2019 December 8 - يکشنبه 17 آذر 1398
شب اول ربيع الاول؛ ليلة المبيت علي(ع) ؛ آن كه جانش را به خدا فروخت...
کد مطلب: ٥٨٦٢ تاریخ انتشار: ٠٩ آبان ١٣٩٨ تعداد بازدید: 1793
يادداشت » عمومي
شب اول ربيع الاول؛ ليلة المبيت علي(ع) ؛ آن كه جانش را به خدا فروخت...

 

وقتي علي(ع) در بستر پيامبر(ص) خوابيده بود، جبرئيل در بالاي سر او و ميكائيل پايين پاي علي(ع) آمدند و جبرئيل گفت: «خوشا به حال كساني چون تو اي فرزند ابو طالب! كه خداي متعال در برابر فرشتگان به تو مباهات مي كند».

 

لَيلَةُ المَبيت عنواني است براي شبي كه پيامبر(ص) به امر الهي از مكه به مدينه هجرت كرد و به سبب تصميم سران قريش بر قتل آن حضرت، از علي(ع) خواست تا به جاي او در بسترش بخوابد و مشركان متوجه عدم حضور پيامبر نشوند. خداوند در عظمت اين جانفشاني علي(ع) آيهء شريفهء «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» (ترجمه: و از ميان مردم كسي است كه جان خود را براي طلب خشنودي خدا مي فروشد، و خدا نسبت به [اين ] بندگان مهربان است.)[بقره-207] را نازل فرمود.

نقشه قتل پيامبر(ص)

بنابر روايات تاريخي، كفار قريش، با بالاگرفتن دعوت پيامبر(ص)و پس از مرگ ابوطالب، به آزار و اذيت مسلمانان دامان زدند و آنها را مجبور مي كردند كه از اسلام دست بكشند. پيامبر كه جان مسلمانان را در خطر ديد، پس از پيماني كه با اهل مدينه بست، دستور داد تا مسلمانان به مدينه هجرت كنند. آنان در چند مرحله به صورت دسته هاي كوچك و پنهاني و دور از چشم قريش رهسپار مدينه شدند. كفار قريش در آخرين چاره انديشي عليه دعوت پيامر(ص)تصميم به قتل آن حضرت گرفتند.

مشورت در دارالندوه

جمعي از قريش در دار الندوه جمع شدند تا درباره نوع برخورد با پيامبر(ص) تصميم بگيرند. طبق برخي نقل ها، شيطان نيز به شكل پيرمردي در اين جلسه حاضر شد و مشركان را راهنمايي كرد. در نهايت طبق خواسته ابوجهل تصميم گرفته شد از هر قبيله جواني دلير انتخاب شود و شبانه بر پيامبر (ص) حمله كنند و دسته جمعي او را در خانه اش بكشند؛ زيرا در اين صورت، خون او در ميان همه قبايل پراكنده مي شد و بني هاشم، كه خاندان و خون خواهان پيامبر بودند، نمي توانستند با همه طوايف قريش بجنگند و ناچار مجبور مي شدند به گرفتن ديه رضايت دهند.

نزول آيه و آگاهي پيامبر(ص)

به دنبال تصميم قريش بر قتل پيامبر(ص)، جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل شد و او را از نقشه مشركان آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ كرد، چنانچه در آيه 30 سوره انفال آمده است: "به ياد آور هنگامي كه كافران از در مكر وارد شده و تصميم گرفتند كه تو را زنداني كنند و يا بكشند و يا تبعيد نمايند، آنان مكر مي ورزند خدا نيز مكر آنان را خنثي مي سازد خداوند از همه چاره جوتر است." كه پيامبر(ص) تصميم گرفت قبل از آمدن مشركان، خانه خود را به طرف يثرب ترك كند.

براي اين كه پيامبر(ص) در هنگام خروج از ديد مشركان مخفي بماند، آيه وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ (9) (ترجمه: و [ما] فراروي آنها سدي و پشت سرشان سدي نهاده و پرده اي بر [چشمان ] آنان فرو گسترده ايم، در نتيجه نمي توانند ببينند.)[يس-9] را تلاوت كرد.

ماجراي ليلة المبيت

پيامبر(ص) در شب اول ماه ربيع الاول، به علي(ع) فرمود: "مشركان مي خواهند امشب مرا به قتل برسانند، آيا تو در جاي من مي خوابي تا من به غار ثور بروم؟" امام علي(ع) گفت: "در اين صورت شما سالم مي مانيد؟" پيامبر(ص) فرمود: "آري." علي(ع) تبسمي كرد و سجدهء شكر به جاي آورد، وقتي كه سر از سجده برداشت عرض كرد: "آنچه را كه مأمور شده اي انجام ده كه چشم، گوش و قلبم فداي تو باد! به هر چه مي خواهي فرمانم بده كه همانند دستيار شما هستم، همان گونه كه مقصود شماست در آن وارد مي شوم و موفقيتم تنها از ناحيه خداست." سپس پيامبر(ص)، علي(ع) را در آغوش گرفت و هر دو گريه كردند و از هم جدا شدند.

وقتي علي(ع) در بستر پيامبر(ص) خوابيده بود، جبرئيل در بالاي سر او و ميكائيل پايين پاي علي(ع) آمدند و جبرئيل گفت: "خوشا به حال كساني چون تو اي فرزند ابو طالب! كه خداي متعال در برابر فرشتگان به تو مباهات مي كند."

مشركان از ابتداي شب، خانه پيامبر(ص) را محاصره كردند و قرار بود حمله در نيمه شب صورت گيرد، اما ابولهب گفت: در اين وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب درباره ما مي گويند حرمت فرزندان عموي خويش را شكستند.

علي(ع) درهاي خانه را بست و پرده ها را كشيد، آنان با سنگ بر علي(ع) كه در بستر خوابيده بود، زدند تا مطمئن شوند كسي در بستر خوابيده است و شك نداشتند كه وي رسول خداست. صبح كه با شمشيرهاي برهنه به خانه هجوم بردند، وقتي علي(ع) را در بستر رسول خدا(ص) مشاهده كردند، گفتند: محمد كجاست؟ علي(ع) فرمود: "مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مي خواهيد؟ كاري كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند."

در اين هنگام به سوي علي(ع) يورش بردند و او را آزردند و سپس از خانه بيرون كشيده و كتك زدند. ساعتي هم در مسجدالحرام زنداني كرده و آزادش كردند. سپس در جهت مدينه به تعقيب پيامبر(ص) پرداختند در حاليكه غار ثور در سمت ديگر قرار داشت. 

همچنين برخي ديگر نقل كرده اند كه وقتي گروه قريشي به سوي علي (ع) رفتند، شكي نداشتند كه او رسول الله(ص) است، با سنگ به سر و روي او مي زدند تا اين كه هنگامه طلوع فجر فرا رسيد و آنها ترسيدند كه رسوا شوند. براي همين به صورت دسته جمعي بر وي حمله ور شدند. در آن زمان خانه هاي مكه داراي در ورودي نبود و تنها پارچه اي بر ورودي آن آويزان بود. علي (ع) وقتي آنها را مشاهده كرد كه شمشيرهاي شان را كشيده اند و به سوي وي مي آيند و در پيشاپيش آنها خالد بن وليد بن مغيره قرار دارد، شجاعت به خرج داد و با ترفندي شمشير خالد را از دستش گرفت و در اين حال خالد به خود مي پيچيد و شتروار نعره مي كشيد. بقيه افراد هنوز بر پله هاي خانه بودند كه علي عليه السلام با شمشير خالد به سراغ آنها رفت و آنها همانند گله گوسفند از مقابلش گريختند و به پشت بام فرار كردند. هنگامي كه با دقت به وي نگاه كردند، فهميدند كه او علي (ع) است.

گفتند: تو علي هستي؟ فرمود: بله، من علي هستم. گفتند: ما با تو كاري نداريم، ولي بگو كه محمد (ص) كجاست؟ فرمود: من اطلاعي از وي ندارم. پس قريشيان با دقت و با چشم هاي تيزبين سوار مركب هاي خود شدند و به جست و جوي رسول الله صلّي اللّه عليه و آله پرداختند.

نزول آيه در شان علي(ع)

چنانچه علماي شيعه و سني مي گويند آيه وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ(207) (ترجمه: و از ميان مردم كسي است كه جان خود را براي طلب خشنودي خدا مي فروشد، و خدا نسبت به [اين ] بندگان مهربان است.)[بقره-207] در شان علي(ع) در ماجراي ليلة المبيت نازل شده است.

منابع:

ــ الارشاد، شيخ مفيد

ــ فروغ ابديت، آيت الله جعفر سبحاني

ــ سايت ويكي شيعه

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English