2018 May 20 - يکشنبه 30 ارديبهشت 1397
تكفير از منظر قرآن
کد مطلب: ٥٨٣٢ تاریخ انتشار: ٢٢ شهریور ١٣٨٥ تعداد بازدید: 6337
سخنراني ها » شبکه سلام
تكفير از منظر قرآن

شبكه سلام 85/06/22

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 22/ 06 / 85 

استاد هدايتي

نظر قرآن در مورد تكفير چيست؟

 

استاد حسيني قزويني

يكي از اساسي ترين نقاط ضعف وهابيت اين است كه به بهانه هاي مختلف، حكم تكفير مسلمانان - شيعه و سني - را صادر مي كنند و به دنبال آن، حكم مهدور الدم بودن و حلّيت تصرف اموال آنها را صادر مي كنند.

قرآن، خيلي واضح و روشن، مسئله تكفير را براي مسلمانان بيان كرده است و من گمان نمي كنم هيچ ابهامي در اين زمينه در آيات قرآن باشد. قرآن، ملاكِ اسلام و كفر را شهادت به وحدانيت حق تعالي بيان كرده است و بس.

آيه اول:

به صراحت در سوره حجرات آمده است:

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ

سوره حجرات/آيه14

اعراب باديه نشين به تو گفتند: ايمان آورديم. بگو: نه، هنوز ايمان نياورده ايد و بايد بگوييد اسلام آورديم؛ چون هنوز ايمان در دل هاي شما داخل نشده است.

ايمان، مرحله بالاتري است كه بايد عقيده به خدا و رسالت، در سراسر وجود انسان و قلب انسان جا بگيرد.

در ذيل اين آيه شريفه، در تفسير قرطبي آمده است:

و أما الاسلام فقبول ما أتي به النبي صلي الله عليه و سلم في الظاهر و ذلك يحقن الدم.

تفسير قرطبي، جلد16، ص348

يعني كسي كه در ظاهر شهادت به توحيد و رسالت بدهد، اسلام آورده است و باعث مي شود كه خون انسان، محترم باشد و كسي حق تعرض به او را نداشته باشد.

ابن كثير دمشقي سلفي - رهبر فكري وهابيت و از دوستان نزديك ابن تيميه - در ذيل همين آيه صراحت دارد:

افرادي كه گفتند ايمان آورديم و خدا فرمود: نه، اسلام آورديد، نشان مي دهد كه ظاهر اسلام آوردن اينها كافي است تا خون و مال و عرض اينها محترم باشد و منافق نبودند و مسلمان بودند. ولي چون ايمان به قلب شان نفوذ نكرده بود، خداوند فرمود كه نگوييد ما مؤمن هستيم و بگوييد ما مسلم هستيم.

تفسير ابن كثير، ج4، ص234

آيه دوم:

خداوند در سوره نساء به صورت واضح مي فرمايد:

وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَي إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا

به كسي كه به شما سلام مي كند، نگوئيد مؤمن نيست - تا به منظور گرفتن اموالش او را به قتل برسانيد - .

سوره نساء/آيه94

جالب اينجاست كه سيوطي - از استوانه هاي علمي اهل سنت - مي گويد:

و أخرج البزار و الدار قطني في الافراد و الطبراني عن ابن عباس، قال: بعث رسول الله صلي الله عليه و سلم سرية فيها المقداد بن الأسود، فلما أتوا القوم وجدوهم فد تفرقوا و بقي رجل له مال كثير لم يبرح، فقال: أشهد ان لا إله إلا الله، فأهوي إليه المقداد فقتله، فقال له رجل من أصحابه: أقتلت رجلا شهد أن لا إله إلا الله؟ لأذكرن ذلك للنبي صلي الله عليه و سلم، فلما قدموا علي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قالوا: يا رسول الله! إن رجلا شهد أن لا إله إلا الله فقتله المقداد، فقال: ادعوا لي المقداد، فقال: يا مقداد! أقتلت رجلا يقول لا إله إلا الله؟ فكيف لك بلا إله إلا الله غدا؟ فأنزل الله: «يا أيها الذين آمنوا إذا ضربتم في سبيل الله» إلي قوله: «كذلك كنتم من قبل» ... .

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) لشكري را فرستاد كه مقداد بن اسود هم در آن بود و به قومي از كفار حمله كردند و همه مردم فرار كردند و فقط مردي ماند كه داراي اموال زيادي بود و وقتي مسلمانان خواستند او را بكشند، شهادت به يگانگي خداوند داد و گفت لا إله إلا الله و مقداد هم به او حمله كرد و او را كشت. يكي از ياران مقداد به او اعتراض كرد كه چرا كسي را كه شهادت به يگانگي خداوند داده است، كشتي؟ اين موضوع را به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خبر مي دهم. وقتي به مدينه آمدند، اين مرد خدمت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آمد و قضيه را خبر داد . حضرت دستور آوردن مقداد را دادند. وقتي مقداد آمد، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: آيا كسي را كشتي كه لا إله إلا الله گفته است؟ فرداي قيامت چه پاسخي در برابر خداوند خواهي داشت؟ بعد از اين ماجرا، اين آيه نازل شد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقي إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً... .

الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص200

اين، خيلي روشن و واضح است بر اين كه از ديدگاه قرآن، به مجرد اين كه كسي ايمان بياورد و شهادت بر وحدانيت حق و رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدهد، خون و مال و آبرويش محفوظ است و كسي حق تعرض به او را ندارد. آقايان وهابي كه اين كارها را در طول اين 200 ، 300 سال انجام دادند و امروز هم در كشورهاي اسلامي - مانند افغانستان، پاكستان، عراق، ايران و ... - انجام مي دهند و خون مسلمانان و شيعيان را مي ريزند، آيا اينها واقعا لا إله إلا الله را نمي گويند؟ آيا اينها هر روز 5 مرتبه نماز نمي خوانند و شهادت به وحدانيت حق و رسالت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي دهند؟ ما به اينها همين فرمايش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي گوييم كه فرداي قيامت با شهادت مسلمانان و شيعيان، در مقابل خداوند چه خواهيد كرد؟

از ديدگاه قرآن، اين تفكر، باطل است و به مجرد اظهار شهادت، ولو اين كه لقلقه زبان باشد، كسي حق تعرض به اينها را ندارد.

* * * * * * *

 

استاد هدايتي

نظر سنت و احاديث و روايات در مورد تكفير چيست؟

 

استاد حسيني قزويني

در اين مورد، من روي سرچشمه مي روم، يعني كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه در نزد عموم برادران اهل سنت، صحيح ترين كتب بعد از قرآن هستند. در اين زمينه، روايات متعددي وجود دارد. صحيح بخاري از انس بن مالك نقل مي كند:

قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: أمرت أن أقاتل الناس، حتي يقولوا لا إله إلا الله، فإذا قالوها و صلّوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا و ذبحوا ذبيحتنا، فقد حرمت علينا دماؤهم و أموالهم ... .

من از طرف خداوند مأمورم كه با مردم - كفار - بجنگم تا اين كه اقرار به وحدانيت حق بكنند. اگر اقرار به وحدانيت حق كردند و مانند ما نماز خواندند و قبله ما را محترم شمردند و از ذبايح ما استفاده كردند، خون و مال اينها محترم است و من حق تعرض به اموال و جان اينها را ندارم.

صحيح بخاري، ج1، ص102، كتاب الصلاة، باب فضل إستقبال القبلة

مانند اين حديث را صحيح بخاري، جلد1، صفحه103 آورده كه در آنجا آمده است:

من شهد أن لا إله إلا الله و استقبل قبلتنا و صلي صلاتنا و أكل ذبيحتنا، فهو المسلم، له ما للمسلم و عليه ما علي المسلم.

كسي كه شهادت به وحدانيت خداوند بدهد و مانند ما نماز بخواند و رو به قبله ما بكند و ذبيحه ما را بخورد، او مسلمان است و تمام حقوقي را كه براي يك مسلمان عادي فرض كرديم، براي او نيز فرض مي كنيم و ... .

نكته جالب و زيبايي كه متناسب با بحث ماست، اين است كه يكي دو هفته قبل، يك خانمي تماس گرفت و به اين حديث اشاره كرد و ما قول داديم در اين رابطه مفصل بحث كنيم، اين را صحيح مسلم در بابي آورده است كه نام آن را اين گونه نام گذاري كرده است: حرام بودن كشتن كافر بعد از گفتن لا إله إلا الله. از اسامة بن زيد نقل مي كند:

بعثنا رسول الله صلي الله عليه و سلم في سرية، فصبحنا الحرقات من جهينة، فأدركت رجلا، فقال: لا إله إلا الله، فطعنته، فوقع في نفسي من ذلك، فذكرته للنبي صلي الله عليه و سلم، فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم: أ قال لا إله إلا الله و قتلته؟ قال: قلت: يا رسول الله! إنما قالها خوفا من السلاح، قال: أفلا شققت عن قلبه حتي تعلم أقالها أم لا؟ فما زال يكررها علي حتي تمنيت أني أسلمت يومئذ ... .

ما همراه لشكري رفتيم و برخورد كرديم به كافري كه گفت لا إله إلا الله و من او را كشتم. اين براي من دشوار بود كه او را بعد از گفتن لا إله إلا الله كشتم و اين قضيه را به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفتم و فرمود: آيا بعد از اين كه او لا إله إلا الله را گفت، او را كشتي؟ گفتم: يا رسول الله! لا إله إلا الله گفتن او از ترس شمشير بود، نه از ته قلب. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: آيا قلب او را نشكافتي تا ببيني كه واقعا از صميم قلب مي گويد يا لقلقه زبان. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم اين عبارت را تكرار مي كرد تا اين كه من آرزو مي كردم كه امروز اسلام مي آوردم و تا به حال مسلمان نشده نبودم.

صحيح مسلم، ج1، ص67، كتاب الإيمان، باب تحريم قتل الكافر بعد إن قال لا إله إلا الله

يك روايت جالب تر از اين را مي گويم كه اگر در خانه كس است، يك حرف بس است. از آن عزيزاني كه فريب وهابيت را خورده اند و اينها را واقعا مسلمان مي دانند و با تحريكات اينها، به بهانه هاي واهي، دست به كشتار مسلمانان و شيعيان مي زنند، تقاضاي عاجزانه دارم كه به اين روايت توجه كنند و سپس هر كاري كه مي خواهند، بكنند. در صحيح مسلم از مقداد نقل شده است:

يا رسول الله! أرأيت ان لقيت رجلا من الكفار فقاتلني، فضرب إحدي يدي بالسيف فقطعها، ثم لاذ مني بشجرة فقال أسلمت لله، أفأقتله يا رسول الله بعد أن قالها؟ قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: لا تقتله، قال: فقلت: يا رسول الله! إنه قد قطع يدي ثم قال ذلك بعد أن قطعها أفأقتله؟ قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: لا تقتله فإن قتلته فإنه بمنزلتك قبل أن تقتله و إنك بمنزلته قبل أن يقول كلمته التي قال.

از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) سوال كردم: وقتي من با كفار مي جنگم، گاهي يكي از كفار با من مبارزه مي كند و دست مرا قطع مي كند و وقتي من به او حمله مي كنم، از ترس من، به درخت پناه مي برد و مي گويد لا إله إلا الله و اسلام مي آورد. آيا من بايد او را بكشم بعد از اسلام آوردنش؟ حضرت فرمود: تو حق كشتن او را نداري. گفتم: يا رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، او بعد از اين كه دست مرا قطع كرد و من خواستم او را بكشم، اسلام آورد، آيا او را بكشم؟ حضرت فرمود: اگر بعد از گفتن لا إله إلا الله او را بكشي، او مانند تو است قبل از اين كه او را بكشي - يعني مسلمان شده بود - و تو هم مانند او شده اي قبل از اين كه او مسلمان شود.

صحيح مسلم، ج1، ص66، كتاب الإيمان، باب تحريم قتل الكافر بعد إن قال لا إله إلا الله

من گمان نمي كنم اين روايت، هيچ عذري را براي احدي باقي بگذارد.

من يك نكته اي را اشاره كنم كه شايد براي برخي شبهه شده باشد. در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أمرت أن أقاتل الناس، حتي يقولوا لا إله إلا الله، فإذا قالوا لا إله إلا الله، عصموا مني دماءهم و أموالهم إلا بحقها.

من دستور دارم با كفار بجنگم تا اين كه لا إله إلا الله بگويند و وقتي اينها لا إله إلا الله را گفتند، خون و مال اينها محترم هستند؛ مگر اين كه مستحق كشتن باشند.

 

صحيح البخاري، ج8، ص162 - صحيح مسلم، ج1، ص39

بعضي ها از كلمه بحقها سوء استفاده مي كنند و مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود مگر كسي كه مستحق مهدور الدم بودن و تصرف در اموال باشند و اين را بهانه قرار مي دهند براي كشتن هر نوع مسلمان. كما اين كه در تاريخ، سوء استفاده هاي زيادي شده است و فرصت پرداختن به آنها نيست. ولي در خود روايات و منابع معتبر اهل سنت با سند صحيح داريم كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سوال كردند:

و ما حقها؟ قال: زني بعد إحصان أو كفر بعد إسلام أو قتل نفس فيقتل به.

مراد شما از كلمه بحقها چيست؟ فرمود: مرد همسرداري كه برود زنا كند يا كسي كه بعد از اسلام آوردنْ كافر شود يا كسي كه انسان بي گناهي را بكشد، مستحق كشتن هستند.

المعجم الأوسط للطبراني، ج3، ص300 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص25 -جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج15، ص103 - كنز العمال للمتقي الهندي، ج1، ص88 - تفسير الثعلبي، ج6، ص97

در خود صحيح بخاري آمده است:

فوالله ما قتل رسول الله صلي الله عليه و سلم أحدا قط إلا في إحدي ثلاث خصال: رجل قتل بجريرة نفسه فقتل أو رجل زني بعد إحصان أو رجل حارب الله و رسوله و إرتد عن الاسلام.

قسم به خدا! رسول الله صلي الله عليه و سلم كسي را نكشت، مگر در سه مورد : مرد شوهرداري كه زنا كرده باشد، كسي كه انسان بي گناهي را كشته باشد، كسي كه مرتد شده باشد و به مبارزه با خداوند و رسولش برخيزد.

صحيح البخاري، ج8، ص43، كتاب الديات، باب القسامة

* * * * * * *

 

استاد هدايتي

مرز ميان كفر و اسلام از نظر سيره و روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيست؟

 

استاد حسيني قزويني

سيوطي - از استوانه هاي علمي اهل سنت - در الدر المنثور و آلوسي در روح المعاني، يك قضيه خيلي زيبايي را مطرح مي كنند از قول ابن عباس كه عقبة بن أبي معيط كه از سران كفار قريش بود، خيلي علاقه داشت كه وقتي از سفر برمي گشت، اطعام مفصلي مي داد و مردان و زنان مكه مي آمدند كنار سفره اش مي نشستند. با اين كه ايشان مسلمان نبود، ولي نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) علاقه زيادي داشت و دوست داشت كه هم صحبت با ايشان شود:

دعا رسول الله صلي الله عليه و سلم إلي طعامه، فقال: ما أنا بالذي آكل من طعامك حتي تشهد أن لا إله إلا الله و أني رسول الله، فقال: أطعم يا إبن أخي، قال: ما أنا بالذي أفعل حتي تقول، فشهد بذلك و طعم من طعامه.

 

روزي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را به اطعام بازگشت از سفر دعوت كرد و حضرت فرمودند: من از غذاي تو نمي خورم، مگر اين كه شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت من بدهي. عقبه گفت: اي برادرزاده! بخور - و ما را به زحمت نيانداز - . حضرت فرمود: من نمي خورم، مگر اين كه تو شهادتين را بگويي. عقبه هم شهادتين را داد و حضرت هم از طعام او خورد.

الدر المنثور للسيوطي، ج5، ص68 - تفسير روح المعاني لآلوسي، ج19، ص11 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج12، ص163 - دلائل النبوة لأبو نعيم، ص470 - سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج2، ص468

گرچه اين شهادتين، دروغين بود و بعدا از آن برگشت و جسارت خيلي بدي به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كرد و در جنگ بدر از كساني بود كه به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، با وضع فجيعي كشته شد. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با مجرد اظهار شهادتين، از طعام او خورد و او را به عنوان مسلمان حساب كرد.

من نكته اي را به برادران وهابي و كساني كه آزاد انديش و دنبال حق هستند، بگويم كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با اظهار شهادتين يك نفر - با اين كه لقلقه زبان بود - از طعام آنها خورد. اين آقايان مفتيان عربستان سعودي و لجنه إفتاء عربستان سعودي كه وقتي از آنها سوال مي كنند حكم تان درباره شيعيان چيست وقتي يا علي و يا حسين مي گويند؟ فتواي رسمي دادند بر اين كه شيعيان كافر هستند و تزويج و تزوّج با آنها حرام است و ذبيحه آنها حرام است و اگر يك شيعه، گوسفندي را بكشد، اين گوسفند، ميته است و نجس است و كسي حق خوردن آن را ندارد. حتي اگر كسي از روي ندانستن يا فراموش كردن مسئله، با يك شيعه ازدواج بكند - دختر يا پسر - احتياج به طلاق ندارد و موظف است از آنها جدا شود.

استفتائات لجنه عالي افتاء عربستان سعودي، ج18، از 295 تا 315

در اين صفحات ذكر شده، حدود 25 سوال در مورد شيعيان شده است و اين آقايان به صراحت گفته اند كه شيعيان مشرك به شرك أعظم هستند و ما با اينها معاملههء مسلمان نمي كنيم. با اين سيره و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و آيات صريح، من دوست دارم كه آقايان آزاد انديش و آزاد فكر، يك تفكري و تعقلي داشته باشند و به هر نتيجه اي كه رسيدند، بر آنان مبارك باد.

* * * * * * *

 

سؤالات بينندگان

سوال:

براي افشاگري بهتر از وهابيت، از نفاق و دوروئي ابوسفيان و جناياتي كه معاويه و عمر و عاص در اسلام كردند، صحبت كنند. چون در وهابيون، كساني هستند كه طرفداران واقعي بني أميه هستند. روزي به يك وهابي گفتم چطور مي شود كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) و معاويه، هر دو به بهشت بروند؟ با اين آيه قرآن منافات دارد:

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّور

سوره بقره/آيه257

چطور مي شود كه معاويه اي كه بر روي اميرالمؤمنين (عليه السلام) شمشير كشيد، هر دوي آنها بهشتي باشند؟ مخصوصا كه معاويه دستور سبّ اميرالمؤمنين (عليه السلام) را داد. اين وهابي حرف مرا رد كرد. وهابيت بيشتر شبيه خوارج است. لطفا در اين مورد صحبت كنيد.

هم چنين ايشان معتقد بود كه تقليد از مرجعيت، شرك است. من گفتم كه پس در مسائل جديد چه كنيم؟ ايشان گفت هر كس مي تواند مجتهد شود. گفتم: كسي كه نمي تواند مجتهد شود و در توان او نيست، چه كند؟ ايشان به مراجع توهين كردند و ... .

جواب:

ما قول داديم كه در جلسه اي جداگانه در مورد ابوسفيان و معاويه و بحث تقليد صحبت خواهيم كرد.

چون معاويه مورد احترام تمام فرق اهل سنت است، بايد از منابع خود اهل سنت صحبت كنيم تا يكسري قضايايي را كه از اذهان پنهان مانده، روشن شود. ولي الان نمي خواهم وارد اين بحث شوم. در مورد اسلام ابوسفيان، كتب بزرگ اهل سنت صراحت دارند:

فوالذي يحلف به ابو سفيان لا جنة و لا نار.

آنچه كه ابو سفيان به او قسم خواهد خورد، نه بهشتي وجود دارد و نه جهنم.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1679 - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج9، ص53 - الأغاني، ج6، ص356 - مروج الذهب، ج2، ص343 - تاريخ الطبري، ج8، ص185

اين جمله را به بعد از اسلام آوردن خود در مدينه گفته است.

در بعضي از جاها آمده است:

كهفا للمنافقين.

وقتي ابوسفيان به مدينه آمد، پناهگاهي براي منافقين بود.

الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1678 - النزاع و التخاصم للمقريزي، ص58

 

به همين اندازه در مورد ابوسفيان اكتفاء مي كنيم. ولي إن شاء الله در مورد معاويه، مفصل صحبت خواهيم كرد.

اگر بخواهيم وارد وجه شباهت وهابيت و خوارج شويم، در اينجا توصيه مي كنم به كتاب كشف الإرتياب سيد محسن امين (ره) كه شيعه است، مراجعه كنيد كه حدود 14 مورد از وجه شباهت وهابيت با خوارج را آورده است و مستند و مستدل است. ولي اگر به كتاب فتنة الوهابية نوشته زيني دحلان - مفتي مكه مكرمه و شافعي مذهب - مراجعه كنيد، ايشان مفصلا وجه تشابه ميان وهابيت و خوارج را مطرح كرده است. از اينها هم مهم تر، عزيزاني كه دوست دارند حقائق براي شان روشن شود، به كتاب الصوائق الإلهية كه توسط سليمان بن عبد الوهاب - برادر محمد بن عبد الوهاب - نوشته شده، مراجعه كنند. اين كتاب در مصر و بمبئي و تركيه چاپ شده و روي اينترنت هم هست. جناب آقاي زيني دحلان تعبير زيبائي در كتاب فتنة الوهابية، صفحه19 دارد و نقل مي كند از قول سيد عبد الرحمن أهدال - مفتي زبيد - كه مي گويد:

نيازي نيست كه ما درباره وهابيت كتاب بنويسيم و عقائد اينها را نقد كنيم. همين كافي است كه رواياتي را كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) در مورد خوارج و وهابيت صادر شده است را مطالعه كنيم.

روايتي را بخاري دارد كه مي گويد:

يخرج أناس من قبل المشرق، يقرؤن القرآن لا يجاوز تراقيهم، يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية، ثم لا يعودون فيه حتي يعود السهم علي فوقهم، قيل: ما سيماهم؟ قال: سيماهم التحليق و التسبيد.

قومي از سوي مشرق مدينه - نجد و رياض - مي آيند كه قرآن را قرائت مي كنند كه جز از حنجره شان تجاوز نمي كند و از دين خارج مي شوند، همانند تيري كه از كمان خارج مي شود و ... ، چهره شان با سر تراشيده است.

صحيح البخاري، ج8، ص218 - مسند احمد، ج3، ص64 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص332

آقاي زيني دحلان از مفتي زبيد نقل مي كند:

اگر همين روايت را ملاك قرار بدهيم براي باطل بودن وهابيت، براي ما كافي است و در ميان فِرَق اسلامي، هيچ فرقه اي معتقد به وجوب تراشيدن سر نيستند.

حتي مي گويد:

أن امرأة أقامت الحجة علي ابن الوهاب لما أكرهوها علي أتباعهم ففعلت، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها، فقالت له: حيث أنك تأمر المرأة بحلق رأسها، ينبغي لك أن تأمر الرجل بحلق لحيته، لأن شعر رأس المرأة زينتها و شعر لحية الرجل زينته، فلم يجد لها جوابا.

يك زني با محمد بن عبد الوهاب بحث كرد و محمد بن عبد الوهاب توان پاسخ دادن به او را نداشت و دستور داد تا سر آن زن را بتراشند. آن زن به محمد بن عبد الوهاب گفت: اگر بنا است سر زنان تراشيده شود، بايد ريش مردان هم تراشيده شود؛ چون همان گونه كه موي زن، زينت زن است، ريش مرد هم زينت اوست. محمد بن عبد الوهاب در برابر سخن اين زن، هيچ جوابي نداشت.

يكي از اساسي ترين وجه تشابهي كه وهابيت با خوارج دارند كه هم برادر محمد بن عبد الوهاب گفته است و هم زيني دحلان و هم مرحوم سيد محسن امين (ره)، اين است كه شعار خوارج اين بود:

لا حكم إلا لله.

و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

كلمة حق يراد باطل.

اين كلمه، حق است، ولي از آن اراده باطل شده است و مجوز براي كشتن مسلمانان قرار مي دهند.

نهج البلاغه، خطبه40

وهابيت هم مي گويند:

لا دعاء إلا لله ، لا شفاعة إلا لله ، لا توسل إلا بالله ، لا استغاثة إلا بالله

پس هيچ تفاوتي با هم ندارد. حرف، حق است، ولي خدايي كه توسل جز به او درست نيست، وقتي خودش مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

سوره مائده/ٱيه35

روشن و واضح است كه مي فرمايد به پيشگاه من، وسيله انتخاب كنيد. حالا مراد از اين وسيله، هر چه مي خواهد باشد، باشد. اصلا اهل بيت (عليهم السلام) نباشند و مراد، دعا و قرآن و عمل صالح باشد. آيا اين عمل صالح، وسيله شد كه ما به خدا برسيم؟ بله. پس مشخص شد كه لا توسل إلا بالله، بإطلاقه، أمر باطلي است.

اينها يك تحجر و جمود فكري دارند و مي گويند اگر كسي براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، جشن ولادت يا مراسم شهادت بگيرد، حرام است و ما بايد از آن اجتناب كنيم. اين آقاياني كه از مراسم ولادت يا شهادت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اجتناب مي كنند و احساس شبهه مي كنند، آيا اينها براي ريختن خون اين همه مسلمانان، احساس شبهه نمي كنند كه اين همه افراد را مي كشند؟ در كتاب السلفية بين أهل السنة و الإمامية نقل مي كند:

وقتي اينها وارد طائف شدند و كشتار عجيبي را به راه انداختند و حتي طفل هاي شيرخواره را در آغوش مادر سر بريدند، شيخ عبد القادر - كه پرده دار مكه بود - با يك حيله از دست وهابي ها نجات پيدا كرد:

فقد أجهش بالبكاء عندما وقع في أيديهم فلما سلوا السيف عند رأسه سأله بعضهم لماذا تبكي أيها الكافر؟ فأجاب الشيخ: أبكي والله من شدة الفرح أبكي يا إخوان لأني قضيت حياتي كلها في الشرك و الكفر و لم يشأ الله إلا أن أموت مؤمنا موحدا ... و قد أثر هذا الكلام في الإخوان فبكوا لبكاء الشيخ، ثم طفقوا يقبلونه و يهنئونه بالإسلام.

وقتي آمدند او را بكشند، او شروع كرد به گريه كردن. وهابي ها گفتند: اي كافر! براي چه گريه مي كني؟ گفت: من يك عمر با شرك و كفر زندگي كردم و خوشحالم كه در اواخر عمر، به بركت شما وهابي ها، ايمان آوردم و مؤمن شدم. اين كلام او هم در وهابي ها تأثير گذاشت و وهابي شدن او را قبول كردند.

السلفية بين أهل السنة و الإمامية للسيد محمد الكثيري، ص347 - نجد و ملحقاتها، ص333

 

اينها انجماد فكري و تعصب دارند و آياتي را كه درباره كفار و مشركين آمده را درباره مسلمانان - شيعه و سني - حمل مي كنند و همان روش خوارج را مي روند. ما از علماء و پيشوايان وهابيت انتظاري نداريم. ولي از تحصيل كرده هايي كه فريب خوردند و دنبال كشف حقيقت هستند و آزادانديش هستند، تقاضا مي كنيم كه مقداري تفكر و تعقل كنند و ببينند كه اين افكار چقدر با اسلام مطابقت دارد.

* * * * * * *

سوال:

آيا اين جمله درست است:

أللهم صل علي محمد و آل محمد و الأنبياء و المرسلين

جواب:

صلوات بر أنبياء (عليهم السلام) هيچ اشكالي ندارد. در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است:

بعد از نزول آيه:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه56

وقتي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سوال مي كنند كه چگونه بر تو و آل تو صلوات بفرستيم؟ مي فرمايد:

قولوا: أللهم صلي علي محمد و علي آل محمد، كما صليت علي إبراهيم و علي آل إبراهيم إنك حميد مجيد، أللهم بارك علي محمد و علي آل محمد، كما باركت علي إبراهيم و آل إبراهيم إنك حميد مجيد.

صحيح البخاري، ج4، ص119 - صحيح مسلم، ج2، ص16

* * * * * * *

سوال:

آيا بوسيدن دست شخص بزرگ تر مانند عالم ديني يا كسي كه چيزي را به انسان ياد مي دهد يا محبت مي كند، صحيح است؟

جواب:

بوسيدن دست بزرگان، اگر به قصد احترام ديني باشد، هيچ اشكالي ندارد.

* * * * * * *

سوال:

در مورد تفسير اين آيه توضيحي مختصر بفرمائيد:

ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِلْمُتَّقِينَ

سوره بقره/آيه2

كساني كه قرآن را قرائت مي كنند، در همان اول كه متقين نيستند.

جواب:

درست است كه واژه متقين آمده است، ولي قرآن اين واژه را تعريف كرده است كه منظور، چه كساني هستند:

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُولَئِكَ عَلَي هُدًي مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

سوره بقره/آيه 5-3

مراد از اينجا، مؤمنين هستند، نه آن پرهيزكاراني كه مرتبه والائي از ايمان دارند. مضافا اگر آن متقين هم مراد باشد، هدايت، دو نوع است: هدايت عمومي است كه براي همه هست:

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا

سوره إنسان/آيه3

و يك هدايت هم هدايت خاص و ايصال به مطلوب است:

وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

سوره عنكبوت/ٱيه69

شايد هدايت در اينجا، هدايت ابتدائي نباشد و هدايتي باشد كه ما را به منزل برساند.

* * * * * * *

سوال:

چرا براي اطلاع بيشتر مردم، از كتاب شبهاي پيشاور نام نمي بريد؟ چون تمام استدلال هاي اين كتاب براي اثبات حقانيت شيعه، از كتاب هايي است كه مورد قبول شيعه و سني است.

جواب:

كتاب هاي شب هاي پيشاور، كتاب گران سنگ و ارزشمندي است. ولي چون بعد از او، كتاب المراجعات نوشته شده و به قلم روز و سليس و مختصر است و مطابق با برخي از شبهات روز است، ما دوستان را توصيه مي كنيم كه هم شب هاي پيشاور را مطالعه كنند و هم كتاب المراجعات را. ولي كتاب المراجعات امتيازات خود را دارد. هم چنين كتاب محاضرات في الإعتقادات نوشته حضرت آيت الله ميلاني كه با توجه به نيازهاي روز است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English