2019 November 19 - سه شنبه 28 آبان 1398
نگاهی به برخی از معجزات امام حسن عسکري عليه السلام در منابع اماميه
کد مطلب: ١٢٢٨١ تاریخ انتشار: ٢٥ آذر ١٣٩٧ - ٠٩:١٥ تعداد بازدید: 769
مقالات » امامت ائمه
نگاهی به برخی از معجزات امام حسن عسکري عليه السلام در منابع اماميه

نجات از چاه آب، دعاي فرزند دار شدن، سفر به جرجان و شفا يافتن چشم بيمار، آزار نرساندن درندگان به امام

انوار مقدس الهي و چهارده خورشيد تابان امامت و ولايت، هر کدام چراغ راه روشني در مسير عبادت و رسيدن به رستگاري مي باشند. اهل بيت عليهم السلام برگزيدگان خداوند متعال بوده و دستورات الهي به اطاعت از آنان، خود دليل روشني بر جايگاه ويژه آن بزرگواران مي باشد.

جريان خلافت عباسي که از سال يک صد و سي و دو هجري و با از بين رفتن بني اميه آغاز و تا سال شش صد و پنجاه و شش ادامه یافت، بخش زيادي از تاريخ اسلام را در بر و معاصر برخي ائمه عليهم السلام بوده اند.

حيات پر خير و برکت ششمين حجت خدا، حضرت جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام اولين امامي است که رويارويي مستقيمي با خلافت نوپاي عباسي داشته و دو خليفه از خلفاي دوره اولين عباسي هم عصر آن حضرت بوده اند. ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور از جمله سفاک ترين و بي رحم ترين خلفاي بني عباس بودند که از ظلم و جنايت بر اهل بيت و شيعيان دست نکشيدند و وجه تسميه سفاح به اين نام نيز حاکي از قساوت بي حد و حصر وي بوده است.

فراز و نشيب هايي که دوره هاي مختلف عباسي مشهود بود، بر اوضاع فرهنگي و اجتماعي و سياسي آن رو تاثير به سزايي داشته است.

دوران ولايت عهدي امام رضا عليه السلام نيز در زمان حکومت مأمون عباسي رقم خورد و اين مسأله نيز در تاريخ اسلام و اهداف حکومت عباسيان مشهود است.

ابناء الرضا عليه السلام که به امام جواد، امام هادي و امام عسکري سلام الله عليهم اجمعين گفته مي شود، هر کدام نقش خاصي در مدت زمان حيات کوتاه خود داشته اند.

خلفاي عباسي چنان چه هدف آنان از بين بردن اهل بيت عليهم السلام بود، عرصه را بر اين سه امام تنگ کردند. امام جواد سلام الله عليه در سن بيست و پنج سالگي توسط ام الفضل و با دسيسه معتصم عباسي در بغداد به شهادت رسيد. بيشترين سال هاي امامت امام هادي عليه السلام نيز معاصرت با متوکل عباسي، از خلفاي ستم پيشه و بي رحم عباسي همراه بوده است. معتمد عباسي نيز در سال دويست و پنجاه و چهار آن امام را به شهادت رساند و به اين ترتيب، دو نفر از ابناء الرضا عليه السلام به شهادت رسيدند. آخرين يادگار باقي مانده، امام حسن عسکري سلام الله عليه بوده است. خلفاي متعدد عباسي همچون معتمد و مهتدي در صدد شهادت ايشان بودند که موفق نشدند اما آن حضرت توسط معتمد عباسي به شهادت رسيدند.

در واقع دوران زندگي امامان سه گانه بعد از امام رضا عليه السلام بسيار کوتاه بوده اما آماده سازي جامعه براي پذیرش مباحث مهمي همچون مهدويت و انتظار، در همين سال هاي کوتاه مستحکم گرديد و زمينه براي ايجاد غيبت ولي خدا، امام زمان سلام الله عليه فراهم آمد.

وجود مقدس امام حسن عسکري سلام الله عليه از جمله انوار مقدسي است که آخرين بازمانده از نسل پيامبر بودند که با مديريت صحيح خود، زمينه پذيرش غيبت و کم شدن ارتباط شيعيان با امام زمان خويش را بستر سازي کردند و مردم کم کم به مسأله غيبت و باورِ دوري از امام رسيدند.

جلالت و مکانت بزرگ امام عسکري سلام الله عليه مورد اعتراف بزرگان شيعه و سني بوده است و حتي خواص آن حضرت نيز بدان معترف بودند.

براي مثال ابوهاشم جعفري که خود از خواص و معتمدين آن حضرت بوده است، از جلالت و بزرگي ايشان متعجب بوده چنان چه در گفتگويي با امام عسکري عليه السلام اين تعجب خود را بيان کرد و آن حضرت در پاسخ به ابو هاشم جعفري فرمودند:

قال لي أبو هاشم: كنت عند أبي محمد عليه السّلام فسأله محمد بن صالح الأرمني عن قول اللّه عز و جل: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا» فقال أبو محمد: ثبتت المعرفة و نسوا الموقف و سيذكرونه و لو لا ذلك لم يدر أحد من خالقه و لا من رازقه.

فجعلت أتعجب في نفسي من عظيم ما أعطى اللّه الى أوليائه عليهم السّلام فأقبل أبو محمّد عليه السّلام فقال: الا ما أعجب أعجبت منه يا أبا هاشم؟ ما ظنّك بقوم من عرفهم عرف اللّه، و من أنكرهم أنكر اللّه، و لا مؤمن إلّا و هو لهم مصدّق و بمعرفتهم موقن.

مسعودي، علي بن الحسين (متوفاي 346 هـ)، اثبات الوصية، ص249، دار النشر: انصاريان‏، الطبعة الثالثة، 1426ق، قم - ايران.

ابن حمزه طوسى، محمد بن على (متوفاي 566 هـ)‏، الثاقب في المناقب، ص567، تحقيق: نبيل رضا علوان، دار النشر: انصاريان، الطبعة: الثالثة، 1419ق، قم - ايران.

راوي مي گويد: ابو جعفر براي من چنين نقل کرد: من در حضور امام حسن عسكرى عليه السلام بودم که محمد بن صالح ارمنى از آن حضرت پيرامون آيه: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا؛ سوال کرد؟ آن حضرت فرمودند: معرفت ثابت شد ولى موقف را فراموش كردند، ولي به همين زودى به ياد خواهند آورد، اگر اين چنين نبود، كسى نمي دانست كه خالق و رازقش كيست.

ابوهاشم مي گويد: من در قلب خود از اين مقام بزرگى كه خدا به اولياء خود مرحمت كرده، تعجب كردم. ابو محمد [کنيه امام حسن عسکري] عليه السلام به من توجهى كرد و فرمودند: تعجب ندارد اى ابو هاشم، گمان تو چگونه است درباره گروهى كه هر كس آنان را بشناسد خدا را شناخته و هر كس منكر آنان باشد منكر خدا شده؟ مؤمنى نيست مگر اينكه آنان را تصديق خواهد كرد و به شناخت آنان يقين پيدا مي كند.

در نوشته پيش رو بر آنيم تا ذره اي از معجزات امام حسن عسکري سلام الله عليه را تقديم کنيم باشد تا مشمول عنايت بيش از پيش آن امام مظلوم قرار گيريم.

معجزه حضرت در کودکي و نجات از چاه آب

مرحوم قطب راوندي داستان درون چاه افتادن و نجات امام عسکري عليه السلام در سن کودکي را چنين نقل مي کند:

وَ وَقَعَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ هُوَ صَغِيرٌ فِي بِئْرِ الْمَاءِ وَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام فِي الصَّلَاةِ وَ النِّسْوَانُ يَصْرُخْنَ فَلَمَّا سَلَّمَ قَالَ لَا بَأْسَ فَرَأَوْهُ وَ قَدِ ارْتَفَعَ الْمَاءُ إِلَى رَأْسِ الْبِئْرِ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَى رَأْسِ الْمَاءِ يَلْعَبُ بِالْمَاء.

قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله (متوفاي 573 هـ)‏، الخرائج و الجرائح‏، ج1، ص451، تحقيق: مؤسسة الإمام المهدى عليه السلام‏، دار النشر: مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، الطبعة الأولي، 1409ق، قم - ايران.

ابو محمد عليه السلام در حالي که کودک بود، به درون چاه آبي افتاد. ابو الحسن [امام هادي] عليه السلام مشغول نماز بودند که زنان [درون خانه] طلب کمک مي کردند. بعد از اينکه امام سلام [نماز] را دادند، فرمودند: مشکلي نيست. ديدند که آب بالا آمد تا اينکه به لبه چاه رسيد و ابو محمد [امام حسن عسکري سلام الله عليه] بر روي آب نشسته و مشغول بازي مي باشد.

دعاي فرزند دار شدن

محمد بن علي الهمداني نقل مي کند که فرزند پسري مي خواستم که به محضر امام حسن عسکري عليه السلام نامه نوشتم و خداوند در اثر دعاي ايشان چهار پسر به من عنايت کرد:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ التَّبَرُّكَ بِأَنْ يَدْعُوَ أَنْ أُرْزَقَ وَلَداً ذَكَراً مِنْ بِنْتِ عَمٍّ لِي فَوَقَّعَ رَزَقَكَ اللَّهُ ذُكْرَاناً فَوُلِدَ لِي أَرْبَعَة.

قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله (متوفاي 573 هـ)‏، الخرائج و الجرائح‏، ج1، ص439، تحقيق: مؤسسة الإمام المهدى عليه السلام‏، دار النشر: مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، الطبعة الأولي، 1409ق، قم - ايران.

محمد بن علي الهمداني مي گويد به امام عسکري سلام الله عليه نامه اي نوشتم و از آن حضرت در خواست کردم که خداوند فرزند پسري از دختر عمويم روزيم گرداند. حضرت در پاسخ نوشتند: خداوند اولاد پسري روزي تو خواهد کرد. [که در اثر دعاي آن حضرت] چهار پسر برايم به دنيا آمد.

ماهي تازه و معجزه امام حسن عسکري سلام الله عليه

ابوجعفر، فرزند عثمان بن سعيد عمروي داستاني را از معجزه امام حسن عسکري سلام الله عليه را چنين نقل مي کند:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: قُلْتُ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَرِنِي مُعْجِزَةً خُصُوصِيَةً أُحَدِّثُ بِهَا عَنْكَ. فَقَالَ: يَا ابْنَ جَرِيرٍ، لَعَلَّكَ تَرْتَدُّ. فَحَلَفْتُ لَهُ ثَلَاثاً، فَرَأَيْتُه‏ غَابَ فِي الْأَرْضِ تَحْتَ مُصَلَّاهُ، ثُمَّ رَجَعَ وَ مَعَهُ حُوتٌ عَظِيمٌ فَقَالَ: جِئْتُكَ بِهِ مِنَ الْأَبْحُرِ السَّبْعَةِ، فَأَخَذْتُهُ مَعِي إِلَى مَدِينَةِ السَّلَامِ، وَ أَطْعَمْتُ مِنْهُ جَمَاعَةً مِنْ أَصْحَابِنَا.

طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم‏ (متوفاي قرن 5هـ)، دلائل الإمامة، ص 426 ، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، دار النشر: بعثت، الطبعة الأولي، 1413ق، ثم - ايران.

ابو جعفر مي گويد: به حسن بن علي عليه السلام گفتم به من معجزه اي خصوصي نشان دهيد که آن را از شما نقل کنم. حضرت فرمودند: يابن جرير، آيا ميخواهي از دين برگردي؟ سه بار قسم خوردم [خير]. ناگهان ديدم حضرت در زمين محرابِ خود غيب شد، سپس بازگشتند در حالي که يک ماهي بزرگي همراهشان بود، فرمودند: اين را از درياهاي هفتگانه براي تو آوردم. آن را گرفتم و با خودم به مدينه آوردم و همراه با گروهي از دوستانمان آن را با هم تناول کرديم.

سفر امام حسن عسکري سلام الله عليه به جرجان و شفا يافتن چشم بيماري

جعفر بن شريف جرجاني جريان سفر خود به حج و تشريف فرمايي امام حسن عسکري سلام الله عليه به جرجان (گرگان) را چنين نقل مي کند:

رَوَى أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ الشَّرِيفِ الْجُرْجَانِيِّ حَجَجْتُ سَنَةً فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام بِسُرَّمَنْ‏رَأَى وَ قَدْ كَانَ أَصْحَابُنَا حَمَلُوا مَعِي شَيْئاً مِنَ الْمَالِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ إِلَى مَنْ أَدْفَعُه‏ فَقَالَ قَبْلَ أَنْ قُلْتُ لَهُ ذَلِكَ ادْفَعْ مَا مَعَكَ إِلَى الْمُبَارَكِ خَادِمِي. قَالَ فَفَعَلْتُ وَ خَرَجْتُ وَ قُلْتُ إِنَّ شِيعَتَكَ بِجُرْجَانَ يَقْرَءُونَ عَلَيْكَ السَّلَامَ. قَالَ أَ وَ لَسْتَ مُنْصَرِفاً بَعْدَ فَرَاغِكَ مِنَ الْحَجِّ قُلْتُ بَلَى. قَالَ فَإِنَّكَ تَصِيرُ إِلَى جُرْجَانَ مِنْ يَوْمِكَ هَذَا إِلَى مِائَةٍ وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ تَدْخُلُهَا يَوْمَ الْجُمُعَةِ لِثَلَاثِ لَيَالٍ يَمْضِينَ مِنْ شَهْرِ رَبِيعٍ الْآخِرِ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ فَأَعْلِمْهُمْ أَنِّي أُوَافِيهِمْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ آخِرَ النَّهَارِ فَامْضِ رَاشِداً فَإِنَّ اللَّهَ سَيُسَلِّمُكَ وَ يُسَلِّمُ مَا مَعَكَ.

 فَتَقْدَمُ عَلَى أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ وَ يُولَدُ لِوَلَدِكَ الشَّرِيفِ ابْنٌ فَسَمِّهِ الصَّلْتَ بْنَ الشَّرِيفِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الشَّرِيفِ وَ سَيُبْلِغُهُ اللَّهُ وَ يَكُونُ مِنْ أَوْلِيَائِنَا. فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ بْنَ إِسْمَاعِيلَ الْجُرْجَانِيَّ وَ هُوَ مِنْ شِيعَتِكَ كَثِيرُ الْمَعْرُوفِ إِلَى أَوْلِيَائِكَ يُخْرِجُ إِلَيْهِمْ فِي السَّنَةِ مِنْ مَالِهِ أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ هُوَ أَحَدُ الْمُتَقَلِّبِينَ فِي نِعَمِ اللَّهِ بِجُرْجَانَ. فَقَالَ شَكَرَ اللَّهُ لِأَبِي إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ صَنِيعَتَهُ إِلَى شِيعَتِنَا وَ غَفَرَ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ رَزَقَهُ ذَكَراً سَوِيّاً.

قَائِلًا بِالْحَقِّ فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ سَمِّ ابْنَكَ أَحْمَدَ.

فَانْصَرَفْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ حَجَجْتُ وَ سَلَّمَنِيَ اللَّهُ حَتَّى وَافَيْتُ جُرْجَانَ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ فِي أَوَّلِ النَّهَارِ مِنْ شَهْرِ رَبِيعٍ الْآخِرِ عَلَى مَا ذَكَرَ عليه السلام وَ جَاءَنِي أَصْحَابُنَا يُهَنِّئُونِّي فَأَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ الْإِمَامَ وَعَدَنِي أَنْ يُوَافِيَكُمْ فِي آخِرِ هَذَا الْيَوْمِ فَتَأَهَّبُوا لِمَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ أَعِدُّوا مَسَائِلَكُمْ وَ حَوَائِجَكُمْ كُلَّهَا. فَلَمَّا صَلَّوُا الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ اجْتَمَعُوا كُلُّهُمْ فِي دَارِي فَوَ اللَّهِ مَا شَعَرْنَا إِلَّا وَ قَدْ وَافَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام فَدَخَلَ إِلَيْنَا وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ فَسَلَّمَ هُوَ أَوَّلًا عَلَيْنَا فَاسْتَقْبَلْنَاهُ وَ قَبَّلْنَا يَدَهُ. ثُمَّ قَالَ إِنِّي كُنْتُ وَعَدْتُ جَعْفَرَ بْنَ الشَّرِيفِ أَنْ أُوَافِيَكُمْ فِي آخِرِ هَذَا الْيَوْمِ فَصَلَّيْتُ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى وَ صِرْتُ إِلَيْكُمْ لِأُجَدِّدَ بِكُمْ عَهْداً وَ هَا أَنَا جِئْتُكُمُ الْآنَ فَاجْمَعُوا مَسَائِلَكُمْ وَ حَوَائِجَكُمْ كُلَّهَا. فَأَوَّلُ مَنِ انْتَدَبَ لِمُسَائَلَتِهِ النَّضْرُ بْنُ جَابِرٍ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ ابْنِي جَابِراً أُصِيبَ بِبَصَرِهِ مُنْذُ أَشْهُرٍ فَادْعُ اللَّهَ لَهُ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهِ عَيْنَيْهِ قَالَ فَهَاتِهِ. فَمَسَحَ بِيَدِهِ عَلَى عَيْنَيْهِ فَعَادَ بَصِيراً ثُمَّ تَقَدَّمَ رَجُلٌ فَرَجُلٌ يَسْأَلُونَهُ حَوَائِجَهُمْ وَ أَجَابَهُمْ إِلَى كُلِّ مَا سَأَلُوهُ حَتَّى قَضَى حَوَائِجَ الْجَمِيعِ وَ دَعَا لَهُمْ بِخَيْرٍ وَ انْصَرَفَ مِنْ يَوْمِهِ ذَلِك‏.

قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله (متوفاي 573 هـ)‏، الخرائج و الجرائح‏، ج1، ص423-426، تحقيق: مؤسسة الإمام المهدى عليه السلام‏، دار النشر: مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، الطبعة الأولي، 1409ق، قم - ايران.

جعفر بن شريف جرجانى مى‏گويد: سالى عازم حج شدم و در سامرا نزد ابو محمد عليه السلام رسيدم. شيعيان مال زيادى را توسط من براى آن حضرت فرستاده بودند.

خواستم از حضرت بپرسم كه آنها را به چه كسى بدهم اما قبل از اينكه چيزى بگويم، فرمود: آنچه با خود آورده‏اى به مبارك، خادم من بده. من نيز چنان كردم. سپس گفتم: در گرگان شيعيانت به شما سلام مى‏رسانند. حضرت فرمود: آيا بعد از اتمام حَجت به آنجا برمى‏گردى؟ گفتم: آرى.

فرمود: تو بعد از صد و هفتاد روز به گرگان مى‏رسى. و اول روز جمعه سه روز گذشته از ماه ربيع الآخر به آنجا وارد مى‏شوى. به آنها بگو كه من هم آخر همان روز آنجا مى‏آيم. برو خدا تو و آنچه با خود دارى سالم نگهدارد.

بر خانواده‏ات وارد مى‏شوى و براى پسرت شريف، فرزندى متولد مى‏شود، اسمش را صلت بن شريف بن جعفر بن شريف بگذار. و خداوند او را بزرگ مى‏گرداند و از دوستان ما خواهد شد.

گفتم: اي فرزند رسول خدا، ابراهيم بن اسماعيل جرجانى از شيعيان شماست و بين دوستانتان بسيار معروف است و هر سال بيشتر از صد هزار درهم به آنها مى‏دهد. حضرت فرمود: خدا از ابراهيم بن اسماعيل، بخاطر رفتارش با شيعيان ما راضى است و گناهان او را بخشيده و فرزند سالمى به او روزى كرده است كه حق را مى‏گويد، به او بگو: كه حسن بن على گفت: نام پسرت را «احمد» بگذار.

سپس از نزد آن حضرت بر گشتم و مناسك حج را انجام دادم. و خدا مرا سالم نگه داشت تا اينكه روز جمعه اول ماه ربيع الآخر در ابتداى روز همچنان كه امام فرموده بود [به گرگان] رسيدم. و دوستان و آشنايان براى ديدار من آمدند. به آنها گفتم كه امام [حسن عسكرى عليه السلام] وعده داده است كه تا آخر همين روز اينجا بيايد، پس آماده شويد تا سؤالها و نياز هاي خود را از او بخواهيد.

همين كه نماز ظهر و عصر را خواندند، در خانه من اجتماع كردند. به خدا قسم چيزى نفهميديم مگر اينكه ابو محمد [امام عسکري] عليه السلام آمد و وارد خانه شد. اول او بر ما سلام كرد، سپس ما به استقبالش رفتيم و دستش را بوسيديم.

سپس فرمود: من به جعفر بن شريف وعده داده بودم كه آخر همين روز به اينجا بيايم. نماز ظهر و عصر را در سامرا خوانده‏ام و به سوى شما آمدم تا تجديد عهد نمايم. و اكنون نزد شما هستم و حاضرم تمام سؤالها و حوايج شما را برآورده سازم.

نخستين كسى كه پرسش نمود «نضر بن جابر» بود. او گفت: اي فرزند رسول خدا، چند ماه است كه چشمان پسرم آسيب ديده است، از خدا بخواه تا بينايى را به او برگرداند. حضرت فرمود: او را بياور. دست مباركش را به چشمانش كشيد، بينايى او به حالت اول برگشت آنگاه مردم يك به يك مى‏آمدند و نيازهاى خود را مطرح مى‏كردند. و ايشان نيز براى آنها دعا مى‏نمود و حوايجشان را بر آورده مى‏ساخت. سپس همان روز به سامرا برگشت‏.

بازگرداندن مال توسط امام حسن عسکري عليه السلام

مرحوم صدوق به سند خود در کمال الدين داستاني را از قول ابو جعفر بزرجي چنين نقل مي کند:

رَأَيْتُ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى رَجُلًا شَابّاً فِي الْمَسْجِدِ الْمَعْرُوفِ بِمَسْجِدِ زُبَيْدَةَ فِي شَارِعِ السُّوقِ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ هَاشِمِيٌّ مِنْ وُلْدِ مُوسَى بْنِ عِيسَى لَمْ يَذْكُرْ أَبُو جَعْفَرٍ اسْمَهُ وَ كُنْتُ أُصَلِّي فَلَمَّا سَلَّمْتُ قَالَ لِي أَنْتَ قُمِّيٌّ أَوْ رَازِيٌّ فَقُلْتُ أَنَا قُمِّيٌّ مُجَاوِرٌ بِالْكُوفَةِ فِي مَسْجِدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ لِي أَ تَعْرِفُ دَارَ مُوسَى بْنِ عِيسَى الَّتِي بِالْكُوفَةِ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ أَنَا مِنْ وُلْدِهِ قَالَ كَانَ لِي أَبٌ وَ لَهُ إِخْوَانٌ وَ كَانَ أَكْبَرُ الْأَخَوَيْنِ ذَا مَالٍ وَ لَمْ يَكُنْ لِلصَّغِيرِ مَالٌ فَدَخَلَ عَلَى أَخِيهِ الْكَبِيرِ فَسَرَقَ مِنْهُ سِتَّمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ الْأَخُ الْكَبِيرُ ادْخُلْ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا عليهما السلام وَ اسْأَلْهُ أَنْ يَلْطُفَ لِلصَّغِيرِ لَعَلَّهُ يَرُدُّ مَالِي فَإِنَّهُ حُلْوُ الْكَلَامِ فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ السَّحَرِ بَدَا لِي فِي الدُّخُولِ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا عليه السلام قُلْتُ أَدْخُلُ عَلَى أَشْنَاسَ التُّرْكِيِّ صَاحِبِ السُّلْطَانِ فَأَشْكُو إِلَيْهِ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَشْنَاسَ التُّرْكِيِّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ نَرْدٌ يَلْعَبُ بِهِ فَجَلَسْتُ أَنْتَظِرُ فَرَاغَهُ فَجَاءَنِي رَسُولُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي‏ عليهما السلام فَقَالَ لِي أَجِبْ فَقُمْتُ مَعَهُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام قَالَ لِي كَانَ لَكَ إِلَيْنَا أَوَّلَ اللَّيْلِ حَاجَةٌ ثُمَّ بَدَا لَكَ عَنْهَا وَقْتَ السَّحَرِ اذْهَبْ فَإِنَّ الْكِيسَ الَّذِي أُخِذَ مِنْ مَالِكَ قَدْ رُدَّ وَ لَا تَشْكُ أَخَاكَ وَ أَحْسِنْ إِلَيْهِ وَ أَعْطِهِ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَابْعَثْهُ إِلَيْنَا لِنُعْطِيَهُ فَلَمَّا خَرَجَ تَلَقَّاهُ غلاما [غُلَامُهُ‏] يُخْبِرُهُ بِوُجُودِ الْكِيسِ. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبُزُرْجِيُّ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ حَمَلَنِي الْهَاشِمِيُّ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ أَضَافَنِي ثُمَّ صَاحَ بِجَارِيَةٍ وَ قَالَ يَا غَزَالُ أَوْ يَا زُلَالُ فَإِذَا أَنَا بِجَارِيَةٍ مُسِنَّةٍ فَقَالَ لَهَا يَا جَارِيَةُ حَدِّثْيِ مَوْلَاكِ بِحَدِيثِ الْمِيلِ وَ الْمَوْلُودِ فَقَالَتْ كَانَ لَنَا طِفْلٌ وَجِعٌ فَقَالَتْ لِي مَوْلَاتِي امْضِي إِلَى دَارِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام فَقُولِي لِحَكِيمَةَ تُعْطِينَا شَيْئاً نَسْتَشْفِي بِهِ لِمَوْلُودِنَا هَذَا فَلَمَّا مَضَيْتُ وَ قُلْتُ كَمَا قَالَ لِي مَوْلَايَ قَالَتْ حَكِيمَةُ ائْتُونِي بِالْمِيلِ الَّذِي كُحِلَ بِهِ الْمَوْلُودُ الَّذِي وُلِدَ الْبَارِحَةَ تَعْنِي ابْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام فَأُتِيَتْ بِمِيلٍ فَدَفَعَتْهُ إِلَيَّ وَ حَمَلْتُهُ إِلَى مَوْلَاتِي فَكَحَلْتُ بِهِ الْمَوْلُودَ فَعُوفِيَ وَ بَقِيَ عِنْدَنَا وَ كُنَّا نَسْتَشْفِي بِهِ ثُمَّ فَقَدْنَاهُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبُزُرْجِيُّ فَلَقِيتُ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ أَبَا الْحَسَنِ بْنَ برهون الْبُرْسِيَّ فَحَدَّثْتُهُ بِهَذَا الْحَدِيثِ عَنْ هَذَا الْهَاشِمِيِّ فَقَالَ قَدْ حَدَّثَنِي هَذَا الْهَاشِمِيُّ بِهَذِهِ الْحِكَايَةِ كَمَا ذَكَرْتَهَا حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ سَوَاءً مِنْ غَيْرِ زِيَادَةٍ وَ لَا نُقْصَانٍ.

ابن بابويه، محمد بن على‏ (متوفاي 381 هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص215، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دار النشر: اسلاميه‏، الطبعة الثانية، 1395 ق، تهران - ايران.

ابو جعفر بزرجي مي گويد: در سامرا مرد جوانى را در مسجد معروف به مسجد زبيده در خيابان بازار ديدار كردم كه مى‏گفت: هاشمى و از فرزندان موسى ابن عيسى است - و ابو جعفر نام وى را ذكر نكرد - من نماز مى‏خواندم و چون سلام نماز را بر زبان جارى كردم گفت: آيا تو قمى هستى يا رازى؟ گفتم: من قمى هستم اما در مسجد امير المؤمنين عليه السلام در كوفه مجاورم، گفت: آيا بيت موسى بن عيسى را در كوفه مى‏شناسى؟ گفتم: آرى، گفت: من از فرزندان اويم گفت: من پدرى داشتم كه چند برادر داشت و برادر بزرگتر، ثروتمند بود اما برادر كوچك چيزى نداشت، روزى بر برادر بزرگ وارد شد و ششصد دينار از وى سرقت كرد، برادر بزرگ مى‏گويد من با خود گفتم: نزد حسن بن على بن محمد بن رضا عليهما السلام بروم و از وى درخواست كنم كه به برادر كوچك ملاطفت كند شايد كه مال مرا بازگرداند كه كلام او شيرين است. چون هنگام صبح فرا رسيد با خود گفتم به جاى رفتن به نزد حسن بن على بن محمد بن رضا عليهما السلام، بهتر است به نزد اشناس ترك؛ داروغه سلطان بروم و به او شكايت کنم. راوي مي گويد: به نزد اشناس ترك رفتم و او مشغول بازى با نرد بود، نشستم تا از بازى فارغ شود، در اين بين، فرستاده حسن بن على عليهما السلام آمد و گفت: اجابت كن، من برخاستم و بر حسن بن على عليهما السلام وارد شدم فرمود: سر شب نيازمند ما بودى اما هنگام صبح نظر خود را تغيير دادى، برو آن كيسه‏اى كه از اموالت ربوده شده بود، بازگردانده شده است و از برادرت گلايه مكن بلكه به او نيكى كن و مالى به او بده و اگر چنين نكنى او را به نزد ما بفرست تا ما به او اعطا كنيم.

چون از آنجا بيرون آمد، غلامى به استقبال او آمد و پيدا شدن كيسه را اطلاع داد.

ابو جعفر بزرجى مي گويد: چون فردا فرارسيد، آن هاشمى مرا به منزل خود برد و مهمان كرد، سپس كنيزى را صدا كرد و گفت: اى غزال - و يا گفت: اى زلال - كنيز پيرى آمد، به او گفت: اى كنيز، جريان ميل و مولود را بازگو كن.

او گفت: ما طفلى بيمار داشتيم و بانويم به من گفت که به منزل حسن بن على عليهما السلام برو و به حكيمه بگو چيزى بدهد تا بده وسيله آن براى اين مولود،  طلب شفا كنيم. رفتم و آنچه را كه بانويم گفته بود بازگو كردم، حكيمه گفت: آن ميلى را بياوريد كه با آن چشم مولودى كه ديروز متولد شد، سرمه كشيديم- و مقصودش فرزند حسن بن على عليهما السلام بود- و ميل را آوردند و آن را به من داد و من آن را براى بانويم بردم و نوزاد را با آن سرمه كشيدند و خوب شد، آن ميل تا مدتها نزد ما بود و بدان استشفا مى‏جستيم سپس مفقود شد.

ابو جعفر بزرجى مي گويد: در مسجد كوفه، ابو الحسن بن برهون برسى را ديدم و اين حديث را از آن مرد هاشمى برايش بازگو کردم، گفت: آن مرد هاشمى اين حديث را بى‏هيچ زيادى و نقصان براى من نيز بازگو كرده است.

آزار نرساندن درندگان به امام عسکري عليه السلام

يکي از خصوصيات و ويژگي هاي امام عسکري سلام الله عليه، آزار نرساندن درندگان به آن حضرت مي باشد چنان چه مرحوم کليني مي نويسد:

سُلِّمَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام إِلَى نِحْرِيرٍ فَكَانَ يُضَيِّقُ عَلَيْهِ وَ يُؤْذِيهِ قَالَ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ وَيْلَكَ اتَّقِ اللَّهَ لَا تَدْرِي مَنْ فِي مَنْزِلِكَ وَ عَرَّفَتْهُ صَلَاحَهُ وَ قَالَتْ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْهُ فَقَالَ لَأَرْمِيَنَّهُ بَيْنَ السِّبَاعِ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ فَرُئِيَ عليه السلام قَائِماً يُصَلِّي وَ هِيَ حَوْلَهُ.

كلينى، محمد بن يعقوب (متوفاي 329 هـ)، الكافي، ج1، ص512، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار النشر: دار الكتب الإسلامية، الطبعة الرابعة، 1407 ق، تهران - ايران.

ابو محمد [امام حسن عسکري] عليه السلام را به نحرير سپردند و او بر حضرت سخت گيري مي کرد و ايشان را اذيت مي کرد. همسرش به او گفت: واي بر تو، از خدا بترس. نمي داني چه کسي منزل توست؟ صلاح و مقام حضرت را براي او بازگو کرد و گفت: من از او نسبت به تو نگرانم. نحرير پاسخ داد: او را به ميان درندگان مي اندازم و اين کار را انجام داد. در اين هنگام ديد که ايشان [امام عسکري عليه السلام] در حالي که نماز مي خواند، درندگان در اطراف ايشان بودند [و به امام نزديک نمي شدند.]

نجات جان يونس از ارادتمندان حضرت

مرحوم قطب راوندي داستاني را از فردي به نام کافور از مولاي خود يونس در ذيل معجزات امام حسن عسکري سلام الله عليه چنين نقل مي کند:

كَانَ يُونُسُ النَّقَّاشُ يَغْشَى سَيِّدَنَا الْإِمَامَ وَ يَخْدُمُهُ فَجَاءَهُ يَوْماً يُرْعَدُ فَقَالَ يَا سَيِّدِي أُوصِيكَ بِأَهْلِي خَيْراً قَالَ وَ مَا الْخَبَرُ قَالَ عَزَمْتُ عَلَى الرَّحِيلِ قَالَ وَ لِمَ يَا يُونُسُ وَ هُوَ يَتَبَسَّمُ قَالَ وَجَّهَ إِلَيَّ ابْنُ بُغَا بِفَصٍّ لَيْسَ لَهُ قِيمَةٌ أَقْبَلْتُ نَقْشَهُ فَكَسَرْتُهُ بِاثْنَيْنِ وَ مَوْعِدُهُ غَدٌ وَ هُوَ ابْنُ بُغَا إِمَّا أَلْفُ سَوْطٍ أَوْ الْقَتْلُ قَالَ امْضِ إِلَى مَنْزِلِكَ إِلَى غَدٍ فَرُحْ فَمَا يَكُونُ إِلَّا خَيْراً فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ وَافَاهُ بُكْرَةً يُرْعَدُ فَقَالَ قَدْ جَاءَ الرَّسُولُ يَلْتَمِسُ الْفَصَّ قَالَ امْضِ إِلَيْهِ فَلَنْ تَرَى إِلَّا خَيْراً قَالَ وَ مَا أَقُولُ لَهُ يَا سَيِّدِي قَالَ فَتَبَسَّمَ وَ قَالَ امْضِ إِلَيْهِ وَ اسْمَعْ مَا يُخْبِرُكَ بِهِ فَلَا يَكُونُ إِلَّا خَيْراً قَالَ فَمَضَى وَ عَادَ وَ قَالَ قَالَ لِي يَا سَيِّدِي الْجَوَارِي اخْتَصَمْنَ فَيُمْكِنُكَ أَنْ تَجْعَلَهُ اثْنَيْنِ حَتَّى نُغْنِيَكَ فَقَالَ الْإِمَامُ عليه السلام اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ إِذْ جَعَلْتَنَا مِمَّنْ يَحْمَدُكَ حَقّاً فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ قُلْتَ لَهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَمْهِلْنِي حَتَّى أَتَأَمَّلَ أَمْرَهُ فَقَالَ أَصَبْت‏.

ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج4، ص327، دار النشر: علامه، الطبعة الأولي، 1379 ق، قم - ايران.

از کافور خادم نقل شده که گفت: يونس نقاش، همواره حضور سرورمان امام [عسکري عليه ‏السلام] مي‏ رسيد و به خدمت‏گزاري ايشان مي‏ پرداخت. روزي ترسان و وحشت زده بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: مولاي من، خانواده‏ام را به شما مي‏ سپارم. 

حضرت فرمود: چه شده است؟ عرض کرد: تصميم گرفته‏ ام از اين شهر کوچ کنم. حضرت در حالي که تبسم بر لبانش بود فرمود: براي چه يونس؟ عرض کرد: ابن بغا، نگين انگشتر گران‏بهايي برايم فرستاده تا آن را حکاکي کنم و چون به اين کار پرداختم، نگين شکست و دو نيم شد. وعده‏ ي او هم فردا است و او اين ابن‏بغا است. کيفر اين کار يا خوردن هزار تازيانه است يا کشته شدن. 

حضرت فرمود: به خانه ‏ات برو و تا صبح آسوده خاطر باش که جز خير و خوبي چيزي پيش نخواهد آمد. فردا صبح ترسان و لرزان نزد حضرت آمد و عرض کرد: فرستاده‏ ي خليفه آمده و نگين انگشتر را مي‏خواهد. حضرت فرمود: نزدش برو، گزندي به تو نخواهد رسيد. عرض کرد: سرورم به او چه بگويم؟ حضرت تبسمي کرد و فرمود: نزد او برو و به آنچه مي ‏گويد گوش فرا ده که همه خير و نيکويي است. کافور مي‏ گويد: وي رفت و برگشت و گفت: سرورم، او [فرستاده خليفه] به من گفت: زنان بر سر اين نگين به نزاع پرداخته ‏اند. اگر ممکن است آن را دو قطعه نما، ما تو را بي نياز خواهيم کرد.

امام عليه ‏السلام عرضه داشت: پروردگارا، تو را سپاس که ما را در شمار کساني قرار دادي که به حق، سپاس تو را به جاي آورند. آنگاه به يونس گفت: بگو ببينم در پاسخ او چه گفتي؟ يونس عرض کرد: گفتم به من فرصتي تا اينکه در مورد دستور او تأمل کنم، حضرت فرمود: جواب خوبي گفتي.

بارش باران فراوان به برکت نوشته امام حسن عسکري عليه السلام

مرحوم طبري شيعي به سند خود در دلائل الامامة مي نويسد:

دَخَلَ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَوْمٌ مِنْ سَوَادِ الْعِرَاقِ يَشْكُونَ قِلَّةَ الْأَمْطَارِ فَكَتَبَ لَهُمْ كِتَاباً فَأُمْطِرُوا، ثُمَّ جَاءُوا يَشْكُونَ كَثْرَتَهُ فَخَتَمَ فِي الْأَرْضِ فَأَمْسَكَ الْمَطَر.

طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم‏ (متوفاي قرن 5هـ)، دلائل الإمامة، ص 426 ، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، دار النشر: بعثت، الطبعة الأولي، 1413ق، ثم - ايران.

گروهي از منطقه سواد العراق (جنوب بين النهرين و ما بين دجله و فرات) بر حسن بن علي عليهما السلام وارد شدند و از کمي باران شکايت کردند. ايشان براي آنان نوشته اي نوشتند و [به برکت آن] باران باريد. سپس به نزد حضرت آمدند و از زيادي باران شکايت کردند. آن حضرت اشاره اي به زمين کردند تا اينکه باران قطع شد.

عبور از درب هاي بسته زندان

يکي از معجزات امام عسکري عليه السلام، عبور از درب بسته زندان بود چنان چه در اين مورد آمده است:

و حدثني ابو التحف المصري‏ ...كان ابو محمد (ع) يبعث الى اصحابه و شيعته صيروا الى موضع كذا و كذا و الى دار فلان بن فلان العشاء و العتمة في كيلة كذا فانكم تجدوني هناك، و كان المتوكلون به لا يفارقون باب الموضع الذي حبس فيه (ع) بالليل و النهار، و كان يعزل في كل خمسة ايام الموكلين و يولي آخرين بعد ان يجدد عليهم الوصية بحفظه و التوفر على ملازمة بابه، فكان اصحابه و شيعته يصيرون الى الموضع و كان عليه السلام قد سبقهم إليه، فيرفعون حوائجهم إليه فيقضيها لهم على منازلهم و طبقاتهم و ينصرفون الى اماكنهم بالايات و المعجزات، و هو (ع) في حبس الاضداد.

حسين بن عبد الوهاب (متوفاي قرن 5 هـ)، عيون المعجزات‏، ص137، دار النشر: مكتبة الداورى‏، الطبعة الأولي، قم - ايران.

ابو التحف مصري نقل مي کند ... ابو محمد [امام حسن عسکري] عليه السلام به ياران و شيعيانش پيغام مي فرستاد که بعد از شام و نماز عشاء به فلان موضع و خانه فلاني فرزند فلاني برويد که مرا در آنجا مي يابيد. نگهبانان زنداني که آن حضرت درون آن بود، شب و روز آن جا را ترک نمي کردند و هر پنج روز يک بار نگهبانان را عوض و ديگري را به جاي او مي گذاشتند و تاکيد شده بود که در حفظ و همراهي به آن درب مبادرت نمايند [که آن حضرت خارج نشود]. اصحاب و شيعيان ايشان به آن مکان مي رفتند و در حالي که حضرت زود تر از آنان به آنجا مي آمد، نياز هاي خود را به ايشان مي گفتند و ايشان طبق جايگاه و مراتب آنان، درخواستشان را بر آورده مي کرد. آنان در حالي به منزل خود بر مي گشتند که اين نشانه ها و معجزات را ديده بودند، با اينکه امام در زندان دشمنان بود.

خارج شدن پانصد دينار از زمين

ابوهاشم جعفري که از خواص و شيعيان امام حسن عسکري عليه السلام بوده است، پيرامون مطالبه کمک از امام حسن عسکري عليه السلام مي نويسد:

عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام الْحَاجَةَ فَحَكَّ بِسَوْطِهِ الْأَرْضَ قَالَ وَ أَحْسَبُهُ غَطَّاهُ بِمِنْدِيلٍ وَ أَخْرَجَ خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ خُذْ وَ أَعْذِرْنَا.

كلينى، محمد بن يعقوب (متوفاي 329 هـ)، الكافي، ج1، ص507، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار النشر: دار الكتب الإسلامية، الطبعة الرابعة، 1407 ق، تهران - ايران.

ابو هاشم جعفري مي گويد: از نيازمندي [خودم] به ابو محمد [امام حسن عسکري] عليه السلام گلايه کردم، ايشان با تازيانه خود بر زمين زد. راوي مي گويد گمان کردم با پارچه اي روي آن را پوشاند، سپس پانصد دينار خارج شد و فرمودند: اي ابا هاشم بردار و ما را معذور بدار.

معجزات و کرامات امام حسن عسکري سلام الله عليه بيش از آن است که بتوان بيان کرد اما از باب اشاره به برخي از معجزات آن حضرت، مواردي بيان شد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English