2019 April 23 - سه شنبه 03 ارديبهشت 1398
اذان از ديدگاه فريقين : معناي بدعت از ديدگاه شيعه و سني
کد مطلب: ٦٦٩٦ تاریخ انتشار: ٠٢ دي ١٣٨٦ تعداد بازدید: 776
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
اذان از ديدگاه فريقين : معناي بدعت از ديدگاه شيعه و سني

جلسه بیست و هشتم 1386/10/02

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 86/10/02

تعريف بدعت نزد اهل سنت :

بزرگان اهل سنت به چه چيزي بدعت مي گويند؟ حتي مي گويند: تسبيح چرخاندن بدعت و حرام است و اين آيا شامل تعريف آنها از بدعت مي شود يا نه؟ در رابطه با بدعت، در كتاب هاي لغت و كتاب هاي تفسيري و غيره، ذيل آيه شريفه:

ما كنت بدعا من الرسل. 

من پيامبر نو ظهوري نيستم . 

سوره الأحقاف (46)، آيه 9

كتاب هاي لغت اهل سنت مثل صحاح اللغه جوهري و لسان العرب و العين ابن فارس مفصل بحث كرده اند.

بدعت را اين گونه تعريف كرده اند:

إنشاء الشيء لا عن مثال سابق و إختراعه و إبتكاره بعد أن لم يكن.

ايجاد چيزي كه نه به شكل سابق و به اختراع و ابتكار بعد از آن كه از اول هيچ چيزي نبوده باشد.

يعني كار نو و عمل بي سابقه.

والبدعة في المذهب إيراد قول لم يستن قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعة وأماثلها المتقدمة وأصولها المتقنة .

بدعت در مذهب وارد كردن سخني است كه گوينده و انجام دهنده آن در شريعت و مانند آن.

مفردات غريب القرآن، راغب اصفهاني، ص 39.

بدعت در دين، آن گفتار و كرداري است كه به صاحب شريعت، مستند نباشد؛ يعني انسان كاري را انجام دهد و به صاحب شريعت نسبت ندهد.

مرحوم سيد مرتضي رضوان الله عليه از فقهاي شيعه بدعت را اين گونه تعريف مي كنند:

البدعة زيادة في الدين أو نقصان منه من إسناد إلي الدين.

بدعت زيادت و يا نقصان در دين با قصد وارد كردن در دين.

رسائل سيد مرتضي، ج 2، ص 264، چاپ دارالقرآن قم.

طريحي مي گويد:

البدعة الحدث في الدين و ما ليس له اصل في كتاب و سنة.

بدعت چيز جديد در دين گويند كه دركتاب و سنت اصلي نداشته باشد.

عده اي ديگر گفته اند:

البدعة إدخال ما ليس من الدين في الدين.

بدعت يعني داخل كردن چيزي در دين كه در دين نيست.

كشف الإرتياب، ص 143 - جواهرالكلام، ج 2، ص 278.

ابن حجر عسقلاني از بزرگان اهل سنت مي گويد:

والمحدثات بفتح الدل جمع محدثة، المراد بها ما أحدث و ليس له اصل في الشرع، و يسمي في عرف الشرع بدعة و ما كان له اصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة. البدعة في عرف الشرع مذموم بخلاف اللغة، فإن كل شيء أحدث علي غير مثال يسمي بدعة سواء كان مذموما أو محمودا.

محدثات به فتح دال جمع محدث است و مراد از آن هر چبزي است كه از نو ايجاد شود و در دين ريشه اي نداشته باشد و اين را در عرف اهل شرع بدعت مي نامند. و آنچه كه در شريعت داراي اصل و ريشه باشد را بدعت نمي گويند. بدعت نزد اهل شرع به خلاف اهل لغت كار مذمومي است چرا كه هر كاري كه بر خلاف آن شكلي بوده انجام شود را بدعت گويند، چه آن كار پسنديده باشد يا نا پسند.

فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 13، ص 253، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، الوفاة: 852 ، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب.

آنچه كه حادث شده باشد و هيچ اصل و ريشه اي در شريعت نداشته باشد و در عرف شرع، به اين بدعت مي گويند؛ اگر يك اصلي يا اطلاقي باشد كه از او استفاده يك حكم شرعي بشود، از آن به بدعت تعبير نمي شود. بدعت در عرف شرع مذموم است، اين بدعت چه پسنديده و چه ناپسند باشد در عرف مردم، اين را در عرف شرع بدعت گويند.

صحابه بدعت گذار رو به سوي جهنم :

يعني تمام رواياتي كه در مورد حديث حوض است مثل روايتي كه از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است كه وقتي در روز قيامت مي بيند كه عده اي از صحابه را به سمت آتش جهنم مي كشند، مي گويد عرضه داشتم به كجا مي بريد اينها را؟

إلي إين؟ قالوا: إلي النار، أقول و ما شأنهم؟ قالوا: قد أحدثوا بعد ما فارقتهم.

گفتند به سوي جهنم، گفتم چرا؟ گفتند اينها به بدعت روي آوردند بعد از آن كه از آنها جدا شدي.

يا در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه66 هست كه مسيب به براء بن عازب مي گويد:

لَقِيتُ الْبَرَاءَ بن عَازِبٍ رضي الله عنهما فقلت طُوبَي لك صَحِبْتَ النبي صلي الله عليه وسلم وَبَايعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فقال يا بن أَخِي إِنَّك لَا تَدْرِي ما أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ

خوشا به حالت كه همراهي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نصيبت شد، و در بيعت رضوان بودي؛ براء بن عازب كه از شخصيت هاي برجسته پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، برگشت گفت: خبر نداري كه ما چه بدعت هائي بعد از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ايجاد نموديم.

الصحيح البخاري، الجامع الصحيح المختصر، ج 4، ص 1529، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا.

منشاء اصلي تقسيم بدعت به احكام خمسه :

آيا بدعت مي تواند معروض تمام احكام خمسه باشد يا نباشد؛ يعني بدعت واجب، بدعت حرام، بدعت مستحب و مكروه و مباح؟ اين بحث را اهل سنت به دنبال حرف خليفه دوم كه وقتي نماز تراويح (نوافل ماه رمضان) را دستور داد به جماعت بخوانند، ديد كه مردم به جماعت مي خوانند، گفت:

قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذه

عمر گفت: اين بدعت است ولي بدعت خوبي است.

الصحيح البخاري، الجامع الصحيح المختصر، ج 2، ص 707، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا ـ سنن كبري بيهقي، ج 2، ص 493 - فتح الباري، ج 4، ص 219 - عمدة القاري، ج 11، ص 125.

سپس آقايان اينجا گير مي كنند كه عبارت خليفه دوم را با عبارت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم چگونه معنا كنند كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

وكل محدثة بدعة وكل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار.

هر چيز جديدي بدعت و هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي در آتش است.

الدر المنثور، ج 3، ص 612، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي، الوفاة: 911 ، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1993ـ فتح القدير، ج 2، ص 267 - سنن كبري نسائي، ج 1، ص 550 - المعجم كبير طبراني، ج 9، ص 97.

نكته بعدي كه بايد توجه كنيم، عبارت است از اركان بدعت.

اركان اساسي بدعت :

به دو نكته اساسي در ركن بدعت توجه شده است:

1- بدعت، يك ركنش تصرف در دين است؛ يعني چيزي را به نام دين وارد دين كردن؛ مثلا نافله ماه رمضان، به جماعت نبوده و انسان بيايد آن را به جماعت وارد دين كند؛ يا يك پارچه را به ضريح ببنديم به عنوان اين كه دين اين را مي گويد؛ حتي اگر شهادت ثالثه (أشهد أن عليا ولي الله) به عنوان ورود و تقييد در اذان گفته شود، نه به عنوان قول الله و شريعت.

2- اين كه در دين تصرف مي شود، ريشه در كتاب و سنت نداشته باشد؛ يا بخصوصه و يا بعمومه و إطلاقه؛ مثلا در رابطه با تهيه امكانات نظامي مدرن كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و صحابه نبوده و بهترين سلاحشان شمشير و نيزه بود و بهترين مركبشان قاطر و اسب بود؛ ولي الآن توپ و تانك و مسلسل و هواپپيماهاي بمب افكن و... استفاده مي شود؛ معمولا بر كشورهاي اسلامي نه تنها جائز، بلكه به عنوان تكليف شرعي است كه اينها را تهيه كنند و لازم و واجب است؛ حالا آيا اين بدعت است؟ خير؛ چون تهيه ادوات جنگي بشخصه در شريعت نيست؛ ولي بعمومه و اطلاقه هست:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ.

هر نيرويي در قدرت داريد، براي مقابله با آنها [دشمنان ]، آماده سازيد. 

سوره الأنفال، آيه 60.

آيه مي فرمايد: تا مي توانيد خود را در برابر دشمن مجهز كنيد؛ حالا در آن زمان منحصر به شمشير و نيزه و تير بود؛ امروز اعم از آنها و بعضي ادوات جنگي مدرن است.

پس اگر آمديم در يك جا مسئله اي را وارد شريعت كرديم و به عنوان يك امر لازم و مستحب يا به عنوان مباح شرعي، اگر در شريعت ريشه داشت، ولو به اطلاقه و عمومه يا به صورت اختطافه يعني از چند دليل، يك مطلبي را گلچين مي كنيم و آن را به شريعت نسبت مي دهيم؛ مثل شهادت ثالثه كه در قرآن نيست؛ ولي از آيات شريفه و روايات متعددي از شيعه و سني، استفاده مي كنيم كه امير المومنين عليه السلام، ولي الله است و از اين ادله استفاده مي كنيم كه:

أشهد أن عليا ولي الله

البته اگر ما آن را داخل و جزء اذان بدانيم، اين بدعت است؛ ولي اگر با ادله و استناد باشد، هيچ ايرادي ندارد.

اين دو مسئله روشن شد و آقايان اهل سنت مي گويند ما هر چيزي را، برچسب بدعت مي زنيم و بعد از بدعت، كفر و بعد از كفر هم، وجوب قتل را ثابت مي كنيم. مثل همان نابينايي كه در مأذنه بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) صلوات مي فرستد و آقاي محمد بن عبد الوهاب گردنش را مي زند. فقط اتهام به بدعت نيست، اين زمينه ساز شرك و كفر و بعد اعدام و قتل است. اگر وهابيت بخواهند به تمام فتاواي محمد بن عبد الوهاب عمل كنند، بايد 90 % مسلمانان را واجب القتل بدانند. در سراسر دنيا، حدود 10 ميليون وهابي باشد و تعداد مسلمانان يك ميليارد و 400 ميليون نفر است. اين عده قليل در برابر تمام مسلمانان حكم قتل داده اند. هيچ مسلماني نيست كه وقتي در اذان به نام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي رسد بر او صلوات مي فرستد چه شيعه و چه سني و زيدي و شافعي و...؛ لذا اينها نمي توانند با اين تعداد كمشان كاري بكنند و قطعا اگر وهابيت فرصت پيدا كنند، تمام مسلمانان را قلع و قمع مي كنند.

أصالة الاباحة بهترين پاسخ براي بدعت :

يكي از اصلي ترين بحث هاي ما، اجراي «أصالة الإباحة» است و غالب علماء كه از اين بدعت جواب داده اند، از اين مسئله غفلت كرده اند و فقط حضرت آيت الله سبحاني در كتاب جديدش به نام«وهابيت، مباني فكري و كارنامه عملي» در مقدمه يك اشاره اي كرده اند و بنده هم سر نخ را از ايشان گرفته ام. اگر ما اصالة الإباحة را خوب بپرورانيم و ببينيم كه از آيات و روايات و اقوال علماء، چيزي را مي شود بدست آورد يا نه. حدود 12 ساعت گشتم و 2 صفحه كه شايد جديد و بكر باشد آماده كردم و بنده نديدم كسي بدين شكل در رابطه با وهابيت كار كرده باشد.

آیات :

خود آقايان اهل سنت و وهابت، استدلال به چند آيه دارند و همين طور بزرگان شيعه:

وَ مَا لَكمْ أَلَّا تَأْكلُوا مِمَّا ذُكرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكمْ مَا حَرَّمَ عَلَيكمْ...

چرا از چيزها [گوشتها] يي كه نام خدا بر آنها برده شده نمي خوريد؟! در حالي كه (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بيان كرده است! 

سوره الأنعام(6)، آيه 119.

خداي عالم آنچه كه حرام بوده، توسط قرآن يا پيامبرش، براي شما به تفصيل بيان كرده است. پس معلوم مي شود اگر ما در يك مسئله شك كرديم كه حلال است يا حرام؟ رجوع مي كنيم به كتاب و سنت، اگر در كتاب و سنت صراحت داشت بر حرمت، مي گوئيم: هذا حرام و إلا مي گوئيم: هذا حلال. مثلا: اگر كسي بخواهد چاي بخورد، مراجعه مي كنيم به كتاب الله، مي بينيم كه آيه در حرمت آن وجود ندارد، در سنت هم نداريم، پس اين از مصاديق قَدْ فَصَّلَ لَكمْ مَا حَرَّمَ عَلَيكمْ نيست و حكم به اباحه آن مي كنيم.

سوره انعام آيه 145 مي گويد:

قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِي إِلَي مُحَرَّمًا عَلَي طَاعِمٍ يطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يكونَ مَيتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّك غَفُورٌ رَحِيمٌ

بگو: «در آنچه بر من وحي شده، هيچ غذاي حرامي نمي يابم بجز اينكه مردار باشد، يا خوني كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك- كه اينها همه پليدند- يا حيواني كه به گناه، هنگام سر بريدن، نام غير خدا [نام بتها] بر آن برده شده است.» اما كسي كه مضطر (به خوردن اين محرمات) شود، بي آنكه خواهان لذت باشد و يا زياده روي كند (گناهي بر او نيست) زيرا پروردگارت، آمرزنده مهربان است.

سوره الانعام (6)، آيه 145.

من در آنچه خداي عالم به من وحي كرده از محرمات طعامي، چيزي نيافتم غير از....

از اين آيه مشخص مي شود كه هر حرامي بايد مستند به ما أوحي إلي النبي باشد، كتاباً أو سنةً و اگر ما در كتاب و سنت گشتيم و در مورد شرب چاي چيزي پيدا نكرديم، مي گوئيم: هذا خارج مما أوحي إلي النبي و هذا حلال.

و همچنين سوره إسراء، آيه 15:

وَ مَا كنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولًا.

و ما هرگز (قومي را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبري مبعوث كرده باشيم (تا وظايفشان را بيان كند.)

اگر چيزي حرام باشد و ما نتوانيم پيدا كنيم، معذب نمي شويم:

وَمَا أَهْلَكنَا مِنْ قَرْيةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ. ما هيچ شهر و دياري را هلاك نكرديم مگر اينكه انذاركنندگاني (از پيامبران الهي) داشتند. سوره الشعراء (26)، آيه 208.

وَ مَا كانَ رَبُّك مُهْلِك الْقُرَي حَتَّي يبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يتْلُو عَلَيهِمْ آَياتِنَا وَ مَا كنَّا مُهْلِكي الْقُرَي إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَالِمُونَو پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمي كرد تا اينكه در كانون آنها پيامبري مبعوث كند كه آيات ما را بر آنان بخواند و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند! سوره القصص (28)، آيه 59.

اين آيات نشان مي دهد كه هرگونه اهلاك و انذار، قبل از حجت، صحيح نيست. پس آيات نشان مي دهد بر اين كه يا بايد جزء ما فصل لكم باشد يا ما أوحي إلي باشد يا حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولًا.اگر ديديم جزء هيچكدام نيست، مي گوئيم خارج از اينها عقلاً و شرعاً و قرآناً و سنةً، مباح است.

روایات :

در رابطه با روايات بايد گفت كه خود اهل سنت، روايات متعددي دارند. حاكم نيشابوري روايت كرده كه ابودرداء نقل مي كند كه:

ما أحل الله في كتابه فهو حلال وما حرم فهو حرام وما سكت عنه فهو عافية

آنچه را كه خداوند در كتاب خود حلال كرده حلال و آنچه را كه حرام كرده حرام و آنچه را كه بدون حكم گذارده در عافيت (بي اشكال و مباح) است.

المستدرك علي الصحيحين، ج 2، ص 406، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، الوفاة: 405 هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولي، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا.

پس هر چه خداي عالم از آن ساكت شده و حلال يا حرام نشمرده است، شما را در عافيت قرار داده است يعني همان كل شيء لك مباح، كل شيء لك طاهر، كل شيء لك جائز، كل شيء لك حلالاست.

حاكم نيشابوري ذيل روايت فوق كه آورديم مي گويد: هذا حديث صحيح الإسناد.

هرچه كتاب بگويد همان است؛ همچنين اگر سنت هم بگويد همان است؛ چون در قرآن هست كه:

وَ مَا آَتَاكمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.

آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهي كرده خودداري نماييد 

سوره الحشر (59)، آيه 7.

يعني به سنت هم بايد عمل كرد و قرآن سنت را تائيد كرده است.

در سنن بيهقي همين عبارت مستدرك را آورده و اين را هم اضافه دارد كه:

فاقبلوا من الله عافيته، فإن الله لم يكن نسيا

از سوي خداوند عافيت بطلبيد چرا كه خداوند چيزي را فراموش نمي كند.

سنن البيهقي الكبري، ج 10، ص 12، اسم المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسي أبو بكر البيهقي الوفاة: 458، دار النشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994، تحقيق: محمد عبد القادر عطا ـ مجمع الزوائد هيثمي، ج 1، ص 171.

وقتي خداي عالم، شما را در عافيت و مباح قرار داده، بايد اين تفضل و امتنان خدا را پذيرفت و خداوند فراموش كار نيست و اگر قرار بود چيزي حرام يا حلال باشد، آن را توسط پيامبرش مي فرستاد.

اين روايت را هيثمي آورده و مي گويد: إسناده حسن و رجاله موثقون.

اقوال علماء:

ابن حجر عسقلاني از استوانه هاي علمي، اصولي و كلامي اهل سنت است و مي گويد:

وأن الأصل في الأشياء الإباحة

اصل در اشياء اباحه است.

فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 656، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب.

اين خيلي روشن و واضح است؛ همان مطلب علماء ما است كه مي گويند: أصالة الإباحة.

همين تعبير را آقاي عيني دارد و مي گويد:

و لا شك أن الحرمة متأخرة عن الإباحة؛ لأن الأصل في الإشياء الإباحة.

شكي نيست كه حرمت متأخر از اباحه است چرا كه اصل در اشياء اباحه است.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 5، ص 49، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني، الوفاة: 855هـ ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

همچنين آقاي قرضاوي كه مرجع تقليد أكثريت آقايان اهل سنت و رئيس مجمع مسلمين جهان هم هست، در كتاب خود مي گويد:

الأصل في الإشياء الإباحة.

حكم الغناء في الإسلام، ص 5.

بعد آيات و رواياتي را كه ما عرض كرديم در آنجا هم مطرح مي كند.

ابن تيميه، بزرگ تئورسين وهابيت، در كتاب مجموع فتاوايش صراحت دارد كه:

فلا دين إلا ما شرع الله ولا حرام إلا ما حرمه الله

دين به جز آنچه كه خداوند مشروع ساخته نيست و حرامي غير از آنچه خداوند حرام ساخته نيست.

كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 11، ص 631، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي.

باز هم معناي ديگري از همان عبارت الأصل في الإشياء الإباحة را مي گويد.

يكي از محكم ترين و قوي ترين دلائل ما، كه هم عقل مي پسندد و هم قرآن و شرع، و خيلي هم مطلبش واضح است و نيازي به دليل زيادي ندارد، همين إصالة الإباحة است كه علماء بزرگشان هم در كتاب هاي خودشان دارند.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English