. حضرت فرمود :

هو والله رسول الله وان رغم عن... لا امحاها، فقال رسول الله (ص) أرني مكانها فأريته فمحاها

 قسم به خدا، محمد (صلی الله علیه و آله)، پیامبر خدا است. برای این که تو را به خاک بیاندازم، نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را محو نمی کنم. در این هنگام بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : یا علی! جایی که نام من است، نشان بده تا آن را حذف کنم.

 نسائی، خصاص، ح 191

فتح الباری، ج 7، ص 386

اگر به منابعی که بنده بیان کردم، مراجعه کنید، متوجه می شوید که این مسائل هیچ ارتباطی به مخالفت با امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ندارد. اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ناراحت می شدند، می فرمودند : یا علی! اخرج عنی!!!

ابن حجر نقل می کند که علی بن ابیطالب (علیه السلام) می فرماید :

 من در روز حدیبیه، کاتب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودم. پس نوشتم : این صلحنامه بین محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. سهیل گفت : اگر می دانستم که ایشان، پیامبر خدا است، جنگ نمی کردیم. کلمه رسول الله را پاک کن.

در این جا پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمی گوید : پاک کن. سرکرده مشرکین می گوید.

علی بن ابیطالب (علیه السلام) می گوید : من گفتم : قسم به خدا، محو نمی کنم. ایشان پیامبر خدا هستند. زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دید، صحبت من در این رابطه با قاطعیت است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : یا علی! جایی که نام من است، نشان بده تا آن را حذف کنم.

فتح الباری، ج 7، ص 386

بیننده : شیعه

در شب سالگرد افتتاحیه شبکه وهابی کلمه، کارشناس آن شبکه مطالبی را بیان کردند که باید آن را بیان کنم.

نکته اول این بود که گفتند : شاه اسماعیل صفوی، دین را در ایران تغییر دادند.

بنده باید بگویم، شاه اسماعیل صفوی دین را تغییر نداد و ملاک مذهب شیعه نیستند؛ بلکه امثال شاه اسماعیل است که جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) باید معصوم باشد.

مدارکی که نقل می کنیم، همه از کتاب های خود اهل سنت است و حتی یک مورد هم از کتب شیعه مطلبی نمی خوانیم.

نکته دومی که گفتند، این بود که حضرت علی (علیه السلام) عده ای را کشت و عده ای را مجبور به مهاجرت کرد.

بنده از سخن شیوای حضرت امیر (عليه السلام) استفاده می کنم که فرمودند : سخنی گفتید که در میان اشک، انسان را وادار به قهقهه و خنده، می کند.

آیا به نظر شما، کشتن و به مهاجرت وادار کردن مردم، کار بدی است یا خوب است؟ این کار را خلیفه دوم بنا نهاد و شما آن را از افتخارات خود می دانید. ما از کشتن مظلوم دفاع نمی کنیم؛ اما شما چرا حمله عرب به ایران را جزء افتخارات خود می دانید؟

بیننده : شیعه

بنده چند نکته داشتم، اول این که آقای ملازاده، در برنامه خود توهین های زیادی به امام رضا (علیه السلام) می کنند. نکته دوم این که ما برنامه های شما را به چه نحویی می توانیم بدست بیاوریم.

سوم این که در مورد توسل و شفاعت از ائمه معصومین (علیهم السلام) توضیحات بیشتری را بیان کنید.

آیت الله دکتر حسینی قزوینی :

خدایا تو را قسم می دهیم به آبروی محمد وآل محمد هر چه سریعتر لباس فرج بر اندام مولایمان بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بپوشان.

خدایا به آبروی محمد و آل محمد ما را از انصار خاص آن حضرت قرا ر بده.

رفع گرفتاری از گرفتاران بنما.

جوائج حاجتمندان روا بفرما.

مجری :

خیلی تشکر می کنیم از شما استاد عزیز و هم چنین از شما بینندگان عزیز و ارجمند که ما را در این برنامه همراهی کردید.

اللهم عجل لولیک الفرج.





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English