2021 November 28 - يکشنبه 07 آذر 1400
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟
کد مطلب: ٥١٠٥ تاریخ انتشار: ٠٤ آبان ١٣٩٨ تعداد بازدید: 12685
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟

آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبي (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيري كرده است؟

سؤال كننده: شكري نژاد

پاسخ:

روايات فراواني در منابع شيعه و سني وجود دارد كه ثابت مي كند عائشه در هنگام دفن سبط اكبر حضرت امام مجتبي عليه السلام از دفن آن حضرت جلوگيري كرد و اجازه نداد كه آن حضرت را در كنار جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله دفن نمايند.

روايات در منابع شيعه در اين باره فراوان است و ما به نقل يك روايت از كتاب شريف كافي بدون اظهار نظر در باره متن آن، بسنده مي كنيم.

3 وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ لَمَّا احْتُضِرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام قَالَ لِلْحُسَيْنِ يَا أَخِي إِنِّي أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَهَيِّئْنِي ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِي إِلَي أُمِّي فَاطِمَةَ عليها السلام ثُمَّ رُدَّنِي فَادْفِنِّي بِالْبَقِيعِ وَاعْلَمْ أَنَّهُ سَيُصِيبُنِي مِنَ الْحُمَيْرَاءِ مَا يَعْلَمُ النَّاسُ مِنْ صَنِيعِهَا وَعَدَاوَتِهَا لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ صلي الله عليه وآله وَعَدَاوَتِهَا لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.

فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ عليه السلام وَوُضِعَ عَلَي سَرِيرِهِ فَانْطَلَقُوا بِهِ إِلَي مُصَلَّي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ عَلَي الْجَنَائِزِ فَصَلَّي عَلَي الْحَسَنِ عليه السلام فَلَمَّا أَنْ صَلَّي عَلَيْهِ حُمِلَ فَأُدْخِلَ الْمَسْجِدَ.

فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَي قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله بَلَغَ عَائِشَةَ الْخَبَرُ وَقِيلَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ لِيُدْفَنَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَي بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِي الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَوَقَفَتْ وَقَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَيْتِي فَإِنَّهُ لَا يُدْفَنُ فِيهِ شَيْ ءٌ وَلَا يُهْتَكُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ حِجَابُهُ.

فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَدِيماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَأَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ وَأَدْخَلْتِ بَيْتَهُ مَنْ لَا يُحِبُّ رَسُولُ اللَّهِ قُرْبَهُ وَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ يَا عَائِشَةُ إِنَّ أَخِي أَمَرَنِي أَنْ أُقَرِّبَهُ مِنْ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لِيُحْدِثَ بِهِ عَهْداً وَاعْلَمِي أَنَّ أَخِي أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِهِ مِنْ أَنْ يَهْتِكَ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ سِتْرَهُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَي يَقُولُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» وَقَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَيْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله الرِّجَالَ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ» وَلَعَمْرِي لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِيكِ وَفَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله الْمَعَاوِلَ وَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوي» وَلَعَمْرِي لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَفَارُوقُهُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله بِقُرْبِهِمَا مِنْهُ الْأَذَي وَمَا رَعَيَا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اللَّهُ بِهِ عَلَي لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْيَاءً وَتَاللَّهِ يَا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا الَّذِي كَرِهْتِيهِ مِنْ دَفْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله جَائِزاً فِيمَا بَيْنَنَا وَبَيْنَ اللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَيُدْفَنُ وَإِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ.

قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ وَقَالَ يَا عَائِشَةُ يَوْماً عَلَي بَغْلٍ وَيَوْماً عَلَي جَمَلٍ فَمَا تَمْلِكِينَ نَفْسَكِ وَلَا تَمْلِكِينَ الْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِي هَاشِمٍ.

قَالَ فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ هَؤُلَاءِ الْفَوَاطِمُ يَتَكَلَّمُونَ فَمَا كَلَامُكَ؟

فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ عليه السلام وَأَنَّي تُبْعِدِينَ مُحَمَّداً مِنَ الْفَوَاطِمِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلَاثُ فَوَاطِمَ ؛ فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ الْأَصَمِّ ابْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِيصِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام نَحُّوا ابْنَكُمْ وَاذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَي الْحُسَيْنُ عليه السلام إِلَي قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِيع .

محمد بن مسلم گويد شنيدم امام باقر عليه السلام مي فرمود: هنگامي كه حسن بن علي عليه السلام به حالت احتضار درآمد، به برادرش حسين عليه السلام فرمود:

«برادرم! به تو وصيتي مي كنم، آن را حفظ كن، زماني كه من از دنيا رفتم، جنازه ام را آماده دفن كن، سپس مرا به سوي رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله ببر تا با او تجديد عهدي كنم، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمه عليها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن و بدان كه از طرف حميرا، (عايشه) كه مردم از زشتكاري و دشمني او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند، مصيبتي به من مي رسد».

وقتي امام حسن عليه السلام وفات كرد و روي تابوتش گذاردند، او را به جائي كه پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله بر جنازه ها نماز مي خواند بردند، امام حسين بر جنازه نماز گذارد و زماني كه نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، هنگامي كه بر سر قبر رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله نگهش داشتند، به عايشه خبر بردند و به او گفتند، بني هاشم جنازه حسن بن علي عليهما السلام را آورده اند تا در كنار رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استري زين كرده نشست و سريع خود را به آن جا رساند ـ او نخستين زني بود كه بعد از اسلام بر زين نشست ـ و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزي دفن شود و حجاب پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله دريده شود.

حسين بن علي صلوات اللَّه عليهما فرمود: تو و پدرت از پيش حجاب پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله را دريديد و تو در خانه پيغمبر كسي را در آوردي كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از اين كار، از تو باز خواست مي كند. همانا برادرم به من امر كرد كه جنازه اش را نزديك پدرش رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله ببرم تا با او تجديد عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معني قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله را پاره كند، زيرا خداي تبارك و تعالي ميفرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، تا به شما اجازه نداده اند به خانه پيغمبر وارد نشويد.» و تو بدون اجازه پيغمبر، مرداني را به خانه او راه دادي. خداي عز و جل فرمايد: « اي كساني كه ايمان آورده ايد! صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نكنيد» در صورتي كه به جان خودم سوگند كه تو به خاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله كلنگ ها زدي؛ با آن كه خداي عز و جل فرموده: « آنها كه صداي خود را نزد رسول خدا كوتاه مي كنند همان كساني هستند كه خداوند دلهايشان را براي تقوا خالص نموده» به جان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله او را آزار دادند و آن حقي را كه خدا با زبان پيغمبرش بآنها امر كرده بود، رعايت نكردند؛ زيرا خدا مقرر فرموده كه آنچه نسبت به مؤمنين در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اي عايشه! اگر دفن كردن حسن نزد پدرش رسول خدا (ص) كه تو آن را نمي خواهي، از نظر ما خدا آن را جايز كرده بود، مي فهميدي كه او برغم انف تو در آنجا دفن ميشد (ولي افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پيغمبر از نظر ما جايز نيست)

سپس محمد بن حنفيه رشته سخن به دست گرفت و فرمود: اي عايشه! يك روز بر استر مي نشيني و يك روز (در جنگ جمل) بر شتر مي نشيني؟! تو به علت دشمني و عداوتي كه با بني هاشم داري، نه مالك نفس خودت هستي و نه در زمين قرار مي گيري.

عايشه رو به او كرد و گفت: پسر حنفيه! اينها فرزندان فاطمه اند كه سخن مي گويند، تو چه ميگوئي؟!

حسين عليه السلام به او فرمود: محمد را از بني فاطمه به كجا دور ميكني، به خدا كه او زاده سه فاطمه است: 1. فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب)؛ 2. فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امير المؤمنين عليه السلام)؛ 3. فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر (مادر عبد المطلب).

عايشه به امام حسين عليه السلام گفت: پسر خود را دور كنيد و ببريدش كه شما مردمي هستيد كه همواره به دنبال دشمني كرد هستيد

پس حسين عليه السلام به جانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بيرون آورد و در بقيع دفن كرد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص303، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

علما و دانشمندان اهل سنت نيز نقل كرده اند كه عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد كه امام مجتبي عليه السلام در كنار پيامبر صلي الله عليه وآله دفن شود.

ابن عبد البر قرطبي، دانشمند پرآوازه اهل سنت در كتاب بهجة المجالس مي نويسد:

لما مات الحسن أرادوا أن يدفنوه في بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم، فأبت ذلك عائشة وركبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: كأنك أردت أن يقال: يوم البغلة كما قيل يوم الجمل؟!.

هنگامي كه حسن (عليه السلام) از دنيا رفت، خواستند كه او را در خانه رسول خدا (ص) دفن كنند؛ پس از اين كار جلوگيري كرد، سوار بر قاطري شد و مردم را جمع كرد. ابن عباس به او گفت: (تو مي خواهي همان كاري را كه در جمل انجام دادي انجام بدهي) تا اين كه مردم بگويند: «روز قاطر» همان طوري كه مي گويند روز شتر ؟

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100، باب من الأجوبة المسكتة وحسن البديهة، تحقيق: محمد مرسي الخوئي، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1981م.

بلاذري در انساب الأشراف و إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته اند:

وتوفي فلما أرادوا دفنه أبي ذلك مروان وقال: لا، يدفن عثمان في حش كوكب ويدفن الحسن ههنا. فاجتمع بنو هاشم وبنو أمية فأعان هؤلاء قوم وهؤلاء قوم، وجاؤوا بالسلاح فقال أبو هريرة لمروان: يا مروان أتمنع الحسن أن يدفن في هذا الموضع وقد سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول له ولأخيه حسين: هما سيدا شباب أهل الجنة. فقال مروان: دعنا عنك، لقد ضاع حديث رسول الله ان كان لا يحفظه غيرك وغير أبي سعيد الخدري إنما أسلمت أيام خيبر، قال: صدقت، أسلمت أيام خيبر، إنما لزمت رسول الله صلي الله عليه وسلم فلم أكن أفارقه، وكنت أسأله وعنيت بذلك حتي علمت وعرفت من أحب ومن أبغض ومن قرب ومن أبعد، ومن أقر ومن نفي، ومن دعا له ومن لعنه.

فلما رأت عائشة السلاح والرجال، وخافت أن يعظم الشر بينهم وتسفك الدماء قالت: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه أحد.

هنگامي كه امام حسن (عليه السلام) از دنيا رفت، خواستند كه او را دفن كنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش كوكب (قبرستان يهوديان در كنار بقيع) دفن شود و حسن در اين جا؟ بني هاشم و بني اميه براي ياري يكديگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهريره به مروان گفت: آيا تو از دفن حسن در اين جا جلوگيري مي كني؛ در حالي كه از رسول خدا شندي كه به او برادرش حسين مي گفت: «اين دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهايم كن، حديث رسول خدا ضايع شده، اگر غير از تو و ابو سعيد خدري آن را حفظ نكرده باشند، تو در زمان فتح خير اسلام آوردي. ابوهريره گفت: راست گفتي، در زمان فتح خيبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پيامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مي كردم و به اين كار عنايت داشتم، تا اين كه دانستم و شناختم كه رسول خدا (ص) چه كسي را دوست دارد و از چه كسي بدش مي آيد، چه به او نزديك است و چه كسي از او دور، چه كسي را گذاشت در مدينه بماند و كي را تبعيد كرد، چه كسي را دعا كرد و چه كسي را لعن.

وقتي عائشه اسلحه و مردان را ديد و ترسيد كه شر بين آن ها بزرگتر شود و خونريزي شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمي دهم كه كسي در آن دفن شود.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الكبير.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد:

وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء فرجعت

عائشه در حالي كه سوار بر قاطر خاكستري رنگي شده بود، گفت: اين خانه من است، به هيچ كس اجازه (دفن) نمي دهم. قاسم بن محمد بن أبي بكر جلو آمد و گفت: اي عمه، ما هنوز سرهاي خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته ايم، تو مي خواهي كه مردم بگويند «روز قاطر خاكستري»؟ پس عائشه بازگشت.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص225، ناشر: دار صادر - بيروت.

ابوالفداء در تاريخ خود نوشته است:

وكان الحسن قد أوصي أن يدفن عند جده رسول الله صلي الله عليه وسلم، فلما توفي أرادوا ذلك، وكان علي المدينة مروان بن الحكم من قبل معاوية، فمنع من ذلك، وكاد يقع بين بني أمية وبين بني هاشم بسبب ذلك فتنة، فقالت عائشة رضي الله عنها: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه، فدفن بالبقيع، ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجداً.

(امام) حسن (عليه السلام) وصيت كرد كه او را در كنار جدش رسول خدا (ص) دفن كنند، وقتي از دنيا رفتند، خواستند به وصيت او عمل كنند، در اين زمان مروان از جانب معاويه حاكم مدينه بود، پس او از اين كار جلوگيري كرد، نزديك بود كه بين بني اميه و بني هاشم به خاطر اين مسأله فتنه شود؛ پس عائشه گفت: خانه، خانه من است، من اجازه نمي دهم كه او در اين جا دفن شود، پس او را در بقيع دفن كردند؛ وقتي خبر از دنيا رفتن (امام) حسن به معاويه رسيد، (از شادي) سجده كرد.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص127، طبق برنامه الجامع الكبير.

نتيجه:

طبق مداركي كه گذشت، عائشه از دفن امام مجتبي عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرده است، بنابراين، سؤالات ذيل پيش مي آيد:

چرا عائشه از دفن امام مجتبي عليه السلام در كنار جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله ممانعت كرد؟

آيا مالكيت اين خانه در اختيار عائشه بود؟ چه كسي اين خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلي الله عليه وآله ارث برده بود، چرا دختر پيامبر از اين ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بيت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟

چرا به ابوبكر و عمر اجازه دفن داد؟

و....

و اميدواريم علما و دانشمندان سني به آن پاسخ دهند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات



Share
41 | حسين | | ١٢:٤٨ - ١٢ شهریور ١٣٩١ |
نام خدا بكريون ؟؟؟بودند.چون خلافت را غصب كردند .القاب حضرت علي ع را غصب كردند مانند فاروق وصديق.خانه پيامبر ص را غصب كردند.نام سنت وجماعت را كه مخصوص شيعيان است غصب كردند. دختر ابوبكر را كه خانه حضرت علي ع بزرگ شده بود به غارت بردند.منبر پيامبر ص را غصب كردند.امامان معصوم ما را يكي يكي مظلومانه شهيد كردند.اكنون هم در عراق وافغانستان و جاهاي ديگر شيعيان را مانند ؟؟؟؟؟؟؟ سر مي رند.سران كشور هايشان در بست در اختيار آمريكا واسراييلند وبعد ما را كافر مي دانند هميشه اين جوري نمي ماند روز ما هم مي رسد امام زمان عليه السلام مي آيد وخانه ي ظلمشان راخراب ميکند
42 | mokhtar saghafi | | ١٦:١٦ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٩٢ |
اقاي مجيد(عمرعلي آل رحمان) چرا عائشه مجازات نشد رو عرض ميکنم خدمتتون : حضرت علي عليه السلام دستور پيامبر (ص) را اطاعت کرده .. چنانکه حاکم در مستدرک اورده که : از ام سلمه نقل شده است كه رسول خدا (ص) از شورش برخى از همسرانش خبر داد عايشه از اين خبر خنديد پيامبر به او فرمود: «مراقب باش اى حميراء كه تو نباشى» سپس رو به على عليه السّلام كرد و گفت: «اى ابو الحسن اگر كارى از امور او را عهده دار شدى با او مدارا كن». المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص129، ح4610 - به اين لينک بريد اين حديث موجوده = http://shamela.ws/browse.php/book-2266#page-4902 شما داداش يه کم کتب خودتون رو مطالعه کن
43 | عليرضا | | ١٠:٥٢ - ٠١ خرداد ١٣٩٢ |
باسلام و احترام خدمت برادران وخواهران عزيز گرداننده سايت - از زحماتي که براي روشنگري و ارائه مطالب علمي آنهم با اينهمه دقت مينماييد کمال تشکر وقدرداني رادارم - مشخصا ارائه مطالب ومعرفي اسناد با اين همه دقت زحمت زيادي نياز دارد، اينجانب مجدد از شما کمال تشکر را دارم وحتما که پيش خداوند احديت ماجور هستيد. خدا قوت ،رحمت به آن شيري که خورديد، خسته نباشيد، ياعلي
44 | امير محسن | | ٢٤:٢٧ - ٠٥ خرداد ١٣٩٢ |
با سلام سوالي داشتم و اونم اينکه من هر چي ميکنم برام قانع شدني نيس چرا حضرت علي علاوه بر اينکه هيچ حرفي از امام عند الله بودن خودش نزده بلکه در نامه شش گفته فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ لله رِضىً اگر ( مردم ) بر مردي جمع شدن و او را امام ناميدن رضايت خدا در آن است ... اگه بگيم ک براي متقاعد کردن معاويه گقته که اين در شحصيت مولا علي نيس که حرفي که به دين و آخرت مردم بستگي داره و اونم امامت خودش رو ول کنه و حرفي خلاف دين بزنه و از اون طرف بعدش ميگه رضايت خدا در آن است اين جمله ديگه نميشه کاريش کرد چجوري رضايت خدا در انتخابات باشه لطفا آدرس ندين همين جا توضيح بدين با تشکر
45 | رضا | | ١٣:٤٩ - ٠٥ مهر ١٣٩٢ |
4610 - حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِيدُ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرٍ، ثنا أَبُو نُعَيْمٍ الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، ثنا عَبْدُ الْجَبَّارِ بْنُ الْوَرْدِ، عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: ذَكَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خُرُوجَ بَعْضِ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ، فَضَحِكَتْ عَائِشَةُ، فَقَالَ: «انْظُرِي يَا حُمَيْرَاءُ، أَنْ لَا تَكُونِي أَنْتِ» ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ فَقَالَ: «إِنْ وُلِّيتَ مِنْ أَمْرِهَا شَيْئًا فَارْفُقْ بِهَا»
[التعليق - من تلخيص الذهبي] 4610 - عبد الجبار لم يخرجا له
46 | محمد | | ١٦:٣٠ - ٢٨ آبان ١٣٩٢ |
روايت کليني بشدت ضعيفه دوست عزيز
محمد بن سليمان الدليمي بشدت ضعيف هست
سهل که خود قزويني تضعيفش کرد
47 | حق علی | | ١١:٠٢ - ٠٩ آبان ١٣٩٤ |
سلام چرا عایشه در بقیع دفن نشد؟
48 | حق علی | | ١١:٠٢ - ٠٩ آبان ١٣٩٤ |
سلام چرا عایشه در بقیع دفن نشد؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
علت دفن عايشه در بقيع بخاظر وصيت خود او بود:
حاکم روايتي  را دين خصوص چنين نقل کرده است:
7 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا أبو البحتري عبد الله بن محمد بن بشر العبدي ثنا إسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم قال قالت عائشة رضي الله عنها وكانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتها مع رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبي بكر فقالت إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ادفنوني مع أزواجه فدفنت بالبقيع هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه
قيس ابو حازم مي گويد عايشه با خود زمزمه اي داشت و مي گفت که در خانه اش همراه رسول خدا دفن شود سپس گفت : من بعد از پيامبر حوادثي را افريدم مرا با ديگر زنان پيامبر در بقيع دفن کنيد و او را در بقيع دفن کردند
المستدرك على الصحيحين  ج 4   ص 7
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
49 | سید مرتضی | | ١٥:١٥ - ٣١ شهریور ١٣٩٩ |
آیا منابع دیگری دارید که در هنگام دفن امام حسن علیه السلام درگیری ایجاد شده است؟

پاسخ:
 با سلام

یعقوبی در تاریخ خود می گوید: زمانی که امام حسن مجتبی علیه السلام را برای دفن کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند، مروان گفت: نمی گذارم که او را کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله دفن کنید و نزدیک بود که فتنه شود که عایشه گفت:

وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء فرجعت

أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي، تاريخ اليعقوبي  ج 2   ص 225 الوفاة: 292 ، دار النشر : دار صادر - بيروت

عايشه سوار بر يك قاطر سياه و سفيد شد و گفت: اينجا )كنار قبر رسول الله صلي الله عليه و آله) خانه من است و اجازه نمي دهم كسي در آنجا دفن شود، قاسم بن محمد بن أبي بكر به عايشه گفت: اي عمه! ما هنوز سرمان را از ننگ واقعه جمل نشسته ايم، آيا مي خواهي دوباره جنگ ديگري راه اندازي كني و بگويند جنگ قاطر سياه و سفيد؟ عايشه هم برگشت.

بلاذری هم در کتاب خود چنین نقل می کند كه عايشه سوار قاطر شد و إبن أبي عتيق او گفت:

ما إنقضي عنا يوم الجمل حتي تريدي أن تأتينا بيوم البغلة؟

أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري أنساب الأشراف  ج 1   ص 186 (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر :

هنوز از روز جمل فارق نشده ايم، آيا مي خواهي روز قاطر را به راه بياندازي؟

ابن عبد البر هم آورده است که ابن عباس به عایشه اعتراض می کند:

فقال لها إبن عباس كأنك أردت أن يقال يوم البغلة كما قيل يوم الجمل قالت رحمك الله ذاك يوم نسي قال لا يوم أذكر منه علي الدهر

بهجة المجالس لإبن عبد البر، ص34

آيا مي خواهي دوباره جنگي به راه بياندازي به نام جنگ قاطر، چنانچه جنگ جمل را به راه انداختي؟

جنگ فيل، اشاره به حمله ابرهه دارد كه با فيل ها به خانه خدا حمله كرد.

بلاذری در جای دیگر کتاب خود می گوید:

فلما رأت عائشة السلاح والرجال وخافت أن يعظم الشر بينهم وتسفك الدماء قالت البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه أحد

أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري، أنساب الأشراف  ج 1   ص 389 (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر :

زمانی که عایشه مردان سلاح به دست را دید، ترسید که بین آن ها شری دربگیرد و خونی ریخته شود؛ لذا گفت: خانه خانه من است و اجازه نمی دهم که کسی در آن دفن شود.

آقاي ذهبي در سیر أعلام النبلاء مي گويد: وقتي حسن بن علي از دنيا رفت، مدينه آن چنان لرزيد كه هيچ احدي را نيافتيم جز اين كه قطرات اشكش جاري شد، مروان، بني مروان و بني أميه را تحريك كرد و آمدند كنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله موضع گرفتند:

و صاح مروان في بني أمية و لبسوا السلاح، فقال له حسين: يا إبن الزرقاء! مالك و لهذا؟! أوال أنت؟ فقال: لا تخلص إلي هذا و أنا حي. فصاح حسين بحلف الفضول، فاجتمعت هاشم و تيم و زهرة و أسد في السلاح و عقد مروان لواء و كانت بينهم مراماة.

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، سير أعلام النبلاء  ج 3   ص 276 الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

مروان به سراغ بني أميه آمد و آن ها را تجهيز به لباس رزمي كرد، حسين به او گفت: اي فرزند زن آبي چشم! تو را چه شده است كه مردم را عليه ما تحريك مي كني؟ آيا والي مدينه تو هستي؟ حسين هم طلب كمك كرد و از قبائل مختلف، مسلحانه كنار قبر رسول الله صلي الله عليه آله حاضر شدند، مروان هم پرچم جنگ را به دست گرفت و به يكديگر تيراندازي كردند.

در اینجا به صراحت بیان شده است که تیراندازی صورت گرفته است.

بعد ذهبی در ادامه می گوید:

ويروى أن عائشة قالت لا يكون لهم رابع أبدا وإنه لبيتي أعطانيه رسول الله صلى الله عليه وسلم في حياته

محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله، سير أعلام النبلاء  ج 3   ص 276 الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

 عایشه گفت: امکان ندارد که نفر چهارمی در آنجا دفن شود، اینجا خانه من است که پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیات خود آن را به من بخشید.

آقاي إبن عساكر قضيه درگيري ميان بني أميه و بني هاشم را نقل مي كند:

حتي كانت بينهم المراماة.

أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي، تاريخ مدينة دمشق  ج 13   ص 292 الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري

ميان اين دو گروه، تيراندازي صورت گرفت.

در منابع شیعه، قطب الدین راوندی چنین بیان می کند:

أتى مروان بن الحكم ومن معه من بني أمية فقال أيدفن عثمان في أقصى المدينة ويدفن الحسن مع النبي لا يكون ذلك أبدا ولحقت عائشة على بغل وهي تقول ما لي ولكم يا بني هاشم تريدون أن تدخلوا بيتي من لا أحب فقال ابن عباس لمروان انصرفوا لا نريد دفن صاحبنا عند رسول الله فإنه كان أعلم وأعرف بحرمة قبر جده رسول الله من أن يطرق عليه هدما كما يطرق ذلك غيره ودخل بيته بغير إذنه انصرف فنحن ندفنه بالبقيع كما وصى ثم قال لعائشة وا سوأتاه يوما على بغل ويوما على جمل وفي رواية يوما تجملت ويوما تبغلت وإن عشت تفيلت فأخذه ابن الحجاج الشاعر البغدادي فقال يا بنت أبي بكر لا كان ولا كنت لك التسع من الثمن وبالكل تملكت تجملت تبغلت وإن عشت تفيلت

الخرائج والجرائح - قطب الدين الراوندي - ج 1 ص 242 و 243

روزي جنگ جمل را به راه انداختي و روزي جنگ قاطر را و اگر زنده بماني روزي هم جنگ فيل را به راه مي اندازي، اي دختر ابوبكر، جنگ جمل و جنگ قاطر را به راه انداختي، اگر زنده بماني، جنگ فيل را هم به راه مي اندازي، زنان رسول الله صلي الله عليه آله كه يك هشتم إرث مي برند و تو هم يكي از 9 زن رسول الله صلي الله عليه آله هستي، حق إرث تو، يك نهم از يك هشتم است، آيا مي خواهي تمام إرث را بگيري؟

در مناقب آل ابی طالب هم آمده است:

قال ابن عباس فأقبلت عائشة في أربعين راكبا على بغل مرحل وهي تقول مالي ولم تريدون ان تدخلوا بيتي من لا أهوى ولا أحب

مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 ص 204

ابن عباس گفت: عایشه با 40 نفر در حالی که سوار الاغی بود و می گفت: چرا دست از سر ما برنمی دارید؟ چرا می خواهید کسی را وارده خانه من کنید که دوست ندارم.

در کتاب حیاه امام حسن هم آمده است:

إن عايشه أمرت بني أميه برمي جنازة الحسن، فرموها، حتي إستلّ منها سبعون سهما.

حياة الإمام الحسن، جلد 2، صفحه 499

عایشه به بنی امیه دستور داد تا جنازه امام حسن مجتبی علیه السلام را تیرباران کنند.

موفق و موید باشید

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها